بحث درخصوص نظریههای وضع بود. چهارمین نظریه، «نظریهی تعهد» است که در این جلسه مورد بررسی قرار خواهیم داد.
موضوع: مبحث الفاظ (وضع)
نظریه تعهد
در جلسه گذشته درخصوص نظریه تعهد توضیح دادیم. خلاصه این نظریه عبارت است از اینکه، آن کسی که برای اولین بار میخواهد واژهای را در قبال معنایی قرار دهد با خود چنین قصد میکند که هرگاه خواست آن معنای خاص را اراده کند و به غیر افهام کند، واژهای خاص را به کار ببرد. این التزام و تعهدی است که شخص با خود دارد و هنگامی که مخاطب نیز از این التزام اطلاع پیدا میکند، متوجه میشود که هرگاه آن شخص معنای خاصی را اراده کند، واژهای خاص را به کار خواهد برد. درحقیقت تصمیمی است که واضع میگیرد و براساس آن تصمیم اتفاقی میافتد و آن اینکه مخاطب مطلع میشود و لهذا هرگاه که واژه خاصی را میشنود، معنای خاصی به ذهن او خطور میکند. در اینجا هم وضع بالمعنی المصدری رخ داده و هم وضع به معنای اسم مصدری که بین لفظ و معنای خاص علقه پدید آمده و مخاطب متوجه این علاقه میشود. منشأ پیدایش چنین علاقهای التزام و تعهدی است که واضع با خود دارد.
* فالوضع لیس إعتباراً بل هو تعهّد من جانب جاعل العلاقه بأن لایتلفّظ بلفظه کذا إلاّ إذا کان یرید إفهام معنی کذا.
براساس این نظریه «وضع» اعتبار نخواهد بود، بلکه تعهدی است از سوی جاعل علاقه که یک لفظ خاص را در قبال معنایی قرار دهد.
* وهذا الإلتزام من جانبه والإطلاع من جانب المخاطب، یؤدّیان إلی إیجاد نوع من العلاقه والسببیّه بین الّلفظ و المعنی، بحیث متی ما سمع المخاطب یتلفّظ الواضع بذالک الّلفظ إنتقل ذهنه إلی تصوّر ذالک المعنی.
این التزام از سوی واضع و اطلاع به چنین التزامی از سوی مخاطب و مستمع، به پیدایش علاقه بین لفظ و معنا منتهی میشود. بنابراین «التزام» و «اطلاع» سببی هستند برای پیدایش یک علقه بین «لفظ» و «معنا»؛ و به این ترتیب «علقه» مسبب است و همان چیزی است که از آن به عنوان وضع به معنای اسم مصدری تعبیر میکنیم.
* الإطلاع علی هذا التعهد، یحصل تارهً من تصریح الواضع، وأخری من کثره إستعماله لفظاً خاصّاً فی قبال معنی خاص.
آگاهی از این تعهد و التزام، گاه به تصریح واضع حاصل میشود، و گاه نیز بر اثر کثرت استعمال.
* علی هذا فکل مستعملِ لفظٍ فی أوّل مرّه یکون واضعاً إن لم یستعمله مجازاً.
در هر حال میتوان گفت، هرآن کسی که به استعمال لفظی در قبال معنایی بدون قراردادن قرینه دست بزند، «واضع» است..
البته یکی از اشکالاتی که بر این نظریه وارد شده است همین نکته است که در این صورت چه تفاوتی بین معنای حقیقی و مجازی وجود دارد؟ زیرا در حالت مجازی نیز واضع همین کار را میکند و لفظی را قرینه (منفصله و یا متصله) برای ادای معنایی به کار میبرد و بر آن نیز ملتزم است.
أستدُلّ لهذا القول بوجوه هی:
الأوّل: مساعده الوجدان.
دلایلی که در خصوص «نظریه تعهد» از سوی طرفداران این نظریه اقامه شده عبارتند از:
۱٫ انسان بالوجدان مییابد که فرایند وضع، همین چیزی است که ما میگوییم.
الثّانی: إنّ الوضع مساوق للجعل لغهً.
۲٫ وضع، همان «جعل» است و واضع نیز کاری جز جعل انجام نمیدهد، بنابراین «وضع» عبارت خواهد بود از فرایند تصور معنا و لفظ و مبادی اراده که در نفس انسان میگذرد. هر کاری که انسان میخواهد انجام دهد دارای یک سیر است، ابتدا آن مقوله را تصور میکند، سپس سنجش میکند و سود و زیان را میبیند، اگر سود داشت شوق انجام در او به وجود میآید. در وضع نیز، واضع تصمیم میگیرد که یک واژه خاص را برای ادای معنایی خاص به کار ببرد و این کار را انجام میدهد و مخاطب نیز از نیت او مطلع میشود. این فرایند همان «جعل» است و وضع و جعل نیز به یک معناست.
الثّالث:إنّ الغرض من الوضع هو قصد التفهیم و هو من اللوازم الذاتیّه للإلتزام.
۳٫ غرض از وضع این است که انسان مرادات خود را به دیگری منتقل کند، اگر کسی قصد تفهیم کرد، لازمه این تفهیم ذاتاً این است که التزام و تعهد کند که هرگاه خواست آن معنای خاص را تفهیم کند، این لفظ را به کار ببرد. بین این التزام و تعهد درونی با قصد تفهیم یک نوع ملازمه وجود دارد. بنابراین اگر کسی خواست مطلبی را منتقل کند و قصد تفهیم کند مشخص میشود که پیش از آن التزام و تعهدی با خود دارد.
اشکالات وارد بر نظریه تعهد
اشکالاتی که بر تبیین این نظریه تعهد و همچنین رد این سه دلیل مطرح شده به این شرح است:
أوّلاً: إن کان هکذا (وجدانیّاً بدیهیّاً) لإلتفت به بنو آدم من قبل قرون ولکان هذه النظریّه من أقدم الأنظار فی المسئله و لماذا کشفه هذا المحقق فی القرن الرّابع عشر من الهجره؟ کیف هو وجدانی مع أنّه معرکه للآراء! وإن کان لما إختلف فیه الناس فضلاً عن خبرائهم.
۱٫ اولین دلیلی که طرفداران نظریه تعهد آوردهاند مساعدت وجدان بود. در پاسخ عرض میکنیم اگر مسئله اینقدر روشن و روان است که بالوجدان میتوان یافت، چطور شد که مرحوم حائری در قرن چهاردهم متوجه شدند که حقیقت وضع اینگونه است؟ اگر اینگونه بود باید از همان بدو خلقت، بشر میفهمید فرایند وضع به اینگونه است. وانگهی اگر واقعاً وجدانی است و شما استشهاد میکنید و ما را به وجدانمان ارجاع میدهید که مسئله بسیار روشن است، پس اینهمه اختلاف نظر برای چیست؟ نزاعهایی که راجع به وضع، ماهیت و حقیقت آن درگرفت به چه دلیل است؟ اگر درک حقیقت وضع بالوجدان باشد باید عموم مردم آن را درک کنند، چه رسد به نخبگان و محققان.
ثانیا:ً لیس الوضع مساوقاً للجعل بل یغایره و بینهما عام من وجه فی موارد الإستعمال، ولوسلّمنا ولکن کون «الوضع» بمعنی «الجعل» لایغنی من إثبات کون الوضع بمعنی التعّهد أو کونِه نتیجهَ هذا الإلتزام، شیئاً!
۲٫ فرمودهاند «وضع»، مساوق و مترادف با «جعل» است. در جواب میگوییم اولاً بین کلمه «وضع» و «جعل» نسبت عام منوجه است و حتی گاهی در مقابل هم قرار میگیرند. هنگامی که از «حدیث رفع» بحث میشود، «وضع» و «رفع» مقابل هم قرار میگیرند. همینطور، گاهی «جعل» اعم از «وضع» است و گاهی نیز «وضع» اعم از «جعل» است. به این ترتیب ایندو مترادف و معادل هم نیستند. وانگهی اگر هم بپذیریم کلمه «وضع» معادل «جعل» است چیزی اثبات نمیشود. اگر کلمه وضع با جعل مترادف باشد نظریه تعهد اثبات میشود؟ ربط این دو موضوع را متوجه نمیشویم. ممکن است وضع، مترادف و برابرنهاد جعل باشد، اما فرایند «جعل» طور دیگری غیر از «تعهد» باشد، مثلاً بنا به نظر اعتباریون، اعتبار لفظ در قبال معنا باشد.
ثالثاً: علی هذا، فیکون قصد التفهیم هو الوضع، لا التعهّد الملازم له.
۳٫ ایشان فرمودند بین قصد تفهیم و التزام و تعهد یک ملازمه ذاتی وجود دارد، اگر جعل و وضع برابر باشند در آن صورت آیا «التزام» اثبات میشود و یا اثبات میشود «قصد التفهیم» وضع است؟ وضع، همان جعل است و واضع نزد خود تعهد میکند که هرگاه قصد داشت معنای خاصی را اراده کند، واژهای خاص را به کار ببرد. این تعهدی که در نزد مؤلف است «وضع» است. حال سئوال میکنیم آیا این تعهد موجب پیدایش معنا میشود؟ اگر مخاطب از این تعهد خبر نداشت نیز علقه بین لفظ و معنا را حس میکند؟ ظاهراً اینگونه نیست.
رابعاً: لاشک فی أنّ حدوث العلاقه الدّلالیّه أو وجودها هو الوضع بمعنی إسم المصدر، ماالدّلیل علی أنّ التعهّد هو موجد هده العلاقه و هو الوضع بالمعنی المصدری لا شئ آخر؟ لقائل أن یقول: موجد العلاقه هو کثره الإستعمال.
۴٫ «وضع» به معنای اسم مصدری آن «حدوث علاقه دلالیه» است، اما تعهد وضع به معنای «مصدری» است. یعنی واضع در نزد خود تعهد میکند که با این التزام، آن علاقه را احداث کند، یعنی هربار که میخواهد معنا را اراده کند، کلمه را به کار ببرد تا علاقه به وجود بیاید و این وضع به معنای مصدری است، درحالیکه محل بحث ما معنای اسم مصدری است. درست همان چیزی که مرحوم آخوند فرمودند «اختصاص». در اینجا حتی ممکن است گفته شود، التزامی که واضع در نزد خود کرده است سبب ایجاد علاقه نشده، بلکه «کثرت استعمال» سبب پیدایش این علاقه شده است، ولو مخاطب خبر هم نداشته باشد که واضع در نزد خود تعهد کرده است که این لفظ خاص را در قبال معنای مشخص به کار برد.
خامساً: بقرینه عنّ ما لم یطلع المخاطب على «قصد الواضع» أو «إلتزامه» لایَفهم من معنى اللفظ شیاً و لا یدرک هذه العلاقه أصلاً. فلهذا مجرد الإتزام أو صرف قصد من سُمّی بالواضع لاینبغی أن یُعد وضعاً! فلإطلاع المخاطب قسط من الثمن فی الباب.
۵٫ اگر مخاطب اطلاع نداشته باشد که واضع در نزد خود تصمیم گرفته است که هرگاه قصد کند معنای خاصی را تفهیم به غیر کند از این واژه استفاده کند، آیا این علقه به وجود میآید؟ یعنی مخاطب به محض اینکه آن واژه را میشنود به معنای مورد نظر منتقل میشود؟ هرگز چنین نیست. معلوم میشود که تعهد و التزام واضع در ایجاد علاقه نقشی ندارد و آن تعهد نیست که موجب ایجاد علاقه میشود. اگر هم فرض کنیم که مؤثر است، مسئله ما دومبنایی میشود، یعنی واضع باید تصمیم گرفته باشد که هرگاه معنایی خاص را اراده میکند، فلان لفظ خاص را به کار ببرد و این به مخاطب منتقل شود و مخاطب نیز از این تعهد مطلع باشد، در این صورت اگر لفظ را به کار برد این علاقه حفظ میشود و مخاطب از این لفظ متوجه آن معنا میشود. بنابراین باید گفت «التزام واضع» و «اطلاع مخاطب» در کنار هم سبب میشود که بین لفظ و معنایی رابطه و علقه به وجود بیاید.
سادساً: عملیّه إستعمال المجازی إیضاً نفس العملیه مع هذا لاتُعد هی وضعاً قطً.
۶٫ اگر فردی واژهای را به صورت مجازی، در قبال معنایی به کار بَرَد چه عملی انجام داده است؟ او معنایی در نظر میگیرد که میخواهد آن را بیان کند، سپس واژهای برای القاء آن معنا انتخاب میکند. برای مثال میخواهد به حالت روحانیِ «مستی معنوی» اشاره کند. سپس با خود میگوید من از کلمهای که مخاطب حسگرای من میفهمد استفاده میکنم و چون مخاطب من میداند هرگاه کسی از آن مایع رنگین مصرف کند حالت بیهوشی و سرخوشی به او دست میدهد، همچنین کسی هم که شیفته ساحت الهی است، حالت سرخوشی و مستی معنوی دارد، به دلیل همین مناسبت که بین کلمه «می» در معنای حسی و مادی آن، با معنای معنوی مستی وجود دارد، کلمه «می» را در یک معنای عرفانی به کار میبرم. واضع این قرار را با خود میگذارد و مخاطب نیز همانند استعمال حقیقی، متوجه این معنا میشود و هرگاه آن لفظ را همراه با قرینه (متصله و یا منفصله) میشنود متوجه آن معنای مجازی میشود. این فرایند نیز همان وضع است، آیا این را میتوان وضع نامید؟ شما قبول ندارید که استعمال مجازی هم «وضع» است ولی تلقی و تقریر شما از وضع شامل استعمال مجازی نیز میشود و به این ترتیب اصولاً هر مستعملی «واضع» میشود.
سابعاً: هذا ادعاء بلادلیل وإن یمکن أن یکون الأمر هکذا فی بعض الأحیان ولکن لیس هذا تجری کالسّیره البشریّه الشامله و کم من نقض لهذا المدعا، یقع فی حیاتنا الإنسانی کل یوم ولیله.
۷٫ این فرمایش شما تنها یک ادعا است و هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد. ما میبینیم که بشر به صورتهای دیگر نیز وضع و اعتبار میکند. مرتباً واژگانی اعتبار میشوند و به صورتهای دیگری نیز واژه معنادار میشود. اینکه واضع تعهد میکند و بر آن پایبند میماند (نظریه تعهد)، به صورت یک سیره شامله و عام بشری نیست تا نتیجه بگیریم که تنها شیوه «وضع» اینگونه است. لهذا این نظریه به مثابه نظریهای که مسئله وضع را به صورت فراگیر حل کند قابل دفاع نیست. والسلام.
لینک کوتاه: https://rashad.ir/?p=1823