شأن علمی شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفی خمينی(ره)

شأن علمی شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفی خمينی(ره)

بازخوانی بیانات آیت الله رشاد به بهانه سالگرد ارتحال آیت‌الله شهید مصطفی خمینی(ره) در کنگره پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی ایشان که توسط پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، با همکاری نهادهای حوزوی، دانشگاهی و فرهنگی کشور طی دو نشست، سال 96 در تهران و شهر مقدس قم برگزار شد.

اختتامیه این کنگره روز چهارشنبه مورخ ۳ آبان‌ماه 1396در مدرسه دارالشفا شهر مقدس قم با سخنرانی آیت‌الله علی‌اکبر رشاد موسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و رییس شورای سیاستگذاری کنگره ملی پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی آیت‌الله شهید مصطفی خمینی(ره)برگزار شده بود.

در ادامه متن کامل سخنان ایشان از منظرتان خواهد گذشت.

تسليت عرض مي‌كنم شهادت دردانة سيدالشهداء، حضرت رقيه سلام‌الله عليها، را و نيز پيشاپيش تسليت عرض مي‌كنم شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام، سبط اكبر را. خيرمقدم عرض مي‌كنم به محضر ميهمانان ارجمند، اساتيد محترم، طلاب عزيز و شخصيت‌ها و مسئولين نهادها كه در اين محفل نوراني به قصد تكميل مقام و منزلت علمي و خدمات الهي علامة شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفي خميني حضور يافته‌ايد. از همة كساني كه در تدارك اين مفحل و انجمن ارجمند صاحب نقش بودند نيز تشكر مي‌كنم.

مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، همان‌طور كه در كلمات رهبر فرهيخته و فرهمند انقلاب شنيديم شخصيتي جامع‌الاطراف بود. لكن شخصيت ايشان در نزد ما و به‌خصوص نسل جديد، ناشناخته مانده است. سهم عظيم او در انقلاب، نزد نسل اول و دوم انقلابيون شناخته‌شده است، اما نسل جديد، متأسفانه شخصيت او را نمي‌شناسند.

دوستان در شناسايي آثاري كه از ايشان و يا دربارة ايشان منتشر شده، سعي وافري داشته‌اند، اما دريغ از اينكه حتي يك رسالة علمي در تبيين افكار آن بزرگوار در دانشگاه يا حوزه نوشته شده باشد. تنها يك رسالة دكتري در مورد ايشان موجود است كه متعلق به سركار خانم دكتر زهرا مصطفوي، همشيرة ايشان و صبيه بزرگوار حضرت امام است و به نوآوري‌هاي فلسفي ايشان پرداخته است. به‌جز اين يك رساله، رسالة ديگري پيدا كنيم و اين مساله مشخص مي‌كند كه توجه لازم و كافي به ايشان نشده است.

در روزگاري كه براي لاطائلات و ترهاتي كه بعضي از فيلسوف‌نماها ـ به تعبير آيت‌الله مكارم كه كتابي هم با همين نام دارند ـ اين‌همه رساله نوشته مي‌شود، از پايان‌نامه‌هاي ارشد تا رساله‌هاي دكتري در رشته‌‌هاي مختلف دانشگاهي. آمار سالانة رساله‌هاي ايران خيلي بالاست. اخيراً در جايي مطرح مي‌شد كه در سال افزون بر نهصدهزار عنوان رسالة دكتري و پايان‌نامة ارشد نوشته مي‌شود. از اين آمار ميليوني دريغ كه يك رساله را به تبيين آراي مرحوم حاج آقا مصطفي خميني اختصاص داده باشيم. در حالي‌كه ايشان هم مرد جامعي به لحاظ علمي بود، هم مرد برجسته‌اي به لحاظ عملي و هم به حيث انقلابي‌گري و نقش فوق‌العاده‌اي كه در انقلاب داشت، بازوي امام در همة صحنه‌هاي خطر محسوب مي‌شد و همواره در كنار ايشان ايستاد. در زمان‌هايي كه امام در صحنه نبودند و در بازداشت به‌سر مي‌بردند، حاج آقا مصطفي خلأ ايشان را پر مي‌كرد، چنان‌كه رهبر معظم انقلاب نيز در پيامشان اشاره فرمودند. زماني‌كه امام در زندان بودند ايشان بود كه مبارزات را راهبري و جمعيت را هدايت مي‌كرد.

نقش ايشان حتي در انقلاب نيز شناخته‌شده نيست. تحقيق كافي و وافي كه در خور شأن ايشان باشد و فراخور سهم بزرگي كه ايشان در انقلاب دارد، صورت نبسته. حاج آقا مصطفي به لحاظ معنوي نيز جايگاه خاصي دارند. ايشان اهل ذكر بودند، حالاتي داشتند، ساعاتي داشتند، در معرض نفحاتي بودند، شبيه به خود حضرت امام. تعبير زيبايي بود كه حضرت آقا فرمودند: ايشان نسخة دوم امام بود. فلزش از جنس فلز امام بود.

امام شعاري و عاطفي سخن نمي‌گفتند. اگر امام اسير عاطفه بود با مرگ فرزند ارشد و برومندش، آن‌سان كه برخورد كرد، برخورد نمي‌كرد. وقتي به ايشان اطلاع مي‌دهند كه حاج آقا مصطفي فوت كرده‌اند، درس را ترك نمي‌كنند، درس را مي‌دهند، بعد سر جنازه مي‌آيند. يكي از دوستان مي‌گفتند وقتي ايشان وارد اتاقي شدند كه جنازه در آن قرار داشت، صبية مرحوم حاج آقا مصطفي و نوة امام كه پدر از دست داده بود امام را صدا كرد و خواست اظهار كند كه پدرم را از دست دادم، يك لحظه چهرة امام متغير شد و نزديك بود حالت عاطفي پيدا كند، ولي سريع عادي شد. امام عاطفي حرف نزد اگر فرمود مصطفي اميد آيندة اسلام بود.

در حدي كه ما به ياد داريم، امام در سه صحنه، يك جملة ماورايي را به زبان آوردند كه در آغاز اداي اين عبارت در هر سه صحنه شگفت‌آور مي‌نمود و احياناً بعضي از اين صحنه‌ها با ديگري نيز قابل مقايسه نبودند. زماني‌كه حاج آقا مصطفي رحلت كردند، حضرت امام فرمودند: اين از الطاف خفية الهيه است. وقتي در آن زمان اين جمله را شنيديم تعجب كرديم. چطور مي‌شود در اين شرايط غربت، پسر انسان از دست برود و ياور فكري و عاطفي خود را از دست بدهد، بعد بفرمايد از الطاف خفية الهيه است. در آن زمان هم كه هنوز نشانه‌هايي از خيزش مردمي و تلاطمي در جامعه به چشم نمي‌خورد. اين نبود كه بگوييم ما هم كمي حدس زديم و فهميديم چرا امام مي‌فرمايند از الطاف خفيه الهيه است. ما از اين فرمايش امام خيلي تعجب كرديم

حضرت امام اين جمله را بار ديگر در زماني‌كه موضوع قطع رابطه با امريكا پيش آمد، فرمود. آن زمان هم شايد اين فرمايش امام را به‌خوبي درك نكرديم، اما به هر حال، انقلاب پيروز شده بود، نظام اسلامي شده بود، در مصاف بوديم و يك مقدار قابل درك بود.

بار سوم نيز زماني‌كه رژيم بعثي به ايران حمله كرد، حضرت امام اين عبارت را به كار بردند. من دقيقاً به خاطر دارم، بعد از پيروزي انقلاب دوباره آمديم قم و مشغول درس و بحث شديم. دقيقاً آن لحظه و صحنه را به ياد دارم كه در صفائيه بوديم، راديو را روشن كرديم و بعد از گزارش حملة وسيع هوايي صدام به ايران، امام فرمودند يك دزدي آمده است و سنگي انداخته است و رفته است و جوان‌ها مشغول جوابگويي هستند و مضمون عبارت ايشان هم اين بود كه اين اتفاق از الطاف خفية الهيه است. البته بعدها مشخص شد كه اين عبارت امام چقدر ماورايي بود و آن بزرگوار تا كجا را مي‌ديد.

اين مرد چگونه پيش‌بيني كرد كه موضوع رحلت حاج آقا مصطفي به پيروزي انقلاب منجر خواهد شد؟ در آن شرايط كسي تصور هم نمي‌كرد. من به ياد دارم كه بعد از شهادت ايشان بنده سخنران اولين مجلسي بودم كه در تهران برگزار شد. در كوچه مسجد سنگي تهران، اول‌باري بود كه مجلسي برگزار مي‌شد و آشكارا از امام سخن به ميان مي‌آمد. گاهي گفته شده كه در جاي ديگري و فرد ديگري تعبيري از حضرت امام كرده، ولي اين‌گونه نيست و جلسة ما جلوتر بود.

آن حادثه پيش آمد و چند روز بعد كه عيد قربان هم بود مجلس معظمي در سه راه كاروانسرا سنگي و در باغ مرحوم حاج آقا يمانيان برگزار شد. آن مجلس به بهانة عيد قربان بود، ولي به مرحوم حاج آقا مصطفي اختصاص داده شد. در آن ايام مبارزات كمابيش شروع شده بود و اين بحث‌ها مطرح بود. مأموران باغ را محاصره كردند و زودوخورد شد. حدود هشتصد نفر از نيروهاي گارد ريخته بودند و درگيري شد و ما هم كتك خيلي مفصلي خورديم. بعد از آن به اصفهان رفتيم. چند شبي آنجا بوديم. شب اول ديروقت رسيدم و جايي را پيدا نكردم. به خيابان مسجد سيد رفتم و در ساختمان نيمه‌تمامي تا اذان صبح پناه گرفتم. بعد هم براي نماز به مسجد سيد رفتم. به مرحوم سيد شفتي گفتم خسته هستم. ايشان گفت راديو بي‌بي‌سي اتفاقات كاروانسرا سنگي را گزارش كرده. بعد از آن به منزل مرحوم آقاي خادمي رفتم. بعد از چند روز هم به قم برگشتم و در منزل يكي از دوستان در صفاشهر مستقر شدم. اما پس از چند روز باخبر شدم كه آقايان خلخالي، رباني و ناطق نوري در مسجد اعظم مراسم عظيمي برگزار كرده‌اند و جو كلاً شكسته شده است. غرض اينكه در چنين فضايي قرار داشتيم. در آن زمان نمي‌شد پيش‌بيني كرد كه بعد از رحلت ايشان چه اتفاقي رخ خواهد داد و منتهي به پيروزي انقلاب خواهد شد.

در مورد موضوع قطع رابطه و حصر اقتصادي نيز در آن زمان فكر نمي‌كرديم چنين حركتي منشأ استقلال ما خواهد شد. فكر نمي‌كرديم كه جنگ ابهتي از ما پديد خواهد آورد كه ترامپ اعتدال رواني خود را از ترس موشك‌هاي ما از دست داده بدهد و اين حرف‌ها را بزند. به هر حال امام مردي ماورايي بود و مرحوم حاج آقا مصطفي هم شِمايي از اين ماورائيت را داشتند.

از شخصيت علمي ايشان نيز همگي اطلاع داريد. تقريرات اصول حاج آقا مصطفي به نظر بندة حقير، جزء آثار اصولي ماندگار روزگار است. مجموعه‌اي در هفت جلد و يك دورة نسبتاً كامل از اصول. البته مهم اين است كه آيا مقرر آراي ديگران باشيم يا خود مؤسس باشيم. مرحوم حاج آقا مصطفي مؤسس بودند، در رتبه‌اي نازل‌تر از حضرت امام. حضرت آقا فرمودند: امام (ره) مبنابرانداز و مبناساز بودند، مرحوم حاج آقا مصطفي نيز كم‌وبيش همين‌گونه بودند. ايشان در اصول تقريباً در تمامي مسائل نقد و نِقاشي وارد كرده بودند، مخصوصاً خيلي هم اهتمام داشته‌اند كه نظرات حضرت امام را نقد كنند و هر جا از والد محققشان تكريمي مي‌كنند. قطعاً از اولين كساني‌كه به تفصيل و محققانه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام و به تعبير دقيق‌تر نظرية عدم انحلال خطابات را نقد كردند ايشان هستند. حدود نود صفحه در جلد سوم تقريرات به اين نظريه پرداخته‌اند و يك‌يك هفت مقدمه‌اي را كه حضرت امام بر اين نظرية فوق‌العاده عظيم طرح كرده‌اند، يا ثبوتاً و يا اثباتاً زير سؤال برده‌اند. يا استدلال كرده‌اند كه اين مطلب پذيرفتني نيست و اشكالات آن را هم طرح كرده‌اند، و يا، در مقام اثبات، فرموده‌اند اگر اين مبنا و مقدمه درست است، در تأمين نظريه ايشان كاربردي ندارد.

امام در اين نظريه مي‌خواهند بگويند ترتب معنا ندارد، اهم و مهم تفاوت نمي‌كنند و چه مهم و چه اهم، بالفعل هستند، و اگر متعلق فرد هم باشد، مي‌توانيم دو امر داشته باشيم در عرض يكديگر. از همين مقدمة اول حاج آقا مصطفي شروع مي‌كنند و تا مقدمة هفتم همه را ثبوتاً و اثباتاً زير سؤال مي‌برند. البته سپس، در ذيل مقدمة چهارم، نُه اشكال را بر نظرية انحلال مطرح مي‌كنند. در آخر نيز دوباره برمي‌گردند و نظريه را تحكيم مي‌كنند و تعبير بلندي راجع به اين نظريه دارند و مي‌فرمايند: آنچه به ذهن حضرت امام خطور كرده الهام الهي است. اين كلام بسيار عميق و بلند است، چون منشأ آثاري در اصول و فقه مي‌شود و در مجموع تصور حقير اين است كه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام در واقع گرانيگاهي است براي طراحي ديگربارة اصول، يعني با اين نگاه مي‌توان اصول را بازسازي كرد، هرچند بعضي مقدمات آن محل بحث باشد. حقير طلبه نيز در دور دوم خارج اصول، ۴۲ جلسه راجع به اين مبحث عرايضي را مطرح كرده‌ام و مكتوب هم هست. ممكن است ما به عنوان طلبه حرف بزنيم، وليكن معنا استوار است و مبنا بسيار مهم است. قطعاً كسي قبل از ايشان به وسعت و عمق به اين نظريه توجه نكرده است. حاج آقا مصطفي در تمام مسائل اصول همين رويّه را داشتند. در تفسير نيز همين شيوه را داشتند، در حكمت نيز همين‌طور. ايشان كتابي داشته‌اند كه با تأسف زياد، از بين رفته و در جاي‌جاي تقرير به آن اثر ارجاع مي‌دهند، با نام: «القواعد الحكميه» كه يك دوره فلسفه است. احتمالاً خود اثر در هجوم ساواك از دست رفته، ولي آنچه ايشان نقل كرده‌اند، اين كتاب مجموعه‌اي از نقدها بر اعاظم حكمت و خاصه صدرالمتألهين (ره) بوده است. همين مواردي كه خود ايشان نقل كرده است، حدود پنجاه نقد اساسي بر نظرات اعاظم حكماست و علي‌القاعده بسياري نقدهاي ديگر نيز در اين كتاب بوده كه بازگو نكرده‌اند. ايشان در حكمت يد طولايي داشتند و واقعاً يك حكيم بودند. نوشتنِ يك دوره حكمت، آن هم حكمت نقادانه و پنجه درانداختن با امثال صدرالمتألهين، كار هر كسي نيست. در حوزة انديشة سياسي نيز به همين ترتيب، در حوزة مسائل اجتماعي همين‌طور. رسالة ولايت فقيه ايشان را دوستان به فارسي ترجمه كرده‌اند و در دسترس قرار خواهد گرفت، به رغم حجم كم، متن بسيار مستحكمي است و بسيار متقن و دقيق است. در حوزة مسائل تاريخي نيز رساله‌اي در تاريخ ائمه عليهم‌السلام دارند كه منتشر نشده. ايشان زاوية ديد تاريخيِ بسيار دقيقي داشته‌اند، يعني علاوه بر جهات عملي و عرفاني و روحاني، يك فرد جامع‌الاطراف، به لحاظ معرفتي هم بوده‌اند.

در هر صورت اگر در مورد مرحوم آيت‌الله حاج آقا مصطفي خميني هر تعبيري به‌كار بريم رساتر از تعبير امام نيست كه فرمودند: «مصطفي اميد آيندة اسلام بود»، و سرّ آن نيز هم دو جهتي بود كه رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، يعني جامعيت علمي ايشان كه مي‌توانستند در آتيه مرجع باشند و نيز شهامت ايشان. اين جهات را مرحوم حاج آقا مصطفي داشتند. مردي بزرگ بودند كه در آن زمان از دست داديم، ولي خداوند متعال برابر با اخلاص افراد در وجود و حيات آنها و در ممات آنها اثر و نقش قرار مي‌دهد. ايشان بسا اگر در اوج مبارزات و پس پيروزي حضور داشتند، بازوي نيرومندي براي حضرت امام و پشتوانة بزرگي براي انقلاب مي‌بودند، اما خداوند متعال با شهادت ايشان اين انقلاب را به اوج رساند و اين اقيانوس عظيم مردمي را به تلاطم درآورد و بنيان رژيمي با ادعاي ۲۵۰۰ سال سابقه را بركند. به هر حال اگر كساني از اين مراتب برخوردار باشند در چنين زمان‌هايي خودشان را نشان مي‌دهند، ولو از دست بروند، با از دست‌دادن، به دست مي‌آيند و شأنشان شناخته مي‌شود و نقششان برجسته مي‌شود.

استخدام زیست‌فناوری در حوزه بهداشت

استخدام زیست‌فناوری در حوزه بهداشت

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان « فقه‌ زیست‌فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

از ابتدای بحث زیست‌فناوری اشاره شد که محور اصلی بحث در این فصل «جواز استخدام فرآیندها و فنون زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت و درمان» است. و باید ذیل هریک از محورها مسائل آن را معین کنیم. نمونه‌هایی از سوال‌ها را طرح کردیم اما به جهت این که هنوز به چهارچوبی برای ترتیب و ساختاربندی مباحث این فصل دست نیافته بودیم وارد محوربندی و دسته‌بندی و ساختاربندی فروع و مسائل فصل نشدیم؛ بلکه اولین بخش از مباحث مربوط به این فصل را که قدر متیقن بود-یعنی بحث جواز- باید راجع به آن بحث شود سپس به طرح مباحث مربوط به سایر محورهای قابل طرح در این فصل بپردازیم.

همان‌طور که در فصل قبلی درباره «پژوهش و دانش‌ورزی در زمینه زیست‌فناوری» اجمالاً بحث کردیم که آیا پژوهش و دانش‌ورزی در زمینه زیست‌فناوری فی الجمله مباح است یا خیر، اگر آنجا منتج به اثبات «عدم جواز» می‌شد قهراً نوبت به سایر فروع و مسائل نمی‌رسید. در این فصل نیز همین مطلب مطرح است؛ گفته شد موضوع این فصل بعد بحث از «اباحه پژوهش و دانش‌ورزی در زمینه زیست‌فناوری» است. باید بپرسیم که آیا استخدام این فرآیندها و فنون زیست‌فناورانه در قلمرو طب و صحت و بهداشت و درمان جایز است یا خیر. این فصل را به این جهت شروع کردیم که مبتلابه و مهم است.

