کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ مورد نقد و بررسی قرار گرفت

کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ مورد نقد و بررسی قرار گرفت

نشست نقد و بررسی کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ با حضور و سخنرانی آیت الله رشاد عصر پنج شنبه 26 آبان ماه جاری در شهر مقدس قم برگزار شد.

نشست نقد و بررسی کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ؛نگرشی نوین به فلسفه فرهنگ تالیف حجت‌الاسلام والمسلمین سیدیدالله یزدان‌پناه با دبیری حجت‌الاسلام و المسلیمن دکتر مسعود اسماعیلی و به همت پژوهشکده تمدن توحیدی و همکاری فعال مراکزی چون پژوهشکده مطالعات اجتماعی و تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، گروه فرهنگ‌پژوهی پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعیِ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و همچنینمؤسسه نفحات و حضور جمعی از دانشجویان و طلاب علوم دینی برگزار ‌شد.

 

تقدیر استاد رشاد از تألیف کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ
در این نشست علمی آیت الله علی اکبر رشاد رییس و موسس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ را اثری ارزشمند خواند و از حجت‌الاسلام والمسلمین یزدان‌پناه به سبب تألیف آن تقدیر و تشکر کرد و گفت که برای حل مشکلات باید جرئت داشته باشیم.

وی مشکل دانشگاه را ایستا بودن آن و عدم جرئت ورود به بحث‌های جدید دانست و افزود: خوشبختانه حوزه این سطح را شکسته و از حالت ایستایی خارج شده است و با وجود هزار و یک ایرادی که در سامانه حوزه داریم، معتقدم امروز چهارصد سال حوزه پیش رفته است چراکه حوزویان جرئت کردند وارد بحث‌های جدیدی شوند و این را تاریخ به ما نشان خواهد داد.

رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان اینکه در حوزه ده‌ها دانش جدید در حال تولید شدن است، از حوزه فلسفه‌های مضاف به عنوان یکی از این دانش‌ها نام برد و یادآور شد: وقتی پرفسور لگنهوزن مطلع شد که در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی حدود هفتاد فلسفه مضاف کار می‌شود تعجب کرد و این عملکرد را مورد تحسین قرار داد.

وی پیشرفت حوزه را مرهون شجاعت افرادی مانند حجت‌الاسلام والمسلمین یزدان‌پناه دانست و تصریح کرد: کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ پیش از ارزش درونی آن، ارزش بیرونی و انگیزشی دارد که یک محقق، استاد و فاضل مسلط بر فلسفه اسلامی و فلسفه غربی در یک حوزه بسیار پیچیده فرهنگ، جامعه‌شناسی و جامعه ورود کرده است.

ایشان با بیان اینکه در حوزه‌های علوم انسانی، پیچیده‌تر از موضوع فرهنگ وجود ندارد، گفت: اساس انقلاب و نظام ما در گرو حل موضوع فرهنگ است و بر خود لازم می‌دانم که از استاد یزدان‌پناه برای ورود به این بحث تشکر کنم.

وی در ادامه سوار شدن بر مطالب حکمت اسلامی و فلسفه با رویکرد حکمت صدرایی، عدم پراکنده‌کاری و از این شاخه به آن شاخه پریدن، تحت تأثیر مخاطب فلسفه معاصر قرار نگرفتن، عدم گرته‌برداری از مطالب و ادبیات فلسفه غربی و وفاداری به حکمت و فلسفه خودی، داشتن قلم روان و همه فهم را به عنوان برخی از امتیازات کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ برشمرد.

رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران با بیان اینکه خواص محتوای کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ را می‌پسندند و عوام متن آن را می‌فهمند، اظهار داشت: برخی این هنر را نداریم که مطالب را به صورت اساسی و با زبان زمان و روان و همه فهم نگارش کنیم، هنری که استاد شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی از آن برخوردار بودند.

 

دو اشکال بر کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ
وی در بخش دیگری از سخنان خود دو اشکال را بر کتاب چیستی و نحوه وجود فرهنگ نگرشی نوین به فلسفه فرهنگ وارد کرد و با اشاره به عنوان دوم اثر که نگرشی نوین به فلسفه فرهنگ باشد، گفت: این اثر بسیار وزین‌تر از آن است که تعبیر تبلیغی و شعاری بر آن وارد شود. یکی از بحث‌هایی که نویسنده اثر به آن پرداخته‌اند وجودشناسی فرهنگ است، در حالی که سخت‌ترین مسئله فرهنگ را که خود فرهنگ باشد محور آن قرار داده‌اند، و از این‌رو این عنوان دوم خیلی متناسب با وزن این اثر نیست.

اما استفهام این است که در تعریف همچنان‌که در این جلسه هم بیان داشتند آورده‌اند: انباشت معنا به شکل عمومی در فاهمه عمومی. حال آیا واقعاً انباشت فرهنگ است یا فرهنگ معنا و دلالت است؟ انباشتگی شرط فرهنگ‌شدگی و فرهنگ‌بودگی است، اما آیا نویسنده، اثر خود انباشت را فرهنگ تلقی می‌کنند یا انباشت معنا و ترکیب انباشت معنا را متعلق فرهنگ می‌دانند؟ اصولا فرهنگ از یک طیف تشکیل می‌شود و لزوما انباشته است و اگر یک قومی در گوشه‌ای از کشور برخی عادت و رسوم، برخی تصورات،‌ علائق و سلایق و گرایش‌ها و کنش‌های متفاوت دارند، صحیح نیست که بگوییم یک فرهنگ است، بلکه آن شبهه فرهنگ و جزئی از فرهنگ است. ولی در کلان یک انباشت باید رخ دهد. و نیز سؤال دیگر اینکه اگر ما تکیه بر فاهمه عمومی کنیم آیا این با فراروی از ذهنی بودن فرهنگ سازگار است یا خیر؟

استاد رشاد با پیشنهاد اضافه شدن یک فصل جدید با عنوان «فرهنگ و جزفرهنگ» گفتند که: باید معلوم شود که آیا مثلاً دین جزو فرهنگ است یا خیر؟ این البته مشکلی بود که در بررسی تعاریف دیده شد و در آن‌ها گاه عناصری جزو فرهنگ دیده شده بود که واقعاً جزو فرهنگ نیست. بله دینی که جزو زبان، و زندگی عمومی شود فرهنگ خواهد بود. مثلاً در عصر نخستین و در مکه و در دوران نخست رسالت، دین بود ولی فرهنگ نشده بود زیرا باید رسوخ و رسوب می‌کرد.

وی یکی از اوصاف فرهنگ را دیرزی بودن و دیرزیست بودن فرهنگ خواند و اظهار داشت: دست‌کم 36 عنصر داریم که یکی از آن‌ها فرهنگ است. برخی فرهنگ‌پیوندند، برخی بن‌فرهنگ‌اند، برخی پایه‌فرهنگ‌اند، برخی فرهنگ‌سازند ولی خوب جزو فرهنگ نیستند. برخی فرهنگ‌گر هستند که افراد مرجع هستند و جزو فرهنگ نیستند. برخی به‌فرهنگ‌اند یعنی سرشت فرهنگی دارند ولی لزوماً جزو فرهنگ نیستند. فرهنگ‌واره‌ها و مانند این‌ها که همگی جزفرهنگ‌اند نه فرهنگ.

رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان سخنان خود افزود: در حال حاضر حجم کتاب خوب است و پیداست که حرف‌های ناگفته بسیار دارند که با لحاظ آن‌ها جلد دوم این کتاب خواهد شد و یکی از بحث‌ها را برای آن جلد، همین بحث جزفرهنگ‌ها پیشنهاد می‌دهم.

علامه طباطبایی با نگاهی نقادانه فلسفه اسلامی را نوسازی کرد

علامه طباطبایی با نگاهی نقادانه فلسفه اسلامی را نوسازی کرد

بازنشر گفتگوی خبرگزاری مهر با آیت الله علی اکبر رشاد 23 آبان ماه 1384

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: علامه طباطبایی فلسفه موجود را با نگاه نقادانه نگریست ، کاستیها و ناراستیهای آن را دید و اصلاحاتی را در آن پدید آورد و فلسفه اسلامی را نوسازی کرد.
حجت الاسلام علی‌ اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفتگو با خبرنگار گروه دین و اندیشه خبرگزاری “مهر” درباره گشودگی فکر و اندیشه از منظر علامه طباطبایی و ابداعات ایشان در فلسفه اسلامی اظهار داشت: در ایران معاصر سه گفتمان فکری برجسته را می‌توان شناسایی نمود که من از آنها به گفتمان متجمد که همان جریان سنتی در جهان اسلام است و گفتمان متجدد که همان گفتمان متأثر از تفکرات غربی است و در نهایت گفتمان مجدد که به نظر من جریان جدید تفکر جدید ایرانی شیعی است تعبیر می‌کنم. این گفتمان اخیر از عصر علامه طباطبایی آغاز شده و ایشان یکی از سه ضلع اصلی مثلث این گفتمان به حساب می‌آید که دو ضلع دیگر این گفتمان را حضرت امام خمینی(ره) و استاد مرتضی مطهری تشکیل می‌دهند.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه افزود: علامه به تمام معنا یک فیلسوف بود و مشخصه اصلی فیلسوف بودن، آزاداندیشی، استقلال فکر و به تعبیر دیگر، نگاه نقادانه و مواجهه عقلانی و فرانگر با هستی و حیات و اندیشه و علم است. ما علامه طباطبایی را بدین جهت خصوصاً در آثار فلسفی و حکمی او به عنوان یک فیلسوف تام و تمام می‌نامیم، چرا که برخی از افراد چندان تمایل و یا شاید جرأت نقد فلسفه را ندارند اما علامه طباطبایی این‌گونه نبود. در دهه بیست که نسل تحصیل کرده و نخبگان جوان ایرانی در معرض شبهات فلسفی بسیار و متأثر از امواج مارکسیسم قرار گرفت، علامه طباطبایی مانند استوانه‌ای، یک تنه در برابر هجمه‌ها و حمله‌های مارکسیستی ایستاد و ضمن مقابله و مواجه با این موج و طبعاً به تاثیر شرایط خود تحولی را در فلسفه اسلامی به وجود آورد و فلسفه را گویی به نقد کشید و طرحی نو در این گستره در انداخت.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه سخنانش با تأکید بر این مطلب که هر نوآوری بر نفی وضع موجود مبتنی است و هر نویی جایگزین کهنه‌ای می‌شود، گفت: از این جهت اگر ما می‌گوییم علامه طباطبایی فلسفه را نوسازی کرد در حقیقت فلسفه موجود را با نگاه نقادانه نگریست و کاستیها و ناراستیهای آن را دید و اصلاحاتی را در آن پدید آورد. در گستره فلسفه غنی و قوی اسلامی به رغم مزایا و تواناییهای فوق‌العاده و ارزشمند آن، یک سلسله کاستیهایی هم از حیث ساختاری، محتوایی و روشی وجود داشت.
این استاد حوزه به وضعیت ساختاری فلسفه اسلامی اشاره کرد و گفت : در تلقی یونانی همه چیز حتی محسوسات و طبیعیات را حکمت می‌نامید و در نتیجه فلسفه را یک دانش عام قلمداد می‌کردند. فیلسوف به خود حق می‌داد که در همه چیز در کیهان‌شناسی، ستاره‌شناسی، زیست‌شناسی، ریاضیات، طبیعیات و انواع علوم دخالت کند و با ابزار و روش عقلی معضلات این علوم را حل کند. در حالی که روش عقلی به ذات متعلق، فلسفه محض است و به فیزیک مربوط نیست و باید به احکام کلی وجود بپردازد و کاربردی در جزئیات ندارد، فهم جزئیات به ابزار حسی و تجربی نیازمند است. اگرچه من قصد ندارم توانایی عقل را در جزئیات کاهش دهم. حکمای ما در گذشته گاهی با کمک همین روشهای عقلی و تعقل، گزاره‌های علمی بسیاری را کشف و طرح کردند و قرنها بعد دانشمندانی همین نظرات را با اتکاء به روش تجربی مطرح کرده و به نام خودشان ثبت کردند و تصور شد که اینها این دیدگاه را کشف کردند.
وی در ادامه افزود: ثابت بن قره در پانصد سال، قبل از اسحاق نیوتن جاذبه را بصراحت مطرح کرده و حتی خواجه نصیر طوسی در شرح اشارات ابن سینا، به صراحت درباره قوه جاذبه بحث می‌کند. اما قرنها بعد اسحاق نیوتن قدرت جاذبه را به روش حسی درک می‌کند و این ماجرا به نام او در تاریخ علم ثبت شده است. به هرحال من قصد ندارم توانایی عقل را در مطالعات طبیعی نفی کنم اما اینکه ما بخواهیم طب و طبیعیات و . . . را با روش عقلی حل کنیم، صحیح نیست.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به نقد فلسفه اسلامی از لحاظ محتوایی از منظر علامه طباطبایی اشاره کرد و گفت : فلسفه اسلامی در گذشته مشتمل بر بسیاری از معرفتها و دانشهایی بود که از جنس فلسفه نبودند و در نتیجه به نام فلسفه و حکمت ما طبیعیات را هم می‌خواندیم و استدلالهای تجربی زیادی نیز در مباحث می‌آمد. کما اینکه طب هم در کنار فلسفه بود و کیهان‌شناسی نیز درون فلسفه جای گرفته بود و مرحوم علامه در پیراستن این نگاه محتوایی نیز اهتمام داشتند.
وی با تأکید بر این مطلب که حکمت در معنای دو‌گانه‌ای که به آن اطلاق می‌شود در کل فلسفه اسلامی حضوری جدی داشته است، گفت: من به این اطلاق دوگانه توجه دارم اما در هر صورت تعلیم فلسفه بدان‌گونه، مشکلات بسیار به وجود می‌آورد و تکیه فلسفه بر حکمتی که طبیعیات نیز جزو آن بود، یک سلسله خطاها و لغزشهایی را موجب می‌‌شد.
استاد رشاد در ادامه تصریح کرد: علامه طباطبایی به لحاظ محتوایی فلسفه را منقح کرد هرچند این گرایش پیش از علامه آغاز شده بود اما آثار فیلسوفان را که ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم هنوز هم بخشی به نام طبیعیات در آنها وجود دارد. در بعضی از متون عمده فلسفی که در واقع حلقه واصل بین ملاصدرا و مرحوم علامه به عنوان خاتم الفلاسفه محسوب می‌شود، حتی در آثار ملاهادی سبزواری، مشاهده می‌کنیم که بخش طبیعیات از آن حذف نشده اما علامه در آثارش مطلقاً این بخش‌ها را حذف کرد.علامه طباطبایی در روش ‌شناسی‌ اش نیز از شیوه برهان فاصله نگرفت با اینکه خود او بیش از آنکه مشایی باشد، یک اشراقی با مشرب صدرایی بود و در واقع تفکرش ذیل تفکر صدرایی تأویل می‌ شود.
وی به روش‌شناسی علامه که کوششی برهانی بود اشاره کرده و گفت: عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به تفاوتهای موجود میان علامه طباطبایی و دیگر فلاسفه اسلامی معاصر اشاره کرد و گفت: به نظر من بین نگاه و آثار فلسفی علامه طباطبایی و سایر پیروان حکمت صدرایی تفاوت‌های مختلفی است. از جمله آن که علامه کوشش کرد که مطالب را هرچه برهانی ‌تر مطرح کند و در متن فلسفه از نقل و شهود و اشراق بهره نبرد، به رغم آنکه به این سه منبع عقیده داشت. اما این سه مورد را خلط نمی‌کرد. چرا که معتقد به وحدت و هم‌ خوانی و سازگاری سه منبع نیز بود. اما در عمل آنگاه که تفسیر می‌نوشت به مثابه یک مفسر بود و سعی می ‌کرد بسیار منقح و با صفا با آیات قرآن مواجه شود بی‌آنکه آرای فلسفی خودش را بیامیزد و یا احیاناً به تأویل بپردازد. وقتی فلسفه می‌گفت و می‌نوشت آنجا هم پرهیز می‌کرد که از سایر منابع استفاده نکند. بنابراین سعی می‌کرد هرگاه فلسفه می‌گوید فلسفی باشد و هرگاه تفسیر می‌گوید همانند مفسران بیاندیشد و هرگاه عرفان می‌گوید در قامت عرفا باشد و این از ویژگیهای علامه بود که در هر بابی از زبان و ادبیات آن مسئله بهره می ‌‌برد و بر همان سیاق می‌اندیشید و رفتار می‌کرد.
آیت‌الله رشاد با بیان اینکه کتاب “نهایهًْ الحکمهًْ” علامه، سرآمد آثار فلسفی آن بزرگوار است درباره سایر آثار فلسفی ایشان نیز گفت: مرحوم علامه در اصول فلسفه و روش رئالیسم و در تعلیقاتش بر “اسفار” کاملاً مباحث فلسفی را به روش برهانی طرح کرده است و فلسفه را هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ روش منقح کرد و سعی نمود به شیوه عقلی ملتزم بماند. به لحاظ ساختاری نیز روش منحصر به فردی داشته باشد. ایشان همچنین به جای آنکه مباحث فلسفی را از هستی‌شناسی آغاز کند از معرفت‌شناسی آغاز کرد و به لحاظ مضمونی، آرای جدیدی را طرح نمود که به ادراکات اعتباری معروف است. ادراکات اعتباری علامه بسیاری از معضلات فلسفی را حل کرده و عملاً یک بحث فلسفی جدید را در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بنا نهاد.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی همچنین به برخی از تغییراتی که علامه در گستره فلسفه اسلامی وارد ساخته است اشاره کرد و گفت: ایشان سعی نمود از خلط برهان و شهود در عین علم به یگانگی مقصود برهان و شهود و اشراق پرهیز کند. ایشان همچنین به تبارشناسی و پیشینه پژوهشی مباحث و قواعد فلسفی و تبیین فلسفی یک قاعده فلسفی اهتمام ویژه داشت که در طول تاریخ فلسفه توسط ایشان به وقوع پیوست. علامه به تطبیق میان فلسفه اسلامی با دیگر فلسفه‌ها نیز توجه داشت. در حقیقت علامه طباطبایی بنیانگذار فلسفه تطبیقی اسلامی است چرا که ایشان اولین کسی است که به این مباحث تطبیقی به این شیوه و سیاق پرداخته است. حضور هانری کربن نیز تأثیر شگرفی بر اندیشه‌ها و شیوه‌های تحقیقی علامه گذاشت به طوری که هم علامه را با فلسفه‌های غربی آشنا کرد و هم زمینه طرح مبادلات فلسفی را فراهم نمود به طوری‌که عملاً یک شیوه خاص مقارنه‌ای بین فلسفه اسلامی و فلسفه‌های جدید غرب آغاز شد.
وی افزود: منقح کردن فلسفه از مباحث طبی و طبیعی قدیم و در عین حال اشاره به نظریات طبی جدید و اینکه طبیعیات جدید چه تأثیری بر ساختار و محتوای فلسفه گذاشته است، نیز از ابداعات علامه است. ارائه پاره‌ای تعبیرات جدید از مفاهیم فلسفی مانند برهان صدیقین و توسعه برخی مباحث و ارائه پاره‌ای مباحث جدید مانند ادراکات اعتباری و طرح بحث‌های جدید فلسفی که امروزه از آنها به فلسفه‌های مضاف یاد می‌شود، طرح نکات جدیدی در برخی از موضوعات مانند ابطال دور و تسلسل براهین و . . . از ابداعات و نوآوری‌های علامه محسوب می‌شود. اگر مجموعه این ابداعات ایشان را برشماریم و آرای علامه را سامان دهیم در حد یک مکتب جدید فلسفی قابل تعریف است.
حجت الاسلام رشاد با تأسف از اینکه فرآیندی را که علامه آغاز کرد با قوت و قدرت پی‌گرفته نشد، گفت: اما به هرحال راه آغاز شده و شاگردان ایشان که از تحول بیشتری برخوردار بودند به نقد آرای پیشینیان اهتمام بیشتری کردند و برخی دیگر حریم نگاه داشتند و به شرح روی آوردند و که اگر ما دقتها و توجهات علامه را پیگیری کنیم قطعاً مبانی جدیدی نیز گشایش خواهد یافت.
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی علامه طباطبایی را از مبدعان فلسفه‌های مضاف در عصر حاضر دانست و گفت: علامه کارهای جدید را آغاز کرد که می‌توان به فلسفه اخلاق با رویکرد اسلامی و فلسفه اجتماع اشاره کرد. علامه رویکرد جدیدی را به فلسفه دین داشت البته زمانی که او به فلسفه دین و طرح مباحث فلسفه دین پرداخت این اصطلاح در کشور ما رایج نبود. او هم به دین فیلسوفانه نگاه کرد و هم همدلانه، اما اگر فلسفه دین عبارت باشد از نگاه و مطالعه فرانگرانه امهات مسائل دین با نگرش عقلانی از منظر مافوق، قطعاً نگرش علاوه به دین به همین شکل بوده است. در جای جای المیزان و برخی از مقالات و رساله‌های کوچکی، که از موضوع آنها امروزه با عنوان فلسفه دین یاد می‌شود، این گونه مباحث طرح شده است.

 

اعمال فنون زیست‌فناورانه در حوزه درمان و پرسش هایی که در آن مطرح است

اعمال فنون زیست‌فناورانه در حوزه درمان و پرسش هایی که در آن مطرح است

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان «فقه‌ زیست‌فناوری» که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

در ذیل فصل دهم گفته شد آیا می‌توانیم فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه را در حوزه طب الصحة و بهداشت و درمان وارد کنیم یا خیر؟ گفته شد که پرسش‌های عمده‌ای که ذیل این عنوان قابل طرح هستند و باید در خلال بحث و بررسی به پاسخ آن‌ها پرداخته شود عبارتند از:

پرسش اول: آیا اصولاً استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو طب الصحة فی الجمله جایز است یا نه؟ جواب داده شد که قائل به جواز اجمالی هستیم به مثابه حکم اولی و ۵ دلیل نیز برای مبنای خود اقامه کردیم.

پرسش دوم: آیا به مثابه یک احتمال می‌توان از حرمت واردکردن فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت و درمان دفاع کرد؟ بسا بعضی به مثابه حکم اولی قائل به حرمت باشند که ورود زیست‌فناوری در قلمرو بهداشت و درمان به حکم اولی و فی حد نفسه جائز نیست؛ اما ما با سه دلیل به عدم حرمت مطلق و فی حد نفسه قائل شدیم؛ قواعدی که بیان کرده‌اندحرمت فی حد نفسه را اثبات نمی‌کنند بلکه دلالت دارند که در شرایط و ظروفی ممکن است قائل به منع شویم؛ مثلاً می‌توان به قاعده لاضرر تمسک کرد اما نه برای اثبات «حرمت مطلقِ فی حد نفسه زیست‌فناوری در قلمرو بهداشت و درمان» بلکه در مواقعی که ضرر معتئٌ‌به و معتنی بهی اگر متوجه شود حکم چیست. بنابراین دلالت بر جواز دارد نه حرمت علی الاطلاق.

پرسش سوم: آیا اعمال و استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه به حکم ثانوی نیز قابل اثبات است؟ [جواز به حکم اولی و فی حد نفسه را با ۵ دلیل اثبات کردیم] می‌توان در مواردی اثبات کرد که به حکم ثانوی اعمال فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در طب الصحة جایز است. در جواب از این پرسش سوم قطعاً موارد بسیاری وجود دارد که به حکم ثانوی می‌توان قائل به جواز شد اما وقتی به حکم اولی، جواز اجمالی را اثبات کردیم دیگر نیاز به بحث از جواز به حکم ثانوی نخواهیم داشت؛ گرچه می‌توان در مواردی به حکم ثانوی نیز جواز را اثبات کرد مانند مواردی که به حکم اولی یک فرآیند زیست‌فناورانه را جایز ندانیم اما بر اساس ضرورت و اضطرار که به شدت مورد ابتلاء است و یک ضرورت عمده مربوط به بشر، مربوط به امت، مربوط به فرد اقتضاء می‌کند چنین فرآیند و فنی را به کار ببندیم؛ البته آن‌جا نوبت به بحث از جواز به حکم ثانوی می‌رسد و در محل خود باید بحث و بررسی شود.

پرسش چهارم: آیا اصل در حکم ثانوی حرمت است یا جواز؟ ذیل این عنوان و این پرسش محوری می‌توان پرسش‌های فرعی گوناگونی را مطرح کرد. پرسش اصلی {الحرمه بالحکم الثانوی} است. فروعی که ذیل این پرسش به مثابه پرسش‌های فرعی قابل طرح هستند:

ما اگر فرآیندی از فنون زیست‌فناورانه را در قلمرو صحت به کار ببندیم که موجب هلاک خواهد شد، حکم چیست؟

آیا استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در طب الصحة جایز است حتی اگر منجر به ضرر قطعی معتدٌ به بشود؟

اگر اعمال فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در یک عمل پزشکی و در یک رفتار درمانی منتهی به اضرار معتدٌبهِ به غیر شود جایز است؟ شخصی معالجه می‌شود اما بر او آثاری مترتب است که مضر به حال غیر است. آیا چنین چیزی مجاز است؟

اگر فنی و فرآیند زیست‌فناورانه‌ای را اعمال کنیم که احتمال ضرر محتمل معتدٌبه داشته باشد آیا مجاز هستیم یا نه؟

احتمال ضرر گاه نسبت به خود فرد است و گاه احتمال اضرار به غیر است که آیا در آن صورت نیز مجاز هستیم یا حرام به حکم ثانوی است؟

.می‌دانیم مثلاً مطالعه روی ژنوم انسانی به انکشاف اسرار بیشماری راجع به آن فرد یا قومی که ژنوم آن مورد مطالعه قرار می‌گیرد منتهی می‌شود و اگر این مطالعه و اعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه در زمینه ژنوم انسانی موجب افشاء اسرار افراد بشود حکم قضیه چیست؟ آیا حرمت ثانوی متوجه این فعل نمی‌شود؟

اگر اعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه صورت پذیرد و بر اثر آن شرایطی به وجود آید که ضرورتاً کفار بر اسرار مسلمین اشراف پیدا می‌کنند و بر اثر این اشراف ممکن است بر اوضاع مسلمین مستولی شوند در این صورت حکم قضیه چیست؟ آیا حرمت ثانوی متوجه این فعالیت و اعمال این فرآیند نمی‌شود؟

اگر اعمال نوعی از فنّ زیست‌فناورانه در قلمرو پزشکی مستلزم حرام باشد در حالی که استخدام این فنون به حد ضرورت نرسیده است مثلاً لازمه آن فنّ خدشه بر حفظ فروج است بدون آن که ضرورت و اضطراری باشد. در این فرض آیا مجاز به اعمال فرآیندهای زیستفناورانه هستیم؟

کاربست فرآیندهای زیست‌فناورانه در مقام کار درمانی، موجب ازاله حیات از موجود زنده دیگری به غیر حق بشود آیا مجاز هستیم؟ ما در زمینه احترام «حیات» و «حرمت» و «حریم روح» قواعدی داریم هرچند کمتر به این نوع از مباحث در فقه پرداخته شده اما کما بیش در خلال بعضی از ابواب به آن اشاره شده و بعضی از أعاظم شبهه قاعده‌ای را مانند قاعده {حرمة الروح یا إحترام الروح} مطرح کردند.

به نظر می‌رسدجایز نیست و اگر چنین باشد این قاعده مانع است بر اینکه بی‌ضرورت و اضطرار اقدام به إزاله حیات از حیّ محترمی شود؛ چنان‌که در حکم صلات و صوم مسافر تقریباً اجماع یا فتوای مشهور این است که اگر کسی به قصد شکار سفر کند هرچند هشت یا هشتاد فرسخ نیز مسافت طی کند باید نمازش را تمام بخواند. چرا؟ چون به قصد إزاله حیات از حیوانی که دارای نفس است این راه را طی کرده است.

آیا انجام فعالیت‌های آزمایشگاهی روی حیوان مطلقاً جایز است یا نه؟ در هر حال حدود و قیودی وجود دارد که اگر شرایط محقق نباشد آزمایش بر روی بعضی حیوانات جایز نیست (بر خلاف بعضی مدعیان امروزی تمدن و حقوق بشر که متأسفانه چنین آزمایش‌ها را روی بعضی مردم مناطق آفریقایی و کشورهای جهان سومی پیاده می‌کنند). ممکن است کسی ادعا کند حرمت اولی دارد؛ برای نقض حرمت دلیل لازم داریم.

اگر استخدام و کاربست فعالیت‌های زیست‌فناورانه ولو در حوزه طب الصحة باعث واردشدن نقص و عیب بر موجودات زنده شود حکم این مسئله چیست؟ آیا مُجاز هستیم یا محدود؟ و اگر هم به حکم اولی و ابتدایی مُجاز باشیم به حکم ثانوی مجاز نیستیم؟

اگر نقص و عیبی بر موجود زنده‌ای بر اثر آزمایش و بر اثر اعمال فرآیندها و فنون زیست‌فناورانه وارد شد آیا مکلف به معالجه آن موجود زنده هستیم؟ آیا پزشک و زیست‌شناس مُجاز است موش آزمایشگاهی را به سرطان مبتلا کند و به حال خود رها کند یا نمی‌توانیم چنین کاری را انجام دهیم؟

این‌ها پاره‌ای از مثال‌های طرح‌شده در این قسمت بود؛ یعنی در همه این موارد پرسش از این است که آیا به حکم ثانوی چنین فعالیت‌هایی حرام است و مُجاز نیست و ادله این ادعا چیست. بسا بتوان بر اساس تبیین‌ها و با تمسک به قواعدی که به بعضی از آن‌ها در آخر جلسه گذشته اشاره کردیم و فقط در حد نام‌بردن به آن‌ها اشاره کردیم بتوان حرمت ثانوی را برای فعالیت‌های زیست‌فناورانه اثبات کرد.

پیام تسلیت آیت الله رشاد در پی درگذشت آیت‌الله حاج شیخ عباسعلی اختری

پیام تسلیت آیت الله رشاد در پی درگذشت آیت‌الله حاج شیخ عباسعلی اختری

صفای باطن، ساده‌زیستی، صراحت لهجه، اوصاف برجسته‌ی آیت الله اختری بود.

رییس شورای حوزه علمیه استان تهران در این پیام تاکید کرده است که: این روحانی وارسته که همه‌ی عمر خویش مصروف تحصیل و تدریس، مبارزه با ستم، تحقیق و تربیت نفوس و تعلیم طلاب و دانشجویان کرد، از زندان دیدگان دوران ستمشاهی بود که بکرات دستگیر و بتوسط دژخیمان رژیم سرسپرده‌ی شاهنشاهی شکنجه‌ شد.

متن پیام آیت الله رشاد بشرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم.

إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون

خبر درگذشت عالم مجاهد زاهد، عضو مجلس خبرگان رهبري، مدرس دروس خارج حوزه‌ی علمیه‌ی تهران، آیت‌الله حاج شیخ عباسعلي اختری (قدّس سرّه)، مایه‌ی تالّم گردید. این روحانی وارسته که همه‌ی عمر خویش مصروف تحصیل و تدریس، مبارزه با ستم، تحقیق و تربیت نفوس و تعلیم طلاب و دانشجویان کرد، از زندان دیدگان دوران ستمشاهی بود که به کرّات دستگیر و توسط دژخیمان رژیم سرسپرده‌ی شاهنشاهی شکنجه‌های سختی را تحمّل کرده بود.

سیرت سالم، صفای باطن، ساده‌زیستی، صراحت لهجه، پایداری بر مواضع انقلابي، تواضع، مردمداری، همگی از اوصاف بارز و اخلاق برجسته آن شخصیت متین، خلیق و متعهد بود. علاوه بر تربیت شاگردان بسیار در حوزه و دانشگاه، از آن مرحوم آثار مکتوب ارزشمندی بیادگار مانده است.

این‌جانب این ضایعه‌ی مؤلمه را، به محضر مبارک حضرت بقیّت الله (ارواحنا له الفداء)، رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام ظلّه) و ارکان حوزه‌ی علمیه عریق عاصمه، بیت مکرم، خاصه اخوی بزرگوارش، دوست دیرینم حضرت حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن اختری، و شاگردان و ارادتمندان آن راحل رستگار، تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای او رفعت رتبت، و برای وابستگان و دلبستگان آن مرحوم صبر و اجر مسئلت می‌کنم. حشره الله مع اولیائه و اسکنه فسیح جنانه.

 

                                                                                                               علی‌اکبر رشـاد

۱۰، ۸، ۱۴۰۱

 

تاریخ هرگز رفتارهای غلط این روزهای پر آشوب را فراموش نخواهد کرد.

تاریخ هرگز رفتارهای غلط این روزهای پر آشوب را فراموش نخواهد کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله علی اکبر رشاد رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی صبح امروز پیش از آغاز درس خارج فقه که در مدرسه علمیه امام رضا (ع) برگزار شد، در واکنش به حمله تروریستی حرم حضرت شاه‌چراغ (ع) اظهار داشت: ایام تلخ و ناگواری در کشور سپری می‌شود. کسانی از درون و داخل جامعه با ادعای فرهیختگی، سیاستمداری، هوشمندی و احیاناً دلسوزی نسبت به کشور و نظام و همچنین با ادعای اینکه در درون چارچوب نظام تنفس می‌کنند آتش تهیه و در شورش کور و بی آرمان می‌ریزند و با بیانیه‌ای شتابزده به تصور اینکه می‌توانند به دولت مستقر ضربه بزنند و چه بسا برخی در عمق وجود خود به دنبال ضربه زدن به اساس نظام باشند، اقدام می‌کنند.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: عده‌ای دیگر نیز جوانان خام و خام سری هستند که نمی‌دانند در عالم چه خبر است، کشور و نظام در چه شرایطی قرار دارد و چه می‌خواهند! آنان نه ایدئولوژی، نه آرمان و نه هدفی دارند جز اینکه آن چیزی را که در گیم ها و بازی‌های کامپیوتری که در این چند سال با آنها دلگرم و سرگرم بودند را این بار نه در فضای مجازی بلکه در فضای حقیقی می‌خواهند به آن عمل کنند.

وی افزود: آنان در این بازی‌ها یک مرتبه ساختمانی را آتش می‌زنند سپس محلی را ویران و بعد به سراغ کشتن کسی می‌روند. همین بازی‌های خشونت بار، خشونت آموز و خشونت انگیز بدون هیچ هدف و آرمانی می‌خواهند در کوی و برزن عملیاتی کنند. عده‌ای نیز در گوشه‌ای به امید واهی، در یک جامعه با فرهنگ و پر پیشینه و متمدن آن هم در بستر نظام نورانی اقدام به رفتارهای هنجارشکنانه و فحاشی می‌کنند؛ اینان نه سیاسی هستند و نه انقلابی! حتی نمی‌دانند ضد انقلاب هستند یا نیستند بر همین اساس با ادبیات دور از شأن ضمایر خود را ابراز می‌کنند و کنش و واکنش‌هایی از خود بروز می‌دهند.

رشاد اضافه کرد: در این میان جمعی از دانشجویان که به تحصیل مشغول هستند با همین ادبیات و شیوه عمل می‌کنند، این دانشجویان دانشجویانی هستند که غالباً تازه وارد دانشگاه شدند ولی هنوز وارد دانشگاه نشدند زیرا کسانی که دانشجو هستند با اساتید و دانشمندان زیادی ملاقات داشتند.

رئیس شورای سیاست گذاری حوزه علمیه استان تهران با بیان اینکه جریان‌های بیرونی به صورت بی سابقه‌ای در مقیاس تاریخ همه در یک جبهه علیه انقلاب و نظام متحد شدند، گفت: آنان همه توان و ظرفیت خودشان را صرف این می‌کنند تا بتوانند روایت‌های غلط و ناصوابی را از حوادث جا بیاندازند. تعدادی از جوان بسیجی و نگهبانان امنیت جامعه شهید شدند، چادر از سر زن محجبه کشیده شد، طلبه‌ای ربوده، شکنجه و به شهادت رسید احدی نگفت این اقدامات ضد حقوق بشر است! کسانی که آتش بیار معرکه شدند و این فتنه را به پا کردند بی آنکه تحقیقی برای کشف واقعیات انجام داده باشند به بهانه مخالفت با گشت ارشاد شتابزده بیانیه دادند و نیروی انتظامی را محکوم کردند. بعضی از آنها عمداً نظام را متهم کردند و گفتند شما خانمی را کشته‌اید. همان‌ها در این ۴۰ روز با مشاهده این جنایات سکوت کردند.

وی با استناد به کلام رهبر انقلاب، عنوان کرد: رهبر انقلاب فرمودند: کسانی که خطا کردند چنین رفتار زشتی را مرتکب شدند و با عجله و شتابزدگی بیانیه دادند و نظام و نیروی امنیتی را متهم کردند جبران کنند؛ هیچکدام از آنها صدایشان در نیامد و بیانیه‌ای صادر نکردند که بگویند ما اشتباه کردیم زیرا نگران رأی خودشان بودند. آنان وقتی فاجعه‌ای مانند فاجعه تروریستی شیراز رخ داد بیانیه‌ای ملایم صادر کردند و گفتند کارهای خشونت بار خوب نیست و از این کارها انجام ندهید؛ احتمالاً منظورشان این است که با اسلحه مردم را نکشید و تنها با کتک بکشید. آیا در این چهل روز که شما به این آتش دامن زدید هیچ خشونتی از طرف کسانی که خیابان‌ها را به آتش کشیدند صورت نگرفت؟

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: آنان که اموال مردم و اموال عمومی را به آتش می‌کشند، مردم را می‌زنند و امنیت را در خیابان‌ها از بین می‌برند از مصادیق خشونت نیست؟ فقط اگر یک خارجی یا تبعه افغانی با اسلحه وارد حرم حضرت شاه‌چراغ (ع) شود چند نفر را به شهادت برساند که خود فاجعه بزرگی است تنها از مصادیق خشونت به شمار می‌رود؟ در داخل هر تعداد افرادی را که تحریک کردید تا مردم را بزنند و بکشند خشونت محسوب نمی‌شود؟ آیا این خدمت کردن به مردم است؟

وی گفت: مایه تأسف است عده‌ای این گونه آخرت خودشان را به خطر می‌اندازند تاریخ و مردم هرگز رفتارهای غلط آنان را فراموش نخواهد کرد. کسانی که به بشریت و مسلمانان ستم می‌کنند، دشمن اهل بیت هستند و در نهایت قیافه حق به جانب می‌گیرند چیز عجیبی نیست. اینکه امروز جای جلاد و شهید و جای مظلوم و ظالم تغییر کرده نتیجه موضع گیری هایی است که به غلط صورت گرفت. متأسفانه در کشور با افرادی روبرو هستیم که اصلاً مصلحت خود و کشور را تشخیص نمی‌دهند، البته آنان یا تشخیص نمی‌دهند و یا مغرضانه و خائنانه به کشور می‌خواهند لطمه بزنند.

رشاد در پایان خاطرنشان کرد: انقلاب اسلامی قضایای سنگین‌تری و شدیدتری را در طول این سال‌ها پشت سر گذاشته است بنابراین روسیاهی برای کسانی می‌ماند که تشخیص نمی‌دهند و مدعی هستند یا می‌فهمند و خیانت می‌کنند.

شأن علمی شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفی خمينی(ره)

شأن علمی شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفی خمينی(ره)

بازخوانی بیانات آیت الله رشاد به بهانه سالگرد ارتحال آیت‌الله شهید مصطفی خمینی(ره) در کنگره پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی ایشان که توسط پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، با همکاری نهادهای حوزوی، دانشگاهی و فرهنگی کشور طی دو نشست، سال 96 در تهران و شهر مقدس قم برگزار شد.

اختتامیه این کنگره روز چهارشنبه مورخ ۳ آبان‌ماه 1396در مدرسه دارالشفا شهر مقدس قم با سخنرانی آیت‌الله علی‌اکبر رشاد موسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و رییس شورای سیاستگذاری کنگره ملی پاسداشت منزلت علمی و خدمات انقلابی آیت‌الله شهید مصطفی خمینی(ره)برگزار شده بود.

در ادامه متن کامل سخنان ایشان از منظرتان خواهد گذشت.

تسليت عرض مي‌كنم شهادت دردانة سيدالشهداء، حضرت رقيه سلام‌الله عليها، را و نيز پيشاپيش تسليت عرض مي‌كنم شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام، سبط اكبر را. خيرمقدم عرض مي‌كنم به محضر ميهمانان ارجمند، اساتيد محترم، طلاب عزيز و شخصيت‌ها و مسئولين نهادها كه در اين محفل نوراني به قصد تكميل مقام و منزلت علمي و خدمات الهي علامة شهيد آيت‌الله حاج آقا مصطفي خميني حضور يافته‌ايد. از همة كساني كه در تدارك اين مفحل و انجمن ارجمند صاحب نقش بودند نيز تشكر مي‌كنم.

مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، همان‌طور كه در كلمات رهبر فرهيخته و فرهمند انقلاب شنيديم شخصيتي جامع‌الاطراف بود. لكن شخصيت ايشان در نزد ما و به‌خصوص نسل جديد، ناشناخته مانده است. سهم عظيم او در انقلاب، نزد نسل اول و دوم انقلابيون شناخته‌شده است، اما نسل جديد، متأسفانه شخصيت او را نمي‌شناسند.

دوستان در شناسايي آثاري كه از ايشان و يا دربارة ايشان منتشر شده، سعي وافري داشته‌اند، اما دريغ از اينكه حتي يك رسالة علمي در تبيين افكار آن بزرگوار در دانشگاه يا حوزه نوشته شده باشد. تنها يك رسالة دكتري در مورد ايشان موجود است كه متعلق به سركار خانم دكتر زهرا مصطفوي، همشيرة ايشان و صبيه بزرگوار حضرت امام است و به نوآوري‌هاي فلسفي ايشان پرداخته است. به‌جز اين يك رساله، رسالة ديگري پيدا كنيم و اين مساله مشخص مي‌كند كه توجه لازم و كافي به ايشان نشده است.

در روزگاري كه براي لاطائلات و ترهاتي كه بعضي از فيلسوف‌نماها ـ به تعبير آيت‌الله مكارم كه كتابي هم با همين نام دارند ـ اين‌همه رساله نوشته مي‌شود، از پايان‌نامه‌هاي ارشد تا رساله‌هاي دكتري در رشته‌‌هاي مختلف دانشگاهي. آمار سالانة رساله‌هاي ايران خيلي بالاست. اخيراً در جايي مطرح مي‌شد كه در سال افزون بر نهصدهزار عنوان رسالة دكتري و پايان‌نامة ارشد نوشته مي‌شود. از اين آمار ميليوني دريغ كه يك رساله را به تبيين آراي مرحوم حاج آقا مصطفي خميني اختصاص داده باشيم. در حالي‌كه ايشان هم مرد جامعي به لحاظ علمي بود، هم مرد برجسته‌اي به لحاظ عملي و هم به حيث انقلابي‌گري و نقش فوق‌العاده‌اي كه در انقلاب داشت، بازوي امام در همة صحنه‌هاي خطر محسوب مي‌شد و همواره در كنار ايشان ايستاد. در زمان‌هايي كه امام در صحنه نبودند و در بازداشت به‌سر مي‌بردند، حاج آقا مصطفي خلأ ايشان را پر مي‌كرد، چنان‌كه رهبر معظم انقلاب نيز در پيامشان اشاره فرمودند. زماني‌كه امام در زندان بودند ايشان بود كه مبارزات را راهبري و جمعيت را هدايت مي‌كرد.

نقش ايشان حتي در انقلاب نيز شناخته‌شده نيست. تحقيق كافي و وافي كه در خور شأن ايشان باشد و فراخور سهم بزرگي كه ايشان در انقلاب دارد، صورت نبسته. حاج آقا مصطفي به لحاظ معنوي نيز جايگاه خاصي دارند. ايشان اهل ذكر بودند، حالاتي داشتند، ساعاتي داشتند، در معرض نفحاتي بودند، شبيه به خود حضرت امام. تعبير زيبايي بود كه حضرت آقا فرمودند: ايشان نسخة دوم امام بود. فلزش از جنس فلز امام بود.

امام شعاري و عاطفي سخن نمي‌گفتند. اگر امام اسير عاطفه بود با مرگ فرزند ارشد و برومندش، آن‌سان كه برخورد كرد، برخورد نمي‌كرد. وقتي به ايشان اطلاع مي‌دهند كه حاج آقا مصطفي فوت كرده‌اند، درس را ترك نمي‌كنند، درس را مي‌دهند، بعد سر جنازه مي‌آيند. يكي از دوستان مي‌گفتند وقتي ايشان وارد اتاقي شدند كه جنازه در آن قرار داشت، صبية مرحوم حاج آقا مصطفي و نوة امام كه پدر از دست داده بود امام را صدا كرد و خواست اظهار كند كه پدرم را از دست دادم، يك لحظه چهرة امام متغير شد و نزديك بود حالت عاطفي پيدا كند، ولي سريع عادي شد. امام عاطفي حرف نزد اگر فرمود مصطفي اميد آيندة اسلام بود.

در حدي كه ما به ياد داريم، امام در سه صحنه، يك جملة ماورايي را به زبان آوردند كه در آغاز اداي اين عبارت در هر سه صحنه شگفت‌آور مي‌نمود و احياناً بعضي از اين صحنه‌ها با ديگري نيز قابل مقايسه نبودند. زماني‌كه حاج آقا مصطفي رحلت كردند، حضرت امام فرمودند: اين از الطاف خفية الهيه است. وقتي در آن زمان اين جمله را شنيديم تعجب كرديم. چطور مي‌شود در اين شرايط غربت، پسر انسان از دست برود و ياور فكري و عاطفي خود را از دست بدهد، بعد بفرمايد از الطاف خفية الهيه است. در آن زمان هم كه هنوز نشانه‌هايي از خيزش مردمي و تلاطمي در جامعه به چشم نمي‌خورد. اين نبود كه بگوييم ما هم كمي حدس زديم و فهميديم چرا امام مي‌فرمايند از الطاف خفيه الهيه است. ما از اين فرمايش امام خيلي تعجب كرديم

حضرت امام اين جمله را بار ديگر در زماني‌كه موضوع قطع رابطه با امريكا پيش آمد، فرمود. آن زمان هم شايد اين فرمايش امام را به‌خوبي درك نكرديم، اما به هر حال، انقلاب پيروز شده بود، نظام اسلامي شده بود، در مصاف بوديم و يك مقدار قابل درك بود.

بار سوم نيز زماني‌كه رژيم بعثي به ايران حمله كرد، حضرت امام اين عبارت را به كار بردند. من دقيقاً به خاطر دارم، بعد از پيروزي انقلاب دوباره آمديم قم و مشغول درس و بحث شديم. دقيقاً آن لحظه و صحنه را به ياد دارم كه در صفائيه بوديم، راديو را روشن كرديم و بعد از گزارش حملة وسيع هوايي صدام به ايران، امام فرمودند يك دزدي آمده است و سنگي انداخته است و رفته است و جوان‌ها مشغول جوابگويي هستند و مضمون عبارت ايشان هم اين بود كه اين اتفاق از الطاف خفية الهيه است. البته بعدها مشخص شد كه اين عبارت امام چقدر ماورايي بود و آن بزرگوار تا كجا را مي‌ديد.

اين مرد چگونه پيش‌بيني كرد كه موضوع رحلت حاج آقا مصطفي به پيروزي انقلاب منجر خواهد شد؟ در آن شرايط كسي تصور هم نمي‌كرد. من به ياد دارم كه بعد از شهادت ايشان بنده سخنران اولين مجلسي بودم كه در تهران برگزار شد. در كوچه مسجد سنگي تهران، اول‌باري بود كه مجلسي برگزار مي‌شد و آشكارا از امام سخن به ميان مي‌آمد. گاهي گفته شده كه در جاي ديگري و فرد ديگري تعبيري از حضرت امام كرده، ولي اين‌گونه نيست و جلسة ما جلوتر بود.

آن حادثه پيش آمد و چند روز بعد كه عيد قربان هم بود مجلس معظمي در سه راه كاروانسرا سنگي و در باغ مرحوم حاج آقا يمانيان برگزار شد. آن مجلس به بهانة عيد قربان بود، ولي به مرحوم حاج آقا مصطفي اختصاص داده شد. در آن ايام مبارزات كمابيش شروع شده بود و اين بحث‌ها مطرح بود. مأموران باغ را محاصره كردند و زودوخورد شد. حدود هشتصد نفر از نيروهاي گارد ريخته بودند و درگيري شد و ما هم كتك خيلي مفصلي خورديم. بعد از آن به اصفهان رفتيم. چند شبي آنجا بوديم. شب اول ديروقت رسيدم و جايي را پيدا نكردم. به خيابان مسجد سيد رفتم و در ساختمان نيمه‌تمامي تا اذان صبح پناه گرفتم. بعد هم براي نماز به مسجد سيد رفتم. به مرحوم سيد شفتي گفتم خسته هستم. ايشان گفت راديو بي‌بي‌سي اتفاقات كاروانسرا سنگي را گزارش كرده. بعد از آن به منزل مرحوم آقاي خادمي رفتم. بعد از چند روز هم به قم برگشتم و در منزل يكي از دوستان در صفاشهر مستقر شدم. اما پس از چند روز باخبر شدم كه آقايان خلخالي، رباني و ناطق نوري در مسجد اعظم مراسم عظيمي برگزار كرده‌اند و جو كلاً شكسته شده است. غرض اينكه در چنين فضايي قرار داشتيم. در آن زمان نمي‌شد پيش‌بيني كرد كه بعد از رحلت ايشان چه اتفاقي رخ خواهد داد و منتهي به پيروزي انقلاب خواهد شد.

در مورد موضوع قطع رابطه و حصر اقتصادي نيز در آن زمان فكر نمي‌كرديم چنين حركتي منشأ استقلال ما خواهد شد. فكر نمي‌كرديم كه جنگ ابهتي از ما پديد خواهد آورد كه ترامپ اعتدال رواني خود را از ترس موشك‌هاي ما از دست داده بدهد و اين حرف‌ها را بزند. به هر حال امام مردي ماورايي بود و مرحوم حاج آقا مصطفي هم شِمايي از اين ماورائيت را داشتند.

از شخصيت علمي ايشان نيز همگي اطلاع داريد. تقريرات اصول حاج آقا مصطفي به نظر بندة حقير، جزء آثار اصولي ماندگار روزگار است. مجموعه‌اي در هفت جلد و يك دورة نسبتاً كامل از اصول. البته مهم اين است كه آيا مقرر آراي ديگران باشيم يا خود مؤسس باشيم. مرحوم حاج آقا مصطفي مؤسس بودند، در رتبه‌اي نازل‌تر از حضرت امام. حضرت آقا فرمودند: امام (ره) مبنابرانداز و مبناساز بودند، مرحوم حاج آقا مصطفي نيز كم‌وبيش همين‌گونه بودند. ايشان در اصول تقريباً در تمامي مسائل نقد و نِقاشي وارد كرده بودند، مخصوصاً خيلي هم اهتمام داشته‌اند كه نظرات حضرت امام را نقد كنند و هر جا از والد محققشان تكريمي مي‌كنند. قطعاً از اولين كساني‌كه به تفصيل و محققانه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام و به تعبير دقيق‌تر نظرية عدم انحلال خطابات را نقد كردند ايشان هستند. حدود نود صفحه در جلد سوم تقريرات به اين نظريه پرداخته‌اند و يك‌يك هفت مقدمه‌اي را كه حضرت امام بر اين نظرية فوق‌العاده عظيم طرح كرده‌اند، يا ثبوتاً و يا اثباتاً زير سؤال برده‌اند. يا استدلال كرده‌اند كه اين مطلب پذيرفتني نيست و اشكالات آن را هم طرح كرده‌اند، و يا، در مقام اثبات، فرموده‌اند اگر اين مبنا و مقدمه درست است، در تأمين نظريه ايشان كاربردي ندارد.

امام در اين نظريه مي‌خواهند بگويند ترتب معنا ندارد، اهم و مهم تفاوت نمي‌كنند و چه مهم و چه اهم، بالفعل هستند، و اگر متعلق فرد هم باشد، مي‌توانيم دو امر داشته باشيم در عرض يكديگر. از همين مقدمة اول حاج آقا مصطفي شروع مي‌كنند و تا مقدمة هفتم همه را ثبوتاً و اثباتاً زير سؤال مي‌برند. البته سپس، در ذيل مقدمة چهارم، نُه اشكال را بر نظرية انحلال مطرح مي‌كنند. در آخر نيز دوباره برمي‌گردند و نظريه را تحكيم مي‌كنند و تعبير بلندي راجع به اين نظريه دارند و مي‌فرمايند: آنچه به ذهن حضرت امام خطور كرده الهام الهي است. اين كلام بسيار عميق و بلند است، چون منشأ آثاري در اصول و فقه مي‌شود و در مجموع تصور حقير اين است كه نظرية خطابات قانونيه حضرت امام در واقع گرانيگاهي است براي طراحي ديگربارة اصول، يعني با اين نگاه مي‌توان اصول را بازسازي كرد، هرچند بعضي مقدمات آن محل بحث باشد. حقير طلبه نيز در دور دوم خارج اصول، ۴۲ جلسه راجع به اين مبحث عرايضي را مطرح كرده‌ام و مكتوب هم هست. ممكن است ما به عنوان طلبه حرف بزنيم، وليكن معنا استوار است و مبنا بسيار مهم است. قطعاً كسي قبل از ايشان به وسعت و عمق به اين نظريه توجه نكرده است. حاج آقا مصطفي در تمام مسائل اصول همين رويّه را داشتند. در تفسير نيز همين شيوه را داشتند، در حكمت نيز همين‌طور. ايشان كتابي داشته‌اند كه با تأسف زياد، از بين رفته و در جاي‌جاي تقرير به آن اثر ارجاع مي‌دهند، با نام: «القواعد الحكميه» كه يك دوره فلسفه است. احتمالاً خود اثر در هجوم ساواك از دست رفته، ولي آنچه ايشان نقل كرده‌اند، اين كتاب مجموعه‌اي از نقدها بر اعاظم حكمت و خاصه صدرالمتألهين (ره) بوده است. همين مواردي كه خود ايشان نقل كرده است، حدود پنجاه نقد اساسي بر نظرات اعاظم حكماست و علي‌القاعده بسياري نقدهاي ديگر نيز در اين كتاب بوده كه بازگو نكرده‌اند. ايشان در حكمت يد طولايي داشتند و واقعاً يك حكيم بودند. نوشتنِ يك دوره حكمت، آن هم حكمت نقادانه و پنجه درانداختن با امثال صدرالمتألهين، كار هر كسي نيست. در حوزة انديشة سياسي نيز به همين ترتيب، در حوزة مسائل اجتماعي همين‌طور. رسالة ولايت فقيه ايشان را دوستان به فارسي ترجمه كرده‌اند و در دسترس قرار خواهد گرفت، به رغم حجم كم، متن بسيار مستحكمي است و بسيار متقن و دقيق است. در حوزة مسائل تاريخي نيز رساله‌اي در تاريخ ائمه عليهم‌السلام دارند كه منتشر نشده. ايشان زاوية ديد تاريخيِ بسيار دقيقي داشته‌اند، يعني علاوه بر جهات عملي و عرفاني و روحاني، يك فرد جامع‌الاطراف، به لحاظ معرفتي هم بوده‌اند.

در هر صورت اگر در مورد مرحوم آيت‌الله حاج آقا مصطفي خميني هر تعبيري به‌كار بريم رساتر از تعبير امام نيست كه فرمودند: «مصطفي اميد آيندة اسلام بود»، و سرّ آن نيز هم دو جهتي بود كه رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند، يعني جامعيت علمي ايشان كه مي‌توانستند در آتيه مرجع باشند و نيز شهامت ايشان. اين جهات را مرحوم حاج آقا مصطفي داشتند. مردي بزرگ بودند كه در آن زمان از دست داديم، ولي خداوند متعال برابر با اخلاص افراد در وجود و حيات آنها و در ممات آنها اثر و نقش قرار مي‌دهد. ايشان بسا اگر در اوج مبارزات و پس پيروزي حضور داشتند، بازوي نيرومندي براي حضرت امام و پشتوانة بزرگي براي انقلاب مي‌بودند، اما خداوند متعال با شهادت ايشان اين انقلاب را به اوج رساند و اين اقيانوس عظيم مردمي را به تلاطم درآورد و بنيان رژيمي با ادعاي ۲۵۰۰ سال سابقه را بركند. به هر حال اگر كساني از اين مراتب برخوردار باشند در چنين زمان‌هايي خودشان را نشان مي‌دهند، ولو از دست بروند، با از دست‌دادن، به دست مي‌آيند و شأنشان شناخته مي‌شود و نقششان برجسته مي‌شود.

بررسی دلایل عدم جواز استخدام زیست فناوری در درمان

بررسی دلایل عدم جواز استخدام زیست فناوری در درمان

آنچه پیش روی خوانندگان قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله علی اکبر رشاد رئیس شورای حوزه های علمیه استان تهران تحت عنوان “فقه‌ زیست‌فناوری” که در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع) ارائه می‌شود.

به گزارش ایسنا، آیت الله رشاد در این درس گفتارهای فقه محیط زیست آورده است:

جواز و عدم جواز استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت و درمان فی الجمله بحث شد. بعد از استدلال بر جواز [مطالعه فنون زیست‌فناوری]، ۵ وجه برای اثبات جواز اجمالی ارائه شد. همچنین به ساختار بحث اشاره شد که باید فروع قابل طرح و مسائل مورد ابتلاء یا محتمل الإبتلاء را تنظیم و ساختاربندی کرد. اکنون به ادامه بحث یعنی جواز و عدم جواز کاربست فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در حوزه بهداشت و درمان البته در حد اجمال می‌پردازیم، چون(جواز یا عدم جواز کاربست فنون زیست‌فناوری) به نحو مطلق قابل اثبات نیست و در موارد مختلفی- از حدود ۱۰ محوری که جلسه گذشته ذیل این فصل گفتیم قابل بحث است- بسا نتوان قائل به جواز شد و در مواردی می‌توان قائل به جواز شد.

دلایل عدم جواز استخدام زیست فناوری در درمان

بعضی از وجوهی که ممکن است اجمالاً برای ادعای عدم جواز «کاربرد فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در قلمرو بهداشت» مطرح ‌شود ذیلاً عنوان می‌گردد.

۱.حرمت تغییر خلقت

در یکی از فصول گذشته اصل کار علمی‌کردن و پژوهش در زمینه فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه بحث شد که آیا مُجاز است یا خیر؟ ما وجهی برای اثبات حرمت مطالعه و پژوهش در زمینه زیست‌فناوری و کشف قوانین و قواعد حاکم بر حیات و درک فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه طرح کردیم؛ آن وجه را با تقریر دیگری می‌خواهیم طرح کنیم که عبارت است از تغییر خلقت جایز نیست. در آن‌جا گفتیم که می‌توان برای اثبات عدم جواز فهم و کشف سنن و قواعد حیات نظراً و علمیاً-نه عملاً و خارجاً- به این ادعا تمسک کرد؛ منتها چون بدون تغییر خلقت گاهی مطالعه و پژوهش در قواعد خلقت و حیات میسر نیست بنابراین نباید کار علمی و پژوهشی کرد. این ادعا را آنجا این‌گونه تقریر کردیم و پاسخ دادیم. ولی در این جلسه مطلب مستقیم‌تر است؛ یعنی رأساً به سراغ ادعای حرمت تغییر خلقت می‌رویم.

ادله حرمت تغییر خلقت

آیه ۱۱۹سوره نساء

استخدام فناوری‌ها و فنون زیست‌ورانه و زیست‌شناسانه تغییر در خلق الهی است. به هر حال موجودات زنده و عناصر زنده یا مشتقات عناصر زنده مورد تصرف و تغییر قرار می‌گیرد. خود عبارت التکنولوجیه الحیویّه و زیست‌فناوری به این معنا است. تغییر در خلقت الهی برابر آیه ۱۱۹ سوره نساء [۱] که قبلاً مورد اشاره قرار گرفت از اوامر شیطانی است و اتباع و پیروی از اوامر شیطان منهی و ممنوع و حرام است. بنابراین کاربست فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه در حوزه حیات و انسان و حیوان منهی و حرام قلمداد خواهد شد. این تقریر این دلیل است.

در جلسات گذشته بعد از این تقریر مطرح شد که چون پژوهش و دانش‌ورزی نیز مستلزم چنین امور و فرآیند و جریانی است پس کار پژوهش و دانش‌ورزی نیز مجاز نیست. شیطان در این آیه [۲]وعده می‌دهد که من انسان‌ها را گمراه می‌کنم، آن‌ها را گرفتار آرزوهای دور و دراز می‌کنم، به آن‌ها امر می‌کنم که گوش حیوانات را بِبُرند-که این کار زمانی به عنوان علامت‌گذاری برای نذر حیوانات جهت ذبح برای اصنام و بت‌ها سنت بوده است- و آن‌ها را امر می‌کنم که خلقت الهی را تغییر بدهند و ذیل آیه هم تاکید می‌فرماید که هر آن کسی که شیطان را ولیّ خودش قرار دهد دوست خود بلکه آمر و والی خود یعنی تحت امر او در بیاید و این اوامری که شیطان وعده می‌کند را عمل کند، او دچار بد خسارتی شده است، دچار خسارت بسیار آشکاری شده است. آیه تصریح دارد که تغییر در خلقت الهی امر شیطان است و امر شیطان منهی و محرم است بنابراین ما با کاربرد فنون و فناوری‌ها و فرآیندهای زیستی برای تعدیل و تصرف در کائنات حیّه از جمله انسان و حیوان در خلقت الهی تغییر ایجاد می‌کنیم واین منهی و محرم است.

رد اشکال

۱- اولاً مراد از تغییر فی خلق الله در آیه تغییر تکوینی نیست؛ به استناد بعضی روایاتی که ذیل این آیه وارد شده تغییر فی خلق الله به معنای تغییر فی دین الله است. در بعضی روایات تغییر در امر الله [۳]آمده است. در نتیجه اینجا منظور از تغییر، تغییرِ تشریعی است نه تغییر در تکوین. این آیه حسب این روایات می‌فرماید کسانی که تغییر در خلق الهی می‌کنند که همان فطرت است که همان دین است چون دین فطری است و فطرت به خلقت الهی دینی است این کار تقبیح شده و از آن منع شده است.

۲- با قبول فرض بالا اگر در آیه فرض کنیم نهی از تغییر در خلقت شده است به نظر می‌رسد که این نهی ولو لساناً نهی است اما به معنی نفی است. مگر ممکن است خلقت الهی را تغییر داد!؟ مگر کسی قادر به چنین کاری است؟ آنچه که در تصرفات و تعدیلات ژنتیکی اتفاق می‌افتد تغییر در خلقت نیست حتی اگر فرض کنیم تغییر در خلقت میسر است. در واقع مسئله این است که کسی بر اساس فرآیندهای تعبیه شده و قوانین جعل‌شده و لحاظ‌شده در متن خلقت عمل و فعالیت می‌کند یعنی مطابق قوانین رفتار می‌کند؛ البته اگر از قوانین بر خلاف شریعت استفاده کرد حکمش حرام می‌شود. بنابراین به حکم اولی و فی حد نفسه تصرف در خلقت ممنوع نیست و موارد فراوانی هست که تصرف در خلقت نه تنها مُجاز بلکه گاه واجب است.

بنابراین اولاً ممکن است بگوییم آنچه که در عملیات زیست‌فناورانه و مهندسی ژنتیک اتفاق می‌افتد تصرف در خلقتِ منهی نیست یا لاأقل بگوییم همه مواردی که به مثابه تصرف و تعدیل رخ می‌دهد از نوع منهیِ آن نیست بلکه بعضی از موارد از نوع مُجاز یا از قسم مندوب یا حتی از قسم واجب است. پس اگر فرضاً تغییر در خلقت میسر است، تغییر منهی و نوع منهی آن است که به جهت مثلاً فرآوری و فرگشتگی خلقت نباشد، در جهت تکامل خلقت نباشد، در جهت اصلاح عیبی که در اثر آفات به وجود نیامده باشد، در جهت رفع نقصی که بر اثر عوامل خاصی پدید نیامده باشد لهذا علی فرض لو سلّمنا که بعضی از مواردِ اعمال و استخدام و کاربرد فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه مصداق تغییر در خلق الله است و ایجاد تغییر در تکوین است، مواردی از آن موجه و مجاز است بلکه گاه واجب. بله! مواردی از آن هم احیاناً ممنوع و محرم است؛ مثلا فرض کنید مؤنث را تبدیل به مذکر و مذکر را تبدیل به مؤنث کرده باشیم که این‌گونه موارد می‌تواند تغییر خلقت منهی قلمداد شود. اما اگر استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه و مهندسی ژنتیک برای تکمیل صفات طبیعی، برای اصلاح صفات و برای علاج بیماری و امثال آن باشد این علی القاعده به اقتضاء طبع قضیه و با تمسک به پاره‌ای مُخصِص‌ها-که کم نیستند- می‌تواند مجاز قلمداد شود.

آیه فطرت

وجه دومی که می‌توان به آن تمسک کرد آیه فطرت است فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ} [۴]

ممکن است این‌گونه تقریر شود که در این آیه گفته شده به دین حنیف روی‌آور شو. دین حنیفی که با فطرت الهی ساخته است و حق‌تعالی ساختار وجودی و سرشت هستی انسان را بر آن اساس پدید آورده و دین با این ساختار سازگار است و تبدیلی در خلق الهی نیست. بنابراین تبدیل در خلق الهی و تصرف و تعدیل در آن مُجاز نیست. ذیل این استدلال هم می‌توان دو الی سه نکته را طرح کرد.

رد اشکال

اولاً لسان آیه لسان نهی نیست بلکه لسان نفی است {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} و نمی گوید {لا تُبَدِّل خَلقَ اللّه}؛ و به تعبیر دیگر اینجا إخبار از عدم امکان تبدیل تکویناً و وقوعاً است نه عدم جواز اقدام به تغییر؛ چنان‌که در پاسخ به تمسک به آیه قبلی نیز به این نکته اشاره کردیم.

وزان این آیه وزانِ آیه {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ} است. {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} یعنی تکویناً لا إکراهَ نه تشریعاً. در مواردی شریعت می‌گوید انسان را باید به قبول و عمل به شریعت الزام کرد. پس منظور از فقره {لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} این نیست که دین اصلاً هیچ‌گونه الزاماتی ندارد بلکه مراد از{لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ} یعنی جایز نیست انسان را به دین اکراه کرد و فایده‌ای ندارد؛ یعنی تازمانی‌که کسی را منطقاً قانع نکنیم او نمی‌تواند این را بپذیرد؛ این انشاء نیست بلکه إخبار است. در این آیه {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} نیز به همین شکل است؛ خلق الهی تبدیل پیدا نمی‌کند؛ در دین الهی که مطابق خلق الهی و فطرت است پایه‌های این دین استوار است، دین منشاء فطری دارد و در نتیجه کافی است غبار از سیمای فطرت زدوده شود و به محض اینکه خوب تبیین شد فطرت از او استقبال می‌کند.

در نتیجه آیه از محل اختلاف و ما نحن بصدده اجنبی است و ربطی به بحث ما ندارد و به اصطلاح مسئله نهی تشریعی نیست.

و آیات دیگری مثل {رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی} خدای متعال خلقت هر چیزی را به او عنایت فرمود و عطا کرد و سپس هدایت کرد یعنی چه؟ یعنی او را مطابق آن فطرت هدایت کرد. {وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا} بعد از تصفیه نفس فجور و تقوای او را به او الهام کرد مطابق همان تصفیه و سرشت نفس. لسان آیه لسان إخبار از عدم امکان است نه انشاء به عدم اهتمام و نهی از تبدیل. در واقع می‌گوید ممکن نیست؛ نه اینکه انجام ندهید و اگر اقدام هم نکنی ممکن نیست و خلقت الهی تغییر نمی‌کند. بنابراین نمی‌توان به این آیه برای این مسئله تمسک کرد. البته در تفسیر آیه نظرات فراوان و متعددی مطرح شده است از جمله نظیر همان آیه تبدّل. ذیل این آیه هم گفته شده که منظور از {لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ} لا تبدیل لدین الله است. این قول نیز قائل دارد؛ یعنی {أی لا تبدلوا خلق الله أی دینه الذی أمرتم بالتمسک به} و کما اینکه از إبن عباس هم نقل شده که مراد در این آیه النهی عن الخصاء است؛ در واقع نهی از تصرف تکوینی در خلقت است. ولی همان‌طور که توضیح دادیم لسان آیه لسان نهی نیست بلکه لسان نفی است. بله! اشکالی ندارد اگر این آیه و نظایر آن را به مثابه اصل و قاعده تکوینیه لحاظ کنیم و به منزله مبانی نظری فقه و تشریع در جایگاه خودش مورد بحث و بررسی و استفاده قرار بدهیم که آن یک امر و مطلب دیگری خواهد شد. این هم تبیینی از آیه فطرت و پاسخ به اینکه به این آیه نمی‌توان تمسک کرد.

قواعد فقهیه عدم استخدام و استعمال فنون زیست‌فناوری

وجه سومی که بسا بتوان به آن تمسک کرد -البته وجهی که محتوی و مشتمل بر وجوه متعدد است- این است که ممکن است به پاره‌ای از قواعد عامه شامله فقهیّه تمسک کرد. قواعدی که جواز استخدام تکنولوژی حَیَوی و زیست‌فناوری را در بعضی از زمینه‌های طب الصحة و بهداشت و درمان محدود می‌کند که می‌توان به آن آیات هم تمسک کرد؛ مثلاً

«قاعدة حرمة الإلقاء إلی التهلکه»

«قاعدة لا ضرر»

«قاعدة لا ضرار»

«قاعدة وجوب دفع الضرر المحتمل المعتدٌ به»

«قاعدة وجوب دفع الإضرار المحتمل المعتدٌ به»

«قاعدة الإضطرار لا یبطل حق الغیر»

«قاعدة حرمة إزالة الحیاة عن کلِّ حیٍّ بغیر الحق» به اصطلاح قاعده احترام الروح به تعبیر بعضی از أعاظم از معاصرین «قاعدة حرمة إهلاک النسل»

«قاعدة وجوب الحفاظ علی سرِّ الناس عن الغیر و من أهمها هو حفظ الجینوم و دی. اِن. اِی»

«قاعدة التجنُّب عن ایراد النقص أو العیب علی الکائنات الحیّه»

«قاعدة وجوب حفظ الفروج»

«قاعدة کلُّ ما استلزمَ الحرام فهو هام کما إذا إستلزم عملیة الطبّیه الخدش علی وجوب حفظ الفروج أحیاناً»

و… امثال این قواعد.

ممکن است کسی بگوید این قواعد دست ما را می بندد ولی پاسخ آن خیلی روشن است.

رد اشکال

منع در امثال این‌گونه موارد محدود به محل خودش است. بنابراین اصل دخالت در زیست‌فناوری و واردکردن قواعد و قوانین زیست‌فناورانه در حوزه بهداشت و درمان را منع نمی‌کند. بله! یک محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند. کدام حکم و کدام مطلق است که مقید نباشد، کدام عام است که تخصیص نخورده باشد و این جهت هیچ ایرادی ندارد و نزاع بر سرِ این نیست.

بنابراین تمسک به قواعد فقهیه‌ای که حدود استخدام فنون و فرآیندهای زیست‌فناورانه را در قلمرو بهداشت و درمان تحدید می‌کند هم منع و نهی تشریعی مطلق نتیجه نمی‌دهد. بله! در مواردی مثل همه حوزه‌ها و بخش‌های فقهی و احکام الهیه و حدود الهی محدودیت ایجاد می‌کند.

فقه، قله علوم حوزوی است/ بدون آشنایی با علوم انسانی، اجتهاد ناتمام است.

فقه، قله علوم حوزوی است/ بدون آشنایی با علوم انسانی، اجتهاد ناتمام است.

آیت الله علی اکبر رشاد در آیین آغاز دروس خارج حوزه امام رضا(ع) پیرامون «پیوند فقه و علوم انسانی» طی سخنان مفصل اظهار داشت: امروز در این جلسه می‌خواهم نگره‌ای را در زمینه تحول «فقه آموزی» و «فقه پژوهی» و «ارتقاء تفقه و اجتهاد» مطرح ‌کنم که تقاضا می کنم با دقت عرائض حقیر را تلقی بفرمایید، .و آن مساله  «پیوند فقه و علوم انساني» است: این نگره‌ و نظریه‌ بر ده اصل و پیش‌فرض متکی و احیانا مبتنی است، اول با عبارات کوتاه آن ده پیش‌انگاره را عرض می کنم سپس آنها را تفصیل می دهم:

یک) « قِمّه و قُلّه‌ی علوم حوزوي»، فقـه است .

دو) علت این انگاره، کارکرد بی‌بدیل فقه [در کنار دیگر رانشگر‌های معرفتي و غیرمعرفتي تمدني] در «هویت‌سازي» و «تولید سبک زندگي» است .

سه) «سبک زندگي خاص»، «گرانیگاه تمدنها»ست .

چهار) «علوم انساني رایج»، به عنوان رقیب بالفعل و آماده یراق فقه، مدعي « اداره‌ي انسان از گهواره تا گور » است.

پنج) بدون علوم انساني، فقه «کارآمد» و «روزآمد» فراچنگ نمی‌آید.

شش) «علوم انساني رایج»، سکولار و أحیانا إلحادي است. به لحاظ هستی‌شناختي و کارکردي، سکولار است به دلیل غفلت از: «علت فاعلي» و «علت غائي» متعلق/موضوع احکام (یعني: انسان) و ارزش‌شناختي [مانند التعامل مع الله و التعامل مع الدنیا]، إلحادي است، به دلیل مباني ناصواب هستی‌شناختي [ مثلا سیطره‌ی فیزیکالیسم و نفی نفس مجرد در دانش روان‌شناسی] و بجهت هستی‌شناختي و روش‌شناختی [مثلا بجهت یطره‌ی پوزیتیویزم معرفتي و منطقي] .

هفت) حصیله‌ی اجتهاد متاثر از علوم انساني سکولار، «فقه سکولار» و عرفي شده خواهدبود. [ مثلاً: فقه مبتني بر نظریه‌ی «عدل، عبارت است از عرف و هنجارهای پسند زمانه»، و مثلاً پذیرش «الگوی حقوق بشر غربی به عنوان مبنای استنباط و رویکرد فقهي» مانند برخی معاصرین ].

هشت) برای «تمشیت شؤون امت»، و نیز بهره‌برداری از آن در تولید فقه کارآمد و روزآمد، نیارمند «تولید علوم انساني اسلامی» هستیم .

نه) «تولید علوم انساني اسلامی» فقط از «فقیه مجتهد»  [نه فقیه مقلد] برمي‌آید .

ده) برای تولید علوم انسانی اسلامی و نیز جهت تحصیل توان اجتهاد «کارآمد و روزآمد»، آشنایی فقیه با علوم انسانی رایج و نقدهای وارد بر آن لازم است.

اما توضیح بندهای دهگانه:

نکته نخست اینکه : فقه، قله و قمه‌ی علوم حوزوی است. و درس خارج در واقع نهایت دروس حوزه در همه علوم خاصه فقه و اصول است. «محصل» به معنای دقیق سنتی آن (که به فلاسفه و حکمای برجسته محصل می گفتند) می خواهد کسب قوه اجتهاد کند می گویند درس خارج می خواند.

وی افزود: فرق «درس خارج» و «دروس سطوح» در این است که دروس سطوح «آموزشی» است اما درس خارج «پژوهشی» است؛ یعنی دیگر بنا نیست استاد درس خارج اصول یا فقه آموزش بدهد و فرض بر آن است که مثلا در وضع فعلی الموجز و اصول فقه و برخی از حلقات شهید صدر و رسائل و کفایه طی شده و چند دوره اصول خوانده شده است و طلبه و از سایر علوم بهره‌ی لازم را برده، و حالا می خواهد در مواجهه با آرای گوناگون «خارج از کتاب خاص» و «نظرات مؤلف معین» و حتا «خارج از یک مکتب فقهی و اصولي مشخص»، و به تعبیر امروزین «خارج از یک گفتمان معرفتی مشخص» تحقیق کند و می خواهد از آراء رایج و موجود عبور کند و به رای جدید برسد و لازمه آن، «پژوهشی بودن روش دروس خارج است. و این است تفاوت اصلی درس خارج با سطوح.

رئیس شورای حوزه های علمیه تهران تاکید کرد: تحقق این تفاوت و التزام به آن، تفاوت نیز یک لوازمی دارد که باید آن را فراهم کرد وگرنه درس خارج، درس خارج نخواهد بود و اجتهاد، اجتهاد نخواهد بود.

نکته دوم اینکه فقه در علوم حوزوی، قله علوم است هر چند دیگر علوم نیز همچون فلسفه به اعتبار موضوع که الاهیات است و اشرف علوم است اما این منافات را ندارد که در نظام آموزشی دانش فقه بجهتی اولویت و اعتبار و اهمیت خاص دارد. اینکه فقه، قله علوم حوزوی است، این که گفته شود در عرف حوزه و روند تعلیم و تعلم حوزوی، فقه قمه و قله علوم حوزوی است منافات ندارد.

وی خاطرنشان کرد: نکته سوم اینکه عبارت امام را می خوانیم که معروف است فقه تئوری واقعی کامل اداره انسان از گهواره تا گور است این همان دلیل است که چرا فقه در حوزه، قله است چون همه ابعاد زندگی را اداره می کند حتی در حوزه عقاید، این فقه است که تکلیف ایجاد می کند ولو فلسفه مهم و اشرف علوم است اما اگر مثلا استحقاق تعلیم فلسفه و کلام  و تفسیر را بگوییم و یا در شرایطی به نحوی بگوییم واجب کفایی است مساله فقهی می شود عبارت کامل امام این است.

آیت الله رشاد گفت: امام فرموده است: «حكومت در نظر مجتهد واقعي فلسفه‌ي عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است. حكومت نشان‌دهنده‌ي جنبه‌ي عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است. فقه، تئورى واقعى و كامل اداره‌ي انسان از گهواره تا گور است‏» (صحيفه‌ي امام؛ ج۲۱، ص۲۸۹) امام در عبارت «حكومت در نظر مجتهد واقعي…» دو جور مجتهد قائل اند: «مجتهد واقعي» و «مجتهد ظاهری»! مجتهدانی داریم که مطالبی را بلد هستند، محفوظاتی دارند و یک مشت علوم اصولی و فقهی را در ذهن شان انباشته اند و ذهنشان، انبان علوم اصولی است این ها به اعتباری مجتهد هستند چون تلاش می کنند وحکمی را می خواهند کشف کنند اما به جهاتی مجتهد ظاهری هستند . امام می فرمایند: «حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی همه فقه در تمام زوایای زندگی بشری است». این بیان بلند امام را اگر به لحاظ ارزش، معادل همه عبارات بلند امام است عجیب نیست، بیراه نگفته ایم؛ بسیار عبارت عجیب و کلام عمیقی است؛ مع الاسف تجزیه و تحلیل نکرده ایم به آن اهتمام نکرده ایم ، نه حوزه و نه دانشگاه  و نه نظام مدیریت کشور. هر یک از واژه این عبارات یک دنیا معناست.

موسس و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عنوان کرد: مطلب چهارم را از لسان رهبر معظم انقلاب عرض می کنم، ایشان فرموده اند: «فقه، محور تلاش علمی حوزه های علمیه بوده و همواره نیز باید باشد البته تطور شرایط زندگی بشری مانند همیشه در استباط احکام الهی تاثیراتی گذاشته و از این پس نیز خواهد گذاشت با این حال دونکته باید مورد توجه کامل قرار بگیرد نخست اینکه دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و کلام و فلسفه و رجال و …باید مورد اهتمام کامل و در متن اصلی برنامه های حوزه باشد و برای آنها مدارس تخصصی تشکیل گردد تا این علوم که حوزه علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است از مهد خود بیگانه نگردد و در آن ها حوزه به بیرون خود نیازمند نگردد؛ دیگر اینکه مجموعه ای از علوم انسانی و غیره که دارای تاثیر در استنباط و تنقیح موضوعات فقهی هستند باید مورد عنایت قرار گیرند و فقیه این دوران …» یعنی همان مجتهد واقعی، البته اگر صاحب جواهر در عهد خود مجتهد دوران بود صاحب جواهر امروز فرق می کند با آن روز و شیخ انصاری امروز با شیخ انصاری آن روز فرق می کند و شیخ طوسی امروز با شیخ طوسی هزار سال قبل فرق می کند شیخ طوسی در فقه انقلاب کرد چرخش کامل در فقه ایجاد کرد فقه حدیثی را به فقه اجتهادی و عقلی تبدیل کرد.

آیت الله رشاد بیان کرد: اما شیخ طوسی اگر امروزه بود با همان دریافت ها و معلومات، فقیه دوران معاصر نبود شیخ طوسی امروز باید یک شیخ طوسی دیگری شود وگرنه اجتهاد متوقف می شود اصلا اجتهاد، اجتهاد نیست! اجتهادی که با زمان پیش نرود تقلید است، رساله فقهای قبلی را می بینیم فقهای عصر ما کدام با صاحب جواهر و شیخ طوسی به لحاظ شخصی یکی است؟ خوب حرف آنها را بخوانیم اگر اجتهاد واقعی را کنار بگذاریم دیگر نیاز نیست اجتهاد کنیم چون اجتهاد آنها خیلی قوی تر از ماست تفاوت نسل حاضر با گذشته در این است که ابزارهای جدید و علوم جدید و نگاههای نو و مسائل روز را فهم کنند.

وی عنوان کرد:  مجموعه ای از علوم انسانی و غیره که دارای تاثیر در استنباط تنقیح موضوعات فقهی است باید مورد عنایت قرار گیرند و فقیه این دوران با همه ابزارهای استنباط صحیح از جمله تشخیص درست موضوعات است مجهز گردد، بدیهی است که شناخت درست موضوع در تصحیح شناخت حکم الهی دارای تاثیر تمام است.

تولیت حوزه علمیه امام رضا تهران تصریح کرد: فقها و بزرگان ما بحث هایی را به عنوان مقدمات اجتهاد مطرح می کنند شرایط مجتهدی که هدایت جامعه را برعهده گیرد مطرح می کنند یک مقدار مبسوط تر می تواند به عنوان اوصاف ولی امر مطرح شود که ما یک سالی است در باره فقه و سیاست و ذیل فقه الولایه داریم اوصاف ولی امر را بحث می کنیم و ما 4 دسته این مواصفات را تقسیم کردیم.

وی خاطرنشان کرد: از صفات الذاتی هست به ذات برمی گردد مانند بلوغ و طهارت و عقل و رشد است الصفات النفوسیه چیزی که در درون باید پدید آید اما اکتسابی است جنبه عقیدتی و علمی و عملی دارد مانند ایمان و عدالت و اجتهاد و اینکه به امور زمانی و مکانی آشنایی داشته باشد یک سری ویژگی روحی بالایی داشته باشد مثل شجاعت و صلابت و صداقت و تواضع و زهد در دنیا داشته باشد همچنین صفات جسمی است و حواس داشته باشد و از جهاتی در جسم سالم باشد.

آیت الله رشاد در این باره یادآور شد: وقتی برای مرحوم ایت الله اراکی پس از ارتحال امام موضوع مرجعیت مطرح شد نمی پذیرند ارجاع می دهند به دامادشان. بعد از صد سالگی به ایشان مراجعه شد و باید می پذیرفت. من زمانی از ایشان وقت گرفتم بین صحبت دیدم آیت الله شبیری آمدند و وقت گرفته بودند در خلال بحث چند سوال از آیت الله اراکی کردند معلوم شده بود که آمدند ببینند حواس ایشان جمع است سه مطلب را پرسید ایشان با همه جزییات تعریف کرد. خاطرات را کامل گفتند. اقای شبیری آمده بود ببیند بالای صد سال حواس آیت الله اراکی جمع است. البته فقط حواس جسمی نیست باید حواس ما به مسائل اجتماعی نیز باشد، همچنین صفات افاقی یعنی محل رجوع مردم و مقبول جامعه باشد.

وی ادامه داد: امام در رسائل و در تقریرات می گوید مجتهد باید 9 مشخصه داشته باشد در ادبیات عرب قوی باشد دوم با محاورات عرفی انس داشته باشد بسیاری از موضوعات عرفی است مسائل خارجی را بفهمد و تشخیص دهد آگاهی به منطق داشته باشد علم به رجال و معرفت به کتاب و سنت باشد اخیرا دارد توجه می شود قبلا کمتر در حوزه اهتمام بود امروز نیز خیلی کافی نیست ولی توجه مختصری می شود تفریع فروع بر پایه اصول و توان ارجاع فروع به اصول، جستجو و تفحص در احوال فقیهان شیعه است، طلبه یک دور جواهر را مرور کند، 150 باب فقه شده است. لمعه نیز نیمه استدلالی است استدلال تام نیست قبلا طلاب زیر 20 سال لمعه را می خواندند، سه چهارم مسلمانان که سنی هستند آنها نیز کتاب های سی جلدی فقهی دارند .

رئیس شورای حوزه های علمیه تهران گفت: فقه ما ذیل بر فقه عام است همیشه عامه حاکم بوده اند فقهای ما ناظر به آنها نظر می دادند برخی از مسائل از اصول عامه آمده است منبع مهم شده مانند اجماع یک عده منبع عامه است اولین اصول نویسان ما مانند مرحوم سیر رضی و شیخ طوسی و شیخ مفید همان اوایل اصول می فرمایند اجماع سنی تبار است و ما مبانی شیعه برای آن درست کرده ایم. نمی شود از اصول عامه اطلاع نداشت. فقیه عصر حاضر خیلی سخت تر است فقیه مجتهد شدن سخت است فقیه مقلد شدن آسان است اینکه بتوان فقه را متحول کرد دشوار است تحول فقه اهمیت زیادی دارد که بتواند نیازهای روز را در بربگیرد.

وی افزود: امروز به انسان شناسی نیاز داریم، فلسفه دانش اصول نیاز داریم قواعد اصولی فقه را نیاز داریم در مبانی اگر دیگران گفتند بپذیریم مجتهد نیستیم فلسفه حکم خیلی بحث دارد شناخت حکم مباحث زیادی دارد یا دانش فقه بسیار مهم است فلسفه اخلاق و دانش اخلاق مهم است فلسفه اخلاق و دانش اخلاق. مگر می توان بدون ملاحظه اخلاق، فتوا داد نمی توان فتوایی بدون اخلاق داد دین یک منظومه است اگر همه ابعادش لحاظ شود شفابخش است، اخلاق از فقه نمی تواند جدا شود. آشنایی با دانش های معرفت شناسی و زبان شناسی و علوم شناختی و فراتر از آن آشنایی با علوم انسانی اهمیت زیادی دارد.

آیت الله رشاد بیان کرد: بین فقه و علوم انسانی پیوندهای زیادی است طلبه ای که با علوم انسانی آشنا نباشد نمی تواند مجتهد شود و فتوا بدهد. نظریه پیوند فقه و علوم انسانی را براساس ده بند توضیح می دهم، اول قله علوم حوزوی فقه است؛ دوم علت اینکه فقه را قله می انگارند این است که فقه کارکرد بی بدیلی در هویت سازی و تولید سبک زندگی دارد. فقه را از زندگی مسلمانان برداریم مسلمانی با غیر مسلمانی فرق نمی دهد فقه به مسلمان هویت می دهد در زندگی و آداب معاشرت .

وی ادامه داد: فقه سبک زندگی می سازد اینکه بعد از انقلاب فقه این قدر دشمن دارد برای این است که غرب و غرب زده ها می خواهند سبک زندگی غربی را بر ما مسلط کنند و فقه مانع است چون فقه سبک زندگی خاصی را برای مسلمانان ایفا می کند این نقش بی بدیل فقه باعث شده در قله دروس حوزه قرار بگیرد باید به شان دیگر علوم نیز بپردازیم ولی در حق فقه نیز کم گذاشته ایم.

تولیت حوزه علمیه امام رضا تهران عنوان کرد: سوم سبک زندگی خاص گرامی گاه تمدن هاست تمدن یعنی مدنیت و شهرنشینی و آداب و طرز زندگی. تمدن، صنعت و فناوری نیست فناوری هم در تمدن است اما هسته سبک زندگی است در حال حاضر چین پیشرفته تر است یا انگلستان و فرانسه. چین این گونه است چون تمدنش هنوز شرقی است و به این جهت اروپا و آمریکا حاضر نیستند علمشان را به شرق بدهند اما می خواهند سبک زندگی و تمدن را بدهند . فقه تمدن ساز است اگر دنبال تاسیس تمدن نوین اسلامی هستیم باید فقه تمدن ساز را بیاوریم.

وی افزود: چهارم علوم انسانی رایج به عنوان رغیب بالفعل فقه مدعی اداره انسان از گهواره تا گور است.از ایران، اسلامی تر نداریم ولی چه قدر علوم انسانی تا چه میزان ما را اداره می کند و علوم انسانی سکولار 70 درصد ما را اداره می کند بانک ها و مدیریت ما را فقه کمتر اداره می کند شاید لازم باشد وزرا و رئیس جمهور مجتهد باشند اگر عملی بود این درست می شد وزیر اقتصاد که مسائل مالی را باید مدیریت کند باید مجتهد این کار باشد وزیر ارشاد باید مجتهد باشد عهده دار ارشاد جامعه است، ما فقط گفته ایم در وزیر اطلاعات قریب الاجتهاد باشد در وزارت خانه ها نیز باید این گونه باشد تا بتوانند جامعه را اداره کنند.اگر عمل می کرد این طور نیست نوجوانان 13 تا 17 ساله خیابان ها را به آشوب بکشند.آدم خوب با بلد فرق دارد. کسانی که قانون می نویسند باید به آمورش و پرورش توجه می کردند مجتهد و اجرایی باشد بعد نتیجه را این طور می بینیم چنین نسلی تربیت می شوند سرشان در بازی های خشونت بار بوده است.این  شورش کور گیمرها بود یک مشت بچه بودند . کسانی که شورش کرده اند آرمان ندارند. ارتباطشان با پدر و مادر هم قطع است صبح تا شب این فرزند مشغول بازی است حتی پدر تسلطی بر این فرزند ندارد بگوید در خیابان نرود هنوز نقش اول را در تربیت پدر مادر دارد بعد معلم و سپس هنرمندان و ورزشکاران. امروز این بازی ها دارد شخصیت فرزندان را می سازند.

آیت الله رشاد اظهار داشت: پنجم بدون علوم انسانی فقه کارآمد و روزآمد به دست نمی آید، ما که در فقه از زمانه عقب هستیم علت این است برخی موضوعات علوم انسانی را نمی دانند و فتوا نمی دهند اگر فهرست مسائلی که در مورد آن فتوا ندادیم به همان تعداد است که فتوا داده ایم. بنده از آیت الله سبحانی که فقیه برجسته ای است شنیدم فقه ما شامل 40 هزار فرع فقهی است و اگر من عرض کنم در مورد 40 هزار فرع فقهی دیگری است که ما اصلا عرض نکردیم تصورم این نیست که خیلی بی راه عرض کنم چون یکی از مشکلات ما این است که موضوعات را نمی دانیم یکی از بزرگان اوایل کرونا به دیدارشان رفتم بحثی در مورد مالکیت فکری داشت ایشان کتاب خوبی را می خواند به ایشان گفتم این از کتاب های پژوهشگاه است ایشان گفت ما مساله مالکیت فکری را نمی دانیم اگر بدانیم می توانیم حکم دهیم مالکیت فکری وادی عظیمی است زیست فناوری و مسائل دیگر همین طور است همه شریان های حیات بشر معاصر را محاصره کرده ولی یک خارج فقه زیست فناوری یا خارج فقه مالکیت فکری نداریم. ما در موسسه گروه مالکیت فکری داریم بسیاری این بحث ها را رها می کنند 740 درس خارج در ایران برگزار می شود حتی یکی در مورد مالکیت فکری و یا زیست فناوری و یا فقه الاقتصاد نداریم چون یکی از جهات مهم این است موضوع را نمی دانیم و مطالعه نکرده ایم تا ندانیم موضوع چیست.

وی تصریح کرد: ششم علوم انسانی رایج سکولار و الحادی است سکولاریسم مراتب دارد وقتی سکولاریسم به هستی شناسی وصل شود الحاد می شود به لحاظ هستی شناسی سکولار است چون انسان را گریزان از خدا می داند و به غایت آفرینش انسان توجه ندارد و لذا سکولار ئ بلکه ملحد است از نظر ارزش شناسی کاری به خداشناسی و اخلاقی ندارد الحادی است چون مبادی هستی شناسی الحادی دارد مثلا روانشناسی ما قائل به نفس مجرد نیست و این الحادی می شود و این چالشی بزرگ است در هستی شناسی نگاه بر روی احساس است و این الحاد است غیر محسوس را قبول ندارد و الحاد می شود و اگر مسائلی را مطرح می کند قابل تجربه شدن نیست می گوید علم نیست پس الحادی است و می گوید فلسفه علم نیست.

رئیس و موسسه پزوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: هفتم حصیله اجتهاد متاثر از علوم انسانی سکولار فقه سکولار عرف شده است فردی که می گوید عدل عبارت است هنجارهای پسند زمانه و یا مبنای اجتهاد را حقوق بشر غرب ساخته، فقه اش سکولار است. گاهی صریح قران را انکار می کند اینکه نص قرآن را کنار می گذارد سکولار است برای اینکه حجیت وحی را کنار می گذارد انکار وحی است می شود سکولار و وقتی آمدید براساس اصحاب علوم انسانی غربی فتوا بدهید فقه می شود سکولار. فقه نقطه مقابل سکولاریسم است اما در این صورت می شود فقه سکولار و این پارادوکس است.

وی افزود: هشتم برای تمشیت شئون امت و نیز بهره برداری از آن در تولید فقه کارآمد و روزآمد است فقه باید این دو صفت را داشته باشد چون ما معتقدیم فقه کارآمد است و باید گره روز را باز کند، اجتهاد در شیعه زنده است الان یک موج عظیمی علیه حصر اجتهاد در ائمه اربعه اهل سنت بین برخی از علمای روشن فکر شروع شده است و می گوید چرا باید در هزار سال فقه را باید عمل کنند و شیعه کار درستی کرد چون اجتهادش زنده است پس فقه زنده و کارآمد و روزآمد است  ما به علوم انسانی اسلامی نیازمند هستیم چون مبانی و موضوع و مسائل و منطق و روش اش فرق دارد باید علوم انسانی دیگری را تولید کنیم دانشگاهیان متدین باید تولید کنند؟ طلاب نمی توانند چون مبانی دستشان نیست کار مجتهد است کار فقیه مجتهد است فقط حوزه می تواند البته با همکاری دانشگاهیان باشد علوم انسانی اسلامی باید ناظر بر تولید این علم باشد.

آیت الله رشاد همچنین گفت: نهم تولید علوم انسانی اسلامی فقط از فقیه مجتهد برمی آید نه فقیه مقلد. و دهم آخرین مبدع اینکه برای تولید علوم انسانی اسلامی و در جهت تحصیل توان اجتهاد کارآمد آشنایی فقیه با علوم انسانی رایج و نقدهای وارده بر آن لازم است.

وی افزود: علوم انسانی چه تعریفی دارد؟ یک تعریف پسینی از علوم انسانی داریم 200 سال است از زمان کانت علوم انسانی یک شاخه عظیمی از معرفت بشری قلمداد شده است من عرض می کنم این نقسیم را قبول ندارم که علوم انسانی را شاخه ای مستقل بدانیم قبول ندارم ولی وضعیت عمومی در جهان این گونه است. با وضع موجود جهان علوم انسانی چه می کند.

تولیت حوزه علمیه امام رضا تهران عنوان کرد: علوم انسانی عبارت است از مجموعه دانش هایی که عهده دار تبیین و صورت بندی و تعلیل کنش ها و واکنش های ارادی ادمیان در ساحات مختلف زیست دنیوی و صدور آموزه های دستوری و هنجاری و نیز داوری درباره آنهاست علوم انسانی می گوید همه کارهای بشر را تبیین می کند علوم انسانی می گوید چه اتفاقی کف خیابان افتاد. گزاره علوم انسانی ان را تبیین می کند ساختار می دهد علت کاوی می کند کنش ها و واکنش های ارادی آدمان را. فعل غیر ارادی را نمی تواند تبیین کند افعال ارادی انسانها موضوع علوم انسانی است. فقه و علوم انسانی از این رو رغیب هم هستند همین طور داوری در مورد کارهاست اینکه هنجار بود و یا از نظر حقوقی چگونه بود. اما علوم انسانی که ما باید تولید کنیم باید نگاه تدبیری و تاسیسی کنیم علوم انسانی با تعریف پیشینین باید تولید شود عبارت از مجموعه دانش هایی که هر یک از مجموعه قضایای توصیفی و شناخت داری و تجویزی و دستوری و توصیه ای و هنجاری برساخته مبانی دینی و معتبر معطوف به ابعاد وجودی انسان است سه دسته گزاره و قضیه دارد خیلی ها تصور نمی کنند این گونه است. این جز با اجتهاد و آمیختن به فقه نمی شود نمی توان فقه را در علوم انسانی نادیده گرفت از این رو فقیه باید علوم انسانی را بشناسد، فقهای ما باید متخصص بار بیایند یکی فقیه اقتصاد و یکی فقیه اجتماع و غیره شود.

وی خاطرنشان کرد: آن چه در حوزه مدارس دنبال می کنیم این مساله است ما می خواهیم بین علوم انسانی و فقه پیوند بزنیم و به غیر از این نه اجتهاد میسر است و نه اجتهاد کارآمد و روزآمد است کار پرزحمتی است و تلاش کنیم این کار بزرگ را به نتیجه برسانیم با عنایت الهی و کمک دوستان بتوانیم این کار را انجام دهیم خیلی ها غافل هستند و نمی خواهند این کار انجام شود ما باید روز و شب نداشته باشیم و در این باره تلاش کنیم. سعی کنیم طلاب درس خارج شرکت می کنند یک سری برنامه هایی تنظیم شده است درس خارج مثل جلسه منبری نشود مباحثه و مراجعه و تقریر نویسی ترک نشود و مباحثات علمی انجام شود و رساله نوشته شود در این زمینه مادی و معنوی کمک می شود شهریه ها هدف دار پرداخت می شود، اساتیدو طلاب می توانند با نقد این بحث ها را پیش ببرند توصیه می کنیم دانش‌پژوهان و طلاب عزیز کتاب «نظام علمی آموزش و پرورش‌مـآل» و « کتاب فقه تخصصی نظام ساز» را حداقل یک بار مطالعه کنند.

 

 

پیام آیت الله رشاد خطاب به سیاسیون، روحانیون، اساتید حوزه و دانشگاه، و جوانان انقلابی، در پی حوادث اخیر.

پیام آیت الله رشاد خطاب به سیاسیون، روحانیون، اساتید حوزه و دانشگاه، و جوانان انقلابی، در پی حوادث اخیر.

حضرات سیاستمدار! آقایان روحانی! و جوانان انقلابی!

پیام آیت الله رشاد خطاب به سیاسیون، روحانیون، اساتید حوزه و دانشگاه، و جوانان انقلابی، در پی حوادث اخیر.

در این پیام آمده است: بی‌شک باید این ماجرا (درگذشت بانوی جوان در پایگاه پلیس) «با دقت و سرعت»، بررسی و حقيقت امر روشن گردد، و در «صورت احراز قصور یا تقصیر»، ضمن اعلام صریح و اعلان سریع، «طبق قانون و شرع» با عامل یا عاملان این حادثه «برخورد قاطع» صورت بپذیرد.

این استاد خارج فقه و اصول حوزه تاکید کرده است: حجاب یک «قانون شرعي و رسمي» است، نباید با صدور بیانیه، و آشوب و اغتشاش و قانون‌شکني «با قانون مقابله کرد». و اگر قانون، بد اجرا شده باشد، باید روش را اصلاح کرد و اصل قانون را نباید زیر سؤال برد. همچنین وی تصریح کرده است: چشم به «اشارات ولي امر» بدوزید و سراپا گوش به «فرمان رهبر عزیزمان» باشید. »

رییس شورای حوزه علمیه تهران در این پیام، به قوه‌ی قضائیّه، نهادهای فرهنگي و دیني، علمای بلاد، حوزه‌های علمیه، دانشگاهها، اساتید حوزه و دانشگاه، طلاب و دانشجویان، و جوانان انقلابی، توصیه‌ها یا تقاضاهایی را مطرح کرده است.

متن پیام بشرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم.

إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون

۱ـ «حادثه‌ی تلخ» درگذشت یک بانوی جوان بر اثر ایست قلبی در پایگاه پلیس، «عواطف آحاد جامعه‌ی ما» را عمیقا متاثر ساخت، و بی‌شک باید این ماجرا «با دقت و سرعت»، بررسی و حقيقت امر روشن گردد، و در «صورت احراز قصور یا تقصیر»، ضمن اعلام صریح و اعلان سریع، «طبق قانون و شرع» با عامل یا عاملان این حادثه «برخورد قاطع» صورت بپذیرد.

۲ـ در پي این واقعه‌، در خلال چند روز اخیر، از سوی برخی «اشخاص»، «گروه‌های اجتماعی»، «جناح‌های سیاسی»، «جریان‌های معاند» و «دولت‌های متخاصم» رفتارهایی بروز کرد که «محل تامّل» جدي، و «درخور تذکّر» و «مایه‌ی اعتبار» است.

۳ـ حساب « دشمنان برون‌مرزی » انقلاب، نظام، دین و مکتب، و « اذناب داخلي آنان » روشن بود؛ «د شمن دشمن است »، از او جز « خصومت و خیانت » توقع نباید برد؛ دشمن همواره در پي فرصت برای ضربه‌زدن به «کیان و توان» ماست؛ همیشه درکار « دسیسه و دست‌اندازی » است، و هماره در صدد « دغل و دروغزني » است؛ او گاه از «کاه» «کوه» می‌سازد و گاه نیز «همه‌چیز» را «هیچ‌چیز» جلوه می‌هد، اما: «دوستان» چرا در این واقعه «دشمن‌سان» سخن گفتند و «دشمن‌پسند» عمل می‌کنند!

۴ـ این بسی جای شگفتي است که: برخی «سیاستمداران»، چرا با دشمنان و دژخیمانی همچون: « مشاور امنیت ملي آمریکای غدار »، « وزارت خارجه‌ی رژیم جعلی اسرائیل » (که اولین جايي بود که با دست‌پاچگي در واقعه موضع گرفت)، « سلطنت‌طلبان متحجّر»، «سازمان منافقین» (که دست‌های پلیدشان تا مِرفق به خون پاک هفده‌هزار تن از پاکترین فرزندان انقلاب و امام آغشته است)، و دیگر «گروهک‌های تروریستي» و «شبکه‌های رسانه‌ای معاند» همندا و همصدا شدند؟.

حضرات آقایان !

آیا توجه ندارید : در شرائطی که طبقاتی از جامعه از مضایق معیشتي «حاصل از تحریمها»، تحولات جهاني «ناشی از جنگ اوکراین»، و احیانا «سوء مدیریت برخي مسؤولان» رنج می‌برند، و «نهاد جامعه ملتهب است»، نباید احساسات آحاد آن را تحریک کرد ؟، تا آنکه ان شاء الله کشور عزیزمان از این تنگه‌‌ها و تنگنا‌های بسلامت گذر کند؟

حضرات!

آیا نمی‌دانستید: در روزهایی که تلاش مسؤولین ذی‌ربط، برای «پیش‌برد مذاکرات رفع تحریم»، در شرف نتیجه‌بخشی است، نباید دشمن و طرف‌های بهانه‌جوی روند مذاکرات را به «آسیب‌پذیری درونی نظام» امیدوار ساخت؟

آقایان!                                                                  

آیا شما درک نکردید که: در اوج حماسه‌ای که با «حضور دهها میلیونی پیروان اهل بیت» (سلام الله علیهم) در طریق الحسین (ع)، عالم متوجه مکتب سیدالشهدا (ع) شده است، نباید با «اظهارات ناصواب و غیرمستند»، «دست‌آورد این حماسه‌ی عظیم» را به باد داد؟ اگر به فضل الاهی و عنایت سالار شهیدان، «دشمنان و دست‌نشاندگان»، قبل از این حماسه‌ی عظیم «با غوغا و غائله‌ در عراق» نتوانستند مانع وقوع آن بشوند، شما در اوج «وقوع پیروزمندانه‌ی آن»، نباید کام آفرینندگان این «حماسه‌ی سترگ» را تلخ می‌کردید؟.

حضرات سیاستمدار!

آیا شما توجه ندارید که: درست در ایامی که با پیوستن کشورمان به «پیمان بزرگ شانکهای»، بخشی  از تحریمهای جبارانه‌ی غرب غدار و آمریکای جنایتکار «درشرف خنثی شدن» است، نباید این «موفقیت تاریخي» را با «حاشیه‌سازی» پیرامون یک اتفاق ـ هرچند تلخ ـ تحت الشعاع قرار دهید؟

حضرات آقایان!

آیا شما نمی‌دانید که: در آستانه‌ی «سفر رییس‌جمهور» برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل، و بهره‌گیری از این بلندگوی جهاني آماده می‌شود، و «باید مظلومیت و مطالبات ملت» را با قوت و قدرت در آن‌جا فریاد کند، نباید موضع کشور را در «میدان دیپلماسی» تضعیف کرد؟

۵ـ شگفت‌آورتر آنکه : چرا برخی روحانیون، در این حادثه «دچار واکنش عجولانه» و موضع‌گیری‌های غیر اصولي گشتند و به صدور «رای بی‌ مبنا و منطق» دست زدند ؟

آقایان روحاني!

چگونه در امری که هنوز «هیچ تحقیقی صورت نداده‌اید»؟ «هیچ سندي دال بر قصور و تقصیر» عامل یا عاملان آن در اختیار نداشتید و از تحقق موضوع مطمئن نبودید، با دستپاچگي «بیانیه صادر کردید» و باصطلاح «قضاوت شرعی کردید»؟ و نیروی حافظ امنیت کشور، بلکه «اصل نظام را متهم و محکوم کردید»؟

شما استحضار دارید که: «تهمت زدن و افترا بستن» به هرکس و هرگروهي حرام و جرم است، تهمت و افترا به یک جماعت خادم و یک نظام مقدس، «حرمت مضاعف» دارد و «جرم شدیدتر» بشمار مي‌رود. و اگر احیانا در آینده اثبات شود کسی در این واقعه مقصر نبوده، امروز در «قبال قانون»، فردا در «مقابل تاریخ»، و در قیامت در «محضر الاهي» باید پاسخگو باشیم؟

حضرات آقایان!

اگر عمل شما در این مورد از سر «احساس مسؤولیت شرعی و ملي» و به «انگیزه‌ی دفاع از حقوق مظلوم» بویژه بانوان است، چرا در قبال دهها مورد مشابه مسلم «سکوت کردید» و بیانیه‌ صادر نکردید؟ و «نظر باصطلاح شرعی» ندادید؟

حضرات سیاستمدار! و آقایان اهل علم!

اگر با این هجمه‌ی حجیم، «نهاد حافظ نظم و امنیت» (هرچند در کنار خدمات عظیم و با ایثارها و شهيددادن‌هایش، از برخی نفرات آن خطايي سرزده باشد ـ که باید طبق قانون با خاطیان برخورد شود ـ) «تضعیف گردد»، آیا خانه‌ها و خانواده‌های من و شما امنیت خواهند داشت؟ و «جامعه و کشور امن خواهد ماند»؟

آقایان !

نمی‌بینید این «رفتارهای نسنجیده و نیاندیشیده‌» به کجا ‌انجاميد و می‌انجامد؟، دشمن از آب گل آلود آشکارا ماهی «براندازی» می‌گیرد و «هنجارشکني» می‌کند، به «اصل انقلاب و اساس نظام» حمله‌ور شده، و مشتي عنصر ناآگاه و شرور، شعار «گشت ارشاد بهانه است، اصل نظام نشانه است» سر می‌دهند؟، «قرآن می‌سوزانند؟»، «پرچم‌های عزای سیدالشهدا را آتش می‌زنند»، «مسجد و مزار امامزاده به آتش می‌کشند؟»، «حجاب از سر زنان عفیف برمي‌دارند؟»، «مامور حافظ امنیت را زنده رنده می‌سوزانند؟»، «پرچم ایران عزیز را آتش می‌زنند»، «خسارت میلیاردی به اموال عمومي و بیت المال وارد می کنند؟»، و …؛ «فأین تذهبون»؟

حضرات آقایان!

آیا اکنون نباید بخاطر این رفتار نسنجیده و نیاندیشیده و خسارتبار، «در مقابل شرع و قانون پاسخگو باشید»؟ و آیا نباید تا دیرنشده، « برای جبران رفتار خطاآمیز خود اقدام کنید»؟ و آیا می‌دانید که مسؤولیت عواقب ناگوار «تحریک جوانان ناآگاه»، و «تشدید تنش و تلاطم» در جامعه، و «آتش تهیه ریختن برای اقدامات افراد شرور»، بر عهده‌ی کسان و گروههایی است که مرتکب کنش‌های زمینه‌ساز هنجارشکنانه و ویرانگر می‌شوند ؟.

آقایان!

حجاب یک «قانون شرعي و رسمي» است، نباید با صدور بیانیه، و آشوب و اغتشاش و قانون‌شکني «با قانون مقابله کرد». و اگر قانون، بد اجرا شده باشد (علی فرض)، باید روش را اصلاح کرد و اصل قانون را نباید زیر سؤال برد؛ اصلاح نیز باید از طرق قانونی و با طی فرایند مقرر صورت بپذیرد، و الا به تعبیر رایج «سنگ روی سنگ بند نمی شود»؛ کما این‌که مدت مدیدی است «اصلاحات روشی کنش نهادهای نظام» در حوزه‌ی عفاف و حجاب و امنیت اخلاقي در صحن شورای عالی انقلاب فرهنگی در حال بررسی است و اکنون «در شرف نهایی شدن است» و طبعا بزودی از سوی ریاست محترم این شورا به دستگاههای مسؤول ابلاغ خواهدشد.

و علی اي حال: آیا شما می‌پندارید: «اگر از واجب شرعی حجاب صرف نظر کنید»، مطالبات دشمن تمام می‌شود؟ و اگر به «برداشتن حجاب حداقلي» تن دردهید، افراد بدخواه و بداندیش که اکنون دست به‌آشوب و اغتشاش زده‌اند، بدین حد قانع خواهند شد؟ هرگز و هیهات: « وَ لَنْ‌تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ، قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى، وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَانَصِيرٍ » (البقره:۱۲۰)

بنده به عنوان «طلبه‌ی کف حوزه» از سوی ارکان حوزه‌ی عظیم و عریق عاصمه، ضمن ابراز تاسف از وقایع رخ داده، این‌جا با کمال تواضع «چند توصیه و تقاضا» را معروض می‌دارم:

یک) قوه‌ی قضائیّه که نهاد اصلي «مقابله با فساد اقتصادی و اداری»، «اقامه‌ی عدل»، «استقرار امنیت»، «استیفای حقوق مستحقین» و «فریادرسی مظلومین» است، بی‌درنگ و با قاطعیت مضاعف وارد عمل شود و همزمان و تواما با: « فساد اقتصادی و اداری» و «آسیب‌زنندگان امنیت کشور» و «متجاوزان حقوق عامه» مقابله کند و مجرمان هر سه عرصه را در ملأ عام و طبق شرع و قانون مجازات نماید، تا جامعه «احساس عدالت و امنیت» کند.

چنان که در مناسبت دیگری عرض کرده‌ام: به دلیل آنکه «اختلاس از اموال عمومی»، از «عوامل گوناگون مشدده‌ی جرم» برخوردار است ( «هنگفت بودن مبالغ» مورد اختلاس، «کثرت مالکان و ذی‌نفعان»، «سوء استفاده از موقعیت» حکومتي، «فریب دادن مقامات مافوق»، «سلب اعتماد عمومی» از نظام، «تضعیف دولت دیني»، و …) و در مواردي مصداق جرم «فساد في الارض» قلمداد می‌شود، باید مرتکبان آن به «اشد مجازات» محکوم بشوند .

دو) به عنوان یک تن از هزار مسؤول شؤون فکری و فرهنگی کشور، صادقانه «اذعان می‌کنم»: دریغا و فسوسا که انذار‌های سی ساله‌ی رهبری فطن و فرهیخته انقلاب (دام ظلّه)، در مورد خطرات و مخاطرات «تهاجم فرهنگي»، «شبیخون فرهنگي»، «ناتوی فرهنگي»، «جنگ نرم»، «جنگ روایت‌ها» (جنگ شناختي)، «جهاد تبیین»، و اینک: «فرهنگ مقاومتي»؛ «آن‌سان که باید و شاید»، از سوی ما مسؤولان ذی‌ربط و ذی‌دخل «جدی گرفته نشده است»، و اکنون «خطرات و خسارتهای» این تعلل و تساهل در حال بروز و ظهور است. لهذا اکنون باید «نهادهای فرهنگي و دیني» که غالبا در انجام وظائف سازماني و صنفي، در عرصه‌های مختلف، از جمله امر حجاب و عفاف، «دچار قصور یا تقصیر» بوده‌اند، بدون فوت وقت، «با تدبیر و تلاش درخور و فراخور»، به «جبران مافات» همت ورزند.

سه) به عنوان طلبه‌ي کوچکي از طلاب حوزه، از «متولیان محترم شؤون حوزه‌های» مقدسه‌ی شیعه (صانها الله عن الحدثان) استدعا می‌کنم: برای «تولید محتوای» غني و تاثیرگذار و «دانش‌افزايي و مهارت‌آموزی فضلا و طلاب» عزیز برای خدمت فرهنگي و دینی در عرصه‌ی مختلف « بیش از پیش» اهتمام فرمایند.

چهار) علمای اعلام بلاد و ائمه‌ی محترم جمعه و جماعت، با اقشار مختلف، «خاصه جوانان»، همچنان و همچنان و همچنان «پدرانه رفتار فرمایند». «روحانیت پژواک ندای مظلومیت مردم» و پناه «ستمدیدگان بی‌پناه» است؛ ما طلاب و دانش‌آموختگان حوزه، در عین اینکه در «صف اول دفاع از انقلاب و نظام حاضریم»، حق نداریم «سرمایه‌های تاریخي قویم و گران‌سنگ بازمانده از سلف صالح، مانند «اعتماد عمومی به روحانیت» را به پای «ندانم‌کاریها» و «سوء مدیریت» برخی «مدیران ناصالح» بریزیم.

پنج) نهادهای متولي امور دانشگاهي، مسؤولان و اساتید بزرگوار دانشگاهها، به «جایگاه رکنی» و نقش تعیین‌کننده‌ی نظام دانشگاهي کشور در «تولید دانش و تعلیم نسل جوان» تفطن لازم دارند، اما شایسته است بیش و پیش از «تعلیم» به «تربیت اخلاقی و فکری شاگردان جوان» خود اهتمام فرمایند؛ آنچه اکنون در دانشگاهها بین برخی جوانان خودنمایی می‌کند «ضعف فرهگی و رفتاری» است؛ این نقطه‌ی نفوذ باید مسدود شود.

شش) اساتید حوزه و دانشگاه، طلاب، دانشجویان و جوانان فرهیخته و انقلابي، بیش از پیش به پیگیری «حکم شرعي» صادرشده از ناحیه‌ی زعیم حکیم امت (دام ظله الوارف) درباره‌ی «جهاد تبیین» اهتمام ورزند. آنک در دوره‌ی دفاع مقدس (جنگ نظامی) ایثارگران و شهیدان «تکلیف خویش را باحسن وجه» صورت دادند و آن «پیروزی عظیم»  را به ملت هدیه کردند؛ و اینک در این برهه‌ی خطیر، که دوره‌ی «جهاد کبیر» است، نوبت ما اصحاب دانشگاه و حوزه است که در «جنگ روایت‌ها» (جنگ شناختي)، «جهاد تبیین»، و «فرهنگ مقاومتي» فتح المبین دیگری را رقم بزنیم.

حاجت به ذکر نیست که: آنچه عرض ‌شد، هرگز به معنی نادیده انگاشتن خدمات و حسنات بی‌شمار قوه‌ی قضائیّه، نهادهای فرهنگي و دیني، علمای بلاد، حوزه‌های علمیه، دانشگاهها، اساتید حوزه و دانشگاه، طلاب و دانشجویان، طي دهه‌های گذشته‌ نیست.

هفت) کلامی نیز با عموم مردم شریف و باوفای کشور عزیزمان ایران اسلامی عرض می‌کنم: «گره همه‌ی مشکلات و موانع» در طول بیش از چهاردهه‌ی گذشته، هماره به «سرانگشت حضور و همت آحاد مردم» گشوده شده است، اکنون نیز چنین خواهدبود. روز جمعه فردا در سراسر کشور، از سوی نهادهای مسؤول، راهپیمايي اعلام شده است، انتظار می‌رود مانند همیشه با شور و نشاط برآمده از شعور انقلابی و ملي در این همآيي سیاسی برای اتمام حجت با هنجارشکنان و توهین‌کنندگان به مقدسات دینی و ملی، و اخطار به جریانهای وابسته و خائن، شرکت فرمایند.

هشت) در پایان فروتنانه و پدرانه «چند توصیه‌ی ویژه‌» دارم به جوانان انقلابي و جان بر کف حاضر در صحنه‌های دفاع از دین، انقلاب، نظام و کشور:

اوّلاً: فتنه‌ای دیگر در شرف وقوع است، مراقب باشید در «فضای مه‌آلود فتنه»، راه را گم نکنید، مواظب باشید دشمن غدار و اذناب طرار او با «شعبده‌ی رسانه‌ای» و «فنون جنگ شناختي»، جای «جلاد و شهید» را عوض نکنند و «چاه» را «راه» ننمایانند، لهذا چشم به «اشارات ولي امر» بدوزید و سراپا گوش به «فرمان رهبر عزیزمان» باشید.

ثانیاً: بدانید: نظام و نهادهای مسؤول کشور از قدرت و اقتدار لازم برای حفظ امنیت و ثبات برخوردارند، نظام مقتدر اسلامی آن «بیدی نیست که بدین بادهای ناموزون بلرزد»، این‌بار نیز مانند همیشه، دشمن «عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد».

ثالثاً: جوانان عزیز که در صحنه حاضرید، مراقب باشید از حدود اخلاق، شرع و قانون و مصالح ملی خارج نشوید. بدانید همان‌گونه که تعلل و تفریط غلط و ناصواب است، تندی و افراط نیز نادرست و نارواست.

رابعاً: در این برهه (و البته همیشه) باید مراقب «اولیّت‌ها» و «عدم جایگزینی مسائل اصلی با فرعی» باشید. و تاکید می‌کنم: امروز باید خیل عظیم جبهه‌ی نیروهای انقلابي و وفاداران صادق نظام اسلامی، همگی از هر جناح‌ و جریانی «در صف واحد به مصاف دشمن» بروند. مباد در «غلیان غوغا و غائله»، به جای مقابله با دشمن اصلي، به «مقابله‌ی برادر با برادر» گرفتار شویم. و السلام علی من اتّبع الهدی.

علی اکبر رشاد

۳۱، ۶، ۴۰۱ ش، مطابق ۲۶ صفر ۱۴۴۴ق

پیام تسلیت آیت الله رشاد در پی ارتحال مؤسس حوزه فیروزکوه آیت‌الله حاج سید عنایت الله دریاباری

پیام تسلیت آیت الله رشاد در پی ارتحال مؤسس حوزه فیروزکوه آیت‌الله حاج سید عنایت الله دریاباری

رییس شورای حوزه علمیه استان تهران در این پیام تاکید کرده است که: از جمله خدمات ماندگار آن عالم مجاهد احداث مجموعه‌ی حوزه علمیه امام صادق(ع) روستای دارالسیاده وشتان فیروزکوه بود که با همت بلند او و تحمل مشقات بسیار به ثمر نشست.
متن پیام آیت الله رشاد بشرح زیر است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم.
إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون
خبر ارتحال استاد اخلاق حوزه و مؤسس حوزه‌ی علمیه فیروزکوه آیت‌الله حاج سید عنایت الله دریاباری (قدّس سرّه)، مایه‌ی تالّم و تأسف گردید. این روحانی ربانی که همه‌ی عمر خویش مصروف تربیت نفوس و تعلیم طلاب کرد، مراتب علمی و محاسن اخلاقي را با ارائه‌ی خدمات ارزشمند اجتماعی توأم ساخته بود. از جمله خدمات ماندگار آن عالم مجاهد احداث مجموعه‌ی حوزه علمیه امام صادق(ع) روستای دارالسیاده وشتان فیروزکوه بود که با همت بلند او و تحمل مشقات بسیار به ثمر نشست.
این‌جانب این ضایعه‌ی مولمه را، به محضر مبارک حضرت بقیّت الله (ارواحنا له الفداء) و ارکان حوزه‌ی علمیه عریق و عظیم عاصمه، بیت مکرم و شاگردان و ارادتمندان آن راحل رستگار، بویژه فرزند فاضل ایشان حجت الاسلام سیدمحمد دریاباری، تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای او رفعت رتبت، و برای وابستگان و دلبستگان آن مرحوم صبر و اجر مسئلت می‌کنم. حشره الله مع سیدالشهداء و الأحرار و اصحابه الأبرار (سلام الله علیه و علیهم) و اسکنه فسیح جنانه.

علی‌اکبر رشـاد
۲۸، ۶، ۱۴۰۱