سه گونه حوزه


افتتاحیه حوزه امام رضا

۶/۷/۸۹

بسم‌الله الرحمن الرحیم. بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و الصلوهًْ علی رسول‌الله و علی آله آل الله و لعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاء الله.

شروع سال جدید تحصیلی را خدمت اساتید محترم و طلاب عزیز در حوزه مبارک امام رضا(ع) و همه اصحاب حوزه تبریک عرض می‌کنیم.

خدا را سپاسگزاریم که توفیق درک محیط مقدس حوزه را نسیب ما کرد. شاکر خداوند باری هستیم از میان همه دغدغه‌ها و دلمشغولی‌ها و مشغله‌هایی که انسان‌ها به آن پایبند و دلبسته هستند به ما دغدغه و مشغله دین‌فهمی و دفاع از دین را نسیب کرد. باید بدانیم که رسالت بسیار سختی است. آنهایی که متفطن به رسالتی که تحمل می‌کنند هستند، سخت متأثراند.

من بحثی را که اندکی تحمل کردم که در این جلسه مطرح کنم، تحت عنوان سه گونه حوزه عنوان می‌کنم. چون مجال محدود است و مبحث بسیار موسع و احتمالاً تفسیر آن را در مراسم سالانه میلاد حضرت امام(ع) مطرح می‌کنم.

ما می‌توانیم سه گونه حوزه داشته باشیم:

۱٫ حوزه‌ سنتی‌اندیش و متجمد

۲٫ حوزه‌ نوگرا و متجدد

۳٫ حوزه پیوسته به سلف اما نواندیش و مجدد.

هر سه نگرش در بین اصحاب حوزه و از سوی بزرگان حوزه و فقها و علمای طراز اول تا طلاب جوان طرفدار دارد.

من تصور می‌کنم در ایران و جهان اسلام و همه جهان این سه سنخ در عرصه‌های مختلف، حیات و تحرک و فعالیت دارد، از این‌رو منحصر به قلمرو حوزه و ایران نیست و مخصوص جهان اسلام هم نیست. یک مدل طبقه‌بندی گرایش فکری در بین بشر معاصر است.

من نخست همین مدل را توضیح می‌دهم. تا پایان بحث مختصات حوزه سنتی‌اندیش، مختصات حوزه نوگرا و متجدد و مختصات حوزه نواندیش و مجدد را مطرح می‌کنیم و به مقایسه این سه نوع حوزه می‌پردازیم.

ما امروز در ایران این سه تفکر را داریم که پاره‌ای در معرفت و فهم دین در مباحث نظری و اجتماعی و در حوزه اندیشه سیاسی و در قلمرو مناسبات سنتی می‌اندیشند. این سنتی‌اندیشی لزوماً مساوی با سنت‌گرایی غربی نیست. یک اصطلاحی با عنوان سنت‌گرایان و مدرن‌ها رایج است، گروهی سنت و مدرن و اهل مدرنیته و پسامدرن. اینها اصطلاحاتی است که در دنیای غرب به کار می‌رود، در مقاله «نماد سیطره مجاز و هویت تاریخی» راجع به سید حسین نصر توضیح دادیم که چگونه و به اشتباه تحت تأثیر سیطره مجاز قالب‌های تفکر غرب را در شرق و جهان اسلام مطرح می‌کنند. امثال رنه گنون که از سران سنت‌گرا‌هاست و امروزه هم در غرب کسانی هستند که در عهد مدرنیته و پسامدرن، حسرت سنت‌های پیشامدرن را دارند. آنها یک جریان هستند و در مقابل متجدد هستند.

این که من سنتی‌اندیشی عرض می‌کنم، عیناً و کاملاً منطبق با سنت‌گرایی نیست، این دو را خلط نکنید ولی به‌هرحال سنتی‌اندیشی و سنت‌گرایی نزدیک‌تر است، منتها سنتِ سنت‌گرایی و سنت مدرن‌گرایی دو سنت غربی هستند. من در فرهنگ و ادبیات خودمان این تقسیم را عرض می‌کنم و لزوماً منطبق بر آنچه در غرب هست نخواهد بود.

در اینجا عبارت سنتی‌اندیشی را به کار می‌برم و نه سنت‌گرایی. سنت‌گرایی یک گرایش است و گرایش با اندیشه فرق می‌کند. سنتی‌اندیشی با سنت‌گرایی فرق دارد. کما اینکه نوگرایی با نواندیشی فرق می‌کند. نوگرایی ترجمه مدرنیسم است، نواندیشی یعنی ما نو به نو می‌اندیشیم، اما آنچنان نیست که نو بودن اصالت داشته باشد. نوگرایی، اصالهًْ‌التجدد است، قصد بر نو بودن است، هرچه می‌خواهد باشد. نو خوب است و کهنه بد است، هرچه می‌خواهد باشد. کهنه اگر حقیقت هم هست بد است. نو اگر حقیقت هم نیست و باطل هم هست، خوب است. گرایش به این سمت است و خود نو بودن در تفکر مدرنیستی گویی قداست دارد و دارای ارزش ذاتی است. متجددان چنین هستند و متجدد با مجدد، یعنی نواندیش فرق می‌کند.

در جریان‌های فکری، سنتی‌اندیشان آن دسته‌ای از اهل معرفت‌اند که معرفت بازمانده از سلف، مشی و منش و رفتارها و سنن و عادات بازمانده از سلف را مقدس می‌انگارند و در مقال هرآنچه نو است مقاومت نشان می‌دهند. پس سنتی‌اندیشی دو رکن دارد، یک رکن سلبی و یک رکن ایجابی. رکن ایجابی آن است که هرآنچه از سلف است و از گذشته است، مقدس است، ارزش است و خدشه‌ناپذیر است. نباید به آن دست زد، نباید تحریف کرد و تغییر داد. و رکن سلبی آن در قبال هر نویی است. هر چیز نویی خوب نیست. یک نوع مقاومت در مقابل هرآنچه نو است در این جریان مشاهده می‌شود. اگر یک کتاب از چند صد سال پیش هم بازمانده باشد و اگر حتی ما آراء مطرح شده در آن کتاب را عمدتاً خودمان هم قبول نداشته باشیم باز این کتاب باید به عنوان متن درسی بماند. اما اگر کسی کتاب جدیدی نگاشت، هرچند همه آراء نو احیاناً پذیرفته ما باشد، روش نو، ساختار نو، تصمیمات جدید و برای آموزش بسیار مناسب‌تر، در قبال چنین کتابی مقاومت نشان می‌دهند.

برای جریان سنتی‌اندیش فرقی نمی‌کند که آنچه نو است خودی است یا بیگانه است. از غرب آمده است یا از شرق، ایرانی است یا غیرایرانی است. این نیست که بگوییم مثلاً سنتی‌اندیشان تنها ضدغرب هستند.

جریان مقابل سنتی‌اندیشی، نوگرایی است و گفتیم که بین نوگرایی و نواندیشی تفاوت قائل می‌شویم. نوبودگی اصالت دارد و اصولاً به مثابه یک مشرب و مکتب، گرایش به نو هست. ذاتاً گویی هرچه جدید است خوب است و هرچه قدیم است خوب نیست. این جریان در حوزه معرفت البته و لاجرم چشم به بیرون مرزها دوخته است. هرآنچه از آن سوی مرزها می‌وزد بر او خوشایند است. حتی حرفی بی‌ارزش که مسخره است. زن مادرمرده‌ای که بسیار افسرده است و هیچ چیزی او را دلخوش نمی‌کند، او به این حرف می‌خندد. حتی مطلب اینچنین هم اگر از غرب آورده شود مورد تعظیم و تکریم قرار می‌گیرد و مهم و علمی و نو قلمداد می‌شود. نظریه‌های سخیف، سست و بی‌مایه، مورد استعمال قرار می‌گیرد.

امثال نظریه مرگ مؤلف در هرمنوتیک. یک مؤلفی همین الان قلم را از روی کاغذ برداشت و کتاب او تمام شد. بعد آمد و گفت که مراد من از این جمله یا از این فصل کتاب این است. می‌گویند نه خیر؛ وقتی تألیف تمام شد دیگر رابطه بین مؤلف و تألیف قطع می‌شود. مؤلف مُرد و الان ما هستیم و این اثر. خوب این خیلی حرف سخیفی است. مؤلف می‌گوید من اینگونه نوشتم و منظور من این بوده، در جواب او می‌گویند نه؛ این چیزی که تو می‌گویی تفسیری است در کنار دیگر تفاسیر از این متنی که نوشتید و تفسیر تو با غیر تو از این متن برابر است. این حرف‌ها خیلی خنده‌آور است ولی چون غربی‌ها گفتند استفاده می‌شود.

و به شدت گسسته از تبار هستند. جریان متجدد و نوگرا از تبار و تاریخ خویش مطلقاً گسسته است. تاریخ و تبار خویش را انکار می‌کند. گاهی بعضی جوان‌های بی‌مروت و غیراخلاقی، پدر پیرشان را طور دیگری معرفی می‌کنند. حالا روستایی است یا کم‌سواد است، نمی‌خواهد پدرش را به دوستانش معرفی کند. یک خانواده‌ای بود که بعد از مرگ پدر خانواده ما متوجه شدیم که این فرد پدرشان بوده، مثل خادم خانه با او رفتار می‌کردند و ما فکر می‌کردیم که خادم اینهاست. بعد که فوت شد فهمیدم پدر این خانواده بوده.

متجددین، نسبت به گذشته خویش چنین تلقیی دارند، گذشته خود را انکار می‌کنند و از گذشته خویش گسسته‌اند. درحالی‌که متجددان غربی هرگز از تبار تاریخی خودشان نبریده‌اند. شما وقتی نظریه‌های مدرن را مطالعه می‌کنید می‌بینید به نحوی پیوند می‌خورد به عهد باستان یونان و به فلسفه باستانی یونان و روم. و می‌گویند تاریخ فلسفه همه دامنه تفکر ارسطوست.

اصولاً جریان نوگرا و متجدد به آنچه خود دارد به دیده تحقیر می‌نگرد. آنچه غیر دارد به دیده بزرگی و عظمت می‌نگرد. درواقع و به ظاهر باید این دو جریان و دو گفتمان، دو جریان معارض و احیاناً رقیب هم انگاشته شوند.

جریان سوم، جریان مجدد و نواندیش است. این جریان می‌گوید که آنچه ما از سلف داریم، ریشه در پیشینه ماست و اگر از گذشته چیزی باز مانده است، اگر حقیقت است ارزشمند است، هرچند کهنه باشد و نو نباشد. حقیقت هرچه کهنه‌تر، بهتر. چون پیداست که در برابر هجمه‌ها و نقدها و حملات طی قرون مقاومت کرده و حقیقت بودن او اطمینان‌بخش‌تر است، اما در عین حال هیچ مقاومتی در مقابل افکار و اندیشه‌ها و آراء نو ندارد. برای جریان مجدد و گفتمان مجدد نو و کهنه بودن هیچ ملاک حسن و قبح و حق و باطل بودن نیست. حقیقت معیار است. حقیقت را در آثار سلف فحص می‌کند و از عمق تاریخ بیرون می‌کشد و به روز می‌کند و به کار می‌گیرد. چونان گوهرهایی از عمق معادن، اما گوهر آمیخته و غبارگرفته را نمی‌توان به بازار آورد. او صیقل می‌زند، به روز می‌کند و از آن بهره‌برداری می‌کند. به عنوان مجدد، تجدید‌کننده ثروت سلف و میراث معرفتی گذشته است، اما تجدیدکننده و نوکننده آن است. مثل جریان سنتی‌اندیش نمی‌گوید هرچه بازمانده است مقدس است و عیناً امروز خوب است و باید به کار برد. اما از آن سو همانند نوگرایان و متجددان هم چشم به بیرون مرزها ندوخته و هرآنچه از بیگانه به دست بیاید و هرآنچه ظاهراً نو است را مقدس و عظیم نمی‌شمارد.

این سه جریان در کشور ما حضور دارد. ارکان جریان سوم علامه طباطبایی، حضرت امام(ره)، شهید مطهری و بعضی چهره‌های دیگر از شاگردان امام هستند و طیفی از جوان‌ها که امروزه در حوزه‌های علمیه و به ویژه در حوزه علمیه قم کار می‌کنند و زیر پوسته جریانات فکری و معرفتی بالنده و پرشتاب پیش می‌روند و ما از این لحاظ بسیار به آینده امیدواریم و دل بسته‌ایم.

این مدل تحقیق و طبقه‌بندی معرفتی و اجتماعی می‌تواند در مقوله مواجهه با امر حوزه هم عیناً پیاده شود. در حوزه هم این سه جریان وجود دارد، حوزه متجمد سنتی‌اندیش که می‌خواهد به چندصد سال پیش برگردد. ناآگاهی از مسائل زمانه یک ارزش است. ما خبر نداریم، اطلاع نداریم، گوشه‌گیری، غیراجتماعی‌بودن، درد ملل جهان را نداشتن، محلی و بومی غم خوردن و جهانی‌ نیاندیشیدن. این دسته به اطلاعات مسلمانان و اطلاعات پیوسته به روزشده و فزاینده انباشته شده، چندان نمی‌توانند بیاندیشند. شاخص اینچنین تلقی و تفکری فکر بی‌اساس نظم ما در بی‌نظمی ماست، است. روزی، روزگاری، بزرگی همچون آشیخ‌عبدالکریم حائری(ره)، استاد حضرت امام که قطعاً امام از شخصیت او متأثر بوده و بانی حوزه مقدسه قم بودند، مرد بزرگی بود. بسیار مردی تیزبین، خوش‌فهم، دوراندیش و دقیق‌نگری بود. در قبال یک توطئه‌ای ایشان این جمله را فرمود و به جا هم فرمود. رضاخان قلدر سکولار و ضد دین آمد که حوزه باید نظم پیدا کند و می‌خواست با ایجاد یک سامانه زمام امر حوزه و سرنخ امور حوزه را به دست بگیرد. در قبال چنین فکر شنیع و خطرناک و چنین توطئه عمیق و بنیان‌براندازی در تاریخ حوزه و شیعه، مرحوم آشیخ فرمود «نظم ما در بی‌نظمی است». اما این عبارت بسیار دقیق و عمیق است، بسیار نغز است. ظاهراً پارادوکسیکال و متناقض‌نما است. مگر می‌شود چیزی در نقیض خویش هویت پیدا کند؟ منظور او این بود که آنچرا که تو بی‌نظمی می‌انگاری، تو ساده‌اندیش و سطحی‌نگر هستی، یک نظمی بر اوضاع حاکم است. ما حاجتمند نظم مدرن تو نیستیم. حوزه ما نظم خاص خود را دارد و نظم پیشنهادی تو به درد حوزه نمی‌خورد. آنچرا که تو بی‌نظمی می‌دانی، یک نظم پیچیده است و ما بر همان نظم پای‌می‌فشاریم. ولی بعضی بی‌آنکه عمق این بیان و شعار را درک کرده باشند و بی‌آنکه شأن نزول آن را بدانند و بدون این که تناسب این حکم را با موضوعات زمانه بسنجند، امروز می‌گویند نظم ما در بی‌نظمی‌است. اینها خیلی سطحی‌اندیش هستند. مگر می‌شود بی‌آنکه نظمی منطقی و معقول و متناسب بر امری حاکم باشد آن امر عاقبت موفق و خوشی داشته باشد؟

جریان سنتی‌اندیش کوشش می‌کند حوزه را چند صد سال پیشتر برگرداند و این مقدار کارایی که حداقل امروز در حل مسائل زمانه از او بگیرد. حوزه دویست سال پیش به کار امروز نمی‌آید. حوزه امروز ما باید حوزه دویست سال آینده باشد و نه دویست سال گذشته.

جریان متجدد هم حوزه را دانشگاه می‌خواهد. همان دیسیپلین دانشگاهی. به صورت کلیشه‌ای، دانشگاهی را که یک نظام تعلیم و تربیت غربی است و طبعاً بیگانه است. میهمانی است که ما میزبان آن شده‌ایم. خودخوانده و خودناخوانده و دعوت شده و دعوت نشده، پا به عرصه علم و معرفت و فناوری در کشور ما نهاده، این را می‌خواهند عیناً در حوزه پیاده کنند. من به رغم دل پری که از گفتمان نخست دارم، گفتمان دوم را بسی خطرناکتر از گفتمان اول می‌دانم، برای اینکه این گفتمان دوم یک جریان موازی است و غلط‌انداز است. دو زیان به ما خواهد زد، یک: گفتمان اول را نسبت به هر نوع تحول در حوزه حساس می‌کند، چون ایده‌ها و آرمان‌هایی را که گفتمان متجدد مطرح می‌کند پذیرفتنی نیست، و حساسیت‌برانگیز است و ادعاهای گفتمان اول را محق جلوه می‌دهد و فرصت تحول را از حوزه بازمی‌ستاند. وقتی یک جریان موازی و غلط به جای یک جریان درست و به حق قرار گیرد، اگر این خلاء را به صورت کاذب پر کند ما یک فرصت تاریخی را از دست می‌دهیم و مجال برای تحقق یک تحول اصیل که ریشه در سنن و هویت تاریخی خود دارد و پیوند با تبار و تاریخ خود دارد و در عین حال نو می‌اندیشد و دغدغه زمانه را دارد و می‌خواهد خود را با زمانه منطبق کند، این فرصت را ازبین می‌برد.

و به صورت کاملاً مغالطه‌آمیزی، چهره گفتمان مجدد را هم مشوه می‌کند که این بسیار خطرناک است. این که ما حوزه را دانشگاه بخواهیم و طلبه و مدرس را دانشگاهی، بزرگترین خیانتی است که به حوزه می‌شود. حوزه باید حوزه باشد، اما حوزه زمانه خویش و راهی جز این که سنن اصیل و آزموده و عمیق و دقیق و بومی و احیاناً قدسی بازمانده از سلف را بازبشناسیم و بازبیارایم و به زبان و ظرفیت زمان، بازارائه کنیم، راه دیگری نداریم. این یعنی همان جریان مجدد. تجدید آنچه از سلف بازمانده با ظرفیت و اقتضائات زمان.

نظم، ذاتی چنین اقدام و تحرک و حرکتی است. جهانی‌اندیشی، ذاتی چنین تحولی است. جامعیت، ذاتی چنین دیگرگونی و چنین اندیشیدنی است و انسجام، تحرک و حساسیت، دغدغه‌مندی ذاتی چنین فکرت و اندیشه‌ای است.

ما امروز حوزه‌ای می‌خواهیم، معنوی‌منش، اخلاق‌نمون، علم‌بنیاد، تخصص‌مند، پژوهش‌محور و سرانجام پرورش‌مآل و پایبند به سنن و پیشینه تاریخی و هویتی خویش که جهانی فکر کند، به تحول بیاندیشد، پیش‌آهنگ باشد، شأن رهبری و هدایت امت را شأن اصلی خویش قلمداد کند. غایت و رسالت خویش را در هدایت دیگران ببیند، برای خویش منافعی قائل نباشد و دغدغه‌مند مسائل همه امت باشد. چنین حوزه‌ای، حوزه مطلوب آینده است.

شما عزیزان طلاب عزیز و اساتید ارجمند به چنین رویکردی بیاندیشید. حوزه در معرض یک تحول عظیم خودخواسته، خودجوش، کمابیش شتابناک و امیدبخش است، اما هر فعل و انفعالی در هر قلمرو و عرصه‌ای در معرض آسیب و آفاتی است. رقیب دارد، معارض دارد، خطر در کمین اوست، و اگر این جریان درست مدیریت و هدایت نشود می‌تواند به ضد خویش تبدیل شود و به خطا و خطر بیافتد و به تحریف و انحراف کشانده شود.

بر بزرگان حوزه و مراجعه عظام و فقهای بزرگ است و بر حکیمان و مفسران و مدرسان و مصلحان دلسوز حوزه است که این اتفاق و این جریان و این حرکت و این نهضت مقدسِ مبارکِ تاریخ‌ساز با دغدغه و احتیاط تام هدایت کنند. نه از خطر بترسیم و از خطا. نه از احتمالات و احیاناً تهدیدات بترسیم و بپرهیزیم و نه بی‌احتیاطی کنیم و بی‌گدار به آب بزنیم. به آب زدن خوب است، هیچ چیزی از آب زلال‌تر، ناب‌تر و پاک‌تر و پاکننده‌تر نیست، اما از گدار باید وارد شد و نه از غیرگدار.

امیدواریم خداوند متعال به جمع ما در این مجموعه مبارک و مقدس توفیق تحصیل رضای الهی و خرسندی قلب مبارک حضرت حجت، مولا و ولی‌نعمتان و تأمین نظر مراجع عظام و رهبر معظم انقلاب را عنایت بفرماید.

امیدواریم آنچه حق است بر زبان ما جاری کند و بر ذهن ما خطور بدهد و بر جوارح ما حاکم و جاری بفرماید.

من از همه دوستان، همکاران عزیز، مدیران محترم مجموعه حوزه حضرت امام رضا(ع) و معاونین محترم و کارکنان و مدرسین عزیز که ارکان اصلی این حوزه هستند، از طلاب ارجمند که بستر اصلی کار و پیکار و تلاش و کوشش و کشش در همه فعالیت‌ها قلمداد می‌شوند به خاطر مساعدت و همراهی و همدلی که با مجموعه اهداف و برنامه‌ها دارند تشکر می‌کنم و همچنان متوقع هستم که همراهی و همدلی و همکاری بفرمایید که، با هم بیاندیشیم و با هم به موقع اجرا بگذاریم و انشاءالله با اغراض مقدسی که در دل داریم و در پیش است و با عنایت الهی بتوانیم به هدایت امور دست پیدا کنیم. خداوند قبل مبارک حضرت حجت را از ما راضی بفرما، دست‌های ما را مجرای خیرات قرار بده، بارالها عاقبت ما را ختم به خیر بگردان، به ما لیاقت شهادت عنایت بفرما، آرمان‌های حضرت امام را به دست ما به جریان بیانداز، بارآفریدگارا ما را مدیون امام و شهدای طریق امام از دنیا نبر، بارآفریدگارا آنچه خیر است در دنیا و آخرت نسیب ما بفرما و آنچه شر است در دنیا و آخرت از ما دور بفرما.

