علوم انسانی در ایران در گفتگو با استاد رشاد


خلاصه:
وضعیت علوم انسانی در ایران، تئوری پردازی در این عرصه و آسیب شناسی آن، مباحثی بودند که در گفت گو با حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح کردیم.

* نقطه آغاز در نظریه پردازی علوم انسانی و بومی سازی آن کجاست؟ در حالی که اکنون به نظر می‌رسد علوم انسانی ما به شدت متأثر از ارزش‌ها و گفتمان‌های غربی است. راه برون‌رفت از چنین فضایی چیست؟

با توجه به معیار تمایز علوم بسته به تعریفی که ما از انسان ارائه می‌کنیم علوم انسانی ما متفاوت خواهد شد. یک نوع علوم انسانی‌ تابع مکتبی است که در آن انسان را خلیفه‌الله می‌داند و هویت خلیفه‌ًْ‌اللهی او را مبتنی بر ماهیت عبداللهی او می‌پندارد و انسان را پیوسته بر حق، و کانون هستی و وحی و دارای فطرت الهی، خیرخواه، عدالت‌جوی، ‌پاک سرشت و مسالمت‌جو معرفی می‌کند و دیگر علوم انسانی‌ای است که انسان را گرگ انسان می‌پندارند، و او را دارای سرشتی غیر الهی می‌انگارد. که این دو تفاوت جوهری خواهند داشت. علوم انسانی اسلامی و بومی ما از نوع نخست است.
بنابراین نقطه آغاز در علوم انسانی، انسان‌شناسی و ارائه تعریفی از انسان است. به تعبیر وسیع‌تر نقطه آغاز، طراحی «فلسفه علوم انسانی» است. ما براساس مبانی و معارف دینی خود باید نظریه‌هایی مستقل از علوم انسانی غرب ارائه کنیم. گفتمان‌ها و نظریه‌های غربی وقتی در بستر گفتمان ارزش‌های دینی و فکری ما قرار می‌گیرد بی‌شک تضادها و تعارض‌هایی را به وجود می‌آورد و راه برون‌رفت از این فضا تدوین نظریه‌هایی مستقل و جدید بر پایه مبانی دینی و ارزشی خودمان و تدریس آنها در کنار نظریات کنونی است.

* برخی معتقدند «علوم انسانی اسلامی» همچون جامعه‌شناسی اسلامی، اقتصاد اسلامی، مدیریت اسلامی، انسان‌شناسی اسلامی و… امری بیهوده و غیر قابل مطرح شدن است. برخی نیز از بحث اسلامی سازی علوم سخن می گویند. نظر شما درباره این گزاره چیست؟

اگر کسی منکر چنین انگاره‌ای به عنوان علوم انسانی اسلامی باشد، حیثیت و اعتبار علمی خود را مخدوش می‌کند. اما برخی از عبارت «اسلامی‌سازی علوم انسانی» استفاده می‌کنند که کاملاً تعبیر اشتباهی است چرا که بحث ما «اسلامی‌سازی» نیست. ما که نمی‌خواهیم علوم انسانی موجود را رنگ و لعاب اسلامی بدهیم. همانطور که پیشتر اشاره کردم علوم انسانی و علوم اجتماعی مبتنی بر تلقی خاصی از انسان و جامعه است. اگر تلقی ما از جامعه و تعریف ما از انسان تغییر کند، جامعه‌شناسی و علوم انسانی ما هم متفاوت خواهد شد. بنابراین دو تلقی از انسان و جامعه دو دسته جامعه‌شناسی و علوم انسانی را پدید خواهد آورد. ما معتقدیم چون تعریف ما از انسان متفاوت از مبانی تعریف غربی است به این اعتبار علوم انسانی ما هم خواه ناخواه متفاوت و متمایز از غرب خواهد بود. بنابراین ما باید نظریه‌ها و مبانی علوم انسانی خود که مبتنی بر منابع دینی و اسلامی‌مان است را پدید آوریم. پس به هیچ وجه بحث اسلامی کردن علوم انسانی مطرح نیست. به این معنا که بخواهیم قالب را حفظ کنیم و مضمون را تغییر دهیم یا بالعکس با حفظ محتوا به تغییر قالب بپردازیم و بپنداریم که علوم انسانی اسلامی تولید کرده‌ایم، به خطا رفته‌ایم.
البته این رویکرد به این معنا نیست که ما مکاتب و نظریه‌های علوم انسانی رایج جهانی و غربی را کنار بگذاریم. بلکه معتقد هستیم که علوم انسانی غربی عمدتاً با جوهر سکولاریستی و در یک بستر فرهنگی خاصی با موضوع و اهداف و روش‌شناسی خاصی پدید آمده است و از آنجا که علم است باید مورد مطالعه، تدریس، تحقیق و نقد قرار گیرد اما نمی‌تواند با مبانی فکری ما سازگار و در مسائل بومی ما راهگشا باشد.

* آیا تولید علوم اسلامی و علوم انسانی اسلامی، فرآیندی قابل پیش‌بینی و قابل سیاستگذاری است؟ به تعبیر دقیق‌تر، آیا می‌توان با تصمیم‌گیری، علم تولید کرد؟ و اگر چنین است چه مراکز و نهادهایی عهده‌دار این امر بوده و هستند؟

هیچ پدیده‌ای در حیات بشر مطلقاً جبری نیست، هر چند ممکن است به دلیل ناشناخته بودن برخی عوامل گاه نتوان جریان برخی امور را مدیریت کرد، اما اولاً: جهان اسلام بویژه ایران همواره از جمله طلایه‌داران علوم انسانی بوده‌ است. در نتیجه در تاریخ علم، مکاتب و نظریه‌های بسیاری به نام مسلمانان و ایرانیان ثبت شده است. مسلمانان و ایرانیان مؤسس دانش‌های بسیاری هستند که امروزه غربی‌ها برای آنها پدرهای ناخوانده تراشیده‌اند که بسی متأخرتر از بنیانگذاران اصلی آنها هستند. من اینجا باید از استاد علامه محمدتقی جعفری یاد کنم که بارها می‌گفت همه نظریه‌های علوم انسانی از ادبیات فارسی ما، قابل استنباط است. ثانیاً اینکه، طی دهه‌های اخیر اهتماماتی برای معرفی و تولید نظریه در قلمرو علوم انسانی شده است.
بعد از انقلاب مؤسساتی با رویکرد آموزشی همچون دانشگاه امام صادق(ع)، دانشگاه مفید، مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد و برخی مراکز با رویکرد پژوهشی مانند دفتر حوزه و دانشگاه، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی، دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم به وجود آمدند و پیش از انقلاب نیز شخصیت‌هایی امثال استاد شهید مطهری و مرحوم علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی‌(ره) و در ادامه نسل بعدی، اگر نه علم جدید ولی در برخی علوم مکتب جدید تأسیس کردند و سپس در بستر وقوع انقلاب اسلامی به طور طبیعی اتفاقات مبارکی افتاد که گاهی پیامدهای جهانی داشت. ثالثاً انقلاب اسلامی بسیاری از نظریه ها در فلسفه دین، فلسفه تاریخ، فلسفه تمدن، جامعه شناسی، کلام و الهیات و اقتصاد را تحت‌ تأثیر قرار داد وحتی به ظهور نظریه‌های جدید منجر شد.

اما متأسفانه این تأثیرات تاکنون در قالب یک طرح علمی و مطالعاتی، استقرا نشده و مورد تحقیق و تدقیق قرار نگرفته است. رابعاً: در مورد نظریه‌پردازی در علوم انسانی نیز آنچه که انجام شده به رغم ارزشمندی، در نسبت با نیازهای جامعه علمی ما بسیار اندک است. چرا که علوم انسانی غیردینی یعنی علوم انسانی مبتنی بر تفکرات سکولاریستی پیشینه‌ای نزدیک به چهارصد سال دارد و ما برای مواجهه با چنین پیشینه‌ای به حضوری فعال‌تر و کارهایی وسیع‌تر نیاز داریم تا بتوانیم در این معرکه عظیم علمی عرض اندام کنیم. خامساً: مسئولیت ستادی و سیاستی این نوع اقدامات هم به عهده‌ شورای عالی انقلاب فرهنگی است.

احیای حکمت در حوزه‌ی تهران

از باب ادب‌گزاری، به عنوان خادم حوزه‌ی تهران موظف هستم از مجموعه‌ی نهادهایی که در برپایی این نشست علمی همراهی و اهتمام داشتند، خاصه مجمع عالی حکمت اسلامی قم که یکی از نهادها و مؤسسات بسیار بابرکت حوزه‌ی علمیه قلمداد می‌شود، تشکر کنم. به عنایت الهی و توجه حضرت حجت(عج) اساتیدی برجسته در این مجمع مبارک و این انجمن معرفتی تجمع کرده‌اند و جریان بابرکتی پدید آورده‌اند.

مجمع عالی حکمت در حوزه‌ی علمیه‌ی قم بسیار مایه‌ی امید است و خوب است که این شعبه‌هایی از این مجمع در سایر حوزه‌های علمیه‌ی کشور گسترش پیدا کند. در حوزه‌ی تهران نیز آمادگی کامل داریم که شاخه‌ای از مجمع را دایر کنیم. همچنین از همراهی و همکاری دوستانمان در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی سپاسگزاری می‌کنم. مجموعه‌ی مقدس، مبارک و موفقی که با نفس قدسی رهبر معظم انقلاب تأسیس شده و به همت و همکاری و مساعی خالصانه‌ی جمعی از ارباب فضل و اصحاب فضیلت پیش رفته و به یک دستگاه معرفتی استوار و سخته و سزاواری بدل شده است. همچنین دوستان عزیزمان در حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) و مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه‌ی استان تلاش کامیابی را به کار بستند تا این نشست حکمی برپا شود که من در اینجا از یکان‌یکان این عزیزان تشکر می‌کنم.
از حضرت آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای، رئیس محترم بنیاد حکمت اسلامی صدرا که یکی از مراکز حکمی آبرومند و موفق کشور قلمداد می‌شود نیز تشکر ویژه دارم. عنایت ایشان به این امور مغتنم هست. این بنیاد به اشاره‌ی رهبر فرهیخته و فرهمند و بزرگوار انقلاب تأسیس شد و به همت و تدبیر و تلاش و مدیریت آقای سیدمحمد خامنه‌ای پیش رفت. بنیاد حکمت اسلامی صدرا امروز دستگاه ارزشمندی در حوزه‌ی حکمت و به‌خصوص حکمت صدرایی قلمداد می‌شود.
همچنین از اساتید محترم و به‌خصوص حضرت آیت‌الله مصطفوی که تقبل زحمت کردند و در این همایش سخنرانی داشتند تشکر می‌کنم. آیت‌الله مصطفوی استوانه‌ی حکمت تهران قلمداد می‌شوند و ما این افتخار را داریم که ایشان طلبه‌ی همین مدرسه هستند و همه‌ی سطوح تحصیلی خود را در محضر اساتید این حوزه و خاصه پدرشان گذرانده‌اند. مدرسه‌ی رضائیه که نام قدیم آن مسجد و مدرسه آقا ملا رضا بوده است و مرحوم آیت‌الله آقا ملا رضا طهرانی که مؤسس این مدرسه هستند. مدرسه‌ی رضائیه اگر قدیمی‌ترین مدرسه‌ی تهران قلمداد نشود یکی از دو مدرسه‌ی قدیم تهران به حساب می‌آید، زیرا این مدرسه حدود صد سال قبل از قجرها تأسیس شده است.
ساختمان قدیم این مدرسه در سال ۱۱۱۷ به پایان رسیده است، درحالی که ساختمان مدرسه‌ی مروی که مبدأ حکمت در تهران است مربوط به سال ۱۲۳۲ و دوره‌ی فتحعلی‌شاه است که تهران پایتخت شده بود و تقریباً صد سال پیش از پایتخت‌شدن تهران مدرسه‌ی رضائیه و مدرسه‌ی‌ حکیم هاشم ساخته شده است، یعنی زمانی که تهران تنها یک قصبه‌ی کوچک بوده است. متأسفانه مدرسه‌ی حکیم هاشم، با اینکه مساحتی بسیار بزرگ‌تر از مدرسه‌ی رضائیه‌ی فعلی دارد، الان متروک و مخروب است. مدرسه‌ی رضائیه را در زمان رضاخان تخریب می‌کنند و بخشی از آن به خیابان سیروس فعلی الحاق می‌شود و کوچک می‌شود، ولی مرحوم آیت‌الله سیدرضا فیروزآبادی(ره) مقاومت می‌کند. ایشان هم اهل فضل بوده و هم اهل سیاست و چند دوره در پارلمان نماینده‌ی مردم تهران بوده است، که در آن دوره از نابودی کامل این مدرسه جلوگیری می‌کند. درواقع ساختمان فعلی مدرسه حاصل تلاش و زحمات مرحوم آیت‌الله سیدرضا فیروزآبادی است و ساختمان قدیمی این مدرسه متأسفانه از بین رفته است.
بعد از این دو مدرسه، مدرسه‌ی سپهسالار قدیم ساخته می‌شود که امروز به نام مدرسه‌ی شهید بهشتی موسوم است و به دلیل اینکه مسئولیت این مجموعه را سال‌های طولانی بنده به عهده‌ داشتم، نام آن‌را ما انتخاب کردیم، سپس تحویل حضرت آیت‌الله مهدوی کنی حفظه‌الله شد. البته مدرسه‌ی سپهسالاری که گفته می‌شود مکتب تهران در آنجا آغاز می‌شود و کانون حکمت بوده، سپهسالار قدیم است که پشت مدرسه‌ی مروی در کوچه اعودلاجان قرار و البته یک در کوچکی بین مدرسه‌ی سپهسالار قدیم و مروی وجود دارد که بعد از اینکه مدرسه‌ی سپهسالار قدیم تحول آیت‌الله مهدوی کنی شد آن در را باز کردند و ملحق به مدرسه‌ی مروی شد. سپهسالار جدید نیز که بعد از انقلاب به مدرسه‌ی عالی شهید مطهری موسوم شد، مدرسه‌ای است که در میدان بهارستان قرار دارد.
به هر حال حضرت آیت‌الله مصطفوی و بعضی از فقهای برجسته طلبه‌های این مدرسه بوده‌اند و ما فخر می‌کنیم که مثل آیت‌الله مصطفوی را در جمع خود داریم که پرورده‌ی این مدرسه‌ی مبارکه‌ی علمیه هستند. از ایشان عمیقاً سپاسگزار هستیم. ایشان مدرس، شارح و مروج حکمت مشاء در روزگار کنونی هستند و وجودشان برای حوزه‌ی تهران مغتنم است.
از استاد محترم و فاضل بزرگوار جناب آقای واعظی هم تشکر می‌کنیم که با حوزه‌ی تهران همکاری و همراهی دارند. ایشان به عنوان نماینده‌ی حوزه‌ی تهران به مجمع عالی حکمت معرفی شدند و رکن برپایی همایش ملی بزرگداشت مقام و منزلت علمی و خدمات مرحوم آقا علی مدرس طهرانی هستند.
همچنین از جناب آقای معلمی که مدیر مجمع عالی حکمت هستند و آیت‌الله فیاضی که از تلامیذ برجسته‌ی علامه‌ی بزرگوار آیت‌الله مصباح یزدی هستند و همچنین از محضر علامه‌ی بزرگوار شیخ الحکماء والمعاصرین آیت‌الله جوادی آملی مستفیذ هستند، تشکر می‌کنم. آقای فیاضی از بانیان مجمع عالی حکمت‌اند و وجودشان بسیار مغتنم و مبارک است. فیلسوف جوانی که با جرأت بالا و درخور ستایش به مواجهه با آراء مشهور حکمای برجسته‌ی تاریخ شیعه رفته‌اند و خاصه در نقد حکمت صدرایی ید طولایی دارند و آراء نویی دارند که در مباحث بسیار اساسی جوهری فلسفه‌ی صدرایی ایشان حرف و بحث دارند که بعضی از این مباحث با پشتوانه‌ی استدلالی بسیار وسیع است. مثلاً گاه در حد بیست و هفت تقریر یا وجه برای طرح مدعای مخالف نظر ملاصدرا به صحنه آمده‌اند. جناب آقای معلمی مدیر و اداره‌کننده‌ی این مجمع هستند که انصافاً در قم مشعلی است که برافروخته شده و حکمت اسلامی را رونق می‌بخشد.
از استاد محترم صدوقی‌سها باید سپاسگزار باشیم. سلسله نسب حکمی ایشان طلایی است. حکمای متأخرین از ملاصدرا کتاب ارزشمندی از ایشان در تاریخ فلسفه است. این کتاب در عین گزیدگی و فشردگی، بسیار دقیق، منقح، صحیح و پرمایه است. خوب است طلاب این کتاب را بخوانند، و حتی جا دارد به عنوان متن درسی در حوزه‌ها تدریس شود. این کتاب فشرده‌ای از حکمت اسلامی در دوره‌ی اخیر و بعد از صدرالمتألهین است. ملاصدرا قله‌ای است که هنوز کسی جرأت نگاه کردن به آن را ندارد، که اگر کسی این قله را نگاه کند کلاهش خواهد افتاد و البته همین آفت شده است که البته زیانبار هم هست و نمونه‌های دیگری هم دارد؛ برای مثال یک‌قرن‌ونیم دوره‌ی فطور و رکودِ ناشی از رکون بر آراء فقهی و اصولی شیخ‌الطائفه را پشت سر گذاشتیم تا فقیهی جوان، یعنی مرحوم صاحب سرائر که گفته می‌شود از نواده‌های شیخ هم بوده قد علم کرد و فقه استوار شیخ را نقد کرد و سطوت شیخ را شکست. هرچند که سطوت مثل شیخ شکستنی نیست زیرا او شیخ‌الطائفه است و آنقدر حرف و سخن استوار دارد که تا همیشه ارزش شنیدن و گفتن و بحث‌کردن داشته باشد، زیرا او مؤسس فقه عقلانی شیعه است. شیخ‌الطائفه هنگامی که در سال ۱۴۴۸ بعد از سوزاندن کتابخانه‌ی ایشان و اهانت‌هایی که وی کردند به نجف منتقل شد و مکتب فقه عقلی شیعه را با نوشتن کتاب مبسوط بنا نهاد که جواب عامه را بدهد که فقه ما هم مبسوط است و هم عقلانی و اجتهادی و به این ترتیب فقهی دیگر تأسیس کرد. می‌توان گفت ما دو شیخ داریم، شیخی که صاحب آثار فقهی و حدیثی و فقه حدیثی است، و شیخی که مبسوط را نوشته و فقه استنباطی و عقلانی را بنا نهاده است که در ادوار مختلف، هم اصول و هم فقه ایشان گسترش پیدا کرد و در زمان مقدس اربیلی به اوج رسید. مقدسی که است به افراط اجتهاد عقلانی در حوزه‌ی فقه و گفته‌می‌شود که عوامل ظهور اخباری‌گری افراط عقل‌گرایی امثال مقدس اردبیلی در فقه است و گاهی گفته می‌شود که گرایش به اخباری‌گری توجیه مثبت هم دارد، به این اعتبار که نگران شدند فقه بیش از حد عقلانی شود و آن جریان دویست‌ساله پدید آمد تا بزرگانی مثل استادالکل علامه‌ی بهبهانی ظهور کردند و این خطر را از دامن تفکر و معرفت شیعی زدودند که از برکات این کار پیدایش مکتب تهران است و لااقل مسلم است که یک دوره‌ی حکمی در تهران پدید آمده و متأسفانه در دوره‌ی ما افول کرده که ان‌شاءالله باید از نو احیاء شود.
مطمئناً یکی از عوامل تشدید و تکون و تکامل حکمت در حوزه‌ی تهران کار بزرگان اصولیی است که در حوزه‌ی فقه و اصول کار کردند اما عقل‌گرایی و اجتهاد تقویت شد و مکتب یا دوره‌ی‌ عظیمی مثل دوره‌ی حکمی ـ عرفانی تهران آغاز شد. به این ترتیب ظهور بزرگانی که در طول تاریخ تبدیل به قله‌های عظیمی شده‌اند، از حیثی زیان‌بار است که در تاریخ ما و در همه‌ی ادوار بشریت اتفاق افتاده است.
درخصوص حکمت نیز همان‌طور که گفتم در عصر ما این اتفاق افتاده است که کسی نمی‌تواند از ملاصدرا عبور کند که این نکته هم مثبت است و هم منفی. هم نشانه‌ی عظمت صدرالمتألهین(ره) است و هم آفتی شده است که اگر بخواهیم منفی تعبیر کنیم (که البته تعبیر مثبت آن قوی‌تر است) تعلیقه‌نگاری‌ها و سنت تحشیه‌نگاری و شرح‌نگاری که به وجود آمده و ما متن مستقل نمی‌نویسیم نکته‌ی منفی آن است. البته در حوزه‌ی حکمی تهران اتفاقات خوبی به‌خصوص به زبان فارسی پیش آمد و مثل منظومه‌نوشتن که باز هم و به درستی می‌گوییم که گزیده و چکیده و عصاره‌ی اسفار است؛ مرحوم علامه‌ی طباطبایی می‌فرمود که من علاقه‌مندم که روزی بتوانم اسفار را تلخیص کنم و بعد گفته‌شد که بدایه و نهایه را با همین قصد نگاشته‌اند. منظومه‌ی حاجی خلاصه‌ی اسفار است. تحفه الحکیم محقق اصفهانی خلاصه‌ی اسفار است که ویژگی‌هایی دارد و گاهی انسان اگر جرأت کند می‌گوید که رجحان‌هایی در این کتاب به وجود آمده است. البته این کتاب ناشناخته است و خداوند متعال توفیق دارد که حدود بیست روز پیش به عنایت الهی و روح بلند بزرگان و حکما که دوام و قوام اسلام و تشیع به این آثار است، شرحی را بر تحفه منتشر کردیم.
همانطور که مستحضر هستید در قم همایشی با عنوان «فلسفه‌ی اصول» برگزار شد که البته درخصوص این همایش بعضی به ما توصیه می‌کردند که تعبیر فلسفه‌ی اصول را به کار نبرید و در اعلان نیاورید که این همایش یک همایش فلسفی است، که البته با حضور علامه‌ی ذوفنون شیخنا الاستاد صدرالمتکلمین آیت‌الله سبحانی این عنوان موجه شد و ایشان مقاله‌ای با عنوان «فلسفه الاصول» نگاشتند و ارائه فرمودند که من در آنجا به ایشان عرض کردم این کار شما جشن تولد یک دانش جدید بود که حدود پانزده سال است که ما طلبه‌های کوچک دنبال می‌کردیم. اگر کسی در حکمت حرفی داشته باشد نمی‌تواند در مقابل علامه‌ی ذوفنون آیت‌الله سبحانی داشته باشد و اگر کسی در اصول، فقه، تاریخ فقه و تاریخ اصول، و اگر علم و تاریخ کلام و تفسیر چیزی گفته باشد علامه‌ی بزرگوار ما آیت‌الله سبحانی چیزی از او کم نخواهد داشت و مثل این بزرگوار آمد و گفت «فلسفه الاصول» علم است و یک معرفت مستقل است که باید توسعه پیدا کند و باید در این علم تألیف کرد و چهارچوب و مسائل آن‌را مطرح کرد و حتی به تاریخ آن اجمالاً اشاره کرد. البته این علم تاریخ چندانی ندارد و می‌توان گفت که مرحوم علامه‌ی شعرانی پل انتقال از مبادی‌پژوهی اصول به فلسفه‌ی اصول است و پیش از ایشان محقق اصفهانی با الاصول علی النهج الحدیث چنین کاری کرد و قبل از ایشان مرحوم شیخ‌ بهایی در زبده الاصول چنین کاری کرد و البته باید گفت که جرقه‌ی این علم را در ابتدا سید و در آغاز کتاب الذریعه زد که مدون اصول شیعه است.
بنابراین عرض ما این است که صدرالمتألهین بسیار عظیم است ولی عظمت او یک مقدار زیان هم وارد می‌کند که بسیاری جرأت نمی‌کنند که نقد کنند و البته امثال آقای فیاضی این جرأت را از خودشان نشان دادند.

 

 

من بسیار غصه می‌خورم و ناراحت می‌شوم که گاهی می‌شنوم در تهران جلساتی تشکیل می‌شود برای لعن شهید مطهری به این جرم که او حکیم بوده است. انسان احساس می‌کند که صدای گام‌های اخباری‌گری به گوش می‌رسد و گاه در کنج و گوشه‌ی کشور حرف‌هایی زده می‌شود که بوی اخباری‌گری می‌دهد و این مسئله بسیار نگران‌کننده است و یک نوع برگشت قهقرایی قلمداد خواهد شد و اگر چنین جریان‌هایی بتواند قوت پیدا کند بسیار جای نگرانی دارد. به همین دلیل است که می‌گوییم حکمت در حوزه‌ی تهران باید احیاء شود. قم به جای خود، در قم حکمای بزرگی داریم که البته همان‌گونه که فرمودند عموماً شاگردان حکمت تهران هستند. شاگردان حکت تهران دور علامه را گرفتند تا حکمت قم پا گرفت و امروز هم در معرض مخاطره است.
من تقریباً هر سال در دماوند، محضر شیخ‌الحکماء المعاصرین حضرت آیت‌الله جوادی مشرف می‌شوم. امسال تابستان نیز مشرف شدم، ایشان نسبت به اهمیت حوزه‌ی تهران خیلی اظهار لطف می‌کردند و توصیه‌هایی می‌فرمودند و در همین خصوص تعبیری کردند که در نظر بدوی انسان به مزاح حمل می‌کند، اما حقیقت تلخ ارزشمندی است. ایشان فرمودند باید کاری کنیم که حوزه‌ی تهران دوباره به عهد قجر برگردد و شکوه و عظمت حوزه‌ی تهران قجر احیاء شود. این تلخ نیست که بگوییم در عهد جمهوری اسلامی و در ام‌القرای شیعه ما آرزوی بازگشت به دوره‌ی قجرها را داریم؟ در آن زمان حتی شاهزاده‌ها هم حکیم شده بودند و حکمت می‌خواندند و گاه سبب پیدایش بعضی از آثار همانند بدایع شدند. یک شاهزاده سئوالات حکمی که به نحوی آمیخته به پرسش‌های جدید غربی است را طرح می‌کند و حکیمی را به سخن درمی‌آورد و یک درخت تناور را می‌تکاند و این‌همه ثمر از آن نازل می‌شود. این کتاب به گونه‌ای است که دانشگاهیان هم می‌توانند به خوبی استفاده کنند و حتی اگر با ادبیات عربی و عربی تخصصی آشنا نباشد هم راحت می‌تواند از این کتاب بهره ببرد.
به هر حال حوزه‌ی تهران باید احیاء شود، اینجا پایتخت جمهوری اسلامی است. این چه وضعی است که ما الان داریم؟ در همین حوزه‌ی امام رضا شما ملاحظه می‌کنید که ما حیاط مدرسه را تبدیل به شبستان کرده‌ایم، هیچ امکاناتی نداریم و تازه این بهترین مدرسه از چهار مدرسه‌ای است که بنده مسئولیت آنها را به عهده دارم. سایر مدارس تهران هم همین‌گونه هستند. ولی ملاحظه می‌کنید که چه مدارس عظیمی در دوره‌ی دویست‌ساله‌ی حاکمیت قجرها در تهران ساخته شد. ما باید چه از نظر فیزیکی و چه از نظر معنوی حوزه‌ی تهران را احیاء کنیم. حکمت سنگرگاه دفاع از دین است و اگر به بعضی نظریه‌ها و فرضیه‌های حکمی ایراد دارند کل فلسفه را نباید به باد حمله بگیرند. کدام نظریه در حکمت اجماعی است؟ مکاتب مختلف حکمی داریم، یک حکیم نظریه‌ای دارد و حکیم دیگر نظریه‌ای دیگر. چه دلیلی دارد که اشکالی را که بر یک نظریه وارد است تعمیم دهیم؟
ما عقل‌گرا هستیم و تفاوت ما با اشعریه همین است. مگر می‌توان عقل را کنار گذاشت؟ حکمت محصول عقل است. البته بعضی نظریه‌ها را خود حکما هم نقد و نقض می‌کنند و اشکالی ندارد، اما اینکه از یک یا دو نظریه اشکال بگیریم و آن را به کل حکمت سرایت دهیم صحیح نیست. این رفتار عالمانه نیست و حتی می‌توان گفت که این رفتار تؤام با مصلحت هم نیست و به مصلحت تشیع و مکتب اهل‌بیت(ع) هم نیست. بسیاری از مبادی و مبانی حکمت در نهج‌البلاغه است که فشرده‌ و گزیده‌ای از کلمات آن بزرگوار است. سید رضی خدمت عظیمی کرد و بسیاری در طول تاریخ با خواندن نهج‌البلاغه شیعه شدند و حتی غیرمسلمانان شیفته شدند، ولو مسلمان نشدند. آقای جرج جرداق می‌گفت که من زمانی که بچه بودم از مدرسه فرار می‌کردم. ایشان بهترین کتاب را در تفسیر کلمات حضرت امیر(ع) نوشته است. به دیدن ایشان رفته بودم تعریف می‌کردند که یک روز از مدرسه فرار کردم و به به باغی رفتم و زیر درخت به خواب رفته بودم. ساعت‌ها من در آنجا بودم و برادر و پدر و مادر و معلمم نگران شده بودند که من کجا هستم. بعد از چند ساعت من را پیدا کردند. من به آنها گفتم مدرسه را دوست ندارم، برادرم از من پرسید چه چیزی دوست داری؟ گفتم من ادبیات دوست دارم، برادرم به معلمم گفت که نباید بچه را اجبار کرد، این بچه ذوق ادبی دارد اجازه بدهید کار ادبی بکند. برادرم در همان‌جا نهج‌البلاغه را به دست من داد و گفت این کتاب را مطالعه کن و حدود هفتاد سال است که این نهج‌البلاغه از من جدا نشده و شب‌ها زیر سرم می‌گذارم. جرج جرداق مجموعه الامام علی صوت العداله الانسانیه را نوشت که بسیار ارزشمندی است. البته او شیفته است ولی شیعه نیست زیرا تلقی او از هویت شخصیتی و معنوی حضرت امیر خطا است و حضرت حکیم را یک نابغه می‌داند و نه یک معصوم و شخصیت لاهوتی. اما با این اوصاف همین نهج‌البلاغه مانع شد که ما سایر کلمات این بزرگوار را هم ببینیم که البته کاربرد خودش را داشت و امروز حدود بیست جلد مسند امام علی(ع) تولید شده است.
به هرحال ما باید حکمت تهران را احیاء‌ کنیم و احیاء آن هم به همین است که درس و بحث‌ها باید شروع شود. هر مدرسه‌ای که به حکمت اختصاص پیدا کند ما پشتیبانی می‌کنیم و حتی آمادگی داریم همین مدرسه را اختصاص بدهیم. البته فقه و اصول و ادبیات به جای خودش، اما باید حکمت را احیاء کرد و ما آمادگی داریم که این مدرسه‌ها را عصرها به این امر اختصاص بدهیم. والسلام

 

پرسش‌هایی پیرامون نظریه‌ی «کارایی و کاشفیت اکثری و استقلالی عقل در باب دین»

یکی از مختصات، بلکه برجسته‌ترین شاخصه‌ی نظریه‌ی علم دینی علامه جوادی آملی(حفظه الله) ابرام بر نقش حداکثری عقل و سهم گسترده‌ی آن در تولید علم صائب است؛ فیلسوف ما در جایْ‌جای آثار فاخر خویش آن مایه بر نقش عقل تأکید می‌ورزد که گویی از نظرگاه ایشان معرفت دینی ـ از جمله علم دینی ـ تک‌منبع و خردبسند است! (هرچند که هرگز چنین نظر ندارند).

حدت هوش، جودت فهم، قوت فکر، ذهن منسجم و ریاضی‌وار، حافظه‌ی بس قوی، جامعیت علمی، تسلط بر مبانی حکمی، مهارت شگرف در برهان‌آوری، سلطه‌ی اعجاب‌آور بر اصول و قواعد اجتهاد فکری و فقهی، منطق محکم، نثر فخیم و فاخر، توانایی تحسین‌برانگیز در اصطلاح‌پردازی و ترکیب‌سازی‌های بدیع و موزون، التزام به ادب نقد، تواضع حکیمانه، و ..، از جمله‌ی خصائل و خصائص این فیلسوف متأله و فقیه متضلع است.
حکمت، عرفان، کلام قدیم و جدید، تفسیر، فقه و اصول، مبانی علوم اجتماعی، و…، همه و همه، عرصه‌های ترکتازی این تک‌سوار رقیب‌ناشناس وادی معرفت و معناست. از جمله ویژگی‌های حکیم علامه‌ی ما، برخورداری از خودآگاهی تاریخی، موقع‌شناسی عمیق، و تکلیف‌مداری عالمانه است؛ نسبت به هر آنچه که احساس ضرورت کند بی‌درنگ بدان قیام می‌کند، و در هر جا که مصلحت ملت و منفعت امت اقتضاء نماید، بی‌محابا بر وفق آن اقدام می‌نماید. آفاق و عرصه‌های گوناگون معرفت، این خصیصه و خصلت او را تجربه کرده است. یکی از معارک معرفتی‌ای که این شخصیت شخیص، بر حضور در آن به طور ویژه اهتمام ورزیده و فاتح و فیروز از مصاف آن بیرون آمده عرصه‌ی نوآمد «علم دینی» است؛ وی ظرف دو دهه‌ی گذشته، در این قلمروی مهم، نظرات، بلکه نظریه‌های ژرف و شگرف گونه‌گونی پرداخته و پدید آورده است (جزاه الله عن الحقیقه خیره).
نظریه‌ی علم دینی ارائه‌شده از سوی این حکیم عظیم بر مبادی معرفتی مبرهن و منطق علمی متقنی استوار است که این کوته‌نوشت جای طرح و شرح آنها نیست، و بخشی از زوایا و خبایای آن در خلال مقالات این دفتر از کتاب نقد، بازگفته و بازگشوده شده است که خوانندگان فرهیخته‌ی مجله، آنها را ملاحظه خواهند فرمود.
یکی از مختصات، بلکه برجسته‌ترین شاخصه‌ی نظریه‌ی علم دینی علامه جوادی آملی(حفظه الله) ابرام بر نقش حداکثری عقل و سهم گسترده‌ی آن در تولید علم صائب است؛ فیلسوف ما در جایْ‌جای آثار فاخر خویش آن مایه بر نقش عقل تأکید می‌ورزد که گویی از نظرگاه ایشان معرفت دینی ـ از جمله علم دینی ـ تک‌منبع و خردبسند است! (هرچند که هرگز چنین نظر ندارند)
در هر حال: بر حسب مناسبت و به مقتضای شأن کتاب نقد، و از باب تشحیذ اذهان طلاب جوان، اینجا نگاهی می‌افکنیم به پرسش‌ها و چالش‌ها‌یی که می‌تواند پیرامون نظریه‌ی «کارایی و کاشفیت اکثری و استقلالی عقل در باب دین» مطرح گردد. این پرسش‌ها و چالش‌ها را می‌توان در هفت زمینه‌ی زیر طرح و طبقه‌بندی کرد:
۱٫ چیستی‌شناسی و ماهیت عقل؛
۲٫ هستی‌شناسی عقل، (و احراز مصادیق قضایای عقلی)؛
۳٫ معرفت‌شناسی عقل (و مبانی و ادله‌ی کارایی و کاشفیت آن)؛
۴٫ کارکردشناسی عقل (گستره و گونه‌های کارکرد عقل در اکتشاف و اجرای دین)؛
۵٫ کاربردشناسی عقل (روش، قواعد و ضوابط کاربست عقل در باب دین)؛
۶٫ نسبت‌شناسی عقل (سنجش نسبت عقل با سایر مدرِکات و مدارک معتبر دینی)؛
۷٫ آسیب‌شناسی عقل (انواع کاستی‌ها و کژی‌ها‌ی معرفت عقلی و روش کاربست عقل در باب دین).
از باب نمونه، برخی پرسش‌ها و چالش‌ها را در زیر می‌آوریم:
یک )عقل، فاقد تعریف متفق‌علیه بلکه روشنی است؛ زیرا عقل در ادوار مختلف و از نظر اصحاب هر علم، بلکه در نزد هر گروهی از اصحاب یک علم، تلقی و تعریف متفاوتی یافته است؛ آن‌سان که با گردآوری و طبقه‌بندی انواع تعاریف عقل و تعاریف انواع عقل، می‌توان کتابی قطور و فربه را سامان داد.
* اکنون پرسش این است که عقل با کدام تلقی و تعریف حجت است، و چرا؟ و به کدام تلقی حجت نیست، و چرا؟ وانگهی تا در تعریف عقل به تلقی واحد یا فی ‌الجمله قریب‌ الافقی دست نیابیم، رد و قبول ما، جز رد و قبول تلقی خاص خویش نخواهد بود. به تعبیر دیگر: اگر در تعریف عقلِ حجت با موافقان و مخالفان به وفاق نرسیم، حجت‌انگاری از سوی ما و انکار حجیت از سوی مخالفان، علی المبنا و مبتنی بر پیش‌انگاره‌ی خودپسندیده خواهد بود.
دو) به اعتبار علوم مختلف و حتی در ادبیات هر علمی، عقل و طبعاً قضایای عقلی دارای مصادیق متفاوت و‌ احیاناً ‌متهافتی است؛ مانند عقل تجریدی (در فلسفه)، عقل تجربی (در علم)، عقل عرفی (در علوم ‌اجتماعی)، عقل تجویزی، (یعنی عقل متربی شریعت یا عقل با تلقی خاص دینی؛ چنان‌که اصحاب تفکیک برآنند) در ساحت شرع، حجت است.
به فرض اتفاق نظر در تلقی از انواع عقل، آیا همگی حجت‌اند؟ و اگر آری، آیا همگی در همه‌ی حوزه‌های معرفتی دین (عقاید دینی، علم دینی، احکام دینی، اخلاق دینی) و به‌طور یکسان حجت‌اند؟ و در صورت حجیت انواع عقل، آیا انواع عقل حجت، دارای قدر جامع‌اند؟ قدر جامع چیست؟ و اگر نه، (اگر همگی حجت نیستند) پس کدامین آنها حجت‌اند و کدامین آنها حجت نیستند؟ و نیز کدام‌یک از آنها در کدام حوزه‌ی معرفتی دین معتبر و کارآمد است؟
وانگهی: همه‌ی مکلفان از عقل تجریدی برخوردار نیستند و خداوند نیز همگان را به قضایا و قضاوت‌های آن، مؤاخذه نخواهد ‌فرمود؛ نابرخورداران از عقل تجریدی که انبوه اوساط مؤمنین را شامل است، به تقلید و اتّباع از برخورداران، از فرآورده و دستاورده‌ی آن متنعم خواهند گشت (و خود توفیق کاربست آن را ندارند، پس عقل حجت نیز چون وحی در دسترس همگان نیست).
دست عقل تجربی نیز از دامن مفاهیم و معارف قدسی و تجربه‌ناپذیر کوتاه است؛ علاوه بر اینکه در قضایای عقیدتی (که گزارش از واقع‌اند) محتاج یقینیم و تجربه قطع‌آور نیست؛ اثبات حجیت ظنون خاص، در قلمروی قضایای انشائی دین نیز حاجتمند دلیل خاص است.
حجیت عقل عرفی در گرو حجیت مناشی تکون آن است؛ مناشی عقل عرفی دارای طیف طویلی است، از باورداشت‌های خرافی انام تا تصورات توهمْ‌فام؛ از تحکم‌های حکام تا قراردادها و بنای عقلا؛ از ادراکات و اقتضائات فطرت تا دریافت‌ها و داوری‌های عقل سلیم؛ از شهودات اولیاء تا تعلیمات انبیاء، همه‌و‌همه می‌توانند منشأ تکون عرف‌ها و هنجارها گشته و عقلانیت عرفی را پدید آورند. با این وصف چسان می‌توان معتقد و ملتزم به حجیت مطلق معقولات عرفی گردید؟
اثبات وجود و احراز مصداق عقل تجویزی ـ با همه‌‌ی ابهاماتی که این انگاره، محاط بدان‌هاست ـ دشوار، و تثبیت کاشفیت و کارآیی آن بسی دشوارتر است!
سه) آیا عقل و فطرت معادل هم هستند؟ یا از مراتب یا اقسام حقیقتی واحدند؟ و یا حقیقت‌هایی متفاوت و مستقل‌‌اند؟ و در این صورت، به لحاظ ارزش و کارکرد معرفتی چه نسبتی با یکدیگر دارند؟
به گمان ما تبیین‌های زبان‌شناختی، وجود‌شناختی، و کارکردشناختی بسیاری، انگاره‌ی تفاوت عقل و فطرت را ـ‌ ‌‌به مثابه دو مُدرِک مستقل ـ در خور تأمل می‌دارد.
چهار) با توجه به اینکه از سویی قضایای عقلی بسیاری در نصوص دینی، مذکور افتاده است؛ از دیگرسو اکثر قضایای نقلی، خرد‌نمون است؛ و از سوم سو به‌رغم نظر مشهور که عقل و فطرت را یگانه می‌انگارد، ظواهر نصوص دینی، فطرت را مُدرِک و دال مستقلی می‌داند و قضایای دینی را فطری اعلام می‌دارد؛ و از چهارمْ سو، عقلانی با‌لذات یا فطرانی با‌لذات‌بودن بسیاری از قضا‌یا، مشتبه است، و از سوی پنجم و فراتر اینکه: نزاع‌ و نِقاش بی‌شمار و بی‌پایان عقلا و حکما در مسائل ـ‌که هر دو طرف، مدعای خویش را عقلی دانسته، و هر کدام به نفع خود ادله‌ی عقلی پرشماری نیز اقامه می‌دارند‌ ـ گواه آن است که حتی میان عقل و وهم نیز خلط بسیار رخ می‌دهد؛ اینک ملاک عقلانیت قضایا و قیاسات چیست؟ به تعبیر دیگر: معیار یا معاییر بازشناسی قضایای عقلانی و فطرانی و نقلانی از یکدیگر کدام‌اند؟
اگر معیار یا معاییری برای بازشناسی عقلانیات از غیر آن وجود داشته باشد، آیا آن معیار، واحد، فراگیر و فرابخشی است یا برای سنجش دستاورد هر نوع و هر مرتبه‌ای از عقل و نیز در هر حوزه‌ی معرفتی دین، معیار یا معیارهای خاصی وجود دارد؟
این معیار یا معیارها، آیا خود عقلی‌اند، یا فطری‌اند، یا نقلی‌اند؟ و در هر صورت، اعتبار این معاییر هویت‌سنج از کجا ناشی می‌شود؟
با توجه به اختلافات بسیار موجود در مفهوم‌شناسی و مصداق‌شناسی ‌عقل، به فرض ارائه‌ی ملاکی روشن جهت باز‌شناسی قضایای عقلی از جز آن، از‌ کجا که این ملاک، پسینی نبوده و براساس تلقی ‌خاصی صورت نگیرد است؟ اگر چنین باشد چه ضمان که در ورطه‌ی نوعی مغالطه‌ی مصادره به مطلوب فرو نغلطیم؟
پنج) آیا عقل برای احراز یا اکتساب حجیت، حاجتمند استدلال است؟ اگر قضایای قطعیه ذاتاً حجت باشند و یا قطع مستلزم حجیت باشد، دست‌کم از آنجا که پاره‌ای از قضایای عقلی، ظنی‌اند و فاقدکاشفیت تامّه‌ی قطعیه و لاجرم فاقد حجیت‌‌ ذاتیه‌اند، حجیت این دسته از قضایای عقلی، نیازمند دلیل است.
آیا ادله‌ی حجیّت عقل، عقلی‌اند یا نقلی؟ اگر ادله‌ی حجیت، عقلی باشند، چون انگاره‌ی حجیت عقل، یک اصل و عقیده قلمداد می‌شود، اثبات آن به عقل، قبل از احراز حجیتِ آن، موجب تقدم شیء علی نفسه و مستلزم دور است؛ کما اینکه اگر ادله‌ی حجیت، نقلی نیز باشند ـ به دلیل رهن حجیت نقل به استدلال عقلی ـ باز هم شبهه‌ی دور باز‌گشت می‌کند.
شش) به فرض قبول اجمالی توانایی معرفتی عقل، عقل نمی‌تواند، معرفت قطعی نفس‌الأمری تولید کند و اگر عقل از چنین استطاعتی برخوردار بود، دست‌کم نزاع‌های کهن و دامنه‌دار فلسفی را از میان می‌برد، اما چنین نشده است؛ برخی مسائل از نظر بعضی فلاسفه برهانی، بلکه بدیهی است، اما نزد برخی دیگر خلاف آن است، و اصولاً تکافؤ ادله در برخی مدعیات فلسفی و علمی، خود از ناتوانی عقل در حل مسائل اساسی حیات و هستی حکایت می‌کند.
اگر عقل در فلسفه که علم عقلی محض و جولانگاه اصلی عقل تجریدی است ـ که عالی‌ترین ‌مرتبه یا مصداق عقل می‌باشد‌ ـ در حل مسائل فرو‌مانده است، در دیگر علوم، خاصه در شرعیات ـ که معارف و معالم ماورایی‌اند ـ کجا می‌تواند گره از کار فروبسته‌ی بشر بگشاید؟
اگر عقل، قادر به درک حقایق عالم و مصالح آدمی بود، حاجت به نزول وحی و صدور سنت نمی‌افتاد، واقعیت خارجی حیات آدمی و نیز نزول و صدور وحی و سنت، گواه این است که چنین نبوده و نیست.
هفت) آیا عقل، تنها دارای کارکرد «آلی» تفسیری است (وسیله‌ی فهم وحی و سنت است)؟ یا از کارکرد «اکتشافی» توسیطی نیز برخوردار است (واسطه‌ی دریافت شریعت است)؟ و بلکه علاوه بر نقش «آلی» و «اکتشافی»، دارای کارکرد «استقلالی» تولیدی است (شأن آمریت دارد و خود، معرفت‌آفرین است، رأساً قضایای نظری یا قضایای عملی را تولید می‌کند، هر چند شارع در نفس‌الامر چنان حکمی را صادر نفر‌موده باشد).
در فرض نخست اطلاق منبع به عقل، صحیح ـ یا دست‌کم دقیق ـ نیست، و بنا به فرض دوم و سوم، نیز حجیت عقل: اولاً به معنی نقص دین (یا دست‌کم نقص کتاب و سنت) خواهد بود، و با کمال دین تلائم نخواهد داشت؛ ثانیاً با خاتمیت در تعارض آشکار خواهد بود! زیرا تا عقل آدمی فعال باشد، دین‌، تکامل و توسعه خواهد یافت! و هیچ ملاک و مبنایی بر حصر حجیت‌ عقل به عصر بعثت یا دوره‌ی خاص دیگری وجود ندارد. هرچند استاد علامه‌ی ما بر عدم شأنیت تولیدی عقل در مرتبه‌ی هستی دین تأکید می‌فرمایند، اما منبع‌انگاری عقل (در مقابل دو نقش دیگر آن: مصباح و معیارانگاشتنش) به جز با اذعان به موجدیت آن درست یا دقیق نمی‌نماید!
هشت) آیا عقل آدمی، از آغاز کامل بوده است یا تکامل‌پذیر است؟ اگر خرد، فرگشت‌یابنده است ـ و به گواهی تاریخ، چنین بوده است ـ آیا عقل دارای هویت جمعی است و به نحو جمعی تکامل می‌یابد، به نحوی که عقل هر دوره از دوره‌ی پیشین، کامل‌تر است؟ یا فرگشت‌یابندگی خرد، جمعی و ادواری نیست، بلکه حسب‌الافراد است، یعنی دوره‌های خرد‌وری هر فرد، متفاوت و متکامل است و عقول افراد، با هم مختلف و متفاوت می‌باشند؟
بر فرض نخست، به سبب ارتقای تدریجی عقل جمعی، دینِ هر دوره گسترده‌تر و ژرفناک‌تر از دوره‌ی پیشتر خواهد بود، و بر فرض دوم، دین افراد مختلف ـ فراخور عقول آنها ـ و دین یک فرد در ادوار گوناگون حیاتش، به لحاظ عمق و وسعت، مختلف می‌گردد.
نه) با صرف نظر از تکامل‌پذیری عقل، و نیز تفاوت عقول، به لحاظ نقص و کمال، همچنین با قطع نظر از تعاریف مضیّق و موسّع عقل، و گذشته از آرای متهافت در حجیت و عدم آن، و نیز اقوال گوناگون در حدود کارایی و انواع و میزان نقش و سهم عقل در باب دین ـ که همگی به نحوی موجب قبض و بسط دین یا معرفت دین می‌شوند ـ‌ تفاوت در میزان کاربست عقل، و دخیل‌داشتن آن در تفهم و تحقق دین از سوی محققان و مکلفان، خواه‌ناخواه، موجب سیالیت و قبض و بسط حقیقت دین (اگر برای عقل، در قضایای دینی، سهمی خاص در ادراک حقایق، و حق جعل حکم مستقل قائل باشیم)، یا معرفت دین یا معرفت دینی، (اگر آن را صرفاً واسطه و وسیله‌ی دریافت و درک بیانگاریم). این اشکال آن‌گاه برجسته‌تر می‌نماید که به سهم و نقش تعیین‌کننده‌، بلکه بی‌بدیل عقل در اعتباربخشی به دیگر مدارک دینی و نیز در فرایند کاربرد آنها بذل توجه بشود.
ده) دستاورد وحی الهی و سنت معصوم، معرفت محض، و متقن و مصون از خطاست، و مدلول آنها مطابق دین نفس‌الامری می‌باشد، اما دستاورد عقل، بشری، و مشوب و مشوش است، با اعطای نقش و سهم به عقل در تولید یا اکتشاف یا تفسیر دین. خطا و اشتباه در معرفت دینی نیز راه خواهد‌ یافت و به تبع آن اختلاف و تشتت آرا و ‌انظار ـ آن‌سان که در علوم بشری رایج است ـ به حوزه‌ی علوم الهی و معرفت دینی نیز تسری خواهد کرد، و در این میان، دین حقیقی و حقیقت دین و حقایق دینی مشتبه و مفقود خواهد ‌گشت.
چنان‌که اشارت شد: این‌همه، از باب تشحیذ اذهان، مذکور افتاد؛ اگر نه، راقم کمین، خود از هواداران انگاره‌ی سهم‌گذاری و نقش‌آفرینی گسترده‌ی خرد در فرایند تکون معرفت دینی است؛ از این‌رو بر حسب تناسب، همواره بخش‌هایی از سیاهه‌های منتشره‌ی خود ـ از جمله کتاب منطق فهم دین ـ را به این بحث اختصاص می‌دهد، و پس از نشر کتاب ارزشمند منزلت عقل در هندسه‌ی معرفت دینی نیز طی جلساتی، در حد بضاعت مزجاه به وارسی و پاسخگویی به ابهامات و استفهامات پیشگفته پرداخته است. والسلام.

خلاصه‌ مقاله‌ی نظریه‌ی اسلامی علوم انسانی

علوم انسانی، طیفی از ‌دانش‌های انسان‌مدار است که در دویست سال اخیر، از دیگر حوزه‌های معرفتی متمایز شده و در مقابل سایر عرصه‌های معرفتی، خاصه علوم طبیعی که قلمروی مطالعاتی آن «طبیعیات» است، قرار گرفته است. فارغ از آنکه اصل این تقسیم‌بندی را صواب یا ناصواب بدانیم ـ که به نظر ما درخور تأمل جدی است ـ به دلیل اینکه این عنوان و طبقه‌بندی در ادبیات علمی دانشگاهی معاصر پذیرفته و رایج شده است، لاجرم باید به مسائل این گروهْ‌دانش، ازجمله تعریف آن پرداخته شود.

 

نظریه‌ی اسلامی علوم انسانی*

(فطرت؛ چونان گرانیگاه گروهْ‌دانش علوم انسانی)**

 

 

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (الرُّوم/۳۰:۳۰)

درآمد

بایسته‌های فرایند تأسیس علوم انسانی اسلامی

۱٫ ارائه‌ی نظریه‌ی مبنا؛

۲٫ تبیین مبانی مشترک علوم انسانی؛

۳٫ ارائه‌ی منطق تولید علوم انسانی؛

۴٫ تحقیق مبانی هر یک از رشته‌های مختلف خانواده‌ی علوم انسانی، در ذیل مبانی عام و مشترک؛

۵٫ تولید علم‌های هموند گروهْ‌دانش علوم انسانی.

این مقاله عهده‌دار ارائه‌ی نظریه‌ی مبنای علوم انسانی دینی از نظر راقم سطور است.

 

 

تعریف کلمات کلیدی نظریه

لازم است که قبل از ورود به تبیین نظریه، تعریف خویش از هر یک از کلمات کلیدی پرکاربرد در مبحث را ارائه کنیم، از این‌رو پاره‌ای از اصطلاحات و کلمات کلیدی را در زیر به اجمال شرح می‌کنیم:

۱٫ تعریف علم

«معرفت دستگاهوارِ» متشکل از «مجموعه‌ی قضایایِ» برخوردار از «نقطه‌ی ثقلِ مشترَکِِ» مبتنی بر «مبادیِ» نظری مشخص و برخوردار از «روش معیّن»، دارای «غایت واحد» یا «غایات همساز».

۲٫ مؤلِّفه‌های علم

با توجه به تعریف پیشنهادی، هر علمی دارای مؤلِّفه‌های پنجگانه‌ی «مبادی»، «موضوع»، «مسائل»، «منطق» و «غایت» است؛ هرگاه این عناصر از سازواری کافی برخوردار باشند، یک معرفت دستگاهوار (= علم) شکل می‌گیرد.

 

۳٫ تعریف دین

«دستگاه معرفتی ـ معیشتی‌ای که از سوی مبدأ هستی و حیات، برای تأمین کمال و سعادت دنیوی و اخروی آدمیان، الهام و ابلاغ شده است».

۴٫ تعریف فطرت

مراد از فطرت در این مقال، «فطرت بالمعنی‌الاخص» است که به سرشت ویژه‌ی بشر اطلاق می‌گردد، و غیر از فطرت حیوانی است که آن را «غریزه» می‌نامند؛ نیز غیر از فطرت نباتی و جمادی است که از آن به «طبیعت» تعبیر می‌شود؛ بدین‌سان فطرت بالمعنی الاخص، عبارت خواهد بود از: «سرشت متعالی ویژه‌ی آدمی که از نحوه‌ی وجود (و کیفیت خلقت) او نشئت می‌گیرد».

۵٫ تعریف علوم انسانی

چند تذکار مقدماتی:

یک) علوم انسانی، طیفی از ‌دانش‌های انسان‌مدار است که در دویست سال اخیر، از دیگر حوزه‌های معرفتی متمایز شده و در مقابل سایر عرصه‌های معرفتی، خاصه علوم طبیعی که قلمروی مطالعاتی آن «طبیعیات» است، قرار گرفته است. فارغ از آنکه اصل این تقسیم‌بندی را صواب یا ناصواب بدانیم ـ که به نظر ما درخور تأمل جدی است ـ به دلیل اینکه این عنوان و طبقه‌بندی در ادبیات علمی دانشگاهی معاصر پذیرفته و رایج شده است، لاجرم باید به مسائل این گروهْ‌دانش، ازجمله تعریف آن پرداخته شود.

دو) قبل از ارائه‌ی تعریف برای هر مقوله‌ای، به‌ویژه دانش‌ها، باید مشخص شود که آیا در صدد ارائه‌ی «تعریف پسینی»، استقراییِ معرَّف و ناظر به مصادیق محقق و موجود آنیم، یا در مقام ارائه‌ی «تعریف پیشینی»، منطقی و معطوف به وضعیت مطلوب آن؟ به تعبیر دیگر: علاوه بر دو شرط «جامعیت» و «مانعیت» تعریف که در دانش منطق، مذکور است، باید شرط «جهتمندی» نیز در تعریف علم‌ها لحاظ گردد. بدین‌جهت «تعریف علوم انسانی مطلوب»، با منظورداشت شروط سه‌گانه‌ی جهتمندی، جامعیت و مانعیت، میسر می‌گردد. از این‌رو باید دو گونه تعریف از علوم انسانی ارائه شود: ۱٫ «تعریف پسینی»، که با نظرداشت اینکه علوم انسانی کنونی «چه هست و چه نیست»، صورت می‌بندد؛ ۲٫ «تعریف پیشینی» که با لحاظ اینکه علوم انسانی «چه باید و شاید که باشد و چه نباید و نشاید که باشد» سامان می‌گیرد.

سه) برای به دست‌دادن تعریف کامل از هر علمی با هر دو رویکرد مزبور، باید مختصات مؤلفه‌های رکنیِ ماهیت‌ساز آن («مبادی»، «موضوع»، «مسائل»، «منطق»، و «غایت») در تعریف لحاظ شود.

چهار) همچنین نظر به اینکه سه تلقی از ماهیت، کارکرد و قلمرو علوم انسانی کنونی وجود دارد، تعاریف پسینی نیز باید با توجه به این سه تلقی ارائه شود.

تأکید می‌کنیم که در تعاریف پسینی، در صدد تبیین علوم انسانی مطلوب نیستیم، بلکه و فقط در مقام تعریف مطلوب این گستره‌ی معرفتی ـ آن‌چنان که هم‌اکنون هست ـ هستیم. ما از این سه تلقی با عنوان‌های: علوم انسانی «بالمعنی الأعم» والاوسع، علوم انسانی «بالمعنی العام» والاوسط و علوم انسانی «بالمعنی الأخص» والاضیق تعبیر می‌کنیم.

 

تعاریف پسینی سه‌گانه

الف) علوم انسانی بالمعنی الأعم: عبارت است از «طیفی از دانش‌هایی که غیر از علوم طبیعی‌اند». در این تلقی دانش‌هایی چون فلسفه، عرفان، اخلاق، ریاضیات، هنر، ادبیات و… نیز زیرمجموعه‌ی علوم انسانی انگاشته می‌شوند.

ب) علوم انسانی بالمعنی العام: عبارت است از « مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایای تجربی تبیینی ـ اخباری، تکلیفی ـ الزامی، و تحسینی ـ ارزشیِ معطوف به تبیین و تدبیر عمل ارادی فردی و اجتماعی آدمیان در شرایط گوناگون و عرصه‌های مناسبات انسانی». در این تلقی هر دانش تجربی‌ای که متعلق آن فعل انسان است، علم انسانی قلمداد می‌شود؛ از این‌رو علوم اجتماعی، در زمره‌ی علوم انسانی به شمار می‌روند.

ج) علوم انسانی بالمعنی الأخص: عبارت است از «مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایای تجربی “تبیینی” اخباری، “تکلیفی” الزامی و “تحسینی” ارزشیِ معطوف به رفتارهای آدمیان.

تذکار: برای ارائه‌ی تعاریف پسینی کامل، باید مولفه‌های پنجگانه‌ی علم را با توجه به مصادیق محقق علوم انسانی، لحاظ کرده، مبادرت به تعریف کنیم.

 

تعریف پیشینی

با توجه به متغیرهای مختلف معطوف به مؤلفه‌های دخیل در مطلوبیت و اسلامیت علوم انسانی، ما عبارت زیر را به عنوان تعریف پیشینی پیشنهاد می‌کنیم:

«طیفی از معرفت‌های دستگاهوار متشکل از قضایایِ تبیینی، یا تکلیفی، یا تحسینیِ معطوف به انسان (لابشرط) یا یکی از ابعاد وجودی و ساحات تعلّق مواجهه‌های ارادی جوانحی و جوارحی آدمی (انسان انضمامی و به شرط شیئ)، که مبتنی بر مبادیِ معرفتیِ دینی، و براساس معرفت‌شناسی واقع‌گرا، با کاربست منطق علمی دیالکتیک ـ دینامیکال، از منابع معتبر، و در جهت بروز و برآمدن فطرت برین بشر، استنتاج یا استنباط گردد».

و به تعبیر خلاصه‌تر، می‌توان علوم انسانی اسلامی را عبارت دانست از: «طیفی از معرفت‌های دستگاهوار متشکل از قضایایِ تبیینی واخباری، یا تکلیفی و الزامی، یا تحسینی و ارزشیِ معطوف به ساحات عمل ارادی انسان‌ها که در جهت بروز و برآمد فطرت الهی آنان، و مبتنی بر مبانی اسلامی، با روش موجه، از منابع معتبر، به دست آمده باشند».

در تعبیر اول که تعریف اصلی ما قلمداد می‌شود، به ظرائف و طرائف بسیاری در زمینه‌ی مؤلِّفه‌ها و مختصات این گروهْ‌دانش، تصریح یا تلویح کرده‌ایم، که در زیر به برخی موارد عمده‌ی آنها اشاره می‌کنیم:

۱٫ به «مبادیِ» مجموعه‌ی این گروهْ‌دانش، با عبارت «مبتنی بر مبادیِ معرفتیِ دینی».

۲٫ به «موضوع» با کلمه‌ی «انسان» (انسان لابشرط) و به موضوعات علم‌های جزو خانواده‌ی علوم انسانی، با عبارت «… یا یکی از ابعاد وجودی و ساحات تعلّق مواجهه‌های ارادی جوانحی و جوارحی آدمی» (انسان به شرط شیئ و انضمامی).

۳٫ به لایه‌ها و گونه‌های «مسائل» علوم انسانی با عبارت‌های «قضایایِ تبیینی، یا تکلیفی، یا تحسینیِ معطوف به…».

۴٫ به «غایت» با عبارت «در جهت بروز و برآمدن فطرت برین بشر».

۵٫ به «منطق» و روش با عبارت‌های «کاربست منطق دیالکتیک ـ دینامیکال» و «استنتاج یا استنباط گردد».

۶٫ به «منابع» با عبارت «منابع معتبر».

۷٫ به «طبقه‌بندی» این گروهْ‌دانش با عبارت‌های «معرفت‌های دستگاهوار متشکل از قضایایِ تبیینی، یا تکلیفی، یا تحسینیِ معطوف به انسان (لابشرط)، یا یکی از ابعاد وجودی و ساحات تعلّق مواجهه‌های ارادی جوانحی و جوارحی آدمی».

۸٫ به «هویت وجودشناختی» این گروهْ‌دانش با تصریح به برخورداری آنها از موضوع حقیقی (انسان لابشرط) و نیز اشتمال آنها بر قضایای اخباری واقعمند، و قضایای اعتباری انشائی (تکلیفی و تحسینی) احیاناً غیرواقعمند، در خلال عبارات تعریف.

۹٫ به «هویت معرفت‌شناختی» قضایا با عبارت «بر اساس معرفت‌شناسی واقع‌گرا» که اشاره به نظریه‌ی معرفت‌شناختی مورد نظر راقم است.

۱۰٫ به «قلمرو» مجموعه، با عبارت «معطوف به انسان (لابشرط)، یا یکی از ابعاد وجودی و ساحات تعلّق مواجهه‌های ارادی جوانحی و جوارحی آدمی».

 

مؤلفه‌های علوم انسانی اسلامی

الف) مبادی علوم انسانی دینی: دستگاه علوم انسانی بر انسان‌شناسی مبتنی است؛ تنوع و تفاوت‌های گفتمان‌های علوم انسانی، عمدتاً ناشی از تفاوت آنها در نظریه‌ی انسان‌شناختی اصحاب آن است، از این‌رو اینجا، از مجموعه‌ی مبادی علم انسانی اسلامی، به بیان مبادی انسان‌شناختی آن در قالب چند اصل بسنده می‌کنیم:

اصل اول: انسان «ذاتمند» است (در مقابل «ناذاتمندانگاری» اگزیستانسیالیستی و مارکسیستی).

اصل دوم: انسان دارای «فطرت» ملکوتی وسرشت الهی است (در مقابل نظریه‌های بدسرشت‌انگار انسان).

