بحث درخصوص نظریههای وضع بود. چهارمین نظریه، «نظریهی تعهد» است که در این جلسه مورد بررسی قرار خواهیم داد.
نظریهی تعهد
این نظریه را مرحوم حاج شیخ عبدالکریم محقق حائری (شیخ مؤسس) ارائه فرمودهاند. ایشان میفرماید: «إن الألفاظ لیست لها علاقه مع معانیها مع قطع النّظر عن الوضع و به یوجد نحو إرتباط بینهما، و هل الإرتباط المذکور مجعول إبتدائی للواضع بحیث کان فعله إیجادَ ذلک الإرتباط و تکوینَه أو لا؟، أو فَعَل أمراً آخر و الإرتباط المذکور صار نتیجهً لفعله؛ لا یُعقل جعل العلاقه بین الأمرین الّذین لا علاقه بینهما أصلاً، و الّذی یمکن تعقله أن یلتزم الواضع أنّه متى أراد معنى و تعقَّله و أراد إفهام الغیر تکلّم بلفظ کذا، فإذا إلتفت المخاطب بهذا الإلتزام ینتقل إلى ذلک المعنى عند إستماع ذلک الّلفظ منه؛ فالعلاقه بین الّلفظ و المعنى تکُون نتیجهً لذلک الإلتزام؛ و لیکُن على ذکر منک ینفعک فی بعض المباحث الآتیه إن شاء اللَّه. و کیف کان، الدّال على التّعهد: تارهً یکون تصریحَ الواضع و أخرى کثرهَ الإستعمال، و لامشاحّه فی تسمیه الأوّل وضعاً تعیینا و الثّانی تعیّناً.» (دررالفوائد، ج ۱، ص ۵)
در «درر الفوائد» که کتاب اصلی ایشان در اصول است، فرمودهاند، الفاظ با معانی علقه و علاقهی تکوینی و قهری ندارند. اگر «وضع»ی نبود، میان الفاظ و معانی آنها هیچگونه علقه و علاقهی تکوینی و قهری برقرار نبود و با «وضع» است که ارتباط خاصی بین لفظ و معنا برقرار میشود. برای اینکه این علقه و ارتباط برقرار شود نیازمند به اقدامی هستیم. بحث در این است که ارتباط و علقهای که میان لفظ و معنا برقرار میشود آیا به صورت ابتدایی و مجعول ابتدایی است؟ یعنی نفس اینکه یک فرد لفظی را در قبال معنایی استعمال میکند، علقه ایجاد میشود؟ یا اینگونه نیست و منشأ دارد؟ برای مثال، قبلاً قصد کرده که پس از این اگر بنا داشت مطلبی را به غیر تفهیم کند و غیر را متوجه آن شیء و معنا بکند، این لفظ خاص را به کار ببرد. اینگونه نیست که در اولین باری که با این جسم سخت روبرو شد، بگوید «سنگ» را برای من بیاورید، بلکه انگار قبلاً فکر کرده که هنگامی که قصد داشتم به این جسم سخت اشاره کنم و فرد دیگری را متوجه آن کنم و تفهیم کنم که من چه چیزی را میخواهم، از کلمهی «حجر» استفاده کنم، و به این ترتیب آن قصدی که از قبل داشته این ارتباط را برقرار میکند. اینگونه نیست که بگوییم به محض کاربرد این معنا پدید میآید، بلکه پشت این کاربرد و استعمال قصدی وجود دارد که سبب برقراری این ارتباط و علاقه شده است.
ایشان میفرماید، آن چیزی که درخصوص هویت وضع به ذهن میرسد، این است که به نظر میآید «واضع» از قبل اراده کرده که هنگامی که خواست معنایی را بیان کند و به غیر منتقل کند، یک کلمه خاص را به کار ببرد. مخاطب نیز اگر پی ببرد که واضع چنین تصمیمی گرفته، به محض اینکه کلمه را میشنود، معنا را دریافت میکند. یعنی مخاطب هم پس از علم و اطلاع از التزام و قرار واضع با خودش، از این کلمه به آن معنا پی میبرد. پس آن اختصاص و علاقه و ارتباط خاص، نتیجهی تعهد و التزامی است که واضع به آن پایبند است. بنابراین بین سه عنصر «واضع»، «مخاطب» و «لفظ» چنین فرایندی طی شده است.
اما مخاطب از کجا به این تعهد پی میبرد؟ گاهی واضع به اطرافیان خود میگوید هرگاه من گفتم «حجر» این شیء را در نظر دارم و گاهی نیز به «کثرت استعمال» است. مرحوم حائری میفرمایند، طبق نظر مرحوم آخوند و ماقبل ایشان، اشکالی ندارد که اولی را «تعیینی» بنامیم، زیرا دفعتاً جعل و اعلام میکند و دومی را «تعینی» بنامیم.
بنابراین کانون «نظریهی تعهد» عبارت است از اینکه «واضع» در نزد خود قصد و تعهدی دارد که هرگاه این لفظ را به کار برد آن معنا را اراده کند.
از آن چیزی که بیان شد به ذهن میرسد که «متعلق تعهد» به نحوی «استعمال» است و گویی واضع تعهد کرده که یک لفظ خاص را در قبال معنایی استعمال کند و نه لفظی دیگر را.
متعلق تعهد
اما درخصوص تعهد و متعلق آن سه احتمال دادهاند:
اول) قصد محاوره با غیر وجود ندارد، ولی در محاورهی ذهنی و تفکری که انسان دارد، انگار با خود در حال صحبت است، و در این محاوره لفظی را در قبال معنایی به کار میبرد که این یک «تعهد» است. در این نوع از تعهد فرد ملتزم به ذکر لفظ است، حتی اگر معنا و یا شیء را به ذهن خطور میدهد.
دوم) تعهد و التزام واضع زمانی است که قصد بیان لفظ را دارد، و میخواهد معنا را به غیر تفهیم کند. واضع تعهد دارد هنگامی که تفهیم معنا را اراده میکند، آن لفظ خاص را ذکر کند.
سوم) واضع بنا دارد با لفظ تفهیم معنا کند، آنگاه که ارادهی تفهیم دارد. درواقع متعلَق «تفهیم» است، یعنی تعهد دارد که با این لفظ تفهیم کند و نه با لفظ دیگری، زیرا ممکن است انسان معنایی را به شکل دیگری تفهیم کند و از به کار بردن لفظ خودداری کند. مثلاً به جسم سخت اشاره کند و بگوید «این را به من بده!». در اینجا واضع کلمهی «حجر» را به کار نبرد ولی مفهوم مورد خود را تفهیم کرد.
البته مجدداً به این سه فرض مراجعه میکنیم و آنها را بررسی خواهیم کرد.
دلایل اثبات نظریهی تعهد
دلایلی که برای اثبات نظریهی تعهد ارائه کردهاند عبارتند از:
الأوّل: مساعده الوجدان.
انسان هنگامی که در مورد «وضع» تفکر و تعقل میکند، چنین نظری به ذهن انسان میرسد. مثلاً هنگامی که خدا فرزندی به انسان میدهد، میگوید اسم او را «حسن» میگذاریم و بنا میگذارند که هنگامی که قصد دارند راجع به آن نوزاد صحبت کنند این کلمه را به کار ببرند. اولاً علقه وجود دارد، و علقه نیز باید مسبوق به سابقه باشد و همینگونه پدید نمیآید. ظاهر امر این است که فرد قصد میکند که از این پس نوزاد خود را «حسن» بنامد، یعنی فرد قصد کرده که هنگامی که میخواهد به دیگری درخصوص فرزند خود چیزی بگوید و یا خودش فکر کند و یا حتی به ذهنش خطور کند، کلمهی «حسن» را به کار ببرد.
الثّانی: إنّ الوضع مساوق للجعل لغهً.
کلمهی «وضع» در لغت یعنی «جعل» و جعل نیز حالت نفسانی است و منظور قصدی است که انسان میکند و در همهی زبانها کلمهی «وضع» در کنار «جعل» قرار میگیرد. معنای این استدلال چنین میشود که اگر پرسیده شود حقیقت وضع چیست؟ میگوییم حقیقت وضع این است که من این کلمه را در مقابل این معنا قرار دادهام و بنا دارم که هرگاه قصد داشتم از آن معنا در ذهن خود یاد کنم و یا تفهیم را اراده کنم، از این کلمه خاص استفاده کنم.
البته از این نظر میتوان نتیجه گرفت که «وضع» اعتباری است. و البته برخی نیز گفتهاند که این نظر میتواند به این معنا باشد که «وضع» تکوینی است، زیرا «قصد» یک فعل است و در خارج محقق میشود.
الثّالث: إنّ الغرض من الوضع هو قصد التفهیم و هو من اللوازم الذاتیّه للإلتزام.
واضع قصد میکند که لفظی را در قبال معنایی قرار بدهد، درواقع غرض از وضع «قصد تفهیم» است و واضع قصد دارد لفظی را در قبال معنایی قرار دهد تا بتواند آن معنا را تفهیم کند. مخاطب هم حین مفاهمه خبر دارد که واضع قبلاً چنین قصدی را کرده و چنین تعهد و التزامی را داشته. به این ترتیب هنگامی که واضع آن لفظ را به کار میبرد مخاطب باید متوجه شود. اگر بنا بر قصد تفهیم نباشد، دلیلی برای وقوع «وضع» وجود ندارد. درواقع هنگامی که واضع در مقام تفهیم از لفظی استفاده میکند از لوازمِ التزام و تعهدی است که داشته است. بنابراین نتیجه گرفته میشود که ارتباط بین لفظ و معنا چیزی جز «التزام» نیست. اگر این ارتباط برقرار است و به کار میرود به معنای این است که واضع از قبل چنین قصد و تعهدی کرده است. بنابراین وضع همان تعهد است.
نظریهی تعهد، نظریهای است که بسیاری از بزرگان در روزگار ما از آن استقبال کردهاند. اما این نظریه محل تأمل است که انشاءالله در جلسهی بعد بیان خواهیم کرد. والسلام.
لینک کوتاه: https://rashad.ir/?p=1824