والسلام علیکم و رحمت‌الله

رویکردی بر گونه‌های نگرش به حوزه

از آنجا که موضوع سخن درباره‌ی حوزه‌ی علمیه است، باید در آغاز به این نکته اشاره کنم که نگرش‌های موجود در حوزه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱٫ سنتی‌اندیش و متجمد؛

۲٫‌ نوگرا و متجدد؛

۳٫ پیوسته به سلف اما نواندیش و مجدد.

هر سه نگرش یادشده در بین اصحاب و بزرگان حوزه و فقها و علمای طراز اول تا طلاب جوان ، طرفدارانی دارد. با این حال نمی‌توان گفت که این نگرش‌ها فقط مربوط به حوزه است؛ زیرا در ایران، جهان اسلام و جهان، این سه نگرش در عرصه‌های گوناگون زندگی بشر، حیات تحرک و فعالیت دارد.


سنتی‌اندیشی و سنت‌گرایی

همان‌‌گونه که گفتم، اکنون در ایران سه نگرش فکری در حوزه‌ی معرفت و فهم دین، مباحث نظری و اجتماعی و اندیشه‌ی سیاسی وجود دارد که یکی از آنها سنتی‌اندیشی است؛ البته این سنتی‌اندیشی لزوماً مساوی با سنت‌گرایی غربی نیست. اصطلاحاتی مانند سنت‌گرایی، مدرنیته و پسامدرن، اصطلاحاتی هستند که در دنیای غرب به کار می‌روند، (بنده این موضوع را در مقاله‌ی «نماد سیطره‌ی مجاز و هویت تاریخی» توضیح دادم و این انتقاد را به سید حسین نصر وارد کردم که به اشتباه تحت تأثیر سیطره‌ی مجاز، قالب‌های تفکر غرب را در شرق و جهان اسلام مطرح کرده است). افرادی همچون رنه گنون از سران سنت‌گرا‌ها به شمار می‌آیند و امروز هم در غرب کسانی هستند که در عهد مدرنیته و پسامدرن، حسرت سنت‌های پیشامدرن را می‌خورند، اما آنها سنتی‌اندیش قلمداد نمی‌شوند.

اگرچه سنتی‌اندیشی و سنت‌گرایی در بعضی جنبه‌ها به هم شبیه‌اند، این دو بر هم منطبق نیستند. سنتِ سنت‌گرایی و سنت مدرن‌گرایی دو سنت غربی هستند که با آنچه در فرهنگ و ادبیات خودمان با عنوان سنتی‌اندیشی مطرح می‌شود تفاوت دارد.

سنت‌گرایی یک گرایش است، اما سنتی‌اندیشی، همان‌گونه که از نامش پیداست، با اندیشه سروکار دارد. از همین‌روست که می‌گویم سنتی‌اندیشی با سنت‌گرایی تفاوت دارد، کما اینکه نوگرایی نیز شبیه نواندیشی نیست. نوگرایی ترجمه‌ی واژه‌ی مدرنیسم است، اما نواندیشی، نو به نو اندیشیدن معنا می‌دهد. با این حال نو بودن در آن اصالت ندارد. در نوگرایی، به تجدد اصالت داده می‌شود و نو ـ هرچه که می‌خواهد باشد ـ خوب تلقی می‌شود و کهنه بد. به سخن دیگر در این گرایش کهنه حتی اگر حقیقت هم باشد مضموم تلقی می‌شود و نو، اگر باطل هم باشد، خوب. در واقع گویی نو بودن در تفکر مدرنیستی قداست دارد و دارای نوعی ارزش ذاتی است. با توجه به همین تعریف، متجدد به معنای نوگرا با مجدد، یعنی نواندیش، تفاوت دارد.

در جریان‌های فکری، سنتی‌اندیشان آن گروهی از اهل معرفت‌اند که معرفت، مشی و منش، رفتارها، سنن و عادات بازمانده از سلف را مقدس می‌انگارند و در برابر هرآنچه نو است مقاومت نشان می‌دهند. با توجه به این تعریف، سنتی‌اندیشی دو رکن دارد: ۱٫ رکن سلبی؛ ۲٫ رکن ایجابی. رکن ایجابی آن است که هرآنچه از سلف و گذشته باقی مانده است، مقدس، ارزشمند و خدشه‌ناپذیر تلقی می‌شود و از همین‌رو نباید به آن دست زد، یا آن را تحریف کرد و تغییر داد. رکن سلبی آن هم در مقابله کردن با هر نویی، خود را نشان می‌دهد؛ در واقع نوعی مقاومت در مقابل هرآنچه نو است در این جریان فکری مشاهده می‌شود؛ برای مثال اگر کتابی از چند صد سال پیش هم بازمانده باشد که حتی دیدگاه‌های مطرح‌شده در آن را خود سنتی‌اندیشی‌ها هم قبول نداشته باشند، باز در نگرش آنها بر این موضوع تأکید می‌شود که این کتاب باید به منزله‌ی متن درسی به کار گرفته شود، اما در مقابل، این عده در برابر کتاب جدیدی که همه‌ی دیدگاه‌های نو و تصمیمات جدید مطرح در آن برای آموزش بسیار مناسب‌تر باشد، از خود مقاومت نشان می‌دهند.

برای جریان سنتی‌اندیش تفاوتی نمی‌کند که آنچه نو است خودی است یا بیگانه؛ از غرب آمده است یا از شرق، ایرانی است یا غیرایرانی؛ یعنی این‌گونه نیست که بگوییم مثلاً سنتی‌اندیشان فقط ضدغرب هستند.

جریان مقابل سنتی‌اندیشی، نوگرایی است و گفتیم که بین نوگرایی و نواندیشی تفاوت هست. در نوگرایی، نوبودگی اصالت دارد و اصولاً در این مشرب و مکتب، گرایش به نو هست؛ گویی هرچه جدید است ذاتاً خوب است و هرچه قدیمی است ذاتاً بد. این جریان در حوزه‌ی معرفت به ناگزیر چشم به بیرون مرزها دوخته است و هرآنچه از آن سوی مرزها می‌وزد بر او خوشایند است. براساس این گرایش حتی نظریه‌های سخیف، سست و بی‌مایه تعظیم و تکریم می‌شوند و علمی و نو قلمداد می‌گردند. از نمونه نظریه‌های سخیفی که در حال حاضر بسیار تکریم می‌شود می‌توان به نظریه‌ی مرگ مؤلف در هرمنوتیک اشاره کرد. براساس این نظریه، زمانی که نویسنده کار نگارش کتاب را به پایان می‌برد، دیگر رابطه‌ی بین او و تألیف قطع می‌گردد و از همین‌رو گفته می‌شود مؤلف مُرد و الآن ما هستیم که اثر را تفسیر می‌کنیم. ممکن است که نویسنده تفاسیر دیگر را قبول نداشته باشد و بگوید منظور من این‌گونه نبوده است، اما پیروان این نظریه خواهند گفت: آنچه می‌گویی، تفسیری در کنار تفاسیر دیگری است که درباره‌ی متن شما عرضه شده است و همه‌ی تفسیرها با هم برابرند. این حرف‌ها واقعاً مضحک است، ولی چون غربی‌ها گفته‌اند، استفاده می‌شود.


تبارگریزی

جریان متجدد و نوگرا از تبار و تاریخ خویش به طور مطلق گسسته است و تاریخ و تبار خویش را انکار می‌کند. گاهی مشاهده کرده‌اید که بعضی از جوان‌های بی‌مروت و غیراخلاقی نمی‌خواهند پدر پیرشان را به خاطر اینکه روستایی یا کم‌سواد است، به دوستانشان معرفی کنند، متجددان نیز نسبت به گذشته‌ی خویش چنین نگرشی دارند و از همین‌رو آن را انکار می‌کنند. به همین دلیل است که گفته می‌شود آنها از گذشته‌ی خویش گسسته‌اند. این در حالی‌ است که متجددان غربی، هرگز از تبار تاریخی خودشان نبریده‌اند. شما وقتی نظریه‌های نظریه‌پردازان مدرن را مطالعه می‌کنید می‌بینید به گونه‌ای به عهد باستان یونان و فلسفه‌ی باستانی یونان و روم پیوند خورده‌اند و حتی اندیشمندان نوگرا معتقدند کل تاریخ فلسفه دامنه‌ی تفکر ارسطوست.

اصولاً جریان نوگرا و متجدد به آنچه خود دارد به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد وآنچه را غیر دارد می‌ستاید و به دیده‌ی بزرگی و عظمت می‌نگرد. بر این اساس در ظاهر دو گفتمان متجدد و متجمد دو جریان معارض و احیاناً رقیب هم انگاشته می‌شوند.


جریان مجدد و نواندیش

جریان سوم، جریان مجدد و نواندیش است که در آن، آنچه از سلف باقی‌مانده است و ریشه در پیشینه‌ی ما دارد، اگر حقیقت باشد، هرچند کهنه، ارزشمند تلقی می‌شود. در نگرش مجددان حقیقت هرچه کهنه‌تر باشد بهتر است؛ زیرا کهنگی آن از این موضوع حکایت می‌کند که طی قرون بسیار در برابر هجمه‌ها و نقدها و حملات مقاومت کرده و از همین‌رو حقیقت بودن او اطمینان‌بخش‌تر است. در عین حال این عده در برابر افکار و اندیشه‌های نو هیچ‌گونه مقاومتی نمی‌کنند. به سخن دیگر برای گفتمان مجدد، نو و کهنه بودن ملاک حسن و قبح و حق و باطل بودن نیست، بلکه حقیقت معیار است. پیروان این جریان حقیقت را در آثار سلف می‌جویند، از عمق تاریخ بیرون می‌کشند، به روز می‌کنند و به کار می‌گیرند؛ چونان گوهرهایی از عمق معادن که هنگام استخراج غبارگرفته‌اند و برای عرضه کردن آنها به بازار باید صیقل داده شوند.

از همین‌رو گفته می‌شود که مجددان تجدید‌کننده‌ی ثروت سلف و میراث معرفتی گذشته‌اند. آنها همچون سنتی‌اندیشان هرچه بازمانده است را مقدس نمی‌دانند و معتقد نیستندکه آنها را امروز به همان شکل باید به کار برد، اما از آن‌سو همانند نوگرایان و متجددان هم، چشم به بیرون مرزها ندوخته‌اند و هرآنچه از بیگانه به دست بیاید و هرآنچه ظاهراً نو است را مقدس و عظیم نمی‌شمارند.

از سرآمدان جریان سوم، علامه طباطبایی، امام خمینی(ره)، شهید مطهری، بعضی چهره‌های دیگر از شاگردان امام(ره) و گروهی از جوان‌ها هستند که امروز در حوزه‌های علمیه، به ویژه حوزه‌ی علمیه قم، به اندیشه‌ورزی مشغول‌اند و زیر پوسته‌ی جریان‌های فکری و معرفتی بالنده و پرشتاب پیش می‌روند و ما از این‌رو به آینده بسیار امیدوار و دل بسته‌ایم.


متجمدان و متجددان در حوزه

همان‌گونه که پیش از این گفتم، سه نگرش یاد‌شده در حوزه‌ی علمیه هم وجود دارد. در این میان سنتی‌اندیشان حوزوی می‌خواهند حوزه به چندصد سال پیش بازگردد. در دیدگاه آنها ناآگاهی از مسائل زمانه، گوشه‌گیری، غیراجتماعی‌بودن، درد ملل جهان را نداشتن، محلی و بومی غم خوردن و جهانی‌ نیاندیشیدن نوعی ارزش است. این گروه به اخبار مسلمانان جهان و اطلاعات پیوسته به‌روزشده و فزاینده چندان نمی‌‌اندیشند. آنها برای مستند کردن تلقی و تفکرشان به این سخن عبدالکریم حائری(ره) که «نظم ما در بی‌نظمی ماست» استناد می‌کنند.

در دوره‌ی رضا شاه، شیخ ‌عبدالکریم حائری(ره)، استاد امام خمینی(ره) و بانی حوزه‌ی مقدسه‌ی قم، مردی بسیار تیزبین و دوراندیش بود، در برابر توطئه‌ی این شاه پهلوی، که می‌خواست با بهانه‌ی ایجاد نظم در حوزه، زمام امر آن را به دست بگیرد، فرمود: «نظم ما در بی‌نظمی است». این روحانی بزرگوار با بیان این عبارتِ به ظاهر متناقض‌نما می‌خواست به رضا شاه بگوید که چون سطحی‌نگر است، نظم حاکم بر حوزه را نوعی بی‌نظمی می‌انگارد و این در حالی است که نظم پیچیده‌ای که در حوزه برقرار است ما را از نظم مدرن او بی‌نیاز می‌گرداند.

سنتی‌اندیشان بی‌آنکه عمق این بیان و شرایط تاریخی آن را درک کنند و تناسب این حکم را با موضوعات زمانه بسنجند، امروز می‌گویند نظم ما در بی‌نظمی‌است. این نوعی سطحی‌اندیشی است؛ زیرا مگر می‌شود بی‌آنکه نظم منطقی و معقولی بر کاری حاکم باشد، آن کار، عاقبت موفق و خوشی داشته باشد؟

جریان سنتی‌اندیش می‌کوشد حوزه را به چند صد سال پیشتر برگرداند وکارایی حداقلی امروزه حوزه را در حل مسائل زمانه از آن بگیرد. این در حالی است که حوزه‌ی دویست سال پیش، به کار امروز نمی‌آید؛ حوزه‌ی امروز، باید حوزه‌ی دویست سال آینده باشد نه دویست سال گذشته.

از سوی دیگر جریان متجدد نیز حوزه را به شکل دانشگاه می‌خواهد با همان نظم دانشگاهی. در واقع پیروان این جریان می‌کوشند حوزه را به دانشگاهی با نظام تعلیم و تربیت غربی، که بیگانه و میهمانی خودخوانده و خودناخوانده است، تبدیل کنند؛ میهمانی که وارد عرصه‌ی علم، معرفت و فناوری کشور ما شده است.

به‌رغم نارضایتی از گفتمان نخست، گفتمان دوم را بسی خطرناک‌تر از آن می‌دانم؛ زیرا این گفتمان جریانی موازی و غلط‌انداز است و دو زیان به ما خواهد زد: نخست اینکه گفتمان اول را نسبت به هر نوع تحول در حوزه حساس می‌کند؛ چون ایده‌ها و آرمان‌هایی که گفتمان متجدد مطرح می‌کند پذیرفتنی نیست، بلکه حساسیت‌برانگیز است و ادعاهای گفتمان اول را محق جلوه می‌دهد. در صورتی که ادعای گفتمان نخست بر فضای فکری حوزه غالب گردد، فرصت تحول از حوزه گرفته می‌شود. وقتی جریانی موازی و غلط به جای جریانی درست و به حق قرار گیرد، اگر این خلأ را به صورت کاذب پر کند، ما یک فرصت تاریخی را از دست می‌دهیم؛ زیرا مجال برای تحقق یک تحول اصیل که از سنن و هویت تاریخی خود ریشه می‌گیرد و با تبار و تاریخ خود پیوند دارد و در عین حال نو می‌اندیشد، دغدغه‌ی زمانه را دارد و می‌خواهد خود را بر زمانه منطبق کند، ازبین می‌رود.

افزون بر این، گفتمان متجدد به شکل کاملاً مغالطه‌آمیزی، چهره‌ی گفتمان مجدد را هم زشت جلوه می‌دهد که این بسیار خطرناک است. تلاش برای تبدیل حوزه به دانشگاه بزرگ‌ترین خیانتی است که به حوزه می‌شود. حوزه باید حوزه باشد، اما حوزه‌ی زمانه‌ی خویش و برای تحقق آن راهی نیست جز اینکه سنن اصیل، آزموده، عمیق، دقیق، بومی و احیاناً قدسی بازمانده از سلف را بازشناسیم و بازآراییم و به زبان و ظرفیت زمان، بازارائه کنیم. این هدف و خواسته‌ی اصلی گفتمان مجدد در حوزه است که براساس آن می‌کوشد آنچه را از سلف بازمانده است تجدید کند و بر ظرفیت و اقتضائات زمان منطبق سازد.

از آنجا که نظم، جهانی‌اندیشی، جامعیت، انسجام، تحرک، حساسیت، و دغدغه‌مندی، ذاتی چنین اندیشه‌ای است، پیروان این جریان باید با بهره‌مندی از تمام این ویژگی‌ها در راه چنین تحولی گام نهند.


شاخصه‌های حوزه‌ی مطلوب

امروز، حوزه‌ای می‌خواهیم معنوی‌منش، اخلاق‌نمون، علم‌بنیاد، تخصص‌مند، پژوهش‌محور و سرانجام پرورش‌مآل و پایبند به سنن و پیشینه‌ی تاریخی و هویتی خویش، که جهانی فکر کند، به تحول بیندیشد، پیش‌آهنگ باشد، شأن رهبری و هدایت امت را شأن اصلی خویش قلمداد کند، غایت رسالت خویش را در هدایت دیگران ببیند، برای خویش منافعی قائل نباشد و دغدغه‌مند مسائل همه امت باشد. چنین حوزه‌ای، حوزه‌ی مطلوب آینده است.

طلاب عزیز و استادان ارجمند به چنین رویکردی بیندیشند. حوزه در معرض تحولی عظیم، خودخواسته، خودجوش، کمابیش شتابناک و امیدبخش است، اما از آنجا که هر اقدامی در هر قلمرو و عرصه‌ای در معرض آسیب و آفاتی است، رقیب و معارض دارد و خطر در کمین آن است، اگر این جریان، درست مدیریت و هدایت نشود، می‌تواند به ضد خویش تبدیل شود، به خطا و خطر بیفتد و تحریف و منحرف شود.

بر بزرگان حوزه و مراجع عظام و فقهای بزرگ، حکیمان، مفسران، مدرسان و مصلحان دلسوز حوزه است که این حرکت و نهضت مقدسِ مبارکِ تاریخ‌ساز را با دغدغه و احتیاط کامل هدایت کنند؛ یعنی نباید نه از خطرها، خطاها و تهدیدات بترسند و نه بی‌احتیاطی کنند و بی‌گدار به آب زنند.

امیدوارم خداوند متعال به جمع ما در این مجموعه‌ی مبارک و مقدس توفیق تحصیل رضای الهی و خرسندی قلب مبارک حضرت حجت، مولا و ولی‌نعمتان، و تأمین نظر مراجع عظام و رهبر معظم انقلاب را عنایت بفرماید وآنچه حق است بر زبان ما جاری کند، بر ذهن ما خطور دهد و بر جوارح ما حاکم و جاری فرماید.

حوزه تر شدن حوزه


گفتگوکننده: مصطفی غفاری

– تقریباً دو سال پیش همین روزها شما در مصاحبه‌ای اشاره کردید که حوزه در آستانه‌ی یک تحول عظیم متأثر از فضای بعد از انقلاب اسلامی است. اشاره‌ای هم داشتید که حوزه‌ی علمیه در دوره‌ی بیست‌ساله‌ی بعد از انقلاب به اندازه‌ی دویست سال جهش داشته است.

اما امروز احساس می‌شود وضعیت حوزه، چندان هم راضی کننده نیست. از محتوای دیدار سال گذشته‌ی نخبگان حوزه با رهبر انقلاب هم همین برداشت را می‌توان داشت. حوزه بعد از انقلاب مثل خیلی از نهادهای دیگر، به دلایل مختلف، رشدِ جهشی چشمگیری نداشته است.

عبارات من به صورت دقیق و کامل این بود که امروز ما با گذشته فاصله‌ی زیادی پیدا کرده‌ایم اما نسبت به آینده نیز فاصله‌ی زیادی داریم. طی دو دهه با مقیاس تحولات مقطعی که در گذشته در حوزه‌ اتفاق می‌افتاد، شاید معادل دویست سال از گذشته فاصله پیدا کرده‌ایم؛ گرچه با مقیاس مطلوب و مقبول نسبت به آینده فاصله‌ای چندین ساله‌ داریم. از گذشته فاصله‌ی کمی گرفته‌ایم و با آینده فاصله‌ی زیادی داریم. این دقیقاً به این معنا است که میزان تحولی که رخ داده، قابل انکار نیست اما مطلوب و دلخواه هم نیست. رهبر معظم انقلاب نیز در مناسبت‌های مختلف از جمله در دیدار با فضلا و فرهیختگان حوزه تلمیحاً و تصریحاً از این‌که رهنمودها و پیشنهادهای ایشان و دیگر دغدغه‌مندان حوزه، چندان پیگیری نشده و گاه به عرصه عمل هم نزدیک نشده، ابراز نارضایی کردند.

– بحث تحول در حوزه چه خواستگاهی دارد؟ حوزه‌های علمی شیعی بیش از هزار سال فعال بوده‌اند و با مکانیزم اجتهادی درون خودشان، خود را بازسازی و به‌روز می‌کرده‌اند. در سال‌های اخیر چه تحولات علمی و اجتماعی رخ داده که بحث از تحول در حوزه را تا این اندازه جدی کرده است؟

پدیده‌ی تحول در حوزه یک اتفاق تاریخی است که خواه ناخواه رخ خواهد داد و در شرف وقوع هست؛ اگر مدیریت شود، سلامت و سرعتش تضمین خواهد شد. اگر مدیریت نشود یا سالم رخ نخواهد داد و یا سریع و در حد انتظار معقول واقع نخواهد شد. حتی ممکن است که نه سالم و نه سریع اتفاق بیافتد.

اقتضای تحول را جایگاه انقلاب و نظام اسلامی، توقعات مسلمانان و شیعیان جهان اسلام بر حوزه‌ی شیعی که اکنون مرکزیت آن به قم منتقل شده، تحمیل می‌کنند. این اقتضائات به نوعی خارج از اراده‌ی ما و دست کم دور از اراده‌ی مستقیم ما شکل می‌گیرند. توقعاتی که امروز جهانیان، مسلمانان و شیعیان از ما دارند، برآمده از کارکردی است که انقلاب داشته است. اکنون همین موضوع به عامل فشار و عنصر محرک برای تحقق پدیده‌ی تحول در حوزه تبدیل شده است.

اگر این پدیده و واقعه‌ی اجتناب‌ناپذیر را مدیریت نکنیم، یا موازی با تحولات جهانی هدایت نمی‌شود و یا به انحراف می‌رود. البته عوامل بسیاری مانع تحقق این دیدگاه و آرمان هستند. امروز آیت‌الله خامنه‌ای این ایده را پیگیری می‌کنند اما پیش از ایشان شهید مطهری و حضرت امام نیز در خصوص لزوم تحول و تکامل حوزه سخن گفته‌اند. معلوم می‌شود گذشته از انقلاب و شرایط کنونی، عوامل دیگری مسئله‌ی تحول را در آن زمان الزامی و ضروری ساخته است. دگرگونی‌های جهانی و تحولاتی که در پی وقوع مدرنیته در جریان الهیات مسیحی رخ داد، در ایران هم تأثیرات خودش را داشت. پدیده‌ی مدرنیسم زمینه‌ها و ضرورت‌ها را فراهم کرده بود؛ انقلاب به آن عوامل شدت بخشید و انگیزه‌ها، علل و مسائل جدیدی هم به مثابه عناصر محرک بر آن افزود. بنابراین پدیده‌ثابت و ریشه‌دار است اما مطالبات امروز، مطالبات جدیدی است.


– اگر بخواهیم تعریف مختصر و کوتاهی از تحول به عنوان مبنای بحث ارائه کنیم، چه باید بگوییم؟

از نظر من تحول دارای دو رکن است. یکی بازشناسی و بازگماری سنت‌های اصیل و آزموده‌ی حوزه در زمینه‌های علمی، تربیتی و مدیریتی و دوم، روزآمدسازی زمان‌آگاهانه‌ و علمی این سنت‌ها. باید تحول را غیر از تبدّل دانست. تبدّل چه بسا منتهی به تغییر ماهیت شود؛ مانند آنچه در حوزه‌های علمی مسیحیت در غرب رخ داد. روزگاری حوزه‌های علمیه‌ای کمابیش شبیه حوزه‌های علمیه ما در غرب هم وجود داشت اما با پیش آمدن مدرنیته و نظام علمی و آموزش و تربیتی مدرن، آن حوزه‌های سنتی نابود شدند. همان ساختمان‌ها که روزگاری مراکز علمی الهیاتی بودند به مراکز علمی سکولار تبدیل شدند. این تحول نیست، تبدل است. آنچه در حوزه باید پی‌گیری شود، این تجربه نیست.

ما از کلمه‌ی تحول استفاده می‌کنیم تا به تغییر حالات- نه تغییر ذات- اشاره کنیم. حوزه همچنان باید حوزه بماند. معنای تحول حوزه با توجه به معنای اول که عرض کردم، عبارت است از حوزه‌تر کردن حوزه. یعنی بازگشت به سنت‌های اصیل اما مغفول، متروک یا تحریف شده‌ای که طی هزار سال آن‌ها را آزموده‌ایم و در بستر این سنت‌ها شیخ مفید، سیدمرتضی، شیخ انصاری، آخوند خراسانی و امام را تربیت کرده‌ایم.

اگر تلقی صحیحی از تحول در حوزه نداشته باشیم و بخواهیم مدیریت تحول در حوزه را تصور کنیم، گرهی‌ از کار فرو بسته‌ی حوزه نخواهیم گشود. چرا که یا در دام مدیریت سلبی خواهیم افتاد یا در دام مدیریت یک‌جانبه و ایجابی.

– مراد شما از مدیریت سلبی چیست؟


این است که ما با تصلب بر تجربه‌های انباشته‌ی گذشته، مانع هرگونه تغییر و استفاده از الگوهای جدید و کاربرد مدل‌های نو شویم و با احتیاط بیش از اندازه در دام تصلب بیافتیم. این‌گونه عملاً تحولی رخ نمی‌دهد و در مقابل تحول یک سد سترگ به‌وجود می‌آید. از آن طرف ممکن است دچار نوع دیگری از آسیب‌های مدیریتی شویم. یعنی برویم به سمت زدودن و زائل کردن هر آنچه در گذشته بوده، به بهانه‌ی تحول و آوردن هرآنچه که تصور می‌شود نو می‌باشد؛ و چون بسیاری‌از چیزهایی که نو می‌پنداریم، بومی- یعنی اسلامی و ایرانی و متناسب با ساخت فرهنگی و اجتماعی حوزه- نیستند، نمی‌توانند کارساز باشند و چه بسا به جای تحول، باعث تبدل شوند.

ما باید با دو بال و دو زاویه دید سلبی و ایجابی توأمان جلو برویم. هم از آنچه داریم، حراست کنیم و آن را باز بشناسیم و به‌کار ببندیم و هم آن‌ها را روزآمد کنیم و مورد بازنگری و نقادی قرار دهیم. عناصر جدیدی را هم در صورت لزوم، جایگزین پاره‌ای از عناصر سنتی کنیم. به جز این شیوه، تحول یا اتفاق نمی‌افتد یا به انحراف می‌رود.

– ذات و جوهره‌ی اصلی که اشاره کردید باید در فرآیند ثابت بماند چیست؟

در ساحات و زمینه‌های مختلف نظام حوزوی، ما سنت‌های اصیلی وجود دارد؛ سنت‌هایی که بازمی‌گردد به رفتار و خوی مدرسان و حس و حرکت و عمل آن‌ها؛ سنت‌هایی که بازمی‌گردد به حال و روحیه و زیّ طلبگی و به روش‌های مدیریتی و سازمانی سنتی حوزه. از اوجب واجبات برای تحقق آرمان تحول این است که در چارچوب یک پژوهش و تحقیق گسترده، عمیق و دامنه‌دار، مجموعه‌ی این سنت‌ها بازشناسی شوند. بسیاری از این‌ها برای نسل امروز شناخته شده نیست. گاهی برای نسل دوم و اول حوزه هم پاره‌ای از این‌سنت‌ها مجهول یا مغفول است. سپس باید این سنت‌ها را در راستای زمان و با شاخص قرار دادن ضرورت‌های اصلی، بازسازی و بازآرایی کنیم و به‌کار بگیریم.

برای نمونه نقش مرجعیت در نظام مدیریتی و تربیتی حوزه نقش بی‌بدیلی است. چنین نقشی را نظام‌های دانشگاهی و علمی مدرن فاقد هستند؛ هرچند در دهه‌های اخیر به جایگاه و نقش این رکن- آن‌سان که در گذشته‌های نه‌چندان مرسوم بود- توجه نمی‌شود اما به هر حال این جایگاه و کارکردهای آن، بسیار مهم و تعیین‌کننده است.

در زمینه‌ی روشِ آموزش، ما اصول و قوائدی در سطح دروس خارج و سطوح عالی اجتهادی داریم که پاره‌ای از آن‌ها ارتکازاً رعایت می‌شود و ناخودآگاه مورد توجه است اما پاره‌ای دیگر، از بین رفته و فراموش شده است. اگر از برخی فضلای حوزه سؤال کنید شیوه‌ی سامرائی برای درس خارج چه شیوه‌ای است، بسیاری از آن‌ها نمی‌دانند معنایش چیست؛ در حالی که این روشی بسیار دقیق، کارآمد و تأثیرگذار است که امروزه در حوزه‌های ما فراموش شده است. البته شنیده‌ام بعضی از بزرگان حوزه الان هم به این شیوه تدریس می‌کنند اما بسیار محدود هستند.

شیوه‌ی سامرائی این است که استاد تحقیقات خودش را انجام می‌دهد، بعد مسئله‌ها را در جلسه‌ای طرح می‌کند و از شاگردان می‌خواهد خودشان بروند پژوهش و تتبع کنند، آرای گوناگون را شناسایی و ثبت کنند و بیایند گزارش بدهند. بعد استاد دوباره راهنمایی می‌کند و مسئله‌ی جدیدی را طرح می‌کند. این شیوه‌ی کاری بسیار کارآمد است. یکی از آن جهت که پژوهش‌محور است و دیگر از آن جهت که بیش از آن که بار بر دوش استاد باشد تا شاگرد بی‌طرف و بی‌تفاوت در درس بنشیند، بار کار علمی بر دوش شاگرد منتقل می‌شود یا دست‌کم شاگرد و استاد توأماً بارِ جلسه‌ی درسی را تحمل می‌کنند. علاوه بر این دو ویژگی، حجم پیشرفت بحث بسیار زیاد می‌شود. شاگرد در قبال هر یک جلسه، سه ساعته، باید ده ساعت کار کند تا بتواند خودش را به بحث برساند.

با این روش، شاگرد عملاً تمرین اجتهاد می‌کند؛ چنین تدریسی یکی از ویژگی‌های‌ اساسی‌ درس خارج را که نباید متن‌محور باشد، داراست. شاگرد فقط مستمع نیست بلکه در اداره‌ی جلسه‌ی درسی سهیم و شریک است. تعداد شاگردانی که در جلسه‌ی درس شرکت می‌کنند طبعاً کم است؛ خود این حسن است. کار کردن با پانصد یا هزار نفر در درس خارج، عملاً میسر نیست و درس یک‌جانبه خواهد شد. اما در شیوه‌ی سامرایی همه سؤال کننده هستند. متأسفانه این شیوه تقریباً در حوزه‌های ما متروک است در حالی که امروز در غرب، بعضی کشورهای پیشرفته این شیوه را به‌کار می‌گیرند؛ به‌ویژه در دوره‌ی دکتری. دانشجو به جای این‌که فقط مباحثی را که یک‌جانبه از سوی استاد القا می‌شود درک کند و مدرک دریافت کند، از همان آغاز دوره به تحقیق و تتبع می‌پردازد و حاصل تحقیقات و مطالعاتش را به استاد عرضه می‌کند. غربی‌ها به شیوه‌های آموزشی ما بازگشته‌اند اما خودمان شیوه‌های سنتی‌مان را فراموش کرده‌ایم.

در شیوه‌ی تربیتی سنتی، رابطه‌ی استاد و شاگرد یک رابطه‌ی مرید و مرادی بود و کمتر به روش‌های مستقیم در تربیت شاگرد پرداخته می‌شد. بر اثر ممارست و معاشرت طولانی با استاد، شاگرد هم مانند استاد بار می‌آمد. استاد فقط مدرس نبود، مراد هم بود. این روش تربیتی در حوزه‌های ما ترک شده و به جای آن شیوه‌های دانشگاهی با واحدبندی یا ترم‌بندی مورد استفاده است. در این روش‌های دانشجو در هر نیم‌سال با یک استاد سر و کار دارد و در هیچ‌یک از اساتید خویش ذوب نمی‌شود؛ در نتیجه الگو دریافت نمی‌کند. در سنت حوزوی ما چنین نبوده؛ گاهی شاگرد بیست یا سی سال، شاگرد یک استاد بود. اگر روح استاد از جسمش جدا می‌شد، شخصیت او در اخلاق و رفتار و علم و معنویت شاگرد تجسم می‌یافت و در این غالب، زنده می‌ماند.

این‌گونه سنت‌ها که می‌توان به آن‌ها سنت‌های اصیل و آزموده گفت، بسیارند. این سنت‌ها ریشه‌دار و بومی‌ هستند؛ علاوه بر آن آزموده هستند و تجربه پس دادند. ما صاحب این تجربه‌های انباشته‌ی گران‌بها هستیم اما نمی‌دانیم؛ اگر هم می‌دانیم، مانند چیزهای تشریفاتی کنارشان گذاشته‌ایم و آن‌را به‌کار نمی‌بندیم. اگر همه‌ی این‌ها را بازشناسی و بازسازی و در عین حال با در نظر گرفتن شرایط زمانه به نحو اجتهادی روزآمدسازی کنیم، تحول حوزه اتفاق افتاده است. با روزآمد شدن، طبعاً این سنت‌ها کارآمدتر هم خواهند شد.


– برخی از نخبگان حوزه تأکید دارند که هویت مستقل حوزه هنوز از سوی جمهوری اسلامی- که خودش فرزند حوزه است- مورد پذیرش قرار نگرفته. قرار است مهندسی فرهنگی در جمهوری اسلامی مبتنی بر آموزه‌های دینی و اسلامی انجام بگیرد اما حوزه به عنوان مرجع استخراج و ترویج این آموزه‌ها در فرآیند فرهنگ‌سازی چندان مورد توجه نیست. ممکن است افرادی به صورت منفرد در کمیسیون یا شورای مرتبط، حضور داشته باشند و نظری هم بدهند اما حوزه به عنوان یک نهاد، حضوری ندارد.

این حرف درست است. ولی یکی از علل اساسی فراموش شدگی حوزه از سوی دولت یا جامعه، فراموش کردگی حوزه است خودش را! حوزه چون خودش، خودش را فراموش کرده، دیگران هم او را فراموش می‌کنند. وقتی حوزه جایگاه خودش را چنان که شایسته است، فراموش کرده یا توجهی به آن ندارد و وقتی حوزه آنچنان که درخور اوست، خودآگاه حرکت نمی‌کند، طبعاً دیگران هم آگاهانه با حوزه رفتار نمی‌کنند.

البته ما هم این گله را از دولت و دستگاه‌های گوناگون داریم. متأسفانه آن اندازه که بیگانگان به نقش و کارکرد حوزه توجه دارند، در داخل و در میان خودی‌ها این نقش و کارکرد مورد توجه نیست اما باید توجه کرد که یکی از علل عمده‌ی این آسیب، این است که خود حوزه درصدد نیست- یا به تعبیر دیگر غافل از آن است- که جایگاه درخور خویش را احراز کند و بر عصای خودش تکیه بزند. حوزه گرچه ارتکازاً هم مورد توجه باشد، به صورت خودآگاه و سازمان‌یافته و نظام‌مند، نقش خودش را در نظام و رفتارهای کلان ملی ایفا نمی‌کند.

این آسیب دو سویه است. هم متولیان مصادر و امور اجرایی کشور باید بنشینند و نسبت به رفتارشان بازنگری کنند و هم حوزویان و مدیران حوزه باید به این مهم عطف توجه کنند و بنشینند وضع کنونی را بازنگری کنند و وضع مطلوبی را در تعامل با نظام ترسیم کنند تا تأثیرگذاری مناسب را بر تصمیمات ملی داشته باشند.

– برخی معتقدند تحول و اتفاقات نو در حوزه، دارد به صورت جزیره‌ای اتفاق می‌افتد. مثلاً وقتی ضرورت آموزش علوم انسانی در حوزه مطرح می‌شود، مؤسسه، دانشکده یا پژوهشگاهی خارج از سازمان حوزه این کار را بر عهده می‌گیرد و متن حوزه دگیر این ماجراها نمی‌شود.


مثلاً سال ۷۴ که رهبر انقلاب بحث ترمیم، حفظ و بالندگی را مطرح کردند، یکی از محورهای مورد انتقاد ایشان وضعیت تألیفات و انتشارات در حوزه بود. نشریات گوناگونی که از نظر محتوا حرفی برای گفتن داشته باشند و روزآمد باشند- هم نظریه‌پردازی کنند و هم نقد- وجود نداشتند یا ضعیف بودند. از اواخر دهه‌ی هفتاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی با آثار مختلف از جمله “کتاب نقد” که مورد توجه جامعه‌ی دانشگاهی کشور هم قرار گرفت، تا اندازه‌ای این خلأ را پر کرد. اما به نظر می‌رسد این تحولات هنوز هم دارد بیرون از سازمان حوزه اتفاق می‌افتد. چطور می‌شود این تحولات جزیره‌ای را مدیریت کرد؟

این هم از مظاهر و نمودهای عدم مدیریت تحول است. چون تحول مدیریت نمی‌شود و این اشخاص هستند که با دغدغه‌هایی که دارند به یک سلسله اقدامات دست می‌زنند، اتفاقاتی این‌جا و آن‌جا می‌افتد اما احساس می‌شود تحول دارد به صورت جزیره‌ای رخ می‌دهد. اگر یک مدیریت قدرتمندِ فراگیر، مفکّر، مدبر و مبتکر ‌داشتیم، طبعاً این تحولات می‌توانست منسجم و سازمان‌یافته در همه‌ی‌ شاخه‌ها به موازات هم رخ دهد و به ثمر بنشیند.

البته این را هم بپذیریم که این تحولات چندان هم “اتفاق” نیستند؛ طبعاً هدایت شده هستند. باید پذیرفت که حتی وقتی ما یک مدیریت مباشرِ فراگیر اما مبتکرانه و متفکرانه داشته باشیم، تحولات متفاوت و متنوعی می‌تواند رخ بدهد. یک‌جا پیشرفته‌تر، یک‌جا کندتر؛ یک‌جا عمیق‌تر و یک‌جا سطحی‌تر. می‌توان این تحولات را تحت تأثیر یک مدیریت بی‌نام نیز ارزیابی کرد.

آنچه که حضرت امام رضوان الله علیه در دوران حیات مبارکشان انجام دادند و اوج آن، منشور حوزه و روحانیت بود نمونه‌ای از این‌گونه مدیریت است. در کنار تأسف بابت از دست دادن حضرت امام که جهان اسلام را متضرر کرد، یکی از تأسفات ما متضرر شدن حوزه است. من احساسم این است که امام در اواخر عمر می‌خواستند اهتمام خاصی به ایجاد تحول در حوزه‌های علمیه داشته باشند. به همان میزان که حضرت امام در این مورد پیش رفتند، تحول در حوزه به نحوی مدیریت شد. بعد از ایشان هم رهبر معظم انقلاب دقیقاً همان مشی‌ و مرام را تعقیب می‌کنند. اما از آن جهت که ایشان بنا ندارند مستقیماً در مدیریت حوزه دخالت کنند و احتراماً این مسائل را به افراد حاضر در حوزه احاله می‌کنند، طبعاً این آسیب‌ها و آفات هم ممکن است به‌وجود بیاید.

نقطه‌ی ضعف اساسی که منشأ پاره‌ای آفات و آسیب‌ها می‌شود، نارسایی مدیریت کاربردی است که ما طی دهه‌های گذشته از جهت آن دچار مشکل بوده‌ایم. این مشکل هرچند به طور نسبی کم شده اما به طور کامل از بین نرفته است. هر اتفاق جدیدی در معرض آفت و آسیب است.

– آسیب‌شناسی و پیش‌بینی راه‌کارها برای ترمیم و تکامل، چگونه ممکن است؟

بازنگری برای ترمیم و تکامل یک جریان، به اندازه‌ی خود پدیده و آرمان اهمیت دارد. من نگران هستم که حوزه به جای تحول، دچار تبدل شود. از نمودها و مصادیق تبدل، دانشگاه‌شدگی حوزه است. مهم‌ترین آفت آن است که ما چشم‌بسته، تجارب آموزشی، تربیتی و مدیریتی دانشگاه- که غیربومی و بازآمده از غرب است- را دریافت کنیم و بر اثر تنبلی و تن‌آسانی بگوییم: خیلی خب؛ این‌ها تجربه‌های موفقی است. آئین‌نامه‌ها و ساختارهای موجود را بیاوریم در حوزه و همان‌ها را اعمال کنیم. عملاً حوزه را به دانشگاه تبدیل کنیم و در ذیل دانشگاه‌شدگی، موضوع مدرک‌گرایی و بدتر از آن، مدرک‌بسندگی جا بیافتد.

من بسیاری از طلاب فاضل، خوش‌فکر و مستعد را می‌شناسم که به محض گرفتن مدرک دکتری و یا احیاناً سطح چهار حوزه، گمان می‌کنند به سقف رسیده‌اند. دیگر کار علمی نمی‌کنند، درجا می‌زنند و در نتیجه رشد نمی‌کنند. شب امتحانی درس خواندن، حافظه‌محوری، برای اتمام پایه و گرفتن مدرک درس خواندن، آفات بسیار بزرگی هستند که نظام علمی دانشگاهی ما را هم زمین‌گیر کرده‌اند. مادیت‌محوری و کسب‌انگاری تدریس بین مدرسان اگر رایج شود و از شوق هیئت علمی شدن، تدریس را شغل قلمداد کنند، کارمان در حوزه‌ی تدریس هم گره خواهد خورد.

البته حوزه باید هیئت علمی داشته باشد اما نباید برویم به این سو که در حوزه‌ها هم یک نوع درجه‌بندی‌ ارتش‌‌وار حاکم شود؛ چنان‌که متأسفانه در دانشگاه‌هایمان این اتفاق افتاده است. نباید برویم به سمت ساختارسازی افراطی و دیوان‌سالاری و… این‌ها آفاتی است که در نظام‌های آموزش غیربومی وجود دارد و پاره‌ای از آن‌ها در دانشگاه‌ تبلور و تجسم پیدا کرده است. این‌ها آرمان تحول در حوزه را تهدید می‌کند. کسانی که نقشی در پی‌گیری آرمان تحول حوزه دارند، به موازات فکر کردن و اندیشیدن به راه‌کارهای جدید و ایجاد تحول، باید به آسیب‌ها، آفات و راه‌های ترمیم و تضمین این تحول هم بیاندیشند.

تحول در حوزه؛ بایدها و نبایدها

«تحول در حوزه» از جمله مباحث مهم و شاید بتوان گفت مهم‌ترین بحث روز در حوزه‌های مقدسه است، که به ‌ویژه پس از دیدار جمعی از نخبگان حوزه با مقام معظم رهبری( دام ظله) در سال گذشته و تأکیدات مجدد معظم‌له در این زمینه، در دستور کار نهادهای تأثیرگذار حوزه، همچون جامعه مدرسین، شورای عالی، و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم قرار گرفته است و ارکان مختلف حوزه آمادگی خود را جهت تحقق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی و مراجع عظام در این زمینه ابراز داشته‌اند. بی‌تردید، بهره‌مندی از نظرات کارآزمودگان و صاحب‌نظران حوزوی، نقش مؤثری در تحقق مطلوب این امر مهم ایفا خواهد کرد.

افق حوزه نیز به سهم خود می کوشد در جایگاه نخستین رسانه خبری حوزه مقدس علمیه قم، با بهره‌گیری از نظرات محققان حوزه و انتقال آن به ارکان تصمیم‌گیر، به وظیفه اطلاع‌‌رسانی خویش عمل نماید. در همین راستا در این شماره از نظرات محقق و اندیشور فرزانه، جناب حجت ‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اکبر رشاد در این زمینه بهره‌مند شده‌ایم.

تدریس مستمر دروس عالی حوزوی طی سالیان متمادی و تاسیس و هدایت حوزۀ علمیه امام رضا(علیه‌السلام) در تهران، طی حدود ربع قرن و نیز تأسیس و تدبیر موفق پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و ارتقاء آن به جایگاه بزرگ‌ترین پژوهشگاه دینی کشور، ضمن آنکه عضویت این فاضل اندیشمند را در شورای عالی انقلاب فرهنگی با حکم مقام معظم رهبری (حفظه الله) در پی داشته است، کوله‌باری از تجارب ارزشمند را نصیب ایشان کرده، که نقطه نظراتشان را در باب مباحث روز حوزه شنیدنی‌تر می‌کند.

با تشکر از همکاری صمیمانه روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، اینک مشروح این گفت‌وگو تقدیم خوانندگان ارجمند می‌گردد.


مراد از «حوزه» در بحث «تحول حوزه» چیست و قلمرو حوزه تا کجاست؟ آیا قلمرو جغرافیایی مراد است یا قلمرو معرفتی، یا قلمرو صنفی و یا…؟

ـ حوزه، اطلاقات مختلفی دارد، گاهی به مجموعه تعلیمی تربیتی، که عهده دار آموزش و تربیت عالمان دینی که در یک محدوده جغرافیایی مشخصی دائر شده است، اطلاق می‌شود مانند حوزۀ قم، حوزۀ نجف، حوزۀ تهران یا …؛ گاهی به کل نهاد آموزشی، تربیتی و علمی دارای هویت تاریخی شناختۀ مذهب مشخصی، بدون لحاظ بسیط جغرافیایی، حوزۀ شیعه اطلاق می‌شود؛ در این اطلاق محدوده جغرافیایی خاصی مراد نیست، بلکه معطوف به هویت تاریخی فکری، سنن و ارکان تکوین بخش آن منظور است و از نهاد مرجعیت تا سطوح مختلف علمی، مدرسین، محققین، فضلا و طلاب را فرا می گیرد. تصورمی کنم آنچه در ادبیات آرمان­ « تحول در حوزه » مراد است، معنای دوم، یعنی « نهاد کنونی آموزشی، تربیتی و پژوهشی مذهب شیعۀ­ امامیه » باشد و این عنوان، معطوف به اصناف صفی روحانیت ( مانند وعاظ یا ائمه جماعات یا ائمه جمعه)­ نیست. البته توسعه عنوان به این اصناف روحانی معنی سومی را از کلمه حوزه سامان می دهد .


معمولا از تحول، « تعبیر به تغییر وضع موجود به وضع مطلوب » می‌شود؛ به نظر شما منظور از «تحول در حوزه» چیست؟

واژه های ظاهراً مشابه اما متفاوت بسیاری هست که تفاوت های ظریفی با هم دارند؛ که بدون عنایت به آنها تصور می‌شود که اینها معادل هم هستند، ولی چنین نیست؛ برعکس، بعضی واژه‌ها در ظاهر متفاوتند اما در باطن به هم مرتبط‌اند، در ما نحن فیه نیز واژه‌هایی مانند «تحول، تعالی، تکامل، تغییر، تبدل» نباید معادل و برابر هم قلمداد شوند. وقتی واژه «تحول» در عنوان « تحول حوزه » به کار می رود به طور ضمنی به وجود یک جوهر و ذاتی ثابت و تغییرناپذیر ایهام و اشاره می شود که باید در احوال و حوالی آن، تغییر صورت گیرد. لهذا مراد ما از تحول حوزه ،تحفظ بر جوهر و تغییر در عوارض و احوال حوزه است؛ تحول در ذات حوزه، تحول نیست، بلکه تبدل ماهیت است. و منجر به تبدیل به مقوله ای دیگر خواهد گشت؛ به عبارت دیگر وقتی ما از «تحول» سخن می‌گوییم، مرادمان این است که یک هسته و کانون ثابتی وجود دارد، که باید ضمن حفظ ذات آن، تغییراتی به‌وجود بیاید؛ این تغییرات اساسی باید متأثر از جوهر و در جهت تثبیت آن صورت بندد و به مثابه برآیند همان جوهر و نهاد قلمداد شود؛ ولی متأسفانه بعضی تغییرات را در حوزه‌های علمیه مشاهده می‌کنیم، که تحت تاثیر نظامهای علمی دیگر ( از جمله با الگوگیری از نظام دانشگاهی مدرن کشور که بشدت مغلوب و مرعوب نظامات علمی و مدیریتی و سنت های غیربومی و غیر دینی است ) انجام می گیرد، و این در حالی است که ما در حوزه، یک تجربۀ بومی دینی گسترده و انباشتۀ کهن و دیرینی در اختیار داریم که طی قرون، آزموده و جواب داده است. با این توضیح، پدیده‌هایی از قبیل دانشگاه‌سازی حوزه، مصداق تحول نخواهد بود، بلکه همان تبدل است. البته این بدان معنی نیست که از تجارب و مزایای نظامهای دیگر در تحول حوزه بهره نبریم بلکه بدین معناست که با توجه به ظرفیت تاریخی و فرهنگی حوزه، نمی‌توانیم از دانشگاه تقلید کنیم، بلکه باید دانشگاه سعی کند که از مزایای سنت های علمی تربیتی حوزه بهره ببرد؛ چرا که حوزه و سنت‌های علمی تربیتی حوزه بومی، اسلامی و آزموده ارزشمندی است که چونان سرمایه ای ثمین و تجربه­ای تکامل یافته، در اختیار ماست؛ و این تجربه، در بستر یک روش‌شناسی و فرهنگ علمی طی یک تاریخ، تکون یافته و تکامل پذیرفته است. این همان عنصر اجتهاد است که در حوزه ما پدید آمده است، برطبق ماهیت خود، این نظام علمی نمی‌تواند دچار رکون و سکون شده، رسوب کند؛ چون روش‌های علمی و رویکرد‌های معرفتی، حوزه اجتهاد گرایانه است، سامانه مدیریتی آن نیز باید تحت تأثیر این شیوه، خود را با رویکردها و روش های کارساز عصری سازگار کند.


به نظر شما اصول حاکم بر « تحول » کدامند و « تحول حوزه » در چارچوب چه اصول و روش‌هایی قابل تحقق است؟

تحول در محیط قدسی و معرفتی حوزه، باید با رعایت یک سلسله حدود و اصول صورت بندد و الا هسته و جوهره حوزه به خطر خواهد افتاد. به نظر من چارچوب تحول عبارتند از: «بازشناسی، بازنگری، ترمیم، تکمیل، روزآمد و کارآمدسازی سنت‌های غنی و قویم آموزشی، تربیتی، تحقیقی، مدیریتی و ارتباطاتی دیرین و عمیق حوزۀ مقدسه » که توجه به منزلت رکنی مرجعیت و فقاهت در هدایت امور حوزه، همچنین روش شناسی علمی- که در اجتهاد، و نیز استقلال حوزه، از جمله اصول اساسی این چار چوب است _ در هرگونه تحول وتغییر در حوزه این اصول باید منظور داشته شود و هرگاه این عناصر به مخاطره بیافتند، هسته‌ و هویت حوزه به مخاطره خواهد افتاد ما باید «استقلال» سازمانی مدیریتی، علمی فکری، مالی و سیاسی حوزه را در تمام شئون و ساحت ها حفظ کنیم؛ در این میان استقلال از اهمیت دو چندان برخوردار است؛ حوزه نباید تابع این دولت یا آن دولت و این جریان و آن سلیقه سیاسی برون حوزوی بشود. ولی در جایگاه هادی می‌تواند و می باید بر دولت، نظارت کرده و احزاب را هدایت کند. البته اینها به معنای آن نیست که حوزه تبدیل به واتیکان دیگری شده از دولت، تشکل‌ها و جامعه جدا شود، بلکه بدین معنی است که وابسته به دولت نباشد، ولی می‌تواند حامی دولت و ناظر بر آن باشد. استقلال مالی هم به این معنا نیست که حوزه از انفال و موقوفات استفاده نکند، بلکه انفال و موقوفات باید احیا و برای تأمین پشتوانه‌های سخت‌افزاری حوزه استفاده شوند. اگر اوقاف را آن چنانکه که باید و شاید، احیا، بازسازی و مدیریت کنیم، حوزه صیانت و استغناء مالی خود را حفظ خواهد کرد و حتی می‌تواند به دیگر اصناف هم کمک کند؛ چرا که حجم وسیعی از موقوفات، معطوف به نیازهای حوزه و تبلیغ دینی است. علاوه بر این سازوکارها،­ ترویج تکلیف مالی مردم (مانند خمس)، هم می‌تواند به استقلال مالی حوزه کمک موثری بکند.

گذشته از اینها، نظام سیاسی فعلی که زاده و دستاورد یک انقلاب حوزوی و دینی است، به اقتضاء وامداری و شکرانه این نظام و این انقلاب، دولت وظایفی در قبال حوزه و دین دارد و ما نمی توانیم دولت را از این وظیفه‌ حمایتی مالی خود منع ‌کنیم. دولت باید وظیفه دینی ملی خود را در قبال حوزه انجام دهد، اما حوزه هرگز دست به سمت هیچ کس و گروهی حتا و از جمله دولت اسلامی ایران که مولود خویش است، دراز نخواهد کرد. ضمن این که باید، سهم حوزه از انفال و دارایی‌های عمومی، به دست ولی‌فقیه تامین شود- که یک مقام سازمانی نیست و « ­در دائره حکومت­ » قرار ندارد، بلکه «­­بر­دائره حکومت­» قرار­ دارد­ زیرا ولایت فقیه نماد­و­نمود سازوکار اشراف فقاهت­­« بر­حکومت»­است_ نه رکنی جزئی و بخشی « در دولت ». با این سازوکار و شیوه استقلال مالی حوزه بخوبی حفظ خواهدشد.


با این اوصاف، مرز باریک میان استقلال و بهره‌مندی حوزه از توان‌مندی و ظرفیت‌های دولت و نظام اسلامی کجاست؟ و چگونه می‌توان از این ظرفیت‌ها استفاده کرد و در عین حال به دولت وابسته نشد؟

تاریخ نشان می‌دهد که حوزه هرگز تابع و مطاوع نشده، بلکه همیشه حامی و محامی بوده است. در دوره صفویه نیز، که یک دولت شیعی دارای قدرت رقابت با دولت‌های معاصر خود وجود داشت، همان موقع هم حتی سلاطین اجازه سلطنت خود را از فقها می‌گرفتند و برای فقها ولایت قائل بودند و در همان شرایط هم خدمات بزرگی از سوی دولت به نفع حوزه و مذهب صورت گرفته و علما و دولت اسلامی آن زمان، تأثیر فرهنگی و فکری زیادی بر اجتماعات غیراسلامی و غیر شیعی گذاشتند.

در شرایط کنونی هم دولت و نظام، خود را وامدار حوزه و هستی خویش را مدیون علمای دینی و مرجعیت می داند؛ و علاوه بر این، معتقد به رهبری و محوریت علمای دینی است وتحت اشراف ولی‌فقیه، امور را تدبیر می‌کند، لذا اگر از این زاویه به دولت نگاه کنیم، از حوزه انتظار می‌رود که از این ظرفیت استفاده کرده، برنامه دهد و این فرصت تاریخی را مدیریت کند، و این هرگز ملازم با مخدوش شدن استقلال حوزه نیست.


برخی بر این عقیده‌اند که : « از آنجا که حوزه در نهاد های مختلف، به نظام خدمت‌رسانی می‌کند و نیازهای نظام را تأمین می‌کند، دولت و نظام نیز وظیفه دارند متقابلاً نیازهای حوزه را برطرف کنند»، به نظر شما آیا این دیدگاه می‌تواند درست باشد؟

این نگاه، نگاه نازلی به شأن حوزه و نقش دولت است. رابطه میان حوزه و دولت، دادوستدی و نوعی معامله نیست، اولاً: حوزه باید طوری رفتار و امور خود را مدیریت کند که به هیچ وجه محتاج حتا دولت و دستگاه اسلامی و مشروعِ «زاده» خویش هم نشود؛ و ثانیاً: دولت‌های بعد از انقلاب هم تبعیت از علمای دینی و مراجع دینی را وظیفه خود می‌دانند. بنابراین نیازی به استدلال ندارند و نباید بگذاریم که حوزه به این مرحله برسد که برای توجیه مطالبات خود در قبال دیگر نهادها و دستگاهها، دلیل تراشی کند! ثالثاً: و گذشته از اینها، این دیدگاه، روابط حوزه و دولت را هم تنزل می‌دهد و از توجه به مسایل اساسی باز می‌دارد؛ دولت و نظام، وامدار حوزه است انقلاب، مولود حوزه و دولت محتاج حوزه است، رابعاً: همان‌طور که در بحث قبلی اشاره شد، اگر موقوفات مربوط به امور دینی و حوزوی احیا شده و در خدمت توسعه کمّی و کیفی حوزه قرار گیرد، حوزه نه تنها نیازی به کمک بیرونی نخواهد داشت، بلکه در مواقع لازم می‌تواند به دیگر بخش ها هم کمک بکند.


بایستگی‌های امروز حوزه، خصوصا در تعامل با نظام اسلامی، جهان اسلام و جهان بشریت، کدامند؟

اولاً حوزه باید به شأن و منزلت ذاتی و رسالت جوهری خود، توجه لازم را داشته باشد و بداند که حوزه، استمرار خط معرفتی و منزلتی امامت و نبوت است، ‌و فقاهت دینی، حلقه‌ای در طول و تداوم حلقه‌های هدایتی « امامت » و « نبوت » است و لهذا همان رسالت و حق را دارد؛ حوزه براساس آیه «نفر» تأسیس شده، و باید برای تحقق تام هر آنچه در این آیه مورد اشاره قرار گرفته، تلاش و کوشش کند. آیه «نفر» وظیفه عالم دینی و حوزه را «تفقه»، و غایت آن را «انذار» و قلمرو آن را «همه جامعه» می‌داند. تفقه به معنای جامع، اعم از تفقه در احکام است و شامل تفقه اخلاق و عقاید نیز هست و بلکه انذار با تفقه و تعلیم عقاید مناسب­تر از احکام است، امروز حوزه باید بداند در قرن بیست و یکم و عهد جمهوری اسلامی و دوره جهانی‌شدن به سر می برد، و در این شرایط تاریخی و فکری، رسالتی خطیر دارد و باید در همه شئون به رسالت خود جامعه عمل بپوشاند؛ هم‌چنان که رسالت این انقلاب، ملی نبود بلکه فرا ملی و اسلامی بود و اسلام نیز دارای ماهیت و رسالت جهانی است. و البته مجموعه این تحولات هم باید با توجه به پیشینه تاریخی این سامانه (حوزه) اتفاق بیافتد، ما از تجربه انباشته علمی تربیتی قطعا بی‌نظیر و عمیقی در این راستا (نظام آموزشی و تعلیمی) برخوردار هستیم که در ظرف زمانی جواب داده است و ما باید از این تجربه‌ها بهره ببریم.

اگر حوزه می‌خواهد به سمت دانشگاه امروزی (غیربومی) نغلتد، باید ضمن لحاظ مشکلات و آفات فراوان نظام دانشگاهی امروز سنت‌های خود را «بازشناسی و بازنگری» کرده با روز آمد کردن به کار بندد. و نیز باید از سنت‌هایی غیر بومی و نیازموده فاصله بگیرد الآن مجال شرح لوازم گسترده « درک شرائط و ضروف تاریخی » از سوی حوزه نیست، شرح این مسأله را به مجالی موسع وا می گذارم.


هم اکنون مقاومت‌‌هایی در قبال تحول صورت می‌گیرد؛ به نظر جناب عالی موانع تحول چه چیزهایی هستند؟

انگیزه ها و عوامل مقاومت، متنوع است و شرح همه آنها حاجتمند بحث مشبع و وقت موسع است، این جا به اختصار به پاره­ای از آنها اشاره می­کنم، و آمادگی دارم به طور جداگانه در فرصتی دیگر درباره آنها گفت و گو کنیم؛ از جمله موانع ۱٫ فقدان زمان آگاهی در برخی، ۲٫ عدم آگاهی از کاستی ها و ناراستی های موجود حوزه در برخی دیگر، ۳٫ ابهام در مسأله، و شفاف نبودن مدعا ( عدم ارائه چارچوب روشن و قابل درک از آرمان تحول )، ۴٫ فقدان سامانه مدیریتی منسجم، مسلط و مقبول در میان پیشقراولان و در نتیجه مدیریت نشدن مسأله _ که در دیدار فضلا مورد تاکید مضاعف رهبر معظم انقلاب اسلامی ( دام ظله ) بود، ۵٫ وجود جریانهای موازی و گفتمان های متشبه و متشابه، در عرض جریان تحولگرای اصیل، معقول و دلسوز، بزرگ ترین آفت پیش آرمان تحول، دانشگاه شدگی حوزه است، ۶٫ نابودی _ یا در حد نابود شدگی سنت های اصیل علمی، آموزشی، تربیتی، معیشتی حوزوی، و اکتفا و تصلب به صورت وقالب بی روح و رمق بزخی ازسنن، ۷٫ عدم التزام به لوازم گریز ناپذیر آرمان تحول، اعم از لوازم معنوی و مادی آن، ۸٫ اجتهاد تقلیدی و غفلت از اهمیت اجتهاد در روش.

تصلب، خلاف مرام و ممشای حوزه است، زیرا مشی و مرام حوزه اجتهاد است . اجتهاد در همه ساحات معرفتی و معیشتی؛ هم اکنون ازسویی نوعی جدد و نوگرایی _ نه نو اندیشی و نوخواهی _ در حوزه وجود دارد که گاهی شعارهای انحرافی می دهند و شعار های موازی مطرح می کنند که موجب نگرانی بزرگان و خیر خواهان حوزه شده و حساسیت آنان را برانگیخته است. از دیگر سو، سنتی گرایی قهقرایی رو به توسعه است؛ لطمه ای که جریان « نوگرا» و نه «نو اندیش» به تحول می زند، بیش ازجریان سنتی است، _ من میان نوگرایی و اصالۀ التجدد با نو اندیشی و تجدید، تفاوت می نهم _ جریان سنتی فقط به صورت مانع و ترمز تحول محسوب می شود؛ اما جریان نوگرای افراطی که می خواهد حوزه را از سنت های اصیل آزموده آن تهی کند، تحول را به سمت و سوهای انحرافی می کشاند.

علاوه برموانعی که به آنها اشاره شد، پیدایش یک سلسله وظایف غیر ذاتی و حتی گاهی معارض و مزاحم با رسالت و وظیفه ذاتی و صنفی حوزه، مانند تصدی گری مسئولیت های اجرایی بی ربط به حوزویان ( مانند مسئولیت اجرائی در برخی نهادها، تجارت، سمت های حزبی، طبابت جسم، وکالت و … ) و هم چنین عدم توجه طلاب به شئون و زی طلبگی، طلاب دو دل و دو زیست ( که من آنها را به مزاح « مکعمین » می خوانم) هم از موانع تحول هستند. به خاطر دارم که با علامه عسکری (قدس‌سره) برای شرکت در کنفرانسی در سفری بودیم و دو روز با هم، هم اتاق بودیم، ایشان حتی موقع خواب هم عمامه را از سرش برنمی‌داشت و مقید بود حین استراحت هم معمم باشد !

تحول معرفتی معیشتی زمانی رخ می دهد که اجتهاد نیز تحول و توسعه یابد، تفقه محدود به ساحات فقه نماند، به همه حوزه های معرفتی تسری پیدا کند، و نیز در خود اجتهاد هم اجتهاد صورت می گیرد؛ اصولاً هر تحولی از روش و متدولوژی نظام حاکم بر یک نهاد یا حوزه معرفتی آغاز می گردد.اجتهاد در اجتهاد از مهم ترین وجوه اجتهاد و مهم ترین مقدمه تحول بلکه خود تحول است. البته تأکید می کنم بر اساس چارچوب کلانی که برای تحول، پیشنهاد می کنیم، اجتهاد در اجتهاد نیز باید با تحفظ برسنت های اصیل و استوار اجتهاد ( به تعبیر حضرت امام ره : جواهری ) صورت بندد.


یکی از آفت‌هایی که بحث مهم تحول در حوزه را تهدید می‌کند، عدم درک درست مسأله، شعار زدگی و نیز عدم مدیریت تحول جهت تحقق مطلوب آن است؛ مانند چیزی که در برخی آرمانهای مهم انقلاب از قبیل اسلامی شدن دانشگاهها، تهاجم فرهنگی، و بحث مهم نهضت نرم افزاری و آزاداندیشی کمابیش رخ داد و عملاً نتایج ملموسی مشاهده نشد. چگونه می‌شود تحول را مدیریت کرد که به آرمانهای آفت سابق دچار نشود و تحول واقعی و اصیل شکل بگیرد؟

هر چند رهبر معظم انقلاب (دام ظله)، بارها، هم نسبت به روند گفتمان « نهضت نرم افزاری و آزاداندیشی» اظهار نگرانی کردند و هم نسبت به کندی تحول در حوزه، اما هنوز امیدها نمرده است و آینده تاریک نیست؛ من شرایط را به خصوص بعد از تأکیدات اخیر مقام معظم رهبری (دام ظله) امید بخش می بینم. دیدار اخیر فضلا و رهنمودهای معظم له امید ها را زنده کرد. البته طبع این نوع کارها، کند است و موانع فرهنگی فراوانی پیش روی دست از آرمانها وجود دارد. در حوزۀ نهضت نرم افزاری، پی گیری مقام معظم رهبری (حفظه الله) تأثیر خود را در جریان علمی کشور گذاشته است، و نهادینه‌سازی نهضت نرم افزاری و گاه نهادمند کردن آن در قالب تأسیس نهادهایی مانند تأسیس « هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی» تعقیب می‌شود و تا کنون ثمرات خوبی داشته است و باید آثار و اثمار این اقدامات به نحو مناسب در نشریه شما هم منعکس شود. اخیرا هم شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ای داشت، مبنی بر اینکه «تصمیمات و مصوبات شورای عالی حوزه در خصوص برخی موارد، مانند اعطای امتیاز علمی به مجلات علمی، تأسیس قطب‌های علمی، تأسیس واحدهای پژوهشی و امتیازدهی به کرسی‌های نظریه‌پردازی در سامانه و مناسبات علمی کشور به طور رسمی لحاظ گردد»، که این مصوبه، بسیار مهم است، و اگر سازوکار تحقق آن فراهم گردد، آینده روشنی پیش روی ما پدید خواهد آورد؛ و من معتقدم در آینده نزدیک، موج گسترده‌ای را در مورد تحقق این رهنمود مقام معظم رهبری ( دام ظله ) در زمینه تحول حوزه شاهد خواهیم بود (ان شاء الله)؛ ولی هر کسی باید تکلیف خود را در این عرصه ادا کند.

می‌توان گفت که آنچه تاکنون در راستای تحول محقق شده، کم نیست و اگر ما حوزه کنونی را با حوزه ۴۰ سال پیش مقایسه کنیم، تحول در مقیاس خوبی صورت گرفته است؛ هر چند باید اذعان کنیم : نسبت به وضع مطلوب و متوقع، فاصله بسیاری داریم، و فاصله ما با آینده، بسی بیش از فاصله ما با گذشته است. اگر باید تحول رخ دهد که خواهد داد ،لازم است با کلان اندیشی، دورنگری، خردورزی، مشارکت همگانی و با رعایت عرف و اصول، و تحفظ بر سنت های اصیل آزموده، کمر همت محکم کنیم و به جهادی فراگیر، ژرف و جدی بپردازیم و به لوازم آن نیز تن در دهیم. تحقق آرمان های بزرگ، عزم و ایثار درخور و فراخور می طلبد؛ تاکید می کنم علاوه بر آرمانخواهی، اندیشه، اعمال اراده، ایثار و نثار عمر و آبرو نیز می‌خواهد.


اگر ما نسبت به گذشته، تحول چشم‌گیری داشته‌ایم، جهان هم تغییر زیادی کرده است، بنابراین در شرایط کنونی چگونه می‌توان تحول را مدیریت کرد که جواب‌گوی تغییرات و پیشرفت‌های سریع جهان باشد؟

متأسفانه آرمان تحول، چندان مدیریت نمی شود و فرصت ها چون گذشته، هم چنان با شتابی شگفت ازدست می روند. عزمی اساسی از سوی ارکان تصمیم گیر مانند شورای عالی مدیریت که نهاد تدبیر کلان حوزه است و نهاد مهم و تأثیر گذاری مانند جامعه مدرسین که تاکنون کارکرد ویژه ای دراتفاقات مهم مختلف انقلاب و نظام ازخود نشان داده و توان بالقوه‌ای در تصمیم‌گیری‌های کلان دارد، آغاز شود و رکن مرجعیت که نهاد اساسی و محوری امور حوزه است و همه نیز خود را ملتزم بدان می دانند و باید بدانند، به این مهم به عین عنایت بنگرند، و آن را هدایت و حمایت کنند، تا حوزه فاصله خود را با زمان و جهان از میان بر می دارد ( ان شاءالله ).

البته تحولات بزرگ نوعاً سخت و کند صورت می بندد اما اگر صحیح هدایت شود، چند اتفاق اساسی که روی می دهد، یکباره زنجیره ای ازتحولات آغاز می شود که هم موانع را یکجا ازمیان بر می دارد و هم به صورت جهشی و معجزه آسا فاصله ها را می پیماد.

علی ای حال: ما اینک به یک شبکه سیاستگذار، برنامه ریز، مدیریتی گسترده‌ای که همه استطاعت ها و استعدادهای حوزه را در همه سطوح و ساحات به خدمت آرمان گرفته و به یک طرح جامعی منتهی بکند، نیاز داریم و این شبکه زمانی محقق می‌شود که همه عناصر حوزه به رسالت‌ها و وظایف تربیتی، آموزشی، پژوهشی و مدیریتی خود آگاه باشند و بدان عمل کنند.

مجدداً از فرصتی که به این گفتگو اختصاص دادید متشکریم.

حوزه‌ی تهران؛ پیشینه و کنونه

 

 

اشاره

حضرت حجت الإسلام والمسلمین علی‌اکبر رشاد، تحصیلات حوزوی را در سال یک‌هزار و سیصد و چهل و شش، در تهران آغاز نموده، سپس در سال یک‌هزار و سیصد و چهل و نه به قم هجرت کرده است. ایشان پس از طی دروس سطوح، به مدت افزون بر بیست‌وپنج سال در حوزه‌های قم و تهران در دروس خارج فقه و اصول حضرات آیات وحید خراسانی، علی مشکینی، حسینعلی منتظری، سیدعلی خامنه‌ای، مجتبی تهرانی شرکت جسته است.

استاد رشاد، حدود سه دهه به تدریس فقه و اصول، فلسفه و عرفان در حوزه‌ی تهران اهتمام ورزیده و اکنون دوازده سال است که به تدریس خارج فقه و اصول مشغول است. ایشان مؤسس و سرپرست حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) تهران است که شامل چهار مدرسه‌ی رضائیه، محمدیه، ثامنیه، و مؤسسه‌ی آموزش عالی حوزوی می‌باشد. وی اکنون عهده‌دار ریاست شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران است.

جناب آقای رشاد همچنین مؤسس و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی است، که از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مراکز تحقیقاتی فکری و معرفتی غیردولتی ایران قلمداد می‌شود. ایشان دارای افزون بر سی جلد اثر علمی و ده‌ها مقاله‌ی منتشرشده در زمینه‌های فلسفه، فلسفه‌ی دین، کلام، علوم قرآنی، اندیشه‌ی سیاسی، فقه، اصول، فلسفه‌ی اصول و… است؛ همچنین تحت نظر ایشان چهار دانشنامه با عنوان‌های: ۱٫ دانشنامه‌ی امام علی(ع) (در سیزده جلد منتشر شده) ۲٫ دانشنامه‌ی قرآن‌شناسی (در سی و پنج جلد، در حال تألیف) ۳٫ دانشنامه‌ی سیره‌ی نبوی(ص) (پانزده جلد، در حال تألیف) ۴٫ دانشنامه‌ی فرهنگ فاطمی(س) (در شش جلد پایان پذیرفته)، تدوین شده و یا در حال تدوین است.

به جهت حضور ممتد و مؤثر علمی ـ مدیریتی در حوزه‌‌ها و دانشگاه‌های کشور، آقای رشاد گفته‌ها و نکته‌های بسیاری در باب حوزه برای شنیدن دارد.

 

 

برای مخاطبان ما فرصت مغتنمی است که از زبان شما از پیشینه و حال حوزه‌ی‌ تهران و فعالیت‌های آن بشنویم؛ اگر ممکن است این گفت‌وگو را از اشاره به پیشینه‌ی حوزه‌ی تهران آغاز بفرمایید.

 

استاد رشاد: بسم‌الله‌الرحمن الرحیم. وفّقنا اللهم لما تحبّ وترضی، ولا تجعلنا من‌ الذین یحسبون أنهم یحسنون صنعاً، وإهدنا إلی‌السّداد، فإنک خیر موفِّق وهاد. بنده پیش از هر سخنی، از خبرگزاری حوزه و نشریه‌ی‌ افق به جهت تلاش کامیاب برای انعکاس اخبار حوزه‌های علمیه تشکر می‌کنم. در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم: اگر ری را هم جزء تهران قلمداد کنیم، ـ که این‌چنین نیز هست ـ باید گفت که حوزه‌ی تهران، تاریخی برابر با تاریخ تشیع دارد، زیرا ری از عهد ائمه‌ی‌ معصوم(ع) مرکز فقاهت و معرفت بوده است، اما حوزه‌ی شهر تهران، البته متأخرتر است. در دانشنامه‌ی جهان اسلام، مدخل حوزه‌ی علمیه‌ی تهران که در جلد ۱۴ آن درج شده چنین آمده است:

«پس از آنکه آقامحمدخان قاجار در سال ۱۲۰۰ تهران را به پایتختى ایران برگزید و پس از توسعه‌ی شهر، از زمان فتحعلى‌شاه (۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) به این سو، مدارس و نیز مسجد ـ مدرسه‌هاى فراوانى در این شهر بنا شد. در پیگیرى سیاست توسعه‌ی تهران، در دوره‌ی محمدشاه و به ویژه با صدارت حاجى میرزا آقاسى، فضلاى حوزه‌هاى دیگر، براى رونق تهران به مهاجرت به این شهر تشویق شدند. بدین‌ترتیب با روى‌آوردن علما و طلاب علوم دینى به تهران ــ که در مجاورت شهر مذهبى رى و آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنى قرار دارد ــ حوزه‌ی علمى بزرگى در پایتخت جدید ایران پى‌افکنده شد که به سرعت پیشرفت کرد. تداوم مدرسه‌سازى در سرتاسر دوره‌ی قاجار در این شهر و نیز جمعیت روزافزون طلاب تهران، گواه این پیشرفت است. بنابر یک گزارش آمارى، در دوره‌ی ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ـ۱۳۱۳)، ۴۷ باب مسجد، که بسیارى از آنها مدرسه نیز داشته‌اند، ۳۵ باب مدرسه و ۱۴۶۳ طلبه به ثبت رسیده است. جمعیت طالبان علوم دینى در دوره‌هاى بعد نیز رو به افزایش داشت، چنانکه مثلاً در دوره مظفرالدین شاه (۱۳۱۳ـ۱۳۲۴) انجمن طلاب مشروطه‌خواه، که از تشکل‌هاى حوزوى بود، بیش از هزار عضو داشت. در آن دوره، اهمیت حوزه‌ی تهران، بیش از حوزه‌ی قم بود و طلاب علوم دینى از بسیارى از شهرهاى ایران براى تحصیل به تهران مى‌آمدند. از اسم و نسب بسیارى از علماى مقیم تهران در عهد ناصرى آشکارا پیداست که بیشترشان از شهرهاى مختلف ایران به تهران آمده بودند. … در میان مدرسه‌هاى پیش از عصر قاجارى دو مدرسه مشهورند: یکى مدرسه‌ی حکیم هاشم و دیگرى مدرسه‌ی رضائیه [نام تاریخی‌اش مسجد و مدرسه‌ی آقاملارضاست و اکنون زیر نظر حقیر فعالیت می‌کند] هر دو متعلق به قرن دوازدهم، درخور ذکرند. …، مدرسه‌ی رضائیه، به ملاآقارضا فیروزآبادی [صحیح: تهرانی] (متوفى ۱۱۱۷) منسوب است و ابوالحسن طهرانى (متوفى ۱۲۷۲)، از فقهاى بنام سده‌ی سیزدهم، پیش از سفر علمى به اصفهان و عراق در همین مدرسه نزد مدرّسى به نامِ سیدآغا مقدمات علوم را خوانده بود».

 

بنابراین از بدو احداث شهر تهران که حدود دویست سال پیش رخ داده، حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ این شهر نیز تأسیس شده است، لهذا اکنون در تهران مدارسی همچون «مدرسه‌ی‌ صدر» فعلی [میرزاشفیع قدیم]، «مدرسه‌ی‌ شهید بهشتی» فعلی (سپهسالار قدیم) و «مدرسه‌ی‌ محمدیه»، (مقابل مسجد جامع، که نام تاریخی‌اش «مدرسه‌ی خان محمدیه» است و اکنون این مدرسه نیز زیر نظر حقیر فعالیت می‌کند) داریم، با وقف‌نامه‌هایی حاکی از سابقه‌ی‌ حدود دویست‌ساله. این نکته را برای جلب توجه حضراتی که امکانات ملی را فراچنگ دارند می‌گویم که در دوره‌ی‌ قجرها ده‌ها مدرسه‌ی‌ علمیه در شهر تهران ساخته شد و در عهد جمهوری اسلامی تنها یک مدرسه اخیراً با حمایت کامل دستگاه‌های اجرایی احداث شده است!

زمانی در این شهر همزمان چندین فقیه صاحب رساله‌ی‌ عملیه و دارای مقلدین فراوان و کرسی درسِ خارجِ پرجمعیت حضور داشتند. در مقطعی، و پیش از آنکه قم در بین حوزه‌های علمیه‌ی‌ شیعه، کانون حکمت بشود، تهران کانون حکمت و معرفت بود و حکمای بزرگی در آن به تدریس فلسفه و عرفان اشتغال داشته‌اند. زمانی تهران‌ شهر «هزار حکیم‌» نامیده می‌شد و در مدارس مختلفی چون سپهسالار قدیم و جدید، مدرسه‌ی‌ حکیم هاشم، مدرسه‌ی‌ مروی، مدرسه‌ی‌ منیریه‌، مدرسه‌ی‌ صدر و مدرسه‌ی‌کاظمیه‌ و غیره‌، همزمان کرسی حکمت و عرفان در سطح و استوای بالای علمی دایر بوده و جم قفیر و جمع کثیری از فضلا در دروس شرکت می‌جستند. البته حوزه‌ی‌ فلسفی تهران با تأسیس «مدرسه‌ی مروی» به‌وسیله خان مروی و دعوت شاه قاجار از آخوند ملاعلی نوری، جهت تدریس فلسفه، جان گرفت.

البته حکیم ملاعلی نوری عذر آورد و یکی از شاگردان خویش حکیم ملاعبدالله مدرس زنوزی را در سال یکهزار و دویست و سی و هفت هجری قمری جهت تدریس در مدرسه‌ی‌ مروی معرفی کرد و بدین‌ترتیب مدرس زنوزی اولین مدرس فلسفه‌ی صدرایی و شارح حکمت متعالیه در حوزه‌ی فلسفی تهران است؛ حضور او مبدأ کوچش حکمت از اصفهان به تهران و شکل‌گیری مکتب حِکمی ـ عرفانی تهران، پس از مکتب اصفهان شد و مساعی حکمای اربعه (قدس الله اسرارهم) موجب تکامل این مکتب معرفتی گشت.

با تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ ۱۳۱۲ شمسی، باب تازه‌ای‌ در حوزه‌ی‌ عرفانی‌ و فلسفی‌ تهران‌ گشوده‌ شد. در آن زمان علامه‌ الهی قمشه‌ای از اولین‌ کسانی‌ بود که‌ موجبات‌ پیوند و تفاهم‌ حوزه‌های‌ علمی‌ قدیم‌ را با عرصه‌های‌ دانشگاهی‌ جدید فراهم‌ آورد.

وی‌ علاوه‌ بر تدریس‌ حکمت‌ و منطق‌ و ادبیات‌ در مدرسه‌ی‌ سپهسالار ـ که‌ به‌ دانشگاه‌ معقول‌ و منقول‌ تبدیل‌ شده‌ بود ـ در دانشگاه‌ تهران‌ نیز به‌ تدریس‌ فلسفه‌ و زبان‌ پرداخت. حکیم ‌الهی‌ قمشه‌ای‌ بیش‌ از سی‌وپنج‌ سال‌ در مدرسه‌ی‌ سپهسالار به‌ تدریس‌ حکمت‌ و فلسفه‌ پرداخت. او شاگردانی‌ چون علامه حسن‌زاده ‌آملی‌، علامه جوادی آملی‌ و محمدرضا ربانی ‌تربتی‌ را پرورد.

همان‌گونه که مکتب تهران میراث‌دار مکتب اصفهان قلمداد می‌شود، مکتب قم نیز وامدار حوزه‌ی‌ تهران است و حکمای بزرگِ کنونیِ حوزه‌ی‌ قم، شاگردان آن دوره‌ی‌ حِکمی تهران قلمداد می‌شوند. امثال آیت‌الله علامه‌ی‌ شهید مطهری، آیت‌الله علامه‌ی‌ حسن‌زاده و شیخ‌الحکماء آیت‌الله جوادی آملی، شاگردان حکمای تهران‌اند و غالباً در دوره‌های آغازین تحصیل در تهران بوده‌اند و پس از آن به قم منتقل شده‌اند. با استقرار مرحوم علامه طباطبایی(ره) در شهر قم، این شهر تبدیل به کانون فلسفه و حکمت شد. به این ترتیب حکمت از حوزه‌ی‌ تهران کوچید و رحل اقامت در حوزه‌ی‌ قم افکند.

سیاست‌هایی در دوره‌ی‌ پهلوی و به خصوص پهلوی دوم در تهران اعمال شد تا حوزه‌ی‌ تهران را ازبین ببرند و این سیاست‌ها نیز مؤثر بود. علاوه بر اینکه شهر گسترش پیدا کرد، شهر گسترده و سنگین و پرجمعیت و شلوغ تهران، عملاً امکان و اجازه‌ی‌ رشد و رویش را به حوزه‌ی‌ تهران نداد و این حوزه رفته‌رفته زیر پوسته‌ی‌ این شهر گسترده دفن شد. والا علاوه بر رونق و قوّت علمی و معرفتی حوزه‌ی‌ تهران، این حوزه‌ی‌ بس فاخر و نیرومند در ادوار مختلف نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در مسائل سیاسی ـ اجتماعی کشور داشته است. علما و مجتهدان حوزه‌ی‌ تهران در نهضت تنباکو پیشاهنگ بودند. در نهضت مشروطه، بسیاری از مجتهدین و خطبای صاحب‌نامِ درگیر با مشروطه، اعم از کسانی که با مشروطه‌ی‌ مطلقه (سکولار) موافق بودند و کسانی که طرفدار مشروطه‌ی‌ مشروعه بودند، در شهر تهران مستقر بودند و و از ابواب‌جمعی این حوزه قلمداد می‌شدند. اگر هم نجف در نهضت تنباکو و نهضت مشروطه نقش‌آفرین بود (که چنین بود)، عمدتاً با اطلاعات و اقتراحاتی که علمای حوزه‌ی‌ تهران به آن بزرگان می‌دادند به تصمیم می‌رسیدند و اقدامی می‌کردند و فتوایی می‌دادند.

پس از آن هم در جنبش‌های بعدی، مجتهدین و گاه فضلای جوان‌تر وارد صحنه شدند و نقش‌آفرینی کردند. برای مثال در مسئله‌ی‌ «نهضت ملی شدن صنعت نفت»، علمای تهران نقش برجسته‌ای داشتند. در نهضت‌های دیگر نیز جوان‌ترها ـ برای مثال فدائیان اسلام ـ نقش داشتند و به رغم اینکه در دوره‌ی‌ انقلاب اسلامی حوزه‌ی‌ تهران از حضور فضلای بزرگ و حکمای برجسته تهی شده بود و بر اثر اعمال سیاست‌های سکولاریستی پهلوی، هویت خود را از دست داده بود، علما که بسیاری از آنها تربیت‌یافته‌ی‌ نجف و قم و احیاناً تهران بودند در انقلاب اسلامی نقش بی‌بدیلی داشتند و پیشاهنگ و پیشتاز مبارزات مردم تهران بودند.

 

 

اندکی از وضع کنونی حوزه تهران بفرمایید

استاد رشاد: از مجموعه‌ی‌ قریب به ۱۳۰ مدرسه‌ی‌ علمیه‌ای که در شهر تهران و شهرستان‌های این استان وجود دارد، تعدادی از آنها متروکه و مخروبه‌اند و بعضی نیز به تصرف برخی کسبه درآمده و نوع انتفاع و کاربرد آن هم تغییر کرده است. در کل الان ۹۴ مدرسه‌ی‌ علمیه ـ ۵۴ واحد متعلق به برادران و حدود ۴۰ واحد متعلق به خواهران ـ در کل استان و تحت برنامه‌هایی که از شورای عالی حوزه‌های علمیه دریافت می‌کنند دایر و فعال است.

ما اکنون روزانه حدود سه هزار کلاس درس را در سطوح مختلف از پایه‌ی‌ یک تا دروس خارج فقه و اصول برگزار می‌کنیم و قریب به نهصد مدرس برادر و خواهر و حدود ده هزار طلبه در مجموعه‌ی‌ این مدارس، شاغل به تدریس و تحصیل هستند. خوشبختانه در حال حاضر و در شهر تهران چهارده کرسی درس خارج دایر است. درس خارج حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای طبعاً جمعیت اصلی را دارد و چیزی قریب به هزار و چهارصد نفر در جلسات بحث فقهی ایشان حضور پیدا می‌کنند، ولی صدها طلبه‌ی‌ دیگر هم هستند که اگر در درس فقه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شرکت می‌کنند، در دروس خارج فقه و اصول دیگر اساتید هم حضور پیدا می‌کنند. به این ترتیب، مجموعاً حدود ۱۸۲۳ طلبه‌ی‌ درس خارج‌خوان داریم.

