نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه دوم
نخستین نهادی که فهم قرآن در گرو عطف توجه لازم به آن است، نهاد وحیانیت کتاب خداست. وحیانیت به معنای هویت من عنداللهی داشتن، قدسی بودن و طبعاً خطاناپذیر بودن متن و محتوا و فوق بشری و اعجازنمون بودن آن. ادلهای که میتوان برای اثبات این نهاد به آنها توسل کرد:
۱) بشارت انبیاء پیشین بود. توضیح دادیم که حتی در کتب تحریف شده و بازمانده از انبیاء پیشین نشانهها و بشارتهایی را با اشاره به پیغمبر اکرم(ص) در خود دارند و پیامبر(ص) هم به لسان قرآن و به لسان خود اعلام فرمود که: من همانم که انبیاء پیشین وعده کردهاند و بر این اصرار فرمود. قرآن هم تصریح کرد که: “الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیل”. اولاً کسی انکار نکرد که تو و این قرآن آنی نیستید که وعده شدهاید. ثانیاً: جمع کثیری این سخن و ادعا را پذیرفتند و معلوم شد که با مراجعه به متون موجود و در اختیار، این ادعا را تأیید کردند و معلوم شد که این مصداق را بر آن وعده تطبیق کردند و دیدند که آن مختصات و ویژگیهایی که در کتبشان راجع به پیامبر و نزول قرآن آمده است، در این مصداق پیامبر که ادعا و کتابی که ادعا میکند هست. ثالثاً وقتی چنین وعده و بشارتی در آن کتب نمیبود باید انکار میکردند و باید به جای اینکه هزینه کنند و جنگ و خونریزی به راه بیاندازند و بکشند و کشته شوند، میگفتند که آن آیهها و قطعهها و بندهایی را که شما میگویید به ظهور و نزول کتاب شما وعده داده است، کجاست؟ چنین نکردند؛ بلکه هزینه بسیاری صرف کردند و بسیار کشته دادند و کشتند و معلوم شد که به هرحال این وعدهها در کتابهای آنها بوده. و اینکه الان هم در همین متونی که طی این چهارده، پانزده قرن به بهانه ترجمه، متن و مضمون و محتوای عبارات عهدین را بسیار تغییر دادند باز هم در همین عهدین فعلی هم همچنان عبارات فراوانی شاهد بر ظهور پیغمبر اکرم(ص) و نزول قرآن هست و همین الآن هم میتوان به آن تمسک کرد.
دلیل دوم تحدّی خود قرآن است. قرآن کریم مکرر به تعابیر مختلف تحدی میفرماید: که اگر شما منکر وحیانیت و قدسیت قرآن و آنچه بر پیامبر از سوی خدا نازل شده هستید، شما هم مشابه این آیات را بیاورید. تحدی یعنی طرح یک ادعا و فراخوان دادن برای همآوردی، همسانآفرینی و همسانآوری، برای منکران و معارضین. کسی منکر است و میگوید این وحی نیست، پس اگر چنین ادعای دارید شما هم مانند این را بیاورد. اگر میگویی وحی نیست و ساخته بشر است تو هم بشری پس مانند این آیات را بیاور. در قرآن آیات متعددی دالّ بر تحدی است.
سوره بقره آیه ۲۳ « وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» “اگر تردید دارید در آنچه که ما به عبدمان فرستادهایم و نازل کردهایم، شما هم یک سوره مثل آن بیاورید.” شما شک دارید که این از سوی خدا هست یا نه، اگر فکر میکنید پیامبر(ص) ساخته و پرداختهاند، شما هم بپردازید و سورهای شبیه آن را بیاورید. نه سوره بقره، که سه آیه کوتاه مجموعاً سوره یک سطری کوثر هم سوره است، شما به اندازه سوره یک سطری یعنی، کوثر بسازید و بیاورید و اگر راست میگویید شاهدانتان را هم فرا بخوانید، یعنی اینکه از دیگران هم کمک بگیرید. البته باز در ادامه همین آیه « فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرین» اگر چنین نکردند و هرگز نخواهند توانست. ما طلبهها میگوییم «لن» دلالت بر نفی ابد میکند. بعضی اوقات میگوییم «لما تفعلوا» یعنی حالت انتظار هست و هنوز این کار را نکردهاند مثل«و لما یدخلوا الایمان فی قلوبهم»، هنوز ایمان در قلبهایشان وارد نشده، یعنی امکان دارد وارد شود. اما وقتی میگوییم «لن ترانی یا موسی» یعنی هرگز نخواهی دید، امکان ندارد، محال است، نخواهد شد. چون در مورد خدا نمیشود گفت لما ترانی ، هنوز نمیبینی، بلکه باید گفت: لن ترانی هرگز نمیبینی یعنی تا ابد نخواهی دید.
هرگز نخواهید توانست چنین کرد. آن وقت بترسید از آتشی که هیزم آن مردم و سنگاند، انسان و سنگ آن را مشتعل میکنند که برای کافران آماده شده است.
در سوره انفال آیه ۳۰: « لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا» کفار گفتند این که کاری ندارد، ما اگر میخواستیم این کار را میکردیم. ما قرآن را مینوشتیم چون «إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلین» این چیزی جزء اسطورههای کهن نیست. در میان مردم جزیرهالعرب افسانهها و قصههای ایرانی خیلی طرفدار داشت. عدهای شبیه همین نقالان در دوره جاهلیت شغلشان همین بود، در میادین شهر و مراکز تجمع مردم، عصرها و شبها میآمدند و معرکهگیری میکردند و مجلسداری میکردند. این برای مردم خیلی جذاب بود. مردم خیلی با حیرت و شگفتی این قصهها و افسانهها را میشنیدند. اینها میدیدند که آیات قرآنی هم این حالت جاذبه را دارد و دلرباست، میگفتند این هم از همان قبیل قصههاست. یا به اعتبار اینکه میدیدند که چیزهایی در قرآن آمده که به صورت نیمبند از گذشتگان شنیدهاند و چه بسا پارهای از آنها از بقایای تعالیم انبیاء پیشین باشد و احساس میکردند شباهتهایی بین این تعالیم و تعالیم کهن بازمانده (هرچند ناتمام و ناقص) از انبیاء پیشین هست، میگفتند این شبیه آن صحبتهاست، ولی آن احتمال اول قویتر است که اینها اسطوره و قصه هست و ما هم میسازیم. قرآن در مقابل این بود که تحدی کرد. ولی علیرغم اینکه اینها چنین ادعایی کردند در همین آیات (از آیه ۳۰ تا ۳۴) بحث توطئه قتل پیامبر (ص) را در همین آیات طرح میکند و به پیامبر(ص) میگویند اگر تو حق هستی پس از خدا بخواه تا بلایی نازل شود و ما نابود شویم. راه مسجد را میبندند. قرآن در آیهای دیگر میفرماید که کفار هزینهی سنگینی میکنند. خوب اگر نظیرهسازی و همانندآفرینی و همانندآوری و مثلآوری برای آنها میسر بود، چرا دیگر پیامبر اکرم(ص) را بکشند، میگفتند تو این ۳ آیه را آوردی این هم ۳ آیه مثل آن و ادعای پیامبر باطل میشد. و چرا جنگ و خونریزی راه بیاندازند و چرا هزینهی سنگین کنند، طبق آیه. مشخص است که برایشان مقدور نبود و در مقابل، قرآن تحدی فرمود. در سوره اسراء (آیه ۸۸) « قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً» اگر انس و جن اجتماع کنند تا اینکه مثل این قرآن را بیاورند نخواهند توانست، هرچند همه پشتیبان همدیگر باشند، یعنی همه بشریت و همه جن دست به دست هم بدهند که چون این قرآن را بیاورند، قادر نخواهند بود. در سوره طور میفریاد: « فَلْیَأْتُوا بِحَدیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقینَ» میگویند که پیامبر خودش ساختهاند و نسبت میدهد به خدا، اگر چنین است، حدیثی، سخنی و مطلبی چون او بیاورند. مگر نمیگویند ساخته پیامبر است، پس شما هم بیاورید، نمیتوانید! در سوره یونس آیه ۳۸: « أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ» میگویند پیامبر(ص) به خدا افترا بسته، و العیاذبالله به دروغ به خدا نسبت داده. « قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِه»، مگر نمیگویید من افترا بستم، خوب شما هم یک سوره مثل این افترا ببندید و بیاورید. «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّه» هر کسی را که توانستید فرا بخوانید، جمع کنید. همه ادبای عرب را از سراسر جهان و منطقه جمع کنید و همه همت کنید یک سوره بسازید «وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین» هر آن که را که میتوانید فرا بخوانید، جز خدا. غیر خداییها را گرد هم بیاورید و یک سوره بسازید. سوره هود آیه ۱۳و ۱۴ همین مضمون با یک اضافهای «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین» میگویید العیاذبالله پیامبر(ص) افترا بسته است، پس شما هم ۱۰ تا سوره مثل این بیاورید. شما هم ده تا سوره به صورت افترائی بسازید و بیاورید. در آن آیه فرمود که میگویند افترا بستی خوب یک سوره بیاورند و اینجا میفرماید، میگویند پیامبر(ص) افترا بسته، خوب ده تا سوره بیاورند. یک احتمال هم این است که شما مگر نمیگویید که پیامبر(ص) افترا بسته خوب شما ده تا افترا ببندید. یک سوره پیغمبر(ص) میآورد شما ده تا بیاورید. مردم هم قانع میشوند که شما هم میتوانید. « فَإِلَّمْ یَسْتَجیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ» اگر جواب ندادند، یعنی اگر سوره نساختند، بیاورند، بدانید که خدا این قرآن را به علم خویش فرود آورده است. وقتی آنها نتوانستند ثابت میشود که این خدایی و الهی است. «وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».
در تاریخ به خصوص پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) کسانی گفتند ما قرآن میآوریم مسیلمه کذاب ادیب برجسته عرب بود، دخترش، متنبی، ابوالعلای المعری که ادبای برجستهای هستند که سرآمد تاریخ ادب عرب هستند، یعنی بعد از گذشته چهارده قرن هنوز هم عرب آنها را سرآمد ادبیات عرب میداند. ابوالعلای المعری کلامش در شعر و نثر حجت است و متنبی درواقع شاعر و ادیبی است که کلامش حجت است. البته او مسلمان نبوده و ما هم یک تار موی سعدی را به هزار کافر نمیفروشیم ولی فرض کنید اگر از سعدی از نثر و شعرش شاهد بیاورند، چطور است که ملاک است و میگویند این جمله درست است چون سعدی گفته، متنبی هم چنین است، یعنی حتی در تفسیرهای قرآن از همه اینها شاهد میآورند، میخواهند بگویند معنی این آیه این است، کلمه به این معنا میتواند به کار رود یا از نظر ادبی این حیث و جهت را دارد میگویند ببینید ابوالعلای معری گفته و متنبی گفته، یعنی اینها ادبای برجسته عرباند. هر کدام از آنها به خصوص مسیلمه بلافاصله بعد از رحلت پیامبر(ص) یک سری آیه ساخت، و به خصوص سعی کرد شبیه سور کوتاه قرآن باشد که از لحاظ عبارت فخیمتر است، به آن صورت هم بسازد: «الفیل و مالفیل، له خرطوم الطویل و کذا» چیزهایی شبیه به این ولی بسیار خندهآور به نحوی که ارائه این جملات و آیهها و سورههای ادعای آنها، آنها را رسوا کرد و خوشبختانه تمام اینها ثبت شده. امروز بشریت هم میتواند مراجعه کند و ببیند که این جملات و ظاهراً آیهگونههایی که آنها ساختند و پرداختند چقدر رسواست هم به لحاظ نثر و متن و هم به لحاظ محتوا و مضمون. این تحدی قرآنی مختص به عصر نزول و بعثت هم نبوده و نیست.
ما مسلمانان الان هم در قرن پانزدهم قمری و در قرن ۲۱ میلادی هنوز و همچنان تحدی میکنیم. ما الان به همه ادبای عرب باز اعلام میکنیم اگر منکرید، همچون قرآن را بیاورید. این تحدی چون معجز است، پیامبر(ص) معجز خالد است و گفتهاند معجزه عبارت است از آن پدیدهای که نبئی، مرد آسمانیی برای اثبات حقانیت ادعای خود به اذن الله ارائه میکند که بشر عاجز است از آوردن چون آن. حضرت صالح(ع) اشاره میکند به کوه شکافته میشود و ناقه از کوه بیرون میآید. این کار بشر نیست، چون به طور طبیعی ناقه نمیتواند از کوه خروج کند و میگوید که پیامبران معجزاتی را که میآوردند متناسب بوده با آن صنعت و پدیدهها و اعمال و افعالی که در آن عصر و آن نسل، در آن مقوله بالاترین بودهاند. مثلاً گفته میشود که حضرت عیسی(ع) که از سنخ پزشکی شفای بیماران و احیای اموات اعجاز میفرمود، چون پزشکی خیلی ادعا داشت در آن دوران. حضرت موسی(ع) که عصا اژدها میکرد، چون سحر خیلی در آن زمان خیلی رایج بود و ظاهر قضیه هم همین است که نقل میشود و قرآن هم بر این تصریح دارد که فرعون همه ساحران را جمع کرد. معلوم میشود که ساحری در آن روزگار بسیار رایج و صنعت و فن پیشرفته آن زمان بوده. و لذا حضرت موسی(ع) از این راه بر ابطال سحر ساحران وارد شد تا مردم بپذیرند. و در روزگار پیغمبر(ص) و جزیرهالعرب ادبیات پیشرفت شگفت و فوقالعادهای داشته که هیچوقت پیش و پس از آن عرب از لحاظ ادب به آن مقطع از تاریخ عرب نتوانسته برسد و قابل قیاس نبوده. از این جهت کلام الهی، قرآن کریم به صورت اعجاز کلامی نازل شد.
اما به نظر میرسد که مسئله فراتر از این است چون قرآن کریم تنها از حیث لفظی و کلامی معجزه نیست، ابعاد اعجاز قرآن بسیار متنوع است. برخی تعبیر کردهاند که بیشمار است. چراکه قرآن کریم هم لفظاً معجزه است، یعنی سازمان، ساختار، و سامانهی صوری و لفظی قرآن آنچنان بینظیر و فوق بشری است که کسی را یارای تکرار و همسانآوری آن نیست، هم به لحاظ محتوا و مضمون. در محتوا و مضمون هم به جهات گوناگون، از حیث استواری و استحکام مدعیات و تعالیم، از حیث انسجام محتوایی، سازگاری و تلائم آموزهها و تعالیمی که در قرآن آمده، از حیث برهانی بودن، از سویی که عقلپذیر باشد، فطری بودن از دیگرسوی که دلپذیر باشد. و هم از این حیث که در لابهلای آیات الهی در قرآن کریم اخبار از گذشته، انباء از گذشته، انباء از خیل آن عصر و اخبار و انباء از آینده فراوان آمده که همه صادق است، که به طور عادی در دسترس هیچ بشری نبوده و هم به لحاظ طبیعتشناسی و طرح اسرار طبیعت و اسرار تکوینی، بسیار چیزها در قرآن کریم آمده که در آن روزگار هرگز عقل بشر به آن نمیرسید و بسیاری از چیزها که هنوز هم دست دانش بشری به آنها دست نیافته است.
لهذا تنها یک وجه اعجاز قرآن، اعجاز بلاغی و بیانی آن است، اگر نه که وجوه اعجاز قرآن فراوان است. وجوه اعجاز هنری قرآن هم فراوان است. از حیثیات گوناگون، قرآن از نظر هنری معجزه است. از جمله پیشرفتهترین شیوههای ادبی قرن ۲۰ و اکنون ۲۱، شیوۀ نمایشنامهنگاریست. مختصاتی را که برای یک نمایشنامه حرفهای و فنی برمیشمرند از حیث اینکه چند پرده باشد، میگویند ۱۱ پرده باشد. از حیث اینکه داستان در عین فشردگی و کوتاهی گویا باشد. از این حیث که داستان برانگیزنده باشد، انتظارآفرین باشد، مخاطب را جلب کند و مخاطب را منتظر بگذارد، که داستان را تعقیب کند و از جهات گوناگون، ویژگیهایی را میگویند. در قرآن ۵۳ قصه آمده. سوره یوسف(ع) کاملترین آنهاست، تمام این مختصات در سوره یوسف(ع) هست. یک نمایشنامه تمام، و کتابهای بسیاری در بُعد هنری قرآن، از حیث ادبی، الحانی، آوایی و از جهات گوناگون، جنبههای هنری قرآن در کتابهایی ذکر شده است و بحثهای فراوانی در خصوص جهات هنری که قرآن به آن مجهز است یا قرآن به آن متکلم است، آمده که شگفتآور است و یک دایرهالمعارف میتوان نوشت.
من یکی دو بحث در این باب داشتهام که در یکی از آثاری که دارم آمده است. در کتاب شهود و شیدایی توضیح دادهام که قرآن تا چه مایه جهات هنری دارد. چیزی که به ذهن ما خطور نمیکند. یکی گفت که مثلاً درخصوص باغآرایی، دکوراسیون، نماآرایی در قرآن چیزی داریم؟ من عرض کردم که قرآن کریم باغ آرمانی و ایدهآل را توصیف میکند. ما مدام میگوییم باغآرایی ژاپنی، و یا باغآرایی ایرانی. آنهایی که مطالعه کردهاند و اهل این فن هستند، باغآرایی ایرانی را ملهم از مدل باغآرایی ایرانی میدانند. وقتی قرآن کریم بهشت را توصیف میکند، درحقیقت زیباترین باغ و باغآرایی را توضیح میدهد. اگر ما اینها را دقیق مطالعه کنیم و تنظیم کنیم یک مدل بسیار پیشرفته و زیبا و متعالی از باغآرایی و معماری به دست میآید. و همینطور وقتی که دکور را توضیح میدهد که بهشت چگونه است: «مُتَّکِئینَ فیها عَلَى الْأَرائِک» به قول یک دوست خوشذوق ما میگفت ما فکر میکنیم مبل مال غربیهاست، نهخیر؛ قرآن کریم میگوید بهشتیها روی مبل مینشینند.
والسلام