ما تا این‌جا 5 دلیل بر اثبات جواز اجمالی کاربست فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت و درمان اقامه کردیم.

بیان محورهای فصل استخدام زیست‌فناوری در حوزه بهداشت

بعد از فصل نخست که «جواز استخدام زیست‌فناوری در حوزه بهداشت و درمان» بود باید به این محورها بپردازیم. در هر محوری هم باید چند پرسش را پاسخ دهیم که اجمالاً به آن‌ها اشاره می‌کنیم. بعد از فصل اول هر محور را در ذیل یک فصل طرح خواهیم کرد.[1]

 

 

محور اول جواز إستخدام تکنولوجیه الحیویّه فی صعید الصحّه و الطب إجمالاً

این فصل مورد بحث قرار گرفت و ذیل هر محوری که تحت عنوان یک فصِّل مستقل قرار گیرد حداقل باید به این چند مطلب و مسئله پاسخ بدهیم:

  • پرسش اول تبیین عنوان محور و پرسش‌های فقهی قابل طرح اجمالا[2]:
    اول خودِ محور را توضیح بدهیم. مراد از جواز یا عدم جواز کاربرد فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت و درمان چیست؛ همچنین، اجمالاً چه پرسش‌های فقهی ذیل آن قابل طرح است.
  • پرسش دوم جواز یا عدم جواز به مثابه حکم اولی و دلایل آن[3] : بحث از جواز یا عدم آن در صورتی که حکم اولی باشد و حکم آن به چه صورت می شود؟
  • پرسش سوم تحلیل جواز به مثابه حکم ثانوی: چنانچه در حکم اولی مبنای «عدم جواز» را در هریک از این محورها -مثلاً در محور اول یعنی اثبات جواز اجمالی کاربرد فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در حوزه بهداشت و درمان- اتخاذ کنیم به مثابه حکم ثانوی وضعیت چگونه است؟ آیا می‌توان گفت به مثابه حکم ثانوی مجاز است؟ یا به عنوان حکم ثانوی نیز مجاز نیست؟ و احیاناً ادله هریک از دو احتمال چیست؟
  • پرسش چهارم عدم جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن: احتمال جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن، احتمال عدم جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن. بنابراین ذیل هریک از محورهایی که الان یک به یک به آن‌ها اشاره خواهیم کرد[این پرسش‌ها طرح خواهد شد].

محور دوم نکاح ، نطفه و بارداری[4]

محور دومی که باید در این فصل مورد بحث قرار گیرد بحث از مسائل «انعقاد نطفه و پدیدآمدن جنین و حمل» است؛ از همان پایگاه و زاویه زیست‌فناوری و کاربرد فنون و فرآِیندهای زیست‌فناورانه. ذیل همین محور دوم هم قهراً آن چهار پرسش باید مورد طرح و بحث قرار بگیرند.

 

 

 

محور سوم پیوند عضو [5]

آیا کاشت عضو جایز است یا نیست؟ آیا الحاق عضو جایز است یا نیست؟ این‌جا دو بحث مطرح است:«اعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه و ایجاد عضو قطع شده یا فاقد عضو» و  «پیوند عضو». کاشت عضو و پیوند عضو بحث است که این مسئله مهم و مورد ابتلاء است و محور عمده‌ای قلمداد می‌شود. ذیل این محور هم طبعاً باید پرسش‌های أربعه را مطرح کنیم؛ باید بگوییم آیا مثلاً کاشت عضو از رهگذر کاربرد فرآیندهای زیست‌فناورانه جایز است یا نه و حکم اولی آن چیست و آیا به تعبیری ترمیم عضو مُجاز هست یا نیست، پیوند عضو مُجاز هست یا نیست. مخصوصاً جایی که به کاربرد فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه مربوط می‌شود. البته این پرسش‌ها و محورها و مطالب گاهی می‌تواند خارج از موضوع مباحث کنونی ما باشد یعنی بعضی پرسش‌ها به مناسبت ممکن است مطرح شود و به اجمال هم به آن بپردازیم ولی از نوع مباحث زیست‌فناورانه قلمداد نشود.

طرح سوالات مربوط به پیوند عضو

بعد از بحث رویاندن، کاشتن، ترمیم و پیوند، تبعاً می‌تواند پرسش‌هایی از این قبیل هم مطرح شود که آیا مثلاً قطع عضو به هر شکلی از موجود زنده محترم به رضای او و پیوند آن به فرد دیگر ممکن است؟ آیا مُجاز هستیم از میت محترم به همین منظور عضوی را قطع کنیم؟ آیا می‌توانیم عضو فرد مهدور الدم را قطع کنیم؟ کسی محکوم است و دقایق دیگری به جهت قصاص اعدام خواهد شد یا رَجم خواهد شد آیا در این حالت که همه اعضاء و جوارح او از بین خواهد رفت مُجاز هستیم که با رعایت همه جهات -مثل اینکه بیهوش یا بی‌حس شود تا اذیت نشود- تا زنده هست دست را قطع کنیم تا بتوانیم به یک فرد دیگری پیوند بزنیم؟

باز سوال مرتبط در ذیل این فص و محور این است که آیا می‌توانیم عضو فردی که دچار مرگ مغزی شده است را قطع کنیم؟ مثلاً اطباء از بهبود و بازگشت فردی که دچار مرگ مغزی شده است قطع امید کردند؛ آیا می‌توانیم عضو او را قطع کنیم؟ اصلِ نفسِ قطع‌کردن عضو یک سوال است.

این مسائل هرچند ممکن است در مواردی رأساً جزء إعمال و استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه قلمداد نشود اما پرسش‌های مرتبطی است که بسا ذیل این محور باید به آن‌ها پاسخ گفت و ما باید ذیل همین محور آن چهار پرسش را جواب بدهیم.

محور چهارم همانندآوری[6]

مشابه‌سازی، کلونینگ. پرسش‌های مهم فقهی ذیل این محور هم قابل طرح است و از مهم‌ترین محورهای مباحث این فصل همین محور قلمداد می‌شود. آیا جایز است ما از شیوه‌های دیگری جز از شیوه نکاح و لقاح به زایش و پدیدآمدن موجود زنده مخصوصاً انسان دست بزنیم؟ مثلاً با فرآوری و بارآوری سلول‌های بنیادی یک موجود زنده را از نبات، حیوان و انسان پدید بیاوریم؛ و امروزه مورد ابتلاء است. فرض کنید جنینی را به وجود می‌آورند که از سلول‌های بنیادی او می‌خواهند استفاده کنند. آیا این جایز است یا نه؟ آیا می‌توان سلول‌هایی که به وجود آوردیم را از بین ببریم؟ آیا بین جنین طبیعی و جنین آزمایشگاهی در این جهات تفاوت است یا خیر؟ از این قبیل سوال‌ها هم ذیل این محور مطرح می‌شود.

محور پنجم مسائل مربوط به جنین و احکام آن

آنچه که مربوط به جنین و تجزیه و تفکیک سلول‌ها می‌شود. این هم یک محور بسیار پر اهمیت و قابل بحثی است.

محور ششم تغییر صفات به وسیله زیست‌فناوری

اقداماتی که با کاربست فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه برای تغییر صفات و خصائل موجودات زنده صورت می‌بندد. و از مهم‌ترین تغییر صفات -مثلاً در خصوص انسان- تغییر جنسیت است؛ در چه شرایطی ممکن است مُجاز باشد و در چه شرایطی مُجاز نباشد و عوارض مترتب بر آن موجب سوال‌های بسیاری است که باید پاسخ پیدا کند.

محور هفتم امور آزمایشگاهی و تشخیص

پرسش‌های زیادی در این قسمت که بسیاری از آن‌ها در پیوند با مباحث زیست‌فناورانه و زیست‌فناوری است قابل طرح است زیرا در مطالعات مرتبط با این عنوان با مسئله بسیار مهمی مانندDNA  سر و کار داریم.  پرسش‌های این محور اجمالاً آن است که آیا دستیابی به [اطلاعات] DNA  مجاز است یا خیر. اطلاع از اسرار ژنومی آحاد بشر جایز است؟ آنچه از اسرار هر فرد یا حتی نژادی از رهگذر مطالعه ژنوم انسانی به دست بیاید اسرار گرانبهایی است و اگر چنین اسراری به دست رقیب و خصیم آن فرد یا  قوم و نژاد بیفتد می‌تواند برای آن‌ها بسیار خطرساز باشد.

صرف اینکه دیگران از اسرار ژنومی اشخاص یا اقوام اطلاع پیدا کنند یا چنین اطلاعاتی از آنها به دست آید و به دیگران منتقل شود این چه احکامی دارد؟و اگر دیگران به وسیله افشاء به این اسرار آگاه شدند و این فرد یا افراد لطماتی بخورند حکمش چیست؟ دشمن با استفاده از این اطلاعاتِ افشاءشده اقداماتی علیه فرد و علیه اشخاص و علیه یک قوم و نژادی بکند چه احکامی بر آن مترتب است؛ البته شرایط و وضعیت‌ها متفاوت می‌شود و با فرض حالات و وضعیت‌های مختلفی این پرسش باید پاسخ داده شود.

آیا در مسائل آزمایشگاهی بیمار باید از آنچه به دست می‌آید آگاه بشود یا نشود؟ کسی آزمایش می‌کند، به اطلاعاتی راجع به آن فرد دست پیدا می‌کند؛ آیا لازم است این اطلاعات را به خودِ آن فرد منتقل کند؟ آیا این اطلاعات به شدت باید محرمانه بماند؟ آیا این فرد می‌تواند این اطلاعات را به دیگران یا به نهادها و دستگاه‌های بیمه‌گر منتقل کند؟

محور هشتم درمان[7]

در معالجات بحث‌های بسیاری قابل طرح است مثل درمان یک بیماری صعب العلاج در گرو نقل ژن انسانی به انسان دیگر باشد؛ انتقال ژن از انسانی به انسان دیگر جایز هست یا نیست؟ انتقال ژنِ حیوانی به انسان جایز هست یا نه؟ مخصوصاً زمانی‌که از ژن حیوانِ حرام گوشتی بخواهیم استفاده کنیم؛ مثلا ژنِ خوک را بخواهیم به انسان منتقل کنیم. البته باید تذکر داد اهل فن قائلند بحث «انتقال ژن» امروز به معنای انتقال فیزیکی نیست. احیاناً فرمول آن ژن را در فردِ ثانی استفاده می‌کنیم. در هر حال اگر فرض کنید اصل انتقال ژن مُجاز باشد آیا انتقال ژن حیوانی به انسان، ژن انسانی به حیوان، ژن حیوان حرام‌گوشت و نجس العین به انسان چه حکمی دارد؟ آیا با لحاظ {الأهمُّ فالأهمّ} ممکن است نسبت به افرادی که تحت معالجه هستند از طریق نقل ژن عواقبی را متوجه آن فرد کرد؟ و آیا آن عواقبی که می‌تواند متوجه فرد بشود این عواقب را ما باید لزوماً به فرد موضوع و تحت معالجه منتقل بکنیم و آیا موظف هستیم یا موظف نیستیم؛ درچه شرایطی موظف هستیم و در چه شرایطی مکلف نیستیم؟

محور نهم دارو

از محورهای بسیار مهم است. فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه امروزه کاربرد بسیار گسترده‌ای در زمینه تولید و مصرف دارو دارد که قبلاً به آن اشاره کردیم.

محور دهم حیوانات[8]

در هرصورت دامپزشکی و مسائلی در زمینه زیست‌فناوری از آن مطرح می‌شود. این‌جا هم پرسش‌های بسیار و گوناگونی مطرح هستند که ما از آن عبور می کنیم.

محور یازدهم مرگ مغزی

به نظر می‌رسد بحثی به عنوان محور مستقل لازم است در پایان این سلسله محاور مطرح بشود و آن مسئله مرگ مغزی است. گرچه مسئله مرگ مغزی اولاً و بالذات مرتبط با مباحث زیست‌فناوری نیست ولی می‌توان فرض ارتباط کرد؛ مثلاً شخصی دچار مرگ مغزی شده است. با اعمال فرآیندها و فنون زیست‌فناورانه او را بازگردانیم؛ این فرض با مسئله مرتبط می‌شود؛ روزی علم بتواند این گره را باز کند. ولی به هر حال پرسش‌های زیادی راجع به ماهیت مرگ مغزی و احکام فقهی مربوط به مرگ مغزی مطرح است که کمابیش هم بعضی از فضلا به این مسئله پرداختند. این هم محور دیگری است که به نظر ذیل مجموعه محورها که از آن‌ها یاد شد می‌تواند قابل طرح باشد کما بیش مهم و مرتبط با این مسئله است.

و صلَّ اللّه علی محمد و آله الطیّبین الطاهرین.

و أمّا محاور البحث الأصلیّة للفصل، فهي کالتالي

الفصّ الأوّل: إستخدام التکنولوجیا الحیویّة في صعيد الصحّة و الطبّ، اجمالاً .

الفصّ الثاني: في ما یتعلّق بالنطفة و النکاح، و یلیه البحث عمّا یرتبط بالحمل استطراداً .

الفصّ الثالث: في ما یتعلّق بالترقیع و زرع الأعضاء .

الفصّ الرّابع: في ما یتعلّق بالإستنساخ .

الفصّ الخامس: في ما یتعلّق بالإستتئام (بالفارسیة: دوقلوسازی) .

الفصّ السّادس: في ما یتعلّق بتغيير الصفات و الخصائل بنقل الجینات .

الفصّ السّابع: في ما یتعلّق بالإختبار و التشخیص .

الفصّ الثّامن: في ما یتعلّق بالعلاج .

الفصّ التّاسع: في ما یتعلّق بالصیدلانيّة و التداوي .

الفصّ العاشر: في ما یتعلّق بالجراحة التجمیلیّة (جراحة التجميل/ Plastic surgery) و الترمیمیّة . (نبحث عنها إستطراداً) .

الفصّ الحادي عشر: في ما یتعلّق بالحیوان (الطبّ البیطري).

الفصّ الثاني عشر: في ما یتعلّق بالموت الدّماغي (نبحث عنه إستطراداً).

 

[1] لزوم تبیین محاور البحث الأصلیّة لهذا الفصل (فصل إستخدام التکنولوجیا الحیویّة في صعيد الصحّة و الطبّ)، و تفریع فروع کلّ من المحاور و تفصیل مسائل کلّ منها، وفق المنهجيّة الّتي اسلفنا البحث فيها، کما ینبغي بَنیوة تلک الفروع و المسائل حسب منهجيّة التبویب الّتي اقترحناها سابقاً.

[2] تقریر العنوان و تسائلاته الفقهیه إجمالاً

[3] الجواز و عدمه بالحکم الأولی و أدلّته

[4] فی ما یتعلق بالنطفه و النکاح و یلیه البحث عما یرتبط بالحمل

[5] فی ما یتعلق بالترقیع و… العضو

[6] فی ما یتعلق بالإستنساخ

[7] فی ما یتعلق بالعلاج

[8] فی ما یتعلق بالحیوان (الطب الحیوانی

دلایل عام اباحه اجمالی تصرف زیست فناورانه بررسی شد

دلایل عام اباحه اجمالی تصرف زیست فناورانه بررسی شد

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه‌ زیست‌فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

در این مورد بحث شد که آیا دانش ورزی و پژوهش در زمینه زیست فناوری و بیوتکنولوژی اصولا مباح هست یا نه، این را با ادله ای فی الجمله اباحه اجمالی اثبات کردیم.

بعد از آن برای پژوهش و دانش ورزی در زمینه زیست فناوری نوبت به اعمال زیست فناوری رسید به تعبیری استخدام و کاربرد قوانین و قواعد حاکم بر حیات و جانوران و موجودات زنده در عرصه ها و حوزه های مختلف و گفتیم به لحاظ اهمیت به رغم این که ترتیب ساختاری که پیشنهاد داده بودیم با آن چه که الان داریم پیش می رویم متفاوت است از مسئله طب و صحت و بهداشت و درمان آغاز کنیم مقدمتا در خصوص این که آیا فی الجمله می توان اثبات کرد که کاربست فرآیندهای زیست فناورانه در قلمرو طب الصحة مجاز است یا نه بلکه فراتر از آن اصل کاربست آیا مجاز است که ما فرآیندهای زیست فناورانه را به کار هم ببندیم؟

گفتیم به لحاظ کار علمی مانعی ندارد اما عملا هم می توان آن چه را که در مطالعات علمی فراچنگ آوردیم به کار هم ببندیم و داشتیم این را اثبات می کردیم البته ناظر به حوزه طب و بهداشت ولو این که این بحث اعم از قلمرو بهداشت و سایر حوزه ها است یعنی ما این مبحث را در واقع حد فاصل بین اثبات جواز اجمالی پژوهش و دانش ورزی با ساحات و مجالاتی که در جنبه های مختلف مرتبط و درگیر با مسئله زیست فناوری است مطرح می‌کنیم.

باید توجه داشت که این بحث را بعنوان یک پل و بعنوان برزخ بین کار پژوهشی و کار عملی داریم مورد بحث قرار می دهیم ولی چون وعده کردیم که بعد از این به کاربست و مسائل مربوط به زیست فناوری در قلمرو طب و بهداشت بپردازیم، داریم این مطلب را متصل به این بحث عنوان می کنیم.

مرور ادله گذشته در باب جواز استخدام قواعد زیست فناورانه

1.اعجازهای درمانی در قرآن: مواردی که از قرآن خواستیم ادعا کنیم اصل اباحه کاربرد فرآیندهای زیست فناورانه در عرصه های مختلف خاصّه در زمینه پزشکی و بهداشت و درمان مجاز است و مربوط می شود به استناد به معجزاتی که در زمینه های مختلف و خصوصا در باب طب و درمان از سوی انبیاء اتفاق می افتاد که به نحوی تقریر کردیم و خواستیم بر اساس آن بگوییم این اجمالا بر جواز دلالت می کند.

2.تایید عمل زیست فناورانه در قرآن: که مطرح کردیم این که گفتیم قرآن کریم بعضی از مصادیق عملی که امروزه از آن به نوعی زیست فناوری تعبیر می شود قرآن کریم آن مصادیق را تایید کرده است، تقریر فرموده است و رد نکرده که تایید کرده و بلکه تحسین هم کرده است مثل تهجین اسب و الاغ و پدید آمدن قاطر [یعنی جفت کردن دو نوع متفاوت و عیبناک شدن متولد یعنی عقیم شدن متولد]

3. التزام همراهی پژوهش با استخدام: بعضی از ادله ای که بر جواز دراسه (پژوهش و دانش ورزی) در زمینه زیست فناوری دلالت می کند بر جواز اعمال و استخدام این فرآیندهای زیست فناورانه نیز دلالت می کند چرا که اصولا پژوهش و دانش ورزی در بسیاری از موارد مربوط به زیست فناوری، جز به اعمال آن میسر نیست و لزوما با اعمال فرآیندها و فنون زیست فناورانه مطالعه و پژوهش اتفاق می افتد و اگر ما پژوهش و دانش ورزی در زمینه زیست فناوری را با آیات و ادله ای اثبات کنیم بطور ضمنی جواز کاربست این فنون و فرآیندها را هم اثبات کرده ایم.

قواعد

قاعده أصالة البرائه : اصل برائت یکی از اصول بسیار بسیار مهم و پرکاربرد در فقه است هم غالب فقهای عامه این اصل را قبول دارند و آن را به کار می برند و هم غالب فقهای شیعه و یک اجماعی در پذیرش أصالة البرائه در طول تاریخ بین فقهای جهان اسلام قابل طرح است.

أصالة البرائه می گوید که اصل در اشیاء و أعمال، اباحه است تا زمانی که دلیل بر تحریم وارد نشده باشد. در زمینه ادله این اصل، اینجا مقام بحث آن نیست. همین قدر می دانیم که در نقض و ابهام ادله ای که از آیات و روایات و خصوصا احادیت اقامه شده است چالش های بسیاری وجود دارد و در این که روایات متعدد است و در منابع روایی شیعه و سنی اخبار فراوانی مستمسک این اصل و یا قاعده قلمداد می شود و در روایات ما هم احادیث متعددی از حضرات معصومین خاصّه امام صادق (ع) وارد شده است و مرحوم آقای بروجردی در جامع الأحادیث این احادیث را یک جا جمع کرده و طبقه بندی کرده و بحث مبسوط و فنی و مضبوطی پیرامون آن ها انجام داده است. اجمالا می پذیریم که ما چیزی به نام اصل برائت داریم و روایاتی داریم که بر این اصل دلالت می کند البته چنان که اشاره شد بعضی از روایات سندا محل تامل هستند، بعضی دلالتا محل تامل هستند اما در مجموع شماری از این روایات سندا و دلالتا پذیرفته و قابل اعتماد و اتکاء هستند.

بررسی اجمالی ادله قاعده اصالۀ البرائه

روایات می گوید که {الأشیاءُ مطلَقةٌ ما لم یَرِدْ علیکَ أمرٌ و نَهْیٌ} اشیاء و امور آزاد است و شما می توانید دست بزنید و مرتکب بشوید تا زمانی که امر و نهی ای وارد نشده است تا وقتی امری نیامده که از آن وجوب استفاده کنید و نهی ای نیامده است که از آن حرمت استفاده کنید حکم اباحه است یا احیانا روایت {کلُّ شیءٍ مُطْلَقٌ حتّی یَرِدَ فیه نَصٌّ} در بعضی کلمات هم هست {کُلُّ شَیْ‌ءٍ مُطْلَقٌ حَتَّی‌ یَرِدَ فِیهِ‌ نَهْیٌ} و امثال این روایات که متعدد است.

در مجموع أصالة البرائه به ما می گوید شما در مواردی از حکم و موضوع (البته بعضی روایات دال بر برائت یا حلیت است در خصوص موضوع و شبهات موضوعیه و بعضی دیگر مربوط به حکم است) وقتی با امری مواجه هستید که حکم آن را نمی دانید یا احیانا آن را نمی شناسید یا حکمش و یا موضوعش را نمی شناسید شما مطلق و آزاد هستید و دستتان باز است. در نتیجه ما بعضی از نمونه های زیست فناوری را اگر تردید کنیم که آیا مباح است یا نیست، جایز است یا نیست می توانیم به أصالة البرائه یا احیانا أصالة الحلیه در مواردی تمسک کنیم.

اشکال و جواب

این که کسی بگوید این موارد، موارد مستحدثه و مستجدّه است و احیانا عمومات، اطلاقات و اصول شامل آن ها نمی شود، این مسموع نیست برای این که متعلق عمومات و اطلاقات موارد موجود و محقق در عصر صدور این عمومات و اطلاقات نیست. عمومات و اطلاقات زمان مند و تاریخ مند نیستند و قواعد اصول چه بسا بتوانیم بگوییم در عهدی که دسترسی به معصوم (ع) نیست از کاربرد و کارایی بیشتری برخوردار است یعنی به تعبیر دیگری در عهد عدم دسترسی به معصوم (ع) و در عصر غیبت ما به اصول به بیش از عهد حضور نیازمند هستیم و این اصول بیش از آن که در دوره حضور موجه باشد و مورد ابتلاء و باید هم بکار بروند، در عهد غیبت کاربرد مضاعف دارد و بیشتر به کار می آید و این شبهه مسموع نیست و در مجموع می توانیم به این قاعده هم تمسک کنیم و به این اصل استناد کنیم و اجمالا جواز اعمال فرآیندهای زیست فناوری و زیست فناورانه را اثبات کنیم.

قاعده تسخیر تشریعی

انواع تسخیر

تسخیر تکوینی : بعضی آیات اشاره به این نوع از تسخیر دارند. تسخیر تکوینی ای که در واقع یک اصل انشائی تکوینی است که خدای متعال به بشر قدرت تصرف در زمین و آسمان را داده است. قدرت و توان تصرف در امکانات عادی، مادی و مشهود را داده است. آیاتی مثل {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ}[1] اینگونه آیات که دارد از فعل و انفعالاتی که در عالم ماده می تواند واقع بشود، سخن می گوید و در عین حال می گوید شما بشر را بر این عالم مسخر کردیم این اشاره بر تسخیر تکوینی دارد در واقع این، إخبار از تسخیر تکوینی است، این یک اصل است که محل بحث ما این نیست.

تسخیر اجتماعی: {وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا}[2] این آیه در واقع از یک اصل تسخیر دیگری سخن می گوید یعنی إخبار از یک امر تسخیری دیگری می کند که مربوط به تسخیر اجتماعی است و طبقات مختلف و آحاد مختلف که در درجات مختلف قرار دارند برای گذران مناسبات و روابط و امور و شئون خودشان هریک دیگری را تسخیر می کند و به خدمت می گیرد و به این شکل جامعه شکل می گیرد و به این شکل جامعه قوام پیدا می کند و به این شکل اجتماع دوام پیدا می کند. این هم یک تسخیر است.

تسخیر تشریعی: تسخیری که در این قاعده طرح می کنیم تسخیر تشریعی است یعنی می خواهیم بگوییم یک نوع تسخیر هم داریم که به نحوی انشاء تسخیر شده است یعنی خدای متعال به نحو انشائی إجازه تسخیر داده است.

مراد ما از اصل یا قاعده تسخیر که بوسیله آن می خواهیم برای اثبات جواز اجمالی اعمال فرآیندهای زیست فناورانه استفاده کنیم تسخیر تشریعی است. این گونه از تسخیر در قرآن کریم مستنداتی دارد. آیاتی مثل {وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ}[3] به نظر ما اشاره به این اصل دارد زمین را برای أنام و موجودات زنده روی زمین قرار داده ایم که از آن استفاده کنند و مجاز هستند که استفاده کنند. إنس و جن که مکلف هستند آن ها هم مجاز هستند بهره بگیرند و اعمال فرآیندهای زیست فناورانه می تواند همگی یا بعضی از مصادیق این بهره مندی و بهره برداری از مواهب أرضی قلمداد بشود. یا آیه {هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا}[4] همه آن چه را در زمین است برای شما خلق کرده است این در واقع به این معنا است که شما مجاز هستید از مواهب أرضی و از مرافق خاکی استفاده کنید.

خدای متعال به شما اجازه داده است و برای شما خلق کرده است یعنی برای این که بتوانید از آن بهره برداری کنید و این در واقع یک نوع اجازه تصرفی است که خدای متعال به انسان می دهد برای تصرف در موجوداتی که در زمین هست و اعمال فرآیندهای زیست فناورانه نوعی تصرف در موجودات زنده موجود در کره خاکی است و نیز آیه {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ}[5] مگر نمی بینی که خدای متعال آن چه را در زمین است به تسخیر شما در آورده است.

یا آیه {سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}[6] خدای متعال در آن چه در آسمان ها و زمین است را آن چه در بالا و پایین هست همه را مسخر شما ساخته است و بر شما نعمت های ظاهری و باطنی اش را فرو ریخته است، فرو ریخته است یعنی بتوانید بهره بگیرید یعنی استفاده کنید، در آن تصرف کنید، در آن تغییر ایجاد کنید و به هر حال اطلاق هم دارد. شما می توانید بهره برداری کنید و مطلقا برای شما تسخیر شده است و می توانید از آن بهره برداری کنید و در آن تصرف کنید. هم چنین آیات دیگر هم مانند آیه {وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ}[7] و آیات دیگری که احیانا دلالت بر این اصل دارد.

به نظر ما اصل تسخیر تشریعی می تواند دلیل عامی باشد که ما از آن اباحه اجمالی تصرف زیست فناورانه در موجودات زنده روی کره زمین را استفاده کنیم و در واقع به این ترتیب دلیل دیگری بر ادله اثبات اباحه اجمالی به دست آورده باشیم.

به نظر می آید این مجموعه نکات و جهاتی که به مثابه ادله برای اثبات اباحه اجمالی اعمال فرآیندهای زیست فناورانه گفته شد و خاصّه آن ادله ای که جلسه قبل مطرح کردیم، موردهای احیانا مرتبط با حیات، مرتبط با طب و بهداشت و درمان و احیاء و امثال آن بودند.

اثبات جواز زیست‌فناوری و استخدام قوانین حاکم بر حیات در آیات قرآن

اثبات جواز زیست‌فناوری و استخدام قوانین حاکم بر حیات در آیات قرآن

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه‌ زیست‌فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

جلسه گذشته از جواز و عدم جواز استخدام فناوری زیستی و زیست‌فناوری در حوزه حیات و موجودات زنده بحث شد بعد از ذکر پاره‌ای مقدمات به نمونه‌ای از پرسش‌ها و مسائلی که قابل طرح و بحث در این زمینه هستند نیز اشاره و گفته شد که باید با منطق مناسبی تفریع فروع بحث را سامان داد، بر اساس روش‌شناسی که برای تفریع فروع و تنسیق مسائل بیان شد تبعاً نخست از جواز اباحه یا حرمت علی الإطلاق یا اباحه یا حرمت در قیود و شروط و ظروف خاص سخن گفت.

بررسی ادله جواز یا عدم جواز اصل استخدام قوانین زیست‌فناورانه از لحاظ حکم اولی

اولین مسئله‌ای که می‌توان مطرح کرد آن است که آیا اصل استخدام قوانین و قواعد کشف‌شده و حاکم بر عرصه حیات و فرآیند زیستِ زیست‌وران و موجودات زنده مباح است یا نه. این نخستین پرسشی است که باید در بحث فقهی در زمینه فقه زیست‌فناوری پاسخ پیدا کند.

اگر جواز فرآیندهای زیست‌فناورانه فی الجمله اثبات شد نوبت به این پرسش می‌رسد که آیا می‌توان جواز مطلق را نیز اثبات کرد و در صورت عدم امکان آیا شروط و قیود و ظروفی که تحدیدکننده برای جواز و اباحه است چیست و در نتیجه آن‌ها را یک‌به‌یک در قالب مسائل بعدی به بحث و بررسی بگذاریم.

مفروض آن است که جواز زیست‌فناوری و استخدام قوانین حاکم بر حیات مُجاز و مباح است و بر این موضوع می‌توانیم حسب روند عملیة الإستنباط و فرآیندهای اجتهاد به کتاب، سنت، عقل و در فرض وجود اجماع به آن استدلال کنیم.

قرآن

پاره‌ای از آیات بر جواز اجمالی زیست‌فناوری دلالت دارد؛ مانند آیاتی که تصرفات غیرعادی و فرآیندهای غیرمتعارف و غیرطورِ مألوف و مأنوس در زمینه فعل و انفعالات حیاتی و تکوین و تکوّنِ موجودات زنده در قرآن کریم مطرح می‌شود که به مثابه إعجاز و دلیل نبوت و رسالت انبیاء و پیامبران الهی قلمداد می‌شود، این آیات می‌تواند دلیل آن باشد که فرآیندهای غیر متعارف و فنون غیرمأنوس ممنوع نیست.

وقتی پاره‌ای از افعالی را که از قِبَلِ حق‌تعالی از انبیاء خواسته می‌شود که حضرات آن فرآیندها و فعالیت‌های مؤثر بر حیات جنبندگان و جانوران را به مثابه إعجاز ادعای نبوت إعمال کنند، این فرایندها وفعالیت‌ها می‌تواند بر جواز تصرفات و تعدیلات تکنولوژیک زیستی و حَیَوی دلالت کند.

آیه 49 سوره آل عمران:

وَرَسُولًا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ

از جمله فرآیندهایی که از انبیاء خواسته می‌شود ماجرای حضرت عیسی (س) است. آن بزرگوار فرمودند من هیئت طیر را از گل می‌سازم و در آن می دمم و به اذن الله پرنده می‌شود. حضرت عیسی (س) این معجزه را در قبال منکران برای اثبات نبوت خویش مورد تمسک قرار می دهد. در ادامه آیه از لسان حضرت مسیح (س) دیگر اعجازها از جنس اعجازهای طبی یا علم به غیب را هم ذکر می‌کند «وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».

در قرآن کریم همه این معجزات را آن بزرگوار به عنوان یک سلسله معجزاتی که دال بر نبوت خویش است ذکر می‌فرماید.

شیوه استدلال

ممکن است این‌گونه استدلال کرد که وقتی خدای متعال این روند و فرآیند متفاوت از طور و طرزِ معمول و مأنوس را به مثابه دلیل رسالت پیامبر خود نقل می‌فرماید همچنین أعمال حضرت عیسی بن مریم را به مثابه یک عمل موفق نقل می‌فرماید، اگر طی فرآیندهای زیست‌ورانه، نظیر این أطوار غیرمتعارف [اعجازی انبیا علیهم السلام] باشد و از جمله مصادیق آن بوده و مذموم و منهی علی الإطلاق بود [و فرایندهای زیست فناوری را مذموم تلقی کنیم]، صحیح نبود قرآن کریم برهم‌زدن آن طورهای عادی و کاربست طورهای غیرعادی را ممدوح قلمداد کند؛ فضلاً اینکه آن را دلیل بر نبوت اعلام کند.

به نظر می‌رسد اثبات نبوت که یک امر قدسی است و اثبات این شأن برای اولیاء الهی نمی‌تواند با تمسک و یا با کاربست افعال و اعمال و أطوار غیر مباح صورت بپذیرد و قهراً مباح است؛ در نتیجه می‌توان به این مقدار اثبات کرد که صرف نقل اینکه پیامبر بزرگوار و اولوالعزمی چنان عیسی بن مریم (سلام الله علیه) با إعمال شیوه‌ها و روش‌های غیرمتعارف در حوزه زیست و حیات جنبندگان نبوت خویش را اثبات می‌کند، این دلالت دارد بر اینکه در هر صورت طیِ سیر و مسیر غیرمتعارف در عالم زیست مباح است.

یادآوری می‌گردد در صدد آن نیستیم که بگوییم آن‌چه که به دست مبارک پیامبر خدا واقع شده از نوع زیست فناوری است؛ نخیر! بلکه می‌خواهیم این مقدار از آیه استفاده کنیم که به هر حال إعمال أطوار غیرمتعارف در عرصه حیات و زندگی زیست‌وران و جنبندگان محذور و مذموم نیست؛ می‌خواهیم از این [ماجرای قرآنی] جواز اجمالی إعمالِ أطوار غیرمتعارف و استخدام قوانین حیات را استفاده کنیم.

البته این آیه از جهت دیگری به یک نکته دیگر نیز دلالت دارد و آن این است که به رغم آن‌که حضرت عیسی (س) عامل ارادی طی فرآیند پیدایش موجود زنده است اما فعل به اذن الله صورت پذیرفته و در حقیقت علیّت حقیقیه منسوب به خودِ باری‌تعالی است یعنی همین آیه وقتی این عمل را به اذن الله مقید می‌کند به این معنا است که حضرت عیسی (س) علت حقیقیه و اصلیه این پدیده نیست بلکه این اذن الهی و اراده و مشیت الهیه است که به دست حضرت مسیح اتفاق می‌افتد این رخداد، معلولی است که علت حقیقیه آن حق تعالی است.

آیه 260 سوره بقره:

َ «إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»

داستان حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله علیه السلام) است در مسئله احیای طیور اربعه علی نمةٍ غیر عادیٍ؛ زنده‌کردن غیرمتعارف پرندگان چهارگانه‌ به امر الهی؛ آن‌گاه که ابراهیم به محضر الهی عرض کرد که بار پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مُرده زنده می‌کنی و مگر ممکن است مرده زنده شود و اگر ممکن است چگونه است. پاسخ می شنود مگر به احیاءکردن مردگان توسط ما ایمان نداری!؟ عرض کرد باور دارم ولیکن می‌خواهم دلم آرام شود؛ می‌خواهم علاوه بر بالحدس، روندِ احیاء را ببینم و شهود کنم. خدای متعال دستور می‌دهد جان چهار پرنده را بگیر و تجزیه و پراکنده کن و در چهار نقطه از کوه قطعات آنها را قرار بده و بعد آن‌ها را فرابخوان. خواهی دید که آن‌ها زنده می‌شوند و با شتابی خاص به سمت تو می‌آیند و از آن می‌فهمی که خدای متعال عزیز و حکیم است؛ خدای متعال هم قاهر و قادر است و هم قدرت و قهاریتش مبتنی بر حکمت است.

شیوه استدلال

اگر احیاء جانوران و زیست‌وران با فرآیند و شیوه مألوف و آشنا -که پرنده از رهگذر تخمی که پرنده ماده قرار می‌دهد و سیر و مسیری طی می‌شود و نهایتاً تخم پرنده جوجه می‌شود- انجام نگیرد بلکه با فرآیند دیگری غیر از فرآیند معمول انجام شود -به این شکل که شرایط پیدایش جوجه را در داخل تخم پرنده ایجاد کنیم و با فرآوری سلول بنیادین پرنده‌ای به وجود بیاید- سوال می‌شود که آیا این مجاز است یا خیر؟ در ماجرای حضرت ابراهیم (س) به‌هرحال پرندگانی با طی فرآیندی غیرفرآیند متعارف و با سپری‌شدن طوری غیر از طور مألوف و مأنوس زنده می‌شوند. اگر بنا بود که احیاء بر اساس طور غیر عادی، مذموم و محذور باشد خدای متعال این درخواست حضرت ابراهیم (س) را اجابت نمی‌فرمود اما اجابت شد.

دوباره تأکید می‌کنیم ما نمی‌خواهیم بگوییم فعل حضرت ابراهیم (س) یک عمل زیست‌فناورانه بود ولیکن می‌خواهیم بگوییم زنده‌شدن پرندگان به صورت غیرمتعارف با استفاده از سیر و مسیر غیر عادی مجاز است، پیشتر گفته شد و در ذیل آیه قبل بحث شد که طی این فرآیند مانند فرآیند متعارفی که مألوف و مأنوس است همگی بدون تفاوتی تحت اراده و مشیت تکوینیه الهیه و با علیّت حقیقیه حضرت باری صورت می‌بندد و حضرت ابراهیم و حضرت عیسی (سلام الله علیهم) تنها نقش مُعِدّ و عاملِ تحت مشیت الهیه را ایفاء می‌کنند و در نتیجه علت واقعی، حق‌تعالی است به هر حال در تمام أطوار و انواع پیدایش موجودات زنده این حقیقت جاری است که علت حقیقی حق‌تعالی است.

در هر صورت به نظر می‌رسد از این آیه استفاده می‌شود که خروج از طور متعارف و مألوف در مسائل مربوط به زیست ممنوع و مذموم نیست و اشکالی ندارد.

آیه 8 سوره نحل:

وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً وَ یَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ

مورد دیگری که می‌تواند دلالت بر جواز طی طریق و طور متفاوت برای پدیدآوردن جانور و حیوان و موجودی زنده دلالت کند جایی است که قرآن کریم از موجودِ زنده‌ای نام می‌برد که با فرآیند متفاوت و غیر عادی به وجود آمده است؛ حیوان و جانوری با تناکح دو نوع حیوان متفاوت.

قرآن موضوع «قاطر» را به عنوان یک حیوان که از تناکح اسب و الاغ پدید می‌آید بدون اینکه نسبت به این اتفاق واکنش منفی داشته باشد قاطر را کنار خیل و اسبان و درازگوش به عنوان یکی از حیوانات ذکر می‌کند؛ یعنی نه تنها تقبیح نمی‌کند بلکه این استیلاد بِغال به شیوه تناکح دو نوع حیوان متفاوت (اسب و الاغ) را عادی و این خلقت را منسوب به خویش می‌کند.

تناکح دو نوع از حیوان و پدیدآوردن نوع سومی که متفاوت با نوع اول و دوم است و به اصطلاح این حیوان جدید با ابوان (پدر و مادرش) خود متفاوت است این نوعی تأیید این تصرف است؛ یعنی خدای متعال می‌فرمایند انسان‌هایی این تجربه را کرده‌اند که از طریق تزاوج و تناکح اسب و الاغ یک نوع سومی را به صحنه حیات آوردند و این هیچ اشکالی ندارد این مقدار می‌تواند فی الجمله فعالیت‌هایی که امروزه از طریق زیست‌فناوری اتفاق بیفتد دلالت بر جواز کند.

در گذشته چنان‌که قرآن ذکر کرده است قاطر با تناکح دو نوع از چهارپایان پدید آمده است و امروز موجودی به نام «لایگر» از تناکح شیر نر و ببر یا پلنگ ماده به وجود می‌آید، بعضی قائلند این اشکال دارد؛ ولی به نظر می‌رسد بین استری که از پدر و مادری متفاوت متولد می‌شود و مورد تأیید قرآن است با موجود دیگری که به لایگر معروف است- و به تعبیر عرب ها لایجر نام گذاری شده است که از شیر و پلنگ یا ببر به وجود آمده است- چه تفاوتی باشد؟ چرا آن [قاطر] مجاز است و صریحاً در قرآن کریم مورد تأیید خداوند متعال است و این [لایگر] مورد تایید نباشد! پس بنابراین اجمالاً ممکن است این‌گونه از آیه استفاده کرد.

نکات بسیار دقیقی در این آیه کوتاه وجود دارد مانند سواری‌گرفتن و زینت و زیبایی. قاطر از پدر و مادری از جنس خودش پدید نیامده است ولی خدای متعال می‌فرماید که ما این‌ها را خلق کردیم تا سوار آنها شوید؛ آن‌ها مرکب شما هستند و برای رکوب شما خلق کردیم؛ آن‌ها زینت و زیبایی هستند. و باز هم [قرآن] تأکید می‌فرماید که خدای متعال چیزهای دیگری را هم خلق می‌کند و شما نمی‌دانید، ممکن است اشاره به آن باشد که: چیزهایی را خلق کرده است که شما آن‌ها را نمی‌شناسید مثلا مردم منطقه خاورمیانه، جزیرة العرب و شرق با حیواناتی آشنا هستند که آن را مخلوق الهی می‌دانند ولی در غربِ عالَم حیواناتی هست که این [حیوانات را] در آن روزگار ندیده‌اند یا به این معنا است که ما مخلوقات دیگری از این قسم داریم و شما این‌جا با اسب و استر و حمیر آشنا هستید و در قسمت دیگر عالَم ما مرکوب‌های دیگری خلق کردیم یا به این معنا است که بعد از این هنوز خواهیم آفرید و آفرینش متوقف نشده است(چیزهایی که شما نمی دانید) یعنی احتمال دارد که با طی فرآیندهای زیست‌فناورانه جانوران و زیست‌ورانِ جدیدی به وجود خواهد آمد که آن‌ها نیز مخلوق الهی قلمداد می‌شوند.

«وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ» عطف به آیات قبلی است و در آیات قبلی آمده است «وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ وَتَحْمِلُ أَثْقَالَکُمْ إِلَی بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ»؛ «وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ» عطف به «وَالْأَنْعَامَ» است که در آیات قبلی آمده است. آیه مورد استشهاد ما نیز آیه 8 است.

نکته: عمل تهجینِ (به وجود آوردن) جانوران و زیست‌وران و حیوانات دو وراثتی و دو ژنی که یک نوع فعالیت ژنتیکی قلمداد می‌شود در پذیرش بلکه مدح خدای متعال قرار گرفته است و آن را به عمل خود نسبت می‌دهد. این هم آیه دیگر و پدیده دیگری است که می‌توان برای اثبات جواز اجمالی به آن تمسک کرد.

بعضی از آیاتی که اصل پژوهش و دانش‌ورزی در زمینه زیست‌فناوری و کشف قوانین حاکم بر حیات و زندگی جنبندگان و جانوران را مورد تشویق قرار می‌دهد مورد تمسک قرار گرفت. بعضی از آیات و بعضی از مصادیق مذکور در آیاتی که دالّ بر جواز پژوهش و دانش‌ورزی است می‌تواند دالّ بر جواز استخدام نیز باشد چراکه دانش‌ورزی در بعضی از موارد و مصادیق مستلزم استخدام تجربی قوانینی است که حدس می‌زنیم زیرا وقتی کار علمی و پژوهشی ممکن [وقوعی] باشد گاهی کار علمی و پژوهشی انجام دادن مستلزم استخدام همان قوانین و تجربه‌کردن آن‌ها است و تبعاً تصرف در موجودات زنده اتفاق می‌افتد و این به آن معنا است که قرآن کریم به صورت ضمنی بر جواز اصل إعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه و استخدام قوانین قابل کشف نیز حکم فرموده است.

این‌ها نمونه‌هایی از آیاتی است که به نظر ما ممکن است به آن‌ها برای اثبات جواز اجمالی زیست‌فناوری تمسک کرد.

حکم ثانویه تحقیق در موضوعات زیست فناوری

حکم ثانویه تحقیق در موضوعات زیست فناوری

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه‌ زیست‌فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود. متن پانزدهمین جلسه از منظر شما خواهد گذشت:

وارد فروع فقهیه مربوط به این حوزه مهم شدیم و اولین مسئله ذیل اولین فصل از ساختار پیشنهادی مطرح شد.
اولین فصل عبارت بود از بُعد و عرصه علم؛ حکم فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری چیست، در این بخش هم طبق منطقی که قبلا پیشنهاد داده بودیم گفتیم اول باید بررسی کنیم که علی الاطلاق حکم اولی کار علمی در زمینه زیست فناوری چیست؛ آیا مباح است، آیا مستحب است، آیا واجب است، آیا مکروه است، آیا حرام است؛ کار علمی در زمینه زیست فناوری مشمول کدام یک از احکام خمسه تکلیفیه می شود.

اول مسئله را بررسی کردیم و اجمالاً حسب ادله ای که اقامه شد حکم به اباحه و جواز کردیم هم به ادله قرآنی، هم روایی به اجمال و اشاره به ادله عقلی و فطری و به بعضی از مبادی نظری مربوطه داشتیم و به مسئله دوم که حکم ثانوی فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری چیست رسیدیم.

بررسی حکم ثانویه تحقیق در موضوعات زیست فناوری

تقسیم حکم ثانوی به ایجابی وسلبی ومشخص کردن مرتبه آن

مسئله اول پرسش از حکم فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری علی الاطلاق بود؛ اما این‌جا می خواهیم با لحاظ شروط و قیود محتمل یا مسجل بررسی کنیم حکم ثانوی فعالیت علمی در زمینه زیست‌فناوری چیست، حکم ثانوی می تواند به جهات مختلفی تقسیم شود:

که آیا حکم ثانویِ فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری ایجابی است؟ ایجابی در حد جواز اباحه که مسئله اول بود منظور نیست بلکه ایجابی در حدی که پشتوانه الزامی باشد؛ خفیف آن مستحب و شدید آن واجب می‌شود.

وجه دوم اینکه حکم ثانوی جنبه سلبی داشته باشد، آن‌جا هم نسبت به ضعف و شدت به دو مرتبه تقسیم می شود: حکم کراهی و حکم حرمت؛ بنابراین در لایه حکم ثانوی ما می توانیم دو مسئله را مطرح کنیم، حسب اسبابی که موجب بروز حکم ثانوی بر این موضوع می شوند، گاه وجه مثبت را ایجاب می کند که خود یک مسئله است و گاه حیث سلبی (کراهت و حرمت) را سبب می‌شود که این نیز مسئله دیگری است.

بعد از مسئله اول که بررسی جواز و عدم جواز فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری علی الطلاق و به مثابه حکم اولی و اولا و بالذات بود، مسئله دوم و سوم ما این است که به اقتضاء اسباب ثانویه، حکم ثانوی ایجابی یا سلبی این امر چیست.

به این ترتیب فروع دوم و سوم به دست می‌آید، بنای ما بر مرور اجمالی است ولیکن مسئله فروع جزئیه بسیاری دارد؛ به جهات مختلف می توان همین حکم ثانوی را تفصیل داد و مسائل کثیره‌ای را تولید کرد زیرا حکم ثانوی در مقابل حکم اولی که جواز مطلق بود حکم را ناظر به قسم خاص یا شیوه خاص یا حد و مرتبه خاص یا غرض و غایت خاص یا شرایط و ظروف خاصه‌ای مورد بحث قرار دهیم؛ به این معنا که ممکن است همین حکم ثانوی اگر دقیق‌تر و با تفصیل مسائل مرتبط به مرحله ثانویه مورد بررسی قرار گیرد بعضی از تصرفات در خصوص بعضی از اقسام، حکمی داشته باشد.

در حالی که همان نوع تصرف در خصوص بعضی دیگر اقسام حکم فرق کند؛ یعنی حکم کار ژنتیک و مطالعه ژنتیکی در پِی کار زیست‌فناورانه در زمینه نبات با حوزه و زمینه حیوان تفاوت کند و یا حکم یک نوع از فعالیت علمی و احیانا استخدام آن داده علمی در خصوص حیوان چیزی باشد و در خصوص انسان متفاوت شود لذا این‌جا در همین مرحله یعنی از نظر آن قسم خاصِ از متعلق فعالیت علمی که ما این فعالیت علمی را روی چه چیزی انجام بدهیم نباتات یا حیوانات یا انسان کائنات حیّه یا مشتقات موجودات زنده بسا حکم نوعی از فعالیت علمی در قیاس با این موارد متفاوت شود.

هم‌چنان به بررسی اجمالی فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری پایبند هستیم یعنی ممکن است به لحاظ مرتبه فعالیت و اینکه تا چه حدی فعالیت علمی انجام دهیم [مسئله را] بررسی کنیم مانند اینکه فقط در حد بهسازی نباتات، یا تغییر اساسی در نوعی از نبات، نوعی میوه، نوعی از غذا، نوعی از دوا و با توجه به اینکه از حداقل تا حداکثر تصرف اصلاح نباتات تا ایجاد نوعی نبات در صورت که به این عمل گفتیم شبه خلقت؛ البته خلقت نیست چون خلقت برای خالق تعالی است؛ بنابراین نه تنها [کابرد واژه خلقت در تصرفات انسانی] مُجاز نیست که اصلا ممکن نیست که بخواهیم بحث کنیم جایز هست یا نه، چنان‌که در خصوص انسان مثلا با سلول های بنیادی دست به استنساخ بزنیم که این خلقت نیست ولی بر یک اطلاق مسامحه آمیز یا یک معنای لغوی ممکن است نوعی خلقت قلمداد شود.

پس نه تنها از حیث نوع متعلق مطالعه امکان تفریع فروع هست بلکه می توان به لحاظ تعدیلات و تصرفاتی که در موجودات می‌کنیم هم مسائل مختلفی را فرض کنیم و مورد بحث قرار دهیم و بسا حکم هریک از آن مسائل تولید شده با نوع دیگری از آن تفاوت کند.

بررسی حکم ثانویه ایجابی

چنان‌که گفته شد حکم ایجابی گاه الزام ندارد که این حالت استحباب را ایجاب می کند و گاهی الزام دارد که آن سبب ایجاب‌کننده قوی است و در نتیجه یک مرتبه شدیده‌ای از حکم ایجابی را درپِی می‌آورد که اسم آن وجوب است؛ پس بنابراین ما در حکم ایجابی با دو مرتبه و دو احتمالِ مستحب بودن یا واجب بودن مواجه هستیم، مواردی از باب مثال بحث می‌شود؛ موضوعات یا اسبابی که موجب حکم ایجابی نسبت به فعالیت علمی و نتایج حاصل از آن می شود.

مثال اول (استحباب) اگر مصالح اساسی امت و تحفظ بر اساس دین در حدی از حدود در گرو علم بیوتکنولوژی باشد یعنی کار علمی بما هو فعل علمی محل بحث ما نیست که حکم اولی اش اباحه شد بلکه عوامل و اسبابی مازاد بر ذات فعالیت علمی در این فعالیت دخالت می‌کند و آن سبب دخیل گاه شدید و گاه خفیف است؛ عامل و سبب در این حد است که شرایط زندگی را تحسین و بهسازی می کند؛ مانند اینکه در فرآیند دادرسی ما بطور متعارف از شیوه‌های متعارف برای احراز هویت می‌توانیم استفاده کنیم اما اگر بتوانیم کار علمی کنیم و آن گزاره‌ها و قضایای مربوط به DNA را کشف کنیم و این اطلاعات به دست آمده را در فرآیند دادرسی مورد استفاده قرار دهیم و فرآیند دادرسی را بهبود می بخشد یا موجب اتقان بهتر می شود یا موجب سرعت عمل بیشتری در فرآیند دادرسی می شود، این مستحب می شود و به حدی نیست که امر دادرسی حل معضلات موارد مهمی از امر قضا در گرو علم به DNA باشد.

DNA انسان اگر به لحاظ علمی شناخته شود و قضایا و گزاره‌های مربوط به آن فراچنگ دانشمندان بیاید و قضات بتوانند استفاده کنند امور را تسهیل می کند که این یک حدی از ایجاب است و روشن است که حکمش استحباب است.

ولی گاهی مواردی پیش می‌آید و کاربردهایی پیدا می‌کند و یا حتی قبل از کاربرد و استخدام اطلاعات علمی مربوط به زیست‌فناوری خود تسلط بر این معارف و کشف قوانین حاکم بر حیات قبل از استخدام و اعمال آن پیامدهایی دارد؛ پیامدهایی در حد الزام یا در کشف و کاربرد آن قضایا و فرمول هایی که به دست آورده‌ایم پیامدهای الزامی دارد و عدم کشف و نتیجتاً عدم توان بر کاربرد آن پاره‌ای خسارت‌های معتنی به دارد.خب در این صورت قهرا به سمت الزام حکم می کند و در مواردی حکم وجوبی می شود.

مثال دوم (وجوب) اگر در دنیایی که دنیای مسابقه علمی و فناورانه است که همه ملل و ادیان در یک مسابقه نفسگیر درگیر هستند و امت اسلامی هم یکی از این ملل قلمداد می شود و حفظ آن برتری والا و درخور و فراخور امت، در گرو آن است که ما در مسابقه مربوط به مسائل و مطالعات علمی در زمینه زیست‌فناوری شأن مناسبی را احراز کنیم تا علو مرتبه اسلام و امت اسلامی حفظ شود و قاعده علو الإسلام حفظ شود، سیادت مسلمین نسبت به دیگرِ ملل و اقوام و امم حفظ شود یا پیشرفت کند و این همه در وهله اول در گرو تحصیل علم به تکنولوژی زیستی است.

خودِ علم به این حوزه و زمینه را فراچنگ داشته باشیم مایه اعتلای اسلام و برتری جامعه اسلامی است یا أقلاً کاربرد و کاربست قوانین مکشوفه موجب اعتلا، برتری و کسب رتبه درخور و فراخور شأن برای امت اسلامی می شود که لازمه کاربست و کاربرد درک و دریافت است.

به عنوان مقدمه واجب ما اول باید کار علمی در زمینه زیست فناوری کرده باشیم که پس از آن به استخدام آن معارف حاصله دست بزنیم که به این ترتیب مقام و موقعیتی در این مسابقه عظیمی که امروزه بشریت درگیر آن هست پیدا کنیم، در یک مراتب و حدودی از چنین حالت و وضعیتی حکم از حالت جواز به حالت استحباب بلکه به حالت وجوب ارتقاء پیدا می کند یعنی بسا بتوانیم قائل شویم حفظ علو اسلام و سیادت مسلمین در گرو کار علمی در زمینه زیست فناوری و احیانا در مواقعی هم کاربست آنچه به دست آمده است می باشد.

بنابراین بر دانشمندان جهان اسلام واجب کفایی است که به کار علمی بپردازند؛ یا در حوزه الهیات و مباحث کلامی شبهاتی ناشی از پیشرفت زیست‌فناوری و معلومات و اطلاعات مربوط به این زمینه مهم ایجاد شده است که پاسخ‌گفتن به این شبهات عقیدتی که عقاید مؤمنین را متزلزل می کند و اساس دین را سست می‌کند ما باید از زوایا و دقائق و ظرائف زیست‌فناوری آگاه باشیم؛ فرضاً وقتی در توحید و خالقیت شبهه می کنند، بتوانیم ماهیت زیست‌فناوری و تصرفات و تعدیلات در حیات حیوانات را فهم کنیم و بدانیم فرآوری سلول های بنیادی به معنای خلقت نیست و ماهیت این عمل با ماهیت خلقت متفاوت است و بتوانیم تبیین کنیم و پاسخ این شبهه را بدهیم خب چنین موردی نیز می تواند حکم ایجابی را پیش روی ما قرار دهد.

مثال سوم (وجوب) معالجه بعضی از بیماری های صعب العلاج در گرو آن است که ما مطالعات زیست فناورانه کنیم و به قوانین حیات آگاهی پیدا کنیم و بتوانیم آن قوانین را به استخدام درآورده و به کار ببندیم تا بعضی از بیماری های صعب العلاج را معالجه کنیم.

درمان این بیماری ها منحصرا در رهن اطلاع و علم به قوانین حیات و فعل و انفعالاتی است که بر اثر طی فرآیندهای زیست‌فناورانه می تواند اتفاق بیفتد با این بیان برای دانشمندان واجب کفایی می شود که در پِی مطالعه زیست‌فناورانه باشند و قواعد و قوانین حیات را کشف کنند و توان بر کاربست آن‌ها پیدا کنند و انسان‌های بیمار را معالجه کنند، معالجه انسان بیمار مخصوصا در بیماری های دشوار و صعب العلاج از واجبات است؛ درمان دردِ دردمندان بر انسان مسلمان مکلف واجب است و افرادی به حد کفایت باید توان پیدا کنند و به چنین فعالیت هایی دست بزنند.

مثال چهارم (وجوب) همچنین اگر احتمال داده یا یقین کنیم که منابع سنتی غذا و دوا کفاف نیاز امت اسلامی یا حتی بشریت را نمی دهد و این احتمال معتدٌ به باشد اگر حل این مشکل و معضل و رفع این نیاز شدید و اساسی در گرو مطالعات زیست‌فناورانه و تسلط بر قوانین حیات و فراچنگ آوردن ضوابط و سنن حاکم و توان برای کاربست داده‌های علمی باشد و اگر چنین چیزی پذیرفته شود ممکن است این موضوع محقق نشود ممکن است این احتمالِ درستی نباشد اما علی فرض صحت احتمال یا تحقق آن _حکم قضیه ایجابی شدید خواهد بود و الزام شدید خواهد شد و بر عده‌ای واجب می شود مطالعه کنند و علاوه بر منابع غذایی یا دوایی موجود به منابع جدیدی دست پیدا کنند که مبادا بشریت و امت اسلامی دچار قحطی شود و بیماران به لحاظ دسترسی به دارو دچار مشکل بشوند.

همچنین احیانا حفظ نباتات، اشجار، حیوانات و محیط زیست در گرو کار علمی دقیق و کسب توان برای کاربست آن قوانین و فرمول هایی که بر اثر مطالعه در حوزه زیست فناوری به دست آمده در حدی است که اگر چنین نکنیم حیات آدمی تهدید می شود خب این می تواند سبب شود حکم ثانوی مطالعه علمی وجوب شود و اگر مرتبه نازله‌ای از این الزام بود حکم ثانوی استحباب بشود.

مثال پنجم(وجوب) حفاظت از امنیت انسان، امنیت امت اسلامی و امنیت آحاد امت در گرو فهم مسائل امنیتی مترتب بر زیست‌فناوری باشد، بدانیم دشمن از طریق کشف و کاربرد شیوه های زیست فناورانه امت اسلامی را تهدید می کند، جان و امنیت آحادی از مسلمین را تهدید می کند و ممکن است که به شیوه های بیوتکنولوژیک دست به ترور بیولوژیک بزند.

این مهم در گرو آن است که ما مطلع باشیم تا بتوانیم ترورهای بیولوژیکی را خنثی کنیم؛ یا فراتر از آن در حوزه نظامی است که دشمن مسلح به سلاح های بیولوژیک شده است و می تواند سلاح های بیولوژیک را به کار ببندد بلکه در مواقعی سلاح های بیولوژیک ویرانگر و به شدت تهدید کننده و خانمان سوز نسبت به بشریت، نسب به امت اسلامی و نسبت به یک ملت مسلمان مشخص به کار برده است.

برای مقابله ممکن است بگوییم تولید سلاح های بیولوژیک لازم و واجب است؛ البته بسیار روشن است در صورت قوّت احتمال چنین خطری و یا در صورت فعلیت چنین تهدیدی در حد مواجهه و مقابله و برای خنثی کردن چنین تهدیدی ما مُجاز هستیم در این زمینه ورود کنیم؛ آیا ممکن است جامعه اسلامی را بلادفاع در برابر سلاح های مدرنی که دشمن به وجود آورده و احیانا آن را به کار می گیرد رها کنیم؟! و بسا در حد ضرورت حکم چنین فعالیتی واجب باشد که در حد کفایی و در حد ضرورت افرادی ورود کنند و اطلاعات و معلوماتی به دست آورند و حتی با کاربرد آن تولید سلاح هایی کنند برای بازدارندگی در قبال تهدیدات یا مقابله به مثل برای اینکه بتوانند دشمن را به عقب نشینی و تغییر رویه و عدم استفاده از چنین سلاح‌های خطرناکی وادار کنند.

به هر حال این ها احتمالاتی است که می تواند در جهت تعیین حکم ثانوی ایجابی کار علمی در زمینه زیست فناوری قابل طرح باشد و البته راجع به هریک از این احتمالات و انواع احتمالات دیگری که می توان مطرح کرد باید بحث جدی‌تر و جزئی‌تر انجام داد و ادله مربوط به هریک را مطرح کرد و ما هم در جلسات بعد به اجمال نسبت به بعضی از این موارد استدلال خواهیم کرد و إن شاءالله از بحث عبور خواهیم کرد.

روایات، ادله عقلیه و فطریه دال بر جواز تحقیق زیستی

روایات، ادله عقلیه و فطریه دال بر جواز تحقیق زیستی

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت‌الله علی‌اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه زیست فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در ادامه سلسله درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

حکم اولی کار علمی در مهندسی ژنتیک بحث شد که در قلمرو زیست فناوری مجاز است یا نیست، پاره‌ای از آیات به طور مطلق و احیانا عام کار علمی در قلمرو موجودات و کائنات را تجویز بلکه ترغیب و تشویق می کند؛ و آیات دیگری در خصوص انواع کائنات و موجودات ترغیب به تحقیق و پژوهش می‌کرد، بعضی از آیاتی که برای اثبات «ممنوعیت و حرمت تصرف در خلقت» تمسک کردند که مستلزم به کار علمی و پژوهشی برای کشف قوانین و اسرار خلقت است نیز بحث شد.

آیات متعدد دیگری نیز برای اثبات جواز زیست‌فناوری و بیوتکنولوژی و برای منع آن موجود است؛ بنا نیست به تفصیل وارد این فروع بشویم بلکه همین‌قدر که به اجمال از منابع بتوانیم نظر مختار را توضیح دهیم از هر فرعی عبور می‌کنیم.

«جواز و عدم جواز کار علمی» در قلمرو زیست فناوری و بعد از آن «اثبات جواز یا منع یا محدودیت» کاربرد آنچه از معرفت و دانش فراچنگ می آید چه حکمی خواهد داشت، شرایط جواز کاربرد و حدود محدودیت و ممنوعیت احتمالی کجاست؟

به بعضی از ادله کتابی اشاره کردیم و به تفسیر و تشریح آنها پرداختیم؛ طبق رویه باید به سراغ روایات و ادله مربوط به سنت برویم؛ بعد به سراغ ادله عقلیه و ذیل آن ادله فطریه برویم؛ و آیا در این موضوع اجماع شکل گرفته است یا خیر؛ و اشاره ای هم به قواعد و مبانی نظری و اخلاقی و فقهی ای که مرتبط به این مسئله و پاسخ این پرسش هست نیز نگاهی داشته باشیم.

روایات دال بر وجوب تفحص

در روایات مانند قرآن کریم که آیات فراوانی در زمینه ترغیب به تحصیل علم علی الإطلاق موجود است و بلکه لحن بعضی از آیات ایهام به وجوب و حتی الزام دارد، در روایات هم همینطور است.

اصولا در این فراوانی فرهنگ وحیانی و کلمات حضرات معصوم (سلام الله علیهم أجمعین) در زمینه تحریص به تعلیم علم و تحصیل دانش و کوشش برای پس‌بردن به قوانین هستی و اسرار خلقت از امتیازات اسلام است و قطعا و قطعا هیچ دین و آئینی به اندازه اسلام در این زمینه غنی نیست و این گفتن ندارد در نتیجه در روایات هم ما در زمینه علم‌اندوزی و تحقیق و پژوهش و تلاش برای تحصیل معرفت و انباشت اطلاعات و علوم، فقرات و قطعات فراوانی داریم.

اصول کافی: یکی از کتاب و منابع اصیل روایی ما اصول کافی است، در اصول کافی جلد اول، اولین باب، کتاب فضل العلم است.

بسیاری از روایات تأکید بر ارزش ذاتی علم همچنین تحصیل آن دارد در این باب ما با ده‌ها روایت صحیح السند و در مجموع موثق مواجه هستیم که از آنها جواز بلکه لزوم کار علمی و نیز ارزش ذاتی علم همچنین ارزش ثانوی بعضی از علوم تمسک کرد.

در اولین روایتی که در اصول کافی در کتاب فضل العلم [1] آمده است عنوانی که مرحوم محدث کلینی (رضوان الله تعالی علیه) برای این باب از این کتاب استفاده کردند این است «باب فرض علم و وجوب طلب علم و انگیزش و تحریص و تحریک به طلب علم». ایشان با تعبیری فقیهانه از آنچه که در معنون این باب آمده است یاد می‌کند در واقع در عنوان مسئله فرض و واجب بودن علم و طلب آن را گنجاندند.

روایتی از امام صادق (ع) است: «أَخْبَرَنَا مُحَمّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحُسَیْنِ الْفَارِسِیّ عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنّ اللّهَ یُحِبّ بُغَاةَ الْعِلْمِ».(الکافی،ج1،ص30،ط الاسلامیه)

با سند خوب در این روایت از لسان پیامبر اعظم (ص) امام صادق (ع) می‌فرماید طلب علم بر هر مسلمانی فریضه است؛ یعنی تعبیر در وزان آن تعابیری است که راجع به واجبات شرعیه مطرح می‌شود؛ چنان‌که نماز بر مسلمان مکلف و واجد شرایطی واجب است تحصیل علم نیز بر هر مسلمانی فریضه است.

روایت دوم: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعُمَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ».( الکافی،ج1،ص30،ط الاسلامیه ).

این روایت از شخص حضرت صادق (ع) نقل شده است و بسا این بیان حضرت همان نقل از پیامبر اعظم (ص) است.

در روایت پنجم تقریبا همان مضمون نقل شده است: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ».( الکافی،ج1،ص31،ط الاسلامیه)

روایت مرفوعه است ولی همان مضمون است. مرحوم کلینی در ذیل روایت فرموده {وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ} همان مضامین را در این روایت پنجم هم آورده‌اند و تأکید بر آن روایت اول و دوم است.

روایت سوم از همین باب است: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ ع هَلْ یَسَعُ النَّاسَ تَرْکُ الْمَسْأَلَةِ عَمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَا».(الکافی،ج1،ص30،ط الاسلامیه)

مضمون این روایت با روایات فوق متفاوت است در روایت سوال می‌شود آیا مردم حق دارند مسئله‌ای را که به آن نیاز دارند و محتاج آن هستند را ترک کنند و فرا نگیرند آیا بر آنها جایز است؟ امام می‌فرمایند خیر.

ممکن است سوال شود این روایت ظهور در مسائل شرعی دارد اگر کسی در مسائل شرعی احتیاج به مطلبی دارد آیا حق دارد آن را ترک کند و به دنبال فهم و درکش نرود و از کسی پرسش نکند؟ ممکن است [درجواب] کسی بگوید ظهور در این دارد؛ ولی می‌توان گفت [روایت در این موضوع] اطلاق دارد.

آیا مسئله فقط مسئله شرعی است؟ ممکن است از واژه چنین چیزی را دریافت؟ آیا این حصر را از کلمه «مسئله» می‌توان فهمید؟ به هر حال می‌فرماید هر آنچه که انسان احتیاج دارد؛ ممکن است مسئله شرعی باشد که آدم به آن احتیاج دارد و می‌خواهد بداند پاسخ صحیح این پرسش چیست همچنین ممکن است امر دیگری در حوزه دیگر باشد و به تعبیر مشهور {العلم علمان: علم الأدیان و علم الأبدان}[2].

بعضی ممکن است قائل شوند این روایت در حوزه علم الأدیان است و مراد سوالات شرعی است که انسان به آن احتیاج دارد و ملزَم است که پاسخ آن سوالات را فرا بگیرد ولیکن نمی‌توان بر تعبیر تصلب داشت؛ بلکه نمی‌توان ادعا کرد این تعبیر حصر در مسائل شرعیه است و می‌توان از اطلاق آن استفاده کرد و قائل شد هر آن چیزی را که بشر نیاز دارد حتی در موضوع تغذیه، لباس، مرکب، عمران و ساختمان و… . اگر زیست فناوری در شرایط زندگی انسان جزء ضروریات شد (حسب ادعایی که امروزه مطرح می‌شود که ما در حوزه سبز اگر دست به زیست فناوری نزنیم و اگر زیست فناوری سبز (نباتی، اشجاری و زراعی) را توسعه ندهیم به لحاظ تغذیه دچار مشکل خواهیم شد یا اصولا انسان نه به لحاظ کمّی بلکه به لحاظ کیفی نیاز دارد محصولات درختی و نباتی را فرآوری کند و محصولات بهتری را به دست بیاورد و این امروز نیاز زیستی و زندگی بشر است.

مقتضای حوائج حیاتی و حیوی و زیستی بشر اینست که درباره گیاهان و درختان و بالا بردن باروری و کمیت باردهی آنها و افزایش کیفیت بار و میوه آنها مطالعه کنیم اگر چنین چیزی وجود داشته باشد آیا این مشکل و معضل انسان نمی‌شود و از موارد شمول این روایت نمی‌تواند قلمداد شود که معصوم (ع) فرموده است که شما حق ندارید که نسبت به چنین امری بی تفاوت باشید؟ {هَلْ یَسَعُ النَّاسَ تَرْکُ الْمَسْأَلَةِ عَمَّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَا} .

و همینطور روایات دیگری که در همین باب فراوان است؛ البته بخشی از روایات بسیار روشن است که مربوط به مسائل دینی است ولی در مجموع روایات فراوانی در ابواب مختلف کتاب فضل العلم موجود است که قسمی از آنها دقیقاً به مسئله ما مرتبط است.

ما در این بخش به بیش از این توقف نمی‌کنیم زیرا اجمالاً جزء بدیهیات تعالیم دینی و فرهنگ اسلامی است که ما باید نسبت به فراگرفتن و کشف حقایق، قوانین و قواعد هستی و حیات تلاش کنیم و بلکه در حد ضرور و اضطرار به مرتبه وجوب و حکم وجوبی پیدا می‌کند به همین اشارات در قسمت روایات اکتفاء و عبور می‌کنیم.

ادله عقلیه وجوب تفحص

می‌توان به ادله عقلیه نیز تمسک کرد هیچ دلیل عقلی به نظر نمیرسد که انسان را از ورود در کشف قوانین و قواعد حاکم بر حیات و هستی و عالم اسرار منع کند؛ علاوه بر اینکه عقل به نحو ایجابی به تلاش برای کشف قوانین و فراتر از کشف، کاربرد آن حکم می‌کند.

این آیه شریفه گرچه آیه است ولی در نوعی استدلال عقلی برای اثبات ارزش دانش و دانش وری است «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[3] آیا دانایان با نادانان برابرند؟ این آیه هم بر ارزشمندی دانشوری و هم بر ارزش دانش تأکید می‌کند؛ ولی مطلب در آیه به صورت پرسش مطرح شده است یعنی خدای متعال عقل آدمی را به داوری فراخوانده و گویی خدای متعال به جای اینکه به لسان خود خواسته باشد بر ارزش علم و ارزشمندی عالم تصریح و تأکید کند از خودِ انسان پرسیده است که تو خود به اتّکاء عقل داوری کن آیا آنها که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ پاسخ روشن است که برابر نیستند و معنی آن این است که به مدد عقل ارزش علم، پژوهش، تحقیق و تلاش برای کشف قوانین و قواعد حاکم بر حیات و هستی اثبات می‌شود؛ به نظر می آید مطلب روشن است و لازم نیست بیش از این توقف کنیم.

ادله فطریه وجوب فحص

مگر نه اینست که می‌گوییم فطرت آدمی کمال‌خواه است، حقیقت‌جو است، نسبت به واقعیت‌ها و حقایق کنجکاو است، گرایش به کشف حقایق و تحصیل علم و دریافت دقائق و انباشت اطلاعات و معلومات دارد؛ این مقتضای فطرت آدم است و در نتیجه به حکم مقتضای فطری و ذاتی خلقت آدم یعنی اینکه خدای متعال بشر را چنین آفریده است ما می‌توانیم بگوییم به اتّکاء فطرت هم باید گفت تحصیل علم لازم و مطلوب است.

قواعد وجوب فحص

بحث شد با 4 دسته قواعد برای استنباط فروع مواجه هستیم و پیشاپیش هم مروری بر فهرست نمونه هایی از هریک از این 4 دسته داشتیم؛ قواعد و مبانی نظری، قواعد اخلاقی، قواعد اصولی و قواعد فقهی. گفتیم که ما با 4 دسته قاعده در قلمرو معرفت دینی مواجه هستیم و در هر قسمی از فقه خوب است انواع این 4 دسته قواعد و زیرساخت‌ها که می‌توانند در بررسی فروع فقهیه آن قسم از فقه به کار بروند مورد بحث و بررسی قرار بگیرند.

در این سلسله دروس چون به اختصار برگزار می‌کنیم صرفاً نمونه‌هایی را مورد اشاره قرار دادیم حتی هیچ ‌یک از قواعد از 4 دسته را به بررسی و طرح و شرح تفصیلی نپرداختیم و تنها از باب اشاره به نمونه و احیانا ذیل بعضی از نمونه‌ها نقطه و محل کاربرد آنها را مورد تلویح و اشاره قرار دادیم؛ به هر حال گفتیم اینها در جای جای مباحث مربوط به زیست فناوری و فروع فقهیه آن می‌تواند به کار بیاید و گره‌گشا باشد.

۱.قاعده توظیف الإنسان لتحقیق التقدم و التنمیه و الحضاره

یکی از قواعد، قاعده و یا اصل {توظیف الإنسان لتحقیق التقدم و التنمیه و الحضاره} است، اینکه انسان از قِبَلِ خدا وظیفه‌مند و مکلف است که سعی کند پیشرفت و توسعه و تمدن را پدید بیاورد خدای متعال مایل نیست انسان بَدَوی بماند و زندگی کند.

خدا در وجود انسان ظرفیت‌ها و توانایی‌های بسیاری قرار داده است؛ علاوه بر آن او را به تکامل و ترقی موظف ساخته است و خداوند می‌خواهد که بشر به مثابه یک تکلیف طبیعی و تکوینی به صورت درون‌خیز و هم به عنوان تکلیف تشریعی به شکل حکمی که از قِبَلِ شارع مقدس آمده است موظف باشد برای پیشرفت، ترقی، پدیدآوردن تمدن و برای عمران زمین تلاش کند که این در حیات انسان در تفکر دینی و تعالیم اسلامی یک اصل است، از جمله آیاتی که بر این مدعا دلالت می‌کند این آیه است که فرمودند «وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ»[4]

این آیه قصه حضرت صالح (سلام الله علیه) است که آن حضرت به قوم خود فرمودند که خدا را بپرستید و جز او را نپرستید کدام خدا؟ آن خدایی که شما را خلق کرد و از زمین پدید آورد و از شما طلب کرد که این زمین را آباد کنید، خب اینکه شما را از زمین پدید آورده است و شما را مأمور به آبادانی فرموده است به چه شکلی میسر است؟ آیا به اینست که انسان در همین زمین به طور عادی از آنچه موجود است استفاده کند و آیا زمین در این صورت آباد می‌شود؟ و یا نه در این عالم و در زمین تلاش کند و احیانا تغییر ایجاد کند و زمین و ما فی الأرض را تکامل ببخشد و اصلاح کند و بهبود ببخشد؟ اگر ممکن باشد سوال می‌شود که آیا بدون تحصیل علم و تحقیق و پژوهش و بدون کشف قواعد و قوانین حاکم بر کائنات أرضی و بدون اسرار و روابط مادی میان انواع موجودات این عالم و کائنات حیّه و موجودات زنده ممکن است به چنین چیزی دست زد؟

آیا این مستلزم آن نیست که انسان به تحقیق و پژوهش بپردازد، قوانین را کشف کند و به اسرار هستی و حیات در این کره پی ببرد؟ و اصولا ما این اصل را قبول داریم که اسلام دین ترقی، تکامل و تمدن‌سازی است و تمدن‌سازی و علم هم فی نفسه بخشی از تمدن است و هم ابزار و امکان تأسیس توسعه تمدنی است مگر ممکن است بدون علم و تحقیق تمدنی پدید آورد؟

نفس تحصیل علم، انباشت علم و فراچنگ داشتن اطلاعات علمی بخشی از حقیقت تمدن است و اصولا چنین امری ایجاد تمدن می‌کند و تمدن را توسعه می‌دهد، خب اگر ما به این قاعده ملتزم باشیم که باید باشیم و اسلام دین بَدَوی و دین رکود و دین رکون و دین توقف نیست بلکه دین تحرک، تمدن، حضاره، دین علم و معرفت است و اگر بپذیریم که خدای متعال بشر را به تحصیل این ارزش‌ها به مثابه یک قاعده حاکم موظف ساخته است خب قهرا می‌توانیم به آن تمسک کنیم و از باب لزوم محقَق ساختن پیشرفت و توسعه و پدیدآوردن حضاره و تمدن انسان را موظف به تحقیق و پژوهش و کشف قوانین و قواعد و پی بردن به اسرار حیات بدانیم.

اصولا مسئله در اینجا با تمسک به این قاعده نه تنها می‌توان جواز را اثبات کرد بسا بتوان لزوم را هم از این قاعده استفاده کرد.

به بعضی دیگر از قواعد اخلاقی، قواعد فقهی و احیانا بعضی از قواعد اصولیه می‌توان برای اثبات جواز مطالعه و تحقیق برای کشف قواعد و قوانین حاکم بر حیات و زیست تمسک کرد ولی این را به عنوان نمونه عرض کردیم و به همین مقدار هم کفایت می‌کنیم.

فقه بیولوژی

فقه بیولوژی

آیت الله رشاد در یازدهمین جلسه درس خارج فقه مهندسی ژنتیک بررسی کرد:
فقه بیولوژی

اشاره:
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد که تحت عنوان «فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک» (فقه التکنولوجیا الحیویه و الحرب البیولوجیه)، هفت صبح روزهای زوج هفته، در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضای تهران ارائه می‌شود. این دروس بصورت برخط (آنلاین) از طریق شبکه ‌اینترنتی Eshia (ایشیا/ مدرسه فقاهت) قابل دریافت است. (روش اتصال به شبکه در پایگاه رسمی استاد، توضیح داده شده است)
ضمنا صوت و متن دروس نیز در پایگاه رسمی آیت الله رشاد، پایگاه رسمی حوزه امام رضا (ع)، کانال آیت الله رشاد و کانال حوزه علمیه استان تهران، در شبکه‌های ایتا، سروش و بله، برای استفاده فضلا و طلاب عزیز متناوبا بارگذاری می‌شود.

جلسه گذشته بعد از بیان اجمالی سه فصل مقدماتی یعنی قواعد نظریه، قواعد اخلاقیه و قواعد فقهیه وارد فصول اصلی فقه مهندسی ژنتیک شدیم.
حدود 15 یا 16 فصل را به عنوان فصول محوری و متن فقه مهندسی ژنتیک مورد بحث قرار خواهیم داد که اولین آن ارتباط مهندسی ژنتیک با التکنولوژیه الحیویّه فی المجالات العلمیه است؛ از این باب که احکام کار علمی در زیست فناوری چیست؟ حکم کار علمی و پژوهش و تحقیق در حوزه زیست‌فناوری علی الإطلاق و قبل از ورود به ابعاد و عرصه‌ها چیست؟
قبل از آنکه به مناهجی که برای تفریع فروع و تفصیل مسائل و نیز تبویب و بَنیَوِه و ساختاربندی همچنین شیوه تخریج و استنباط احکام در این قسم از فقه بپردازیم باید چند پرسش مطرح شود:
• چندگونه کار علمی در ارتباط با تکنولوژی حیوی و زیست فناوری ممکن است انجام داد؟
• انواع و مصادیق اصلی کار علمی در حوزه زیست فناوری کدام است؟
• اجزاء و مراتب فرعی هر یک از این انواع را استقصاء کنیم که چند نوع کار علمی می‌توان انجام داد
• و انواع کارهای علمی دارای چه مراتب طولی هستند؟
• احکام وضعیه‌ای که ذاتاً و به اقتضاء احوال ذاتیه اولیه به آن قسم از کار علمی تعلق می‌گیرد چیست؟ آیا ذاتاً مباح است، جایز است؛ ذاتاً حکم آن چیست؟ جواز، استحباب، وجوب، کراهت، حرمت؛ و نیز به لحاظ احوال عارضه بر هر نوع و هر مرتبه‌ای از هر نوع دارای چه حکمی است؛ مثلا ذاتاً مباح است اما احوالی بر این فعل علمی در این قلمرو عارض شده است. با لحاظ احکام عارضه، احکام ثانویه معطوف به هر یک از این انواع و مراتب چیست؟ اگر مثلا ذاتاً مباح است ولی به جهتی مانند «احتمال ضرر» آیا این فعل همچنان مباح است یا بنابر قاعده احتمال ضرر حق ورود نداریم؛ یا از سوی دیگر اگر ذاتاً مباح است اما ادامه حیات بشر در گرو چنین فعالیت‌های علمی باشد و یک ضرورت قلمداد شود آیا همچنان حکم اباحه است یا مرتبه‌ای فراتر از اباحه؛ مثلاً واجب می‌شود؟

روش شناسی تفرع، تبویب وتخریج

تمامی کار علمی در قلمرو زیست فناوری و در هر نوع و مراتب و رتبه آن باید اولا حکم ذاتی و اولی مورد بحث قرار گیرد که ذاتاً متعلق کدام یک از احکام خمسه تکلیفیه است؛ یا اگر حکم وضعی هم بر آن مترتب است مشمول کدام حکم وضعی خواهد شد؛ ثانیاً حسب عوارضی که متوجه آن نوع از فعالیت علمی یا آن مرتبه خاص از آن نوع فعالیت علمی می‌شود چه تاثیری دارد و حکم ثانوی حالات و انواع و یا مراتب این انواع چیست.
کشف حکم و مرز حوزه مطالعات زیست فناوری
با توجه به روش‌شناسی باید سوال‌ها را منقح کنیم و بگوییم سوال شما چیست. آیا از حکم تصرف و تعدیلات و مطالعه در خلقت برای اکتشاف سنن و اسرار حاکم بر آن علی الإطلاق می‌پرسید؟ آیا یک سوال و در یک مستوی است؟ در مستوای ذاتی و در حد مطالعه و تلاش علمی برای کشف سنن و اسرار علی الإطلاق؟ (زیرا احتمال می‌دهیم عوامل، عناصر و جهات گوناگونی در حکم فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری دخیل باشد)؛ لهذا اول باید بپرسیم مطلقاً جایز است یا مطلقاً جایز نیست (مطلقاً جایز نیست در برابر این اقسام و وجوهی که خواهیم گفت) یا در قسم خاصی از خلقت می‌توانیم مطالعه کنیم؛ مثلاً می‌توانیم سنن و قوانین حاکم بر حیات و هستی موجودات را مطالعه اکتشافی کنیم و می‌توانیم تنها در قسم خاصی از خلقت مثل جمادات مطالعه کنیم و مورد بررسی قرار دهیم؛ یا فراتر از آن یعنی نباتات یا فراتر از آن یعنی اشجار (اگر اشجار فراتر از نباتات باشند و در یک طبقه نباشند) و یا فراتر از اینها یعنی در حیوانات و یا فراتر از اینها یعنی در انسان.
ممکن است کسی بگوید ما قائل به جواز هستیم ولی فقط در جمادات. شما قوانین و سنن مجعوله الهیه را که اراده تکوینیه الهیه را تشکیل می‌دهد در جمادات مطالعه کنید و هیچ محدودیتی نیست؛ دیگری بگوید ممکن است فراتر نیز پیش رفت و در نباتات هم می‌توان به مطالعه علمی پرداخت و قوانین، قواعد، سنن و اسرار حاکم بر آن را کشف کرد (مثلا در نوع جماد هم مُجاز هستیم ولی در بقیه مُجاز نیستیم)؛ و ممکن است دیگری فراتر بگوید که علاوه بر اجازه غوررسی علمی برای کشف قواعد و قوانین و سنن و اسرار خلقت در قلمرو جمادات و نباتات، می‌توانیم وارد عرصه حیوان نیز بشویم و زیست فناوری و شیوه‌های آن را – چون وقتی قوانین و قواعد را کشف می‌کنیم ممکن است فرآیندهای متشکل از این قواعد و قوانین جعلی الهی را تکرار و اعمال کنیم و زیست فناوری اتفاق بیفتد – بگوید علاوه بر جماد، نبات و شجر در قسم حیوان هم مُجاز هستیم اما نباید وارد قلمرو خلقت و حیات انسان بشویم؛ دیگری ممکن است بگوید حتی در موضوع انسان هم می‌توان ورود کرد و برای به‌دست‌آوردن قوانین، قواعد، سنن و اسرار موجود در حیات انسان هم کار علمی اکتشافی کرد.
اقسام دیدگاه ها در مقام کار اکتشافی علمی:
1.موضوع
اگر گفته شود ما قائل به جواز مطلق مطالعات در مطلق خلقت و خلائق نیستیم ولی در قسم خاصی از این خلقت مُجاز هستیم و در قسم‌های دیگر مُجاز نیستیم یا در قسمی مستحب و در قسمی دیگر مکروه است حتی در قسمی مستحب و حتی واجب است ورود کنیم اما در قسم دیگری جایز نیست مثلا کسی قائل شود ورود در حوزه مطالعات انسانی جایز نیست یا در حوزه مطالعات زیست‌فناوران و قواعد و قوانین حیاتی حیوان جایز نیست اما در بخش‌های دیگر جایز است؛ یا به عکس بگوید در خصوص کشف قوانین و قواعد حاکم بر حیات انسان واجب است زیرا تداوم حیات، سلامت یا ارتقاء انسان و بهبود زندگی او برای شاداب زندگی‌کردن و سرزنده بودن در گرو کشف این قواعد و قوانین و کاربرد آنهاست؛ و چون در گرو کاربرد این قوانین است باید این قواعد را کشف کنیم.
2.روش
چیز دیگری که دخیل است در مقابل اطلاق که گفتیم مطلقا جایز است یا نه، شیوه غوررسی و مطالعه علمی است. ممکن است به این شیوه می‌توان مطالعات در خلقت کرد و به شیوه دیگر ممکن نیست؛ مثلاً فرض کنید در سلول‌های بنیادین اگر کار علمی در گرو نابودکردن جنین است جایز نیست اما اگر چنین نیست جایز است؛ یا حتی در مرتبه خاص از غوررسی، ژرف‌نگری و ژرف‌کاوی علمی یعنی مرتبه خاصی از ژرف‌کاوی علمی مُجاز است و مراتب دیگر جایر نیست؛ یا اینکه تا مراتبی مُجاز و بالاتر از آن مُجاز نیست؛ مثلاً شما می‌توانید در حد کشف خصوصیات ژن و خصائص ژنوم انسانی علی الإطلاق وارد مطالعه شوید و حتی برای شناخت خودِ سلول‌های بنیادین منعی نیست اما برای بررسی اینکه چگونه ممکن است سلول‌های بنیادین را دست‌کاری کرد و تصرفات و تعدیلاتی در آن انجام داد که بعد منتهی شود به اینکه آن کشفیات را در خلق نوعی از انسان به کار ببندیم که همانند‌آوری باشد، دیگر جایز نیست.
3.اغراض
چیز دیگری که دخیل است أغراض است. اینکه شما با چه غرضی کار علمی می‌کنید؛ مثلاً فرض کنید کسی بگوید برای پی‌بردن به اسرار خلقت، عظمت خالق و استحکام عقاید جایز است ولی برای جهت دیگری جایر نیست. ممکن است کسی به ظواهر بعضی از آیات تمسک کند و بگوید جاهایی که آیات به ما اجازه دادند که در کار خلقت ورود کنیم و مطالعه علمی و اکتشافی کنیم به قصد درک عظمت خلقت و بزرگی خالق و تحکیم عقاید است اما اگر این نوع فعالیت‌ها به انگیزه دیگر انجام شود مُجاز نیست. در هر حال اگر قائل شویم ژرف‌کاوی برای کشف سنن و اسرار علی الإطلاق جایز است تکلیف روشن است اما اگر قائل شویم علی الإطلاق جایز نیست بلکه به قسم خاص یا مرتبه خاصی از ژرف‌کاوی مقید است یا به غرض، غایت و هدفی خاص مقید است و با هر هدفی نمی‌توان این کار را انجام داد باید تفریع فروع کرده و بپرسیم کدام قسم و نوع از خلقت مُجاز و کدام مُجاز نیست؛ مثلاً به هدف ساخت سلاح بیولوژیک جایز نیست اما به هدف بهسازی حیات و سلامت انسانی جایز است. یا اگر بنا شد شیوه در حکم موثر باشد باید ببینیم کدام شیوه مُجاز و کدام مُجاز نیست. اگر مرتبه‌ای از کار مطالعه علمی مُجاز است باید پرسید کدام مرتبه مُجاز و کدام مرتبه مُجاز نیست. یا اگر أغراض دخیل بود باید بگوییم فعالیت اکتشافی برای کدام أغراض مباح است و برای کدام مباح نیست.
به هر حال احتمالات مختلفی وجود دارد که بر اساس روش‌شناسی‌هایی که عرض شد فعلاً در مرحله مطالعه کلان و مطالعه کلی و بدون ورود در ابعاد و عرصه های 10 و 15 گانه‌ است. فعلاً فقط می‌خواهیم مقام کار اکتشافی علمی را بحث کنیم؛ البته چندان نمی‌توان مرزبندی کرد و بعضی از موارد نیازمند به ذکر مثال است و وقتی وارد ذکر مثال می‌شویم نوعاً مثال را از همان عرصه‌ها و ابعاد 10 و 15 گانه‌ای که برشمردیم- و بعداً به خصوص راجع به آنها بحث خواهیم کرد- مربوط می‌شود و از همان عرصه‌ها باید مثال بزنیم؛ ولی فعلا بنای ما بر این نیست که مثلاً احکام حوزه زراعی-غذایی یا احکام طبی-صحّی یا مثلا احکام اقتصادی-تجاری را بگوییم. فصل اول از محورهای اصلی و اولی متنِ فقهیِ این قسم و فنّ از فقه عبارت بود از احکام فعالیت علمی در قلمرو زیست‌فناوری و به همین لایه و مستوا می‌خواهیم اکتفا کنیم.
احکام فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری:
بررسی ادله
اولین مسئله‌ای که مطرح می‌شود و در مستوای پرسش اطلاقی یعنی حکم چنین فعالیتی به طور مطلق چیست (بدون قیود مختلفی که مورد اشاره قرار گرفت؛ آنها هر کدام موضوع یک مسئله می‌شوند و باید بعد از این مبحث جداگانه به بررسی حکم و ادله آنها بپردازیم) جواز ژرف‌کاوی علمی-اکتشافی در خلقت برای صرفاً کشف قوانین و قواعد و سنن و اسرار خلقت و یا عدم جواز چنین عملی.
ما عرض کردیم ادله مختلفی را می‌توان برای بیان جواز مطلق اقامه کرد؛ از کتاب، سنت، عقل و احیاناً می‌توان تقریر و تقریبی فطری هم بهره برد و بسا بتوانیم اجماعی نیز ارائه کنیم که در زمان خودش مشخص خواهد شد.
قرآن
1.جواز تحقیق و ژرفکاوی
گفته شد می‌توان آیات را چند دسته کرد:
یک: آیاتی که علی الإطلاق بر جواز دلالت دارد. گفتیم دسته‌ای از آیات هستند که امر به اکتشاف سنن حاکم می‌کند که قرآن می‌فرماید می‌توانید آن قوانین و قواعدِ حاکم بر عالَمِ مادی و ماده را مطالعه کنید.
• «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ فإنَّ الآیه صریحةٌ فی الأمر بالسیر فی الأرض سیر التَدَبُّر و التجریب لأنَّ السیر فی الأرض غیر السفر و کما أنَّ الآیه نصٌ فی الأمر بالنظر إلی کیفیة الخلقه و لا معنا للنظر هاهنا إلا الدقّه العقلیه تارةً و الدراسه التجریبیه اُخری» (عنکبوت،20)
این آیه اولاً صریح در امرکردن به سیر در أرض است. سیر نه از نوع سفر تفریحی و تماشایی بلکه سیر دِقّی، تدبُّری و تجربی منظور است.
نکته دیگر آیه این است که آیه در امرکردن به دقت در کیفیت خلقت صریح و نص است و دستور می‌دهد که به کیفیت خلقت نظر کنید؛ که این نظرِ دقّی است و تماشایی و سطحی نیست.
وقتی خداوند متعال می‌فرماید در این هستی و حیات پیچیده نظر کنید، اطلاق دارد و شامل نظر عقلی می‌شود؛ یعنی در هستی، حیات و خلقت نظر عقلی-فلسفی کنید و هم نظر حسی و تجربی که آن هم نظر و اندیشیدن است.
• «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ» (ملک،3)
این آیه خیلی آشکار امر می‌کند که به خلقت الهی بازنگری کن، نگاه دوباره کن، نگاه مکرر کن تا از این رهگذر پی ببری که فطور و تفاوتی در خلقت الهی نیست. آیا این جز اینست که یک نگاه عقلانی، تعقلی، برهانی، فلسفی و یک نگاه تجربی، مشاهده‌ای و حسی در خلقت کنید؟ این یعنی شما مُجاز هستید بروید قواعد و قوانین را کشف کنید و به سنن و اسراری که در خلقت وجود دارد پی ببرید.
• آیه دیگر که در همین جهت و تقریباً با همین مستوی دلالت بر مقصود دارد آیه معروف «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (فصلت،53) است.
این آیه می‌گوید مطالعه آفاقی کنید و در بیرون وجودتان مطالعه کنید، مطالعه أنفسی بکنید و در درون وجودتان مطالعه کنید. آیا مطالعه آفاق و أنفس بدون تدبّر عقلی ناشی از مشاهده حسی و تجربیِ موارد، نمونه‌ها و مصادیق ممکن است؟ که ممکن نیست. و اگر ممکن نیست پس بنابراین قرآن دستور به مطالعه علمی اکتشافی برای دست‌یابی به قواعد و قوانین حاکم و برای اطلاع از اسرار حاکم بر خلقت و موجود در خلقت دارد.
این آیات، دسته اول از آیاتی هستند که بر مقصود یعنی جواز تحقیق و ژرف‌کاوی علمی به أشکال و أنحاء مختلف آن در خلقت ذکر شد و علی الإطلاق اجازه می‌دهد و از مجموعه آنها می‌توان این‌گونه استفاده کرد که در حقیقت همه اقسام خلقت مادی می‌تواند در دسترس ژرف‌کاوی‌های اکتشافی علمی قرار گیرد.

نگاه به سیمای عالم حقیقی نگاه به وجه‌الله است

نگاه به سیمای عالم حقیقی نگاه به وجه‌الله است

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد در جلسه درس اخلاق که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، گفت: احادیث و آیات در خصوص ذکر بسیار فراوان است تا جایی که انسان می‌تواند از بین آنها انتخاب کند.

وی افزود: وجود آدمی ذاکر خداست، مجموعه جهاتی که در وجود انسان است همگی یادآور ذکر الهی هستند. به همین جهت هم هست که گفتند هر کس انسان را بشناسد خدا را شناخته است.

آیت‌الله رشاد با بیان اینکه معجزات و آیات شگفت‌آوری در وجود انسان سبب تذکر الهی است. عنوان کرد: برخی انسان‌ها به خاطر کمالات خود جلوه جمال و جلال الهی می‌شود در نتیجه دیدن آنها انسان را به یاد خدا می‌اندازد.

