موضوع: نظریهی مقترح درخصوص وضع
درخصوص مبحث وضع، عرض کردیم که اصولاً باید به دو اتجاه و رویکرد با آن مواجه شد، ۱٫ رویکرد پسینی و استقرایی، ۲٫ رویکرد منطقی و پیشینی.
در نگاه پسینی، نظریهی پیشنهادی درخصوص «حقیقت وضع» و مسائل پیرامونی آن، با توجه به ادبیات علمی رایج که در آن مسئلهی «دلالت» را با محوریت «وضع» صورتبندی و بحث میکنند، مطرح میشود. اصولاً اصحاب اینگونه بحث میکنند و «وضع» را محور قرار میدهند.
بار دیگر ممکن است بگوییم (که چنین نیز معتقد هستیم) این مباحث نمیتواند با محوریت وضع صورتبندی شود و اولی آن است که مسئلهی «دلالت لفظی» و به تعبیر دقیقتر مسئلهی «علاقهی دلالیه» محور قرار گیرد و حول محور علاقهی دلالیه باید بحث را سازماندهی کرد و پیش برد.
بر این اساس ما باید ابتدا چهارچوب و ساختار بحث را مشخص کنیم؛ و تعیین کنیم که بهتر است مباحث در چه سیر و مسیری پیش برود. سپس محورهای مطرحشده را به صورت مجزا بررسی کنیم.
النظریّه المقترحه:
مقترحنا حسب الاتجاه الاستقرائی وهو أنّ العلاقه الدّلالیّه، و من أهمّها هی الدّلالیه اللفظیّه، ظاهره إجتماعیه تَحدُث من قِبل الواضعین المتعددین وتتکوّن من شتّی طرق وأسباب حسَب الموارد، بنحو مانعه الخلوّ؛
و أمّا مقترحنا حسَب الإتّجاه المنطلقی، فینبقی بیان المقترح مرّ امور:
المقدمه: أصبحت المباحث اللغویّه فی زماننا هذا علوماً زخمه تُعنی بمباحث الدّلاله (semantics) غالبیاً، وحتی صار الإتّجاه الغالب فی المباحث الفلسفیه أیضاً لغویّهً، وإن شئت فقل: کاد أن تتبدل ماهیتها لغویّه و لسانیّهً!
تکوّنت هناک علومٌ عدیدهٌ وظهرت فی کل منها آراءً جمّهً و مدارس زخمهً، ولهذا ینبغی ـ ضمن التحفّظ علی المیراث المعرِفیّ النّفسی والإسلامی الموجود ـ الغورُ والغوص فی هذه الآراء و إنتقاءُ اللئالی النقیّهِ و إصطیادُ الجواهر الصفیّه من خلالها،
بداعی إرتقاء علم الأصول الفخیم وتحسین هذا المیراث القویم؛ ولکن نکتفی الآن بإیتاء قبسٍ حدَّ مساس الحاجه و حسَبَ کفاف الطاقه، و نَدَعْ إشباع الفحص و إتمام البحث إلی الظّروف المُعَدّه فی قابلٍ، فإنّ الأمور مرهونه لوقتها، إن شاء الله الهادی الموفِّق.
نظریهی مقترح
اگر بخواهیم نظریهی پیشنهادی را مطرح کنیم باید بگوییم دو نظریه و پیشنهاد داریم، زیرا در این مسئله میتوان با دو رویکرد بحث کرد. یکبار میتوان با رویکرد استقرایی و تاریخی و پسینی بحث کرد، به این صورت که بگوییم دیگران در این زمینه چه چیزهایی را بحث کردند و چه مسئلهای گرانیگاه و نقطهی ثقل است و راجع به آن اعلام نظر کنیم. شیوهی دیگر عبارت است از اینکه با اتجاه منطقی و رویکرد پیشینی، وارد بحث شویم. اگر بخواهیم منطقاً و بدون توجه به اینکه دیگران چه گفتهاند، آنچه را که درست است چگونه باید مطرح کنیم.
ما در هریک از دو رویکرد یک نظریه داریم که با یکدیگر متفاوت هستند. البته باید گفت که نظریهی مقترح ما کل این دو رویکرد در کنار یکدیگر خواهد بود. به نظر میرسد که در رویکرد پسینی و اتجاه استقرایی باید گفت که دلالت لفظیه یک پدیدهی اجتماعی است و به اقتضاء همین بستر شکلگیری علقهی دلالی به صورتهای مختلف اتفاق میافتد. پدیدههای اجتماعی از روشها و طرق مختلفی به وجود میآیند که دلالت لفظیه نیز همینگونه است. اما به هر حال صور قابل استقصاء است و صورتهایی که در آن عُلقهی دلالی پدید میآید محدد و مشخص است و به نحو مانعهالخلو یکی از این صورتها باعث پیدایش عُلقه میشود.
اما اگر بخواهیم به سمت بیان اتجاه منطقی و رویکرد پیشینی که مطرح کنیم، خوب است منطقاً بحث به چه نحو اداره شود، در این صورت باید سیر دیگری در پیش بگیریم.
اولین مسئله این است که باید توجه داشت مسئلهی مباحث زبانی از وسعت فوقالعاده بیپیشینهای برخوردا شده است و در متن این مباحث، مکاتب و نظریههای گوناگونی به وجود آمده؛ از مباحث معناشناسی و سمانتیک تا مباحث نشانهشناسی و هرمنوتیکی که گاه در قالب مباحث ادبی و گاه مباحث فلسفی مطرح میشود و حتی برخی از اینها به همهی عرصههای حیات توسعه یافته است. برای مثال مباحث هرمنوتیکی اگرچه در ابتدا به مباحث تفسیر متن مربوط بود، و به آن تفسیر مقدس هم میگفتند، اما رفتهرفته مباحث هرمنوتیکی بسط یافته و ادوار مختلف پیدا کرده و امروز یک مقولهی فلسفیِ اساسی است و عمدتاً هم درخصوص مکانیسم ذهن و چگونگی شکلگیری معنا در ذهن مخاطب بحث میکند. برای مثال در مباحث هرمنوتیکی مطرح میشود که نقش کاتب در تولید معنا چیست، نقش مفسر در معنا چیست، نقش عوامل دیگر چیست، نقش خود متن چیست و… که با این وصف گرایشها و رویکردهای مختلفی در آن به وجود آمده است. امروز بحث هرمنوتیک در همهی زمینهها مطرح است. کما اینکه نشانهشناسی نیز همینگونه است. ممکن است بتوان گفت که مباحث نشانهشناسی در ابتدا در حوزهی ادبیات و زبان پیدا شده، ولی به همه چیز گسترش یافته است، حتی در حوزهی طبیعیات نیز مطرح میشود. اینکه چگونه باید طبیعت را فهمید و تفسیر کرد یک عمل هرمنوتیکی است و مسئلهای هرمنوتیکی قلمداد میشود. البته در بستر این مباحث آراء فراوان و مکاتب و نظریههای و مدارس بسیاری ظهور کرده، همچنین نکات دقیق و غیردقیق بسیاری گفته شده است. مطالب بسیار دقیق و فاخر و ارزشمندی مطرح شده و در عین حال مطالب بسیار سخیف و مضحکی نیز مطرح شده است. ما باید از بین این مباحث پارهای از نکات را اصطیاد و گزینش کنیم و وارد اصول کنیم. البته بسیاری از دقائقی که زبانشناسان و علمای اهل لغت مطرح میکنند، در منابع و خصوصاً در دانش اصول و در بخش مباحث الفاظ ما، محل توجه بوده است. به هر حال مسئلهی لغت و زبان به سمتی رفته که کانون بسیاری از مباحث و حتی فلسفه قرار گیرد و امروز در قلمروی مباحث فلسفی غلبه با مباحث زبانشناسی، تحلیل زبانی و فلسفهی تحلیلی است که بیشتر با زبان و لغت سروکار دارد.
به رغم اینکه مطالب سخیف و غیرفلسفی، تحت عنوان فلسفهی تحلیلی، فلسفهی زبانی و یا مباحث زبانشناختی مطرح میشود، اما امروز این مباحث در حال جهانیشدن است که البته در خلال آن میتوان به مطالب مناسبی نیز دسترسی پیدا کرد.
به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که ضروری است دایرهی بحث را توسعه دهیم و بسا تغییرات اساسی در چهارچوبهی بحث مربوط به مباحث الفاظ انجام بدهیم. البته در این بخش خوشبختانه در سالهای اخیر، بعضی از فضلای جوان وارد شدهاند و مقالات و مطالب خوبی نیز آماده کردهاند.
البته در این خصوص باید ضمن تحفظ بر میراث معرفتی خودی که موجود است و از سلف برای ما باقی مانده است و سرمایهی ثمین و سزاوار حفظ و شایان بهرهبرداری است، لازم است به انگیزهی ارتقاءبخشیدن به علم اصول و اصلاح این میراث ارزشمند، در آرائی که در این زمینهها پدید آمده غور و غوص کنیم و از بین آنها گوهرهای پاکیزهای را گزینش کنیم. البته در حدی که نیاز است و ما نیز توان آن را داریم به این مباحث میپردازیم، اما پرداختن اساسی به این مباحث ممکن است بسیار طولانی شود. البته تفصیل اینگونه مباحث را به فرصتی مناسب موکول میکنیم.
براساس مباحثی که مطرح شد، خوب است که در اینجا سازماندهی بحث را تغییر دهیم. شیوهای که در علم اصول رایج و دارج است، کفایت نمیکند. البته بزرگان ما به این مسئله اهتمام کردهاند و ما نیز در جلسات گذشته ده نظریهی قابل بحث در مسئلهی وضع را مطرح و نقد کردهایم و این مهم نشانهی آن است که بزرگان ما حرفی در این زمینه دارند. اما به نظر میرسد مناسب است که مسئله به شکل دیگری سازماندهی و صورتبندی شود و یک روش این است که بهتر است وضع موجود و نگاه استقراء تاریخی را از وضع مطلوب و نگاه منطقی جدا کنیم.
ینبغی تصنیف البحث بمثل ما یأتی:
تعیین محل النزاع حالیاً و باتجاه استقرائیاً تاریخیاً. وهو أنّه هل محل النزاع هو الوضع بالمعنی المصدری او هو الوضع بمعنا اسم المصدر، او کلیهما معاً.
بیان الاشکالات الناشیء من جهه جعل «الوضع» کالمحور للبحث فی مانحن فیه، لأن الوضع لم یمیز بین لفظه کمصدر التی تدل علی الحدث مطلقاً وبین الإسم المصدر التی تخذت تعین.
به این ترتیب ابتدا باید مشخص کنیم که محل نزاع کجاست و در اینجا مباحث ما حول محور «وضع» مطرح میشود. منتها باید مشخص کنیم که خود «وضع» به چه معنایی در نظر است. وضع هم معنای مصدری دارد و هم معنای اسم مصدری. باید مشخص کنیم که منظور ما از وضع معنای مصدری یا اسم مصدری است، و یا هر دوی اینها با هم. مثلاً هم میخواهیم بگوییم که چه فعلی از واضع صادر شد (به معنای مصدری) هم میخواهیم بگوییم چه چیزی واقع شد (به معنای اسم مصدری). و یا اصلاً مسئله چیز دیگری است و محور بحث چیز دیگری است.
اشکالاتی وارد است بر اینکه ما «وضع» را محور بحث قرار بدهیم، که از جمله خلط بین معنای مصدری و اسم مصدری است.
فرق بین معنای مصدری با اسم مصدری در این است که در معنای مصدر «اطلاق» است، وقتی گفته میشود «العلم بالمعنی المصدری» این عبارت به علم معینی ناظر نیست، اما وقتی میگویم «العلم بمعنی اسم المصدر» یعنی «العلم بالمعنی المعلوم» که در اینجا معلوم معین و تعینیافته محل بحث است. این دو با هم تفاوت دارند و اسم مصدری اقتضاء تعین دارد.
اشکال دیگری که بر اخذ «وضع» به مثابه محور وارد است این است که کلمهی وضع از مجموعهی مباحثی که باید در این باب مطرح شود، کفایت نمیکند؛ به این معنا که در حول وضع چند مسئله بیشتر نمیتوان مطرح کرد، اما اگر چیز دیگری همانند «علاقهی دلالیه» را محور قرار دهیم میتوانیم دایرهی بحث را توسعه بدهیم و سایر مطالب و مباحث را هم در اینجا بگنجانیم.
نهایتاً ما در مسئلهی دلالت لفظیه و علاقهی دلالیه میتوانیم مسئله را بسیار بسط دهیم.
مسئلهی دیگری که میتوان در جایگزینسازی علاقهی دلالیه به جای «وضع» مطرح کرد این است که علاقهی دلالیه کاربردیتر است، زیرا دغدغهی ما این نیست که آقای واضع چه کرده است، بلکه مسئله ما این است که هنگامی که لفظ را به کار میبریم، بین این لفظ و معنا چه رابطهای وجود دارد و این رابطه چگونه برقرار شده است، چه چیزی را به ما القاء میکند، چه مقدار کارآیی دارد و چند نوع رابطه داریم. به این ترتیب بحث علقه و علاقه از نظر کاربرد در مباحث هم میتواند بسیار مفیدتر باشد. بنابراین به نظر میرسد که باید محور و گرانیگاه بحث را عوض کنیم و نقطهی ثقل را بر «علقهی دلالیه» قرار دهیم.
با اینهمه بیش از یک قرن است که مسئلهی «وضع» در اصول مطرح میشود. البته قبل از آن مسئلهی وضع در اصول مطرح نبود ولی در این یک قرن، وارد این بحث شدهاند و تعاریف و تلقیهای مختلف در این خصوص بحث شده است و ما نمیتوانیم از کنار این قضیه عبور کنیم و باید اعلام نظر کنیم. بنابراین ما در اینجا نظریهی مختار خود را با اتجاه استقرایی درخصوص حقیقت وضع باید داشته باشیم و بعد از این مطلب عبور کنیم.
ما در این زمینه رأی خود را دادیم و گفتیم که «علقهی دلالیه» یک پدیدهی اجتماعی است که تحت تأثیر شرایط و ظرفیتهای مختلف ظروف و اجتماع صورت میبندد و شکل میگیرد. درنتیجه وضع به صورتهای مختلف تکون پیدا میکند که بنا بر این واضعین نیز مختلف هستند، و اقسام وضع هم مختلف است و شکل واحدی ندارد که بسیاری از بزرگان ما هرکدام بر یک شکل خاصی ابرام و اصرار میکنند.
نظریهای که ما طرح کردهایم دلایل خاص خود را دارد. اولین دلیل آن «استقراء» است. در واقعِ اجتماع و زبان، مشاهده میکنید که لغات چگونه ظهور میکنند و چگونه معنیدار میشوند و علقهی دلالی بین لغات و الفاظ با معانی برقرار میشود که بسیار متنوع است. واضعین متنوعاند، نحوهی وضع فراوان است، انواع و اقسام وضع نیز گوناگون است.
دلیل دوم همین تشتت آراء است. همین تشتت آراء دلیل بر آن است که انحاء متشتت است که در پی آن آراء متشتت شده است. هر صاحب رأی یک نحو را میبینید و شاهد بر آن مدعا میآورد و تصور او نیز چنان است که همهی واژگان به این صورت ظاهر میشوند و علقهی دلالی در ارتباط با همهی واژگان و معانی به همین شکلی است که او میگوید. درحالیکه بسا اکثر این نظریهها به جای خود درست باشند، منتها هرکدام، یک نمونه و مصداق را در نظر داشته باشند. البته برخی از این نظرات مطلقاً باطل بودند، اما بعضی نیز صحیح بودند، ولی تمام حقیقت را شامل نمیشدند. برخی آیات نیز میتواند دلالت بر این مدعا داشته باشد که در جلسات گذشته این آیات را به تفصیل توضیح دادهایم.
مطلب دیگری که باید بحث شود، عبارت است از اینکه چه چیزی مناسب است که محور قرار گیرد؟ به نظر ما «علاقهی دلالیه» بهتر است که محور بحث قرار گیرد.
مبحث دیگر این است که عواملی که به ما میگوید «علاقهی دلالیه» را محور قرار بدهیم چیست؟ که این نیز بحث مهمی است.
مسئلهی دیگر اینکه، اموری که شایستهاند در ذیل عنوان علاقهی دلالیه بحث شوند کدام هستند. که به نظر ما حدود ده مطلب است:
۱٫ تعریف العلاقه الدّلالیّه،
۲٫ أقسام العلاقات الدّلالیّه،
۳٫ مکانه الدلاله الفظیه فی إطار العلاقات الدلالیه وممیازاتها،
۴٫ تعریف الدلاله الفظیه علی المختار و ادلّته، ویلیه البحث أن ماهیه اللفظ والکلمه والفرق بینهما و أن ماهیه المعنی، والفرق بینه و بین المفهوم والمراد والمدلول وغیرها
۵٫ نقد الأراء الاخریین فی الدّلاله الفظیه،
۶٫ مَن المحدث لهذه العلاقه؟ ما هی منهجه حدوث هذه العلقه؟
۷٫ أنواع إستعمالات اللفظ: الإشتراک، الترادف، التجوز،
۸٫ وماهو الدور المتکلم أو الکاتب فی المعناء وماهو دور المستمع و القاری فیه؟ و باجمالٍ ماهو دور الملقّی و المتلقّی (المباحث الهرمنوطیقیه)
۹٫ ما هو دیدن الشارع فی الدّلاله؟
اینها مباحثی است که انشاءالله باید مورد بحث قرار گیرد. والسلام.
لینک کوتاه: https://rashad.ir/?p=1707