آیتالله رشاد: / آمریکا جرأت رویارویی نظامی با ایران را ندارد
رئیس شورای حوزههای علمیه استان تهران با تأکید بر نقش محوری سپاه پاسداران در مقابله با تروریسم جهانی، اعلام کرد که اقدام اتحادیه اروپا در معرفی این نهاد بهعنوان سازمان تروریستی، نهتنها توان سپاه را کاهش نمیدهد، بلکه اقدامات آمریکا و اروپا را بیاثر کرده و هزینههای تجاوز احتمالی را برای آنها سنگین خواهد کرد.
حضرت آیتالله علیاکبر رشاد، رئیس شورای حوزههای علمیه استان تهران و تولیت مجموعه حوزوی امام رضا(ع)، در ابتدای درس خارج فقه روز شنبه در شبستان حوزه علمیه امام رضا(ع) به بررسی تهدیدهای اخیر آمریکا و اتحادیه اروپا علیه جمهوری اسلامی ایران پرداخت.
وی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نهادی دانست که «بیشترین نقش را در مبارزه با تروریسم جهانی ایفا کرده است» و افزود: «اقدام اتحادیه اروپا در اعلام سپاه بهعنوان سازمان تروریستی، نهتنها مشکلی از آنان حل نخواهد کرد، بلکه بر مشکلاتشان خواهد افزود».
آیتالله رشاد با اشاره به حمایت غرب از گروههای تروریستی و کشتار مردم بیگناه گفت: «جهان میداند چه کسی داعش را ایجاد کرد و چه کسی آن را نابود ساخت. حمایت آمریکا و اروپا از کشتار زنان، کودکان و سالخوردگان در غزه چهره واقعی تروریسم را آشکار کرده است».
وی سپس به تهدیدهای آمریکا علیه ایران پرداخت و اظهار داشت: «آمریکای غدار و فریبکار، با رئیسجمهورش، جمهوری اسلامی ایران را به حمله نظامی تهدید میکند؛ در حالی که تجربههای گذشته نشان داده است که آمریکا حتی توان تحمل چند روز درگیری را ندارد و پیشتر با واسطههای متعدد خواستار توقف عملیات شده بود».
آیتالله رشاد افزود: «ادعای آوردن ناوگان نظامی موضوع تازهای نیست و پیشتر بارها رخ داده است. حتی در دور قبل، تنها یک تهدید جدی کافی بود تا ناوگان آمریکایی صدها کیلومتر از خلیج فارس عقبنشینی کند؛ این واقعیت نشاندهنده فقدان شجاعت واقعی و ضعف روانی آنان است».
وی با اشاره به شخصیت رئیسجمهور آمریکا گفت: «این میزان از حقارت و عقدههای روانی در سخنان و رفتارهای نمایشی او کاملاً مشهود است. اما در مقابل، رهبر شجاع و باصلابت ایران، از نسل خاندان پیامبر و اهل بیت، تجربه و حکمت تاریخی دارد و بیش از سی سال است که آمریکا از ایشان ضربه خورده است».
رئیس شورای حوزههای علمیه استان تهران تصریح کرد: «جمهوری اسلامی آمادگی کامل دارد و هرگونه تجاوز احتمالی، با پاسخی سنگین و بازگشتناپذیر مواجه خواهد شد. تجربه جنگ خردادماه نشان داد که توهم عملیات محدود و کوتاهمدت آمریکا تا چه اندازه با واقعیت فاصله دارد».
وی در پایان خاطرنشان کرد: «سپاه پاسداران محبوب ملت ایران و پناه ملتهای مظلوم جهان است و اقدامات ضدحقوقبشری آمریکا و اتحادیه اروپا، هیچ خللی در مأموریتهای این نهاد الهی و عادلانه ایجاد نخواهد کرد؛ به تعبیر ضربالمثل ایرانی، جوجه را آخر پاییز میشمارند».
درس خارج
آغاز دروس خارج آیتالله علی اکبر رشاد در سال تحصیلی 1404-1405
به گزارش مجموعه حوزوی امام رضا علیه السلام دروس خارج آیت الله رشاد برای سال تحصیلی جدید اعلام شد.
با آغاز سال تحصیلی جدید، دروس خارج فقه و اصول آیتالله رشاد با محوریت موضوعات فقه معاصر در حوزه علمیه امام رضا علیهالسلام و مؤسسه آموزش عالی فقه و علوم انسانی امام رضا علیهالسلام برگزار خواهد شد.
به گزارش روابط عمومی مجتمع حوزوی امام رضا ع علیه السلام برنامه این دروس به شرح زیر است:
• خارج اصول فقه با تمرکز بر مقاصد الشریعة، در روزهای زوج ساعت 7 صبح در حوزه علمیه امام رضا علیهالسلام برگزار میشود.
• خارج فقه القضاء با موضوع المحاکم الدولية، در روزهای فرد ساعت 7 صبح در همان مکان تدریس خواهد شد.
• خارج فقه السیاسة با بررسی فقه الحکومة، روزهای چهارشنبه ساعت 15:30 عصر در مؤسسه آموزش عالی فقه و علوم انسانی امام رضا علیهالسلام برگزار میگردد.
• خارج فقه زیستفناوری با موضوع تلقیح مصنوعی، به صورت برخط و آنلاین، روزهای پنجشنبه یک ساعت و نیم پیش از اذان مغرب ارائه خواهد شد.
زمان آغاز رسمی این دروس 29 شهریورماه اعلام شده است.
علاقهمندان جهت هماهنگی و دریافت اطلاعات بیشتر میتوانند با شماره 09123239489 (آقای احمدی) تماس حاصل نمایند.
لینک ورود به کلاسهای آنلاین: skyroom.online/ch/hawzahemamreza/Rashad
واقعه ارزشمند 11 اسفند، دشمنان را مایوس و توطئه آنها را خنثی کرد
آیتالله رشاد:
مردم با آگاهی و با اراده و عزم ملی پای صندوقهای رای آمدند
رئیس شورای حوزههای علمیه استان تهران گفت: مردم با آگاهی و با اراده و عزم ملی پای صندوقهای رای آمدند.
آیت الله علی اکبر رشاد در جلسه درس خارج حوزه علمیه امام رضا(ع) تهران با اشاره به دوازدهمين دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و ششمين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري روز جمعه یازدهم اسفند اظهار داشت:به حکم تکلیف از زبان اصحاب حوزه و دیگر علما و فضلا و طلاب حوزه عظیم پایبتخت از حضور پرشور و توام با شعور و همراه با روح حماسی مردم در انتخابات 11 اسفند و در باشگاه و جشن ملی عظیم گزینش وکلای ملت برای یک دوره قانون گذاری تشکر و تقدیر میکنیم.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود:الحق که در 11 اسفندماه امسال، مردم همانند هر موقعیت دیگری و وقایع و رویدادهای انقلاب و امور ملی شگفتی آفریدند و برخلاف آن چه اظهار نگرانی میشد و دشمنان تلاش میکردند اتفاق بیفتد و وعده میکردند اما مردم با آگاهی و با اراده و عزم ملی پای صندوقهای رای آمدند و اتفاق ارزشمند دیگری در تاریخ انقلاب رقم زدن.
وی تصریح کرد:د این روز در مقایسه با سایر کشورها در این نوع از رویدادها، نشان می دهد چه میزان مردم پای نظام و سرنوشت خودشان ایستادند و آگاهانه عمل می کنند.
آیت الله رشاد عنوان کرد: به رغم وجود گلایه ها و مشکلات و ناکارآمدیها و ناتوانیها برخی از مسئولان به این اصل توجه دارند که این کشور و این نظام و دین در گرو حضور آحاد ملت است و به موقع انجام تکلیف میکنند.
وی خاطرنشان کرد: واقعه ارزشمند 11 اسفند، دشمنان را مایوس کرد و همان دیروز لحن دشمنان در صبح تا عصر متفاوت شد و لحنشان نرم تر شده بود.
وی خاطرنشان کرد: به صرف اینکه اخبار می رسد و رصد و تحلیل میکنند متوجه می شوند مردم پای کار نظام و انقلاب هستند و لحنشان تغییر می کند.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) گفت: مطئنا این حادثه بر روابط کشورمان با ساریر ملل و دول و خاصه قدرتها تاثیر خودش را بر جای خواهد گذاشت، آن چه مهم است پس از این کسانی که در این انتخابات برگزیده می شوند به مسئولیت خود عمل کنند.
وی افزود:نمایندگان مردم، باید مصالح ملی را به منافع جناجی و محلی و شخصی ترجیح دهند و انتخابات را معاومله و رفتار منفعت طلبانه ندانند،اسف بار است گاهی انسان متوجه می شد در برخی از امور و روابط، مسئولین با مسئولیت شان به مثابه مشغله و شغلشان عمل می کنند و پشت میز کار را حجره تجارت می انگارند.
آیت الله رشاد بیان کرد: این بسیار غم انگیز و فوق العاده رنج آور است که مسئولین با این همت خالصانه مردم پشت میز قرار می گیرد و این میز را اسباب معامله و منفعت طلبی و جاه طلبی قرار می دهد.
وی عنوان کرد:کسانی که در این نطق های انتخاباتی منت مردم را کشیدند و گاه حتی به تملق گویی و چاپلوس پرداختند و احیانا بسی وعده های کاذب دادند و بلکه گاه وعده های غیر مسئولانه و حتی در حد نوعی ارتشا زبانیتن در دادند.
رئیس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اظهار داشت: تقاضا داریم حالا که این عزیزان انتخاب شدند و در مسند قرار گرفتند،خالصانه به وعده هایشان عمل کنند، ببینید مردم در ساعات و موقعیت های سرنوشت چگونه عاقلانه عمل می کنند، شما نیز چنان باشید مسئولیت مسئولان چند برابر و صد برابر شد با این حضور ارزشمند پای صندوق های رای که از خود نشان دادند و این حماسه بزرگ را آفریدند باید مسئولان نیز بهتر از این عمل کنند.
ماه مبارک رمضان، فرصت مهمی برای مطالعات معنوی است
آیت الله علی اکبر رشاد:
ایام تعطیل، فرصت مهمی در جهت تعلم، رشد علمی، تحصیل تقوای الهی و تهذیب نفس برای طلاب است/ ماه مبارک رمضان، فرصت مهمی برای مطالعات معنوی است
رئیس شورای حوزههای علمیه تهران: ایام تعطیل، فرصت مهمی در جهت تعلم، رشد علمی، تحصیل تقوای الهی و تهذیب نفس برای طلاب است.
آیت الله علی اکبر رشاد در جلسه 223 از درس خارج فقه القضا اظهار داشت: در آستانه تعطیلات سال جدید و حلول ماه مبارک رمضان قرار داریم، از این رو خطاب به طلاب جوان، مدرسین و روحانیت پیرامون استفاده از این تعطیلات، مطالبی را بیان میکنیم.
عضو شورای انقلاب فرهنگی افزود: به خصوص طلاب بدانند تعطیلات یک فرصت است و از تعطیلات باید به احسن الوجه در جهت تعلم و رشد علمی و تحصیل تقوای الهی و تهذیب نفس استفاده کنند.
وی تصریح کرد: بزرگان ما از ایام تعطیلات در طول سال و تعطیلات مناسبتی مانند محرم و رمضان و یا تابستان بهرهها می بردند و برخی از دروسی که نمی شد در طول سال آن را به شاگردان ارائه کنند، این دروس را به برخی از خواص از شاگردان خود در ایام تعطیل ارائه می کردند.
آیت الله رشاد همچنین در مورد بهرهگیری از فرصتهای تعطیل به بهترین نحو بیان کرد: این علما برخی از کارهای علمی که به زمان بسیط و مبسوطی نیاز داشت و باید در آن تمرکز پیدا می کردند تا کار به سرانجام برسد و در خلال ایام تحصیلی میسور و میسر نبود، در ایام تعطیل انجام میدادند.
وی ادامه داد:همچنین برخی از امور بزرگ به مثابه مقدمه ایام تعطیل و از باب اینکه در ایام تعطیل از آن بهره می گرفتند در سفر و حضر انجام میدادند، مثلا نقل است صاحب جواهر یادداشتهایی از فقه داشت و در سفر همراه خود می برد تا از آن استفاده کند.
رئیس و موسسه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در این باره عنوان کرد: اگر کتب و کتاب خانه را نمی شد حمل و نقل کرد، ایشان ابتدا به عنوان یادداشتبرداری از ابواب فقهی، کارهای جواهر را انجام می داده است و اگر سفری پیش می آمد در سفر نیز این یادداشتها را همراه خود حمل میکرد که بعدها به کار عظیمی چون دایره المعارف متقن و محکم و مباهات کردنی جَواهرُ الکَلام فی شَرحِ شَرایعِ الاسلام منتهی شد.
عضو شورای انقلاب فرهنگی خاطرنشان کرد: عرض این است که ایام تعطیل فرصت مهمی است و بسیاری از امور و شئون ارزشمند علمی و معرفتی و معنوی که در ایام تحصیل به دلیل اشتغال روزمره درسی ممکن نمیشود را در ایام غیر درسی باید آن را انجام داد.
وی گفت: در حقیقت اگر تعلیم از طرف اساتید تعطیل است تعلیم از طرف طلاب تعطیل نیست و اگر تعلیم تعطیل باشد، احیانا تربیت و تزکیه و تهذیب نفس تعطیل نیست.
آیت الله رشاد افزود: تعطیل به معنای انبطال نیست و اگر درس را تعطیل کنیم به این معنا باشد که اوقات ما به انبطال و اتلاف بگذرد و عمر را تلف کنیم، در ایام تعطیل نیز میشود طلبه مطالعاتی که لازم است را انجام دهد و در حوزههای غیر درسی در این ایام به برنامهریزی بپردازد.
وی اظهار داشت: در این ایام سال جدید که ده یا بیست روز تا یک ماه وقت و فرصت طلبه آزاد است و میتواند مطالب اساسی را مطالعه کند و در موضوعی تحقیق کند، نباید فرصت را از دست بدهد.
وی همچنین در این توصیهها خطاب به طلاب افزود: طلبه میتواند در این ایام تعطیل و این فرصت به دست آمده به نگارش مقاله و رساله بپردازد و دروس را بازخوانی و مرور کند، وگرنه علم و مطالب فرار و فراموش شدنی است و در این باره از بزرگان نیز نقل شده وقتی پنج شنبه و جمعه تعطیل می شد و شنبه سر درس می آمدند بر مرور دروس و بازخوانی تاکید داشتند.
رئیس و موسسه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عنوان کرد: اینکه چند روز تعطیل میشود به معنای اتلاف وقت نیست و اوقات مان را نباید به بیهودگی بگذرانیم، برعکس باید فرصتها را مغتنم شمرد و کارهای لازم را که نیاز به وقت مبسوط و بسیط دارد انجام دهیم.
وی در خصوص ایام ماه مبارک رمضان نیز تصریح کرد: این ایام، فرصت مهمی برای مطالعات معنوی است، اگر کسی بنا بگذارد در ماه مبارک رمضان تلاوت قرآن کند که انشالله همه ما مقید به آن هستیم به این سنت و رویه و از فضیلت این ماه باید استفاده کنیم.
آیت الله رشاد افزود: امسال ماه مبارک رمضان با ایام تعطیلات عید توام شده است و درست همان ایامی که تعطیلات رسمی شروع می شود، ماه مبارک رمضان نیز آغاز میگردد، بنا را بگذاریم از جمله کارهایی که در این ماه انجام دهیم، خاصه اگر موفق نیستیم به تبلیغ و عزیمت به مناطق دوردست برای تبلیغ و جهاد تبیین برویم در این فاصله یک ماه بر یک مطالعه معینی تمرکز کنیم .
وی در این خصوص بیان کرد: برای نمونه می شود ظرف یک ماه، یک دور به سرعت یک تفسیر را مطالعه کرد؛ اینکه بناست روزی مثلا یک جزء را تلاوت کنیم، این یک جزء را صرفا به تلاوت متن نپردازیم، بلکه با تدبر و مراجعه به تفسیر این آیات تلاوت شود.
رئیس حوزه علمیه امام رضا(ع) همچنین خاطرنشان کرد: اصولا بهتر است در تلاوت قرآن کریم از قرانهایی بهره گرفت که همراه با تفاسیر است که در این زمینه قرآنهای فشرده تفاسیر نیز وجود دارد که بسیار خلاصه است و میتوان به آیات و تفاسیر مراجعه کرد.
وی اظهار داشت: میتوان بنا را بگذاریم جوانهایی که خیلی تسلط بر مطالعه تفاسیر فنی و عربی ندارند از تفسیرهای روان و فارسی که وجود دارد، بهره بگیرند، از جمله تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی که ظاهرا خلاصهای از آن تهیه شده است خود تفسیری نمونه برای جوانان مبتدی است و یا خلاصههای دیگر را مرور کنیم و یک دور قران را به همراه تفسیر بخوانیم؛چرا که اثر معرفتی و معنوی است و اثر وضعی روحی در انسان دارد.
آیت الله رشاد گفت:باید از فرصت ماه مبارک رمضان برای خودسازی و دگرسازی بهرهبرداری کنیم، رسول خدا تمام یک ماه رمضان را تقریبا طبق روایات و نقل تاریخی، کارهایشان را تعطیل و در ایامی که احیانا به حرام می رفتند ارتباطاتشان با جامعه قطع می کردند و در آن ایام بر عبادت مترکز می شدند.
وی افزود: شخصیت عظیمی چون رسول خدا زمانی که چنین موقعیتی و برنامه ای داشت، ارتباطات را کم می کردند و بر عبادت و تهجد و قیام شبانه و صیام روزانه تمرکز داشتند، ما که قطعا بسیار محاجیم از فرصت ماه رمضان برای خودسازی و برای دگرسازی استفاده کنیم، چرا که دگرسازی در خودسازی تاثیر دارد.
رئیس و موسسه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: خودسازی و دگرسازی به دو جهت اهمیت زیادی دارد، یکی اینکه آن چه خود به دیگران توصیه می کنیم فکر می کنیم خودمان نیز باید به آن عمل کنیم وگرنه اثری ندارد، علاوه بر اینکه وقتی در تهذیب دیگران می کوشیم، خدای متعال این عنایت را میکند که ما نیز متاثر شویم و از برکت این خدمت به دیگران ما را نیز برخوردار مینماید و احیانا در مقام تهذیب و تقوا پیشرفت میکنیم.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: ماه مبارک رمضان در حقیقت ماهی است که در آن، میتوانیم برای یک سال توشه برگیریم بلکه برای یک عمر از این ماه باید استفاده کنیم و لیالی قدر برای این است که عمر خود را بلکه تاریخ مان را بسازیم.
آیت الله رشاد با بیان اینکه شب قدر، شب قدر و تقدیر است عنوان کرد: شب قدر برای تقدیر یک سال و یک عمر نیست، بلکه می توانیم در شبهای قدر، تقدیر تاریخ را از خدای متعال بخواهیم و خداوند تاریخ را به نفع مسلمانان رقم بزند و برای حل معضلات کشور و معضلات نظام و معضلات شیعه و جبهه مقاومت و حل معضلات امت مسلمان و مستضعفین در جهان دعا کنیم.
وی اظهار داشت: گاهی خدای متعال به دعای یک نفر یک تاریخ را به نحو دیگری رقم میزند، ما در قدرت و قوت و علل معنوی و باطنی اعتقاد داریم که الی البالطنی و الی المعنوی و الی الملکوتی از یک قدرت و قوت و تاثیر فوق العادهای برخوردار است ومی شود که به یک دعا، یک مرتبه تاریخ چرخش کند، از این رو بیاییم دعا کنیم و با اولیای الهی انس داشته باشیم.
عضو شورای انقلاب فرهنگی تصریح کرد: فرصت فوق العاده ای است که طلاب و اساتید معزز از آن استفاده کنند و مردم عزیز و جوانها از آن بهره بگیرند و جوانهایی که جبهه ها را اداره کردند و در مواقع خطر، سینه سپر می کنند و جوان هایی که در ایام خاص مانند ایام اعتکاف، سه روز در مسجد مستقر میشوند تا حظ ببرند، این جوانهای عزیز بدانند شرف و ارزش ماه رمضان از همه ایام بالاتر است.
وی در مورد جایگاه ماه مبارک رمضان گفت: اگر بخواهند شب نیمه شعبان را تشبیه کنند میگویند مثل شب قدر است، یعنی اصل، شب قدر است، اینکه ما سه روز در مسجدی مستقر می شویم و اعتکاف میکنیم و روزه می گیریم، پس در این سی روز بلکه جایگاهی بالاتر است، جوانها و مخصوصا طلاب از این فرصت استفاده کنند.
آیت الله رشاد افزود: وظیفه ذاتی و تکلیف ما اساتید و طلاب و روحانیون و تکلیف اصلی ما این است که خودساخته باشیم و دگر ساز باشیم و مردم را به اخلاق دعوت کنیم و خود نیز متخلق باشیم و دیگران را به تهذیب دعوت کنیم و خود مهذب باشیم و در تهذیب خود بکوشیم و معنویت جامعه را ارتقا بدهیم.
وی بیان کرد: امروز به شدت از جهت معنویت، احساس خلا می کنیم، آن چه در آشوبههای پاییزی رخ داد کاملا نشان داد که ما بیش از هر چیزی معذل فرهنگی داریم و در معضلات فرهنگی بیش از هر نقطهای و هر حیثی معضل معنویت وجود دارد و باید برای ارتقای معنویت تلاش کرد.
رئیس شورای حوزههای علمیه تهران عنوان کرد: از برکات و آثار جهاد تبیین که مقام معظم رهبری بر آن تاکید دارند ارتقای معنویت در جامعه است، جهاد تبیین یک تکلیف دینی و ملی برای همه طلاب است تا جامعه را آگاه کنیم، بسیاری از بدحجابیها به دلیل عدم آگاهی از احکام دین و اثرات حجاب و عفاف است و باید در این باره جهاد تبیین صورت بگیرد.
وی تصریح کرد: طلاب و علما و مدرسین محترم باید از فرصت ماه رمضان استفاده کنند و حقایق را به مردم منتقل کنندف ما با یک جنگ ترکیبی در اغتشاشات مواجه بودیم که وجه اصلی و قوت آن، جنگ شناختی است، دشمنان بر ذهن مردم اثر می گذارند و نگرش ها را تغییر می دهند.
آیت الله رشاد تاکید کرد:مساله حجاب از ضروریات دین است و در این باره تردیدی وجود ندارد و آیات روایات صریح قرآن کریم در این باره تاکید دارد و قطعا طلاب و روحانیت و حوزههای علمیه از مساله حجاب کوتاه نمیآیند.
وی گفت: بسیاری از همین جوانها، اعتقادات سالمی دارند و از روی جهل و ناآگاهی، چنین رویکردی پیدا کرده اند و ما وظیفه جهاد تبیین و آگاهی جامعه را داریم، اگر پیامدهای فرهنگی حجاب و عفاف تبیین شود و جوانان توجیه شوند که این پوشش و لباس، هویت ماست و ما نمی خواهیم تحت نفوذ فرهنگ بیگانه باشیم و حجاب، هویت و شخصیت زن و نماد عفت زن است بسیاری از همین بانوان کم حجاب نیز، حجاب را رعایت می کنند، اما باید طلاب و روحانیت بداند باید با منطق، روش های درست و با اخلاق حالصانه و شجاعانه و در نظر گرفتن مصالح با این آسیب ها مواجه شویم.
شأن علمی شهيد آيتالله حاج آقا مصطفی خمينی(ره)
بازخوانی بیانات آیت الله رشاد به بهانه سالگرد ارتحال آیتالله شهید مصطفی خمینی(ره) در کنگره پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی ایشان که توسط پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، با همکاری نهادهای حوزوی، دانشگاهی و فرهنگی کشور طی دو نشست، سال 96 در تهران و شهر مقدس قم برگزار شد.
اختتامیه این کنگره روز چهارشنبه مورخ ۳ آبانماه 1396در مدرسه دارالشفا شهر مقدس قم با سخنرانی آیتالله علیاکبر رشاد موسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و رییس شورای سیاستگذاری کنگره ملی پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی آیتالله شهید مصطفی خمینی(ره)برگزار شده بود.
در ادامه متن کامل سخنان ایشان از منظرتان خواهد گذشت.
تسليت عرض ميكنم شهادت دردانة سيدالشهداء، حضرت رقيه سلامالله عليها، را و نيز پيشاپيش تسليت عرض ميكنم شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام، سبط اكبر را. خيرمقدم عرض ميكنم به محضر ميهمانان ارجمند، اساتيد محترم، طلاب عزيز و شخصيتها و مسئولين نهادها كه در اين محفل نوراني به قصد تكميل مقام و منزلت علمي و خدمات الهي علامة شهيد آيتالله حاج آقا مصطفي خميني حضور يافتهايد. از همة كساني كه در تدارك اين مفحل و انجمن ارجمند صاحب نقش بودند نيز تشكر ميكنم.
مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، همانطور كه در كلمات رهبر فرهيخته و فرهمند انقلاب شنيديم شخصيتي جامعالاطراف بود. لكن شخصيت ايشان در نزد ما و بهخصوص نسل جديد، ناشناخته مانده است. سهم عظيم او در انقلاب، نزد نسل اول و دوم انقلابيون شناختهشده است، اما نسل جديد، متأسفانه شخصيت او را نميشناسند.
دوستان در شناسايي آثاري كه از ايشان و يا دربارة ايشان منتشر شده، سعي وافري داشتهاند، اما دريغ از اينكه حتي يك رسالة علمي در تبيين افكار آن بزرگوار در دانشگاه يا حوزه نوشته شده باشد. تنها يك رسالة دكتري در مورد ايشان موجود است كه متعلق به سركار خانم دكتر زهرا مصطفوي، همشيرة ايشان و صبيه بزرگوار حضرت امام است و به نوآوريهاي فلسفي ايشان پرداخته است. بهجز اين يك رساله، رسالة ديگري پيدا كنيم و اين مساله مشخص ميكند كه توجه لازم و كافي به ايشان نشده است.
در روزگاري كه براي لاطائلات و ترهاتي كه بعضي از فيلسوفنماها ـ به تعبير آيتالله مكارم كه كتابي هم با همين نام دارند ـ اينهمه رساله نوشته ميشود، از پاياننامههاي ارشد تا رسالههاي دكتري در رشتههاي مختلف دانشگاهي. آمار سالانة رسالههاي ايران خيلي بالاست. اخيراً در جايي مطرح ميشد كه در سال افزون بر نهصدهزار عنوان رسالة دكتري و پاياننامة ارشد نوشته ميشود. از اين آمار ميليوني دريغ كه يك رساله را به تبيين آراي مرحوم حاج آقا مصطفي خميني اختصاص داده باشيم. در حاليكه ايشان هم مرد جامعي به لحاظ علمي بود، هم مرد برجستهاي به لحاظ عملي و هم به حيث انقلابيگري و نقش فوقالعادهاي كه در انقلاب داشت، بازوي امام در همة صحنههاي خطر محسوب ميشد و همواره در كنار ايشان ايستاد. در زمانهايي كه امام در صحنه نبودند و در بازداشت بهسر ميبردند، حاج آقا مصطفي خلأ ايشان را پر ميكرد، چنانكه رهبر معظم انقلاب نيز در پيامشان اشاره فرمودند. زمانيكه امام در زندان بودند ايشان بود كه مبارزات را راهبري و جمعيت را هدايت ميكرد.
نقش ايشان حتي در انقلاب نيز شناختهشده نيست. تحقيق كافي و وافي كه در خور شأن ايشان باشد و فراخور سهم بزرگي كه ايشان در انقلاب دارد، صورت نبسته. حاج آقا مصطفي به لحاظ معنوي نيز جايگاه خاصي دارند. ايشان اهل ذكر بودند، حالاتي داشتند، ساعاتي داشتند، در معرض نفحاتي بودند، شبيه به خود حضرت امام. تعبير زيبايي بود كه حضرت آقا فرمودند: ايشان نسخة دوم امام بود. فلزش از جنس فلز امام بود.
امام شعاري و عاطفي سخن نميگفتند. اگر امام اسير عاطفه بود با مرگ فرزند ارشد و برومندش، آنسان كه برخورد كرد، برخورد نميكرد. وقتي به ايشان اطلاع ميدهند كه حاج آقا مصطفي فوت كردهاند، درس را ترك نميكنند، درس را ميدهند، بعد سر جنازه ميآيند. يكي از دوستان ميگفتند وقتي ايشان وارد اتاقي شدند كه جنازه در آن قرار داشت، صبية مرحوم حاج آقا مصطفي و نوة امام كه پدر از دست داده بود امام را صدا كرد و خواست اظهار كند كه پدرم را از دست دادم، يك لحظه چهرة امام متغير شد و نزديك بود حالت عاطفي پيدا كند، ولي سريع عادي شد. امام عاطفي حرف نزد اگر فرمود مصطفي اميد آيندة اسلام بود.
در حدي كه ما به ياد داريم، امام در سه صحنه، يك جملة ماورايي را به زبان آوردند كه در آغاز اداي اين عبارت در هر سه صحنه شگفتآور مينمود و احياناً بعضي از اين صحنهها با ديگري نيز قابل مقايسه نبودند. زمانيكه حاج آقا مصطفي رحلت كردند، حضرت امام فرمودند: اين از الطاف خفية الهيه است. وقتي در آن زمان اين جمله را شنيديم تعجب كرديم. چطور ميشود در اين شرايط غربت، پسر انسان از دست برود و ياور فكري و عاطفي خود را از دست بدهد، بعد بفرمايد از الطاف خفية الهيه است. در آن زمان هم كه هنوز نشانههايي از خيزش مردمي و تلاطمي در جامعه به چشم نميخورد. اين نبود كه بگوييم ما هم كمي حدس زديم و فهميديم چرا امام ميفرمايند از الطاف خفيه الهيه است. ما از اين فرمايش امام خيلي تعجب كرديم
حضرت امام اين جمله را بار ديگر در زمانيكه موضوع قطع رابطه با امريكا پيش آمد، فرمود. آن زمان هم شايد اين فرمايش امام را بهخوبي درك نكرديم، اما به هر حال، انقلاب پيروز شده بود، نظام اسلامي شده بود، در مصاف بوديم و يك مقدار قابل درك بود.
بار سوم نيز زمانيكه رژيم بعثي به ايران حمله كرد، حضرت امام اين عبارت را به كار بردند. من دقيقاً به خاطر دارم، بعد از پيروزي انقلاب دوباره آمديم قم و مشغول درس و بحث شديم. دقيقاً آن لحظه و صحنه را به ياد دارم كه در صفائيه بوديم، راديو را روشن كرديم و بعد از گزارش حملة وسيع هوايي صدام به ايران، امام فرمودند يك دزدي آمده است و سنگي انداخته است و رفته است و جوانها مشغول جوابگويي هستند و مضمون عبارت ايشان هم اين بود كه اين اتفاق از الطاف خفية الهيه است. البته بعدها مشخص شد كه اين عبارت امام چقدر ماورايي بود و آن بزرگوار تا كجا را ميديد.
اين مرد چگونه پيشبيني كرد كه موضوع رحلت حاج آقا مصطفي به پيروزي انقلاب منجر خواهد شد؟ در آن شرايط كسي تصور هم نميكرد. من به ياد دارم كه بعد از شهادت ايشان بنده سخنران اولين مجلسي بودم كه در تهران برگزار شد. در كوچه مسجد سنگي تهران، اولباري بود كه مجلسي برگزار ميشد و آشكارا از امام سخن به ميان ميآمد. گاهي گفته شده كه در جاي ديگري و فرد ديگري تعبيري از حضرت امام كرده، ولي اينگونه نيست و جلسة ما جلوتر بود.
آن حادثه پيش آمد و چند روز بعد كه عيد قربان هم بود مجلس معظمي در سه راه كاروانسرا سنگي و در باغ مرحوم حاج آقا يمانيان برگزار شد. آن مجلس به بهانة عيد قربان بود، ولي به مرحوم حاج آقا مصطفي اختصاص داده شد. در آن ايام مبارزات كمابيش شروع شده بود و اين بحثها مطرح بود. مأموران باغ را محاصره كردند و زودوخورد شد. حدود هشتصد نفر از نيروهاي گارد ريخته بودند و درگيري شد و ما هم كتك خيلي مفصلي خورديم. بعد از آن به اصفهان رفتيم. چند شبي آنجا بوديم. شب اول ديروقت رسيدم و جايي را پيدا نكردم. به خيابان مسجد سيد رفتم و در ساختمان نيمهتمامي تا اذان صبح پناه گرفتم. بعد هم براي نماز به مسجد سيد رفتم. به مرحوم سيد شفتي گفتم خسته هستم. ايشان گفت راديو بيبيسي اتفاقات كاروانسرا سنگي را گزارش كرده. بعد از آن به منزل مرحوم آقاي خادمي رفتم. بعد از چند روز هم به قم برگشتم و در منزل يكي از دوستان در صفاشهر مستقر شدم. اما پس از چند روز باخبر شدم كه آقايان خلخالي، رباني و ناطق نوري در مسجد اعظم مراسم عظيمي برگزار كردهاند و جو كلاً شكسته شده است. غرض اينكه در چنين فضايي قرار داشتيم. در آن زمان نميشد پيشبيني كرد كه بعد از رحلت ايشان چه اتفاقي رخ خواهد داد و منتهي به پيروزي انقلاب خواهد شد.
در مورد موضوع قطع رابطه و حصر اقتصادي نيز در آن زمان فكر نميكرديم چنين حركتي منشأ استقلال ما خواهد شد. فكر نميكرديم كه جنگ ابهتي از ما پديد خواهد آورد كه ترامپ اعتدال رواني خود را از ترس موشكهاي ما از دست داده بدهد و اين حرفها را بزند. به هر حال امام مردي ماورايي بود و مرحوم حاج آقا مصطفي هم شِمايي از اين ماورائيت را داشتند.
از شخصيت علمي ايشان نيز همگي اطلاع داريد. تقريرات اصول حاج آقا مصطفي به نظر بندة حقير، جزء آثار اصولي ماندگار روزگار است. مجموعهاي در هفت جلد و يك دورة نسبتاً كامل از اصول. البته مهم اين است كه آيا مقرر آراي ديگران باشيم يا خود مؤسس باشيم. مرحوم حاج آقا مصطفي مؤسس بودند، در رتبهاي نازلتر از حضرت امام. حضرت آقا فرمودند: امام (ره) مبنابرانداز و مبناساز بودند، مرحوم حاج آقا مصطفي نيز كموبيش همينگونه بودند. ايشان در اصول تقريباً در تمامي مسائل نقد و نِقاشي وارد كرده بودند، مخصوصاً خيلي هم اهتمام داشتهاند كه نظرات حضرت امام را نقد كنند و هر جا از والد محققشان تكريمي ميكنند. قطعاً از اولين كسانيكه به تفصيل و محققانه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام و به تعبير دقيقتر نظرية عدم انحلال خطابات را نقد كردند ايشان هستند. حدود نود صفحه در جلد سوم تقريرات به اين نظريه پرداختهاند و يكيك هفت مقدمهاي را كه حضرت امام بر اين نظرية فوقالعاده عظيم طرح كردهاند، يا ثبوتاً و يا اثباتاً زير سؤال بردهاند. يا استدلال كردهاند كه اين مطلب پذيرفتني نيست و اشكالات آن را هم طرح كردهاند، و يا، در مقام اثبات، فرمودهاند اگر اين مبنا و مقدمه درست است، در تأمين نظريه ايشان كاربردي ندارد.
امام در اين نظريه ميخواهند بگويند ترتب معنا ندارد، اهم و مهم تفاوت نميكنند و چه مهم و چه اهم، بالفعل هستند، و اگر متعلق فرد هم باشد، ميتوانيم دو امر داشته باشيم در عرض يكديگر. از همين مقدمة اول حاج آقا مصطفي شروع ميكنند و تا مقدمة هفتم همه را ثبوتاً و اثباتاً زير سؤال ميبرند. البته سپس، در ذيل مقدمة چهارم، نُه اشكال را بر نظرية انحلال مطرح ميكنند. در آخر نيز دوباره برميگردند و نظريه را تحكيم ميكنند و تعبير بلندي راجع به اين نظريه دارند و ميفرمايند: آنچه به ذهن حضرت امام خطور كرده الهام الهي است. اين كلام بسيار عميق و بلند است، چون منشأ آثاري در اصول و فقه ميشود و در مجموع تصور حقير اين است كه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام در واقع گرانيگاهي است براي طراحي ديگربارة اصول، يعني با اين نگاه ميتوان اصول را بازسازي كرد، هرچند بعضي مقدمات آن محل بحث باشد. حقير طلبه نيز در دور دوم خارج اصول، ۴۲ جلسه راجع به اين مبحث عرايضي را مطرح كردهام و مكتوب هم هست. ممكن است ما به عنوان طلبه حرف بزنيم، وليكن معنا استوار است و مبنا بسيار مهم است. قطعاً كسي قبل از ايشان به وسعت و عمق به اين نظريه توجه نكرده است. حاج آقا مصطفي در تمام مسائل اصول همين رويّه را داشتند. در تفسير نيز همين شيوه را داشتند، در حكمت نيز همينطور. ايشان كتابي داشتهاند كه با تأسف زياد، از بين رفته و در جايجاي تقرير به آن اثر ارجاع ميدهند، با نام: «القواعد الحكميه» كه يك دوره فلسفه است. احتمالاً خود اثر در هجوم ساواك از دست رفته، ولي آنچه ايشان نقل كردهاند، اين كتاب مجموعهاي از نقدها بر اعاظم حكمت و خاصه صدرالمتألهين (ره) بوده است. همين مواردي كه خود ايشان نقل كرده است، حدود پنجاه نقد اساسي بر نظرات اعاظم حكماست و عليالقاعده بسياري نقدهاي ديگر نيز در اين كتاب بوده كه بازگو نكردهاند. ايشان در حكمت يد طولايي داشتند و واقعاً يك حكيم بودند. نوشتنِ يك دوره حكمت، آن هم حكمت نقادانه و پنجه درانداختن با امثال صدرالمتألهين، كار هر كسي نيست. در حوزة انديشة سياسي نيز به همين ترتيب، در حوزة مسائل اجتماعي همينطور. رسالة ولايت فقيه ايشان را دوستان به فارسي ترجمه كردهاند و در دسترس قرار خواهد گرفت، به رغم حجم كم، متن بسيار مستحكمي است و بسيار متقن و دقيق است. در حوزة مسائل تاريخي نيز رسالهاي در تاريخ ائمه عليهمالسلام دارند كه منتشر نشده. ايشان زاوية ديد تاريخيِ بسيار دقيقي داشتهاند، يعني علاوه بر جهات عملي و عرفاني و روحاني، يك فرد جامعالاطراف، به لحاظ معرفتي هم بودهاند.
در هر صورت اگر در مورد مرحوم آيتالله حاج آقا مصطفي خميني هر تعبيري بهكار بريم رساتر از تعبير امام نيست كه فرمودند: «مصطفي اميد آيندة اسلام بود»، و سرّ آن نيز هم دو جهتي بود كه رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، يعني جامعيت علمي ايشان كه ميتوانستند در آتيه مرجع باشند و نيز شهامت ايشان. اين جهات را مرحوم حاج آقا مصطفي داشتند. مردي بزرگ بودند كه در آن زمان از دست داديم، ولي خداوند متعال برابر با اخلاص افراد در وجود و حيات آنها و در ممات آنها اثر و نقش قرار ميدهد. ايشان بسا اگر در اوج مبارزات و پس پيروزي حضور داشتند، بازوي نيرومندي براي حضرت امام و پشتوانة بزرگي براي انقلاب ميبودند، اما خداوند متعال با شهادت ايشان اين انقلاب را به اوج رساند و اين اقيانوس عظيم مردمي را به تلاطم درآورد و بنيان رژيمي با ادعاي ۲۵۰۰ سال سابقه را بركند. به هر حال اگر كساني از اين مراتب برخوردار باشند در چنين زمانهايي خودشان را نشان ميدهند، ولو از دست بروند، با از دستدادن، به دست ميآيند و شأنشان شناخته ميشود و نقششان برجسته ميشود.
بررسی دلایل عدم جواز استخدام زیست فناوری در درمان
آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان “فقه زیستفناوری” که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه میشود.
به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:
جواز و عدم جواز استخدام فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در قلمرو بهداشت و درمان فی الجمله بحث شد. بعد از استدلال بر جواز [مطالعه فنون زیستفناوری]، ۵ وجه برای اثبات جواز اجمالی ارائه شد. همچنین به ساختار بحث اشاره شد که باید فروع قابل طرح و مسائل مورد ابتلاء یا محتمل الإبتلاء را تنظیم و ساختاربندی کرد. اکنون به ادامه بحث یعنی جواز و عدم جواز کاربست فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در حوزه بهداشت و درمان البته در حد اجمال میپردازیم، چون(جواز یا عدم جواز کاربست فنون زیستفناوری) به نحو مطلق قابل اثبات نیست و در موارد مختلفی- از حدود ۱۰ محوری که جلسه گذشته ذیل این فصل گفتیم قابل بحث است- بسا نتوان قائل به جواز شد و در مواردی میتوان قائل به جواز شد.
دلایل عدم جواز استخدام زیست فناوری در درمان
بعضی از وجوهی که ممکن است اجمالاً برای ادعای عدم جواز «کاربرد فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در قلمرو بهداشت» مطرح شود ذیلاً عنوان میگردد.
۱.حرمت تغییر خلقت
در یکی از فصول گذشته اصل کار علمیکردن و پژوهش در زمینه فنون و فرآیندهای زیستفناورانه بحث شد که آیا مُجاز است یا خیر؟ ما وجهی برای اثبات حرمت مطالعه و پژوهش در زمینه زیستفناوری و کشف قوانین و قواعد حاکم بر حیات و درک فنون و فرآیندهای زیستفناورانه طرح کردیم؛ آن وجه را با تقریر دیگری میخواهیم طرح کنیم که عبارت است از تغییر خلقت جایز نیست. در آنجا گفتیم که میتوان برای اثبات عدم جواز فهم و کشف سنن و قواعد حیات نظراً و علمیاً-نه عملاً و خارجاً- به این ادعا تمسک کرد؛ منتها چون بدون تغییر خلقت گاهی مطالعه و پژوهش در قواعد خلقت و حیات میسر نیست بنابراین نباید کار علمی و پژوهشی کرد. این ادعا را آنجا اینگونه تقریر کردیم و پاسخ دادیم. ولی در این جلسه مطلب مستقیمتر است؛ یعنی رأساً به سراغ ادعای حرمت تغییر خلقت میرویم.