اصل سوم: انسان دارای مرتبه و مقام «عبداللهی ـ خلیفه اللهی» است. مقام «خلیفه ‌اللهیت» انسان، برآمده از شأن «عبداللهیت» اوست (عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی).

توضیح اینکه: در تفکر دینی، بر خلاف فلسفه‌های امانیستی، انسان «جانشین خدا» در روی زمین است، نه «جایگزین خدا». به تعبیری مسامحه‌آمیز ما انسان را «خدابنیاد» می‌دانیم، نه «خودبنیاد».

اصل چهارم: فطرت بالمعنی‌الاخص، دارای دو نوع کارکرد است: ۱٫ «علمی / معرفتی»، ۲٫ «عملی / معیشتی». کارکردهای فطرت، به صورت انباشتی از «بینش‌ها» و باورها، «منش‌ها» و اخلاق، «کشش‌ها» و گرایش‌ها، و «کنش‌ها» و افعال متعالی در انسان بروز می‌کند.

انواع بروندادهای عملی و نظری فطرت را به شرح زیر می‌توان نمایش داد:

 

اصل پنجم: چون فطرتمندی انسان، جوهر اصلی انسان‌شناسی دینی است و آیین حق، فطری است؛ فطرت عنصر اصلی مؤلفه‌های علوم انسانی دینی را تشکیل می‌دهد؛ از این جهت می‌توان فطرت را چون گرانیگاه خانواده‌ی علوم انسانی اسلامی قلمداد کرد.

تذکر: برایند و نتایج اصول پیشگفته در قالب بندهای زیر قابل تبیین است؛ مفاد این بندها سایر مؤلفه‌های علوم انسانی اسلامی را تشکیل می‌دهد.

ب) موضوع علوم انسانی اسلامی: محور مشترَک علوم انسانی، انسان و تظاهرات فطری و ضدفطری است که از آدمی سر می‌زند.

ت) مسائل علوم انسانی اسلامی: فهم و بیان «تظاهرات و رفتارهای فطری و ضدفطری» انسان‌ها، و طرز و طریقه‌ی مواجهه با هر یک از تظاهرات و رفتارهای دوگانه، «مسائل» علوم انسانی دینی را تشکیل می‌دهند.

ث) غایت علوم انسانی اسلامی: صیقلی و آشکارشدگی فطرت آدمیان و در نتیجه تحقق وجه عبداللهی و فعلیت‌یافتن شأن خلیفه اللهی آنان، می‌تواند همچون «غایت» علوم انسانی دینی به شمار آید.

توضیح اینکه: «فطرت، هرچه صافی‌تر و صیقلی‌تر شود، آدمی به ساحت حق متعال مقرب‌تر و شبیه‌تر می‌گردد». از این‌رو آدمیان می‌توانند با اکمال نفس و ارتقای نظری و عملی آن، از رهگذر تحصیل و انباشت معرفتِ صائب و تعبد و انقیاد در قبال باری، فطرت خویش را برملاتر کرده، به شأن «عبداللهی ـ خلیفه اللهی» نزدیک‌تر شوند.

ج) روش علوم انسانی اسلامی: با توجه به معرفت‌زایی فطرت از یک‌سو و امکان سنجش معرفت‌های تولیدشده با عرضه به فطرت از دیگرسو، برایند انگاره‌ی فطرتمندی انسان، می‌تواند از ارکان «منطق» و روش‌شناسی علوم انسانی دینی قلمداد شود.

ح) منابع علوم انسانی اسلامی:\فطرت، با توجه به کارکردهای معرفتی آن، می‌تواند در کنار سایر منابع و مجاری معرفت (وحی، سنت، عقل و شهود)، یکی از «منابع» و مجاری معرفت در علوم انسانی دینی به شمار آید.//

 

طبقه‌بندی علوم انسانی اسلامی

هر یک از ابعاد فطرت آدمی و ساحات تعلق مواجهه‌های آن، می‌تواند محور یکی از دانش‌های عضو خانواده‌ی علوم انسانی قلمداد شود.

به تعبیر دیگر: با گونه‌شناسی انواع قضایای تشکیل‌دهنده‌ی این گروهْ‌دانش، و همچنین انواع تظاهرات فطری و ضدفطری، در مواجهه‌ی آدمی با متعلق‌های این مواجهات که دربرگیرنده‌ی مناسبات اوست، می‌توان رشته‌های علوم انسانی را طبقه‌بندی و دسته‌بندی کرد؛ پس فطرت می‌تواند محور «طبقه‌بندی علوم انسانی» نیز قرار گیرد. البته این مبنا و الگو یکی از شیوه‌های طبقه‌بندی علوم انسانی است؛ راقم سطور، الگوهای دیگری نیز برای طبقه‌بندی علوم انسانی پیشنهاد کرده است که خواهندگان می‌توانند آنها را در مقالتی که به همین عنوان ارائه شده است ملاحظه فرمایند.***

 

والعلم عند الله فهو اعلم بالصواب

 


* ارائه‌شده در سمینار بین‌المللی اسلامی‌سازی علوم انسانی، اندونزی، جاکارتا، ۲۹/۸/۹۳٫

** این انگاره نخستین‌بار در ۶/۲/۹۰ طی سخنرانی در تالار علامه امینی دانشگاه تهران مطرح گردید. برای اطلاعات بیشتر ر.ک:

http://rashad.iict.ac.ir/index.aspx?siteid=17&fkeyid=&siteid=17&pageid=2486

*** برای اطلاعات بیشتر ر.ک: www.rashad.iict.ac.ir.

مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی، با تأکید بر کارکردهای عقل

عنوان «مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی»، با نگاه «پیشینی» و تأسیسی به روش تولید علم دینی، به انگیزه‌ی روش‌گذاری برای فهم بخشی از آورده‌های دین، در زمره‌ی مباحث «منطق فهم دین» قلمداد می‌شود؛ اما کاربرد این عنوان با نگاه پسینی به دین و منطق آن، از مسائل فلسفه‌ی دین (البته در زمره‌ی شاخه‌ی فلسفه‌ی علم دینی آن) به‌شمار می‌رود، و در صورتی که مراد روش‌شناسی معرفت دینی با نگاه «پسینی» باشد از مباحث «نظریه‌ی تکون و تحول معرفت دینی» (معرفت دینی به معنای گسترده‌ی آن که شامل معرفت علمی دینی نیز می‌گردد) که از فصول اصلی فلسفه‌ی معرفت دینی است، محسوب می‌شود.


چکیده
مؤلف مقاله در صدد ارائه‌ی مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی است؛ ایشان این مدعا را با ارائه‌ی الگویی خاص در معرفت‌شناسی علم، تحت عنوان «نظریه‌ی واقع‌گرای دینی» که متشکل از دو فرایند «طولی ـ عمودی» و «عرضی ـ افقی»، و مبتنی بر هشت اصل است، سامان می‌دهد؛ محقق محترم در پایان نوشته، کارکردهای عقل در تولید علم دینی را به تفصیل برمی‌شمارد. مجله‌ی ذهن و مؤلف محترم از نقد و نظر پیرامون مدعیات این مقاله استقبال می‌کنند.
کلمات کلیدی: علم دینی، معرفت‌شناسی واقع‌گرای دینی، فرایند تکون معرفت، معرفت دینی، کارکردهای عقل.

درآمد)
عنوان «مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی»، با نگاه «پیشینی» و تأسیسی به روش تولید علم دینی، به انگیزه‌ی روش‌گذاری برای فهم بخشی از آورده‌های دین، در زمره‌ی مباحث «منطق فهم دین» قلمداد می‌شود؛ اما کاربرد این عنوان با نگاه پسینی به دین و منطق آن، از مسائل فلسفه‌ی دین (البته در زمره‌ی شاخه‌ی فلسفه‌ی علم دینی آن) به‌شمار می‌رود، و در صورتی که مراد روش‌شناسی معرفت دینی با نگاه «پسینی» باشد از مباحث «نظریه‌ی تکون و تحول معرفت دینی» (معرفت دینی به معنای گسترده‌ی آن که شامل معرفت علمی دینی نیز می‌گردد) که از فصول اصلی فلسفه‌ی معرفت دینی است، محسوب می‌شود.
رویکرد ما در این مقال، نگاه «پیشینی» و تأسیسی به روش تولید علم دینی است؛ از این‌رو این عنوان را باید در چهارچوب منطق فهم دین، اما ناظر به تولید علم دینی ملحوظ داشت. در این صورت، مبحث «مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی» جزء مبحث منابع علم دینی قرار می‌گیرد. مبحث مصادر و منابع علم دینی نیز در زمره‌ی مباحث مبدأ «معرفت‌شناختی تولید علم دینی» می‌گنجد، و براساس نظریه‌ی ابتناء، (برای اطلاعات بیشتر درخصوص «نظریه‌ی ابتناء» ر.ک: رشاد، علی‌اکبر؛ نظریه‌ی‌ ابتناء؛ تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌‌ی اسلامی، ۱۳۸۹٫) «مبدأ معرفت‌شناختی»، یکی از مبادی خمسه‌ی فهم دین و تکوّن معرفت دینی است.
یکی از حضرات گفته است: کسانی که از تولید علم دینی یا علوم انسانی اسلامی سخن می‌رانند، در صدد مقابله با علم عقلانی و جایگزینی علم نقلی (نص‌بسند و نص‌محور) به جای آنند! (ر.ک: سروش، عبدالکریم، «راز و ناز علوم انسانی») این بنده نیز همان زمان در جایی به تفصیل پاسخ این تلقی ناصواب و القاء مغرضانه را دادم؛ مقال حاضر نیز می‌تواند مکمل پاسخ به این تلقی نادرست و القای ناصواب قلمداد گردد.

اما مبنای معرفت‌شناختی تولید علم دینی:
نگره‌ی ما در زمینه‌ی «مبانی معرفت‌شناختی تولید علم دینی» مبتنی بر انگاره‌ی معرفت‌شناختی‌ای است که از آن به «نظریه‌ی معرفت‌شناسی واقع‌گرای دینی» تعبیر می‌کنیم. این نظریه بر مقدمات و مقوِّمات چندی استوار است؛ از این‌رو شایسته است قبل از بحث از مدعای مقال و برای روشن‌شدن جایگاه عقل در سامانه‌ی تکون معرفت بشری، به این مقدمات و مقومات اشاره کنیم؛ این مقدمات و مقومات را در قالب اصول و مبادی زیر می‌توان تبیین کرد:
اصل یکم) «معرفت» به مثابه یک پدیده، با اضلاع و عناصر ششگانه‌ی زیر در پیوند است:
۱٫ فاعل معرفت (شناخت‌بخش)؛
۲٫ وسائط معرفت (شناخت‌افزارها)؛
۳٫ معِدّات معرفت (شناختیارها)؛
۴٫ موانع معرفت (شناخت‌شکن‌ها)؛
۵٫ قابل معرفت (شناختگر)؛
۶٫ متعلق معرفت (شناخته: بالذات و بالعرض).
اصل دوم) تکون معرفت، برایند دو فرایند «طولی ـ عمودی» و «عرضی ـ افقی»یی است که در عرصه‌ی اطراف ششگانه‌ی پیشگفته صورت می‌بندد. فرایند «طولی ـ عمودی» تکوّن معرفت، از «سپهر ربوبی» آغاز و با طی فرایندی خاص و مناسب هر یک از وسائط، به «ساحت انسانی» منتهی می‌شود؛ فرایند «عرضی ـ افقی» نیز در ساحت بشری که نشئه‌ی مادی‌ست و در بستر تعامل میان اضلاع و عناصر فرایند عرضی تکون معرفت (عناصر سوم، چهارم، پنجم و ششم) صورت می‌بندد.
فرایند «طولی ـ عمودی» تنزل و تکون معرفت، به شرح اصول و بندهای زیر قابل تبیین است:
اصل سوم) حق تعالی، مبدأ و فاعل حقیقی معرفت است، همه‌ی آگاهی‌ها (به‌مثابه پیام‌های بارَوی و ربوبی به عباد) از سپهر حضرت باری و ربّ هستی سرچشمه می‌گیرد و به ساحت بشری تنزّل می‌کند؛ «قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ» (انعام: ۱۰۴)؛ به تعبیر دیگر: عالم در محضر خدا حاضر است و کسب معرفت، نوعی حضور در محضر الهی‌ست.
اصل چهارم) ترابط معرفتی عبد و ربّ و حضور در حضرت الهی، از رهگذر دوالّ و دلایل گوناگون (به مثابه پیام‌افزارهای معرفت به حقایق) صورت می‌بندد؛ به تعبیر دیگر: خداوند تنها از یک دریچه با انسان تماس نمی‌گیرد، و انسان نیز تنها از یک طریق به حضرت الهی راه نمی‌یابد؛ به تعبیر سوم: معرفت تام هرگز تک‌مجری (و به تعبیر رایج: تک‌منبع) نیست و معرفت کامل و جامع به همه‌ی حقایق (برای انسان‌های عادی) تنها از رهگذر بهره‌مندی از همه‌ی مجاری و منابع ممکن است.
اصل پنجم) هرچند افاضه‌ی معرفت از بیرون وجود انسان (که قابل شناساست) صورت می‌گیرد، اما برخی از مجاری (دوالّ و دلایل) درون‌خیز (انفسی)اند، یعنی پیام‌افزار آنها در درون وجود آدمی تعبیه شده است؛ مانند «فطرت» و «عقل»؛ برخی دیگر برونی (آفاقی)اند، یعنی پیام‌افزار آنها خارج از وجودِ قابلِ معرفت قراردارد؛ مانند «وحی رسالی»، «وحی نبوی»، «سنت قولی و فعلی» و «شهود».

 

نمودار منشورواره‌ی هرم معرفت

اصل ششم) تنزل معارف از «سپهر ربوبی» به «ساحت بشری»، از رهگذر هر یک از مجاری معرفت، با طی فرایند و طور افاضی مناسب همان مجرا (پیام‌افزار) انجام می‌گیرد. طریق فطرت، به‌طور «ارشاد وجودی» از سوی باری (راهیابی برآمده از نحوه‌ی وجود انسان‌ها) در قالب ادراکات (بینش‌ها و دانش‌های) فطری و احساسات و افعال (گرایش‌ها و کنش‌ها) فطری در وجود آدمی بروز می‌کند و حاصل آن می‌تواند در صورت «حکمت فطری» تکون پیدا کند.
طریق عقل، به‌طور «الهام عقلانی» (با استخدام قوه‌ی خرد آدمی) از سوی واجب تعالی، در قالب ادراکات و احساسات عقلی در آدمیان ظهور می‌کند، و حاصل آن در صورت «حکمت عقلی» (فلسفه‌ی عقل‌گرا) سامان می‌یابد.
طریق اشراق، به‌طور «اِشهاد باطنی» از سوی حق‌تعالی در قلب انسان‌های مستعد و در قالب واردات قلبیه متجلی می‌شود؛ «حکمت ذوقی» (عرفان نظری) صورت تدوین‌یافته‌ی آن است.
طریق وحی نیز به‌طور «ایحاء» از سوی مبدأ تعالی به یکی از صور سه‌گانه‌ی مطرح‌شده در قرآن (وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ [شوری: ۵۱]) (برای اطلاع بیشتر ر.ک: معرفت، محمدهادی؛ التمهید فی علوم القرآن؛ قم: مؤسسه‌ی فرهنگی تمهید، ۱۳۸۶، ص ۹۴ـ۱۰۶، در ذیل عنوان «أنحاء الوحی الرسالی».) به رسول صاحب شریعت افاضه می‌گردد و حاصل آن، بخش اصلی «حکمت نقلی» را تشکیل می‌دهد.
کما اینکه مراتب نازله‌ای از وحی نیز به‌طور «اِنباء» از جانب خداوند به رسول یا نبی یا ولی معصوم افاضه می‌شود و در قالب «سنت قولی» و «سنت فعلی» در دسترس انسان‌ها قرار می‌گیرد، و حاصل واصل آن نیز بخش دیگری از حکمت نقلی را سامان می‌بخشد.

 

فرایندهای مجاری معرفت


 

چنان‌که ملاحظه می‌شود همه‌ی مجاری، از مراحل و فرایند موازیِ کمابیش مشابهی برخوردارند (۱٫ سپهر ربوبی، ۲٫ طَور افاضی، ۳٫ مهبِط معرفت [که ساحت بشری است]، ۴٫ صورت مُفاضه، ۵٫ برایند [دستگاه حکمی]).
اصل هفتم) آن‌گاه که سیر فرایند طولی افاضه‌ی معرفت از سپهر ربوبی به ساحت بشری ـ که نشئه‌ی مادی است ـ می‌رسد، قهراً با عوامل عرضی دخیل در تکون معرفت، سر و کار پیدا می‌کند. تعامل اطراف عرضی، «فرایند افقی» تکون معرفت را تشکیل می‌دهد و برای دستیابی به آگاهی قدسی که معرفت صائب است، باید این عوامل به‌درستی مدیریت شوند؛ والا معرفت حقیقی و حقیق فراچنگ انسان نمی‌افتد.
در هر حال به اقتضای محدود و مشروط‌بودن وجود انسان، همه‌ی داشته‌های او ازجمله معرفتش محدود و مشروط است (البته توجه داریم که محدود و مشروط‌بودن ملازم با خطابودن نیست)

اینک توضیح فرایند «عرضی ـ افقی»:
فرایند «عرضی ـ افقی» تکوّن معرفت در ساحت انسانی، در روند تعامل اضلاع اربعه‌ی: شناختگر (قابل معرفت)، شناخته (متعلق معرفت) و پیراشناخت‌ها که خود به دو دسته‌ی شناختیارها ( معِدّات) ـ که تجربه و مشاهده نیز در زمره‌ی آنهاست ـ و شناخت‌شکن‌ها (موانع)، تقسیم می‌شوند، تحقق پیدا می‌کند. مجموعه‌ی اضلاع «فرایند افقی ساخت معرفت» را می‌توان به‌صورت زیر نمودار کرد:

فرایند «عرضی ـ افقی» را به شرح بندهای زیر می‌توان توضیح داد:
۱٫ افزون بر خصائل ذاتی نوعی موثر بر سطح و سعه‌ی معرفت آدمی (به‌مثابه رکن قابل معرفت)، انسان‌ها ظرفیت و وضعیت واحدی ندارند، بلکه هرکدام از آحاد انسانی دارای خصائص شخصی سلبی و ایجابی گوناگونی هستند و این خصائص کمابیش بر فرایند تکون معرفت آنان تأثیر می‌گذارند.
۲٫ اموری که متعلق معرفت قرار می‌گیرند نیز همگی دارای سرشت و صفات‌ یکسانی نیستند؛ از این‌رو، عناصر متعلق شناسا، در نوع و نحوه، حد و حیث تعلق معرفت، و شناخت‌پذیری و شناخت‌ناپذیری، دیریابی و زودیابی، نمی‌توانند به یک اندازه باشند.
۳٫ افزون بر دو رکن شناختگر و شناخته که بازیگران اصلی و رکنی فرایند تکون معرفت هستند (هر چند یکی فعال و دیگری منفعل)، «پیراشناخت‌ها»، نیز به‌صورت ایجابی و سلبی، در فرایند ساخت معرفت، نقش‌آفرین هستند؛ بنابر این، معرفت، در فرایند تأثیر ـ تعامل و دادوستد چندسویه‌ی اضلاع اربعه ـ به‌عنوان عوامل و عناصر عرضی مؤثر در تکون شناخت ـ صورت می‌بندد.
نکته: هرچند حس در زمره‌ی معدات به شمار می‌رود، اما در فرایند عرضی ـ افقی، خاصه در قلمروی علوم مربوط به نشئه‌ی مادی، کاربست ابزارهای حسی از جایگاه خاصی برخوردار است. از نظرگاه قرآن، استفاده از حواس، به‌ویژه مشاهده، حتا در حوزه‌ی معارف دینی، از نوعی حجیت برخوردار است. (آیات بسیاری مانند آل عمران/۳:۱۳۷ و الأنعام/۶: ۷۶ تا ۷۹ و الأنعام/۶: ۱۱ و العنکبوت/۲۹: ۲۰ و یونس/۱۰: ۱۰۱ و …، آشکارا از حجیت حس حکایت دارد.)
اصل هشتم) با توجه به فرض‌های متنوعی که از ترکیب‌های محتمل و قابل تحقق میان مؤلفه‌ها و عناصر هر یک از اضلاع اربعه‌ی فرایند عرضی تکون معرفت، با دیگری پدید می‌آید، برایندِ فرایندِ تکون معرفت می‌تواند یکی از وضعیت‌های چهارگانه‌ی زیر باشد:
الف) تبعُّد از واقع: در ورطه‌ی انحراف از واقع افتادن و دورشدن از وضعیت اولیه‌ای (جهل ساده) که شناختگر قبلاً در آن قرار داشت؛ زیرا وقتی به جای واقع، ناواقع (واقع کاذب) بنشیند، آدمی با جهل ساده فاصله گرفته، از واقع دورتر گشته، دچار «جهل پیچیده» خواهد شد.
ب) تحجُّب از واقع: بقا بر جهل ساده‌ی نخستینه.
ج) تقرُّب به واقع: حصول دریافت‌های نارس و ناقص از واقع (علم مجمل). در این صورت هرچند واقع، کما هو، فراچنگ انسان نیافتاده است، اما او به واقع نزدیک شده است.
د) تعرُّف به واقع: حصول معرفت صائب به واقع (علم مفصل).
نظریه‌ی «معرفت‌شناسی واقع‌گرای دینی» بیش از این، حاجتمند بحث و تبیین است. تفصیل، بلکه تکمیل این نظریه، دست‌کم توضیحاتی به‌شرح زیر را می‌طلبد:
۱٫ تعریف کلمات و ترکیب‌های کلیدی به کار رفته در متن نظریه.
۲٫ اقامه‌ی ادله‌ی عقلی و نقلی لازم و ارائه‌ی شواهد و امثله‌ی کافی برای محورها و مدعیات اصلی نظریه.
۳٫ تبیین تعادل و تراجیح مجاری معرفت با یکدیگر.
۴٫ استقرا و استقصای تفصیلی عناصر و اجزای هریک از اضلاع سه یا چهارگانه‌ی فرایند افقی.
۵٫ تشریح کارکردهای سلبی و ایجابی هریک از اضلاع فرایند افقی و عناصر مرتبط به هر یک از آنها، در فرایند تکون معرفت.
۶٫ تعیین نسبت و مناسبات‌ اضلاع و احیاناً عناصر هرکدام (به‌ویژه پیراشناخت‌ها) به یکدیگر.
۷٫ تبیین انواع ترکیب‌های محتملِ عوامل عرضی و وضعیت‌های چهارگانه‌ی معرفتی ممکن و متوقع (تبعّد، تحجّب، تقرّب و تعرّف)
۸٫ بیان تفاوت این نظریه با نظریه‌های معرفت‌شناسی سنتی و معاصر، و دفع شائبه‌ی ناکارآمدی و نسبیت.
۹٫ تبیین دستاوردهای نظریه، در باب هر یک از حوزه‌های چهارگانه‌ی هندسه‌ی معرفتی دین.
۱۰٫ تبیین پیاوردهای نظریه در حل معضلات معرفت‌شناختی معاصر.

 

تذکار ۱: معرفت، در عنوان نظریه، به «محصل سعی موجه برای دست‌یابی به حقیقت» اطلاق شده؛ به نظر راقم، این تقریر از معرفت‌شناسی می‌تواند در تولید علم دینی ـ خاصه در حوزه‌ی علوم انسانی ـ مورد توجه و اعتماد قرار گیرد، و در تولید علم دینی نمی‌توان بر معرفت‌شناسی مبناگرا ابرام ورزید؛ التزام به معرفت‌شناسی مبناگرا، که نظریه‌ی مختارِ حکمای اسلامی است، در قلمروی علوم حقیقیه‌ی محضه، محسن و ممکن است.

تذکار۲: اتصاف این نظریه به وصف «دینی»، ناظر به «فرایند طولی ـ عمودی» مطرح‌شده، و اتصاف آن به وصف «واقع‌گرایی» نیز معطوف به لوازم فرایند «عرضی ـ افقی» مذکور است.
تذکار۳: آنچه تا اینجا مذکور افتاد، مقدمه‌ی عام مبحث مبانی معرفت‌شناختی، از جمله کارایی و کارکردهای عقل در تولید علم دینی قلمداد می‌شود. مقدمه‌ی خاص بحث، عبارت از این است که: عقل آدمی به جهت کمیت و «تنوع کارکردها» و نیز از حیث کیفی و «کارکردهای جایگزین‌ناپذیر»ش، که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد، نقش نمایان و سهم سزاواری در تولید معرفت، معرفت دینی و از جمله علم دینی ایفا می‌کند.
نقش خطیر خرد در زمینه‌ی اثبات حجیتِ دیگر مَدارک و مُدرِک‌ها، و «احراز مصادیق» دیگر مَدارک و مُدرِک‌ها و داده‌های هر یک از آنها، همچنین سهم عقل در مقام اجرای دستاوردهای علم دینی، از کارکردهای بی‌بدیل خرد آدمی قلمداد می‌شود، که در تقسیم ارائه‌شده از سو‌ی بعضی از بزرگان معاصر (به سه بخش: «منبع»، «مصباح»، «معیار») مورد تصریح درخور واقع نشده است. (ر.ک: جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت؛ چ۲، قم: اسراء، ۱۳۷۸٫)

اکنون نقش و سهم عقل در تولید علم و تحصیل معرفت
چون این مقال، به قصد تأکید خاص بر کارایی و کارکردهای عقل در تولید علم دینی و علی‌‌الخصوص علوم انسانی سامان گرفته، در اینجا فهرست این کارکردها را آورده، در حد میسور راجع به هر یک از موارد، اندک توضیحی نیز ارائه می‌دهیم:
۱٫ مساهمت گسترده در تولید فلسفه‌ی‌ علم دینی: از آنجا که فلسفه‌ی‌ علم، معرفتی عقلانی‌ست، عقل منبع اصلی آن قلمداد می‌شود و عمده‌ی مباحث آن به مدد عقل تولید می‌شود. برای مثال حتی اثبات مبدا المبادی و ام‌القضایای عقاید؛ یعنی گزاره‌ی «الله موجودٌ»، وامدار عقل است و عقل است که این قضیه را اثبات می‌کند و با نقل نمی‌توان چنین قضیه‌ای را اثبات کرد؛ زیرا مستلزم دور است. ثبوت چنین قضیه‌ای دستاوردهای بسیاری در همه‌ی حوزه‌های معرفت و معیشت، از جمله عرصه‌ی تولید علم دینی دارد. تعبیر «مساهمت» را به‌کار بردیم، زیرا دیگر مجاری معرفت نیز در تولید مبانی علم دینی مشارکت دارند. اثبات موضوع علم دینی مانند همه‌ی علوم در گروی کاربرد عقل و به عهده‌ی فلسفه است. چنان‌که از فهرست کارکردها برمی‌آید «عقل» سهامدار اصلی دیگر مبادی علم دینی است.
۲٫ اکتشاف و اثبات حجیت و اعتباربخشی به دیگر مُدرِکات و مَدارک: اگر کارکرد عقل نمی‌بود، بسا حتا راهی برای اثبات حجیت کتاب و سنت ـ که از منابع اصلی علم دینی‌اند ـ وجود نداشت. چنان‌که پیشتر اشاره شد: پاره‌ای از قضایایی که حجیت کتاب و سنت برساخته بر آنهاست، دستاورد عقل‌اند.
۳٫ «احراز مصادیق» دیگر مُدرک‌ها و مَدارک معتبر: جعل قواعد احراز مصادیق و انواع ادله به‌طور عمده کار خرد است؛ مثلاً تشخیص اینکه آیا «قیاس» عقلی است یا نه؟ برعهده‌ی عقل می‌باشد. هر چند با ادله‌ی نقلی نیز می‌توان به رد حجیت قیاس در قلمروی فهم دین پرداخت.
۴٫ معناگری و گویانندگی (ابراز) مدارک معتبر دیگر: علاوه بر «اثبات حجیت» و «احراز مصداق»، استنطاق و «ابراز معنا» و نیز شیوه‌های کاربست مدارک نقلی از خدمات معرفتی مهم خرد است.
۵٫ سنجشگری و درستی‌آزمایی معرفت علمی: از جمله کارکردهای عقل آن است که معرفت علمی تولیدشده را مورد سنجش قرار ‌داده صواب از ناصواب و سره از ناسره را بازمی‌شناساند؛ اینکه آیا آنچه از کتاب فهمیده‌ایم، یا از سنت دریافته‌ایم، و یا تصور می‌کنیم مورد دلالت فطرت است، و نیز آنچه شهودش می‌انگاریم، درست است؟ از کارکردهای بنیادین و بسیار پراهمیت عقل است. خرد نسبت به عملکرد سایر منابع و معرفت فراچنگ‌آمده از سایر منابع و مدارک نقش داورانه دارد.
۶٫ مساهمت چشمگیر در آسیب‌شناسی فرایند تولید علم دینی و فرایند تحول و تکامل آن: آن‌گاه که درستی‌آزمایی شد، عقل می‌تواند علل خطاهای معرفتی را تشخیص دهد؛ البته دیگر مدارک نیز در این زمینه کارآمد‌اند، اما سهم عقل در این تشخیص افزون‌تر است.
۷٫ آسیب‌زدایی و علاج خطاهای واقع‌شده در معرفت علمی: پس از آنکه صواب و ناصواب بازشناخته شد، رخنه‌های فرایند تولید علم روشن گشت، در اندیشه‌ی آنیم که چه کنیم که دوباره خطا رخ ندهد؟ طریق جبران و علاج خطاها، از جمله بر عهده‌ی عقل است.
۸٫ چاره‌جویی برای انواع تقابل‌های ممکن‌الوقوع یا واقع‌شده: میان مدارک و مدرک‌ها، و مدالیل آنها تقابل‌هایی متصور یا متوقع است؛ حل و رفع تقابل‌ها، از جمله بر ذمه‌ی خرد است. وقوع اختلاف میان منابع حجت در «مقام ثبوت» ممکن نیست، ولی در «مقام اثبات» و نیز در «مقام اجرا»ی آنچه از منابع و مجاری معرفت فراچنگ آمده، ممکن است تقابل اتفاق بیافتد. امکان دارد یافته‌ای را از یک منبع به دست بیاوریم و یافته‌ی‌ دیگر را از منبع دیگر و این دو یافته با هم در تعارض باشند و مفروض ما این است که میان منابع / مجاری حجت، تقابل واقعی و ثبوتی وجود ندارد، ولی در افق معرفت اکنون با دو معرفت موجه مواجهیم؛ چگونگی رفع این تقابل کار عقل است. کما اینکه در افق اجرا نیز اگر دو قضیه‌ی دستوری سلبی و ایجابی یا دو دستور ایجابی یا دو دستور سلبی با هم در تزاحم بیفتند، عقل می‌تواند نقش مؤثری در حل این تقابل‌ها ایفاء کند.
۹٫ مساهمت چشمگیر در قاعده‌سازی و ضابطه‌پردازی برای حل مسئله در علم: عقل نقش بی‌بدیلی در مباحث منطق علوم، با رویکردهای مختلف، ایفا می‌کند؛ هم در درک فرایند تکون آنها، هم در درک فرایند حل مسئله‌ در متن هر یک از علوم، هم در روش‌گذاری و روش‌گزینی برای تولید علم مطلوب و حل مطلوب مسئله‌ی علم. مراد ما در این سرفصل دو امر اخیر است:
گاه تصور می‌شود «مطلق روش‌شناسی‌های مربوط به هر علمی علی‌الاطلاق جزء فلسفه‌ی آن علم است» اما چنین نیست! به تعبیر دیگر: ما اینجا با پنج مسئله مواجهیم:
۱٫ تحلیل «فرایند محقق برای تکون» یک علم محقق.
۲٫ تحلیل «فرایند محقق برای حل مسئله» در یک علم محقق، و «روش تکون» و تطور یک علم، بسا غیر از «روش حل مسئله» در آن باشد.
۳٫ تجویز «فرایند مطلوب برای تکون» یک علم مطلوب.
۴٫ تجویز «فرایند مطلوب برای حل مطلوب» مسئله در یک علم.
۵٫ گزارش تاریخی «روش یا روش‌های به کار رفته برای حل مسئله در یک علم».
آن بخش از روش‌شناسی که صورت هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی پیدا می‌کند، و مطالعه‌ی سرشت و خصائل وجودی و معرفتی آن قلمداد می‌شود، جزء فلسفه‌ی آن به حساب می‌آید. بدین‌سان مطلب اول و دوم از مسائل فلسفه‌ی علم است، مطلب سوم و چهارم از جنس منطق است و مطلب پنجم بر عهده‌ی تاریخ آن علم است. همچنین «فلسفه‌ی دین» غیر از «فلسفه‌ی معرفت دینی» است، و آن دو غیر از «منطق فهم دین»‌اند، و هر سه جز «تاریخ دین» و «تاریخ معرفت دینی»اند. متأسفانه گاه میان این مباحث خلط شده و همگی از مباحث فلسفه‌ی مضاف انگاشته می‌شوند! در حالی که فلسفه غیر از منطق و هر دو جز تاریخ‌اند.
آنچه اینجا مراد ماست مطلب سوم و چهارم است؛ اینکه یک علم چگونه باید تولید ‌شود؟ و اینکه در درون یک علم مسئله‌های آن چگونه باید حل شوند؟ پس اینجا حداقل به دو دسته قاعده نیازمندیم که عقل از عهده‌ی تولید آنها برمی‌آید:
۱٫ تولید معظم مبانی بعیده (فراپیش‌انگاره‌ها) و نیز عمده‌ی مبانی وسیطه (پیش‌انگاره‌ها) و همچنین مبانی قریبه (انگاره‌ها) که علم دینی بالواسطه و بلاواسطه بر آنها مبتنی است، برعهده‌ی عقل است؛ مثلاً مبانی‌یی مانند واقع‌مندی جهان، امکان فهم و کشف حقایق عالم (امکان معرفت)، روش‌مندی کشف حقایق، و مهم‌تر از همه، مبدأمداربودن هستی و توحیدبنیان‌بودن جهان که اصل الاصول معرفت دینی است، همچنین اصلِ اصیل احسن‌انگاری جهان موجود، که خودْ به افزون بر ده اصل تقسیم می‌شود، (برای اطلاعات بیشتر ر.ک: رشاد، علی‌اکبر؛ «فرجام قدسی تاریخ»؛ قبسات، سال نهم، پاییز ۱۳۸۳، ش ۳۳، ص۱۳ـ۳۶) و … همگی عقلی‌اند.
۲٫ مساهمت چشمگیر در تولید انواع قضایای علمی؛ از جمله کارکردهای خرد، تولید گزاره‌ی علمی اخباری و گزارشی، الزامی و دستوری، و نیز هنجاری و ارزشی‌ست.
این‌همه، بخشی از کارکردهای ـ البته مهمِ ـ عقل در تولید «مبانی»، «منطق» و «قضایای» علم دینی است. عقل در مقام اجرای دستاوردهای علم دینی نیز از کارایی درخور توجهی برخوردار است که شرح آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم.

نتیجه‌گیری:
۱٫«معرفت» به مثابه یک پدیده، با اضلاع و عناصر ششگانه‌ی زیر در پیوند است:
یک) فاعل معرفت(شناخت‌بخش)؛
دو) وسائط معرفت (شناخت‌افزارها)؛
سه) معِدّات معرفت (شناختیارها)؛
چهار) موانع معرفت (شناخت‌شکن‌ها؛
پنج) قابل معرفت (شناحتگر)؛
شش) متعلق معرفت (شناخته).
۲٫ تکون معرفت، برایند دو فرایند «طولی ـ عمودی» و «عرضی ـ افقی»یی است که در عرصه‌ی اطراف ششگانه‌ی بالا صورت می‌بندد.
۳٫ فرایند «طولی ـ عمودیِ» تکوّن معرفت، از «سپهر ربوبی» آغاز و با طی فرایند خاص و مناسب هر یک از وسائط، به «ساحت انسانی» منتهی می‌شود.
۴٫ فرایند «عرضی ـ افقی» نیز در ساحت بشری در بستر تعامل میان اضلاع و عناصر این فرایند صورت می‌بندد.
۵٫ برای دستیابی به آگاهی قدسی که معرفت صائب است، باید عوامل دخیل در تکون معرفت به درستی مدیریت شوند.
۶٫ تولید علم دینی نیز از فرایند و سازکارهای مذکور در تبیین نظریه‌ی معرفت‌شناسی واقع‌گرای دینی، تبعیت می‌کند.
۷٫ عقل در تولید «مبانی»، «منطق» و «قضایای» علم دینی، و نیز در مقام اجرای دستاوردهای علم دینی دارای کارکردهای مهم و گاه بی‌بدیلی برخوردار است.

منابع:
* قرآن کریم
جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت؛ چ۲، قم: اسراء، ۱۳۷۸٫
رشاد، علی‌اکبر؛ نظریه‌ی‌ ابتناء؛ تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌‌ی اسلامی، ۱۳۸۹٫
ــــــــــــ؛ «فرجام قدسی تاریخ»؛ قبسات، سال نهم، پاییز ۱۳۸۳، ش ۳۳، ص۱۳ـ۳۶٫
سروش، عبدالکریم، «راز و ناز علوم انسانی»، به آدرس:
http://www.drsoroush.com/persian/by_drsoroush/p-nws-13890712-razvanazoloomensani.html
معرفت، محمدهادی؛ التمهید فی علوم القرآن؛ قم: مؤسسه‌ی فرهنگی تمهید، ۱۳۸۶٫

کرسی‌های آزاداندیشی؛ کامیابی‌ها، ناکامی‌ها و افق‌های پیش رو

در گذشته اهتمام هیئت، بیشتر مصروف برگزاری چهار نوع کرسی نظریه‌پردازی، نوآوری، نقد و مناظره بود و نوع پنجم که کرسی‌های آزاداندیشی است کمتر مورد اهتمام قرار می‌گرفت و گفته می‌شد این کرسی‌ها را باید دانشگاه‌ها برگزار کنند؛ اما اخیراً و با توجه به تأکیدات رهبر معظم انقلاب و مسئولین و ضرورت‌هایی که به‌وجود آمده، کرسی‌های آزاداندیشی به‌معنای سمینارهای انتقادی و نشست‌های چالشی بیشتر در دستور کار همکاران ما قرار گرفته و برای سال ۹۴ برنامه‌ی بسیار گسترده‌ای برای برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی تدارک دیده‌ایم.

* با تشکر از اینکه وقت خود را برای مصاحبه در اختیار ما گذاشتید. استحضار دارید: مقام معظم رهبری(دام ظلّه) اخیراً رهنمودهایی را درخصوص کرسی‌های آزاداندیشی ارائه فرمودند و باتوجه به اینکه واژه‌ی «کرسی» و ترکیب‌های گوناگون آن، مانند «کرسی نظریه‌پردازی»، «کرسی نقد»، «کرسی مناظره»، «کرسی آزاداندیشی»، و… به چه معناست؟ اصولاً بفرمایید که آیا «کرسی» در معنی واحدی به‌کار می‌رود؟ چند نوع کرسی داریم؟ و کرسی‌های آزاداندیشی در کجای این طبقه‌بندی جای می‌گیرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم.
کلمه‌ی کرسی، واژه‌ای عربی به‌معنی محل استقرار، تخت و صندلی است؛ این کلمه در ادبیات علمی قدیم و جدید به معانی مختلف به کار می‌رود:
۱٫ در ادبیات علمی قدیم‌تر به‌معنی محضر درس و قریب به کلاس امروزی به‌کار می‌رفته، به این معنی می‌گویند: در حوزه‌ی قدیم تهران کرسی‌های فقه و اصول یا حکمت پررونقی برگزار می‌شده، یا فلانی در دانشگاه صاحب کرسی است.
۲٫ کرسی معنای سنتی دیگری دارد که نزدیک به معنی اول است و کاربرد آن در دانشگاه‌های اروپایی رایج‌تر است. در این معنا کرسی عبارت است از: «واحد علمیِ موضوعی آکادمیک مستقر در یک مرکز علمی». در واقع همان دپارتمان علمی که استاد برجسته‌ای محور فعالیت‌های آن است و اساتیدی نیز عضو آن هستند. برای مثال می‌گویند: کرسی شرق‌شناسی، کرسی ایران‌شناسی و یا کرسی اسلام‌شناسی. نوعاً در این کرسی‌ها به کار مطالعاتی و نیز آموزشی می‌پردازند. این تعبیر سنتی از «کرسی» اصطلاح رایجی است و در دانشگاه‌های جهان هم مصادیق فراوانی دارد.
۳٫ در روزگار ما و در ایران، «کرسی» معنای سومی نیز پیدا کرده است؛ به این صورت که مثلاً منظور از تعبیر «کرسی آزاداندیشی» عبارت است از «نشستی بحثی و چالشی که یک اساتید یا دانشجویان مدعیات و نظرات خود را در آن ارائه می‌کنند و کسی یا عده‌ای نیز آن نظرات را نقد می‌کنند». به چنین فرایندی اصطلاحاً کرسی آزاداندیشی گفته می‌شود. این تعریف از کرسی به‌معنای ارائه‌ی سمینار انتقادی و یا نشست نقد و مناظره شبیه‌تر است تا به معنای چهارم آن که در هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی تعریف شده و نیز به معنای اول و دوم سنتی کلمه‌ی کرسی که در عرف حوزه‌ها و دانشگاه‌ها و نظام آکادمیک جهان رایج است، تفاوت می‌کند.
۴٫ معنای دیگر «کرسی» که در ادبیات هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی تعریف شده، عبارت است از: «واحد مرجع نظارتی و حمایتی، نسبت به نظریه‌ها و نوآوری‌ها و نقدهای جدیدِ علمی که در حوزه‌ی معرفتی و علمی مشخصی مطرح می‌شود و در یک فرایند مشخص، مورد ارزیابی، نقادی، دفاع و داوری قرار می‌گیرد». «کرسی» در این اصطلاح، واحدی است که با عضویت شماری از صاحب‌نظران برجسته‌ی یک حوزه‌ی موضوعی و مطالعاتی در درون هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی تشکیل می‌شود و براساس فرایندی مصوب، در جهت بررسی یک مدعای علمی و نقد و دفاع و داوری درباره‌ی آن فعالیت می‌کند.
به این ترتیب معنای چهارم از اصطلاح کرسی با دو مفهوم سنتی و نیز کاربرد جدید آن کاملاً تفاوت دارد. به این ترتیب کلمه‌ی کرسی، امروز دست‌کم چهار کاربرد دارد.

* اجلاسیه در تعبیر هیئت حمایت به چه معنی است؟ چند نوع اجلاسیه در کرسی‌ها تشکیل می‌شود؟
نوع چهارم از کاربرد کرسی (واحدهای مرجع تشکیل‌شده در هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی) دارای فرایند خاصی است که مهم‌ترین مرحله‌ی آن تشکیل «اجلاسیه» است. تشکیل اجلاسیه گاه در یک نشست و گاه چندین نشست صورت می‌گیرد. اجلاسیه‌ها به دو دسته‌ی کلی «پیش‌اجلاسیه» و «اجلاسیه» تقسیم می‌شوند؛ همچنین با توجه به سطح مدعا نیز دارای اقسامی به این شرح هستند:
۱٫ اگر اجلاسیه‌ای برای مدعایی تشکیل شود که واجد سطحی از نظریه (ابرنظریه و کلان‌نظریه، نظریه‌ی غیرگسترده، نظریه‌ی نیم‌گسترده) است، به آن «اجلاسیه‌ی نظریه‌پردازی» و یا «اجلاسیه‌ی دفاع و داوری نظریه‌پردازی» گفته می‌شود.
۲٫ گاه نیز مدعا در حد نظریه و اقسام آن نیست، بلکه فروتر از نظریه است؛ برای مثال موضوع آن در حد یک نظر نو است و نه نظریه‌ی جدید که به آن «اجلاسیه‌ی نوآوری» گفته می‌شود. بنابراین برای ارائه و ارزیابی مدعایی در سطح نظریه و یا بالاتر از آن، تا ارائه‌ی یک دانش، از «اجلاسیه‌ی نظریه‌پردازی» استفاده می‌شود و برای کمتر از آن از «اجلاسیه‌ی نوآوری».
۳٫ گاه نیز ممکن است یک نفر تنها نقدی بر نظر، نظریه و یا یک دانش داشته باشد که به آن «اجلاسیه‌ی نقد» گفته می‌شود.
۴٫ نوع چهارم اجلاسیه نیز «اجلاسیه‌ی مناظره» است. مناظره طرفینی است به این صورت که دو رقیب فکری با هم چالش می‌کنند، حال ممکن است یک نفر مدعایی داشته باشد و دیگری مهاجم و ناقد باشد و نیز ممکن است هرکدام مدعایی داشته باشند و مدعای یکدیگر را نقد کنند. البته در مناظره‌های علمی نیز هیئت داوران حضور دارند.
به این ترتیب «اجلاسیه»ها چهار رتبه دارند: ۱٫ نظریه‌پردازی، ۲٫ نوآوری، ۳٫ نقد، ۴٫ مناظره، همه‌ی این چهار نوع و رتبه نیز تحت اشراف کرسی‌های علمی هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی صورت می‌بندد.
مرجع و مسئول برگزاری چنین اجلاسیه‌هایی فقط هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی است و به جهت اینکه فرایند برگزاری اجلاسیه‌ها تحت اشراف و طبق فرایند کرسی‌های هیئت حمایت صورت می‌گیرد، گاه از این اجلاسیه‌ها به کرسی نیز تعبیر می‌شود.
موضوع اجلاسیه‌ها فقط مباحث علمی و نظری است و در آنها عالمان صاحب‌نظر مدعای خود را ارائه می‌کنند؛ بنابراین هدایت فعالیت‌های دانشجویی، مباحث عمومی و اجتماعی به عهده‌ی این کرسی‌ها نیست. البته ممکن است یک نظریه، نوآوری، نقد و یا مناظره معطوف به یک مسئله‌ی سیاسی و یا مربوط به یک مبنا و از مبانی نظام هم باشد. بنابراین موضوع محدود نیست، ولی شیوه این‌گونه است که سطح کار باید علمی باشد و طبعاً صاحب‌نظران حضور پیدا می‌کنند و ارائه‌کننده‌ی مدعا، و به‌خصوص داوران و ناقدان باید استاد تمام و یا حداقل دانشیار و یا اساتید حوزویی باشند که در عرف حوزه در سطح همین استادان و دانشیاران دانشگاهی قلمداد می‌شوند.
در اجلاسیه‌ها قهراً هیئت داوران و کمیته‌ی ناقدان حضور دارند و صاحب نظریه و ادعا مطلب خود را ارائه می‌کند؛ ناقدان نیز در چهارچوب ضوابط به نقد آن می‌پردازند. همچنین داوران هم حاضر هستند و ممکن است دیگر حضار نیز نظرات خود را ارائه کنند و در نهایت داوران سؤالات خود را از صاحب مدعا و نظر می‌پرسند و اگر نقدها را کافی دانستند و پرسش‌های آنها کافی بود و صاحب نظریه نیز دفاع لازم و کافی را انجام داد، آن‌گاه جلسه‌ی محرمانه‌ای تشکیل می‌شود و راجع به این مدعا داوری می‌کنند. به چنین فرایندی در مجموع «اجلاسیه» گفته می‌شود که در ذیل کرسی‌های نظریه‌پردازی، نوآوری و نقد و مناظره تشکیل می‌شود. در این فرایند ممکن است یک مدعا در یک جلسه به نتیجه برسد، ولی غالباً به یک نشست بسنده نمی‌شود و گاه ممکن است تا ده نشست با حضو داوران و ناقدان برگزار شود. ما طرح‌ها و مدعاهایی داشته‌ایم که تا نزدیک به ده نشست دو ساعته برای طرح و نقد و دفاع و داوری آنها برگزار شده است.
اگر بخواهیم نگاهی آماری به اجلاسیه‌هایی که تاکنون در هیئت حمایت برگزار شده داشته باشیم باید گفت تا به حال شانزده اجلاسیه‌ی نظریه‌پردازی، پانزده اجلاسیه‌ی نوآوری، پنج اجلاسیه‌ی نقد و همچنین در مجموع ۲۹ پیش‌اجلاسیه برگزار شده است. از این مجموع در حوزه‌ی نظریه‌پردازی تاکنون نُه اجلاسیه‌ی موفق داشته‌ایم، در حوزه‌ی نوآوری یازده اجلاسیه‌ی موفق و در حوزه‌ی نقد نیز یک اجلاسیه‌ی موفق برگزار شده است.
در گذشته اهتمام هیئت، بیشتر مصروف برگزاری چهار نوع کرسی نظریه‌پردازی، نوآوری، نقد و مناظره بود و نوع پنجم که کرسی‌های آزاداندیشی است کمتر مورد اهتمام قرار می‌گرفت و گفته می‌شد این کرسی‌ها را باید دانشگاه‌ها برگزار کنند؛ اما اخیراً و با توجه به تأکیدات رهبر معظم انقلاب و مسئولین و ضرورت‌هایی که به‌وجود آمده، کرسی‌های آزاداندیشی به‌معنای سمینارهای انتقادی و نشست‌های چالشی بیشتر در دستور کار همکاران ما قرار گرفته و برای سال ۹۴ برنامه‌ی بسیار گسترده‌ای برای برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی تدارک دیده‌ایم.
در دوره‌ی جدید فعالیت‌های هیئت که روند پرشتابی نیز پیدا کرده است، کرسی‌های آزاداندیشی جایگاه خاصی دارند و حتی در تشکیلات دبیرخانه‌ی هیئت حمایت یک معاونت با عنوان «معاونت آزاداندیشی» برای توسعه‌ی کرسی‌های آزاداندیشی تأسیس کرده‌ایم.

* مسئولیت برگزاری انواع کرسی‌ها برعهده‌ی چه دستگاه‌هایی است؟
تأکید می‌کنم که مسئول برگزاری چهار نوع کرسی نظریه‌پردازی، نوآوری، نقد و مناظره، منحصراً و به تصریح قانون، هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی است؛ اما برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی مسئولیت منحصربه‌فرد هیئت نیست و همه‌ی دانشگاه‌ها، حوزه‌ها، پژوهشگاه‌ها و مراکز علمی و فرهنگی می‌توانند این کرسی‌ها را برگزار کنند؛ ستاد چنین کاری نیز عملاً در وزارت علوم و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها تعریف شده؛ دوستان ما در وزارت علوم و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری نیز آیین‌نامه‌ی مشخصی را تنظیم و تصویب کرده‌اند و خود را متولی این کار می‌دانند. البته این دوستان نیز در این مورد به‌خصوص مدعی نیستند که متولی منحصربه‌فرد هستند و ما نیز چنین ادعایی نداریم. ما معتقدیم هر دستگاهی که در خود توانایی برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی را در سطح علمی و قابل قبول می‌بیند باید این کار را انجام دهد؛ زیرا این کرسی‌ها هویت حقوقی ندارد.
البته درخصوص چهار نوع کرسی اول باید گفت که این کرسی‌ها هویت حقوقی دارند، به این معنا که بر داوری آنها آثار حقوقی مترتب است و به استادی که نظریه‌ی خود را در هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، مطرح می‌کند و به تأیید هیئت می‌رسد، امتیازات درخور توجهی داده می‌شود؛ کرسی‌های نوآوری، نقد و مناظره نیز همین‌طور است. برگزاری این کرسی‌ها در ارتقای اعضای هیئت علمی مؤثر هستند و علاوه بر جنبه‌ی علمی، جنبه‌ی حقوقی نیز دارند؛ همچنین حیث علمی این دست از کرسی‌ها بسیار قوی‌تر است؛ زیرا این اجلاسیه‌ها بسیار سخت‌گیرانه برگزار می‌شوند.
اما کرسی‌های آزاداندیشی هویت حقوقی ندارند و اثر حقوقی بر آنها مترتب نیست؛ بلکه یک فعالیت علمی آزادند و هر دستگاهی می‌تواند آن را اجرا کند و هر استادی مطالب خود را می‌تواند در معرض آن قرار دهد، بلکه محدود به سطح اساتید هم نیست و دانشجویان نیز می‌توانند در کرسی‌های آزاداندیشی نظرات خود را ارائه کنند. درنتیجه کرسی‌های آزاداندیشی به دو سطح اساتید و دانشجویان تقسیم می‌شود که البته دوستان ما در هیئت حمایت درخصوص کرسی‌های آزاداندیشی اساتید فعال‌تر هستند، ولی کرسی‌های آزاداندیشی دانشجویی را بیشتر دستگاه‌های دیگر برگزار می‌کنند.

* بفرمایید علت یا علل فعال‌نشدن «خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد» چیست؟
نوع دیگری از نشست‌ها و یا کرسی‌های علمی تعریف شده که بر طبق مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی متولی خاص دارد، ولی هنوز فعال نشده است. در شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامه‌ی نهادی تحت عنوان «خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد» تصویب شد و حسب ارشاد رهبر معظم انقلاب در این چهارچوب مقرر شد کسانی که ادعایی در آنجا مطرح می‌کنند، حتی اگر ادعایی باشد که از نظر عقیدتی قابل طرح عمومی نیست، برای مثال حتی اگر کسی راجع به توحید هم حرفی دارد در اینجا مطرح کند؛ منتها باید در محضر داوران و ناقدان بافضل باشد و در یک جلسه‌ی علمی؛ جلسات نیز باید کاملاً محرمانه برگزار شود و کسی به لحاظ سیاسی و اجتماعی مورد تعرض قرار نگیرد.
بنابراین هدف از تشکیل خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد، ایجاد محیطی است که افراد مختلف بتوانند صحبت‌های خود را حتی درخصوص مسائل دینی، عقیدتی و سیاسی مطرح کنند و شاید بتوان گفت این نوع از نشست‌ها نوع ششم از کرسی‌ها است. متولی برگزاری چنین نشست‌هایی نیز همان نهادی است که تحت عنوان خانه‌ی ملی گفتگوهای آزاد به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده و تحت اشراف هیئت حمایت است؛ اما این نهاد هنوز فعال نشده و مهم‌ترین دلیل آن نیز مشکلات بودجه و امکانات است. حدود ده سال است که راه‌اندازی این نهاد به تصویب رسیده؛ اما به دلیل عدم تأمین بودجه هنوز فعالیت خود را آغاز نکرده است. بنده که سال‌هاست مسئول هیئت هستم هزینه‌ی فعالیت هیئت را به هر صورت که ممکن بوده تأمین کردم در این راه نه دولت رسماً و رأساً به ما کمک کرد و نه هیچ مرجع دیگری، بلکه از امکاناتی که در اختیار ما بود و ازجمله از ظرفیت‌های پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی استفاده کردم و هیئت را اداره کردم.
البته کمک‌های مختصری از سوی برخی دستگاه‌ها شد، ولی مرجع مسئولی زیر بار تأمین بودجه مورد نیاز نرفت. این روند تا دو سال اخیر ادامه داشت تا اینکه دبیرخانه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئولیت تأمین بودجه را پذیرفت و الان در اعتباراتی که به دبیرخانه پرداخت می‌شود هزینه‌های هیئت حمایت نیز دیده شده. لکن تأمین هزینه‌ی خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد از دست من برنمی‌آمد و از بودجه‌ی پژوهشگاه هم نمی‌توانستیم استفاده کنیم و تا امروز نیز اعتبار مورد نیاز تأمین نشده است؛ به همین جهت است که هنوز فعال نشده، ولی در برنامه‌ی سال ۹۴ هیئت حمایت این مسئله را گنجانده‌ایم که ان‌شاءالله اگر امکانات فراهم شود و محل و بودجه مناسب تأمین شود، کار را شروع خواهیم کرد. البته محل مشخص شده و دوستان درصدد آماده‌سازی آنجا هستند. دبیرخانه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز وعده‌ی کمک مالی داده‌اند؛ اگر این دو امکان فراهم شود خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد را هم فعال خواهیم کرد.
اما در جهت تأسیس و فعال‌کردن خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد علاوه بر امکانات فیزیکی و مادی امکانات نرم‌افزاری نیز لازم است. خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد باید بتواند به لحاظ امنیتی و قضایی تضمین مناسب را به افرادی که قصد ارائه‌ی نظرات خود را دارند بدهد. من در گذشته در این خصوص با رئیس قوه‌ی قضائیه‌ی وقت و همچنین وزیر اطلاعات وقت مکاتبه کردم، ولی چون اجابت نشد ما نتوانستیم کار را آغاز کنیم. الان نیز تا زمانی که به لحاظ قضایی و امنیتی تضمین مناسب داده نشود این خانه نمی‌توان فعالیت خود را آغاز کند. قهراً افراد نیز ممکن است استقبال نکنند که مطالب خود را در ظرف خانه‌ی گفتگوی آزاد بدون قیدوشرط و بی‌پرده ارائه دهند. ان‌شاءالله دوستان ما در دولت، قوه‌ی قضائیه و وزارت اطلاعات این امکان را فراهم کنند تا ما بتوانیم خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد را امسال تأسیس کنیم.

* یکی از انواع کرسی‌ها که اشاره فرمودید کرسی‌های مناظره است، به این صورت که دو جریان فکری رقیب با هم مناظره می‌کنند و هیئت داوران نیز نظارت دارند. فکر می‌کنم درخصوص برگزاری این کرسی‌ها هنوز در هیئت حمایت کار خاصی انجام نشده. چه برنامه‌ای به‌صورت خاص برای ترویج این نوع از کرسی‌ها دارید؟

مناظره دو طرف دارد؛ دو طرفی که یکدیگر را می‌شناسند و به لحاظ علمی یکدیگر را قبول دارند؛ یعنی معتقدند که ارزش دارد با هم رویاروی شوند. به لحاظ اجتماعی نیز آمادگی دارند در حضور یک جمع، یکدیگر را نقد کنند و به نحو چالشی با یکدیگر بحث کنند. بنابراین به نظر من شرط اول امکان برگزاری کرسی‌های مناظره این نکته است که کسانی باشند که آماده‌ی مناظره باشند. جامعه‌ی ما متأسفانه در حال حاضر چنین ظرفیتی ندارد و اهل نظر ما کمتر حاضر می‌شوند با رقیب خود رویاروی و به نحو حضوری مواجه شوند و با هم بحث چالشی آزاد بکنند. البته بسیار علاقه‌مند هستند که حرف دیگری را نقد کنند و هرکسی ممکن است در خانه‌ی خود مطلب دیگری را نقد کند؛ اما حاضر نیستند به نحو مقارنه‌ای، مقایسه‌ای و رویاروی در عرصه‌ی علم با یکدیگر شمشیر بزنند. بنابراین مشکل اساسی برگزاری کرسی‌های مناظره این نکته‌ای است که عرض شد. البته هیئت و همکاران ما کاملاً آمادگی برگزاری چنین کرسی‌هایی را دارند ولی پنجاه درصد این مسئله مربوط به صاحب‌نظرانی می‌شود که آمادگی مناظره داشته باشند.

* درخصوص خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد، ما محیطی را فراهم می‌کنیم که صاحب‌نظران در آن محیط نظرات خاص خود را ارائه کنند، ولی اگر نتیجه این فعالیت به‌عنوان یک محصول علمی بیرون نیاید چه فایده‌ای خواهد داشت؟

اگر فرد مدعی اهتراز داشته باشد که مدعیات او در بیرون منعکس شود هیچ الزامی برای آن نیست، اما اگر خود او بخواهد که نظراتش منتشر شود و ناقدان و داوران هم حرفی نداشته باشند، منعی وجود ندارد. به‌همین‌جهت ما می‌گوییم باید تضمین امنیتی و قضایی وجود داشته باشد که اگر این مطالب منتشر شد، فرد را محکوم به ارتداد نکنند.

* هریک از دستگاه‌ها چه وظیفه‌ای در ترویج انواع کرسی‌ها دارند؟

همان‌طور که عرض شد متولی منحصربه‌فرد کرسی‌هایی که در سطح نظریه‌پردازی، نوآوری و نقد و مناظره‌ی علمی برگزار می‌شود هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره است؛ اما انواع دیگر کرسی‌ها را که عمدتاً کرسی‌های ترویجی، آزاداندیشی و مناظرات آزاد علمی است، هر دستگاهی می‌تواند برگزار کند. الان نیز عمدتاً وزرات علوم و دانشگاه‌ها و نیز نهاد نمایندگی این کار را مدیریت می‌کنند. البته ما نیز سهمی داریم و تا به حال ۱۲۰ کرسی آزاداندیشی تحت اشراف هیئت حمایت برگزار شده و برای سال جاری نیز قرارداد برگزاری ۴۰۰ کرسی آزاداندیشی منعقد شده است؛ به این صورت که دستگاه‌ها و افرادی پیشنهاد داده‌اند و ما نیز پذیرفتیم و با آنها تفاهم‌نامه امضا کردیم تا این کرسی‌ها برگزار شود.

در هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، پنج کرسی اصلی برای هدایت، نظارت و تدبیر فرایند برگزاری اجلاسیه‌های مختلف علمی ایجاد شده است. اعضای این کرسی‌ها را اساتید برجسته‌ی دانشگاهی و حوزوی در زمینه‌های معرفتی و رشته‌های مربوط تشکیل می‌دهند و نظرات مختلف در سطح نظریه، نوآوری، نقد نو و مناظره علمی به‌صورت طرح‌نامه به کرسی ارجاع می‌شود و با طی فرایندی مشخص منتهی به دفاع و نقد و داوری می‌شود. این کرسی‌های پنج‌گانه عبارتند از:
۱٫ کرسی علوم عقلی. شامل حوزه‌های فلسفه، فلسفه‌ی دین، کلام، عرفان، معرفت‌شناسی، فلسفه‌های مضاف. در این کرسی تاکنون پنجاه جلسه‌ی علمی برگزار شده است.
اعضای کرسی علوم عقلی عبارتند از:
۱٫ آیت‌الله دکتر احمد بهشتی، رئیس؛
۲٫ آقای دکتر محمد محمدرضایی، نایب‌رئیس و عضو؛
۳٫ آقای دکتر محمد عرب‌صالحی، معاون رئیس و عضو؛
۴٫ آقای دکتر امیرعباس علیزمانی، عضو؛
۵٫ آقای دکتر حسن معلمی، عضو؛
۶٫ آقای دکتر عبدالحسین خسروپناه، عضو؛
۷٫ آقای دکتر رضا اکبری، عضو؛
۸٫ آقای دکتر رضا برنجکار، عضو؛
۹٫ آقای دکتر رضا محمدزاده، عضو؛
۱۰٫ آقای دکتر ابوالفضل ساجدی، عضو؛
۱۱٫ آقای دکتر سیدمحمد حکاک، عضو؛
۱۲٫ آقای دکتر عباس شیخ‌شعاعی، عضو؛
۱۳٫ آقای دکتر عین‌الله خادمی، عضو؛
۱۴٫ آقای دکتر علیرضا قائمی‌نیا، عضو؛
۱۵٫ آقای دکتر قاسم کاکایی، عضو؛
۱۶٫ آقای دکتر محمد ذبیحی، عضو؛
۱۷٫ آقای دکتر ناصر گذشته؛ عضو.

۲٫ کرسی علوم نقلی. شامل حوزه‌های علوم قرآنی و حدیث، فقه و اصول، ادبیات عرب، ادبیات فارسی و زبان‌شناسی. تاکنون ۵۶ جلسه علمی در این کرسی برگزار شده است.
اعضای این کرسی نیز عبارتند از:
۱٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای ابوالقاسم علیدوست، رئیس؛
۲٫ آقای دکتر سیدرضا مؤدب، نایب‌رئیس؛
۳٫ آقای دکتر عبدالکریم بهجت‌پور، عضو؛
۴٫ آقای دکتر محمود حکمت‌نیا، عضو؛
۵٫ آقای دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو؛
۶٫ آقای دکتر محمدباقر سعیدی روشن، عضو؛
۷٫ آقای دکتر عادل ساریخانی، عضو؛
۸٫ آقای دکتر عزالدین رضانژاد، عضو؛
۹٫ آقای دکتر محمد فاکر میبدی، عضو؛
۱۰٫ آقای دکتر مجید معارف، عضو؛
۱۱٫ آقای دکتر ناصر قربان‌نیا، عضو؛
۱۲٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای سیدمحمدجواد شبیری، عضو؛
۱۳٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای علی عندلیب، عضو؛
۱۴٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای علی مؤمن، عضو؛
۱۵٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای محسن فقیهی، عضو؛
۱۶٫ آقای دکتر محمدکاظم شاکر عضو؛
۱۷٫ حجت‌الاسلام والمسلمین آقای علی نکونام، عضو؛
همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین آقای سیدرضا مؤدّب، ریاست کمیته‌ی علوم قرآن و حدیث را برعهده دارند.

۳٫ کرسی علوم اجتماعی. شامل حوزه‌های تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، علوم سیاسی، فرهنگ و تمدن، حقوق، علوم اجتماعی و ارتباطات، مدیریت، مطالعات زنان و خانواده. در این کرسی تاکنون ۱۱۱ جلسه‌ی علمی برگزار شده است. اعضای این کرسی به این شرح هستند:
۱٫ آقای دکتر مصطفی ملکوتیان، رئیس؛
۲٫ آقای دکتر حسین عصاریان‌نژاد، نایب‌رئیس؛
۳٫ آقای دکتر ابراهیم برزگر، عضو؛
۴٫ آقای دکتر بهرام اخوان‌کاظمی، عضو؛
۵٫ آقای دکتر جلال درخشه، عضو؛
۶٫ آقای دکتر محمد سپهری، عضو؛
۷٫ آقای دکتر سیدمحمد حسینی، عضو؛
۸٫ آقای دکتر محمدامیر شیخ‌نوری، عضو؛
۹٫ آقای دکتر علیرضا صدرا، عضو؛
۱۰٫ آقای دکتر مهدی محسنیان، عضو؛
۱۱٫ آقای دکتر محسن الویری، عضو.

۴٫ کرسی علوم رفتاری. شامل حوزه‌های تعلیم و تربیت، اخلاق، روان‌شناسی. در این کرسی تاکنون ۳۷ جلسه‌ی علمی برگزار شده و اعضای آن عبارتند از:
۱٫ آقای دکتر غلامعلی افروز، رئیس؛
۲٫ آقای دکتر محمدرضا بهرنگی، نایب‌رئیس؛
۳٫ آقای دکتر احد فرامرزقراملکی، عضو؛
۴٫ آقای دکتر باقر غباری، عضو؛
۵٫ آقای دکتر جعفر مهراد، عضو؛
۶٫ آقای دکتر حسین شکرشکن، عضو؛
۷٫ آقای دکتر حمید ابریشمی، عضو؛
۸٫ آقای دکتر خدابخش احمدی، عضو؛
۹٫ آقای دکتر عباس بازرگان، عضو؛
۱۰٫ آقای دکتر کمال خرازی، عضو؛
۱۱٫ آقای دکتر محمد نریمانی، عضو؛
۱۲٫ آقای دکتر محمدرضا شرفی، عضو؛
۱۳٫ آقای دکتر محمدعلی مظاهری، عضو؛
۱۴٫ آقای دکتر سیدکاظم واعظ موسوی، عضو؛
۱۵٫ خانم دکتر پروین آزادفلاح، عضو؛
۱۶٫ خانم دکتر سیمین حسینیان، عضو؛
۱۷٫ خانم دکتر شکوه نوابی‌نژاد، عضو.

۵٫ کرسی هنر و معماری. شامل حوزه‌های هنر، معماری، شهرسازی. در این کرسی تاکنون ۲۶ جلسه‌ی علمی برگزار شده و اعضای آن عبارتند از:
۱٫ آقای مهندس عبدالحمید نقره‌کار، رئیس؛
۲٫ آقای دکتر حسن بلخاری، نایب‌رئیس؛
۳٫ آقای دکتر اصغر مرادی، عضو؛
۴٫ آقای دکتر بهمن نامورمطلق، عضو؛
۵٫ آقای دکتر حمید ماجدی، عضو؛
۶٫ آقای دکتر سیدغلامرضا اسلامی، عضو؛
۷٫ آقای دکتر سیدمحسن حبیبی، عضو؛
۸٫ آقای دکتر عبدالحمید حسینی‌راد، عضو؛
۹٫ آقای دکتر مجتبی انصاری، عضو؛
۱۰٫ آقای دکتر محمد خزایی، عضو؛
۱۱٫ آقای دکتر محمدحسین حلیمی، عضو؛
۱۲٫ آقای دکتر محمدرضا پورجعفر، عضو؛
۱۳٫ آقای دکتر محمدعلی رجبی، عضو؛
۱۴٫ آقای دکتر محمود گلابچی، عضو؛
۱۵٫ آقای دکتر مصطفی بهزادفر، عضو.
کرسی‌های زیرمجموعه‌ی هیئت حمایت از یک فرایند دوازده‌مرحله‌ای به شرح زیر پیروی می‌کنند:
۱٫ ارائه‌ی مدعا از سوی صاحب‌نظر و یا مرکز علمی؛
۲٫ تکمیل طرح‌نامه از سوی کمیته‌های دستگاهی؛
۳٫ ثبت طرح‌نامه در دبیرخانه هیئت حمایت و ارجاع به کرسی مربوط به موضوع؛
۴٫ بررسی در کرسی علمی مربوط؛
۵٫ انتخاب شورای داوری، کمیته‌ی ناقدان، نماینده‌ی ناظر علمی دبیرخانه، در صورت تأیید طرح؛
۷٫ علام دلایل و شرایط در صورت عدم احراز شرایط؛
۸٫ برگزاری پیش‌اجلاسیه،
۹٫ تأیید جهت برگزاری اجلاسیه؛
۱۰٫ برگزاری جلسه‌ی داوری به‌صورت محرمانه و تنها با حضور داوران؛
۱۱٫ اعلام نتیجه‌ی اجلاسیه؛
۱۲٫ اعمال حمایت‌های لازم با توجه به آیین‌نامه‌ی حمایتی؛

در اینجا باید اشاره کرد که برگزاری همایش‌ها، هم‌اندیشی‌ها و رونمایی‌ها، در شناسایی، تشویق و معرفی صاحب‌نظران موفق در زمینه‌ی نظریه‌پردازی، نقد و نوآوری، نقش مؤثری خواهد داشت؛ در همین راستا تاکنون حدود ۲۱ همایش، هم‌اندیشی و رونمایی با هدف تقدیر و اعطای گواهی نظریه‌پردازی به نظریه‌پردازان موفق در دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، حوزه‌ها و نهادهای مختلف در سراسر کشور برگزار شده است.
هیئت حمایت در راستای حمایت علمی از صاحب‌نظران موفق نیز اقدام به تدوین و انتشار کتاب نظریات، نوآوری‌ها و نقدهای موفق می‌کند و تاکنون حدود ۱۴ کتاب از نظریات، نوآوری‌ها و نقدهای موفق و حدود ۳۱ کتاب از کرسی‌های برگزارشده در دانشگاه‌ها و همچنین حدود ۳۰ کتابچه از گزارش مناظره‌های برگزارشده به چاپ رسیده است.
همچنین در راستای ارتقای علمی و با توجه به نیاز اساتید هیئت علمی دانشگاه‌ها و مسئولین کمیته‌های دستگاهی (مراکز علمی)، تاکنون حدود ۴۵ کارگاه آموزشی با هدف تبیین نقش و جایگاه کرسی‌های نظریه‌پردازی در علوم انسانی، تبیین ضرورت کرسی‌های نظریه‌پردازی در علوم انسانی و همچنین آموزش نحوه‌ی برگزاری کرسی‌ها، در مراکز علمی در استان‌ها و شهرستان‌های مختلف سراسر کشور و با حضور اساتید، دانشجویان و مسئولین مربوط برگزار شده است.

* مقام معظم رهبری در دیدار سال گذشته‌ی خود با دانشجویان فرمودند: «آنچه که ما مطرح کردیم مستلزم بحث آزاد دانشجویی در محیط‌های دانشگاه است، بسیاری از مسائلی را که دوستان در اینجا مطرح کردند می‌تواند تعیین تکلیف کند، روشن کند جهات مثبت و منفی هر مطلبی را در بحث‌های دانشجویی باید بتوانند به دست بیاورند». چه فعالیتی از طرف هیئت حمایت انجام شده تا این رهنمود مقام معظم رهبری جامه‌ی عمل بپوشد؟

در طول این دوازده سالی که از عمر فعالیت هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی گذشته است، به دلیل بیماریی که بر من عارض شد یک دوره‌ی فترت دوساله داشته‌ایم؛ و برغم استعفا و پیگیری مصرانه‌ی حقیر، مسئول دیگری هم از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تعیین نشد. دور جدید هیئت حدود دو سال است که آغاز شده و با شتاب و نشاط درخوری ادامه دارد. در طول این مدت ۴۴۸ طرح‌نامه از دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و مراکز علمی دیگر به دبیرخانه هیئت واصل شده است که از این مجموعه ۱۵۷ طرح ادعای نظریه‌پردازی داشته است، ۳۷ طرح مدعی نوآوری بوده؛ ۴۹ طرح مدعی نقد بوده، ۱۱۳ طرح ترویجی قلمداد می‌شده و ۱۴ طرح نیز در قالب پایان‌نامه و رساله‌ی دکتری آمده بوده که مدعی حرف جدیدی در تحقیق بوده‌اند.
مجموع این طرح‌نامه‌ها وارد فرایند کرسی‌های علمی تحت پوشش هیئت شده و در مجموع نیز حدود ۲۰۲ اجلاسیه و پیش‌اجلاسیه برای بررسی طرح‌ها تشکیل شده است. حال یک طرح ممکن است یک اجلاسیه داشته باشد و طرح دیگری حتی تا ده جلسه‌ی اجلاسیه را به خود اختصاص بدهد. در مجموع از کل طرح‌هایی که برایشان اجلاسیه‌ی نقد و دفاع و داوری تشکیل شده، ۲۱ طرح به دفاع موفق دست پیدا کرده که از این مجموعه نُه نظریه، یازده نوآوری و یک مورد نقد بوده است.
همچنین درخصوص کرسی‌های آزاداندیشی تا آذرماه ۹۳ حدود ۱۲۰ کرسی برگزار شده بود، ولی به جهت اهتمام خاصی که اخیراً به این نوع از کرسی پیدا شده، در مجموع در کنار ۵۰ کرسی علمی که امسال برگزار خواهد شد، ۳۵۰ کرسی ترویجی و ۶۱۲ کرسی آزاداندیشی پیش‌بینی شده است. از این تعداد قرارداد ۴۰۰ کرسی آزاداندیشی با دستگاه‌ها و اشخاص منعقد شده و باقی را نیز به‌تدریج در فرایند قرار می‌دهیم. پیشنهاد جدیدی هم از دستگاه‌های مختلف رسیده که هنوز در این آمار قرار ندارد.
مجموعاً می‌توان گفت که هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی با وجود مجموعه‌ی مشکلات و موانع، در بخشی که برعهده داشته، موفق بوده؛ حال اگر موانع از پیش رو برداشته شود و یک مقدار دامنه و قلمروی فعالیت هیئت را توسعه بدهیم و به‌خصوص به بخش کرسی‌های آزاداندیشی اهتمام خاصی بکنیم، قهراً فعالیت‌های هیئت حمایت گسترش پیدا خواهد کرد و آثار و نتایج برگزاری اجلاسیه‌ها و کرسی‌ها بیشتر نمود پیدا خواهد کرد.

* هیئت حمایت، نظارتی به‌شدت کیفی و سخت‌گیرانه درخصوص کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره دارد. مطالب، بسیار دقیق و موشکافانه و در مراحل مختلف بررسی می‌شود و بر تمام مراحل، حتی پیش‌اجلاسیه‌ها نظارت کامل دارد؛ به این ترتیب وقتی نظریه‌ای تأیید می‌شود و صاحب نظریه گواهی خود را می‌گیرد دیگر هیچ‌گونه خدشه‌ای بر آن وارد نیست؛ اما در زمینه‌ی کرسی‌های آزاداندیشی احساس می‌شود این نظارت چندان محسوس نیست؛ اصولاً موضوعاتی به دبیرخانه ارسال می‌شود، سپس تأیید می‌شود و قراردادی تنظیم می‌گردد. به نظر می‌رسد نظارت هیئت در این خصوص باید یک مقدار بیشتر باشد.

کرسی‌های علمی نظریه‌پردازی، نوآوری و نقد شأن حقوقی خاص خود را دارند و باید سختگیرانه نیز انجام شوند؛ زیرا نظر هیئت به‌عنوان نهاد مرجع داوری و حمایت راجع به نوآوری‌های علمی در حوزه‌ی علوم انسانی، علوم دینی و هنر و معماری حجت است و هنگامی که در فرایند کرسی‌های زیرمجموعه‌ی هیئت مطلبی مطرح می‌شود و اعلام می‌شود که موفق به دفاع شده به این معناست که یک مرجع ملی آن‌را تأیید کرده است. درحقیقت ما این مدعای جدید را یک نوآوری ملی ایرانی و اسلامی قلمداد می‌کنیم و این مسئله حیثیت ملی دارد. بنابراین طبعاً باید سختگیرانه نظارت شود، اما هدف از برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی ایجاد نشاط علمی و گفتمان‌سازی است؛ جرئت عبور از مشهورات و مطرح‌کردن حرف‌های نویی است که شاید هنوز هم چندان صیقل نخورده باشد؛ لهذا طبیعت این نوع از کرسی‌ها اقتضا می‌کند که چندان سختگیرانه نباشند. البته اینکه هیئت اشراف بیشتری داشته باشد که سطح علمی بهتر شود و هر مدعای ضعیف و سستی با عنوان کرسی در معرض طرح و بحث قرار نگیرد نکته‌ی درستی است و باید رعایت شود؛ اما فلسفه و غایت کرسی‌های آزاداندیشی اقتضا می‌کند که ما سهل‌تر بگیریم و به دستگاه‌ها اعتماد کنیم؛ زیرا برگزارکننده‌ی کرسی‌های آزاداندیشی دستگاه‌ها هستند؛ درنتیجه مسئول اول و آخر کرسی‌های آزاداندیشی هیئت نیست و در این میان دستگاه‌ها باید شأن خود را رعایت کنند و سطح علمی را تأمین کنند، ما هم حامی و ناظر هستیم.

* آیا برای کرسی‌های آزاداندیشی آیین‌نامه‌ای نگارش شده است یا خیر؟

هیئت حمایت یک آیین‌نامه‌ی اجمالی دارد و آیین‌نامه‌ی تفصیلی را وزارت علوم تهیه کرده و به تصویب رسیده و دوستان ما نیز در دانشگاه‌ها آن را اعمال می‌کنند. البته در حوزه‌های علمیه یک مقدار مایل هستیم سهل‌تر برگزار کنیم، زیرا تصور می‌کنیم این نوع از فعالیت علمی بیشتر با هدف ایجاد نشاط علمی، گفتمان‌سازی است برای اینکه فرصت چالش، ارزش‌گذاری و صیقل‌خوردن پیدا کند. درواقع برگزاری این نوع کرسی‌ها بیشتر ایجاد فرصت است و بیش از آنکه بخواهیم با آن به مثابه امری علمی برخورد کنیم قصد داریم با این مقوله به‌عنوان امری که ذاتاً یک نوع ایجاد فرصت برای ادعاهای جدید است برخورد شود و در این مسیر هرچه محدودیت کمتر باشد به چنین هدفی نزدیک‌تر می‌شویم.

* با توجه به اینکه هیئت حمایت اخیراً اندکی جدی‌تر وارد بحث کرسی‌های آزاداندیشی شده و تعداد زیادی کرسی در این موضوع در سال ۹۴ پیش‌بینی شده، همچنین قصد دارید که خانه‌ی ملی گفتگوی آزاد را در امسال فعال کنید، آیا این نیاز را می‌بینید که در معاونت آزاداندیشی تغییراتی ایجاد شود و نیروهای زبده‌تری حضور پیدا کنند و کار جدی‌تر پیش برود؟

در بخش کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره این جهت کاملاً رعایت شده؛ به این معنا که در آنجا برای عضویت افراد در کرسی‌ها، شرایط بسیار دقیقی را تصویب کرده‌ایم. افراد لزوماً باید اساتید بنام رشته‌ی مربوط و با رتبه‌ی استادی باشند و اگر دانشیاری به عضویت یک کرسی درمی‌آید منوط به رزومه و شناختنامه‌ی علمی قوی است؛ اما درخصوص کرسی‌های آزاداندیشی اصراری بر اینکه دایره را محدود کنیم نداریم؛ البته هرچه نشست‌ها علمی‌تر برگزار شود مفیدتر خواهد بود، اما به این بهانه نباید فرصت از جوان‌ترها و دانشجویان و فضلای گمنام گرفته شود. تصور ما این است که اگر در آن مرحله سهل‌تر برخورد کنیم خودبه‌خود در یک قربالگری طبیعی و علمیِ نخبگانی افرادی که مدعای درخوری دارند شناخته‌تر می‌شوند و رفته‌رفته می‌توانند مدعای خود را در سطح کرسی‌های علمی مطرح کنند. البته لازم است بین کرسی‌های آزاداندیشی که با محوریت اساتید برگزار می‌شود با کرسی‌های آزاداندیشی که با محوریت دانشجویان برگزار می‌شود تفاوت قائل شد.
در کرسی‌های آزاداندیشی دانشجویی مباحث اجتماعی، سیاسی و گاه روزمره بیشتر مطرح می‌شود. این دست از مسائل مقتضای طبع جوانان و دانشجویان است و از آنها توقع نمی‌رود که بحث‌های علمی، بنیادین و زیرساختی ارائه کنند؛ اما در کرسی‌های آزاداندیشی تأکید می‌شود که مباحث نظری‌تر و زیرساختی‌تر مطرح شوند؛ گرچه در اینجا نیز اگر یک نفر نسبت به یک مقوله‌ی‌ جاری کشور و مسئله‌ی روز حرفی برای گفتن داشته باشد میدان برای او باز است. لازم به یادآوری است که برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی دانشجویی عمدتاً بر عهده‌ی دانشگاه‌هاست و هیئت حمایت کمتر وارد این سطح از فعالیت‌ها می‌شود.

* شما خودتان یکی از نظریه‌پردازان و نخبگان جامعه‌ی علمی هستید و سال‌ها در کرسی‌های نظریه‌پردازی مدیریت و فعالیت علمی داشته‌اید؛ به نظر شما چه موانع و مشکلاتی در راه گسترش کرسی‌های نظریه‌پردازی و حتی آزاداندیشی وجود دارد؟

موانع و مشکلات موجود را می‌توان براساس عناصر و عوامل رکنی دخیل در برگزاری کرسی‌ها طبقه‌بندی کرد. به این معنا که در برگزاری کرسی یک طرف و یک رکن نهاد برگزارکننده است؛ مثلاً دانشگاه‌ها، حوزه‌ها و پژوهشگاه‌ها؛ رکن دیگر نهاد ناظر و حامی است که همین هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی است؛ رکن سوم نیز خود صاحب‌نظران هستند. در ارتباط با دستگاه ناظر و حامی که هیئت است پاره‌ای مشکلات وجود دارد، من‌جمله محدودیت امکانات فیزیکی و بودجه و… که البته اخیراً یک مقدار بهبود پیدا کرده و در ده سال اولیه فعالیت هیئت با مشکلات بسیار زیادی روبه‌رو بودیم؛ زیرا بودجه و اعتبار مشخص و مصوبی نداشتیم و عمدتاً باید از منابع پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی استفاده می‌کردیم و این درحالی بود که پژوهشگاه نیز محدودیت منابع داشت.
درخصوص دستگاه‌های برگزارکننده باید گفت که بعضی دستگاه‌ها و دانشگاه‌ها و نیز حوزه‌ها و پژوهشگاه‌ها اهتمامی به مسئله برگزاری کرسی‌ها ندارند. بعضی از دانشگاه‌های بسیار بزرگ کشور در طی این دوازده سال حتی یک نوبت هم جلسه‌ای به‌عنوان آزاداندیشی برگزار نکرده‌اند؛ تا چه رسد که وارد فرایند کرسی‌های علمی نظریه‌پردازی، نوآوری و نقد شوند. بعضی دستگاه‌ها یا عقیده ندارند و یا برای این نوع از فعالیت علمی اولویتی قائل نیستند؛ درنتیجه تعلل می‌کنند؛ حتی باید گفت که بعضی دستگاه‌ها مخالفت و مانع‌تراشی می‌کنند؛ برای مثال بناست یک کرسی علمی یا آزاداندیشی در محلی متعلق به یک دانشگاه برگزار شود، گاه متولیان دانشگاه مخالفت می‌کنند و امکانات در اختیار نمی‌گذارند. مدیران بعضی از دستگاه‌ها نیز اگر مانع نمی‌شوند و مخالفت نمی‌کنند، ولی حمایت هم نمی‌کنند. اینها باید امتیازاتی به اعضای هیئت علمی خود بدهند و آنها را ترغیب و تشویق کنند، ولی چنین کاری نمی‌کنند. البته همین‌جا باید عرض کنم که بعضی از دستگاه‌ها، دانشگاه‌ها، حوزه‌ها و پژوهشگاه‌ها اهتمام بسیار خوبی دارند و طی این دوازده سال فعالیت هیئت بعضی از این دستگاه‌ها پیشقدم بودند و امتیازات مادی و معنوی برای صاحب مدعا در نظر گرفته‌اند و در ترفیع و ارتقا توجه خاصی به این امتیازات داشته‌اند. ما اعلام کرده‌ایم که هر دستگاهی که می‌خواهد فعالیت کند می‌تواند کمیته‌ای به‌عنوان کمیته‌ی دستگاهی برگزاری کرسی‌ها تشکیل بدهد و ما هم کمک مادی و معنوی ارائه می‌دهیم تا این کمیته‌های دستگاهی فعال شوند. تا به امروز ۳۶ کمیته‌ی دستگاهی در مراکز علمی تأسیس و فعال شده است که عبارتند از:
۱٫ دانشگاه قم،
۲٫ دانشگاه تبریز،
۳٫ دانشگاه اصفهان،
۴٫ دانشگاه الزهرا(س)،
۵٫ دانشگاه علامه طباطبایی،
۶٫ پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش،
۷٫ دانشگاه شیراز،
۸٫ دانشگاه گلستان،
۹٫ دانشگاه آزاد اسلامی،
۱۰٫ دانشگاه زنجان،
۱۱٫ دانشگاه بین‌المللی امام خمینی،
۱۲٫ دانشگاه شهید بهشتی،
۱۳٫ شورای فرهنگی و اجتماعی زنان،
۱۴٫ دانشگاه فردوسی مشهد،
۱۵٫ دانشگاه مازندران،
۱۶٫ دانشگاه تهران،
۱۷٫ پژوهشکده مطالعات راهبردی،
۱۸٫ دانشگاه شهید چمران اهواز،
۱۹٫ دانشگاه سمنان،
۲۰٫ دانشگاه بوعلی سینا همدان،
۲۱٫ دانشگاه گیلان،
۲۲٫ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،
۲۳٫ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،
۲۴٫ دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم،
۲۵٫ دانشگاه تربیت مدرس،
۲۶٫ دانشگاه امام صادق(ع)،
۲۷٫ دانشگاه کاشان،
۲۸٫ دانشگاه کرمان،
۲۹٫ دانشگاه یزد،
۳۰٫ دانشگاه کرمانشاه،
۳۱٫ دانشگاه کردستان،
۳۲٫ موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،
۳۳٫ دانشگاه تربیت معلم،
۳۴٫ جامعهًْ‌المصطفی العالمیه،
۳۵٫ دانشگاه لرستان،
۳۶٫ دانشگاه خلیج فارس بوشهر،
بعضی از این کمیته‌ها بسیار خوب کار می‌کنند و تعداد دیگری نیز در شرف تأسیس هستند.
به هر حال دستگاه‌های برگزارکننده و مجری هم رکن دیگری هستند که با موانع و مشکلاتی روبه‌رو هستند. همچنین مدعیان و صاحب‌نظران نیز با موانع و مشکلاتی مواجه هستند. بعضی از اساتید و صاحب‌نظران گویی گرفتار نوعی خودکم‌بینی هستند و اعتماد به‌نفس و جرئت علمی ارائه‌ی ادعا و یا نقد جدید را ندارند. ترجیح می‌دهند مقالات ساده‌ای که به لحاظ شکلی و ساختاری علمی قلمداد می‌شوند را تألیف کنند و با چاپ آن در مجله‌ای امتیاز لازم را کسب کنند و مشکل ارتقای خود را حل کنند. عده‌ای نیز اگر جرئت کرده‌اند حرف نویی بزنند، جرئت نمی‌کنند این حرف نو را در معرض بگذارند. حاضر نیستند در یک جمع نخبوی حضور پیدا کنند و نقدها را بشنوند و نگرانند که اگر نظریه آنها رد شود کسر شأن خواهد بود. بعضی دیگر نیز از آن طرف افتاده‌اند، به این معنا که نظر نو دارند، اما می‌گویند ما دیگران را قبول نداریم و دیگران حق ندارند راجع به ما داوری کنند و دون شأن خود می‌دانند که حرفشان نقد شود؛ ولو حتی مطمئن باشند که حرفشان آن‌قدر اساسی است که پذیرفته خواهد شد، ولی باز هم مایل نیستند در معرض نقد قرار گیرند. عده‌ای دیگر حرف نو دارند و حاضرند مدعای خود را در معرض نقد قرار بدهند، اما زیر بار نمی‌روند. گاه جلساتی تشکیل شده و چند ایراد بر یک نظریه وارد شده، همه‌ی ایرادها نیز برهانی، استدلالی و با دلایل مشخص است؛ اما زیر بار نرفته‌اند.
ما در این قلمرو با یک سلسله موانع روانی و روحی نیز روبه‌رو هستیم؛ ازجمله اینکه در محیط علمی نقد را نقد نمی‌دانیم، بلکه نفی و سلب معنی می‌کنیم؛ تصور می‌کنیم اگر فردی حرف ما را نقد کرد قصد دارد آن‌را از اساس رد کند؛ درحالی‌که نقد یک چیز و رد چیز دیگر است. نقد به این معناست که حرف شما درخور ارزیابی است حتی اگر ناقد از اساس مطلب و مدعا را قبول نداشته باشد؛ گاه نیز هدف از نقد این است که نقایص مدعا مشخص شود تا برطرف شود. گاه حتی از این هم فراتر است و نقد ارزیابی محض است؛ یعنی نقاط ضعف و قوت هر دو گفته می‌شود. چنین چیزی که اشکالی ندارد؛ اما جامعه‌ی نخبوی ما هنوز به لحاظ فرهنگی و روانی آمادگی ندارد که نقد را به مثابه یک ارزش و مقوله‌ی مثبت تلقی کند. گاهی نقد را حمل بر غرض‌ورزی می‌کنند؛ مثلاً می‌گویند ناقد من به فلان جریان تعلق دارد و مطلب را به‌گونه‌ای سیاسی می‌کنند.
موانعی از این دست در جامعه‌ی نخبوی ما وجود دارد؛ اما من تصور می‌کنم مشکل اساسی چیز دیگر است؛ مهم‌تر از تمام این موانع این نکته است که متأسفانه کشور ما به‌رغم ظرفیت عظیم و پیشینه‌ی تاریخی پرافتخاری که دارد و به‌رغم ترغیب و تشویق و حمایتی که از ناحیه‌ی مدیران کشور صورت می‌گیرد و حتی تا سطح رهبری نیز پیش می‌رود، مع‌الاسف این‌گونه نیست که اصحاب علم و ارباب معرفت و صاحب‌نظران حرف نوی درخور و فراوانی تولید کنند. ما هفتادهزار عضو هیئت علمی مشخص در مجموعه‌ی دستگاه‌های علمی دانشگاهی داریم؛ اگر از این هفتادهزار نفر حتی هفتاد نفر نظریه‌پرداز به‌معنای واقعی کلمه می‌بودند این کشور به نحو جهشی در حوزه‌ی تولید معرفت و تولید علم می‌توانست خود را به مرزهای معرفت جهانی برساند. تصور من این است که کمیت ما طی این دهه‌‌ها خوب افزایش یافته، کیفیت نیز در بعضی از حوزه‌ها، دانشگاه‌ها و موضوعات مطلوب بوده و همین میزان نیز سبب شده رشد علمی کشور چشم‌گیر شود و رتبه‌های جهانی خوبی را احراز کنیم؛ اما قابلیت ملی و ظرفیت اصلی ما و زمینه‌های موجود در مقام مدیریت کشوری بسیاربسیار بالاتر از این است و توقع ما از این ظروف و شرایط بسیار بیش از اینهاست. دانشگاهی که چندهزار عضو هیئت علمی دارد، اما طی چند سال چهار تا کرسی نظریه‌پردازی برگزار نکرده حتماً دچار یکی از این آفات است که وارد صحنه نمی‌شود.
اگر در این مقام باشم که آفات، آسیب‌ها، موانع و عوارضی را که پیش روی امر آزاداندیشی و کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره هست شمارش کنم مثنوی هفتاد من خواهد شد؛ اما در عین حال تصور می‌کنم بیشتر این موانع را می‌توان به سهولت از پیش پا برداشت؛ منوط به اینکه اصحاب نظر همت کنند و مدیران جدیت کنند و در این کشور حمایت مادی و معنوی مناسبی از این فرایند صورت بپذیرد؛ در این صورت می‌توان مطمئن بود که اتفاقات تاریخ‌سازی رخ خواهد داد. اصولاً در همیشه‌ی تاریخ بشریت چنین بوده و امروز این مسئله پررنگ‌تر است که علم محور تکامل و پیشرفت یک جامعه و انسان و مبنای ساخت تمدن‌هاست. حال ما که در کار ساخت تمدن نویی هستیم بیش از هر امری باید به تولید علم و تکثیر نظریه‌ها اهتمام کنیم. باید همه‌ی‌ موانع از پیش راه برداشته شود و عوامل مورد نیاز تأمین شود.

* امتیازاتی که هیئت حمایت قائل می‌شود بیشتر دانشگاهی است و به‌نظر می‌رسد حوزه‌ها نیز در این زمینه باید فعال‌تر عمل کنند.

بله؛ درخصوص حوزه‌ها اولاً مصوبه‌ی دیگری هم داریم که در حوزه یک مرجع مستقلِ مخصوصی برای کرسی‌های حوزوی تأسیس شود و در عین حال بعضی از کرسی‌های زیرمجموعه‌ی هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی شمول دارد و مباحث و موضوعات حوزوی را هم در بر می‌گیرد و تعداد قابل توجهی از اساتیدی که عضو کرسی‌های هیئت هستند و در فرایند کرسی‌ها نقش‌آفرینند ‌‌و نیز به ارائه‌ی نظریه‌ی نو و نظر جدید پرداخته‌اند و دفاع موفق داشته‌اند، اساتید و فضلای حوزه هستند. علاوه بر این چون در حوزه فرایند و سازکاری برای نقد پیوسته‌ی آراء و ارائه‌ی مدام نظریات جدید به‌عنوان «اجتهاد» مطرح است و سطوحی از فعالیت علمی و آموزشی تحت عنوان درس خارج رایج است، خودبه‌خود کار نظریه‌پردازی، نقد و داوریِ ناظر به نظریه‌های جدید در حوزه با سازکار و در عرف خاص حوزوی اتفاق می‌افتد؛ به این معنا که در حوزه کسی که درس خارج می‌گوید درواقع در یک فرایند اجتهادی نظرات خود را ارائه می‌کند. لازمه‌ی این مطلب نیز آن است که هرآنچه در موضوعات مختلف ازجمله فقه و اصول در حوزه به‌عنوان درس خارج ارائه می‌شود عمده‌ی نظریه‌های درخور دیده و نقد شود تا از بین آنها یکی اختیار و به‌عنوان نظریه‌ی مختار مطرح شود، یا نظریه‌ی جدیدی جز آنچه که تاکنون دیگران گفته‌اند ارائه شود. این روند را ما در نظام دانشگاهی نداریم و خوب است که این فرایند دوره‌ی عالی اجتهادی با ادبیات دانشگاهی، در دانشگاه‌ها نیز دایر کنیم.
شاید ما نیازمند یک مقطع فرادکترا هستیم که در آن دانش‌پژوهان به شیوه‌ی اجتهادی تحصیل کنند و پژوهش‌محور و اجتهادی به سطحی از سطوح علمی برسند و ارتقای آنها به آن سطح مورد تأیید قرار گیرد. لهذا در حوزه‌ها سازکارهای سنتی مخصوصِ پذیرفته‌شده‌ای برای ارائه‌ی نظریه‌های جدید و نقد نظریه‌های موجود در اختیار داریم؛ بنابراین ممکن است حوزویان کمتر احساس نیاز کنند؛ اما در عین حال در حوزه‌‌ها نیز پاره‌ای از این موانع وجود دارد و گاهی بعضی موانع اخلاقی نیز پیش می‌آید؛ به این صورت که تصور می‌کنند اگر نظریه‌ی جدید خود را مطرح کنند یک نوع ریا و خلاف تواضع است. این‌دست موانع خاص نیز در حوزه‌ها وجود دارد. با این‌همه به‌طور نسبی اگر اساتید حوزه را با دانشگاه‌ها و دستگاه‌ها مقایسه کنیم برآورد من این است که تعداد کرسی‌هایی که با هویت حوزوی برگزار شده شاید بیشتر از دیگر کرسی‌ها باشد.

* به این ترتیب ان‌شاءالله در سال آینده می‌توانیم شاهد رضایت مقام معظم رهبری از برگزاری کرسی‌های علمی باشیم و پیشرفت محسوسی را کسب کنیم که قابل لمس باشد؟

اولاً موضوع آزاداندیشی، نظریه‌پردازی، نقد و نوآوری آن‌چنان وسیع، پراهمیت و خطیر است که هراندازه توسعه پیدا کند نباید به آن رضا داد؛ ثانیاً همت رهبر فرهیخته‌ی انقلاب اسلامی در قلمروی بحث‌های نظری و زیرساختی و تولید علم و تمدن‌سازی بسیار بلند است و به‌راحتی و به‌زودی نمی‌توان رضای ایشان را جلب کرد؛ لذا باید تلاش مضاعفی داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را به افق توقع آن بزرگوار برسانیم. ثالثاً متاسفانه سطح این نوع فعالیت‌های علمی آن‌قدر نازل است که با این میزان فعالیت هیئت حمایت و دستگاه‌های دیگر نه‌تنها توقع ایشان برآورده نمی‌شود، بلکه توقع هیچ طبقه و طیف مشفق و دلسوزی که در سطوح مدیریتی و نخبگانی و علمی حضور دارند برآورده نخواهد شد.
تکلیف ما سنگین است و به مقتضای توقعات بجا از ناحیه‌ی رهبری معظم انقلاب، ملت بزرگوار، جامعه‌ی نخبوی، بنا بر توسعه و تعمیق فعالیت‌ها در این قلمرو وجود دارد و ما هم بنا را بر این گذاشته‌ایم که تکلیف خود را در حد مقدور ادا کنیم. همین‌جا از دوستانمان در وزارت علوم، وزارت بهداشت و درمان، فرهنگستان‌های علوم و دانشگاه‌های بزرگ درخواست می‌کنیم بیش از آنچه تاکنون همراهی و فعالیت کرده‌اند به صحنه بیایند که ما بتوانیم این توقع بحق ملی، دینی و تاریخی را اجابت کنیم. ما هم به‌عنوان یک دستگاه در خدمت همه هستیم و بدون هیچ قید و شرطی از همکاری‌ها و فعالیت‌ها استقبال می‌کنیم و دست همه را به گرمی می‌فشریم و همه‌ی ظرفیت خود را در این مسیر به‌کار می‌بریم. والسلام

مبانی، مؤلفه‌ها و مشخصه‌های علم دینی

۱٫ علم عبارت است از: «معرفت دستگاهوارِ حاصل از مؤلفه‌های متناسق» و به تعبیر مشروح: علم عبارت است از «دستگاه معرفتی متشکل از “مجموعه‌ی قضایا یا قیاسات سازوارِ” دارای “نقطه‌ی ثقل” و “محورِ مشترَکِ” برساخته بر “مبادیِ” مشخص و برخوردار از “منطق موجّـه”، که برای دست‌یابی به “غایت واحد” یا “غایات همساز”، “صورت‌بسته” باشد».

۲٫ هر علمی، به‌مثابه یک دستگاه نظری، برساخته بر/ و برخاسته از «پیش‌پذیرفته‌ها»یی‌ست. از انباشت دستگاهوار این پیش‌پذیرفته‌ها، دستگاه‌های معرفتی تکوّن‌بخش علم‌ها و نظریه‌ها پدید می‌آید؛ این‌گونه پیش‌پذیرفته‌ها را «مبادی» علم می‌نامیم، و دستگاه نظری زاینده‌ی علم‌ها را «فراعلم» (شاید معادل paradim) می‌خوانیم.
۳٫ علاوه بر مبانی و مبادی سه‌گانه (بعیده، وسیطه و قریبه)، امور و پیش‌پذیرفته‌های دیگری نیز وجود دارند که هرچند نقشی در ساخت ماهیت علم و نظریه‌ی علم دینی ندارند، اما باید آنها نیز، پیشاپیش بررسیده و تلقی به قبول شده باشند تا سخن‌گفتن از علم دینی روا گردد؛ عناصری چون «امکان» و هستی‌پذیری علم دینی، «جواز» و روایی علم دینی، «فائده‌مندی» و شایایی علم دینی، «ضرورت» و بایایی علم دینی، از آن زمره‌اند. از آن جهت که این مباحث و عناصر، باید قبل از بحث و قبول مبادی و سطوح سه‌گانه‌ی انگاره‌های علم، بررسی و پذیرفته شده باشند، و جایگاه آنها پیش از هر مبدأ و انگاره‌ای است، آنها را «پیشاانگاره» می‌نامیم (جایگاه این دسته، پیش از انگاره‌ها و حتی پیشتر از پیش‌انگاره‌هاست)
۴٫ از «عناصر هویت‌ساز» علم، (در مقابل مؤلفه‌های علم که «عناصر ماهیت‌ساز» علم‌اند) به «مشخِّصه‌های علم» تعبیر می‌کنیم؛ عناصری چون: ۱٫ «نحوه‌ی وجود» علم و قضایای آن (از حیث حقیقی یا اعتباری‌بودن)، ۲٫ «مختصات معرفت‌شناختی» علم و قضایای آن (مانند نظری یا عملی‌بودن، معرفت درجه‌ی یک یا درجه‌ی دو بودن، یقینی یا ظنی‌بودن، قدسی یا غیرقدسی‌بودن)، ۳٫ «هندسه‌ی معرفتی»، ۴٫ «هندسه‌ی صوری» (ساختار و چیدمان دانش)، ۵٫ «قلمرو» علم، ۶٫ سنخه‌شناسی و جایگاه آن در جغرافیای معرفت، ۷٫ و بالاخره: «خاستگاه تاریخی، فرهنگی ـ اجتماعی و بوم‌نگارانه‌ی» علم را، در زمره‌ی مشخِّصه‌های هر علم به‌شمار می‌آوریم.
۵٫ از نظر راقم، نظریه‌ی ابتنا، مبنای متقن، بلکه منحصر برای تأسیس روش‌شناسی علم دینی است. براساس نظریه‌ی ابتناء، «معرفت دینی صائب یا موجه (همچنین علم دینی که در زمره‌ی آن است) برایند فرایند “تأثیر ـ تعاملِ” “متناوب ـ متداومِ” مبادی خمسه‌ی دین، به‌عنوان پیام الهی است»، و در صورت تحصیل تلقی صائب و جامع از این مبادی و کاربست درست و دقیق آنها و پیشگیری از دخالت متغیرهای ناروا، می‌توان به کشف صائب و جامع حقایق دست یافت. نظریه‌ی ابتناء از چهار اصل، به شرح زیر تشکیل می‌گردد:
اصل یکم) فرایندمندی تکون معرفت و برایندوارگی معرفت دینی؛
اصل دوم) دوگونگی سازکارهای دخیل در تکون معرفت دینی و بالتّبع امکان سرگی و ناسرگی معرفت دینی؛
اصل سوم) پیاموارگی دین و شمول آن بر مبادی خمسه‌ی پیامگزاریِ دخیل در فهم پیام؛
اصل چهارم) برساختگی کشف و کاربرد صائب و جامع دین بر کشف و کاربرد صائب و جامع مبادی.
۶٫ علم دینی براساس نظریه‌ی مختار راقم، از لحاظ منابع «کثرت‌گرا» و «آمیخت‌ساختگان»؛ از حیث معرفت‌شناسی، «واقعگرا» و «واقع‌نما»؛ از نظر منطق، «دیالکتیک ـ دینامیکال» (هم‌افزا و پیوسته پویا، انبوه‌شونده و فرگشت‌یابنده)؛ از جنبه‌ی سنجش‌وری، «آزمون‌پذیر» و تصحیح‌شونده؛ از نقطه‌نظر ارزشی، «اخلاق‌مدار» و «غیربحرانزا»، و نیز (هرچند به لحاظ گزاره‌ها، می‌تواند احیاناً خطاپذیر باشد) از جهات «مبانی»، «منابع»، «موضوع» و «مقاصد و غایات»، مقدس است. سرانجام اینکه: علم دینی، بخشی از «معرفت دینیِ بالمعنی الأعم» قلمداد می‌شود.

نظریه‌ی علم دینی

نظریه‌ی علمی، عبارت است از: گزاره (یا گزاره‌های) حاوی مدعا (یا مدعاهای) منسجمِ مبتنی بر «مبنا» (یا مبانی) مشخص، برآمده از «منطق» معین، متکی بر «دلیل» (یا دلایل) و مؤیدات موجّه، که پذیرش آن موجب دگرگونی معتنابهی در یک قلمرو «علمی ـ معرفتی» یا «عملی ـ معیشتی» می‌گردد

منطق طبقه‌بندی علوم

«طبقه‌بندی علوم» از فروع مبحث «هویت‌شناسی» علم و مبتنی بر مسئله‌ی «ملاک وحدت و تمایز علوم» است. به مسئله‌ی «طبقه‌بندی علوم»، می‌توان با دو رویکرد، نگریست: ۱٫ پسینی، ۲٫ پیشینی. رویکرد پسینی عبارت است از: «ترسیم جغرافیای میراث معرفتی بشر» و رویکرد پیشینی، عبارت است از: «مهندسی مطلوب معرفت».