علاوه بر ۹۴ مدرسه‌ی‌ علمیه‌ی‌ دایر که پایه‌ها و سطوح مختلف حوزوی را تدریس می‌کنند، در استان تهران دو مؤسسه‌ی‌ آموزش عالی حوزوی با نام‌های «مؤسسه‌ی‌ آموزش عالی امام رضا(ع)» و «مؤسسه‌ی‌ آموزش عالی حوزوی حضرت قاسم‌بن‌ الحسن(ع)» دایر است که رشته‌های تخصصی فلسفه، کلام، تفسیر و گرایش‌های مختلف حقوق را برگزار می‌کنند. در مجموعه‌ی‌ این دو مؤسسه‌ی‌ آموزش عالی، قریب به سیصدتن از فضلای جوان که پایه‌ها و سطوح تحصیلی طلبگی را طی کرده‌اند، مشغول به تحصیل هستند. به جز این دو مؤسسه چند مرکز یا مؤسسه‌ی تخصصی نیز در شرف تأسیس است.

 

 

به نظر جناب‌عالی، مشکل اساسی کنونی حوزه‌ها چیست؟

آرمان تحول حوزه که از سوی سلف و بزرگان از شخصیت‌های حوزه مطرح شده بوده و در روزگار ما هم از زبان حضرت امام(ره)، علامه‌ی‌ شهید مطهری، رهبری فرهیخته‌ی‌ انقلاب و بسیاری دیگر از مصلحانِ صاحب صلاحیت و منتقدان مشفق مطرح شده است، اکنون و همچنان از لسان مراجع عظام (دامت‌برکاتهم) که گرانیگاه و نقطه‌ی‌ ثقل حوزه و محور معرفتی و معنوی حوزه‌های شیعه قلمداد می‌شوند، پیوسته مطرح می‌شود و البته این آرمان، هنوز و همچنان در بوته‌ی‌ ابهام قرار دارد و بلکه خطر بدفهمی، این آرمان عظیم و انیق را تهدید می‌کند. لهذا من از هر فرصتی که پیش می‌آید برای بیان این دغدغه استفاده می‌کنم.

خطر دانشگاه‌شدگی و تبدیل ماهیت حوزه که موجب گسست هویتی جبران‌ناپذیر در آن خواهد گشت، بسیار جدی است. مهم‌ترین خطری که حوزه را تهدید می‌کند خطر گسست تاریخی و هویت‌باختگی آن است. من نگران این هستم که چند صباح دیگر سر بلند کنیم و ببینیم که حوزه، تبدیل به الازهر دوم شده است! وصف شریف را یدک می‌کشد ولی نه شرافتی و نه قداستی باقی مانده است و یک مشت روحانی ژیگول تحویل جامعه‌ی‌ جهانی و ملی می‌دهیم و قداست، معنویت، علمیت و عمق و تقوایی در حوزه باقی نمانده است!

ما باید حوزه را با نظمی فراخور آن اداره کنیم، نظمی برگرفته از تاریخ هزارساله‌ی‌ حوزه؛ نظمی که تنها از رهگذر شناخت، احیا و روزآمدسازی سنت‌های آزموده، اصیل، بومی و دینی که طی قرون به وجود آمده، دست‌یافتنی است. باید نظامی مستقل از نظام دانشگاهیِ غیربومیِ برگرفته و فراآمده از فرنگ پدید آوریم و به موقع اجرا بگذاریم؛ این یعنی تحقق آرمان تحول حوزه.

 

 

نوعاً جناب‌عالی تأکید می‌فرمایید که حوزویان باید به مفاخر خود که نماد هویت آنان است مباهات‌کنند؛ آیا برنامه‌ی‌ خاصی برای معرفی شخصیت و تبیین افکار علما و حکمای تهران در دستور کار دارید؟

 

دوستان ما در حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ امام رضا(ع)، برنامه‌ای را تحت عنوان «سلسله نکوداشت‌های پیشکسوتان حوزه‌ی‌ تهران اجرا می‌کنند که تاکنون نیز چند حلقه از آن برگزار شده است. برنامه‌ی‌ نکوداشتی برای آیت‌الله سیدابراهیم خسروشاهی داشتیم که از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی و از مدرسین پرسابقه‌ی‌ حوزه‌ی‌ تهران قلمداد می‌شوند؛ همچنین بزرگداشتی برای حضرت آیت‌الله خوشوقت(ره) برگزار کردیم که ایشان نیز از شاگردان مرحوم علامه‌ی‌ طباطبایی و از علمای اخلاقی و معنوی حوزه‌ی‌ تهران بودند. بزرگداشت بعضی دیگر از بزرگان حوزه‌ی‌ تهران از جمله آیت‌الله سیدرضی شیرازی، آیت الله سیدحسن مصطفوی که تمامی سطوح تحصیلی خود را در همین مدرسه‌ی رضائیه سپری کرده‌اند و نیز حاج سید علی‌اصغر هاشمی علیا، مؤسس حوزه‌ی چیذر، آیت‌الله استادی، آیت‌الله خرازی و بعضی دیگر از علمای تهرانی‌ مقیم حوزه‌ی‌ قم نیز در دستور کار قرار دارد. هر بار که نکوداشتی برگزار می‌شود دست‌کم یک جلد در زندگینامه و اندیشه‌نامه‌ی‌ آن بزرگ و پیشکسوت تألیف و منتشر می‌شود. در عین حال برگزاری کنگره‌ی‌ بزرگداشت مرحوم آیت‌الله مجتهدی در دستور کار مرکز مدیریت حوزه‌های استان تهران قرار گرفته که ان‌شاءالله در موقع مناسب برگزار خواهد شد.

اکنون نیز مقدمات برگزاری همایش بزرگداشت حکیم مؤسس «آقاعلی مدرس زنوزی» که مؤسس مکتب حکمی ـ معرفتی تهران است در جریان است و بناست در تاریخ هیجدهم دی‌ماه، با همکاری مجمع عالی حکمت، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی و بنیاد حکمت اسلامی صدرا، در محل مدرسه‌ی رضائیه برگزار شود. سنخرانان این همایش حکمی عبارتند از حضرات، آیت‌الله سیدحسن مصطفوی، مدرس برجسته‌ی حکمت مشّاء، آیت الله غلامرضا فیاضی رئیس مجمع عالی حکمت حوزه، آیت الله دکتر احمد بهشتی، استاد حوزه و دانشگاه، آیت الله محمدتقی واعظی و بنده‌ی حقیر.

سنت‌های اصیل و کارآمد حوزه را ناقص اجرا می کنیم

با توجه به رویکرد «متن‏محور» در نظام آموزشی حوزه، آیا چنین روشی می‏تواند محقق‏پرور باشد؟

درباره اینکه آیا شیوه‌های آموزشی حوزه، طلبه‌ها را محقق بار می‌آورد یا نه، باید بگویم این تصور که روش آموزشی دانشگاه، پژوهش‌محور و پرورنده‌تر است، تلقی درستی نیست. چون حوزه، طول تحصیل را به دو مقطع کلان آموزش و پژوهش تقسیم کرده است. در مقطح سطوح که تحصیل، متن‌محور است، بنا بر پژوهش نیست؛ زیرا علم کافی فراچنگ طلبه نیست. این دوره، دوره آموزشی است، نه پژوهشی و اقتضائات خود را دارد. این مقطع شبیه همه نظام‌های آموزشی است که دوره کلاسی و دوره‌ نظری دارند و آموزش می‌دهند و بعد فراگیران وارد دوره عملی می‌شوند و تجربه می‌کنند. ما در حوزه، دوره‌ مقدمات و سطح را دوره‌ آموزش محض قلمداد می‌کنیم. نمی‌گویم این فرآیند، بی‌عیب و نقص است و عرض نمی‌کنم که سنت‌های بسیار پویا و کارآمدی که در حوزه‌ها بوده و در همین مقاطع هم روح تحقیق و پژوهش و تفحص و جستجوگری و پرسش‌گری را در طلبه‌ها احیا و تقویت می‌کرده، مغفول نمانده، اما در واقع، وظیفه و رسالت این مقطع تحصیلی در حوزه بیشتر، آموزش است. این مقطع تحصیلی را باید با دوره‌هایی از تحصیل دانشگاهی مقایسه کنیم که در آنها آموزش غلبه دارد. سپس بگوییم که آیا آموزش حوزوی بهتر است یا دانشگاهی؟ درست است که شیوه‌های دانشگاهی امتیازاتی دارد و کاستی‌هایی در شیوه‌های رایج کنونی حوزه در مرحله آموزش و پژوهش وجود دارد، اما محسناتی نیز در همین دوره‌های آموزشی متن‌محور در حوزه وجود دارد که نباید از نظر دور بمانند. به نظر من، به دلایلی، آموزش حوزوی با وجود برخی اشکالات مهم، موفق‌تر است

مقطع آموزشی پس از سطح، یعنی دوره‌ی دروس خارج، دوره‌ای کاملاً اجتهادی و پژوهش‌محور است. اصولاً بناست که استاد، یافته‌های خود را عرضه کند و گاه در موضع نقد قرار بدهد و دانش‌پژوهان مستشکل با طرح پرسش و اشکال، آنها را نقد کنند تا علم و نظریه تولید شود و طلبه‌ها و دانش‌پژوهان، محقق بار بیایند. به نظر من، حوزه در این کار، موفق است.

نظرتان در مورد وضعیت آموزش روش تحقیق در حوزه چیست؟

نکته‌ی ناصوابی که بسیار شایع است، اما به‌کلی غلط است، این است که «در دانشگاه، روش تحقیق به دانشجویان آموخته می‌شود و دانشگاهیان روش بلدند، اما در حوزه چنین نیست و حوزویان این‌گونه نیستند.»؛ حق این است که در دانشگاه، در مجموع مقاطع تحصیلی، تنها چند واحد محدود روش تحقیق ارائه می‌شود، ولی در حوزه از سال اول آموزش، منطق که روش تفکر و تحقیق است، آغاز می‌شود و در طی ادوار تحصیلی، چند دوره منطق که از آسان و اجمال به سخت و تفصیل پیش می‌رود، آموخته می‌شود. علاوه بر این، از سال چهارم نیز علم اصول که دانش شیوه فهم و منطق تحقیق شریعت است، آغاز می‌شود و پیوسته و همیشه حتی تا حد مرجعیت و در دوره‌ی مرجعیت نیز ادامه دارد. در دوره طولانی تدرس و تدریس خارج، در کنار فقه، اصول نیز همواره برای دانش‌طلبان ارائه‌ می‌شود. پس در حوزه، بیش و بلکه در حدی غیرقابل قیاس با دانشگاه، روش تحقیق آموخته می‌شود و اصولاً غلبه در تحصیلات حوزه با روش تحقیق است، البته باید اذعان کرد در حوزه وجه کاربردی آموزش پژوهش به شدت ضعیف است و این آفت بسیار مهلک، فرصت‌سوز و موفقیت‌کش است.

در هر صورت، خود تحقیق و پژوهش به زمان دوری نسبت به شروع تحصیل موکول می‏شود.

اشکال اساسی در‌ حوزه این است که سنت‌های علمی، آموزشی، پژوهشی و پرورشی آزموده، اصیل، کارآمد و کامیاب را ناقص اجرا می‌کنیم. من به‌شدت معتقدم مجموعه سننی که در عرصه‌های مختلف آموزش، پژوهش، پرورش، معیشت و مدیریت در تاریخ حوزه تجربه شده است، اگر خوب شناخته شوند و به مثابه یک دستگاه دیده شوند و چونان یک دستگاه علمی اجرا شوند، جواب می‌دهند. اینکه ما می‌بینیم نقایصی وجود دارد، به این دلیل است که سامان‌ها و دستگاه‌واره‌های تجربه‌شده را که از مجموعه‌ای از سنن آزموده تشکیل شده است، ناقص اجرا می‌کنیم. مثلاً روش متن‌محوری این نیست که استاد متنی را مشخص کند و شاگرد آن متن را تهیه ‌کند و استاد صبح بیاید متن را ترجمه کند و توضیح ‌دهد و شاگرد هم این متن را حفظ ‌کند. این روش، روش حوزوی نیست. روش حوزوی این است که:

۱٫ استاد متن را مشخص می‌کند و شاگرد پیش از اینکه به جلسه‌ درس بیاید، پیش‌مطالعه می‌کند. در پیش‌مطالعه، هم متن را باید ببیند و هم حواشی، شروح و تعلیقات آن را. البته نه شروح و تعالیق فارسی، بلکه باید به همان ادبیات و زبانی که متن اصلی نوشته شده است، کتب جانبی را مطالعه کند. ترجمه‌های فارسی آفت علم‏اند. شروح فارسی برای طلبه‌ها بسیار زیان‌آور است. ذهن طلبه را تنبل، سطحی، آسان‌اندیش و آسان‌گیر بار می‌آورد، و جرئت علمی را از طلبه می‌گیرد و فرصت تجربه‌ی جدید را از محصل سلب می‌کند. همچنین طلبه را از لذت کار توأم با مشقت و تعب که جوهر کار علمی است، محروم می‌کند.

۲٫ در جلسه درس، دوبار درس تکرار می‌شود. یک بار استاد درس را از خارج متن بیان و القا می‌کند و بار دوم، مطالب را با متن تطبیق می‌کند.

۳٫ بعد از درس، طلبه موظف است متن را با حوصله بخواند و حواشی و تعلیقه‌ها و شروح را دوباره با دقت ببیند.

۴٫ بعد نوبت مباحثه است که بهتر است با مُقرر باصلاحیتی که یک سر و گردن از دیگر اعضا برتر است، مباحثه شود.

۵٫ اگر اشکال و ابهامی از درس قبلی برای شاگرد باقی مانده است، پیش از آغاز درس بعدی با استاد مطرح کند.

این مجموعه مراحل و فرآیند روش آموزشی حوزه در ادوار سطوح است. در واقع، روش آموزشی در مقطع سطوح، در حوزه یک دستگاه است که متن‌محوری، گرانی‌گاه و نقطه‌ی کانون این دستگاه تدریسی است، اما ما آن را ناقص اجرا می‌کنیم. و بعد هم می‌گوییم که جواب نمی‌دهد و به متن‌محوری حمله می‌کنیم. ما این دستگاه را گرفتیم و به شیر بی‌یال و دم و اشکم تبدیل کرده‌ایم. بعد می‌گوییم چرا این شیر مهابت و ابهت ندارد؟

البته اکنون مجال این نیست تا فرآیندی را که اشاره کردم، شرح دهم و گرنه هریک برای خود، تفصیل و تشریفاتی دارد. مثلاً مباحثه، خود، یک فن است که چگونه آغاز کنیم، چگونه تمام کنیم، حلقه مباحثه چند نفر باشند، چگونه تقسیم کار کنیم و ارائه درس چگونه بچرخد و القای درس چگونه باشد. (خود این القای درس بسیار فایده‌ دارد. همین امر سبب می‌شود که اگر محصلی، واقعاً خوب مباحثه کرده باشد و فرایند آموزش و تلمذ را طی کرده باشد، این حق و توان را داشته باشد که در سال بعد درس سال قبل را تدریس کند). متأسفانه اینها رعایت نمی‌شود. فکر می‌کنم متن‌محوری در این مقطع تحصیلی با توجه به مجموع ویژگی‌ها و البته به شرط رفع عیوب و با رعایت مجموعه عناصر مرتبط و متعلق به این شیوه، بهترین روش آموزشی است. منتها این شیوه‌ها را دقیق و آن‌طور که در تاریخ تجربه شده است، اعمال نمی‌کنیم و چون ناقص اجرا می‌کنیم، جواب نمی‌گیریم یا نتیجه‌ی عکس می‌گیریم.

امروز، شیوه‌های تلفیقی و به تعبیر دقیق‌تر، التقاطی یا اجرای ناقص سنت‌های آموزشی حوزوی، زیان‌بار شده است. من تضمین می‌کنم اگر گروهی با شیوه‌ی صحیح و دقیق سنت‌های علمی حوزه فقط ادوار سطوح را طی کند، قریب الإجتهاد ‌شود. در این امر ذره‌ای تردید ندارم.

به نظر شما برای احیای سنت‌های علمی حوزه چه باید کرد؟

باید جمعی پرحوصله، پر‌انگیزه، باظرفیت و باذکاوت، در قالب یک طرح کلان علمی و فنی، مجموعه سنت‌های آموزشی، پژوهشی، پرورشی، زیستی، منشی و مدیریتی حوزه را کاوش و کشف کرده و به آنها انتظام بخشد. سپس با تنقیح و بازپیراست و روزآمدسازی، آنها را به نسخه‌ی شفابخشی برای نظام آموزشی حوزه و دانشگاه تبدیل و آماده اجرا کند. بسیاری از این سنت‌ها مجهول است. برخی از آنها متروک شده و کاملاً مغفول است. بخشی از آن به صورت ناقص اجرا می‌شود. اگر می‌توانستیم آنها را به صورت نظام‌مند دربیاوریم و مبنا و منطق هرکدام را نشان دهیم، کار بزرگی کرده بودیم. در این صورت، نظام آموزشی کشور و محیط علمی ما از بحران و بی‌هویتی کنونی خارج می‌شد و تجربه‌ی گران‌بهایی را در اختیار بشریت قرار می‌دادیم.

امروز همان‌طور که تجارب روش‌شناختی و دیدگاه‌های معرفت‌شناختی‌ غربی به سوی ما می‌آید، اگر بتوانیم این طرح را اجرا کنیم و این سنت‌ها را کشف کنیم و به زبان‌های مختلف ترجمه کنیم، جهان از آن استقبال شایانی می‌کند. این سنت‌ها، زیبا و کارآمد هستند، ولی ناشناخته‌، مغفول‏اند. اگر بتوانیم این کار را انجام بدهیم، به سرمایه‌ عظیمی دست می‌یابیم و این تجربه فخیم و بلکه مقدس را در اختیار اقوام و اقالیم دیگر می‌نهیم. آن‌وقت می‌شود گفت که حوزه را متحول و احیا کرده‌ایم. آن‌وقت دیگر محتاج دانشگاه نیستیم. الآن متأسفانه به شدت داریم دانشگاه‌زده می‌شویم.

من بارها گفته‌ام خطری مهم‌تر از سنت‌زدگی که حوزه را تهدید می‌کند، آفت دانشگاه‌شدگی حوزه و دانشگاهی‌نما شدن حوزویان است. این خطر، هستی و هویت حوزه را تهدید می‌کند. راه چاره‌ی آن نیز این است که به هویت و پیشینه‌ی‌ تاریخ خودمان برگردیم و تجارب را شناسایی و کاملاً سامان‌مند، تبیین و اجرا کنیم.

برنامه‌های حوزه‌ی علمیه امام رضا(ع) تهران و مدارس تحت پوشش

معمولاً هنگام طرح مباحثی چون مهندسی فرهنگی، فلسفه و اندیشه اسلامی، نام حجهالاسلام والمسلمین علی اکبر رشاد از جمله نام های آشناست که در ذهن متبادر می شود. مصاحبه با این اندیشور فرزانه که عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و تدریس در حوزه و دانشگاه را عهده دار است، وقت زیادی را می طلبد تا در عرصه های مختلف با او گفت وگو شود، اما در مجالی اندک در خصوص مدارس علمیه تحت اشراف وی در تهران، مرکز تخصصی و برخی طرح ها درباره حوزه های علمیه سخن به میان آمده است که در ذیل تقدیم حوزویان ارجمند می گردد.


لطفاً مختصری از سیر تحصیلی خود را بیان فرمایید؟

بنده در سال ۱۳۴۷ در تهران، دروس حوزوی را آغاز کردم و در سال ۱۳۵۰ به قم منتقل شدم و پس از گذراندن دوره سطح، از محضر حضرات آیات اراکی، وحید خراسانی و مشکینی بهره برده و در کوران انقلاب در مبارزات سیاسی حضور پیدا کردم. در آن ایام با طبقات و گروه های جوانان در محله های تهران ارتباط داشتم، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم پس از مقداری کارهای فرهنگی و آموزشی، به درس و بحث های حوزوی خود بازگشتم و همزمان به راه اندازی و مدیریت چند مدرسه علمیه در تهران مبادرت ورزیدم.

أ اولین مدرسه علمیه ای که دایر کردید، کدام بود؟

مدرسه سپهسالار قدیم )پشت مدرسه مروی( بود که پس از انقلاب اسلامی به نام مبارک شهید بهشتی نامگذاری شد و آن را برای تحصیل طلاب از پایه های ۵ تا۱۰ در اختیار گرفتیم. این مدرسه که از قدیمی ترین مدارس علمیه تهران به شمار می رفت و مدتی شهید مطهری هم آنجا حجره داشتند، سپس مدرسه مجد را تحویل گرفتم و برای تحصیل طلاب پایه یک تا چهار اختصاص یافت. این دو مدرسه ویژه برادران بود.

دو مدرسه هم برای خواهران در شرق و غرب تهران دایر کردیم، یکی مدرسه شهید مدنی در خیابان پیروزی و دیگری هم مدرسه شهید حقانی در منطقه هفت چنار.


پشتوانه مادی راه اندازی و اداره این مدارس از کجا تامین می شد؟

عمدتاً از سوی برخی افراد متدین انجام می شد. ضمن اینکه برخی از این مدارس، مختصر موقوفاتی داشتند و مقداری نیز از وجوه شرعیه تامین می شد.


چند طلبه در این چهار مدرسه تحصیل می کردند؟

بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر


به جز این ۴ مدرسه، در راه اندازی یا اداره مدارس دیگری هم نقش داشتید؟

حدود ۱۵ سال پیش مدرسه علمیه امام رض(ع) در خیابان پانزده خرداد شرقی بنا شد، بعد از مدتی مدرسه رضاییه را در خیابان شهید مصطفی خمینی در اختیار گرفتیم و سپس مدرسه محمدیه که تخریب شده و اوقاف تجدید بنا کرده بود، از طریق مرکز مدیریت حوزه علمیه قم به ما واگذار شد.


آیا از همان آغاز راه اندازی این مدارس با شورای مدیریت حوزه علمیه قم در ارتباط بودید؟

اوایل، هنوز شورای عالی و مرکز مدیریت تاسیس نشده بود، اما پس از راه افتادن مرکز مدیریت، بخش شهرستان های قم فعال شد و ارتباطات برقرار گردید و الان تمام برنامه های مدارس، مطابق نظام مصوب مرکز مدیریت حوزه علمیه قم است و با مجوز مرکز اجرا می شود.


راه اندازی رشته های تخصصی در تهران از دیگر اقدامات شماست، بفرمایید چند سال است که به طور رسمی پذیرش دارید؟

به مدت هفت سال و قبل از توسعه اخیر، ما دروس تخصصی فلسفه، معرفت شناسی، فلسفه دین و مباحث کلامی و کلام جدید را برنامه ریزی و دایر کرده بودیم؛ اما اکنون سومین سال است که با مجوز مرکز مدیریت حوزه علمیه قم کار را شروع کرده ایم و فعلاً دو رشته کلام و فلسفه در سطوح ۲ و ۳ ارایه می شود.


قصد افزایش رشته ها را ندارید؟

اخیراًً درخواست راه اندازی رشته های قضاء و تفسیر علوم قرآن را کرده ایم.


از فضای آموزشی مناسب برای راه اندازی این رشته ها برخوردارید؟

بله، ما اکنون یک ساختمان جدیدی را به همین منظور در خیابان آزادی در حال آماده سازی داریم.


الان چند طلبه در رشته های تخصصی تحصیل می کنند؟

۴۵ طلبه از سال های قبل داریم و امسال حدود ۱۲۰ نفر را پذیرش کردیم.


سطح علمی اساتید چگونه است؟

سعی کردیم تا حد مقدور، اساتید ممتاز را شناسایی و جذب کنیم.


خودتان هم در این مدارس و مرکز تخصصی تدریس می کنید؟

در رشته های تخصصی خیر، اما دو مباحثه منظم صبح ها دارم، یکی اصول است که اکنون بیش از سه سال است مبحث الفاظ را بحث می کنیم و یکی هم اشارات، نمط هفتم است.


راه اندازی و توسعه رشته ها و مراکز تخصصی در قم و شهرستان ها را چقدر ضروری می دانید؟

خیلی خوب است به شرطی که در شهرستان ها مشکل مدیریت و مدرّس را حل کنیم، باید در حوزه علمیه قم و مراکز تخصصی آن، برای تامین اساتید مورد نیاز چیزی شبیه »تربیت مدرس« ویژه مراکز تخصصی فعال شود، مهمترین مسئله این مراکز، استادان صالح است.


راه اندازی مراکز تخصصی در شهرستان ها چه برکاتی دارد؟

اگر بخواهیم علوم دینی و حوزوی توسعه پیدا کند، باید این امر به صورت کشوری و در قالب شبکه ملی انجام بگیرد. قم، مرکز حوزه های علمیه جهان تشیع است و جایگاه کانونی و قدسی خودش را دارد، اما باید همچون بسیاری از مقاطع تاریخی، علمای بلاد احساس مسئولیت کنند و برای اداره حوزه ها در شهرستان ها اقدام کنند و به موازات دروس و علوم رایج حوزوی با محوریت فقه و اصول به تربیت نیروی تخصصی برای رشته های مختلف بر حسب نیاز جامعه بپردازند.


به نظر شما هجرت اساتید از قم به شهرستان ها تا چه میزان در رونق بخشی به حوزه های شهرستانی مؤثر خواهد بود؟

یکی از مشکلات حوزه، سرازیر شدن طلاب از سراسر کشور به قم و اقامت دائم العمر اکثر آنها است. درست است که اصلی ترین جا برای تربیت نیروهای زبده با نگاه به افق جهانی و با توجه به نیازهای ملی و مذهبی، قم است، اما نیازی نیست که همه فضلا مقیم قم باشند و در آن جا بمانند.

یک فرد فاضلی که می تواند در قم مکاسب و کفایه بگوید و ممکن است مانند او در حوزه بسیار باشند، وقتی به یک شهرستان مهاجرت می کند، محور علمی و معنوی آنجا می شود و خیلی می تواند منشأ حرکت و برکت شود. باید ساز و کاری را بیندیشیم که طلاب در قم رسوب نکنند؛ این درست نیست که ما در مراکز استان ها و شهرهای بزرگ، حوزه های علمیه پر رونق و معتبر نداشته باشیم. در گذشته های نه چندان دور، مراجع ما به برخی از شاگردان خود تکلیف می کردند که به فلان شهرستان برود و تولیت امور علمی و مذهبی منطقه را عهده دار بشوند و حتی مرحوم آیهاللّه العظمی بروجردی، مرحوم قمی را به مصر فرستاد و دارالتقریب تأسیس کرد و مرحوم شهید بهشتی به هامبورگ اعزام شد. برخی از علمای قدیم، خودشان بر حسب نیاز به یک شهر دیگر می رفتند و متوطن می شدند؛ مرحوم آیهاللّه اشرفی اصفهانی، اصفهانی بود ولی در کرمانشاه حضور پیدا کرد و تا پایان فرجام خوش عمر پربرکتش آنجا خدمت کرد.

قبلاً از احداث اردوگاه فرهنگی و تفریحی ویژه طلاب خبر داده بودید، توضیح بفرمایید که در چه مرحله ای است؟

مجموعه ای از طرح های آرمانی را در زمینه حوزه ها در خاطر دارم که با بضاعت اندک طی چند سال دنبال کرده ام و از ساحت الهی توفیق تعقیب و تتمیم آنها را مسئلت می کنم. از جمله آنها احداث مدرسه علمیه الگو، حوزه علمیه مجازی)اینترنتی(، پردیس فرهنگی، اردوگاه علمی، تربیتی و … را می توان برشمرد. من دیدم به رغم اینکه حوزه مبدأ و مطلع انقلاب بوده و انقلاب عمیقاً مدیون حوزه و حوزویان است و به رغم اینکه ۳۰ سال از عمر مبارک انقلاب سپری شده است، هنوز محروم ترین طبقات، حوزویان اند. هم اکنون تمام نهادها و ارگان ها تسهیلات و امکانات رفاهی برای نیروهای تحت پوشش خود دارند، اما دریغ از کم ترین امکانات برای طلاب؛ طلبه حتی به راحتی نمی تواند در خیابان راه برود تا برسد به این که بخواهد در محیط های عمومی و تفریحی شهر حضور یابد؛ و یک وجب در کل کشور نیست که بگویند اینجا، برای امور تربیتی، تفریحی و فرهنگی طلاب اختصاص یافته، لذا در اندیشه یک مجتمع علمی، فرهنگی و اردوگاهی و یک پردیس فرهنگی و رفاهی ویژه حوزه و طلاب در تهران و دماوند افتادیم و الان کار احداث آنها در جریان است.


جایی را برای آن در نظر گرفته اید؟

بله، قطعه زمینی به مساحت ۱۰هزار متر مربع نزدیک تهرانپارس برای پردیس فرهنگی اختصاص یافته و کار ساخت آن شروع شده است. همچنین صد هکتار زمین نیز در دماوند به عنوان اردوگاه ملی ویژه طلاب در نظر گرفته ایم که در جریان احداث است. البته این کارها به لحاظ طی مراحل حقوقی و قانونی و نیز تامین اعتبارات لازم، به کندی پیش می رود.


آیا برنامه ای هم برای راه اندازی مدارس علمیه جدید دارید؟

بله، راه اندازی یک حوزه علمیه الگو و مطابق با شرایط عصر و استاندارد در دستور کار دوستان قرار گرفته است.

حوزه علمیه در ذهن مردم، یک جای تنگ و تاریک واقع شده در مناطق مرکز و شلوغ و احیاناً بازار شهر و فاقد هر گونه امکانات را تداعی می کند در حالی که شرایط، عوض شده و ما در یک مفصل عمده تاریخی بی نظیر قرار گرفته ایم. انقلاب اسلامی و رهبری حضرت امام (ره) یک چرخش تاریخی عظیم در حیات بشر معاصر قلمداد شده، جهان اسلام در آستانه یک نقطه جهش و انتقال قرار دارد و دنیا با شتاب سرسام آوری در تحول است. در این شرایط رسالت حوزه ها سنگین، توقع جهانیان از مکتب اهل بیت علیهم السلام و ایران بسیار بالاست حوزه ها باید با لحاظ اقتضائات عهد جمهوری اسلامی، هزاره سوم و آستانه ظهور )ان شاء اللّه( تحول یابند و سامان گیرند. ما باید مدارسی را احداث و ایجاد کنیم که تربیت یافتگان آن ضمن پایبندی و التزام محکم به سنت های آزموده حوزه، از مهارت های ویژه ای برخوردار باشند. ما آرزومند بازشناسی جوهره سنتی حوزه و بازسازی و احیای روزآمد سنت های حوزوی و تاسیس حوزه ای کارآمد بر اساس آنها هستیم.


لطفاً تعیین مصداق بفرمایید که دقیقاً چه کار می خواهید بکنید؟

ما برای بافت ساختمانی این حوزه تا اهداف، روش ها و ساز و کار تحقق آن، برنامه تهیه کرده ایم. علاقه مندیم به جای آنکه به زبان و با تبلیغات شعارآلود بگوییم: حوزه باید چنین و چنان شود، یک مدرسه الگو را بر اساس سنت های اصیل و آزموده و آرمان متعالی، حوزه مقدسه شیعه طراحی و راه اندازی کنیم.


ساخت و راه اندازی حوزه الگو، چقدر طول می کشد؟

بین ۵ تا ۱۰ سال زمان لازم است.


از این که در این گفت وگو شرکت کردید متشکرم.

من هم از شما تشکر می کنم، شنیدن و دیدن فعالیت های حوزه از جمله در زمینه اطلاع رسانی فنی و صحیح حوزه های علمیه، انسان را به وجد می آورد. کار شما بسیار با ارزش است و بحمداللّه حوزه های ما به سمت کمال و نزدیک شدن آرمان های سلف و بزرگان حرکت می کنند.

بررسی ظرفیت‌ها و قابلیت‌های طلاب جوان در پیشبرد تحولات حوزه

خشت اول: موضوعی را که در خدمت شما می خواهیم بحث کنیم، نقش طلاب جوان در تحول حوزه است؛ به نظر شما می توان برای این قشر از طلاب که غالبا دهۀ اول عمر طلبگی خود را می‌گذرانند و هنوز به مرحله ثمردهی نرسیده‌اند، نقشی در تحول حوزه قائل شد؟

موضوع ارزشمندی را برای بحث و بررسی و تبادل نظر برگزیده‌اید.حداقل به دو دلیل، خوب و پسندیده است که طلاب جوان وارد مسائل حوزه شوند و به یک دلیل لاجرم و به ناچار وارد خواهند شد. آن دو دلیلی که ورود طلاب جوان را به مسائل ساختاری ‌ و بحث تحول و تکامل حوزه توجیه می‌کند، یکی به اعتبار طلبۀ جوان بودنشان است که به تعبیر شما دهه نخست حضور خودشان را در حوزه سپری می‌کنند و هنوز تا حدی نگاه بیرونی دارند و ذهن و زبان‌شان هنوز متصلب نشده است. یعنی یک نگاه تا حدی غیرحوزوی به حوزه دارند که این یک فرصت است. نگاه به هر چیزی از بیرون آن می‌تواند بسیار سازنده باشد. مطلب دیگر اینکه طلاب جوان اگر به تحول در حوزه در دوره جوانی نیاندیشند، هیچ ضمانتی ندارد که در دوره میانسالی و پختگی، دغدغه این بحث را داشته باشند. همانطور که علم‌آموزی در سنین پایین‌تر به تعبیر بعضی روایات و ضرب المثل‌ها مثل نقش روی سنگ است.

پی‌ریزی تفکر، دغدغه‌ها، رویکردها و شخصیت در این مقطع سامان پیدا می‌کند و اگر طلاب جوان را به بی‌تفاوتی، عدم آگاهی، پرهیز از آگاه شدن و پرهیز از موضع‌گیری و پرهیز از اندیشیدن به این مسئله در این مقطع ترغیب کنیم، بسا که فرصت را از آنها در دوره‌های بعدی هم سلب کرده‌ایم. به این دو دلیل، فکر می‌کنم ورود طلبه‌های جوان در این گونه مباحث مطلوب است. دلیل دیگر می‌گوید که اصولا نمی‌توان طلاب جوان را از ورود به این مطلب باز داشت، چرا که جوان هستند. بازرترین مشخصه دوره جوانی نوخواهی و نوگرایی است. کما اینکه از صفات و خصائل بارز دوره سالمندی، احتیاط است. نمی‌خواهم بگویم که نوخواهی بر احتیاط و محافظه‌کاری ترجیح دارد. اما لاجرم طلبه جوان، جوان است. تحول خواه است، نو می‌خواهد. اگر منع هم کنیم، او وارد این مباحث خواهد شد. اگر منع کنیم او مطالب را بازگو نمی‌کند که یا احساس اختناق سازمانی و صنفی می‌کند و یا بر اثر تأملات فردی و غیرآشکار و غیر علنی در جمع‌های خودی و بین همسالان خودشان، دیدگاه‌هایشان به انحراف کشیده می‌شود و آرام آرام ممکن است به مسیر نادرستی راه پیدا کند.

زیان بلندمدت آن نیز این خواهد بود که عملا اعتماد به نفس را از دست می‌دهند. زیان دیگرش این است که اینها احساس انس به حوزه نمی‌کنند و بسا که یک نوع احساس بیگانگی کنند و تصور کنند که در حوزه، خودی و ذی نفع به حساب نمی‌آیند و دیدگاه‌های آنها مورد اعتنا نیست. زیان‌های روان‌شناختی اینچنینی هم خواهد داشت.

خشت اول: این رویکرد شما که طلاب جوان به علت نگاه بیرونی که به حوزه دارند یک فرصت برای حوزه هستند، متاسفانه در حوزه وجود ندارد و تمام نقش را برای کسانی قائل هستند که سالها در حوزه بوده‌اند.حال به نظر جنابعالی طلاب برای رسیدن به این نقش و ایفای آن و جدی گرفته شدن در فضای حوزه باید چه کنند؟

هر کاری روشی دارد. اینکه طلاب در چارچوب مجموعه‌های طلاب استانی حضور پیدا کنند، سازوکاری است که از بعد انقلاب اندیشیده شده است. شورای نمایندگان استان‌ها و نمایندگان هر شهرستان وقتی تجمع می‌کنند، یک موقعیت حقوقی پیدا می‌کنند و تبلور و تراکم رأی و دیدگاه همۀ طلاب آن شهر و یا استان به حساب می‌آید. این سازوکار باید به خوبی هم از ناحیه مدیریت حوزه و هم از ناحیه طلاب (چه جوان و چه میان‌سال) مورد بهره‌برداری قرار بگیرد. این یک سازوکار تعریف‌شده، معقول، متعارف و کمابیش معمولی است که در مراکز علمی و آموزشی نظیر اینگونه برنامه‌ها را اعمال می‌کنند.

در عین حال در چارچوب حلقاتی که احیانا در قالب این شوراهای تعریف‌شده هم ممکن است نگنجد، طلاب می‌توانند بحث‌هایشان را مطرح کنند. مستقیما به مدیریت و یا واحدهای مربوط مراجعه کنند و یا به یک فرد مورد اعتماد مدیریت و سامانه عرفی مدیریتی و هدایتی حوزه رجوع کرده و مطلب خود را منتقل کنند. به هر حال جمعی هستند و استادی دارند. آن استاد از زبان اینها مطلب را منعکس کنند. به طرق و روش‌هایی از این قبیل باید اندیشید. وقتی می‌گوییم طلاب جوان، تصور می‌کنیم که انگار از نظر سنی طلاب طبقه‌بندی شده‌اند و بین مقاطع سنی مختلف جداره‌ها و دیوارهایی نصب شده است که اینها کاملا از هم جدا هستند. این تفکیک را نباید انجام دهیم. در شورای طلاب استان، طلبه‌های مبتدی سنوات دوره ابتدایی و صفوف اولیه حضور دارند تا طلاب برجسته‌ای که خودشان مدرس هستند و چندین سال در حوزه حضور داشته‌اند. این مجموعه هستند که نظر می‌دهند و طبعا در چنین تجمع‌هایی بزرگ‌ترها به کوچک‌تر (اگر مجمع و جلسه‌ای بود) نخواهند گفت که شما اظهارنظر نکن چون سن و یا سابقه تحصیلی شما کم است. در اینگونه مسائل صنفی طبعا سن و سابقه تحصیلی تنها محور نمی‌باشد. ما به این نکته هم توجه داشته باشیم که حوزه شبیه نظام آموزش و پرورش و یا آموزش عالی، طبقه‌بندی نشده که مبتدی‌ها مثلا یک صنف قلمداد شوند. دانش‌آموز با دانشجو دو صنف قلمداد شوند. صنف دانشجویی، صنف دانش‌آموزی و یا صنف معلمان و استادان فرض شود. چنین نیست؛ در نتیجه کم پیش می‌آید و یا رخ نمی‌دهد که یک مرتبه صد یا پانصد نفر طلبه هم سطح و کم سابقه اظهار نظر کنند. حالا بگوییم که سازوکار اظهار نظر اینها چیست؟ از این حیث بسیاری از طلاب جوان هم مثل طلاب پخته و میانسال از ابزارها و امکان‌های موجود استفاده می‌کنند و در کنار آنها و با آنها به اظهار نظر و احیانا آنچه که صلاح است می‌پردازند. در نتیجه می‌توان این سوال را تعمیم داد که فضلای برجسته، فضلای میان‌سال، فضلای نسل دو و یا سه حوزه چگونه باید نظرات و دیدگاه‌هایشان را به مصادر امور، مراجع تقلید و متصدیان و تصمیم‌گیران منتقل کنند؟ از هر راهی که آنها بنا است که اقدام کنند، طلاب جوان هم از همان طرق می‌توانند بهره‌برداری کنند. لذا شیوه‌ها چندان خصوصیت ندارد. شأن و شایستگی طبعا تفاوت می‌کند، اما روش‌ها و شیوه‌ها متفاوت نیست. از همان روش‌های متعارف و معمولی که دیگر اقشار حوزوی استفاده می‌کنند، اینها هم می‌توانند استفاده کنند.

خشت اول: احساس ما اینست که در حوزه حساسیت بیش از حدی نسبت به طلاب جوان وجود دارد؛ بنحوی که تا حرف از نسبت طلاب جوان و تحول می زنیم، سریعا موضع گیری می شود که این مسئله آسیب های زیادی می تواند برای حوزه داشته باشد و بقدری این آسیب ها را جدی می دانند که عملا طلاب جوان را از صحنۀ حوزه به حاشیه می کشاند.نظر جنابعالی در این مورد چیست؟

اگر ورود طلاب جوان در یک چارچوب معقول و مورد اعتمادی سامان پیدا کند و بروز وظهور بیابد این نگرانی ها دیگرمعنایی ندارد. اولا طلاب توجه کنند که تصمیم‌گیرحوزه آنها نیستند، ولی حق دارند که نظرات و دیدگاه‌هایشان را ابراز کنند.باید بین شور و رایزنی و بحث و بررسی با تصمیم‌گیری تفاوت قائل شد. مراجع عظام و مصادر امور حوزه، مرجع تصمیم‌گیری هستند و تصمیم‌گیری حق آنهاست. اما این با اینکه در مقام تصمیم‌سازی، طبقات مختلف حوزوی و حتی اقشار غیر حوزوی منوط به حسن نیت و فهم درست از موضوع به مشورت‌دهی و نظردهی بپردازند، منافات ندارد. بنابراین اگر بین تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری تفاوت قائل شویم و مرزهای این دو را رعایت کنیم، روشن است که دیگر این شبهه بروز نمی‌کند که آیا طلاب جوان حق دارند که در مسائل حوزه اظهارنظر کنند یا خیر؟ چون اظهار نظر و مشورت‌دهی غیر از تصمیم‌گیری است. ثانیا اذعان داشته باشند که حوزه نظامی دارد که در چارچوب آن نظام اداره می‌شود که در آن سامانه و نظام، مرجعیت رکن است.علاوه بر این سامانۀ عرفی،حوزه یک سازمان مدیریت هم دارد که آن سازمان مدیریتی هم کمتر از طلاب جوان، دلسوز حوزه نیست. بلکه حتما از آنها دلسوزتر است.

نکته سوم، اینکه فراتر از جهات سازمانی و ضرورت رفتار مضبوط و قاعده‌مند، به عنوان یک واقعیت بپذیرند که بزرگان چند پیراهن از آنها بیشتر پاره کرده‌اند. قبول کنند که آنچه به ذهنشان می‌رسد حق‌ مطلق نیست. راه‌هایی که می‌اندیشند لزوما صائب و احیانا کامیاب نخواهد بود. ضمن اینکه هرچه بگویند برای ما ارزشمند است و ما بعنوان نسل گذشتۀ حوزه باید استقبال کنیم و اعتنا کنیم و مغتنم بدانیم و میدان را باز کنیم تا اینها رشد کنند. بنابراین از یک طرف آن‌ها جوان هستند و می‌بایست دغدغه سرنوشت خودشان و حوزه را از هم اکنون داشته باشند و از طرف دیگر بپذیرند در جایگاه تصمیم‌گیری نیستند، کارشناس پختۀ امور حوزه نیستند و اعتماد کنند که آنها حداکثر طرف‌های مشورت مراجع و مصادر تصمیم‌گیر هستند و آن‌ها هم به حکم «وشاورهم فی الامر» با آنها رایزنی می‌کنند و مطالب آنها را می‌شنوند، ولی تصمیم‌گیری با آن مصادر و مراجع خواهد بود.

نکتۀ دیگری که باید محل توجه طلاب جوان باشد، این است که اولین وظیفه طلاب ورود در مسائل مدیریتی و صنفی و اجتماعی نیست. در این زمینه حق و وظیفه دارند، اما این وظیفه ثانوی، دوم و سوم آنها به حساب می‌آید. اولین وظیفه آنها درس‌خواندن است و مبادا به بهانه این مسئله مهم که باید به حوزه پرداخت، باید راجع به حوزه اندیشید، باید اظهار نظر کرد، باید چاره و تدبیری کرد تا امور به سامان‌تر شود، اینها از تکلیف اصلی و وظیفه اصلی این دوره از حیاتشان که قبل و پیش از هر چیز درس‌خواندن است، غافل ‌شوند. اگر این چارچوب‌ها را رعایت کنند، طبعاً نقش مؤثری را می‌توانند داشته باشند و از جهات تخریبی ورود آنها در این مسائل هم پیش‌گیری می‌شود. علاوه بر اینکه هر قشر و طبقه‌ای از طبقات حوزه اگر بنا است در مسائل حوزه وارد شوند و اظهار نظر کنند و حتی احیانا در شرایطی اقدام هم کنند، باید تعریف شده باشد.مثلا طلاب در جایی که احساس می‌کنند حوزه نیاز به تحول و تکامل دارد نباید مثل رفتارهای دانشجویی سبک که دور از شأن طلاب است، تحصن و تجمعی کنند و به این شکل و صورت مطلب خود را پیش ببرند. طبعا از مجاری مقبول و معتبر مطالب خود را باید به مصادر تصمیم منتقل کنند. اینجا و آنجا گفتن، از درس بازماندن، احیانا تشویش اذهان ایجاد کردن، اتلاف وقت کردن، به روش‌های نامناسب با شؤون حوزه اقدام به طرح دیدگاه‌ها کردن، اینها به جای اینکه مفید باشند، حتما مضر خواهند بود.لذا این جهت هم باید رعایت شود. با این چارچوب‌ها، نه تنها طلاب، خوب و شایسته است که وارد این مباحث شوند، بلکه می‌توان گفت به نحوی ضرورت است و از طرفی چون جوان هستند، لاجرم وارد خواهند شد و نمی‌توان اینها را بازداشت.

اگر وارد شدند، طبعا اینها کفر که نمی‌خواهند بگویند. به نظرم باید اجازه دهیم اینها وارد شوند، منتهی آنها هم باید توجه به مسائل و حریم‌های موجود در حوزه داشته باشند. اگر اظهار نظر کنند مشکلی پیش نمی‌آید، منتهی آنها هم تصور کنند که هر مطلب خام و ناساخته و ناپخته‌ای را از باب اینکه اظهار نظر می‌کنند طرح کنند، هم وقت خودشان را تلف می‌کنند و هم اشتغال ذهنی ایجاد می‌کنند و یا سبب پاره‌ای مشکلات در محیط می‌شوند. لذا باید اینها را رعایت کنند. معمولا طلابی که دغدغه این مباحث را دارند، طلاب معقول و فرهیخته‌ای هستند. هر طلبه ای دغدغۀ ورود به این مسائل را ندارد. لزوما طلاب مستعد‌تر و نخبه‌تر چنین دغدغه‌هایی دارند که مطمئن هستم این چارچوب‌ها، قواعد، اصول و ارزش‌هایی را که اشاره کردم، می‌دانند وملتزم و پایبند هستند. نکته‌ای به نکات قبلی اضافه کنم و اینکه نقد داشتن و یا حتی ارائه پیشنهاد به معنای جواز نقض وضع موجود نیست. یعنی طلبه‌ها اگر به وضع موجود نقدی داشته باشند و یا بخواهند پیشنهاد وضع مطلوب‌تری را ارائه کنند، این در حد پیشنهاد، نظردهی، رایزنی و مشاوره باید تلقی شود و این نوع اظهار نظرها نباید آنها را نسبت به وضع موجود به حدی بدبین کند که بگویند وضع موجود مناسب نیست و وضع مطلوب هم که در دست ما نیست که به وجود بیاوریم. بنابراین درس نخوانیم. یعنی یک نوع یأس و زدگی از تحصیل به آنها دست می‌دهد. اگر تصور کند که مثلا این برنامه درسی در فلان مدرسه خوب نیست و چند تا نقد داشته باشد، این نه مجوز این هست و نه به صلاح است. ما انتقاد داریم، پس وضع موجود را هم قبول نداریم، پس از وضع موجود تبعیت نمی‌کنیم. بیش از همه طلبه محصل زیان خواهد دید. همانطور که اشاره کردم طلاب جوان باید به بزرگ‌ترهای حوزه اعتماد کرده باشند بسا که وضع موجود پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای دارد که ما نمی‌دانیم. مثل شبهاتی که به ذهن انسان خطور می‌کند و ابتدا فکر می‌کند که عجب شبهه‌ای است و این اصلا جواب ندارد اما وقتی با یک اهل فن مواجه می‌شود، می‌بیند که اصلا مطلب جور دیگری بوده است. در مسائل اجرایی هم همینطور می‌تواند باشد. طلاب جوان توجه کنند که مبادا این دغدغه‌ها، نقدها، ارزیابی‌ها، پیشنهادها و ارائه بدیل‌ها از نظر روانی آنها را به نقطه‌ای برساند که از وضع موجود ناراضی باشند تا دیگر نتوانند درس بخوانند. این هم نکته‌ مهمی است.

تحول حوزه اجتناب‌ناپذیر است

۱٫سفـر آفتـابی «خورشـید انقلاب» به مشرق نهضت، مطلعی دیگر شد، مطلعی برای طلوع یومی دیگر از ایام الله ظلمات شکن؛ قـمِ قلم و قیام، دیگربار منبر انذار و تبشیر علمدار قلمداران شد، که خلف صالح سلف صائن، اتمام و اکمال «راه ناتمام» انقلاب را فریاد کند و فرمان دهد، چرا که «تمام انقلاب» در گرو اتمام و اکمال انقلاب است، که انقلاب ناتمام و ناقص نهضت نارسی است هماره در معرض تهدید ارتجاع زودرس؛ کاروان اکمال انقلاب نیز از گذرگاه تحول و تکامل معرفت می گذرد و این جز از حوزه و حوزویان برنمی آید، و طلایه داران طلعت یار باید این راه ناتمام را خود به فرجام برند و این بود اسّ و عصاره پیام این سفر ثمین.

۲٫ بر ما اصحاب حوزه است که این سفر برکت آثار را که نقطه عطف عظیمی در تاریخ نورانی حوزه است، قدر بدانیم و ارج بنهیم و دستاوردهای قویم و غنیم آن را پاس بداریم؛ رهبری خردمند انقلاب اسلامی(دام ظله الوارف) در خلال رهنمودهای خویش، منشورواره جامع و کامل تحول و تکامل حوزه را پیچیدند، هم ازین رو برترین دستاورد این اتفاق ارزشمند می تواند تمهید تحول حوزه باشد و ایشان بار دیگر تاکید ورزیدند که: «تحول حوزه اجتناب ناپذیر است باید آن را مدیریت کرد» این بیان بلند می باید از سوی مخاطبانش تلقی و درست تلقی شود.

حوزه باید متحول شود، نه متبدل ـ که میان تحول با تبدل فرق هاست ـ تحول حوزه باید بر پیرنگ ها و پیشینه تاریخی پرافتخار آن بنا شود، تحول حوزه فقط با بازشناسی و روزآمدسازی و کاربست صحیح سنت های اصیل و آزموده علمی، آموزشی، تحقیقی و تربیتی هزارساله آن ممکن می شود؛ حوزه تحول گرا حوزه تبارپیوند و پیشینه پی، و نه بریده از هویت تاریخی کهن و کهول خویش و دلداده نظام آموزشی فراآمده از ورای مرزهاست؛ دانشگاه شدگی متجددانه و سنت زدگی متصلبانه، دو خطرِ توامان و همزمان اند که در کمین آرمان مقدس تحول حوزه نشسته اند. حوزه تحولگرا حوزه ا ی است پایشور، شرایط شناس، موقعیت سنج، تدبیرگر، برنامه ور، اولویت گرا، نظام مند، نظم پذیر، متحرک، فعال، م‍وثر، فرجام بین و….

حوزه تحولگرا، حوزه برخوردار از «خودآگاهی تاریخی» است؛ حوزه «زمان آگاه» است، البته نه «زمانه زده» و نیز نه ناآگاه از همه چیز و همه جا. حوزه تحولگرا، حوزه «آینده نگر» و «آینده گر» است و البته نه «خیال آیین» و ناواقع گرا؛ حوزه تحولگرا حوزه «ازنواندیش» و «نواندیش» است، «تجـدیدگر» میراث معرفتی سلف صالح، و «مولد علم» و «میراث گذار» نسل های پسین است؛ حوزه تحولگرا حوزه «نواندیش» است نه «نوگرا»، که میان نواندیشی با نوگرایی، «تجدیدگری» و «اصالهًْ التجدد» فرق هاست، «اِنّ فی ذالکَ لَذکری لاولی الاَلباب»!

حوزه متحول حوزه «جامع نگر» است، نه «تک ساحتی»؛ و حوزه جامع نگر، اجتهاد را ـ که تشکیل دهنده هویت معرفتی حوزه های علمیه شیعه (صانها الله عن الحدثان) است ـ در استنباط و استحصال انواع «علوم نافع» و مورد حاجت امت، به کار می گیرد؛ حوزه متحول جامع بین همان سان که اجتهادورزی را بحق در گستره شریعت، گسترده می خواهد، در وادی اخلاق و معنویت نیز آن را به کمال می طلبد و همان گونه که این منطق مقدس را در حوزه فقه و اخلاق به کار می گیرد در قلمرو عقاید و علوم عقلی نیز به کار می بندد و همان طور که در زمینه های احکام و اخلاق و اعتقادات از شیوه استنباطی بهره می گیرد، اجتهاد را در حیطه تولید «علم دینی» خاصه علوم انسانی نیز وسیع و گسترده استخدام می کند. حوزه متحول، حوزه «جامعه گرا» و «جامعه گر» است و نه «جامعه زده منفعل» و یا جامعه گریز منزوی. حوزه متحول حوزه «جهانی نگر» و «جهانی گر» است. «حکومت پرداز» و «دنیاگر» است و نه حکومتیِ دنیاگرا و نه «حکومت گریزِ سکولار»، «مستقل» از دولت هاست اما «محامی» نظام و انقلاب.

و سرانجام حوزه متحول، حوزه ا ی است معنویت منش، قدسی مرام، اخلاقی، هدایت گر، نیازشناس، استعدادپرور، تخصص مند، پژوهش ورز، نظریه پرداز، نقاد، پیشتاز، دارای ابتکار عمل، خطر پذیر، وظیفه شناس، مسئول و پاسخگو.

به بهانه‌ی آغاز سال تحصیلی جدید حوزه‌های علمیه

حوزه‌ی علمیه‌ی تهران ازجمله حوزه‌های اصیل و عریقِ علمی شیعه است و در تاریخ پرپیچ‌و‌تاب این حوزه، حوادث و وقایع عظیمی را شاهد بوده‌ایم. البته اگر حوزه‌ی تهران شامل ری هم بشود از کهن‌ترین حوزه‌های جهان اسلام قلمداد خواهد شد. تهران جدید از زمانی که قجرها در آن مستقر شدند و به پایتخت تبدیل شد، دارای حوزه‌ای شد که طی افزون بر دو قرن گذشته همواره در حوادث عظیم و تحولات اجتماعی نقش بسیار کارساز و تأثیرگذاری داشته است.

حوزه‌ی تهران در دوران «نهضت تحریم تنباکو» با حضور علمایی برجسته و ارتباطی که با علما و مراجع عظام در نجف وجود داشت، بسیار نقش‌آفرین بود. همچنین حوزه‌ی تهران در «نهضت مشروطه» چیزی کم از حوزه‌ی نجف نداشت. در نهضت‌ها و جنبش‌های بعدی نیز نقش حوزه‌ی تهران بسیار برجسته بود. و نیز در مقابله‌ی با رفتارهای دیکتاتوری و استبدادی رضاخانی، علمای تهران و فقهایی از همین شهر و همین حوزه نقش‌آفرین بودند.

مرحوم آیت‌الله شهید مدرس که جزء مدرسین و استادان بارز حوزه‌ی تهران قلمداد می‌شد، گاه یک‌تنه در مقابل رضاخان مغرور می‌ایستاد. پس از این دوران نیز حوزه‌ی تهران در تحولات اجتماعی سهم و نقش چشم‌گیر و برجسته‌ای داشته است.

در آخرین و عظیم‌ترین انقلاب جهان اسلام، یعنی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران که منتهی به تأسیس جمهوری اسلامی شد و امواج آن در قالب نهضت‌های گوناگونی در نقاط مختلف جهان، هم‌اکنون در جریان است نیز حوزه و علمای تهران، بعد از قم و حتی هم‌افق با قم نقش‌آفرین بودند. حتی گاه آنچه که در تهران رخ می‌داد و علما و روحانیت حوزه‌ی تهران تدبیر می‌کردند، در مقیاس ملی تأثیرگذار و جهت‌دهنده‌ی مبارزات مردمی بود.

در دوران دفاع مقدس نیز حوزه و علمای تهران به صورت خاص نقش‌آفرین بودند.

به این ترتیب حوزه‌ی تهران به لحاظ اجتماعی و تأثیرگذاری در تحولات اجتماعی نقش ممتازی داشته، و بسا بتوان این را حوزه از این جهت برجسته‌تر از تمام حوزه‌های علمیه‌ی شیعه در جهان قلمداد کرد.

از نظر علمی نیز اگر حوزه‌ی ری را پیشینه‌ی تهران قلمداد کنیم، یکی از کانون‌های بسیاربسیار مهم حفظ حدیث و سنت نبوی و ولوی را می‌توان تهران قلمداد کرد. علمای بزرگ و حتی بعضی از نویسندگان و مؤلفین کتب مهم ما، همچون «کافی» که «کلینی» تهرانی یا رازی نوشته است، همچنین «صدوق» بزرگوار و بزرگان دیگری که حدیث را صورت‌بندی کردند، علم حدیث را پدید آوردند و منابع حدیثی ما را تدوین کردند، و در طول تاریخ در حراست از حدیث اهل‌بیت علیهم‌السلام و تفسیر و شرح آنها نقش‌آفرین بودند، متعلق به همین حوزه‌اند. در روزگار ما نیز مرد بزرگی چونان علامه‌ی شعرانی که جزء شخصیت‌های تراز اول حِکمی، تفسیری، حدیثی و کلامی قلمداد می‌شود و در حفظ حدیث و حراست از میراث معنوی و معرفتی اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش برجسته دارد، در این حوزه حضور داشته است.

حوزه‌ی تهران همچنین در حوزه‌ی فقه طی دو سده‌ی اخیر ده‌ها مرجع تقلید و فقیه بزرگ صاحب‌ رساله را به خود دیده است. در زمانی نه‌چندان دور که می‌توان گفت متصل به روزگار نسل ماست، در همین تهران، همزمان چندین فقیه صاحب رساله حضور داشتند و کرسی درس داشتند.

در حوزه‌ی حکمت نیز حوزه‌ی تهران از برجستگی فوق‌العاده‌ای برخوردار است و می‌توان گفت پس از اصفهان و شیراز، این حوزه‌ی تهران بود که مأمن و مأوای حکمت و معرفت شد. تهران برای خود مکتب عرفانی و حِکمی مشخص داشت، به صورتی‌که می‌توان گفت مکتب عرفانی و حِکمی کنونیِ قم فرزند مکتب حکمت و معرفت تهران است. هرچند که علامه‌ی بزرگوار آیت‌الله طباطبایی به نحوی احیاگر حکمت و معرفت در حوزه‌ی جدید قم است، ولی شخصیت‌های برجسته‌ی حِکمی کنونی حوزه‌ی قم عمدتاً شاگردان حکما و اصحاب معرفت تهران هستند. علامه‌ی بزرگوار حسن‌زاده‌ی آملی، علامه‌ی بزرگوار شیخ‌الحکماء المعاصرین جوادی آملی، علامه‌ی شهید استاد مطهری، همگی شاگردان حکمای تهران هستند که به قم منتقل شدند و البته در محضر مبارک حضرت علامه‌ی طباطبایی نیز تلمذ کردند. شخصیت‌های عظیمی از حکمای شیعه و جهان اسلام در همین حوزه‌ی تهران کرسی درس پررونق داشتند، حکمایی همانند مرحوم عصار، مرحوم حکیم جلوه، سه علامه و مرد بزرگی مانند علامه‌ی الهی قمشه‌ای در تهران کرسی درس داشتند. علامه‌ی الهی قمشه‌ای هم در محیط دانشگاه تدریس حکمت می‌کردند و هم در حوزه و مدارس علمیه‌ی تهران تدریس حکمت می‌فرمود و شاگردان زیادی را پرورش دادند.

درواقع حوزه‌ی تهران دارای یک مکتب حِکمی و عرفانی قابل تعریف بوده است، هرچند که متأسفانه بر اثر اعمال سیاست‌های استبدادی، ضد معرفتی، ضدحکمی و ضددینی از سوی پهلوی‌ها حوزه‌ی تهران تضعیف شد، اما امروز حوزه‌ی تهران بحمدالله در حال بازیابی هویت خود است. با تشکیل شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان و همچنین تأسیس مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران و تلاشی که همکاران بنده در این مجموعه انجام می‌دهند، حوزه‌ی تهران می‌رود که هویت تاریخی و شأن عظیمی را که در طی تاریخ داشته است، بازبیابد. در این چند سال اخیر نیز که تشکیلاتی را با همکاری دوستان پدید آورده‌ایم، به لطف خدا و اخلاص همکاران عزیزمان و عنایات خاصی که مراجع عظام تقلید به حوزه‌ی تهران دارند و حمایتی که علمای بزرگ و مشایخ علمی کنونی تهران از این مجموعه می‌کنند الحمدلله حوزه به سمتی پیش می‌رود که عن‌قریب هویت درخور شأن خود را بازپیدا کند.

یکی از کارهایی که طی سه سال اخیر در این مجموعه انجام می‌شود، برگزاری آیین بازگشایی سال تحصیلی جدید است و این عمل به این معناست که حوزه‌ی تهران یک مجموعه‌ی بزرگ و گسترده است. در مجموع استان تهران افزون بر شصت مدرسه‌ی علمیه مختص برادران و خواهران و تحت برنامه، دایر است. در این مجموعه نیز قریب به ده هزار طلبه مشغول به تحصیل هستند و افزون بر هزار استاد به عنوان مدرس در این حوزه‌ها به تدریس سطوح و پایه‌های مختلف اشتغال دارند. همچنین در حوزه‌ی تهران، در حال حاضر افزون بر پانزده درس خارج دایر است و بعضی کرسی‌های حکمت و فلسفه در کنج و گوشه‌ی این حوزه برگزار می‌شود. جوانان طالب معرفت و حکمت نیز با شور و شوق وافر در این جلسات فلسفی، حکمی و فقه حضور پیدا می‌کنند.

یکی از امتیازات حوزه‌ی تهران عبارت است از اینکه درس فقه رهبری معظم انقلاب، این فقیه نواندیش و زمان‌آگاه در این حوزه برگزار می‌شود و افزون بر هزاروسیصد طلبه‌ی فاضل در درس خارج ایشان شرکت می‌کنند.

حوزه‌ی تهران از جهاتی از امتیازات خاصی برخوردار است، ظرفیت بالایی در آن نهفته است و همچنین استعداد خیلی خوبی در این حوزه وجود دارد که اگر ما و همکارانمان برنامه‌ریزی کنیم طی یک بازه‌ی زمانی بسیار کوتاه می‌توان این استعدادها را به منصه ظهور نشاند و این حوزه را در قیاس با حوزه‌های بزرگ شیعه در جهان قرار داد.

امیدوارم به عنایات خاصه‌ی حضرت حجت ارواحنا فداه و توجهات خاصی که بزرگان و اعظام، خاصه مراجع تقلید و بالاخص رهبر معظم انقلاب دارند، و همچنین همت و اخلاص همکاران ما در شورای حوزه‌های علمیه و مرکز مدیریت حوزه‌های تهران، این حوزه در یک دوره‌ی زمانی بسیار کوتاهی از قوت و عمق زائدالوصفی برخوردار شود و توسعه‌ی‌ کمی و کیفی پیدا کند.

نیاز در تهران بسیار بالاست، اگر ما امروز می‌گوییم ده هزار طلبه در حوزه‌های استان مشغول به تحصیل هستند، این تعداد حتی ده درصد نیاز فرهنگی، معرفتی و دینی تهران را برآورده نمی‌کند. تهران پایتخت جمهوری اسلامی و مرکز ام‌القرای انقلاب اسلامی است. در این شهر وزارت‌خانه‌ها، دستگاه‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز بسیار مهم اقتصادی کشور متمرکز است. حدود ده میلیون جمعیت در تهران مستقر است و یکی از شهرهای بزرگ جهان قلمداد می‌شود و مسائل فرهنگی خاص خود و پیچیدگی‌های اجتماعی خاص خویش را دارد. درنتیجه نیاز است که حوزه‌ی علمیه این شهر چه از نظر کمی و چه کیفی توسعه پیدا کند.

توسعه‌ی حوزه باید در جهت ارتقاء صورت ببندد و ارتقاء حوزه‌ی تهران به عقیده‌ی ما به این است که به هویت تاریخی خود بازگردد و حوزه، حوزه بماند و بلکه حوزه بشود، یعنی سنت‌های اصیلِ علمی، آموزشی، پژوهشی، تربیتی، معیشتی و مدیریتی که طی قرون در حوزه‌های کهن شیعه آزموده و تجربه شده‌‌اند و ثمربخش نیز بوده‌اند، باید شناخته، روزآمد و احیاء شوند و در نهایت به اجرا درآیند. خط سیری که برای حوزه‌ی تهران پیش گرفتیم و پی خواهیم گرفت احیای سنت‌های اصیل و آزموده‌ی حوزه‌های کهن شیعه در قالب متناسب با زمان و روزآمد است.

به این ترتیب است که ما احساس می‌کنیم تحول در حوزه رخ داده است و حوزه احیاء شده و کارآمدی توأم با روزآمدی نیز محقق شده است. انشاءالله.