نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه اول
نهادهای پایه در فهم قرآن عبارت است از پیشانگارههایی که از منزلت و هویت قرآن کریم برگرفته شده که توجه به آنها درک درست معارف قرآن را ممکن میسازد. هشت نهاد و مبنا را در این سلک برشمردیم: وحیانیت متن و محتوای قرآن، هدایتمآلی قرآن، عقلایی بودن خطابات عام قرآن، حکیمانگی محتوای قرآن، فطرتنمونی آموزههای قرآن، شمول و جامعیت محتوایی قرآن، سامانمندی متن قرآن، ترابط و تعامل کتاب با کلام و کردار معصوم در مقام تفسیر و تفصیل.
امروز نخستین نهاد را شرح میدهیم. در شرح هر نهاد سه عنصر را بحث میکنیم.
۱) تحلیل آن، یعنی چیستی و اجزاء تشکیلدهنده هر نهاد.
۲) ادله و مؤیدات آن، یعنی به چه دلیلی این نهاد را ادعا میکنیم.
۳) برآیند هر نهاد، تأثیر و نتیجه هر نهاد و دستاوردهایی که هر نهاد در مقوله فهم قرآن کریم دارد.
این سه مسئله را ذیل هر یک از نهادها به اختصار بحث خواهیم کرد.
اولین نهاد، وحیانیت قرآن کریم است. وحیانیت قرآن کریم یعنی چه، و از چه عناصری و مختصاتی تشکیل میشود؟ وحیانیت قرآن یعنی من عندالله بودن آن. یعنی هم متن و لفظ قرآن و هم محتوا و مضمون آن از سوی خدا فرود آمده است و لازمه آن، این است که متن و محتوای قرآن قدسی باشد. در حقیقت یکی از عناصر تشکیلدهنده وحیانیت و جوهر وحیانیت، قدسی و ماورایی بودن آن است. قدسی است. فوق بشری است، پس اعجازنمون است، دارای عصمت و خطاناپذیر است. لفظ و معنای قرآن از هرگونه خطایی مصون و مبرّاست. خود قرآن کریم در آیات فراوانی بر این ویژگی و اینگونه هویت خود تصریح کرده است. سوره شعراء آیه ۱۹۳، «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ عَلى قَلْبِک»، روحالامین قرآن را بر قلب تو فرود آورده است. سوره نجم آیه ۳ و ۴: « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى» “پیامبر ما از هوا سخن نمیگوید، نیست جز اینکه وحی است که بر او نازل میشود که شدیدالقوی یعنی روحالامین به او تعلیم داده است. سوره قیامت آیه ۱۶ تا آیه ۱۹: « لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ» زبان خویش را نچرخان که شتاب کنی به آن، « إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَه» بر ماست گردآوری و تدوین آن با قرائت آن. « فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه» آنگاه که ما آن را خواندیم یا تدوین کردیم تو نیز در خواندن یا تدوین از آن تبعیت کن. « ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَه» سپس بیان آن نیز با ماست. وقتی آیات فرود میآمد پیامبر اکرم(ص) به خاطر نگرانی که داشت که مبادا واژهای، عبارتی، جملهای یا آیهای از خاطر او برود، از قلم بیفتد، با حرص و ولع و حساسیت خاصی واژه به واژه، عبارت به عبارت تکرار میکرد. خدای متعال فرمود که شتاب نکن، نگران نباش این آیات از دست نخواهد رفت. فراموش نخواهد شد. وعده کرد که ما خود آن را تدوین میکنیم و ما خود برای تو بازخوانی خواهیم کرد و ما خود آن را بیان خواهیم کرد. این که پیامبر(ص) با این وسواس و دغدغه و حرص و حساسیت، آیات را دریافت میفرمود، دقیقاً بدین معناست که ذرهای یا جزء کوچکی از قرآن هم به پیامبر(ص) مربوط نیست و از سوی خداست.
باز در سوره الاعلی آیه شش تأکید شده است: «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى» ما تو را خواهیم خواناند، ما تو را به خوانش وامیداریم، فراموش مکن. همچنین در سوره طه آیه ۱۱۴ همین مضمون تقریباً تکرار شده. «فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی عِلْماً». برتر است الله که ملک حق است، شتاب مکن به قرآن پیش از آن که وحی آن به پایان برسد. و بگو که پروردگارا علم مرا افزون کن .” این آیه هم حاکی از آن است که پیامبر با شتاب وحی را اخذ میکرد، به نحوی که حتی همه آیات نازل نشده بود یا احیاناً حتی آیهای ایحاء و وحیاش به پایان نرسیده بود پیامبر (ص) شروع میکرد به تکرار آن، نگران بود که فراموش کند. البته اینجا بحثی هست که موضوع نسیان را با توجه به عصمت پیامبر(ص) باید بحث کرد.
در واقع از این آیات دستکم این به دست میآید که پیامبر(ص) با حساسیت وحی را تلقی میفرمودند. از موضع یک انسانی که مأموریتی دارد. اما همین آیات باز خود دلیل این است که پیامبر معصوم است و خدا ضمانت فرموده که پیامبر(ص) فراموش نکند. عصمت در تلقی وحی و درک وحی و ابلاغ وحی در هر سه مرحله ثابت شده است، در مرحله تلقی و حفظ وحی این آیات دلیل بر عصمت نیز هست.
در این که قرآن فوق بشری و اعجازنمون است، بحث خواهیم کرد. آیات فراوانی نشانه معجزه بودن قرآن است. هیچ بشری قادر نبوده و نیست و نخواهد بود که چون قرآنی را بیاورد. در آیات فراوانی با تعابیر متفاوت این حقیقت طرح شده و مخالفین و مدعیان مورد تحدی واقع شدهاند که اگر میتوانید مانند آن را بیاورید. و اینکه قرآن کریم خطاناپذیر است، هم متن آن بیخطاست و هم محتوای آن بیخطاست. «لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه» سوره فصلت آیه ۴۲ “باطل نه از پیش او نه از پس او میآید.” یعنی هرگز باطل به قرآن نزدیک نمیشود. به این آیه برای اثبات تحریفناپذیری نیز تمسک شده. سوره نساء آیه۸۱: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیرا» “آیا در قرآن تدبر نمیکنید. اگر این قرآن نه از سوی خدا بود در آن اختلافهای فراوانی میافتاد.”
اینکه تمام این قرآن با هم سازوار است، کمترین اختلافی و تعارضی بین جزئی از آن با جزء دیگر نیست، این حکایت میکند که این از سوی خداست. چه آنکه طی ۲۳ سال این آیات فرود آمده. هر انسان باهوش، نبوغ و دقیقی، طی ۲۳ سال هرچه گفته باشد بهر حال بین گفتهها و اظهارات او تعارض رخ خواهد داد. اما سراسر قرآن را که مرور کنید ذرهای تعارض و اختلاف نخواهید یافت. این نشانه آن است که این کتاب از سوی خداست.
بنابراین وقتی میگوییم نهاد وحیانیت، یعنی قرآن، متن و محتوای آن، من عندالله نازل شده. قدسی است، متن بشری و عادی نیست، مقدس است؛ و یکی از معانی این قداست خطاناپذیری است. خطاناپذیر و معصوم است، هم متن (لفظ) و هم محتوای آن معصوم است و اعجازآمیز هم هست از بشر آوردن و آفریدن چنین متنی برنمیآید.
مطلب دوم، ادله و مؤیدات وحیانیت؛ آنچه از آیات شاهد آوردیم برای تبیین معنای وحیانیت بود. طبعاً نمیتوان به خود قرآن یا هر شخص و متنی برای اثبات هویت آن فرد یا متن تمسک کرد. نمیتوان گفت چون خود قرآن میگوید وحی هستم، پس وحی است. چرا که میگویند که هذا اول الکلام، ما فعلاً درباره همین داریم بحث میکنیم. وقتی خود کسی ادعا کند، ادعایش اثبات نمیشود، ولی به تقریر دیگری میتوان گفت که اذعان قرآن مؤید وحیانیت هست و این مطلب غیر از آن است که شما با مطالعهی خود قرآن به وحیانیت آن پی ببرید. نه از آن جهت که ادعا میکند بلکه از آن جهت که ویژگیهایی در قرآن هست که آن ویژگیها حکایت از وحیانیت آن میکند.
پس دو مطلب است یکی اینکه بگوییم چون خود قرآن ادعا میکند وحیانی است پس وحیانی است؛ که میگوییم این از لحاظ منطقی چندان قابل دفاع نیست، برای اینکه فعلاً بحث در این است که آیا قرآن وحیانی هست یا نیست. اگر کسی به رغم ادعای قرآن بگوید قرآن وحیانی نیست، طبعاً این دلیل نافذ نیست. مطلب دوم این است که با مطالعهی مختصات قرآن به وحیانیت آن پیمیبریم. یعنی ویژگیهایی در آن مییابیم که میبینیم این فقط میتواند وحیانی باشد، مثل اینکه میبینیم اعجازآمیز است. لفظاً و معناً به نحوی است که غیر خدا قادر به پدیدآوری و آفرینش و ارائه آن نیست. از مطالعه قرآن به وحیانیت آن پی میبریم.
از دیگر ادلهای که میتوان برای اثبات وحیانیت ذکر کرد، بشارت انبیاء پیشین است. کتب بسیاری در گذشته و حال نوشته شده است در خصوص این ادعا که همه انبیاء در همه متون مقدسی که در اختیار ماست بشارت ظهور پیامبر(ص) و نزول قرآن را دادهاند. خود قرآن هم در سوره اعراف آیه ۱۵۷ تصریح میفرماید که: «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیل». آنان که پیروی میکنند از پیامبر رسولی که نبی است و امی و درسنخوانده است، آن کسی که او را به نحو مکتوب نزد خویش در کتبی مثل تورات و انجیل می یابند، یعنی میبینند که در تورات و انجیل به ظهور و آمدن او وعده شده و بشارت داده شده، قرآن کریم در مقابل میلیونها یهودی و مسیحی این ادعا را مطرح کرد که ظهور پیامبر خاتم در کتابهای شما کتباً و صریحاً مذکور است: بسیاری از یهودیان و مسیحیان به پیامبر اسلام ایمان آوردند و در تاریخ موارد فراوانی ثبت شده که به خاطر ملاحظه همین بشارتها در تورات و انجیل به پیامبر اکرم(ص) ایمان آوردند.
یعنی ذیل این دلیل چند نکته را میگوییم:
۱) اینکه عملاً میلیونها یهودی و نصرانی این ادعای قرآن را که در همین تورات و انجیل دست خورده و تحریف شده آمده-به اعتماد همین بشارتهایی که در کتابهای مورد اعتمادشان آمده بود به پیامبر ایمان آوردند و تأیید کردند که چنین بشارتهایی در تورات و انجیل آمده است.
۲) اگر بشارت به ظهور پیامبر اکرم(ص) در تورات و انجیل نیامده بود یهودیان و مسیحیان میتوانستند بگویند نیست؟ اگر شما میگوئید که موسی و عیسی(ع) به ظهور پیامبر اکرم(ص) بشارت دادهاند، کجای تورات است؟ کجای انجیل است؟ اما احدی این را نگفت و راحتتر بودند به جای اینکه این همه جنگ و خونریزی راه انداختند، این همه کشتند و کشته شدند، این همه سرمایهگذاری مادی و معنوی کردند برای مقابله با پیامبر اکرم(ص)، بگویند: نه! بشارتی نیامده، کسی نگفته است، اما مقاومت کردند، مقابله کردند، هزینه کردند، جنگ راه انداختند و عناد ورزیدند این نشان میدهد که آنها هم خود به این که ظهور پیامبر اکرم(ص) در تورات و انجیل وعده داده شده معترف بودند و الان هم که ظهور کرده است همان وعده است که محقق شده.
۳) تاریخ هم نشان داده که بعد از پیامبر اکرم(ص) هیچ پیامبری ظهور نکرد. دو هزار سال از عصر حضرت عیسی(ع) سپری شده و پیامبری ظهور نکرده. هرچند کسانی ادعا کردهاند اما هیچکدام در عرصه جهانی مطرح نشدند و اگر بنا بود که بعضی مدعیان دروغین نبوت نبی میبودند، میبایست دین آنها رایج میشد، ولی چنین نشد. این مجموعه دلایل حاکی از این است که موضوع بشارت ظهور پیامبر اکرم(ص) که در بندها و قطعات بسیاری در تورات و انجیل فعلی و در مجموع در عهدین فعلی، چون عهدین شامل عهد قدیم و جدید است که عهد جدید به اناجیل میگویند، انجیلهای چهارگانه و عهد قدیم به تورات و همۀ کتب بازمانده از دیگر انبیاء، که البته مجموعاً تحریف شده است ولی تحریف شده به آن معنا نیست که هیچ بخشی از آنچه که در این مجموعه عهدین امروز موجود است مربوط به پیامبران نیست، بلکه پارهای از مطالبی که در عهدین آمده آیاتی است که بر پیامبران نازل شده، پارهای از آنها اشراقات و شهودهای عرفانی و الهامات عرفانی است که بر برخی پیامبران و بعضی اولیاء و قدیسان وارد شده و پارهای از آنها نقل کلمات و حوادث دورۀ انبیاء و اولیاء قبل از اسلام است. پارهای از آنها هم مطالبی است که افرادی به دروغ به عنوان متن وحی بر این کتابها اضافه کردند.
به هرحال لابه لای قطعات و بخشها و بندهای همین عهدین موجود قسمتهایی صورت وحیانی دارد، ولو تصرف یا احیاناً نقل به معنا شده باشد. مثل روایاتی که از معصوم صادر شده، عین عبارت نمانده است ولی راوی معنای آن را در لفظ دیگری ذکر کرده است. و یا بنا به بعضی از اقوال مثل حدیت قدسی که برخی میگویند: احادیث قدسی مثل قرآن، متن و معنایش ایحائی است و از آسمان آمده و برخی میگویند که لفظ از پیامبر(ص) است و تنها معنا الهام شده است. تفاوت قرآن با حدیث قدسی که هر دو وحیانی هستند و برخی نیز معتقدند اقوال پیامبر هم صورت وحیانی دارد، در این است که آنچه بنا بوده است که به صورت قرآن مدون بشود جداگانه مشخص شده و در همین مجموعه، بین الدفتین و بین این جلد مشخص که بین مسلمانان در سراسر جهان رایج است جمعآوری شده و این قرآن است. و پیامبر(ص) و مسلمانان به شدت با معیارهایی که مشخص شده بوده مخالفت میکردند، و مقاومت می:کردند و نهی میکردند از اینکه غیر وحی قرآنی در قرآن قرار بگیرد و لذا بعضی از مصحفهایی که بعضی از اصحاب داشتند و قطعاتی از این دست در لابهلای آن بوده نهی کردند. قرآن در زمان عثمان با وسواس جمعآوری و تدوین شد که مبادا واژهای، حرفی غیر از آنچه که در وحینامه الهی یعنی قرآن باید میآمد، بیاید. ولی حدیث قدسی الهاماتی است که از سوی خدا آمده و در آن تکالیف نیست و اصولاً از سنخ خطابات عام تکلیفی نیست. الهاماتی است و از اول هم بنابر این بوده که در مجموعه قرآن قرار نگیرد.
روایت خود پیامبر(ص) هم اگر وحی قلمداد بشود باز مسلم است که متن آن وحیانی نیست و محتوا و مضمون را خدا الهام فرموده است. ولی اثبات این مسئله دشوار است. دستکم خود من تردید دارم با زبان روزه عرض کنم، آنچه که پیامبر(ص) فرمودهاند کلمات خود پیامبر(ص) از سنخ وحی است، از سنخ دیگری است و دلیل دلیل حجیت قول پیامبر(ص) و معصومان دیگر هم عصمت صاحب قول است. اقوال معصومین هم به گروههای مختلفی تقسیم میشود که من آنها را به ۷ گروه تقسیم کردهام که برخی حالت تشریعی دارد و برخی حالت تشریعی ندارد.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته