نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه سوم
یکی از نهادهای پایه در فهم قرآن را به پایان بردیم. گفته شد که ما از آن مبانی، چارچوبها و پیشانگارههایی سخن میگوییم که فهم درست و دقیق قرآن در گرو اعتقاد و التزام به آنهاست.
دومین نهادی که قابل طرح است، نهاد هدایتمآل بودن قرآن است. بعضی تصور کردهاند که قرآن نه برای هدایت که برای حیرت آمده است. عرفای مسلمان میگویند که بر اثر فزونی معرفت، انسان به نقطهی حیرت میرسد. انسان عارف واصل از کثرت معرفت دچار حیرت و سرگشتگی میشود. در عرفان مسیحی و بعضی متألهان مسیحی، حیرت را طور دیگری معنا کردهاند. آنها میگویند که اصولاً نفس حیرت، سرگشتگی مطلوب است و دین، رازناک، رمزآلود و پیچیده است و در دلها حیرت میافکند و خود این، موضوعیت دارد. بعضی از نویسندگان در دنیای عرب و ایران، این حرف بیپایه و بیمایه مسیحیان را در جهان اسلام هم طرح کردهاند. یک مشکل اساسی که طی دهههای اخیر آفت دینشناسی و دینپژوهی شده است، این است که عدهای، مقلدانه سراغ آراء و عقاید و افکار مسیحیت غربیشده ـ و نه حتی مسیحیت شرقی ـ میروند و همان حرفها را نیاندیشیده و نسنجیده در جهان اسلام مطرح میکنند، بیآنکه بدانند بعضی از آراء و منظرها، زمان و زمینههای خاص خود را داشته که در غرب پدید آمده و آن زمینهها در شرق، بهویژه در جهان اسلام هرگز وجود ندارد. مثلاً چون متن دینی آنها مبهم، پریشان، بیسامان و انضمامی است که پس از گذشته افزون بر سیصد سال از عصر حضرت عیسی(ع) به نام انجیل تنظیم شده است. افزون بر سیصد انجیل تنظیم شده که از میان آنها چهار انجیل در دست مسیحیان رسمی است و بخش عمده این اناجیل نقل حوادث زمان حضرت عیسی(ع)، اقوال ایشان و مسائل و مطالب بعد از حضرت عیسی(ع) است. داستان عروج یا بر صلیب کشیده شدن حضرت عیسی نقل شده، کما اینکه در تورات داستان رحلت حضرت موسی و اینکه چگونه دفن شد و چه مسائلی پیش آمد، وجود دارد. اینها بعد از این دو پیامبر تهیه شده و دست یهودیان و مسیحیان است. آنها برای توجیه این پریشانی این مسئله را مطرح کردهاند که چون متن، پریشان و پاشان و بیسامان و بینظم است، گفتهاند اصلاً خود این بیسامانی مطلوب است و خدا میخواسته همینطور باشد، خدا حیرت را دوست میدارد. برای اینکه آن مشکلشان را حل کنند و بگویند چرا کتاب دینی ما اینچنین پریشان و بیسامان است. گاه حتی خود آقایان اعتراف هم میکنند. سال گذشته به کنفرانسی در دانشگاه بیرمنگام دعوت شده بودیم. روز اول گفتند آقای جان هیک بازنشسته شده و از آمریکا به بیرمنگام بازگشته است. گفتیم فرصت خوبی است که با ایشان ملاقاتی داشته باشیم. چون پرفسور جان هیک در ایران خیلی بت است و آقایان بعضی نظریهها را حوزه فلسفه دین از جمله نظریه پلورالیسم دینی را به ایشان نسبت میدهند. و ایشان اصلاً صاحب نظریه پلورالیسم دینی (تکثرگرایی دینی) است. و وقتی که اولین مقاله در پلورالیسم دینی در ایران نوشته شد ما دومین شماره فصلنامه «کتاب نقد» را در نقد این نظریه تدوین کردیم. این نظریه از هشت بعد با طراحی خود بنده نقد شد.
ساعاتی با هم بحث کردیم. اولاً ایشان بسیاری از اشکلاتی که ما طرح میکردیم میپذیرفت و ثانیاً من دریافتم نه جان هیک آن فردی است که در داخل ایران مطرح شده، یعنی آدم خوبی است و در دین خودش آدم متدینی است و نه آن نظری که او میدهد آن چیزی است که امروز در ایران شایع است. نظریهی او کمابیش و در حدی که از زبان او شنیدم، قریب به همین است که ما میگوییم که اهل کتاب در دایره دینداری قرار میگیرند، به خصوص فتاوای معاصرین و فتوای مشهور که اینها پاکاند و به هرحال با یک ملحد، مشرک و لادین تفاوت میکنند و در این دایره باید با هم تعامل داشته باشیم. ایرادهایی که ما گرفتیم و ایشان یکی یکی طرح میکردند میگفتند، من این نظریه را در حوزهی ادیان ابراهیمی مطرح کردهام و در داخل حوزه ادیان ابراهیمی هم من بعضیها را نام بردهام. گفتم مثلاً کتاب دریای ایمان دان کیوپیت مسیحی که در ایران هم ترجمه شده، الهیات ناواقعگرا مطرح میکند، یعنی میگوید لازم نیست آنچه که به عنوان عقاید پذیرفتیم واقعنما باشد، مثلاً میگوییم خدا هست یعنی واقعاً یک موجودی در خارج وجود دارد. نه خیر، خدا ارزشهای متعالی مورد قبول ماست. معاد و آخرت هست یعنی یک دورهای از حیات انسان است. چرا چنین میگوییم که بشر همۀ عمرش را با دلهره زندگی کند. به این میگویند الهیات ناواقعگرا، یعنی الهیات غیرواقعی است ولی باید به آن معتقد بود. گفتم این فرد مسیحی است چرا او را در دایره قرار میدهید؟ گفت نه اصلاً او کافر است، وقتی خدا را قبول ندارد من هم او را قبول ندارم. بعد که خیلی در بحث تحت فشار قرار گرفت گفت که اصلاً مسئله پلورالیسم دینی مسئلهی ماست. ما یک مشکلاتی داریم و من برای حل آن مشکلات این را مطرح کردم و این مسئلهی شما مسلمانان نیست و شما نمیدانید که ما چه مشکلاتی داریم و چه راه حلی باید برای آن پیدا کنیم. آقای پرفسور جان هیک، شهره عالم و محبوب روشنفکران دینینمای ایران در آخر گفتند این مسئلهی ماست نه شما. بعد هم گزارش بحث را نوشتم و برای او فرستادم و خواستم بحث را تأیید و دفاع کند تا بتوانیم منتشر کنیم.
مسئله اساسی این است که بعضی از دیدگاهها مطرح میشود که برای ما بیمعناست ولی تقلیدی مطرح میشود و بعد تبدیل به مسئله میشود. از جملهی آنها همین بحث حیرتزایی دین و رازناکی دین است.
درحالیکه قرآن کریم کلام خدا و خطاب عام با بشر برای هدایت آمده نه حیرت. اگر شما بگویید که رازناک است و حیرتزا، آن موقع میتوانید هر حرفی را به قرآن نسبت دهید. و آنگاه میتوانید بگویید قرآن را هیچ نمیفهمم و بنا نیست بفهمیم و آقایان میگویند که قرآن تفسیر عینی ندارد. یعنی تفسیری که مطابق با واقع قرآن باشد، وجود ندارد. یعنی نمیتوان قرآن را آنچنان که هست فهمید و تفسیر نهایی نیز ندارد، نمیشود گفت که ما دیگر قرآن را فهمیدم و جز آنچه که فهمیدهام نیست و این است و جزء این نیست. نهخیر؛ هرکسی چیزی میگوید و چیزی میفهمد و تفسیر جدیدی ارائه می دهد البته نه تفسیر به معنای فنی و علمایی آن بلکه برداشت جدید و اصلاً از این رهگذر ما با خدا دیالوگ میکنیم و اگر بگوییم قرآن را فهمیدیم این دیالوگ متوقف میشود. این همان چیزی است که آن آقایان راجع به انجیل و پاپ میگویند. ما که بحث وحیانیت را طرح کردیم به این جهت بود که بعضی از این دیدگاهها، متأثر از مسیحیت میگویند که قرآن وحی نیست، بلکه الهام است. اگر الهام است مضمون آن الهام و نه عبارات آن و آنچه که به ما رسیده است عین همانی نیست که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.
در نهج البلاغه خطبه ۱۸ راجع به قرآن قطعهای موجود است، یکی از این مدعیان در ایران اخیراً چند سخن بیربط گفت، شبهمعجزه است، گویی که امیرالمؤمنین (ع) سال ۸۱ و ۸۲ در ایران بوده و شنیدهاند که کسی در مورد قرآن این آرای بیربط را اظهار کرده است، که اگر پیامبر(ص) عمر طولانیتری میداشت حجم قرآن بیش از آنی میشد که الان شده است، چون وحی بیشتر نازل میشد. گویی خداوند برای انزال وحی برنامه نداشته است. در حالی که اواخر عمر مبارک پیامبر(ص) دیگر فواصل نزول وحی کم شده بود و خود قرآن در آخرین آیات اعلام کرده است اتمام نعمت و اکمال دین شد. آنها گفتند که این کتاب ناقص است و نمی تواند بار سنگین حکومت دینی را حمل کند و گفتند که وحی که نازل میشد ذهنآلود میشد. آنچه از سوی خدا میآمد العیاذبالله و با ذهنیات پیامبر(ص) در آمیخته میشد و از فرهنگ زمانه متأثر میشد و به مردم میرسید و گفتند که آنچرا که نازل میشود به تأویل درمیآید و تأویل نمیتواند آنچرا که نازل شده است را منتقل کند. عجیب این است که امیرالمؤمنین (ع) در ۴ سطر پاسخ تمامی اینها را فرمودهاند؛ اینها بیخود میگویند که قرآن ناقص است، اینها میخواهند قرآن را کامل کنند؟ یا میگویند که پیامبر(ص) نتوانسته و تقصیر کرده که وحی را خوب به مردم برساند؟ درست گویی استفتائی شده است که یا امیرالمؤمنین یک فرد نادان در مورد قرآن این نکتهها را گفته و امیرالمؤمنین(ع) هم عیناً زیر آن نوشتهاند که چنین است و کلام ایشان حجت است.
در هر صورت یک سلسله ایدهها و عقیدهها متأثر از فرهنگ مسیحیت غربیشده، اینکه میگویم مسیحیت غربیشده به این دلیل است که مسیحیت غربی با شرقی فرق دارد. مسیحیان شرقی به ما نزدیکترند، غرب مسیحیت را کاملاً وارونه کرده، حقیقتاً غرب تصرف در مسیحیت کرد، به حدی که اگر همان مسیحیت محرف آنچنان که هست، دیده شود باز هم غیر از آن چیزی است که غربیان میگویند و حتی میتواند مفید باشد. اما اینها آنچنان تصرف معنایی کردند و تئوریهای شگفتی ساختند که همین دین ناقص، ناتمام و محرّف را از کار بیاندازند و از کار هم انداختند. در عین حال هم به مردم بگویند شما دین دارید. این مسائل را منتقل میکنند و در دنیای اسلام عیناً طرح میکنند. یکی از آنها بحث حیرتافکنی دین است که طبعاً با هدایتگری آن تنافی خواهد داشت است. هدایت چیست؟ ما میخواهیم بگوییم قرآن غایتمند است و غایت و مآل و مقصد آن، هدایت است.
قرآن هدایتمآل و هدایتمقصد است. مرحوم راغب اصفهانی هرچند شیعه نبوده است، اما با کتاب «معجم مفردات قرآنی» خدمت بزرگی به قرآن کرده است. او میگوید: هدایت و هدی عبارت است از دلالت و راهنمایی لطفآمیز و آمیخته به لطف. هدایت دلالت از سر لطف است، نه صرف راهنمایی، هدایت راهنمایی از سر لطف است. این معنای هدایت است. هدایت به چهار نوع مختلف قابل تقسیم است، و به تعبیر دیگر هدایت، به اشکال و اقسام گوناگون قابل تقسیم است:
۱) هدایت فراگیر مکلَفین است از رهگذر اعطای شرایط تکلیف؛ مانند عقل، فطانت و پارهای معارف ضروری. این هدایت عامه است که همۀ مکلَفین مشمول این هدایتاند. بلکه هدایت را به یک معنای اعم از این هدایت عامه هم میتوان در نظر گرفت که در آن صورت ۵ قسم میشود. جهتدهی حیات، صیرورت حیات، گردش حیات، چرخش هستی که از منبع لایزالی جهت داده میشود، پیش برده میشود و تحریک میشود هم هدایت است. «رَبُّنَا الَّذی أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» “پروردگار ما آن است که خلق هر چیزی را به او داد و سپس هدایت کرد.” این هدایت اعم است. پس ما میگوییم هدایت ۵ قسم است. هدایت اعم که همه موجودات تحت هدایتاند. این که گیاه نه به سمت عمق زمین، که به سمت بالا و به سمت نور و گرما، خاک را بشکافد و ببالد، این هدایت عامه است. این که قلب با نظمی شگفت خون را بپالاید، این هدایت تکوینی الهی است.
دوم هدایت عامه که همۀ مکلفان مشمول آن هستند. خدا عقل داده و از رهگذر عقل همه را هدایت فرموده. بسیاری چیزها مانند خیر و شر و باید و نبایدها، شاید و نشایدها را به عقل درک میکنیم. این که قرآن در جاهایی امکان هدایت کسانی را منتفی میداند یا میفرماید خدا هدایت نمیکند بلکه عدهای مانند ظالمین، کافرین و فاسقین را گمراه میکند، یا اینکه تو ای پیامبر(ص) هر کسی را بخواهی نمیتوانی هدایت کنی. این نوع آیات ناظر به این هدایت تکوینی است، ناظر به این هدایت اعم و عام است.
اما هدایت قسم سومی هم دارد که هدایت به شریعت است. با تشریع خدا انسانهای مکلف را که واجد شرایط تکلیفاند یعنی عقل دارند، بالغاند، قادرند، هدایت میکند و آیاتی نظیر «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون» (سوره سجده آیه ۲۴) ناظر به این قسم هدایت است. ما آنها را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند. این همان هدایت تشریعی است. «وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (سوره شوری آیه ۵۲). یا این تعبیر که در سوره رعد آیه ۷ هست: «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ». برای هر قومی هاد و هادی قرار دادیم. این همان هدایت تشریعی است. هدایت دعوتی است. در واقع این هدایت دعوت است «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» یعنی «لکل قوم داع»، دعوتگری برای هر قوم گذاشتهایم، هر قومی دعوتگری دارد. هدایت به صورت دعوت خطاب به همۀ مکلفین است. جن هم جزء اینهاست.
دسته چهارم هدایت به معنای توفیق است. هدایت توفیقی، کسی دعوت میشود، دعوت را میپذیرد و وقتی دعوت شد و دعوت را پذیرفت، خدا توفیق ارتقاء و تکامل را به او میدهد.
اگر کسی هدایت تشریعی، عقلی و فطری را پذیرفت آن اعم همان هدایت فطری است ( فطری به معنای عام یعنی طبیعت)
پس چهارم هدایت توفیقی «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدى» (سوره محمد(ص) آیه ۱۷)، کسانی که اهتداء کنند، یعنی هدایتپذیر باشند، خدا هدایتشان را افزون خواهد کرد. یعنی اگر کسی هدایت پذیرفت، آیاتی مخصوص آنها نازل میکند؟ دعوت مخصوص به آنها میکند؟ نه! بلکه وقتی هدایت دعوت و هدایت تشریع را پذیرفتند، خدا توفیق افزون به آنها میدهد و آنها را در مسیر کمال و دستیابی به خیر موفق میکند. این هدایت به معنای توفیق است. خدا بر توفیق آن فرد میافزاید. یکی از اساتید ما که از بزرگان اهل معرفت هست میگفت: من اگر شب خوبی داشتم، روز خوبی خواهم داشت. اگر کسی سحر خوبی داشت، روزش خوب خواهد بود. چون عمل خیری که سحرهنگام با تلاوت و نوافل انجام میدهد خدا در روز توفیق بیشتری نصیب انسان میکند. عکس آن هم هست، در روز اگر کار خیری از ما سر زد احتمال توفیق برای سحرخیزی و شبزندهداری شب بعد بیشتر میشود. این همان هدایت توفیقی است. «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً»، «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» هر کس به خدا ایمان بیاورد خدا قلبش را هدایت میکند. این هدایت مخصوص کسانی است که ایمان میآورند. “اهدنا الصراط المستقیم” تو مسلمانی، مؤمنی باز میگویی “اهدنا الصراط المستقیم”؟ حتی معصوم هم میگوید اهدنا الصراط المستقیم، دعا است. ما را به صراط مستقیم هدایت کن. صراط المستقیم مدارج دارد یعنی هدایت مراتب دارد، انواع دارد و ما مراتب بالاتر هدایت را طلب میکنیم. «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ» (سوره تغابن آیه ۱۱) «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِم» (سوره یونس آیه ۹) که مضمون آیه قبل است. «وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا» (سوره مریم آیه ۷۶) “کسانی که هدایتشان را اهتدا کردهاند بر هدایت آنها میافزاید.” «فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا» (سوره بقره آیه ۲۱۳) “آنهایی که ایمان آوردهاند را خدا هدایت فرمود.” «وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ» ( سوره بقره آیه ۲۵۸) “خدا قوم ظالم را هدایت نمیکند”. یعنی کسانی که ظلم کردند هدایت دعوتی را نپذیرفتند و از هدایت تشریعی، عقلی و فطری تخلف کردند، وقتی از سه مرتبه هدایت تخلف کردند، خدا دیگر آنها را هدایت نمیکند و توفیق هدایت به آنها نمیدهد. «إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ» (سوره قصص، آیه ۵۶) “پیامبر ما تو هر آنکه را دوست داری نمیتوانی هدایت کنی”. «وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ» اما، خدا هر که را که بخواهد هدایت میکند. پیامبر(ص) نمیتوانست هر کسی را که دوست دارد هدایت کند ولی هدایت تشریعی میتوانستند بکنند. مثلاً ابیجهل را دعوت میکرد، پس منظور هدایت تشریعی نیست، بلکه توفیق است. اگر ابیجهل به هدایت فطری و طبیعی پاسخ نداد، به هدایت عقلی، تشریعی و دینی پاسخ نداد دیگر کاری از تو ساخته نیست و تو نمیتوانی به او توفیق بدهی، کار ماست.
پنجمین قسم هدایت تنعمی است، تنعم در جنت النعیم. هدایت انسانهای سعادتمند در آخرت به سوی بهشت و برخورداری از مواهب بهشت. این هم قسمی از هدایت قلمداد شده و در قرآن مصادیقی دارد. «سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُم»(سوره محمد (ص) آیه ۵) “بهشتیان را خدا هدایت میکند.” «وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِل»(سوره اعراف آیه ۴۳) “بهشتیان میگویند شکر؛ حمد خدایی را که ما را به این هدایت فرموده.” این همان هدایت به بهشت است.
«ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین» (سوره نحل، آیه ۱۰۷) این به خاطر این است که اینها حیات دنیوی را بر حیات اخروی ترجیح دادند. «وان الله لا یهدی القوم الکافرین.» خدا هم قوم کافر را هدایت نمیکند و چون آنها حیات اخروی را وانهادند و به حیات دنیوی روی آوردند، در واقع به هدایت فطری، عقلی و شرعی پشت پا زدند؛ اینها کافرند و خدا کافران را هدایت نمیکند. اگر معنی این هدایت از این سنخ باشد یعنی هدایت توفیقی یا هدایت تنعمی نباشد، اینطور برداشت میشود که خدا در قیامت دیگر اینها را به بهشت راه نمیدهد. اگر یک قسم یا یک مرتبه هدایت باشد آن وقت سؤال میشود که چطور خدا کافران را هدایت نمیکند؟ و اگر خدا هدایت نمیکند پس آنها مقصّر نیستند چون خدا هدایتشان نکرده است. نه! منظور هدایت فطری، عقلی و شرعی نیست، بلکه هدایت در مرتبه توفیق یا در مرتبه تنعم است و اگر هدایت نوع توفیق و نوع تنعم از آنها سلب شده خود آنها مقصرند چون خودشان به اختیار خویش کاری کردهاند که توفیق یا تنعم از آنها سلب شود. این به خدا بر نمیگردد و به خودشان برمیگردد.
و السلام علیکم و رحمه الله