۰۲/۲۷

شرح خطبه‌ی فدکیه

جلسه‌ی چهارم

حوزه‌ی علمیه‌ی امام رضا(ع)، ۲۷/۰۱/۹۲

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (کوثر/ ۳ـ۱)

یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (بقره/ ۲۶۹)

همانطور که در جلسات گذشته عرض شد، موضوع اصلی این سلسله از جلسات «شرح خطبه‌ی فدکیه» است که تا به حال به عنوان مقدمه‌ای بر این بحث، پاره‌ای از مبانی و مناشی حکمت و معرفت فاطمی(س) را توضیح داده‌ایم.

اولین مبنا، مبنای انسان‌شناختی معارف فاطمی(س) بود که گفتیم مراد از این مبنا عبارت است از اینکه برایند و برونداد و نتایج منطقی انسان‌شناسی اسلامی و دینی در حوزه‌ی حکمت و معرفت چیست تا این برایند و برونداد را بر شخصیت حضرت صدیقه‌ی کبری (س) تطبیق بدهیم و تقریر کنیم که براساس انسان‌شناسی اسلامی آن بزرگوار دارای حکمت و معرفت متعالی هستند و حکمت و معرفت ایشان چگونه باید باشد.

در جلسات گذشته توضیح دادیم که مبنای انسان‌شناسی دو لایه دارد و در دو افق می‌توان آن را بررسی کرد:

۱٫ براساس فطرت‌نمونی انسان؛ انسان فطری محط حکمت و مهبط معرفت الهی است،

۲٫ آن بزرگوار انسان کامل هستند و جهل با مرتبه و سعه‌ی وجودی انسان کامل سازگاری ندارد.

جلسه‌ی گذشته راجع به نظریه‌ی انسان کاملِ اسلامی صحبت کردیم؛ پیامبر اعظم(ص)، انبیاء اولی‌العزم و ائمه‌ی معصومین(ع) از مصادیق عالی انسان کامل هستند. در قرآن کریم نیز درخصوص انبیاءاولی‌العزم به این موضوع تصریح شده است. راجع به حضرت ابراهیم در قرآن داریم: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/ ۱۲۴) «آنگاه که ابراهیم(ع) سیری را طی کرد و به نقطه‌ی‌ کمال رسید، ما به او گفتیم تو امام هستی (و امام همان انسان کامل است). این به آن معنا است که انسان از عبودیت به ربوبیت دست پیدا می‌کند. انسان عبد است که رسول می‌شود، عبودیت می‌کند که امامت به دست می‌آورد. اگر انسان اتمام کلمات نکند، مخاطب «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» قرار نمی‌گیرد.

درخصوص پیامبر اعظم(ص) نیز تصریح شده است: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب/ ۲۱) آن بزرگوار اسوه هستند و گفتیم انسان کامل یعنی انسان نمونه، الگو و ابرانسان.

در دیدگاه اسلامی، انسان کامل انسان برخوردار از مراتب عالیه‌ی همه‌ی کمالات به نحو فراگیر، جامع و تمام است، اما در مکاتب دیگر، انسان الگو و نمونه را به انسانی اطلاق می‌کنند که در حیثی از حیثیات به کمال دست یافته باشد و یا یک عنصر و ملاک را ملاک کمال تلقی می‌کنند و گاه آن ملاک، ملاکی مادی است و خود آن ملاک عین نقص است، اما برای آنها ارزش قلمداد می‌شود. اگر ارزش‌ها را طبقه‌بندی کنیم و پاره‌ای از آنها را ابرارزش‌ها و پاره‌ای دیگر را ارزش‌های متفرع از ابرارزش‌ها قلمداد کنیم، و اگر خوشبینانه تحلیل کنیم، برخی از مکاتب تنها یک ارزش را برای تعریف انسان کامل اساس قرار می‌دهند. اما در اسلام اولاً، ارزش‌های حقیقی مبنا هستند. ثانیاً همه‌ی ارزش‌ها اگر به صورت یک‌جا در فردی اجتماع کرد، او می‌تواند مصداق انسان کامل باشد. انسان کامل انسانی جامع‌الاضداد است، همانند وجود مبارک رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع). ثالثاً، انسان کامل انسانی است که در برخورداری از این ارزش‌ها در حد اعلی باشد. اگر بخواهیم اصطلاح «انسان کامل» را دقیق به کار ببریم، نمی‌تواند نسبی باشد؛ والا ممکن است بسیاری از انسان‌ها به صورت نسبی، بسیاری از ارزش‌ها را دارا باشند، اما آن انسانی را می‌توان انسان کامل قلمداد کرد که از همه‌ی ارزش‌ها در حد اعلی برخوردار باشد.

راجع به حضرت صدیقه کبری(س) تعابیری هست که می‌توان این حقیقت را اصطیاد کرد که آن بزرگوار انسان کامل بوده‌اند. البته در گذشته توضیح دادیم که تعبیر «انسان کامل» تعبیری عرفانی و متأخر است و ابن‌عربی در قرن هفتم این اصطلاح را جعل کرد؛ درنتیجه توقع نداریم که این تعبیر راجع به کسی در لسان آیات و روایات آمده باشد، اما تعابیر دیگری که می‌توانند تعبیری ثانوی از عنوان انسان کامل باشند در آیات و روایات آمده است.

از آن بزرگوار به «سیده النساء العالمین» تعبیر شده است که تعبیر در روایات بسیاری آمده است که اگر متواتر نباشد، حداقل می‌توان گفت که مستفیذ (خبری است که در بیش از سه روایت مستقل با سلسله‌ سند مستقل وارد شده باشد) است. البته ملاک تواتر ایجاد اطمینان است و ممکن است در خبری متواتر، تعداد دفعات روایت ملاک نباشد. هنگامی که راجع به مضمون «سیده النساء العالمین» روایات در منابع عامه و خاصه فحص می‌کنیم شاید بتوان گفت که این تعبیر به حد تواتر وارد شده باشد. در خصوص این روایت پرسیده شده که راجع به بعضی دیگر از زنان بزرگ تاریخ نیز همین عنوان مطرح شده است، چه تفاوتی بین صدیقه‌ی کبری(س) و آنها وجود دارد. در این خصوص آلوسی در ذیل آیه‌ی: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ» (آل عمران/ ۴۲) از قول ابن‌عباس، از پیامبر(ص) نقل می‌کند که: «اربع نسوه سیدات سادات عالمهن: مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد(ص) و افضلهن عالما فاطمه(ع)» چهار زن هستند که سادات عالم خود هستند، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه(س) دختر محمد(ص)، که در این فاطمه بر دیگران افضل است.

رسول اکرم(ص) فرموده‌اند که این چهار بانو همگی سیده نساء عالم خودشان هستند، یعنی عالم آنها مطابق با مرتبه‌ی وجودی خودشان است، اما مرتبه‌ی وجودی حضرت زهرا(س) بالاتر است و عالم او فراتر و بالاتر از عالم آن سه بانوی بزرگوار است.

همین‌جا خوب است به عنوان یادآوری عرض کنم که صلوات «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَهَ وَ اَبیها، وَ بَعْلِها وَ بَنیها، السر المستودع فیها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ» منشأ ندارد و یک مطلب ذوقی متأخر است که در منابع چنین چیزی نداریم و تنها در چند روایت از لسان ائمه(ع) داریم که وقتی نام مبارک ایشان آورده می‌شد می‌فرمودند: «صلوات الله علیها و ابیها و بعلها و بنیها»، اما این عبارت که معروف است و گاهی نیز بر بیان آن تأکید می‌کنند منشأ مشخصی ندارد و می‌توان گفت که بسیار هم متأخر است و شاید متعلق به دهه‌های اخیر باشد.

در حدیثی از امام صادق آمده: «إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَهُ مُحَدَّثَهً لِأَنَّ الْمَلَائِکَهَ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَهُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمِینَ یَا فَاطِمَهُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ یُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَیْلَهٍ أَ لَیْسَتِ الْمُفَضَّلَهُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَهَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَهَ نِسَاءِ عَالَمِکِ وَ عَالَمِهَا وَ سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ» (بحار، ج ۱۴، ص ۲۰۶)

امام صادق(ع) فرمودند آن بزرگوار محدثه هستند و بر او ملائکه فرود می‌آمدند، مثل دختر عمران حضرت مریم(س) او را می‌خواندند و آن بزرگوار با فرشته‌ها مراوده داشت و با هم گفتگو می‌کردند. حضرت زهرا(س) شبی به فرشته‌ها فرمودند، مگر مریم بنت عمران سیده‌ی نساء عالمین نیستند؟ فرشتگان در جواب عرض کردند که مریم سیده‌ی نساء عالمین بود، اما عالم خودش. (البته این عبارت می‌تواند به معنای عالم زمانی و تاریخی خودشان باشد یعنی حضرت مریم در روزگاری که می‌زیست برترین زنان عالم بود، و ممکن است معنای عمیق‌تری نیز داشته باشد و مراد عالم فراخور شخصیت باشد و مرتبه‌ی وجودی فرد منظور باشد) اما شما هم سیده‌ی نساء دوران گذشته هستید و هم سیده‌ی نساء عالم خودتان و بلکه سیده‌ی نساء اولین و آخرین هستید. بنابراین مرتبه‌ی وجودی آنها نازل‌تر از توست.

در اینجا قاعدتاً باید عبارت «عالَم» را به مفهوم معنوی و معرفتی آن معنا کرد و نه تاریخی آن، زیرا حضرت زهرا(س) در مدت کوتاهی با حضرت خدیجه(س) هم‌تاریخ و هم‌زمان بوده‌اند.

اینکه حضرت زهرا(س) سیده‌ی نساء اولین و آخرین هستند، پس از ازل تا ابد کامل‌ترین هستند و هیچ زنی، حتی آن زنان نامدار به مرتبه‌ی وجودی ایشان نمی‌رسند. آنها اگر انسان کامل هستند، ایشان انسان اکمل است.

در حدیث دیگری که از امام صادق(ع) نقل شده با مبنای دیگری می‌توان کمال آن بزرگوار را تبیین کرد. در روایت آمده است: «لِفَاطِمَهَ ع تِسْعَهُ أَسْمَاءَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاطِمَهُ وَ الصِّدِّیقَهُ وَ الْمُبَارَکَهُ وَ الطَّاهِرَهُ وَ الزَّکِیَّهُ وَ الرَّاضِیَهُ وَ الْمَرْضِیَّهُ وَ الْمُحَدَّثَهُ وَ الزَّهْرَاءُ ثُمَّ قَالَ ع أَ تَدْرِی أَیُّ شَیْ‏ءٍ تَفْسِیرُ فَاطِمَهَ قُلْتُ أَخْبِرْنِی یَا سَیِّدِی قَالَ فُطِمَتْ مِنَ الشَّرِّ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَوْ لَا أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع تَزَوَّجَهَا لَمَا کَانَ لَهَا کُفْوٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ آدَمُ فَمَنْ دُونَه‏» (بحار، ج ۴۳، ص ۱۰). اگر علی(ع) نبود آن بزرگوار تا قیامت کفّی نداشت، سپس تأکید فرموده‌اند از زمان آدم و بعد از او، نه اینکه مردانی پیش‌تر از امیرالمؤمنین بوده‌اند که شایسته بودند. از آدم تا ابد و قیامت احدی از مردان صلاحیت کفیت با او را نداشتند.

شاید بانویی باشد که در عهد خودش کفوّ نداشته باشد، و به تصور من حضرت مریم(س) اینگونه بوده‌اند. اینکه مریم(س) همسر انسانی نداشت من به این تعبیر می‌کنم که در آن روزگار مردی که کفوّ مریم باشد وجود نداشت و به همین دلیل ایشان ازدواج نکرد. و البته این نکته حکایت از مرتبت زنان در نگاه دینی دارد که در دیدگاه ما دینداران زن آنچنان مرتبه‌ای دارد که گاه برتر از همه‌ی مردان روزگار خود هست.

حضرت زهرا(س) براساس این روایات برترین همه‌ی زنان در همه‌ی تاریخ انسان هستند و قهراً مردان اندکی شایسته بودند که با او مقایسه شوند و آن مردان اندک، پدر، همسر و فرزندان آن بزرگوار بوده‌اند. پدر که حضرت زهرا از جلوه‌های وجودی اوست، طبعاً بالاتر از حضرت زهرا(س) است. امیرالمؤمنین که در روایت تصریح شد کفوّ حضرت زهرا هستند، فرزندان ایشان هم استثناء هستند، چون بحث ازدواج است. به جز اینها، پیش و پس از آن بزرگوار هیچ مردی هم به پای او نمی‌رسیده است. بنابراین ما از این روایات استفاده می‌کنیم که علاوه بر اینکه حضرت زهرا(س) سیده‌ی نساء عالمین هستند، بلکه سیده‌ی رجال عالمین به استثنای پیامبر اعظم(ص)، امیرالمؤمنین و فرزندانشان هستند. از این بیانات می‌توان نتیجه گرفت که حضرت زهرا(س) در قیاس با همه‌ی انسان‌های کامل دیگر، انسان اکمل بودند.

در ذیل هریک از مبانیی که قرار است به عنوان مقدمه در شرح خطبه‌ی فدکیه مطرح کنیم باید پنج محور را بررسی کنیم:

۱٫ تعریف و تحدید مبنا و بیان تفاوت آن مبنا با دیگر مبانی،

۲٫ تبیین اقسام و فروع و اجزاء هر مبنا به حسب مورد،

۳٫ تحلیل کارکرد مبنا در حکمت و معرفت افراد برخوردار،

۴٫ تبیین تحقق مبنا و برآیند آن مبنا در شخصیت آن بزرگوار

۵٫ ذکر شواهد.

ما نسبت مرتبت و مقام انسان کامل را با حکمت و معرفت سه‌گونه تقریر می‌کنیم:

تقریر اول:

ـ حضرت صدیقه(س) انسان کامل است،

ـ جهل، نقص و بلکه بدترین نقص است،

ـ نقص با وصف کمال جمع نمی‌شود،

نتیجه: آن بزرگوار جامع علوم و معارف کمالی و الهی بوده است.

تقریر دوم:

ـ حضرت صدیقه(س) انسان کامل است،

ـ انسان کامل مجلای اسماء و صفات الهی است،

ـ از جمله صفات الهی علم اوست و بلکه او عین علمِ محض است و حق متعالی علم و حکمت محض است،

نتیجه: انسان کامل جلوه‌گاه حکمت و معرفت ناب است

تقریر سوم:

ـ جهل ناشی از مضایق وجودی و دون‌رتبگی انسان جاهل است، انسانی که فاقد سعه‌ی وجودی است از حاشیه‌ی خود فراتر نمی‌رود. چون رتبه‌ی وجودی من پایین و سعه‌ی وجودی من محدود است، به همین اندازه که وجود من کشش دارد درک می‌کنم،

ـ انسان کامل به اقتضای رتبه‌ی متعالی و سعه‌ی وجودی خویش بر حقایق و دقائق هستی و حیات محیط و مسیطر است،

نتیجه: انسان کامل نمی‌تواند اسیر جهل باشد. والسلام

دیدگاهتان را بنویسید