آیتالله علیاکبر رشاد در افتتاحیه حوزه علمیه امام رضا(ع) طی سخنانی ضمن تسلیت شهادت امام حسن مجتبی(ع)، گفت: شایسته است کشور حداقل در روزهای شهادت پنج تن آل عباء(ع) تعطیل کاری باشد، تعطیلی معنوی معرفتی صورت نگیرد بنده با تعطیلی حوزه در چنین مناسبتهایی مخالف هستم چرا که هدف حوزه پرداختن به معارف، تجلیل و تکریم اهلبیت(ع) است. در روزهای شهادت و ولادت باید طلاب درس بخوانند و دو ساعت هم سوگواری یا مراسم جشن داشته باشند.
وی افزود:در فلسفه و حکمت صدرایی مبنایی تحت عنوان اتحاد علم، عالم و معلوم و اتحاد عقل، عاقل و معقول وجود دارد. گفته میشود که عالم و علم او متحد هستند چرا که علم با معلوم متحد است یعنی معلوم به علم بدل شده است، این سه عنصر متحد و یکی هستند کسی که عالم است علم به وجود او و وجود او به علم بدل شده است و علم نه به نحوه وصولی بلکه به نحو شهودی، حاکی از معلوم است.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه با بیان اینکه علامه طباطبایی نیز به نحوی علم حصولی را تقریباً علم حضوری میدانند. عنوان کرد: به هر حال اگر به اصطلاح رایج چیزی فرا میگیریم با وجود ما یکی و متحد میشود، آنگاه میتوانیم بگوییم که ما عالمی هستیم که با علم خود یکی شدیم. علم با معلوم یکی است این اتفاقی است که در حوزه باید رخ دهد اگر چنین اتفاقی باید رخ دهد پس عالم عین دین و مجسم آن میشود. یا عالم آنگاه عالم است که دین مجسم شده باشد، صورت معرفتی دین را دریافت کرده و به آن متحد شده است. در حوزه علم دینی را فرامیگیریم و عالم دین میشویم. آنچه را که به نام دین فرامیگیریم باید عین دین باشد.
آیتالله رشاد با بیان اینکه سخن برخی که در دهههای اخیر مطرح میکنند «معرفت دینی غیر از دین است» باید گفت اگر معرفتی حاصل شد که با دین متحد نبود آن معرفت نیست و جهل است. اظهار کرد: معرفت آن است که با متعلق معرفت متحد باشد عالم دین باید خود دین شود. عالم به دین باید ابعاد آن را شناخته و آن را در خود محقق کند. طلاب جوان درباره این مساله بیشتر تامل و تفکر کنند.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) بیان کرد: متاسفانه امروزه یکی از مشکلات ما نقدهای بیجا، بیرویه، غیرروشمند، بیمبنا و بیمنطق خطاب به حوزه، دروس و کتب حوزه، اساتید و زعمای حوزه است. شاید گاهی برخی نقدها منطقی و به جا باشد اما اشکال برخی نقدها این است که شخصی بدون مسئولیت و توجه وارد نقد شده و نقدهای درست را هم بیاثر میکند. برخی اشکالات بر حوزه وارد باشد یا نباشد طلبهای که تازه وارد حوزه شده است مقصر نیست اشکالات را به اهل آن، مدیران، کارشناسان، تصمیمگیران حوزه بگوییم که آن را اصلاح کنند. کمتر کسی را پیدا میکنید که به اندازه بنده بر حوزه نقد داشته باشد اما نقدها نباید به طلاب جوان که درابتدای کار هستند وارد شود.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: برخی نقدها را در سخنرانی عمومی و مطبوعات مطرح میکنند که این هم مشکلآفرین است چراکه باید قلب طلبه معتقد و آرام باشد که بتواند به خوبی تحصیل کند. اخیرا بسیاری از اصلاحات در حوزه در حال انجام شدن است که در طول تاریخ حوزه نبوده است هر دستگاه و هر نظام علمی غیر حوزه علمیه هم میتواند ایراداتی داشته باشد.
وی با بیان اینکه ما به عنوان عالم باید دین مجسم شویم، ابراز کرد: در عرف و برخی و روایات دین دارای سه ضلع عقاید، اخلاق و احکام است اما این دقیق نیست، دین قلمرو وسیع تری دارد دستکم به اضافه این سه بعد دین معنویت هم دارد بلکه معنویت جوهر، گوهر، هسته و اساس دین است. دین علم دارد و گزارههای علمی در متن دین وجود دارد. علوم دینی که ما در حوزههای علمیه میخوانیم بخشی از علم دینی است اما علم دینی به همان مفهوم دانشی است.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) اظهار کرد: آیتالله جوادی آملی میفرمایند باید حوزه و دین به علم جهت دهند، آنگاه که ما مبدا و معاد علم را از دین گرفتیم علم دینی میشود. اگر عالم را متصل به مبدا دیدیم که روحی به نام توحید دارد و بر او توحید حاکم، ساری و جاری است و یک فیزیکدان اینگونه هستی را مطالعه کرد قوانین حاکم بر فیزیک و شیمی را اینگونه دید آنچه به دست میآید آن فیزیک اسلامی میشود. غایت علم الهی و دینی این است که طبق دستور قرآن فیزیک، شیمی و زیست مطالعه شود که انسان به خداوند، مبدا و معاد پی ببرد.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه گفت: در هندسه معرفتی دین ما حداقل با ۵ ضلع مواجه هستیم که تربیت را هم به عنوان ضلع ششم مطرح میکنیم. ضلع عقائد یا جهانبینی، ضلع علم یا جهانشناسی، ضلع معنویت یا باطن و ملکوت جهان، معنویت آن چیزی است که حضرت ابراهیم(ع) دید، معنویت فهم ملکوت عالم و رفتار به اقتضای این فهم است. ضلع دیگر دین اخلاق یا ارزشها و ضدارزشها و فضائل و رذائل است. ضلع دیگر آن احکام یا بایدها و نبایدها یا به تعبیری واجبها و محرمات است.
آیتالله رشاد افزود: دین با این پنج ضلع یک مجموعه، ابرنظام و معجون شفابخشی است اگر همه این ابعاد را با هم فرابگیریم و عمل کنیم شفابخش است و معجزه میکند. اما اگر به یک بعد توجه کنیم و ابعاد دیگر را کمرنگ یا احیاناً فراموش کنیم در آن صورت این معجون بیخاصیت میشود یا شاید به ما ضربه بزند. اگر یک بعد کافی، مفید، نجاتبخش یا شفابخش بود خداوند متعال همان یک بعد را نازل میکرد چرا پنج بعد را در نظر گرفته است. اگر دارو از ۱۰ جزء تشکیل شده باشد معجونی است که اگر یک جز آن را بردارید و به ضد خود تبدیل میشود.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: عالم دینی باید جامع همه این موارد باشد. صرف خواندن دروس رسمی حوزه کافی نیست ما به علم دینی احتیاج داریم چراکه نمیشود با علم سکولار یا الحادی زیست مومنانه داشت. مسلمان نمیتواند زندگی و تدبیر حیات خود را به علم ضددینی بسپارد. ما باید علم دینی و علوم انسانی اسلامی تولید کنیم. امروزه ۲۰۰ سال است که علوم انسانی غربی حیات بشر را اداره میکند و به مرور به جهان اسلام آمده تا جایی که کشور ما را هم اداره میکند. علوم انسانی سکولار رقیب شریعت است. در نظام جمهوری اسلامی تعارض علم و دین بین شریعت و علوم انسانی اما در غرب تعارض علم و دین تعارض بین فیزیک شیمی با الهیات است؛ علم سکولار یا الحادبنیان غرب با الهیات مشکل دارد و نمیتواند خدا را با علم ببینند.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) بیان کرد: عقاید ثلاثه به عنوان اساس دین مسیحیت سبب بیارزشی دین و الهیات آن شده است اما ما در الهیات خود با فلسفه غنی، مبرهن و مستدل مشکل نداریم ما در صحنه عمل مشکل داریم که آن را علوم انسانی سکولار اداره میکند. حوزه موظف است علوم انسانی اسلامی تولید کند، اخیرا درختواره رشتههای علوم انسانی اسلامی را طراحی کردیم. هر آنچه شریعت در امور اقتصادی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، مدیریت و غیره را بخواهد اداره کند علوم انسانی انجام میدهد.
وی با بیان اینکه در کشور ما علوم انسانی سکولار به شریعت اجازه نمیدهد که جامعه را اداره کند. گفت: عمده مسائل در دست متخصصان علوم انسانی است که غالباً هم انسانهای سالم و متدین هستند اما با معارف دینی آشنایی ندارند که علوم انسانی اسلامی تولید کنند حوزه علمیه باید این کار را انجام دهد. باید دین در ما تجلی کند و همه وجود ما دین شود لذا توصیه من به طلاب جوان این است که وقت خود را از دست ندهند با برنامهریزی در امر تحصیل و تحقیق درباره دین بسیار تلاش کنند.
آیتالله رشاد در پایان خاطرنشان کرد: اگر میخواهید پنج ضلع دین در وجود شما تجسم شود باید مباحثه، نظم، مدیریت زمان و معنویت را جدی بگیرید. ما سرباز حضرت حجت(عج) هستیم باید ارتباط ما با ایشان برقرار باشد، چگونه کسی میتواند ادعا کند سرباز امام زمان(ع) است اما با او ارتباطی نداشته باشد.
استاد رشاد
تسلیم و رضا بودن در برابر مقدرات الهی شاخصه شناخت مومن است
آیت الله علی اکبر رشاد صبح امروز در جلسه درس اخلاق که به صورت مجازی برگزار شد، اظهار داشت: صفر، ایام اندوه آل الله است چرا که وفات پیامبراکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) در این ماه بوده است.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان حدیثی از امام صادق (ع) عنوان کرد: نقل شده روزی از حضرت سوال شد هر حقیقتی شاخص، معیار و مقیاسی دارد بفرمائید از چه طریق، شاخص و معیاری میتوان فهیمد یک شخص مؤمن، واقعاً مؤمن است؟
وی با اشاره به اینکه انسانهای بسیاری ادعای مؤمن بودن میکنند، گفت: اگر به نظر سنجی ها دقت شود میبینیم که بسیاری از افراد نظرشان نسبت به دیگران منفی اما درباره خودشان نظری مثبت دارند. برای مثال وقتی از کسی پرسیده شود شما مؤمن هستید یا خیر؟ غالباً گفته میشود بله، اما زمانی که پرسیده میشود آیا جامعه مؤمن است یا خیر؟ میگویند خیر زیرا ۸۰ درصد مردم نماز نمیخوانند.
رئیس شورای سیاست گذاری حوزه علمیه استان تهران به پاسخ حضرت امام صادق (ع) اشاره و عنوان کرد: حضرت فرمودند: شاخص تشخیص مؤمن آن است که شخص مؤمن در برابر خداوند متعال تسلیم محض است؛ بنابراین مؤمن را میتوان از این طریق شناخت. انسان مؤمن رابطه و نسبت خود را با خداوند متعال به خوبی میداند اینکه پروردگار خالق، باری، مالک، رب و خود مخلوق و مملوک است. چنین انسانی اگر این اوصاف را قبول داشته باشد لاجرم و قهرا در برابر پروردگار تسلیم میشود و میداند که خداوند او را از عدم به وجود آورده و این حق را دارد که در برابر ایشان تسلیم محض باشد.
رشاد ادامه داد: مؤمن میداند که خداوند رب و تربیتش بر عهده اوست به همین دلیل هرگز از دستورات او سرپیچی نمیکند. خداوند متعال نسبت به انسان مالکیت حقیقی دارد و همانند مالکیت انسان بر اشیا که حقوقی، شرعی و انتزاعی است، نیست و چون انسان مؤمن به این مهم یقین دارد در برابر مقدرات صبور بوده و هرگز لب به شکوه و شکایت باز نمیکند.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه تسلیم بودن در برابر خداوند به معنای شکست نیست، تصریح کرد: تسلیم شدن دربرابر حضرت حق به معنای آن است که انسان در برابر مشیت و مقدرات الهی تسلیم باشد حتی به استقبال آن نیز برود. در انجام مناسک عبادی مشقت و سختیهایی وجود دارد اما کسانی که عاشقانه و به دور از منت گذاشتم احکام الهی و عبادی را انجام میدهند مؤمن هستند چرا که آنان در برابر مقدرات تسلیم بوده و رضایت کامل دارند.
فقه تهی از عدالت، فقه مُرده است
نشست بزرگداشت علامه حکیمی با عنوان «اسلامشناس عدالتخواه» با همکاری خبرگزاری ایکنا و مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) ۱۳ شهریورماه برگزار شد.
در این نشست، آیتالله علی اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با موضوع «فقاهت و عدالت» به ایراد سخن پرداخت. متن سخنان وی از نظر میگذرد؛
ما سالهای متمادی با مرحوم حکیمی مرتبط بودیم و در برخی سالها مأنوس بودیم و آمدوشد منزلی داشتیم، این در حالی بود که ایشان به سادگی حاضر نبود وارد منزل کسی شود یا نشانی منزل خود را به کسی بدهد. در منزلی که در تهران داشت، کمتر کسی تردد میکرد. طی سنوات انس و الفتی داشتیم. او هم اهل علم و اندیشه بود و هم اهل ذوق و قریحه بود و در حوزه اجتماعی دغدغهمند بود. اگر سخنان او را به طیف گستردهای تشبیه کنیم، این سر و آن سر سخنان او، عدالت بود و یکسره از عدالت سخن میگفت. از سودای درون نسبت به عدالت مشتعل بود و با شور و جدیتی ویژه و با درد و دغدغهمندی غیرقابل وصف از عدالت سخن میگفت و پیوسته عباراتی از آیات و روایات و گاه از برخی بزرگان در خصوص اهمیت عدالت نقل میکرد. تعبیر ایشان این بود «التوحید و العدل علویان». همواره دم از توحید و عدالت میزد.
او علاوه بر اینکه تسلط خوبی بر حکمت و الهیات اسلامی داشت، به لحاظ زبان و بیان هم فوقالعاده بود. حکیمی طی نیمقرن در ایران جزء ادبای صاحب سبک در نثر بود. اگر سه چهار تن به عنوان اساتید ادب صاحبسبک نام برده میشدند، یکی از آنها استاد حکیمی بود. قلم زیبا و واژگان خوشآوا بیان ایشان را تشکیل میداد. ایشان واژگان بسیاری ساخت و بر ذخیره لغوی زبان فارسی افزود. حقا ایشان در ادبیات سبک ویژهای داشت و در توسعه زبان فارسی تأثیر زیادی داشت.
اگر به عربی قلم میزد، به عربی معاصر قلم میزد و تسلط خوبی بر ادبیات عربی معاصر داشت. تسلط خوبی بر قرآن و احادیث داشت. به خصوص از زاویه دلنشینی به احادیث مینگریست و مجموع احادیث را به صورت ساختارمند و با نگاهی روشمند بررسی میکرد و نکاتی از آنها استخراج میکرد که کمتر به ذهن دیگران خطور میکرد. مجموعهای که او به یادگار گذاشت، یکی از دلپذیرترین مجموعههای روایی شیعه قلمداد خواهد شد. کتاب الحیاه حاصل سالهای ممتد از زندگی این بزرگوار بود که به همراه دو برادرش این مجموعه را تدوین کردند.
ما گعدههای علمی و ادبی زیادی داشتیم. در یکی از جلسات که آقای ابراهیمی دینانی هم در منزل ما بودند، ساعتها در مسائل فکری و فلسفی و مسائل ادبی و اجتماعی و سیاسی بحث شد. ایشان ارادات خاصی به علامه جعفری داشت کما اینکه علامه جعفری هم به استاد حکیمی علاقه ویژهای داشت. در کنگره بزرگداشت برای علامه جعفری، استاد حکیمی بدون اینکه اسمش مطرح باشد، بسیار نقش داشت و وقت گذاشت، خاطرات بسیاری از ایشان داریم و یاد هر کدام میافتم، بارشی از حسرت مرا فرامیگیرد.
مردان بزرگ موافقان و مخالفان بسیاری دارند. استاد حکیمی هم همینطور است. افرادی به شدت مرید ایشان بوده و هستند، کما اینکه منتقدانی هم داشت. در مجموع وقتی برآیندگیری میکنیم، درمییابیم ایشان شخصیتی موجه و مقبول جامعه نخبگانی کشور ما بود. نسل امروز چندان استاد حکیمی را نمیشناسد، چون اوج شهرت استاد حکیمی حوالی دهه پنجاه بود. از دیرباز در ادبیات کار میکرد. یکی از کارهای او ویرایش آثار علمی بود و بسیاری علاقهمند بودند آثارشان را برای ویرایش در اختیار ایشان بگذارند. او از سرمایههای فکری و ادبی کشور قلمداد میشود.
نسبت فقه و عدالت در پرتو آیات و روایات
من به این مناسبت درباره فقه و عدالت نکاتی عرض میکنم که حتما بیان این نکته مایه خرسندی آقای حکیمی خواهد بود. آیهای که در مطلع سخن تلاوت شد، «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»، این آیه با صراحت تمام و بدون امکان هرگونه تأویلی، میگوید قسط غایت نبوت و رسالت است. کتاب و میزان فرود آمده تا مردم قیام به قسط کنند و مردم آنچنان پرورده شوند که قیام به قسط کنند. آیه دیگری در همین راستا است: «وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ». آیه میفرماید هر نسلی رسولی دارد. وقتی پیامبران به سوی مردم میآمدند، بین آنها به قسط قضاوت میشود، چه از سوی انبیا و چه با قضاوتی که در نهایت، خداوند متعال در قیامت اجرا خواهد فرمود.
در تعابیر از قسط بیشتر استفاده شده و تفاوت ظریفی بین عدل و قسط برقرار است. عدل در مقابل ظلم است و قسط در مقابل جور. شاید قسط بیشتر به مقام تحقق مربوط است. در قسط وجه نظری کمرنگتر است. به نظر میرسد در روایات از واژه قسط بیشتر استفاده شده تا از عدل. اخباری در تعریف عدل و نسبت این ارزش با دیگر ارزشها داریم. از امیرالمومنین(ع) روایت است که فرمودند: عدل اساس تکوین است. قوام عالم به عدل است. «العدل اساس به قوام العالم» یعنی عدل بنیادی است که قوام عالم بر آن استوار است و اگر عدل نمیبود، عالم بر جای خویش استوار نمیماند. عدل معیار ارزشها است و دیگر ارزشها باید با آن سنجیده شود. تدبیر جامعه و حل مشکلات عالم به عدل سنجیده میشود. عدل جامعه را به نشاط میآورد. عدل استعدادها را میرویاند، زیبایی را به جامعه هدیه میکند، جامعه را باغسار میکند و به همین جهت در روایات آمده است امام عادلی که یک ساعتش را به عدالت بگذراند از عبادت هفتاد سال او افضل است.
عدالت به امامت پیوند خورده است. در المستدرک از جعفریات نقل شده است که اصولاً حکومت و اجرای حدود را بیآنکه عدالت باشد، نمیشود پذیرفت. اصلاح حکم و حدود جزء با امام عادل دستیافتنی نیست. در مورد نسبت عدل به احکام از امیرالمومنین(ع) نقل است که فرمودند عدل حیات احکام است. اگر احکام تهی از عدل باشد، احکام مانند مردهای است. فقه تهی از عدالت، فقه مرده است. فقه زنده فقه عدالتبنیاد است، عدالتمحور است. همینطور سیاست توام با عدالت سیاست است والا سیاست نیست و سیاست نیک، سیاست عادلانه است. اساساً بیآنکه عدل در جامعه محقق شود، گویی حکومتی نیست و اگر عدالت اجرا شد، دولتها در امان هستند. آبادی امور و شئون کشور و اصلاح عباد به عدل میسر است. خوشنامی والیان به عدالتورزی آنها هستند. جز عدل نمیتوان حال جامعه را اصلاح کرد. چیزی چونان عدل شهرها را آباد نمیکند.
فقه همان احکام است. فقه آموزههای رفتاری الهی است. فقه موازین و قوانین تنظیم نسبتها و مناسبتها است. فقه رسالتش تدبیر مدن و تدبیر شئون است و اگر عدل نباشد، فقه نیست. چگونه ممکن است به فرع فقهی دست پیدا کنیم و به فتوایی تن در بدهیم که در آن ذرهای عدل نقض شود. فقه بیعدالت فقه نیست، اگر فقه است فقه جور است. با مجموعه این تعابیری که از آیات الاهی و روایات اهل بیت(ع) به دست میآید، میتوان گفت فقه باید به عدل متکی باشد و لازم است عدل به مثابه معیار و روش، مدنظر مجتهدان باشد.
متن سیزدهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد تحت عنوان «فقه الولایه»
بررسی آیات دال بر ولایت ولیّفقیه
خارج فقه الولایه / آیت الله علی اکبر رشاد / جلسه سیزدهم
امروز یک نکته و بحثی را مطرح میکنم که از اهمیت خاصی برخوردار است و لازم است که روی آن کار شود اینکه کمتر کسی برای «ولایت فقیه» تمسک به آیات قرآنی کرده است. احیاناً بعضی مطالب از لسان بعضی از اعاظم طرح شده ولی یک بحث منسجم از قِبَل بزرگان مطرح نشده است.
تفاوت فقه الولایه با فقه الحکومه و فقه السیاسه
تفکیکی که ما انجام دادیم احتمالاً پیشینه ندارد و من بر نخوردم. ما فقه الولایه را بالمعنی الاخص اخذ کردیم و آن را معادل فقه الحکومه بلکه معادل فقه السیاسه قرار ندادیم زیرا «فقه السیاسه» اعم از «فقه الحکومه» است و فقه الحکومه لزوماً معادل فقه الولایه بالمعنی الاخص نیست. فقه الولایه به معنای «ما یتعلّق بشئون ولیّ الامر فقهیاً» است؛ بعضی از وظایف و تکالیف بر عهده فقیه و ولیّ امر مسلمین است که فراتر از وظایف انسانی که در رأس حکومت قرار دارد و به عنوان رأس هرم قدرت در یک حکومت معین مطرح هستند وجود دارد. شاید بتوان گفت که «فقه الولایه» یا «الولایه» در دو مستوی کاربرد دارد؛ یکبار میگوییم فقه الولایه یعنی «فقه ولیّ الامر»، بار دیگر میگوییم فقه الولایه یعنی فقه الحکومه؛ ولایت معادل «حکومت».
بررسی کتاب «فقه الولایه و الحکومه الاسلامیه»
ما تفکیک کردیم که باید فقه الولایهای داشته باشیم- حتی اگر حکومت هم نباشد- و با این تلقی مبحث فقه الولایه را ارائه کردیم. امت «ولیّ» میخواهد ولو حکومتی مستقر نباشد؛ البته از وظایف ولیّ این خواهد بود که حکومت هم اقامه کند. دوستان باید توجه داشته باشند تلقی ما از عنوان «فقه الولایه» با تلقی مثلاً آیت الله مظاهری در کتاب «فقه الولایه و الحکومه الاسلامیه» متفاوت است. غرض اینکه من دیدم ایشان کار با ارزشی انجام دادند؛ از باب قدردانی از این کار علمی ارزشمند ایشان عرض میکنیم که ایشان فرمودند برای ولایت فقیه نیز به ادله عقلیه می توانیم استدلال کنیم و چند تقریر به عنوان استدلال عقلی آوردهاند و به کتاب، اخبار و اجماع نیز میتوان تمسک کرد. و بعد در بخش مربوط به کتاب و آیات فرمودند که قبل از آنکه وارد بحث شویم باید متذکر دو نکته شویم؛ نکته اول اینکه وقتی به آثار فقها مراجعه میکنیم فقهای ما در حدی که به نظر میآید به آیات قرآنی برای اثبات ولایت فقیه تمسک نکرده و اگر بعضی هم اشاره کردهاند بحث آنچنانی که شاید و باید باشد نیست. ولی ایشان فرمودند آیات بسیاری هست که میتواند بر ولایت فقیه دلالت کند و بیش از ۱۰ آیه وجود دارد که میتوان به آنها برای اثبات این مبحث استدلال کرد.
نکته دوم ایشان این است که حال که قائل شدیم آیات قرآنی بر ولایت فقیه دلالت دارد، کسی اشکال کند که اگر [آیات] دلالت داشت چرا اصحاب به آنها تمسک نکردند یا کسی آیاتی که ما شاهد ولایت فقیه قلمداد میکنیم را ابطال کرده و بگوید دلالت آن کافی نیست؟ ایشان میفرماید اگر کسی بگوید این آیات دلالت ندارد ما ضرر نکردیم زیرا ادله روایی ولایت فقیه بسیار بسیار کمّاً و کیفاً عالی است و ولایت فقیه با همانها اثبات میشود و اگر کسی هم دلالت آیات بر ولایت فقیه را انکار کرد جاهد و منکر هم سودی نکرده است زیرا مشکل حل او نمیشود به جهت اینکه روایات دلالت دارد؛ اگر دلالت آیات را انکار کند نمیتواند دلالت روایات را انکار کند.
و بعد به خوبی ایشان گفتند پس بنابراین این توقع که مثلاً راجع به جزئیات ولایت فقیه یا جزئیات ولایت مطرح است مانند «فقاهت دارای ولایت است» (در مرتبه های بعد از ولایت ائمه علیهم السلام)، کسی اشکال کند که اگر چنین است چرا مسئله به این مهمی در قرآن نیامده است؟ ایشان جواب میدهند که این مطلب راجع به مسائل دیگر هم مطرح شده و حضرات معصومین علیهم السلام جواب دادهاند. در ادامه میفرمایند که مرحوم کلینی در کافی در خبر صحیح از ابی بصیر نقل کرده که از امام میپرسد یک عده میگویند اگر واقعاً حق با علی علیه السلام است، اگر امیرالمومنین علیه السلام دارای ولایت است، اگر اهل بیت علیهم السلام اولیاء و اولی الامر هستند چرا در قرآن ذکر نشده است؟ مگر این مسئله کم اهمیت بوده است؟ چرا قرآن مطلب به این مهمی را نیاورده و خداوند متعال در خلال آیات ذکر نفرموده است؟ خوب بود که برای ریشهکن شدن اختلافات، خدای متعال اسم علی علیه السلام را در قرآن ذکر میکرد؛ بعد حضرت علیه السلام پاسخ میدهند.
من مطلبی را در کلمات حضرت صادق ارواحنا فداه اشاره کنم و آن اینکه بله! اسم ذکر نشده است ولیکن رسم و وصف ذکر شده است. در کمتر موضوعی از موضوعات مهم به اندازه ولایت امیرالمومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام در قرآن آیه وجود دارد. چند آیه برای حج و خمس وجود دارد؟ آیا اینها مهم نیستند؟ آیا حج کم چیزی است؟ مگر نه این است که حج، زکات و صلات در کنار ولایت هستند؟ خب درباره حج چند آیه وجود دارد؟ یک آیه. و ایشان [جناب ابی بصیر] میفرماید که حضرت علیه السلام جواب دادند: َ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاهُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّه لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاهُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُم» (الکافی. ط الاسلامیه. ج۱٫ ص ۲۸۶) آیا نماز بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل نشد؟! خداوند متعال درباره نماز مانند اینکه سه رکعت یا چهار رکعتی است هیچ چیزی نفرموده است تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را تفسیر فرموده است. فرموده نماز صبح دو رکعت است، نماز ظهر و عصر و عشا چهار رکعت است و نماز مغرب سه رکعت است این در حالی است که نماز عمود دین است؛ مگر غیر از این است که «اِنْ قُبلت قُبِلَ ما سواها و اِنْ رُدّت ردَّ ما سَواها» (بحارالانوار. ط دار إحیاء التراث العربی. ج۱۰٫ ص ۳۹۴) مگر صلات اینقدر مهم نیست؟ خب جزئیات صلات کجای قرآن آمده است؟ حضرت علیه السلام فرمودند به آنها بگویید جزئیات صلات در کجای قرآن ذکر شده است؟ این احاله شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند. باز در ادامه [حضرت علیه السلام] فرمودند «…و نزلت علیه الزکاه و لم یسمّ لهم من کلّ أربعین درهما درهم، حتّى کان رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم». مگر کسی می تواند انکار کند که چیزی به نام زکات نداریم؟ و اتفاقاً در مورد زکات و صلات آیات مکرر وجود دارد. هر جا صلات ذکر شده زکات هم ذکر شده است. آیات فراوانی راجع به اصل تشریع صلات و زکات وجود دارد اما از جزئیات هیچ کدام چیزی گفته نشده است. اینها احاله شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند.
و در ادامه [حضرت علیه السلام] فرمودند «…و نزل الحجّ فلم یقل لهم: طوفوا اسبوعا حتّى کان رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله هو الّذی فسّر ذلک لهم» حج نازل شده است اما خداوند متعال نفرموده که هفت بار طواف کنید؛ جزئیات نیامده و اینها احاله شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر بفرمایند. ایشان[آیت الله مظاهری حفظه الله] این روایت را آوردند که بسیار مناسب است [که میفرمایند] اولاً توقع اینکه حتماً ولایت فقیه در قرآن ذکر شده باشد خیلی لازم نیست ثانیاً اگر ما آیاتی را شاهد آوردیم و کسی ابطال کرد به هیچجا برنمیخورد. به هر حال میگویم روایت کافی است. نه ما ضرر کردیم و نه منکر و جاهد سود کرده است. ایشان بعد از ذکر این، تعدادی از آیات را آوردند.
همین سبب شد که من تأملی کنم که آیات دیگری را هم میتوان افزود؟ بله! ممکن است و تنها همین آیاتی که ایشان ذکر فرمودهاند نیست؛ آیات دیگری هم وجود دارد که میتوان به آنها برای اثبات ولایت فقیه تمسک کرد.
آیات دال بر ولایت ولی فقیه
۱٫اولین آیهای که ایشان آوردند «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء.۵۹)
۲٫آیه دوم که ذکر فرمودند «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا» (نساء.۶۰)
۳٫سومین آیه ای که ایشان آوردند «وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلًا» (نساء.۸۳)
آیه دیگر که البته من وقتی به قرآن مراجعه کردم دیدم به یک آیه نباید در تقریر استدلال قناعت کرد لهذا در مجموع من سه آیه را در کنار هم قرار دادم. ایشان عمدتاً به آیه ۲۴۶ تمسک فرمودند ولی به نظرم رسید که آیات بعدی هم کاملاً در پیوند با موضوع است؛ لهذا مجموع آیه را باید دید:
۴٫ «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِین. «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ». «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَهَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِکَهُ إِنَّ فِی ذلکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (بقره.۲۴۶ و ۲۴۷ و ۲۴۸)
مجموعه این سه آیه در کنار هم میتواند دلالت داشته باشد و دلالت آشکاری هم دارد خصوصاً در آیه میانی که تاکید فرموده است که علت حکومت و ولایتی که طالوت دارد این است که او به لحاظ علمی و قدرت برای این کار توانا و از شایستگی برخوردار است.
۵٫آیه دیگری که قابل طرح است و ایشان هم مطرح فرمودند آیه ۳۵ و ۳۶ از سوره مبارکه یونس است که باز هم این را من مراجعه کردم به نظر دو آیه را در کنار هم قرار دهیم برای استدلال بهتر است «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» و «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ»
۶٫«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران. ۱۱۸)
۷٫«وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَهِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ» (یوسف.۵۰)
۸٫«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ» (حدید.۲۵)
۹٫«لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ» (آل عمران.۲۸)
۱۰٫«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ» (نحل.۳۶)
۱۱٫«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُدْعَوْنَ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ» (آل عمران.۲۳)
به نظر میرسد این آیه را میتوان بر این فهرست افزود که کسانی از یهود از کتاب نصیب داشتند. آنان دعوت به کتاب میکردند تا بر اساس کتاب بر آنها حکم شود؛ اما عدهای که بر اساس کتاب دعوت میشدند که در حال و حیات آنها حکم شود اعراض میکردند؛ و این توبیخ کسانی است که در مقابل حکم الهی که بر اساس کتاب است اعراض و ایستادگی میکنند. این به این معنا میتواند باشد که بالاخره امور و شئون حیاتی سیاسی و حکومتی را بر اساس کتاب الله باید حکم کنیم و لازمه آن این است کسی که حکم میکند معصوم باشد بلکه باید مجتهد باشد که بتواند بر اساس دستور الهی و احکام الهی و کتاب الهی حکم صادر کند.
۱۲٫«وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (زمر. ۱۷ و ۱۸)
و همینطور بعضی دیگر از آیات قابلیت تمسک و استدلال دارند که میتوان با یک تقریری آنها را دلیل بر ولایت فقیه انگاشت.
بررسی اجمالی دلالت آیه ۵۹ سوره نساء بر ولایت ولیّ فقیه
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
آیه در امر به اطاعت حق تعالی و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اولی الامر صریح است. اطاعت باریتعالی و اطاعت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روشن است، اصل اطاعت از «اولی الامر» صریح است که از اولی الامر اطاعت کنید «وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ اطاعت از اولی الامر در عداد و در ردیف و در تراز اطاعت از رسول قلمداد شده است.
اگر این مطلب مسجل قلمداد شود که کلاً اطاعت از «اولی الامر» واجب است- قطعاً و باید هم همینجور معنی کرد به جهت اینکه نمیتوان گفت که اطاعت از اولی الامر مستحب است زیرا اگر بگوییم اطاعت از اولی الامر مستحب است باید بگوییم اطاعت از رسول هم مستحب است و دلیلی ندارد کسی بگوید استثنائاً اطاعت الله واجب است. قاعدتاً این اوامر را باید حمل بر وجوب کرد- «أَطِیعُوا اللَّهَ» «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» «وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» هر سه اطاعت واجب است و امر دلالت بر وجوب دارد؛ استحباب و رخصت نیست که بگوییم یک توصیهای است که [حضرت حق جلّ و علا] فرمودند یا توصیه اخلاقی است که خداوند متعال فرموده است که از خود، رسولش و اولی الامر اطاعت شود. این یک اصل، یک مبدأ و یک مقدمه است.
اینکه اطاعت از اولی الامر در کنار و در تراز اطاعت از رسول و ایندو در کنار اطاعت از حق تعالی مطرح است، لوازمی دارد. اطاعت از الله و رسول از آن جهت که حق تعالی معرفت است، به حقایق مشرف است، خالق است و به تبع آن مالک است، به تبع آن ملک است و اطاعت ملکی و حکومی از حق تعالی واجب است. خداوند متعال دارای ولایت سیاسی است؛ همینطور راجع به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم. رسول هم علاوه بر این که اشراف بر حقایق دارد، شئون مختلفی دارد؛ یکی از شئون آن هم این است که از قِبَل خداوند متعال دارای ولایت است هم به لحاظ مرتبه وجودی بر دیگر آحاد انسانی مسیطر است هم به اعتبار اینکه مبعوث الهی است و از قِبَل خداوند متعال ولایت تنصیبی دارد به ولایت منصوب است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارای خصوصیاتی است. یک سلسله مواصفاتی را آن بزرگوار برخوردار است و «اولی الامر» هم قهراً باید نظیر آنچه که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم گفته میشود دارا باشد. شئون امر یعنی حکومت؛ زیرا تقریباً و غالباً گفته شده اینجا [در آیه مبارکه] مراد از «امر» در اولی الامر، امر حکومت است و احیاناً راجع به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و وصف رسول، امر به اطاعت شده «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»؛ و فراتر از اولی الامر به طور ویژه، امر به اطاعت آن بزرگوار شده است. ممکن است شئون دیگر حضرت هم محط و متعلق به این امر قلمداد شود؛ اما در خصوص اولی الامر گفته شده است که از اولی الامر اطاعت کنید. در قلمرو «امر» گویی «اطاعت» خواسته است. پس بنابراین حتی اگر چنین نگوییم و به امر و شأن و شئون حکومی محدود نکنیم (که هست و قطعاً به این مسئله مربوط میشود) بالاخره «اطاعت» لازم است، واجب است، امر به اطاعت شده است. یکی از عرصهها و ابعاد آنچه در آن عرصهها و ابعاد باید اطاعت کنیم در «تدبیر شئون بلاد» است، در «تحفظ و حفظ مصالح عامه عباد» (که همان سیاست میشود) است (که ما سیاست را به معنای همان تمشیت مصالح عامه و شئون عمومی بلاد و عباد قلمداد کردیم زمانی که مفهوم شناسی سیاست را اوایل بحث میکردیم). قطعاً از ابعاد و عرصههای مهم متعلق «اطاعت» شئون حکومی و امور سیاسی است. خب اگر چنین است قهراً باید اولی الامر واجد یک سلسله مواصفات باشند که بتوانند شئون بلاد و مصالح عباد را مطابق با مشیت تشریعیه الهیه تأمین و اداره کنند. از جمله مواصفات و صلاحیتهایی که لازم است اینکه اگر بپذیریم اولی الامر در امر و شئون حکومت «ولیّ» است یا بگوییم علاوه بر شئون حکومت -در سایر امور هم فرقی نمیکند- حتماً مستلزم برخورداری از اوصاف و صلاحیتهای خاصی است که لازمه تدبیر شئون بلاد و حفظ مصالح عباد است که اینها برابر با مشیت تشریعیه الهیه باید تدبیر و تمشیت شود. آن لوازم و اوصاف کدام است؟ این است که اجتهاد داشته باشد. آیا ممکن است کسی اصلاً خودش اجتهاد ندارد و دین را نمیشناسد بخواهد جامعه را بر اساس شریعت اسلامی و مشیت الهیه اداره کند؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ ممکن نیست. اگر در جامعه مجتهدی که مسلط بر شریعت است و یک غیر مجتهدی وجود داشته باشد و امر دایر شود که حکومت را به دست کدام بسپاریم؟ خب معلوم است باید به دست مجتهد بسپاریم؛ نه از این جهت که راجح و افضل است بلکه واجب است بلکه تعین دارد و مجتهد باید این امر را به دست بگیرد؛ کما اینکه باید در آنچه که منصب حکومت و منصب ولایت آن را اقتضا میکند باید به فنون حکومتداری آشنا باشد کما اینکه باید متقی و عدل باشد؛ اگر متقی و عدل نباشد امان و خوف از خیانت او حاصل نیست. از کجا معلوم اگر متقی و عادل نبود وقتی قدرت را به دست گرفت ستم نکند؟ و قطعاً اگر متقی نباشد ستم خواهد کرد. از کجا معلوم که اگر پرهیزگار نباشد خیانت نکند؟ پس اینها لازم است. و باید مدبر و مدیر هم باشد و اگر چنین نباشد اصلاً نمیتواند اداره کند. و باید شجاع هم باشد، قدرت مواجهه با مشکلات با دشمن و با خطرات را دارا باشد و در این قضیه جازم و قاطع باشد.
پس بنابراین امر به اطاعت حق تعالی، رسول و در ردیف و تراز اطاعت از رسول، اطاعت از اولی الامر به نحو وجوبی مستلزم آن است که آنچه ولیّ امر میتواند عهده دار ولایت و حکومت شود، از سلسله مواصفات و صلاحیتها باید برخوردار باشد، اوصاف و تواناییها و ظرفیتها و خصوصیاتی که لازمه تدبیر شئون بلاد، لازمه تحفیظ مصالح عباد و لازمه تدبیر شئون و تأمین مصالح بر اساس مشیت تشریعیه الهیه است باید صورت بپذیرد. پس بنابراین باید ملکه اجتهاد داشته باشد، عارف بما انزل الله فی شئون الحکم باشد؛ متقی، عادل، مدبر، مدیر، شجاع و جازم باشد. مصداق این همان فقیه جامع الشرایط میشود.
پس بنابراین فقیه جامع الشرایط بر اساس این آیه متعلق امر به اطاعت از ولیّ امر یعنی فقیه شده است و این آیه میتواند دلیل بر ولایت فقیه باشد. چرا؟ زیرا اگر قوه اجتهاد نداشته باشد، عارف به ما انزل الله نباشد، فاقد مواصفات و صلاحیتهایی که گفتیم باشد، مستلزم تناقض بین این سه امر است؛ یک امر میگوید الله را اطاعت کن، [بعد از امر به اطاعت رسول] اگر امر بعدی بگوید اولی الامر را هم اطاعت کن که مجتهد نیست و احکام الهی را نمی داند و عادل نیست؛ هم الله را که دعوت به عدل میکند و هم ولیّ امر که دعوت به ظلم می کند را باید اطاعت کرد؛ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا این تن در دادن به تناقض بین سه امری که در یک آیه آمده به حساب نمی آید؟ و بلکه آیا این امر موجب نقض غرض نمی شود؟! موجب نقض غرض میشود زیرا «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا…» میخواهد در «شریعت» اطاعت شود، در تحقق «عدالت» اطاعت شود. آیا ممکن است بر خلاف این آیه امر کند؟ اگر قائل شویم ولیّامر نباید واجد این شرایط باشد، نه تنها تناقضگویی است بلکه عملاً نقض غرض خواهد شد. و نکته بعدی اینکه با آیات و اخبار کثیره دیگر که به اشد لحنها از اتباع ظن و جاهل نهی میکند، اتباع و تحاکم به طاغوت را علی الاطلاق نهی میکند.
و نهایتاً اینکه عقل هم با این تفسیر همراهی نمیکند. عقل هم میگوید که باید و لزوماً این جهات، این اوصاف، این صلاحیتها در انسانی که خدای متعال به آنها امر کرده تحقق پیدا کند تا امر صحیح باشد.
مصادیق اولی الامر
اشکالی که ممکن است بر این تقریر وارد شود اینکه آیات و روایات متعددی وجود دارد که مصداق اولی الامر را حضرات ائمه معصومین علیهم السلام میداند و بعضی از آنها صحیحه و کاملاً قابل اعتماد و از مسلمات و متعدد است. جابربن یزید جعفی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم سؤال می کند مراد از آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» چه کسانی هستند که اطاعت از آنها واجب است؟ ایشان فرمودند «هم خلفائی یا جابر و ائمه المسلمین من بعدی» (بحار الانوار، ط دار الاحیاء التراث العربی، ج ۳۶، ص ۲۵۰). خب ائمه مسلمین از نظر شیعه یعنی ائمه معصوم علیهم السلام؛ نه هر کسی که امامت را ولو با تغلب و کودتا و با تبانی مثل سقیفه زمام امور را به دست بگیرد و بعد به او بگوییم این امام مسلمین است. نخیر! چنین نیست بلکه «اولهم علی بن ابیطالب ثم الحسن ثم الحسین» و همینطور سایر ائمه علیهم السلام. این روایت موجود است که مشخصاً فرمودهاند این دوازده امام تا حضرت حجت سلام الله علیه. این روایت اسم نیز ذکر میکند که مراد از اولی الامر در این آیه دوازده امام علیهم السلام است.
در روایت دیگری مرحوم کلینی نقل میکند که از امام باقر علیه السلام پرسیدم که مراد از این آیه چیست؟ منظور همان اولی الامر است؟ (چون اطیعوا الله و اطیعوا الرسول که سوال ندارد) فرمودند ما هستیم. مراد ما هستیم. یعنی چه؟ یعنی مصداقش ما ائمه معصوم هستیم. مراد از اولی الامر ما هستیم. اینجور روایات زیاد است.
با توجه به این روایات آیا میتوان به این آیه برای اثبات ولایت برای فقیه تمسک کرد؟ جواب می تواند اینگونه باشد که درست است روایات میگوید مصداق اولی الامر دوازده امام معصوم سلام الله علیهم اجمعین هستند ولی لااقل در اینجا میتوان دو نکته مطرح کرد:
یکی اینکه این روایات را میتوانیم بر بیان أتمّ مصادیق از اولیای امر حمل کنیم و بگوییم بله! فرمودند اینها مصادیق بارز هستند، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و امام باقر علیه السلام قلّه مطلب را فرمودند.
دوم اینکه حصری که مخصوصاً در بیان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود، آنان علی بن ابیطالب علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام هستند یعنی منحصر در حضرات است نه فقط قله؛ یک وقت میگوید اعلی مصداق ذکر شده است اما اینجا حصر است. میفرمایند اولیالامر حضرات هستند؛ یعنی بقیه اولی الامر نیستند.
نکته دیگری که میتوان در قبال این نکته مطرح کرد این است که این حصر بسا حصر اضافی است نه حقیقی؛ ما در خیلی از امور و شئون روایات زیادی موجود است که لسان حصری دارد؛ آنجا حصر اضافی است یعنی در قیاس با طواغیت که آیا اجازه داریم از طواغیت تبعیت کنیم و تحاکم به طاغوت کنیم؟ می فرمایند نه! نباید از آنها تبعیت کنید، نباید به آنها تحاکم کنید؛ بلکه از ائمه علیهم السلام تبعیت کنید، به محضر این حضرات سلام الله علیهم تحاکم کنید. این حصر حقیقی نیست که یا طواغیت یا معصومین علیهم السلام؛ بلکه حصر اضافی است؛ در قیاس با طواغیت به اینها مراجعه کنید در نتیجه نسبی است و میتواند شامل غیر معصومین علیهم السلام هم بشود زیرا آنها هم در مقابل طواغیت هستند. مگر فقهای ما العیاذبالله در عداد طواغیت هستند؟ مگر جزء مصادیق طواغیت هستند؟ نخیر! در قبال طواغیت هستند و میتوان در این تقریر حصری و حصر اضافی فقهای عظام و فقهای واجد شرایط را هم در کنار و در عداد اولی الامر ذیحق و محق و مستحق قرار داد.
نکته بعدی این است که لوفرض آیه میگوید که از اولی الامر اطاعت کنید و اطاعت از اولی الامر واجب است و سلّمنا که مراد از اولی الامر اینجا دوازده امام معصوم سلام الله علیهم هستند آیا این همه روایاتی که از حضرات ائمه علیهم السلام در شأن ولایت فقیه وارد شده جزء مواردی نیست که ما باید اطاعت کنیم؟ آیا اطاعت از اولی الامر معصوم مستلزم اطاعت از ولیّ فقیه نیست و نمیتوان این آیه را به این شکل تقریر کرد و از این رهگذر گفت که این آیه مع الواسطه دلالت بر حقانیت و اصالت ولایت فقیه هم دارد؟! ممکن است اشکال دیگر مطرح شود و آن اینکه شما میگویید از ولیّامر اطاعت کنیم؛ بله قبول است، ولیّ امر باید معصوم باشد، اصلاً کاری به روایات نداریم، اصلاً کاری به اخباری که از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت معصوم سلام الله علیهم اجمعین در معنی این آیه و مصداق اولی الامر وارد شده است نداشته باشیم و نداریم؛ ولی خود ما محاسبه میکنیم که اولی الامر باید معصوم باشند. آیا ممکن است خدای متعال به اطاعت از خودش و رسول که معصوم است و غیر معصومین امر کند؟ اطاعت از غیر معصومین مستلزم تناقض است نه اطاعت از طاغوت؛ زیرا غیر معصوم خطا میکند (خلاف نمیکند ولی خطا که میکند). خب اگر عن خطأ فقیه غیر معصومی احیاناً امر به موضوعی کرد که خلاف حکم خدا است و خلاف مرضی الهی باشد و خلاف امر رسول است آیا این امر متناقضی نیست که بگوییم هم خدا را که تشریع را او جعل فرموده است و رسول را که دسترسی به واقع تشریع دارد و ائمه معصوم علیهم السلام را که دسترسی به واقع تشریع دارند و هم از فقیهی که گاهی به واقع تشریع دست پیدا نمی کند اطاعت کنید؟ ( مثلاً فرض کنید که دلیل به دست او نرسیده یا نمیتواند دلیل را فهم کند و در فهم دلیل اشتباه میکند و احیاناً به اصول عملیه تمسک میکند که مؤدای اصول با حکم واقعی اولی ممکن است مطابق نباشد) آیا این امر متناقض قلمداد نمیشود؟ و به هر حال فتوای فقیه همه جا یقینی نیست بلکه [بعضاً] ظنی است. اصلاً بسیاری از بزرگان ما در تعریف اجتهاد، ظن را جزء مؤلفههای اجتهاد نام بردند؛ این مشکل به وجود میآورد و احیاناً همچنان میتوان گفت که مستلزم نقض غرض هم هست و میتوان گفت که با آیات و اخباری که از إتباع ظن نهی میکند تعارض دارد. آیا ممکن است خداوند متعال امر به التزام به ظنون فرموده باشد؟
در قبال این نکته [و در جواب از این سؤال] هم میتوان چند مطلب را طرح کرد اولاً ما ادله فراوانی بر حجیت اجتهاد و قول و رأی فقیه جامع الشرایط داریم. آنها را چه کار میکنید؟ ما انکار نمیکنیم که اگر در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم و ایشان حاکم و والی میشدند و ایشان امر میفرمودند عین مرّ احکام اولیه نفس الامریه الهیه بود؛ حضرات معصومین علیهم السلام هم همینطور هستند اینکه خیلی روشن است؛ اما ما از این واقعیت هم نمیتوانیم بگذریم که همواره در محضر معصوم نیستیم تا بتوانیم مستقیماً به واقع تشریع دست پیدا کنیم و اوامر واقعی تشریعی اولی نفس الامری بر ما حاکم شود. و به همین دلیل رأی مجتهد حجت شده است و التزام به آراء مجتهدین تناقض نخواهد بود. در خصوص بنده مُسلم که درعهد غیبت دسترسی به معصوم ندارد وظیفه طبق ادله بسیار قرآنی و روایی عمل به فقیه جامع الشرایط است. این متناقض نیست. بله! اگر کسی رأساً از اوامر نفس الامریه الهیه مطلع باشد باید به آن عمل کند مانند خود رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام. اگر کسی دسترسی به خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم داشت، در عهد رسول و دوره بعثت بود و مستقیماً احکام را پرسید باید به آنها عمل کند این روشن است؛ اما اگر چنین نبود- و بخش عمده تاریخ چنین نیست؛ ۲۳ سال عهد بعثت است، ۲۵۰ سال دوره حضور است تا امروز و چیزی حدود ۱۲۰۰ سال ما مستقیماً دسترسی به حضرات معصوم علیهم السلام نداریم- باید چه کار کنیم؟ ادله قرآنی و روایی میگوید از فقیه جامع الشرایط تقلید و تبعیت کنید؛ وانگهی اگر بنا باشد بگوییم اصلاً «حکومت»، حق منحصر معصوم است یعنی مثلاً ۱۰ سال باید پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم حکومت می فرمودند که کردند (چون در آن ده سال دوره مکه نتوانستند حکومت کنند و ممکن نبود حکومت کنند، در اقلیت بودند، در خطر بودند، امنیت جانی نداشتند، ده یا یازده سال در مدینه بودند آن هم با حدود ۸۰ جنگ و درگیریهای نظامی و با هزار و یک مشکل بدون اینکه هنوز نظامی شکل گرفته باشد بدون اینکه همه احکام نازل شده باشد. عمده احکام در مدینه نازل شد و اواخر عمر مبارک آن بزرگوار هنوز احکام در حال نزول بود و اصلاً شریعت تکمیل نشده بود و با اواخر عمر مبارک آن بزرگوار تکمیل شد «الیوم اکملت لکم دینکم») پس بنابراین حکومتی کامل الشرایط نبود و ظروف مساعد نداشت تا حکومت کاملی مستقر شود. حالا بپذیریم که حکومت شد؛ امیرالمومنین علیه السلام هم کمتر از ۵ سال حکومت فرمودند، حضرت مجتبی علیه السلام ۶ ماه حکومت فرمودند؛ مجموع آنها پانزده یا شانزده سال میشود. الان ۱۴ یا ۱۵ قرن است که بلاحکومت هستیم و معلوم نیست که چند صد سال یا چند هزار سال دیگر العیاذ بالله احیاناً غیبت طول بکشد و فرج به تأخیر بیفتد. حال آیا در تمام طول این مدت خدای متعال به تعبیر عامیانه میگویم از ترس اینکه مبادا غیر معصوم در رأس حکومت قرار بگیرد و گاهی اشتباه کند راضی است حکومت تعطیل شود؟ این در حالی است که اولاً بخش کثیری از احکام به واقع اصابت کرده و تحقق پیدا میکند و برکت اجرای مثلاً ۹۰ درصد ۸۰ درصد یا ۷۰ درصد از احکام الهی را به خاطر احتمال خطا در ۱۰ درصد یا ۲۰ یا ۳۰ درصد ترک کنیم؟ کدام شریعتی این اجازه را می دهد؟ کدام عقلی این اذن را به ما میدهد؟ قول به چنین مظنهای که ولیّ امر فقط باید معصوم باشد و جز او نمیتواند ولایت امر داشته باشد مستلزم انعطال شریعت است.
صرفاً ۱۵ یا ۱۶ سال شریعت اجرا شد آن هم قطعاً ناقص زیرا شرایط فراهم نبود و شریعت تعطیل شد تا چند سال یا چند هزار سال دیگر دوباره یک فرصت کوتاهی (که بعضی روایات میگوید دوره حکومت حضرت حجت سلام الله علیه ۷ سال خواهد بود حالا گاهی می گویند ۷ سال البته با سالهای دنیایی نیست) ولی به هر حال یک دوره محدودی هم آن بزرگوار خواهند آمد و احکام الهی اجرا خواهد شد. آیا بقیه سالها رها باشد؟ یعنی احکام آمده که فقط چند سالی محدود اجرا شود و تمام؟! و اصلاً بنا نیست طی قرون اجرا شود؟! آیا میتوان چنین چیزی را پذیرفت که بگوییم اولی الامر فقط معصومین سلام الله علیهم هستند؛ یا اینکه به ناچار باید بگوییم بله! «اولی الامر» اعلی مصادیق حضرات معصومین علیهم السلام هستند و «اولی الامر» نیز ولایت دارند و از شعب ولایت آنها ولایت فقیه است؛ ولایت فقیه از شعب ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت ائمه معصوم سلام الله علیهم است.
لهذا این اشکال را هم می توان پاسخ داد و احیاناً ممکن است نکات و اشکالات دیگری هم قابل طرح باشد.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
پیام تسلیت آیت الله رشاد بمناسبت ارتحال آیت الله سید محمدسعید حکیم
تسلیت به رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام ظله) و مراجع عظام تقلید (دامت برکاتهم)
در این پیام تصریح شده است که: شاگردان فروان تربیت یافته در محضر او و آثار فقهی و اصولی و آراء نوآورانهی وی در عرصهی فقه و اصول، میراث ماندگار آن راحل رستگار بشمار است که نسلهای آینده طی زمانهای متمادی از این مواریث گرانبها بهره خواهند برد.
متن این پیام آیت الله رشاد به شرح زیر است:
انا لله و انا الیه راجعون.
خبر رحلت مرجع عالیشان شیعه، حضرت آیت الله سید محمدسعید حکیم (قدّس الله نفسه الزکیه) مایهی تاسف و تاثر شد. وجود ذیجود او که از اسباط مرجع بزرگ شیعه آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم (قدّه) و فقهای برجستهی عصر ما بود، منشا خدمات منور و ماندگاری در زمینهی تبیین و ترویج تعالیم حیاتبخش وحیانی و میراث معرفتی و معنوی اهل بیت وحی (سلام الله علیهم اجمعین) بود.
شاگردان فروان تربیت یافته در محضر او، و آثار فقهی و اصولی و آراء نوآورانهی وی در عرصهی فقه و اصول، میراث ماندگار آن راحل رستگار بشمار است که نسلهای آینده طی قرون از این مواریث گرانبها بهره خواهند برد.
این¬جانب از سوی خود و ارکان حوزهی عریق و عظیم تهران، این فاجعهی مولمه را به رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام ظله) و دیگر مراجع عظام (دامت برکاتهم) و مریدان و مقلدان این مرجع مجاهد تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای آن مرحوم مغفرت و علو مرتبت مسالت میکنم، و برای بازماندگان سوگوار خاصه فرزند فاضل و برومندش حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید ریاض حکیم، صبر و اجر مسئلت دارم. حشره الله مع اجداده الطاهرین و اسکنه فسیح جنانه.
علی¬اکبر رشاد
۱۳/۶/۱۴۰۰، مطابق بیست و ششم محرم ۱۴۴۳
معنویت؛ فریضه فراموش شده
آیتالله علیاکبر رشاد در آیین رسمی آغاز سال تحصیلی حوزه علمیه استان تهران که در سالن همایشهای مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی سرچشمه برگزار شد، با تبریک آغاز سال تحصیلی کسب معرفت و معنویت طلاب و تشکر و سپاسگزاری از افاضات فیلسوف، فقیه، مفسر و نظریهپرداز فقیه الحکماء و شیخالحکماء معاصرین آیتاللهالعظمی جوادی آملی که عنایت خاصی به حوزه تهران دارند، گفت: ایشان در بین مراجع از جمله کسانی هستند که خود را طلبه تهران میدانند چراکه پساز تلمذ نزد والد بزرگواردر آمل به تهران تشریف میآورند و طلبه تهران میشوند.
وی افزود: خداوند را سپاسگزاریم که امسال از افاضات نورانی و عالمانه ایشان در افتتاحیه سال تحصیلی برخوردار و بهرهمند شدیم. از حضور استادان محترم اعضا شورای استان، مسئولان و متولیان ارجمند مدارس و حوزهها، مراکز تخصصی و برخی مدرسان که در جلسه حضور دارند و همه مدیران، استادان و طلاب عزیز که در سراسر استان و خارج از استان از طریق شبکه بیان در جمع ما حاضر هستند و افاضات بزرگان را استماع فرمودند تشکر میکنم.
آیتالله رشاد ادامه داد: از دوستان و همکاران عزیز در مرکز مدیریت و سپاسگزار هستیم که با وجود مشکلات و معضلات بیشمار و بسیار که به حق کار را خیلی سخت کرده است و ما سالها است که با آن دستوپنجه نرم میکنیم به خدمات خود ادامه میدهند. فقدان بودجه، امکانات، نیرو، ابزارهای فیزیکی لازم و افزون بر آن بلای کرونا نیز مزید برعلت شده که این دو سال اخیر محدودیتها موانع بسیاری ایجاد کنند، اما همکاران ما با تدابیر خود سعی کردند که جریان عادی و تحصیل طلاب آسیب نبیند.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه با بیان اینکه طی ده یا دوازده سالی که مدیریت حوزههای علمیه استان تهران تاسیس شده است در قیاس با سایر شهرهای کشور رتبه اول یا دوم را داشته است، عنوان کرد: سال گذشته ۳۰ درصد افزایش پذیرش داشتیم و این نشاندهنده وضعیت خاص حوزه تهران است. با وجود مشکلات فراوان دوستان در مرکز مدیریت بدون هیچ ابزار و تجهیزاتی زحمات فراوانی متحمل میشوند که قدردان زحمات آنها هستیم، انشالله که خداوند متعال جبران کرده و ذخیره اخروی همکاران عزیز ما قرار دهد.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه امسال درباره فریضه مهم، ذاتی و صنفی اصحاب حوزه که در معرض فراموشی است سخن میگویم، اظهار کرد: متأسفانه گاه برخی استادان جوان و طلاب ما نسبت به وظیفه ذاتی خود غافل میشوند؛ اصحاب حوزه علمیه وظیفه دارند که در ابتدا به تولید معرفت و آشنا کردن مردم با معارف الهی، وحیانی و میراث معرفتی اهلبیت(ع) بپردازند و سپس به ارتقاء و بالا بردن سطح معنویت آحاد جامعه توجه کنند. این دو وظیفه اصلی حوزههای علمیه است.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) افزود: هروظیفهای فرع بر این دو رسالت بزرگ قلمداد میشود یا بخشی از این دو وظیفه یا نتیجه این دو وظیفه هستند. هیچ وظیفه و رسالتی مهمتر از این دو تکلیف و رسالت بر دوش حوزه نیست. تولید معرفت، انتقال آن به طبقات مختلف جامعه، فراخوان جامعه به سوی معنویت، گسترش و ارتقای سطح معنویت و تضمین سلامت معنوی جامعه دو وظیفه اصلی حوزه علمیه است.
آیتالله رشاد با بیان اینکه معنویت عبارت از مواجهه فطرت با غیب و باطن عالم یا به تعبیری ملکوت است، ابراز کرد: مواجهه فطرت خالص و زلال انسان با غیب و باطن عالم یعنی ملکوت به مقتضای ایمان و عمل صالح ممکن است، آنچه ما از ملکوت عالم مشاهده میکنیم باید به اقتضاء این مشاهده معرفتی در مقام رفتار خود را تنظیم کنیم.
وی با بیان اینکه ما با چهار رابطه بزرگ مواجه هستیم، گفت: در باب اول مصباح الشریعه آمده است که مجموعه روابط و تعامل انسانی بر چهار قسم رابطه با الله مبدا، رابطه با نفس، رابطه با خلق خدا و رابطه با دنیا در معامله با آخرت است. وقتی ما از پوسته عبور کرده و وارد هسته ملکوت عالم شویم آنگاه رؤیت پیدا کردیم. تا زمانیکه شما در پوسته هستید در ملک عالم گرفتار هستید. آنچه در دانشگاهها آموخته میشود مربوط به ملک و آنچه در حوزهها باید آموخته شود مربوط به ملکوت است. همه چیز در عالم هستی دارای ملکوت است که در اختیار خداوند قرار دارد. ما انسانها یک وجود ملکی و یک وجود ملکوتی داریم .ملکوت هم لزوماً محصل نیست. انسان میتواند ملکوت مثبت یا منفی داشته باشد. حیوانات، نباتات و جمادات هم اینگونه هستند همهچیز دارای ملکوت است.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه بیان کرد: تربت سیدالشهدا(ع) ملکوت خاصی دارد وگرنه بهلحاظ فیزیکی و شیمیایی خاک تربت متفاوت با سایر خاکها نیست، تصور نکنیم که خاصیت این خاک آن نقطه از کره زمین است بلکه قوت ملکوت این تربت سیدالشهدا(ع) است که اثر شفا را دارد و مردم یا بزرگانی همچون علامه ذوفنون یا آیتالله بروجردی با تربت شفا پیدا میکنند. این خاصیت را تربت پیامبر اعظم(ص) یا سایر حضرات معصومین(ع) ندارند خداوند این خاصیت را تنها در ملکوت تربت سیدالشهدا(ع) قرار داده است.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تاکید بر اینکه زمان و مکان ملکوت دارند، گفت: شب قدر ملکوتی دارد که در شبهای دیگر نیست. چه چیزی در لحظههای شب قدر هست که هزار ماه و بالاتر از هزار ماه میشود و شاید هزار ماه عددی نباشد هزار ماه کثرت و هزار ماه قیامت باشد. این نشان میدهد همهچیز دارای ملکوت است.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) ادامه داد: کار ما طلاب ابتدا مواجهه و پی بردن به ملکوت، ماورا و عمق عالم و سپس رفتار به مقتضای این ملکوت است که باید متناسب با این رؤیت، معرفت و معیشت عمل کنیم؛ معنویت همه آنچیزی نیست که با اشراقات به دست آید بلکه ما طلاب معنویت را از کتاب و سنت اخذ میکنیم این عرفان ثقلین است، ما باید دنبال چنین معنویتی باشیم.
وی با تاکید بر اینکه همه عالم، موجودات و کائنات ملک و ملکوتی دارند، اظهار کرد: معنویت نظریات و مطالب انتزاعی و فضایی نیست بلکه معنویت باید در عمل انسان پیوند خورده باشد یعنی اگر ما معتقد هستیم که عالم معنویت ملکوت دارد باید در همه اعمال و افکار نیک ما مشهود شود آن زمان است که با یک جمله نیم سطری و نیم خطی جهان را تکان خواهیم داد. یک فتوایی حکم میرزای شیرازی یک ابرقدرت را به زیر خواهد کشید و بریتانیا را به خاک سیاه خواهد نشاند. یک فتوای کوتاه امام امام راحل درباره سلمانرشدی دنیا را تکان میدهد و هفتاد و دو ملت و پنجاه و چند کشور اسلامی در کنفرانس اسلامی فتوای ایشان را تایید میکنند و دلها یکی میشود، اگر فتوای آنها این کارکرد را داشت به این دلیل بود که مبتنی بر معنویت عمل کردند.
آیت الله رشاد ادامه داد: نفوذ کلام امام راحل ازاینجهت نیست که ایشان سیاستمدار، فیلسوف فقیه، شخصیت ملی یا یک فرد مقبول نزد مردم باشد بلکه یک باطن و حقیقتی دارد که آن حقیقت جوهر اصلی تاثیر کلمات امام است. بنابراین ما طلاب خود را اینگونه تربیت کرده و سپس مردم را هم اینگونه تربیت کنیم؛ لذا ما بر سلامت معنوی طلاب و مردم جامعه تمرکز و اصرار داریم و باید به پیشگاه الهی درباره کوتاهیهایی که داشتیم استغفار و از شهدا عذرخواهی کنیم. ما مقصر هستیم و کمتر به امر معنویت جامعه پرداختیم. همه ما اعم از اهل منبر، خطاب، اهل تدریس و تحقیق و مدیریت مقداری از تکلیف اصلی خود در انتقال معنویت به جامعه غافل شدیم. مدیریت، تعلیم و تحقیق و سایر امور جزء رسالت و وظایف ما است این را انکار نمیکنیم اما معالاسف باید از وظیفه اصلی که مسئله دعوت جامعه به معرفت و به خصوص معنویت است تا حدی غافل شدیم و پساز انقلاب ازاینجهت کوتاهی کردیم و به اخلاق معنوی کم پرداختهایم.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه افزود: بنده اخلاق عقلی و روایی و انواع اخلاقها را منکر نیستم و آنها هم لازم هستند اما اخلاق معنوی کارساز اصلی است. آن اخلاق و رفتاری که از درون و ملکوت انسان سرچشمه گرفته باشد و به زبان ملکوت با ملک و ملکوت مخاطب سخن بگوید بیداد میکند و انسانها را تغییر داده و قلبها را مستعد میکند. امام راحل در مدرسه فیضیه یک مکتب فکری و معرفتی درست میکنند که مبدأ انقلاب اسلامی و پانزده خرداد میشود. بحثهای اخلاق امام راحل در مدرسه فیضیه سرمایه اولیه حوزه بود که با آن انقلاب را آغاز کرد. فقه ایشان به جای خود، ایشان فیلسوف فقیه و بنیانگذار فلسفه فقه هستند اما ورای فلسفه فقهی ایشان فلسفه و حال معنوی ایشان سرمایه اصلی بود که دلها را دگرگون، زنده، احیا و عاشق کرد.
وی ادامه داد: کجای تاریخ سراغ دارید که یک پیر هشتاد ساله میلیونها دل را اسیر و شیفته خود کرده که با یک اشاره وی میلیونها جوان برای کشور خود جان میدهند و همین که از فرمانده خود میشنوند که امام راحل فرموده باید محاصره آبادان بشکند بدون هیچ ابزار و امکاناتی این جوانان با جان دادن محقق میکنند. امام با معنویت و نه با فرمان سیاسی و فلسفه فقهی قلبها را تصرف کرد.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه فلسفه فقهی لازم اما در وهله بعدی است در وهله اول تکلیف ما مسئله معنویت است، گفت: وقتی معنویت محقق شود سلامت معنوی حاصل میشود. آنگاه که ما با ملکوت عالم به میزان توان خود ارتباط برقرار کنیم آثار آن را خواهیم دید، این امر نادری نیست. باید با ارتقاء معرفت و روح نسل معنوی را تربیت کرد، اگر ما به رؤیت ملکوت رسیدیم و به اقتضاء چنین رؤیتی رفتار کردیم اندیشه و رفتار ما بر هم منطبق شد آن زمان سلامت معنوی درما محقق و ما سالم شدیم، آن زمان میتوانیم سراغ جامعه برویم و جامعه را با معنویت با ملکوت آشنا کرده و سلامت معنوی را به جامعه توسعه دهیم.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه با بیان اینکه در حال حاضر چند سالی است که سازمان بهداشت جهانی به میزان فهم و برداشتهای خود در کنار سلامت جسمی به سلامت معنوی و اجتماعی توجه میکند، اظهار کرد: رسماً از همه اعضا خواستند که در کنار سلامت پزشکی به سلامت روانی، اجتماعی، اخلاقی ومعنوی هم توجه کنند. این مباحث کمابیش به دانش برخی دانشگاهها وارد شده و اقداماتی هم انجام شده است.
وی با بیان اینکه در کشور ما هم کارهای تحقیقاتی انجام شده که نظام و دانش سلامت معنوی را دنبال میکنیم، عنوان کرد: سند سلامت معنوی به شورایعالی انقلاب فرهنگی را پیشنهاد دادیم. در حال حاضر قرار شده رشته سلامت معنوی بهصورت دو واحد در کل دانشگاههای پزشکی تدریس شود وزارت بهداشت هم استقبال کرده است. باید علم سلامت معنوی در عرض سلامت بدنی دنبال شود و این به عنوان یک رشته در کل دانشگاههای علوم پزشکی اجرا شود، ما این قضیه را دنبال میکنیم.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) بیان کرد: در حوزههای علمیه هم گفتگوهایی انجام و پیشنهاداتی داده شد و استقبال فرمودند بنا شد که مکاتبه کنیم تا در سراسر کشور رشته سلامت معنوی و معنویت در رشتههای حوزوی تدریس شود. این طرح از تهران آغاز میشود. درمجموع حوزهها و دانشگاهها باید به این جریان، گفتمان و نگرش توجه کنند. نخستین وظیفه و رسالت ما تولید معرفت و معنویت سالم دینی است. امروز شاهدیم که برخی مکتبها و عرفانها در سراسر جهان به بهانه معنویت دین را کنار میگذارند. در همین ایران و تهران دهها مکتب و جریان معنوی این چنینی فعال هستند.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه ما نخستین کارگاه سلامت معنوی را با چهل استاد برادر و خواهر در دو بخش برادران و خواهران برگزار خواهیم کرد و این قضیه در کل مدارس امتداد خواهد داشت، اظهار کرد: برای این اساتید دورههایی را برگزار خواهیم کرد که دانشافزایی صورت گیرد ما باید این معلومات و مباحث را به اساتید منتقل کنیم. درباره این موضوع بنده در هفته دو جلسه در خدمت استادانی از حوزه و دانشگاه هستم و این درسها را عرضه میکنیم اما هنوز این مطلب را به حوزه منتقل نکردیم. گزارش این اقدام برای آیتالله اعرافی ارسال و در شورای حوزه تهران به تصویب رسید.
وی با بیان اینکه شما طلاب باید علمداران و پرچمداران سلامت معنوی در کشور باشید، گفت: بیشاز هر جای ایران و کشور باید تهران به این امر دست یابد چراکه تهران آماج حملات مادی و ملکی است. باید تاسف خورد که طی دو دهه شاهد برخی انحرافات در بین برخی از طلاب و اساتید جوان هستیم که از رسالت اصلی خود غافل و به برخی امور جنبی و گاه غیررسالتی مشغول هستند و گاهی حتی به آن افتخار هم میکنند.
آیتالله رشاد با بیان اینکه ما طلاب متولی طب ابدان نیستیم، ابراز کرد: ما طب سنتی را انکار نمیکنیم اما چرا برخی طلاب که در این زمینه آموزش چندانی ندیدند ورود میکنند، نمیتوان با هر خبر واحد بیسند که حجت معرفتشناختی و اصولی ندارد آنهم در موضوعی که با سلامت جسمی مردم سروکار دارد اعتماد کرد. درباره طب سنتی حجت عقلایی لازم است یعنی تجربه باید تایید کند در حالی که حتی پزشکی امروز هم یقین آور نیست. در قضیه کرونا دو اتفاق رخ داد یکی آبرومندی دینداران و به خصوص علمای دینی شیعه دوم آبروریزی علم جدید؛ اگر کسی این دو سال اخیر آنچه را که دانشمندان در مسئله کرونا گفتند همه را فهرست و بررسی کند خواهد دید که تا چه میزان از جامعه علمی پزشکی ضدونقیض و بیربط مطرح شده است. کرونا نشان داد که علم بشر چقدر ناقص، ظنی، ناتوان و دارای اختلاف است. کرونا عامل آبرو برای دینداران عاقل بهخصوص مراجع و علمای شیعه رهبر معظم انقلاب شد که فرمودند من مطیع کارشناسی نظرات پزشکان هستم و کامل هم عمل کردند. اینکه چند طلبه میگویند ما واکسن نمیزنیم یا یکی میگوید اگر واکسن بزنید احساسات جنسیتی شما تغییر میکند باید پرسید شما از کجا این را فهمیدید آیا عمل کردید، وقتی واکسن به بازار نیامده است از کجا فهمیدید که احساسات جنسیتی شما عوض میشود این چه سخن بیربطی است.
تولیت حوزه علمیه امام رضا(ع) ادامه داد: کار ما طلاب در رابطه با بدن و جسم مردم نیست بلکه با روح مردم سروکار دارد همانگونه که نباید پزشکان در کار ما دخالت کنند ما نیز نباید در طب دخالت کنیم. بزرگتر از شیخ صدوق در حدیث نداریم در کتابت اعتقادات الإمامیه باب چهل و چهار گفته است اگر امام به شخصی تجویز طبی داده است نمیشود آن را به همه تعمیم داد چراکه امام با علم امامت میدانستند که درمان آن فرد به فلان دارو است ایشان پزشک نبودند و شاید آن دارو برای شخص دیگر کارساز نباشد. برخی از این موارد را درست کردند که آبروی شیعه را ببرند؛ چهبسا که چیزهایی به فلان روایت طبی افزوده شده و مطلب عوض شده باشد یا ناقص به دست ما رسیده باشد اما برخی فکر میکنند که وحی منزل است.
رئیس شورای سیاستگذاری حوزههای علمیه در توصیه دیگر خطاب به طلاب اظهار کرد: معنویت به شعار نیست، بدون معنویت معرفت حاصل نمیشود. تحصیل معرفت در گرو تحصیل معنویت است. طلبه بدون شب نماز شب شاگرد حقیقی امام صادق(ع) نمیشود که مطالب ایشان را بفهمد. طلبه باید مستعد و مطهر باشد که با قرآن و احادیث انس بگیرد. قرآن و حدیث درس فیزیک نیست که حتی کافر گناهکار هم آن را یاد بگیرد، باید قلب طلبه مستعد باشد او تا خود را نساخته باشد نمیتواند مردم را بسازید.
آیتالله رشاد افزود: تا زمانی که طلبه معنویت معرفتی، عملی و معیشتی نداشته باشد نمیتواند علوم دینی را خوب فرا گرفته عمل کند و آن را موثر به دیگران انتقال دهد. طلاب عزیز غفلت نکنید بسیاری از شما میتوانید موفق شوید چراکه کار سختی نیست؛ آیتالله بهجت میفرمودند که نماز شب خیلی هم سخت نیست بیست دقیقه زود بخوابید بیست دقیقه زود بیدار شوید اگر کمی اذکار را با تأنی بخوانید سی یا چهل دقیقه میشود. طلاب عزیز تا زمانی که شبزندهداری، سحر، تهجد و تضرع نداشته باشید عالم نمیشوید عالم هم شوید اگر عامل نشوید خطرناک خواهید شد.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با استناد به فرمایشی از آیتالله بهاءالدینی، بیان کرد: ایشان میفرمود امام راحل حتی اگر خیلی خسته بودند و فرصت نداشتند حتما دو ساعت تهجد در شب را داشتند، امام راحل بیهوده به این مقام نرسیدند. طلاب به اوقات فضیلت نماز اول وقت به همراه جماعت بسیار توجه کنند، فضیلت صلاه اول وقت بسیار مهم است و در وجود انسان معجزه میکند. بر خلوص و حضور قلب تمرین کنید. در این زمینه دستورات لازم در کتاب مرحوم جواد آقا ملکی تبریزی و اسرار الصلاه امام راحل آمده است. درباره نماز به معنا، ترجمه و تدبر آن توجه کنید. قلب خود را مدیریت کنید. مبادا طلبهای باشید که قرآن نخوانید به هر میزان که ممکن است قرآن را با تدبر بخوانید. توسل به حضرات اهلبیت(ع) بهخصوص توسل به حضرت حجت(عج) را فراموش نکنید. از زیارت عاشورای صبحگاهی غافل نشوید که آثارفراوان دارد و معجزه میکند عشق به امام حسین(ع) انسان را درست میکند.
وی افزود: زیارت عاشورا تولی و تبری نامه شیعه است، جامعه کبیره عاشق نامه و متن عشق است. زیارت جامعه کبیره متن عشقورزی با حضرات اهلبیت(ع) است که بیداد میکند، دل انسان را میلرزاند. خداوند لعنت کند کسانی را که گفتند جامعه کبیره مرامنامه دوآتشه است. جامعه کبیره دعایی بسیار دقیق است که از ائمه معصومین(ع) به ما رسیده و هیچ غلوی در آن نیست.
آیت الله رشاد درباره اهمیت ارتباط طلاب با حضرت حجت(عج) گفت: طلاب شما سرباز و نوکر حضرت حجت(عج) هستید. حوزه علمیه پادگان ایشان است باید محبت ما نسبت به ایشان همواره رو به تزاید و روزافزون باشد. ارتباط خود را با حضرت تنظیم کنید.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: طلاب عزیز هر روز چند دقیقه با خود محاسبه و مراقبه داشته باشید که با نفس خود چه کردید هر عمل، رفتار، نگاه یا گفتاری را نداشته باشید، حتی مراقب افکار و ذهن خود باشید که به گناه فکر نکنید فکر گناه وقتی وارد ذهن شود فعل گناه هم بهدنبال آن میآید. بزرگان ما اگر بهجایی رسیدند به این دلیل بوده که حتی فکر گناه را هم نداشتند. ابداعات فقهی افرادی همچون آیتالله بروجردی یا تدوین جامع الاحادیث شیعه به سادگی رخ نداده است خداوند این حالات و توفیقات را نصیب کسی میکند که حتی بر فکر و ذهن خود مراقبه دارد که به سمت گناه نرود. نباید راه بدهیم گناه وارد ذهن ما بشود وقتی مدتی تمرین کردید پساز مدتی مشکل حل میشود.
شوق اقامه نماز، اصلی بنیادین در حسینی شدن و حسینی ماندن
به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله علی اکبر رشاد در جلسه درس اخلاق که امروز در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، اظهار داشت: امام سجاد (ع) در خصوص احوال پدر بزرگوارشان در شب عاشورا میفرمایند: دشمن بسیار تعجیل و شتاب داشت که هر چه سریعتر جنگ را آغاز و کار را یکسره کند؛ آنان همانند گرگهای گرسنه برای دریدن آماده بودند. پدرم به عمویم حضرت عباس فرمود میدانی که من قرآن خواندن را بسیار دوست میدارم، شب زنده داری، تهجد، راز و نیاز شامگاهی را بسیار دوست میدارم و همچنین نماز، دعا و نیایش را بسیار دوست میدارم؛ جانم به فدای تو به لشکر دشمن مراجعه کن و یک شب از آنان مهلت بگیر تا این شب آخر را به تلاوت، نماز و استغفار سپری کنیم.
وی افزود: امام حسین (ع) میدانستند که خود و یارانش به محض شهادت وارد بهشت خواهند شد از این رو بسیار مشتاق وصال یار بودند اما با وجود این شوق یک شب از دشمنان برای عبادت و قرائت قرآن کریم مهلت میگیرند. زیرا اشتیاق به عبادت و تضرع در پیشگاه خداوند متعال به قدری نزد شهدای کربلا دلچسب و لذت بخش بود که از ملاقات جد گرامیشان، امیرمومنان علی (ع) و حضرت فاطمه (س) گذشتند تا بتوانند شبی را نماز بخوانند، دعا قرائت کنند و در پیشگاه خداوند متعال تضرع داشته باشند.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: امام سجاد (ع) فرمودند پدرم با اینکه خسته جسم بود و فشار روحی فراوانی به ایشان وارد شده بود اما شب عاشورا را به عبادت و نماز گذراند؛ حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در آن شب هرگز نخوابیدند با اینکه میدانستند فردا باید به نبرد با دشمن بروند، هرچند که آنان قصدشان جنگیدن نبود و این امر را میتوان در اجازههایی که به یارانشان میدادند درک کرد. برای مثال ایشان به حضرت عباس نفرمودند که به میدان جنگ برو و بجنگ بلکه دستور دادند تا برای آب آوردن راهی شط فرات شود. از بعضی از اهل معنا نقل شده زمانی که حضرت علی اکبر وارد میدان نبرد شد و شمشیر میزد مانند برگ خزان دشمنان را روی زمین میریخت، بیان شده اباعبدالله الحسین (ع) خطاب به فرزند گرامیشان میفرمایند ما نیامدیم قتل عام کنیم بلکه ما آمدهایم تا زنده کنیم، اگر قرار است تو اینگونه همه را از تیغ بگذرانی دیگر کسی باقی نمیماند که زنده شوند.
استاد حوزه علمیه اهتمام به دعا و عبادت را از شاخصههای انسانهای مؤمن دانست و گفت: ما که در زمره محققان و پژوهشگران هستیم باید خود را ارزیابی کنیم تا چه میزان به دعا و عبادت، راز و نیاز، قرائت قرآن کریم همراه با تدبر، تهجد و شب زنده داری اهتمام داریم؟ قرائت قرآن کریم بسیار ثواب دارد اما باید توجه داشت که تدبر در آیات الهی باعث نورانیت انسان میشود. ما که اهل تحقیق و پژوهش هستیم باید بدانیم هنگام قرائت قرآن کریم چند نکته از آیات الهی را شکار و در پروندههای تحقیقاتی خود ذخیره میکنیم.
وی سحرگاه را بهترین زمان بارش افکار و الهامات نوی الهیه بیان و عنوان کرد: التزام به درک سحر و قدر دانستن این ساعات از ضروریاتی است که پژوهشگران باید به آن اهتمام داشته باشند. یک پژوهشگر باید توجه داشته باشد نمازش چگونه اقامه میشود آیا حال عبادت دارد؟ زمانی که امام سجاد به نماز میایستادند به قدری بدنشان میلرزید و مضطرب میشدند که در بیان دلیل این حالت خطاب با اصحاب خویش میفرمودند زمانی که من میخواهم به ملاقات پروردگار بروم و به عظمت خداوند فکر میکنم چنین حالی پیدا میکنم.
رئیس شورای سیاست گذاری حوزه علمیه استان تهران در پایان خاطرنشان کرد: امام حسین (ع) در اوج نبرد و ظهر عاشورا به نماز ایستادند با اینکه دشمن در حال تیر باران بود اما دست از اقامه نماز خوف نکشیدند؛ انسان به هر میزان مشتاق نماز و عبادت باشد به همان میزان حسینی است.
رد برخی ادعاهای فقهی درباره مهندسی ژنتیک
به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله علی اکبر رشاد رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در چهارمین همایش بینالمللی و دوازدهمین کنگره ملی بیوتکنولوژی ایران در خصوص جنبههای فقهی بیوتکنولوژی با رد برخی ادعاها مبنی بر حرمت مهندسی ژنتیک و جا به جایی ژنها گفت: برخی در این زمینه به آیهای استناد میکنند که در آن ابلیس در مقابل خداوند میگوید من انسانهای عاصی را به تغییر خلقت خداوند سوق میدهم، لذا جابهجایی ژنها را تغییر خلقت و امری ممنوع میدانند. بعضی دیگر هم به آخر آیه فطرت اشاره میکنند که میفرماید «لا تبدیل لخلق الله» و هر جا که مصداقی از تغییر در خلقت تلقی شود آن را بر اساس این آیه جایز نمیدانند مثلاً جابهجایی ژنها یا تغییر در طبیعت نباتات.
وی گفت: اگر قرار باشد چنین قاعدهای را بپذیریم حتی نمیتوانیم در حوزه زیست فناوری تحقیق کنیم و هرگونه تغییر و تصرفی در انواع ممنوع خواهد بود. ما این قاعده را قبول نداریم و معتقدیم معنای این آیات آن طور که برخی ادعا میکنند نیست. مثلاً ابلیس که میگوید انسانهای عاصی را به تغییر خلق الله امر میکنم، در حوزه شریعت این مسئله را مطرح میکند. در واقع در این آیه میگوید من انسانهای بد سرشت را به تغییر دین الله وامیدارم. شیطان با دین مردم سر و کار دارد و به تغییر در دین مردم را تهدید میکند.
رشاد خاطرنشان کرد: خداوند در آیه فطرت میفرماید، دین خدا مطابق با فطرت شماست و نباید دین خدا را تغییر داد. ثانیاً اگر اصرار داشته باشید، منظور آیه از خلق الله، دین خدا نیست، اشاره آن به یکی از رسوم جاهلیت است که وقتی گوسفندی را برای قربانی کردن بتها نذر میکردند، آن را با بریدن گوشش علامتگذاری میکردند. یعنی مراد از تبدیل خلق الله که در این آیه نهی شده، تغییر تنازلی و فرو کاهیدن مثلاً ناقص کردن مخلوقات خداست نه تغییری که در جهت کاملتر شدن باشد.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تصریح کرد: نکته دیگر اینکه اصولاً از کسانی که این قبیل ادعاها را مطرح میکنند میپرسیم که آیا تغییر خلقت بدون استفاده از ابزارهایی که خدا آفریده انجام میشود؟ خداوند اراده فرموده که امور را با کاربست اسباب و ابزارهایی انجام دهد و نه فقط انسان – به عنوان خلیفه الله – که همه موجودات، ابزارهایی برای جریان یافتن اراده خداوند هستند. لذا هر کاری که انسان میکند کشف و استفاده از قوانین الهی است نه خلق قانون جدید.
وی خاطرنشان کرد: خلقت و آفرینش توقف نمیکند و خداوند هر دم در حال آفرینش است. اگر بنا باشد انسان در عالم زندگی کند، آیا فلسفه خلقت عالم این نیست که انسان به تعبیر قرآن، این موجودات و کائنات ممکنه را تسخیر کند؟
آیتالله رشاد با تاکید بر اینکه زندگی انسان در هر نفس جز با تغییر در خلقت میسر نیست، اظهار داشت: خوردن و آشامیدن انسان، لباس پوشیدن انسان، راه رفتن انسان و همه اسباب و لوازم زندگی ما حاصل تغییر و تصرف در خلقت است. استفاده از میز و صندلی و کفش هم حاصل تصرف در خلقت است. حقیقت این است که نه آیه مورد اشاره و نه دیگر آیات قرآن بر عدم تغییر خلقت به آن معنا که مخالفان فناوری زیستی و جابهجایی ژنها ادعا میکنند دلالت ندارد و خداوند هیچ گاه امر به محال نمیکند.
وی با بیان اینکه ادعای حرمت مهندسی ژنتیک ناشی از فهم غلط از قدرت الهی است، اظهار داشت: خدا انسان را خلق کرده و کائنات را در تصرف او قرار داده تا به تکامل خود و کائنات اهتمام کند و بر این اساس تصرف در خلقت نه تنها حرام نیست که در بسیاری موارد واجب است تا عالم رو به تکامل برود؛ البته بدیهی است که تصرفاتی که باعث فروکاستن و نابودی منابع میشود نه از نظر فقهی و نه از نظر اخلاقی مجاز نیست. چون بر اساس قاعده اشتراک، همه نسلها از آفرینش خدا سهم دارند و حق نداریم از داراییهای مشاع چه متعلق به همنسلان خود و چه متعلق به نسلهای بعد بیش از سهم خود استفاده کنیم ولی تصرفات فرگشتی که باعث تکامل میشود، ایرادی ندارد و این اشکال را مبنائا قبول نداریم.
گفتمان فلسفی نوصدرایی
منتقدان و منکران فلسفهی اسلامی از گروهها و گرایشهای گوناگونی تشکیل میشوند، نصبسندهگان، اشعری مسلکان، شهودگرایان، اصحاب مکتب تفکیک، تجربیان، علمپرستان، از جملهی آنانند که هر یک به سیاقی زبان به قدح و جرح فلسفهی اسلامی گشودهاند، گروههای یاد شده، گاه معرفت عقلی را انکار کردهاند، گاه اسلامیت فلسفه، و گاه کارایی حکمت اسلامی را.
تهمت کافری و طعنهی بیگانه تباری، داغهای سنتییی بودند که هر از چندی در مجامع عالمانه و عامیانه از سوی کسی یا گروهی بر پیشانی سپید و ستبر حکمت اسلامی نهاده میشد، و اکنون تحت تأثیر گرایشهای تحصلی یا فرامدرن، با عناوین «ناکارآمدی و اندراس» نغمههای تازهتری علیه فلسفهی استوار و دیرپای اسلامی ساز شده است.
برغم آنکه عقلانیت اسلامی هنوز از غنیترین و استوارترین جریانهای فکری جامعهی بشری است،اما به نظر نگارنده، حکمت اسلامی امروز نیازمند احیأ و تحول اساسی است و این احیاگری و دگرگونسازی باید دقیقاً ناظر به چالشهای طرح شده از سوی گرایشهای نامبرده و نیازهای زمانه صورت بندد، خوشبختانه چندی است این تحول فرخنده فام آغاز شده است. گفتمان فلسفییی که از دههی بیست قرن حاضر خورشیدی (دههی چهل قرن بیستم میلادی) با علمداری علامهی بزرگ سید محمدحسین طباطبایی و قلمداری شهید سترگ استاد مرتضی مطهری و دیگر تلامیذ علامه در ایران آغاز گردید مطلع این دگرگونی بود، هرچند عهد طفولیت این جنبش حکمی به درازا کشید، اما چالشهای تازهیی که طی دههی هفتاد شمسی در حوزههای شناختارپژوهی، هستیشناسی و الهیات، در ایران ظهور کرده است، بستر بسیار مساعدی را برای بالیدن و بارور شدن این نهال جوان فراهم ساخته است.
در این نگاره پس از اشاره به ادوار پیدایش و بالش حکمت و عقلانیت اسلامی، به اختصار به تبیین مختصات ساختاری، روشی و محتوایی گفتمان فلسفی معاصر ایران که به نظر نویسنده، زیبندهی عنوان «مکتب نوصدرایی» است، پرداخته شده، عقلانیت اسلامی پنج دوره را سپری کرده است و اکنون در دورهی ششم حیات بارور خویش بسر میبرد:
دورهی نخست: حجاز هیچگاه پیشینهی حکمی نداشته و جز در عصر ابراهیمی هماره در تیه جاهلیت بسر میبرده، با ظهور شریعت اسلامی چراغ خردورزی در آن دیار فروزان شد، نخستین آیات فرود آمده به لحن اندیشه برانگیز و بیدارگرانهیی از «قرائت و کتابت»، «علم و حکمت»، «آفرینش و انسانشناسی» سخن گفت، وحی اسلامی حکمت را قرین کتاب (قرآن) و سایر کتب آسمانی قرار داد، و خرد را عِدل وحی قلمداد کرد، هم از این رو در اسلام عقل به همان طراز ارجمند است که وحی، عقل و وحی دو منبع دریافت دیناند، سهم خرد در دستیابی به اصول (جهانبینی و انسانشناسی) پررنگتر از نص است و در درک احکام و اخلاق نیز سهمی کمتر از وحی ندارد، کلیدفهم نصوص وحیانی نیز عقل است، قرآن در افزون بر سیصد آیه آدمی را به تعقل و اندیشیدن فرمان داده است، سراسر متون و نصوص مقدس اسلامی آکنده از لطایف حکمی، مضامین فلسفی، و مدعیات عقلانی است. با عنایت به نکات پیشگفته عهد نزول قرآن و عصر صدور روایات اسلامی دورهی طلوع حکمت و عقلانیت اسلامی است، هرچند – چون دیگر معارف اسلامی – مجموع آموزههای حکمی اسلامی در آن روزگار به صورت متنی مجزا از متون مقدس، تبویب و تدوین نگردید و این علل و دلائل بسیاری دارد، یکی از علل آن درهم تنیدگی اصول احکام عقلانی و وحیانی و دوگانه قلمداد نشدن آنها در متن این دین است.
مختصات این دوره عبارت است از: ۱٫ فهم امی و فطری و اخذ بلاواسطهی عقاید از محضر پیامبر و نصوص اولیهی دینی، ۲٫ بساطت مباحث و عقاید، ۳٫ فقدان نحلهها و مسالک نظری تعریف شده، ۴٫ طرح مباحث، عاری از تعبیر و اصطلاح و سازمان علمی.
مورخان مطلع فلسفه و فیلسوفان متضلع، شرقشناسان منصف، با ما در برداشتهای فوق همدل و همراهند.
دورهی دوم: درحالی که خورشید حکمت و معرفت در مغربزمین در محاق قرون وسطا میافتاد، آفتاب دانش و آگاهی در شرق جدید (اسلامی) طلوع میکرد، چنین بود که با رونق بازار تعقل و تدبر و، توسعهی حوزهی نفوذ جغرافیایی و قومی اسلام، و تکثر فهمها از متون و عقاید دینی، و نیز دخالت نفسانیتها، بحثهای بسیاری پیرامون مبادی و مبانی گزارهها و آموزههای اسلامی درگرفت و در نتیجه مکاتب و مشارب حکمی و کلامی اسلامی ظهور کردند، در این میان آیات قرآنی و روایات نبوی که به روش عقلانی به تبیین گزارهها و آموزهها پرداخته بود مورد ژرفکاوی بسیار قرار گرفت و اصول و قواعد فراوانی پی افکنده شد. این مقطع دورهی تدوین و ساماندهی تفکر عقلانی در دنیای اسلام بود.
مختصات این دوره عبارت است از: ۱٫ پیدایش اصطلاحات و راه یافتن تعبیر و تاویل به حوزهی عقلانیت دینی، ۲٫ گسترش تشکیک و تشقیق در عقاید، ۳٫ ظهور مکاتب و نحلههای فکری اسلامی، ۴٫ رواج تدوین منابع و تألیف آثار، ۵٫ صدور تفکر و عقلانیت اسلامی به نقاط عالم.
با اینکه هر یک از دورههای ششگانهی عقلانیت اسلامی دارای مختصات خاص خویش است اما مجموعهی دارایی عقلانی دو دورهی فوق، جوهر حکمت اسلامی را طی دورههای بعدی تشکیل میدهد.
دورهی سوم: قرن دوم اسلامی (هشتم مسیحی) سرآغاز عهد شکوه و شکوفایی تمدن اسلامی است، قرن سوم روزگار فربهی و تناوری حکمت و معرفت در دنیای اسلام است، هاضمهی فرهنگ مقتدر اسلامی معارف بشری را از چهار سوی گیتی جذب و هضم میکند، دستآوردهای فکری اقوام و ملل، و مواریث فرهنگهای کهن یونانی، ایرانی، اسکندرانی، مصری، هندی و… به طور گسترده از زبانهای مختلف به زبان عربی که زبان دینی مسلمانان و لسان علمی عصر است برگردانده میشود، نهضت ترجمه از نیمهی قرن دوم در عهد منصور عباسی آغاز و در قرن سوم به اوج رسیده در پایانهی قرن چهارم فروکش کرد، هرچند اکثر مترجمان و شارحان برجستهی حکمت و طب و طبیعیات در جهان اسلام، به قرن سوم یا چهارم اسلامی تعلق دارند اما به موازات گسترش پرشتاب نهضت ترجمه، با تأسیس بیتالحکمه به امر مامون (۲۱۵/۸۳۰) و ریاست یحیی بن ماسویه، و ظهور فیلسوفانی چون ابویوسف یعقوب کندی کار پژوهش و گوارش عناصر حکمی سایر تمدنها در دستگاه عقلانیت اسلامی نیز پیگرفته میشد و بدین سان بذرتکون دورهی چهارم عقلانیت اسلامی نیز کشته میشد.
در این دوره، عقلانیت اسلامی هنوز هویت کلامی داشت و مباحث هستیشناسانه در آن بسیار کمرنگ بود والبته غلبه با جریان اعتزال بود، وجوه متقدمان کلام عقلگرای اسلامی به این دوره تعلق دارد، متألهانی چونان: واصل بن عطا مؤسس معتزله، عمروبن عبید (۱۴۵/۷۶۲) بشربن معتمر(۲۱۰/۸۲۵)، ثمامه بن اشرس (۲۱۳/۸۲۸)، ابوموسی مردار (۲۲۶/۸۴۱)، ابوالهذیل علاف (۲۲۶/۲۳۵ ۸۴۱/ یا ۸۴۹) ابوبکر اصم، ابراهیم نظام (۲۲۰ یا ۲۳۰/۸۳۵ یا ۸۴۵) علی اسواری و معمر بن عباد معاصران نظام، هشام فوطی ابو یعقوب شحام (۲۳۲/۸۴۷)، جعفربن مبشر (۲۳۵/۸۴۹)، اسکافی (۲۴۰/۸۵۵)، عبادبن سلیمان (۲۵۰/۸۴۹)، عمروبن بحرجاحظ (۲۵۵/۸۶۸)، ابوالحسن خیاط (۲۸۹/۹۰۲)، ابوعلی جبائی (۳۰۳/۹۱۵)، ابوهاشم جبائی (۳۱۲/۹۳۳)، ابوقاسم بلخی کعبی (۳۱۹/۹۳۱)، و قاضی عبدالجبار معتزلی (۴۱۵/۱۰۲۵) که وجود وی استثنأ پس از غلبهی کلام اشعری قلمداد میشود، نقش بارز و آرأ دقیق امامان شیعه(ع) که مؤسس مکتب الهیاتی عقلگرایی هستند که جانب نصوص دینی را نیز تؤأماً نگاه میدارد و بیشتر آنان به همین دوره تعلق داشتند سزاوار توجه عمیق است، آنان سهم عظیمی در باروری عقلانیت اسلامی دارند.
ظهور مالک بن انس (۱۷۹/۷۹۵) و احمدبن حنبل (۲۴۱/۸۵۵) سپس اشعری (۳۳۰/۹۳۵) که نوعی مقاومت در قبال جریان عقلانیت خردورز اسلامی تلقی میشود نقطهی عطفی در این دوره بشمار است.
مختصات این دوره عبارت است: ۱٫ تعامل فرهنگ و معارف اسلامی با فرهنگهای دیگر جوامع و اصطیاد و جذب عناصر سازگار حِکَم و معارف بشری، و پیدایش اندیشههای التقاطی، ۲٫ تشدید منازعات نظری میان فرق اسلامی و رواج مناظرات علمی بین فرقهیی و بین دینی، ۳٫ پدید آمدن آثار فلسفی مترجَم، و متون کلامی مدون فراوان و توسعهی کتابخانهها و مراکز علمی، ۴٫ به وجود آمدن زمنیهی ظهور فلسفهی اسلامی به مفهوم مصطلح و مستقل از کلام، ۵٫ پیدایش جریانهای مقابله با عقلگرایی.
دورهی چهارم: هر چند – چنانکه اشارت رفت – کِندی نخستین فیلسوف – به معنی مصطلح آن – در دنیای اسلام است، ابن ندیم در الفهرست ۲۴۲ اثر را به او نسبت داده است و این آثار عموماً در زمینههای منطق، فلسفهی اولی، حساب، کرویات، موسیقی، نجوم، هندسه، پزشکی، تنجیم، الهیات، علمالنفس، سیاست، اقلیمشناسی، کیمیا… تألیف شده است، اما دورهی چهارم در نیمه دوم قرن چهارم، با ظهور فیلسوفان تمام و حکیمان نامآوری چون محمدبن محمدبن طرخان فارابی که در غرب معروف به Abunaser است، و ابوعلی حسین بن سینا که در مغرب به نامAvicenna شناخته است آغاز میگردد. این دو فیلسوف عقلانیت اسلامی را به اوج قلهی قوت و انسجام رسانیدند. آنان بسیار هنرمندانه دستآوردهای فلسفی یونانی – اسکندرانی را با تعالیم دینی اسلامی درآمیخته با تکیه بر قدرت فکری و نبوغ فوقالعادهی خود دستگاه فلسفی بس استواری را پی افکندند که طی قرون متمادی افکار و آثار آنها شرق اسلامی و مغرب زمین را سیراب میساخت، ظهور و مقابلهی عرفانپژوهان فلسفهستیزی چون ابوحامد محمد غزالی (۴۵۰/۱۰۸۵) و فیلسوفان شهودگرایی چونان شیخ اشراق شهابالدین یحیی سهروردی (۵۸۷/۱۱۹۱)، متکلمان فلسفهگریزی مانند فخرالدین رازی (۶۰۶/۱۲۰۹) متفکران بلند مرتبهیی بسان نصیرالدین طوسی (۶۷۱/۱۲۷۳)، و فیلسوفان تاریخ و تاریخنگاران ضد یونانییی مثل ابن خلدون (۸۰۹/۱۴۰۶) هرگز و هرگز چیزی از عظمت کار آنان نکاست.
باالهام از فیلسوف برجستهی معاصر ایران مرتضی مطهری (۱۴۰۰ق/۱۹۷۹) به اختصار به دست آوردهای دوران اسلامی فلسفه که به طور عمده در دورهی چهارم پدید آمده است اشاره میکنیم، وی چهار نقش و سهم را برای فیلسوفان مسلمان دربارهی حکمت انتقال یافته به جهان اسلام ذکر میکند:
۱٫ حفظ بخشی از مباحث بدون هرگونه تصرف، ۲٫ تکمیل فلسفه از رهگذر تحکیم مبانی مدعیات، تکثیر برهان یا ارائهی تقریر جدید، ۳٫ منقحسازی و بازپژوهی بخشی از مباحث فلسفی، ۴٫ افزودن مباحث و قواعد جدید.
«از قسم اول… اکثر مسائل منطق، مبحث مقولات دهگانهی ارسطو و علل اربعه و تقسیمات علوم ارسطویی و تقسیمات قوای نفس را میتوان نام برد…، اما قسم دوم: این قسمت زیاد است [و برای نمونه]… میتوان مسالهی امتناع تسلسل، تجرد نفس، اثبات واجب، توحید واجب، امتناع صدور کثیر از واحد، اتحاد عاقل و معقول و جوهریت صور نوعیه را نام برد،… اما قسم سوم، برای این قسمت رابطهی حرکت با علت و رابطه خدا و عالم، مسالهی معروف مثل افلاطونی، و مسالهی صرفالوجود بودن واجب را میتوان نام برد… از جمله مسائلی که در این ردیف باید شمرد… بیان اقسام تقدم، اقسام حدوث، انواع ضرورتها و امکانها، اقسام وحدت و کثرت [است] اما قسم چهارم یعنی مسائلی که برای اولین بار در جهان اسلامی طرح و عنوان شده است. این مسائل، هم زیاد است و هم دارای ارزش و اهمیت بیشتری است. از این مسائل است مسائل عمدهی وجود، یعنی: اصالت وجود، وحدت وجود، وجود ذهنی، احکام سلبیهی وجود، همچنین مسالهی جعل، مناط احتیاج شیء به علت، قاعدهی بسیطالحقیقه، حرکت جوهریه، تجرد نفس حیوان و تجرد نفس انسان در مرتبهی خیال، اعتبارات ماهیت، احکام عدم خصوصاً امتناع اعادهی معدوم، معقولات ثانیه، قاعدهی امکان اشرف، علم بسیط تفصیلی باری، امکان استعدادی، بعد بودن زمان، فاعلیت بالتسخیر، جسمانیه الحدوث بودن نفس، معاد جسمانی، وحدت نفس و بدن، نحوهی ترکیب ماده و صورت که آیا انضمامی است یا اتحادی، تحلیل حقیقت ارتباط معلول با علت، وحدت در کثرت نفس و قوای نفس.
اما در منطق، این مسائل را باید نام برد: انقسام علم به تصور و تصدیق، که ظاهراً ابتکار آن از فارابی است، اعتبارات قضایا و تقسیم قضیه به خارجیه و حقیقیه و ذهنیه که زمینهاش از بوعلی است و به دست متأخرین شکل گرفته است، تکثیر موجهات که در اثر غور و کنجکاوی در قضیه مطلقهی ارسطو و ابهامی که در آن بوده و ایراداتی که متوجه آن بوده است پیدا شده، مثلاً قضیهی عرفیهی عامه که یکی از شقوق قضیهی مبهم ارسطویی است اولین بار به نقل خواجه نصیرالدین طوسی وسیلهی فخرالدین رازی عنوان شده است هرچند زمینهی آن به وسیلهی ابن سینا به وجود آمده است».
درخور ذکر است که:
۱٫ در اکثر موارد قسم اول، بسیاری از فیلسوفان مسمانان آرأ دیگری اتخاذ کردهاند.
۲٫ مصادیق اقسام ۲ و ۳ و ۴ نیز بسی بیش از نمونههای یاد شده است، علامه طباطبائی بزرگترین حکیم معاصر اسلامی مدعی است همهی مباحث و مسائل انتقال یافته از دویست مورد تجاوز نمیکرده که فلاسفهی اسلامی آن را به هفتصد مبحث و مسأله افزایش دادهاند.
۳٫ همهی دستآوردهای باز گفته، در دورهی پنجم نیز استمرار و تکمیل یافته و اصولاً بخشی از آنها در این دوره پدید آمده است.
۴٫ سهم و نقش فیلسوفان اسلامی محدود به حد مواردی یاد شده نیست، بلکه ابداعات و اضافات محتوایی روششناختی و کاربردی صورت پذیرفته توسط مسلمانان به حدی است که سبب تبدیل هویت معارف مهاجر گردیده است. و این تحولات را باید در فرصتی فراخ تشریح کرد.
۵٫ در جریان سنت چرخهی دوری تبادل حکمت و معرفت بین شرق و غرب، اعصار پس از فارابی، ابن سینا و ابن رشد، به یمن قدرت فکری و همت همین فیلسوفان، دور صدور حکمت از مشرق به مغرب زمین قلمداد میگردد، میزان آثار ترجمه شدهی حکمای اسلامی بزبانهای لاتین طی این دوره دو چندان افزونتر از مجموعهی آثار یونانی و اسکندرانی است که طی قرن سوم و چهارم اسلامی به عربی برگردانیده شد.
دورهی پنجم: مبدع و مبدء این دوره فیلسوف سترگ، عارف بزرگ صدرالدین محمد قوامی شیرازی (زادهی ۹۸۰/۱۵۷۲) و درگذشتهی ۱۰۵۱/۱۶۴۱) بود.
برخی به خطا، کار او را اقتباسی خالی از ابتکار اما زیرکانه از حکمت مشأ بویژه ابن سینا پنداشته بعضی دیگر به جفا مکتب وی را توسعهی حکمت اشراق بویژه سهروردی انگاشتهاند! جمعی نیز تلاش او را تنها نوعی تلفیق ناسازگار سه حوزهی معرفتی فلسفه، کلام و عرفان یا چهار مشرب حکمت مشائی، حکمت اشراقی، کلام و عرفان قلمداد کردهاند. رمز خطای هر سه دیدگاه عدم درک صحیح ماهیت و مختصات حکمت صدرالمتألهین بوده است.
صدرالمتألهین خود در مقدمهی اسفار اربعه که بزرگترین اثر مکتوب وی و جامعترین دانشنامهی فلسفی مسلمانان بشمار میآید. پس از اشاره به سرگذشت علمی و سلوکی خویش و شکوهی صریح و بسیط از ستم زمانه بر حکمت، و جور همروزگارانش بر او – که سبک ادبی و سیاق معنوی آن شکوانامههای علی(ع) را تداعی میکند – به ریاضات و تضرعات روحانی، و عزلتگزینی و کنجنشینی طولانی خود اشاره کرده، چگونگی تحول حال و تکشف حقایق بر خویش را شرح میدهد. صدرا این تحول را موهبت الهی تلقی کرده به زبانی پررمز ماهیت و مختصات مکتب خود را تبیین داشته است، وی درخصوص منشأ و ماهیت مسلک خویش چنین میگوید:
«پس عزیزانه به سوی خدای سببساز روی آوردم و از سرفطرت به بارگاه آسان سازندهی سختیها تضرع کردم، چون زمانی دراز و مدتی بلند به حال استتار و انزوا، خلوت و عزلت سپری نمودم، به خاطر مجاهدات نفسانی جانم شعلهور گردید، و به سبب ریاضتهای طولانی زبانههای آتش از دلم سرکشید، و انوار ملکوت از آن فیضان کرد، و خرگاه جبروت برآن افراشته شد… پس آنگاه بر اسراری آگاهی یافتم که پیش از آن تاکنون برآن آگاه نبودم، و رموزی بر من آشکار شد که هرگز اینگونه به برهان برمن مکشوف نبود، بلکه اسرار الهی و حقایق ربانی و ودایع لاهوتی و پردهنشینان صمدانییی را که به برهان فراگرفته بودم با اضافاتی به شهود و عیان دیدم و یافتم».
آنچه به دست صدرا در حوزهی معرفت و حکمت اسلامی روی داد در تاریخ اسلام پدیدهیی بیمانند بود، هرچند فضل تقدم از آن کندی، فارابی، ابن سینا و سهروردی است اما هرگز کار هیچیک از آنان ارزش قیاس با تطورات و تأسیساتی که صدرالمتألهین در این عرصه پدید آورد ندارد. او از لحاظ روش، ساختار و مضمون، به نوآوریهای چشمگیری دست یازید:
در روش استدلال و اثبات مدعیات فلسفی، او سعی کرد نزاع سنتی مشائی و اشراقی را که با ظهور ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد و معارضه با استادش افلاطون آغاز گردید و طی بیست قرن استمرار داشت پایان بخشد.
او توانست به شیوهیی هنرمندانه، روشمند و ابتکاری حکمت اشراق و حکمت مشأ، کلام و عرفان را در آمیخته دستگاه فلسفی و معرفتی واحدی را پی افکند.
او نظام فلسفییی را سامان داد و سازمان فکری را بنیاد نهاد که از ساختاری منطقی، استوار، منسجم و سازگار برخوردار است آنسان که عناصر اصلی تفکرش مانند اصالهالوجود، حرکت جوهری، و… در جای جای مدعیات او چونان جان در کالبد سریان دارد.
ابتکارات مضمونی و ابداعات محتوایی صدرا از لحاظ کیفی ارجمندتر و افزونتر است از همهی ابداعات هفت قرنهی دورهی سوم و چهارم حکمت و عقلانیت اسلامی. ظهور صدرالمتألهین خط بطلان بر انگارهی مستشرقینی بود که میپنداشتند: پس از تازش سنگین و سهمگین غزالی فلسفهی اسلامی دیگر نتوانست قامت راست کند، و ابن رشد (۵۶۴/۱۱۶۹ – ۵۹۴/۱۱۹۸) که غربیان او را Averroes میخوانند، واپسین تلاش (اما ناکامِ) متفکران مسلمان در دفاع از فلسفه بود و پس از او فلسفهی اسلامی عقیم ماند!، البته ظهور حکمت صدرایی موازی شد با عصر نوزایی در فرنگ و پیدایی فلسفههای جدید از سویی و افول منزلت علمی مسلمانان از دیگر سو، همچنین بیمهری عمدی غربیان از سویی و بیرمقی اتباع صدرا از دیگر سو، لهذا این فیلسوف سترگ در غرب ناشناخته ماند.
اینجا با درج فهرستی که استاد مطهری از دستآوردهای محتوایی صدرا به دست داده است – هرچند اختصاصات فلسفی او فراتر از این فهرست است و درخور پژوهشی مشبع -، به عمدهی عناوین نظریهها و رهآوردهای او اشاره میکنیم، استاد مطهری ارکان حکمت صدرایی را به ترتیب زیر ذکر میکند:
۱٫ اصالت وجود.
۲٫ وحدت وجود.
۳٫ حل اشکال از وجود ذهنی.
۴٫ تحقیق در حقیقت وجوب ذاتی ازلی و حقیقت امکان در ممکنات و کشف نوعی امکان به نام «امکان فقری».
۵٫ تحقیق در مناط احتیاج به علت.
۶٫ تحقیق در حقیقت علیت و نحوهی ارتباط معلول به علت و اینکه اضافهی معلول به علت اضافهی اشراقی است و بازگشت معلولیت به تجلی و تشأن است.
۷٫ اثبات حرکت جوهریه.
۸٫ تحقیق در رابطهی میان متغیر و ثابت و حادث و قدیم.
۹٫ اثبات اتحاد عاقل و معقول.
۱۰٫ اثبات حدوث زمانی عالم.
۱۱٫ اثبات نوعی وحدت که آن را «وحدت حقهی حقیقیه» مینامد.
۱۲٫ اثبات اینکه ترکیب جسم از ماده و صورت، ترکیب اتحادی است.
۱۳٫ برهان «صدیقین» برای اثبات واجب.
۱۴٫ برهان خاص مبتنی بر برهان صدیقین بر توحید واجب.
۱۵٫ تحقیق علم واجب به اینکه علم واجب به اشیأ علم بسیط اجمالی در عین کشف تفصیلی است.
۱۶٫ تحقیق در قاعدهی «بسیط الحقیقهًْ کل الاشیأ».
۱۷٫ اثبات اینکه نفس جسمانیه الحدوث و روحانیهالبقا است.
۱۸٫ تحقیق در حقیقت اِبصار و سایر اًدراکات حسی.
۱۹٫ تجرد قوهی خیال.
۲۰٫ اثبات اینکه «النفس فی وحدتها کل القوی».
۲۱٫ اثبات اینکه «کلی» به نحو تعالی است نه صِرف تجرید و انتزاع.
۲۲٫ اثبات معاد جسمانی.
دورهی ششم: برغم آنکه عقلانیت و حکمت اسلامی – که ایران در آن سهمی گران دارد – هنوز از استوارترین وپربارترین مواریث و جریانهای فکری جامعهی انسانی است اما امروز این گوهر گرانبها نیازمند بازپیرایی، بازپژوهی، و سامانبخشی جدی است، در این نوسازی و دگرگونگری نیازهای عصری، دستآوردهای نوین حکمت علمی جهانی ، و پرسشهای نوپیدایی که امروز تفکر اسلامی را به مصاف میخواند، و نیز چالشهایی که فلسفه و الهیات اسلامی در گذشته با آن روبرو بوده باید منظور نظر نظریهپردازان و متفکران اسلامی باشد.
منتقدان و منکران سنتی فلسفهی اسلامی گروهها و گرایشهای گوناگونی را تشکیل میدهند، نصبسندهگان، اشعری مسلکان، شهودگرایان، اصحاب مکتب تفکیک، تجربیان، علمپرستان، از جملهی آنانند که هر یک به سیاقی زبان به قدح و جرح فلسفهی اسلامی گشودهاند، گروههای یاد شده، گاه معرفت عقلی را انکار کردهاند، گاه اسلامیت فلسفه را، و گاه کارایی حکمت اسلامی را.
تهمت کافری و طعنهی بیگانه تباری، داغهای سنتییی بودند که هر از چندی در مجامع و عامیانه از سوی کسی یا گروهی بر پیشانی سپید و ستبر حکمت اسلامی نهاده میشد، و اکنون تحت تأثیر گرایشهای تحصلی یا فرامدرن، با عناوین «ناکارآمدی و اندراس منطق و فلسفهی ارسطویی – اسلامی» نغمههای تازهتری علیه فلسفهی استوار و دیرپای اسلامی ساز شده است.
خوشبختانه چندی است تحولی فرخنده فام در حوزهی حکمت و الهیات در ایران آغاز شده است. به نظر ما گفتمان فلسفییی که از دههی بیست قرن حاضر خورشیدی (دههی چهل قرن بیستم میلادی) با علمداری علامهی بزرگ سیدمحمد حسین طباطبایی و قلمداری شهید اندیشه، استاد مرتضی مطهری و دیگر تلامیذ علامه در ایران آغاز گردید باید مطلع این دگرگونی قلمداد گردد.
گذشته از پیشینهی تاریخیِ فلسفی ایران، این خطه پس از ظهور اسلام نیز هماره پررونقترین چالشگاه اندیشهها و بارورترین بستر رویش و رشد حکمت و معرفت بوده است، پرآوازهترین فیلسوفان و برجستهترین متفکران به این سرزمین تعلق دارند. ایران نبضگاه دانش و اندیشهی مشرق است، هم از این رو ایران غالباً مبدء یا معبر یا مئاب جنبشهای فکری بوده است.
تأسیس دانشگاهها و مراکز آموزش عالی برابر الگوهای غربی و تحول نظام آموزشی در ایران، آغاز دور جدید ترجمهی منابع فلسفی غربی، پیدایش پرسشهای جدید کلامی فلسفی،مجاورت ایران با اتحاد جماهیر شوروی که قطب نهضت ماتریالیستی مارکسی بود، ظهور چالشها و صفآراییهای نوین فلسفی میان اندیشههای الحادی و تفکر الهی در دنیای اسلام به طور عام و در ایران به طور خاص، و از همه مهمتر ظهور شخصیت بارز و برجستهیی چون علامه طباطبایی، ضرورتها و زمینههای این دگرگونی و نوسازی را فراهم ساخت.
هرچند عهد طفولیت این جنبش حکمی به درازا کشید، اما چالشهای تازهیی که طی دههی هفتاد قرن حاضر شمسی در حوزههای شناختارپژوهی، هستیشناسی و الهیات، در ایران ظهور کرده است، بستر بسیار مساعدی را برای بالیدن و بارور شدن این نهال جوان فراهم آورده است.
اگر بازپیرایی و بازسازی یک مکتب فلسفی و فکری متناظر به دانشها و چالشهای عصری، ضمن تحفظ بر مبانی و عناصر جوهری آن جریان نوسازی آن بنامیم، حق داریم جنبش جدید فلسفی ایران را «مکتب نوصدرایی» بنامیم.
استاد مطهری سرآغاز و سرمنزل این جنبش را چنین وصف و وعده میکند:
[علامه] در این فکر هستند که تألیف یکدوره فلسفه بپردازند که هم مشتمل بر تحقیقات گرانمایهی هزار سالهی فلسفه اسلامی باشد و هم آرأ و نظریات فلسفی جدید مورد توجه قرار گیرد، و این فاصلهی زیاد که بین نظریات فلسفی قدیم و جدید ابتدأ بنظر میرسد و این دو را بصورت دو فن مختلف و غیر مرتبط بهم جلوهگر میسازد مرتفع شود و بالاخره بصورتی درآید که با احتیاجات فکری عصری بهتر تطبیق شود، و مخصوصاً ارزش فلسفه الهی که جلودار آن دانشمندان اسلامی هستند و فلسفهی مادی در تبلیغات خود دورهی آنرا خاتمه یافته معرفی میکند بخوبی روشن شود.
نشریات روزافزون فلسفی اخیر و توجه جوانان روشن فکر ما به آثار فلسفی دانشمندان اروپا که هر روز به صورت ترجمه یا مقاله و رساله در عالم مطبوعات ظاهر میشود و این خود نمایندهی روح کنجکاو و حقیقتجوی این مردم است که از هزار سال پیش سابقه دارد، و از طرف دیگر انتشارات مجهز به تبلیغات سیاسی و حزبی فلسفهی مادی جدید (ماتریالیسم دیالکتیک)، بیش از پیش حضرت معظمله را مصمم نمود که در راه مقصود خود گام بردارند، لهذا از چند سال پیش ابتدأ به تشکیل یک انجمن بحث و انتقاد فلسفی مرکب از عدهای از فضلأ مبادرت کردند… این روشی که حضرت معظمله آغاز کردهاند یک اقدام اساسی است و فلسفه را در ایران وارد مرحله جدیدی میکند.
کما اینکه هانری کربن نیز که سالها در مباحثات فلسفی با علامه طباطبایی حضور داشته در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی جنبش فلسفی نوین ایران را میستاید.
در این نوشتار کوتاه مجال طرح و بررسی درخور مختصات نشاط فلسفی کنونی میسور نیست، ما تفصیل بحث و تکثیر شواهد را به فرصتی فراخور وانهاده، اینجا به اشارهیی اجمالی و مختصر به نمونههایی از ویژگیها و رهآوردهای آن بسنده میکنیم.
در گفتمان فلسفی معاصر ایران در سه زمینه دگرگونی روی داده است:
الف) صوری و شکلی
در باب تحول صوری، از باب نمونه به تغییر ساختار و چینش مباحث میتوان اشاره کرد، به عکس سنت ساختاری فلسفهی اسلامی – که هستیشناسی مدخل آن بشمار میرفت – برای نخستین با در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بحثهای شناختارشناسی و بررسی مسألهای ادراکات بخش اول اثر قرار گرفته است، علاوه بر علامه طباطبایی، استاد مرتضی مطهری در شرح مبسوط منظومه و استاد مصباح یزدی در کتاب آموزش فلسفه بر این چینش تأکید میورزند. در بخشهای متعدد دیگر نیز جابجایی مباحث صورت پذیرفته و به تعبیر استاد جوادی آملی حکمت صدرا توسط علامه طباطبایی سازمانی ریاضیوار پیدا کرده است.
ب) روشی
برای نوآوری در روش ها نیز به سه نمونه میتوان اشاره کرد: ۱٫ پرهیز از خلط برهان و شهود در عین ایمان به یگانگی مسیر و مقصود برهان و عرفان و قرآن، ۲٫ تبارشناسی و پیشینهپژوهی مباحث و قواعد و تبیین مسائل با توجه به تطورات وارد بر آن در طول تاریخ فلسفه، ۳٫ اهتمام به طرح تطبیقی مباحث، بین فلسفه اسلامی و سایر فلسفهها، و گاه بین مشارب حکمی اسلامی با هم.
ج) محتوایی
در خصوص تحول و تکامل محتوایی نیز به چند نمونه نوآوری میتوان اشاره نمود: ۱٫ بازپیرایی فلسفه از طب و طبیعیات قدیم و بهرهگیری از نظریات جدید در علوم بخصوص فیزیک مدرن، به مثابه اصول موضوعی، ۲٫ ارائهی تقریرهایی نو برای برخی قواعد و مسائل فلسفی مانند: تقریر جدید علامهی طباطبایی از برهان صدیقین، ۳٫ توسعهی برخی مباحث به نحو طولی از رهگذر طرح نظرات جدید مانند: تبیین منشأ ادارکات اعتباری، و مانند اهتمام خاص و مستقل به فلسفهی معرفت و سایر فلسفههای مضاف مانند فلسفهی ذهن، فلسفهی دین، فلسفهی اخلاق، فلسفهی حقوق، ۴٫ گسترش مباحث به نحو عرضی مانند تکثیر برهان در برخی قواعد و مسائل مانند مسألهی ابطال دور و تسلسل، و نیز تفصیل و توسعهی مباحث مطرح در فلسفههای جدید مانند: مبحث حرکت، زمان، علیت، و نیز پرداختن به مسائل کلام جدید البته و صدالبته چنانکه گفتیم: صرفاً از باب ذکر نمونه به موارد بالا اشاره شد، و الا ابدعات علامه و تلامذهی او در حوزههای شناختارشناسی، هستیشناسی، الهیات، فلسفههای مضاف، به دهها مورد بالغ میشود، اما این مقال و مقاله ذکر بیش از نمونههای پیشگفته را بر نمیتابد، بر فضل دلسوز و صاحب جودت و ذکاوت است که با استقرار نام، همهی موارد را استخراج و تبیین و سپس در توسعه، تکثیر و تعمیق آنها اهتمام نمایند.
قلم، رفتار و عمل علما، شهیدپرور است
آیت الله علی اکبر رشاد، در جلسه درس اخلاق که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد، اظهار داشت: طبق صریح روایات؛ عالم عامل حرمتی همانند حرمت شهدا و صدیقین دارد.
رئیس شورای سیاست گذاری حوزه علمیه استان تهران ادامه داد: این روایت برای مفهوم عامل بودن به قدری ارزش گذاری میکند که عالم در افق شهید و صدیق قرار میگیرد. همچنین در روایت قدسی دیگری از پیامبراکرم (ص) به نقل از جبرئیل نقل شده علما به انبیا اقتدا کرده و از آنان پیروی میکنند و شهدا به علما اقتدا میکنند و پیرو آنان هستند.
وی با استناد به روایت دیگری مبنی بر اینکه علما افضل و برتری بر شهدا دارند، خاطرنشان کرد: در روایت پیشین شهدا و صدیقین معیار بودند و علمایی که خودشان را در عمل با آنان هم آهنگ و هم سو میکنند به شهدا و صدیقین ملحق میشوند گویی آنان شهید و صدیق حکمی هستند. اما در این روایت بعدی شهدا پیرو و علما پیشرو معرفی میشوند چرا که شهدا به دلیل تبعیت از علما در راه جهاد و شهادت گام نهادند.
آیت الله رشاد با بیان اینکه شهدا در محضر علما ابتدا شأن شهادت پیدا و مقام شهید حکمی را کسب میکنند، گفت: شهدا تربیت شده علما و علما تربیت شده انبیا هستند؛ بنابراین همانگونه که اگر انبیا نبودند علمایی وجود نداشت اگر علما نبودند شهدا نیز نبودند بر این اساس علما شهید پرور هستند.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: اگر این دو حدیث را کنار هم بگذاریم میتوانیم جایگاه و مقام علما را ارزیابی کنیم؛ بنابراین در حدیث اول عالمی که در عمل و رفتار به شهید و صدیق شبیه است در زمره علما قرار میگیرد و در روایت دوم اگر عالمی شهید پرورش داد عالم به شمار میرود.
آیت الله رشاد در پایان خاطرنشان کرد: اگر عدهای تحت تأثیر و تربیت یک عالم شهید شدند آنگاه معلوم میشود که این عالم راه درستی طی کرده است، شهید پرور بودن از معیارها و شاخصهای علم حقیقی قلمداد میشود. قلم، رفتار و عمل علما شهید پرور است.