تولیت حوزه علمیه امام رضا (ع) با بیان اینکه همه موجودات مظهر اسماً الله هستند، اظهار کرد: برخی موجودات مظهر جمال و برخی مظهر جلال الهی هستند برخی زیبایی‌های خداوند متعال را نشان می‌دهند برخی هم عظمت و ابهت ایشان را نشان می‌دهند.

رئیس شورای حوزه‌های علمیه با بیان اینکه برخی انسان‌ها بیش از سایرین صفات الهی را در خود متجلی کردند، ابراز کرد: به هر میزان که انسان صفات الهی را در خود متجلی کند مظهر جمال و جلال الهی می‌شود. برخی انسان‌ها در مقام تجلی صفات الهی غلیظ‌تر می‌شوند. در برخورد با امام راحل وجود خدا را در او حس می‌کردید.

وی افزود: بسیاری از انسان‌ها به جهت التزام به قوانین الهی تجلی اسماً الهی می‌شوند تا جایی دیگران هم خدا را در وجود او حس می‌کنند. از این جهت نگاه به چهره عالم ثواب دارد. عالم حقیقی مظهر جمال و جلال الهی است. نگاه به سیمای عالم حقیقی نگاه به وجه‌الله است.

آیت‌الله رشاد با بیان اینکه خداوند ذاکر و مذکور است، گفت: برخی انسان‌ها تجلی خداوند هستند و مذکور می‌شوند وقتی به آنها نگاه می‌کنید گویا وجه الله را می‌دهد در نتیجه از این حیث مذکور است و هم ذاکر است و وجود انسان را به یاد خدا می‌اندازد.

رئیس شورای حوزه‌های علمیه با بیان اینکه انسان وقتی تسبیحات حضرت زهرا (س) می‌گوید باید به مفاهیم آن توجه کند، خاطرنشان کرد: برخی عادت دارند که روزانه مقدار مشخصی ذکر را در برنامه‌های خود قرار دهن

هدف از نزول قرآن کریم درک آیات و عمل به دستورات آن است

هدف از نزول قرآن کریم درک آیات و عمل به دستورات آن است

آیت الله علی اکبر رشاد امروز در جلسه درس اخلاق که در مدرسه علمیه امام رضا (ع) برگزار شد، اظهار داشت: امام علی (ع) فرمودند در علمی که فهم نشده باشد خیر و برکتی وجود ندارد.

رئیس پژهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: علومی که مبتنی بر حفظ باشد و در آن تفکر صورت نپذیرد علم قلمداد نمی‌شود بنابراین علمی که با فهم آمیخته باشد علم قلمداد می‌شود و چنین علمی سودمند خواهد بود؛ متأسفانه مشکلی که در نظام آموزشی کشور به آن مبتلا هستیم حفظ محور آموزش است. امروز به جای اینکه فهم و استعداد محوری بنیان آموزش در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها باشد حفظ مفاهیم و اصطلاحات بیشتر مورد توجه قرار گرفته و بر اساس همان نیز آزمون ناعادلانه گرفته می‌شود.

وی نابسامانی در حوزه علم را از نتایج عدم فهم آن دانست و گفت: قرآن کریم دارای پیام و محتوا است و به عنوان دستور زندگی و نقشه راه حیات بشر محسوب می‌شود. متن و محتوای آن مقدس است و ما منکر قدسی بودن آن نیستیم اما هدف از نزول آن درک و عمل به آیات قرآن است.

رشاد با بیان اینکه قرائت قرآن کریم باید با تدبر باشد، تصریح کرد: اگر در آیات قرآن کریم تدبر صورت نپذیرد خیری در آن قرائت نخواهد بود. قرائت قرآن کریم لازم نیست طولانی باشد. مقصود از تدبر در آیات فهم و دقت در واژگان است. می‌طلبد طلاب حتی شده روزی یک صفحه قرآن را آن هم با تدبر قرائت کنند در این صورت می‌توانند تفاسیر المیزان را در کنار قرآن کریم بگذارند و هر کجا لازم بود به تفسیر مراجعه نمایند.

رئیس پژهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: اینکه انسان یک ساعت قرآن را آرام آرام بخواند و از شتاب خواندن آن اجتناب کند بسیار سودمندتر از آن است که بدون تدبر و مقدار بیشتری از آیات را قرائت کند. امام خمینی (ره) فرمودند من سرالصلاه را نوشتم دیدم که بسیار عمیق و برای همه قابل فهم نیست از این رو آداب الصلاه و احکام الصلاه را برای عموم مردم نوشتم که اگر رعایت کنند صحت نماز را تضمین می‌کند؛ با این حال قبولی نماز مشخص نیست زیرا قبولی نماز شرایط خاصی دارد که اگر آن شرایط رعایت شود قبولی هم اتفاق می‌افتد. نماز معراج مؤمن است.

متن سیزدهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

متن سیزدهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد تحت عنوان «فقه الولایه»

بررسی آیات دال بر ولایت ولیّ‌فقیه
خارج فقه الولایه / آیت الله علی اکبر رشاد / جلسه سیزدهم

امروز یک نکته و بحثی را مطرح می‌کنم که از اهمیت خاصی برخوردار است و لازم است که روی آن کار شود اینکه کمتر کسی برای «ولایت فقیه» تمسک به آیات قرآنی کرده است. احیاناً بعضی مطالب از لسان بعضی از اعاظم طرح شده ولی یک بحث منسجم از قِبَل بزرگان مطرح نشده است.
تفاوت فقه الولایه با فقه الحکومه و فقه السیاسه
تفکیکی که ما انجام دادیم احتمالاً پیشینه ندارد و من بر نخوردم. ما فقه الولایه را بالمعنی الاخص اخذ کردیم و آن را معادل فقه الحکومه بلکه معادل فقه السیاسه قرار ندادیم زیرا «فقه السیاسه» اعم از «فقه الحکومه» است و فقه الحکومه لزوماً معادل فقه الولایه بالمعنی الاخص نیست. فقه الولایه به معنای «ما یتعلّق بشئون ولیّ الامر فقهیاً» است؛ بعضی از وظایف و تکالیف بر عهده فقیه و ولیّ امر مسلمین است که فراتر از وظایف انسانی که در رأس حکومت قرار دارد و به عنوان رأس هرم قدرت در یک حکومت معین مطرح هستند وجود دارد. شاید بتوان گفت که «فقه الولایه» یا «الولایه» در دو مستوی کاربرد دارد؛ یکبار می‌گوییم فقه الولایه یعنی «فقه ولیّ الامر»، بار دیگر می‌گوییم فقه الولایه یعنی فقه الحکومه؛ ولایت معادل «حکومت».
بررسی کتاب «فقه الولایه و الحکومه الاسلامیه»
ما تفکیک کردیم که باید فقه الولایه‌ای داشته باشیم- حتی اگر حکومت هم نباشد- و با این تلقی مبحث فقه الولایه را ارائه کردیم. امت «ولیّ» می‌خواهد ولو حکومتی مستقر نباشد؛ البته از وظایف ولیّ این خواهد بود که حکومت هم اقامه کند. دوستان باید توجه داشته باشند تلقی ما از عنوان «فقه الولایه» با تلقی مثلاً آیت الله مظاهری در کتاب «فقه الولایه و الحکومه الاسلامیه» متفاوت است. غرض اینکه من دیدم ایشان کار با ارزشی انجام دادند؛ از باب قدردانی از این کار علمی ارزشمند ایشان عرض می‌کنیم که ایشان فرمودند برای ولایت فقیه نیز به ادله عقلیه می توانیم استدلال کنیم و چند تقریر به عنوان استدلال عقلی آورده‌اند و به کتاب، اخبار و اجماع نیز می‌توان تمسک کرد. و بعد در بخش مربوط به کتاب و آیات فرمودند که قبل از آنکه وارد بحث شویم باید متذکر دو نکته شویم؛ نکته اول اینکه وقتی به آثار فقها مراجعه می‌کنیم فقهای ما در حدی که به نظر می‌آید به آیات قرآنی برای اثبات ولایت فقیه تمسک نکرده و اگر بعضی هم اشاره کرده‌اند بحث آنچنانی که شاید و باید باشد نیست. ولی ایشان فرمودند آیات بسیاری هست که می‌تواند بر ولایت فقیه دلالت کند و بیش از ۱۰ آیه وجود دارد که می‌توان به آنها برای اثبات این مبحث استدلال کرد.
نکته دوم ایشان این است که حال که قائل شدیم آیات قرآنی بر ولایت فقیه دلالت دارد، کسی اشکال کند که اگر [آیات] دلالت داشت چرا اصحاب به آنها تمسک نکردند یا کسی آیاتی که ما شاهد ولایت‌ فقیه قلمداد می‌کنیم را ابطال کرده و بگوید دلالت آن کافی نیست؟ ایشان می‌فرماید اگر کسی بگوید این آیات دلالت ندارد ما ضرر نکردیم زیرا ادله روایی ولایت فقیه بسیار بسیار کمّاً و کیفاً عالی است و ولایت فقیه با همان‌ها اثبات می‌شود و اگر کسی هم دلالت آیات بر ولایت فقیه را انکار کرد جاهد و منکر هم سودی نکرده است زیرا مشکل حل او نمی‌شود به جهت اینکه روایات دلالت دارد؛ اگر دلالت آیات را انکار کند نمی‌تواند دلالت روایات را انکار کند.
و بعد به خوبی ایشان گفتند پس بنابراین این توقع که مثلاً راجع به جزئیات ولایت فقیه یا جزئیات ولایت مطرح است مانند «فقاهت دارای ولایت است» (در مرتبه های بعد از ولایت ائمه علیهم السلام)، کسی اشکال کند که اگر چنین است چرا مسئله به این مهمی در قرآن نیامده است؟ ایشان جواب می‌دهند که این مطلب راجع به مسائل دیگر هم مطرح شده و حضرات معصومین علیهم السلام جواب داده‌اند. در ادامه می‌فرمایند که مرحوم کلینی در کافی در خبر صحیح از ابی بصیر نقل کرده که از امام می‌پرسد یک عده می‌گویند اگر واقعاً حق با علی علیه السلام است، اگر امیرالمومنین علیه السلام دارای ولایت است، اگر اهل بیت علیهم السلام اولیاء و اولی الامر هستند چرا در قرآن ذکر نشده است؟ مگر این مسئله کم اهمیت بوده است؟ چرا قرآن مطلب به این مهمی را نیاورده و خداوند متعال در خلال آیات ذکر نفرموده است؟ خوب بود که برای ریشه‌کن شدن اختلافات، خدای متعال اسم علی علیه السلام را در قرآن ذکر می‌کرد؛ بعد حضرت علیه السلام پاسخ می‌دهند.
من مطلبی را در کلمات حضرت صادق ارواحنا فداه اشاره کنم و آن اینکه بله! اسم ذکر نشده است ولیکن رسم و وصف ذکر شده است. در کمتر موضوعی از موضوعات مهم به اندازه ولایت امیرالمومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام در قرآن آیه وجود دارد. چند آیه برای حج و خمس وجود دارد؟ آیا این‌ها مهم نیستند؟ آیا حج کم چیزی است؟ مگر نه این است که حج، زکات و صلات در کنار ولایت هستند؟ خب درباره حج چند آیه وجود دارد؟ یک آیه. و ایشان [جناب ابی بصیر] می‌فرماید که حضرت علیه السلام جواب دادند: َ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاهُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّه‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاهُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُم‏» (الکافی. ط الاسلامیه. ج۱٫ ص ۲۸۶) آیا نماز بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل نشد؟! خداوند متعال درباره نماز مانند اینکه سه رکعت یا چهار رکعتی است هیچ چیزی نفرموده است تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را تفسیر فرموده است. فرموده نماز صبح دو رکعت است، نماز ظهر و عصر و عشا چهار رکعت است و نماز مغرب سه رکعت است این در حالی است که نماز عمود دین است؛ مگر غیر از این است که «اِنْ قُبلت قُبِلَ ما سواها و اِنْ رُدّت ردَّ ما سَواها» (بحارالانوار. ط دار إحیاء التراث العربی. ج۱۰٫ ص ۳۹۴) مگر صلات اینقدر مهم نیست؟ خب جزئیات صلات کجای قرآن آمده است؟ حضرت علیه السلام فرمودند به آنها بگویید جزئیات صلات در کجای قرآن ذکر شده است؟ این احاله شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند. باز در ادامه [حضرت علیه السلام] فرمودند «…و نزلت علیه الزکاه و لم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهما درهم، حتّى کان رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم‏». مگر کسی می تواند انکار کند که چیزی به نام زکات نداریم؟ و اتفاقاً در مورد زکات و صلات آیات مکرر وجود دارد. هر جا صلات ذکر شده زکات هم ذکر شده است. آیات فراوانی راجع به اصل تشریع صلات و زکات وجود دارد اما از جزئیات هیچ کدام چیزی گفته نشده است. اینها احاله شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند.
و در ادامه [حضرت علیه السلام] فرمودند «…و نزل الحجّ فلم یقل لهم: طوفوا اسبوعا حتّى کان رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم‏» حج نازل شده است اما خداوند متعال نفرموده که هفت بار طواف کنید؛ جزئیات نیامده و این‌ها احاله شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند. ایشان[آیت الله مظاهری حفظه الله] این روایت را آوردند که بسیار مناسب است [که می‌فرمایند] اولاً توقع اینکه حتماً ولایت فقیه در قرآن ذکر شده باشد خیلی لازم نیست ثانیاً اگر ما آیاتی را شاهد آوردیم و کسی ابطال کرد به هیچ‌جا برنمی‌خورد. به هر حال می‌گویم روایت کافی است. نه ما ضرر کردیم و نه منکر و جاهد سود کرده است. ایشان بعد از ذکر این، تعدادی از آیات را آوردند.
همین سبب شد که من تأملی کنم که آیات دیگری را هم می‌توان افزود؟ بله! ممکن است و تنها همین آیاتی که ایشان ذکر فرموده‌اند نیست؛ آیات دیگری هم وجود دارد که می‌توان به آنها برای اثبات ولایت فقیه تمسک کرد.
آیات دال بر ولایت ولی فقیه
۱٫اولین آیه‌ای که ایشان آوردند «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء.۵۹)
۲٫آیه دوم که ذکر فرمودند «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا» (نساء.۶۰)
۳٫سومین آیه ای که ایشان آوردند «وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلًا» (نساء.۸۳)
آیه دیگر که البته من وقتی به قرآن مراجعه کردم دیدم به یک آیه نباید در تقریر استدلال قناعت کرد لهذا در مجموع من سه آیه را در کنار هم قرار دادم. ایشان عمدتاً به آیه ۲۴۶ تمسک فرمودند ولی به نظرم رسید که آیات بعدی هم کاملاً در پیوند با موضوع است؛ لهذا مجموع آیه را باید دید:
۴٫ «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِین. «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ». «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکَهُ إِنَّ فِی ذلکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (بقره.۲۴۶ و ۲۴۷ و ۲۴۸)
مجموعه این سه آیه در کنار هم می‌تواند دلالت داشته باشد و دلالت آشکاری هم دارد خصوصاً در آیه میانی که تاکید فرموده است که علت حکومت و ولایتی که طالوت دارد این است که او به لحاظ علمی و قدرت برای این کار توانا و از شایستگی برخوردار است.
۵٫آیه دیگری که قابل طرح است و ایشان هم مطرح فرمودند آیه ۳۵ و ۳۶ از سوره مبارکه یونس است که باز هم این را من مراجعه کردم به نظر دو آیه را در کنار هم قرار دهیم برای استدلال بهتر است «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» و «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ»
۶٫«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران. ۱۱۸)
۷٫«وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَهِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ» (یوسف.۵۰)
۸٫«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» (حدید.۲۵)
۹٫«لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ» (آل عمران.۲۸)
۱۰٫«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ» (نحل.۳۶)
۱۱٫«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُدْعَوْنَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ» (آل عمران.۲۳)
به نظر می‌رسد این آیه را می‌توان بر این فهرست افزود که کسانی از یهود از کتاب نصیب داشتند. آنان دعوت به کتاب می‌کردند تا بر اساس کتاب بر آنها حکم شود؛ اما عده‌ای که بر اساس کتاب دعوت می‌شدند که در حال و حیات آنها حکم شود اعراض می‌کردند؛ و این توبیخ کسانی است که در مقابل حکم الهی که بر اساس کتاب است اعراض و ایستادگی می‌کنند. این به این معنا می‌تواند باشد که بالاخره امور و شئون حیاتی سیاسی و حکومتی را بر اساس کتاب الله باید حکم کنیم و لازمه آن این است کسی که حکم می‌کند معصوم باشد بلکه باید مجتهد باشد که بتواند بر اساس دستور الهی و احکام الهی و کتاب الهی حکم صادر کند.
۱۲٫«وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (زمر. ۱۷ و ۱۸)
و همینطور بعضی دیگر از آیات قابلیت تمسک و استدلال دارند که می‌توان با یک تقریری آنها را دلیل بر ولایت فقیه انگاشت.

بررسی اجمالی دلالت آیه ۵۹ سوره نساء بر ولایت ولیّ فقیه
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
آیه در امر به اطاعت حق تعالی و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اولی الامر صریح است. اطاعت باری‌تعالی و اطاعت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روشن است، اصل اطاعت از «اولی الامر» صریح است که از اولی الامر اطاعت کنید «وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ اطاعت از اولی الامر در عداد و در ردیف و در تراز اطاعت از رسول قلمداد شده است.
اگر این مطلب مسجل قلمداد شود که کلاً اطاعت از «اولی الامر» واجب است- قطعاً و باید هم همینجور معنی کرد به جهت اینکه نمی‌توان گفت که اطاعت از اولی الامر مستحب است زیرا اگر بگوییم اطاعت از اولی الامر مستحب است باید بگوییم اطاعت از رسول هم مستحب است و دلیلی ندارد کسی بگوید استثنائاً اطاعت الله واجب است. قاعدتاً این اوامر را باید حمل بر وجوب کرد- «أَطِیعُوا اللَّهَ» «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» «وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» هر سه اطاعت واجب است و امر دلالت بر وجوب دارد؛ استحباب و رخصت نیست که بگوییم یک توصیه‌ای است که [حضرت حق جلّ و علا] فرمودند یا توصیه اخلاقی است که خداوند متعال فرموده است که از خود، رسولش و اولی الامر اطاعت شود. این یک اصل، یک مبدأ و یک مقدمه است.
اینکه اطاعت از اولی الامر در کنار و در تراز اطاعت از رسول و این‌دو در کنار اطاعت از حق تعالی مطرح است، لوازمی دارد. اطاعت از الله و رسول از آن جهت که حق تعالی معرفت است، به حقایق مشرف است، خالق است و به تبع آن مالک است، به تبع آن ملک است و اطاعت ملکی و حکومی از حق تعالی واجب است. خداوند متعال دارای ولایت سیاسی است؛ همینطور راجع به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم. رسول هم علاوه بر این که اشراف بر حقایق دارد، شئون مختلفی دارد؛ یکی از شئون آن هم این است که از قِبَل خداوند متعال دارای ولایت است هم به لحاظ مرتبه وجودی بر دیگر آحاد انسانی مسیطر است هم به اعتبار اینکه مبعوث الهی است و از قِبَل خداوند متعال ولایت تنصیبی دارد به ولایت منصوب است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارای خصوصیاتی است. یک سلسله مواصفاتی را آن بزرگوار برخوردار است و «اولی الامر» هم قهراً باید نظیر آنچه که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم گفته می‌شود دارا باشد. شئون امر یعنی حکومت؛ زیرا تقریباً و غالباً گفته شده اینجا [در آیه مبارکه] مراد از «امر» در اولی الامر، امر حکومت است و احیاناً راجع به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و وصف رسول، امر به اطاعت شده «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»؛ و فراتر از اولی الامر به طور ویژه، امر به اطاعت آن بزرگوار شده است. ممکن است شئون دیگر حضرت هم محط و متعلق به این امر قلمداد شود؛ اما در خصوص اولی الامر گفته شده است که از اولی الامر اطاعت کنید. در قلمرو «امر» گویی «اطاعت» خواسته است. پس بنابراین حتی اگر چنین نگوییم و به امر و شأن و شئون حکومی محدود نکنیم (که هست و قطعاً به این مسئله مربوط می‌شود) بالاخره «اطاعت» لازم است، واجب است، امر به اطاعت شده است. یکی از عرصه‌ها و ابعاد آنچه در آن عرصه‌ها و ابعاد باید اطاعت کنیم در «تدبیر شئون بلاد» است، در «تحفظ و حفظ مصالح عامه عباد» (که همان سیاست می‌شود) است (که ما سیاست را به معنای همان تمشیت مصالح عامه و شئون عمومی بلاد و عباد قلمداد کردیم زمانی که مفهوم شناسی سیاست را اوایل بحث می‌کردیم). قطعاً از ابعاد و عرصه‌های مهم متعلق «اطاعت» شئون حکومی و امور سیاسی است. خب اگر چنین است قهراً باید اولی الامر واجد یک سلسله مواصفات باشند که بتوانند شئون بلاد و مصالح عباد را مطابق با مشیت تشریعیه الهیه تأمین و اداره کنند. از جمله مواصفات و صلاحیت‌هایی که لازم است اینکه اگر بپذیریم اولی الامر در امر و شئون حکومت «ولیّ» است یا بگوییم علاوه بر شئون حکومت -در سایر امور هم فرقی نمی‌کند- حتماً مستلزم برخورداری از اوصاف و صلاحیت‌های خاصی است که لازمه تدبیر شئون بلاد و حفظ مصالح عباد است که این‌ها برابر با مشیت تشریعیه الهیه باید تدبیر و تمشیت شود. آن لوازم و اوصاف کدام است؟ این است که اجتهاد داشته باشد. آیا ممکن است کسی اصلاً خودش اجتهاد ندارد و دین را نمی‌شناسد بخواهد جامعه را بر اساس شریعت اسلامی و مشیت الهیه اداره کند؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ ممکن نیست. اگر در جامعه مجتهدی که مسلط بر شریعت است و یک غیر مجتهدی وجود داشته باشد و امر دایر شود که حکومت را به دست کدام بسپاریم؟ خب معلوم است باید به دست مجتهد بسپاریم؛ نه از این جهت که راجح و افضل است بلکه واجب است بلکه تعین دارد و مجتهد باید این امر را به دست بگیرد؛ کما اینکه باید در آنچه که منصب حکومت و منصب ولایت آن را اقتضا می‌کند باید به فنون حکومت‌داری آشنا باشد کما اینکه باید متقی و عدل باشد؛ اگر متقی و عدل نباشد امان و خوف از خیانت او حاصل نیست. از کجا معلوم اگر متقی و عادل نبود وقتی قدرت را به دست گرفت ستم نکند؟ و قطعاً اگر متقی نباشد ستم خواهد کرد. از کجا معلوم که اگر پرهیزگار نباشد خیانت نکند؟ پس اینها لازم است. و باید مدبر و مدیر هم باشد و اگر چنین نباشد اصلاً نمی‌تواند اداره کند. و باید شجاع هم باشد، قدرت مواجهه با مشکلات با دشمن و با خطرات را دارا باشد و در این قضیه جازم و قاطع باشد.
پس بنابراین امر به اطاعت حق تعالی، رسول و در ردیف و تراز اطاعت از رسول، اطاعت از اولی الامر به نحو وجوبی مستلزم آن است که آنچه ولیّ امر می‌تواند عهده دار ولایت و حکومت شود، از سلسله مواصفات و صلاحیت‌ها باید برخوردار باشد، اوصاف و توانایی‌ها و ظرفیت‌ها و خصوصیاتی که لازمه تدبیر شئون بلاد، لازمه تحفیظ مصالح عباد و لازمه تدبیر شئون و تأمین مصالح بر اساس مشیت تشریعیه الهیه است باید صورت بپذیرد. پس بنابراین باید ملکه اجتهاد داشته باشد، عارف بما انزل الله فی شئون الحکم باشد؛ متقی، عادل، مدبر، مدیر، شجاع و جازم باشد. مصداق این همان فقیه جامع الشرایط می‌شود.
پس بنابراین فقیه جامع الشرایط بر اساس این آیه متعلق امر به اطاعت از ولیّ امر یعنی فقیه شده است و این آیه می‌تواند دلیل بر ولایت فقیه باشد. چرا؟ زیرا اگر قوه اجتهاد نداشته باشد، عارف به ما انزل الله نباشد، فاقد مواصفات و صلاحیت‌هایی که گفتیم باشد، مستلزم تناقض بین این سه امر است؛ یک امر می‌گوید الله را اطاعت کن، [بعد از امر به اطاعت رسول] اگر امر بعدی ‌بگوید اولی الامر را هم اطاعت کن که مجتهد نیست و احکام الهی را نمی داند و عادل نیست؛ هم الله را که دعوت به عدل می‌کند و هم ولیّ امر که دعوت به ظلم می کند را باید اطاعت کرد؛ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا این تن در دادن به تناقض بین سه امری که در یک آیه آمده به حساب نمی آید؟ و بلکه آیا این امر موجب نقض غرض نمی شود؟! موجب نقض غرض می‌شود زیرا «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا…» می‌خواهد در «شریعت» اطاعت شود، در تحقق «عدالت» اطاعت شود. آیا ممکن است بر خلاف این آیه امر کند؟ اگر قائل شویم ولیّ‌امر نباید واجد این شرایط باشد، نه تنها تناقض‌گویی است بلکه عملاً نقض غرض خواهد شد. و نکته بعدی اینکه با آیات و اخبار کثیره دیگر که به اشد لحن‌ها از اتباع ظن و جاهل نهی می‌کند، اتباع و تحاکم به طاغوت را علی الاطلاق نهی می‌کند.
و نهایتاً اینکه عقل هم با این تفسیر همراهی نمی‌کند. عقل هم می‌گوید که باید و لزوماً این جهات، این اوصاف، این صلاحیت‌ها در انسانی که خدای متعال به آنها امر کرده تحقق پیدا کند تا امر صحیح باشد.

مصادیق اولی الامر
اشکالی که ممکن است بر این تقریر وارد شود اینکه آیات و روایات متعددی وجود دارد که مصداق اولی الامر را حضرات ائمه معصومین علیهم السلام می‌داند و بعضی از آنها صحیحه و کاملاً قابل اعتماد و از مسلمات و متعدد است. جابربن یزید جعفی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم سؤال می کند مراد از آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» چه کسانی هستند که اطاعت از آنها واجب است؟ ایشان فرمودند «هم خلفائی یا جابر و ائمه المسلمین من بعدی» (بحار الانوار، ط دار الاحیاء التراث العربی، ج ۳۶، ص ۲۵۰). خب ائمه مسلمین از نظر شیعه یعنی ائمه معصوم علیهم السلام؛ نه هر کسی که امامت را ولو با تغلب و کودتا و با تبانی مثل سقیفه زمام امور را به دست بگیرد و بعد به او بگوییم این امام مسلمین است. نخیر! چنین نیست بلکه «اولهم علی بن ابیطالب ثم الحسن ثم الحسین» و همینطور سایر ائمه علیهم السلام. این روایت موجود است که مشخصاً فرموده‌اند این دوازده امام تا حضرت حجت سلام الله علیه. این روایت اسم نیز ذکر می‌کند که مراد از اولی الامر در این آیه دوازده امام علیهم السلام است.
در روایت دیگری مرحوم کلینی نقل می‌کند که از امام باقر علیه السلام پرسیدم که مراد از این آیه چیست؟ منظور همان اولی الامر است؟ (چون اطیعوا الله و اطیعوا الرسول که سوال ندارد) فرمودند ما هستیم. مراد ما هستیم. یعنی چه؟ یعنی مصداقش ما ائمه معصوم هستیم. مراد از اولی الامر ما هستیم. اینجور روایات زیاد است.
با توجه به این روایات آیا می‌توان به این آیه برای اثبات ولایت برای فقیه تمسک کرد؟ جواب می تواند اینگونه باشد که درست است روایات می‌گوید مصداق اولی الامر دوازده امام معصوم سلام الله علیهم اجمعین هستند ولی لااقل در اینجا می‌توان دو نکته مطرح کرد:
یکی اینکه این روایات را می‌توانیم بر بیان أتمّ مصادیق از اولیای امر حمل کنیم و بگوییم بله! فرمودند اینها مصادیق بارز هستند، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و امام باقر علیه السلام قلّه مطلب را فرمودند.
دوم اینکه حصری که مخصوصاً در بیان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود، آنان علی بن ابیطالب علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام هستند یعنی منحصر در حضرات است نه فقط قله؛ یک وقت می‌گوید اعلی مصداق ذکر شده است اما اینجا حصر است. می‌فرمایند اولی‌الامر حضرات هستند؛ یعنی بقیه اولی الامر نیستند.
نکته دیگری که می‌توان در قبال این نکته مطرح کرد این است که این حصر بسا حصر اضافی است نه حقیقی؛ ما در خیلی از امور و شئون روایات زیادی موجود است که لسان حصری دارد؛ آنجا حصر اضافی است یعنی در قیاس با طواغیت که آیا اجازه داریم از طواغیت تبعیت کنیم و تحاکم به طاغوت کنیم؟ می فرمایند نه! نباید از آنها تبعیت کنید، نباید به آنها تحاکم کنید؛ بلکه از ائمه علیهم السلام تبعیت کنید، به محضر این حضرات سلام الله علیهم تحاکم کنید. این حصر حقیقی نیست که یا طواغیت یا معصومین علیهم السلام؛ بلکه حصر اضافی است؛ در قیاس با طواغیت به اینها مراجعه کنید در نتیجه نسبی است و می‌تواند شامل غیر معصومین علیهم السلام هم بشود زیرا آنها هم در مقابل طواغیت هستند. مگر فقهای ما العیاذبالله در عداد طواغیت هستند؟ مگر جزء مصادیق طواغیت هستند؟ نخیر! در قبال طواغیت هستند و می‌توان در این تقریر حصری و حصر اضافی فقهای عظام و فقهای واجد شرایط را هم در کنار و در عداد اولی الامر ذی‌حق و محق و مستحق قرار داد.
نکته بعدی این است که لوفرض آیه می‌گوید که از اولی الامر اطاعت کنید و اطاعت از اولی الامر واجب است و سلّمنا که مراد از اولی الامر اینجا دوازده امام معصوم سلام الله علیهم هستند آیا این همه روایاتی که از حضرات ائمه علیهم السلام در شأن ولایت فقیه وارد شده جزء مواردی نیست که ما باید اطاعت کنیم؟ آیا اطاعت از اولی الامر معصوم مستلزم اطاعت از ولیّ فقیه نیست و نمی‌توان این آیه را به این شکل تقریر کرد و از این رهگذر گفت که این آیه مع الواسطه دلالت بر حقانیت و اصالت ولایت فقیه هم دارد؟! ممکن است اشکال دیگر مطرح شود و آن اینکه شما می‌گویید از ولیّ‌امر اطاعت کنیم؛ بله قبول است، ولیّ امر باید معصوم باشد، اصلاً کاری به روایات نداریم، اصلاً کاری به اخباری که از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت معصوم سلام الله علیهم اجمعین در معنی این آیه و مصداق اولی الامر وارد شده است نداشته باشیم و نداریم؛ ولی خود ما محاسبه می‌کنیم که اولی الامر باید معصوم باشند. آیا ممکن است خدای متعال به اطاعت از خودش و رسول که معصوم است و غیر معصومین امر کند؟ اطاعت از غیر معصومین مستلزم تناقض است نه اطاعت از طاغوت؛ زیرا غیر معصوم خطا می‌کند (خلاف نمی‌کند ولی خطا که می‌کند). خب اگر عن خطأ فقیه غیر معصومی احیاناً امر به موضوعی کرد که خلاف حکم خدا است و خلاف مرضی الهی باشد و خلاف امر رسول است آیا این امر متناقضی نیست که بگوییم هم خدا را که تشریع را او جعل فرموده است و رسول را که دسترسی به واقع تشریع دارد و ائمه معصوم علیهم السلام را که دسترسی به واقع تشریع دارند و هم از فقیهی که گاهی به واقع تشریع دست پیدا نمی کند اطاعت کنید؟ ( مثلاً فرض کنید که دلیل به دست او نرسیده یا نمی‌تواند دلیل را فهم کند و در فهم دلیل اشتباه می‌کند و احیاناً به اصول عملیه تمسک می‌کند که مؤدای اصول با حکم واقعی اولی ممکن است مطابق نباشد) آیا این امر متناقض قلمداد نمی‌شود؟ و به هر حال فتوای فقیه همه جا یقینی نیست بلکه [بعضاً] ظنی است. اصلاً بسیاری از بزرگان ما در تعریف اجتهاد، ظن را جزء مؤلفه‌های اجتهاد نام بردند؛ این مشکل به وجود می‌آورد و احیاناً همچنان می‌توان گفت که مستلزم نقض غرض هم هست و می‌توان گفت که با آیات و اخباری که از إتباع ظن نهی می‌کند تعارض دارد. آیا ممکن است خداوند متعال امر به التزام به ظنون فرموده باشد؟
در قبال این نکته [و در جواب از این سؤال] هم می‌توان چند مطلب را طرح کرد اولاً ما ادله فراوانی بر حجیت اجتهاد و قول و رأی فقیه جامع الشرایط داریم. آنها را چه کار می‌کنید؟ ما انکار نمی‌کنیم که اگر در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم و ایشان حاکم و والی می‌شدند و ایشان امر می‌فرمودند عین مرّ احکام اولیه نفس الامریه الهیه بود؛ حضرات معصومین علیهم السلام هم همین‌طور هستند اینکه خیلی روشن است؛ اما ما از این واقعیت هم نمی‌توانیم بگذریم که همواره در محضر معصوم نیستیم تا بتوانیم مستقیماً به واقع تشریع دست پیدا کنیم و اوامر واقعی تشریعی اولی نفس الامری بر ما حاکم شود. و به همین دلیل رأی مجتهد حجت شده است و التزام به آراء مجتهدین تناقض نخواهد بود. در خصوص بنده مُسلم که درعهد غیبت دسترسی به معصوم ندارد وظیفه طبق ادله بسیار قرآنی و روایی عمل به فقیه جامع الشرایط است. این متناقض نیست. بله! اگر کسی رأساً از اوامر نفس الامریه الهیه مطلع باشد باید به آن عمل کند مانند خود رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام. اگر کسی دسترسی به خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم داشت، در عهد رسول و دوره بعثت بود و مستقیماً احکام را پرسید باید به آنها عمل کند این روشن است؛ اما اگر چنین نبود- و بخش عمده تاریخ چنین نیست؛ ۲۳ سال عهد بعثت است، ۲۵۰ سال دوره حضور است تا امروز و چیزی حدود ۱۲۰۰ سال ما مستقیماً دسترسی به حضرات معصوم علیهم السلام نداریم- باید چه کار کنیم؟ ادله قرآنی و روایی می‌گوید از فقیه جامع الشرایط تقلید و تبعیت کنید؛ وانگهی اگر بنا باشد بگوییم اصلاً «حکومت»، حق منحصر معصوم است یعنی مثلاً ۱۰ سال باید پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم حکومت می فرمودند که کردند (چون در آن ده سال دوره مکه نتوانستند حکومت کنند و ممکن نبود حکومت کنند، در اقلیت بودند، در خطر بودند، امنیت جانی نداشتند، ده یا یازده سال در مدینه بودند آن هم با حدود ۸۰ جنگ و درگیری‌های نظامی و با هزار و یک مشکل بدون اینکه هنوز نظامی شکل گرفته باشد بدون اینکه همه احکام نازل شده باشد. عمده احکام در مدینه نازل شد و اواخر عمر مبارک آن بزرگوار هنوز احکام در حال نزول بود و اصلاً شریعت تکمیل نشده بود و با اواخر عمر مبارک آن بزرگوار تکمیل شد «الیوم اکملت لکم دینکم») پس بنابراین حکومتی کامل الشرایط نبود و ظروف مساعد نداشت تا حکومت کاملی مستقر شود. حالا بپذیریم که حکومت شد؛ امیرالمومنین علیه السلام هم کمتر از ۵ سال حکومت فرمودند، حضرت مجتبی علیه السلام ۶ ماه حکومت فرمودند؛ مجموع آنها پانزده یا شانزده سال می‌شود. الان ۱۴ یا ۱۵ قرن است که بلاحکومت هستیم و معلوم نیست که چند صد سال یا چند هزار سال دیگر العیاذ بالله احیاناً غیبت طول بکشد و فرج به تأخیر بیفتد. حال آیا در تمام طول این مدت خدای متعال به تعبیر عامیانه می‌گویم از ترس اینکه مبادا غیر معصوم در رأس حکومت قرار بگیرد و گاهی اشتباه کند راضی است حکومت تعطیل شود؟ این در حالی است که اولاً بخش کثیری از احکام به واقع اصابت کرده و تحقق پیدا می‌کند و برکت اجرای مثلاً ۹۰ درصد ۸۰ درصد یا ۷۰ درصد از احکام الهی را به خاطر احتمال خطا در ۱۰ درصد یا ۲۰ یا ۳۰ درصد ترک کنیم؟ کدام شریعتی این اجازه را می دهد؟ کدام عقلی این اذن را به ما می‌دهد؟ قول به چنین مظنه‌ای که ولیّ امر فقط باید معصوم باشد و جز او نمی‌تواند ولایت امر داشته باشد مستلزم انعطال شریعت است.
صرفاً ۱۵ یا ۱۶ سال شریعت اجرا شد آن هم قطعاً ناقص زیرا شرایط فراهم نبود و شریعت تعطیل شد تا چند سال یا چند هزار سال دیگر دوباره یک فرصت کوتاهی (که بعضی روایات می‌گوید دوره حکومت حضرت حجت سلام الله علیه ۷ سال خواهد بود حالا گاهی می گویند ۷ سال البته با سالهای دنیایی نیست) ولی به هر حال یک دوره محدودی هم آن بزرگوار خواهند آمد و احکام الهی اجرا خواهد شد. آیا بقیه سال‌ها رها باشد؟ یعنی احکام آمده که فقط چند سالی محدود اجرا شود و تمام؟! و اصلاً بنا نیست طی قرون اجرا شود؟! آیا می‌توان چنین چیزی را پذیرفت که بگوییم اولی الامر فقط معصومین سلام الله علیهم هستند؛ یا اینکه به ناچار باید بگوییم بله! «اولی الامر» اعلی مصادیق حضرات معصومین علیهم السلام هستند و «اولی الامر» نیز ولایت دارند و از شعب ولایت آنها ولایت فقیه است؛ ولایت فقیه از شعب ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت ائمه معصوم سلام الله علیهم است.
لهذا این اشکال را هم می توان پاسخ داد و احیاناً ممکن است نکات و اشکالات دیگری هم قابل طرح باشد.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته