خاطرات آیت الله علی اکبر رشاد از سفر به سودان و سخنرانی در دانشگاه خارطوم

خاطرات آیت الله علی اکبر رشاد از سفر به سودان و سخنرانی در دانشگاه خارطوم

در نقاط مختلف جهان اسلام، گاه جرقه ها و قبساتی حاکی از ظهور انقلاب و تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی به چشم می خورد؛ این اتفاق گاه در لایه‌های معرفتی نیز به چشم می‌آید. در خصوص مباحث مربوط به فرهنگ، فقه و قلمرو اجتهاد و نسبت بین شریعت و سیاست، امثال این قضایا مابین جوانان گاه به صورت دغدغه فردی خودش را نشان می‌دهد و گویی تبدیل می‌شود به دغدغه های گروهی و آرام آرام و رفته رفته به فرهنگ فکری مبدل می شود. در منطقه آفریقا و آفریقای مسلمان مخصوصاً کشورهایی مثل سودان این مطلب بیشتر به چشم می‌خورد و به جهت تحولات سیاسی که در آنجا رخ می‌دهد و به دنبال جابجا شدن و دست به دست شدن قدرت بین افراد انقلابیِ مسلمان و افراد سکولار پیاپی و با فاصله های کم تغییر رخ می دهد؛ این حوادث و تغییرات سیاسی تاثیر بیشتری روی پیدایش این جریان ها می گذارد؛گاهی فضا آزاد می شود و طبعاً چنین جریان هایی رشد می کنند گاهی فضا بسته می‌شود و به عنوان جریان اپوزوسیون و معترض و معتقد و مبارز شکل می‌گیرند و توسعه پیدا می‌کنند؛ باز و بسته شدن و قبض و بسطی که در محیط سیاسی رخ می‌دهد روی شکل گیری این جریانات تاثیر چشمگیری می گذارد.
آنقدر که به خاطر دارم تیرماه سال ۱۳۸۴ از سوی سازمان فرهنگ و ارتبطاات اسلامی برای حضور و سخنرانی در همایش اتحادیه اسلامی دانشجویان مسلمان آفریقا، سفری به خارطوم سودان داشتم؛گذشته از توصیف اوضاع آفاقی، فقر حاکم بر آن کشور و حال و هوای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن منطقه و اینکه محیط دانشگاهی آنها چه خصوصیاتی داشت مناسبات و روابط آنها چگونه بود مختصری راجع به این سفر عرض خواهم کرد؛
یکی از نکاتی که در خاطرم مانده حضور در همایش اتحادیه دانشجویان در دانشگاه خارطوم بود که بعضی از شخصیت‌های پیشکسوت مبارز سودان نیز حضور داشتند و ما از ما نیز به عنوان میهمان خارجی دعوت شده بود. یکی از مواردی که در خاطرم مانده این است که در سودان شهری به اسم کاروان هست که گفته می‌شود ایرانیانی که هزاران سال پیش به صورت کاروانی برای تجارت به مناطق مختلف آفریقا می رفتند از جمله به سودان سفر می‌کردند به آن منطقه رفت و آمد داشتند البته آن منطقه آباد نبوده و یا حداکثر در حد یک روستا بوده و برای آنها نیز چندان روشن نبود که به چه دلیلی کاروان تجاری ایرانیان به آن منطقه سفر داشتند ولی هر چه هست آنقدر حضور این کاروان در آن منطقه مهم و تاثیرگذار بوده است که امروز حتی اسم آن شهر به همین نام اختصاص پیدا کرده است و همین واژه فارسی کاروان را نام آن شهر قرار داده‌اند و نماد آن شهر نیز یک قطعه فرش ایرانی است؛ یعنی در میدان ورودی شهر در وسط میدان نماد فرش ایرانی با تار و پود و جنس و الگو و نقشه فرش بافی ایرانی است؛ گویی فرشی را بافته و روی سکویی در وسط میدان انداختند. از این قبیل موارد در نقاط مختلف جهان در زمینه آثار فرهنگ، هنر، اخلاق و آداب و صنعت ایرانی زیاد به چشم می‌خورد از جمله در بخش سردسیر و سیبری روسیه هم ما با همچین نمادی مواجه شدیم. البته نماد نبود خود فرش بود. ماجرا این بود که یک فرشی را از زیر برف از یک دخمه که مقبره یکی ازبزرگان آن منطقه بوده در آورده بودند و در معرض نمایش گذاشته شده بود. آن زمان رسم بوده که وقتی یک ملک یا پادشاهی از دنیا می‌رود پیشاپیش یک مقبره برای خودش زیر زمین می ساخت که وقتی از دنیا رفت با همه تجهیزات شخصی او را در آن مقبره قرار دهند مثلاً ارابه این فرد و امکانات و تجهیزاتی که داشته است و قالیچه‌ای که مورد علاقه او بوده و روی اسب به عنوان زین استفاده می‌شده نیز همراه او دفن می شد. این قالیچه یک فرش ایرانی است و ۲۲۰۰ سال پیش در آنجا دفن شده و به جهت اینکه در زیر برف بوده آسیب ندیده و پوسیده و خراب نشده و حالا از زیر برف خارج کرده و به عنوان یک نماد و اثر هنری بسیار تاریخی و قدیمی وجود دارد و در موزه از آن نگهداری می‌شود. در موزه های کشورهای مختلف از این قبیل موارد زیاد دیده ایم.
محل همایش دانشگاه خارطوم بود که به عنوان مهمترین دانشگاه سودان در پایتخت قلمداد می شد که میزبان ما و محور و دعوت کننده اصلی و انگیزه اصلی ما از سفر نیز حضور در همین دانشگاه بود؛ میزبان اصلی ما مجموعه دانشجویان انقلابی و دانشجویان مبارز بودند که به جهت فضای باز در آن مقطع سیاسی سودان(قبل از کودتای سودان) توانسته بودند در قالب مجموعه تشکل های دانشجویی تحت عنوان اتحادیه دانشجویان مسلمان تجمع کرده و چنین همایشی برگزار و مهمان خارجی دعوت کنند؛ همین دانشگاه به رغم اینکه دانشگاه اصلی کشور سودان به حساب می‌آمد و دانشگاه پایتخت هم بود گرچه فضای خیلی صمیمی، حماسی و انقلابی داشت ولی بسیار ساده و فقیرانه بود یعنی سالنی که همایش در آنجا برگزار می‌شد نظیر آمفی تئارهای مجهز و پر امکان دانشگاه‌های ما نبود خیر اصلاً این چنین نبود؛ اصلاً آمفی تئاتر نبود یک سالن ساده با سقف کوتاه و صندلی های ساده محقر و صندلی های موقتی بود که به آنجا انتقال داده بودند تا همایش را برگزار کنند. صندلی هایی هم در ردیف جلو برای مهمانان ویژه چیده شده بود؛ من هم از نظر ایشان شاید به عنوان آن کسی که از کشور خارج یعنی ایران دعوت کرده بودند به عنوان میهمان ویژه قلمداد می شدم؛ در فضای بسیار شور انگیز و بسیار زیبا و حماسی و معنا دار همایش پیاپی سرودهایی خوانده می‌شد؛گویی شبیه به مجالسی که ما در مناسبت‌ها و در موالید یا شهادت ها برگزار می‌کنیم که جمعی حضور دارند و با هم، هم ندا هستند و همخوانی می‌کنند و سلسله سرودها و شعرهایی را حفظ هستند و وقتی کسی شروع می‌کند بقیه هم با هم همراهی می‌کنند؛ سرود های بسیار شورانگیزی خوانده می‌شد؛ در همین وضعیت یک خانمی که نام او از خاطرم رفته و به لحاظ اینکه یک بانوی مسن، متین، موقر با شخصیت و زندان دیده مبارز و محبوب این دانشجوها بود و از او به عنوان مادر مبارزان نام برده می‌شد و ظاهراً در دورانی شکنجه های بسیار سخت و تلخی را تحمل کرده بود و خیلی به او احترام می‌کردند یک مرتبه وارد شد. شخصیت سرزنده ای بود و عنصر کار افتاده ای نبود حتماً کارهای علمی و تدریسی داشت و مرجع مراجعات جوانان برای مباحث فکری و سیاسی بود، از این جهت وقتی او وارد شد یک سرودی را جمع همخوانی کردند که شاید مبالغه نباشد اگر بگویم در عمرم چنین سرود حماسی و سیاسی و شورانگیز را نشنیده بودم چیزی شبیه به سرودهای ملی بود. چقدر آهنگ و مضامین سرود دل انگیز و زیبا بود. افسوس و دریغ که چیزی از عبارات آن سرود را الان به خاطر ندارم؛ این همخوانی از نقاط تاثیرگذار آن همایش است که در ذهن من باقی مانده. دلم می خواست به جای یک بار فی المجلس ده بار آن را می خواندند و دلم می‌خواست نوار آن را می داشتم و هر روز یک بار گوش می‌کردم انقدر که زیبا، دلنشین و حماسی بود؛ هیچ حیث غنایی نداشت مضامین بلندی در آن تعبیه شده بود و آنچه در متن خوانده می‌شد با آن آهنگ انقلابی و حماسی بسیار زیبا بود.
نکته دیگر استقبالی بود که حضار و مخاطبان از مباحث و مطالبی که هنگام سخنرانی بنده ارائه می شد با تشویق های ممتد و مستمر داشتند. ممکن بود در جمع های دانشجویی دانشگاه‌های خودمان نیز آن مطالب را بگوییم خوب استماع می کنند یا شاید نسبت به بعضی موارد تشویق کنند و تکبیری بگویند یا کفی بزنند این حرف ها خیلی عادی بود و از این حرف‌ها در دانشگاه‌های خودمان آن زمان زیاد می زدیم. اما آن استقبال که دانشجویان در دانشگاه خارطوم می کردند مثال زدنی بود؛ به رغم اینکه ما ناچار بودیم به فارسی سخنرانی کنیم و ترجمه هم بشود و قهراً ترجمه شور و حال نطق اصلی را ندارد ولی هر یک فراز که صحبت می کردیم آنها ابراز احساسات می‌کردند و این ابراز احساسات نسبت به دیگر سخنرانی ها وجود نداشت. این نشان می داد که عطش نسل جوان افریقا و سودانِ آن روز نسبت به مطالبی که در کشور ما وجود دارد تا چه اندازه هست؛ یکی از مسائلی که مکرر در کشورهای مختلف و سفرهایی که به شرق و غرب عالم در خاورمیانه و آفریقا هرجا که رفتیم به چشم می‌خورد همین حیث بود و آن اینکه حرف ما خریدار داشت؛ البته منظورم حرف بنده طلبه نیست کلا عرض می کنم؛ یعنی حرف شیعه، حرف ایران و پیام های انقلاب گوش شنوا داشت. متاسفانه در حال حاظر کمتر در این مجامع حضور پیدا می کنیم؛ از جمله کسانی که باید مقصر به حساب بیایند بنده هستم که طی ۲۰ سال در این مجامع و همایش‌ها در اقصی نقاط عالم شرکت می‌کردم ولی الآن سال‌های متمادی است که این توفیق از من به نحوه اختیاری سلب شده به بهانه اشتغالات زیادی که دارم از فضا دور هستم، ولی اینها فرصت هایی است که از دست می‌دهیم و ای کاش همچنان می‌توانستم روند را با جمع میان این سفرها و حضور در مجامع خارجی با اشتغالات سنگینی که در زمینه‌های علمی مدیریتی و اجتماعی دارم ایجاد کنمو همچنان این سفرها ادامه پیدا می‌کرد. هنوز هم گاه عزیزان دعوت می کنند ولی من نمی توانم اجابت کنم. در کل باید بگویم آنچه که از زبان نخبگان و اساتید ایرانی و بهتر بگویم از حوزه مقاومت گسترش پیدا کرده مورد قبول مجامع جهانی است؛ ما یک ایران سیاسی داریم ایرانی که یک ملت و دولت است و همانی است که در چارچوب استان ها تعریف شده و یک ایران فرهنگی داشتیم که شامل قریب به ۲۰ کشور می شود؛ ایران کهن و ایران گسترده که شاهان بی عرضه در دوران مختلف هر کدام قطعاتی از آن را به تاراج گذاشتند و عرضه حفظ کردن آن را نداشتند که بسیاری از ملل مستقل امروزه که روزی جزئی از ایران بزرگ بودند از نظر فرهنگی ایرانی هستند و این گستره ایران فرهنگی به حساب می‌آید؛ اما الان یک ایران جدیدی به وجود آمده، ایران فکری وگستره بزرگی دارد که در اقصی نقاط عالم استان و ولایت و استاندار و والی دارد و مشخصه آن این است که به لحاظ فرهنگی به ما ملحق است و فراتر از آن به لحاظ فکری نیز با ما ملحق هستند؛ این منطقه، منطقه بسیار بزرگی است و حرف های این ایران فکری، شنوا دارد؛ حرف برای گفتن داریم و یکی از کارهایی که دستگاه‌های مسئول مثل وزارت ارشاد و وزارت خارجه و دستگاهی مثل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که مسئول مستقیم این امور است-ولی متاسفانه کارشان اصلاً فرا خور و درخور این شانیت و ظرفیت نیست- باید انجام دهند همین است؛ در آن زمان که امثال ما در سطح میدان بودیم و اعزام می‌شدیم عدد به ۱۰ نفر نهایت ۲۰ نفر می‌رسید یا دوره های قبل که دیگر حضور پیدا می‌کردند؛ چه الان هم که بیست نفر دیگر هستند و چهره های تکراری که مرتب به سفر می روند و دایره بسیار بسته است در حالی که هم در داخل و هم خارج کشور می توان این دایره را باز کرد و از متفکران بیشتر با سلیقه های مختلف برای اعزام در چارچوب نظام و انقلاب می توان استفاده کرد؛ فراتر از آن از شخصیت های بیرون از ایران که در ایرانِ فکری زندگی می‌کنند و حرف برای گفتن دارند و گوش برای شنیدن دارند باید آنها را اعزام کنیم. این اشتباه است که فکر می کنیم باید فرد شناسنامه ایرانی داشته باشد تا او را به عنوان مبلغ اعزام کنیم هر آن کسی که شناسنامه فکری ایرانی دارد می‌تواند اعزام شود و از او استفاده شود؛ چه بسا امروزه بعضی شخصیت‌هایی وجود دارند که از ما حماسی تر و انقلابی تر هستند و آنها باید به نمایندگی اعزام شوند تا حرف‌های ما را به دنیا برسانند؛ گاهی صحبت‌های آنها نافذتر است؛ چون حرف ایرانِ جغرافیاییِ فعلی را کسانی خارج از این جغرافیا اما در جغرافیای فکریِ ایران می زنند و بسیار تاثیرگذار است و بهتر هم تلقی می شود.

متن دهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

متن دهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد تحت عنوان «فقه الولایه»

مفهوم اجمالی «مالکیت»
خارج فقه الولایه / آیت الله علی اکبر رشاد / جلسه دهم
نکته ای که شروع کرده بودیم این بود که «ولایت سیاسیه» اولاً و بالذات از آن خدا است و ثانیاً به تفویض از آن حضرات معصومین سلام الله علیهم و ثالثاً به تنسیب و نیابت از اولیای معصوم علیهم السلام، از آن فقها است.
در این مرحله باید ادله مربوط به «ولایت الهی»، «ولایت نبوی»، «ولایت ولوی» و «ولایت فقیه» را بحث کنیم. مواردی را که تا اینجا بحث کردیم ادله ولایت الله را از آیات آوردیم. آیاتی که دلالت می‌کند حکومت و ولایت از آن خدا است و این «از آن بودن» یعنی اصالتاً از آن خدا است زیرا خدای متعال خالق است و از نیستی به هستی موجودات را می‌آورد. بنابراین مالک آنها هم هست. وقتی مالک آنها است اختیاردار و مَلِک آنها هم هست. مفهوم اجمالی «مالکیت» همین است.
انواع مالکیت
ما [نظر مختار] ۴ نوع مالکیت قائل هستیم. مشهور می‌گویند مالکیت دو قسم حقیقی و اعتباری است. ما فرض می‌کنیم مالکیت چهار قسم است:
[اول] مالکیت حقیقیه ذاتی؛ که از آن خدا است و بر همین مبنا هم اثبات می‌شود زیرا خالق و مالک است و حق تصرف تکوینی و تشریعی در کل ماسوی‌الله (ملک خودش) دارد.
[دوم] مالکیت حقیقی إعطایی؛ از قِبل حق تعالی به عهده معصومین علیهم السلام است. حضرات معصومین علیهم السلام هم تصرف تکوینی و هم حق تصرف تشریعی دارند.
[سوم و چهارم] یک نوع مالکیت دیگر هم داریم که جدید مطرح است و در دوره ما این مالکیت مطرح شده است که به آن مالکیت فکری می‌گویند و گاهی نیز به آن مالکیت معنوی می‌گویند. آنچه را که به مثابه محصول فکر کسی پدید می‌آورد مصطلح است که نسبت به آن مالکیت فکری دارد.
مالکیت معنوی پررنگ‌تر از مالکیت اعتباری
من این نوع از مالکیت را از دو مرتبه مالکیت حقیقیه و مالکیت اعتباریه تفکیک می‌کنم؛ و معتقدم مالکیت معنوی و یا فکری خیلی پررنگ‌تر از مالکیت اعتباری است؛ مثلاً شخصی در بیابان راه می‌رود و پرنده ای را می‌گیرد یا فردی گیاهی را از زمین می‌چیند و حیازت می‌کند و می‌تواند مالک آن شود؛ این یک‌ نوع مالکیت است و این مالکیت حقاً اعتباری محض است زیرا زمانی که گیاه را چید یا پرنده را گرفت یا آهویی را شکار کرد، بین این فرد با آهو یا گیاه رابطه حقیقی و نفس الامری برقرار نشده است. نسبت و رابطه آن شیء یا گیاه یا آن حیوان با این فرد [در مقایسه] با یک فرد دیگری که این کار را نکرده فرقی وجود ندارد و خیلی تفاوت نمی‌کنند؛ ولیکن فطری و عقلی است که بگوییم وقتی فردی شکار کرد با آن کسی که شکار نکرده تفاوت دارد. فطرت می‌گوید این شخص زحمت کشیده و کار مادی و مالی انجام داده است؛ اما در خصوص مالکیت فکری یا معنوی که یک رابطه معنوی بین مالک و مَلِک برقرار است در حقیقت مالک کاری فکری انجام داده و آنچه پدید آمده گویی مخلوق فکر او است. نفس این انسانی که کار فکری و معنوی کرده -مثلاً تعریفی انجام داده و کتابی را نوشته است یا نقاشی را رسم کرده- در واقع آن اثر را خلق کرده و با دست خودش آن مخلوق نفس را به خارج از ذهنش منتقل کرده است. بنابراین گویی یک نحوه رابطه خالق و مخلوق، مالک معنوی با مَلِک معنوی برقرار است.
این قضیه خیلی فرق می‌کند با مثال قبلی [حیازت پرندگان و چیدن گل‌ها و…]. این رابطه خاصی نیست [بلکه] قرارداد است. زمانی که شی را از بیابان برداشت أولی است تا بتواند در آن تصرف کند [نسبت به کسی که] آن را برنداشته است. عقلاء این را قبول کرده‌اند؛ اما در مالکیت معنوی گویی ملک معنوی امتداد وجودی مالک است و یک نوع رابطه علّی‌معلولی- ولو مع الواسطه با معلول یعنی آن چیزی که مملوک و ملک است- برقرار می‌باشد و به مالکیت حقیقیه نزدیک است.
مالکیت حقیقیه
در مالکیت حقیقیه-خصوصاً در مالکیت حقیقیه ذاتیه که مختص باری تعالی می‌باشد آنجا- رابطه علّی معلولی برقرار است یعنی یک رابطه وجودی برقرار است. «خدای متعال ماسوی‌الله را خلق کرده» یعنی ایجاد کرده و علّت است و آنها معلول می‌باشند؛ اما برای کسی که حیازت می‌کند معلول نیستند. و احیاناً معصوم علیه السلام از قبل باری‌تعالی چنین شأنیتی را دارد و البته در تصرفات تکوینی و إعمال ولایت تکوینی یک رابطه علّی‌معلولی هم با متعلِّق إعمال ولایت اتفاق می‌افتد و برقرار می‌شود. پس می‌توان گفت «مالکیت» را می‌توانیم به چهار مرتبه تقسیم کنیم.
استدلال ما این بود: «فبما انه تعالی شانٌ عزیز خالق کل شیء فهو مالکٌ لها حقیقه و بما انه هو مالک کل شیء فهو ملکها والحاکم علیها حقیقه و مالیکته و حاکمیته کخالقیته حقیقهٌ‌ لأنها هی المنشاء لهما کما لا یخفی».
آیات مربوط به حاکمیت الهیه و شبهات مربوط به آنها
این یک نوع تقریر فطری حاکمیت الهیه است. در خصوص حاکمیت الهیه آیات بسیاری را اشاره کردیم مانند:
الف) «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» (بقره،۲۵۷)
ممکن است بعضی در اینجا تصور کنند این ولایت [در خصوص این آیه] تدبیری نیست. ما از ولایت تدبیری (یعنی ولایت سیاسیه) سخن می‌گوییم.
جواب می‌دهیم به قرینه اینکه «وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» آیا از طاغوت ولایت تکوینی توقع می‌رود؟ آیا سخن از ولایت تکوینی طاغوت است؟ مگر اولیای کفار، ولایت تکوینیه بر آن‌ها دارند؟ مراد همان ولایت تشریعیه، ولایت سیاسیه و تدبیریه است به قرینه مقابل و ذیل آیه، ولایت تدبیریه است، صدر آیه نیز ولایت تدبیریه می‌شود و ما می توانیم این آیه را برای بیان ولایت تدبیریه الهیه شاهد بیاوریم.
ب) «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» (اعراف،۱۹۶)
اینجا هم خیلی روشن است که می‌فرماید که ولیّ من آن کسی است که کتاب بر من نازل کرده است و دستورات زندگی به من داده است و او متولی صالحین است.
ج) «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (شورا،۹)
ما منکر نیستیم که منشأ ولایت باری‌تعالی ولایت تکوینی است یعنی چون خدای متعال خالق است پس حقیقتاً مالک است و چون مالک است پس حقیقتاً مَلِک است.
(من از تعبیر ولایت تدبیری استفاده می‌کنم تا تشریعی به معنای اخص آن به کار نرود یعنی ذهن ما به معنای خاص تشریعی نرود زیرا وقتی می‌گوییم ولایت تشریعی، در یک معنا یعنی ولایت قانون‌گذاری نه مثلاً ولایت اجرایی و تدبیر بالمعنی الاوسع؛ و از تعبیر «تدبیری» در مقابل «تکوینی» استفاده می‌کنم تا بگوییم ولایت تدبیری چه در مقام اجرا، چه قانونگذاری؛ زیرا شئون و امور را تدبیر کند.)
تفاوت بین ولایت الله با دیگران
ما قبول داریم دو تفاوت بین ولایت الله با دیگران وجود دارد: ۱- منشأ ولایت حق‌تعالی تکوینی است زیرا خدا خالق است و مالک حقیقی است پس مَلِک حقیقی هم هست. ۲- و دوم چون [گفتیم] منشأ تکوین است پس حقیقی هم هست؛ ولی در خصوص غیر خداوند متعال، منشأ تکوین نیست. بله! این مطلب درست است که إعمال ولایت چه در باری‌تعالی چه در غیر حق‌تعالی یک اتفاق خارجی است و در خارج‌ اتفاق می‌افتد؛ حتی طاغوت نیز زمانی که إعمال ولایت سیاسی می‌کند بالاخره دستور می‌دهد و اتفاقی در خارج می‌افتد و بعضی گفته‌اند تکوینی و تشریعی یکسان هستند و همانطور که در تکوینی کسی نقش علّی ایفاء می‌کند- مثلا طرف را هُل می‌دهد که او جلو می‌رود- در تشریعی با دستش کسی را هُل نمی‌دهد بلکه به زبانش هل می دهد؛ امر که می‌کند او جلو می‌رود. پس یک اتفاقی در خارج می‌افتد اما این رابطه اعتباری است.
نتیجه اینکه آن ولایت تکوینی بالمعنی الاخص خدا خالق است و خلق الأمر در قبضه او است؛ اما طاغوت این‌گونه نیست. لذا در این آیه منظور ولایت تکوینیه بالمعنی الاخص نیست زیرا طاغوت ولایت تکوینیه ندارد و نمی‌تواند خلق کند، امر در اختیار او نیست ولی در اختیار خدا هست. زمانی که [در آیه شریفه] می‌گوید اما اولیای اینها طاغوت و اولیای مؤمنین الله است، معلوم می‌شود آن مرتبه‌ای از «ولایت» درآیه محل بحث است که طاغوت می‌تواند [اعمال ولایت کند] ولو غیر مشروع؛ ولی ولایت تکوینی نیست بلکه ولایت تدبیری است. بنابراین این منافات ندارد که خداوند ولایت تکوینی هم دارد و منشأ ولایت تدبیری و تشریعی خداوند متعال آن رابطه علّی‌معلولی است و منافات ندارد. ولایت طاغوت تدبیری است ولو غیر مشروع باشد ولو در خارج با إعمال ولایت تدبیری در خارج هم اتفاقی می‌افتد.
نظر مختار در مورد معنای تدبیری
ما اینجا می‌خواهیم «تدبیری» را اعم قرار دهیم؛ یعنی می‌خواهیم بگوییم «اداره امور و شئون»، «تدبیر شئون» (که در معنای ولایت، تدبیر شئون معنای ولایت است) و از مجموعه معانی و کاربردها و استعمالاتی که برای ماده «ولایت» بود این محل بحث ما است و می خواهیم به آن معنا بگیریم.
در مسئله، طاغوت تکوینی نداریم برای همین می‌خواهیم این را قرینه کنیم و قائل شویم به اینکه ولایتی که راجع به خدا در آیه مطرح است منظور «ولایت تکوینی» است؛ مثل اینکه « إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ » (انعام،۵۷) به خلقت کاری ندارد و نمی‌خواهد بگوید فقط خدا خالق است. آنجا هم فقط ولایت تدبیری الله و حکم تدبیری او را می‌گوید نه حکم خلقتی را؛ اینجا فهم ما از آیه (فهم ما است ممکن است خطا کرده باشیم) این است که این آیه در آیه الکرسی-حتی راجع به حق تعالی – منظورش این است که خداوند متعال ولیّ مؤمنین است و از ظلمات خارج و به نور وارد می‌کند.
چرا می‌گوییم این منظور است؟ [چون] اینجا إعمال تکوینی نیست تا خداوند به نحو تکوینی مؤمنین را از ظلمات خارج ‌کند. از کجا ادعا می‌کنیم؟ جواب می‌دهیم به قرینه تقابل؛ چون می‌گوییم خدا ولیّ این‌ها است و طاغوت هم ولیّ آن‌ها است.
مگر طاغوت می‌تواند إعمال ولایت تکوینی کند؟ نمی تواند. پس آنجا مراد «ولایت تدبیری» است. پس به قرینه تقابل ولایت تدبیری الله در این آیه منظور است و به این تمسک می‌کنیم و می‌گوییم این از آیاتی است که می‌توانیم بگوییم سخن از ولایت تدبیریه الهیه است.
معانی ولایت تشریعیه در مقابل با ولایت تکوینیه و تدبیریه
لازم به ذکر است وقتی «ولایت تشریعیه» در مقابل «تکوینیه» قرار می‌گیرد اعم از تشریع به معنای قانون‌گذاری است؛ بالمعنی الاوسع همان مقام اجرا و قضاء و این‌ها را هم شامل شود. اما وقتی «ولایت تشریعی» در برابر «تدبیری» قرار بگیرد یعنی مثلا وقتی در تقسیم احکام می‌گوییم حکم تشریعی و حکم تدبیری -که البته این اصطلاح «حکم تدبیری» را هم من به کار می‌برم- آنجا منظور همان تشریع بالمعنی الاخص است؛ تدبیر را در اینجا به معنای اعم می‌گیریم که ولایت تقنین احیانا ولایت قضاء و ولایت اجراء و… را هم شامل شود.
ما می‌خواهیم ولایت تدبیریه الهیه را حتی با ولایت تدبیریه ولائیه حضرات معصومین علیهم السلام تفاوت بگذاریم؛ لذا با قید «الولایه الحقیقیه الذاتیه» تعبیر می‌کنیم و حتی وصف آن هم دائم است. بعضی از آیات اگر حصر می‌گوید این مرتبه از ولایت را برای خدا حصر می‌کند. مثلا این آیه «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» (مائده،۵۵) اینجا ولایت تدبیریه و تشریعیه بالمعنی الاخص را به حق تعالی، حضرت رسول (ص) و حضرات معصومین (ع) حصر می‌کند؛ یا در آن آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء،۵۹) بعضی این استفاده را کردند- به نظر می‌آید استفاده درستی باشد- که تکرار دوباره «اطیعوا» حاکی از این است که یک تفاوتی بین ولایت الله با ولایت رسول (ص) و اولی الامر (ع) وجود دارد. حالا یا باید آن را حمل بر این کنیم که مثلا ولایت حقیقیه ذاتیه از آن خدا است و مرتبه پایین ولایت از آن رسول (ص) و اولی الامر (ع) است و به این اعتبار «اطیعوا» را دو بار تکرار کرده است و الّا لازم نبود تکرار کند.
بعضی خواستند بگویند در [اطیعوا] اولی، ولایت تدبیریه و تشریعیه درباره حق تعالی توأماً است و راجع به رسول (ص) و ائمه (ع) چنین نیست؛ که البته ما برای حضرت رسول (ٍص) شأن تشریع هم قائل هستیم یعنی آن بزرگوار نه تنها بما هو حاکم احکام تدبیری می‌توانست صادر کند مثل سایر اولی الامر، احکام شرعی نیز می‌توانست صادر کند و در واقع بما هو مُشرِّع هم می‌توانست حکم شرعی صادر کند.
بررسی آیه ۵۵ سوره مائده نسبت به ولایت ائمه علیهم السلام
[واژه] «ولیّ» [در آیه ۵۵ سوره مائده] مطمئناً به معنای ولایت تدبیری است و اینجا این ماده را به معانی دیگری مثل ناصر و حبیب و محبوب و امثال این تعابیر نمی‌توانیم حمل کنیم. به نظر می‌آید این آیه می‌تواند شاهد همین باشد که امیرالمؤمنین (ع) شأن ولائی دارند و این شأنیت به جعل الهی اتفاق افتاده است. راجع به حضرات معصومین (ع) می‌توان قائل شد خداوند متعال در آیاتی هم ائمه معصومین (ع) را منسوب فرموده است هم رسول خدا (ص) و نیز به جای خود این انتصاب را انجام داده‌اند [یعنی ولایت فقها از قبل ائمه علیهم السلام] و آیات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
دلالت آیه ۵۹ سوره نساء نسبت به ولایت معصومین
قدر متیقن و مصداق «اولی الامر» حضرات ائمه معصومین (ع) هستند. اگر ما معنای اولی الامر را به تعبیر اهل سنت توسعه دهیم یا به اولی الامر عدول بگیریم [و اختصاص دهیم] -نه مثل آن‌ها [اهل سنت] به فسقه و فجره نیز اولی الأمر تعبیر کنیم- مسلّم این است که حضرات ائمه (ع) مصداق متیقن این عنوان هستند و روایات متعددی می‌گوید که منظور از «اولی الامر» در این آیه حضرات معصوم (ع) هستند. یا بعضی از تفاسیر بر اساس سیاق می‌گویند چون در ردیف حق‌تعالی و در ردیف رسول (ص) که معصوم است و خطا در شأن حق تعالی معنی ندارد، باید اولی الامر در این طراز باشند؛ و روایات نیز یک نوع تقریر سیاقی دارد که این آیه معصوم را اراده کرده است و الّا در عداد خدا و پیغمبر (ص) قرار نمی‌داد. اینکه در عداد و ردیف و طراز خدا و پیغمبر (ص) قرار داده مفهومش این است.
حال اگر تکرار «اطیعوا» دال بر چیزی بگیریم- که باید دال باشد زیرا قرآن یک کلمه کم و زیادش جهت دار و هدف دار و معنی دارد- اینکه رسول و اولی الامر در یک طراز قرار گرفته‌اند همان‌طور که رسول معصوم است باید اولی الامر هم چنین شأنیتی داشته باشند.
آیه تبلیغ هم می‌تواند شاهد به همین باشد «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» (مائده، ۶۷). اجمال این آیه روشن است که به پیامبر (ص) با این لحن صریح اکید می‌فرماید که آن چه را که به تو نازل کردیم ابلاغ کن!
چه چیزی را؟ در حجه الوداعی که تقریباً دیگر هر آنچه نازل شده بود ابلاغ شده بود (در حقیقت اواخر رسالت آن بزرگوار است و اول رسالت نیست تا امر کند و قاطع و صریح بگوید هر آنچه ما می‌فرستیم ابلاغ کن!). به هر حال حوالی ۲۰ سال آن بزرگوار هر آنچه نازل شده ابلاغ فرموده است. پس معلوم می شود ابلاغ خاصی است. می گوید اگر ابلاغ نکنی کل رسالت را ابلاغ نکردی.
به قدری «ما انزل»‌ای که [خداوند به پیامبر خود امر کرده است] مهم است که اگر این کار را نکنی انگار بقیه را که ابلاغ کردی [مانند آن است که] ابلاغ نکردی؛ یعنی به نحوی تلویحاً [خداوند] می‌فرماید: بسیار چیزها را ابلاغ کردی؛ اما اگر این را ابلاغ نکنی انگار آنها را هم ابلاغ نکردی. و اینکه باز می‌فرماید «وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» خب بعد از بیست و چند سال این همه ابلاغ حالا می‌خواهد «یَعْصِمُکَ»؟!
اگر بنا بود که خدای متعال در مقابل خطرها، تهدیدات کفار و مشرکین، مخالفین شرقی و غربی، ‌ایران، روم و امثال این‌ها در زمان پیامبر اعظم (ص) نگاهدار و نگاهبان آن بزرگوار باشد، این باید از اول وعده می‌شد. معلوم می‌شود یک مسئله جدیدی است و داخلی است- مسائل خارجی که سپری شده است؛ این همه آیات این همه دستورات و جنگ‌ها و غزواتی که اتفاق افتاده است [نمونه ای از همین مسائل خارجی سپری شده است]- ولی الان مثل اینکه یک خطر دیگری است، یک امری است که آن امر اگر ابراز شود خطراتی آن بزرگوار را تهدید خواهد کرد و می‌فرماید نگران نباش! «وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ».
جمع‌بندی
به هر حال ولایت دیگر ائمه (ع) امتداد ولایت امیرالمومنین (ع) است و در حقیقت این آیه اعلام و ابلاغ ولایت حضرات ائمه (ع) را منظور نظر دارد و امثال این آیات؛ این‌ها آیاتی است که راجع به ولایت حضرات و ائمه (ع) می‌تواند مورد تمسک قرار بگیرد و انتساب ائمه (ع) از سوی حق تعالی را اثبات کند که این انتساب الهی و مستقیماً است.
ما نوشتیم «فتلکم الآیات تدل علی تنسیب الائمه (ع) علی الولایه من قبل الله تعالی رأسا» بی‌واسطه و مستقیماً حضرات ائمه (ع)‌ به ولایت منسوب شده‌اند. و فقها از طریق ائمه (ع) منسوب و نایب حضرات ائمه (ع) هستند. اما ائمه (ع) مانند رسول خدا (ص)‌ منسوب از قبل حق‌تعالی هستند و روایات بسیاری هم در این قسمت داریم که بعضی از آن ها را در گذشته اشاره کردیم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

درباره‌ی فلسفه‌ فرهنگ

درباره‌ی فلسفه‌ فرهنگ

نوشتاری از آیت الله علی اکبر رشاد به بهانه سالگرد آغاز تدریس فلسفه فرهنگ در سال ۱۳۸۹

دستیابی به «نظریه‌ی فرهنگ» اسلامی، از رهگذر کاوش‌های فلسفی مبتنی بر حکمت اسلامی در باب فرهنگ، فراچنگ می‌آید؛ پـرداختن به نظریه‌ی فرهنگ در میان فیلسوفان مسلمان پیشینه‌ی چندانی ندارد؛ با توجه به اهمیت و خطورت مسئله‌ی فرهنگ در روزگار ما، اهتمام به مطالعه‌ی فلسفی فرهنگ، اکنون از بایستگی دوچندان برخوردار شده است؛ در این مسودّه‌ی مختصر، ما درصدد بازگفت کوتاه و گذرای پاره‌ای نکات اساسی درباره‌ی فلسفه‌ی فرهنگ هستیم که صورت تکمیل و تفصیل‌یافته‌ی آنها را می‌توان «فلسفه‌ی فلسفه‌ی فرهنگ» نامید؛ مباحثی همچون: «معنا و معیار فلسفه‌انگاری فلسفه‌ی فرهنگ»، «تعریف فلسفه‌ی فرهنگ»، «جایگاه فلسفه‌ی فرهنگ در جغرافیای معارف فلسفی»، «نسبت و مناسبات فلسفه‌ی فرهنگ با دانش‌های هموند و همگن»، «موضوع فلسفه‌ی فرهنگ»، «روش فلسفه‌ی فرهنگ»، «هویت معرفتی فلسفه‌ی فرهنگ»، «غایت و فائدت فلسفه‌ی فرهنگ»، «منابع فلسفه‌ی فرهنگ»، «مسائل فلسفه‌ی فرهنگ»، را عجالتاً در این وجیزه مورد بحث قرار می‌دهیم، مباحث دیگری همچون «منطق ترتیب و طبقه‌بندی مباحث فلسفه‌ی فرهنگ»، «هندسه‌ی معرفتی فلسفه‌ی فرهنگ»، «قلمروشناسی فلسفه‌ی فرهنگ»، «گونه‌شناسی تطبیقی مطالعات فلسفی فرهنگ»، و… نیز، در ذیل عنوان مقاله قابل طرح‌اند که این موجز مجال طرح آنها نیست و پرداختن بدانها را به فرصتی دیگر احاله می‌کنیم. از آن‌جا که این مقال درآمدی است تأسیسی بر «فلسفه‌ی فرهنگ اسلامی»، فصول محوری فلسفه‌ی فرهنگ، به نحو ممتع و مشبع آورده شده، و در ذیل هر فصل نیز نمونه‌هایی از فروع مباحث آن درج گردیده است.
به لحاظ رعایت اختصار، نکات و جهات پیشگفته را بی‌پیرنگ و پیرایه، در قالب چند بند، تقدیم ساحت فرهمند شما می‌دارم:
یک. فلسفه عهده‌دار «کشف»، «تحلیل» و «تعلیل» عقلانی احکام کلی موضوع خویش است؛ هر معرفت دستگاهواری که به تبیین، تحلیل و تعلیل احکام یک موضوع ـ که دارای قابلیت مطالعه‌ی فلسفی است ـ بپردازد، یک دانش فلسفی قلمداد می‌گردد. فرهنگ کلانْ‌مقوله‌یی‌ست که از قابلیت مطالعه‌ی فلسفی لازم برخوردار است؛ از آن‌جا که فلسفه‌ی فرهنگ متصدی مطالعه‌ی عقلانی فرهنگ است، می‌تواند در شمار دانش‌های فلسفی قرار گیرد.
فلسفه‌ی فرهنگ را می‌توان با عبارت «معرفت دستگاهوارِ برآمده از مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی فرهنگ» یا «دانش عهده‌دار تبیین، تحلیل و تعلیل عقلانی احکام کلی فرهنگ» تعریف کرد.
دو. فلسفه را می‌توان به اعتبارات مختلف دسته‌بندی و طبقه‌بندی کرد، برخی از معیارهای تقسیم فلسفه، «ماهوی» و برخی دیگر «صوری»‌اند. معیارهای ماهوی را به مؤلفه‌ها و متغیرهایی از قبیل «موضوع»، «غایت»، «روش»، و…، که در «تکوُّن ماهیت دانش‌ها» دخیل‌اند، اطلاق می‌کنیم؛ معیارهایی از قبیل «بستر تمدنی و فرهنگی پیدایش و بالش»، «دوره‌ی تاریخی تکون و تداوم»، «مؤسس و مدوِّنان»، و…، را که «هویت دانش‌ها» را مشخص می‌کنند، معیارهای صوری می‌نامیـم.
سه. موضوع و متعلق مطالعه‌ی دانش‌های فلسفی یا «وجود بماهو وجود» است یا «وجودهای مقید». وجودهای مقیدی که مورد مطالعه‌ی فلسفه‌ها قرار می‌گیرند، یا از سنخ مقولات «معرفتی»اند، مانند موضوعِ «فلسفه‌ی علم فیزیک»، «فلسفه‌ی علم حقوق» و «فلسفه‌ی وحی» یا از جنس امور «غیرمعرفتی»اند، مانند «فلسفه‌ی فیزیک» (طبیعیات)، «فلسفه‌ی حقوق» و «فلسفه‌ی هنر». فلسفه‌های مضاف به علم‌ها همگی از نوع فلسفه‌های مضاف به معرفت‌اند. مراد از علم، مجموعه‌ی قضایای انباشته و سازواری است که در یک قلمروی گسترده، یک دستگاه معرفتی را پدید آورده‌اند. فلسفه‌های مضاف به مقولات معرفتی، «معرفت درجه‌ی دو» تلقی می‌شوند، اما فلسفه‌های مضاف به «غیرعلم‌ها» و مقولات غیرمعرفتی، «معرفت درجه‌ی یک» به شمار می‌آیند. بدین‌سان فلسفه‌ی فرهنگ در عداد فلسفه‌های مضاف به امور غیرمعرفتی و از سنخ معرفت درجه‌ی یکم بشمار است.
چهار. شرح نسبت و مناسبات فلسفه‌ی فرهنگ با دانش‌های هموند و همگنی همچون «علم فرهنگ»، «علم‌های مضاف به فرهنگ» (مانند جامعه‌شناسی فرهنگ)، «انسان‌شناسی»، «فلسفه‌ی علم فرهنگ»، «فلسفه‌ی علوم انسانی»، از جمله‌ی مباحث پراهمیتی است که می‌باید در ذیل عنوان «درباره‌ی فلسفه‌ی فرهنگ» بدان پرداخته شود.
در مقام مقارنه و بازشناسی تفاوت‌های این حوزه‌های معرفتی نیز باید به همسانی‌ها و ناهمسانی‌های آن‌ها از زوایای موضوع‌شناختی، روش‌شناختی، غایت‌شناختی، کارکردشناختی، مسئله‌شناختی، و… نگریست، اما مقصد این مقال مقتضی چنین تفصیلی نیست، از این‌رو به اشارتی کوتاه به برخی تفاوت‌های فلسفه‌ی فرهنگ با علم فرهنگ (فرهنگ‌شناسی علمی) بسنده می‌کنیم(۲).
روش تحقیق در فلسفه‌ی فرهنگ، عقلانی و رویکرد مطالعاتی آن فرانگر و داورمآبانه، و مسائل آن، احکامِ کلی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، ماهیت‌شناختی، و… فرهنگ (از آن جهت که فرهنگ است) و مؤلفه‌های آن (با لحاظ انضمامی) است؛ کارکرد اساسی فلسفه‌ی فرهنگ، اثبات موضوع برای علم فرهنگ و دانش‌های پیرافرهنگی و تبیین احکام کلی این مقوله‌ی نرم‌افزاریِ خطیرِ حیات آدمی‌ست؛ اما علم فرهنگ علاوه بر کاربست روش عقلی از روش تجربی به‌وفور بهره می‌جوید؛ جزءنگر و جزئی‌بین و درون‌گراست؛ علاوه بر آن‌که وصفگر است توصیه‌گر و تجویزور نیز می‌باشد، یعنی این دانش چونان دیگر دانش‌ها (در مقابل فلسفه‌ها) افزون بر تبیین، در صدد تغییر نیز می‌باشد (مانند دیگر علوم، توأماً مشتمل بر گزاره‌های «توصیفی»، «توصیه‌ای» و «تجویزی» است) از جمله کارکردهای فرهنگ‌شناسیِ علمی، توانمندسازی آدمی برای «مهندسی فرهنگ» و «مهندسی فرهنگی» است.
پنج. واژه‌ی فرهنگ مرکب از پیشاوند «فر» و کلمه‌ی «هنگ» است. این کلمه به معانی گوناگونی به کاررفته است: دانش، ادب، خرد، تعلیم و تربیت، بزرگی و سنجیدگی، از جمله‌ی آنهاست. شاخ درختی را که در زمین خوابانیده، سپس آن را در جای دیگر نهال کنند، همچنین کاریز آب را نیز گویند. (لغت‌نامه‌ی دهخدا، ذیل کلمه‌ی فرهنگ) همه‌ی این موارد معانی لغوی واژه‌ی فرهنگ‌اند. موضوع فلسفه‌ی فرهنگ معنای اصطلاحی آن است.
برای معنای اصطلاحی فرهنگ تعاریف مختلفی ارائه شده؛ ما فرهنگ را عبارت می‌دانیم از «مجموعه‌ی تافته و تنیده‌ی سازوارشده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها و کنش‌های پایدار، در بستر زمینی و بازه‌ی زمانی مشخصی که چون هویت جمعی و طبیعت ثانویِ طیفی از آدمیان، صورت بسته باشد».
به تعبیر دیگر: فرهنگ «جهان‌زیست نافیزیکیِ جمعیِ آدمیان زمان و زمین معین» است، از این‌رو انسان بلافرهنگ و فرهنگ بلاانسان بی‌معناست. مطالعه‌ی فرهنگ درحقیقت «انسان‌شناسی انضمامی» است، یعنی آن‌گاه که انسان به انضمام «محیط»، «زمان»، «مکان» و دیگر ظروف زیستی او مورد مطالعه قرار می‌گیرد درحقیقت فرهنگ مطالعه می‌شود.
شش. مسائل فلسفه‌ی فرهنگ، احکام کلی (مباحث هستی‌شناختی، گونه‌شناختی، معرفت‌شناختی، ارزش‌شناختی، روش‌شناختی، قاعده‌شناختی، و…) فرهنگ است.
تذکار: مباحث فلسفه‌ی فرهنگ در دو سطح قابل طبقه‌بندی‌اند:
یک) احکام کلیِ «فرهنگ» بماهو فرهنگ،
دو) احکام کلی مؤلّفه‌های آن (بینش، منش و کنش‌های سازوار پایدارشده)، البته آن‌گاه که بشرط شئ و با نگرش انضمامی لحاظ شوند.

در ادامه‌ی مقاله، فهرست تفصیلی مباحث فلسفه‌ی فرهنگ را خواهیم آورد.
هفت. غایت فلسفه‌ی فرهنگ، دستیابی به احکام کلی فرهنگ است؛ از جمله‌ی اهم فواید آن نیز مبناپردازی برای دانش‌های مربوط به فرهنگ و ایجاد بستر نظری بایسته برای «مهندسی فرهنگ» و «مهندسی فرهنگی»ست.

مهندسی فرهنگ را با عبارت زیر تعریف می‌کنیم:
«فرایند آگاهانه‌ی تهذیب و تنقیح، تنسیق و صورت‌بندی، ارتقاء‌بخشی و ترفیع، روزآمدسازی و کارآمدسازی فرهنگِ ملی براساس آسیب‌شناسی و سنجشگری علمی، و معطوف به مبانی و مبادی پذیرفته و مقتضیات بومی و جهانی.»

مهندسی فرهنگی را نیز عبارت می‌دانیم از:
«فرایند آگاهانه‌ی بازطراحی شؤون و مناسبات آموزشی، علمی، قضایی، اقتصادی، تجاری، سیاسی، اداری، امنیتی، خانوادگی، و… یک جامعه، براساس آسیب‌شناسی علمی و کاربردی بایسته، و با اشراب مؤلفه‌های فرهنگ مورد نظر.»
طی فرایندهای دوگانه‌ی بالا، بدون دست‌یافتن به احکام کلی فرهنگ (بماهو فرهنگ) و مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن میسر نمی‌گردد.
هشت. در زمینه‌ی «هویت معرفتی» فلسفه‌ی فرهنگ به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:
فلسفه‌ی فرهنگ از علوم حقیقی ـ عقلی است؛ در زمره‌ی فلسفه‌های مضاف به امور به شمار است، و از قسم معرفت‌های درجه‌ی یکم است؛ قضایای آن قابل اصطیاد از منابع دینی، فلسفه‌ی مطلق، عقل و خصائل فطری آدمیان است.
نه. اما ساختار و سرفصل‌های مباحث فلسفه‌ی فرهنگ و مجموعه‌ی مباحث اساسی این حوزه‌ی معرفتی می‌تواند در بیست محور به شرح زیر تنظیم و تفصیل یابد:

فصل یکم) چیستی‌شناسی فرهنگ
ـ نقد خلطِ شایع میان معانی لغوی فرهنگ با معنای مراد و مورد بحث در فلسفه‌ی فرهنگ.
ـ بازشناسی و ارزیابی تعاریف گوناگون.
ـ ارائه‌ی تعریف مطلوب و مختار.

فصل دوم) اوصاف و خصائل فرهنگ
ـ مراد از اوصاف و خصائل.
ـ تفاوت اوصاف با احکام.
ـ نمونه‌هایی از اوصاف و خصائل فرهنگ:
۱٫ انسان‌مدار و جامعه‌زاد بودن.
۲٫ چندرویه‌گی و چندلایه‌گی.
۳٫ منظومه‌وارگی و معجون‌گونگی.
۴٫ پیچیدگی و دیریابی (تنیدگی و تودرتو بودن).
۵٫ آیین‌وری و روشمندی.
۶٫ پایداری و دیرندگی.
۷٫ تطورپذیری در عین برخورداری از عناصر ثابت.
۸٫ روان‌سانی و رسوخ مشاع‌گونه در همه‌ی عرصه‌ها و آثار، شؤون و امور یک جامعه.
ـ مبانی و منطق دسته‌بندی و طبقه‌بندی اوصاف و خصائل فرهنگ.
ـ بازشناسانی و ارزیابی الگوها و نظرات گوناگون در زمینه‌ی صورت‌بندی اوصاف و خصائل فرهنگ.
ـ ارائه‌ی الگوی مطلوب برای دسته‌بندی و طبقه‌بندی اوصاف و خصائل فرهنگ.

فصل سوم) چهایی (مؤلفه‌ها و عناصر) فرهنگ
ـ مراد از «مؤلفه‌ها» و اضلاع، «عناصر» و اجزاء فرهنگ چیست؟
ـ فرهنگ از چه «مؤلفه‌ها» و«اضلاع»، «اجزاء» و «عناصری» تشکیل می‌شود؟
ـ هر مؤلفه‌یی از چه عناصری تشکیل می‌گردد؟
ـ «ذاتیات» و «عرضیات» فرهنگ کدام است؟ چه عناصری اگر فراهم آیند یک مجموعه می‌تواند فرهنگ قلمداد شود و کدام‌ها اگر فراهم نباشند نیز خدشه در صدق عنوان فرهنگ نخواهد افتاد؟
ـ آیا علوم، فنّاوری، اشیاء، افزارها، نمادها، علائم، زبان، ادبیات و… نیز از عناصر فرهنگ قلمداد می‌شوند؟
ـ آیا دین و باورها، اخلاق و ارزش‌ها، و افعال و رفتارها، در هر حال بخشی از فرهنگند یا به شرط انضمام و با لحاظ هویت انضمامی آنها؟
ـ بازشناسی و ارزیابی الگوها و نظرات گوناگون در این زمینه و ارائه‌ی دیدگاه مطلوب.

فصل چهارم) هندسه‌ی فرهنگ
ـ مراد از هندسه‌ی فرهنگ چیست؟
ـ ساختار و چیدمان ساحات و سطوح مؤلفه‌ها و عناصر فرهنگ چگونه است؟ (نسبت و مناسبات اضلاع و مؤلفه‌ها، عناصر و اجزاء فرهنگ با همدیگر چسان است؟)
ـ آیا میان «بینش‌ها» و «منش‌ها» و «کنش‌ها» که مؤلفه‌های فرهنگ‌اند، رابطه‌ای طولی و ترتبی برقرار است یا عرضی و تعاملی؟
ـ آیا ساختار و بافتار فرهنگ، هرم‌سان است یا شبکه‌وار، یا …؟
ـ تطورات هرکدام از مؤلفه‌ها و عناصر چه تأثیری بر دیگر مؤلفه‌ها و عناصر می‌نهـد؟
ـ چه شروط و شرائطی موجب اندفاع و انجذاب عناصر و اجزاء در ترکیب مؤلفه‌های یک فرهنگ می‌گردد؟
ـ بازشناسی و ارزیابی الگوها و نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مطلوب.
تذکار: برخی پرسش‌های این بخش می‌تواند در بخش هفدهم (قواعد) پاسخ بیابد.

فصل پنجم) هستی‌شناسی فرهنگ
ـ آیا فرهنگ وجود دارد؟ آیا فرهنگ واقع‌مند است یا غیرواقع‌مند است؟
ـ آیا فرهنگ از امور حقیقی است یا از امور اعتباری؟
ـ آیا وجود فرهنگ قابل اثبات است؟ (امکان تصدیقی فرهنگ)
ـ بازشناسی و ارزیابی نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مختار در زمینه‌های فوق.
ـ نسبت فرهنگ و جامعه (آیا جامعه «ماده» و فرهنگ «صورت» است؟)

فصل ششم) معرفت‌شناسی فرهنگ
ـ آیا فرهنگ فهم‌پذیر است و می‌توان فرهنگ را شناخت؟ (امکان تصوری فرهنگ)
ـ آیا شناخت فرهنگ روش‌مند است؟
ـ منابع شناخت فرهنگ کدام است؟
ـ موانع شناخت فرهنگ چیست؟
ـ آیا فرهنگ دارای کارکرد معرفتی است؟
ـ بازشناسی و ارزیابی نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مختار در زمینه‌های فوق.

فصل هفتم) روش‌شناسی مطالعه‌ی فرهنگ
ـ آیا فرهنگ را باید به روش تجربی مطالعه کرد یا فلسفی، و یا هر دو روش؟
ـ روش‌های گوناگونِ بایسته برای مطالعه‌ی فرهنگ (شیوه‌های کشف و فهم ماهیت، اوصاف، احکام، گونه‌شناسی، تطورشناسی، و…)
ـ روش فهم ماهیت فرهنگ (سرشت‌شناسی) چیست؟

فصل هشتم) گونه‌شناسی فرهنگ
ـ چندگانگی و چندگونگی فرهنگ (آیا فرهنگ متکثر و متنوع است؟)
ـ معیارهای دسته‌بندی فرهنگ‌ها کدام است؟
ـ ویژگی‌های انواع فرهنگ‌ها (دینی و سکولار، پیشرو و پیرو، مترقی و منحط، کلان و خُرد، …) کدام است؟

فصل نهم) نسبت و مناسبات فرهنگ‌ها
ـ کدام‌یک از نِسب اربعه (تباین، تساوی، عام مطلق، عام من وجه) بین فرهنگ‌ها جاری است؟
ـ آیا فرهنگ‌ها ترتب طولی بر هم دارند و از یکدیگر زاده می‌شوند یا با همدیگر ترابط عرضی دارند و با هم تعامل می‌کنند؟
ـ آیا نسبت جاری میان همه‌ی فرهنگ‌ها با دیگری یک نوع است یا روابط متفاوت بین آنها برقرار است؟

فصل دهم) بایایی فرهنگ
ـ بایستگی فرهنگ (آیا انسان، بلافرهنگ ممکن است؟)
ـ نسبت فرهنگ و فطرت.
ـ نسبت و مناسبات فرهنگ و جامعه.

فصل یازدهم) برآیی و کارکردهای فرهنگ
ـ غایت و کارکردهای فرهنگ چیست؟

فصل دوازدهم) ازآنی و ازآیی فرهنگ
ـ مراد از «مناشی» و «منابع» فرهنگ چیست؟
ـ آیا فرهنگ انسانی منشأ برون‌وجودی دارد یا درون‌وجودی، یا هر دو؟ نقش کدام‌یک برجسته‌تر است؟
ـ نقش فطرت آدمی، جامعه، دین، حکومت، نخبگان، توده‌ها، اقلیم، اقتصاد، و…در تکون و تطور فرهنگ‌ها.
ـ بازشناسی و ارزیابی نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مختار در زمینه‌های فوق.

فصل سیزدهم) کجاییِ فرهنگ
ـ نسبت و مناسبات فرهنگ با دین، تمدن، هنر، تاریخ، امنیت، زبان، ادبیات، حکمت، علم، فنّاوری، اقتصاد، اقلیم، قدرت، هنجارها، آداب و…چیست و چسان است؟ (اگر مؤلفه‌ها و عناصر نامبرده لابشرط لحاظ گردد)
ـ جایگاه فرهنگ در مجموعه‌ی مقولات نرم‌افزاری حیات آدمی کدام است؟

فصل چهاردهم) نسبت فرهنگ و علوم انسانی
ـ اشتراکات فرهنگ با علوم انسانی (در زمینه‌ی منابع، منطق، مسائل، و…)
ـ افتراقات فرهنگ با علوم انسانی.
ـ نسبت و مناسبات فرهنگ با علوم انسانی، کدام‌یک از نِسب اربعه بین فرهنگ و علوم انسانی جاری است؟
ـ آیا فرهنگ و علوم انسانی ترتب طولی بر هم دارند یا باهمدیگر ترابط و تعامل عرضی؟

فصل پانزدهم) شایایی و روایی، ناشایایی و ناروایی فرهنگ
ـ آیا فرهنگ به شایا و ناشایا، روا و ناروا تقسیم می‌شود؟
ـ ملاک یا ملاک‌های حسن و قبح فرهنگ کدام است؟
ـ ملاک‌های حسن و قبح فرهنگ مطلق است یا نسبی‌ست؟

فصل شانزدهم) برینگی و زیرینگی فرهنگ
ـ آیا فرهنگ‌ها به برتر و فروتر طبقه‌بندی می‌شوند؟
ـ ملاک یا ملاک‌های برینگی و زیرینگی فرهنگ کدام‌اند؟

فصل هفدهم) آیین‌وری و یاساگری فرهنگ
ـ آیا فرهنگ قاعده‌مند است؟
ـ مفهوم‌شناسی مهندسی فرهنگ.
ـ تفاوت‌های مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی.
ـ آیا مهندسی فرهنگ ممکن است؟ (نقش و سهم اراده‌ی انسان در فرایند مهندسی فرهنگ)
ـ علل و عوامل انحطاط و ارتقاء فرهنگ چیست؟
ـ آیا فرهنگ یاساگر است؟ (آیا فرهنگ خود چونان قاعده عمل می‌کند؟)
ـ مراد از مهندسی فرهنگی چیست؟
ـ آیا مهندسی فرهنگی ممکن است؟
ـ بازشناسی و ارزیابی نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مختار در زمینه‌های فوق.

فصل هجدهم) قواعد اساسی فرهنگ
ـ منطق کشف و طبقه‌بندی احکام و قواعد حاکم بر فرهنگ و جاری در آن.
ـ برخی احکام و قواعد «حاکم بر» و «جاری در» فرهنگ:
۱٫ فرایندمندی زاد و زیست و زوال، فراز و فرود، فتوح و فتور فرهنگ.
۲٫ تاثیرگذارندگی و تأثیرپذیرندگی برون‌ساختاری. (فرهنگ با دیگر فرهنگ‌ها و نیز سایر نرم‌افزارهای حیات آدمی ترابط و تعامل دارد)
۳٫ مایع‌وارگی و تعامل اجتناب‌ناپذیر درون‌ساختاری. (آلودگی و پالودگی هر مؤلِّفه یا عنصر، لاجرم در دیگر مؤلفه‌ها یا عناصر آن نیز نمود می‌یابد.)

فصل نوزدهم) کارکردشناسی فرهنگ
ـ منطق کشف و طبقه‌بندی کارکردهای فرهنگ.
ـ بررسی برخی کارکردهای فرهنگ:
۱٫ هویت‌سازی جمعی،
۲٫ انسجام‌بخشی اجتماعی،
۳٫ رواسازی و روان‌سازی (هنجارپردازی و ایجاد حس قبول و اقبال)
۴٫ پایدارسازی باورها، ارزش‌ها و رفتارهای شایا و ناشایا،
۵٫ ایجاد امنیت.

فصل بیستم) آینده‌پژوهی فرهنگ
ـ گمانه‌زنی درباره‌ی آینده‌ی فرهنگ در جهان و سرنوشت خرده‌فرهنگ‌ها.
ـ جهانی‌شدن و فرهنگ.
ـ فلسفه‌ی فرج و فرهنگ جهانی.
ـ بازشناسی و ارزیابی نظرات گوناگون و ارائه‌ی دیدگاه مختار در زمینه‌های پیشگفته.

جمع‌بندی: فرهنگ را عبارت دانستیم از «مجموعه‌ی تافته و تنیده‌ی سازوارشده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها و کنش‌های پایدار در بستر زمینی و بازه‌ی زمانی مشخصی که چون هویت جمعی و طبیعت ثانویِ طیفی از آدمیان، صورت بسته باشد»، پس فرهنگ ـ برحسب تغلیب ـ امری‌ست غیرمعرفتی. فلسفه‌ی فرهنگ را نیز به «معرفت دستگاهوارِ برآمده از مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی فرهنگ» اطلاق کردیم؛ بدین‌سان فلسفه‌ی فرهنگ در عداد فلسفه‌های مضاف به امور غیرمعرفتی و از سنخ معرفت درجه‌ی یکم بشمار خواهد بود. فلسفه‌ی فرهنگ عهده‌دار تبیین، تحلیل و تعلیل احکام هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، ماهیت‌شناختی، و… فرهنگ (از آن جهت که فرهنگ است) و مؤلفه‌های آن (با لحاظ انضمامی و بشرط شئ) است؛ مجموعه‌ی مباحث این دانش را در بیست محور ارائه کردیم؛ هرچند که فهرست پیشنهادی ما شبه‌استقرایی است و تکمیل و تغییر در آن ممکن بلکه ضرور است.

تبریک آیت الله علی اکبر رشاد خطاب به رییس جدید قوه قضائیه

تبریک آیت الله علی اکبر رشاد خطاب به رییس جدید قوه قضائیه

چهارده توصیه‌ آیت الله رشاد به ریاست جدید قوه قضائیه.
آیت الله رشاد رییس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران، طی پیامی به عنوان تبریک انتصاب حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامحسبن محسنی اژه ای، بر تحولات اساسی در دستگاه قضا و فرایند دادرسی و دادگذاری تاکید کرد.
مؤسس و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، آمادگی ارکان حوزه‌ی علمیه‌ی تهران و اعضای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، برای همکاری با ریاست جدید قوه قضائیه اعلام داشت.
متن پیام آیت الله رشاد بشرح زیر است:
حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامحسبن محسنی اژه ای (مازال عزیزاً)
ریاست مکرم قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی ایران.
سلام علیکم.
ردای قاضی القضاتی بر بالای برومند آن فاضل فرهیخته مبارک‌باد.
اعتماد حاصل آمده به دستگاه دادرسی و دادگذاری کشور در دوره‌ی اخیر، سرمایه‌ی گرانبهایی است که به لطف پروردگار به کف باکفایت شخصیت انقلابی کاردیده، پاکدل پاکدستی چون جناب‌عالی، حفظ و بارور خواهدگشت.
به عنوان کمترین طلبه‌ی کف حوره و جامعه عرض می کنم:
اصلاح ساختار قوه‌ی قضائیه و تطبیق آن بر نظام قضائی اسلام؛ واگذاری شؤون غیرقضائی و شبه‌قضائی به نهادهای مربوط؛ مقابله با دخالت سایر دستگاهها در امور قضائی محض؛ بازسازی اساسی نیروی انسانی در همه‌ی ارکان این رکن رکین نظام، و گماردن عناصر امین و انقلابی و کاردان و کارآمد در امور آن؛ کاستن تشریفات زائد و عدالت‌کش و ناراضی‌تراش؛ بروکراسی‌زدایی، سهل و سریع ساختن فرایند دادرسی؛ ایجاد ثبات در مقررات و رویه‌های قضائی؛ اصرار بر بی‌طرفی قضات و برخورد با رفتارهای سلیقه‌ای در روند قضا؛ کاستن از جرم‌انگاری؛ مقابله با زمینه‌ها و علل جرم‌ به جای مبارزه با ظواهر و معالیل؛ مواجهه‌ی اخلاقی ـ تربیتی با جرم و مجرم بیش از ابرام بر برخوردهای بی‌روح حقوقی، زندان‌زدایی، تاکید بر استقلال قوه‌ی قضائیه علاوه بر استقلال قضات؛ و سرانجام: التزام به لوازم اولویت مبارزه بی‌امان و بی‌محابا با مفاسد، خاصه فساد اقتصادی و اداری، همه و همه، آرزوها و آرمانهایی است که مردم مؤمن و نجیب و ایثارگر، توقع دارند که سکاندار کارآزموده و انقلابی کشتی امنیت و عدالت، بدانها جامه‌ی تحقق بپوشاند.
حوزه‌ی علمیه‌ی عریق و عظیم تهران و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از ظرفیت علمی و کارشناسی معتنابهی برخوردارند، در راستای انجام تکلیف دینی انقلابی، همکاران بنده آماده‌ی کمال همکاری با جناب عالی برای تحقق آنچه بدانها اشاره رفت هستند.
علی اکبر رشاد
۱۰/ ۴/ ۱۴۰۰

تبریک به رییس جمهور منتخب آیت الله ابراهیم رئیسی

تبریک به رییس جمهور منتخب آیت الله ابراهیم رئیسی

شش توصیه‌ی آیت الله رشاد به رئیس جمهور منتخب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ/ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا/ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا.
صدیق شفیق آیت الله سید ابراهیم رئیسی (مازال عزیزاً)
سلام الله علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار
آنچه در یوم الله بیست و هشت خرداد رخ داد: «آری گویی» دیگرباره‌ی مردم مؤمن، انقلابی، فهیم و زمان‌شناس به: «مبانی و ارزشهای اساسی دین»، «آرمانهای انقلاب اسلامی» و «مشروعیت نظام جمهوری اسلامی» بود؛ آری گفتن به: «استقلال» بود و «نه گفتن» به: «بیگانه‌باوری» و خودانکاری؛ آری گفتن به: «مدیریت انقلابی و جهادی» بود و نه گفتن به: «ناتوانی و بی عملی»، و در یک کلام: لبیک گفتن به: «فراخوان زعیم حکیم امت» و دعوت مراجع عظام تقلید، حرمت نهادن به «جامه‌ی پیامبر (ص)»، روی‌آوری به «اخلاق‌مداری» و معنویت بود، و نیز آشکارا دست رد زدن بود به سینه‌ی به «بد اخلاقی» و «بی‌ مبالاتی» و «بدفرهنگی».
بنده‌ی طلبه‌ی کمترین، ضمن عرض تبریک میلاد منور حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیه والثناء)، این نصرت الاهی و فتح مبین را از سویدای دل و صمیم جان به: ساحت قدسی حضرت بقیت الله (عجل الله فرجه الشریف)، رهبر معظم انقلاب (دام ظله)، ملت شریف و نجیب، اصحاب گفتمان انقلاب، و شخص شخیص شما، تهنیت و شادباش می‌گویم.
جناب رئیس جمهور «علیکم بالمتون لا بالحواشی»:
شایسته است بی درنگ با تشکیل قرارگاه‌های صالح، کریم و کارآمد در حوزه‌های خطیر: ۱-«اقتصاد مقاومتی»، ۲ـ«فرهنگ مقاومتی» (با احیای شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی)، ۳ـ«مبارزه بافساد» بویژه مفاسد اقتصادی (که مدخل آن اصلاح نظام اداری است) ۴ـ«اشتغال»، ۵ـ «مسکن»، ۶ـ ازدواج، به درمان دردهای مزمن مردم و کشور بپردازید، که: «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیر»
علی اکبر رشــاد
۳۱/ ۳/ ۱۴۰۰

شرکت در انتخابات وظیفه شرعی و ملی است+ فیلم

شرکت در انتخابات وظیفه شرعی و ملی است+ فیلم

انتخابات از ارکان مهم شکل‌گیری ساختار سیاسی در نظام‌های مردم سالار به شمار می‌رود. در نظام جمهوری اسلامی نیز که مبتنی بر نظریه مردم سالاری دینی است، راه‌های حضور اثرگذار مردم در تشکیل تمامی نهادهای قدرت به صورت مستقیم و غیرمستقیم پیش بینی شده است. مشارکت مردم در انتخابات می‌تواند امنیت داخلی کشور را ارتقا بخشیده و مشروعیت نظام سیاسی را تثبیت نموده و در مقابله با تهدیدات خارجی که امنیت داخلی را به خطر می‌اندازد نقطه قوت محسوب شود. بر همین اساس با توجه به انتخابات پیشرو و اهمیت مشارکت گسترده مردم در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، آیت الله رشاد در پیامی تصویری به تببین لزوم مشارکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است:

آیت الله رشاد با تاکید بر مشارکت گسترده مردم در سیزدهمین انتخابات ریاست جمهوری و حضور در پای صندوق‌های رأی، اظهار داشت: در عنوان جمهوری اسلامی بین دو حق، حق الله و حق‌الناس جمع شده است.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه با بیان اینکه اسلامیت حق الله است، عنوان کرد: انسان‌ها موظف و مکلف هستند حدود الهی را اجرا کنند؛ در جمهوری اسلامی اجرای حدود الهی محقق می‌شود و این همان اسلامیت است.

وی افزود: در عین حال نظام، جمهوری نیز هست و جمهوریت رکن نظام اسلامی ایران به شمار می‌رود؛ بنابراین جمهوریت نماینده حق‌الناس است. مردم دارای حقوقی هستند و حق دارند که در تعیین سرنوشت خود تصمیماتی بگیرند و نقش آفرینی داشته باشند؛ بر این اساس جمهوریت، از حق‌الناسی و اسلامیت، از حق اللهی جمهوری اسلامی حکایت می‌کند.

رئیس شورای سیاست گذاری حوزه‌های علمیه استان تهران با اشاره به اینکه ایفای حق الله واجب است، گفت: حق حکم وضعی است اما ایفای آن حکم تکلیفی بوده و بر مردم واجب است که حق الله را ادا کرده و حدود الهی را پیاده کنند. همچنین استیفای حق‌الناس واجب است یعنی هرکسی که حقی دارد در تعیین سرنوشت خود شرکت کند استیفای آن حق واجب بوده و متعلق به تکلیف است، تکلیف رخصت نیست بلکه عزیمت است، مستحب نیست که انسان از حق خود دفاع کرده و از آن استفاده کند بلکه واجب است که از حق خود دفاع کرده و از آن بهره ببرد.

آیت الله رشاد با اشاره به اینکه در عنوان انتخابات بین حق و تکلیف جمع شده است، ابراز کرد: برخی از بزرگان انقلاب اسلامی از جمله مقام معظم رهبری فرمودند انتخابات هم حق و هم تکلیف است؛ مقصود از این کلام آن است که حکم تکلیفی و حکم وضعی در اینجا جمع شده است، به این معنا که خداوند متعال حقی دارد که آن اجرای حدود الهی است و انسان نیز در خصوص اجرای آن حدود، تکلیفی دارد. همچنین انسان‌ها حقی دارند اینکه باید در تعیین سرنوشت خود شرکت کنند در عین حال تکلیف هم بر عهده دارند به گونه‌ای که این حق متعلق بر تکلیف است و مکلف هستند حق خویش را استیفا کنند.

تولیت مدرسه علمیه امام رضا (ع) با اشاره به انتخابات پیشرو عنوان کرد: انتخابات در ایران بخصوص انتخابات ریاست جمهوری از اهمیت خاصی برخوردار است به گونه‌ای که علاوه بر اهمیت ملی دارای اهمیت جهانی نیز هست؛ اصولاً در این روزگار و طی دهه‌های اخیر دو کشور است که جهانیان انتخابات آن دو را رصد می‌کنند و برای آنان دارای اهمیت است و آن دو کشور یکی آمریکا و دیگری ایران است.

اهمیت انتخابات ایران و تأثیر آن در سیاست منطقه و جهان

وی افزود: در دنیا همواره وقتی زمان انتخابات آمریکا فرا می‌رسد با ظهور موافقان و مخالفان غوغایی به پا و خبرهایی تولید می‌شود و همه کسانی که دارای جایگاهی هستند نسبت به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اظهار نظر می‌کنند و این امر در انتخابات ایران نیز اتفاق می‌افتد به گونه‌ای که در هر دوره‌ای از جمله دوره سیزدهم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران همه راجع به این رویداد مهم صحبت می‌کنند و نظر می‌دهند دلیل آن مربوط به اهمیت این دو کشور می‌شود.

آیت الله رشاد ادامه داد: ایران به عنوان یک کشور خاص برای جهان مهم است و می‌خواهد بداند نتیجه انتخاباتش چه خواهد شد، ایران به عنوان کشوری که در منطقه منشأ اثر بوده و تاثیرگذارترین کشور قدرتمند در منطقه به شمار می‌رود برای همین انتخابات جمهوری اسلامی ایران به دلیل تأثیری که در منطقه دارد مؤثر بوده و از اهمیت خاصی برخوردار است. همچنین ایران در مقیاس جهانی و معادلات بین‌المللی نقش آفرین بوده و بازیگر صحنه‌های مهم سیاست در دنیا است.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه جوهر نظام انقلاب اسلامی همانگونه که اسلامی است جمهوری نیز هست، اظهار داشت: نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر آرای مردم است از این رو مشروعیت و مقبولیت آن به معنای سیاسی و فقهی آن بسته به رأی مردم است و ریاست جمهوری در بین انواع انتخابات از اهمیت خاصی برخوردار است. ۴۲ سال است که از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد و در طول این سال‌ها تقریباً به تعداد این سال‌ها در کشور انتخابات برگزار شده است حال این سوال مطرح می‌شود که این رویداد و اتفاق در کجای دنیا جریان دارد؟

این استاد برجسته حوزوی با تاکید بر اینکه انتخابات ریاست جمهوری از اهمیت و اولویت خاصی برخوردار است، گفت: در میان قوای سه گانه این قوه مجریه است که تعیین کننده تر و وسیع‌ترین قوه به شمار می‌رود، قوه مجریه عملاً کشور را اداره می‌کند، تصمیمات مجلس و قوه قضائیه را اگر قوه مجریه عمل کند به نتیجه می‌رسد، این قوه مجریه است که برنامه تعیین می‌کند و برای تصویب آن را به مجلس و پارلمان می‌فرستد تا اجرا کند حتی بودجه کشور در قوه مجریه تنظیم و به مقننه ارجاع داده می‌شود؛ بنابراین برنامه و بودجه کشور در دست دولت و قوه مجریه است برای همین انتخابات ریاست جمهوری بسیار مهم به شمار می‌رود.

وی تاکید کرد: با توجه به نکاتی که بیان شد تک به تک مردم آگاه، فهیم، انقلابی و با اراده باید پای صندوق‌های رأی بروند چرا که هم وظیفه شرعی و هم به نوعی استیفای حقوق خود محسوب می‌شود از این رو شرکت در انتخابات یک وظیفه ملی است که پشتوانه نظام را در برابر این همه دشمن تقویت می‌کند. امروز تمام غرب، تمام مرتجعان و تمام صهیونیست تمام قد در برابر جمهوری اسلامی ایران ایستاده است و می‌طلبد ما نیز تمام قد در برابر آنان بایستیم. حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌های رأی بیانگر آن است که ملت در برابر سرنوشت خود بی تفاوت نیستند و مشارکت در انتخابات را یک وظیفه ضروری و واجب می‌دانند.

آیت الله رشاد در پایان خاطرنشان کرد: نفس حضور حماسی و پرشور مردم در انتخابات ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ علاوه بر اینکه اهمیت خاصی دارد بلکه حضور حماسی و پرشور توأم با شعور در تعیین اصلح نیز اهمیت خاص خود را دارد که نباید از آن غفلت شود؛ مردم باید از میان نامزدها و کاندیدها اصلح را انتخاب کنند تا شاهد رفع معضلات و مشکلات موجود باشند.

برای مشاهده این ویدیو اینجا کلیک کنید

متن نهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

متن نهمین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد تحت عنوان «فقه الولایه»

ولایت سیاسیه معصومین علیهم السلام
خارج فقه الولایه / آیت الله علی اکبر رشاد / جلسه نهم

امروز می‌خواهیم وارد این بحث شویم که آیا «ولایت سیاسیه» برای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه معصومین علیهم السلام و برای فقیه ثابت است یا نه.
ولایت بالذات، متعلِّق به باری‌تعالی است. این مطلب به صورت عقلی و نقلی قابل اثبات است. این ولایت که ذاتی است هم برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و هم برای ائمه معصومین سلام الله علیهم مطابق ادله ثابت است و از قِبَل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام، برای فقیه الجامع هم ثابت می‌شود که دارای ولایت است.
ولایت فقیه نیابی است چون نیابت معصومین سلام الله علیهم به وصایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم وصایی است و ولایت نبی اعظم ولایتی جعل شده از قِبَل باری‌تعالی است و ذیل ولایت حقیقیه و ذاتی باری‌تعالی است.
ادله ولایت سیاسیه معصومین علیهم السلام
گذشت که اصل اولی، عدم ولایت احدی بر احد دیگر است؛ این مطلب مطلبی پذیرفته شده است. برای غیر باری‌تعالی لازم است با دلیل اثبات شود که دارای ولایت است. هر کسی جز خدا احتیاج به دلیل دارد (گرچه ولایت الهیه هم دلیل عقلی و فطری دارد ولی بعد از ولایت الهی) اگر ولایت را شامل هر کس دیگری بدانیم نیازمند به دلیل است زیرا اصل بر آن است که کسی بر دیگری ولایت نداشته باشد.
اثبات ولایت نبی اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را به طرق مختلف می‌توان بحث کرد؛ به فطرت، عقل، آیات، کما اینکه می‌توان به بعضی روایات هم در ذیل این آیات متمسک شد؛ احیاناً در ذیل آن می‌توان به ادله نقلی که ولایت حضرات ائمه معصومین سلام الله علیهم را اثبات می‌کنند نیز متمسک شد.
دلیل فطری ولایت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله
تقریر فطری از ولایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین اینگونه می‌توان تقریر کرد که انسان به اقتضای فطرت پاک و دست نخورده خود به سمت کمال و کامل گرایش دارد. فطرت آدمی به طور قهری و تلقائی، به نحو جبلی و خودجوش و درون‌خیز به سمت کمال و کامل مایل است. این اقتضای فطرت پاک و سلیم آدمی است. این یک مقدمه بود.
مقدمه دیگر اینکه نبی و ائمه حسب معارف و منابعی که در اختیار داریم کاملترین هستند و قهراً هر آنچه که به آن دعوت می کنند، خود ملتزم هستند؛ و بشریت را به آنها امر می‌کنند که بشر به آنها ملتزم باشد، آنها حتماً کمالات است. آنها دعوت به کمال و کرامت و سعادت می کنند. این هم می تواند مقدمه دوم قلمداد شود.
آیا معنی «ولایت» جز این است که آدمی به شأن کسانی -چنان ائمه علیهم السلام و نبی اعظم صلی الله علیه و آله و سلم- معرفت و اعتقاد داشته باشد و آنچه که آنها دعوت می کنند قلباً معتقد و مؤمن و اذعان کند؟! (هم قلباً اعتقاد و التزام داشته باشد و هم لساناً اقرار و اعلام داشته باشد و در عمل هم بدان التزام داشته باشد) جز این نیست.
ویژگی های فطرت
فطرت این کشش را دارد که وقتی با انسانهای کامل و دعوت کمالی مواجه می‌شود این حالت به او دست می‌دهد، احتیاجی به برهان ندارد. فطرت پیشابرهانی است؛ گاه بلکه فرابرهانی است؛ نوعی اقامه برهان نیست. ما اگر الان مقدماتی می‌چینیم تا نتیجه بگیریم، به این معنا نیست که ما می‌خواهیم اقامه برهان کنیم. اقامه برهان به دلالتهای عقل و مضامین عقلی اطلاق می‌شود.
اگر مثلاً گفته شود ولایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت ائمه علیهم السلام چیزی نیست جز اینکه به آنچه آن بزرگواران دعوت می کنند انسان باور پیدا کند و به آن اقرار و اعلام داشته باشد و در عمل به آن ملتزم باشد، این همان ولایت می شود. پس بنابراین آدمی با فطرت سلیم، کششی به سمت کمال و موجودات کامل و انسانهای کامل دارد و حضرات معصومین علیهم السلام مصداق انسان‌های کامل و موجودات کامل هستند؛ و دعوت آنها مصداق دعوت به کمال است. ولایت آنها هم یعنی همین؛ «ولایت» قریب به مفهوم ایمان می شود.
با این توصیف ما به طور طبیعی این را دریافت می کنیم که اصولاً فطرت به سمت التزام به دعوت ائمه علیهم السلام و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم مایل است و کشش دارد. پس مقتضای فطرت، این ولایت است. می‌توان از مسئله یک چنین تعبیر فطری کرد.
دلیل عقلی و حکمی ولایت معصومین علیهم السلام
چنانکه ممکن است به بیانی متکی به حکمت عملی و عقل عملی ولایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام را اثبات کرد. مثلاً فرض کنیم دنیا دار تزاحم منافع است. اگر چنین است ما برای تمشیت و تنظیم منافع و مواجهه با مخاصمات باید چاره‌ای کنیم. پس بنابراین این تزاحمات و تخاصمات احتیاج به مدیریت دارد که بتوان ایجاد امنیت کرد؛ اگر تجاوز شد بتوان اقامه عدل کرد. اگر این کارها باید انجام شود جز به تحقق یک حکم عادل و حکومت میسر نمی شود.
اگر دنیا دار تزاحم است و تمشیت تزاحمات و تخاصمات و اقامه عدل و استیفای حقوق راهی جز استقرار حکم و دولت و حکومت ندارد، این باید اتفاق بیفتد. آن وقت چه کسی کما هو حقه قادر است که حکومتی را برپا کند و به طور کامل برای این اهدافی که مورد اشاره قرار گرفت مستقر شود و این اهداف را برآورده کند؟ ما می‌گوییم جز نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام و یا حسب نصب آنها و آموزه‌های آن‌ها، این مشکل تزاحمات و تخاصمات در این عالم در وعاء ماده قابل حل شدن نیست. نمی‌توان به طور عادی در هر حکومتی آنچنان که باید این ارزش‌ها و این قیم را اقامه کرد و به آنها اهتمام کرد و محقق ساخت. نتیجه این می شود که ما مفرّی جز پذیرش ولایت حضرات نداریم.
ادله ثبوتی ولایت سیاسیه معصومین علیهم السلام
ما در خلال بند ۳ می‌خواهیم بگوییم که ثبوتاً هم چنین است. آنها هستند که می‌توانند اقامه قیم کنند. اینکار از نبی و وصی برمی‌آید.
بعضی از آیات می تواند دلیل ثبوت ولایت سیاسیه و حکومت برای نبی و احیاناً برای وصی نبی اثبات کرد.
مشهور ترین آیه ای که هست آیه:
الف) «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب. آیه ۶)
در مفهوم این فقره ممکن است احتمالات مختلفی را مطرح کنیم؛ مثلاً از چه حیثی «اولی» است. «اولی به مؤمنین است» یعنی چه؟ یعنی حسب تعبیر مطلقی که در این فقره از آیه است، این آیه همه‌گونه ولایت را به پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم عطا می‌کند.
شما بپرسید «اولی» در چه چیزی؟ از آیه به نظر می آید که چون حالت فراگیری را نقل می کند و هیچ قیدی را نیاورده است، خود آیه به نحوی اولویت را مطرح می‌کند که قابل حمل بر همه وجوه و احتمالاتی که به ذهن انسان می رسد باشد؛ هم اولویت تصرف در اموال و نفوس و امثال اینها را دارد، هم اولویت به این معنا که او نسبت به شما اولی و اهتمام بیشتری دارد؛ و همینطور که در بعضی دیگر از آیات به آن تفسیر شده آن بزرگوار غم شما را می خورد و نسبت به شما رئوف و رحیم است و چیزی که شما را رنج می دهد، او را رنج می‌دهد، مصالح شما را بهتر تشخیص می‌دهد و تأمین خواهد کرد. همه اینها می تواند مشمول این آیه باشد. در ادبیات فقهی و در ادبیات کلامی ما این آیه مورد تمسک قرار می گیرد و دلالت آن نیز تام است.
ب) به بعضی دیگر از آیات هم می‌توان تمسک کرد. آیه امامت:
«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (بقره. آیه ۱۲۴)
صدر آیه راجع به نصب حضرت ابراهیم سلام الله علیه برای امامت است. می فرماید وقتی خداوند متعال آزمون‌های مختلفی را از حضرت ابراهیم سلام الله علیه اخذ کرد-آزمون انداخته شدن در آتش، مسئله ذبح اسماعیل و سایر امتحاناتی که برای آن بزرگوار بسیار پیش آمد -خدا اینها را به نحو ملکوتی و غیر مادی برای ایشان حل کرد. بعد از اینها [قرآن] می فرماید وقتی خداوند متعال با کلمات حضرت ابراهیم سلام الله علیه را آزمود آن بزرگوار به تمام و کمال از عهده این آزمایش‌ها سرفراز بیرون آمد. خداوند متعال فرمود من پس از این امتحانات، تو را امام قرار دادم.
خدای متعال که از ما فی الصدور مطلع است، از ظرفیت انسانها آگاه است. این ابتلائات اولاً برای ورزیده شدن و ارتقاء نفس اولیا الهی است و [دوماً] برای اینکه صداقت و شجاعت آنها برای دیگران احراز شود و آنها را شایسته پیروزی تلقی کنند. نتیجه این ابتلائات به عُبّاد برمی‌گردد.
بعد از همه اینها [خداوند متعال] فرمودند: «من تو را امام قرار می دهم». سپس حضرت سلام الله علیه پرسیدند: از نسل من هم کسانی به امامت خواهند رسید؟ پاسخ می شنود عهد من فقط به ظالمین نمی رسد. از نسل تو کسانی که ظالم باشند عهد امامت به آنها نمی رسد.
«ظالم» در اینجا لزوماً به معنی حاکم جائر نیست؛ بلکه شامل هر گونه ظلمی می‌شود. مثلاً هرگونه فعل حرام از فرد صادر ‌شود نوعی ظلم به حساب می‌آید. فرمود: «آنهایی که اهل ظلم هستند این عهد من به آنها نمی‌رسد» به این معناست که وقتی ذریه را درخواست می کنی این عهد به کسانی که معصوم نباشند نمی‌رسد زیرا آنها ظالم هستند ( زیرا [ظلم] به معنای وسیع آن -که مقابل عصمت قرار بگیرد- و عصمت در مقابل ظلم به معنای وسیع باید قرار بگیرد). کسانی که اهل ظلم نیستند نه به خود ظلم می‌کنند (یعنی معصیت نمی‌کنند) در حق دیگران و در حق باری‌تعالی [نیز] هرگز ظلم نمی کنند. این در واقع همان عدل می‌شود و کسانی که مرتکب می‌شوند ظالم هستند و عهد الهی نیز به آنها نمی رسد.
پ) بعضی دیگر از آیات هم می‌تواند مورد تمسک باشد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء. آیه ۵۹)
در این آیه اطاعت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و اولی الأمر، در کنار اطاعت از خدای متعال قرار گرفته است.
اینکه دوباره فرمود «…و أطیعوا الرسول» می تواند معنای خاصی داشته باشد. قول قوی شاید این باشد که «أطیعوا الله» در تشریع است و «أطیعوا الرسول» در تدبیر است و احکام تشریعیه محضه، مصدر خداوند متعال مشرع مقدس باری تعالی است. مبدأ تشریع خداوند است اما در احکام تدبیری که برای تمشیت شئون و امور جامعه و دولت و کشور صادر می‌شود آنها از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای ایشان و اولی الأمر و ائمه سلام الله علیهم إعمال می شود.
اینکه دو «أطیعوا» آمده است یک احتمال این است که قلمرو «اطیعوا» اول تشریع است و قلمرو دومی احکام تدبیری است. در اطاعت شرعی و تشریعی از دستور خدا و ائمه علیهم السلام هم حرفی نیست ولیکن مع الواسطه می‌شود. در واقع اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را فرمود، چیزی را واجب کرد، چیزی را حرام کرد، اطاعت التزام آمد، این در حقیقت اطاعت التزام از باری‌تعالی است؛ این اطاعت از اولیا و انبیا در واقع اطاعت از باری‌تعالی قلمداد می شود.
غالب مفسرین و بعضی روایات «اولی الأمر» و مصداق «امر» فقط ائمه معصوم سلام الله علیهم قلمداد می‌کنند؛ حال یا مصداق اتمِّ اولیاء و ولایت هستند و احیاناً برای مادون ائمه (مثلاً فقها هم می‌تواند مطرح باشد ولی با ادله دیگری باید اثبات شود). در هر حال این آیه هم می‌تواند مورد تمسک قرار بگیرد و بعضی دیگر از آیاتی که در این زمینه ها هست.
اجمالاً در این آیه از تعبیر «اولی الأمر» گفتیم که این موضوع به ولایت سیاسی امیرالمؤمنین علیه السلام منتقل می‌شود.
آیات متعدد دیگری نیز وجود دارد که به ولایت ائمه علیهم السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام تصریح و تاکید شده که همه اُنس با این حقیقت را داریم؛ کما اینکه ما روایات متعددی داریم در شرایط مختلف با عبارات مختلف اداء شده که حکایت از قول به ولایت حضرات ائمه معصوم علیهم السلام دارند؛ مثلا حدیث ثقلین می‌تواند به نحوی تقریر شود به‌ مثابه اثبات ولایت قلمداد شود.
به هر حال گفتیم «ولایت» جز اعتقاد به اقرار و اعلام به لسان و عمل به ارکان چیز دیگری نیست. این‌ها در ولایت نهفته است و اگر در ولایت چنین مفاهیمی نهفته باشد قهراً ولایت الهی، ولایت رسالی، ولایت ائمه علیهم السلام در طول هم قرار می‌گیرند و حدیث ثقلین به ما می‌گوید که کتاب و عترت در طراز هم هستند؛ همان‌طور که باید نسبت به قرآن ایمان، اقرار و التزام داشت، باید نسبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ائمه معصومین سلام الله علیهم اعتقاد و اقرار و التزام داشت. می‌توان به این حدیث که متواتر بین شیعه و سنی است در این مورد تمسک کرد زیرا هیچ معنی ندارد که گفته شود: مثلاً خدای متعال کتاب و سنت را به مثابه دو امانت ثقیل بین انسان‌ها قرار داده ولیکن همین قدر که بین انسان‌ها به صورت تشریفاتی باشد و به دستورهای قرآن عمل نکنیم؛ در عین حال بگوییم که به وصیت شما عمل کردیم، به اوامر و نواهی حضرات معصومین علیهم السلام عمل نکنیم و در عین حال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بگوییم که به ثقلین ملتزم بودیم. این که ممکن نیست! و اصولاً این وصیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و مفهوم جعل این دو شیء گرانبها در این امت این است که هم در مقام نظر و معرفت، هم در مقام اعتقاد، هم در مقام التزام و تطبیق بر عرصه حیات آموزه‌های قرآن و آموزه‌های حضرت معصوم از اهل بیت علیهم السلام ساری و جاری کنیم واعتقاد و التزام عملی به این آموزه‌ها داشته باشیم این همان ولایت می‌شود.
ولایت یعنی تبعیت؛ ولایت یعنی پیروی. قهراً این معانی و مفاهیم ولایت را معنی می‌کند.
در همه جهات و جنبه‌ها در خصوص وجود جسمانی و روحانی انسان‌ها هم به حقوق، هم به اموال، هم سایر منافع و مصالح آنها ولایت وجود دارد و همه صحنه ها و لایه‌های مفروض ولایت قابل طرح است.
حادثه غدیر در بین ۱۰۰ هزار نفر اتفاق افتاده است و تعبیری صریح و قاطع راجع به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده است «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه» و همین بحث بیان ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام هم به تعابیر مختلف، هم در ظروف و شرایط مختلف از ساحت مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده است. ایشان این تعبیر را بارها به زبان آوردند و فقط در غدیر نبود. انسانها این تعبیر را در مناسبت‌ها و شرایط مختلف از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدند. این‌ها قطعاً به طور مسجل در طراز نقل قطعی متواتر اثبات می‌کند که آن بزرگوار حضرات ائمه علیهم السلام را به عنوان ولیّ منصوب فرموده بودند.
حسب نقل روایات و منابع روایی ما مراجعاتی که برای تنقیص امیرالمومنین علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌شد کم نبوده است؛ مثلاً در یک روایت است که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتند؛ عرض کردند امیرالمومنین علیه السلام خیلی خشن است و خشونت می ورزد و پیامبر پاسخ فرمودند که: او خشن هست ولی می خواهد حریم الهی را حفظ کند.
در یک جایی هم شخصی می گوید من نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتم به عنوان تنقیص امیرالمؤمنین علیه السلام؛ گفتم: ایشان در فلان جا تندی کردند. دیدم که صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تغییر کرد و ناراحت شدند و فرمودند: آیا من اولی به أنفس مؤمنین نیستم؟ من عرض کردم: قطعاً شما اولی به همه مؤمنین نسبت به أنفاس خودشان هستید یا رسول الله؛ فرمودند «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه».

سوء اخلاق برخی نامزداها، در فعالیتهای انتخاباتی، بهترین دلیل عدم صلاحیت آنها نزد مردم است

سوء اخلاق برخی نامزداها، در فعالیتهای انتخاباتی، بهترین دلیل عدم صلاحیت آنها نزد مردم است

آیت الله علی اکبر رشاد در آستانه سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری؛
سوء اخلاق برخی نامزداها، در فعالیتهای انتخاباتی، بهترین دلیل عدم صلاحیت آنها نزد مردم است/
مساله مهم اکنون حضور حماسی و حداکثری پای صندوق های رای است.

آیت الله علی اکبر رشاد در اول درس خارج فقه السیاسه، که در مؤسسه‌آموزش عالی امام رضا (ع) تهران برگزار می‌شود، با اشاره به فعالیتهای انتخاباتی برخی نامزداها، ضمن هشدار به مسؤولین، به بیان برخی تذکرات اخلاقی پیرامون رفتارهای انتخاباتی پرداخت.

نگرانی از زوال اخلاق و لطمه به حیثیت نظام در مناظره های انتخاباتی
رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران اظهار داشت: همیشه وقتی نزدیک انتخابات می شود شخصاً از اوضاع نگران می شوم؛ نگرانی من از جهت سیاسی نیست بلکه از حیث اخلاقی است، بنده نگران اخلاق جامعه و حیثیت نظام و انقلاب می شوم؛ متاسفانه مدتی است در این دوره های اخیر با رفتارهای انتخاباتی نوعاً غیر اخلاقی، آثار سوء در وجهه کشور و نظام و انقلاب اسلامی بر جای می ماند، مخصوصاً در سخنرانی هایی که بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دارند یا شیوه ای که مناظرات برگزار می شود وضعیت بسیار اسف انگیز و فاجعه باری را شاهد هستیم.
وی افزود: بعضی از نامزداها بسیار اخلاقی، شرعی، متین و موقر عمل می کنند، اما شاهد بودیم و به خاطر داریم طی این دو سه دوره اخیر برخی از نامزدهای ریاست جمهوری مع الاسف در مقیاس ملی و بعضی در انتخابات مجلس شورای اسلامی در مقیاس استانی و محلی رفتارهایی انجام دادند و گفتارهایی از آنان سر زد که بعضاً خلاف اخلاق، خلاف شرع بَیِّن، خلاف قانون و در نهایت جرم قلمداد می شود. به حریف و رقیب خود توهین می کنند و قبح توهین به غیر را در کشور از بین می برند، به رقیت خود تهمت می زنند و دروغ می بندند و قبح دروغ را از بین می برند، وعده دروغ می دهند، با علم به اینکه می دانند آن وعده هرگز عملی نخواهد شد یا از عهده آنان بر نمی آید و از شئون رییس جمهور و یا نماینده مجلس نیست، به شیوه هایی متوسل می شوند که نظر عده ای عامی را جلب و رای ایشان را به یک تعبیر خریداری می کنند، یا در مناطق دور افتاده با هدیه دادن و پذیرایی های غیر متعارف می خواهند رای افراد را جذب صندوق خود کنند، افشای اسرار غیر می کنند و خطای ناآشکار آنان را افشاء می سازند در حالی که گاه این افشاء در حد افشای فحشاء قلمداد می شود.

سوء اخلاق، نشانه عدم صلاحیت نامزدها نزد افکار عمومی است
رییس و موسس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه اگر اتهاماتی که آنها نسبت به یکدیگر می دهند صحیح باشد افشا کننده صلاحیت شرکت در انتخابات و تکیه زدن بر مسند مسئولیت را ندارد، گفت: تخریب ها انجام می شود و اذهان مردم مشوش می شود، مگر تشویش اذهان عمومی جرم نیست؟ افراد یکدیگر را تخریب می کنند، چهره یکدیگر را مخدوش می سازند بعد مدتی همین افزاد مسوول می شوند! وقتی نامزدها بدون رعایت موازین شرعی و اخلاقی یکدیگر را تخریب کردند بیانگر فساد است، عده ای این طرف و عده ای دیگر طرف مقابل را متهم می کنند، این اتهامات را که کنار هم قرار می دهیم غیر از این است که ناصالح بودن برخی از این افراد معلوم می شود.
اگر فرد عادی در جامعه نسبت به مقامات و مسوولان امر غیرواقعی را اشاعه می کند، از او با عنوان تشویش عمومی و آزار اذهان عمومی شکایت می شود و وی را محکوم می کنند؛ اما نمی دانم چرا برخی از اتهاماتی که نامزدها نسبت به یکدیگر می زنند و در سطح وسیع باعث تشویش عمومی می شود مجازات ندارد؟!
آیت الله رشاد تصریح داشت: نوع دروغ ها و تهمت هایی که زده می شود و نوع تخلفات شرعی و اخلاقی که صورت می گیرد بسیار شدیدتر و غلیظ تر و وسیع تر از تخلفات شرعی و اخلاقی است که بعضی ها مرتکب شده و مجازات می شوند، رواج بد اخلاقی اجتماعی دهشتناک و وحشتناک از آثار سو این دوره ها است، وقتی مردم مشاهده می کنند برخی چهره ها و شخصیت های شناخته شده کشور چنین نسبت های بدِ اخلاقی به یکدیگر می دهند و توهین می کنند خواه ناخواه و قهراً این رویه و طرز مواجه با غیر در جامعه موجه می شود و قبح آن از بین می رود بلکه در بین آحاد و اقشار مختلف جامعه رسوب می کند و تبدیل به فرهنگ می شود، بسیاری از این رفتارها خسارت بار است و غیر از این چهره جمهوری اسلامی نزد جهانی مشوش می شود.
بعضی از رفتارها قطعاً خلاف شرع بَیِّن است، نظام این را باید بررسی کند. باید این آحاد، آفات و خسارت های جبران ناپذیر محدود شود، یکی از آنها این است که ضوابطی گذاشته شود تا نامزداها در نطق های انتخاباتی آن ضوابط و اصول را رعایت کنند. نامزدها برنامه های خودشان را ارائه کنند نه اینکه به رقیب خود ناسزا گفته و تهمت بزنند. طبیعی است که مردم به برنامه نامزدها رای بدهند نه به بداخلاقی و بد دهنی آنان. البته افکار عمومی از این رفتارها متنفر هستند.

اهمیت نظارت بر رفتار اخلاقی نامزداها
این استاد حوزه های علمیه همچنین تصریح داشت: نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی بدانند این شیوه ها در مجموع به نفع آنان نخواهد بود و در آرای آنان تاثیر منفی می گذارد، اگر گفته شود این شیوه های غیر شرعی و غیر انسانی به نفع آنان است معلوم می شود کسانی به آنها رای می دهند که رای آنان منطقی و عقلانی نیست و شاید رای، رای ناپاک است، رای به آنکه ناسزاها قبیح‌تر و تهمت های عمیق تری داد و گزنده تر حرف زد از روی خرد و مصلحت اندیشی نیست. کسی با چنین آرایی سِمتی احراز کند آیا این سمت اخلاقی است؟ ضوابطی باید برای مناظرات، تجمعات و نطق هایی که نامزداها برگزار می کنند وجود داشته باشد حتی ناظرانی گماشته شود تا بر مناظرات نظارت کرده و به طرف های مناظره تذکر دهند.
افراد در این مناظرات باید خدمات و برنامه های خودشان را ارائه کنند و وعده های قانونی قابل اجرا بدهند مشکلات را تبیین کنند و راهکار خودشان را برای رفع مشکلات بیان کنند. این مهم مکرر از سوی رهبر فرهیخته انقلاب هم ابراز شدهز است. دردمندی و راهکارشان را در زمینه رفع مشکلات معیشتی مردم ارائه دهند، انتظام و التزام خود نسبت به دین، اخلاق و حیثیت ملی را بیان کنند و بگویند در رفع مشکلات ملی و فرهنگی چه اقداماتی می خواهند انجام دهند. جمعی باید باشد که در مناظرات و تبلیغات انتخاباتی نمره اخلاقی به نامزدها بدهند تا مردم بدانند به یک فرد متخلف رای می دهند یا متخلق.
رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران با بیان اینکه بعضی از نامزداها با رفتارهایشان اصل نظام را تخریب می کنند گفت: برخی نامزداهای ریاست جمهوری و مجلس، حتی اساس انقلاب و رهبری و نهادهای قانونی کشور را زیر سوال می برند تا رای بیاورند آیا این رای پاک است؟ مراقب قیامت و شخصیت خود باشید. این رفتارها و اخلاق های غیر مشروع آیا صلاحیت نامزداها را زیر سوال نمی برد؟ آیا نباید در بعضی از سمت ها شرط عدالت قرار داده شود؟ کسی که نامزد منصب ریاست جمهوری نظام جمهوری اسلامی ایران می شود که تحت اشراف یک مرجع و فقیه متقی اداره می شود آیا نباید رییس جمهورش عادل باشد؟ آیا می شود چنین رییس جمهوری رفتارهایی انجام دهد که محرز شود او دیگر عادل نیست؟ آیا کسی که انبوه اختیارات را در مقیاس ملی دارد و ظرفیت های فوق العاده و امکانات فوق العاده ملی در اختیارش است عادل باشد؟ آیا اصولاً ما شانی مهمتر از این داریم که شرط عدالت بر آن مترتب نشود؟

ضرورت حضور در پای صندوق های رای
مسوولیت اجرای انتخابات وظیفه خطیری است و باید رهنمودهای حضرت امام را در مراعات قوانین و ضوابط مورد توجه قرار دهیم و رهنمودهای مقام معظم رهبری را در نظر داشته باشیم و حرمت و حریم اشخاص را رعایت کنیم و به ضوابط پایند باشیم.
مردم بدانند اول مساله مهم کشور و جامعه حضور حماسی و حداکثری پای صندوق های رای است قبل از آنکه غم انتخاب اصلح خورده شود باید غم حضور حداکثری را بخوریم. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند و ایشان مصرّ و معتقد هستند که حضور حماسی و پرشور مردم و حضور حداکثری اقشار مختلف را تامین کنیم این اعتبار نظام را افزایش می دهد به مسئولان نظام اطمینان قلبی می دهد، حیثیت کشور را بالا می‌برد، تهدیدات را خنثی میکند، اقتدار ملی را بالا برده و افزایش می دهد. این باید اول مسئله ما باشد به جای اینکه تلاش کنیم مثلاً نامزد مورد نظر ما رای بیاورد اول فکر کنیم که چه کنیم اکثریت مردم پای صندوق بیایند به جای اینکه بیشتر در اندیشه این باشیم که بین دو نامزد صالح و اصلح حتی اصلح رای بیاورد نه صالح اول سعی کنیم همه را پای صندوق رای بیاوریم و البته که ثانیاً آن‌وقت باید انتخاب اصلح مورد اهتمام باشد البته که باید برای رای نیاوردن افراد احیاناً و احیاناً ناصالح هم تلاش کنیم البته از راه قانونی و از راه اخلاقی و به شیوه اخلاقی و با رعایت جهات شرعی؛ انتخاب اصلح بسیار بسیار مهم است ولی قبل از انتخاب اصلح باید بر حضور حداکثری مردم اهتمام داشته باشیم و مهمترین و حساس ترین و خطیر ترین انتخابات، انتخابات ریاست جمهوری است و به مردم عزیز جوان های حزب اللهی و مومنین و متدینین و دلسوزان جامعه و نخبگان و دانشگاهیان و حوزویان عرض می کنم رهنمودهای رهبر معظم انقلاب را طابق النعل بالنعل جزء به جزء مو به مو توجه کنیم و پیگیری کنیم ایشان تاکید فرمودند سعی کنیم دولتی انقلابی روی کار بیاید دولتی عدالت گرا روی کار بیاید دولتی فسادستیز روی کار بیاید دولتی دشمن ستیزی روی کار بیاید دولتی که در مقابل دشمن نرمی میکند تواضع میکند کوتاه می آید روی کار نیاید دولتی معتقد به توان داخلی و ظرفیت های داخلی روی کار بیاید عملاً به ظرفیت‌های لایزال و پایان‌ناپذیر داخلی در جنبه های مختلف معتقد و ملتزم باشد دولتی جوان و با نشاط سر کار بیاید افرادی که سنی از آنها گذشته بعضی از آنها احیاناً به لحاظ اداری بازنشسته هستند یا باید بازنشسته شده باشند دیگر بالاخره عقلا به این فکر کرده اند که افراد بازنشسته باید بروند بازنشسته شوند فراغت بیشتر داشته باشند، در مسندهای مشاوره و مشورت قرار گیرند یا به کارهای عمومی بپردازند و افراد جوان و پرتوان و بانشاط و کارآمد و البته کاردان و البته کار دیده و البته فهیم و کاربلد کار را به دست بگیرند خب ما داریم می‌گوییم کارمندی که به سن ۵۵ و ۶۰ سال می رسد کار کارمندی را زمین بگذارد آن وقت مثلاً کار ریاست جمهوری یا کار وکالت مجلس یا کار شورای شهر کم از کارمندی است؟ آیا در آنجا نباید این جهات رعایت شود؟ لااقل به‌مثابه ترجیح افراد جوان‌تر؟ خب این فردی که سنی از او گذشته دست خودش نیست اکثراً حال و حوصله کار جدی و فشرده ندارد. افراد متمکن متمول اشرافیت‌گرایی که زندگی اشرافی دارند این‌ها درد مردم را نمی فهمند نمی توانند درد مردم را درک کنند ممکن است بگوییم مقصر هم نیستند اگر در اصل فراهم آوری ثروت مقصر نبوده باشند اما دیگر حال و روز آنها همین است روحیه آنها همین است نمی توانند درد مردم را درک کنند در اسرار روزه ماه مبارک رمضان گفته شده برای اینکه گرسنه بمانید که درد گرسنگان را بچشید و بکشید و بفهمید خب کسی که گرسنگی نمی کشد و همه چیز برای او در حد اعلا و فراتر از حد ضرور همیشه فراهم است این در خانواده هایی را که می روند از درب قصابی پی و چربی می خرند یا احیاناً با خواهش آنها را بدون پرداخت پول دریافت می‌کنند می‌برند در آب جوش آنها را آب می کنند و در آن نان خرد می کنند و می دهند بچه های شان بخورند؛ کجا کسی که همه روزه در همه وعده ها بهترین غذاها را با قیمت های بالا می خورد می تواند درک حال و روز چنین خانواده‌ها و چنین افرادی را داشته باشد؟ آن وقت تا انتظار داشته باشیم مشکل معیشت مردم را حل کند؟ کسی که در خانه‌ای ساده زندگی می‌کند از امکانات عادی مطابق شأن عرفی آن نه شان اشرافی آن استفاده می کند این می تواند درد مردم را درک کند مردم اینجور افرادی را انتخاب کنند.

وظیفه علما در تبیین انتخابات و دعوت حضور حداکثری پای صندوقدار رای
راهبری سیاسی، رسالت اصلی حوزه های علمیه در ایام انتخابات
آیت الله رشاد در پایان تصریح داشت: علما، فضلا، مدرسان حوزه های علمیه و طلاب انقلابی شانتیت و رسالتی دارند و این آنکه ابتدا این بزرگواران باید دین را بفهمند و به مردم انتقال دهند، جامعه را راهبری اجتماعی و سیاسی کنند و دیگر اینکه خدمات اجتماعی به مردم اراده دهند. مردم اگر از برخی مسوولان دل بکنند و مایوس شوند نباید از علما و حوزه های علمیه دل ببرند و مایوس شوند.
یکی از وظایفی که رهبر انقلاب بیان فرمودند راهبری اجتماعی و سیاسی است؛ بنابراین علما و حوزه های علمیه باید در حد راهنمایی فعالیت کنند و در نزاع های کف خیابان و حزبی نباید ورود کنند. حوزه حزب نیست اما رسالت و شانیت راهبری و روشنگری دارد و مانند حزب در نزاع های حزبی و در چالش های زنده باد و مرده باد احزاب شرکت نمی کند اما شاخص ها و رهنمودهای امامین انقلاب را به خوبی و سادگی می کند تا توجه مردم را به این رهنمودها جلب شود؛ بنابراین اگر این رهنمودها درست تبیین شود مردم به راحتی می توانند مصداق را پیدا کنند.
ملت ایران نسبت به سایر ملل بسیار باهوش هستند و چنانچه شاخص ها خوب و بی طرفانه بیان شود به راحتی راه را می یابند و این رسالت حوزه های علمیه است. حوزه های علمیه نسبت به انتخابات بی تفاوت نباشند و رسالت شرعی خود را با موازین شرعی، اخلاقی و شانی انجام دهند.

پیام تسلیت استاد علی اکبر رشاد بمناسبت رحلت آیت الله محمدتقی شریعتمداری

پیام تسلیت استاد علی اکبر رشاد بمناسبت رحلت آیت الله محمدتقی شریعتمداری

محضر او طی افزون بر نیم قرن، محفل معرفت و معنویت برای فضلای حوزه عریق تهران بود.
در پی ارتحال معلم اخلاق و استاد دیرین حوزه علمیه تهران، آیت الله محمدتقی شریعتمداری ، پیام تسلیتی از سوی آیت الله علی اکبر رشاد، صادر شد.
رییس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران در این پیام تاکید کرده‌ است: فقدان او که از ذخائر معرفتی و معنوی پایتخت بشمار بودند، سبب خلأ معرفتی جبران‌ناپذیری در این کلانشهر خواهد شد.
متن این پیام به شرح زیر است:
إنا لله وإنا الیه راجعون
با تاسف و تاثر عمیق مطلع شدیم استاد برجسته حوزه علمیه تهران، بقیه السلف، مدرس متضلع ، آیت الله محمدتقی شریعتمداری (طاب ثراه) دار فانی را وداع گفته¬اند.
او محضر بزرگانی از سلف را درک کرده بود، در فلسفه از اساتیدی همچون علامه شهید مطهری، حکیم شهیر میرزا ابوالحسن شعرانی و فیلسوف و فقیه نامدار سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (قدس الله اسرارهم) بهره برد و سالیان متمادی در محضر فقه و اصول حضرات آیات عظام محمدتقی آملی و سید احمد خوانساری حاضر شد.
وجوذ ذی‌جود آیت الله محمدتقی شریعتمداری از ذخائر معرفتی پایتخت بشمار می‌آمد و محضرش طی افزون بر نیم قرن، محفل معرفت و معنویت برای فضلا و طلاب این حوزه عریق و اصیل بود. فقدان او سبب خلأ جبران‌ناپذیری در این کلانشهر خواهد گشت.
این‌جانب این ضایعه¬ی مولمه را، به محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام طله الوارف) و سایر مراجع عظام تقلید (دامت برکاتهم)، ارکان حوزه علمیه تهران، شاگردان و فرزندان سوگمند آن استاد خلیق و خدوم تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای بازماندگانش صبر جمیل و اجر جزیل، و برای آن فقید سعید، غفران و حشر با اولیائش را مسئلت می¬دارم.
علی¬اکبر رشاد
۱۷، ۳، ۱۴۰۰

مصاحبه آیت الله علی اکبر رشاد با مجله حریم امام

مصاحبه آیت الله علی اکبر رشاد با مجله حریم امام

آنچه در ادامه تقدیم حضور خوانندگان عزیز خواهد شد گفتگوی نشریه حریم امامِ دفتر حفظ و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) با آیت الله علی اکبر رشاد پیرامون سرپرستی ایشان در تدوین دیوان اشعار امام خمینی(ره) می باشد که از منظرتان خواهد گذشت:

چطور با حضرت امام آشنا شدید؟
ابتدا از جناب‌عالی و همکارانتان در مجله‌ی حریم امام (قدّه) تشکر می‌کنم که به این مباحث ضرور و مفید می‌پردازید و سراغ مثل بنده آمده‌اید که سال‌هاست کمابیش گوشه عزلت‌گزیده ام و اوقات را به درس و بحث طلبگی و فعالیت‌های تحقیقاتی هستم و شما با طرح این پرسش‌ها که به گذشته‌های نسبتاً دور مربوط می‌شود من را به دوره‌های شیرین و خاطرات دلپذیر ایام جوانی و اواخر عهد جوانی‌ام برمی‌گردانید. در این سنین و اوضاع و شرایط، شعر و کارهای ذوقی و متکی به قریحه از بساط زندگی‌ام رخت بربسته و از این عوالم خارج شده‌ام و با اشتغالات مدیریتی و اجتماعی و علمی، کم‌تر فرصت است که به این نوع مسائل بپردازم. آن مصراع حافظ را باید تکرار کرد که «چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی». من از میکده‌ی شعر و ذوق و ادب و هنر بیرون رفته‌ام.
به هر حال مثل میلیون‌ها بل صدهامیلیون شائق و شیفته‌ی حضرت امام من هم شیفته و شیدای تفکر و شخصیت و شهامت و اخلاق و عظمت حضرت امام هستم.
از دوران کودکی و نوجوانی، به اقتضای محیط روحانی و فرهنگی منزل و ارادت و علاقه‌ای که والد معظم نسبت به ساحت مقدس حضرت امام داشت و در مجموع به‌خاطر تعلق خانواده به طیف خانواده‌های متوسط و قهراً ناراضی و متدین و نیز مشتاقِ تحقق و عمل به حدود الهی، مخالف رژیم پهلوی بار آمدم و به کسانی که مخالفت می‌کردند و در رأسشان حضرت امام (رضوان‌الله و سلامه علیه) قرار داشت، علاقه‌مند شدم و پی‌جوی افکار و نظرات ایشان بودم. در حدی که به‌خاطر می‌آورم تا بوده مرید حضرت امام بودم و تا هستم خواهم بود؛ ان‌شاءالله تا در قیامت با امام محشور شوم و مرید و مشتاق ایشان باشم.

به ماجرای انتشار دیوان حضرت امام بپردازیم. چه شد که قرار شد دیوان اشعار امام منتشر شود؟
موضوع تلخ ارتحال حضرت امام به نحوی با عالم شعر در زندگی ما گره خورده بود. قبل از انقلاب به عنوان یک طلبه‌ی جوان که کمابیش سر پرشوری داشتم و اهل فعالیت‌های اجتماعی هم بودم، در کنار تحصیل به جهت عشق و علاقه‌ای که به امام داشتم در شأن ایشان شعر می‌گفتم، یا در اشعارم به ایشان تعریض و تذکر داشتم. بعد از پیروزی انقلاب این مسئله قهراً بیشتر شد. موضوع رحلت ایشان هم با یک برنامه‌ی شعری تلاقی کرد. اولین کنگره‌ی سراسری شعر و ادب حوزه در مشهد و در تالار اجتماعات دانشگاه رضوی برگزار شده بود و جمع غفیری از فضلا و طلاب در آن همایش و جشنواره حضور داشتند. من در حین سخنرانی بودم که کسی آمد و یادداشتی داد که حال امام بد شده و برایشان دعا کنید. یک‌مرتبه منقلب شدم و حالت انفعال پیدا و موضوع را اعلام کردم. جلسه به هم خورد و به شدت منفعل شد و همه ضجه می‌زدند و گریه می‌کردند. حرکت کردیم به سمت حرم. کنار ضریح مبارک حضرت رضا (علیه السلام) یک چهارپایه گذاشتم. رفتم روی چهارپایه. شروع کردم به ناله‌کردن، صحبت‌کردن و دعاکردن. از آن صحنه هم عکس دارم که جالب است. شب را خیلی سخت گذراندیم. یادم هست آخر شب با بعضی از آقایان در تهران تماس گرفتم که به بیت نزدیک بودند و از حوادث اطلاع داشتند. خبرهای ضدونقیض به گوش می‌رسید. شب را به تلخی سحر کردیم. سحر و نماز صبح طی شد. صبح اول وقت متأسفانه رادیو خبر تلخ رحلت حضرت امام را اعلام کرد. همان‌جا مثنوی سقراط عشق را گفتم که حال‌وهوا و فضای حاکم بر آن زمان و تضرع و نگرانی مردم در آن منعکس بود.
ایام تلخ ارتحال حضرت امام هرچه بود سپری شد. در عمر هیچ ملتی احتمالاً ایامی تلخ‌تر از ایام سوگواری چهل‌روزه‌ی حضرت امام پیش نیامده است. حتی احتمال می‌دهم این حال‌وهوا و حالت انفعال روحی ملت ایران در آن ایام پس از ارتحال حضرت رسول صلی‌الله علیه و آله در مدینه هم پیش نیامده باشد؛ چراکه اگر چنین شور و حال و اندوه و غمناکی و نگرانی در عموم مردم مدینه وجود داشت مسئله‌ی ولایت حضرت امیر انکار نمی‌شد و مسیر به سمت دیگری نمی‌رفت؛ پیداست که فضا به‌گونه‌ای بود که عده‌ای جرئت توطئه کنند و مسیر را تغییر دهند. به هر حال امکان و مجال مقایسه‌ی حال‌وهوای مردم ما در ارتحال حضرت امام با دیگر شرایط وجود ندارد. عموم مردم بسیار متأثر و متاسف و نگران بودند و شاید بتوان احتمال داد که در تاریخ چنین وضعیتی تکرار نشده باشد.
در آن ایام بحث تأسیس مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار حضرت امام بلافاصله مطرح شد. آن زمان به همراه چند تن از دوستان، عصرها در جماران خدمت مرحوم آیت‌الله محمدی‌گیلانی شفا می‌خواندیم. ایشان اهل فلسفه بود و شفا می‌گفت. در جلسه‌ی دیگری هم جواهر می‌خواند، ولی چون فرصت نمی‌کرد مطالعه کند، از روی متن جواهر می‌خواند. من هم گاهی در درس جواهر حضور داشتم؛ ولی درس اصلی‌مان همان الهیات شفا بود.
به هر حال بحث تأسیس مؤسسه براساس فرمانی که حضرت امام برای مرحوم حاج احمد آقا (رضوان الله علیه) صادر فرموده بود جدی شد. همان ایام و آنات یک‌مرتبه غزل «چشم بیمار» حضرت امام هم منتشر شد که گویی باران دلنشین و دلپذیری بود بر قلوب مشتعل سوگواران و عزاداران ایشان. انتشار این غزل کاری به‌موقع و بجا بود. یک‌مرتبه قلوب را آرام کرد. در آن فضا غزلی از حضرت امام با آن مضامین منتشر شد و به نظر من خیلی موجب آرامش جامعه شد؛ چون داغ خیلی سنگین بود. به تعبیر یکی از شعرا که شعرش را در مجموعه‌ی سوگنامه آوردیم، خبر پتک در آینه بود. واقعاً غم و داغ امام پتکی بود که بر آینه‌ی قلوب ملت وارد شد. در اوج این شکستگی و آشفتگی و شیدایی و اندوهگینی یک‌مرتبه آن غزل تأثیر گذاشت و تا حدی حال‌وهوای کشور را تغییر داد. این شعر نظرها را خیلی جلب کرد. مطلع غزل این‌گونه بود که «من به خال لبت این دوست گرفتار شدم». این شعر به یک‌باره فضای روحی جامعه را تغییر داد و نظرها نسبت به اشعار حضرت امام جلب شد که عجب! امام هم شعر دارند؟ آن موقع من طلبه و اهل ذوق بودم. از قبل هم می‌دانستم امام شعر می‌گویند. بعضی قطعات اشعار امام را هم دیده بودم اما فکر می‌کردم که مدتی است شعر نمی‌گویند. کسی خبر نداشت که ایشان از سال ۶۳ مجدداً شروع به شعرگویی کرده‌اند. وقتی این غزل منتشر شد معلوم شد که امام اشعار جدید هم سروده‌اند و همه‌ی اشعار متعلق به دوره جوانی یا سنین میانی ایشان نیست.
به هر حال از باب کمک‌کردن به تأسیس مؤسسه وارد کار شدم. دقیقاً هم یادم نیست که چگونه این پیشنهاد مطرح شد. به هر حال به جماران رفت‌وآمد می‌کردم.
یک بار مرحوم حاج احمد آقا من را صدا کرد و گفت: «اشعاری از حضرت امام در اختیار هست. این‌ها را ببینید.» شاید در تصورش نبود که این را تدوین و منتشر کنیم. به همان اتاقی که مبل حضرت امام است رفتم. مرحوم حاج احمد آقا دفترهای اشعار حضرت امام را آورد. یکی از این دفترها یک تقویم جیبی بود که سازمان تبلیغات چاپ کرده بود. یک تقویم جیبی بسیار شکیل و زیبا که دفتر یادداشت جیبی بود. ایشان تعدادی از اشعار را در این دفترچه بازنویسی و پاکنویس کرده بودند. در عین حال در یک دفتر دیگر و در اوراق پراکنده‌ای هم اشعاری نوشته بودند. مثلاً گاهی یک شعر را در حاشیه یک خبرنامه محرمانه نوشته بودند. بعد که جا تمام شده بود. رفته بودند لای سطرها. دوباره از آن‌طرف حاشیه در آمده و بقیه را نوشته بود. مثل این‌که همین‌طور فی‌البداهه جوشیده و آمده بود و همان موقع هم ایشان نوشته بود. همین دفتر تقویم را خانم طباطبایی به ایشان داده بود و خواسته بود که اشعارشان را خودشان پاکنویس کنند. در نتیجه بعضی اشعار دو نسخه داشت. یک نسخه از اشعار در یک دفتر دستی دیگر یا در اوراق پراکنده یا در لابلای گزارش‌ها و خبرنامه‌ها بود. حتی یادم است یک مورد در حاشیه روزنامه اطلاعات شعری که گفته بودند را نوشته بودند. بعضی از این‌ها را در آن دفتر پاکنویس کرده بودند. در نتیجه این موجب شد نسخه بدل درست شود. یعنی اول که شعر گفته بودند چنین گفته بودند. بعد دوباره وقتی پاکنویس کرده بودند خودشان اصلاح کرده و شعر را به شکل دیگری ثبت کردند. احمد آقا این مجموعه را در اختیار من گذاشتند و گفتند ببین این‌ها را می‌شود چه کار کرد. آن موقع پیشنهاد کردم این‌ها را بررسی و طبقه‌بندی و تدوین کنیم تا به صورت مجموعه شعر منتشر شود. مرحوم حاج احمد آقا سررشته‌ای از شعر نداشت. مطمئن نبود که آیا این‌ها قابل‌انتشار است یا نه اصلاً خوب است که منتشر کنیم یا نه. می‌خواست بداند که اهل فن چه نظر کارشناسانه‌ای دارند. آیا این اشعار در حدی هست که منتشر شود؟ از نظر دیگر هم بعضی شعرها حالت خانوادگی داشت. یعنی امام تصور نمی‌فرمودند که روزی ممکن است این‌ها منتشر شود. فرض بفرمایید تعدادی از رباعیات را خطاب به خانم طباطبایی گفته بودند که با همان لفظ شکسته‌ای که متعارف است و در خانواده به او می‌گفتند فاطی، آمده بود. یا حتی گاهی شعر موشح شده بود. یعنی اول مصراع‌ها و ابیات، مرتب یا غیرمرتب، حروف نام یک فرد آورده می‌شود. علی ای حال این‌ها هم بود. در یک جا هم ایشان اسم همسرشان قدس ایران، را آورده بودند. یادم است بعد از این‌که دیوان تدوین شد حاج احمد آقا گفت: «در این شعر اسم والده‌ام آمده است. متوجه نشدید؟» گفتم: «چه اشکالی دارد؟ بگذارید مردم بدانند که نام همسر امام چه بوده است. این‌که عیب ندارد.» یعنی حتی ایشان یک چنین ملاحظات خانوادگی داشت که آیا این‌ها منتشر شود یا نه. نهایتاً بعد از مشورت‌ها و طی مسیر و زمان به لحاظ کارشناسی به این نقطه رسیدیم و ایشان هم این‌طور تأکید کرد که تمام اشعار بدون کم‌ترین تصرفی جاپ شود. البته دو سه بیت را با اجازه ایشان حذف کردم.
*مسائل خانوادگی بود؟
**یا آن‌طور بود یا شاید مضمون مناسبی نداشت. مثلاً یک غزلی ایشان داشت با ردیف «اگر بگذارد». آن‌جا یک بیتی بود که به نظر می‌رسید لازم نیست حفظ شود. دو سه جا تصرف خیلی محدود و غیرمحسوسی کردم. آن مورد را هم با اذن ایشان انجام دادم. و الا تمام اشعار دقیقاً همان چیزی بود که آن بزرگوار خودشان به خط مبارکشان یک بار یا گاهی دو بار یادداشت کرده بودند. چکنویس یا پاکنویس بود. کار تدوین به این ترتیب آغاز شد.
بعد جمعی از دوستان را که آن زمان در انجمن‌های شعر حضور داشتند و با اهل شعر و ادب مرتبط بودند دعوت کردم. یادم است مرحوم آقای اوستا، آقای حمید سبزواری، مرحوم آقای محمود شاهرخی، مرحوم آقای مشفق‌کاشانی و آقای محمدعلی معلم‌دامغانی، که علاقه‌مند است اسمش کامل محمدعلی گفته شود، آقای حسین آهی، آقای سید ابوالقاسم حسینی ژرفا، آقای عبدالجبار کاکایی، آقای ساعد باقری و فکر می‌کنم آقای علیرضا قزوه و یکی دو نفر دیگر از دوستان هم بودند. این‌ها را دعوت کردیم. بحث تدوین دیوان حضرت امام و کارهای ادبی راجع به آن مطرح شد. مخصوصاً آن زمان شعرهای بسیاری گفته شد که نوع این‌ها به مؤسسه یا دفتر ارسال می‌شد. این را هم سابقاً گفتم که شاید در تاریخ ایران زمانی نبوده که این‌طور طبقات مختلف در ایامی فشرده راجع به یک موضوع شعر گفته باشند. بسیار بودند کسانی که اولین و گاه آخرین شعرشان را همان زمان گفتند. شعرهای بسیاری رسید. غث و سمین داشت. شعرهای فاخر و فخیمی مشاهیر شعرای معاصر ایران و غیر ایران گفته و فرستاده بودند. بعضی شعرها حقاً ماندگار بودند. چپ و راست و مارکسیست و مسلمان و توده مردم شعر گفته و فرستاده بودند. توده مردم، که به تعبیر جوان‌ها آماتور بودند و شاعر نبودند، هم تحت فشار غم و اندوهی که متوجه‌شان شده بود می‌خواستند به زبان دل سخنی گفته باشند و قطعه‌ای ساخته بودند که مجموعه اشعارشان خیلی زیاد شد. لذا به اضافه دو جلد سوگنامه که از اشعار فنی خوب آن موقع تدوین کردیم و یکی‌اش هم توسط خوشنویسان برجسته و نامی خوشنویسی شد، بنا شد یک جلد دیگر هم از باب نمونه از اشعاری که توده مردم گفتند منتشر کنیم. یعنی اشعاری که فنی نیست ولی نشان‌دهنده احساسات و عواطف مردم به ساحت مقدس حضرت امام و منعکس‌کننده حال‌وهوا و روحیه مردم در آن ایام است. این هم به همین ترتیب تدوین شد. البته گفتیم در نسخه محدود منتشر شود. در پانصد نسخه یکی از این مجلدات سوگنامه را تدوین و منتشر کردیم.
کار تدوین و تنظیم دیوان آغاز شد. اشعار را ما ابتدا از نظر انواع شعری طبقه‌بندی کردیم. سپس یک سلسله کارهای فنی روی اشعار انجام شد. از قبیل یافتن اوزان اشعار. در این قسمت آقای آهی که اهل فن بود خیلی نقش داشت. نیز معنی‌کردن بعضی لغات، انجام یک چینش فنی به لحاظ عرف تدوین سنتی دواوین بر اساس ردیف و حرف اول هر شعر یا غزل و تهیه شناسنامه برای یک‌یک اشعار از مثنوی و قصیده که کم بود تا ترجیع‌بند غزلیات و رباعیات و دوبیتی‌ها. برای همه شناسنامه ادبی مشخص کردیم. یعنی نوعش را مشخص و وزنش را معین کردیم و احیاناً نکاتی که باید، راجع به هر شعر تذکر داده می‌شد. هرچند که آن شعر در حد یک یا دو بیت یا احیاناً یک رباعی بوده باشد این کار انجام پذیرفت. همچنین فرهنگ مختصر اصطلاحات عرفانی را تنظیم کردیم که عمده واژگان به‌کاررفته که از فراوانی درخوری برخوردار بود، با عنوان فرهنگ مختصر اصطلاحات عرفانی دیوان تنظیم شد؛ البته با نگاه عرفانی. آن مجموعه نسبتا مجموعه فنی مناسبی از آب در آمد. اعلام هم استخراج شد. علی ای حال کارهای فنی که باید روی یک اثر ممتاز و خاص ادبی و شعری انجام می‌پذیرفت انجام گرفت و دیوان تدوین شد. راجع به مقدمه مشورت شد. مرحوم آقای اوستا مقدمه‌ای را نوشت. دوستان یک مقدار ایراد گرفتند. در واقع محترمانه رد شد و به ایشان هم بر خورد. ولی چیزی نگفت. آدمی متواضع و اخلاقی بود. بنا شد دوباره متن دیگری بنویسد. متنی را نوشت که در آغاز آن به شعر معروف حافظ متمسک شده بود که تعریض بزند به کسانی که رد کردند و بگوید که شما نفهمیدید و رد کردید. با این بیت مقدمه را شروع کرده بود که «هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز / نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد». دوستان گفتند با آوردن این بیت ایشان خواسته بگوید که شما دقت مطالب دقیقی که در مقدمه آورده بودم را نفهمیدید. به هر حال منتهی شد به این‌که مرحوم آقای محمود شاهرخی مقدمه‌ای بنویسد. ایشان نوشت. این مقدمه‌ای که در نسخه رایج دیوان است در واقع قلم آقای شاهرخی است. هرچند که مضمون را با هم مشورت کردیم و بنا شد بر آن اساس تنظیم کند. متن را هم که ایشان نوشت. جزء‌به‌جزء، کلمه‌به‌کلمه و فقره‌به‌فقره آن را خواندیم. این‌ها را بررسی کردیم، تغییر دادیم، اصلاح و تکمیل کردیم. به یک معنا هم این مقدمه، مقدمه مشترک جمع ما قلمداد می‌شد ولی نگارش اولیه را مرحوم آقای شاهرخی انجام داد. بعد جمعی از خوشنویسان دعوت شدند که این اشعار بین آن‌ها توزیع شود و هر کدام چند قطعه را خوشنویسی کنند. متن خوشنویسی دیوان هم به این ترتیب فراهم شد. بحث‌های بسیاری راجع به نحوه انتشار نحوه تدوین، تعلیقات و ملحقات حتی نام دیوان مطرح شد. گفتند چه نامی بگذاریم. نهایتاً منجر به همین نام دیوان امام شد که الان رایج شده. البته در آن نسخه اول، «دیوان امام» به خط خوشی نوشته شد و داخل کلمه «ن» مجموعه اشعار امام خمینی (سلام الله علیه) آمد. چون این حالت نام‌نما و الگوی دیوان حضرت امام شد برای نسخه بعدی که خودم کار کردم نیز همان الگو را حفظ کردم. به این ترتیب دیوان حضرت امام آماده نشر شد. ولی زمانی طولانی برد. با دقت‌هایی که صورت می‌پذیرفت بنا بود کارهای صحیح و دقیقی انجام شود تا یک اثر ممتاز صورت ببندد و عرضه شود. زمان زیادی را از جمع ما و حقیر که متولی کار بودم برد. بعد مراحل نشر و زمان آماده‌سازی فنی و انتشار هم نسبتا طولانی شد. لهذا دیوان با تأخیر منتشر شد.
در این فاصله که دیوان تدوین می‌شد تا مرحله انتشار، یک سری کارهای دیگر هم انجام دادیم. از جمله هشت قطعه از غزل‌های حضرت امام با عنوان «سبوی عشق» آماده و منتشر شد. یک عکس بسیار خاص و زیبا از حضرت امام داخل جلد این کتاب آمد که برای مردم خیلی جاذبه داشت. چون حضرت امام را با لباسی متفاوت و در محیطی متفاوت نشان می‌داد. حضرت امام عکس بدون عمامه کم داشتند. در این‌جا هم بدون عمامه هستند ولی قبا تنشان است. این عکس در مؤسسه بود که انتخابش کردیم.
*طرح سبوی عشق از شما بود؟
**بله. این غزل‌ها از بین اشعار جدید امام که از سال ۶۵ تا ۶۸ سروده بودند انتخاب شد. یک یادداشت کوتاه هم مرحوم حاج احمد آقا اول این جزوه نوشت: «اماما! اکنون که در غم هجرانت می‌سوزم غزل‌هایی از مجموعه اشعارت را که به اصرار همسرم فاطمه طباطبایی در سال‌های اخیر سروده‌ای به تشنگان زلال کوثر هدایت و عرفانت تقدیم می‌نمایم. سید احمد خمینی». این را ایشان آماده کرد. آقای جلیل رسولی هم، که خوشنویس برجسته‌ای است، این را خوشنویسی کرد و منتشر شد. در واقع اولین مجموعه‌ای که رسماً انتشار پیدا کرد این هشت غزل بود که با عنوان سبوی عشق منتشر شد. بعد از آن باز یک مجموعه دیگر با عنوان «باده عشق» آماده شد که حاوی یک نامه از حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) و مجموعه‌ای از غزلیات آن بزرگوار بود. از این مجموعه هم استقبال وسیعی شد. اصولاً همه این‌ها را مؤسسه انتشارات سروش صداوسیما چاپ کرد.
*این هم تحت نظارت حضرت‌عالی بود؟
**بله. دیگر در مؤسسه واحدی تأسیس کردیم به نام واحد ادبیات مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام که جمع دوستان در چارچوب آن همکاری می‌کردند و من هم در خدمتشان بودم. این مجموعه هم حاوی تعدادی از اشعار بود به اضافه نامه‌ای که حضرت امام خطاب به خانم فاطمه طباطبایی نوشته بودند. نامه‌ای بود با مضامین عرفانی بنا به اصرار و درخواست ایشان. ولی نامه‌ای لطیف و خودمانی و خانوادگی و قشنگ است در عین این‌که حاوی مضامین عرفانی بلندی است. یک مقدمه خوبی هم خانم طباطبایی بر آن نوشته بودند. در همان ماه‌های اولیه ارتحال منتشر شد. این هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت. به دنبال این‌ها، دوباره مجموعه دیگری از اشعار با عنوان «محرم راز» تنظیم شد که در آن ابتدا نامه عرفانی بلند و عمیقی از حضرت امام خطاب به مرحوم حاج احمد آقا و بعد بعضی از غزلیات امام آمده بود. در این مجموعه در یک صفحه دست‌خط مبارک حضرت امام و در صفحه دیگر نسخه خوشنویسی‌شده آن شعر وجود دارد. خوشنویس این مجموعه آقای جواهرپور بود که خوش و زیبا نوشت و کار ارزشمندی تنظیم و ارائه شد.
*دلیل خاصی داشت که خوشنویس‌ها عوض می‌شدند؟
**نه خیر. خوشنویسان علاقه‌مند بودند. همه می‌خواستند به نحوی در نگارش و ارائه اشعار حضرت امام سهمی داشته باشند و داوطلبانه مراجعه می‌کردند. در این میان آقای جلیل رسولی نقش بیش‌تری داشت. تقریباً ایشان مدیریت کار خوشنویسی را بر عهده داشت. با خوشنویسی مرتبط بود. به هر حال ایشان اشعار را بین خوشنویسان تقسیم می‌کرد. به این ترتیب همه را در این خدمت مقدس و ارزشمند سهیم و شریک می‌کرد. آن مجموعه هم همان اوان منتشر شد. چند کار آن زمان انجام گرفت. یکی از اولین‌های این سنخ از کار، کار خود بنده بود.
به نظر من انتشار آن غزل چشم بیمار از حیثی خیلی زیبا و دلپذیر و آرام‌بخش بود و یک طمأنینه روحی در جامعه به وجود آورد. یعنی خوشایند اکثریت مردم بود. اما در عین حال بعضی از سر غرض و مرض و بعضی از سر جهل پاره‌ای شبهات را القاء کردند. حتی رسانه‌های خارجی در این قضیه فعال شدند. حتی رسانه‌های عربستان همین غزل را تحلیل کرده بودند که ببینید ایشان اهل این حرف‌ها و می و میکده و میخانه بوده است. چون حضرت امام در وصیتنامه‌شان حمله تندی به آل‌سعود کرده بود. این‌ها را حتی مطرح کرده بودند. حتی شنیدم بعضی از صوفیه گفته بودند که دیدید گفتیم امام خمینی از ماست. از کرج خبر آمد که بعضی از صوفیه در بعضی خلوت‌ها و خانقاه‌هایشان گفتند که ببینید امام خمینی از ما بود. گویی مثلاً امام با این اشعار لو رفت. بعضی دیگر طوری دیگر قضاوت کردند. حتی آقای حکیمی خیلی به من گله کرد که چرا این کار را کردی، چرا دیوان امام را منتشر می‌کنی. حتی صریحاً گفت که حاج احمد آقا کار بدی کرد. تردیدهای اولیه بیش‌تر مضمونی بود. بعدها نسبت به کل کار اشکالاتی را طرح کردند. لذا همان اوایل غزل چشم بیمار را با عنوان میخانه عشق تفسیر کردم و نشان دادم که این غزل به لحاظ عرفانی و معنوی مشتمل و محتوی چه نکات بلندی است و فلسفه غزلیات حضرت امام و اصطلاحاتی که به کار بردند چیست. مقدمه نوشتم و همان زمان این مجموعه را منتشر کردیم که بعدها هم دوباره تجدید چاپ شد. در اولین سالگرد حضرت امام هم تجدید چاپ شد. آقای محسن بینا هم یک کار دیگر با عنوان شمع جمع انجام داد که شامل شرح و تفصیل ده غزل حضرت امام بود. خوب هم شرح کرده بود.
*شما هم روی کار این‌ها نظارت داشتید؟
**بله. آن زمان این‌ها باید از مؤسسه مجوز می‌گرفتند و ما در جریان قرار می‌گرفتیم. این‌ها در اختیار ما قرار می‌گرفت و می‌خواندیم. آقای فاطمی‌نیا هم بر بعضی از غزلیات شرحی زد. البته چون این‌ها در اختیار مؤسسه یا مرحوم حاج احمد آقا قرار می‌گرفت بدون این‌که اعلام شود، ایشان ارجاع می‌داد که من بخوانم و نظر بدهم. این‌ها را قبل از چاپ خودم خواندم. به این ترتیب یک سلسله کارها در پیرامون و حاشیه دیوان هم آغاز شد و صورت پذیرفت. به موازات اتمام کار دیوان، یک کار ارزشمند دیگری هم انجام گرفت؛ یک جوان خوش‌فکر، خوش‌قلم و خوش‌استعداد به کمک والده‌اش، که او هم اهل معرفت و ادب بود، شروع کردند مجموعه فرهنگ دیوان امام خمینی را نوشتند. این هم دقیقاً تحت نظر ما بود. بخش‌به‌بخش را کنترل می‌کردیم، می‌خواندیم. انصافاً کار ارزشمندی صورت پذیرفت و ارزش اثر عرفانی و شعری حضرت امام را هرچه روشن‌تر ساخت. این کار هم به عنوان فرهنگ دیوان امام خمینی انتشار پیدا کرد. تا وقتی که خود دیوان منتشر شد.
همان زمان بعضی نشست‌ها و همایش‌ها در شرح و تبیین شعر امام یا به بهانه شعر امام، در شرح ادبیات انقلاب اسلامی برگزار شد. یکی از آن‌ها را سازمان سمت با مدیریت جناب آقای دکتر احمدی، که رئیس سازمان سمت و عضور شورای عالی انقلاب فرهنگی است، برگزار کرد با عنوان سمینار ادبیات انقلاب اسلامی. مجموعه مقالات یا سخنرانی‌هایی که در آن سمینار ارائه شد تدوین شد و یک اثر ارزشمند صورت و در دسترس قرار گرفت. از اولین کتاب‌هایی که راجع به ادبیات انقلاب منتشر شد آن مجموعه بود. من هم آن‌جا سخنرانی داشتم که در آن مجموعه آمد. الان دقیقاً خاطرم نیست موضوعش چه بود. احتمالاً راجع به شعر حضرت امام بود.
‌نسخه دوم؛ نسخه کامل دیوان امام
در هر صورت کارهایی که پیرامون اشعار امام و دیوان حضرت امام آغاز شد به تدریج توسعه پیدا کرد و هر کس حسب علاقه و ذوق و ارادتی که داشت کارهایی انجام داد. برای انتشار دیوان انصافاً کارهای اساسی و فنی باارزشی انجام گرفت. این نسخه خوشنویسی‌شده خیلی منقح است. اما احساس کردم بعضی از نواقص در این نسخه هست یا احیاناً بعضی از نکات و نقاط اگر در متن نسخه وارد و درج نشود ممکن است از دست برود. لذا از نو به تنهایی کار مجدد را شروع کردم. لذا یک نسخه کامل‌تر از این دیوان فراهم کردم که بعد توسط مؤسسه عروج چاپ شد. ولی خوشنویسی‌شده نبود و به صورت حروفچینی منتشر شد. در آن نسخه دوم هم بعضی اشعار که در نسخه اول نیامده، افزوده شد. گاه بعضی از این‌ها یافت نشده یا درج نشده بود که این‌ها را اضافه کردم. مشخص است چه شعرهایی در نسخه اول نیست و در نسخه دوم هست. نسخه دوم از امتیازاتی نسبت به نسخه اول برخوردار است. یکی این‌که نسخه دوم به لحاظ اشعار کامل‌تر است. دوم این‌که یک مقدمه تحلیلی معطوف به هویت شعر امام در آن نوشتم. البته ارزش مقدمه نسخه اول به جای خود ولی در این نسخه تصور می‌کنم تمرکز بیش‌تری بر تحلیل مضمونی اشعار حضرت امام و طبقه‌بندی آن صورت پذیرفته است. سومین امتیاز این نسخه این است که ما نظایرشناسی کردیم و اشعار را در دواوین شعرای برجسته، که احتمال می‌دادیم امام به آن‌ها علاقه‌مند و از آن‌ها متأثر است، گشتیم. هر شعری که نظیره‌ای در شعر شاعر برجسته دیگری داشت را پیدا کردیم و در پاورقی آوردیم. نسخه بدل‌ها را هم حفظ کرد. در نسخه اول نسخه نهایی یا نسخه‌ای که می‌پسندیدیم را می‌آوردیم. اما من فکر کردم که نسخه بدل‌ها هم متعلق به شخص حضرت امام است. همه این‌ها به دست‌خط آن بزرگوار است. گو این‌که ایشان نسخه‌ای که پاکنویسی کردند را باید معتبر بدانند ولی گاهی بعضی ظرایف در نسخه اولیه و در حین سرودن نگاشته شده بود که دریغ بود ثبت و حفظ نشود و به نظر من گاهی آن نسخه بر نسخه بعدی و نسخه دوم ترجیح داشت. ثبت نسخه بدل‌ها هم انجام پذیرفت. نیز به رغم همین دقتی که کرده بودیم اغلاطی در چاپ اول دیوان راه یافته بود که در چاپ دوم اصلاح شد. همچنین شناسنامه شعری اشعار جدید هم افزوده شد. همچنین کشف الابیات یا کشف المصاریعی تنظیم شد. آن زمان کاربرد کامپیوتر و رایانه در فحص و سرچ رایج نبود و برای یافتن یک شعر امام باید همه دیوان ورق می‌خورد. چیزی به صورت کشف المصاریع به جای کشف الابیات تهیه کردیم. کافی بود کسی حرف یا کلمه اول یک مصراع را به خاطر داشته باشد و به آن مراجعه کند تا بتواند به راحتی شعر را در دیوان پیدا کند. این امکان را هم افزودیم. در مجموع، نسخه دوم دیوان بسیار کامل‌تر و احیاناً فنی‌تر از نسخه اول است. جز این‌که نسخه اول چون خوشنویسی‌شده زیبا و چشم‌نواز است و با انتشارش جای خودش را باز کرد. چند بار آن نسخه دوم توسط مؤسسه عروج چاپ و عرضه شد اما تفاوت‌ها و احیاناً تمایزها و امتیازات نسخه دوم برای بسیاری و احیاناً برای متولیان مؤسسه هم مکشوف نبود. احتمالاً رفته‌رفته نسخه دوم چندان دیگر در معرض نیست و یا تجدید چاپ نمی‌شود. تصور می‌کنم اگر دوستان به این جهات کمالی و امتیازات این نسخه توجه کنند جا دارد که این نسخه هم همچنان و همیشه چاپ شود یا حتی اگر قرار است متن خوشنویسی‌شده را حفظ کنیم این حواشی و ملحقات و اضافات و امتیازات در نسخه اول هم وارد شود. به هر حال این کار زیادی بود و مدت مدیدی برایش وقت گذاشتم و موارد را ثبت کردم. در نتیجه ارزش حفظ‌کردن دارد.
آن کنگره شعر که شب ارتحال حضرت امام برگزار می‌شد سال بعد تکرار شد. مقارن همان ۱۴ و ۱۵ خرداد هم برگزار شد. چون اشعار در اختیار من بود از حاج احمد آقا خواهش کردم اجازه دهد که یکی از غزلیات را برای افتتاحیه کنگره آن‌جا بخوانم. ایشان فرمود: «اشکال ندارد. شما یکی از اشعار را انتخاب کنید و آن‌جا بخوانید.» من آن غزل نیمه خرداد که می‌گوید «انتظار فرج از نیمه خرداد کشم» را انتخاب کردم و برای قرائت بردم. این غزل خصوصیاتی داشت. وقتی غزل را آن‌جا خواندم خیلی منعکس شد. چون هنوز دیوان و مجموعه‌های کوچک‌تر منتشر نشده بود، وقتی این غزل خوانده شد بازتاب پیدا کرد و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. هرچند می‌شد تفسیر کرد بعضی از نقاط مطرح‌شده در این غزل تعرض به بعضی افراد بود. همچنین این موضوع انتظار فرج از نیمه خرداد کشم در آن آمده بود که بعضی‌ها آن را به این تفسیر کردند که گویی حضرت امام روز ارتحالشان را در این غزل پیشبینی کردند. من این را در آغاز آن کنگره مانند پیامی که در افتتاحیه یک همایش خوانده می‌شود، خواندم. بعد که برگشتم حاج احمد آقا گفت: «این غزل را روی حساب خاصی شما انتخاب کردی که حاوی این مضامین بود؟ چطور شد در این‌همه غزل تو این یکی را انتخاب کردی؟» عرض کردم: «نه، به آن صورت گزینشی نبود.» البته من گشته بودم بین غزلیات یک غزلی که مناسب باشد آن‌جا ارائه شود را انتخاب کنم ولی نه آنچنان که چنین برداشتی از غزل شود و با این حیث آن را آن‌جا خوانده باشم. بجاست این شعر را این‌جا هم بخوانم: «از غم دوست در این میکده فریاد کشم / دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم / داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست / که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم / شادی‌ام داد غمم داد و جفا داد و وفا / با صفا منت آن را که به من داد کشم / عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری / بار هجران و وصالت به دل شاد کشم / در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من / جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم / مُردم از زندگی بی‌تو که با من هستی / طرفه سرّی است که باید بر استاد کشم / سال‌ها می‌گذرد حادثه‌ها می‌آید / انتظار فرج از نیمه خرداد کشم».
*مختصری هم به بررسی و نقد فنی و محتوایی اشعار امام بپردازیم. مجموعه شعرهای ایشان را چطور ارزیابی می‌کنید؟
**شعر حضرت امام سه دوره را طی کرده است. اول اشعاری که در دوره جوانی گفته و غزلیات عاشقانه است. سبک آن اشعار متأثر از فضای شعری زمان سرایش آن است و اندکی به سبک اشعار دوره مشروطیت نزدیک است. جنبه سیاسی و حماسی هم دارد. اما اشعاری که ایشان بعدها سرودند در دوره‌هایی، که هرچند کم بوده یا کم در اختیار مانده، صورت عرفانی پیدا کرده و از یک روانی و دلپذیری لفظی و صوری و ترکیبی خاص برخوردار است. در بین آن‌ها هم اشعار عاشقانه است هم اشعار عرفانی و هم اشعار سیاسی. در این دوره امام در شعرشان به سبک هندی نزدیک شدند. در دوره سوم که از همان سال ۶۵ آغاز شد و با ارتحالشان پایان پذیرفت عمده اشعار حضرت امام عرفانی است و گاهی تلویح و تلمیح و یک نکات سیاسی و اجتماعی هم دارد. به لحاظ مضامین، اشعار این دوره بسیار عمیق و بلند است و به لحاظ سبک هم عمدتاً به سبک عراقی است. در حقیقت می‌شود گفت شعرسرایی حضرت امام سه دوره کاملاً متفاوت را طی کرده؛ در دوره اول به شعر مشروطه و گاهی مختصری رنگ سبک خراسانی می‌گیرد، در دوره دوم هرچند رنگ و روی عراقی هم دارد اما متمایل به سبک هندی (اصفهانی) است و در دوره سوم کاملاً با سبک عراقی یعنی حافظانه است.
ظاهراً امام اشعار زیادی در اختیار داشته‌اند. وقتی بنا شد دیوان را تدوین کنیم سراغ افرادی که در مظان این بودند که قطعاتی از اشعار حضرت امام در اختیارشان باشد یا کتاب‌هایی که جسته‌گریخته بعضی از اشعار ایشان را نقل کرده بودند، رفتیم و نیز سراغ بعضی پیرمردها که با ایشان محشور و مأنوس بودند. مختصر فراخوانی هم داده شد و دعوت شد اگر کسانی از اشعار حضرت امام چیزی در اختیار دارند در اختیار مؤسسه قرار دهند. این‌ها کمابیش از گوشه‌وکنار جمع‌آوری شد. همسر بزرگوار ایشان هم تعدادی از اشعار را داشت. حتی بعضی‌ها را به خط خودش نوشته بود. بعضی اشعار قدیمی امام که ظاهراً خود امام نوشته بودند یا همسر حضرت امام نوشته بودند خط خوشی نداشت. امام ظاهراً پیش مرحوم آقای پسندیده دوره آموزش خوشنویسی می‌بینند و خطشان خوب می‌شود. خط خیلی قشنگی داشتند اما ماقبل آن دوره، خطشان خیلی زیبا نیست. شعرهای خیلی قدیمی و دوره جوانی‌شان را با این خط که آنچنین بوده نوشتند. زیر دو سه مورد از این‌ها هم نوشتند: «مال روح‌الله». معلوم می‌شود این شعر برای خودشان است و نوشتند که یک وقت یادشان نرود. آیا این‌که «مال روح‌الله» را خود حضرت امام نوشتند یا نه، مجهول است. چون همان خطی که شعر را استنساخ کرده زیرش نوشته «مال روح‌الله». شاید هم خط همسر حضرت امام است که اشعار امام را می‌نوشتند بعد زیرش با همین لفظ خودمانی می‌نوشتند «مال روح‌الله». علی ای حال اشعار به لحاظ خط و خوشنویسی کاملاً متفاوت است. قطعاتی هم که در آن تقویم جیبی نوشته شده ضمن این‌که اشعار بلند و جدیدی است همگی عرفانی و بر سبک عراقی و از نظر خط هم بسیار خوش است. از نظر طبقه‌بندی اشعار هم به این ترتیب می‌شود قضاوت کرد. گو این‌که در مجموع، اشعار حضرت امام را باید در زمره عرفان‌سروده‌ها دسته‌بندی کرد. یعنی اشعار حضرت امام عمدتاً اشعار عرفانی است. این اشعار هم به سبک عراقی است.
*مختصری در باره سبک‌های شعری و پیدایش آن‌ها بفرمایید!
**سبک عراقی به معنای عراق نیست. یک سبک شعری است. سبک هندی یا سبک اصفهانی به این دلیل چنین نام گرفته که در دوره‌ای شعرا جذب اصفهان شدند و بعد بسیاری‌شان به هند رفتند. آن‌جا سلاطین آن زمان، که بعضی‌شان ایرانی‌تبار بودند، خیلی به شعرا احترام می‌کردند. شعرا جذب هندوستان شدند. همان‌جا هم زبان فارسی زبان اصلی یا زبان علمی و زبان نخبگانی هندوستان بزرگ بود. شعرها هم همه به زبان پارسی سروده شد. آن‌جا یک سبکی به وجود آمد که اسمش را گذاشتند سبک هندی. شعر شعرایی که به دربار صفویه در اصفهان گرایش پیدا کردند هم به سبک اصفهانی معروف شد که سبک خیلی ظریفی است. معمولاً این‌طوری است که در یک مصراع هر بیت مضمون به صراحت گفته می‌شود و در مصراع دیگر آن مضمون در قالب تمثیل گفته می‌شود. بسیار دلپذیر و تأثیرگذار است و غالباً تک‌بیت‌ها زیباست. مثل تک‌بیت‌های صائب. بزرگ‌ترین شاعر سبک هندی «بیدل دهلوی» است که پیچیده‌ترین شعر سبک هندی متعلق به او و شاید بین همه شعرا پرشمارترین باشد. ایشان مثنوی صدهزاربیتی دارد و دیوانش بسیار پرحجم و از لحاظ ابیات پرشمار است. صائب هم از برجستگان است. در یک دوره عموم شعرا به سبک هندی یا اصفهانی می‌سرودند. مثلاً صائب می‌گوید: «گردبادی را که می‌بینی تو در دامان دشت / روح مجنون است کآن‌جا خاک بر سر می‌کنند» یا می‌گوید: «گوشه‌گیران زود در دل‌ها تصرف می‌کنند / بیش‌تر دل می‌برد خالی که در کنج لب است». در مصراع اول مطلب را واضح می‌گوید و در مصراع دوم با تمثیل زیبایی این مضمون را دلنشین می‌کند. تک‌بیت‌های صائب در سبک هندی ممتازترین است ولو بیدل پیچیده‌ترین زبان را به کار گرفته و استاد این سبک هندی یا اصفهانی است. این سبک در بیدل به اوج رسید. بعد دوباره از پیچیدگی‌اش کم و رو به سادگی رفت و قابل‌فهم‌تر شد. جعل ترکیب‌ها و فضاها و مضامین خاصی که گاهی مصداق «معنی الشعر فی بطن الشاعر» است در شعر بیدل فراوانی دارد. حضرت امام در دوره میانی شعرشان کمی به سبک هندی نزدیک شده. ممکن است این سبک بیش‌تر به «فخرالدین عراقی» منسوب باشد که کمابیش غزل عرفانی را بنیان گذاشت. غزل را که یک قالب شعر عاشقانه و در خدمت عشق مجازی بود، به خدمت عشق حقیقی و عرفان در آورد و بعدی‌ها تا سعدی و حافظ هم قهراً بر این رویه رفتند. تا امروز هم غزل بیش از آن‌که در خدمت عشق مجازی باشد به خدمت عشق حقیقی و مفاهیم بلند عرفانی در آمده است.
*نظر شما در باره شعر حوزه چیست؟ آیا اساساً چنین ترکیبی، صحیح است؟
**بعضی تصور می‌کنند شعر حوزه به لحاظ سبک، خصوصیت دارد. من فکر می‌کنم به لحاظ سبک شعری یا سبک ادبی چنین نیست. اما بیش‌تر به لحاظ مضمون و احیاناً زبان یا کاربرد واژگان اختصاصی یا غنای واژگانی با شعر دیگر اقشار کمابیش و گهگاه تفاوت می‌کند. این را می‌توان پذیرفت. گاهی اشعاری گفته می‌شود که معارف، عرفیات و اصطلاحات حوزوی در آن فراوانی دارد. این نشانه و پلاک حوزوی‌شدن شعر نیست. ولی می‌توان گفت که به لحاظ محتوا غنی‌ترین اشعار، اشعار اصحاب حوزه است. تا جایی که بسا بتوان ادعا کرد هر آن کو حوزوی بوده یا پیشینه حوزوی داشته شعرش ماندگار شده است. یعنی عموماً علما و فقها و حکمای شاعر شعرهایشان ماندگارتر است. یا اگر وجهه شاعری این طبقه غالب باشد هم می‌توانیم بگوییم شعرای فقیه، فیلسوف و متکلم شعرهایشان در تاریخ ادب ایران ماندگار است. این ادعا هم در گذشته تاریخ به صورت غالبی صدق می‌کند و هم در باره معاصرین. یعنی شعرای برجسته ایران معاصر هم اکثراً کسانی‌اند که یا حوزوی هستند یا سابقه تحصیلات حوزوی دارند. این مشخصه را از نظر صورت و محتوا می‌توان برای شعر حوزه تعریف کرد. قهراً شعر حوزوی و شعر اصحاب حوزه اخلاقی‌تر است. گرچه عالم و زبان شعر، عالم و زبان خاصی است اما این دسته از شعر یک دریچه و پنجره‌ای است رو به رهایی که افراد ناگفته‌های خود را به زبان شعر بگویند. آنچه را که به زبان رسمی و زبان معیار نمی‌توان گفت را به زبان شعر بگویند. در واقع آنچه در زبان شعر اظهار می‌شود معفو است. بالنتیجه مطالبی که یک فقیه، فیلسوف و عالم برجسته و ممتاز نمی‌تواند در نثر و نطق و درسش بازگو کند به زبان شعر و در فضای شعر اظهار می‌کند. ولو مطالب عاشقانه و مربوط به عشق مجازی هم باشد. این‌ها در اشعار بزرگان هم می‌آید. بعد شعر یک فضای باز و یک منطقه الفراغ قلمداد می‌شود که اهل حوزه و علمای اهل اخلاق از این فضای باز برای درددل و بیان دلگویه‌هایشان بهره‌برداری می‌کنند. اما غالب اشعار بازمانده از حکما، فقها و علما هرچند صورت عاشقانه و موهم عشق مجازی داشته باشد را باید حمل بر عشق حقیقی و معارف و معالم بلند و متعالی کرد. چراکه اصولاً اهل معرفت مایل نبودند مطالبشان و نکاتشان را در قالب نثر صریح و با زبان مستقیم ارائه کنند. اجتناب داشتند، کتوم بودند و احتراز داشتند که این معارف دست هر کس بیفتد. زبان شعر و زبان غزل عرفانی پیچیده است. دوپهلو و چندپهلو است. به این زبان حقایق را بازگو کردند. لهذا ظواهر موهم عشق مجازی است ولی بواطن و سیرت این اشعار و آثار معنوی و مینوی و عرفانی است.
*یعنی از جهت معنی و مفهوم فرق است میان شعر حوزه با شعر غیرحوزه.
**از این جهات بله. یعنی التزامات شرعیه در شعر اصحاب حوزه بیش‌تر است و به این قرینه خیلی از مفاهیم و تعابیر را باید حمل بر معانی معرفتی کرد. من زمانی تصمیم گرفته بودم دواوین فقها و حکمای شاعر یا شعرای فقیه و حکیم را احیاء کنم. به همین جهت هم سراغ دیوان بعضی از بزرگان مثل دیوان حاج ملا هادی سبزواری رفتم. کار نسبتاً مفصلی هم در تصحیح و بازآراست آن انجام دادم. اما زمانی که کار به فرجام نزدیک می‌شد مطلع شدم چند نسخه از دیوان مرحوم حاجی هم در داخل و هم در خارج کشور منتشر شده. آن‌که در خارج کشور منتشر کرده بود البته مقدمه بدی بر آن نوشته بود و داخل مقدمه مطالب ناصوابی را به بسیاری از اعاظم و حکما نسبت داده بود که آن نسبت‌ها واقعاً جرم علیه آن نویسنده است. ولی به هر حال چون دیدم دو سه نسخه منتشر شده این موضوع را پی نگرفتم ولی یک مقدمه مختصری که نوشته بودم را با عنوان شعر اسرار منتشر کردم. چون تخلص مرحوم حاجی سبزواری «اسرار» بود. روی دیوان مرحوم عبدالرزاق لاهیجی هم کار کردم. باز هم دیدم دیگرانی به تصحیح و تنقیح دیوان ایشان پرداختند. از جمله دختر مرحوم امیری‌فیروزکوهی (رحمت الله علیه)، از بزرگ‌ترین غزل‌سرایان معاصر که از همان مصادیقی است که پیشینه حوزوی‌اش سبب شده اشعارش بسیار فاخر و فخیم و عمیق و دقیق باشد، روی این دیوان کار کرده بود. دکتر مظاهر مصفا نیز یک دیوان منقحی از فیاض منتشر کرده است. دیگر منصرف شدم ولی گزیده غزل‌های فیاض را با مقدمه منتشر کردم. روی دیوان مجموعه اشعار مرحوم صدرالمتألهین و دیوان شیخ بهایی هم کار کردم. به دیوان بعضی معاصرین هم از جمله علامه بزرگوار حسن‌زاده‌آملی پرداختم. مدت مدیدی به منزلش می‌رفتم و آن مثنوی بلند دفتر دل ایشان را شرح شرح و به ایشان عرضه کردم. بعد آن را برای انتشار به کنگره بزرگداشت ایشان در دانشگاه تهران، که در دهه شصت برگزار شد، دادم که مع‌الأسف آن شرح بر دفتر دل توسط متولیان آن کنگره مفقود شد. آن زمان هم کامپیوتر و نسخه دوم نبود و کلاً از دست رفت. هرچند از آن جلساتی که خدمت ایشان می‌رفتم و مذاکراتی که انجام می‌گرفت نوارهایی موجود است.
در هر صورت من از این فحص و بحث و جست‌وجویی که راجع به دواوین علما و حکمای شاعر کردم به یک مجموعه‌ از مختصات و ویژگی‌ها در شعر حوزه یا شعر اهل معرفت یا علمای دینی رسیدم که می‌تواند در خور توجه باشد. بعضی از طلاب جوان در روزگار ما، که عددشان هم کم نیست، به حوزه شعر آمدند. بعضی خوشبختانه همچنان طلبه ماندند و اشعار آن‌ها امتیازات شعر حوزوی را حفظ کرد. نظیر آقای زکریا اخلاقی، آقای آسید عبدالله حسینی که حنیف تخلص می‌کرد و آقای سید ابوالقاسم حسینی که ژرفا تخلص می‌کند. این‌ها مختصات شعر حوزوی را حفظ کردند. بعضی از طلاب که به وادی شعر آمدند رفته‌رفته از حوزه فاصله گرفتند و الان در قد و قواره دیگر شعرا و در جامه و هویت غیرحوزوی فعالیت می‌کنند. آن‌ها این هویت را از دست دادند. اگر در حوزه می‌ماندند و طلبه می‌ماندند حتماً شعرشان قوی‌تر بود. این دست شعرا معاصر هم کم نیستند. بعضی آن‌ها هم در حوزه شعر ید طولایی دارند و شعرای برجسته‌ای به حساب می‌آیند. نظیر آقای دکتر علیرضا قزوه که یکی از غزل‌سراهای برجسته روزگار ما می‌تواند به حساب بیاید و در غزل ید طولایی دارد. این‌ها سابقه طلبگی دارند ولی حیف شد که طلبه نماندند. در اشعار آقای زکریا اخلاقی هم حال‌وهوای طلبگی و حوزوی و معنوی موج می‌زند و نیز ایشان سبک خاصی دارد که شعر او را با دیگران متفاوت می‌کند. گاهی به جدّ یا غیر جدّ به آن سبک سبک یزدی می‌گویند و بعضی مشخصه‌ای برایش قلمداد می‌کنند. اتفاقاً اولین شعر سوگنامه از ایشان است. شعر خیلی قشنگی گفته. از شعرهایی که در سوگنامه آمده بودند یکی شعر ایشان بسیار متعالی است و یکی شعر آقای محمدعلی بهمنی. ایشان سابقه توده‌ای دارد و چپ است اما انصافاً در سوگ امام شعری عالی گفت. یکی از شعرهای خوبی که در سوگ امام گفت شعر او است. می‌گوید: «هفت پشتِ عطش از نام زلالت لرزید / ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم / رفتنت آینه آمدنت بود ببخش / شب میلاد تو تلخ است که ما گریه کنیم». یعنی همین‌طور که خیلی باشکوه آمدی باشکوه هم رفتی. انصافاً شعری خیلی عالی گفت. شاید بتوان گفت به لحاظ فنی عالی‌ترین شعر در سوگ حضرت امام شعر بهمنی است.
من هم آن زمان و هم قبلش شعرهایی گفته بودم و دلمویه‌هایی را هم بعداً گفتم. از جمله به یکی از شعرهایم به نام سقراط عشق اشاره می‌کنم که آن فضای مشهد در ایام بیماری امام و خبر ارتحال ایشان در آن منعکس است. ابتدای شعر نوشتم: «در سوگ شوکران‌نوش عشق که با دلی آرام و قلبی مطمئن فراخوان عرش را اجابت فرمود.» من تصور می‌کنم که موضوع آن نامه پذیرش آتش‌بس بر امام تأثیر گذاشت. آن نامه برای امام خیلی سنگین بود. در این مثنوی هم کمابیش به آن نامه اشاره دارم: «دل صبور تو ای پیر تا ز غم خون شد / به دشت مهر تو صدها قبیله مجنون شد / نیاز بر لب هر ذره ناگهان رویید / تمام خاک تمنا شد آسمان مویید / زلال عکس تو در قاب چشم‌ها گم شد / ز بس که خون دل از دیدگان مردم شد / به شوق خاطر تو خاک دل ارم کردند / ضریح سینه تفتیده را حرم کردند / طناب بند دل خود به میله‌ها بستند / ضریح سینه آشفته را شفا بستند / هزار دست تمنا تو را دعا کردند / هزار حنجره خسته‌ات صدا کردند / هزار دیده چو یعقوب عاشقانه گریست / هزار چشم بسیجی هزار خانه گریست / هزار دست شکسته به استغاثه شکفت / هزار دیده بی‌سو هزار دیده نخفت / به پیشگاه خدا صدهزار دل مویید / هزار پای بریده ره حرم پویید / کویر و جنگل و دریا تو را دعا کردند / ستاره‌های خدا هم خداخدا کردند / تو را مگر نستاند خدا جوانه گریست / تمام خاک ذلیلانه غمگنانه گریست / تو در درون غمینت چه با خدا گفتی / چگونه زمزمه کردی چه‌سان دعا گفتی / کز اضطرار تو تنها نتیجه حاصل شد / هزار ناله امن یجیب باطل شد / تو یاد بتکده کردی کرم نمود خدا / به روی تو در میخانه را گشود خدا / به روز واقعه سوگند زخم ما کاری است / ز کوچ چلچله عشق خون دل جاری است / به روز واقعه سوگند لاله مجروح است / دل شکسته پیر زلاله مجروح است / صحیفه دل اسباط شرحه‌شرحه شده است / درون سینه سقراط شرحه‌شرحه شده است / به واژه‌واژه آن نامه بی‌کران نفرین / هزار بار بر آن جام شوکران نفرین / من از زبان دلم عاشقانه می‌گویم / به روح آب قسم صادقانه می‌گویم / به سوگت ای همه خوبی حماسه خون گریید / به روی سینه کاغذ قلم جنون گریید / ز سوز اشک مذابم عذار تاول زد / دل از گدازه هجران هزار تاول زد / به روح حادثه سوگند جان گل افسرد / بهار رفت و خزان شد جوانه‌ها پژمرد / به عمق فاجعه سوگند پشتمان بشکست / زمین فسرد و زمان مرد و آسمان بشکست / به شور سبزه قسم در قیامت رویش / به خون سرخ شقایق علامت رویش/ که سرو قامت سبز جوانه‌ها خم شد / تمام خاک ز سوگ تو داغ ماتم شد / پرنده‌های مهاجر تو را صدا کردند / تو را ز جمع غم‌آلود ما جدا کردند / تو را که از همه بودی زمانه قسمت کرد / میان خاک خدا عادلانه قسمت کرد / اگرچه بعد تو هم باغ داغ خواهد دید / هزار داغ دگر باز باغ خواهد دید / ولی به روح تو سوگند تا طلوع سحر / نماز عشق تو برپاست ای شروع سحر / چگونه مرثیه گویم که خاک می‌داند / فراز قامت سرو از روش نمی‌ماند / گیاه رمز عطش را ز چشمه خواهد جست / به متن خاک قسم گل دوباره خواهد رست / قسم به خاک گران خاک را جلالی تو / قسم به آب روان تا ابد زلالی تو / قسم به روح چمن باغ یاد تو سبز است / هماره تا ابدیت نژاد تو سبز است».
باید برای بعضی ابیات شعر توضیحی بیاورم: هزار پای بریده اشاره به جانبازهایی است که به حرم می‌رفتند. بیت «تو یاد بتکده کردی کرم نمود خدا / به روی تو در میخانه را گشود خدا» اشاره به آن بیت امام است که می‌گویند: «بگذارید که از بتکده یادی بکنم / من که با دست بت میکده بیدار شدم» در آن تفسیر هم گفتم که منظورشان چیست. نیز مصراع «دل از گدازه هجران هزار تاول زد» بیان این است که من واقعاً در آن چهل روز صورتم سوخته بود. بس که اشک روی چهره‌ام رفته بود کاملاً صورتم قرمز بود. مصراع «تو را ز جمع غم‌آلود ما جدا کردند» هم اشاره به شهداست.
*هیچ دلتان برای امام تنگ می‌شود؟
**چرا که نشود. شاید هیچ گاه نشده این شعر و بعضی شعرهای دیگر که مخصوصاً بعد ارتحال امام برای اشان گفتم را خوانده و گریه نکرده باشم. این‌طور نیست که بعد از مثلاً ۲۵ عادی باشد. وقتی انسان یاد امام می‌افتد خاطرات خوش و شیرین و حماسی و عظیمی که آن ایام آفریده شد به خاطرم می‌آید و اندوهگین و احساساتش و عواطفش برانگیخته می‌شود. تقریباً بی‌استثناء هر گاه بعضی از شعرهایم از جمله همین مثنوی سقراط عشق را می‌خوانم حتماً گریه می‌کنم. ما خیلی توفیق عظیمی را از دست دادیم. گرچه برکات وجود ایشان مانند انقلاب وجود دارد، رهبری معظم انقلاب مسیر ایشان را ادامه می‌دهد، الحمدلله مردم هستند، روحیه انقلابی در مردم ما زنده است و همچنان انقلاب راه خودش را طی می‌کند. انقلاب آن مقدار که اکنون قوت گرفته و سطوت پیدا کرده و در جامعه نفوذ پیدا کرده و اقتدار حاصر کرده در عصر امام جایگاه نداشت. راه امام ادامه دارد. ما اصلاً مأیوس نیستیم و تا ظهور حضرت حجت ان‌شاءالله این مسیر تداوم خواهد یافت. کجا ما این مقدار نفوذ رسمی در جهان داشتیم که رسماً با بزرگ‌ترین ابرقدرت سینه‌به‌سینه بایستیم مواجهه کنیم، رسماً بعضی کشورها را ما اداره کنیم و اعلام کنیم ما داریم اداره می‌کنیم. لبنان و سوریه و یمن و عراق و افغانستان را. در مسائل سرنوشت‌ساز جهانی الان انقلاب تأثیرگذار است. این‌ها همه میراث امام است. هنوز ما به ضرب شصت امام داریم زندگی و کار می‌کنیم و حرف می‌زنیم و از نعمت و برکت وجود مبارک حضرت امام برخورداریم. واقعاً هنوز امام بین ما هست. با این‌که اندوهگینیم ولی حس نمی‌کنیم امام بین ما نیست. وقتی مطالب ایشان را صداوسیما پخش می‌کند درست همان حسی را داریم که در زمان حیات ظاهری امام داشتیم. همان حس است. امام برای ما هیچ فرق نکرده است. امام را نسل‌ها خواهند داشت. بلکه نسل‌های بعد بهتر امام را خواهند شناخت. امام به قله‌ای می‌ماند که خیلی بلند است. قله هرچه بلندتر باشد و افراد هرچه به آن کوه نزدیک‌تر باشند کم‌تر می‌توانند ببینندش. وقتی کوچک‌تر باشد نزدیکان بهتر می‌بینند و وقتی بزرگ است نزدیک‌ترها کم‌تر می‌توانند عظمتش را برانداز کنند. هرچه دور می‌شویم عظمت او را می‌بینیم. لهذا آینده تاریخ عظمت امام را بیش‌تر خواهد شناخت. چون می‌توانیم مشاهده کنیم. ما الان غرقیم و نمی‌توانیم مشاهده کنیم. امام برای ما زنده است.