ادله حرمت تغییر خلقت
آیه ۱۱۹سوره نساء
استخدام فناوریها و فنون زیستورانه و زیستشناسانه تغییر در خلق الهی است. به هر حال موجودات زنده و عناصر زنده یا مشتقات عناصر زنده مورد تصرف و تغییر قرار میگیرد. خود عبارت التکنولوجیه الحیویّه و زیستفناوری به این معنا است. تغییر در خلقت الهی برابر آیه ۱۱۹ سوره نساء [۱] که قبلاً مورد اشاره قرار گرفت از اوامر شیطانی است و اتباع و پیروی از اوامر شیطان منهی و ممنوع و حرام است. بنابراین کاربست فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در حوزه حیات و انسان و حیوان منهی و حرام قلمداد خواهد شد. این تقریر این دلیل است.
در جلسات گذشته بعد از این تقریر مطرح شد که چون پژوهش و دانشورزی نیز مستلزم چنین امور و فرآیند و جریانی است پس کار پژوهش و دانشورزی نیز مجاز نیست. شیطان در این آیه [۲]وعده میدهد که من انسانها را گمراه میکنم، آنها را گرفتار آرزوهای دور و دراز میکنم، به آنها امر میکنم که گوش حیوانات را بِبُرند-که این کار زمانی به عنوان علامتگذاری برای نذر حیوانات جهت ذبح برای اصنام و بتها سنت بوده است- و آنها را امر میکنم که خلقت الهی را تغییر بدهند و ذیل آیه هم تاکید میفرماید که هر آن کسی که شیطان را ولیّ خودش قرار دهد دوست خود بلکه آمر و والی خود یعنی تحت امر او در بیاید و این اوامری که شیطان وعده میکند را عمل کند، او دچار بد خسارتی شده است، دچار خسارت بسیار آشکاری شده است. آیه تصریح دارد که تغییر در خلقت الهی امر شیطان است و امر شیطان منهی و محرم است بنابراین ما با کاربرد فنون و فناوریها و فرآیندهای زیستی برای تعدیل و تصرف در کائنات حیّه از جمله انسان و حیوان در خلقت الهی تغییر ایجاد میکنیم واین منهی و محرم است.
رد اشکال
۱- اولاً مراد از تغییر فی خلق الله در آیه تغییر تکوینی نیست؛ به استناد بعضی روایاتی که ذیل این آیه وارد شده تغییر فی خلق الله به معنای تغییر فی دین الله است. در بعضی روایات تغییر در امر الله [۳]آمده است. در نتیجه اینجا منظور از تغییر، تغییرِ تشریعی است نه تغییر در تکوین. این آیه حسب این روایات میفرماید کسانی که تغییر در خلق الهی میکنند که همان فطرت است که همان دین است چون دین فطری است و فطرت به خلقت الهی دینی است این کار تقبیح شده و از آن منع شده است.
۲- با قبول فرض بالا اگر در آیه فرض کنیم نهی از تغییر در خلقت شده است به نظر میرسد که این نهی ولو لساناً نهی است اما به معنی نفی است. مگر ممکن است خلقت الهی را تغییر داد!؟ مگر کسی قادر به چنین کاری است؟ آنچه که در تصرفات و تعدیلات ژنتیکی اتفاق میافتد تغییر در خلقت نیست حتی اگر فرض کنیم تغییر در خلقت میسر است. در واقع مسئله این است که کسی بر اساس فرآیندهای تعبیه شده و قوانین جعلشده و لحاظشده در متن خلقت عمل و فعالیت میکند یعنی مطابق قوانین رفتار میکند؛ البته اگر از قوانین بر خلاف شریعت استفاده کرد حکمش حرام میشود. بنابراین به حکم اولی و فی حد نفسه تصرف در خلقت ممنوع نیست و موارد فراوانی هست که تصرف در خلقت نه تنها مُجاز بلکه گاه واجب است.
بنابراین اولاً ممکن است بگوییم آنچه که در عملیات زیستفناورانه و مهندسی ژنتیک اتفاق میافتد تصرف در خلقتِ منهی نیست یا لاأقل بگوییم همه مواردی که به مثابه تصرف و تعدیل رخ میدهد از نوع منهیِ آن نیست بلکه بعضی از موارد از نوع مُجاز یا از قسم مندوب یا حتی از قسم واجب است. پس اگر فرضاً تغییر در خلقت میسر است، تغییر منهی و نوع منهی آن است که به جهت مثلاً فرآوری و فرگشتگی خلقت نباشد، در جهت تکامل خلقت نباشد، در جهت اصلاح عیبی که در اثر آفات به وجود نیامده باشد، در جهت رفع نقصی که بر اثر عوامل خاصی پدید نیامده باشد لهذا علی فرض لو سلّمنا که بعضی از مواردِ اعمال و استخدام و کاربرد فنون و فرآیندهای زیستفناورانه مصداق تغییر در خلق الله است و ایجاد تغییر در تکوین است، مواردی از آن موجه و مجاز است بلکه گاه واجب. بله! مواردی از آن هم احیاناً ممنوع و محرم است؛ مثلا فرض کنید مؤنث را تبدیل به مذکر و مذکر را تبدیل به مؤنث کرده باشیم که اینگونه موارد میتواند تغییر خلقت منهی قلمداد شود. اما اگر استخدام فنون و فرآیندهای زیستفناورانه و مهندسی ژنتیک برای تکمیل صفات طبیعی، برای اصلاح صفات و برای علاج بیماری و امثال آن باشد این علی القاعده به اقتضاء طبع قضیه و با تمسک به پارهای مُخصِصها-که کم نیستند- میتواند مجاز قلمداد شود.
آیه فطرت
وجه دومی که میتوان به آن تمسک کرد آیه فطرت است فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ} [۴]
ممکن است اینگونه تقریر شود که در این آیه گفته شده به دین حنیف رویآور شو. دین حنیفی که با فطرت الهی ساخته است و حقتعالی ساختار وجودی و سرشت هستی انسان را بر آن اساس پدید آورده و دین با این ساختار سازگار است و تبدیلی در خلق الهی نیست. بنابراین تبدیل در خلق الهی و تصرف و تعدیل در آن مُجاز نیست. ذیل این استدلال هم میتوان دو الی سه نکته را طرح کرد.
رد اشکال
اولاً لسان آیه لسان نهی نیست بلکه لسان نفی است {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} و نمی گوید {لا تُبَدِّل خَلقَ اللّه}؛ و به تعبیر دیگر اینجا إخبار از عدم امکان تبدیل تکویناً و وقوعاً است نه عدم جواز اقدام به تغییر؛ چنانکه در پاسخ به تمسک به آیه قبلی نیز به این نکته اشاره کردیم.
وزان این آیه وزانِ آیه {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ} است. {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} یعنی تکویناً لا إکراهَ نه تشریعاً. در مواردی شریعت میگوید انسان را باید به قبول و عمل به شریعت الزام کرد. پس منظور از فقره {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} این نیست که دین اصلاً هیچگونه الزاماتی ندارد بلکه مراد از{لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} یعنی جایز نیست انسان را به دین اکراه کرد و فایدهای ندارد؛ یعنی تازمانیکه کسی را منطقاً قانع نکنیم او نمیتواند این را بپذیرد؛ این انشاء نیست بلکه إخبار است. در این آیه {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} نیز به همین شکل است؛ خلق الهی تبدیل پیدا نمیکند؛ در دین الهی که مطابق خلق الهی و فطرت است پایههای این دین استوار است، دین منشاء فطری دارد و در نتیجه کافی است غبار از سیمای فطرت زدوده شود و به محض اینکه خوب تبیین شد فطرت از او استقبال میکند.
در نتیجه آیه از محل اختلاف و ما نحن بصدده اجنبی است و ربطی به بحث ما ندارد و به اصطلاح مسئله نهی تشریعی نیست.
و آیات دیگری مثل {رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی} خدای متعال خلقت هر چیزی را به او عنایت فرمود و عطا کرد و سپس هدایت کرد یعنی چه؟ یعنی او را مطابق آن فطرت هدایت کرد. {وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا} بعد از تصفیه نفس فجور و تقوای او را به او الهام کرد مطابق همان تصفیه و سرشت نفس. لسان آیه لسان إخبار از عدم امکان است نه انشاء به عدم اهتمام و نهی از تبدیل. در واقع میگوید ممکن نیست؛ نه اینکه انجام ندهید و اگر اقدام هم نکنی ممکن نیست و خلقت الهی تغییر نمیکند. بنابراین نمیتوان به این آیه برای این مسئله تمسک کرد. البته در تفسیر آیه نظرات فراوان و متعددی مطرح شده است از جمله نظیر همان آیه تبدّل. ذیل این آیه هم گفته شده که منظور از {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} لا تبدیل لدین الله است. این قول نیز قائل دارد؛ یعنی {أی لا تبدلوا خلق الله أی دینه الذی أمرتم بالتمسک به} و کما اینکه از إبن عباس هم نقل شده که مراد در این آیه النهی عن الخصاء است؛ در واقع نهی از تصرف تکوینی در خلقت است. ولی همانطور که توضیح دادیم لسان آیه لسان نهی نیست بلکه لسان نفی است. بله! اشکالی ندارد اگر این آیه و نظایر آن را به مثابه اصل و قاعده تکوینیه لحاظ کنیم و به منزله مبانی نظری فقه و تشریع در جایگاه خودش مورد بحث و بررسی و استفاده قرار بدهیم که آن یک امر و مطلب دیگری خواهد شد. این هم تبیینی از آیه فطرت و پاسخ به اینکه به این آیه نمیتوان تمسک کرد.
قواعد فقهیه عدم استخدام و استعمال فنون زیستفناوری
وجه سومی که بسا بتوان به آن تمسک کرد -البته وجهی که محتوی و مشتمل بر وجوه متعدد است- این است که ممکن است به پارهای از قواعد عامه شامله فقهیّه تمسک کرد. قواعدی که جواز استخدام تکنولوژی حَیَوی و زیستفناوری را در بعضی از زمینههای طب الصحة و بهداشت و درمان محدود میکند که میتوان به آن آیات هم تمسک کرد؛ مثلاً
«قاعدة حرمة الإلقاء إلی التهلکه»
«قاعدة لا ضرر»
«قاعدة لا ضرار»
«قاعدة وجوب دفع الضرر المحتمل المعتدٌ به»
«قاعدة وجوب دفع الإضرار المحتمل المعتدٌ به»
«قاعدة الإضطرار لا یبطل حق الغیر»
«قاعدة حرمة إزالة الحیاة عن کلِّ حیٍّ بغیر الحق» به اصطلاح قاعده احترام الروح به تعبیر بعضی از أعاظم از معاصرین «قاعدة حرمة إهلاک النسل»
«قاعدة وجوب الحفاظ علی سرِّ الناس عن الغیر و من أهمها هو حفظ الجینوم و دی. اِن. اِی»
«قاعدة التجنُّب عن ایراد النقص أو العیب علی الکائنات الحیّه»
«قاعدة وجوب حفظ الفروج»
«قاعدة کلُّ ما استلزمَ الحرام فهو هام کما إذا إستلزم عملیة الطبّیه الخدش علی وجوب حفظ الفروج أحیاناً»
و… امثال این قواعد.
ممکن است کسی بگوید این قواعد دست ما را می بندد ولی پاسخ آن خیلی روشن است.
رد اشکال
منع در امثال اینگونه موارد محدود به محل خودش است. بنابراین اصل دخالت در زیستفناوری و واردکردن قواعد و قوانین زیستفناورانه در حوزه بهداشت و درمان را منع نمیکند. بله! یک محدودیتهایی ایجاد میکند. کدام حکم و کدام مطلق است که مقید نباشد، کدام عام است که تخصیص نخورده باشد و این جهت هیچ ایرادی ندارد و نزاع بر سرِ این نیست.
بنابراین تمسک به قواعد فقهیهای که حدود استخدام فنون و فرآیندهای زیستفناورانه را در قلمرو بهداشت و درمان تحدید میکند هم منع و نهی تشریعی مطلق نتیجه نمیدهد. بله! در مواردی مثل همه حوزهها و بخشهای فقهی و احکام الهیه و حدود الهی محدودیت ایجاد میکند.
استخدام زیستفناوری در حوزه بهداشت
آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان « فقه زیستفناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه میشود.
به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:
از ابتدای بحث زیستفناوری اشاره شد که محور اصلی بحث در این فصل «جواز استخدام فرآیندها و فنون زیستفناورانه در قلمرو بهداشت و درمان» است. و باید ذیل هریک از محورها مسائل آن را معین کنیم. نمونههایی از سوالها را طرح کردیم اما به جهت این که هنوز به چهارچوبی برای ترتیب و ساختاربندی مباحث این فصل دست نیافته بودیم وارد محوربندی و دستهبندی و ساختاربندی فروع و مسائل فصل نشدیم؛ بلکه اولین بخش از مباحث مربوط به این فصل را که قدر متیقن بود-یعنی بحث جواز- باید راجع به آن بحث شود سپس به طرح مباحث مربوط به سایر محورهای قابل طرح در این فصل بپردازیم.
همانطور که در فصل قبلی درباره «پژوهش و دانشورزی در زمینه زیستفناوری» اجمالاً بحث کردیم که آیا پژوهش و دانشورزی در زمینه زیستفناوری فی الجمله مباح است یا خیر، اگر آنجا منتج به اثبات «عدم جواز» میشد قهراً نوبت به سایر فروع و مسائل نمیرسید. در این فصل نیز همین مطلب مطرح است؛ گفته شد موضوع این فصل بعد بحث از «اباحه پژوهش و دانشورزی در زمینه زیستفناوری» است. باید بپرسیم که آیا استخدام این فرآیندها و فنون زیستفناورانه در قلمرو طب و صحت و بهداشت و درمان جایز است یا خیر. این فصل را به این جهت شروع کردیم که مبتلابه و مهم است.
ما تا اینجا 5 دلیل بر اثبات جواز اجمالی کاربست فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در قلمرو بهداشت و درمان اقامه کردیم.
بیان محورهای فصل استخدام زیستفناوری در حوزه بهداشت
بعد از فصل نخست که «جواز استخدام زیستفناوری در حوزه بهداشت و درمان» بود باید به این محورها بپردازیم. در هر محوری هم باید چند پرسش را پاسخ دهیم که اجمالاً به آنها اشاره میکنیم. بعد از فصل اول هر محور را در ذیل یک فصل طرح خواهیم کرد.[1]
محور اول جواز إستخدام تکنولوجیه الحیویّه فی صعید الصحّه و الطب إجمالاً
این فصل مورد بحث قرار گرفت و ذیل هر محوری که تحت عنوان یک فصِّل مستقل قرار گیرد حداقل باید به این چند مطلب و مسئله پاسخ بدهیم:
- پرسش اول تبیین عنوان محور و پرسشهای فقهی قابل طرح اجمالا[2]:
اول خودِ محور را توضیح بدهیم. مراد از جواز یا عدم جواز کاربرد فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در قلمرو بهداشت و درمان چیست؛ همچنین، اجمالاً چه پرسشهای فقهی ذیل آن قابل طرح است. - پرسش دوم جواز یا عدم جواز به مثابه حکم اولی و دلایل آن[3] : بحث از جواز یا عدم آن در صورتی که حکم اولی باشد و حکم آن به چه صورت می شود؟
- پرسش سوم تحلیل جواز به مثابه حکم ثانوی: چنانچه در حکم اولی مبنای «عدم جواز» را در هریک از این محورها -مثلاً در محور اول یعنی اثبات جواز اجمالی کاربرد فنون و فرآیندهای زیستفناورانه در حوزه بهداشت و درمان- اتخاذ کنیم به مثابه حکم ثانوی وضعیت چگونه است؟ آیا میتوان گفت به مثابه حکم ثانوی مجاز است؟ یا به عنوان حکم ثانوی نیز مجاز نیست؟ و احیاناً ادله هریک از دو احتمال چیست؟
- پرسش چهارم عدم جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن: احتمال جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن، احتمال عدم جواز به مثابه حکم ثانوی و ادله آن. بنابراین ذیل هریک از محورهایی که الان یک به یک به آنها اشاره خواهیم کرد[این پرسشها طرح خواهد شد].
محور دوم نکاح ، نطفه و بارداری[4]
محور دومی که باید در این فصل مورد بحث قرار گیرد بحث از مسائل «انعقاد نطفه و پدیدآمدن جنین و حمل» است؛ از همان پایگاه و زاویه زیستفناوری و کاربرد فنون و فرآِیندهای زیستفناورانه. ذیل همین محور دوم هم قهراً آن چهار پرسش باید مورد طرح و بحث قرار بگیرند.
محور سوم پیوند عضو [5]
آیا کاشت عضو جایز است یا نیست؟ آیا الحاق عضو جایز است یا نیست؟ اینجا دو بحث مطرح است:«اعمال فرآیندهای زیستفناورانه و ایجاد عضو قطع شده یا فاقد عضو» و «پیوند عضو». کاشت عضو و پیوند عضو بحث است که این مسئله مهم و مورد ابتلاء است و محور عمدهای قلمداد میشود. ذیل این محور هم طبعاً باید پرسشهای أربعه را مطرح کنیم؛ باید بگوییم آیا مثلاً کاشت عضو از رهگذر کاربرد فرآیندهای زیستفناورانه جایز است یا نه و حکم اولی آن چیست و آیا به تعبیری ترمیم عضو مُجاز هست یا نیست، پیوند عضو مُجاز هست یا نیست. مخصوصاً جایی که به کاربرد فنون و فرآیندهای زیستفناورانه مربوط میشود. البته این پرسشها و محورها و مطالب گاهی میتواند خارج از موضوع مباحث کنونی ما باشد یعنی بعضی پرسشها به مناسبت ممکن است مطرح شود و به اجمال هم به آن بپردازیم ولی از نوع مباحث زیستفناورانه قلمداد نشود.
طرح سوالات مربوط به پیوند عضو
بعد از بحث رویاندن، کاشتن، ترمیم و پیوند، تبعاً میتواند پرسشهایی از این قبیل هم مطرح شود که آیا مثلاً قطع عضو به هر شکلی از موجود زنده محترم به رضای او و پیوند آن به فرد دیگر ممکن است؟ آیا مُجاز هستیم از میت محترم به همین منظور عضوی را قطع کنیم؟ آیا میتوانیم عضو فرد مهدور الدم را قطع کنیم؟ کسی محکوم است و دقایق دیگری به جهت قصاص اعدام خواهد شد یا رَجم خواهد شد آیا در این حالت که همه اعضاء و جوارح او از بین خواهد رفت مُجاز هستیم که با رعایت همه جهات -مثل اینکه بیهوش یا بیحس شود تا اذیت نشود- تا زنده هست دست را قطع کنیم تا بتوانیم به یک فرد دیگری پیوند بزنیم؟
باز سوال مرتبط در ذیل این فص و محور این است که آیا میتوانیم عضو فردی که دچار مرگ مغزی شده است را قطع کنیم؟ مثلاً اطباء از بهبود و بازگشت فردی که دچار مرگ مغزی شده است قطع امید کردند؛ آیا میتوانیم عضو او را قطع کنیم؟ اصلِ نفسِ قطعکردن عضو یک سوال است.
این مسائل هرچند ممکن است در مواردی رأساً جزء إعمال و استخدام فنون و فرآیندهای زیستفناورانه قلمداد نشود اما پرسشهای مرتبطی است که بسا ذیل این محور باید به آنها پاسخ گفت و ما باید ذیل همین محور آن چهار پرسش را جواب بدهیم.
محور چهارم همانندآوری[6]
مشابهسازی، کلونینگ. پرسشهای مهم فقهی ذیل این محور هم قابل طرح است و از مهمترین محورهای مباحث این فصل همین محور قلمداد میشود. آیا جایز است ما از شیوههای دیگری جز از شیوه نکاح و لقاح به زایش و پدیدآمدن موجود زنده مخصوصاً انسان دست بزنیم؟ مثلاً با فرآوری و بارآوری سلولهای بنیادی یک موجود زنده را از نبات، حیوان و انسان پدید بیاوریم؛ و امروزه مورد ابتلاء است. فرض کنید جنینی را به وجود میآورند که از سلولهای بنیادی او میخواهند استفاده کنند. آیا این جایز است یا نه؟ آیا میتوان سلولهایی که به وجود آوردیم را از بین ببریم؟ آیا بین جنین طبیعی و جنین آزمایشگاهی در این جهات تفاوت است یا خیر؟ از این قبیل سوالها هم ذیل این محور مطرح میشود.
محور پنجم مسائل مربوط به جنین و احکام آن
آنچه که مربوط به جنین و تجزیه و تفکیک سلولها میشود. این هم یک محور بسیار پر اهمیت و قابل بحثی است.
محور ششم تغییر صفات به وسیله زیستفناوری
اقداماتی که با کاربست فنون و فرآیندهای زیستفناورانه برای تغییر صفات و خصائل موجودات زنده صورت میبندد. و از مهمترین تغییر صفات -مثلاً در خصوص انسان- تغییر جنسیت است؛ در چه شرایطی ممکن است مُجاز باشد و در چه شرایطی مُجاز نباشد و عوارض مترتب بر آن موجب سوالهای بسیاری است که باید پاسخ پیدا کند.
محور هفتم امور آزمایشگاهی و تشخیص
پرسشهای زیادی در این قسمت که بسیاری از آنها در پیوند با مباحث زیستفناورانه و زیستفناوری است قابل طرح است زیرا در مطالعات مرتبط با این عنوان با مسئله بسیار مهمی مانندDNA سر و کار داریم. پرسشهای این محور اجمالاً آن است که آیا دستیابی به [اطلاعات] DNA مجاز است یا خیر. اطلاع از اسرار ژنومی آحاد بشر جایز است؟ آنچه از اسرار هر فرد یا حتی نژادی از رهگذر مطالعه ژنوم انسانی به دست بیاید اسرار گرانبهایی است و اگر چنین اسراری به دست رقیب و خصیم آن فرد یا قوم و نژاد بیفتد میتواند برای آنها بسیار خطرساز باشد.
صرف اینکه دیگران از اسرار ژنومی اشخاص یا اقوام اطلاع پیدا کنند یا چنین اطلاعاتی از آنها به دست آید و به دیگران منتقل شود این چه احکامی دارد؟و اگر دیگران به وسیله افشاء به این اسرار آگاه شدند و این فرد یا افراد لطماتی بخورند حکمش چیست؟ دشمن با استفاده از این اطلاعاتِ افشاءشده اقداماتی علیه فرد و علیه اشخاص و علیه یک قوم و نژادی بکند چه احکامی بر آن مترتب است؛ البته شرایط و وضعیتها متفاوت میشود و با فرض حالات و وضعیتهای مختلفی این پرسش باید پاسخ داده شود.
آیا در مسائل آزمایشگاهی بیمار باید از آنچه به دست میآید آگاه بشود یا نشود؟ کسی آزمایش میکند، به اطلاعاتی راجع به آن فرد دست پیدا میکند؛ آیا لازم است این اطلاعات را به خودِ آن فرد منتقل کند؟ آیا این اطلاعات به شدت باید محرمانه بماند؟ آیا این فرد میتواند این اطلاعات را به دیگران یا به نهادها و دستگاههای بیمهگر منتقل کند؟
محور هشتم درمان[7]
در معالجات بحثهای بسیاری قابل طرح است مثل درمان یک بیماری صعب العلاج در گرو نقل ژن انسانی به انسان دیگر باشد؛ انتقال ژن از انسانی به انسان دیگر جایز هست یا نیست؟ انتقال ژنِ حیوانی به انسان جایز هست یا نه؟ مخصوصاً زمانیکه از ژن حیوانِ حرام گوشتی بخواهیم استفاده کنیم؛ مثلا ژنِ خوک را بخواهیم به انسان منتقل کنیم. البته باید تذکر داد اهل فن قائلند بحث «انتقال ژن» امروز به معنای انتقال فیزیکی نیست. احیاناً فرمول آن ژن را در فردِ ثانی استفاده میکنیم. در هر حال اگر فرض کنید اصل انتقال ژن مُجاز باشد آیا انتقال ژن حیوانی به انسان، ژن انسانی به حیوان، ژن حیوان حرامگوشت و نجس العین به انسان چه حکمی دارد؟ آیا با لحاظ {الأهمُّ فالأهمّ} ممکن است نسبت به افرادی که تحت معالجه هستند از طریق نقل ژن عواقبی را متوجه آن فرد کرد؟ و آیا آن عواقبی که میتواند متوجه فرد بشود این عواقب را ما باید لزوماً به فرد موضوع و تحت معالجه منتقل بکنیم و آیا موظف هستیم یا موظف نیستیم؛ درچه شرایطی موظف هستیم و در چه شرایطی مکلف نیستیم؟
محور نهم دارو
از محورهای بسیار مهم است. فنون و فرآیندهای زیستفناورانه امروزه کاربرد بسیار گستردهای در زمینه تولید و مصرف دارو دارد که قبلاً به آن اشاره کردیم.
محور دهم حیوانات[8]
در هرصورت دامپزشکی و مسائلی در زمینه زیستفناوری از آن مطرح میشود. اینجا هم پرسشهای بسیار و گوناگونی مطرح هستند که ما از آن عبور می کنیم.
محور یازدهم مرگ مغزی
به نظر میرسد بحثی به عنوان محور مستقل لازم است در پایان این سلسله محاور مطرح بشود و آن مسئله مرگ مغزی است. گرچه مسئله مرگ مغزی اولاً و بالذات مرتبط با مباحث زیستفناوری نیست ولی میتوان فرض ارتباط کرد؛ مثلاً شخصی دچار مرگ مغزی شده است. با اعمال فرآیندها و فنون زیستفناورانه او را بازگردانیم؛ این فرض با مسئله مرتبط میشود؛ روزی علم بتواند این گره را باز کند. ولی به هر حال پرسشهای زیادی راجع به ماهیت مرگ مغزی و احکام فقهی مربوط به مرگ مغزی مطرح است که کمابیش هم بعضی از فضلا به این مسئله پرداختند. این هم محور دیگری است که به نظر ذیل مجموعه محورها که از آنها یاد شد میتواند قابل طرح باشد کما بیش مهم و مرتبط با این مسئله است.
و صلَّ اللّه علی محمد و آله الطیّبین الطاهرین.
و أمّا محاور البحث الأصلیّة للفصل، فهي کالتالي
الفصّ الأوّل: إستخدام التکنولوجیا الحیویّة في صعيد الصحّة و الطبّ، اجمالاً .
الفصّ الثاني: في ما یتعلّق بالنطفة و النکاح، و یلیه البحث عمّا یرتبط بالحمل استطراداً .
الفصّ الثالث: في ما یتعلّق بالترقیع و زرع الأعضاء .
الفصّ الرّابع: في ما یتعلّق بالإستنساخ .
الفصّ الخامس: في ما یتعلّق بالإستتئام (بالفارسیة: دوقلوسازی) .
الفصّ السّادس: في ما یتعلّق بتغيير الصفات و الخصائل بنقل الجینات .
الفصّ السّابع: في ما یتعلّق بالإختبار و التشخیص .
الفصّ الثّامن: في ما یتعلّق بالعلاج .
الفصّ التّاسع: في ما یتعلّق بالصیدلانيّة و التداوي .
الفصّ العاشر: في ما یتعلّق بالجراحة التجمیلیّة (جراحة التجميل/ Plastic surgery) و الترمیمیّة . (نبحث عنها إستطراداً) .
الفصّ الحادي عشر: في ما یتعلّق بالحیوان (الطبّ البیطري).
الفصّ الثاني عشر: في ما یتعلّق بالموت الدّماغي (نبحث عنه إستطراداً).
[1] لزوم تبیین محاور البحث الأصلیّة لهذا الفصل (فصل إستخدام التکنولوجیا الحیویّة في صعيد الصحّة و الطبّ)، و تفریع فروع کلّ من المحاور و تفصیل مسائل کلّ منها، وفق المنهجيّة الّتي اسلفنا البحث فيها، کما ینبغي بَنیوة تلک الفروع و المسائل حسب منهجيّة التبویب الّتي اقترحناها سابقاً.
[2] تقریر العنوان و تسائلاته الفقهیه إجمالاً
[3] الجواز و عدمه بالحکم الأولی و أدلّته
[4] فی ما یتعلق بالنطفه و النکاح و یلیه البحث عما یرتبط بالحمل
[5] فی ما یتعلق بالترقیع و… العضو
[6] فی ما یتعلق بالإستنساخ
[7] فی ما یتعلق بالعلاج
[8] فی ما یتعلق بالحیوان (الطب الحیوانی
دلایل عام اباحه اجمالی تصرف زیست فناورانه بررسی شد
آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه زیستفناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه میشود.
به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:
در این مورد بحث شد که آیا دانش ورزی و پژوهش در زمینه زیست فناوری و بیوتکنولوژی اصولا مباح هست یا نه، این را با ادله ای فی الجمله اباحه اجمالی اثبات کردیم.
بعد از آن برای پژوهش و دانش ورزی در زمینه زیست فناوری نوبت به اعمال زیست فناوری رسید به تعبیری استخدام و کاربرد قوانین و قواعد حاکم بر حیات و جانوران و موجودات زنده در عرصه ها و حوزه های مختلف و گفتیم به لحاظ اهمیت به رغم این که ترتیب ساختاری که پیشنهاد داده بودیم با آن چه که الان داریم پیش می رویم متفاوت است از مسئله طب و صحت و بهداشت و درمان آغاز کنیم مقدمتا در خصوص این که آیا فی الجمله می توان اثبات کرد که کاربست فرآیندهای زیست فناورانه در قلمرو طب الصحة مجاز است یا نه بلکه فراتر از آن اصل کاربست آیا مجاز است که ما فرآیندهای زیست فناورانه را به کار هم ببندیم؟
گفتیم به لحاظ کار علمی مانعی ندارد اما عملا هم می توان آن چه را که در مطالعات علمی فراچنگ آوردیم به کار هم ببندیم و داشتیم این را اثبات می کردیم البته ناظر به حوزه طب و بهداشت ولو این که این بحث اعم از قلمرو بهداشت و سایر حوزه ها است یعنی ما این مبحث را در واقع حد فاصل بین اثبات جواز اجمالی پژوهش و دانش ورزی با ساحات و مجالاتی که در جنبه های مختلف مرتبط و درگیر با مسئله زیست فناوری است مطرح میکنیم.
باید توجه داشت که این بحث را بعنوان یک پل و بعنوان برزخ بین کار پژوهشی و کار عملی داریم مورد بحث قرار می دهیم ولی چون وعده کردیم که بعد از این به کاربست و مسائل مربوط به زیست فناوری در قلمرو طب و بهداشت بپردازیم، داریم این مطلب را متصل به این بحث عنوان می کنیم.
مرور ادله گذشته در باب جواز استخدام قواعد زیست فناورانه
1.اعجازهای درمانی در قرآن: مواردی که از قرآن خواستیم ادعا کنیم اصل اباحه کاربرد فرآیندهای زیست فناورانه در عرصه های مختلف خاصّه در زمینه پزشکی و بهداشت و درمان مجاز است و مربوط می شود به استناد به معجزاتی که در زمینه های مختلف و خصوصا در باب طب و درمان از سوی انبیاء اتفاق می افتاد که به نحوی تقریر کردیم و خواستیم بر اساس آن بگوییم این اجمالا بر جواز دلالت می کند.
2.تایید عمل زیست فناورانه در قرآن: که مطرح کردیم این که گفتیم قرآن کریم بعضی از مصادیق عملی که امروزه از آن به نوعی زیست فناوری تعبیر می شود قرآن کریم آن مصادیق را تایید کرده است، تقریر فرموده است و رد نکرده که تایید کرده و بلکه تحسین هم کرده است مثل تهجین اسب و الاغ و پدید آمدن قاطر [یعنی جفت کردن دو نوع متفاوت و عیبناک شدن متولد یعنی عقیم شدن متولد]
3. التزام همراهی پژوهش با استخدام: بعضی از ادله ای که بر جواز دراسه (پژوهش و دانش ورزی) در زمینه زیست فناوری دلالت می کند بر جواز اعمال و استخدام این فرآیندهای زیست فناورانه نیز دلالت می کند چرا که اصولا پژوهش و دانش ورزی در بسیاری از موارد مربوط به زیست فناوری، جز به اعمال آن میسر نیست و لزوما با اعمال فرآیندها و فنون زیست فناورانه مطالعه و پژوهش اتفاق می افتد و اگر ما پژوهش و دانش ورزی در زمینه زیست فناوری را با آیات و ادله ای اثبات کنیم بطور ضمنی جواز کاربست این فنون و فرآیندها را هم اثبات کرده ایم.
قواعد
قاعده أصالة البرائه : اصل برائت یکی از اصول بسیار بسیار مهم و پرکاربرد در فقه است هم غالب فقهای عامه این اصل را قبول دارند و آن را به کار می برند و هم غالب فقهای شیعه و یک اجماعی در پذیرش أصالة البرائه در طول تاریخ بین فقهای جهان اسلام قابل طرح است.
أصالة البرائه می گوید که اصل در اشیاء و أعمال، اباحه است تا زمانی که دلیل بر تحریم وارد نشده باشد. در زمینه ادله این اصل، اینجا مقام بحث آن نیست. همین قدر می دانیم که در نقض و ابهام ادله ای که از آیات و روایات و خصوصا احادیت اقامه شده است چالش های بسیاری وجود دارد و در این که روایات متعدد است و در منابع روایی شیعه و سنی اخبار فراوانی مستمسک این اصل و یا قاعده قلمداد می شود و در روایات ما هم احادیث متعددی از حضرات معصومین خاصّه امام صادق (ع) وارد شده است و مرحوم آقای بروجردی در جامع الأحادیث این احادیث را یک جا جمع کرده و طبقه بندی کرده و بحث مبسوط و فنی و مضبوطی پیرامون آن ها انجام داده است. اجمالا می پذیریم که ما چیزی به نام اصل برائت داریم و روایاتی داریم که بر این اصل دلالت می کند البته چنان که اشاره شد بعضی از روایات سندا محل تامل هستند، بعضی دلالتا محل تامل هستند اما در مجموع شماری از این روایات سندا و دلالتا پذیرفته و قابل اعتماد و اتکاء هستند.
بررسی اجمالی ادله قاعده اصالۀ البرائه
روایات می گوید که {الأشیاءُ مطلَقةٌ ما لم یَرِدْ علیکَ أمرٌ و نَهْیٌ} اشیاء و امور آزاد است و شما می توانید دست بزنید و مرتکب بشوید تا زمانی که امر و نهی ای وارد نشده است تا وقتی امری نیامده که از آن وجوب استفاده کنید و نهی ای نیامده است که از آن حرمت استفاده کنید حکم اباحه است یا احیانا روایت {کلُّ شیءٍ مُطْلَقٌ حتّی یَرِدَ فیه نَصٌّ} در بعضی کلمات هم هست {کُلُّ شَیْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّی یَرِدَ فِیهِ نَهْیٌ} و امثال این روایات که متعدد است.
در مجموع أصالة البرائه به ما می گوید شما در مواردی از حکم و موضوع (البته بعضی روایات دال بر برائت یا حلیت است در خصوص موضوع و شبهات موضوعیه و بعضی دیگر مربوط به حکم است) وقتی با امری مواجه هستید که حکم آن را نمی دانید یا احیانا آن را نمی شناسید یا حکمش و یا موضوعش را نمی شناسید شما مطلق و آزاد هستید و دستتان باز است. در نتیجه ما بعضی از نمونه های زیست فناوری را اگر تردید کنیم که آیا مباح است یا نیست، جایز است یا نیست می توانیم به أصالة البرائه یا احیانا أصالة الحلیه در مواردی تمسک کنیم.
اشکال و جواب
این که کسی بگوید این موارد، موارد مستحدثه و مستجدّه است و احیانا عمومات، اطلاقات و اصول شامل آن ها نمی شود، این مسموع نیست برای این که متعلق عمومات و اطلاقات موارد موجود و محقق در عصر صدور این عمومات و اطلاقات نیست. عمومات و اطلاقات زمان مند و تاریخ مند نیستند و قواعد اصول چه بسا بتوانیم بگوییم در عهدی که دسترسی به معصوم (ع) نیست از کاربرد و کارایی بیشتری برخوردار است یعنی به تعبیر دیگری در عهد عدم دسترسی به معصوم (ع) و در عصر غیبت ما به اصول به بیش از عهد حضور نیازمند هستیم و این اصول بیش از آن که در دوره حضور موجه باشد و مورد ابتلاء و باید هم بکار بروند، در عهد غیبت کاربرد مضاعف دارد و بیشتر به کار می آید و این شبهه مسموع نیست و در مجموع می توانیم به این قاعده هم تمسک کنیم و به این اصل استناد کنیم و اجمالا جواز اعمال فرآیندهای زیست فناوری و زیست فناورانه را اثبات کنیم.
قاعده تسخیر تشریعی
انواع تسخیر
تسخیر تکوینی : بعضی آیات اشاره به این نوع از تسخیر دارند. تسخیر تکوینی ای که در واقع یک اصل انشائی تکوینی است که خدای متعال به بشر قدرت تصرف در زمین و آسمان را داده است. قدرت و توان تصرف در امکانات عادی، مادی و مشهود را داده است. آیاتی مثل {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ}[1] اینگونه آیات که دارد از فعل و انفعالاتی که در عالم ماده می تواند واقع بشود، سخن می گوید و در عین حال می گوید شما بشر را بر این عالم مسخر کردیم این اشاره بر تسخیر تکوینی دارد در واقع این، إخبار از تسخیر تکوینی است، این یک اصل است که محل بحث ما این نیست.
تسخیر اجتماعی: {وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا}[2] این آیه در واقع از یک اصل تسخیر دیگری سخن می گوید یعنی إخبار از یک امر تسخیری دیگری می کند که مربوط به تسخیر اجتماعی است و طبقات مختلف و آحاد مختلف که در درجات مختلف قرار دارند برای گذران مناسبات و روابط و امور و شئون خودشان هریک دیگری را تسخیر می کند و به خدمت می گیرد و به این شکل جامعه شکل می گیرد و به این شکل جامعه قوام پیدا می کند و به این شکل اجتماع دوام پیدا می کند. این هم یک تسخیر است.
تسخیر تشریعی: تسخیری که در این قاعده طرح می کنیم تسخیر تشریعی است یعنی می خواهیم بگوییم یک نوع تسخیر هم داریم که به نحوی انشاء تسخیر شده است یعنی خدای متعال به نحو انشائی إجازه تسخیر داده است.
مراد ما از اصل یا قاعده تسخیر که بوسیله آن می خواهیم برای اثبات جواز اجمالی اعمال فرآیندهای زیست فناورانه استفاده کنیم تسخیر تشریعی است. این گونه از تسخیر در قرآن کریم مستنداتی دارد. آیاتی مثل {وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ}[3] به نظر ما اشاره به این اصل دارد زمین را برای أنام و موجودات زنده روی زمین قرار داده ایم که از آن استفاده کنند و مجاز هستند که استفاده کنند. إنس و جن که مکلف هستند آن ها هم مجاز هستند بهره بگیرند و اعمال فرآیندهای زیست فناورانه می تواند همگی یا بعضی از مصادیق این بهره مندی و بهره برداری از مواهب أرضی قلمداد بشود. یا آیه {هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا}[4] همه آن چه را در زمین است برای شما خلق کرده است این در واقع به این معنا است که شما مجاز هستید از مواهب أرضی و از مرافق خاکی استفاده کنید.
خدای متعال به شما اجازه داده است و برای شما خلق کرده است یعنی برای این که بتوانید از آن بهره برداری کنید و این در واقع یک نوع اجازه تصرفی است که خدای متعال به انسان می دهد برای تصرف در موجوداتی که در زمین هست و اعمال فرآیندهای زیست فناورانه نوعی تصرف در موجودات زنده موجود در کره خاکی است و نیز آیه {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ}[5] مگر نمی بینی که خدای متعال آن چه را در زمین است به تسخیر شما در آورده است.
یا آیه {سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}[6] خدای متعال در آن چه در آسمان ها و زمین است را آن چه در بالا و پایین هست همه را مسخر شما ساخته است و بر شما نعمت های ظاهری و باطنی اش را فرو ریخته است، فرو ریخته است یعنی بتوانید بهره بگیرید یعنی استفاده کنید، در آن تصرف کنید، در آن تغییر ایجاد کنید و به هر حال اطلاق هم دارد. شما می توانید بهره برداری کنید و مطلقا برای شما تسخیر شده است و می توانید از آن بهره برداری کنید و در آن تصرف کنید. هم چنین آیات دیگر هم مانند آیه {وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ}[7] و آیات دیگری که احیانا دلالت بر این اصل دارد.
به نظر ما اصل تسخیر تشریعی می تواند دلیل عامی باشد که ما از آن اباحه اجمالی تصرف زیست فناورانه در موجودات زنده روی کره زمین را استفاده کنیم و در واقع به این ترتیب دلیل دیگری بر ادله اثبات اباحه اجمالی به دست آورده باشیم.
به نظر می آید این مجموعه نکات و جهاتی که به مثابه ادله برای اثبات اباحه اجمالی اعمال فرآیندهای زیست فناورانه گفته شد و خاصّه آن ادله ای که جلسه قبل مطرح کردیم، موردهای احیانا مرتبط با حیات، مرتبط با طب و بهداشت و درمان و احیاء و امثال آن بودند.
حکم ثانویه تحقیق در موضوعات زیست فناوری
آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه زیستفناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه میشود. متن پانزدهمین جلسه از منظر شما خواهد گذشت:
وارد فروع فقهیه مربوط به این حوزه مهم شدیم و اولین مسئله ذیل اولین فصل از ساختار پیشنهادی مطرح شد.
اولین فصل عبارت بود از بُعد و عرصه علم؛ حکم فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری چیست، در این بخش هم طبق منطقی که قبلا پیشنهاد داده بودیم گفتیم اول باید بررسی کنیم که علی الاطلاق حکم اولی کار علمی در زمینه زیست فناوری چیست؛ آیا مباح است، آیا مستحب است، آیا واجب است، آیا مکروه است، آیا حرام است؛ کار علمی در زمینه زیست فناوری مشمول کدام یک از احکام خمسه تکلیفیه می شود.
اول مسئله را بررسی کردیم و اجمالاً حسب ادله ای که اقامه شد حکم به اباحه و جواز کردیم هم به ادله قرآنی، هم روایی به اجمال و اشاره به ادله عقلی و فطری و به بعضی از مبادی نظری مربوطه داشتیم و به مسئله دوم که حکم ثانوی فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری چیست رسیدیم.
بررسی حکم ثانویه تحقیق در موضوعات زیست فناوری
تقسیم حکم ثانوی به ایجابی وسلبی ومشخص کردن مرتبه آن
مسئله اول پرسش از حکم فعالیت علمی در قلمرو زیست فناوری علی الاطلاق بود؛ اما اینجا می خواهیم با لحاظ شروط و قیود محتمل یا مسجل بررسی کنیم حکم ثانوی فعالیت علمی در زمینه زیستفناوری چیست، حکم ثانوی می تواند به جهات مختلفی تقسیم شود:
که آیا حکم ثانویِ فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری ایجابی است؟ ایجابی در حد جواز اباحه که مسئله اول بود منظور نیست بلکه ایجابی در حدی که پشتوانه الزامی باشد؛ خفیف آن مستحب و شدید آن واجب میشود.
وجه دوم اینکه حکم ثانوی جنبه سلبی داشته باشد، آنجا هم نسبت به ضعف و شدت به دو مرتبه تقسیم می شود: حکم کراهی و حکم حرمت؛ بنابراین در لایه حکم ثانوی ما می توانیم دو مسئله را مطرح کنیم، حسب اسبابی که موجب بروز حکم ثانوی بر این موضوع می شوند، گاه وجه مثبت را ایجاب می کند که خود یک مسئله است و گاه حیث سلبی (کراهت و حرمت) را سبب میشود که این نیز مسئله دیگری است.
بعد از مسئله اول که بررسی جواز و عدم جواز فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری علی الطلاق و به مثابه حکم اولی و اولا و بالذات بود، مسئله دوم و سوم ما این است که به اقتضاء اسباب ثانویه، حکم ثانوی ایجابی یا سلبی این امر چیست.
به این ترتیب فروع دوم و سوم به دست میآید، بنای ما بر مرور اجمالی است ولیکن مسئله فروع جزئیه بسیاری دارد؛ به جهات مختلف می توان همین حکم ثانوی را تفصیل داد و مسائل کثیرهای را تولید کرد زیرا حکم ثانوی در مقابل حکم اولی که جواز مطلق بود حکم را ناظر به قسم خاص یا شیوه خاص یا حد و مرتبه خاص یا غرض و غایت خاص یا شرایط و ظروف خاصهای مورد بحث قرار دهیم؛ به این معنا که ممکن است همین حکم ثانوی اگر دقیقتر و با تفصیل مسائل مرتبط به مرحله ثانویه مورد بررسی قرار گیرد بعضی از تصرفات در خصوص بعضی از اقسام، حکمی داشته باشد.
در حالی که همان نوع تصرف در خصوص بعضی دیگر اقسام حکم فرق کند؛ یعنی حکم کار ژنتیک و مطالعه ژنتیکی در پِی کار زیستفناورانه در زمینه نبات با حوزه و زمینه حیوان تفاوت کند و یا حکم یک نوع از فعالیت علمی و احیانا استخدام آن داده علمی در خصوص حیوان چیزی باشد و در خصوص انسان متفاوت شود لذا اینجا در همین مرحله یعنی از نظر آن قسم خاصِ از متعلق فعالیت علمی که ما این فعالیت علمی را روی چه چیزی انجام بدهیم نباتات یا حیوانات یا انسان کائنات حیّه یا مشتقات موجودات زنده بسا حکم نوعی از فعالیت علمی در قیاس با این موارد متفاوت شود.
همچنان به بررسی اجمالی فعالیت علمی در زمینه زیست فناوری پایبند هستیم یعنی ممکن است به لحاظ مرتبه فعالیت و اینکه تا چه حدی فعالیت علمی انجام دهیم [مسئله را] بررسی کنیم مانند اینکه فقط در حد بهسازی نباتات، یا تغییر اساسی در نوعی از نبات، نوعی میوه، نوعی از غذا، نوعی از دوا و با توجه به اینکه از حداقل تا حداکثر تصرف اصلاح نباتات تا ایجاد نوعی نبات در صورت که به این عمل گفتیم شبه خلقت؛ البته خلقت نیست چون خلقت برای خالق تعالی است؛ بنابراین نه تنها [کابرد واژه خلقت در تصرفات انسانی] مُجاز نیست که اصلا ممکن نیست که بخواهیم بحث کنیم جایز هست یا نه، چنانکه در خصوص انسان مثلا با سلول های بنیادی دست به استنساخ بزنیم که این خلقت نیست ولی بر یک اطلاق مسامحه آمیز یا یک معنای لغوی ممکن است نوعی خلقت قلمداد شود.
پس نه تنها از حیث نوع متعلق مطالعه امکان تفریع فروع هست بلکه می توان به لحاظ تعدیلات و تصرفاتی که در موجودات میکنیم هم مسائل مختلفی را فرض کنیم و مورد بحث قرار دهیم و بسا حکم هریک از آن مسائل تولید شده با نوع دیگری از آن تفاوت کند.
بررسی حکم ثانویه ایجابی
چنانکه گفته شد حکم ایجابی گاه الزام ندارد که این حالت استحباب را ایجاب می کند و گاهی الزام دارد که آن سبب ایجابکننده قوی است و در نتیجه یک مرتبه شدیدهای از حکم ایجابی را درپِی میآورد که اسم آن وجوب است؛ پس بنابراین ما در حکم ایجابی با دو مرتبه و دو احتمالِ مستحب بودن یا واجب بودن مواجه هستیم، مواردی از باب مثال بحث میشود؛ موضوعات یا اسبابی که موجب حکم ایجابی نسبت به فعالیت علمی و نتایج حاصل از آن می شود.
مثال اول (استحباب) اگر مصالح اساسی امت و تحفظ بر اساس دین در حدی از حدود در گرو علم بیوتکنولوژی باشد یعنی کار علمی بما هو فعل علمی محل بحث ما نیست که حکم اولی اش اباحه شد بلکه عوامل و اسبابی مازاد بر ذات فعالیت علمی در این فعالیت دخالت میکند و آن سبب دخیل گاه شدید و گاه خفیف است؛ عامل و سبب در این حد است که شرایط زندگی را تحسین و بهسازی می کند؛ مانند اینکه در فرآیند دادرسی ما بطور متعارف از شیوههای متعارف برای احراز هویت میتوانیم استفاده کنیم اما اگر بتوانیم کار علمی کنیم و آن گزارهها و قضایای مربوط به DNA را کشف کنیم و این اطلاعات به دست آمده را در فرآیند دادرسی مورد استفاده قرار دهیم و فرآیند دادرسی را بهبود می بخشد یا موجب اتقان بهتر می شود یا موجب سرعت عمل بیشتری در فرآیند دادرسی می شود، این مستحب می شود و به حدی نیست که امر دادرسی حل معضلات موارد مهمی از امر قضا در گرو علم به DNA باشد.
DNA انسان اگر به لحاظ علمی شناخته شود و قضایا و گزارههای مربوط به آن فراچنگ دانشمندان بیاید و قضات بتوانند استفاده کنند امور را تسهیل می کند که این یک حدی از ایجاب است و روشن است که حکمش استحباب است.
ولی گاهی مواردی پیش میآید و کاربردهایی پیدا میکند و یا حتی قبل از کاربرد و استخدام اطلاعات علمی مربوط به زیستفناوری خود تسلط بر این معارف و کشف قوانین حاکم بر حیات قبل از استخدام و اعمال آن پیامدهایی دارد؛ پیامدهایی در حد الزام یا در کشف و کاربرد آن قضایا و فرمول هایی که به دست آوردهایم پیامدهای الزامی دارد و عدم کشف و نتیجتاً عدم توان بر کاربرد آن پارهای خسارتهای معتنی به دارد.خب در این صورت قهرا به سمت الزام حکم می کند و در مواردی حکم وجوبی می شود.
مثال دوم (وجوب) اگر در دنیایی که دنیای مسابقه علمی و فناورانه است که همه ملل و ادیان در یک مسابقه نفسگیر درگیر هستند و امت اسلامی هم یکی از این ملل قلمداد می شود و حفظ آن برتری والا و درخور و فراخور امت، در گرو آن است که ما در مسابقه مربوط به مسائل و مطالعات علمی در زمینه زیستفناوری شأن مناسبی را احراز کنیم تا علو مرتبه اسلام و امت اسلامی حفظ شود و قاعده علو الإسلام حفظ شود، سیادت مسلمین نسبت به دیگرِ ملل و اقوام و امم حفظ شود یا پیشرفت کند و این همه در وهله اول در گرو تحصیل علم به تکنولوژی زیستی است.
خودِ علم به این حوزه و زمینه را فراچنگ داشته باشیم مایه اعتلای اسلام و برتری جامعه اسلامی است یا أقلاً کاربرد و کاربست قوانین مکشوفه موجب اعتلا، برتری و کسب رتبه درخور و فراخور شأن برای امت اسلامی می شود که لازمه کاربست و کاربرد درک و دریافت است.
به عنوان مقدمه واجب ما اول باید کار علمی در زمینه زیست فناوری کرده باشیم که پس از آن به استخدام آن معارف حاصله دست بزنیم که به این ترتیب مقام و موقعیتی در این مسابقه عظیمی که امروزه بشریت درگیر آن هست پیدا کنیم، در یک مراتب و حدودی از چنین حالت و وضعیتی حکم از حالت جواز به حالت استحباب بلکه به حالت وجوب ارتقاء پیدا می کند یعنی بسا بتوانیم قائل شویم حفظ علو اسلام و سیادت مسلمین در گرو کار علمی در زمینه زیست فناوری و احیانا در مواقعی هم کاربست آنچه به دست آمده است می باشد.
بنابراین بر دانشمندان جهان اسلام واجب کفایی است که به کار علمی بپردازند؛ یا در حوزه الهیات و مباحث کلامی شبهاتی ناشی از پیشرفت زیستفناوری و معلومات و اطلاعات مربوط به این زمینه مهم ایجاد شده است که پاسخگفتن به این شبهات عقیدتی که عقاید مؤمنین را متزلزل می کند و اساس دین را سست میکند ما باید از زوایا و دقائق و ظرائف زیستفناوری آگاه باشیم؛ فرضاً وقتی در توحید و خالقیت شبهه می کنند، بتوانیم ماهیت زیستفناوری و تصرفات و تعدیلات در حیات حیوانات را فهم کنیم و بدانیم فرآوری سلول های بنیادی به معنای خلقت نیست و ماهیت این عمل با ماهیت خلقت متفاوت است و بتوانیم تبیین کنیم و پاسخ این شبهه را بدهیم خب چنین موردی نیز می تواند حکم ایجابی را پیش روی ما قرار دهد.
مثال سوم (وجوب) معالجه بعضی از بیماری های صعب العلاج در گرو آن است که ما مطالعات زیست فناورانه کنیم و به قوانین حیات آگاهی پیدا کنیم و بتوانیم آن قوانین را به استخدام درآورده و به کار ببندیم تا بعضی از بیماری های صعب العلاج را معالجه کنیم.
درمان این بیماری ها منحصرا در رهن اطلاع و علم به قوانین حیات و فعل و انفعالاتی است که بر اثر طی فرآیندهای زیستفناورانه می تواند اتفاق بیفتد با این بیان برای دانشمندان واجب کفایی می شود که در پِی مطالعه زیستفناورانه باشند و قواعد و قوانین حیات را کشف کنند و توان بر کاربست آنها پیدا کنند و انسانهای بیمار را معالجه کنند، معالجه انسان بیمار مخصوصا در بیماری های دشوار و صعب العلاج از واجبات است؛ درمان دردِ دردمندان بر انسان مسلمان مکلف واجب است و افرادی به حد کفایت باید توان پیدا کنند و به چنین فعالیت هایی دست بزنند.
مثال چهارم (وجوب) همچنین اگر احتمال داده یا یقین کنیم که منابع سنتی غذا و دوا کفاف نیاز امت اسلامی یا حتی بشریت را نمی دهد و این احتمال معتدٌ به باشد اگر حل این مشکل و معضل و رفع این نیاز شدید و اساسی در گرو مطالعات زیستفناورانه و تسلط بر قوانین حیات و فراچنگ آوردن ضوابط و سنن حاکم و توان برای کاربست دادههای علمی باشد و اگر چنین چیزی پذیرفته شود ممکن است این موضوع محقق نشود ممکن است این احتمالِ درستی نباشد اما علی فرض صحت احتمال یا تحقق آن _حکم قضیه ایجابی شدید خواهد بود و الزام شدید خواهد شد و بر عدهای واجب می شود مطالعه کنند و علاوه بر منابع غذایی یا دوایی موجود به منابع جدیدی دست پیدا کنند که مبادا بشریت و امت اسلامی دچار قحطی شود و بیماران به لحاظ دسترسی به دارو دچار مشکل بشوند.
همچنین احیانا حفظ نباتات، اشجار، حیوانات و محیط زیست در گرو کار علمی دقیق و کسب توان برای کاربست آن قوانین و فرمول هایی که بر اثر مطالعه در حوزه زیست فناوری به دست آمده در حدی است که اگر چنین نکنیم حیات آدمی تهدید می شود خب این می تواند سبب شود حکم ثانوی مطالعه علمی وجوب شود و اگر مرتبه نازلهای از این الزام بود حکم ثانوی استحباب بشود.
مثال پنجم(وجوب) حفاظت از امنیت انسان، امنیت امت اسلامی و امنیت آحاد امت در گرو فهم مسائل امنیتی مترتب بر زیستفناوری باشد، بدانیم دشمن از طریق کشف و کاربرد شیوه های زیست فناورانه امت اسلامی را تهدید می کند، جان و امنیت آحادی از مسلمین را تهدید می کند و ممکن است که به شیوه های بیوتکنولوژیک دست به ترور بیولوژیک بزند.
این مهم در گرو آن است که ما مطلع باشیم تا بتوانیم ترورهای بیولوژیکی را خنثی کنیم؛ یا فراتر از آن در حوزه نظامی است که دشمن مسلح به سلاح های بیولوژیک شده است و می تواند سلاح های بیولوژیک را به کار ببندد بلکه در مواقعی سلاح های بیولوژیک ویرانگر و به شدت تهدید کننده و خانمان سوز نسبت به بشریت، نسب به امت اسلامی و نسبت به یک ملت مسلمان مشخص به کار برده است.
