انتصاب حجت‌الاسلام میرهاشم حسینی به عنوان مسؤل مدرسه آیت‌الله مجتهدی (ره)

انتصاب حجت‌الاسلام میرهاشم حسینی به عنوان مسؤل مدرسه آیت‌الله مجتهدی (ره)

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پی ارتحال آیت الله محسن حبیبی و رای هیات امنای مدرسه علمیه‌ آیت الله مجتهدی تهرانی، و تنفیذ و موافقت اکید رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (دام ظله الوارف) با رای هیات امنای مدرسه، حجت الاسلام والمسلمین میرهاشم حسینی، طی حکمی از سوی آیت الله علی اکبر رشاد رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران، به عنوان مسؤول و متولی امور این مرکز علمی منصوب شد.

حجت الاسلام والمسلمین میرهاشم حسینی از دانش آموختگان مدرسه آیت الله مجتهدی و از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم است.

متن حکم آیت الله رشاد بشرح زیر است:

حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمین میرهاشم حسینی (مازال موفقاً)

سلام‌علیکم

با توجه به رای هیات امنای محترم مدرسه‌ی علمیه‌ی آیت الله مجتهدی تهرانی (قدّه) و تنفیذ و موافقت اکید رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (دام ظله الوارف)، جناب عالی را که صاحب خصائل راقی اخلاقی، مراتب عالی علمی، و تجارب و توانایی­های ارزنده­ی مدیریتی هستید،­ به عنوان مسؤول و متولی امور این مرکز علمی منصوب می‌کنم.

رجاء واثق دارم: در سایه­ی توکل به ساحت سبحانی و توسل به ذیل عنایات اهل بیت وحی(س)، خاصّه صاحب اصلی حوزه‌های علمیه‌ (صانها الله عن الحدثان) حضرت بقیت الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، و تدبیر و تلاش توام با اخلاص خود، و مساعدت و معاضدت معاونان محترم، مدرسان و طلاب عزیز، مسیر مؤسس بزرگوار حضرت آیت الله مجتهدی (قدّس سرّه) را تداوم‌ بخشیده، مساعی مخلصانه‌ی مسؤول راحلش حضرت آیت الله حبیبی (طاب ثراه) را به ثمر نشانده، شؤون آن مرکز فاخر را ارتقاء خواهید داد.

اهم اموری که توقع می‌رود، بطور ویژه و با اولویت آنها را پیگیری بفرمایید، عبارتند از:

۱ـ ارتقاء هیات امنای مدرسه و تقویت جایگاه آن بمثابه مرجع تصمیمگیریهای اساسی آن مرکز.

۲ـ ارتقاء عوامل مدیریتی و علمی ـ تربیتی مدرسه فراخور شأن ممتاز آن واحد.

۳ـ ارزیابی و وضعیت‌سنجی آموزشی، تهذیبی و پژوهشی کنونه‌ی مدرسه، و اتخاذ تدابیر لازم برای رفع نواقص و ارتقاء کیفی شؤون فوق، بر اساس شاخص‌های ابلاغی مرکز مدیریت.

۴ـ تقویت جنبه‌های اخلاقی، تهذیبی و انقلابی طلاب با توجه به موقعیت برجسته‌ی آن مدرسه.

فرصت را مغتنم شمرده، فروتنانه و ادبگذارانه به روح مطهر و منور دو شخصیت بزرگوار، آیتین مجتهدی و حبیبی (قدّس سرّهما) درود می‌فرستم، و متضرعانه از بارگاه بلند باری برای آنان غفران و علو درجات مسألت می‌دارم.

اللهمّ وفّقه و ایّای لما تحبّ و ترضی، و لاتجعلنا من الّذین یحسبون أنّهم یحسنون صنعاً، و اهدنا الی الصّواب و السّداد، فانّک خیر موفِّق و هاد.

علی‌اکبر رشاد

رییس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران

۲۵ اسفند ۱۳۹۸، مطابق ۲۰ رجب المرجب ۱۴۴۱

بیانیه آیت الله علی اکبر رشاد در خصوص مقابله با کرونا ویروس

بیانیه آیت الله علی اکبر رشاد در خصوص مقابله با کرونا ویروس

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به دنبال شیوع کروناویروس در کشور و حوادث مربوط به آن، پیامی از سوی آیت الله علی اکبر رشاد صادرشد.

در بخشی از این پیام مهم آمده است: علمای اعلام و فضلای کرام بطور جدی به پاسخ‌گویی به شبهاتی که کج اندیشان و بدخواهان القا می‌کنند اقدام نمایند. مؤسس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در قسمت دیگر این پیام تاکید کرده است که: تشخیص کارشناسان صالح بی غرض مانند فتوای فقیهان صاحب صلاحیت، لازم الاتباع است؛ این مدرس خارج فقه و اصول تصریح کرده است: اگر فردی بر اثر تجویز غیر موثق و غیرعلمی فوت کند، در صورتی که خطر فوت بر اثر تجویز غیرمجاز، عقلاً و عرفاً قابل پیش بینی باشد، و تجویز کننده عالماً و متعمّداً اقدام به چنین کاری کرده باشد، و استناد حادثه به فعل او احراز شود، در حکم قتل عمد خواهد بود.
متن بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللهمّ یا نور یا برهان، یا مبین یا منیر، یاربِّ اکفنا الشرور و آفاتِ الدهور، و اسئلُکَ النَّجاح یومَ یُنفخ فی الصّور.
در این ایام بلا و ابتلا، که مسؤولان کشور و هم میهنان عزیز، در شرائط فوق العاده‌ای به سر می برند، لازم می‌بینم، از باب وظیفه، نکاتی چند را معروض دارم:
۱ـ به متولّیان دستگاه بهداشت و درمان کشور، پزشکان و پرستاران متعهد و با شرف میهن، و دیگر مدافعان سلامت و امنیت جسم و جان ملت، که جان عزیز خویش برکف نهاده، در این لحظه‌های خطیر، به دل خطر زده‌‌اند‌، و سر از پا نشناخته، سرگرم جهادی جانانه با دشمن سلامت بشرند، و همچنین به مدیران و عوامل خدوم رسانه‌ی ملی که آگاهی و اطمینان را به آحاد مردم ارزانی می‌دارند، از عمق جان و صمیم دل خسته‌نباشید و دست مریزاد عرض می کنم.
بنده‌ی کمترین طلبه، از سوی ارکان حوزه‌های علمیه‌ی پایتخت جمهوری اسلامی، بر بازوان خدمت و ایثار یکان یکان این خادمان ایثارگر، فروتنانه بوسه می‌زنم.
۲ـ عزیزان من بدانید و می‌دانید که طبق «قاعده‌ی طلائی قرآنی» (یک مساوی ‌است با بی‌نهایت)، قتل یک انسان، گویی قتل همه‌ی انسانهاست و احیای یک انسان، گویی برابر است با احیای همه‌ی انسانها: «… مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا …» (سوره‌ی مائده، آیه‌ی۳۲): خدمات شما در محضر الاهی و از منظر شریعت مترقی اسلام، از ارزش بی نهایتی برخوردار است، و این جهاد عظیم شما مایه‌ی سربلندی اسلام، انقلاب، ایران، و جمهوری اسلامی در منظر جهانیان خواهد گشت.
۳ـ در این روزگارِ ناگوار، که گوهر جان بشر (این گران‌بهاترین امانت الاهی) در معرض تهدید جدی است، از زنان و مردان خیّر و خدوم کشور بویژه پایتخت، تقاضا می‌کنم: به حکم «… وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى … » (سوره‌ی مائده: آیه‌ی۲)، مانند همیشه و همه‌ی حوادث و تهدیدات، کمر همت بالا بزنند و به هر نحو ممکن به مدد افراد مبتلا و یاری جهادگران سنگر سلامت بشتابند.
۴ـ از علمای اعلام و فضلای کرام و طلاب عزیز، که همواره و در همه‌ی وقایع مولمه در کنار اقشار ملت بوده‌اند و اکنون نیز با مراجعات مکرر، آمادگی خویش را برای هرگونه خدمت‌رسانی اعلام می‌دارند، تقاضا می‌کنم: به حکم «قاعده إرشاد»، مجدانه و مجاهدانه به توجیه آحاد ملت نسبت به وظائف کنونی آنان و خاصه از جهت التزام به دستورها و هشدارهای بهداشتی صادر شده از سوی مبادی امور، و نیز پاسخ‌گویی به شبهاتی که کج اندیشان و بدخواهان اسلام، تشیع، انقلاب و ایران القا می‌کنند اقدام فرمایند. با توجه به فرصت‌ها و تهدیدهای پیچیده و پردامنه‌ی فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، امروز مسؤولیت مدافعان حریم ایمان مردم، و مرزبانان شریعت الاهی و انقلاب اسلامی صدچندان شده است.
۵ـ مردم فهیم و مؤمن میهن عزیز، رعایت دقت را در جهت رعایت بهداشت و سلامت خود و دیگران اعمال فرمایند. به حکم فرمان قرآنی: « لاتُلقُوا اَنفُسَکُم اِلی التَهلُکه»، و به مقتضای قاعده‌ی «وجوب دفع ضرر محتمل»، بطور جدی نسبت به رعایت توصیه‌های مبادی امور اهتمام کنند. عدم رعایت توصیه و تجویز کارشناسان معصیت است. تشخیص کارشناسان صالح بی غرض مانند فتوای فقیهان صاحب صلاحیت لازم الاتباع است؛ مبانی و ادلّه‌ی فطری، عقلی و عقلایی که وجوب تقلید از مجتهد را به عنوان متخصص در احکام شرع واجب شرعی می‌کند، عمدتا همان مبانی، التزام به نظر متخصصان و کارشناسان امور مربوط را لازم الاتباع و واجب می‌دارد.
۶ـ تجویزهای غیرموثق و غیرعلمی (مانند تجویز دارو و درمان، به استناد روایاتی که به لحاظ سند و دلالت مخدوش است، یا به اتکای نظرات عامیانه و غیرعالمانه) در صورت ایجاد خسارت و ایجاب ضرر موجب ضَمان است. و اگر باعث تحمیل هزینه بر افراد شود، تجویز کننده مدیون است. و هرگاه چنین دستورها و معالجاتی منجر به نقص عضو بیمار گردد حسب مورد و شروط، مستلزم دیه یا قصاص خواهد بود، اگر فردی بر اثر چنین تجویزی فوت کند موجب دیه بر تجویز کننده است، و در صورتی که خطر فوت بر اثر تجویز و معالجه‌ی غیرمجاز، عقلاً و عرفاً قابل پیش بینی بوده، و تجویز کننده عالماً و عامداً اقدام به تجویز کرده باشد، و استناد حادثه به فعل او احراز شود، در حکم قتل عمد خواهد بود.
۷ـ احتکار دارو و لوازم حیاتی مورد نیاز بهداشت و درمان مردم، و نیز گرانفروشی فاحش کالاها و مایحتاج عمومی در این شرائط عسرت، خاصه اقلام مربوط به مقابله با بلای ویروس کرونا خلاف شرع است. مالکیت امری اعتباری است، و حکومت می‌تواند طبق موازین قانونی و شرعی با محتکران و گرانفروشان برخورد کند. از این رو: ضمن سپاسگزاری از اقدامات صورت گرفته از سوی نهادهای مربوط در این زمینه، نظارت و برخورد قاطع‌تر با این عناصر بی‌رحم و سودجو مورد انتظار است. کما این که: بر همه‌ی متخصصان واجد شرائط، اهتمام به معاینه و معالجه‌ی افراد مبتلا، واجب کفایی است، بلکه در صورت نبود «مَن به الکفایه»، بر همه‌ی افراد دارای صلاحیت واجب عینی است، لهذا تعطیل مطب و استنکاف از ارائه‌ی خدمات بهداشتی و درمانی، خلاف است و در حکم تقصیر در دفاع از جان مردم بی‌دفاع خواهدبود.
۸ـ در این احوال و ایام، گاه گفتارها و رفتارهای ناسفته و نسنجیده‌ای از سوی برخی افراد خامسر و خامسرا، به نام دین و شریعت (و متاسفانه گاه با ظاهر و زیّ دینی) و احیانا به عنوان طب سنتی و اسلامی نسبت به امور بهداشتی و درمانی و مسائل علمی و امور بدیهی عقلی صادر می شود، که بهانه به دست معاندان می‌دهد، سخنانی که مایه‌ی خدشه بر عقائد دینی، وهن مذهب اهل بیت (سلام الله علیهم) و هتک حرمت حوزه و روحانیت می‌شود. این‌جانب: اولا از این کسان ناصحانه تقاضا می‌کنم از چنین رفتارهای خسارتبار دست بردارند، و ثانیاً از میادی امور از جمله دستگاه قضا به عنوان مدعی العموم (المدعی العام) و مسؤول صیانت از حدود الاهی و حفاظت از حقوق مردم استدعا می‌کنم: به حکم شرع و قانون، با این افراد و عناصر جاهل و جاه طلب برخورد کنند. این افراد با مواضع و مطالب ضدعلمی و خلاف بدیهی خود، به دوگانه‌سازیهای کاذب، از جمله تقابل علم و دین دامن می‌زنند که جفای آشکار در حق هر دو عنصر مقدس و الاهی است. اسلام، تواما دین فطرت، وحی، عقل و علم است، و به مقتضای «قاعده‌ی ملازمه» حکم شرع حکم عقل است و حکم عقل حکم شرع است.
۹ـ قداست اماکن متبرک و مشاهد مشرف که الحق دارالشفایند، و نیز ارزش مناسک عبادی جمعی که حقاً مایه‌ی اطمینان و انسجام جامعه‌ی مؤمنین است، منافات با التزام به توصیه‌های علمی متخصصان ندارد. و اگر مقتضای مصالح عامه، محدود ساختن موقت برخی مراسم و مناسک باشد، باید متولیان اماکن و مشاهد همراهی لازم را مبادی امور بفرمایند، و الا مایه‌ی بدگویی بدخواهان و بدبینی بدفهمان خواهد ‌شد. فخر الفقهاء و خاتم العرفاء، حضرت امام خمینی (سلام الله و رضوانه علیه) حسب مصلحت، سه سال، مؤمنین مستطیع را از سفر حج تمتع و انجام مناسک واجب، و حضور در سرزمین وحی و عبادت در جوار کعبه و مسجد النبی و زیارت حرم نبوی و ائمه‌ی بقیع (صلوات الله علیهم اجمعین)، منع فرمودند، مقتضای آن ظرف اجتماعی و سیاسی همان بود، اکنون نیز شرائط مقتضی برخی محدودیت‌هاست. توسل و شفا جستن از ساحت حضرات اهل بیت (سلام الله علیهم) مستلزم مباشرت و تماس جسمی با مشاهد مشرفه نیست. تاکیدات و توصیه‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی و سایر مراجع عظام (ادام الله ظلهم) که رای و رهنمودشان حجت است، التزام به تدابیر و توصیه‌های مسؤولان و متخصصان را به نحو مضاعف الزامی می‌سازد و باید مراعات شود. ۱۰ـ واپسین سخن آنکه: علل و عوامل مادی و محسوس، و علل و عوامل معنوی و ماوارئی، هر کدام قواعد و آثار خویش را دارند. بإذن الله آتش ابراهیم علیه السلام را نسوزاند و گلخن به گلشن بدل شد، اما در خانه‌ی عصمت الله الکبری (سلام الله علیها) و خیام سیدالشهداء (علیه السلام) را سوخت؛ کارد گلوی اسماعیل را نبرید اما خنجر حنجره‌ی حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) برید؛ حضرات معصومین (س) جملگی یا به تیغ یا زهر کین به شهادت رسیدند، که حضرت صادق (ع) فرمود: «ما مِنّا الا مَقتُولٌ شَهیدٌ»: هر آنکه کشته نشد از قبیله‌ی ما نیست.
اگر معتقدیم که: «هو الشّافی» و قطعا چنین است، حضرت باری را منحصرا مبدا شفای ماورایی و غیبی نمی دانیم، بلکه مبدا نظام علی معلولی حاکم بر عالم مادی و عادی نیز اوست، ما ثنوی مسلک نیستیم، به اعتقاد ما مسلمانان این دو فرایند، دو بخش که یک نظام واحد را تشکیل می‌دهند، و میان آنها تعارض یا تزاحمی وجود ندارد، بلکه هر دو بخش تحت ربوبیت و تدبیر حق متعال است، از این رو با لحاظ شرائط و تناسب، باید مطابق قواعد هر یک از این دو فرایند از اسباب و عوامل آنها بهره بگیریم .
با توجه به نکاتی که معروض افتاد: علاوه بر مواجهه‌ی مادی و عادی با بلیه و بیماری کزوناویروس، از توکّل و تضرّع به ساحت الاهی غفلت نکنیم، که: «الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» (سوره‌ی رعد، آیه‌ی ۲۸) » و همچنین بر توسل به ساحت اولیاء الاهی و حضرات معصوم (سلام الله علیهم) مداومت کنیم، که: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَهَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » (سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۳۵) و چنان که بزرگان هم توصیه فرموده‌اند: تلاوت سوره‌های نور و یاسین، زیارت عاشورا، و نیز ادعیه‌ی ماثوره، از جمله دعای پرمضمون و دل‌نشین « یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ » با توجه و حضور قلب مورد تاکید است.
علی اکبر رشاد
۱۲/ ۱۲/ ۱۳۹۸ مطابق ششم رجب ۱۴۴۱

عرصه‌های گوناگون فکر و فرهنگ، جولانگاه فرس فراست و قلمرو قلم غماز او بود

عرصه‌های گوناگون فکر و فرهنگ، جولانگاه فرس فراست و قلمرو قلم غماز او بود

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پی ارتحال ارتحال مورّخ محقّق و متضلّع، حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد سیدهادی خسروشاهی (طاب ثراه)، پیام تسلیتی از سوی آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، ریاست شورای حوزه‌های علمیه استان تهران، مؤسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه­ اسلامی صادر شد.

آیت‌الله رشاد در این پیام تاکید کرده است: قلب ناآرام آن روحانی پرکار نستوه که عمری را چونان مشعلی فروزان فراراه نسل جوان با احیای آثار و افکار بیدارگران اقالیم قبله به روشنگری پرداخت، اینک غریب‌وار و د ر سایه‌ی سنگین سکوتی ناخواسته از تپش ایستاد.

متن این پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم.

إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون

ضایعه­‌ی ارتحال مورّخ محقّق و متضلّع، حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین استاد سیدهادی خسروشاهی (طاب ثراه)، موجب تالّم و تأسف گردید.

قلب ناآرام آن روحانی پرکار نستوه که عمری را چونان مشعلی فروزان فراراه نسل جوان با احیای آثار و افکار بیدارگران اقالیم قبله به روشنگری پرداخت، اینک غریب‌وار و د ر سایه‌ی سنگین سکوتی ناخواسته از تپش ایستاد.

عرصه‌های گوناگون فکر و فرهنگ، جولانگاه فرس فراست و قلمرو قلم غماز او بود، و افزون بر نیم‌قرن است که مکتوبات فاخر و فخیم آن فرزانه فرزند حوزه، در کنج و گوشه‌ی حوزه‌ها و دانشگاه ها، دلهای جویای معرفت، جانهای تشنه‌ی حقیقت را سیراب می‌ساخت.

این‌جانب این ضایعه‌ی مولمه را، به محضر مبارک حضرت بقیّه الله (ارواحنا له الفداء) و رهبر فرزانه­‌ی انقلاب اسلامی، مراجع عظام تقلید، حوزه‌های علمیه‌ (صانها الله عن الحدثان) و آحاد بیت مکرم، خاصه فرزند فاضل آن راحل رستگار، تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای او رفعت رتبت، و برای وابستگان و دلبستگان آن مرحوم صبر و اجر مسئلت می­کنم.

                                                                                علی‌اکبر رشـاد

                                                                                  ۱۲/ ۱۲/ ۹۸

استاد گلشنی جزو پرچم‌داران علم دینی است

استاد گلشنی جزو پرچم‌داران علم دینی است

آئین نکوداشت استاد مهدی گلشنی به همت قطب علمی فلسفه دین اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی عصر دوشنبه ۵ اسفند در تهران برگزار شد.

آیت‌الله «علی اکبر رشاد» در این آئین طی سخنانی گفت: توصیه به تکریم عالمان، سنت و رویه اخلاقی و از دستورات دینی ماست. اساساً تکریم شخصیتی دردمند و دغدغه‌مند از مصادیق بارز التزام به این سنت است.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: من از دهه شصت با استاد گلشنی آشنایی دارم و همواره وجود پربرکت او نافع بوده است. او به جهات مختلف ممتاز است. به لحاظ علمی، استعداد، زکاوت و از جهات دینی و اخلاقی و انقلابی جایگاه برتری دارد. وی از لحاظ استعداد از همان دوره نوجوانی برجسته بود و آنگونه که شنیدم درخشش خاصی حتی در آن دوره داشت.

آیت‌الله رشاد افزود: استاد گلشنی چه در دوران تحصیل و چه در سال‌های آتی خدمات علمی فراوانی داشت و دارد و جوانان از خرمن پربار او خوشه چین. رشته تحصیلی او فیزیک است اما در حوزه فلسفه دین صاحب نام بوده و در مجامع و انجمن‌های بزرگی عضو است و آثارش مورد توجه اندیشمندان در مقیاس جهانی است.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: استاد گلشنی در تدریس فلسفه اسلامی در حد فضلای بزرگ ظاهر شده‌اند. فضلای بزرگ ما، نوعاً مدرس نهایه و بدایه هستند اما ایشان این کتاب‌ها را نیز تدریس می‌کنند. شاید این را ما طلاب کمتر بدانیم.

وی گفت: غمی که استاد گلشنی برای علوم‌انسانی می‌خورد چه بسا محققان علوم انسانی نمی‌خورند، آن قدر که او غم علوم دینی را دارد ما طلبه‌ها به آن اهتمام نداریم. سراسر آثار و کتاب‌هایش سرشار از دغدغه دین و معرفت دینی است و حجت دینی عمیق و دانشمندانه در او وجود دارد. استاد گلشنی جزو پرچمداران علوم دینی است. آنچه که او به لحاظ محتوا تولید می‌کند همگی روح دینی داشته و قابل استفاده است.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به دغدغه علم دینی استاد گلشنی افزود: مقوله تولید علم دینی جزو آرمان‌ها و رهنمودهای امام راحل و مقام معظم رهبری است. در واقع این مهم جزو آرمان‌های انقلاب اسلامی است و اهل فضیلت آن را به عنوان آرمان تعقیب می‌کنند لذا اگر احساس شود که در لسان برخی مدعیان کژی‌هایی اتفاق می‌افتد مایه دل نگرانی اصحاب این آرمان می‌شود.

آیت الله رشاد گفت: ما بر این باوریم که می‌توانیم علم دینی را تولید و احیا کنیم و این مهم امروزه بالفعل شده است اما با این وجود هرچه که ادعا شود دینی است، دینی نیست. علم دینی نیازمند معیار است و باید معیار آن مشخص شود. علم دینی چیزی نیست که مستندات آن به آیات و روایات باشد بلکه مسائل باید وجه دینی داشته باشند و به لحاظ غایت دینی باشند که اگر چنین مسأله‌ای محقق نشود معرفت دینی ایجاد نمی‌شود.

وی با بیان اینکه بخشی از معرفت دینی را علم دینی تشکیل می‌دهد، گفت: معرفت از ساحت الهی حاصل می‌شود اما از مجاری و فرایند مختلف از سپهر الهی به انسان نازل می‌شود. عقل در این میان مجرایی دیگر از معرفت است. قرآن «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ» برای انسان‌های کامل است.

آیت الله رشاد اظهار کرد: علم تک منبع نیست و روش علم دینی تک روشی نیست. برخی ادعاها که دشمنان و رقبای ما به عنوان تخطئه جریان آرمان گرا در مورد علم دینی می‌گویند و از سوی دیگر سخنان برخی افراد که به نام علم دینی مطرح می‌کنند وهن است.

وی افزود: این روزها برخی در باب علم دینی و بعضاً طب اسلامی مطالبی می‌گویند نیز وهن است. اخیراً چهار جلد کتاب به دستم رسید از همین قسم مطالب که در آن حتی یک روایت با سند صحیح نبود. مگر می‌توان با خبر فاقد سند گزاره تولید کرد؟ بزرگانی چون سید مرتضی که اولین اثر جامع اصول فقهی ما از اوست معتقد است خبر واحد موثق در فقه حجت نیست چه رسد که ما بیاییم در حوزه علم به خبر واحد آن هم بدون سند اعتبار کنیم. ما در حوزه کشف حقایق و واقعیات نیازمند منطق و ادله معتبر هستیم.

خاطره تصرف پادگان قلعه‌مرغی

خاطره تصرف پادگان قلعه‌مرغی

قلعه‌مرغی، خزانه، جوادیه و نازی‌آباد و آن موقع می‌گفتند نهم آبان که الان شده سیزده آبان؛ به اصطلاح روز تولد ولیعهد بود و محله‌ای بود که آن زمان خارج از شهر بود ولی الان شده وسط شهر؛ از این طرف میدان شوش و تیر دوقلو تا نظام‌آباد، در همه این‌ها، گروه گروه جوان‌هایی بودند که با من مرتبط بودند و برایشان جلسه داشتیم، جلسات تفسیر و بحث‌های فکری و آن زمان بحث‌های عقیدتی و این‌ها، ولی خب عرض کنم که بیشترین حضور و نفوذ ما در منطقه جنوب غرب تهران بود که به هر حال محل نشو و نمای ما بود و دوران طفولیت و تحصیل دبستانی و ارتباطات ما در آن منطقه بود. در نتیجه ما هم تصمیم گرفتیم برویم و پادگان قلعه مرغی را تصرف کنیم. پادگان قلعه‌مرغی تقریباً بزرگترین پادگان درون‌شهری تهران قلمداد می‌شد. تصور میکنم پادگانی به بزرگی پادگان قلعه‌مرغی در تهران نبود و اولین فرودگاه ایران هم آنجا بود. پادگان قلعه‌مرغی در واقع چند بخش داشت، یک بخش هوانیروز بود در واقع یک نیرویی هوایی زمینی است. در واقع نیروی هوایی متعلق به نیروی زمینی است. اسمش هوانیروز است که ظاهراً الان هم هست. یک بخشی بود به نام هواژک بود یعنی هواپیمای ژاندارمری. یک بخشی بود آموزشکده خلبانی بود. قسمت‌ها مختلفی داشت، با اینکه یک محدوده بود ولی تقسیم شده بود و هر بخشی مربوط به یک نیرو بود ولی غلبه با بخش هوایی بود و انواع پرنده‌ها و هواپیماها آنجا مستقر بود. ما دیگر حمله کردیم و درگیر شدیم و ساعت‌های ممتدی طول کشید و در واقع تا سحر درگیر بودیم و جوان‌های محله را بسیج کردیم و از داخل هم یک عده مقاومت میکردند، برخی از این‌ها حتی سربازها بندگان خدا هم نمیدانستند چرا دارند مقاومت می‌کنند چون غیرت نظامی‌گری‌شان اجازه نمیداد تسلیم شوند. ولی خب، همینطور که بچه‌ها وارد شدند و درگیر شدند به تدریج زاغه‌های مهمات و اسلحه‌ها را پیدا کردند، درب‌ها را شکستند و اسلحه‌ها دست ما افتاد و آنجا هم آن‌هایی که مقاومت می‌کردند بندگان خدا مستقیم هم تیراندازی نمی‌کردند،‌ جلوی پای ما همینطوری رگبار می‌بستند. گاهی من دیدم سربازی همینطوری گریه می‌کرد و تیراندازی میکرد. هم ناراحت بود که چرا دارد تیراندازی می‌کند و هم نمیتوانست پستش را ترک کند و تسلیم شود. و نهایتاً بالاخره ما پادگان را تصرف کردیم و سلاح‌ها دست بچه‌ها افتاد. البته غالباً سلاح‌ها را همینطور بردند در واقع انگار داشتند غارت می‌کردند خودشان. در واقع از آن زمان پادگان در اختیار ما قرار گرفت و مدت مدیدی پادگان دست من بود. من آنجا حتی فرمانده تعیین می‌کردم. آن موقع ما درجه‌ها را هم خیلی بلد نبودیم. من نمیدانستم وقتی می‌گویند درجه‌دار خیال می‌کردیم درجه‌دار یعنی مقامات عالی‌رتبه نظامی، درجه‌دار یعنی افسران؛ بلکه درجه‌دار در مقابل افسر است. آن موقع نمی‌دانستیم مثلاً سرتیب درجه‌اش چیست، سرگرد به چه می‌گویند و سرهنگ به چه می‌گویند، نمیدانستم گروهبان به چی می‌گویند و استوار به کی می‌گویند. در نتیجه برخی نظامیان دون آنجا بودند که به اصطلاح ستوان و حداکثر سروان و شاید سرگرد البته این‌ها را بعدها یاد گرفتیم. ما این‌ها را بعضی‌هایشان که بچه‌های متدین و انقلابی بودند و شناختیمشان این‌ها را من حکم میدادم و می‌گذاشتیم فرض کنید به عنوان فرمانده پادگان. آنوقت دیگر شب و روز آنجا بودیم. من در واقع مستقر بودم. آنموقع‌ هم درگیر زندگی و زن و بچه نبودیم و مجرد و راحت بودیم و به هر حال شب و روز من آنجا می‌ماندم. آنوقت گاهی شب‌ها می‌نشستیم با این‌ها گپ بزنیم، برخی از افسران ارشدشان هم فرار نکرده بودند و مانده بودند و بودند دیگر، خب ما هم اصلاً دوره نظامی ندیده بودیم که، ولی خب اسلحه دستمان بود و یواش یواش همانجا هم تمرین کردیم، آنوقت این افسران فکر می‌کردند ما دوره‌های چریکی دیدیم و می‌گفتند شما فلسطین رفتید دوره دیدید. ما هم خب توریه می‌کردیم. بعد اینکه یک جمع به اصطلاح چپ آنجا در داخل پادگان بود، که در واقع چریک فدایی بودند و پیکاری بودند که نظامیان دون رتبه‌ای بودند ولی مارکسیست بودند. آنوقت این‌ها می‌گفتند خب ما اینجا قبل از انقلاب یا قبل از پیروزی،(تازه پیروزی اتفاق افتاده بود)، می‌گفتند ما اینجا زحمت کشیدیم و رنج بردیم، یادم هست تعبیر می‌کردند که حکایت ما با این پادگان حکایت مادر واقعی با بچه‌اش هست، چرا ما را نمی‌گذارید فرمانده پادگان، این‌ها رفتند با چریک‌های فدایی تبانی کردند که بیایند پادگان را بگیرند. یک مرتبه مطلع شدیم که این‌ها دارند سازماندهی می‌کنند از بیرون حمله کنند و پادگان را اشغال کنند. ما هم سریع اعلام کردیم به جوانان منطقه و بچه‌های محله و اینکه به اصطلاح بیایید که میخواهند این‌ها پادگان را تصرف کنند. جمعیت معظمی آمد، به طوری که با دیوار گوشتی نه یک لایه و دو لایه یک دیوار پر ازدحامی از مردم اطراف پادگان را گرفت که پادگان بسیار بزرگی هست آنجا، ۴۰۰-۵۰۰ هکتار است حدود ۴۳۰ هکتار است که الان شده پارک ولایت کل آن، به نظر می‌آید ۴۳۰ هکتار است و زمین بسیار بزرگی است که مردم آمدند و مقاومت کردیم و دیگر نگذاشتیم آنها هم به اصطلاح بیایند پادگان را اشغال کنند و بگیرند، آن‌ها قصد کرده بودند بیایند پادگان را بگیرند، با همکاری همین چپ‌هایی که داخل پادگان مانده بودند مثل اینکه تبانی کرده بودند آنها از بیرون حمله کنند و این‌ها از داخل همکاری کنند که اتفاقی بیفتد که نگذاشتیم. البته گاهی اوقات شب‌ها هم حمله می‌شد از سمت الوات. جنوب شهر تهران بالاخره لات و لاابالی بسیار داشت گرچه برخی از این‌ها توبه کرده بودند و به انقلاب پیوسته بودند و برخی رفتند و شهید شدند ولی عده‌ای دیگر اسلحه هم دستشان افتاده بود، بعضی شب‌ها گاهی آن‌ها از بیرون به ما حمله می‌کردند و درگیر می‌شدیم،‌برخی شب‌ها گاهی شب تا صبح همینطوری تیراندازی هم می‌شد، شب‌های اول اینطوری بود. و آرام آرام با خلبان‌ها آشنا شدیم و گاهی راه میفتادیم و این پرنده‌ها و هواپیماها را می‌رفتیم برای مأموریت و این طرف و آن طرف. یکی از راهپیمایی‌ها را از بالا با هلی‌کوپتر سراسر خیابان انقلاب و آزادی را می‌رفتیم بالا و می‌آمدیم پایین و جمعیت را می‌دیدیم و عکس می‌گرفتند بچه‌ها و… بله این هم ایام خوب و خوشی بود.

خاطره تحصن طلاب برای بازگشت حضرت امام خمینی(ره)

خاطره تحصن طلاب برای بازگشت حضرت امام خمینی(ره)

این عکس مربوط به ایام تحصن روحانیت برای بازگشت حضرت امام است که در یک خانه تیمی که به اصطلاح طرح ترور روحانیون حاضر در تحصن را داشتند آن زمان خانه تیمی کشف شد و عوامل ترور دستگیر شدند، این عکس آنجا پیدا شده بود. در واقع چند روزی روحانیت در دانشگاه تهران و مسجد دانشگاه تحصن کرده بودند و بعد در یک مرحله تقریباً دانشگاه تهران در محاصره مأموران بودند، آنوقت جوانان دور دانشگاه حلقه زده بودند و می‌گفتند ما اینجا را ترک نمی‌کنیم و ما مدام توصیه می‌کردیم که بروید و آن‌ها نگران بودند که احیاناً شبانه بریزند و همه را دستگیر کنند به همین جهت، این جمعی که الان دارند می‌روند با هم داشتیم می‌رفتیم به سمت جنوب دانشگاه به سمت درب اصلی که به جوانان توصیه کنیم که شما بروید و شب نمانید و بروید و استراحت‌تان را بکنید، به اصطلاح برای یک همچین صحنه‌ای است که در این تصویر آقای منتظری به اصطلاح بنده بین آقای منتظری و شهید مطهری هستم. آقای منتظری هست، شهید مطهری هست، آقای خلخالی هست، آقای ربانی شیرازی است، آقای ربانی املشی است، آقای حائری تهرانی است، آقای شرعی است، آقای محمدی اشتهاردی است. تقریباً همه این‌ها که تصویرهایشان مشخص است و من می‌بینیم جز بنده همه از دنیا رفتند. ولی خب به رغم اینکه ما رفتیم به سمت درب اصلی دانشگاه و توصیه کردیم به جوانان ولی جوانان اطراف دانشگاه را ترک نکردند. الان یادم رفته ولی شعارهای خیلی قشنگی هم ساخته بودند که مضمونشان این بود که ما شما را تنها نمی‌گذاریم و اینجا را ترک نمی‌کنیم و مثلاً تا صبح بیدار می‌مانیم که از این جمع علما به اصطلاح حفاظت و حراست کنیم. آن ایام چند روزی که در دانشگاه تهران ما تحصن کرده بودیم، خب تقریباً همه بزرگان روحانیت بودند، شهید دستغیب بود، شهیدبهشتی بود، شهید باهنر بود، شهید مدنی اینطور که در ذهنم هست، بود. تقریباً همه علمای برجسته مبارز سراسر کشور، آنجا جمع شده بودند چون بختیار گفته بود من فرودگاه را می‌بندم و نمی‌گذارم که امام برگردد و به اصطلاح بازگشت کنند و بیایند ایران. بعد هم خب اخباری پخش شده بود که ممکن است که امام را در همان فضا، ربایش کنند و البته بعد از پیروزی هم این مطلب آشکار شد که اینطور بوده و بعضی طرح‌ها بوده که مثلاً در آسمان، هواپیمای امام را بدزند و ببرند و یا به اصطلاح به شیوه‌های دیگری احیاناً مشکلاتی ایجاد کنند. این بود که خیلی جای نگرانی هم بود و خیلی‌ها به امام توصیه می‌کردند که برنگردند و آن ایام نیایند ایران و بعضی از حتی اعاظم و از چهره‌های برجسته مبارزاتی رفتند پاریس خدمت امام که از ایشان خواهش کنند که امام نیایند. بعد ایشان یک بیانیه‌ای حضرت امام دادند از جمله این مضمون در بیانیه‌شان بود که من اگر قرار است کشته‌ هم شوم در میان ملتم کشته می‌شوم. باید بیایم و در بین مردم باشم. ایام خیلی خوب و خوشی بود. روزهای بسیار پر شور و بسیار دل‌انگیز و بسیار زیبا. هرچند که الان تصور می‌کنیم روزهای سختی است و تلخی است ولی حتماً این روزها هم روزهای باشکوه است و روزهای بسیار دل‌پذیری است. بعد از اینکه حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه بازگشتند یعنی آن روز دوازدهم که ایشان مراجعت می‌فرمودند در واقع در آنجا ستاد استقبال حضرت امام تشکیل شده بود، و به نحوی همه درگیر به اصطلاح استقبال بودند. در عین اینکه هر از چندی تیراندازی‌های پراکنده می‌شد و هر از چندساعتی و هر از چند روزی گزارش‌هایی می‌آمد و در بعضی جاها درگیری‌های اتفاق افتاده بود و گاهی مردم به یک جاهایی حمله کرده بودند، از جمله یک شب، خب حکومت نظامی هم بود آن ایام. یک شب یک مرتبه خبر دادند که حالا این را هم از باب اینکه خاطره خاصی است گفته باشم و احیاناً بماند عرض میکنم. خبر دادند به آیت‌الله طالقانی، خب تقریباً آقای طالقانی و بعد از ایشان یا کنار ایشان آقای منتظری حالت محوری داشتند. گرچه، آنچه که، آن کسی که این مجموعه را اداره می‌کرد، آقای بهشتی و آقای مطهری بودند. این دو شهید بزرگوار تقریباً مغز متفکر و مدیر این مجموعه بودند. بعضی از عناصر فعال بودند مرحوم شهیدمنتظری بود و آن هم خیلی در صحنه فعال بود. آقا بودند. ولی خب آقای طالقانی می‌شد گفت به عنوان بزرگتر این جمع، آقای منتظری هم چون تازه از زندان آزاد شده بود،‌ دوره ممتدی زندان بود، محل توجه بود. در واقع بعد از حضرت امام این چهره‌ها نفرات دوم انقلاب آن زمان قلمداد می‌شدند. به هر حال خبر رسید که آن منطقه بدنام تهران را مردم ریختند و به آتش کشیدند. به رغم اینکه حکومت نظامی و این‌ها بود، آقای طالقانی فرمودند که بروید و به آن منطقه و مردم را دعوت به آرامش کنید، بگویید این بیچاره‌ها، بیچاره‌ هستند و بدبختند از سر بیچارگی به اصطلاح تن‌فروشی کردند، زن‌های آواره و بدبختی هستند، توصیه‌هایی ایشان گفتند بکنید. من و آقای ناطق نوری و پسر آقای ربانی شیرازی شاید یکی دو نفر دیگر بودند، یک مینی‌بوس برداشتیم و راه افتادیم و رفتیم به اصطلاح آن زمان می‌گفتند دروازه قزوین؛ رفتیم آنجا، حالا اسم دیگری هم داشت آن محله. عرض شود که رفتیم آنجا و وارد آن منطقه و محوطه شدیم به اصطلاح. چون آنجا یک محله‌ای بود که تمام کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به داخل محله را همه را دیوار کشیدند فقط یک راه باز بود از سمت خیابان هلال‌احمر فعلی. آن وقت یک بلندگو دستی هم دست ما بود. وارد شدیم و دیدیم همه خانه‌ها، خانه‌های قدیمی، سقف‌ها چوبی و حصیری، مثل این تیر چوبی‌هایی که به اصطلاح زیرش هم حصیر است، اینطور بود. به اصطلاح ساختمان‌های تیرآهنی و آجری کم بود آنطور که یادم هست. خب نتیجتاً وقتی مردم ریخته بودند و آن خانه‌ها و محله‌ها را آتش زده بودند تمام سقف‌ها هم تیرچوبی و حصیر، شعله‌ور شده بود و یک وضعی بود و همه جا دود و آتش بود و آن زن‌ها بدکاره بیچاره هم ناله و داد و فریاد و… این به اصطلاح یک مشت دیدیم از این الوات محله بودند و این‌ها یک حالت نقش رئیسی داشتند در محله، مشتی‌های البته آلوده دیگر! مشتی‌های مرد نه! خب شرایط و فضا طوری بود که ما هم احساس امنیت نمی‌کردیم مثلاً، یک جورهایی ما نحوی پیاده شدیم و بلندگو دستمان بود و مردم و جوانان را توصیه می‌کردیم که نکنید و تخریب نکنید این‌ها بدبختند و این‌ها معلولند، شما باید به علت بپردازید و رژیم مقصر و مسئول بوده، به هر حال با صحبت‌های ما تقریباً وضع آرام شد، گرچه هنوز آتش و این‌ها شعله‌ور بود، آتش‌نشانان آمدند و کم کم شروع کردند به خاموش کردن آتش‌ها، همانجا که بودیم، آنجا شب عجیبی بود برای ما، یک مرتبه خبر آمد که آقا سه راه اکبرآباد، مشروب‌سازی سه راه اکبرآباد را آتش زدند، بیایید اینجا، حالا حکومت نظامی و ترس و لرز و ما هم با مینی‌بوس راه افتاده بودیم، ماشین نداشتیم که، ماشین‌های خاصی باشد که مأموریت برویم! از آنجا با آقای ناطق راه‌ افتادیم و رفتیم سه راه اکبرآباد، سه راه اکبرآباد به اصطلاح سمت جنوب غرب تهران به سمت سه راه آذری و آنجاهاست، یک آبجوسازی خیلی بزرگی بود آنموقع‌ها که احتمالاً برای ارامنه هم بود، ولی خب آبجوسازی معروفی بود و خیلی بزرگ بود. رفتیم آنجا و دیدیم این ملت ریختند و این کارخانه آبجوسازی را غارت میکنند، دو مدل هم غارت می‌کنند، یک عده این پاتیل‌های مشروب‌ها را آوردند و می‌ریزند در خیابان و خیابان همینطوری عین سیل مشروب می‌رفت. ما هم عبا و قبایمان تا کمر شده بود به اصطلاح آلوده! یک شعر حافظ دارد که می‌گوید: «دوش رفتم به در میکده خواب آلوده… خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده!» ……. آنوقت یک عده این‌ها را می‌آوردند و این‌ها را می‌شکستند و ولو می‌کردند وسط خیابان همینطور مثل زمانی که باران تند بیاید و سیل در کوچه راه بیفتد، همینطوری سیل داشت در کوچه و خیابان می‌رفت. همه جا آلوده شده بود. بعد آنوقت یک عده دیگر هم آمده بودند و هرچه اموال این کارخانه آبجوسازی بود، این‌ها را داشتند غارت می‌کردند، کپسول‌های گاز بزرگ از این کپسول بزرگ‌ها نمیدانم بیست و چندکیلویی بود و غیر این‌هایی بود که دستی میشود حمل کرد، از این‌ها هر کس هر چیزی گیرش آمده بود، برداشته بود و داشت می‌رفت. ما باز با همین بلندگو دستی‌ها که دستمان بود ملت را دعوت کردیم به رعایت اموال و گفتیم دارد انقلاب می‌شود و انقلاب شود این‌ها برای بیت‌المال می‌شود و برای نظام اسلامی می‌شود. این‌ها جائز نیست ببرید و برگردانید. این توصیه ما مؤثر افتاد و یکی یکی از خانه‌هایشان این کپسول‌های بزرگ گاز را برگرداندند و ریختند وسط سه راه اکبرآباد و یک کوپه شد به اصطلاح یک کوپه بزرگی از کپسول‌های گاز بزرگ. این‌ها را همه برگرداندند. اکثراً مردم وقتی ما گفتیم بردارید بیاورید از خانه‌هایتان این‌ها را جمع کردند. به اصطلاح آنجا رفتیم و یک مقدار مشروب‌فروشی را هم جمع و جور کردیم و تا بیاییم صبح دیگر شده بود وقت نماز شب، دیگر سحر شده بود باید می‌آمدیم مسجد دانشگاه تهران برای نماز، حالا همه عبا و قبا و شلوارمان تردامان و دامن به شراب آلوده میخواستیم برویم مسجد، مکافاتی بود! بالاخره آمدیم و گزارش را به آقای طالقانی دادیم و گفتیم آقا ما رفتیم هم محله خرابه را آرام کردیم و آباد کردیم و هم مشروب‌فروشی را بالاخره دفاع کردیم و نگذاشتیم به غارت برود اموالش. شبی بود آن شب به هر حال. الحمدلله امام هم که تشریف آوردند ما در مجموع در موضوع استقبال حضرت امام فعال بودیم دیگر. آن موقع هم باز دوباره یک مینی‌بوس در اختیار ما بود تقریباً یک حالت منطقه‌بندی شده بود که در هر قسمتی کسی، ما هم در یکی از مینی‌بوس‌ها یک بخشی از مسیر را در اختیار داشتیم،‌ آمدیم و دیدیم جمعیت و ازدحام دیگر نمی‌شود با مینی‌بوس رفت، پیاده شدیم،‌ پیاده که شدیم، عبای من ماند در ماشین، در مینی‌بوس و آن مینی‌بوس رفته بود و مینی‌بوس را گم کردیم و ما هم بدون عبا در خیابان راه‌ افتادیم،‌ آمدیم تا مدرسه شهیدمطهری فعلی سپهسالار جدید قدیم،‌ چون این سپهسالار که اسمش شهیدمطهری شده، قبلش شده بود شهیدمدرس و بعد شد شهیدمطهری، سپهسالار جدید به آن می‌گویند. یک مدرسه هم هست سپهسالار قدیم که الان شده مدرسه شهیدبهشتی و پست مدرسه مروی است. آن قدیمی‌تر از این مدرسه است. این مدرسه جدیدی است مدرسه شهیدمطهری فعلی و سپهسالار جدید. آنجا این مغازه‌های دور مدرسه، عطاری و این‌ها آنموقع زیاد بود، من رفتم وارد یکی از این عطاری‌ها شدم، یک پیرمرد متدین و ظاهر‌الصلاحی بود از همین عطاری‌ها، گفتم آقا من عبایم اینطوری در مینی‌بوس رفته و بدون عبا هم متعارف نیست بدون عبا انسان در خیابان راه برود، آنوقت ایشان یک عبا داشت و به من داد، عبایش را به امانت به من داد و من خب مشکل عبایم حل شد، رفتم، بعد البته چند روز بعد رفتم عبا را به ایشان دادم. خیلی روزهای خوبی بود. شب بیست و یکم هم پادگان را گرفتیم.
به هر حال بعد حکومت نظامی اعلام شد که از ساعت ۴ بعدازظهر حکومت نظامی اعلام شد تهران، حضرت امام بیانیه دادند که مردم بیایند در خیابان و تهدید هم کردند، در بیانیه‌شان تهدید کردند، ضمنی البته، گویی مثلاً تهدید کردند که اگر چنین و چنان شود ما ممکن است حکم جهاد بدهیم، یعنی تعبیر اینطوری نکرده بودند ولی عبارت چون همچین مضمونی را می‌رساند که ما یک تصمیم دیگری خواهیم گرفت. یک همچین مضمونی را فرموده بودند. خب ملت ریختند در خیابان‌ها و درگیری بین گارد و همافرهای نیروی هوایی شروع شد در خیابان پیروزی، در واقع نیروی هوایی و نیروی دریایی، سالم‌تر از نیروی زمینی بود. در واقع نیروی دریایی در غالب کشورها شاید این حالت باشد، نیروی دریایی چون در جامعه نیست، سالم‌تر هستند، مردمی‌تر هستند، با ادب‌تر هستند، با اخلاق‌تر هستند. بعد از آن هم نیروی هوایی. در نیروی هوایی افسران ارشد که خب طرفدار شاه بودند، افسرهای جزء و همافرها؛ الان نیست. آن‌موقع بین درجه‌دارها با افسران یک رتبه دیگری تعریف شده بود به عنوان همافر و به اصطلاح می‌گفتند همافرها؛ این همافرها نه به آن معنا درجه‌دار بودند، مثلاً فرض کنید که استوار و یک همچین درجه‌هایی داشته باشند و نه ستوان و سروان و سرگرد و سرهنگ و سرتیپ به اصطلاح افسر نبودند. آنوقت این‌ها بچه‌های متوسط نیروی هوایی بودند این‌ها سنگربندی کردند به دفاع از حضرت امام و عرض شود که گارد حمله کرد به این‌ها در سالن غذاخوری مشغول غذاخوردن بودن، شعار میدادند و تلویزیون هم روشن بود، یک مرتبه گارد حمله کرد به این‌ها،‌ درگیری شروع شد. ما روز بیست و یکم دیگر یواش یواش هی سلاح دست افراد افتاد. ما هم محله‌مان جنوب غرب تهران، در واقع جزء طلبه‌های فعال بودیم. یعنی اگر اسم میخواستند ببرند در منطقه غرب تهران مثلاً دو سه طلبه را می‌خواستند اسم ببرند که در مبارزات فعال هستند و مجالس را اداره می‌کنند و جوانان با آن‌ها مرتبطند خب قهراً بنده طلبه را هم نام می‌ّبردند. آن منطقه خب در قبضه ما بود فضای انقلاب منطقه غرب تهران، نه فقط جنوب غرب، جنوب غرب محله‌مان بود ولی خب کل غرب تهران به نحوی جولانگاه ما بود، حالا من اگر یک وقتی فرصت شود می‌گویم در نقاط مختلف تهران، گروه، گروه جوان‌هایی با من مرتبط بودند از شمال‌غرب و طرشت و بالای میدان آزادی فعلی و تا پایین‌تر بابائیان به اصطلاح پایین‌تر از بابائیان، میدان بریانک بعد قلعه مرغی و خزانه….

این رفتار یادآور دانش‌ستیزی و دانشمندسوزی قرون وسطی بود

این رفتار یادآور دانش‌ستیزی و دانشمندسوزی قرون وسطی بود

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،‌ آیت الله علی اکبر رشاد در ابتدای درس خارج فقه امروز صبح خود در حوزه علمیه امام رضا(ع) تهران طی سخنانی در واکنش به اقدام نابخردانه یکی از معمّمین در به آتش کشیدن یکی از متون معتبر علمی واکنش نشان داد.
رییس شورای حوزه های علمیه استان تهران با اشاره به حدیث مولای متقیان در حکمت ۶۷ نهج البلاغه پیرامون رفتارشناسی جاهل گفت: رفتار یک عمامه بسر مدعی طب اسلامی و انتشار آن در فضای مجازی در روزهای اخیر مایه تاسف و تعجب شد؛ به تعبیر امیرالمومنین حضرت علی(ع): «الْجَاهِلُ إِمَّا مُفْرِطٌ أَوْ مُفَرِّطٌ » (شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج ۱۸ ، ص ۲۱۶) «انسان جاهل همواره یا دچار افراط است یا گرفتار تفریط»؛ کلام حضرت در رفتارشناسی افراد جاهل بسیار عمیق و دقیق است. این رفتار سفاهت آمیز و نسنجیده ای که از این آقای معمم سرزد لطمه‌ی سختی به حیثیت دین و دینداری، و مکتب اهل بیت(ع)، حوزه و زیّ روحانیت، حیثیت علمی کشور، جامعه اسلامی و ایران زد. واقعاً جای تاسف، تعجب است که چرا افرادی از سر جهل یا هواهای نفسانی یا به خاطر بعضی مطامع مادی، دست به کارهای قبیح و شنیعی از این قبیل (سوزاندن یک کتاب علمی معتبر) می زنند و حیثیت دین و علم را به بازی می‌گیرند؟. به بهانه اینکه طب مدرن، طب استعماری و مایه سلطه کفار است و به روش ها و دستورهای غیر شرعی و احیانا به توهم این آقا حرام می خواهد دردها را معالجه کند. این رفتار، رفتار بسیار قبیح و زشتی بود و یادآور دانش ستیزی و دانشمندسوزی قرون وسطایی بود. زمانی در غرب و میان مسیحیان رفتارهایی نظیر این رفتار اتفاق می‌افتاد، که می‌توان گفت: در بستر مسیحیت کمابیش طبیعی بود برای این که مسیحیت موجود سر سازگاری با علم و دانش و تمدن ندارد. اما دین اسلام که یکسره علم، معرفت، آگاهی و آزادی است چنین رفتارهایی را بر نمی تابد.

هر آنچه ضد علمی بمعنی الکلمه باشد ضد دینی هم هست
وی با اشاره به اینکه این رفتار ها ضد علمی است و هر آنچه ضد علمی باشد ضد دینی هم هست گفت: رفتارهای جاهلانه که روزگاری کسانی مثل کسروی مرتکب می شدند بی‌آنکه فهم کنند که غزلیات عرفانی چه مفاهیم و معارفی را القا و ارائه می‌کنند؛ در واقع امثال حافظ را به آتش کشیده و می سوزاندند و جشن کتابسوزی و حافظ سوزی راه می‌انداختند. این رفتارهای جاهلانه از امثال کسروی ها انتظار می رفت اما از یک عمامه به سر در محیط حوزه بسیار بسیار دور از انتظار و خسارت بار بود. این رفتار ها علاوه بر اینکه وجهه حوزه را مخدوش می کند چون یک عمامه به سر مرتکب این کار نسنجیده شده چهره جامعه روحانیت را نیز تخریب می کند. به نظر می رسد کسی که چنین رفتار نابخردانه و نسنجیده ای را انجام می‌دهد صلاحیت ذی طلبگی و روحانیت را ندارد چنین کسانی شایسته نیستند که در زیّ روحانیت باشند.

آفت نوظهور پرداختن طلاب به امور غیرمربوط به شؤون روحانیت
وی افزود: نمی دانم چه بلایی بر سر روحانیت و حوزه آمده است که هردم اتفاق تلخ جدیدی ناشی از رفتارهای نسنجیده و خلاف شؤون از سوی افرادی می‌افتد! البته که نمی تواند مجموعه این رفتارهای نادرست و خسارتبار پشت صحنه و پشت پرده نداشته باشد! به احتمال قوی جریان هایی در پشت پرده، این رفتارهای زشت را رقم می زنند که طلاب و روحانیون به کارهایی که ربطی به شئون روحانیت و اهداف و تکالیف طلبه‌ها ندارد دست بزنند. یکی مطب دایر می کند! آیا کار ما طب الابدان است یا طب الادیان؟ با اشتغال به درمان جسم مردم -اگر درست هم باشد- از وظیفه اصلی مان، که درمان روح انسان است، باز می مانیم و این هنر نیست! گاهی رسانه‌های ما اینطور نشان می دهند که یک طلبه مطب دارد و بیماران را معالجه می کند. خب او هنر نکرده است از کار اصلی خود بازمانده است. این همه طبیب داریم مگر اطباء در کار دین دخالت می‌کنند و آیا حق دارند دخالت کنند؟ ما چه حقی داریم به نام طب سنتی طب اسلامی و عناوین مشابه آن در کار طب دخالت کنیم؟ و یا طلبه ای به بهانه رسیدگی به حیوانات و ترحم به حیوانات و محیط زیست با حیوانات وحشی کار می کند. اخیراً خبر فاجعه آمیز دیگری پخش شد که طلبه ای مسئول هیئت بولینگ و بیلیارد شده است.

تعجب از تصدی هیئت بولینگ و بیلیارد توسط یک طلبه
وی افزود: فرض کنیم که در بولینگ و بیلیارد قمار صورت نمی‌گیرد ولی آیا کار و انسان قحط بوده است که یک عمامه به سر مسئول این کار بشود؟ مسئول امری بشود که شبهه ناک است؟ قبل از انقلاب ساختمان های ورزش بیلیارد قمارخانه بود اگر فرض کنیم الان به صورت ورزش درآمده و یک ورزش فکری است، آیا ما طلبه ها همه وظایف خود را انجام داده‌ایم؟ همه مساجد پر از ائمه جماعات است؟ مدارس از حضور طلبه‌های فاضل، اخلاقی، خوش فکر خوش رفتار و مربی پر است؟ آیا پارک ها را اداره کرده‌ایم؟ مشکل همه شئون فرهنگی کشور حل شده و آیا همه شئون معنوی کشور مدیریت و تامین شده است و حال نوبت به این رسیده که ما مسئول بیلیارد و بولینگ و طبابت جسمانی مردم بشویم؟ آیا کار ما واقعا این است؟ این همه کارها و وظایف و تکالیف و ضروریت های بر زمین مانده وجود دارد بعد سراغ این جور امور برویم؟ یک عده هم خوششان می‌آید اما این کار غلط و انحرافی است و حاصل آن همین می شود که ملاحظه می کنید. وقتی یک طلبه خارج از وظایف و دور از زیّ طلبگی وارد امور و شئونی مانند طبابت مردم می‌شود از این جاها سر در می آورد که یک کتاب علمی معتبر را آتش بزند و در کل دنیا چهره تشیع، ایران اسلام و انقلاب و روحانیت و حوزه را خدشه دار کند با این ادعا که می خواهم دانش و علم جدید و قدیمی را ترویج کنم. خوب حالا فرض که کار درستی باشد. شما کار خودتان را انجام بدهید چه کار با سایر رشته ها و سایر رویکردها و اسلوب های طبابت و درمان دارید؟
لطمه سنگینی که این رفتار به آرمان تاریخ ساز و مهم علم دینی می زند جبران ناپذیر است.
لطمه سنگینی که این رفتارها به آرمان خطیر، حساس، تاریخ ساز و مهم تولید علم دینی می زند جبران ناپذیر است. چون بعضی این رفتار و این افراد را به عنوان و به حساب تولید علم دینی و عالمان دینی به معنای دانشمند دینی می‌گذارند! و بعد ما را متهم می‌کنند شما که دم از تولید علم دینی و علوم انسانی اسلامی می زنید می خواهید این چنین کنید و این می شود علم دینی! در حالی که کسی که چنین ادعایی ندارد و کسی نمی‌گوید. دشمنان ما نگفته و ناکرده ما را متهم می کنند که می خواهند همه چیز را از آیات و روایات استخراج کنند و می خواهند عقل و تجربه را کنار بگذارند. چند سال پیش بعضی از روشنفکران سکولار این اتهام را به آرمانداران و هواداران تولید علم دینی ‌زدند که شما می‌خواهید علم نقلی را جایگزین علم عقلی و علم تجربی کنید. احدالناسی چنین حرفی را نمی‌زند و ادعایی را ندارد مگر افراد جاهلی نظیر این آقا. آن وقت این رفتار شاهد عینی می‌شود برای این افراد که ببینید ما گفتیم این‌ها می‌خواهند علم را فقط نقلی کنند این هم شاهدش! در حالی که کسی چنین ادعایی ندارد.

علم دینی، علم نقلی نیست
آیت الله علی اکبر رشاد با تصریح اینکه علم دینی چند منبعی است (تواما به اتکاء عقل، تجربه، نقل و حتا فطرت تولید می شود) گفت: بخشی از گزاره‌های علمی از آیات و روایات نیز قابل استنباط هستند. عمدتا مبانی و پیش انگاره های علوم، زیرساخت های معرفتی و پیش فرض‌های آن (بخصوص در مورد طبیعیات) و نیز منطق و معیارهای اعتبار آن از آیات و روایات قابل استنباط است. گزاره های علوم انسانی از آیات و روایات قابل استنباط است اما بنا نیست که فقط با استناد به نقل، علوم انسانی اسلامی تولید کنیم! آن هم نقل سست و نقل بی سند. هزاران روایت اگر در طب و طبیعیات در منابع ثبت و ضبط شده باشد از این هزارها معلوم نیست چند ده تا و یا حداکثر چند صدتا به لحاظ سند معتبر و قابل اعتماد هستند. علم را نمی توان با همه گستردگی و تنوعی که امروزه دارد و تبدیل به اقیانوسی کران ناپیدا شده به اتکاء گزار هایی که در روایات فاقد سند معتبر آمده تولید کرد و نام آن را علم دینی و علم اسلامی و طب اسلامی و طبیعات اسلامی گذاشت. علم دینی از روش‌گان و آمیخت ساختگان برخوردار است. یعنی علم دینی هم از منبع عقل، هم از منبع قرآن، هم از منبع آیات و هم از ابزار تجربه استفاده کرده و حتی از منبع فطرت استفاده می‌کند و علم دینی برایند همه منابع و مجاری معتبر معرفتی است نه صرفا روایات، آن هم روایاتی که غالباً فاقد سند و فاقد اعتبار است!
وی افزود: روایات فراوانی داریم که توصیه می کند حکمت را حتی از کافر اخذ کنید می‌خواهد بگوید آیات و روایات را از کافر اخذ کنید؟ این یعنی عقل انسانی در حوزه حکمت در حوزه معرفت حجت است حتی اگر کافر باشد. اگر حسب قواعد عقلی یک حکیم کافر هم چیزی گفته باشد حجت است. آیا وقتی گفته می‌شود اطلب العلم ولو بالصین؛ یعنی بروید تفسیر آیات و روایات را از کفرستان چین یاد بگیرید؟ می‌خواهد بگوید گوهر، گوهر است ولو در دهان حیوان مطرودی باشد. بروید و اخذ کنید این به این معناست. یعنی از عقول از تجارب. یعنی دانش و معرفت را ولو از کفار و کفرستان اگر روی مبانی و قواعد صحیح و درست تولید شده اخذ کنید. یعنی این ها معتبر است. اصولاً در معارفی از این دست که باید واقع نما باشند و ناظر به نفس الامر اشیاء و حقایق واقعمند هستند حجیت حتی اصولی کفایت نمی‌کند یعنی ظنون کفایت نمی کند اینکه بگوییم به اعتبار ظنون ولو ظنون معتبره مثلا خبر واحد حجت می توانیم عمل کنیم، چون خبر واحد حجت، خبر واحد ذاتا و شرعا و به لحاظ دانش اصول حجت نیست. شارع با تقریر و تایید اتمام حجت گذاشته روی خبر واحد. و حجت او شریعت شناختی است نه معرفت شناختی.
علم طب و طبیعی نیازمند دلائل و منابع کاشف است، ادله ظنی کافی نیست.
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی همچنین تصریح داشت: ما در مسائل اعتباری قبول داریم شارع حجت جعل می کند؛ حجت مجعول در شئون و امور اعتباریه اما در امور حقیقی و در حقایق نیازمند حجت کاشف هستیم. باید واقع حقیقت را کشف کنیم و علوم از این قسم هستند و با فقه فرق می کند. شارع در فقه جاعل است و حق دارد که طرق کشف جعل را نیز خود جعل کند اما در مسائل علمی که با حقایقی سروکار داریم آن جا نمی‌شود با طرق اعتباری به حقایق خارجی واقعمند پی برد. آنجا نیازمند به طرق کاشفیم که واقع را کشف کنیم. در طب نمی‌توانیم صرف اینکه خبر واحدی در دست ماست و احیاناً توصیه به امری کرده به آن اعتماد کرده و بر اساس آن چیزی را تجویز کنیم. چون حجیت اصولی در اینجا کفایت نمی کند. احیاناً اعتماد به حجیت اصولی در چنین مواردی خطا بوده و علمی نیست و واقع را کشف نمی کند چون رابطه وجودی باید برقرار کنیم باید واقع را کشف کنیم. در اعتباریات التزام منشاء اثر است. انقیاد در مقابل مولا منشا اثر است. اما در مسئله طب انقیاد منشاء نیست آنجا کشف واقع است.که این دارو واقعاً این خاصیت را دارد و اگر این دارو را مصرف کنیم این اثر را خواهد داشت اینجا اعتبار نیست حقیقت است. وانگهی اخبار با فرض اینکه خبر واحد باشد، حجت خبر واحد موثق در دست ماست با این فرض که بپذیریم که چنین نیست بپذیریم که حجت است و حجت اصولی را کافی بدانیم اما آنجا به لحاظ دلالت هم باید خبر را بررسی کرد. با اخبار اینگونه نمی شود رفتار کرد. اصلا فرض کنید سند صحیح و درست است اما حال نوبت به تحلیل دلالی روایت می رسد. باید دید که این روایات چه می‌خواهد بگوید. مثلا اینکه بگویند عسل شفاست. اما شیخ صدوق می‌گوید ببینید عسل شفاست ولی نه علی الطلاق، برای طبع بارد شفاست. اگر معصوم فرموده عسل شفا است حتی در لسان قرآن هم آمده باشد ولی برای طبع بارد است. اینطور نیست که بگوییم علی الاطلاق شفا است و کسی به صورت مفرط عسل بخورد دچار مرض قند می شود.

نظر شیخ صدوق (قدّه) راجع به روایات طب
وی با اشاره به باب ۴۴ کتاب الاعتقادات شیخ صدوق اِبنِ بابوَیه (۳۰۶ ـ ۳۸۱ ) درباره اعتقاد شیعه راجع به اخبار طب، تصریح داشت: شیخ صدوق جزء محدث فقیهان و محدث متکلمان اقدم ما و حقا تالی تلو معصومین است. کلام و فقه او مبتنی بر حدیث بوده و احیاناً چه بسا حتا متهم به نوعی اخباری‌گری خفیف باشد، که البته چنین نیست. در کتاب الاعتقادات که اعتقادات شیعه را در شئون و امور مختلف امور خرد و کلان بیان کرده است که اعتقاد ما شیعیان در آنها چیست و خیلی کتاب ارزشمندی است. چقدر بزرگان ما هوشمند بودند برای اینکه این گونه اتهامات به دامن تشیع و مکتب اهل بیت (س) نچسبد این کتاب‌ها را نوشته‌اند،الاعتقادات را هزار سال پیش شیخ صدوق نوشته است. مردی که ۹۰۰ سال بعد از فوت ، در جریان حادثه سیل بدنش از مرقدش بیرون افتاده بود، پیکر او را با حضور فتحعلی‌شاه و شماری از حکما و فقهای تهران مشاهده کردند دیدند حالت و حتی رنگ بدن او تغییر نکرده است. آیت الله نجفی مرعشی از مراجع معاصر می‌فرماید: پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی که جزو علمایی بوده که در آن واقعه حضور داشته می‌فرمودند: «من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که پس از نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود » و حکیمی مثل آقا علی مدرس زنوزی ( معروف به حکیم مؤسس و حکیم طهران) بر اساس نظریه خود که می گوید کسانی که نفس قوی دارند ارتباط نفس آنها با بدن پس از مرگ هم قطع نمی‌شود و محفوظ می ماند و بدن را تصرف می‌کنند و حفظ می‌کنند، نظریه خود را بر اساس همین واقعه اثبات میکند. به خاطر قوت نفس این مرد بزرگ که پس از مرگ در بدن و متعلقات آن تصرف کرده و نهصد سال بدن سالم مانده و گویی او نوعی و حدی از ولایت تکوینی داشته است. با توجه به مطالبی که در کتاب الاعتقادات آمده معلوم می شود که هزار سال پیش هم شیعه دچار اینچنین انحرافاتی بوده است. و الا عقیده درباره اخبار طب که ظاهراً‌ جزء عقاید شیعه نیست ولی معلوم می شود مبتلابه بوده و مسئله بوده برای آنها و فرموده مبنای شیعه راجع به اخبار طب چیست! جواب این سوال را می دهد، شیخ صدوق هزار سال پیش جواب این رفتارهای سفاهت آمیز و جاهلانه را داده‌اند و پیشاپیش خواسته‌اند چنین انحرافاتی را معالجه کنند و با چنین انحرافات و تحریفات و رفتارهای غلط مقابله کنند.

اکثر اخبار طب، علاوه بر اشکال سندی، مشکل دلالی دارند
قال الشیخ أبوجعفررضی الله عنه: اعتقادنا فی الأخبار الوارده فی الطبّ أنّها علی وجوه:
منها: ما قیل علی هواء مکّه و المدینه: فلا یجوز استعماله فی سائر الأهویه.
و منها: ما أخبر به العالمعلیه‌السلام علی ما عرف من طبع السائل و لم یتعدّ موضعه ، إذ کان أعرف بطبعه منه.
و منها: ما دلّسه المخالفون فی الکتب، لتقبیح صوره المذهب عندالناس.
و منها: ما وقع فیه و هم و سهو من ناقله.
و منها: ما حفظ بعضه و نسی بعضه۱٫
و ما روی فی العسل أنّه شفاء من کلّ داء۲، فهو صحیح. و معناه أنّه شفاء من کلّ داء بارد.
این مدرس خارج حوزه افزود: او در کتاب الاعتقادات می گوید بعضی از این روایات مناسب هوای مکه و مدینه بوده است. در روایات آمده کسی به رسول خدا(ص) مراجعه و پرسیده است، من نسبت به این کسالت چه کنم و حضرت مطابق اقتضای هوای مکه پاسخ فرموده اند. آیا می‌شود در کل عالم، در ایران یا اروپا و جهان برای معالجه آن درد اینگونه عمل کنیم؟ این حجت نیست. برای آن زمان و آن شرایط جغرافیایی بوده و به اقتضای شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و اقلیمی مکه یا مدینه حضرت چیزی فرموده است. جایز نیست کاربرد آن را در سایر هوا و شرایط اقلیمی داشته باشیم.از معصوم سوال شده و جوابی که ایشان داده ناظر به وضعیت و شرایط خاص آن سوال کننده بوده است چون معصوم طبع آن سائل را می شناخته است. این درمان خاص را برای او تجویز کرده است این خیلی پیشرفته است این طب مدرن است امروزه طب جدید درمان را شخصی می کند اصلا نمی گویند داروی سرماخوردگی چیست می گویند داروی سرماخوردگی این شخص این است به اصطلاح امروزی آنالیز می کنند ویژگی ها و شرایط فرد و شخص و مختصات شخصی فرد را در می‌آورند و بعد او را درمان می کنند. امروزه طب به این سمت می‌رود و شیخ صدوق به نقل از شیخ طوسی می گوید درمان گاهی از ناحیه معصوم اینگونه بوده و شخصی بوده است.
وی در پایان یادآور شد: طلبه های دلسوز، مخلص با انگیزه که دنبال طب اسلامی می روید حواستان را جمع کنید ببینید شیخ صدوق چه فرموده است. هزار سال پیش شیخ طوسی و به نقل از او شیخ صدوق گفته است که مواظب باشید ممکن است دم زدن از طب اسلامی توطئه هم باشد و بخشی از این روایات، روایاتی است که مخالفین ما ساخته اند و به ما، به اهل بیت و شیعیان برای مخدوش کردن چهره مکتب اهل بیت نزد مردم نسبت داده‌اند. چقدر دقیق است. چقدر عمیق و چقدر سنجیده است. در بعضی از روایات نیز متن درست نقل نشده ناقل گرفتار وهم و فهم غلط و اشتباه فهی شده یا دچار سهو شده است. اشکال از ناقل است نه اینکه سند غلط است. سند درست است، یک ناقل عاقل هم نقل کرده و اصلاً خبر موثق است اما متن را درست نقل نکرده است. باز هم اشکال دلالی است. وقتی در دلالت این همه اشکال وجود دارد فرضا که سند هم درست باشد گاهی یک روایت را کسی نقل کرده و بخشی را اشتباهاً حذف کرده است و در نتیجه رویات ناقص به دست ما رسیده است و اگر همه اجزای این روایت به دست ما رسیده بود می توانست ملاک عمل قرار گیرد. همه نقدها و تخطئه روایات طب راجع به جهات دلالی این روایات است. بر فرض که سند هم درست باشد تازه این اشکالات وارد است.
اخیراً دوره چهار جلدی از همین آقا راجع به توصیه های پیامبر اکرم (ص) در مسئله طب، سلامت و طول عمر به دست من رسید. عمده روایت های آن بی سند است. وقتی روایات سند درست و دقیقی ندارند نوبت به بررسی دِلالی نمی رسد. الا در موارد خاص که به اعتبار محفوف به قرینه بودن و علایم آفاقی و انفسی متقن بتوانیم به روایت ضعیف السند تمسک کنیم. خبر واحد در حکم فقهی اگر حجت باشد در گزاره علمی و اعتقادی حجت نیست چون عقائد و علم حاکی از واقع باید باشند و گزاره‌ّای آن واقع نما هستند چه در عقاید چه در علوم. در نتیجه اگر کسی چنین توصیه هایی کند و افراد عمل کنند و ضرر و زیان به کسی برسد به لحاظ فقهی این ضمان آور است. این که بگویید این دارو را مصرف کنید درمان می‌شوید و مصرف کند و مبتلا به بیماری های عدیده شده و سلامت او به خطر بیفتد این آقا ضامن است. اینگونه نظر دادن خیلی خطرناک است و ما چه خسارت هایی که ندیده ایم. اخیرا یکی از بزرگان ما به دلیل همین قضایا از به اعتبار اینکه به اطباء علم طب مدرن مراجعه نکرد و همین آقایان طب سنتی و باصطلاح اسلامی دور ایشان را گرفتند از دست رفت. البته بین طب سنتی و اسلامی تفاوت وجود دارد. البته طب سنتی غیر از طب اسلامی است. طب سنتی مانند کتاب قانون ابن سیناست. این طب در واقع همان طب علمی ولی با رویکردی متفاوت است. البته طب سنتی هم مانند طب مدرن باید مطالعه شده و روی قواعد باشد. بنده ادعای طب اسلامی را از آن جهت تخطئه می کنم که عده‌ای بی مبنا و منطق مدعی آنند، ولی مطلق نمی‌گوییم طب اسلامی اصلا نداریم می‌گوییم باید مانند هر علم دیگری روی مبانی، اصول، و قواعد استوار باشد. همانطور که در ادله عقلی و نقلی کلامی با قواعد محکم مواجه می شویم و عقاید را استخراج و دنیا و آخرت خود را مبتنی بر آن بنیان می‌کنیم در حوزه طب و طبیعیات نیز باید اینگونه عمل کنیم. نه اینکه ناگهان انبوهی از روایات بی سند را بدون بررسی فنی و مضبوط دلالی مبنا کنیم و با سلامت و زندگی مردم بازی کنیم و حیثیت روحانیت و تشیع را به بازی بگیریم و در دنیا این گونه مطرح شود که ببینید این ها مخالف علم و دانش و تمدن هستند و اینگونه لطمه به همه شئون اسلام و ایران و تشیع بخورد. شدیدا از این قضیه متاسف هستیم و توصیه می کنیم دستگاه‌های مربوطه و مسئولان مجدانه به این قضایا رسیدگی کنند.

او مراتب عالی علمی را با محاسن اخلاقی توام ساخته بود

او مراتب عالی علمی را با محاسن اخلاقی توام ساخته بود

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،‌ در پی ارتحال عالم خلیق خدوم و انقلابی پیشکسوت، حضرت آیت‌الله حاج سیدهاشم رسولی محلاتی (طاب ثراه)، پیام تسلیتی از سوی آیت الله علی اکبر رشاد، ریاست شورای حوزه‌های علمیه استان تهران و مؤسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی صادر شد.
متن این پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم.
إنّا لِلّه و إنّا إلیه راجعون

حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای ـ دام ظلّه الوارف.
زعیم حکیم امت و رهبر فرهیخته‌ی انقلاب اسلامی.
ارتحال عالم خلیق خدوم و انقلابی پیشکسوت، حضرت آیت‌الله حاج سیدهاشم رسولی محلاتی(قدّس سرّه)، مایه‌ی تالّم و تأسف عمیق گردید؛ این روحانی ربانی که از همراهان دیرین حضرت امام خمینی(قدّه) و یاران باوفای حضرت مستطاب عالی بود، مراتب عالی علمی و تحقیقی و محاسن و فضائل معنوی و اخلاقی را با سوابق درخشان مبارزاتی و خدمات اجتماعی، توام ساخته بود. خدمات شایان در جهت ترویج مکتب اهل بیت (س) و آثار ارزشمند مکتوب او در حوزه‌ی تاریخ‌نگاری، سنت‌پژوهی، و ترجمه‌ی منابع دینی، یادگار ماندگار این شخصیت بزرگ و بزرگوار خواهدبود.
به استناد سنوات ممتد انس و ارادت به محضر این عالم عامل، شهادت می‌دهم: خلوص نیت، تعبد، صداقت، صفای باطن، عنوان‌گریزی، پرهیز از تشریفات، ساده‌زیستی، تواضع، متانت، شکیبایی، صفات برجسته‌ی او بود.
این‌جانب این ضایعه‌ی مولمه را، به محضر مبارک حضرت بقیّه الله (ارواحنا له الفداء) و حضرت مستطاب عالی، و بیت مکرم آن راحل رستگار، تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای او رفعت رتبت در جوار الهی، و برای جناب عالی که یکی از یاران مؤثر خویش را از دست داده‌اید، سلامت و طول عمر توأم با توفیقات روزافزون، و برای وابستگان و دلبستگان آن مرحوم صبر و اجر مسئلت دارم.

علی‌اکبر رشـاد
۲۱/ ۱۰/ ۹۸

زمان تحقق وعده الهی در نابودی اسرائیل فرا رسیده است

زمان تحقق وعده الهی در نابودی اسرائیل فرا رسیده است

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، آیت الله علی اکبر رشاد رییس و موسس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و رییس شورای مدیریتی حوزه های علمیه استان تهران در ابتدای درس خارج امروز صبح در حوزه علمیه امام رضا(ع) حمله دلاورانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پایگاه عین الاسد آمریکا را تبریک گفت.
آیت الله علی اکبر رشاد با تبریک این حماسه آفرینی گفت: عملیات قاطع، قهرمانانه و قاتل کش سپاه پهلوان، قهرمان، آزاده و شجاع و مجاهد انقلاب اسلامی را به ساحت قدسی حضرت حجت(س) ملت ایران، رهبر عزیز و ارجمند، شجاع، مجاهد، قاطع و هوشمند و دلاوران سپاه پاسداران، حوزه های علمیه و همه شما طلاب گرانقدر تبریک عرض می کنم. خداوند را سپاسگزاریم که وعده الهی که از حنجره و حلقوم نورانی فرزند حسین علیه السلام رهبر عزیزمان برآمده بود محقق شد و بموقع و بهنگام، سریع و قاطع اتفاق افتاد.
وی افزود:‌ همان ساعتی که سردار سرافراز اسلام، سپهبد قهرمان، شهید حاج قاسم سلیمانی مورد هجوم واقع شده بود در همان لحظات،‌ عین الاسد یکی از بزرگترین پایگاه های امریکا در منطقه مورد هجوم سپاه واقع و با خاک یکسان شد. قطعاً آنها کشته بسیار داده‌اند. قطعاً تلفات و خسارات بسیاری را متحمل شده‌اند و همین لحظه های اول وضع روحی و شرایط ذهنی رئیس جمهور قدار، جبار قاتل و آدمکش امریکا به هم ریخته است و حتی هنوز نتوانسته اند موضع بگیرند. دیدید که سخنرانی او لغو شده و هنوز می گویند ما در مقام برآورد خسارت هستیم و هنوز نتوانستند اعلام موضع کنند که می‌خواهند چه کار کنند و باید عرضه داشت این هنوز از نتایج سحر است.
وی با اشاره به بیانیه قاطع سپاه پاسداران در پی این اقدام ارزشمند گفت: بیانیه بسیار دقیق و در عین حال فشرده، جامع، قاطع و بسیار بسیار روشن، شفاف و فوق العاده امید بخش سپاه در آغاز این عملیات بزرگ، تعیین کننده و سرنوشت ساز بسیار مورد تقدیر و بسیار عالی بود با اینکه فقط ۴ بند داشت اما همه نکات و جهاتی که باید خاصه به دشمنان و دشمن کامان و دشمنیاران و کشورهای مزدوری که زبون و بزدل هستند و همه وجودشان را در اختیار آمریکایی های کافر قرار داده اند اعلام شد. به همه کشورهایی که با ذلت و خفت پذیرفته‌اند که کفار بر سرنوشت و منابع آنها حاکم و مسلط باشند به آنها هشدار داده شد.
وی افزود: در این بیانیه اسرائیل جزئی از آمریکا قلمداد شد و با اینکه ما به صورتهای دیگری امکان حمله مستقیم به آمریکا را نیز داریم استراتژی نظامی ما بیان گردید. گرچه من استراتژیست نظامی نیستم اما اطلاعات دقیقی دارم؛ البته نیاز نیست ما به مرزهای امریکا برویم و بخواهیم نزدیک شویم و حمله کنیم یا در آمریکا عملیات انجام دهیم، آمریکا اینجاست چون جان آمریکا در شیشه اسرائیل است و اسرائیل با یک عملیات محدود کلا از جغرافیای سیاسی حذف خواهد شد.
آیت الله رشاد با بیان اینکه وعده‌ای که حضرت امام خمینی(ره) داده بود و آرزوی آن را داشت محقق خواهد شد، افزود: وعده‌ امام راحل و حضرت آقا که فرمودند اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهد دید محقق خواهد شد. البته به این معنا نیست که حتما در بیست و چهارمین سال باید اسرائیل نابود شود بلکه ممکن است در پنجمین یا ششمین سال این وعده الهی که از حلقوم فرزند سیدالشهدا برآمده است محقق شود و آنها خود می‌دانند که امکان عملیات مکرر، یا مدام و متداول و پیاپی و ادامه دار را ندارند برای اینکه در یک جنگ به اصطلاح پینگ پونگی و داد و ستدی بازنده آنها هستند. چرا که ما اینجا ریشه داریم اسرائیل که ریشه‌ای ندارد چهار موشک اساسی اگر به حیفا و تل‌آویو اثابت کند همه آنها به ملت‌های خودشان باز خواهند گشت. چراکه دلبستگی به آن خاک ندارند.
وی همچنین گفت: اسرائیل یک زمین کوچکی است که می‌شود همه آن را با آتش پوشش داد چراکه بخشی از فلسطین است فلسطین که یک کشور کوچک اسلامی در منطقه بوده که بخشی از آن را اینها اشغال کرده اند. در یک منطقه کوچک که نمی توانند مقاومت کنند چه کسی مقاومت کند؟ کسانی که هیچ علاقه و عِرقی ندارند؟ برای چه باید در آنجا کشته شوند؟ بدیهی است که به وطن خود شان باز می گردند.
وی در پایان با اشاره به تحقق وعده الهی اذعان داشت: به هر حال به اراده خداوند متعال وعده نهایی مقدسی را که دو امام همام و قهرمان انقلاب اسلامی فرموده بودند و ما منتظر تحقق آن بودیم شاید اکنون زمان تحقق آن وعده فرا رسیده است. خداوند متعال را شاکر و سپاسگزاریم و سلام و درود بر ارواح مطهر شهدا می‌فرستیم. مخصوصاً شهدای محور مقاومت و شهدای موشکی که از صفر شروع کردند. از جهتی که اخوی شهید ما _شهید صفدر رشادی_ جزو بنیان‌گذاران این صنایع موشکی در اهواز بودند من آنجا آمدوشد و ارتباط نزدیک داشتم. در تهران و در مراکزی که داشتند مطلع بودم که چطور از صفر شروع شد حتی از زیر صفر. هیچ چیز در صنایع موشکی نداشتیم و آخرین موشک هایی که از لیبی گرفته بودیم را در زمان دفاع مقدس حتی نمی‌توانستیم به درستی شلیک کنیم. وقتی صدام فهمید که موشک‌های لیبیایی دست ماست و بغداد را می زنیم نامه فحاشانه به قذافی نوشت و به دنبال آن قذافی همه نیروهای خود را بازگرداند و نیروهای ما به آنها گفتند باید تا آخرین موشک را شلیک کرده و بعد بازگردید. ما حتی نمی‌توانستیم موشک‌ها را شلیک کنیم ولی همان جا فرزندان ایثارگرو مخلص با توکل به ساحت مقدس معصومین کار مهندسی معکوس را شروع کردند. یک واحد کوچک در تهران، کرج و سایر نقاط توسعه پیدا کرد و امروزه هزاران نقطه ایران مجهز به موشک های فوق العاده ای است که اگر بنا باشد از هر یک نقطه ایران عملیات به هر سوی مرزها انجام شود این ممکن است و بعضی از گزارش‌هایی که شما دیده‌اید، زیر زمین های موشکی یکی، دوتا ۱۰ تا ۲۰ نیست بعضی از اینها یک شهر هستند از تهران بزرگتر هستند وسیع هستند. اصلا سروته آن ها مشخص نیست و در طول این زیرزمین های موشکی به طبقات مختلف موشک چیده شده است. به این جهت فوق العاده ما نیرومند هستیم و خداوند متعال نیز مثل دیشب ما را کمک می کند. اینها که چند روز می‌گویند ما آماده باش صددرصد هستیم، دیشب اصلا نمی توانستند عکس العمل نشان بدهند و یک موشک ما را منهدم کنند اینها که انقدر می‌گویند ما آماده بودیم و آماده‌ایم، پس چه شد؟ اعلام شد که هر کشور و سرزمین به هر نحو منشاء عملیات خصمانه آمریکا قرار بگیرد آنجا را مورد حمله قرار خواهیم داد.
آیت الله رشاد در پایان تصریح داشت: خالصانه و با تمام سخاوت قطره قطره خونمان را نثار فرمان رهبر معظم انقلاب خواهیم کرد. او فرزند رسول خداست، فرزند حضرت سیدالشهدا(ع) است. اینها نمی دانند که ایشان فرزند امام حسین است یعنی چه؟ این را نمی فهمند و نمی داند وقتی یک عاشق و شیفته حضرت سیدالشهدا می‌گوید من یک تنه کافی هستم و حتی لازم نیست سپاه و ارتش باشند یعنی چه؟ نمی‌دانند ما ابزارهایی مانند شهادت را داریم. نمی دانند وقتی یک سرباز و سردار شهید تقدیم می‌شود چه قوه‌ای می‌شود. اینها نمی دانند و پیام سردار سلیمانی را هنوز درک نکرده‌اند که او چه خواهد کرد. همانطور که چند روز پیش و بلافاصله بعد از اعلام خبر شهادت سردار بزرگ و فرمانده عظیم جبهه مقاومت عرض کردیم آماده ایم هر لحظه که مقام معظم رهبری، فرمانده کل قوا فرمان بدهند به هر نحوی که اجازه بدهند برای مبارزه و جهاد شهادت طلبانه اعلام آمادگی کنیم. آماده باشیم برویم و خواهیم رفت و من صادقانه می گویم علاقمند هستم و از خداوند متعال استدعا می کنم من اولین شهید جهاد شهادت طلبانه در مقابله با استکبار جهانی باشم. انشاالله
اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً و ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.

سردار فاتح شام و عراق؛ آغوش گرم سید الشهداء(ع) در سحرگاهان جمعه، گوارای وجود

سردار فاتح شام و عراق؛ آغوش گرم سید الشهداء(ع) در سحرگاهان جمعه، گوارای وجود

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در پی شهادت سردار بزرگ اسلام حاج قاسم سلیمانی(ره)، پیام تسلیتی از سوی آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، ریاست شورای حوزه‌های علمیه استان تهران و مؤسس و رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه­ اسلامی صادر شد.

آیت الله رشاد در این پیام تاکید کرد: آمریکای سفاک غدار، دست پلیدش را به خون پاک سردار بزرگ و قهرمان جبهه عظیم مقاومت، فاتح شام و عراق و همرزم او ابومهدی المهندس آلود، اما زهی خیال باطل که با شهادت مردان خدا، جبهه حق تضعیف شود و مجاهدان راه خدا دست از جهاد بشویند، هرگز و هرگز.

متن پیام به شرح زیر است:

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ یُرْ‌زَقُونَ

رقص جولان بر سر میدان کنند  //    رقص اندر خون خود مردان کنند

سردار فاتح دلها، قاسم جبهه های حق و باطل، سلیمان سربلند ملک جان ها، مالک اشتر علی زمان، عروج کرد و سحرگاهان جمعه سیزدهم دی ماه، در آغوش گرم مقتدایش حضرت سیدالشهداء(ع) جای گرفت. شهادت به دست اشقی الاشقیاء عصر، آمریکا جلاد جبار، گوارای وجود نورانی او باد. الحق که جز شهادتی اینچنین، برازنده او نبود: «طوبی له و حسن مآب».

آمریکای سفاک غدار، دست پلیدش را به خون پاک سردار بزرگ و قهرمان جبهه عظیم مقاومت، فاتح شام و عراق و همرزم او ابومهدی المهندس آلود، اما زهی خیال باطل که این دژخیم بدخیم تصور کند که با شهادت مردان خدا، جبهه حق تضعیف خواهد شد و مجاهدان راه خدا از پای خواهند نشست؛ هرگز و هرگز.

قطعا جبهه مقاومت با الهام از خون جوشان و خروشان شهیدانش با شتاب و شدت افزونتری به پیش خواهد تاخت. جبهه مقاومت و سرزمین ایران اسلامی، هرگز از خمینی ها، مطهری ها، بهشتی ها، باهنرها، رجائی ها، چمران ها، صیادها، کاظمی ها، طهرانی مقدم ها، سلیمانی ها و … تهی نخواهد گشت، که: هنوز «هزار باده ناخورده در رگ تاک است».

در این لحظه دردناک و غم انگیز، دست استغاثه به بارگاه بلند باری برداشته، مسالت می داریم که: سایه بلندپایه ی رهبر سلیمانی پرور و جهادآرای قاطع و شجاع انقلاب را مستدام و وجودش را به سلامت دارد، که اینک همه مستضعفان و مصلحان منطقه، دل به تدابیر او بسته، چشم به اشارت او دوخته اند: «سرخم می سلامت شکند اگر سبویی».

هرچند شهادت سردار سرفراز سپاه سربلند قدس برای امت اسلامی، مردم منطقه، جبهه مقاومت و ملت ایران، تلخ و سخت است اما روز انتقام از آمریکای شرور و شرکای جبون و جیره خوارش بسی تلخ تر و سخت تر خواهد بود: «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»

اینجانب از سوی خود و شورا و مرکز مدیریت و دیگر ارکان حوزه های علمیه استان تهران و همچنین پزوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، این سوگ دردناک را به محضر مبارک مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم(عج) و نائب عامه ی او، رهبر حکیم و شجاع امت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دام ظله)، ملت انقلابی، سپاه قهرمان و همرزمان و خانواده ی ارجمند سردار شهید، تهنیت و تسلیت عرض کرده، برای آن راحل رستگار مغفرت و سکونت در جوار شهدای عاشورا مسالت می کنم.

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

علی اکبر رشاد

۱۳ دیماه ۹۸ هفتم جمادی الاولی ۱۴۴۱