حوزه و نظام‌ علمی پرورش‌مآل

نظام «پرورش‌مآل»، عبارت است از: نظام علمی ـ آموزشی مبتنی بر «فطرتمندانگاری» آدمی، که سعی می‌کند از رهگذر شناسایی، پرورش و به فعلیت رساندن «استعدادهای» گوناگون، بی‌پایان و شگرف انسان، به تحقق «شأن عبد ـ خلیفه اللهی» او کمک کند.

 

آیت‌الله رشاد، رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران، طی سخنانی در اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه‌ی این استان، ضمن نقد رویه‌های فعلی آموزشی حوزه، نظام علمی مطلوب برای جایگزینی آن را، نظام علمی ـ آموزشی «پرورش‌مآل» دانست. از نظر ایشان نظام آموزشی رایج کشور «فراگرفت‌مآل» و «حافظه‌محور» است و ثمره‌ی تعلیم در آن، انباشت حافظه از مجموعه‌ی مطالب القایی به‌صورت علم حصولی است؛ اما نظام علمی ـ آموزشی پرورش‌مآل، نظامی «استعدادمحور» است و نتیجه‌ی اجرای آن پرورده‌شدن و استکمال استعدادهای فطری انسان و تحقق «اتحاد علم و عالم و معلوم» در وجود متربی است.
نظر شما را به مشروح سخنرانی آیت‌الله رشاد جلب می‌کنیم:

 بسمِ الّلهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

إلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِک.

 پیشاپیش و قبل از هر سخنی: اولاً از اینکه تصدیع می‌کنم از شما استادان معزز پوزشخواه هستم، و ثانیاً به جهت اینکه بر ما منت نهاده‌اید و دعوت مرکز مدیریت حوزه‌های استان تهران را اجابت فرموده‌اید و در این مجلس حضور پیدا کرده‌اید، از یکان‌یکان شما اساتید محترم تشکر می‌کنم. امیدوارم بتوانیم با هم‌فکری، همدلی و همراهی، این مجموعه‌ی مبارک و معظم را به نحو احسن، آن‌چنان که مرضی الهی و موجب رضای حضرت حجت(عج) است اداره کنیم؛ ثالثاً از حضرت استاد آیت‌الله استادی تهرانی که الحق از مفاخر حوزه‌های علمیه‌ی شیعه و مایه‌ی مباهات حوزه‌ی تهران هستند، به جهت حضورشان در این مجمع علمی و افاضه‌ای که خواهند فرمود، به‌طور ویژه سپاسگزاری می‌کنم.

 

موضوع سخن:
امروز قصد دارم، در این محفل معنوی ـ معرفتی، مختصری راجع به «نظام علمی حوزه؛ آن‌چنان که بوده، آن‌چنان که هست، و آن‌چنان که باید باشد»، مطالبی را به عرض فاضل و بافضلیت شما برسانم و از شما استادان محترم برای احیای آن‌چه که بوده و از دست رفته و برای تحقق آنچه که باید باشد استمداد کنم.
امروز در جهان دو نظام علمی ـ آموزشی وجود دارد: «نظام علمی ـ آموزشی فراگرفت‌مآل» و «نظام علمی ـ آموزشی پرورش‌مآل».

 

نظام علمی فراگرفت‌مآل
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی افزود: نظام فراگرفت‌مآل، بر این مبنا استوار است که آن‌چه را استاد و معلم القا می‌کند و فرامی‌دهد، متعلم و محصل نیز تلقّی می‌کند و فرامی‌گیرد؛ بالنتیجه این نظام، نظامی «حافظه‌محور» است و ثمره‌ی تعلیم در آن، انباشت حافظه از مجموعه‌ای مطالب القایی به‌صورت علم حصولی است. در نظام فراگرفت‌مآل، محصل حداکثر به دایره‌المعارفی متحرک و سیال تبدیل می‌شود، زیرا ذهن متعلم با انباشت گزاره‌های علمی اشباع می‌شود، ولی درک او ارتقا نمی‌یابد؛ چنان‌که اگر مجتهد هم که بشود در حقیقت مجتهد تقلیدی خواهد بود؛ زیرا تنها محفوظاتی را در ذهن انباشته است و بر آرای دیگران اشراف گسترده دارد و همان آرا و نظرات را نیز به‌تفصیل و به‌دقت بازگو و تبیین می‌کند و از میان آنها یکی را برمی‌گزیند!

تعریف نظام علمی پرورش‌مآل
وی در تعریف نظام پیشنهادی خود گفت: در مقابل «نظام فراگرفت‌مآل»، نظام دیگری وجود دارد که ما آن را «نظام علمی پرورش‌مآل» می‌نامیم؛ (در ادامه توضیح خواهم داد که نظام کهن، اصیل، آزموده، کارآمد، بومی و دینی حوزه‌های علمیه‌ی شیعه، در گذشته از همین نظام پیروی می‌کرده است). نظام «پرورش‌مآل»، عبارت است از: نظام علمی ـ آموزشی مبتنی بر «فطرتمندانگاری» آدمی، که سعی می‌کند از رهگذر شناسایی، پرورش و به فعلیت رساندن «استعدادهای» گوناگون، بی‌پایان و شگرف انسان، به تحقق «شأن عبد ـ خلیفه اللهی» او کمک کند.
این نظام علمی، دارای مبانی «انسان‌شناختی»، «معرفت‌شناختی»، «روش‌شناختی»، و «غایت‌شناختی» خاص و معین است. براساس این نظام، «تعلیم» از رهگذر «تربیت» صورت می‌بندد؛ در ذات تربیت، اتکاء به استعدادهای خدادادی نهفته است؛ چنان‌که پروردن یک گیاه یا درخت، به‌معنی به فعلیت‌رساندن هر آن چیزی است که استعدادش در وجود او تعبیه شده، در تربیت انسانی هم وضع از همین قرار است؛ در تربیت، چیزی از بیرون به وجود متربی افزوده نمی‌شود.
در این نظام بنا بر این است که استعدادها شناخته و پرورده شود، یعنی همان کاری که باغبان می‌کند؛ بناست محصِّل (بکسر عین الفعل)، محصَّل (بفتح عین الفعل) گردد. امروز اصطلاح «محصِّل» به دانش‌آموز و طلبه ـ یعنی مبتدیان و شاغلین به تحصیل در مراتب نازله ـ گفته می‌شود، و حتی به دانشجویان دانشگاه و فضلای حوزه، محصل نمی‌گوییم؛ ولی زمانی در اصطلاح و ادبیات علمی و حوزوی ما محصل به کسی گفته می‌شد که به لحاظ علمی به فعلیت رسیده باشد. در آثار بزرگانی چون ابن‌سینا، خاصه در اشارات، گاه از استاد و یا حکیم به محصل تعبیر می‌شود.
در نظام پرورش‌مآل بناست که محصل به اصطلاح امروز، تبدیل به محصل به اصطلاح دیروز شود. استعداد پرورده شود، و البته نه فقط در حوزه‌ی علم، بلکه در زمینه‌ی همه‌ی ابعادی که آدمی دارای استعداد است. در نظام پرورش‌مآل، بسا چندان با حافظه سروکاری نداشته باشیم. در این نظام بین کسی که حافظه‌ی خوبی دارد و آن کسی که حافظه‌ی چندان خوبی ندارد، تفاوتی وجود ندارد. در نظام فراگرفت‌مآل آن کسی که حافظه‌ی قوی‌تری دارد موفق‌تر است، اما در این نظام آن‌که استعداد بهتری دارد ـ هرچند از حافظه‌ی قوی هم برخوردار نباشد ـ بهتر رشد می‌کند و پرورده می‌شود. همچنین در این نظام بنا نیست که تنها علم حاصل شود؛ اگر فرد علم حاصل می‌کند، باید به تحصیل علم حضوری نائل شود. در علم حضوری علم با عالِم متحد می‌شود و آن چیزی که حکمای ما از آن به «اتحاد علم، عالم و معلوم»، یا «اتحاد عقل، عاقل و معقول» تعبیر می‌کنند، در وجود فرد این اتفاق می‌افتد. دانش‌آموز، دانشجو و طلبه در این نظام تنها به ارائه و دریافت معلومات و یا حتی هضم آنها بسنده نمی‌کند، بلکه بناست استعدادهای او که در فطرت او نهفته‌اند پرورده شود.

 

فطرت ذات الابعاد است
آیت‌الله رشاد در شرح ابعاد نظام علمی پرورش‌مآل گفت: فطرت تک‌بعدی نیست، بلکه ذات‌الابعاد و ذوبطون است. در تربیت دینی نیز همه‌ی ساحات و سطوح فطرت انسان باید پرورده شود و یا از پرده برآید، و همه‌ی استعدادهای او استکمال پیدا کند و به فعلیت برسد. هنگامی که طلبه و دانشجو را آموزش می‌دهیم کفایت نمی‌کند که تنها مجموعه‌ای از معلومات و گزاره‌ها و فرمول‌ها را یاد بگیرد و حفظ کند؛ بلکه در این نظام بناست «نفس» استکمال پیدا کند و نفس نیز تک‌بعدی نیست. اهتمام و تمرکز بر یک بُعد از نفس حتی ممکن است میسر نباشد؛ نمی‌توان نفس را تجزیه کرد، بلکه انواع استعدادهایی که در نفس نهفته است باید به موازات هم پرورده شوند. همین نفس باید متعبد بار بیاید و در تعبد پرورده شود؛ همین نفس باید مهذب بار بیاید و تهذیب و تزکیه در او به فعلیت درآید؛ همین نفس باید گزاره‌های علمی را کسب کند و عالم بار بیاید؛ همین نفس باید به لحاظ مهارت‌هایی که کسب می‌کند رشد کند و به فعلیت برسد.
آنچه را که از آن به مهارت تعبیر می‌کنیم عموماً فطری است، یعنی استعداد آن در فطرت آدمی تعبیه شده است. این مسئله تا جایی جدی است که برخی می‌گویند مهارت‌ها را نباید تدوین کرد و آموزش داد. برای مثال این نظر مشهور را همگی شنیده‌ایم که منطق آموختنی نیست و منطق دانش نیست، چرا منطق را تدوین می‌کنیم و آموزش می‌دهیم؟ قواعد منطق فطری است و آدمی منطق را در درون دارد. کار ارسطو نیز تدوین و صورت‌بندی منطق و تبدیل آن به مجموعه‌ای مدون، منسجم، ساختارمند، دستگاهوار و معرفت خودآگاه بوده است. در باطن و فطرت آدمی منطق وجود دارد، ولی یک فرد همین باطن ناخودآگاه را به سطح خودآگاه می‌آورد و تبدیل به معرفت می‌کند.
نطق نیز همین‌گونه است. نطق و خطابه هم ذاتی انسان است، ولی باید آن را صورتبندی و مدیریت کرد. استعداد آن در ذات آدمی هست: «خلق الانسان و علّمه البیان»، و باید آن را به سطح فعلیت آورد. فن تدریس همین‌طور است، اصولا ارتباطات و کیفیت مواجهه‌ی با دیگر انسان‌ها به همین صورت است؛ در مجموع می‌توان گفت که روابط اربعه‌ی انسان همین‌گونه است.
منظور از «روابط اربعه» روابط چهارگانه‌ای است که در کلام حضرت صادق (علیه‌السلام)، تحت عنوان حدیث «اصول المعاملات» در ابتدای کتاب مصباح الشریعه نقل شده است. مرحوم استاد جعفری نیز تحت تأثیر همین روایت، همواره این روابط چهارگانه را مطرح می‌کردند.
حضرت می‌فرمایند: «أُصولُ المعامَلاتِ تَقع على أربعهِ أوجُهٍ: معامَلهُ اللهِ و معامَلهُ النّفسِ و معامَلهُ الخلقِ و معامَلهُ الدّنیا؛ و کل وجهٍ منها منقسمٌ على سبعه أرکان»؛ [الی آخر…] (مصباح الشّریعه، ص: ۵ ـ۷ )؛ یعنی ترابط آدمی با چهار نقطه است: ۱٫ خالق؛ ۲٫ خود؛ ۳٫ خلق؛ ۴٫ خلقت. محصل باید بتواند در عرصه‌ی حیات و تنظیم مناسبات زیستی خود، ترابط و تعامل با این چهار عنصر را با مهارت تمام انجام دهد و اساس این مهارت‌ها نیز در ذات آدمی هست.
در نظام پرورش‌مآل با همه‌ی ابعاد فطری و وجود انسان سروکار داریم و همه‌ی ابعاد وجود او را باید پرورده شود. نمی‌توان تعبد، تهذب و مهارت را به کناری نهاد و تنها به تعلم (به‌معنی انباشت گزاره‌های علمی به شیوه‌ی حصولی و القا از خارج وجود) بسنده کرد، بلکه باید همه‌ی این ابعاد پرورده شوند.

 

تفاوت‌های دو نظام
رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) همچنین افزود: این دو نظام از هر حیث با یکدیگر متباین هستند؛ به لحاظ مبانی، نهادها، شیوه‌ها، اهداف، کاملاً با هم تفاوت دارند. پیش‌فرض نظام پرورش‌مآل این است که انسان دارای فطرت است و انباشتی از استعدادهای شگرف است و این استعدادها می‌تواند و باید به فعلیت برسد؛ اما نظام فراگرفت‌مآل با فرض انسان‌شناسی غیرذاتمند نیز سازگار است. منظور از انسان‌شناسی غیرذاتمند، انسان‌شناسی‌های اگزیستانسیالیستی است که بر این باورند انسان در بدو خلقت خویش «وجود» دارد، ولی «ماهیت» ندارد و فاقد ذات است و بعداً خودش ماهیتش را شکل می‌دهد؛ ولی در تفکر ما انسان، ذاتمند و دارای ماهیت است و فطرت ماهیت و ذات اوست. این ذات قابل پروردن و به فعلیت درآمدن است.
این دو نظام علاوه بر حیث انسان‌شناسی، به اعتبار مبانی دیگر نیز ـ که اکنون مجال شرح آنها نیست ـ با یکدیگر کاملاً متفاوت هستند. همچنین به لحاظ سامانه و نهادهای رکنی که با آنها شکل می‌گیرند، نیز کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند. این دو نظام به لحاظ شیوه‌ها، اهداف و غایات نیز با هم متفاوت هستند.
در نظام فراگرفت‌مآل استاد کاره‌ای نیست و اصلاً ممکن است وجود نداشته باشد. می‌توان به جای اینکه شاگرد با استاد روبه‌رو باشد یک متن روان نوشته شود و چند سؤال تستی هم در انتهای آن اضافه شود، شب امتحان شاگرد جزوه و یا کتاب را بخواند و فردا تست بزند و نمره‌ی بالا بگیرد؛ زیرا دانش‌آموز و محصل در این نظام تنها باید فرابگیرد و این فراگیری از طرق مختلف میسر است و حتی اگر هیچ استادی ندیده باشد و شاگردی نکند علم‌آموزی صورت می‌بندد! ملاک عالم‌بودن در این نظام انباشت حافظه است و حافظه نیز تا زمانی به کار می‌آید که امتحان بدهیم. از خان امتحان که عبور کنیم و مدرک را اخذ کنیم، دیگر عالم هستیم. در این نظام مهم نیست که در هستی انسان «درکی» اتفاق بیافتد؛ بلکه مهم این است که به دست او «مدرکی» افتاده است!!!
این استاد خارج حوزه تأکید کرد: در این دو نظام شیوه‌ی امتحانی نیز متفاوت است؛ در نظام فراگرفت‌مآل سنجش و ارزیابی تحصیلی روشن است، چون باید ببینیم که فرد چه مقدار مطلب در حافظه‌ی خود انباشته است. از او امتحان گرفته می‌شود و معلوم می‌شود که در حافظه‌ی او مجموعه‌ی اطلاعاتی انباشته است؛ اما در نظام پرورش‌مآل این‌گونه نیست، اگر حافظه‌ی خوبی هم نداشته باشیم مهم نیست، زیرا در این نظام فهم مبناست و نه حافظه. البته با طرح این مسائل قصد نفی همه چیز را ندارم، ولی می‌خواهم عرض کنم که بین این دو نظام تفاوت وجود دارد. در نظام پرورش‌مآل بناست استاد، شاگرد را بپرورد، و لازمه‌ی این پروردن، آن خواهد بود که استاد با شاگرد ممارست و مداومت داشته باشد و رابطه‌ی استاد، شاگردی در دوره‌ای طولانی بین آنها جریان داشته باشد؛ اما در نظام فراگرفت‌مآل جاری در کشور یک استاد حداکثر شانزده جلسه با شاگردان کار می‌کند، بعد هم نمره می‌دهد و همه چیز تمام می‌شود. ترم‌های بعد نیز استاد تغییر می‌کند؛ اما در نظام پرورش‌مآل امکان تربیت‌کردن به این شکل وجود ندارد. استاد و شاگرد باید سال‌ها در کنار هم باشند؛ ده، پانزده، بیست و یا سی سال و حتی یک عمر. سید رضی و سید مرتضی حاصل وجود شیخ مفید(رض) هستند. شب‌هنگام شیخ مفید در خواب دیدند که فاطمه‌ی زهرا(س) در خانه‌ی او را زدند و فرمودند که: «عَلِّمْهُما الفقه»؛ روز بعد دق‌الباب می‌شود و هنگامی که شیخ در را باز می‌کند دو آقازاده‌ی کوچک همراه مادر پشت در هستند و آن دو در خدمت شیخ مفید هستند تا بزرگ می‌شوند و استاد می‌شوند. سید رضی و سید مرتضی عصاره و انعکاس وجودی شیخ مفید هستند.

 

لزوم استکمال همه‌ی ابعاد وجودی انسان
در نظام آموزشی پرورش‌مآل بنا بر این نیست که استاد فقط حافظه‌ی شاگرد را از گزاره‌های علمی انباشته کند، بلکه بناست در بینش و باور، در مشی و منش و در عمل و مهارت نیز او را تربیت کند. در این نظام حتی عمده‌ی آثار استاد را شاگرد ـ در قالب تقریرات ـ خلق می‌کند، گاه ده سال به صورت پیوسته القائات استاد را می‌نویسد، بعد آن را به‌صورت یک دوره اصول تدوین و تألیف می‌کند و روی آن نام مبارک استاد خود را می‌نویسد، و این مدرک علمی شاگرد قلمداد می‌شود. استاد نیز گاه بر آن تقریظ می‌نویسد و در خلال آن بر اجتهاد شاگردش تصدیق می‌کند. در این نظام رابطه‌ی استاد و شاگرد، رابطه‌ی «مرید ـ مرادی» است و نه «معلم ـ متعلم». حتی به نظر من بهتر است در این نظام از تعابیری چون معلم و متعلم استفاده نکنیم؛ زیرا استاد نباید تنها معلم باشد و شاگرد نیز تنها نباید متعلم باشد. شاگرد بیش از آنکه متعلم باشد باید متربی باشد. استاد باید استاد باشد و نه مدرس. بنا نیست که تنها درس بدهیم؛ مگر اینکه درس‌دادن را وسیع‌تر معنی کنیم. همه‌ی وجود استاد درس‌آموز است؛ در اخلاق، تقوا، تعبد، مهارت و در گزاره‌های علمی که باید به شاگرد منتقل شود. اگر تدریس را به مفهوم وسیع اخذ کنیم می‌توانیم از اصطلاح مدرس استفاده کنیم، ولی درست‌تر آن است که بگوییم استاد، مراد و مرشد، زیرا در نظام آموزشی پرورش‌مآل رابطه‌ی مرید، مرادی وجود دارد.

 

استاد یا ستاد؟ درک یا مدرک؟
استاد رشاد اضافه کرد: من تقسیم‌بندی نظام‌های آموزشی را به این دو نظام، سال‌ها پیش برای اولین‌بار در یک همایش ملی داخلی مطرح، سپس در یک سمینار خارجی ارائه کردم. در آن زمان هنوز متوجه نشده بودم که نظام علمی حوزه نیز نظام پرورش‌مآل است. بعدها کم‌کم روی اجزاء و ارکان و خصوصیات و ویژگی‌های نظام علمی و آموزشی حوزه‌ها تأمل کردم و یک‌یک خصوصیات را دیدم که منطبق با نظام آموزشی پرورش‌مآل است؛ البته آنچه بوده و نه آنچه الان هست. بعد از این بررسی متوجه شدم بسیاری از مسائل را که عده‌ای مورد انتقاد قرار می‌دهند و خود من هم زمانی منتقد آنها بودم، نمی‌توان به این سادگی نقد کرد. بسیاری می‌گویند چرا نباید متن ساده و روان در اختیار طلبه قرار داد؟ خوب است که متون، ساده و روان و فشرده شود و وقت طلبه خیلی گرفته نشود. ولی این نکته بسیار مهم است که متن درسی متنی فاخر، متقن، منقح و فشرده باشد که به جز کمک استاد قابل فهم نیست، و هیچ‌گاه هم تغییر نمی‌کند.
متون دانشگاهی هرچند وقت یک‌بار تغییر می‌کنند، زیرا متن دروس فاخر و مقاوم نیست. بیش از صد سال است که کفایه را می‌خوانیم، و بسا چند صد سال دیگر هم خواهیم خواند. چند صدهزار نفر برای اولین‌بار با لمعه و شرح لمعه با فقه آشنا شدند و همچنان نیز لمعه جایگزین ندارد. چرا لمعه جایگزین ندارد؟ زیرا ما شاگردان شهیدین هستیم؛ شهید اول و ثانی استادان نسل‌های متمادی هستند و رابطه‌ی ما با آنها رابطه‌ی استاد و شاگردی است. شاگردان شهیدین به درازای یک تاریخ در محضر این دو شهید بزرگوار بوده‌‌اند و خواهند بود. چرا مکاسب جایگزین ندارد؟ البته این برای ما عیب است که فقه جامع نداریم و طلبه‌ی ما یک دوره‌ی فقه مقدماتی و ابتدایی و نیمه‌استدلالی و البته بسیار بابرکت و دقیق در لمعتین می‌خواند. هیچ‌گاه سؤال کرده‌ایم که چرا صاحب جواهر دائره‌المعارف ۴۲ جلدی جواهر الکلام را خودش مستقلاً ننوشت و بلکه به‌صورت شرح شرایع الاسلام نوشت؟ زیرا به جهت استواری ساختار، حسن تألیف، سلاست عبارات، دقت تعابیر و اصطلاحات، اتقان محتوایی، مایه‌وری متن، نمی‌توان از شرایع عبور کرد. آن‌سان که فقیه فخیم و مجتهد فهیم و مؤلف قویمی چون صاحب جواهر نتوانست از شرایع عبور کند. طلبه باید با متن آن‌قدر کار کند که ورزیده شود و محتوا را هضم کند. اگر متن روان و ساده باشد و اگر استاد هم نبود، در شب امتحان چند ساعتی بخواند و بفهمد که فایده‌ای ندارد و با این روش طلبه تربیت نمی‌شود.
آیت‌الله رشاد ضمن اظهار نگرانی تأکید کرد: من در اینجا به شدت اظهار تأسف می‌کنم، والله من نگران هستم و از برخی اتفاقات خطرناک و بنیان‌سوزی که این روزها پیش می‌آید و ما نسبت به آن بی‌توجه هستیم، غصه می‌خورم. مثلاً اجازه می‌دهیم طلبه غیرحضوری درس بخواند و امتحان بدهد و مدرک اخذ کند! این دیگر چه طلبه‌ای است؟ مگر درس حوزه را می‌توان غیرحضوری خواند؟ مگر بناست تنها معلومات انباشته کنیم؟ تربیت در این میان چه می‌شود؟ طلبه با این شکل عالِم بار نمی‌آید. طلبه باید نفس به نفس و سینه به سینه‌ی استاد درس بخواند و رشد کند. بین طلبه و استاد باید رابطه‌ی مرید و مرادی و مداومت طولانی وجود داشته باشد. استاد هویت شاگرد است. در نظام حوزه هنگامی که می‌خواهیم فردی را معرفی کنیم دو معیار داریم، «معیار اثر» و «معیار استاد»؛ مثلاً می‌گوییم صاحب جواهر و جواهری، صاحب فصول و آل صاحب فصول و صاحب هدایه و مسترشدی (فرزندان برادر صاحب فصول، یعنی صاحب هدایه المسترشدین هستند)، صاحب کفایه و کفایی خراسانی (فرزندان صاحب کفایه). یکی از آقایان می‌گفت، زمانی حرم مطهر حضرت امیر (سلام الله علیه) را تعمیر می‌کردند و جایی را شکافتند که یک‌باره جنازه‌ای پیدا شد و من هنگامی که نگاه کردم دیدم چقدر شبیه آیت‌الله کفایی خراسانی است، گفتم این جنازه‌ی صاحب کفایه است چون شبیه پسرش است؛ یعنی بعد از صدوپنجاه سال بدن همچنان سالم بود و حتی کفن هم نپوسیده بود. مگر می‌شود متنی را که چنین شخصیتی با این مراتب معنوی نوشته است کنار گذاشت!
یا علما را با استناد به استادشان ارزیابی و معرفی می‌کنیم، وقتی می‌خواهیم از مقام علمی کسی یاد کنیم می‌گوییم: فلانی شاگرد فلانی بوده! مثلاً شاگرد شیخ اعظم، شاگرد آخوند خراسانی، شاگرد محقق اصفهانی، شاگرد آقاضیا عراقی، شاگرد آیت‌الله بروجردی (رضوان الله تعالی علیهم) بوده. بنابراین اساس نظام علمی پرورش‌مآل «استاد» است و نه «ستاد».

 

نظام آموزش رایج در دانشگاه‌ها نظامی ناکارآمد است
ایشان افزود: نظامی غلط و مغشوش، ناتوان و ناکارآمد از غرب آمده و در دانشگاه‌های ما آن هم به‌صورت نارسا و ناقص، اجرا شده است و ما هم امروز سعی می‌کنیم همان نظام را ـ اما ناقص‌تر ـ اخذ کنیم و در حوزه‌ها به اجرا بگذاریم! در غرب احیاناً چیزهای خوبی هم وجود دارد، ولی ما همیشه چیزهای بد آن دیار را وام می‌گیریم. دانشگاه‌های بزرگ و مشهور غرب نظامی شبیه نظام کهن حوزه را اجرا می‌کنند؛ زیرا حوزه‌های مسیحیت تبدیل به دانشگاه شده است. در بسیاری از کشورهای اروپایی ازجمله انگلستان، یونان و اتریش و…، دانشگاه‌ها در ساختمان‌های چند صد ساله‌ای مستقر هستند و همچنان با موقوفات حوزه‌های علمیه سابق مسیحیت اداره می‌شوند.
یکی از چهره‌های برجسته‌ی سیاسی کشور به من گفت من مقالات خود را در زمینه‌ی اقتصاد به یکی از دانشگاه‌های اروپایی ارائه کرده و در آن زمان لیسانس هم داشته. در آنجا به او گفته‌اند ما مقالات را بررسی می‌کنیم اگر علمی بود می‌توانید وارد مقطع دکترا شوید و بعد هم رفته بود و دکترا خوانده بود. در آنجا می‌گویند علم چه دارید؟ نمی‌گویند مدرک چه دارید و یا حافظه‌ی شما چقدر انباشته است؟ در دانشگاه‌های انگلستان همین نظام پرورش‌مآل اجرا می‌شود. شاگرد از همان ابتدای ورود به دانشگاه با پژوهش شروع می‌کند. از جمله تفاوت‌های نظام پرورش‌مآل نیز همین است که فرد با پژوهیدن و تحقیق‌کردن جلو می‌رود، نه اینکه فقط کتاب را بخواند و حفظ کند. نظام پرورش‌مآل را در همین غرب سراغ داریم، ولی نظام فراگرفت‌مآل را اخذ و وارد کشور کرده‌ایم و در دانشگاه‌ها اجرا می‌کنیم. آموزش و پرورش ما نیز همین‌طور شده است.
ما حوزویان نیز همان تجربه‌ی ناکارآمد اقتباس‌شده از نظام آموزشی برخی دانشگاه‌های غربی در دانشگاه‌ها را به‌طور ناقص و نیم‌بند در حوزه پیاده می‌کنیم و این آن چیزی است که جای نگرانی دارد. گاهی اعلام می‌شود که افراد می‌توانند به‌صورت غیرحضوری درس بخوانند و در قم امتحان بدهند و مدرک بگیرند. این مسئله انسان را نگران می‌کند و معلوم می‌شود که پشتوانه‌ی این امتحان همین است که کافی است فرد حفظ باشد و روی کاغذ بنویسد و مدرک بگیرد.
در نظام فراگرفت‌مآل، ستاد و سازمان محور است؛ ولی در نظام پرورش‌مآل، استاد و مربی محور است. شاگرد تقریرات درس استاد را می‌نویسد و استاد نیز مقدمه‌ای بر آن می‌نویسد و اجتهاد شاگرد را تأیید می‌کند. اجازه‌ی اجتهاد را سازمان صادر نمی‌کند، بلکه استاد صادر می‌کند. در گذشته همین‌قدر که فلان مجتهد و فلان مرجع می‌نوشت که شاگرد او مجتهد است کار تمام بود. دولت‌ها نیز همین را قبول داشتند که چه کسی از کدام بزرگی حکم اجتهاد دارد. در قانون اساسی مشروطه و قوانین عادی ما نیز کسی که اجازه‌ی اجتهاد داشت در آرائش مصون از تعدی بود.

 

هشدار و اخطار
اما امروز ما به جای استادمحوری، در حال تبدیل‌شدن به نظام ستاد ـ سازمان‌محور هستیم و این مسئله‌ای نگران‌کننده است. اگر دقت نکنیم و وضعیت را کنترل نکنیم، شرایط به‌گونه‌ای می‌شود که دیگر امکان بازگشت به وضعیت گذشته وجود نخواهد داشت. ما باید سنت‌های آزموده، کارآمد، کهن، اصیل، بومی و دینی بازمانده از سلف را بازشناسی و بازآرایی و روزآمد کرده، به‌کار ببندیم. من مطلقاً مخالف مدرک یا نظم‌دهی و کاربست تجربه‌های جدید و شیوه‌های نو نیستم، اما با کاربست بدون اصلاح و انتخاب و خورندکردن آنها به‌شدت مخالفم.
در پایان از شما عزیزان، اساتید ارجمند و سروران تقاضا کنم که کمک کنید. استاد باید شأن و نقش خود را در نظام و برنامه‌ها و فعالیت‌های حوزه بازیافته، احراز و ایفاء کند. انتقادها و پیشنهادهای خود را ارائه فرمایید و در این جلسات به‌صورت مستمر حضور داشته باشید، به نحوی اعلام بفرمایید که چه ظرفیت‌هایی دارید تا مشخص شود که در استان تهران و خاصه در میان اساتید، چه ظرفیت‌هایی را در اختیار داریم تا آنها را ساماندهی کرده به‌کار بگیریم، ان شاءالله.

اللهم وَفِّقنا لِماتُحبُّ و تَرضی، وجنّبنا عما لاتحبُّ، و لاتجعلنا مِن‌ الّذین یَحسَبون أنّهم یُحسِنون صُنعاً، واهدِنا إلی‌السّداد، فأنّک خیرُ موفِّقٍ و هاد.

 

اول شرط طلبگی، پذیرش محدودیت‌های شرعی و شأنی مضاعف است

از آیه‌ی ۱۲۲ سوره‌ی مبارکه‌ی توبه می‌توان استفاده کرد که اجتهاد واجب کفایی است، و عده‌ای باید حتی از حضور در جبهه‌های نبرد نظامی در زمان جنگ (نه در زمان صلح) خودداری کنند و به جهاد علمی و تحصیل علم دینی قیام کنند تا به حد اجتهاد برسند، سپس حاصل اجتهاد علمی خود را در اختیار دیگران که در صحنه‌ی جهاد نظامی مشغول نبرد بوده‌اند قرار دهند.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ

(توبه: ۱۲۲)

 

 

به اردوی حجت‌بن الحسن (ارواح من سواه فداه) خوش آمدید. توفیق ثبت نام برای درآمدن به سلک سربازی آن حضرت را به یکان‌یکان شما تبریک عرض می‌کنم؛ و امیدوارم این ثبت نام تنها روی برگه‌ها نباشد بلکه اسامی شما بر صفحه‌ی سپید قلب‌ منور و مبارک آن بزرگوار ثبت شده باشد. قلب شما پاک است با حضرتش چنین نجوا کنید و بخوانید و بخواهید، دل نازنینش رقیق و مهربان است، و ان‌شا الله پذیرفته می‌شود و به سلک سربازان آن حضرت درمی‌آیید.

از آیه‌ای که تلاوت شد می‌توان استفاده کرد که اجتهاد واجب کفایی است، و عده‌ای باید حتی از حضور در جبهه‌های نبرد نظامی در زمان جنگ (نه در زمان صلح) خودداری کنند و به جهاد علمی و تحصیل علم دینی قیام کنند تا به حد اجتهاد برسند، سپس حاصل اجتهاد علمی خود را در اختیار دیگران که در صحنه‌ی جهاد نظامی مشغول نبرد بوده‌اند قرار دهند.
تفقه جز با حصول قوه‌ی اجتهاد میسر نمی‌شود. بنا به ظاهر آیه‌ جهاد اجتهادی برای عده‌ای مقدم بر جهاد دفاعی است. اگر اینان وظیفه‌ی مرزبانی عقیدتی و تربیتی خویش را درست انجام ندهند آنان نیز وظیفه‌ی مرزداری ارضی و سرزمینی خود را انجام نخواهند داد، یا نخواهند توانست که انجام دهند. سرّ افضلیت مداد علما از دماء شهدا در همین نکته نهفته است، که شمشیرها در گرو مدادهاست.
اجتهاد و تفقهی که در آیه مطرح است، اجتهاد و تفقه جامع است که حاصل آن فقه اکبر است، یعنی اجتهاد در همه‌ی ابعاد و عناصر دین: در عقاید و علم دینی، فقه و اخلاق، آداب، و سنن اسلامی، والا بسندگی به فقه اصغر در حکم اجتهاد متجزی است! و بسا حصر اجتهاد به فهم شریعت منقطع از عقاید و اخلاق و حتی مبانی علم دین ممکن نباشد. اصولاً انذار با آشنایی با فقه اصغر ـ یا فقط با آن ـ صورت نمی‌بندد، بلکه تناسب و پیوند وثیقی با عقاید دارد و با فهم و التزام به مبدا و معاد اتفاق می‌افتد.
شما در حقیقت امروز به این ندای الهی که «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» لبیک گفته‌اید. شما به الهی قصد «نفر» کرده‌اید با غایت «انذار». «نفر» یعنی کوچ؛ البته کوچ لزوماً فیزیکی و حرکت طبیعی و ظاهری نیست؛ عده‌ای باید در درون از خود بکوچند. خود را ترک کنند، نفس و نفسانیات خویش را ترک کنند از خود بکوچند به‌سوی خدا تا با استکمال نفس به ساحت الهی راه پیدا کنند و صلاحیت انفسی و درونی کسب کنند، آن‌گاه بتوانند به صلاحیت‌های آفاقی و برونی که فن تفقه و ملکه اجتهاد است دست پیدا کنند، تا بتوانند دین را حفظ کنند. این رسالت و کار شماست. امیدوارم همگی شما از عهده‌ی این امتحان، هم ظاهراً و هم باطناً برآیید؛ البته کسانی که در آزمون باطنی مهدوی از عهده‌ی امتحان برآمدند، در امتحان صوری و کاغذی هم قبول خواهند شد. ان‌شاء الله که از پس امتحان ظاهری و بالاتر از آن، از عهده‌ی پذیرش در امتحان باطنی که باید در دفتر حضرت ثبت شود (نه در دفتر اداری حوزه)، برمی‌آیید و پذیرفته می‌شوید. ان‌شاء الله نام شما به قلب مبارک حضرت حجت خطور کند و به این ترتیب ثبت نام شوید و کسانی در امتحان صوری قبول شوند که در امتحان حقیقی قبول شده باشند. ممکن است که کسی حتی وارد حوزه بشود، اما ورود او مورد رضایت حضرت نباشد. ممکن است کسانی دهه‌ها ظاهراً در حوزه‌ها حضور داشته باشند، ولی نام آنها در دفتر صاحب اصلی حوزه‌ها ثبت نشده باشد. این حقیقت از عملکرد و مخصوصاً عاقبت افراد معلوم می‌شود. سعی کنیم مقبول آن بزرگوار باشیم.

 

 


اما باید توجه کنید که بار سنگینی را بر دوش می‌گیرید. ما طلبه‌ها بار سنگینی از جنس رسالت انبیا و اولیا بر دوش داریم. حوزه و تحصیل حوزوی باید به انگیزه‌ی پذیرش رسالتی از نوع رسالت پیامبران صورت پذیرد. اگر کسی به انگیزه و نیت جاه و جیفه و مقام و مال و منال به حوزه می‌آید، نیاید، و هر آن کسی که خالصانه قصد سربازی امام زمان(عج) نکرده است و به انگیزه‌ی جلب نظر حضرت و کسب رضای حق متعال و قدم نهادن در مسیر رضای الهی و انبیا و اولیا وارد این اردوگاه نشده، با خود محاسبه کند و راه دیگری را به‌جز این راه در پیش بگیرد و از اردوی امام زمان ارواحنا فداه خارج شود.

راهی که شما انتخاب می‌کنید راهی دشواری است. تقید و تهذب، کار علمی وسیع، جدی و تلاش شبانه‌روزی لازم دارد، عالم دینی‌شدن قبول هزاران محدودیت است. در این مسیر و برای سالکان این طریق محدودیت‌های شرعی بیشتر و شدیدتر از دیگر اقشار است؛ یعنی احکام الهی در حق ما طلبه‌ها کماً و کیفاً افزون‌تر است؛ علاوه بر آنکه ما بیش از بقیه‌ی اقشار باید حدود احکام الهی را رعایت کنیم، برای ما محدودیت‌های اجتماعی بسیاری وجود دارد، لهذا علاوه بر «محدودیت‌های شرعی»، ما «محدودیت‌های شأنی» بسیاری را باید تحمل کنیم.
ما طلبه‌ها باید حریم دین و روحانیت را حفظ کنیم. ما باید آبروی تاریخی شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، سید رضی، سید مرتضی، محقق حلی و علامه حلی، شیخ عبدالکریم حائری، آیت‌الله بروجردی، علامه طباطبایی و امام عزیز (قدس الله اسرارهم) که به مقیاس یک تاریخ رنج برده‌اند و فراهم کرده‌اند را حفظ کنیم. آبرویی که بزرگان ما در اردوی امام زمان، در طول این تاریخ بلند فراهم کرده و اندوخته‌اند امروز به دست ما سپرده می‌شود. آبروی آنها یعنی آبروی اسلام، آبروی رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی (علیهم‌السلام) آبروی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هرچه مراقبت کنیم و مهذب باشیم و هرچه مؤدب به آداب الهی باشیم، آبروی آنها را بیشتر حفظ کرده‌ایم و اگر دقت نکنیم چه بسا به آبروی آنها لطمه می‌زنیم؛ زیرا ما طلبه هستیم و هر خطا و لغزشی از ما سر بزند مردم به حساب دین و روحانیت و بزرگان می‌گذارند.
علاوه بر رعایت حدود و احکام شرع و اعاظم که تالی‌تلو معصومانند، رعایت حدود شأن خودمان را هم بکنیم. شأن هم برای ما محدودیت ایجاد می‌کند. از همین الان حتی باید از بسیاری چیزهای حلال نیز صرف‌نظر کنیم و بسیاری از مکروهات را ترک کنیم. فقط حدود محرمات نیست که باید رعایت شود؛ ما طلبه‌ها باید مکروهات را هم مرتکب نشویم؛ تنها الزام به واجبات کفایت نمی‌کند، باید بسیاری از مستحبات را هم ملتزم باشید. به همین دلیل است که ورود به حوزه، ورود به محدوده‌ای پر از محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های صنفی و شأنی نیز هست.
مردم از ما توقع دارند، و البته مردم باید سعی کنند حقیقت را ببینند و به حوزه نگاهی واقع‌بینانه داشته باشند. مردم باید توقع داشته باشند که روحانیت و علمای دینی و طلبه‌ها عادل باشند، نه معصوم. مردم نباید توقع داشته باشند که علمای دین و طلبه‌ها معصوم باشند و از آنها‌ خطا سر نزند؛ اما حق دارند توقع داشته باشند که علما و طلاب عادل باشند و خلاف عدالت و مروّت رفتار نکنند.
در هر حال مردم هم باید توجه داشته باشید که بین همه‌ی اقشار خوب و بد هست؛ ولی بین روحانیت، بد بسیار کم داریم. آحاد روحانیت هم انسانند و ممکن است بین آنها انسان‌های خطاکار هم یافت شود، ولی خطاکاران این طبقه بسیار نادر هستند. تفاوت قشر ما با دیگر اقشار این است که ممکن است در بین دیگر اقشار خطاکار بسیار باشد، ولی در بین روحانیت بسیاربسیار کم است. بنابراین اگر وارد حوزه می‌شویم دیگران نباید تصور کنند که همه همانند آیت‌الله بروجردی هستیم، اما باید بدانند که اکثر روحانیون پاک هستند، اهل تهجد و شب‌زنده‌داری هستند؛ اهل تقوا، ورع، زهد، ساده‌زیستی، گریز از جاه و مقام هستند
نکته‌ی دیگر که تذکر آن به شما جوانان لازم است اینکه مدیران حوزه‌ها، مدرسان محترم و ما خدمه‌ی حوزه موظف هستیم نهایت سعی خود را بذل کنیم که در امر تعلیم و تربیتِ شما، حداکثری عمل کنیم و موفق شویم. اما بدانید بیش از آنکه ما مسئول باشیم، تک‌تک شما مسئول هستید. هر کسی که وارد حوزه شد باید خودش باشد و سعی کند که خودش را تربیت کند.
آخرین نکته اینکه ان‌‌شاءالله مجموعه‌ی دوستانی که پذیرفته می‌شوند به این مسئله فکر کنند که چرا از میان رشته‌ها و رسته‌ها، جوامع و محیط‌های فراوان موجود، محیط حوزه را برگزیده و تحصیل حوزوی را انتخاب کرده‌ایم؟ ان‌شاءالله بعد از اینکه پذیرفته شدید، تقاضای بنده و دیگر خدمتگزاران حوزه از شما این است که مقاله‌ای کوتاه بنویسد که چرا به حوزه آمده‌اید. دوستان ما مطالب و نوشته‌ها را در مرکز مدیریت ارزیابی می‌کنند تا هم شما را بیشتر بشناسیم و هم خودمان دید بهتری پیدا کنیم و هم احیاناً ممکن است روزی کسانی که بهترین نوشته را نگاشته باشند از بنده‌ی خادم حوزه‌ها بابت آن جایزه بگیرند.
در اینجا از همه‌ی دوستان و همکاران، خاصه مدیر مکرم حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین حاج آقا غفوری و نیز برادر بسیار عزیزمان حجت‌الاسلام والمسلمین حاج آقا کبیریان، معاونت محترم آموزش استان، و نیز سایر معاونان و مدیران و تمامی عزیزانی که در برگزاری این آزمون عظیم مشارکت داشته‌اند تشکر می‌کنم.
بحمدالله امسال هم حوزه‌ی تهران برای سومین سال متوالی در سطح کشور رتبه‌ی اول را داشته است و از مجموعه‌ی ثبت‌نام‌کنندگان سطح کشور حدود ۱۲ درصد در تهران ثبت‌نام کرده‌اند و امسال نسبت به سال قبل حدود ۲۱ یا ۲۲ درصد افزایش استقبال و جذب داشته‌ایم. بحمدالله در ظاهر مراجعه به مدارس و حوزه‌ی تهران رو به تزاید است و امیدواریم که در باطن نیز مولا و سرور ما و صاحب اصلی حوزه‌های علمیه، حضرت حجت (سلام الله علیه) این مجموعه را بپذیرند و این خدمات را از ما و دوستان و همکاران ما قبول کنند ان‌شاءالله.
والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

 

حوزویان وارد نزاع‌های جناحی نشوند

طبقات حوزوی علاوه بر اینکه همانند دانشگاهیان و دیگر نخبگان اجتماعی جزء طبقات روشنفکر و پیشرو به حساب می‌آیند، شرایط صنفی و وظائف شانی‌شان اقتضا می‌کند، حتی اگر ممانعت شوند، به مسائل سیاسی ورود جدی کنند.


رئیس شورای حوزه‌های علمیّه‌ی‌ استان تهران بر ضرورت ورود جدی حوزویان به مسائل سیاسی با هدف حفظ کیان انقلاب و اساس نظام اسلامی، در عین لزوم پرهیز از ورود در نزاع‌ها و جناح‌بندی‌های سیاسی تاکید کرد.

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد در گفت‌وگو با خبرنگار دین و اندیشه در محل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در پاسخ به سوالی درباره‌ی نحوه‌ی ورود حوزویان به مسائل سیاسی روز اظهار کرد: همان‌طور که فهمیدن و فهماندن دین و تبیین و ترویج و دفاع از آن تکلیف ذاتی حوزه‌های علمیه و اصحاب حوزه است، از آن جهت که نظام ما یک نظام اسلامی است، وظیفه‌ی ذاتی حوزویان اقتضا می‌کند در مسائل سیاسی نیز بطور جدی ورود کنند.

وی افزود: طبقات حوزوی علاوه بر اینکه همانند دانشگاهیان و دیگر نخبگان اجتماعی جزء طبقات روشنفکر و پیشرو به حساب می‌آیند، شرایط صنفی و وظائف شانی‌شان اقتضا می‌کند، حتی اگر ممانعت شوند، به مسائل سیاسی ورود جدی کنند.

حوزویان نباید آشکارا وارد جناح‌بندی‌های سیاسی بشوند

رشاد ادامه داد: مهم این است که حوزویان به عنوان راهبران دینی و متولیان اخلاق در جامعه و نگاهبانان فرهنگ و سلامت فرهنگی کشور، نباید آشکارا در نزاع‌ها و جناح‌بندی‌های سیاسی وارد شوند و به مثابه یک طرف نزاع قلمداد بشوند، بلکه باید در همان افقی که رهبری حرکت می‌کنند حرکت کنند.

رئیس شورای حوزه‌های علمیّه‌ی‌ استان تهران با بیان اینکه «مقام معظم رهبری علاوه بر این که یک مجتهد، فقیه، متفکر و شخصیت فرهنگی هستند، یک سیاستمدار بزرگ در مقیاس ملی و بین‌المللی اند» یادآور شد: ایشان به مسائل سیاسی ورود می‌کنند، ولی اسیر و درگیر نزاع‌های مبتذل و روزمره جناح‌ها نیستند و این‌طور نیست که از جایگاه خود تنزل کنند و در دام یک جناح خاص بیفتند؛ علما، روحانیون و حوزه‌های علمیه نیز به تبع ایشان که یک شخصیت شاخص حوزوی و دینی هستند، نباید در مسائل روزمره‌ی سیاسی و جناح‌بندی‌ها ورود پیدا کنند؛ بلکه باید پرهیز کنند تا در معرض بداخلاقی‌های سیاسی و احیاناً در معرض تضییع حقوق دیگران قرار نگیرند و ناخواسته مجبور نشوند به دیگری اتهام و افتراء بزنند، کسی را تحقیر و یا به کسی توهین و تعرض کنند.

وی با اشاره به لزوم توجه کامل اصحاب حوزه به ارزش‌ها و آرمان‌های اسلامی، مبانی و مواضع انقلابی،‌ گفت: البته حوزویان باید عالم و ناظر به مسائل زمانه و حوادث و جریانات روز باشند و در نتیجه ورود آنها به مسائل سیاسی نباید آنچنان کلی و توام با بی¬تفاوتی باشد که خاصیتی در هدایت مردم نداشته باشد؛ مقصود من این است که نباید در ورود به سیاست به سطحی در حد اعضای یک حزب تنزل کنند. این بزرگترین آفت برای حوزه و عالم دینی است که به مثابه عضو یک حزب شناخته شود و هر موضعی که اتخاذ می‌کند به عنوان موضع سیاسی، حزبی و گروهی او تلقی شود و عملاً تأثیرگذاری دینی خود را از دست بدهد.

تبلیغ ارزش‌ها و مبانی دینی وظیفه‌ی ذاتی علمای دین است

آیت‌الله رشاد در بخش دیگری از سخنان خود تبیین و معرفی دین و تبلیغ ارزش‌ها و مبانی دینی را وظیفه‌ی ذاتی علمای دین و حوزه‌های علمیه عنوان و خاطرنشان کرد: اگر تنها یک گروه به صورت صنفی باید مسئول تبیین و ترویج دین و دفاع از آن، قلمداد شوند، علمای دین و اصحاب حوزه هستند؛ در طول تاریخ نیز تنها این صنف و طبقه بوده که هم از کیان دین دفاع کرده و هم فهم دین و تولید معرفت دینی را برعهده داشته، و بار تفهیم دین و ترویج معرفت دینی را بر دوش کشیده و هم مواجهه با تحریف دین و معارف دینی را وظیفه خود می‌دانسته و برای دفاع از معارف، آرمان‌ها و عقاید دینی، سعی بلیغ و بی‌وقفه‌ای در جهت محقق‌ساختن تعالیم دینی داشته، و برای دفاع از دین و اجرای حدود الهی تا پای جان ایستاده است.

رئیس شورای حوزه‌های علمیّه‌ی‌ استان تهران ادامه داد: علما و حوزه‌های علمیه رسالت و وظایف تاریخی دیگری از جمله حفظ استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور داشته‌اند؛ شاید بزرگترین رسالت علمای دین این بوده که هرگاه کشور به مخاطره افتاده علما فتوا داده‌اند،‌ مردم را تهییج کرده‌اند و خودشان در صف مقدم مقابله با تهدید دشمن ایستاده‌اند. همین علما در گذشته در قلمروی تولید تعلیم همه علوم صاحب نقش بوده‌اند؛ زیرا دانشگاه‌ها و نظام مدرن آموزشی کمتر از صد سال است که وارد کشور ما شده و قبل از آن تولید علم حتی طب و طبیعیات نیز منحصرا برعهده‌ی علمای دین و حوزه‌های علمیه بوده است.

دستگاه‌های فرهنگی باید از ابزارهای پیشرفته کمال استفاده را ببرند

وی در پاسخ به این پرسش که علما به چه نحو باید از ابزارهای نوظهور استفاده کنند؟ ضمن اینکه ضرورت این امر را تردیدناپذیر دانست، یادآور شد:‌ اگرچه من میزان بهره‌برداری از این ابزارها را ایده‌آل تلقی نمی‌کنم؛ ولی به تناسب شرایط زمانی،‌ تاریخی و فرهنگی باید از امکانات و ابزارهای نو کمال بهره‌برداری صورت گیرد.

وی ادامه داد: ما به طور کلی از ابزارهای پیشرفته ارتباطاتی کمتر استفاده می‌کنیم و این محدود به علمای دین و حوزه‌ها نیست، بلکه سایر دستگاه‌های فرهنگی کشور، دانشگاه‌ها و دولت نیز باید از این ابزارهای پیشرفته،‌ تأثیرگذار، نافذ و پرشتاب کمال استفاده را ببرند.

تولیت حوزه‌ی علمیه امام رضا(ع) خاطرنشان کرد: در حال حاضر می‌توان گفت ما چندان استفاده‌ای از این ابزارها نمی‌کنیم، این مقدار که اکنون این ابزارها را به استخدام فعالیت‌های علمی درآورده‌ایم با حد ممکن و مطلوب فاصله‌ی بسیار دارد. با اینهمه من تصور می‌کنم به‌کارگیری ابزارهای مدرن ارتباطی در حوزه‌ها خیلی موفق بوده و حوزه از جهاتی در قیاس با دانشگاه در این مسیر پیشگام‌تر بوده است.

وی با اشاره به تأسیس «مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی» به ارشاد رهبر فرهیخته‌ی انقلاب در حوزه‌های علمیه در افزون بر ۳۰ سال پیش، اظهار کرد: این اقدام ابتکاری منشا آثار درخوری بوده، واز جمله عوامل توسعه‌ی بهره‌برداری حوزه‌ی علمیه از این امکانات بوده است؛ من معتقدم به نسبت ظرفیتی که در این امکانات وجود دارد و خاصه نقشی شبکه¬های بین المللی ارتباطات مدرن می‌تواند در تبیین معارف دینی، دفاع از دین و پاسخ به شبهات ایفا کند از آنها متاسفانه استفاده نمی‌شود.

داشتن الگوی خودخواسته و از درون فرهنگ نشان کمال انسان است

عضو شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت درخصوص فعالیت‌های این مرکز خاطرنشان کرد: اصولاً بشر بدون یک الگوی تعریف‌شده و بدون تعینی در سبک زندگی نمی‌تواند زندگی کند، لازمه‌ی حیات بشر این است که برای شؤون خود خویش تصمیم بگیرد و به دلخواه مناسباتش تدبیر کند؛ زیرا انسان همانند حیوانات نیست که یک‌سره اسیر طبیعتش باشد، بلکه علاوه بر طبیعت، توسط فطرت نیز هدایت می‌شود، صاحب اراده و آگاهی است. بنابراین به اقتضای اینکه انسان موجودی آگاه و صاحب اراده است برای شؤون و مناسبات خود تصمیم می‌گیرد و تدبیر می‌کند و هنگامی‌که تدبیر کرد الگو تولید می‌شود.

این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت:‌ اصل داشتن الگوی خودخواسته و از درون فرهنگ و فکر و عقاید از خویش‌برخاسته، نشان کمال انسان است. اگر جامعه‌ای فاقد الگوی زندگی و پیشرفت باشد از انسانیت خود چیزی کم دارد و در حقیقت کمال انسانی بر آحاد آن جامعه حاکم نیست.

وی اضافه کرد: انقلاب اسلامی داعیه‌دار و طلایه‌دار نوع خاصی از زندگی است که محور آن توحید، اساس آن اخلاق و چشم‌انداز آن تعالی است. تعالی انسان به عنوان موجود برین و خلیفه‌ی الهی مورد توجه خاص این انقلاب است و انسانیت در چارچوب فطرت الهی تبلور پیدا می‌کند و در بیرون به حد کمال نمود پیدا می‌کند. وقتی ما داعیه‌ی چنین سبک زندگی را داریم قاعدتا به الگوها و سبک‌هایی که میان ملل مختلف به خصوص دولت‌ها و ملت‌های مسلط و مستکبر امروز وجود دارد راضی نمی‌شویم. آنها بیشتر به سمت تقویت طبیعت به‌جای فطرت و خواهش‌های نفسانی به‌جای خواسته‌های متعالی الهی لغزیده‌اند.

انقلاب اسلامی مولد یک الگوی جدید پیشرفت برای مناسبات انسانی است

رئیس شورای حوزه‌های علمیّه‌ی‌ استان تهران با بیان اینکه «انقلاب اسلامی مولد یک الگوی پیشرفت و سبک زندگی و تولیدکننده‌ی فرهنگ و چارچوب مشخصی برای مناسبات انسانی است» تأکید کرد: ‌تنظیم آگاهانه‌ی این امر و صورت‌بندی سنجیده و مطالعه‌شده‌ی علمی آن، همان چیزی که برایند و ثمره‌ی انقلاب اسلامی است و نامش الگوی پیشرفت ایرانی و اسلامی است.

آیت‌الله رشاد در ادامه گفت:‌ طی سال¬های پس از پیروزی انقلاب واستقرار نظام اسلامی، مسائلی مثل جنگ ما را درگیر کرده که هنوز هم از عوارض آن رنج می‌بریم. همچنین قدرت‌های رقیب با دسیسه‌هایی می‌خواهند سبک زندگی و الگوی خودشان را به ما تحمیل کنند. آنها موانعی به وجود آورده‌اند و به ما اجازه نمی‌دهند به طراحی آگاهانه و عالمانه‌ی الگوی پیشرفت مطلوب که مبتنی بر مبانی و ارزش‌های اسلامی است بپردازیم. از طرف دیگر هر پدیده و هر مقطع تاریخی باید به نقطه‌ی بلوغ برسد تا بروز پیدا کند و چه بسا ما نمی‌توانستیم با ادبیاتی که امروز راجع به الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت سخن می‌گوییم در دهه‌ی اول انقلاب حرف بزنیم.

رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تاکید کرد: تصور نشود ما در این باب کوتاهی کرده‌ایم، زیرا اساساً زمان هر امری باید فرا برسد تا اتفاق بیفتد؛ لذا طی دهه‌های اخیر با رهنمودهای رهبر معظم انقلاب و مطالعات نخبگان حوزوی، دانشگاهی و اجتماعی در خصوص رسم آینده‌ی حیات و تهیه‌ی نقشه زیست برای ملت به این سمت آمدیم، واین نشانه¬ی بلوغ انقلاب است. رهبری سال‌ها از تعابیری برای بیان این مقصود استفاده می‌کردند تا اینکه در دهه اخیر بر ساخت ادبیات مستقل و خاص تأکید کردند؛ زیرا ادبیات حامل محتواست و هر محتوا ادبیات خود را می‌خواهد، بنابراین از تعابیری مانند توسعه و رشد تدریجاً پرهیز شد.

عضو شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت تصریح کرد: پیش از این رهبری شرط می‌گذاشتند و «توسعه‌ی عدالت‌محور» یا «رشد عدالت‌محور» را مطرح می‌فرمودند؛ اما انگار رفته‌رفته توجه شد که این تعابیر بار معنایی و فرهنگی خاص خود را دارد و با افزودن صفت نمی‌توان بار معنایی را از آن جدا کرد، لذا اصطلاح‌سازی کرده و تعبیر «پیشرفت اسلامی ـ ایرانی» را مطرح کردند که مورد استقبال طبقات نخبه قرار گرفت و منتهی به برگزاری نشستی با همین عنوان در محضر خودشان و با حضور تعداد قابل توجهی از نخبگان حوزوی و دانشگاهی شد. رهبری معظم در همان نشست تأکید کردند باید دستگاهی تأسیس شود که متولی این کار باشد؛ هرچند مرکز یا موسسه‌ای با همان نام و وابسته به دولت به وجود آمده بود، اما ایشان تأکید کردند که این کار، وظیفه‌ی یک قوه نیست، بلکه فراقوه‌ای است و همه‌ی قوا باید ذیل این حرکت قرار گیرند و از آن حمایت کنند و و همکاری مجدانه نمایند تا این حرکت به نحو درخوری پیش برود. ‌در واقع این امر باید در مقیاس انقلاب و به صورت فرابخشی پیگیری شود.

آیت‌الله رشاد با اشاره به انتخاب ۱۰ تن از دانشگاهیان و حوزویان برای عضویت در شورای عالی مرکز الگوی پیشرفت، یادآور شد:‌ دکتر واعظ‌زاده نیز به عنوان یک دانشگاهی متدین و فاضل و صاحب تدبیر به عنوان مدیر مرکز و شورای عالی الگو تعیین شدند و به این ترتیب چهار سال است که این شورا با حضور ۱۰ شخصیت فاضل حوزوی و دانشگاهی مشغول به فعالیت است. مرکز تأسیس شده و در داخل آن نیز ۳۰ اندیشکده طراحی شده که نیمی از آنها در حال فعالیت هستند و کارهای خوبی براساس نقشه‌ی راه تنظیم شده تا کنون انجام گرفته؛ هرچند ادامه و تکمیل مراحل مطالعاتی و طراحی نظری زمان می‌برد، اما در مقام اجرا حوصله‌ی بیشتری می‌طلبد و راه فراوانی پیش رو داریم.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی درباره‌ی عملکرد این شورا نیز گفت:‌ من به عنوان عضو کوچک شورای عالی الگوی پیشرفت در مجموع از این فرایند راضی هستم و احساس می‌کنم فعالیت‌ها روند نسبتاً مطلوبی داشته؛ اگرچه می‌تواند شتاب، عمق و جدیت بیشتری به خود بگیرد؛ اما در مجموع وضعیت مطلوب است.
این استاد خارج فقه و اصول حوزه، درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از تجارب سایر کشورها در تدوین الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت گفت: یکی از حساسیت‌ها و موارد مورد اهتمام این است که تجارب موفق و ناموفق دیگر ملل در این روزگار و حتی در طول تاریخ ملاحظه شود. الگوهای توسعه در روزگار فعلی و در طول تاریخ و حتی تاریخ ایران و جهان اسلام به جد مورد توجه است. به کارگیری ظرفیت ملی معرفتی، علمی و نخبوی نیز مورد اهتمام فوق‌العاده است. همچنین یکی از معاونت‌های مرکز معاونت گفتمان‌سازی است که کار آن ارتباط با دانشگاهیان، حوزویان و نخبگان است.

وی یادآور شد:‌ اندیشکده‌های این مرکز نظیر دانشکده‌های دانشگاهها و پژوهشکده‌های پژوهشگاهها نیست که جمعی استخدامی بنشینند و کار علمی خاصی به عنوان موظفی سالانه انجام دهند، بلکه تأسیس این اندیشکده‌ها به قصد فعال کردن ظرفیت ملی در بین طبقات نخبه بوده و به همین جهت از میان اقشار نخبگانی مختلف با گرایش¬های فکری و سیاسی متفاوت و با تجارب و سطوح علمی و عملی گوناگون در ترکیب اندیشکده‌ها استفاده می‌شود. هر اندیشکده بین ۱۰ تا ۲۰ عضو پیوسته دارد و شاید ده‌ها عضو وابسته نیز از استادان حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجویان داشته باشد که به نحوی با اندیشکده¬ی مربوط مرتبط‌‌اند و در فعالیت¬های مرکز حضور می‌یابند. همچنین به نحوی سعی می‌شود تا در قالب کنگره‌ها و همایش‌های علمی افراد صاحب دغدغه و فکر به این جریان عظیم پیوند بخورند.

آیت‌الله رشاد در پایان خاطرنشان کرد: باید الگویی طراحی کنیم که برآمده از منابع دینی و منطبق با فرهنگ، تاریخ و خصائص ملی ما باشد و به همین جهت می‌گوییم الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی. اسلامیت، محتوا و روح الگو است و ایرانی‌بودن قالب و ساختار و شکل و اختصاصات تاریخی و فرهنگی این الگو تشکیل می‌دهد.

این استاد خارج فقه و اصول حوزه، در پاسخ به سؤالی درخصوص حضور بانوان در ورزشگاه‌ها به عنوان یک مساله‌ی اجتماعی و اینکه آیا به لحاظ فقهی حضور بانوان در ورزشگاه‌ها اشکال دارد یا خیر؟ اظهار کرد: حضور بانوان در ورزشگاه و سایر مجامع حرمت ذاتی ندارد ولی چون شرایط فیزیکی و اخلاقی مطمئن و مناسب شان و حریم بانوان ارجمند در ورزشگاهها فراهم نیست، حضور آنان بصلاح آنان و جامعه نیست؛ زیرا ممکن است بانوان امنیت اخلاقی لازم را نداشته باشند و حریم آنها حفظ نشود به همین دلیل از حضور آنان از سوی متولیان مربوط ممانعت می‌شود.

وی گفت:‌ اگر می‌توانستیم ورزشگاه‌های مناسب بسازیم و یا ورزشگاه‌ها را به نحوی سامان‌دهی کنیم که بانوان با امنیت مناسب و حفظ حریم اخلاقی بتوانند تردد کنند، مشکلی نبود؛ ولی متأسفانه می‌بینیم در مواقعی که بین دو تیم مسابقه‌ای برگزار می‌شود برخی جوان‌های غیراخلاقی چه در داخل مکان‌های ورزشی و چه در خیابان‌ها به اموال عمومی و خصوصی آسیب می‌رسانند و رفتارها و گفتارهای غیراخلاقی از آنها سر می‌زند که در این صورت شایسته نیست بانوان در چنین فضایی حضور داشته باشند.

رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران تأکید کرد:‌ در هر صورت امکانات لازم برای حضور بانوان در ورزشگاه فراهم نیست وگرنه حرمت ذاتی ندارد و مجدداً تکرار می‌کنم که مشکل آن است که شرایط مساعد فرهنگی و فیزیکی برای حضور بانوان فراهم نیست.

چرا طلبه شدم؟

فضای حوزه پیش از آنکه فضای علم باشد، فضای عمل است. در حوزه بیش از آنکه به معرفت اهتمام شود، باید به معنویت اهتمام شود. از تفاوت‌های اساسی حوزه و دانشگاه این است که دانشگاه محل دانش است و باید به تولید و ارتقای دانش و گسترش مرزهای معرفت بپردازد؛ اما در حوزه علاوه بر دانش و معرفت، معنویت نیز هست و بلکه در حوزه معنویت و تقوا و تهذیب اساس است.

 

 

چرا طلبه شدم؟

سخنرانی در جلسه‌ی آزمون پذیرش طلاب حوزه‌‌ی علمیه استان تهران، سال تحصیلی ۹۵ـ۹۶
تهران، مصلای تهران
۲۶-۱-۹۵

ابتدا، حضور یک‌یک شما جوانان پاکدل و پاکیزه‌روح که عزم حضور در اردوگاه حضرت حجت(عج) کرده‌اید، خیرمقدم عرض می‌کنم. به اردوگاه آن بزرگوار خوش آمدید و ان‌شاءالله که وارد شده‌اید. لحظه‌ی سرنوشت‌سازی برای شما هست، و به عنایت و تقدیر الهی ان‌شاءالله، هم به لحاظ صوری و هم به لحاظ باطنی پذیرفته می‌شوید، که سرباز امام زمان علیه‌السلام بشوید.

فضای حوزه پیش از آنکه فضای علم باشد فضای عمل است و باید که فضای عمل باشد. در حوزه بیش از آنکه به معرفت اهتمام بشود باید به معنویت اهتمام شود. از تفاوت‌های اساسی حوزه با دانشگاه آن است که دانشگاه محل دانش است و اگر دانشگاه ما موفق باشد باید به تولید و ارتقای دانش و گسترش مرزهای معرفت بپردازد؛ اما در حوزه علاوه بر دانش و معرفت، معنویت نیز هست و بلکه در حوزه معنویت و تقوا و تهذیب اساس است. دانشگاه گویی بنا ندارد که نفوس را تربیت کند، اما حوزه علاوه بر آنکه تولید علم می‌کند و جوانان در حوزه باید ارتقای معرفتی پیدا کنند، باید انسان‌سازی هم بکند. جوانانی با طینت و فطرت سالم و روح پالوده بیایند و از میان آنان شخصیت‌های تاریخ‌ساز که یاران حضرت حجت سلام‌الله علیه هستند تربیت شوند.

هنگامی که یک نفر وارد امتحان می‌شود و پس از گذراندن مراتب گزینش و پذیرش وارد مدرسه‌ی علمیه می‌شود، عزم کرده است که آیت‌الله بروجردی، علامه طباطبایی، امام خمینی، سید مرتضی، علامه حلی و محقق حلی آینده بشود. بناست کسی که وارد حوزه شد، در فضای حوزه جایگزین بزرگانی بشود که تالی‌تلو معصومین هستند. بعد از حضرات معصومین علیهم‌السلام، امثال این اعاظم را که نام بردیم تالی‌تلو می‌دانیم. این بزرگواران آنقدر عظیم و بزرگ بودند که راجع به بعضی از آنها گاهی گفته شده که شبهه‌ی عصمت وجود دارد. راجع به بزرگی سؤال شد که مراتب عدالت و تقوای ایشان را چگونه می‌بینید؟ در جواب گفته شد که درخصوص ایشان شبهه‌ی عصمت هست؛ یعنی آنچنان پاکیزه است که گویی در مرز معصومیت قرار دارد و همانند ائمه است.

گاهی از خود بعضی از اعاظم سؤال می‌شده که آیا می‌شود مؤمنی پیدا شود که در همه‌ی عمر هرگز گناه نکند؟ راجع به مرحوم آیت‌الله بروجردی چنین گفته می‌شود که در جواب فرموده بودند در همه‌ی عمر حتی ذهن من هم به سمت گناه نرفت؛ یعنی فکر گناه هم نکردم. کسانی که وارد عرصه‌ی حوزه می‌شوند بناست چنین شأن و شخصیتی را احراز کنند. راه بسیار دشوار و سختی است. کسی که در این سلک درمی‌آید رسالت عظیمی را به دوش می‌گیرد و بین حوزه و دانشگاه در این خصوص تفاوت اساسی بسیاری هست. شأن دانشگاه به‌جای خود، ما به دانشگاه نیاز داریم، دانشگاه خدمت می‌کند و نیرو تربیت می‌کند، اما دانشگاه عمدتاً برای نیازمندی‌های بدن و فیزیک زندگی انسان نیرو تربیت می‌کند، اما بناست که حوزه برای روح و فرافیزیک و متافیزیک حیات انسان نیرو تربیت کند. کسانی که به حوزه وارد می‌شوند بناست که طب روح فرا بگیرند و قهراً و قبلاً باید روح خود را پالوده باشند. درواقع حوزه و قلمروی کار و فعالیت حوزه، نفس و روح انسان است.

نکته‌ی دیگر اینکه ان‌شاءالله اگر خداوند متعال توفیق حضور در اردوگاه حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام را به ما عنایت فرمود، سعی بفرمایید از همان بدو ورود با برنامه وارد شوید. برنامه‌ریزی روزانه، هفتگی، ماهانه، سالانه، مقطعی و حتی در همه‌ی عمر. باید بدانید چرا وارد حوزه شده‌اید؟ این چرایی هم مشخص است و رسالت ما این است که اولاً نفس خود را تربیت کنیم و بعد از آنکه به آداب الهی مؤدب شدیم، نفوس دیگران را تربیت کنیم. این رسالت اول ماست که حتماً نیاز به برنامه‌ریزی دارد. برای همه‌ی دوران باید برنامه‌ریزی کرد. از همان اول باید بدانیم چکار می‌خواهیم بکنیم و چگونه. چرا و چگونه؟ روش و مسیر کجاست؟ غایت را بدانیم، چرایی را بدانیم، بدانیم چکار می‌خواهیم بکنیم و چگونه باید این کار صورت بپذیرد که چنین سیری نیازمند برنامه‌ریزی جدی است. قبل از آنکه به امید مدیر مدرسه و مدرس باشیم خود ما باید برنامه داشته باشیم.

در هر صورت آغاز کار است و مجلس نورانی و مقدس است و ان‌شاءالله اگر پذیرفته‌شدید، روزگاری که جزء علمای بزرگ خواهید شد و فیلسوف و فقیه و شخصیت علمی نوآوری خواهید شد، این لحظه و این روز برای شما خاطره‌ی شیرینی خواهد بود. اگر خدایی نکرده کسانی هم توفیق ورود پیدا نکردند نباید مأیوس بشوند. در فرصت‌های بعدی باز هم اقدام کنند و اگر باز هم موفق نشدند مبادا این امر را منفی تلقی کنند. به هر حال علاوه بر برنامه‌ریزی و تدبیر ما، قضا و قدر هم عمل می‌کند و تقدیر نیز هست. گاه ممکن است که خداوند متعال برای ما رسالت و جایگاه دیگری را تقدیر کرده باشد که اگر نتوانستیم در این مسیر قرار بگیریم، خداوند، اگر لایق باشیم، در مسیر دیگری ما را به کار خواهد گرفت.

در هر حال تأکید من به تقوی، تقوی، تقوی است که از طریق تهذیب، تهذیب و تهذیب به‌دست می‌آید. عالِم مهذب قطعاً مفید است و عالم غیرمهذب، هرچه باسوادتر باشد خطرناک‌تر است. لهذا من در اینجا بیش از آنکه به درس و بحث و تعلیم و تعلم تأکید کنم، به تهذیب و تقوی و معنویت تأکید می‌کنم و عرض خود را با یک حدیث و یک سؤال به‌پایان می‌برم.

روز گذشته به روایت مرحوم شیخ طوسی روز شهادت امام کاظم علیه‌السلام بود. آن بزرگوار می‌فرمایند: «مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون‏ وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَرَ الزِّیَادَهَ فِی نَفْسِهِ فَهُوَ إِلَى النُّقْصَانِ وَ مَنْ کَانَ إِلَى النُّقْصَانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیَاهِ» (وسائل، ج۱۶، ص۹۴)؛ هر آن کسی که دو روزش برابر باشد، یعنی امروز نسبت به دیروز جلوتر نرفته باشد، این فرد ضرر کرده است؛ و آن کسی که عقبگرد کرده باشد و امروز او بدتر از روز قبل باشد ملعون است و خداوند به او لعنت می‌فرستد. و کسی که نتواند ارزیابی کند که آیا پیشرفت می‌کند یا خیر؟ و پیشرفت محسوس ندارد، قطعاً دچار نقصان و زوال شده است و کسی که چنین است و پیشرفت او محسوس نیست، زندگی او بی‌فایده است. کسی که پیشرفت نمی‌کند اگر از این دنیا رخت بربچیند بهتر است و به نفع اوست؛ زیرا مستمر در حال ضرر است و به تعبیر عامیانه هرگاه جلوی ضرر را بگیریم منفعت است. ان‌شاءالله به این کلام حضرت کاظم علیه‌السلام توجه کنیم و برنامه‌ریزی کنیم و جدیت داشته باشیم و طلبه‌ای کوشا و جدی باشیم.

یک سؤال هم برای شما عزیزان طرح می‌کنم که البته هر سال این‌ سؤال طرح می‌شود و دوستان نیز پیگیر آن هستند. از شما تقاضا دارم ان‌شاءالله بعد از پذیرفته‌شدن به این سؤال جواب بدهید که «چرا طلبه شدم؟». هدف و رسالت و غایت و غرضی که از طلبگی داشتید تحلیل کنید و توضیح بدهید. آنچه در متن حاقّ ذهن شما بوده که به چه دلیل تصمیم گرفتید دانشگاه نروید و به کار دیگری نپردازید و طلبه بشوید؟ والسلام.

 

مقصد عالی حوزه‌های علمیه‌ی خواهران، تربیت طلایه‌داران ظهور

در کار فهم صائب و جامع حقایق و مقاصد، اول قدم: فهم صائب و جامعِ مبانی و منطق آنها، و گام دوم: التزام به کاربست صحیح و جامع مبانی و منطق در مسیر دست‌یابی به آن حقایق و مقاصد است. شرط توفیق، این است، اگر به جز این شیوه، مسیر را طی کنیم ره به مقصد نخواهیم برد و طریقت به حقیقت پیوند نخواهد خورد.


بسم‌الله‌الرحمن الرحیم

أعوذ بالله من الشیطان الرّجیم
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (روم: ۲۱)
به اردوگاه نورانی حضرت حجت (ارواحنا له الفداء) خوش آمدید. امیدوارم این طلیعه‌ی حضور به طلیعه‌ی ظهور بپیوندد.

تفاوت کلیدی نقش طلاب برادر و خواهر

میان حضور برادران در اردوگاه حضرت حجت(عج) یعنی حوزه‌، و حضور خواهران در این اردوگاه، تفاوت ظریفی وجود دارد، و آن این که: هرچند هر دو دسته اشتراک مقصد دارند، و مقصد سربازی حضرت است و همگی سربازان آن بزرگوار می‌شوند، اما تفاوت کارکردی ظریفی بین این دو حضور هست. گرانیگاه سخن امروز حقیر در همین نکته خلاصه می‌شود. برادران حضور پیدا می‌کنند که تنها سرباز آن حضرت شده باشند؛ اما خواهران در این اردوگاه حضور می‌یابند که علاوه بر سربازی، سربازپروران صالحی برای آن بزرگوار باشند. نقش اساسی و متفاوت خواهران طلبه کسب صلاحیت برای تربیت سرباز طراز جهت جبهه‌ی آن بزرگوار است. اگر رسالت اصلی کسب کمال برای تبیت سرباز طراز است، قهراً خودْ باید سرباز طراز و سربازپرور طراز بار ببایند؛ پس خواهران در این اردوی مبارک و منور حضور می‌یابند که به مربیان طراز برای تبیت متربیان طراز بدل شوند. واین رسالت رسمی و غایت قصوای طلبگی خواهران است، و زنهار و مباد که در میانه‌ی راه، مقصد گم شود.

مبنا و مقصد حوزه‌های علمیه خواهران

در کار فهم صائب و جامع حقایق و مقاصد، اول قدم: فهم صائب و جامعِ مبانی و منطق آنها، و گام دوم: التزام به کاربست صحیح و جامع مبانی و منطق در مسیر دست‌یابی به آن حقایق و مقاصد است. شرط توفیق، این است، اگر به جز این شیوه، مسیر را طی کنیم ره به مقصد نخواهیم برد و طریقت به حقیقت پیوند نخواهد خورد. بنده امروز در صدد هستم در این بحث کوتاه پرتوی بیافکنم: اولاً به مبنای طلبگی خواهران، ثانیاً منطق طلبگی خواهران، وثالثاً مقصد طلبگی خواهران. و بدون شناخت این مبنی و منطق به مقصد منظور از طلبگی دست نخواهیم یافت. به نظر ما برنامه‌های حوزه‌های علمیه‌ی خواهران نیز باید با مبنایی که عرض خواهم کرد و طبق منطقی که بیان خواهم داشت، و برای مقصدی که خواهم گفت تنظیم گردد.

یک پرسش اساسی

یک پرسش اساسی در حوزه‌ی حقوق و اخلاق عرصه‌ی خانواده و مناسبات بین زن و مرد مطرح است مبنی بر اینکه زن و مرد چه نسبتی با هم دارند؟ دنیا این پرسش را غلط طرح می‌کند و پاسخ غلط نیز به این پرسش غلط می‌دهد. پاسخ به پرسش غلط با التزام بدان حتماً غلط خواهدبود و نمی‌شود پرسش نادرست و پاسخ درست باشد. ممکن است پرسش درست مطرح شود و احیاناً پاسخ درست نباشد، نوعاً وقتی پرسش خوب و درست طرح شود، نوعاً و غالباً پاسخ درست را هم در پی دارد. اینکه زن و مرد را بسنجیم بر این مبنا که کدام برتر و کدام فروتر هستند، پرسش غلطی است. به همین جهت هر پاسخی به این پرسش و با تحفظ بر آن و درست‌انگاشتن اصل پرسش، ارائه شود بی‌گمان غلط است.
پرسش درست در این خصوص آن است که: «زن و مرد چه نسبتی با هم دارند؟» و پاسخ صحیح آن است که این دو عنصر نسبت مکمل به هم دارند و هریک بدون دیگری ناقص است و هر دو با هم (آنگاه که کامل باشند) ثمربخش هستند و ثمر آن نیز تربیت انسان کامل است؛ بنابراین زن و مرد مکمل هم هستند در تربیت انسان کامل. اما هریک در فرایند تربیت انسان کامل نقش الهی و تکوینی خاص خویش را دارند. هیچ‌یک نمی‌تواند کار دیگری را انجام بدهد. چنان‌که شیشه کار آهن را نمی‌تواند و از آهن نیز کار شیشه برنمی‌آید؛ اما بدون آهن و شیشه خانه بنا نمی‌شود و هریک نقش خود را دارند.

مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است

برداشت بنده‌ی طلبه بعد از پنج دهه طلبگی و انس با معارف وحیانی این است که براساس فرهنگ وحی که تاریخ عینی اولیاء الهی نیز آن را تایید می‌کند: زن مربی و مرد مدیر است؛ مرد رهبر است، و زن رهبرپرور است. این نکته را از آیات الهی و روایات به وضوح می‌توان فهم کرد، و این حقیقت در عینیت حیات انبیاء و اولیای الهی نیز جریان دارد. به عنوان نمونه به اجمال به تفسیر یک آیه اشاره می‌کنم: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (روم: ۲۱) این آیه به دنبال آیات دیگری است که به دیگر نشانه‌های الهی اشاره می‌کنند. قرآن در سوره روم به چندین از آیه‌ها و نشانه‌های عظیم الهی یاد می‌کند، ازجمله عظمت آسمان و اختلاف السنه و مواردی دیگر. در این سوره طی چندین آیه هشت دسته از نشانه‌های مهم الهی را بیان می‌فرماید که یکی از آنها نیز در همین آیه بیست و یکم راجع به آیتیت خلقت بانوان است. می‌فرماید خدا را چگونه بشناسیم؟ نظاره کنید به عظمت آسمان‌ها و زمین؛ خدا را چگونه بشناسیم؟ تفکر کنید در فلسفه‌ی زبان، نسبت ذهن و زبان و نقش زبان در انسانیت انسان که در عظمت موازی با اصل خلقت انسان است. آغاز سوره‌ی الرحمن «خلق الانسان» و «علمه البیان» در عرض هم قرار گرفته است. از آیات الهی خلق زبان و اختلاف زبان‌هاست. باز از آیات الهی خلق زنان است.

«نفس» یکی است اما «نقش» متفاوت است

می‌فرماید از بزرگ‌ترین آیات الهی آن است که زن را از خودتان آفرید؛ نفستان یکی است. با این وصف دیگر این پرسش جایی ندارد که زن برتر است یا مرد. نفس یکی است ولی نقش متفاوت است؛ زن مایه‌ی سکون و ثبات حیات شما خواهد بود. بین شما دو رکن و دو پیوند نهاد، پیوند مودت (عشق) و رحمت (گذشت) اولی موجب پیدایش پیمان ازدواج و دومی موجب دوام و پایایی این نهاد می‌شود. بشریت به قرار نمی‌رسید اگر خدا زن نمی‌آفرید.
البته مسئله پیچیده‌تر از آن است که در این لحظات کوتاه بتوان آن را شرح کرد. قرآن کریم تصریح و تأکید می‌فرماید که مسئله پیچیده است. ما گفتیم که فلسفه‌ی خلقت زن کدام است و ضامن پیدایش و پایایی نهاد خانواده چیست (مودت و رحمت)، ولی مودت و رحمت دو نعمت و موهبت عظیم هستند، زیرا مزد همه‌ی پیامبران مودت است، مودت ذی‌القربی؛ زیرا که عظمت همه‌ی انبیاء و اعظم انبیاء و به خصوص خاتم آنان این است که او رحمت للعالمین است. مودت و رحمت موهبت‌های عظیم الهی هستند که در این نهاد هم بین دو عنصر و دو نیمه‌ی انسان، پیوند برقرار کرده است و قرار را ضمان شده است. این مسئله بسیار پیچیده است؛ آیه نیز تأکید می‌فرماید که این مطلب ساده نیست و نیازمند به تفکر است. در این آیه‌های دیگری هست؛ به تعبیر معنوی و باطنی، زن آیت الهی است و آیت‌الله بالذات است. در ذیل همین آیه، آیات بسیاری نهفته است. باید تفکر و ژرف‌اندیشی کرد و عمیق شد تا فهم کرد که این آیه‌ی الهی چه عظمتی دارد و در ذیل این آیه‌ی عظیم چه آیات بسیار دیگری نهفته و تعبیه شده است.

دلالت‌های تاریخ انبیاء (س)

اما تاریخ انبیاء و عینیت حیات اولیای الهی هم این مبنایی را که من مطرح می‌کنم تأیید می‌کند. به نظر ما انبیاء نیز با همین مبنا و منطق زیسته‌اند. اگر به تاریخ انبیاء نگاه کنیم و دلالت‌های تاریخ انبیاء و نهضت‌های آنان را بررسی کنیم، به این موضوع پی خواهیم برد. آدم بدون حوا ناقص و ابتر بود. پیامبر اسلام بی زهرا(س) ابتر بود، او فرزندان پسرش را از دست داد ولی به گواه سوره کوثر ابتر نشد، اگر زهرا نبود ابتر می‌شد. اگر حوا نمی‌بود، رسول گرامی اسلام هم نبود، علی(ع) هم نبود، حسنین(ع) هم نبودند، نوح هم نبود، ابراهیم هم نبود، عیسی هم نبود. البته اگر زن نمونه است یا مثبت است یا منفی، وقتی منفی هم باشد، چونان همسر نوح، زبانزد است؛ آن حد که خداوند به مثابه ضرب‌المثل در کلام خود از او ذکر می‌کند. در کنار هریک از انبیاء و اولیای الهی یک یا چند چهره از زنان که نقش مربی و حامی روحی آن بزرگ را برعهده دارند و ضامن پیروزها و موفقیت‌های او هستند، حضور دارند. ابراهیم بدون هاجر، بی‌ اسماعیل است و هاجر باید در کنار ابراهیم باشد، ابراهیم یک حامی می‌خواهد. موسی بدون یوکابد نبود، باید یک زن باشد که پیش از موسی به او وحی شده باشد (واوحینا الی ام موسی)، که برو و او را در آب بیانداز و سپس سراغ فرزندت را بگیر و به او شیر بده که او موسی است. باید در کنار موسی و پیش از موسی مادری آفریده شده باشد و دامنی آماده شده باشد و مستعد پروردن استعدادهای شگفت و شگرف و لایزال الهی در فرزندی باشد. در آن دامن است که استعدادهای این فرزند پرورده می‌شود تا موسی بشود و فرعون را به زیر بکشد. اگر تو نباشی فرعون خواهد بود و اگر تو نبودی موسی هم نبود. در کنار عیسی هم باید مریمی باشد، اما اگر پدری نبود باکی نیست.
در آن روزگار که یک مرد که شایستگی پدری یک پیامبر الهی را داشته باشد وجود ندارد، اگر مریمی به عنوان مادر هست باکی نیست، چون در دامن او پیامبر خدا پرورده می‌شود. چون مریم هست عیسی هست.

اول مؤمن، اول شهید، و اول مهاجر نهضت نبوی، زن!

در کنار رسول خدا اول‌کسی که باید ایمان بیاورد و چتر مهر خویش را باز کند و پیامبر بزرگ الهی در زیر آن چتر بیارامد و سکونت و قرار داشته باشد، باید خدیجه باشد و اول مؤمن به او باید یک زن باشد. اول مؤمن به پیامبر یک زن است؛ اول شهید نهضت نبوی یک زن است؛ اول مهاجر هجرت که اساس تحولات آن روزگار از جاهلیت به مدنیت اسلامی است باز هم یک زن است و در کنار تو خدیجه باید باشد، زهرا هم باید باشد. زهرا(س) نباشد تو تنهایی. اینجا عرض می‌کنم که هرگز نام مبارک حضرت خدیجه را بی‌آنکه بر ایشان درود بفرستید به زبان نیاورید. انسان بسیار بزرگی است. پیامبر بسیار ایشان را دوست داشته‌اند. شاید دو سه نفر بوده‌اند که پیامبر به آنها علاقه بسیار داشته و از این میان حضرت خدیجه بیش از همه‌ی بشریت او را دوست می‌داشته است. هر بار که ایشان از حضرت خدیجه یاد می‌کردند اندوهگین می‌شدند؛ چنان‌که سال‌ها بعد حسد عایشه را برمی‌انگیخت که تو یاد آن پیره‌زن افتادی و اندوهگین شدی. خدیجه انسان بسیار بزرگ و عظیمی است. او مادر زهرا(س) است و دامن او سیده النساء العالمین را پروده است.
کنستانتین ویرژیل گئورگیو یک نویسنده‌ی رومانیایی است که کشیش هم هست، کتابی نوشته است که حدود پنجاه سال پیش در ایران ترجمه شد به نام «محمد پیامبری که از نو باید شناخت». چون یک مسیحی و یک کشیش این کتاب را نوشته و مترجم هم چندان قابل اعتماد نیست، قهراً اشتباهاتی هم در متن این کتاب وجود دارد. من حدود چهل و پنج سال پیش این کتاب را خوانده‌ام. در بخشی از این کتاب کلام بزرگی آمده است که مربوط به داستان طرز اعدام فجیع رایج در عهد جاهلیت، که آن شیوه‌ی اعدام از سوی مشرکین مکه راجع به حضرت رسول(ص) نیز اجرا شده. می‌گوید در آن زمان یکی از فجیع‌ترین و سخت‌ترین شیوه‌ها برای اعدام محکومان این بود که شکمبه‌ی حیوان را بر سر او می‌کردند و نگاه‌می‌داشتند تا محکوم دچار اختناق شود و از پادر بیاید. پیامبر اسلام (ص) نیز روزی در کنار کعبه نشسته بودند ، ناگهان جمعی سررسیدند و همین بلا را بر سر آن حضرت (ص) آوردند. البته پیامبر اسلام (ص) از این سوء قصد جان سالم بدر برد واز مرگ نجات پیدا کرد ولی خون از بینی و دهان و گوش او بیرون زده بود. پیامبر با حال نزار و نامساعدی به خانه آمد، وقتی وارد شد، زهرا(س) به محضر پدر آمد؛ نقل می‌کند که مانند مادری مهربان با دست‌های کوچکش آب می‌ریخت و سر و صورت پیامبر را پاک می‌کرد و حضرت نوازش می‌کرد و تسلی می داد. بعد اشاره می‌کند که وقتی پیامبر به جنگ هم می‌رفت و خسته و زخمی برمی‌گشت نقش حضرت زهرا همین بود. در کنار پیامبر اعظم (ص) چون خدیجه‌ای، چون زهرایی، چون سمیه‌ای حضور داشتند و بخشی از راز موفقیت آن حضرت دقیقاً در گرو حضور چنین بانوان سترگ و زنان بزرگی است.

دفاع از ولایت به مقیاس تاریخ

در کنار امیرالمؤمنین (ع) فاطمه بود. هرچند مدت زنان‌ دفاع حضرت زهرا از ولایت کوتاه بود، از رحلت پیامبر اعظم(ص) تا شهادت مظلومانه‌ی حضرت حد اکثر نودو پنج روز طول کشید، ولی این دوره‌ی کوتاه تاریخی شد، چون کارکرد و کارایی این مدت کم به اندازه‌ی یک تاریخ بود و در حقیقت به مقیاس تاریخ توسط آن بزرگوار از ولایت دفاع شد. اولین روز ازدواج، وقتی پیامبر سراغ آنان رفت، از هر کدام پرسید، پاسخ چه شنید؟ «نعم العون فی عباده الله»؛ زهرا یاور علی(علهیما) در عبودیت الهی بود. اگر حسنین (سلام‌الله علیهما) هستند و زینب (سلام‌الله علیها) هم هست، هم تا کنار تشت خونین پاره‌های جگر حضرت مجتبی (ع) حاضر حامی اما بود، هم تا کنار تشت راس بریده‌ی حضرت سیدالشهدا (ع) حاضر و حامی امام بود. زینب (س) همواره طی بیست و سه غربت حسنین (سلام‌الله علیهما) پس از امیر المؤمنین (ع) مایه قرار و سکون آن دو بزرگوار بود. سکونت مطرح آیه (لتسکنوا الیهم) به این معنا نیست که زنان از آن جهت که خانه‌داری می‌کنند و آشپزی می‌کنند، مایه سکون‌اند! این آیه را نباید این‌مایه سطحی معنا کرد. سکونت در این آیه معنایی عمیق‌تر دارد. قرار و سکون حیات انسانها در گرو نقش‌آفرینی متعالی زنان متعالی است، بانوان سکاندار کشتی بشریت در تلاطم امواج تاریخند.

چرا تاریخ وامدار زهراست؟

زهرا(س) سیده النساء العالمین است. از محضر مبارک حضرت رسول(ص) پرسیده شد که پس چه کسی سیده النساء العالمین است، خدیجه؟ ساره؟ همسر فرعون؟ مریم؟ حضرت زهرا(س)؟ کدامیک؟ فرمودند همه‌ی آنان، اما آنها هریک سیده النساء العالمینِ عالَم خودشان بودند، و رتبه‌ی وجودی خودشان را داشتند، اما زهرای من سیده النساء العالمین همه‌ی عالمهاست.
چرا تاریخ وامدار زهرا سلام الله علیهاست؟، زیرا زهرا بیش از هر زنی در تاریخ رهبر تربیت کرده است. نسل او همگی رهبران هستند. در کنار امیرالمؤمنین(ع) بود، حامی پیامبر بود و یازده فرزندش امام بودند. علمای ما در تاریخ که اسلام و دین حق وامدار آنهاست سادات بودند و یا شاگردان سادات. اول کسی که طلبه شد و تلمذ کرد در محضر رسول خدا(ص) بود. امیرالمؤمنین علی(ع) بود و حسنین بودند. یا خود سید بودند یا بلااستثناء شاگردان سادات.

یک سؤال ذهن‌آزار!

یک سؤال تا مدتی ذهن من را هم آزار می‌داد تا به جواب آن رسیدم؛ سؤال این است که ما می‌بینیم که یک فرد از میان مردان همانند امام ظهور می‌کند و دنیا را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. از مردان چنین خدماتی برمی‌آید و آنان فرصت‌های خاصی دارند که چنین خدماتی بکنند و چنین موقعیت‌هایی را احراز کنند، اما زن چنین موقعیت‌ها و فرصت‌هایی را در اختیار ندارد. کار زنان خانه‌داری است، بچه‌آوردن و بچه‌داری است. یک مرد وارد بازار کار می‌شود، مدیر و تاجر و سیاستمدار می‌شود و یا استاد دانشگاه می‌شود و منشأ آثار چشمگیری می‌شود؛ بعد زن باید در خانه حبس باشد و در خانه مشغول بچه‌داری باشد؟ آیا این دو جایگاه قابل مقایسه هستند؟
عرض کردم که این سؤال غلط است و هر جوابی که به سؤالی غلط داده شود، قطعاً غلط خواهد بود. باید سؤال را درست طرح کرد تا به جواب درست برسیم. اصلاً مگر نقش زن خانه‌داری است؟ نقش اصلی زن فرزندپروری است؛ خانه‌داری اصلاً تکلیف زن نیست. در فقه ما نیز زن وظیفه‌ی خانه‌داری ندارد. زن موظف به آشپزی نیست، زن موظف به نظافت خانه نیست، حتی زن موظف نیست به فرزند خود شیر بدهد، و حتی می‌تواند حتی در قبال شیردادن به فرزند هم کارمزد بگیرد، چون تکلیف او نیست. البته عرفاً چنین است که تقسیم کار شده و خانه یک نهاد مشترک است که باید اداره شود؛ اما هیچ فقیهی لااقل در میان مشاهیر نیست که فتوا داده باشد که زن شرعاً موظف به نظافت خانه و آشپزی و شیردادن به کودک است. البته در شرایط ثانویه ممکن است فتوا صادر شود؛ یعنی زمانی که ممکن است فرزند تلف شود؛ ولی از آنجا هم نه از آن جهت است که او مادر است، بلکه اگر غیرمادر هم می‌تواند شیری برای کودک فراهم کند برای او تکلیف شرعی می‌شود.

پاسخ به سؤال

مسئله‌ی اصلی فرزندپروری است، فرزندانی که امام بشوند. امام اگر امام شود فقط خودش هست و خودش، یکی است، اما مادر اگر دو یا سه یا چهار فرزند آورد می‌تواند در دامان تربیتش دو، سه، چهار امام(معصوم یا غیرمعصوم) تربیت کند؛ حسنین بپرورد، یازده معصوم از دامان عصمت او ظهور کنند. درحقیقت نقش اساسی و اصلی مادران تربیت فرزندان است که آنها رهبران جامعه هستند. آیا ارزش تربیت فرزندی چون سید مرتضی، مدون اول اصول فقه ما که بیش از هزار سال است که همگی ما بر سر سفره‌ی او نشسته‌ایم و ریزه‌خوار او هستیم کم ارزش دارد؟ آیا نمی‌ارزد که زن در خانه بنشیند و سید مرتضی تربیت کند؟ آیا ارزش ندارد که سید رضی، مؤلف نهج البلاغه که در تاریخ و در میان بسیاری از ملل حضرت امیر را بدان می‌شناسند، تربیت کند؟.
شیخ مفید شب‌ خواب می‌بیند که فاطمه‌ی زهرا(س) دق‌الباب می‌کند. در را باز می‌کند می‌بینید حضرت زهرا(س) است که دست حسنین را گرفته و می‌فرماید: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ مفید از خواب می‌پرد، این چه خوابی است؟ من کجا زهرا کجا؟ و حسنین کجا؟ من فقه یاد حسنین بدهم؟! تا صبح خوابش نبرد. صبح اول وقت دق‌الباب شد؛ در را که باز کرد دید مادر سید مرتضی و سید رضی پشت در است و می‌گوید: «یا شیخ علمهما الفقه». آیا نقش این مادر نقش کمی است؟ اگر او نباشد آیا رهبری خواهیم داشت؟ اگر او نباشد عالمی خواهیم داشت؟ علمی وجود خواهد داشت؟
آن‌که گفته مادران به دستی گاهواره فرزند را دارند و به دستی دیگر فلک را می‌جنبانند درست گفته است. جرج جرداقی که گفت ای طبیعت، ای هستی، آیا می‌شود همه‌ی استعداد و استطاعت را بار دیگر یک‌جا فراگرد آوری و یک‌بار دیگر یک علی دیگر خلق کنی؟ که روزگار ما سخت محتاج مردی چون علی است! بعد خود پاسخ داد که دیگر مادر روزگار از زادن چون علی عقیم است؛ و علی پرورده‌ی دامان فاطمه‌ی بنت اسد (سلام‌الله علیها) است. نقش مکمل مرد آن است که مدیریت و رهبری کند و نقش مکمل زن در کامل‌کردن هویت انسان و ماهیت انسان و نقش او آن است که مربی باشد و رهبر بپرورد. تربیت یک رهبر تاریخ‌ساز، از سوی یک مادر، آیا به یک تاریخ نمی‌ارزد؟

از بزرگ‌ترین مواهب انقلاب

از بزرگ‌ترین مواهب انقلاب برکت‌بار، پرشکوهِ مقدسِ نورانیِ اسلامیِ ما که طلیعه‌ی ظهور است، طلوع نورانی آرمان تاسیس حوزه‌های علمیه خواهران است. این مضمون بیان رهبر فرهیخته و فرهمند انقلاب اسلامی است که بارها شنیده‌ایم. ما در هیچ نقطه‌ای از تاریخ چنین پدیده‌ای را نداریم. در تاریخ زنان بزرگ فراوان داریم که تربیت شده‌اند و تربیت کرده‌اند، اما این سنت و رسمی که اکنون در عهد ما پدید آمده که به صورت گسترده و سازمان‌یافته و رسمی در سراسر کشور حوزه‌های علمیه‌ی خواهران وجود داشته باشد و دوشادوش و حتی پیشاپیش حوزه‌های علمیه‌ی برادران، به تربیت مادرانی رهبرپرور و مربیانی جامعه‌ساز اهتمام کند هیچ‌گاه نبوده است و این از بزرگ‌ترین مواهب و دستاوردهای انقلاب اسلامی است و آنچه من می‌خواهم در این جلسه توصیه کنم این است که هدف این اتفاق عظیم را گم نکنیم.
حوزه‌های علمیه‌ی خواهران را نباید با حوزه‌های علمیه‌ی برادران قیاس کرد، چنان‌که زن را با مرد نباید قیاس کرد؛ یک‌بار در تاریخ غرب این خطا را کرد، ما نکنیم. روزی در تاریخ غرب گفت که زن، مرد است؛ گفت زن مساوی و عین مرد است؛ یا به تعبیر استاد بزرگوار ما مرحوم علامه شهید مطهری که تساوی بین زن و مرد نیست بلکه تشابه بین زن و مرد است؛ یعنی همان‌گونه که مردها حقوقی دارند و باید به آن دست پیدا کنند، زنان هم حقوقی دارند که باید به آن دست پیدا کنند؛ هریک به حقوق خودشان و نه این به حقوق آن، و آن به حقوق این.

فمنیسم، مساوی است با انکار ارزش ذاتی زن

رادیکال فمنیسم خطای بزرگی کرد و گفت: «زن، مرد است»؛ فمنیسم یعنی زن‌مردانگاری و زن را مردانگاشتن، یعنی ضمنی و بلکه صریحاً اعتراف‌کردن که زن بودن ارزش نیست،بلکه زن آن‌گاه که مرد شد ارزشمند می‌شود. خود زن بذاتها ارزش ندارد و باید مرد شود تا ارزشمند شود. غرب این خطا را کرد و زن و مرد را یکسان کرد، ما این خطا را نکنیم. مرد نقش خویش را دارد و زن نیز نقش خویش را دارد. در حوزه‌های علمیه نیز باید همین اتفاق بیافتد؛ یعنی بانوان و خواهرانی که به حوزه‌های علمیه می‌آیند و در اردوگاه حضرت حجت سلام‌الله علیه حضور پیدا می‌کنند باید نه‌تنها به مثابه سرباز که علاوه بر آن، به مثابه سربازپرور وارد حوزه‌ها بشوند از آن خارج شوند و اگر سربازیشان مقدمه‌ی سربازپروری باشد در حوزه حضور پیدا کنند؛ والا ما حوزه‌های علمیه‌ی برادران را داریم، مجتهد می‌پروریم، فقیه و مفسر می‌پروریم، فیلسوف می‌پروریم، تجقیقات و تألیفات انجام می‌شود. ما کسر جمعیت نداریم و بنا نیست با تاسیس و توسعه‌ی حوزه‌های خواهران فقط کمیت حوزه‌ها افزایش پیدا کند؛ بلکه بناست کیفیت را تأمین کنیم. بدان کیفیت و غایتی که برادران در حوزه حضور پیدا می‌کنند و برای آن نقشی که باید برعهده بگیرند ساخته شوند و خواهران باید به کیفیت و غایتی در حوزه‌های علمیه حضور پیدا کنند که آن غایت فراچنگ آید. ما در تاریخ بلند عهد غیبت یک چیز برای ظهور کم داریم و می‌خواهیم با تاسیس و توسعه‌ی حوزه‌های علمیه‌ی خواهران همان کسری را مرتفع کنیم. و آن این که ما نیازمند سیصدوسیزده سردار صالح یا صحابی شایسته یکجا و «هم‌زمان» هستیم و گمشده‌ی تاریخ بشر این است. تاریخ شیعه حضرت حجت (عج) اصحاب صالح کم نداشته، ولی «در زمان»، یعنی در طول قرون داشته است، نه همزمان و در یک عصر؛ طی این چهارده قرن اولیای الهی کم نبوده‌اند، بسیار کسانی بوده‌اند که هرجند به طور ممتد اما علی التناوب در محضر آن بزرگوار بوده‌اند و هیچگاه همزمان سیصدوسیزه نفر نشدند که شرط ظهور است.

گمشده‌ی عهد غیبت؛ سیصد و سیزده سردار صالح

این جا تیمناً متن دو سه روایت از اخبار وارده در مورد گمشده‌ی تاریخی فرج که حضور یکجا و جمعی سیزده سردار و صحابی است، را قرائت و اجمالا به محتوای آنها اشاره می‌کنم:
مفضل بن عمر، از امام صادق (ع) در ذیل آیه‌ی ۱۴۸ سوره بقره، یعنی: «أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً»، نقل کرده که فرمود: إذا أذن الامام دعا الله بأسمه العبرانی فأتیحت له صحابته الثلاثمائه وثلاثه عشر قزع کقزع الخریف؛ فهم أصحاب الالویه، منهم من یفقد من فراشه لیلاً فیصبح بمکه، ومنهم من یرى یسیر فی السحاب نهارا یعرف بأسمه واسم أبیه وحلیته ونسبه. قلت: جعلت فداک أیهم أعظم إیمانا، قال: الذى یسیر فی السحاب نهارا، وهم المفقودون، وفیهم نزلت هذه الآیه «أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً»
و در خبر دیگری أبان بن تغلب، از امام صادق نقل کرده: سیبعث الله ثلاثمائه وثلاثه عشر [رجلا] إلى مسجد مکه؛ یعلم أهل مکه أنهم لم یولدوا من آبائهم ولا أجدادهم، علیهم سیوف مکتوب علیها ألف کلمه، کل کلمه مفتاح ألف کلمه، ویبعث الله الریح من کل واد تقول: هذا المهدی یحکم بحکم داود، ولا یرید بینه.
همچنین در حدیث دیگری أبی بصیر، از امام باقر(ع) نقل می‌کند که: أن القائم یهبط من ثنیه ذی طوى فی عده أهل بدر – ثلاثمائه وثلاثه عشر رجلا – حتى یسند ظهره إلى الحجر الاسود، ویهز الرایه الغالبه.
یعنی: سیصد وسیزده نفر که بطرز شگفت و با سرعت غیرمتعارفی از نقاط مختلف جهان طی مسافت می‌کنند و همگی در مسجد مکه(شاید منظور مسجد الحرام باشد)، تجمع می‌کنند که صحابیان و سرداران سپاه حضرتند، و با فراهم شدن این عدد از سرداران صالح، نهضت حضرت (عج) از مکه آغاز می‌گردد.
حوزه‌های علمیه‌ی خواهران امروز باید دامن همت به کمر ببنند تا این سیصد و سیزده سردار و صحابی حضرت را همزمان و در این روزگار ما بپرورند، تا اسباب فرج بشریت فراهم شود، و این نقش اصلی حوزه‌های علمیه است. مبادا طلبه‌های خواهر تصور کنند که ما درس می‌خوانیم و الان وقت ازدواج نیست، وقت درس خواندن است!. گاهی هم با تعابیری غلط‌انداز و رهزن این تلقی غلط توجیه می‌گردد و زیبا جلوه داده می‌شود که: « ما با کتاب و دفتر ازدواج کرده‌ایم »! ؛ نه‌خیر چنین نیست؛ در اسلام هیچ مردی حق ندارد که مشارِک زتدگی زنی در قالب تشکیلِ نهاد خانواده‌ای نباشد، و هیچ مرد و زنی حق ندارد بی‌آنکه در تشکیل نهاد خانواده مشارکت کند زندگی کند. چنین کاری غلط است و اسلامی نیست. نقش منحصربه‌فرد تاریخی که خواهران حضوریافته در اردوگاه حضرت حجت (عج) برعهده دارند این است. نقشی که مطابق مشیت تکوینی و تمشیت تشریعی الهی است بر ذمه‌ی مادران صالح طراز نهاده است. مقتضای هویت مادرانه‌‌ی زنان و مبتنی بر شریعت و سنت ختمی است رهبران صالح پروردن است. حضرت حجت (عج) نیازمند به سیصد و سیزده نفر همزمان است، ک«در زمان» و علی التناوب اصحاب آن حضرت بسی بیش از این رقم بوده ولی همزمان چنین جمعی فراهم نگشته است و حل این مهم از شما به عنوان مادران صالح و برتری برمی‌آید که در دامان حوزه‌ها تربیت شده باشید و دامان قدسی‌تان گاهواره‌ی پروردن سیزده صحابی و سردار سپاه مهدوی عج گردد؛ این رسالت مهم برعهده‌ی شماست. باید بگوییم که فرج همه‌ی بشریت در رهن ظهور حضرت حجت (عج) است و ظهور حضرت (عج) در گرو تربیت همزمان سیصد و سیزده صحابی سردار است و تامین سیصد و سیزده سردار صالح، در گرو تربیت همزمان مادران طراز و صالح است که باید حوزه‌های علمیه خواهران تربیت کنند. پس کلید فرج به دست مادران صالحه است که باید حوزه‌های علمیه تربیت کنند. مبادا رسالت عظیم و غایت قصوی حوزه‌های علمیه خواهران را فراموش کنیم. غایت حوزه‌های علمیه باید پشتیبانی از نهاد خانواده و تربیت مادرانی باشد که دیگر مادران را تربیت کنند و فرزندانی را بار بیاورند که رهبران جامعه باشند و سربازان ظهور و بتوانند عهد ما را ان‌شاءالله به عهد ظهور پیوند بزنند. اگر چنین نشود به نظر من حوزه‌های علمیه‌ی خواهران فلسفه‌ی خود را از دست داده است، و نه حوزه‌های علمیه که خلقت زن فلسفه‌ی خویش را از دست داده است. فلسفه و غایت قصوای خلقت زن، تربیت مردان مرد است که موجب قرار و سکون بشریت می‌شوند.
و البته دست یابی به چنین مقصد متعالی، جز به امداد الهی و دستگیری صاحب اصلی حوزه‌ها ارواحنا فداه، میسور نخواهد شد.
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند.
والسلام.

راهبردهای تولید علوم انسانی اسلامی در حوزه

علی‌رغم منزلت حکمت اسلامی میان نخبگان مسلمان، نفوذ سنتی فقه اسلامی در میان مؤمنین و تأثیر نسبی اخلاق اسلامی بر حیات مسلمانان، آنچه امروز «ذهن»، «زبان» و «زندگی» آحاد جامعه‌ی ما را مهندسی می‌کند، مع‌الاسف علوم انسانی وارداتی است.


در نخستین همایش «حوزه‌های علمیه و علوم انسانی اسلامی» مطرح شد:

راهبردهای تولید علوم انسانی اسلامی در حوزه

آیت‌الله رشاد گفت: علی‌رغم منزلت حکمت اسلامی میان نخبگان مسلمان، نفوذ سنتی فقه اسلامی در میان مؤمنین و تأثیر نسبی اخلاق اسلامی بر حیات مسلمانان، آنچه امروز «ذهن»، «زبان» و «زندگی» آحاد جامعه‌ی ما را مهندسی می‌کند، مع‌الاسف علوم انسانی وارداتی است.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی: آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران در نخستین همایش «حوزه‌های علمیه و علوم انسانی اسلامی» که ششم اسفند‌ماه در محل دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد، به بیان راهبردهای حوزه‌های علمیه برای تحول در علوم انسانی پرداخت و گفت: برای تولید علوم انسانی اسلامی در حوزه، در سه ساحت باید اقدام و اهتمام شود:

۱٫ فرهنگ‌سازی،
۲٫ نظریه‌‌پردازی،
۳٫ نهادسازی (سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و مهندسی فعالیت‌ها).
تولیت حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) فهرست اقدامات مربوط به این سه حوزه را به ترتیب زیر مطرح کرد:
۱٫ جلب توجه حوزه‌ به جایگاه بی‌بدیل و فوق‌العاده تعیین‌کننده‌ی علوم انسانی در مهندسی حیات انسان معاصر، و معضلات خسارتبار ناشی از سیطره‌ی علوم انسانی وارداتی بر «ذهن»، «زبان» و «زندگی» مسلمین، و به حاشیه رانده‌شدن فلسفه، فقه، و اخلاق اسلامی.
۲٫ ایجاد انگیزه‌ و عزم جمعی مبادی امور و نخبگان حوزوی برای تحول در علوم انسانی و درک درست از تحول؛ با توجه به بدفهمی‌ها و بدفهمانی‌های خودآگاه و ناخودآگاهانه‌ای که از این آرمان عظیم در جامعه‌ی نخبگانی وجود دارد.
۳٫ تأسیس منطق تولید علوم انسانیِ اسلامی، با توجه به ظرفیت‌های دانش اصول.
۴٫ تأسیس و توسعه‌ی دانش انسان‌شناسی.
۵٫ تأسیس و توسعه‌ی فلسفه‌ی اسلامی علوم انسانی و فلسفه‌‌ی مضاف خاصِ یکان‌یکان علوم انسانی اسلامی.
۶٫ ارائه‌ی منطق طبقه‌بندی علوم و علوم انسانی، براساس تعریف و تلقی مختار از علم و علوم انسانی.
۷٫ اشراب مباحث علوم انسانی در سراسر نظام آموزشی حوزه. امروز علوم انسانی یا اجتماعی بمعنی‌الخاص، در نظام آموزشی حوزه غایب است که از رهگذر گرایشی‌کردن مدارس علمیه، در حاشیه و خارج از سازمان رسمی حوزه، به‌جای دائرکردن مراکز تخصصی سطح دو و سه (آن هم به‌شدت ضعیف و حقیقتاً غیرتخصصی) می‌توان به این مهم دست یافت.
۸٫ تأسیس مدارس عالی تخصصی (بمعنی‌الکلمه).
۹٫ دائرکردن کرسی‌های خارج فقه مضاف.
۱۰٫ تقویت مؤسسات پژوهشی که اکنون در حاشیه‌ی حوزه و بیرون از نهاد رسمی آن فعال هستند.
در ادامه رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، به شرح راهبردهای پیشنهادی خود پرداخت.

صحنه‌گردان ذهن و زبان و زندگی ما علوم انسانی وارداتی است

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: علی‌رغم منزلت حکمت اسلامی میان نخبگان مسلمان، نفوذ سنتی فقه اسلامی در میان مؤمنین و تأثیر نسبی اخلاق اسلامی بر حیات مسلمانان، آنچه امروز «ذهن»، «زبان» و «زندگی» انسان آحاد جامعه‌ی ما را مهندسی می‌کند، مع‌الاسف علوم انسانی وارداتی است.
آیت‌الله رشاد، با بیان اینکه شاید یکی از اساسی‌ترین چالش‌ها در عصر ما تقابل علوم سیاسی وارداتی با معرفت سیاسی اسلامی است، تصریح کرد: علوم انسانی درحقیقت مجموعه داشته‌های زندگی آدمی با شئون انسانی است و صحنه‌های فردی و جسمی انسان توسط این علوم مدیریت می‌‌شوند؛ در حال حاضر نیز در تمام جهان، و حتی جهان اسلام و ازجمله کشور ما، این علوم انسانی است که ذهن و زبان زندگی و مردم و مسلمان را مهندسی کرده و جهت می‌دهد.
وی با اشاره به نقش پررنگ‌تر علوم انسانی وارداتی در زبان و گفتار جامعه پس از گذشت ۳۷ سال از انقلاب اسلامی و مهندسی و اداره‌ زندگی مردم توسط آن در این مدت، اظهار کرد: اگر حوزه بداند که چگونه با حضور علوم انسانی وارداتی از صحنه پس‌زده شده است و اهمیت این مسئله، درک و معضلات ناشی از ورود علوم انسانی غربی تبیین شود، خودبه‌خود دغدغه‌ی‌ تحول در علوم انسانی حوزه پدید خواهد آمد.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران ادامه داد: اگر جذب حوزویان به علوم انسانی و مخاطراتی که ناشی از سلطه‌ی علوم انسانی وارداتی است، اتفاق نیفتد هیچ توفیقی برای تحول علوم انسانی نمی‌توان داشت.

ابتدا باید اهمیت علوم انسانی درک شود

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان کرد: ابتدا باید اهمیت علوم انسانی درک شود، سپس معضلات ناشی از سیطره‌ی علوم انسانی وارداتی تبیین گردد و پس از آن تغییر و تحول در علوم انسانی ایجاد خواهد شد.
آیت‌الله رشاد با انتقاد از نبود دغدغه‌ نسبت به حضور نهادی حوزه در علوم انسانی و عدم حساسیت متن حوزه به آن عنوان کرد: مؤسسات و مراکز علمی و پژوهشی خوبی در حاشیه‌ی حوزه به‌وجود آمده‌اند که متأسفانه حوزه آنها را به‌عنوان جزئی از بدنه‌ی خود به رسمیت نمی‌شناسد
ایشان در ادامه گفت: متن و خود نهاد حوزه‌ی علمیه، هنوز آن‌چنان که باید با این مسئله درگیر نیست و می‌توان گفت به‌صورت نهادینه هیچ‌گونه دغدغه و جدیتی در عرصه‌ی حوزه دیده نمی‌شود، اگر کسانی هم چیزی می‌گویند تنها دغدغه‌های شخصی آنهاست؛ درواقع درک اینکه تحول چیست، بسیار پیچیده است و این مسئله هنوز برای کسانی که خود متولی این امر هستند، روشن نشده است.
تولیت حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) با بیان اینکه مبانی ما غنی است، اما حکمت ما معطوف به کاربرد مورد مطالعه قرار نگرفته است، ادامه داد: اذعان داریم که حکمت ما غنی و عمیق است، اما این حکمت باید تبدیل به عرصه‌های خُرد شود و در ادامه تبدیل به مبانی برای هر عرصه‌ شود تا در نهایت چیزی که از آن به فلسفه‌ی مضاف تعبیر می‌شود، به دست آید.

چهار لایه‌ی‌ ضروری فعالیت حوزه در علوم انسانی

آیت‌الله رشاد با اشاره به چهار لایه‌ی‌ ضروری فعالیت برای تولید علوم انسانی در حوزه، در مرحله‌‌ی معرفت‌پردازی و تولید علم گفت: لایه‌ی اول، تأسیس مبانی است و دومین قدم، تأسیس منطق روش‌شناسی است و جز با تأسیس و تحول در مبنا و منطق، هیچ اتفاقی در قلمرو معرفت نخواهد افتاد.
آیت‌الله رشاد سومین گزینه را تولید گزاره دانست و افزود: ما باید گزاره‌های علوم انسانی را تولید کنیم، اما تا زمانی‌که تولید گزاره به تولید نظام منجر نشود، کارایی لازم را به جامعه منتقل نمی‌کند.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران گزینه چهارم را نظام‌پردازی دانست و ابراز کرد: باید در این چهار لایه در قلمروی علوم انسانی کار کنیم.

مغفول‌ماندن دانش زیرساختی انسان‌شناسی

آیت‌الله رشاد ازجمله دانش‌های بسیار کلیدی که مغفول مانده را دانش انسان‌شناسی دانست و ابراز کرد: لازم است مبانی این دانش در فهم‌سازی لحاظ شود.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران با اشاره به برخی اقدامات مدیریتی که در تحول انسانی ظرفیت‌سازی می‌کند و از سوی حوزه باید اتفاق بیفتد، افزود: در نظام آموزشی حوزه‌های علمیه‌ی ما علوم انسانی غایب است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از نبود دغدغه‌ نسبت به حضور نهاد حوزه در مباحث علوم انسانی و عدم حساسیت متن حوزه به آن، عنوان کرد: مؤسسات و مراکز علمی ـ پژوهشی خوبی در حاشیه‌ی‌ حوزه به‌وجود آمده‌اند که متأسفانه حوزه آنها را به‌عنوان جزئی از بدنه‌ خود به رسمیت نمی‌شناسد.
وی در سخنانی تأمل‌برانگیز، گفت: حوزه به‌سرعت از هویت اصیل، تاریخی و سنتی خود در حال فاصله‌گرفتن و تهی‌شدن است، مجموعه‌ مدارس ما به دبیرستان‌ها یا دبستان‌هایی تبدیل شده‌اند که جمع‌هایی از نوجوان‌ها بدون وجود نظم و انسجام مطلوب وارد ‌آنها شده، مطالبی را طوطی‌وار فرا گرفته و خارج می‌شوند.

ضرورت جلب توجه حوزه به معضلات علوم انسانی وارداتی

آیت‌الله رشاد ضمن یادآوری مجدد فرهنگ‌سازی، معرفت‌پردازی، سیاست‌گذاری و مدیریت به‌عنوان راهبردهای اصلی یا اصول راهبردها برای تحول در علوم انسانی، توضیح داد: اولین قدمی که در حوزه‌ی فرهنگ‌سازی باید برداشته شود، جلب توجه حوزه و اصحاب آن به معضلات علوم انسانی وارداتی در عرصه‌های مهندسی ذهن و زندگی مردم است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسی‌ترین چالش در عرصه‌‌ی سیاست را تقابل علوم سیاسی وارداتی با معرفت سیاسی اسلامی دانست و افزود: بسیاری از نزاع‌های سیاسی که در جامعه وجود دارد مربوط به مواجهه‌ی تحصیل‌کرده‌های علوم سیاسی غربی یا افراد متأثر از آن، با کسانی است که می‌خواهند اصول سیاسی را از متن دین، صورت‌بندی کنند.
وی با بیان اینکه نظام آموزش حوزه باید آمیخته به علوم انسانی باشد و تا وقتی که علوم انسانی در حاشیه است چیزی رخ نمی‌دهد، ادامه داد: مراکز مختلف علوم انسانی که به شکل تخصصی دایره شده‌اند اکثراً بی‌رمق هستند، اگر هم موفق بوده‌اند در برخی از رشته‌ها و خارج از بدنه‌ی حوزه است.

حوزه در عرصه‌ی بین‌المللی حضور جدی داشته باشد

آیت‌الله رشاد با بیان اینکه علوم انسانی از جانب حوزه متحول نمی‌شود، گفت: ما متأسفانه جهانی نمی‌اندیشیم، اما در نگاه دیگران، اسلام در صحنه است و در همه‌ی عرصه‌های جهانی با کفر و استکبار در چالش و رودررو ایستاده است که این هویت اسلام به‌شمار می‌رود، اما معرفت اسلامی و حوزه غایب است، درواقع حوزه در عرصه‌ی بین‌المللی حضور ندارد و گاهی تنها به دادن اطلاعیه‌ای بسنده می‌شود.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران با بیان اینکه علوم انسانی به سه قسمت تقسیم می‌شود، ادامه داد: بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها و هست‌ها و نیست‌ها سه دسته گزاره‌های علوم انسانی هستند.
آیت‌الله رشاد افزود: درواقع چون علوم انسانی از ماهیت جامعه سخن می‌گویند باید سه لایه از معارفمان را که در فقه، اخلاق، و معرفت است وارد مسائل علوم انسانی کرده و تولید گزاره کنیم.
عضو هیئت علمی و رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی تصریح کرد: انقلاب اسلامی این چالش را در علوم انسانی ایجاد کرد، اما حوزه هنوز در این تقابل پیروز نشده است، از همین‌رو اگر دیر بجنبیم مغلوب خواهیم شد.

اهمیت تأسیس منطق و روش‌شناسی تولید علم

مؤسس و رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع) تهران در توضیح اهمیت تأسیس منطق و روش‌شناسی اظهار کرد: هیچ اتفاق قابل توجهی در قلمرو معرفت نمی‌تواند بیفتد جز با تأسیس یا تحول در مبنا و منطق؛ اگر در این حوزه تحول ایجاد شود، در سایر حوزه‌ها و لایه‌های زیرین تحول به‌صورت قهری ایجاد می‌شود.
آیت‌الله رشاد با بیان اینکه فقه در زندگی ما پررنگ است و مهم‌ترین به‌شمار می‌رود، ابراز کرد: در ابعاد مختلف مانند فقه تربیتی، ‌اداری، سیاست و دیگر موارد زندگی با فقه مواجه هستیم و باید در سطح بالایی دروس خارج فقه دایر شود.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران ابراز کرد: مثلاً فقه هنر را باید بشناسیم که لوازم شناخت آن در ابتدا شناخت خود هنر است، وقتی طلبه‌ی ما فقه را در عرصه‌های مختلف بداند و در این زمینه متخصص شود، خودبه‌خود علوم انسانی تولید و به‌دنبال آن متحول می‌شود و در این حالت متخصص علوم انسانی را تربیت کرده‌ایم.

خلاصه‌ی نظریه‌ی آموزش «پرورش‌مآل»

«به استناد آیات قرآنی و احادیث نبوی و ولوی، و بر مبنای اصول انسان‌شناسی اسلامی، نظام علمی ـ آموزشی «برتر» و «اسلامی»، عبارت است از: به فعلیت‌آوردن استعدادهای فطری خدادادی انسان‌ها، در زمینه‌های گوناگون معرفتی، معنوی و مهارتی، با کاربست روش‌های مناسب کشف و استکمال هریک از استعدادها، به حسب «مشترکات ذاتی» متربیان و متناسب با «تفاوت‌های عرضی» آحاد تحت تعلیم.

«به استناد آیات قرآنی و احادیث نبوی و ولوی، و بر مبنای اصول انسان‌شناسی اسلامی، نظام علمی ـ آموزشی «برتر» و «اسلامی»، عبارت است از: به فعلیت‌آوردن استعدادهای فطری خدادادی انسان‌ها، در زمینه‌های گوناگون معرفتی، معنوی و مهارتی، با کاربست روش‌های مناسب کشف و استکمال هریک از استعدادها، به حسب «مشترکات ذاتی» متربیان و متناسب با «تفاوت‌های عرضی» آحاد تحت تعلیم. این نظریه را، در قالب گزاره‌های زیر می‌توان تبیین کرد:
۱٫ انسان، ذاتمند و دارای فطرت خدادادی است.
۲٫ در فطرت همه‌ی آدمیان، استعداد کمالات ثانوی گوناگونی نهفته است. استعداد «تعبّد»، «تهذّب»، «تعلّم» و اکتشاف حقایق و درک دقایق، «تجمّل» و آفرینشگری (هنرورزی)، فنّاوری، توان ارتباط با جزخود، و…، از جمله‌ی اهم نهادینه‌های نهفته در وجود آدمی‌اند.
۳٫ به فعلیت‌درآمدن کمالات ثانوی مورد اشاره در بند فوق، برایند طی فرایندهایی تدریجی و لایقفی است.
۴٫ معرفت صائب از «سپهر ربوبی» از طریق «مجاری پنجگانه‌ی»: فطرت، عقل، وحی، سنت، اشراق، و با طی فرایندهای متناسب هرکدام از آنها به «ساحت انسانی»، تنزل می‌یابد.
۵٫ هرچند انسان‌ها دارای استعدادهای ذاتی مشترکند، اما به اقتضای تأثیر عوامل ثانوی و عرضی سلبی و ایجابی مختلف، لاجرم آحاد انسانی در کسب کمالات با هم تفاوت‌هایی نیز دارند.
۶٫ با استعدادسنجی و مختصات‌شناسی انسان‌ها، می‌توان انواع و حدود قابلیت‌های هریک از آنان را تشخیص داد و رشد و فعلیت‌یابی هریک را برآورد و برنامه‌ریزی کرد.
۷٫ به فعلیت‌رساندن استعدادهای فطری آحاد انسانی، با کاربست شیوه‌ها و به‌کارگیری ابزارهای متناسب هرکدام از استعدادها و هر فرد از افراد انسانی، ممکن می‌گردد. تعبّد و تهذّب، از اهم معدّات دریافت معارف صائب از مجاری خمسه است.
۸٫ همه‌ی گزاره‌های تشکیل‌دهنده‌ی نظریه که عمده‌ی آنها در بندهای بالا مذکورافتاد، با استخدام منطق اجتهاد از آیات قرآنی و روایات موثق استنباط می‌شود.
۹٫ با الهام از آموزه‌های حکمت اسلامی و به اتکاء تجربه‌ی اطمینان‌بخش، می‌توان اِتقان و کارآمدی نظام علمی ـ آموزشی برآمده از نظریه‌ی آموزش «پرورش‌مآل» و ترجیح آن را در قیاس با نظام آموزشی «فراگرفت‌مآل»، اثبات کرد.
۱۰٫ با توجه به نکات پیشگفته، نظریه‌ی آموزش «پرورش‌مآل» و نظام مبتنی بر آن، نظریه و نظامی «برتر» و «اسلامی» است.

احیای هویت حوزه تهران

یکی از جهات مهمی که ما در نظر داریم و احساس می‌کنیم مقام معظم رهبری هم به این جهت اهتمام دارند این است که به عنوان یک مصلحت ملی باید کوشش کنیم هویت حوزه‌ی تهران را احیا کنیم و این هرگز به این معنا نیست که حوزه‌ی تهران رقیب حوزه‌های بزرگ دیگر قلمداد شود. نجف، قم و مشهد، جایگاه خودشان را دارند ولی چون حوزه‌ی تهران حوزه‌ی عریق و تاثیرگذاری است باید با تدبیر و تلاش، هویت حوزوی و منزلت ملی و نقش تعیین‌کننده‌ی فرهنگی و دینی خود را بازیابد. من تصور می‌کنم با این دیدار به این مهم کمک شد.

ضمن سپاسگزاری از اختصاص وقت برای این گفتگو، بع عنوان نخستین سوال تقاضا می‌کنیم بفرمایید زمینه‌های شکل‌گیری دیدار اخیر حوزه علمیه استان تهران با رهبر معظم انقلاب اسلامی چه بود؟

بنده هم از شما سپاسگزارم؛ به اجمال عرض می‌کنم: از زمانی که با عنایت و حمایت دوستان عزیز شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه‌های کشور (در قم)، شورای حوزه‌های علمیه و مرکز مدیریت استان تهران تشکیل شد، دیدارهایی به طور محدود ویا گسترده با حضرات مراجع عظام صورت گرفته بود؛ در آغاز سال تحصیلی هر سال یکی از مراجع به تهران سفر کرده اند و با حضور در اجتماع چندین هزارنفری مدیران، مدرسان و طلاب افاضه فرموده‌اند، اما دیدار با حضرت آقا که علاوه بر شأن رهبری تنها مرجع مستقر در تهران هستند، و طلاب تهران بحکم مجاورت و همشهری بودن!، برای ملاقات با ایشان حق مضاعف قائلند، فرصت پیش نیامده بود. علاوه بر این مطلب، پیش از تشکیل شورای مدیریت و تأسیس مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (صانها الله عن الحدثان) و مدیریتهای استانی، مسائل حوزه تهران را جسته و گریخته دنبال می‌کردیم و در مقطعی نیز با هماهنگی حضرات آیات حاج‌آقا مجتبی تهرانی و مهدوی کنی (رضوان الله علیهما) مسئله ساماندهی شئون این حوزه و احیای هویت تاریخی و علمی و منزلت اجتماعی و ملی آن با مقام معظم رهبری (حفظه الله) در میان گذاشته شد. آن زمان متنی به عنوان خطوط مشی فعالیت حوزه تهیه شد که در آن موضوع احیای هویت و منزلت و ایجاد انسجام و توسعه زیرساختها و بهره‌گیری از ظرفیت پایتخت و جلب همدلی و همراهی اعاظم علما مورد تاکید قرارگرفته بود. به هر حال حوزه تهران به تعبیر حضرت آقا «حوزه عریق و پرپیشینه‌ای است». از سوی دیگر این نهاد، مهم‌ترین نهاد علمی و فرهنگی عاصمه کشور به شمار است و ظرفیت‌های خاصی نیز در تهران به عنوان پایتخت وجود دارد که در هیچ‌یک از استان‌ها وجود ندارد. باید از این جهات کمال بهره‌برداری را برای مسائل معرفتی معنوی فراوان این کلان‌شهر به عمل آورد. ارتباط با مراجع و بزرگان می‌ تواند به تقویت حوزه‌ه استان کمک کند. با توجه به این نکات دیدار پیگیری شد و بحمدالله صورت گرفت.

موضوع پیشنهاد ساماندهی حوزه تهران چه سال‌هایی بود؟
البته ما چند نوبت در گذشته نسبت به این موضوع اقدام کرده‌بودیم ، اما این مورد که سه بزرگوار در جریان قرار گرفتند الآن دقیقا تاریخ آن را به یاد ندارم ولی در نیمه دوم دهه هشتاد بود. من با اشاره به این نکته خواستم بگویم این موضوع که ایشان اهتمام خاصی نسبت به حوزه تهران دارند پیشینه دارد. بعد از تشکیل شورا و تأسیس مرکز مدیریت استان، طبیعی بود که خدمت ایشان و مراجع دیگر مشرف می‌شدیم. لهذا پیش جمع اعضای شورای استان ضمن دیدار با حضرات مراجع، خدمت رهبر معظم انقلاب هم رسیدیم. همان مجموعه گزارشی که خدمت سایر مراجع داده شد و مسائل و مشکلاتی که وجود داشت و عنوان شد، خدمت ایشان هم مطرح شد. همان‌جا تقاضا کردیم اگر میسر است ایشان یک دیدار جامع و عمومی با حوزه تهران داشته باشند. این مطالبه عموم علما و مدرسین و طلاب را هم شفاهی و مکتوب پیگیری کردیم. تا اینکه این اواخر مجدداً خدمت ایشان مطرح کردیم و ایشان استقبال کردند.
علاوه بر این که همواره چه پیش از دوره رهبری و به طور مضاعف پس از رهبری، ایشان به امر فرهنگ به طور عام و شئون حوزه‌ها به طور خاص اهتمام ویژه‌ای داشته‌اند، به لحاظ اهمیت روزافزون مسئله این اهتمام و توجه با شیبی شتابان روزافزون شده، رفته‌رفته جدی وجدی‌تر نیز می‌شود. نکته دیگر این که و اگر مجموعه متفکران و مصلحانی که در موضوع حوزه سخن گفته باشند را به عدد انگشتان یک دست برسانیم، حتماً اینگونه است که یکی از آنها مقام معظم رهبری است؛ ایشان از جمله متفکرانی هستند که طی نیم قرن گذشته آرای مهم و نظرات خاصی را در جهت تحول، ارتقا و انسجام حوزه مطرح کردند ولی به نظر می‌رسد در نوبت اخیر، علاوه بر این اهتمامی که ذاتاً به مساله حوزه داشتند و دارند، نگرانی‌های جدیدی را در مسائل حوزه پیدا کرده‌اند. به هر حال اهمیتی که حوزه تهران به لحاظ تاریخی، ملی، اجتماعی، و فرهنگی دارد، در کنار دو سه حوزه مهم کشور دارد، طبیعی بود که ایشان چنین وقتی را حوزه تهران اختصاص بدهند.

این شکل از دیدار که حوزویان هم در جلسه ارائه نظر داشته باشند ، پیشنهاد حوزه تهران بوده یا از طرف دفتر رهبری یا خود ایشان اینطور برنامه‌ریزی شد ؟
اینکه حوزویان با ایشان دیدار وگفتگو داشته باشند مثل دانشگاهیان، یک مطالبه چندین ساله یا چندین ده‌ساله است. مقام‌های حوزوی می‌گفتند ایشان با بسیاری از اقشار دیدار دارند و با حوزه کمتر و می‌گفتند که ایشان مثلاً جلسه تشکیل می‌دهند با طبقات دانشگاهی و ساعت‌ها افراد حرف می‌زنند و اظهارنظر می‌کنند و ایشان هم راهنمایی می‌کنند و به این بهانه حرف‌هایشان را مطرح می‌کنند ولی با حوزویان این برنامه کمتر اتفاق می‌افتد. این زمینه‌ای بود که سبب شد جلسه به جای اینکه یک دیدار ساده عمومی باشد، برود به سمت «دیدار ـ نشست» که در آن بحث‌های محتوایی صورت گیرد و نظرات و دیدگاه‌های حضار مستقیم مطرح شود و ایشان هم درخصوص مطالباتی که طرح می‌شود و نظراتی که ارائه می‌گردد نظر بدهند و جمع را راهنمایی بفرمایند. به نظرمیرسد هم توقع پیشینی بود، هم زمینه در دفتر بود به جهت این مطالبات و هم پیشنهاد ما. خب این اتفاق افتاد. ما دو نمونه از این جلسات را در گذشته داشتیم که یک‌ بار نخبگان حوزه‌های قم و سایر استان‌ها به تهران آمدند و چنین جلسه‌ای بود که تا ساعت ۱۰ شب طول کشید. یک دیدار دیگر هم بود که طی سفر رسمی اخیر ایشان به قم در سال ۸۹ اتفاق افتاد و در شبستان مسجد فیضیه برگزار شد که جلسه‌ای کم‌نظیر بود. باز این نوع از صرف وقت، حاکی از اهتمام خاص ایشان کلاً به حوزه‌ها و خاصه حوزه تهران است.

قبل از اینکه وارد ویژگی‌های محتوایی بشویم، ویژگی‌های دیگری به لحاظ صوری در این دیدار قابل توجه است؟
در روز دیدار عمومی، کمی قبل از اینکه آقا در حسینیه حضور پیدا کنند، یک دیدار محدودتری با وجوه علمای تهران برگزار شد که بیشتر اعاظم حضور داشتند که دیداری بسیار صمیمی بود و ایشان از یک‌یک به نام و مفصلااً احوالشان را پرسیدند و نکات ویژه‌ای را درباره برخی حضار بیان فرمودند. برخی از آقایان هم از فرصت استفاده کردند و نکاتی را که داشتند، با ایشان در میان گذاشتند. مختصری هم راجع به شأن این جمع بحث شد و ما از این جمع به پشتوانه‌های معنوی حوزه تهران تعبیر کردیم. ایشان در هر امری و از جمله در حوزه، توجه ویژه‌ای به پیشکسوتان دارند. اگر دیدارهایی نظیر این دیدار اتفاق افتاده من خودم دیدم که از سویی علاقه‌مند هستند به جوان‌ترها تا مورد توجه قرار بگیرند و از آنها تفقد شود و از یک‌سو علاقه‌مندند به پیشکسوت‌ها که مراجعه شود و گفت‌وگو کنند. اگر در یک جمع بشود شخصیت‌ها و چهره‌های پیشکسوت را در کنار جوان‌ترها قرار دهیم، این را ایشان می‌پسندند. این اتفاق جای دیگر هم افتاد. تعدادی از بزرگوارانی که در این جلسه حضور داشتند کسانی هستند که سابقه خیلی طولانی حوزه‌داری در تهران دارند و این توقع را داشتند. بعد از این دیدار هم بعضی‌هایشان اظهار کردند که بعد از سال‌های سال خدمت در حوزه، این اولین ‌باری بود که این اتفاق افتاد و برایشان شیرین بود.
مساله دیگری که شایان ذکر است اینکه معمولاً در این دیدارها پیش‌تر یک گزارش تفصیلی از عملکرد، سازمان و اقدامات و برنامه‌های دستگاه مربوط در آن دیدار ارائه می‌کنند ولی چنین تشریفاتی نبود. یعنی اینکه کتابچه‌ای که گزارش عملکرد حوزه تهران را ارائه کند، تنظیم نکرده بودیم و ذهن ایشان هم معطوف به مسائل سازمانی نبود. به نظر می‌آید بیش از این جهات، جهات محتوایی و به‌اصطلاح اهداف حوزه و رسالت حوزه و شأن روحانیت مورد توجه بود. شاید بشود گفت یکی از جهات خاص دیدار هم این بود که کسانی که در جلسه حضور داشتند شاید این را حس کرده باشند.

در مورد دستاوردها و برکات این دیدار بفرمایید و اینکه این دیدار و محتوایی که در آن مطرح شد چه برکاتی می‌تواند برای حوزه تهران داشته باشد؟
اولاً اینکه مجموعه حوزه یک استان، به محضر ایشان مشرف شوند، یک اتفاق کم و بیش بی‌سابقه‌ای بود و این می‌تواند نشانه عنایت ایشان قلمدادشود. ثانیاً چنین دیداری، بی‌تردید می‌تواند آثار اجتماعی، روانی و مدیریتی درخوری داشته باشد. به هر حال اینکه رهبری، اقشار این حوزه را به حضور پذیرفتند، قهراً روحیه عوامل حوزه تهران را ارتقا بخشید.
چنان که در بیان فلسفه ترتیب این دیدار عرض شد، ضرورت احیای هویت و منزلت حوزه تهران یک دغدغه دینی و فرهنگی دیرین مهم است. ماقبل پهلوی‌ها حوزه تهران زنده‌ترین، پویاترین و پرنشاط‌ترین حوزه ایران بود، حتی از قم و مشهد هم پررونق‌تر و قوی‌تر بود؛ پس از انتخاب تهران به عنوان پایتخت با ساخت بناهای بزرگ و با ظرفیت، وجوه حکمی فقهی حوزه‌های اصلی و مهم کشور به تدریج به تهران منتقل شدند. کرسی‌های علمی قوی‌ای در زمینه فقه و فلسفه دائر شد. سیاست زوال حوزه از شاخص‌ترین سیاستهای ضد دینی و ضدفرهنگی رژیم پهلوی بود، آنها در صدد بودند به هر شکل ممکن بکلی حوزه‌ها را نابود کنند، حوزه تهران که در تیررسشان بود، با اعمال سیاست‌های جائرانه کلاً متلاشی شده بود. رضاخان بنا گذاشت کلاً حوزه را چه در قم، چه در تهران ، چه در مشهد و چه در سایر بلاد نابود کند حتی پوشیدن لباس روحانی و تردد معمم در ملأ عام ممنوع شد. با این صراحت با حوزه مقابله می‌کردند و در مقام نابود کردن کلاً صنف روحانی و نهاد حوزه بودند. برای حوزه رقیب‌تراشی کردند، مدرسه معقول و منقول تاسیس کردند و فضلای حوزه را دعوت به کار کردند و غالبا آنها را از زی حوزوی و روحانی خارج کردند؛ در این دوره حوزه تهران نابود شد، پاره‌ای فعالیتهای پراکنده و انگشت‌شمار مدرسه بی طرف باقی ماند.
یکی از جهات مهمی که ما در نظر داریم و احساس می‌کنیم آقا هم به این جهت اهتمام دارند این است که به عنوان یک مصلحت ملی باید کوشش کنیم هویت حوزه تهران را احیا کنیم. و این هرگز به این معنا نیست که حوزه تهران رقیب حوزه‌های بزرگ دیگر قلمداد شود. نجف، قم و مشهد، جایگاه خودشان را دارند ولی چون حوزه تهران حوزه عریق و تاثیرگذاری است باید با تدبیر و تلاش هویت حوزوی و منزلت ملی و نقش تعیین کننده فرهنگی و دینی خود را بازیابد.. من تصور می‌کنم با این دیدار به این مهم کمک شد.
جهت دیگری که فکر می‌کنم مورد توجه ایشان هم بود و شاید تا حدی بتواند مؤثر باشد اینکه تهران عاصمه ام‌القرای جهان اسلام است و در حقیقت باید گفت آماج اصلی در تهاجم فرهنگی محسوب می‌شود و بیش از هر جا در معرض آسیب‌پذیری فرهنگی، فکری و معرفتی است. ما برای مقابله با تهاجم فرهنگی، آفات فرهنگی و آسیب‌های اجتماعی هیچ راه دیگری قابل قیاس با تقویت حوزه و حضور حوزویان و اهتمام حوزویان برای تقابل و مجاهده با این آفات و این خطرات و تهاجمات نداریم. ما اگر بخواهیم فرهنگ تهران را حفظ کنیم و نجات دهیم و با آسیب‌های اجتماعی مقابله کنیم در کنار دیگر اقداماتی که می‌کنیم، مؤثرترین و مهم‌ترین اقدامی که باید صورت گیرد احیا، تقویت، توسعه و تعمیق حوزه‌ها است. ایشان در این دیدار به سه وظیفه از وظائف مهم روحانیت اشاره کردند، این همه جز با تقویت حوزه ـ که محل تربیت طلاب و کانون سازمانی روحانیت است ـ میسر نمی‌شود.

در مورد برکات و تاثیرات این دیدار، نکته دیگری مدنظرتان هست؟
ما می‌خواستیم در این فرصت، حوزه تهران را به ایشان معرفی کنیم و تحولاتی را که در این مدت به همت دوستان رخ داده به اطلاع ایشان برسانیم و ایشان هم می‌خواستند ارزیابی از حوزه و فرایند امور آن داشته باشند که به نظر می‌رسد این اتفاق افتاد و به طور طبیعی هم اتفاق افتاد و صورت تصنعی نداشت. اینکه ایشان در خلال سخنان خود سه بار اظهار رضایت کردند: در آغاز صحبتشان با این تعبیر که خیلی جلسه خوبی بود و در وسط صحبت‌ و در پایان هم صحبت‌هایشان، به صراحت و با تاکید اظهار خرسندی فرمودند، نشان می‌دهد فی‌الجمله ایشان از نتیجه جلسه راضی هستند هرچند که نه ما و قهراً ایشان این جلسه و دیدار را در حد کمال نیافتند. به هر حال این فرصت هم به وجود آمد که ایشان شناخت بیشتری از حوزه تهران پیدا کنند.
نکته دیگری که شاید بتوان گفت این بود که برای ایشان منکشف شد حوزه تهران، یک حوزه انقلابی است و فضای جلسه یکپارچه شور و حال خاصی داشت. برای خود ما هم که فرزند این حوزه‌ایم، این جا طلبه شدیم و بعد قم رفتیم و ده‌ها سال است در این حوزه تهران تدریس و مدیریت می‌کنیم، صحنه‌هایی پیش آمد که اعتقاد و ایمان و شناختمان از حوزه تهران افزایش پیدا کرد. ما قبل از اینکه این دیدار برگزار شود با اصناف مختلف ارکان انسانی حوزه تهران، با مدیران جداگانه، با مدرسان جداگانه، با طلاب جداگانه جلسه داشتیم و اظهارات موجود در این جلسات خیلی خوب نشان داد که رویکردها و جهت‌گیری‌ها چگونه است و از جمله جهت‌گیری‌ها، همین حس و موضع انقلابی داشتن مدیران، مدرسان، طلاب بود. از این جهت خیلی خوشحال شدیم. از لوازم انقلابی بودن در حوزه تحول‌گرایی است این هم برای ما بیشتر آشکار شد. در عین حال ما ارشادات بسیاری را دریافتیم و اشارات بسیاری در بیانات این ارشادات و اشارات را ان‌شاالله پی خواهیم گرفت که قطعاً موجب ارتقا، تحول، تثبیت و تشخص حوزه تهران خواهد شد.

این دیدار با همه ویژگی‌ها و برکاتی که داشت و حضرتعالی به برخی اشاره فرمودید، انتقاداتی را هم در پی داشت و خصوصاً در فضای مجازی، انتقادات تندی نسبت به عملکرد حوزه تهران در مدیریت این دیدار، مطرح شد. با توجه به اینکه تا الان، حوزه تهران، تحلیل و تبیین خود را از این دیدار مطرح نکرده، اگر موافق باشید به برخی از این انتقادات بپردازیم.
بله، قطعا موافقم. اولاً عرض شود انتقادات و کسانی که منتقدانه به این اتفاق بزرگ نگاه کرده‌اند، یکسان و یکدست نیستند. عده‌ای از سر دلسوزی و مشفقانه به اتفاق بسیار بزرگی که رخ داد و فرصتی که به دست آمد نگاه می‌کنند و نکاتی را مطرح می‌کنند و بعضی دیگر ممکن است که احیاناً هرچند کم باشند از سر غرض و با سوءنیت نکاتی را گفته باشند. بعضی از دوستان هم در جریان متن قضیه نیستند که بعضی از نکات را مطرح می‌فرمایند و تصور می‌کنند نکات آنها یا مغفول بوده و ما در نظر نداشتیم، حتی بعضی موارد اتفاق افتاده ولی چون از آن مطلع نیستند می‌گویند کاش چنین بود و چنان می‌شد. چه بسا کسانی که در دیدار حاضر نبودند یا حتی برخی از افراد حاضر بودند اما یادشان رفته که فلان مطلب گفته شد باز می‌گویند چرا این نکته را نگفتید؟
برخی از توقعات هم هست که این توقعات بجا نیست یعنی خیال می‌کنند ما باید تمام مشکلات را در این جلسه حل می‌کردیم یا شأن این جلسه این نوع مطالب هم بود. مطرح کننده چنین مطالبی، بیشتر جوان‌ترها هستند. طبیعی هم هست، جوان هستند، تحول‌خواه هستند، نواندیش هستند. بسیار خوب است و مایه دلگرمی ما می‌شود که می‌بینیم نسل جدید حوزه توقعات زنده و پویایی دارد ولو اینکه احیاناً برخی از توقعات، صحیح نباشد که مهم نیست. نفس اینکه طلبه‌ای از سر دلسوزی نکات را مطرح کند، خیلی باارزش است.

یکی از انتقادات این بود که حدود هفتاد درصد مسائلی که مطرح شد درخصوص مساله معیشت طلاب بود و به مباحث مهم‌تر و کلیدی‌تر خیلی کمتر پرداخته شد. آیا اینطور بوده است؟
این افراد، چگونه درصدگیری کردند؟ اصلاً اینگونه نیست. مشکلات معیشتی از زبان برخی از مدرسین عنوان شد ولی فراوانی نداشت. درصد پایینی از نکاتی که گفته شد مربوط به موضوع معیشت بود. سرّ این قضیه در این است که کلاً حوزه‌ها و طلاب عموماً زیر خط فقر زندگی می‌کنند و حق دارند چنین مطالبی را بگویند و طلبه آنچنان که در بیرون تصور می‌کنند و توهمی که برخی از اقشار ناآگاه از وضع معیشتی روحانیون و طلاب دارند واقعی نیست چون خیلی از مردم ما که مباشر و معاشر با مدرسین و طلاب حوزه نیستند از دور تعدادی از معممین را می‌بینند که جزو مقامات هستند و اینها خانه و خورو و احیانا خدم و حشم دارند، خیال می‌کنند عموم روحانیون اینگونه هستند. درصد افراد برخوردار در صنف روحانیت، بسیار ناچیز است. شاید این گروه زیر ده درصدند. این در حالی است که به لحاظ کمی مثلاً فرض کنید حدود ۱۵ هزار مدرس شاغل به تدریس و ۱۵۰ هزار طلبه برادر و خواهر شاغل به تحصیل و تدریس در سطح کشور داریم که اکثریتشان زیر خط فقر هستند. هرچند ممکن است بین اینها اقلیتی باشند که به اعتبار اینکه پدرانشان متمکن هستند، مشکل اقتصادی نداشته باشند.
پس اگر حتی درصدی ولو اندک از سخنان راجع معیشت طلبه و سخت‌افزار حوزه مطرح شده، کاملاً طبیعی و به‌حق بوده. افراد حق داشتند در فضای آزادی که در جلسه بود مطالبشان را بگویند. به هر حال طلاب یا مدرسین وقتی با رهبر معظم انقلاب که ولی امر است و پدر ملت است و پدر و پناه مادی و معنوی حوزویان است مواجه شدند به طور طبیعی بسیاری از مشکلات را می‌گویند و در خلال آن مشکلات معیشتی را هم مطرح می‌کنند. ضمن اینکه بعضی از دوستان ما به این نکات مایل نبودند ولی ما بنا نداشتیم منع کنیم.
تاکید دفتر هم بر همین بود که بگذارید طلبه‌ها و مدرسین مطالبی را که دارند در این فرصتی که پیش آمده بطور طبیعی خدمت آقا بگویند و ما هم نمی‌توانستیم بگوییم این را بگویید و آن را نگویید. پیشنهاد‌هایی داشتیم که یک جمع‌بندی از نظرات مدرسین تهران شده چون با مدرسین جلسه شده بود آقا چه نکاتی خوب است گفته شود؟ گفته بودند با مدیران جداگانه بود با طلبه‌ها جلسه جداگانه بود. اینها جمع شده بود، دسته‌بندی شده بود به سخنرانان پیشنهاد شده بود که اینها مطالبی خوب است که گفته شود که بسیاری از آنها گفته نشد و بسیاری را ما مایل نبودیم و گاهی توصیه می‌کردیم گفته نشود که گفته شد. این مقتضای جلسه آزادی بود که در خدمت ایشان تشکیل شد و معمولاً خود ایشان هم مایل‌اند که جلسات اینگونه برگزار شود.
ممکن است برخی از نکات گفته شده که بجا نبوده و مطالب دیگری که اولویت داشت اهمیت بیشتری داشت آنها گفته نشد که ما مایل بودیم گفته شود. ولی اینها طبیعی است. مهم این است که ما در آن کسر و انکسار نهایی، برآیند را ببینیم که این دیدار،. برای آینده حوزه تهران، بسیار پربرکت و راهگشا بود.

نکته دیگری که خیلی برجسته شده، این است که مطالب بیان‌شده در محضر رهبری، اعتراض ایشان را هم برانگیخته و ایشان فرموده‌اند اینها وظیفه خود شماست و ربطی به من ندارد و نمی‌توانم در این عرصه‌ها ورود کنم.
برداشت ما از جلسه و فی‌الجمله فهم ما از رویه و رفتار آقا در چنین مجامعی، غیر این است. ما تصورمان این است که هرچند ایشان برخی از مطالب را گفتند کار شماهاست یا این مطالب کار من نیست ولی به این معنا نیست که این حرف‌ها را بی‌جا گفتید. فهم ما این است که در قسمت‌هایی که ایشان می‌فرمودند به شما مربوط می‌شود و بروید حل کنید، می‌خواستند در واقع یک نوع تقویت مسوولان را کرده باشند، یک نوع مسوولان را به توان و ظرفیتشان توجه بدهند. این کار را شما می‌توانید انجام دهید. چرا انجام نمی‌دهید؟ یعنی ما برداشتمان منفی نیست که ایشان گفته باشند مطالب بی‌ربط و دون شأن عنوان شد بلکه ما تصور می‌کنیم ایشان گفته باشند اینها کارهایی است که از خود شما هم برمی‌آید پس وارد شوید و خودتان پیش بروید.

در واقع تأیید کردند؟
بله در مجموع وقتی ایشان تاکید می‌کنند. بسیار مطالب خوبی گفته شد خیلی از مطالبی را که می‌خواستم بگویم شما گفتید نشان می‌دهد این حرف‌ها درست بوده. در عین حال هم نمی‌شود انکار کرد که برخی از نکات، ضرورت نداشت گفته شود. ولی نمی‌شد جلوی افراد را گرفت. برداشت ما این است که این طرز بیان ایشان، لااقل ملتفت کردن مسوولان بود که خیلی از مسائل را نباید منتظر من و مراجع دیگر و مقامات باشید. کار تخصصی شماست و خودتان آنها را حل کنید.

یکی دیگر از مسائلی که مورد انتقاد قرار گرفته، این که مدیریت حوزه به تجمل‌گرایی و مدیریت فانتزی سوگیری دارد. پاسخ حضرتعالی چیست؟
وقتی عرض می‌کنیم امروز، اکثر طلاب زیر خط فقر زندگی می‌کنند. نه فقط اشخاص طلاب، بلکه حوزه زیر خط فقر است. درمورد خصوص تهران هم می‌توان ادعا کرد که حوزه تهران از لحاظ سطح معیشتی و امکانات و منابع لازم برای فعالیت در مقایسه با دیگر حوزه‌های کشور، در ردیف نازل‌ترین‌هاست. اگر کسی بیاید منصفانه وضعیت فیزیکی امکانات و تجهیزات و ظرفیت و شرایط سخت‌افزاری حوزه تهران را با اکثر حوزه‌های استان‌ها مقایسه کند حوزه تهران فقیرتر است.
برآورد ما این است که در حوزه تهران، باید صدوپنجاه هزار طلبه پرورش داده شود تا نیاز وسیع فرهنگی و معنوی و دینی پایتخت را با ده میلیون نفر جمعیت، جوابگو باشد. شما می‌خواهید صدوپنجاه هزار طلبه را مدیریت کنید. در این فضا با این ظرفیتی که ارث دوره قجرها از دویست سال قبل مانده ساختمان‌ها فرسوده، کوچک، تاریک، هیچ‌گونه امکاناتی ندارد. جالب است بدانید مجموع متراژ و مساحت مدارس علمیه تهران روی هم به اندازه یک دانشگاه متوسط بخش خصوصی هم نیست.
در چنین شرایطی، اصلاً اینکه حوزه تهران امکانات مجلل و فانتزی داشته باشد یا حتا آرزو کند، یک توهم است. مثل این است که بگوییم کپرنشینان فلان منطقه می‌خواهند ساخت کاخ و زندگی اشرافی در سر می‌پزند، خنده‌دار است. این برداشت ناشی از این مزاحی است که حضرت آقا فرمودند. چون این نکته را ما مکرر خدمت ایشان مطرح کرده بودیم و در جریان بودند. بنده عرض کردم ما برای اجابت نیازهای عظیم تهران ظرفیتی نداریم، حوزه تهران مرکزیتی ندارد، یک وقت میهمانی بیاید و بخواهیم برویم حوزه تهران را نشان دهیم، اصلا مکانی و مرکزی نیست که نشان ایشان دهیم. به‌اصطلاح عبارتی ایشان فرمودند گفتند شوخی‌اش این است که ببریم همین بیغوله‌ها را نشان‌شان بدهیم و بگوییم بزرگان ما از چنین فضاهایی برخاسته اند. این نکته‌ای که ایشان فرمودند این مزاحی بود که خواستند با طلبه‌ها داشته باشند و این به این معنا نیست که برداشت بشود که مدیران مدارس تهران درصدد این بودند که مدارس و مراکز مجلل بسازند. وقتی در زیر خط فقرند اگر چنین توقعی داشته باشد به شوخی نزدیک‌تر است. مضافاً که اصل رویکرد اشرافی‌گری در هر شرایط، غلط است و با روح و جوهر تحصیل حوزوی نمی‌سازد. زندگی شخصی اعضای شورای حوزه تهران و مدیران ما هم کاملاً دور از این قضیه است و زندگی ساده‌ای دارند. حتی بعضی از دوستانمان در شورا و مدیریت، بعد از گذشت دهه‌ها، هنوز مستأجر هستند. خود دوستان ما چنین روحیه‌ای ندارند اصولاً یعنی هیچ‌کدام از همکاران ما در تشکیلات استان تهران از امکانات متعارف مناسبی در شأن و عرف خودشان برخوردار نیستند و چنین برداشتی قطعاً منصفانه نیست.

 

وحدت حوزه و دانشگاه

مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه این است که این دو نهاد به لحاظ مبانی (در نگاهشان به وجود)، به لحاظ معرفت‌شناسی، به لحاظ ارزش‌شناختی و نگاه به هستی و رابطه‌ی‌ دنیا و آخرت، و نگاه به اخلاق و مناسبات و روابط، به یکدیگر نزدیک شوند.

از اینکه دقایقی را تصدیع خواهم کرد پیشاپیش پوزشخواهم. بر خود لازم می‌دانم از تمامی بانیان و دست‌اندرکاران برگزاری این همایش، که با هدف بسیار مهم، حیاتی و راهبردی وحدت حوزه و دانشگاه، تشکیل شده، به‌خصوص دانشگاهی که مسمی به نام شریف سیدالشهدای انقلاب، شهید بهشتی است و نیز نهاد نمایندگی مستقر در این دانشگاه، عمیقاً و صمیماً تشکر کنم.

مناسبت‌های پیش رو مناسبت‌های مهمی هستند. ما در آستانه هفته وحدت اسلامی هستیم. این آرمان امروز آماج تهاجم جاهلان و معاندان، کافران و تکفیریان قرار گرفته است. همچنین در آستانه روز وحدت حوزه و دانشگاه قرار داریم که قطعاً این پیوند ارزشمند نیز هدف آماج بدخواهان کشور، نظام و دیانت و معنویت است، و نیز در آستانه میلاد مبارک رسول اعظم (ص) و حضرت صادق (ع) هستیم. همچنین هفته پژوهش را پیش رو داریم که تمامی این مناسبت‌های ارزشمند را خدمت شما اساتید ارجمند تبریک عرض می‌کنم.
حسب مناسبت، بجاست تا پیرامون این آرمان و امر مهم که مسئله وحدت حوزه و دانشگاه است، کلماتی را عرض کنم. حضرت امام (ره) و نیز رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) آرمان‌های بلندی را در طی این قریب به چهل سال مطرح کرده‌اند؛ اما باید تأسف خورد که غالب این آرمان‌ها، یا خوب فهم نشده و یا در مقام عمل خوب بدان پرداخته نشده. گاهی بعضی از آرمان‌های اساسی از سوی امام راحل رستگار (ره) مطرح شد، اما با شعار و یا پاره‌ای اقدامات صوری، همچون مصاحبه و همایش و صدور بیانیه، از متن و باطن آن آرمان عبور کردیم. یک‌سلسله اقدامات احساسی و تبلیغی صورت پذیرفت، ولی کمتر به عمق آرمان‌هایی که حضرت امام مطرح می‌فرمودند توجه کردیم. بالنتیجه، عملاً این آرمان‌ها تحقق نیافت و بر زمین ماند، و بدتر آنکه گاه این آرمان‌ها تحریف و دیگرگونه تفسیر شد.
از سوی رهبری معظم انقلاب نیز، به‌لحاظ مجال و فرصت وسیع‌تر، آرمان‌های بیشتری مطرح شد؛ اما تصور من این است که از آفات و آسیب‌های مشترکی که نوعاً این آرمان‌ها از آنها رنج می‌برند، عدم تلقی صحیح از این آنهاست. این آرمان‌ها غالباً درست تلقی و دریافت نشدند. این نکته را نه از باب اینکه قصد تحلیل موضوع را داشته باشم طرح می‌کنم، بلکه من گاه از زبان رهبری معظم انقلاب شنیده‌ام که فلان مطلبی را که ما مطرح کردیم نفهمیدند من چه گفتم. برای مثال ایشان در اوایل رهبری، بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردند. من به همین مناسبت خدمت ایشان رسیده بودم و قصد داشتم مطالبی را عرض کنم که البته آن جلسه مبدأ تصمیم برای خود من هم شد و قریب به سی سال است که این مسیر را براساس همان جلسه تعقیب می‌کنم. ایشان فرمودند: حرف شما چیست؟ من دغدغه‌ها و مطالبی را عرض کردم. ایشان فرمودند نظر شما چیست و باید چه بکنیم؟ من پیشنهادم را در مسئله تهاجم فرهنگی عرض کردم؛ ازجمله اینکه تهاجم فرهنگی را باید مثل تهاجم نظامی جدی بگیریم. همان‌طور که هنگام تهاجم نظامی به مرزهای ما همه همّ و غمّ خود را مصروف دفع این تهاجم کردیم و موفق هم شدیم، در اینجا نیز باید این‌گونه اقدام کنیم. ایشان فرمودند مسئله تهاجم فرهنگی با آن تهاجم یک تفاوت دارد؛ آن تهاجم محسوس بود و همه دیدند، اما تهاجم فرهنگی را نمی‌بینند و: «وقتی ما مطرح کردیم نفهمیدند من چه گفتم». بعد فرمودند: «مسئولان نفهمیدند من چه گفتم»؛ بعد تکرار کردند: «مسئولانِ خوب هم نفهمیدند». برخی هم گفتند از زمان هابیل و قابیل دو جبهه حق و باطل در مقابل هم بودند، بعد هم همایش‌هایی برگزار کردند و در آخر هم نفهمیدند من چه می‌گویم.
به‌هرحال عرضم این است که گاهی خود رهبری هم گله می‌کنند. حضرت امام هم پیش می‌آمد که گله می‌کردند؛ مطالبی که مطرح می‌شود خوب تلقی نمی‌شود. اول بدانیم چه می‌خواهند و چه می‌گویند بعد ببینیم که چه باید بکنیم.
در خصوص موضوع وحدت حوزه و دانشگاه نیز همین‌گونه است. ما در این خصوص یک کار علمی ـ معرفتی دقیق، روشمند، اصولی و مبنایی نکردیم که مشخص کنیم مراد از وحدت حوزه و دانشگاه چیست.
مسلم این است که مراد وحدت سازمانی نیست. امام و رهبر معظم انقلاب نمی‌خواهند بگویند که حوزه و دانشگاه یکی شوند. در کشور دو نظام علمی و آموزشی داریم و از مواهب هر دو هم باید بهره‌مند باشیم و مطمئناً ادغام سازمانی این دو نهاد مراد نیست. حتی مراد، یکسان و متحدکردن موضوع کار هم نیست. بنا نیست علومی که در دانشگاه تدریس می‌شود با علومی که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود یکی شوند. نه بناست که در حوزه فیزیک تدریس شود و نه بناست الهیات و کلام وارد دانشگاه شود و دانشگاهیان متخصص علم کلام بشوند. چنین چیزی قطعاً مورد نظر امام(ره) نبوده است؛ بلکه بعضی تداخل‌ها وجود داشت، که البته بعضی از آنها ناشی از پاره‌ای دسائس و توطئه‌ها و منویات شوم بود، و بعد از انقلاب باید اصلاح می‌شد.
من به‌عنوان یک طلبه و نه به‌عنوان یکی از اعضای دستگاه‌های تصمیم‌گیر در عرصه فرهنگ و علم، عرض می‌کنم، حتی بعضی از علوم باید از دانشگاه‌ها به حوزه‌ها منتقل شود و اگر از علوم دانشگاهی در حوزه‌ها باقی مانده بود باید به دانشگاه‌ها برمی‌گشت. زمانی ما در حوزه‌ها طب تدریس می‌کردیم، اگر امروز بنا بود در حوزه‌ها رشته‌های طب همچنان رایج می‌بود باید بعد از انقلاب به دانشگاه منتقل می‌شد. همین‌طور بعضی از رشته‌هایی که امروز در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود باید به حوزه منتقل شود، ـ مجدداً تأکید می‌کنم که عرض من به‌عنوان یک طلبه است، نه به‌عنوان یکی از اعضای دستگاه‌های تصمیم‌گیر کشور ـ این رشته‌ها را غالباً زمانی در دانشگاه‌ها تأسیس کرده‌اند که در پس آن نیت درستی نبوده. زمانی که بنا داشتند حوزه‌های علمیه را تضعیف کنند و رو به زوال ببرند و برچینند، رقیب‌تراشی کردند و برای مثال مدرسه معلوم و منقول راه انداختند. گفتند در دانشگاه‌ها نیز فقه، کلام و الهیات و… تدریس شود و سعی کردند بعضی از استعدادهای برجسته حوزه را نیز جذب دانشگاه کنند و چنین هم شد. همین نیت مبنایی شد برای تأسیس دانشکده‌های الهیات. من الان معتقدم که دانشکده‌های الهیات باید به حوزه‌های علمیه منتقل شوند و اگر چیزی در حوزه از علوم و فنون، ذاتاً به دانشگاه‌ها مربوط می‌شود به دانشگاه‌ها منتقل شود. بنابراین وحدت حوزه و دانشگاه حتی به‌معنای یکسان‌سازی و یگانه‌ساختن موضوع کار دانشگاه و حوزه نیست.
بلکه وحدت حوزه و دانشگاه به این معناست که این دو نهاد به‌لحاظ مبانی یکی شوند. در مبانی معرفت‌شناختی، مبانی وجودشناختی، مبانی ارزش‌شناختی، باید به هم نزدیک شوند. حوزه و دانشگاه باید به لحاظ منطق علمی به یکدیگر نزدیک شوند و نه موضوع علم. آن تجارب عمیق و انیق و آزموده و اصیل و دیرماند و دیرپا و قوی و غنیمی که از افزون بر هزار سال پیش در حوزه‌های علمیه شکل گرفته است؛ از عهد شیخ طوسی‌ها، شیخ مفیدها، سید مرتضی‌ها، علامه حلّی‌ها و محقق حلّی‌ها و بزرگان و اعاظم دیگر، طی افزون بر هزار سال تجارب عمیق و دقیق و انیقی شکل گرفته و در علم نیز در حوزه تربیت، معرفت، معیشت و سبک زندگی علمی جواب داده است. این تجارب باید به دانشگاه منتقل می‌شد. همچنین روش‌های نوینی که در تحقیق و تدریس به‌دست آمده و دریافت شده باید به حوزه‌های علمیه منتقل می‌شد. به لحاظ مبانی معرفتی و ارزشی و منظر و نگاه به هستی، دانشگاه و حوزه باید به یکدیگر نزدیک شوند. به لحاظ منطق و روش علمی در حوزه‌های ما تجارب ذی‌قیمتی وجود داشته و بقایای آن هنوز هم باقی است، اما برای حوزویان شناخته شده نیست، و مع‌الاسف حوزه دارد از آن تجارب آزموده بسیار دقیق فاصله می‌گیرد و به طریق اولی برای دانشگاهیان نیز ناشناخته است.
به‌هرحال در حوزه‌ها تجربه‌های باارزشی در زمینه آموزش، پژوهش و سنجش علمی و رشد محصل وجود دارد. درواقع در حوزه علمیه یک نظام علمی جامع در همه اضلاع و زوایای کار تعلیم و تربیت، طی افزون بر هزار سال شکل گرفته و به آن عمل شده است؛ هرچند مع‌الاسف باید گفت که این تجارب و سنت‌های آزموده اصیلِ هزارساله، مدون نیست. برای مثال بنده یک طلبه بینابین هستم و هم با دانشگاه و هم با حوزه انس دارم و از نوجوانی و جوانی درگیر این دو قلمروی معرفتی بوده‌ام؛ هم خادم دوستانی هستم که در فضای دانشگاه کار علمی می‌کنند، و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی را در همین چهارچوب و هدف تأسیس کردیم، که یکی از دستگاه‌های نسبتاً موفق و گسترده کشور است و هم قریب به چهل سال است که خادم حوزه هستم و حوزه تأسیس کرده‌ام و با طلاب سروکار دارم؛ عرض می‌کنم باید تأسف خورد که ما به‌جای اینکه در خصوص این آرمان بلند و عمیق کار علمی و مطالعه دقیقی کرده باشیم و این آرمان را خوب تبیین و تعریف کرده باشیم و راه‌های تحقق آن را مشخص کرده و عملی کنیم، نوعاً به بحث و گفتگو و مصاحبه می‌پردازیم. البته عرض من این نیست که این همایش نباید برگزار می‌شد، همایش هم به جای خود لازم است، ولی فقط به همایش و مصاحبه بسنده‌کردن و صرفاً به اقدامات صوری، ترویجی و شعاری و عاطفی کفایت‌کردن مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه اگر تکرار و طولانی شود این آرمان را خنثی می‌کند و آرام‌آرام زیبایی‌های آن را پنهان می‌کند و نفس ما را هم راضی می‌کند که ما هم کاری انجام دادیم و مثلاً یک‌جا مصاحبه کردیم و مقاله‌ای ارائه دادیم.
بنابراین مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه این است که این دو نهاد به لحاظ مبانی (در نگاهشان به وجود)، به لحاظ معرفت‌شناسی، به لحاظ ارزش‌شناختی و نگاه به هستی و رابطه‌ دنیا و آخرت، و نگاه به اخلاق و مناسبات و روابط، به یکدیگر نزدیک شوند.
من امروز قصد دارم که نقدی معطوف به دانشگاه و حوزه عرض کنم. ما متأسفانه، هم در حوزه آموزش و هم در قلمروی پژوهش و هم در زمینه سنجش رشد محصلین به خطا می‌رویم. آنچه امروز در دانشگاه‌های ما، در واحدهای آموزش‌وپرورش و مع‌الاسف در حوزه متأخر جریان دارد یک نظام آموزشی (با حواشی آن) نادرست است. ما می‌توانیم دو نظام داشته باشیم؛ یک نظام و نظریه این است که می‌گوید دانشجو و طلبه باید حافظه‌محور تحصیل کنند؛ یعنی باید مجموعه‌ای از مهارت‌ها و فنون را به‌صورت علم حصولی، از استاد دریافت کند و در یک رابطه خطیب و مستمع این اطلاعات را دریافت کند و حافظه خود را انباشته کند. چون روش امتحان هم این‌گونه است که سؤالاتی را به روش تستی یا تشریحی طراحی می‌کنیم و داخل پاکت می‌گذاریم و در یک سالن با حضور مأمور و دانشجویان و طلبه‌ها حضور پیدا می‌کنند و اینها متهم هستند و مأموران باید بالای سر اینها حضور داشته باشند که خلاف نکنند و تلقب نکنند. پیش‌فرض هم این است که اینها تقلب خواهند کرد، حال چه دانشجو و دانش‌آموز و چه طلبه. این سالن محکمه‌ای است که یک متهم دارد و آن هم دانش‌آموز، دانشجو و یا طلبه است، چون او متهم است که درس نخوانده و تعلل و تنبلی کرده و ما در این سالن، به این شیوه با دادن تعدادی سؤال تستی و تشریعی می‌خواهیم محصل را بازخواست کنیم؛ در آخر نیز اگر تصحیح کردیم و نمره به حد نصاب نرسید آن متهم به محکوم تبدیل می‌شود، مقصر دانشجو، طلبه و دانش‌آموز است.
در پژوهش نیز وضع اسف‌باری وجود دارد که ملاحظه می‌فرمایید. یک‌مرتبه اسامی بعضی از اساتید ما را ـ هرچند با غرض ـ اعلام می‌کنند که اینها کپی‌برداری کرده‌اند و در مقالاتشان سرقت ادبی صورت گرفته. در حوزه پژوهش دانشجویی هم شما اساتید بهتر می‌دانید که چه وضع فاجعه‌باری وجود دارد. حدود نیمی از آمار تحقیقات کشور، در این سی، چهل سال اخیر پایان‌‌نامه‌های ارشد و رساله‌های دکتری است. حال شما بررسی کنید که ما در این خصوص چه وضعی داریم. رساله داریم که نودونه درصد آن اخذ از رساله دیگر است. جلوی دانشگاه تهران به‌راحتی می‌توان رساله خرید و یا سفارش داد. البته در این مورد شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارتخانه‌های علوم و بهداشت اخیراً اقداماتی انجام داده‌اند که با این تخلفات مقابله شود، ولی به‌هرحال این یک واقعیتی است که در جامعه علمی ما وجود دارد.
در سال حدود پانصدهزار عنوان رساله و پایان‌نامه نوشته می‌شود و همین حدود نیز تحقیق غیردانشجویی انجام می‌گیرد؛ یعنی قریب به یک میلیون عنوان تحقیق در سال انجام می‌شود. آنگاه شما تصور بفرمایید اگر بنا بود این تحقیقات، واقعاً تحقیق می‌بود چه ارزشی پیدا می‌کرد. کلمه تحقیق با پژوهش، بحث و بررسی تفاوت دارد. من مایل هستم به‌جای دیگر کلمات، از کلمه تحقیق استفاده کنم. تحقیق یعنی به کرسی حقانیت‌نشاندن مدعا و محقق‌ساختن آن. اگر اینها حقاً تحقیق می‌بودند و لازم هم نبود همه تحقیقات ما در تمامی سال‌ها تحقیق بمعنی‌الکلمه می‌شد، شما اساتید صاحب‌نظر بفرمایید آنگاه ایران چگونه می‌شد؟ فقط تحقیقات یک سال. اگر تحقیق واقعاً تحقیق باشد، ولو پنج صفحه، تأثیر بسیار دارد. گاه مقالات دو صفحه‌ای علم را متحول کرده‌اند. یک دانشجو دو صفحه مطلب می‌نوشت ولی در همان دو صفحه یک حقیقت را کشف می‌کرد و اعلام می‌کرد چه اثری داشت؟ ما اینقدر به حجم اهتمام نکنیم و به متن اصرار نورزیم.
یکی از سنت‌هایی که در حوزه‌های علمیه وجود دارد که گاهی بعضی تصور می‌کنند حیث منفی دارد، در حالی که توجه نمی‌کنند سنت بسیار دقیقی است، این است که در حوزه‌ها تحشیه‌نویسی، تعلیقه‌نویسی، شرح‌نویسی و حاشیه‌نگاری بیش از متن‌نگاری است. گاهی انتقاد می‌کنیم که مثلاً یک روزی مرحوم آخوند خراسانی کتابی به‌نام کفایه الاصول نوشته، شما ۱۵۰ سال است که بر آن حاشیه می‌زنید و هرچه درس خارج می‌گویید براساس آن کتاب است؛ چرا یک کتاب دیگر نمی‌نویسید؟ البته کتاب‌های زیادی تألیف شده، ولی می‌گویند قریب به صد تعلیقه و حاشیه منتشرشده علمیِ رسمی بر کفایه وجود دارد. علاوه بر صدها تعلیقه و حاشیه و شروحی که به نام و بی‌نام منتشر شده و یا منتشر نشده است. چرا؟ برای اینکه سنت این‌گونه است. مثلاً می‌گویند شرایع دو جلد است و ما چند صد سال است بر شرایع شرح می‌زنیم. جواهر الکلام ۴۲ جلد است و محقق نجفی یک دایره المعارف عظیم یک‌نفره نوشته است. این ۴۲ دو جلد شرح همان دو جلد شرایع است؛ چرا این‌گونه است؟ سرّ این کار آن است که می‌گوید من حرف خودم را در حاشیه می‌نویسم و اگر چیزی افزوده و یا نظر متفاوتی دارم می‌نویسم. لازم نیست مدام متن جدید بنویسم و حرف قبلی‌ها را با عبارات دیگری بیان کنیم؛ اجازه بدهید حرف او بماند و معلوم شود که محقق حلّی چه فرموده بوده و یا شهید چه فرموده بوده و یا محقق خراسانی چه گفته بوده؛ آنگاه من در حاشیه یک پاورقی می‌آورم و می‌گویم حرف من چنین است و اشکال حرف ایشان چنین است. سنت تعلیقه‌نویسی، حاشیه‌نگاری و شرح‌نویسی و غلبه شرح و حاشیه و تعلیقه بر متن‌نویسی چنین فلسفه‌ای دارد.
اشکال گتیه یک نقد بر معرفت‌شناسی مبناگراست که کل آن دو صفحه است، ولی از سال ۱۹۶۳ تا امسال، همه فیلسوفان و معرفت‌شناسان معروف را درگیر کرده. البته خود گتیه معرفت‌شناس برجسته‌ای نبوده، ولی مطلبی را مطرح کرده که بیش از نیم قرن است همه متفکران، فیلسوفان و معرفت‌شناسان را درگیر نموده.
امروز وضع تحقیقات و رساله‌های ما این‌گونه است؛ زیرا روش ما غلط است. تجربه‌های دانشگاهی به حوزه منتقل نشده و تجربه‌های انباشته و انبوه حوزه‌ها به دانشگاه‌ها منتقل نشده است. زمانی به یک کنفرانس دعوت شده بودم که موضوع آن مدرسه‌گری اسلامی بود، که درواقع همان نظام آموزشی اسلام است. فیلسوفان تعلیم و تربیت بسیاری آنجا حضور داشتند که از مذاهب مختلف بودند. من عرض کردم می‌خواهم به اختصار یک نظام آموزشی را معرفی کنم که یک نظام آموزشی بسیار کهنسال و هزارساله است. در آنجا مجموعه ویژگی‌های نظام آموزشی حوزه را توضیح دادم، ولی اسم حوزه را نیاوردم. بعد از جلسه جمع شدند که شما عجب نظامی را مطرح کردید. من در پاسخ گفتم این نظام آموزشی حوزه‌های علمیه‌ی شیعی است و بیش از هزار سال هم سابقه دارد. وقتی این ویژگی‌ها را برشمردم همگی آنها متحیر شدند و گفتند در کنفرانس بعدی یک پَنل به این موضوع اختصاص بدهیم و چند نفر در این موضوع مقاله بنویسند.
بنابراین نظام آموزشی‌ای که ما امروز، متأسفانه در آموزش و پرورش، اجرا می‌کنیم، نظامی است که در آن دانش‌آموز باید حافظه خود را انباشته کند و اگر حافظه خوبی داشت، اگر سر کلاس هم گوش کند، به‌خاطر می‌سپارد و اگر هم حافظه‌اش خوب نبود شب امتحان مروری می‌کند و تست‌ها و خلاصه‌ها و کمک‌درسی‌ها را مطالعه می‌کند؛ صبح هم امتحان می‌دهد. هنگامی که از جلسه امتحان خارج شد اگر همه‌چیز هم از ذهن او پاک شد اشکالی ندارد، چون مدرکش را دریافت می‌کند.
متأسفانه در دانشگاه‌های ما نیز اوضاع به همین شکل است. در دنیا شیوه‌های آموزشی گوناگونی وجود دارد، ولی ما غلط‌ترین شیوه را دریافت کردیم و دست‌وپاشکسته هم اجرا کردیم و البته حوزه نیز در سال‌های اخیر، متأسفانه دست‌وپاشکسته‌تر آن را اجرا می‌کند. حضرت آقا یک تعبیری در مورد روشنفکری در ایران دارند، می‌فرمایند روشنفکری در ایران ناقص‌الخلقه متولد شده؛ ما هم این نظام آموزشی را به‌صورت ناقص‌الخلقه از دنیای غرب گرفته‌ایم و در دانشگاه‌هایمان عملیاتی کرده‌ایم و حوزه نیز، اخیراً همین نظام را ناقص‌الخلقه‌تر از سیستم دانشگاه دریافت می‌کند و امروز قصد اجرایی‌کردن آن را دارد. این مشکل اساسی ماست.
من نام این نظام را «نظام آموزشی فراگرفت‌مآل» می‌گذارم؛ یعنی مآل و مقصد نهایی نظام آموزشی فعلی ایران، فراگرفتن است. اما نظام آموزشی رقیب که در گذشته‌های حوزه بوده و به عقیده من نظام آموزشی اسلامی همین نظام است، «نظام آموزشی پرورش‌مآل» است. در این نظام بنا نیست حافظه پر شود و مهم نیست که حفظ بکنید یا خیر؛ بلکه بناست استعدادهای ذاتی و خدادادی نوجوان و جوان پرورده شود. انسان ذاتاً حق‌جو و حق‌پذیر است و باید این استعداد انسان را به فعلیت برسانیم که در مقابل حق خاضع باشد و آن را بپذیرد. انسان ذاتاً حقیقت‌طلب است و باید این عطش فطری او را پاسخ بگوییم و به فعلیت برسانیم. انسان ذاتاً هنرمند است؛ ذاتاً متجمل است، یعنی جمال و زیبایی را دوست می‌دارد و می‌شناسد و زیباپسند است. هنر در وجود آدمی هست و این استعداد و ظرفیت را باید پرورش داد. این استعداد وجود دارد و باید آن را به فعلیت رساند. انسان فطرتاً خداجو و خداخواه است، باید او را خداپرست کرد و این عنصر فطری را در وجود او به فعلیت رساند. ما همواره لازم نیست که کارهای برهانی و فلسفی بکنیم تا یک نفر به خدا معتقد شود؛ اگر عوامل و موانع نبودند همه خداپرست می‌شدند. ما باید مانع‌زدایی کنیم؛ ما باید آن ظرفیت‌ها، استعدادها و قوایی که در وجود آدمی، نسبت به معنویت و ماوراء و خدا و توحید وجود دارد را به فعلیت برسانیم. همگی ما استعداد داریم که دونده خوبی باشیم، وزنه‌بردار و کشتی‌گیر خوبی باشیم و خداوند متعال این استعدادها را در وجود آدمی نهادینه کرده است؛ ولی یک نفر از کودکی و نوجوانی در مسیری قرار می‌گیرد و این استعداد خود را پرورده می‌کند و تبدیل به یک فوتبالیست و ورزشکار خوب می‌شود.
همه مهارت‌هایی که متناسب شأن انسانی است در انسان نهفته و تعبیه‌شده است و اینها را باید پرورش داد. درنتیجه نظام آموزشی درست، نظام آموزشی پرورش‌مآل است. این نظام حافظه‌محور نیست، بلکه فطرت‌بنیاد و استعدادمحور است؛ یعنی مبتنی بر فطرت و بر محور استعداد است. ما انسان‌ها یک سلسله استعدادهای مشترک داریم و نیز یک‌سلسله استعدادهای خاص داریم؛ بعضی عوامل ژنتیکی، فرهنگی و یا عناصر دیگر شاکله بعضی از این استعدادها را تغییر داده؛ درنتیجه همه ما فطرت مشترک داریم و شاکله‌های متفاوت. آنگاه نظام آموزشی صحیح نظامی است که ما آن فطرت مشترک و استعدادهای مشترک را با لحاظ تفاوت‌های شاکله‌ای برنامه‌ریزی و عملیاتی کنیم و در این صورت است که همه استعدادها به فعلیت می‌رسند و آن زمان است که بی‌داد می‌کند.
ما یک جمعیت چند میلیونی دانشجو و دانش‌آموز داریم؛ شاید تعداد دانشجویان ما برابر با جمعیت یک یا چند کشور باشد. آنگاه مشاهده می‌کنیم که یک کشور کم‌جمعیت‌تر و با امکانات محدودتر در جاهایی از ما جلوتر است. ما اگر بتوانیم این ظرفیت عظیم و این اقیانوس استعداد را با روش صحیح به فعلیت برسانیم بسیار تأثیرگذار خواهد بود.
روش‌های ما در آموزش غلط است؛ روش خطیب و مستمع؛ چه در دانشگاه، چه در حوزه و چه در آموزش و پرورش. اصلاً ذهن و استعداد دانشجو، طلبه و دانش‌آموز را به‌کار نمی‌گیریم. در حوزه شیوه‌ای بوده که متأسفانه متروک شده و امروز ما تلاش داریم که آن را احیاء کنیم؛ به این شیوه «سبک سامرایی» می‌گویند. مرحوم میرزای شیرازی برای اینکه فضای سامرا را که یک فضای ضد اهل‌بیتی بوده تغییر بدهد، کوچ می‌کند و در سامرا مستقر می‌شود و حوزه را به آنجا می‌برد تا بافت جمعیتی آنجا را تغییر بدهد. در سامرا ایشان سبک آموزشی‌ای را بنیان می‌گذارد که معروف شده به «سبک سامرایی». سبک سامرایی به این شکل اجرا می‌شد که آن بزرگوار در جلسه درس طرح مسئله می‌کردند، سپس به طلبه مجال مطالعه می‌دادند، آنگاه طلبه‌ها در حضور ایشان با هم بحث می‌کردند و حاصل تحقیق خود را ارائه می‌کردند و با هم بحث و چالش داشتند و نظرات مختلف ارائه می‌دادند. در آخر نیز ایشان جمع‌بندی می‌کردند و رأی نهایی را می‌دادند. ما در کتاب نظام عملی آموزشی پرورش‌مآل این سبک را یک مقدار مضبوط و منقح کردیم و از آن ۲۶ ویژگی استخراج کردیم.
در چنین جلسه درسی، دیگر دانشجو خوابش نمی‌گیرد و طلبه با موبایلش بازی نمی‌کند. طلبه و دانشجو درگیر بحث و سهیم در تولید علم است. اگر این‌گونه درس خواند مجتهد، دانشمند و نظریه‌پرداز بار می‌آید. اما متأسفانه با این تعداد وسیع دانشجویی که ما داریم، از مجموعه این چند صد هزار دانشجوی ما چند صدم دانشمند بار می‌آید؟ هفتاد هزار عضو هیأت علمی داریم، ولی آیا هفتاد نظریه‌پرداز داریم؟ از هر هزار عضو هیأت علمی ما آیا یک نفر نظریه‌پرداز هست؟ اگر ما هفتاد کلان‌نظریه داشته باشیم که در معرفت و معیشت تحول ایجاد کند، شاهد تغییرات بسیار عظیمی خواهیم بود. بنده خادم هیأت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی در حوزه علوم انسانی هستم و حدود چهارده سال است که در این مسئله درگیر هستم. در مجموع بیست و چند نظریه در طی این سال‌ها دفاع شده و نظریه جدید شناخته شده؛ درحالی‌که مرتب هم فراخوان می‌دهیم و تشویق می‌کنیم تا نظریه‌های خود را ارائه کنند.
در حوزه‌ها نیز وضع به همین صورت است. به‌نظر من آن توقعی که ما از حوزه‌ها داریم، و آن برآورد و برایند و ثمربخشی‌ای که نظام حوزه در گذشته داشته است، امروز ندارد. از بین مجموعه هزاران نفری که در دروس خارج، در حوزه‌های علمیه ما شرکت می‌کنند، چند نفرشان در پایان مجتهد می‌شوند؟ درس‌خواندن غیر از مجتهدشدن است. مجتهدشدن یعنی در همه چیز نظردادن؛ اگر یک نفر در فقه و اصول مجتهد است باید در تمام فروع فقهی بتواند نظر بدهد؛ به این معنا که یا نظریه‌ای را بپذیرد، یا رد کند و نظریه جدیدی ارائه کند. امروز برایند و حاصل و دستاورد زحمات و تلاش‌های نظام، دولت، وزارتخانه‌ها، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه مطلوب نیست؛ چون در حوزه‌ها ما داریم از آن هویت عظیم علمی و سنت‌های بسیار ارزشمندِ آزموده‌ای که در طی هزار سال آنها را آزموده بودیم، فاصله می‌گیریم و داریم به دانشگاه نزدیک می‌شویم. دانشگاه نیز آن نظام و آن الگویی را که از دنیا اخذ کرده بدترین الگو است. الگوهای فراوانِ مناسب دیگری هم در جهان بوده و ما می‌توانستیم آنها را اخذ کنیم ولی این کار را نکردیم.
سابقاً در حوزه‌های علمیه امتحان و آزمون به این شکل وجود نداشت و اصلاً امتحان ورودی نداشتند، ولی امروز هست. امتحان به این شکل که طلبه‌ها را در سالن جمع کنند و بعد تصحیح کنند و نمره بدهند نبوده؛ اما شیوه‌های علمی و دقیق مضبوطی جایگزین این روش‌ها بوده است و این‌گونه نبوده که طلاب رها باشند. برای مثال در بعضی از جاها مثل مسجد اعظم قم حدود دو هزار نفر شاگرد حضور پیدا می‌کنند. نه ثبت‌نام می‌کنند، نه حضور و غیاب می‌کنند و نه مدرک صادر می‌شود. هیچ هزینه‌ای ندارد زیرا آنها آمده‌اند علم فرا بگیرند و درس بخوانند و کسی به آنها نمی‌گوید چرا با تأخیر آمده‌اید و یا چرا غیبت کرده‌اید. به‌اندازه یک دانشکده شاگرد پای درس است و هر روز هم می‌آیند، اما به اندازه یک جلسه درسی هزینه سالانه آنها نیست؛ زیرا هیچ هزینه‌ای ندارد. استاد که حق‌التدریس دریافت نمی‌کند؛ مدیر هم نیاز ندارد و کارمند و مسئول هم نیاز نیست. یک استاد مثل مرحوم آیت‌الله ستوده حدود هفتاد سال سطوح عالی تدریس می‌کردند؛ تقریباً تمام نسل امروز حوزه‌های علمیه ایران در یک مقطع از شاگردان مرحوم آیت‌الله ستوده بودند. ایشان هفتاد سال درس می‌دادند و در این زمان طولانی کلاس ایشان هیچ هزینه‌ای نداشت. ایشان بالای منبر مسجد امام حسن عسکری علیه‌السلام در قم می‌نشست و هر روز تا ظهر سه تا درس می‌داد. حال سنجش درسی در آنجا چگونه بود؟ این‌گونه بود که استاد با شاگرد آمیخته بود. این نبود که یک ترم با یک دانشجو طرف باشیم و ترم بعد ندانیم که کجا رفته است و یک گروه دیگری بیایند. استاد در آنجا بیست سال با دانشجو و شاگردش مرتبط بود. ولذا وقتی می‌گویند چه کسی شاگرد چه کسی است به این معنا نیست که یک سال پیش او درس خوانده، بلکه یک عمر درس خوانده است. درنتیجه شاکله شخصیتی استاد به شاگرد منتقل می‌شد و دیگر نیازی به امتحان نبود. نظم و تقوا و اخلاق و حد علمی او مشخص بود و احیاناً در پایان کار یک اجازه اجتهادی صادر می‌کرد. در همین اجازه اجتهادها ظرایف و طرائف بسیاری نهفته است؛ ولی ما تصور می‌کنیم تنها یک گواهی است. گواهی‌هایی که ما امروز در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها صادر می‌کنیم یک متن خشکی است، ولی آن اجازه‌ها را خود استاد می‌نوشت و راجع به هر فردی کلمات حساب‌شده‌ای به‌کار می‌برد؛ کسی اگر دو اجازه‌ اجتهاد را مقایسه می‌کرد متوجه می‌شود که این شاگرد ویژگی‌هایی داشته و دیگری ویژگی‌های دیگری. یعنی هر شاگرد در نزد استاد حساب مستقلی داشت.
شیوه‌های امتحانی امروز ما نه عادلانه است و نه علمی. یک نفر خوش‌قلم نیست و نمی‌تواند مطلب را خوب بنویسد، اما دیگری بلد است و خوب می‌نویسد؛ یکی حافظه خوبی دارد و زود جواب می‌دهد، اما دیگری علمش خوب است و حافظه‌اش خوب نیست که بتواند فی‌المجلس مطلب را ادا کند. چون ما همگی را با یک روش می‌سنجیم، پس این کار نه علمی است و نه عادلانه. لهذا شیوه آموزش و شیوه سنجش ما باید تغییر کند. ما در کتاب نظام علمی آموزشی پرورش‌مآل چهارده روش آموزشی و چهارده روش سنجش پیشنهاد دادیم و این دو روش رایج آموزش و سنجش را هم با پیشنهادهایی تغییر دادیم. اولاً امتحان تستی که بیشتر تصادف است و اگر به‌صورت تصادفی هم تست بزنید ممکن است سی درصد را جواب بدهید و نمره را بیاورید. اما حتی برای این شیوه رایج که طلبه و دانشجو را در یک شبستان جمع کنیم و سؤال را توزیع کنیم، ما پیشنهاد داده‌ایم که استاد سؤال را طرح کند و در سالن توزیع کنند و استاد و ناظر از سالن خارج شوند. به این دانشجو و طلبه اعتماد کنیم. خودشان نگهبان یکدیگر هستند. چرا به دانشجو و طلبه توهین می‌کنیم؟ چرا طلبه و دانشجو و دانش‌آموز را تنها متهم این دادگاه می‌دانیم؟ اگر یک دانشجویی نمره نیاورد شاید به این دلیل باشد که استاد سواد نداشته و روش او غلط بوده؛ شاید برنامه آموزشی ما غلط است، شاید متن ما غلط است و شاید ماده درسی ما درست نیست. شاید گزینش ما صحیح نبوده و او را به رشته غلط راهنمایی کرده‌ایم. اصلاً چه کسی گفته که تنها و تنها، دانشجو و دانش‌آموز محکوم این محکمه است و استاد و نظام آموزشی و مدیر محکوم نیستند؟ در نمره نیاوردن یک دانشجو یا طلبه هزار عامل دیگر دخیل است؛ پس این روش غلط است و ما باید آن را را اصلاح کنیم.
خلاصه عرض من این می‌شود که وحدت حوزه و دانشگاه به وحدت صوری و ساختاری نیست که مثلاً تصور کنیم ما باید دانشگاه‌هایی درست کنیم که معممین در آنها درس بخوانند. دانشگاهی که ما بعد از انقلاب تأسیس کردیم و امید می‌رفت علم اسلامی تولید کنند، ولی هیچ‌کدام در تولید علم اسلامی موفق نبودند. من با تک‌تک اعاظمی که این دانشگاه‌ها را تأسیس کرده‌اند صحبت کرده‌ام. به مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی (ره) عرض کردم که شما این دانشگاه امام صادق علیه‌السلام را تأسیس کردید تا علوم انسانی اسلامی تولید شود، پس کجاست؟ آیت‌الله امامی مدرسه شهید مطهری، مرحوم آیت‌الله طبسی در مشهد در دانشگاه رضوی، دانشگاه باقرالعلوم و مفید قم هم به همین صورت. گفتیم این دانشگاه‌ها را علما تأسیس کرده‌اند و توقع این بود که یک دانشگاه اسلامی، یعنی علم اسلامی تولید کنند، ولی موفق نبودند. البته باید این را پذیرفت که این دانشگاه‌ها افراد سالم تربیت می‌کنند و در تربیت نیروی صالح فی‌الجمله موفق بوده‌اند، ولی در تولید معرفت صائب موفق نبودند و چندان تفاوتی با دیگر دانشگاه‌ها ندارند. همچنین رشته‌های تخصصی که در حوزه دایر شد نیز به‌نظر من چندان موفق نبوده.
ما بنا نیست سازمان و ساختار خود را عوض کنیم، مثلاً مراجع تقلید دانشگاه تأسیس کنند و دانشگاهیان حوزه تأسیس کنند؛ یا حوزه و دانشگاه ادغام کنیم و تبدیل به یک سازمان کنیم. بلکه مراد از وحدت حوزه دانشگاه این است که اولاً به لحاظ مبانی، یعنی نگاه هستی‌شناسانه نگاه مشترکی داشته باشند که مبتنی بر مبانی حکمت خودی و مبانی دینی استوار باشد. در حوزه معرفت‌شناسی مشترک باشیم، در مبانی علم، در فلسفه علم، در فلسفه‌های مضاف مشترک باشیم، یعنی بنیادهای علم‌ها چون فلسفه جامعه‌شناسی، فلسفه سیاست، فلسفه حقوق، فلسفه هنر و… و در این حوزه‌های مبنایی، دانشگاه و حوزه به هم نزدیک شوند. در منطق علم هم باید از تجارب هم استفاده کنیم؛ نه اینکه هرآنچه هست را دریافت کنیم، بلکه صحیح و سقیم را از هم بازبشناسیم و آنچه صحیح را به دو نظام منتقل کنیم. ولی متأسفانه باید گفت که این اتفاق نیفتاده و در عین حال ما قدردان زحماتی که کشیده شده و آن مقدار تحولاتی که اتفاق افتاده باید باشیم؛ یعنی وضع فعلی دانشگاه‌ها و حوزه‌های ما با گذشته فاصله تاریخی گرفته است. حوزه علمیه ما در این سی و چند سال به اندازه صد و چند ده سال رشد کرده. حوزه‌های علمیه ایران و بالاخص قم، قطعاً سیصد و چند ده سال با گذشته خودش فاصله گرفته و به آینده نزدیک شده و ارتقا پیدا کرده و این را من با وجودم حس می‌کنم. دانشگاه‌های ما هم همین‌طور است. دانشگاه ما در این جهت که قرین دین شود فوق‌العاده موفق بوده و در این جهت مشکلی نداشتیم؛ بلکه در تولید علم دینی موفق نیستیم؛ اما در تربیت نیروی صالح و متدین موفق هستیم. من این را جای دیگری هم گفته‌ام که در طول تاریخ و در همه کره زمین هیچ زمانی و هیچ مکانی نداریم که دانشگاهیان آن مثل ایران، این مایه متدین باشند. امروز بسیج اساتید و دانشجویی ما با شمارگان چند هزار عضو فعالیت می‌کنند. وقتی بسیج دانشجویی شما چند صد هزار عضو ثبت‌نام‌شده دارد، بسیج اساتید شما چند هزار عضو دارد به چه معناست؟ اینها تنها قشری از متدینین دانشگاه‌ها هستند. من موافق بعضی از تحلیل‌ها و برداشت‌ها نیستم که گاهی تخطئه می‌کنند؛ دانشگاه ما سکولار نیست، ولی دینی نشده. دانشگاهیان ما متدین، موحد و انقلابی هستند؛ اما در حوزه علم نتوانستیم قدم‌های موفقی برداریم. بسترها مساعد و شرایط نیز خوب است، همه هم طالب و معتقدند، در مقام سیاستگذاری و برنامه‌ریزی نیز تا حدودی خوب بودیم؛ همین طرح اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها طرح بسیار خوبی است، ولی بنده به‌عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی که عضو شورای اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها نیز هستم، عرض می‌کنم تنها یک جلسه در شورای اسلامی‌شدن شرکت کردم؛ برای اینکه در آن جلسه برداشت من این‌گونه بود که کارها و بحث‌هایی که برای اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها نیاز است، این بحث‌هایی نیست که الان مطرح می‌شود. مشکل ما کاشیکاری مساجد دانشگاه نیست. ما مشکل را باید از علم حل کنیم. باید تولید علم، متن دینی و استاد دین‌دار تربیت کنیم.
زمانی که آقای دکتر هاشمی وزیر بودند طرح اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها مطرح شد. ایشان پیشنهاد کردند و ما هم با چند نفر از دوستان در پژوهشگاه تصمیم گرفتیم طرحی را تهیه کنیم. من به ایشان گفتم برای همکاری با این موضوع سه شرط دارم، اول اینکه کسی راجع به این قضیه مصاحبه نکند. همایش برقرار نکنید و مصاحبه نکنید. دوم اینکه سرمایه‌گذاری کنید. رضاخان دانشگاه را آورد ولی باید دید با چه قصد و مبنایی دانشگاه را تأسیس کرد و چه نیتی داشت. اگر درست تأسیس شده بود امروز وضع ایران این‌گونه نبود. این کار سرمایه‌گذاری لازم دارد. نیم قرن آن‌چنان زیسته‌ایم و نیم قرن دیگر هم باید سرمایه‌گذاری کنیم و سوم نیز حوصله‌کردن است. اسلامی‌شدن دانشگاه خم رنگرزی نیست. باید از تولید علم شروع کنیم و تولید علم هم که کار یک سال و دو سال نیست. اگر این سه شرط را بپذیرید می‌توانیم همکاری کنیم. چند ماه بعد دیدم که ایشان با یک مجله دانشجویی دست‌چندم مصاحبه کرد و من هم دیگر در آن جلسات شرکت نکردم.

شاهکار اجتهادی شهید مطهری

یکی از شروط و دستورالعمل‌های طلبگی تفکر است. طلبه باید در روند تحصیل و حضور در حوزه روش تفکر یاد بگیرد و به فعل تفکر ملتزم باشد. در غیر این صورت، طلبه نیست. بعداً هم عالم دینی بار نخواهد آمد. در حوزه، اصل بر این است که غایت و انجام طلبگی، اجتهاد باشد. اجتهاد، به‌نوعی حاصل تفکر است. اجتهاد، حاصل مطالعه نیست. حتی حاصل پژوهش هم نیست. بلکه اینها همگی مقدمه‌ی اجتهاد هستند. آن چیزی که به اجتهاد منتهی می شود پیوند خوردنِ کاویدن و پژوهیدن به تفکر است. یعنی وقتی انسان به مرحله‌ی تفکر می رسد اجتهاد اتفاق می‌افتد. بدون تفکر، اجتهاد میسر نیست.

شاهکار اجتهادی شهید مطهری؛ تفکر رمز بصیرت است

آیت الله رشاد گفت: امیرالمومنین می فرماید «من تفکر ابصر». راه اینکه انسان به بصیرت برسد، هدف خود را بیابد و مسیر درست را فهم کند تفکر است.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر مشروح درس اخلاق آیت الله رشاد در تاریخ دوم اردیبهشت ماه است که در ادامه می خوانید؛

عرض شد که بنا داریم چند جلسه ای را خارج از سلسله مباحث آفات اللسان، به طرح پاره ای از عناصر موثر در زیّ طلبگی اختصاص دهیم. در روند تکاملی یک طالب به یک عالم این عناصر لازم و ضروری است. مبنایی که عرض شد این بود که طلبگی خود یک سلوک است. طلبگی، دانشجویی نیست که بگوییم وارد محیطی می شویم و تعدادی از واحدهای آموزشی را اخذ می کنیم؛ امتحان می دهیم و مدرک می گیریم؛ آنگاه وظیفه خود را انجام داده ایم! بلکه در نظام حوزه و روند طلبگی، عناصر دیگری مقدم بر عنصر آموزش و علم هستند. به طرزی که اگر آن عناصر محقق نشود یا علم حاصل نمی شود و یا در صورت حصول می تواند زیان بار باشد.

آفات سیر و سلوک

درست مثل سیر و سلوکی که افراد در حوزه عرفان طی می کنند که اگر طبق شرایط پیش نروند معمولا دچار انحراف می شوند. نفس این سیر و سلوک، موجب اعوجاج فکری و انحراف عملی فرد می شود. مثلا وقتی در سلوک معنوی و عرفانی گفته می شود که حتما باید ولی و مربی داشت و تحت اشراف او سیر و سلوک کرد؛ یعنی نباید کسی انفرادی برای خود تصمیم بگیرد؛ طبق آن عمل کند و انتظار به جواب رسیدن داشته باشد. یا این سیر و سلوک به نتیجه نمی رسد و یا اگر پیشرفتی داشته باشد دچار اعوجاج و انحراف می شود و گاهی خودش به خطر تبدیل می شود.کسانی که در وادی معنویت و عرفان و شهود وارد شده اند ولی سر از کفر و الحاد درآورده اند؛ کم نیستند. علتش آن است که این شرط را رعایت نکرده اند. آفت دیگر اینکه، منازل سلوک ترتیبی دارد و باید براساس آن ترتیب، گام پیمود. مثلا اگر از منزل یقظه که مبدأ سلوک است آغاز نکنیم؛ مثل این است که ساختمانی را بدون پی گذاری بنا کرده ایم. لزوما برای این کار باید سیر معینی را که اهل سلوک تعیین کرده اند طی کرد. از روی نوشته هم نمی شود. بلکه باید مرشد راهی مراقب انسان باشد و سالک با هدایت او سیر مقامات کند.

بایسته های سلوک طلبگی

الف) خودسازی

طلبگی هم صرفاً تحصیل نیست؛ نوعی سلوک است. به تعبیر دیگر؛ طلبگی محدود به آموزش نیست بلکه فراتر از آن است. اگر بناست چیزی تحصیل کنیم فقط علم نیست. شرایط بسیاری هم لازم دارد. بسا اگر فقط علم بیاموزیم نه تنها عالم دینی نمی شویم بلکه دینی هم نمی شویم. آدم خطرناکی خواهیم شد. انسانی که خودساخته نیست. خودسازی نکرده؛ ملکه تقوا را به دست نیاورده؛ نفس را تربیت نکرده و شرایط دیگر را احراز نکرده است وقتی علمی فراچنگ می آورد هرچه بیشتر باشد خطرناک تر می شود. لهذا باید در سیر طلبگی شروط و عناصری را تحصیل کنیم که در گذشته به بررسی شرط تهذیب و محاسبه نفس پرداختیم.

ب) تفکر

یکی دیگر از شروط و دستورالعمل های طلبگی، تفکر است. طلبه باید در روند تحصیل طلبگی و حضور در حوزه، روش تفکر یاد بگیرد و به فعل تفکر، ملتزم باشد. در غیر این صورت، طلبه نیست. بعداً هم عالم دینی بار نخواهد آمد.

در حوزه، اصل بر این است که غایت و انجام طلبگی، اجتهاد باشد. اجتهاد، به نوعی حاصل تفکر است. اجتهاد، حاصل مطالعه نیست. حتی حاصل پژوهش هم نیست. بلکه همه اینها مقدمه اجتهاد هستند. آن چیزی که به اجتهاد منتهی می شود؛ پیوند خوردنِ کاویدن و پژوهیدن به اندیشیدن است. یعنی وقتی انسان به مرحله اندیشیدن می رسد اجتهاد اتفاق می افتد. بدون تفکر، اجتهاد میسر نیست.

در سده اخیر معمول این است که یک سری کتاب ها را می خوانیم. مثلا در اصول فقه؛ ابتدا «الموجز» را می خوانیم که یک دوره اصول کوتاه است. بعد از آن «اصول فقه» مرحوم مظفر را می خوانیم که یک دوره اصول نیمه تفصیلی است. سپس «رسائل» هم خوانده می شود که محدود به اصول عملیه است و بخش های دیگر اصول در آن نیست.

مرحوم شیخ (رضوان الله تعالی علیه) اهتمام خاصی داشته است که اصول عملیه را بسط و توسعه دهد. این تصمیم وقتی گرفته شد که موجی در دوره اخباری گری به وجود آمد و اصرار بر نص گرایی شکل گرفت. شاید شیخ این تدبیر را کرد تا اصول عملیه را تحکیم، تعمیق و تدوین کند. اصول عملیه بعد از آن است که شما ادله لفظی ندارید. آنگاه که آیه و روایت نداریم و در تکلیف شک داریم چه کنیم؟ به اصول عملیه رجوع می کنیم. بعد از آن «کفایه الاصول» را می خوانیم. و با چهار دوره اصول- هرچند «رسائل» ناقص است- آشنا می شویم.

اندیشیدن؛ حلقه مفقوده آموزش!

در این مرحله فقط آموزش دیده ایم و احیانا با آراء هم آشنا شده ایم که به نحوی پژوهش و کاوش هم روی داده است. اما در سطوح، تفکر نکرده ایم. گرچه این روش، غلط است. ولی فعلا اینجور است که طلبه را به اندیشیدن وا نمی داریم. تنها می گوییم این کتاب ها را بخوان و خوب بیاموز. لذا اسمش را هم گذاشته ایم دوره سطح. گویی بنا نیست به عمق وارد شویم. بناست که پابند این متن باشیم و حاصلش این باشد که اصول بیاموزیم نه اینکه مجتهد شویم. حاصل این باشد که وقتی طلبه پله پله بالا رفت؛ دیگر بداند که علم اصول چیست؛ غایت آن شامل چه مطالب و قواعدی است و چه بخش هایی را در بر می گیرد. لذا لازمه این دوره، اجتهاد نیست. بلکه طلبه وقتی مجتهد می شود که پای تفکر به میان بیاید. هرچند به نظر ما روش فعلی ناقص است که بعد از ده سال به طلبه بگوییم راجع به آراء اصولی بیاندیش!

در دوره درس خارج که پایبند متن نیستیم می گوییم: فکر کن!. به آراء یک اصولی خاص پایبند نیستیم. ولی وقتی «کفایه» را می خوانیم؛ آراء مرحوم آخوند را بررسی می کنیم و اگر آراء دیگری هم مطرح می شود صاحب «کفایه» آنها را در راستای رأی خود، تأیید یا رد می کند. یا آن آراء را نقد می کند. طلبه، نقد او را می آموزد. حالا اگر فرضاً تقریر آخوند از نظر شیخ یا اشکلات او به شیخ، اشکال داشته باشد کسی نیست تا آنها را نقد کند. بنابراین در این دوره اصول، تفکر و چالش نمی کنیم. صرفاً آراء مختار چند شخصیت مهم و معتبر را می خوانیم. البته خواندن «رسائل» و «کفایه» لازم است اما عرض من این است که اگر روش ها را تغییر دهیم در همین مراحل هم می توان از طلبه اندیشیدن را طلب کرد.

می توان از طلبه خواست در عرض آن سه دوره کامل اصول فقه، «حلقات» شهید صدر (رحمه الله علیه) را هم بخواند و مباحثه کند. این، راه را برای تفکر باز می کند. چون مرحوم صدر، صد و چهل سال بعد از شیخ و صد سال بعد از آخوند ظهور کرده و نواندیش است. تنها فردی صاحب علم نیست بلکه نظریه هم دارد. آراء شهید صدر با آراء مرحوم آخوند متفاوت است. او نظریات آخوند را نقد می کند. وقتی به موازات دوره های اصول رایج، «حلقات» را هم بخوانیم راه برای تفکر باز می شود.

جایگاه اندیشیدن در مقطع درس خارج

این دوره سطح بود. اما در مقطع خارج، دیگر بنا نیست یاد بگیریم. بلکه قرار است بیاندیشیم. لذا نمی گویند کدام کتاب را می خوانی؟ براساس کدام مکتب درس می خوانی؟ آیا مکتب آخوند را می خوانی یا میرزا را؟ چون این دو نظرات متفاوتی با هم دارند. کسی که درس خارج می گوید یا خودش نظر جدید دارد یا تأثیر گرفته از نظرات رجال است. ولی مقید به مکتبی نیستیم. در نتیجه آراء مختلف، طرح و نقد می شود. بناست که طلبه برود و نظرات مختلف را ببیند. درس گفته شده را تقریر کند. دیگر راه تفکر باز می شود.

اشکال شما وارد نیست!

ما سه دسته قواعد را در حوزه فرا می گیریم. یکی از اشکالاتی که ناآگاهانه به حوزه می گیرند ولی وارد نیست اینست که گفته می شود: دانشگاه به روش شناسی اهتمام دارد ولی حوزه اینطور نیست. می گویند: در دانشگاه به روش شناسی تحقیق و پژوهش اهتمام خاصی وجود دارد. و شاهد می گیرند که مثلا دانشجویان در هرکدام از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد، دو واحد روش تحقیق می آموزند. می گویند: دانشگاهیان روش تحقیق فرا می گیرند از آن طرف حوزویان محتوا دارند ولی روش تحقیق ندارند. این مطلب را که اگر دروس حوزه به درستی خوانده شود محتوا دارد؛ من هم قبول دارم. لذا گاهی بعضی طلاب نظر مرا راجع به تحصیل هم زمان در دانشگاه جویا می شوند؛ می گویم: ضرورتی ندارد. چون دانشگاه چیزی به شما نخواهد داد. محتوایی به شما نمی افزاید. وقتی که آنجا صرف می کنید اگر در دروس حوزه صرف کنید خیلی قوی تر بار می آیید. در حوزه محتوا کاملا تأمین است.

شهید مطهری و شاهکارهای اجتهادیش!

نشان این سخن هم وجود دست پرورده های حوزه است. امثال شهید مطهری و شهید صدر (رحمه الله علیهما) چه خوانده اند؟ فقه و اصول خوانده اند. اما چرا مثل شهید صدر در اقتصادی که نخوانده است تأسیس نظریه می کند؟ چرا شهید مطهری در اقتصاد و حقوق آنطور قوی ورود پیدا می کند؟ در تاریخ هم وارد می شود در حالی که یک جلسه تاریخ نخوانده است؟ کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را می نویسد و در مقابل تاریخ دان بزرگ روزگار خود قد علم می کند؟ در نقد کتاب « دو قرن سکوت» دکتر زرین کوب که یک محقق بزرگ و شایسته ستایش است این طور دست به قلم می شود و اجتهادی قلم می زند. در حقوق به خوبی نظریه حقوق طبیعی را تقریر می کند و به دفاع از حقوق زن می پردازد.

ایشان در ادبیات که کاملا خارج از تخصص اوست؛ نقد حافظ را می نویسد در حالی که نه شاعر است نه دیپلم ادبی دارد و نه حتی یک جلسه ادبی شرکت کرده است. تحصیلات روز او، ششم ابتدایی است. من این را از زبان خودشان شنیدم. می فرمود: وقتی می خواستم از فریمان به قم بروم تا طلبه شوم؛ دایی من که در آن زمان وکیل مجلس بود و قاعدتا روشنفکر و شلواری و کراواتی؛ به من گفت: آقا مرتضی! شما با این استعدادت می خواهی بروی قم آخوند شوی؟ تو اگر درست را ادامه دهی دکترا می گیری؛ استاد می شوی؛ کتاب می نویسی و صاحب آثار می شوی! استاد می فرمود: گوش به حرف ایشان ندادم و به قم آمدم. داستان مفصلی دارد. می گفت قم که آمدم به تدریج بعد از مدتی شروع به نوشتن کردم. ظاهرا می گفت اولین کتابم را که «نظام حقوق زن در اسلام» بود نوشتم و به دایی ام دادم.

او تعجب کرد که این کتاب، عجب قلمی دارد. قلم ایشان خیلی روان و زلال و پرکشش است. همین کتاب «داستان و راستان» که به قلم ایشان است این گونه است. مگر ایشان جایی رمان نویسی خوانده است؟ ولی این کتاب یکی از نمونه های خوب داستان نویسی دینی شده است. یک فیلسوف و یک فقیه، نشسته و به این زیبایی برای نوجوانان، داستان نوشته است. بله؛ کتاب مسئله حجاب ایشان، فقهی است. ولی وقتی از حقوق می نویسد آنچنان به میدان می آید که «اندیشه سیاسی» می نویسد.

در ادبیات وارد می شود و حافظ را نقد می کند. استاد مطهری در تمام عمر خود تنها یک چهاربیتی، آنگاه که در زندان بوده برای امام سروده است. کلاس ادبیات هم نرفته است. ولی آن نقد ایشان -که متأسفانه موسسه چاپ آثار ایشان آن کتاب نقد حافظ را خیلی خام چاپ کرده است- برای بنده که مع الاسف چهل پنجاه سال از عمرم را در ادبیات سیر داشته ام؛ سر سوزن ذوقی دارم و متهمم به اینکه اهل ادبم؛ این همه دقت استاد، فوق العاده اعجاب برانگیز است. حاشیه های ایشان کوتاه است لکن بسیار دقیق و سنجیده و حساب شده است و اشعار حافظ را خیلی خوب طبقه بندی کرده است. هم به لحاظ محتوایی و هم از نظر رویکرد و گرایش و هم از دید ادبی نقد خوبی نوشته است.

احتمال می دهم اکنون از زاویه نگاه ایشان یکی از شعرای برجسته زمان ما شروع به نوشتن نقد حافظ کرده باشد. حافظ بیست درصد اشعارش شاهکار است. هشتاد درصد آن متعارف است و چند تا شعر دارد که اگر من آنها را گفته بودم قطعاً در مجموعه خود چاپ نمی کردم. مثل شعر الغیاث. خب؛ شاید این تفطن را بنده نداشتم ولی شهید مطهری این نگاه را داشت که اینجور حافظ را مطلقاً بی نقص نبینیم. استاد مطهری در خیلی از ابواب، آثاری به جای گذاشته است. سوال اینجاست که یک طلبه چرا اینقدر جامع می شود؟ علتش همان است که عرض شد.

روش های سه گانه در آموزش حوزوی

ببینید ما در حوزه سه روش را می آموزیم. یکم: قواعد و آداب ادبی فهم متن؛ که با صرف و نحو و علوم بلاغی و بخشی از اصول که مباحث الفاظ است بدست می آید.

دوم چیزی که فرا می گیریم و از نظر ترتیبی سوم است: قواعد فهم متن مقدس است. به زبان امروز، هرمنوتیک است. منتها هرمنوتیک هم مولف مدار است. ما می خواهیم نیت ماتن را که خداوند متعال یا معصوم است کشف کنیم. و البته قواعد و ضوابط هرمنوتیکی فوق العاده دقیقی در اصول ما وجود دارد که فرا می گیریم. البته غیر اینها هم نظیر مباحث معناشناسی و سمانتیکی در اصول ما وجود دارد. مجموعا ما را برای فهم متن مقدس توانا می کند. اصلا گفته می شود هرمنوتیک اولا منطق تفسیر متن مقدس بوده است. که هرمسِ فیلسوف آن را تأسیس کرده است. بعضی هم می گویند یونس بوده و آن را زبان پیامبری می دانند. به هر روی ابتدائاً برای فهم متن مقدس شکل گرفته است و بعداً احیاناً به دانشی برای تحریف متن مقدس انجامیده است. با همه دوره ها و شاخه هایی که هرمنوتیک دارد ولی الان جای بحث ما نیست. هرچند طلاب باید با این مباحث آشنا باشند.

دسته سوم از قواعدی که می آموزیم قواعد فکر کردن است که در ذیل دانش منطق، آموزش داده می شود. منطق صوری تنها صوری نیست چون ماده و محتوا فرا گرفته می شود و شرایط محتوای صحیح و طرز چینش هم گفته می شود. پس منطق، روش تفکر است. بنابراین ما در طلبگی سه دسته قواعد می آموزیم.

آموزش منطق، محتوایی خوب با روشی بد

اینجا عرض می کنم ممکن است روش های ما نقص داشته باشد؛ ولی محتوا سالم است. باید منطق خواند و از این نظر که در سال های ابتدائی تحصیل گذاشته شده کار درستی انجام گرفته است. روش شناسی در حوزه، فوق العاده مهم است. ما اصول را که روش فهم است از سال چهارم شروع می کنیم و تا زمانی که مرجع تقلید می شویم ادامه می دهیم. یعنی در حوزه به روش شناسی اهتمام فراوانی می شود؛ ولی این اشکال وجود دارد که در مقام اجرا موفق نیستیم. یعنی به نحوی از سر عادت و روال آموزشی منطق گفته می شود.

طلبه نمی داند برای چه منطق را می خواند؟ منطق چه کاربردها و کارایی هایی دارد؟ مهارت اندیشیدن را عملا اکتساب نمی کند. منطق به شیوه ای القا می شود که عملا، علمی حصولی برای ذخیره سازی در ذهن می گردد. و از آنجایی که تبدیل به مهارت و ملکه نمی شود انسان همان حفظیات را هم فراموش می کند. مشکل ما اینجاست که در روش آموزش اشکال داریم و الا علم منطق و متن فعلی آن لازم است. برنامه خوبی هم پایه ریزی شده است اما باید روش فعلی را اصلاح کرد.

یکی از مراحل و عناصر سلوک حوزوی، تفکر است. اصلا پلی که به اجتهاد می رسد اندیشیدن است. بدون آموختن روش تفکر، مجتهد نمی شویم. من فقها و اصولیون به نامی را می شناسم که معتقدم مجتهد نیستند. چنین افرادی احیاناً بارها هم درس خارج اصول گفته اند ولی به نظر من اجتهاد نکرده اند. یعنی همان طور که آن استاد خارج گو، کفایه را گفته، خارج هم گفته است. در درس خارج هم مثل کفایه، متن را تقریر و شاید آراء مخالف را تأیید کرده و حتی براساس رأی دیگری، رأی قبلی را ابطال کرده است. اما نیاندیشیده ایم و شاگرد را به اندیشیدن وا نداشته ایم که وقتی یک دور اصول می خواند مجتهد شود.

متأسفانه می بینیم کسانی را که دو یا سه دوره خارج اصول می بینند ولی همچنان به اجتهاد دست نیافته اند. اشکال کار کجاست؟ در دوره سطح بناست اصول یاد بگیریم؛ اما در درس خارج که بنا بر آموختن مجدد اصول نیست. آنجا بناست تفکر را بیاموزیم و اجتهاد در اصول را فراچنگ آوریم. به این معنا که اگر استاد، یک دوره خارج اصول گفت و شاگرد هم استعدادش را داشت و زحمتش را کشید دیگر مجتهد شود.

لذا دیگر دور دوم و سوم معنا ندارد. مرحوم صدر، به مدت دو سال و نیم، دوره خارج اصول مرحوم خویی را شرکت می کند و بعد از آن خود، درس خارج می گوید. دو دوره هم درس خارج می گوید تا اینکه شهید می شود. مرحوم امام(رحمه الله علیه)، همان زمانی که در درس خارج آقای بروجردی(رضوان الله تعالی علیه) شرکت می کرده خودش هم، خارج اصول می گفته است. آقای مطهری و منتظری و … شاگردان درس امام بوده اند که در محضر او حکمت و اصول می خوانده اند؛ سپس همگی همراه استاد خود، بر سر درس مرحوم بروجردی حاضر می شده اند. امام یک دوره تقریرات درس مرحوم بروجردی را به نام «لمعات الاصول» می نویسند. مرحوم منتظری هم، همان درس مرحوم بروجردی را به نام «نهایه الاصول» منتشر می کند.

بنای ما از این جلسات، پرداختن به مباحث نظری محض نیست. بلکه بیشتر مایلم کاربردی سخن بگویم. ببیینید شما در هر پایه ای که هستید چه برنامه ای برای تفکر دارید؟ اصلا دارید؟ ساعاتی را به فکر کردن اختصاص می دهید؟ اگر برنامه برای تفکر نداشته باشید پیش نخواهید رفت. این را جدی بگیرید! از خلقت الهی گرفته که اعم از مبدأشناسی و توحید است باید با تفکر جلو رفت تا همین درس هایی که می آموزید. تفکر برنامه می خواهد. فکر کردن خصوصا در سحر، حقیقتاً معجزه گر است. انسان احساس می کند از آسمان به انسان الهام می کنند.

اگر انسان اهل باشد و مستعد دریافت باشد و به صورت یک روند در ساعت مناسبی، فکر کردن را دنبال کند؛ واقعا فوق العاده است. آنقدر مسائل به ذهن انسان می رسد که حساب ندارد. در جلسه پیش عرض کردیم که معرفت، تجلی الهی است. این به این خاطر است که خدا در انسان تجلی می کند. چون علم مساوق با وجود است. و هر وجودی مبدأ الهی دارد. در لحظات مناسبی که الهامات الهی متوجه انسان می شود. آیا ساعتی دارید؟ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: « لی مع الله ساعه» من خود ساعتی را با خدا خلوت می کنم.

هیچ وقت می شود علاوه بر مطالعه و دیدن حواشی درس، بنشینید و با خود بگویید این «اصول فقه» مرحوم مظفر- یک « اصول فقه» دو جلدی داریم که از مرحوم مظفر است یک «اصول فقه» دوازده جلدی داریم که متعلق به مرحوم شیخ حسین حلی(رحمه الله علیه) و فوق العاده است. ایشان هم طراز و هم شاگردی مرحوم خویی است و هر دو شاگرد میرزای نائینی هستند.- که استاد ما آن را اینجور بیان کردند. قدری فکر کنیم ببینیم این قول مرحوم مظفر ایرادی ندارد؟ مطلب درست و دقیق است؟ این مطلب را به دوقسم تقسیم کرده است جا ندارد سه قسم شود؟ اصلا این تقسیم، صحیح است؟ آیا مقسَم، صحیح است؟

یک نمونه از ثمرات تفکر

گاهی بنده در درس خود این اشکالات را وارد می کنم. مثلا تمام اصولیون، واجب را به تعبدی و توصلی یا از حیثی دیگر به تکلیفی و وضعی تقسیم می کنند. بنده گفتم: اصلا این مقسَم، غلط است. برای اینکه اولا واجب را به تکلیفی و وضعی تقسیم می کنید سپس می گویید واجب تکلیفی پنج قسم است: واجب، حرام، مستحب، مکروه، مباح! این طور که مقسَم، غلط می شود! واجب، قسمی از تکلیفی است. نه اینکه واجب، مقسَم تکلیفی باشد! تا به پنج قسم، تقسیم شود که یک قسم آن خودش است.

چالش! علم که به آخر نرسیده است!

بنشینیم در مشهورات اصول فکر کنیم که این حرف درست است؟ تفکر کنید! می بینید عجب! چه اشکالی به ذهنم رسید. علم که به آخر نرسیده است. ممکن است به ذهن گذشتگان نرسیده باشد. اگر به شیخ اعظم، خاتم الاصولیین می گویند به این معنا نیست که ایشان ختم اصول باشند. بلکه تا دوره خود، خاتم الاصولیین بوده اند. اصول، راه خود را طی می کند. و ما باید به جلو برویم. اگر شیخ اعظم خاتم بود دیگر آخوند خراسانی، میرزای نائینی و محقق خراسانی و.. پیدا نمی شد. این همه اصولی آمدند و آراء شیخ را نقد کردند. ما باید به مثابه یک فرد پا جلو بگذاریم. فکر کنیم؛ تأمل کنیم. البته علی القاعده اشتباه هم رخ خواهد داد. احتیاط هم باید کرد. بالاخره با آراء مرد فکوری مثل شیخ اعظم مواجهیم. به راحتی نمی توان نقد کرد ولی از آن طرف هم گمان نکنیم نقد چنین فحولی محال است!

اما بدانیم در مقابلمان قله های بلندی مثل شیخ و میرزا و آخوند و محقق قرار دارند که به راحتی نمی توان آنها را فتح کرد. وقتی تفکر این قدر بها دارد؛ می توان فهمید معنای روایتی که می فرماید: «تفکر ساعه افضل من عباده ستین او سبعین سنه». یک ساعت فکر کردن به اندازه شصت یا هفتاد سال بلکه بیشتر، اهمیت و ارزش دارد. برای اینکه یک ساعت فکر کردن، گاهی دنیای انسان را عوض می کند؛ اما با شصت یا هفتاد سال ممکن است هیچ تحولی در فرد رخ ندهد. شصت سال فلان عابد در کنجی بنشیند و عبادت کند چه تأثیری در سرنوشت جامعه دارد؟! اما گاهی کسی با یک ساعت تفکر خود، سرنوشت ملتی را تغییر می دهد!

تفکر؛ رمز بصیرت

در بیانی حضرت امیرالمومنین می فرمایند: «من تفکر ابصر»(نهج البلاغه، کتاب ۳۱). راه اینکه انسان به بصیرت برسد، راه و هدف خود را بیابد؛ و مسیر درست را فهم کند تفکر است. بصیرت تنها سیاسی که نیست. بصیرت گاهی معنوی، عرفانی، علمی و… است. انسان صاحب بصر علمی و معرفتی می شود که این با تفکر حاصل می شود.

بیاموزید و در آن فکر کنید!

در بیانی دیگر از حضرت امیر علیه السلام است که می فرماید: «من اکثر الفکر فیما تعلّم اتقن علمه…». بنده هم همین فرمایش حضرت را توضیح می دادم. کسی درس می آموزد کافی است؟ می فرماید: نه اینطور نیست. آن چیزی را که فراگرفته است بنشیند و در آن بیاندیشد. استاد گفت؛ من هم حفظ کردم؛ مطالعه هم کردم؛ و به ذهنم سپردم پایان کار نیست. این فرایند، ابتر و ناقص می ماند. حلقه آخر که حلقه تعالی است جا مانده است. حضرت می فرماید: این طور درس نخوانید! روی همان مطلبی که آموخته اید فکر کنید. آنگاه است که علمتان محکم می شود. اشکالات، مرتفع می گردد. ارتقاء می یابد. به مطالب جدید دست می یابد. «…و فهم ما لم یکن یفهم»(غررالحکم،۸۹۱۷). از استاد چیزی فرا گرفته ایم ولی اگر تفکر نکنیم همان حرف استاد را خوب نفهمیده ایم. می فرماید: وقتی تفکر می کند فهم درست تر می یابد.

تفکر؛ ریشه حیات و نیکی ها

از حضرت امام حسن علیه السلام است که می فرماید:«التفکر حیاه قلب البصیر.»(بحارالانوار،ج۷۸،ص۱۱۵،ح۱۱). دل آگاه به تفکر زنده است.

باز از همین بزرگوار است که می فرماید: «اوصیکم بالتقوی و ادامه التفکر فانّ التفکر ابو کل خیر و ام»(تنبیه الخواطر،ج۱،ص۵۲) در این حدیث، حضرت تقوا و تفکر را در عرض هم قرار می دهد. ترتیبی نیست. حدیث می فرماید: تفکر، باید مداومت داشته باشد. مانند تقوا که همیشه باید باشد. در ادامه می فرماید: فکر کردن، پدر و مادر هر نیکی است. هر خیری با تفکر دست یافتی است.

بنابراین حاصل بحث ما در این جلسه این بود که یکی دیگر از عناصر و منازل سلوک طلبگی، تفکر است. و خصوصیت حوزه در این است که با تفکر مأنوس باشد. اگر در ما این اتفاق بیفتد طلبه هستیم. اما اگر چنین نیست و نیاندیشیده مطالب را تلقی می کنیم؛ داریم دانشگاهی درس می خوانیم.آنجا هم همین کار را می کنند. اما در حوزه این روش جوابگو نخواهد بود. بالاخره تصادفی، انسان شهید صدر و شهید مطهری نمی شود. بلکه با برنامه با روش و با تحمل زحمت می رسد. اگر می خواهیم به اجتهاد برسیم جز از پل تفکر نمی شود به اجتهاد دست یافت.