برای مقابله ممکن است بگوییم تولید سلاح های بیولوژیک لازم و واجب است؛ البته بسیار روشن است در صورت قوّت احتمال چنین خطری و یا در صورت فعلیت چنین تهدیدی در حد مواجهه و مقابله و برای خنثی کردن چنین تهدیدی ما مُجاز هستیم در این زمینه ورود کنیم؛ آیا ممکن است جامعه اسلامی را بلادفاع در برابر سلاح های مدرنی که دشمن به وجود آورده و احیانا آن را به کار می گیرد رها کنیم؟! و بسا در حد ضرورت حکم چنین فعالیتی واجب باشد که در حد کفایی و در حد ضرورت افرادی ورود کنند و اطلاعات و معلوماتی به دست آورند و حتی با کاربرد آن تولید سلاح هایی کنند برای بازدارندگی در قبال تهدیدات یا مقابله به مثل برای اینکه بتوانند دشمن را به عقب نشینی و تغییر رویه و عدم استفاده از چنین سلاحهای خطرناکی وادار کنند.
به هر حال این ها احتمالاتی است که می تواند در جهت تعیین حکم ثانوی ایجابی کار علمی در زمینه زیست فناوری قابل طرح باشد و البته راجع به هریک از این احتمالات و انواع احتمالات دیگری که می توان مطرح کرد باید بحث جدیتر و جزئیتر انجام داد و ادله مربوط به هریک را مطرح کرد و ما هم در جلسات بعد به اجمال نسبت به بعضی از این موارد استدلال خواهیم کرد و إن شاءالله از بحث عبور خواهیم کرد.
زهد، آزاده بودن و آزاده زیستن است
آیت الله علی اکبر رشاد در ابتدای نهصد و نودمین جلسه خارج اصول حوزه علمیه امام رضا علیه السلام در بیان زهد و ابعاد گوناگون آن سخت گفت که از منظرتان خواهد گذشت:
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «جُعِلَ الخَيرُ كُلُّهُ في بَيتٍ وجُعِلَ مِفتاحُهُ الزُّهدَ فِي الدُّنيا»
این روایت منسوب به حضرت امام صادق(ع) است و در بحارالانوار جلد ۷۳ صفحه ۴۹ آمده است که ایشان فرمودند: تمام خیر و همهی نیکی، گویی در یک خانه و اتاقی است و برای ورود به این اتاق که همه خیرات در آن جمع است یک کلید وجود دارد که با آن کلید در این خانه گشوده میشود و خیرات در دسترس انسان قرار میگیرد که اگر این در باز نشود گویی انسان هیچ راهی به هیچ خیری ندارد و هیچ خیری نصیب آدمی نمیشود. آن کلید، کلید زهد در دنیا است.
زهد به معنی بی رغبتی است، زهد به معنی وابسته و دلبسته نبودن است، زهد به معنای نداشتن نیست چون برای زاهدشدن نداشتن کفایت نمیکند. ممکن است آدمی نداشته باشد اما در این حال دل بسته باشد و دلخوش به کمترین داشتهها و وابسته به کمترین داشتههای خود باشد، این زاهد نیست. ممکن است برعکس کسی ثروت بسیاری داشته باشد اما هرگز به این ثروت وابسته و دلبسته نباشد. این فرد ممکن است زاهد به حساب آید اما آنکه حداقلی دارد اما سرسپرده و دل سپرده آن حداقل است زاهد قلمداد نشود. غالباً تصور میکنیم که زهد فقط در حوزه اموال و ثروت معنی دارد، در بستر برخورداری از مال دنیا معنی میدهد ولی زهد وسیع تر از این است. زهد بی رغبتی نسبت به ثروت و مال است، بی رغبتی نسبت به جاه هم است. کسی که زاهد است مقام پرست نیست، همانطور که مال پرست نیست. گاه ممکن است کسی مال پرست نباشد ولی مقام پرست باشد، دلداده جاه و مقام باشد و همه سعی و تلاش خود را مصروف بدست آوردن پست و به کف آوردن مقامات دنیوی سازد، این انسان هم زاهد نیست. گاه کسی ممکن است دلسپرده مال دنیا نباشد و دلداده مقام دنیوی هم نباشد، به عنوان پست و جاه در تشکیلات حکومتی یا سلسله مراتب اجتماعی جایی نداشته باشد، اما گاهی ممکن است که وابسته به شهرت باشد، عطش عنوان داشته باشد و دلداده آوازه و نام باشد؛ وابسته نان نیست اما دلسپرده نام است و میخواهد که مشهور شود و همین طور است نسبت به سایر داشتهها.
کسی اگر دل داده و دل سپرده حتی فرزندان خود باشد هم زاهد نیست، اسیر فرزندان است. کسی در قبال محبت به فرزندان خود بی اختیار است و ارادهای ندار،د در نتیجه نمیتواند به فرزندان خود نه بگوید، خلاف میکنند از ایشان نهی نمیکند و خلاف میطلبند به آنها نه نمیگوید، پس این هم زاهد نیست. بنابراین زهد به معنای آن است که انسان، هر آنچه که میشود داشت را کنار بگذارد، دلداده اینگونه داشتهها نباشد، نسبت به هر آنچه که باید کنار گذاشت و هر آن چیزی که آدم را اسیر میکند آزاده باشد. زاهد یعنی آزاده، آنکه آزاده است روح آزادهای دارد. آزاد بودن معنی زهد نیست، آزاده بودن معنی زهد است و فرق است میان آزاد بودن و آزاده بودن.
پرندهای بیرون قفس آزاد است، او را از قفس بیرون گذاشتهاند اما به قفس خود برمیگردد، در قفس نیست اما پرواز نمیکند در مقابل هم پرندهای داخل قفس است ولی آرام نمیگیرد مرتب خود را به این در و آن در میکوبد، روح او آرام نمیگیرد این پرنده آزاده است، نمیخواهد در بند و قفس باشد حتی آنجا به او آب و دانه میدهند و شاید بیرون رود گرسنه بماند، درون آن قفس کاملاً به او رسیدگی میشود اما همین که در قفس است ناراحت است. این علاوه بر اینکه آزاد نیست آزاده هم نیست. گاه آزاد نبودن عیبی ندارد، یک مبارز یا یک مجاهد راه خدا اسیر میشود، زندان میرود و شکنجه میشود. این آزاد نیست اما زیر شکنجه بر مبانی و مواضع خود تاکید دارد و در حال مقاومت کردن است، این آزاده است؛ زهد آزاده بودن است. آزاده زیستن را زهد میگویند.
در روزگار ما گاهاً پیش میآید، در روزگاران دیگر هم بوده و حتی در دوران حاکمیت حضرات معصوم هم وجود داشته و دیده شده که برخی از مسولان زهد مالی دارند، چیزی از دنیا ندارند و واقعاً از مال دنیا زاهد هستند. اما خودشان را برای مقام میکشند به هر دری میزنند، به هر کاری دست میبرند تا فلان مقام را به دست آورند. مال دنیا ندارند و احیاناً الان هم مقام ندارند اما حرفهایی میزند و موج ایجاد میکند، حرفهای غیرمنطقی و غیرعقلی که باعث خبر سازی میشود. فردی که در زندگی خود مال و منال کمی دارد و یا حتی اگر مقامی به او پیشنهاد شود احیاناً نپذیرد، این آدم زاهد نیست. گاهاً دیده میشود که این فرد مرتب به این در و آن در میزند، فکر میکند و چیزهایی میگوید که خبرساز شود، این آدم زاهد نیست و اسیر شهرت است. آدم گاهی اشتباه میکنند میگویند فلانی خیلی انسان درستی است، پاکدست است، ولی پاک دست نسبت به مال است، اما آیا نسبت به جاه هم پاک دست است؟ حاضر است از مقام دست بردارد؟ اگر به شیوههای غلط و تبلیغات دروغ و وعدههای پوچ مقامی را کسب کند، حاضر است آن را کنار بگذارد و دنبالش نباشد؟ از اینها گذشته حاضر است برای خدا حرف بزند نه برای شهرت؟ حاضر است از شهرت دست بردارد؟ اگر چیزی را که خلاف شرع و انصاف و اخلاق و مصلحت است بگوید و خبرساز شود، این زاهد نیست و غالباً مردم و گاه خود ما حتی ممکن است اشتباه کنیم و بگوییم فلانی خیلی انسان زاهدی است؛ خیر این نیست و این زاهد بودن نیست. اینکه به دنبال آن باشد که هر روز یک چیز کج و معوجی بگوید و مطلب انحرافی را در جامعه به اصطلاح منتشر نماید این زاهد نیست، چون زهد ابعاد دارد.
زاهد آن کسی است که وقتی همهی چیزهایی که میشود داشت را از دست میدهد، ناراحت نمیشود و برای دوباره به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمیکند و اگر هم به دست آورد و در اختیار داشته باشد دلبسته و وابسته و اسیر آن نیست.
زهد آن است که در کل اسیر دنیا نباشد و دنیا را اسیر خود سازد. کسی که همه چیز اسیر اوست، زاهد نیست. آنکه اسیر هیچ چیز نیست، حتی حب به فرزندان و حتی امور خیر به این قصد که بگویند او کار خیر انجام میدهد، زاهد نیست.
در عصر پیامبر اکرم صلیالله شهره شده بود که شخصی در همهی صحنههای جهاد و در تمام غزوات همراه پیامبر و به دستور ایشان حضور داشته است و به محض اینکه پیامبر اشاره می فرمایند، اعلام آمادگی میکرد. پیش خود میگوید اینبار که اعلام میشود نروم تا ببینم چه اتفاقی خواهد افتاد. اعلام جهاد شد و ایشان به میدان نیامد مردم گفتند فلانی کجاست که همیشه حاضر بود. ناراحت شد دیگر نمیگفتند اولین نفر است، زیرا فلان دفعه نیامده بود. تازه فهمید تمام این جهادهایی که حضور داشته، هیچکدام برای جهاد نبوده است و برای نفس خود بوده است. کسی که دشمن در درون سینه خود را نتوانسته از بین ببرد، چگونه برای کشتن دشمن دنیایی حضور داشته است. پس برای دشمن به جهاد نرفته و بیشتر برای تقویت دشمن درونی خود به جهاد رفته است. قصد داشته تا نفس خود را بزرگتر سازد و جهادهای او نفسانی بوده است. چون برای خدا نبوده پس جهاد هم نبوده است، گاهی حتی اینگونه دلبستگیهایی که ظاهر عبادی دارد، خلاف زهد است و چنین دلبستگیهایی هم زهد نیست.
امام صادق ع میفرمایند که جُعِلَ الخَيرُ كُلُّهُ في بَيتٍ همه خیر در یک خانه است گویی در یک خانهای جمع شده و کلید این خانه همان زهد در دنیا است امام صادق هیچگاه نفرمودند زهد درمال یا جاه یا شهرت، فرمودند زهد دنیایی. اگر کسی نسبت به همه امور دنیوی زهد ورزید، زاهد است. آن وقت این در خانه به روی او باز میشود و هر خیری میتواند نصیب او گردد و به هر خیری میتواند دست یابد، برای اینکه عدم زهد مانع است.
دلبستهی مال است، خیلی جاها نمیتواند از مال دنیا بگذرد. فرد دلبسته نام است، میبیند که باید از نام خود بگذرد تا کار خیر انجام شود، باید نیمه شب بدون اعلام و بدون اطلاع دیگران و حتی بدون اینکه دیده شود به خانه فقیری برود.
دلبستهی جاه است باید از جاه بگذرد تا خیری اتفاق افتد. فلان فرد اگر مسئولیت را بپذیرد لایقتر از من است و من دست از این مقام بکشم تا او به جای من آید آن وقت این است که باعث خیر و ثواب است.
دلبستهی هر چیزی، وقتی نمیتواند از آنچه میتوان داشت بگذرد، زاهد نیست و هر آنچه که انسان نسبت به آن دلبسته است اگر از آن نگذرد، زاهد نیست. به هر چیزی که دلسپرده و سرسپرده باشیم مانع دستیابی ما به خیر میگردد و این مفهوم آن بیان حضرت امیر(ع) در فراز ششم از مناجات شعبانیه است که میگوید: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک، یعنی از همه چیز انسان دل بریده باشد. وقتی از همه چیز دل میبری، از همه جهت به خدا وابسته میشوی. کمال الانقطاع الیک یعنی من از بقیه انقطاع پیدا کنم، اما به سوی تو آیم، ولی وقتی به یک طرف بستهای به طرف دیگر وابسته نخواهی شد. وقتی به مال، به نام، به جاه، به شهرت، به محبت، به عواطف وابستهای و این وابستگی را خرج کردی و دیگر در این حال نمیتوانی وابستهی خداوند هم باشی، چون باید به یکجا بند باشی و به یکجا وابسته باشی، اگر به چیز دیگری متصل باشی دیگر به خداوند اتصال پیدا نمیکنی. انقطاع از آن سو نباشد، اتصال از این سو بر قرار نمیشود و اتصال به سمت ذات و ساحت الهی منوط به این است که تو از سایر اتصالها بریده باشی و منقطع شده باشی، اگر از همه اینها منقطع شدی آن وقت کمال انقطاع اتفاق افتاده است، همه طنابها و ریسمانها از آن سو بریده شده و به این سو وصل شده است. آن موقع است که دیگر حدیث نوافل اتفاق افتاده و انسان تمام وجودش خیر میشود؛ حرف میزند خیر میگوید، نگاه میکند خیر است، راه میرود خیر است، چون خداوند که بشر تولید نمیکند، خداوند همه فیض و خیر و کرم است و آدمی است که میشود زبان خدا، دست، دست خدا، پای، پای خدا، چشم، چشم خدا و همه وجود او میشود خدا. پس این آدم یکسره خیر میشود و خیر کثیر همانی است که خداوند متعال به رسول خدا داد. «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ: به تو خیر کثیر دادیم» خیر کثیر به پیامبر داده شد چون از همه چیز برید و به او وصل شد و جلوه او شد و هر آنچه از او صادر میشود همه خیر است، همه فضل است، همه کمال است، همه جود و وجود است و عدم در آن وجود ندارد. بارآفریدگارا، به عنایت خودت این کلید را در غبضهی ما هم قرار ده.








