۰۷/۰۵

 

موضوع درس: مباحث الألفاظ

بِسمِ الّله الرّحمنِ الرَّحیم
ألحمدُ لِلّـهِ وَ الصَّلوهُ عَلى رسولِ‌اللهِ وَ عَلى آلِـهِ آلِ اللهِ، وَ اللعنُ الدّائمُ عَلى أعدائِهِم أعداءِاللهِ، إلى یومِ لقاءِ اللهِ.
إلهی هَبْ لی کمالَ الإِنقطاعِ إلیکَ، وَ أَنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نظرِها إلیک، حتّی تَخرقَ أبصارُالقلوب حجبَ النورِ فَتصلَ إلى معدِنِ العظَمهِ و تصیرَ أرواحُنا معلّقهً بعزِّ قدسِک…
منهجتنا العامّه فی البحوث والدّروس:
الأوّل: المتّبَع فی السّیر الکلّی للمباحث هو مسیره کفایه الأصول.
الثّانی: أمّا تنسیق کل مبحث ومسئله، فنعمل فیه وفق مقترحاتنا، بحسب المورد، إن شاءالله.
الثّالث: یجری البحث حول کل مسئله بمثل مایأتی:
۱٫ تبیین المسئله، وتقریر محاور البحث وفق النسق المقترح أوالمختار فی کل مورد،
۲٫ الفحص عن الآراء ونقدها، فی المسئله.
۳٫ بیان النظریهِ المختاره أو المقترحه وممیزاتِها.
۴٫ الدراسه حول الهویّه المعرفیّه للمسئله و موقعِها الصالحه فی علم الأصول أو العلوم الأخرى المرتبطه به.
۵٫ ذکر أمثله لتطبیقات المسئله، إن وُجدت.
الرّابع: على الطلبه أیضاً الرّجوع إلى الکتب المهمه التی تحوی الآراء المنظورهَ فیها، فی کل مبحث. [۱]
الخامس: نحن نکتب الدّروس ونلقیها فی الجلسات على الطّلاب و نشرح المتون المکتوبه لهم، ثمّ یوزّعون الإخوه متن کل مبحث تم البحث عنه بین الطّلبه. إن شاءالله الهادی الموّفق.
قال فی الکفایه: «الأمر الثّانی الوضع هو نحو إختصاصٍ للّفظ بالمعنى و إرتباطٍ خاص بینهما، ناش من تخصیصه به تارهً و من کثره إستعماله فیه أخرى؛ و بهذا المعنى صحّ تقسیمُه إلى التّعیینی و التعیُّنی کما لایخفى.»
أقول: تمهید: أورد الأصولیون فی مدخل کلٍ من أدله الإستنباط و طرقِ إکتشاف التکالیف الشرعیه، جمله من المباحث التمهیدیه التی ذات ربط بالمورد، ومنها ما یبحث عنه فی أوائل مباحث الألفاظ و الأدله اللفظیه، مثل الوضع، الحقیقهِ والمجاز، الإستعمال، و الحقیقهِ الشرعیه، و الصحیحِ و الأعم و ….؛ ولکن یرد علیهم بعض الإشکالات، منها إفتقاده النسق المعین فی البحث و عدمِ إطراده على المباحث کلها، کما یرد على تنسیق الشهیدالصدر بعض الإشکالات، مثل عدمِ إطراده حقّ الإطراد وأیضاً عدم إنسجامه، لإبتناء تنسیقه على «أحوال المتکلم والمستمع» کالمقسَم، مکان «فعل المحاوره»، أو «مسئله التفاهم»، أو «ظاهره المعنی» مثلاً.
بما أنّ الغایه القصوى فی النشاطات اللّفظیه کلها هیالتفاهم أی «إفاده المعنی» و«إستفادته»، وهما ترتبطان بأمورٍ، أساسیاتها هی:
۱٫ الواضعُ وجاعل العُلقه بین الّلفظ والمعنی،
۲٫ حقیقهُ عملیهِ الوضع ومیکانیکیهُ إعطاء المعنی،
۳٫ اللفظُ کآلهٍ موضوعهٍ لإلقاء المعنی،
۴٫ الموضوعُ له فی الذهن(المعنی المتصوَّر)،
۵٫ الموضوعُ له فی الخارج(متعلَّقُ المعنی)،
۶٫ الإستعمالُ وإفاده المعنی،
۷٫ وأیضاً البحث عن بعض الأمور الخاصه والمرتبطه بلغه الدین، ینبغی تنسیق البحث عن تمهیدات الدلیل اللفظی، وَفق فروع وفصوص الآتیه.
طی دروس سه سال گذشته، از مباحث مبادی «فراعلمی» دانش اصول عبور کردیم، هرچند مباحث و مطالب بسیار دیگری از این دست مسائل را مطرح نکردیم (ما فهرست کامل این مباحث را در ساختار منطقی مبادی اصول در بخش مبادی‌پژوهی جلد اول فلسفه‌ی اصول آورده‌ایم) «مبادی فرامسئله‌ای» دانش اصول باقی ماند. به تعبیر مأنوس‌تر: تا اینجا آنچه را که اصولیون علی‌الأصول، درباره‌ی خود دانش اصول، قبل از ورود به طرح مبادی ممتزجه و مسائل دانش، بدان می‌پردازند مطرح کردیم؛ یک سلسله مباحث دیگری هم هستند که از نوع «مبانی» قریبه‌ی مسائل اصولیه‌اند، (در پیوند اجتناب‌ناپذیر با «مسائل» دانش‌اند اما در شمار مسائل اصولیه نیستند، بلکه از نوع مبادی و از دسته‌ی مبادی ممتزجه قلمداد می‌شوند) و باید در سرآغاز علم و احیاناً بعضی نیز در خلال مسائل علم، مطرح و بررسی شوند. البته براساس سیر و مسیر کفایه الأصول [۲] اکنون وارد آن مباحث (مبادی فرامسئله‌ای اصول) می‌شویم.
مرحوم آخوند سیزده مبحث و امر را به عنوان مقدمات مطرح کرده که آنها را می‌توان مبادی دانش اصول قلمداد کرد.
هرچند چنان‌که اشاره شد: مرحوم آخوند (همانند دیگر اصحاب اصول) همه‌ی مبادی را فقط در مقدمات ذکر نکرده، بلکه در خلال سایر مباحث و مسائل، از مبادی (حسب مورد و به تناسب مسئله) بحث کرده است. ایشان بعد از امر اول که مربوط به تعریف، موضوع و مسائل اصول است و بخشی از مبادی فرادانشی علم اصول فقه به شمار می‌آید، امر دوم را به بحث از «وضع» اختصاص داده‌اند.
مبحث وضع:
در این مبحث بحث می‌شود که چه رابطه و نسبتی بین «لفظ» و «معنا» وجود دارد؟ کارکرد لفظ چیست؟ آیا کارکرد آن فقط انتقال معنا به غیر است؟ یا علاوه بر نقش‌وری در انتقال معنا به غیر و تفاهم، در تفکر نیز نقش دارد؟
امروز زبان‌شناسان می‌گویند: وقتی انسان تفکر می‌کند، درواقع سخن می‌گوید، و در هنگام تفکر واژه‌ها را به کار می‌برد و با الفاظ فکر می‌کند و انسان در این حالت یک نوع سخنگویی درونی دارد. درنتیجه برخی می‌گویند: اگر «لفظ» نباشد، «تفکر» هم اتفاق نمی‌افتد. آیا کاربرد لفظ و لغت تنها در مقام «تفاهم» است و یا در مقام «تفکر» هم کاربرد دارد؟ درواقع چه رابطه و نسبتی بین لفظ و معنا هست؟ [۳] آن که (واضع) این رابطه را برگزار کرده است کیست؟ آیا واضع حق‌تعالی است؟ آیا آدمی است؟ آیا اشخاص هستند یا اجتماع هست؟ ماهیت و حقیقت «وضع» چیست؟ هنگامی که می‌گوییم لفظی در قبال معنایی وضع شده است به چه معناست؟ چه فرایندی طی شده است که می‌گوییم «وضع» اتفاق افتاده است؟ وضع چند نوع است یا یک نوع؟ چه چیزی موضوعٌ‌له است و یا موضوعٌ‌له چند گونه است؟
معمولاً در این مبحث، اصولیون بحث را از «حقیقت وضع» شروع می‌کنند. سپس «اقسام وضع» را مطرح می‌کنند. در ادامه راجع به «خبر و انشاء» (إخبار و إنشاء) بحث می‌کنند. همچنین در مورد «اسماء اشاره» بحث می‌کنند و اینها نوعاً بحث‌های رایجی است که در مبحث «وضع» مطرح می‌شود.
به نظر می‌رسد بحث وضع را باید براساس منطق مشخصی سازماندهی کرد. پس از مطرح شدن این منطق، پرسش‌های ذیل هریک از محورهای این منطق توضیح داده می‌شود، سپس به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهیم.
در اینجا در ابتدا مناسب است ببینیم «ارکان وضع» چیست و عناصری که با وضع درگیر است، منطقاً چه چیزهایی هستند؟ همچنین ترتیب مناسب برای چینش این عناصر به چه صورت است؟ پس از آن ساختار منطقی بحث از «وضع» به دست می‌آید.
۱٫ واضع کیست؟
هرچند که در این بحث این پرسش طرح شده است که آیا وضعی واقع شده یا خیر، در عملیات وضع، حتماً «واضع»ی داریم. به نظر می‌رسد نمی‌توان انکار کرد که وضعی رخ می‌دهد و «وضع» به نحوی از انحاء فعل و اعتبارکردن است و این فعل، فاعلی (واضع) دارد. بنابراین یک رکن از مبحث وضع، درخصوص واضع است.
واضع کیست؟ برخی گفته‌اند، واضع الله تعالی [۴] است. اصلاً «لغت» و «زبان» یک مقوله‌ی تکوینی است، و ادله و شواهدی هم بر این ادعا ارائه می‌کنند.
۲٫ لفظ چیست؟
لفظ هم یکی از دو طرف منظور در عملیات وضع است. ما برای تفاهم و انتقال مقاصد و مرادات در جامعه‌ی انسانی علائم و نشانه‌های دیگری را هم داریم که کارکرد «لفظ» را دارند و حتی چونان لفظ، مورد کاربرد هم قرار می‌گیرند، مانند تصاویر و اشکال و اصوات و اشارات و…؛ البته بعضی از این نشانه‌ها طبیعی هستند و برخی وضعی و اعتباری‌اند و درواقع جعل می‌شوند. زندگی ما آکنده و آغشته به «وضع»، «علائم» و «نشانه»‌هاست. اگر نشانه‌ها را از حیات انسان حذف کنیم، حیات بشری مختل می‌شود. لفظ یکی از نمادها، علائم و نشانه‌هاست که بشر روابط خود را با آن تنظیم می‌کند.
۳٫ موضوعٌ له ذهنی کدام است؟
رکن سوم موضوعٌ‌له فی الذهن است، یعنی معنای متصوَر و آن چیزی که لفظ آن را به مخاطب منتقل می‌کند. هنگامی که لفظ ادا می‌شود و برای مثال کلمه‌ی «شیخ الطائفه» بیان می‌شود، این ترکیب معنایی را بر ذهن ما متبادر می‌کند و ما به شخصیتی که اسم و «شیخ الطائفه» است منتقل می‌شود. وقتی واژه‌ی «آب» ادا می‌شود، از این واژه، مفهومی در ذهن ما پدیدار می‌شود و با شنیدن این کلمه، مفهومی در ذهن ما خلق می‌شود و معنای متصوَری پدید می‌آید که به این معنا «موضوع‌ٌ له ذهنی لفظ» می‌گویند.
۴٫ موضوعٌ له خارجی لفظ چیست؟
یعنی متعلَق معنای ذهنی ما در بیرون از وجودمان چیست. وقتی گفته می‌شود «آب»، صورتی از آب در ذهن ما خلق می‌شود که آن‌را تصور می‌کنیم، این معنا یک مصداق خارجی هم دارد، یعنی همان چیزی که در لیوان، کاسه و یا حوض است.
۵٫ حقیقت عملیات وضع چیست؟
در فرایندی که به آن «وضع» می‌گوییم، یعنی وضع کردن، چه اتفاقی می‌‌افتد و واضع چه می‌کند که بین «لفظ» و معنای خارجی آن رابطه برقرار می‌شود.
پیشنهاد ما عبارت است از: «بما أنّ للوضع ارکان: ۱٫ الواضعُ ۲٫ اللفظُ، ۳٫الموضوعُ له فی الذهن (المعنی المتصوَّر)، ۴٫الموضوعُ له فی الخارج (متعلَّقُ المعنی)، ۵٫ عملیه الوضع، ینبغی تنسیق البحث عن الوضع ایضا، فی فروع بمثل مایلی»
بنابراین خوب است که بحث در مبحث «وضع» را براساس ارکان خمسه ساماندهی کنیم.
اصولیون نوعاً از «ماهیت وضع» و «حقیقت وضع» شروع کرده‌اند. مرحوم آخوند در ابتدا «حقیقه الوضع» را مطرح کرده، سپس «اقسام وضع» و پس از آن اقسام اربعه یا ثلاثه را مطرح کرده‌اند، در ادامه، بحث «خبر و انشاء» را آورده‌اند و در آخر نیز بحث «اسماء الاشاره» را عنوان کرده‌اند.
ایشان در خصوص وضع اینچنین تعبیر می‌کنند: «الأمر الثّانی الوضع هو نحو إختصاصٍ للّفظ بالمعنى و إرتباطٍ خاص بینهما، ناش من تخصیصه به تارهً و من کثره إستعماله فیه أخرى؛ و بهذا المعنى صحّ تقسیمُه إلى التّعیینی و التعیُّنی کما لایخفى.» (کفایه، ص ۹)
هرچند مراد ایشان در این عبارت روشن است، ولی کلام ایشان سلیس و فصیح نیست. ایشان می‌گوید، وضع یک نوع اختصاص است، یعنی انحاء اختصاصات می‌تواند وجود داشته باشد، و یکی از انحاء اختصاص و تخصیص‌ها «تخصیص لفظ به معنا»ست که موجب برقراری ارتباط ویژه‌ای بین لفظ و معنا می‌شود، و هنگامی که لفظ ادا می‌شود، معنا به ذهن خطور می‌کند. مرحوم آخوند می‌گوید «وضع» یا ناشی از تخصیص لفظ به معناست، و یا ناشی از کثرت استعمال است و آنچنان می‌شود که وقتی آن لفظ، صادر می‌شود، معنا هم به ذهن تبادر می‌کند و تدریجاً تعین پیدا می‌کند. منظور آخوند از «نحو اختصاص»، به این معناست که هرگونه اختصاصی نیست و نوع خاصی از اختصاص را «وضع» می‌گوییم، که البته مقابل این نظر نیز قائل دارد.
ممکن است لفظی را مجازاً در قبال معنایی به صورت پیوسته به کار بریم، ولی از حالت مجاز خارج نشده باشد. ایشان می‌فرماید چون فرایند وضع دو گونه است، می‌توانیم بگوییم وضع دو جور رخ می‌دهد: «وضع تعیینی» و «وضع تعیّنی».
۶٫ استعمال چیست و چگونه است؟
استعمال به معنای کاربرد لفظ برای افاده‌ی معناست؛ این هم بحث مهم دیگری است که در ذیل آن مسائل چندی مطرح می‌شود.
۷٫ زبان دین
مسائل خاصی که مربوط به زبان دین می‌شود و با علم اصول مناسبت دارد که آن را «منطق فهم دین» یا شریعت تلقی کرده‌اند، والسلام.

 


[۱] . علی الأقل من الکفایه للخراسانی، و الفوائد للنّائینی، والمحاضرات للخوئی، والتهذیب للإمام، و البحوث للشّهید الصّدر ـ قدس الله أسرارهم
[۲] . از این پس بنا داریم تبعاً لعرف اصحاب، کلان‌بحث را حول محور «کفایه الأصول» محقق خراسانی پیش ببریم؛ اما در ساختار و محورهای هر یک از مباحث مطرح‌شده، خود را ملزم به تبعیت از ساختار کفایه نمی‌دانیم و مطالب را تنها به مسائلی که مرحوم آخوند مطرح کرده‌اند محدود نمی‌کنیم، بلکه ممکن است به مباحث ساختار خاصی بدهیم، علاوه بر اینکه آراء و اقوال قدما و متقدمین و متأخرین و معاصرین را هم مطرح خواهیم کرد. در همین مبحث اول (وضع) نیز همین شیوه را به کار خواهیم برد.
[۳] . حال این معنا در مقام تفکر از ذهن خطور کرده باشد، یا در مقام تکلم و تفاهم به زبان آورده شده باشد.
[۴] . نظر مرحوم میرزای نائینی.

دیدگاهتان را بنویسید