جلسه پنجم

 

نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه پنجم

دومین نهاد پایه در فهم قرآن هدایت‌مآل بودن و هدایت‌گر بودن قرآن کریم بود. تبیین و تحلیل این نهاد مورد بحث واقع شد و به اختصار ادله و مؤیدات هدایت‌‌مآل بودن قرآن کریم هم بررسی شد. گرچه ما نوعاً به اشارتی اکتفا می‌‌کنیم و عبور می‌کنیم، وگرنه که هریک از این مباحث جای تفصیل فراوان دارد.

محور سوم یعنی برآیند و دستاوردهای این نهاد. اینکه می‌گوییم قرآن هدایت‌مآل است، چه پیامدها و دستاوردهایی در فهم قرآن خواهد داشت. من معتقدم بسیاری از کسانی که در این سنوات ادعاهای بی‌اساسی را در جامعه دینی ما طرح می‌کنند به لوازم مدعاها و ادعاهای خودشان توجه ندارند. اگر بدانند که وقتی ادعایی را در مقوله دین و فهم دینی مطرح کردیم، چه پیامدهایی خواهد داشت احتمالاً آن را مطرح نمی‌کنند. چون گاهی کسانی بعضی ادعاها را به زبان می‌آورند، بدون تأمل که دشوار است انسان بپذیرد که به لوازم این ادعاها نیز توجه و التزام دارند. من یک بحثی در فیضه عرض کرده بودم در خصوص تفاوت‌های نظریه قرائت‌پذیرانگاری دین با نظریه اجتهادگرایی، این که دین قرائت‌پذیر است با اجتهاد و تفاوت آرا چه فرق‌هایی دارد که ده تفاوت را مطرح کرده بودم. همان ایام دیدم یکی از آقایان که حتی رساله هم دارد، گفته است که اسلام دارای قرائت‌های مختلف است و قرائت‌های مختلف می‌پذیرد. یک بزرگ دیگری از من دعوت کرده بود که به خدمت ایشان رفته بودم. من نزد ایشان گله کردم که بعضی بی‌آنکه بدانند لوازم و مبانی بعضی مدعاها چیست، آن را به زبان می‌آورند و اشاره کردم که یکی از آقایان گفته است که اسلام قرائت‌پذیر است و قرائت‌‌های مختلف از اسلام هست. من عرض کردم که از جمله آثار این نظریه این است که وقتی چند قرائت از دین به دست بیاید، همه برابر هستند و ارزش واحد دارند و قرائت هیچ‌کسی برای دیگری حجت نیست. درنتیجه کسی از کسی نباید تقلید کند. سپس گفتم که اولین لازمه این مدعا این خواهد بود که آن آقا باید رساله خود را جمع کند برای اینکه رساله او فهم و قرائت او از اسلام است، اما دیگران ملزم نیستند که به رساله او عمل کنند.

هرچند بعضی به رغم توجه به لوازم و مبانی هم بعضی آرا را ترویج می‌کنند و این دیگر جای تعجب است. لهذا ما وقتی یک مبنا را می‌پذیریم، بدانیم که بر آن مبنا بناهایی مترتب است، وقتی می‌گوییم قرآن هدایت‌مآل است یک سلسله آثاری بر این مترتب می‌شود که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱) معنی‌داری قضایای مندرج در قرآن. اگر قرآن هدایت‌مآل است، هدایت باید با واقع پیوند داشته باشد. نمی‌شود گزاره بدون پشتوانه از واقع و گزاره‌ای که واقع‌نما نیست انسان را به واقع هدایت کند. اگر مطلبی کذب و بی‌واقع گفته شود، آن مطلب هرگز نمی‌تواند انسان را به واقع رهنمون شود.

شما از کسی سئوال می‌کنید که فلان میدان کجاست؟ او یک جمله‌ای بگوید که معنی نداشته باشد، ولو جمله زیبایی هم باشد، و آن جمله حکایت از اینکه آن میدان کجاست نکند و این معنا را نداشته باشد، شما می‌توانید با آن جمله میدان مورد نظر را پیدا کنید؟ لهذا اگر قضایای قرآنی و دینی معنی‌دار نباشد، هدایت‌گر نیز نیست و از آنسو اگر قضایای قرآنی هدایت‌گر بودند حتماً معنی‌دار نیز هستند. سوره اسراء آیه ۹: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیرا»، همچنین سوره احزاب آیه ۴٫

دستاورد دوم هدایت‌مآل بودن قرآن کریم، خطاناپذیری قرآن و گزاره‌های قرآنی است. خطا در قرآن کریم راه ندارد، چون هدایتگر است که اگر هدایت‌گر باشد نمی‌تواند خطا باشد، و اگر خطا باشد نشانی غلط داده است. وقتی می‌گوییم هدایت‌گر است یعنی نشانی را درست می‌دهد. خطاناپذیر است، خالی از اقراء و اغواء است. اقراء به جهل نمی‌کند، کسی را دچار جهل نمی‌کند، کسی را فریب نمی‌دهد. چون بناست هدایتگر باشد. اگر خطاپذیر باشد نمی‌توان گفت هدایت‌گر است. اگر اغواگر باشد و اقراء به جهل کند، نمی‌تواند هدایت‌گر باشد. کسی که خطا می‌کند، چگونه دیگران را به صواب رهنمون خواهد شد؟!

ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی بخش

آنکه خود فاقد هستی است چگونه معطی هستی می‌شود؟ آنکه خود فاقد هدایت است چگونه دیگران را هدایت می‌کند؟ اگر خطاکننده باشد هدایت‌شونده نیست. هادی نخست خود باید مهتدی باشد تا بتواند هدایت کند. اگر خطا در کلام الهی راه داشته باشد، نمی‌تواند مهتدی یعنی هدایت‌یافته و هدایت‌پذیرفته باشد. اگر بناست هادی باشد پیش از آن باید مهتدی باشد، آن‌گونه که ما می‌گوییم اگر کسی بناست مصلح باشد باید خود صالح باشد. مگر ممکن است گمراه و گم‌گشته، راه به دیگران بنماید؟ این محال است. تصادفاً ممکن است یک‌بار موردی رخ بدهد، اما بنا نیست که قرآن یک بار، یک مورد، یک نفر را هدایت کند، که تصادفاً اگر مهتدی نبود، هادی باشد. قرآن کریم “رحمت للعالمین” است. قرآن کریم بناست از آغاز تا انجام از زمان نزول تا قیام قیامت همۀ بشریت را هدایت کند. قرآن کریم هم جهانی است، مختص جزیره‌العرب نیست، مخصوص خاورمیانه نیست، به لحاظ زمینی سراسری و هم جاودانه است و به لحاظ زمانی سراسری است. هم عرضی و طولی سراسری است. و اگر بنا بر این است که همه را و همیشه هدایت کند هر میزان درصد عدم اهتداء و عدم هدایت در آن راه داشته باشد، در هدایتگری او خدشه وارد خواهد شد.

بنابراین اصل دیگری که می‌توانیم از نهاد هدایت‌گری قرآن استنباط کنیم این است که وقتی هدایت‌گر است خطاناپذیر است و از اقراء و اغواء منزه است. ( نجم آیه ۲ و نیز سوره احزاب آیه ۴، سوره فصلت آیه ۴۲٫)

سومین اصلی که می‌توان از هدایتگر بودن قرآن استنباط کرد، فهم‌پذیری قرآن است. فهم‌پذیری در مقابل قرائت‌پذیر بودن است. قرائت‌پذیری می‌گوید که متنی که پیش روی ماست یا دینی که در اختیار ماست چندگونه و چندگانه تفسیر می‌پذیرد و تفسیرهای مختلف و حتی متهافت و متضاد می‌پذیرد. چون فهم تحت تأثیر ذهنیت‌ها رخ می‌دهد، پیش‌انگاره‌ها، پیش‌دانسته‌ها، توقعات، انتظارات، روحیات در فهم انسان اثر می‌گذارد و چون هیچ انسانی با انسان دیگر از همه جهات یکسان نیستند، پس هر انسانی با همه انسان‌های دیگر متفاوت می‌فهمد. بنابراین وقتی متنی را مقابل فرد قرار می‌دهید هر کسی از این متن برداشتی می‌کند و ممکن است که به عدد آحاد انسانی از یک متن تفسیر به دست بیاید. و می‌گوید که چون متن از ماتن، اثر از مؤثر و کتاب از مؤلف جداست، کتاب و متن، شخصیت مستقلی از صاحب تألیف دارد، در نتیجه نمی‌توان گفت مؤلف این را اراده نکرده است. وقتی متن از ماتن صادر شد برای خودش شخصیت مستقلی می‌شود. حافظ گفته است:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

این بیت که از حافظ صادر شد، خودش مستقل شده است. اگر ۹ نفر حافظ را تفسیر کنند و هرکدام یک‌جور بفهمند و می‌فهمند، حافظ سر از خاک بردارد و بگوید که منظور من از این بیت این است، نه آن چیزی که شما تفسیر کرده‌اید، آنها می‌گویند پس این هم تفسیر دهم است. می‌گوید من حافظ شیرازی هستم، می‌گویند باش، متن برای خود استقلال دارد و شما هم تفسیر خودت را از این عبارت ارائه می‌کنی. نظریه‌پردازان هرمنوتیک براساس نظریه گادامر که متأسفانه هرمنوسین‌های وطنی ما نیز پیروان گادامر هستند، همین را می‌گویند، یعنی حتی متن از ماتن شخصیت مستقلی دارد و جداست. اگر مؤلف بگوید من می‌خواستم چنین بگویم، می‌گویند قرائت تو از متن چنین است. گادامر می‌گوید: ما هیچ جمله‌ای میان بشریت نداریم که معنای قطعی داشته باشد، تا بگوییم معنای این جمله این است و جز این نیست.

هر که گریزد ز خراجات شاه

بارکش غول بیابان شود

وقتی ما از پرتو معارف قرآنی فاصله می‌گیریم باید این نظریه‌ها را قبول کنیم و مروج این نظریه‌ها باشیم. آقا با عنوان “هرمونتیک کتاب و سنت” کتاب می‌نویسد و می‌خواهد با آرای گادامر کافر وحی نورانی الهی را معنی کند. حاصل این انحراف، این تحریف می‌شود که بگویید: ما وقتی با متن روبه‌رو می شویم آنقدر تحت تأثیر ذهنیات خودمان متن را می‌خواهیم معنی کنیم و بفهمیم که ظاهراً مفسریم و داریم متن را تفسیر می‌کنیم، اما عملاً مفسَریم یعنی داریم خودمان را تفسیر می‌کنیم.

یکی نیست به این آقا بگوید که ۱۴ قرن از نزول آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون‏» گذشته و میلیاردها انسان هم در این ۱۴ قرن این آیه را خوانده‌اند؛ آیا یک نفر از این چند میلیارد نفر غیر از آنچه که هنوز هم ما از این آیه متوجه می‌شویم فهمیده؟ من می‌گویم “یک لیوان آب بیاورید من بنوشم”، هزار نفر هم اینجا حضور داشته باشند همان را می‌فهمند که یک نفر می‌فهمد.

بزرگترین آفت علم در تاریخ به ویژه در عصر ما افراط و تفریط‌هاست و سرّ کوته‌عمری و میرائی نظریه‌ها و مکتب‌ها در عصر ما همین افراط و تفریط‌هاست. می‌گویند که عمر نظریه‌های علمی تا صد سال پیش دو هزار سال بوده، دو هزار سال پیش افلاطون چیزی گفته بوده و همچنان باقی مانده. اما رفته رفته عمر نظریه‌ها کوتاه‌تر شده و امروز به یک یا دو سال رسیده، یعنی یک نظریه که عرضه می‌شود به طور میانگین یک سال بیشتر عمر نمی‌کند و زود ابطال می‌شود و لذا می‌گویند علم اصلاً آن است که ابطال‌پذیر باشد. چرا آنقدر علم ابطال‌پذیر شده است؟ من به تفاوت ظریف ابطال‌پذیری که پوپر طرح می‌کند توجه دارم. چرا باید نظریه‌های علمی زود بمیرند؟ من عرض می‌کنم، به جهت افراط و تفریط‌هایی که رخ می‌دهد. برای اینکه کارل مارکس می‌گوید که همه هستی، حیات، وجود، تحولات تاریخ، انقلاب‌ها، دین، همه‌چیز مبتنی است بر ابزار تولید، چرا که ابزار تولید که متحول می‌شود، سیستم مناسبات اقتصادی عضو می‌شود و به دنبال آن همه چیز عوض می‌شود. به قول اقبال لاهوری:

دین آن پیغمبر حق ناشناس

بر مساوات شکم دارد اساس

او می‌گوید همه چیز وجود بشر شکم است. هنر، دین، تاریخ ، صنعت، فن‌آوری و تکنولوژی، همه چیز تحت تأثیر اقتصاد متحول می‌شود. این نظریه دوام ندارد، بعداً یک عده می‌گویند: شما که می‌گویید همه چیز بر اساس اقتصاد، خیلی چیزها از اقتصاد متأثر نیست، اقتصاد هم یک عامل است.

دیگری می‌گوید همه چیز بسته به شهوت است (فروید). همه چیز، حتی نوزاد که از مادر متولد می‌شود سینه مادر را به دهان می‌گیرد شهوت‌آمیز است. اینقدر افراط! فلسفه دین براساس شهوت، ما فلسفه دین فرویدی داریم. دین براساس شهوت، هنر براساس شهوت، همه چیز بر اساس شهوت. خوب کسی منکر نیست که او هم یک غریزه است، اما اینکه بگویید، محور همه چیز اوست، مشخص است که این نظریه پایدار نمی‌ماند؛ زیرا نقد می‌شود.

ولی اشکال اینجاست که آنهایی هم که نقد می‌کنند باز به صورت تک‌بعدی نقد می‌کنند، یعنی آن کسی که نظریه قبلی را نقد و رد می‌کند، نظریه‌ای می‌دهد که باز تک‌بعدی است، و لذا نظریه‌ها میرا هستند.

در خصوص قرائت‌پذیر بودن متن کسی منکر نیست که ممکن است بعضی از متون یا جملات را بعضی از افراد، متفاوت با دیگران بفهمند. ولی این موجبه‌ی جزئیه یک مرتبه به موجبه‌ی کلیه تبدیل می‌شود. بعضی از آیات قرآن متشابه است و ممکن است که چند نفر چندجور بفهمند اما نه به عدد آحاد بشر و نه همۀ قرآن.

بعضی ابیات حافظ را هم ده جور معنی کرده‌اند، چون خواجه نیست اکنون، هرچه که می‌خواهید بگویید. اما اگر خواجه خودش بود می‌گفت که معنی این بیت، این است. و تازه غزل عرفانی که زبان آن چندپهلو است، اصلاً جوهر غزل عرفانی چندپهلو بودن است و باید قرائت‌پذیر باشد، آنوقت شما غزل حافظ را می‌گذارید کنار قرآن که هدایت‌گر است و بعد مقاله می‌نویسد: «قرآن، حافظ، قرائت‌پذیری» و به همین سرعت هم نظرتان را عوض می‌کنید. نویسنده این مقاله را در جلسه‌ای دیدم که بسیار عصبانی است که فلان فرد گفته قرآن قرائت‌پذیر است و من حاضرم در نقد او بنویسم. در دل گفتم که شما خودتان یک سال پیش به همین معنا مقاله داشتید. چون بی‌مبنا و نسنجیده مطلبی را مطرح می‌کنیم با این مشکل مواجه می‌شویم.

بله، شاید بعضی از آیات چنین باشد اما نمی‌توان از اینها نتیجه گرفت که کل قرآن و کل دین قرائت‌پذیر است، که درنتیجه وقتی انسان در مقابل دین قرار می‌گیرد، متحیر می‌شود. این ناشی از همین افراط و تفریط‌هاست که به آن مبتلا هستیم.

پس اصل سومی که ما از نهاد هدایت‌مآل بودن قرآن فراچنگ می‌آوریم، فهم‌پذیری قرآن است که سوره قمر آیه ۱۷ بر این دلالت دارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید