جلسه سیزدهم

 

نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه سیزدهم

ادر این جلسه، سومین محور نهاد سوم را مطرح می‌کنیم، یعنی برآیند و لوازم و تبعات عقلایی بودن زبان قرآن، ضمن اشتمال بر کارساخت‌های ویژه. نظریه‌ای که ما راجع به زبان قرآن داریم چه لوازمی دارد و این بحث‌ها چه برایند دارند.

ما وقتی قائل باشیم که زبان قرآن واقع‌نماست و خداوند به همان سبک و سیاق عقلا با بشر مخاطبه فرموده‌اند و بپذیریم که وجه غالب ساخت زبانی قرآن همان ساخت و سیاق زبان محاوره‌ای عرف عقلاست، اما مشتمل بر کارساخت‌های ویژه‌ای است و کارویژه‌هایی نیز علاوه بر این وجه غالب دارد. اگر این نظریه را بپذیریم، این نتایج به دست می‌آید:

۱٫ قرآن فهم‌پذیر است، چون زبان عقلا عامه‌فهم است. پس قرآن نیز فهم‌پذیر خواهد بود. درنتیجه نظریه قرائت‌پذیر بودن قرآن رد می‌شود.

۲٫ قرآن اگر فهم‌پذیر است باید عمدتاً در صدد دستیابی به مراد حق متعال باشیم. چون وقتی می‌گوییم یک متن را می‌توانیم بفهمیم، یعنی اینکه می‌توانیم به مراد مولف متن و ماتن این متن دست پیدا کنیم. ماتن و مؤلف قرآن حق متعالی است، پس باید کوشش کنیم تا به مراد الهی در متن قرآن دست پیدا کنیم.

به جای هرگونه تأویل و ارائه قرائت و کار ذوقی و احیاناً تفسیر به رأی باید کوشش کنیم مذاق و مراد شارع را از قرآن کشف کنیم. چون زبان عقلایی است، پس فهم‌پذیر است، و اگر فهم‌پذیر است باید مراد متکلم و مؤلف را که خداوند متعال است باید به دست بیاوریم و از پیش خود چیزی را بر قرآن تحمیل نکنیم. بنابراین نباید با قرآن ذوقی و سلیقه‌ای مواجه شد.

۳٫ قرآن معرفت‌زاست، اینکه گاه بعضی غربی‌ها می‌گویند وحی معرفت‌زا نیست، قرآن معرفت‌زاست. وحی الهی و وحی‌نامه خدا که قرآن کریم است معرفت‌بخش است، حقایق را به ما منتقل می‌کند و ما در مواجهه با قرآن به یک مجموعه معرفت‌ها دست پیدا می‌کنیم.

قرآن معنی‌دار و معرفت‌بخش است و به حقایقی در مراجعه و مواجهه با قرآن می‌توانیم دسترسی پیدا کنیم. این اصل بسیار مهمی است که در حوزه معرفت‌شناسی کاربرد دارد. پوزیتیویست‌ها معرفت را منحصر در حس دانسته‌اند که اصلاً حس معرفت‌زا نیست. تا عقل وارد صحنه نشود معرفتی به دست نمی‌آید و براساس فلسفه ما، حتی تصور و حتی صورت خیالی ـ به تعبیر ملاصدرا ـ مجرد است. چون فلاسفه‌ای مثل ابن‌سینا صورت عقلی را مجرد می‌دانند ولی صورت وهمی و خیالی را مجرد نمی‌دانند. ملاصدرا تمام اینها را مجرد می‌داند. حتی وقتی ما می‌گوییم صورت شیء در نفس ما حاضر می‌شود، شما میز را می‌بینید، وقتی چشم خود را می‌بندید نیز گویی هنوز میز را می‌بینید. صورت میز در ذهن شما موجود است. این صورت خیالی میز است و علم حصولی است که از بیرون برای شما حاصل شده است. از نظر فلسفه صدرایی حتی این نیز مجرد است، نتیجتاً خود حس معرفت‌زا نیست و معرفت از آن پدید نمی‌آید. می‌تواند معد و زمینه‌ساز معرفت باشد اما به انسان معرفت نمی‌دهد، لهذا حرف پوزیتیویست‌‌ها و تجربه‌گراها و علم‌زدگان از لحاظ فلسفی بی‌ارزش است.

معرفت‌زایی سهم عقل نیز هست، اما منحصر به عقل نیست. فقط عقل نیست که معرفت‌بخش است، وحی نیز معرفت‌بخش است. وقتی ثابت شود وحی معصوم است و وحی‌نامه واقع‌نما و معرفت‌بخش است، طبعاً ما با اطمینان می‌توانیم به آنچه از وحی به دست می‌آید تمسک کنیم و آن را معرفت بدانیم. به تعبیر اساتید می‌توان گزاره وحیانی را کبرای قیاس قرار داد، درست مثل یک گزاره‌ عقلانی.

۴٫ حجیت ظواهر قرآن. وقتی می‌گوییم قرآن به لسان عقلاست و می‌گوییم فهم‌پذیر است و کشف مراد ماتن مقصود است و معرفت‌بخش است، پس آنچه از این متن به دست می‌آید حجت است و می‌توان به آن در مقابل احتجاج کرد و خدا هم به فهمی که از قرآن به دست می‌آوریم بر ما احتجاج می‌فرماید که من به شما ابلاغ کردم و ما هم به آنچرا که فهمیده‌ایم می‌توانیم عمل کنیم و روز قیامت به خدا عرض کنیم که ما اینجور از قرآن فهمیدیم و عمل کردیم. خداوند طبعاً نخواهد فرمود که مراد من این نبود. حتی اگر در مواردی خطا کرده باشیم، اما مجموعه حجت می‌شود. حتی اگر در مواردی علم اجمالی داشته باشیم که خطاست، ولی این متن قرآن را از حجیت نمی‌اندازد. لهذا تفاوت و اختلاف آراء و حتی احراز خطا بودن بعضی از آراء دلیل نمی‌شود که ما از حجیت کلیت نص قرآنی و ظواهر قرآنی دست برداریم. بنابراین اصل دیگری که به عنوان اصل چهارم به دست می‌آوریم حجیت ظواهر قرآن کریم است.

۵٫ اگر قرآن به شیوه و سبک و سیاق عقلایی مخاطبه کرده است پس همان قواعد و ضوابط فهم متون عقلایی را باید در اینجا اعمال و رعایت کنیم. همان‌گونه که وقتی شما می‌خواهید یک متن قانونی و حقوقی را معنی کنید، مفسرین قوانین یک مرجعی برای تفسیر قانون اساسی می‌گذارند، بعضی واحدهای قضایی مثل دیوان عالی مشخص می‌کنند. گاه دیوان عالی و شورای خاصی برای قانون اساسی پیش‌بینی می‌کنند. و آنهایی که تفسیر می‌کنند، براساس قواعدی تفسیر می‌کنند که آن قواعد بر فهم متن قرآن هم حاکم است که به بعضی از آنها اشاره کردیم، که خود این بحث بسیار مفصل است. اصولاً یک ‌سوم از اصول فقه عبارت است از بیان قواعد لفظی و ضوابط ناظر و حاکم بر متن قرآن و سنت که به بخش الفاظ موسوم است. البته قسمت‌‌هایی از مبحث الفاظ در سده‌های اخیر عقلانی شده که باید از بخش اصول خارج شود، ولی به هرحال بخش عمده مباحث الفاظ در اصول فقه ناظر به حل همین مسئله است که بر مفردات و کلمات چه قواعدی حاکم است. مثل همین اصل اصاله‌الحقیقه. شما یک کلمه را که می‌بینید اصل این است که در همان معنایی استعمال شده که واضع به همان معنا وضع کرده، یعنی موضوع‌له آن. به کلمه اسد مثال زدیم. وقتی می‌گویند اسد شما باید بگویید اسد یعنی همان شیر درنده. نباید بگویید جای دیگری هم دیدم که به پهلوان می‌گویند اسد. تا وقتی قرینه‌ای وجود ندارد، اسد همان شیر درنده است. اگر قرینه‌ای بیاید چه حالیه باشد و چه مقالیه این معنا را منصرف می‌کند. تا می‌گوییم در زورخانه اسد دیدم، می‌گوییم منظور او آن شیر جنگل نیست. این یک اصل است که برای فهم واژه و تصور به کار می‌رود.

همین‌طور است برای فهم عبارت، یعنی آنگاه که بیش از دو کلمه با هم ترکیب می‌شوند، مثلاً به صورت وصفی و یا اضافی که به حد یک جمله نمی‌رسد. «سنگ سخت»، «گل زیبا»، «سنگ زیرین»، «گل نرگس»، این قبیل تعابیر که به صورت توصیفی و احیاناً اضافی است، قواعدی دارد که باید در فهم آنها رعایت شود. همین‌طور جمله و جمله تام. متن کلاً هفت جزء دارد، از «واژ» تا «واژه» تا برسد به «جمله تام» و احیاناً یک فراز یا قطعه از متن که «پارگراف»‌ می‌گویند و حتی به نظر من «کل متن». چون بر مجموعه متن هم یک اصول و چارچوب‌هایی حاکم است. این نیست که یک جمله و یا حتی یک فصل را چگونه بفهمیم، بلکه مجموع یک متن را اگر از عاقلی صادر شده باید توجه کنیم که ضوابطی دارد. اگر حکیم است، منسجم است. نمی‌شود یک بخش از این متن با بخش دیگری از آن متعارض باشد. آن نهادهای سازمندی و سازگاری درونی و همین‌طور سامانمندی برونی قرآن این را می‌خواهد بگوید که باید بحث شود. به هرحال وقتی ما گفتیم برابر عرف عقلا سخن فرموده، همان قوانینی را که مدون و به صورت ارتکازی خیلی از ما بلد هستیم، و یا اینکه در ادب، صرف و نحو و معانی و بیان خوانده‌ایم، مجموع این اصول باید اینجا رعایت شود.

بخش عمده‌ای از معانی، بیان ناظر به کلیت متن هم هست و یک سلسله اصول و قواعدی است که وضع شده و خوشبختانه مسلمانان و پیش از آن ایرانیان مؤسسان علوم ادب عرب هستند. عرب‌ها، زبان خود را از صرف و نحو و معانی و بدیع و صنایع ادبی، اولاً وامدار امیرالمومنین(ع) هستند و ثانیاً شیعیان امیرالمؤمنین(ع) و خصوصاً ایرانیان. چون همه ادبای برجسته مؤسس این علوم ایرانی و فارس‌زبان هستند و عمده مؤسسین علوم اسلامی ایرانیان و شیعیان هستند، مثل حدیث، علوم قرآن و تفسیر. همان دورانی که ایران شیعه نبوده،‌ باز علمای برجسته از ایران بوده‌اند و حتی علمای برجسته شیعی که بعد ما پیرو آنها شدیم. شیخ طوسی ایرانی است، ولو آن زمانی که شیخ طوسی، شیخ‌الطایفه بود، ایران شیعه نبود. این از برکات وجود مبارک حضرت امیر(ع) و هوشمندی مردم ایران است. سهمی که ایرانیان در بنای تمدن، فرهنگ، علوم و هنر و نظامات دینی دارند هیچ ملتی ندارد. هرچند دوره بعد از ورود اسلام را تا شروع مجدد سلسله پادشاهان «دو قرن سکوت» نوشتند، مرحوم علامه شهید مطهری کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشتند و این مرد نشان داد که وارد هر عرصه‌ای که بشود سرفراز و فاتح بیرون می‌آید. ایشان مورخ نبود ولی همین کتاب بسیار دقیق و محققانه است. برای نوجوانان هم داستان راستان را نوشت که بسیار موفق بود و هنوز کسی نتوانسته مشابه آن را بیاورد. انصافاً در فرهنگ انقلاب از استاد مطهری می‌توان پیروی کرد.

اینکه مجموع قواعد و ضوابط ادبیِ بیانیِ بلاغیِ حاکم بر لسان عقلا را باید رعایت کرد اصل دیگری است که ما از این نهاد می‌توانیم به دست بیاوریم.

۶٫ چون گفتیم وجه غالب ساخت زبانی قرآن همان وجه عقلایی و سبک و سیاق عقلایی است، اما کلام، وحیانی و فوق بشری است، پس از این حیث باید اختصاصاتی داشته باشد، این هم باز مقتضی یک اصولی است. این بند از نظریه می‌گوید که یک سلسله قواعد، اصول و نکات و جهاتی را که ناظر این بخش از نظریه است باید از این نظریه به دست بیاویم. از جمله آنها جواز تأویل و امکان تأویل است. اینکه قرآن علاوه بر تفسیر تأویلی دارد. حال اینکه تأویل قرآن را چه کسی باید بکند، روایت از رسول اکرم(ص) است که به حضرت امیر(ع) فرمودند: من برای تنزیل کتاب و تو (علی) برای تأویل خواهی جنگید. البته که اولاً تأویل از آن معصوم است.

بحث خود را با فرازی از معصوم به پایان می‌بریم که این مطلب را تأیید می‌کند که قرآن دارای سطوحی است. این مضمون مکرر نقل شده است که: «إن کتاب الله على أربعه أشیاء على العباره و الإشاره و اللطائف و الحقائق فالعباره للعوام و الإشاره للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقائق للأنبیاء» (سفینه‌البحار) مضامین کتاب خدا چهار سطح است، عبارت است، اشارت است، لطائف است و حقایق. عبارت مال عامه است، یعنی لایه‌ رویین قرآن متعلق به عموم است. اشارات قرآن برای خواص است، لطائف آن از آن اولیاست و حقایق کتاب خدا را انبیاء می‌فهمند.

امیدواریم خداوند متعال ما را در زمره خواص و اولیایی که با اشارات و رموز قرآنی آشنا هستند و انس دارند قرار بدهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید