نهادهای راهنمای فهم قرآن – جلسه دوازدهم
عرض کردیم که دلایل نقلی در سه قسم، کتاب و سنت قولی و سنت فعلی، مجموعاً بر مدعایی که درخصوص هویت زبان قرآن عرض شد، دلالت میکند.
از کتاب شواهدی را عرض کردیم، هرچند شواهد و تبیینهای حجت کتابی قرآن کریم بسیار فراوانتر از آن است که اشاره شد.
قول معصوم، یعنی سنت قولی هم فراوان است که ما به چند نمونه اشاره خواهیم کرد. ازجمله آنها مجموعه احادیث متعددی است که دستور میدهد اگر کلامی از معصوم به دست ما رسید مطلقاً برای سنجش درستی و احیاناً جعلی بودن به کتاب یعنی قرآن عرضه شود. گاه علیالاطلاق گفته شده که آنچه از معصوم رسید به کتاب عرضه کنید برای کسب اطمینان نسبت به درستی حدیث. بعضی روایات گفتهاند که آنگاه که بین دو حدیث اختلاف بود هردو را به کتاب عرضه کنید، هرکدام با کتاب خدا موافق بود به آن عمل کنید و هرکدام با کتاب خدا مخالف بود طرد کنید.
ازجمله این احادیث، نقلی است که امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند که نبی اکرم(ص) در منی خطبهای ایراد فرمودند و فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَکُمْ یُخَالِفُ کِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ» (کافی، جلد ۱، ص ۶۹) در آن خطبه فرمودند که مردم آنچه از من به شما میرسد هرکدام موافق کتاب خدا بود من آن را گفتهام و آنچه از من میرسد و مخالف کتاب خداست من نگفتهام. یعنی شما احادیثی را که به من نسبت داده میشود با متن قرآن مقایسه کنید، موافق آن را بپذیرید و مخالف با متن قرآن را طرد کنید.
امام صادق(ع) از اجدادشان از حضرت امیر(ع) نقل فرمودهاند: «إن على کل حق حقیقه و ب ا فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه» (امالی شیخ صدوق، ص ۳۶۷)
امالی که بیشتر محدثین طراز اول شیعه به این نام کتاب دارند به کتابهایی گفته میشود که محدث شیخ و محدث استاد به شاگردانش املاء کرده و روایات را نوشتهاند، یعنی املاء شدهها. حضرت امیر فرمود که هر حقی، حقیقتی دارد و هر ثوابی نوری، یعنی هر چیزی معیاری دارد، آنچه با کتاب خدا سازگار است اخذ کنید، آنچه با کتاب خدا ناساز است دور بیاندازید. درواقع در این حدیث حضرت امیر(ع) کتاب خدا را معیار و شاخص اعلام فرمودهاند و شاخص قرار دادهاند برای بازشناخت سره از ناسره.
همچنین از امام رضا(ع) است که: «فَمَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَبَرَیْنِ مُخْتَلِفَیْنِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى کِتَابِ اللَّه فَمَا کَانَ فِی کِتَابِ اللَّهِ مَوْجُوداً حَلَالًا أَوْ حَرَاماً فَاتَّبِعُوا مَا وَافَقَ الْکِتَابَ وَ مَا لَمْ یَکُنْ فِی الْکِتَابِ فَاعْرِضُوهُ عَلَى سُنَنِ رَسُولِ اللَّهِ ص» (عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۲۰) آنچه از دو خبر متعارض و دو خبر مختلف به شما میرسد، عرضه کنید به کتاب خدا. آنچه در کتاب خدا از حلال و حرام موجود است و روایتی که دست شماست با حلال و حرام کتابی میخواند آن را پیروی کنید، اما آنچه که در کتاب نیست، یعنی چیزی در روایت آمده که با کتاب نمیخواند از آن اعراض کنید و آن را به سنت پیامبر(ص) عرضه کنید. یعنی سنت پیامبر(ص) شاخص دوم است.
از امام هادی(ع): « فإذا وردت حقائق الأخبار و التمست شواهدها من التنزیل فوجد لها موافقا و علیها دلیلا کان الاقتداء بها فرضا لا یتعداه إلا أهل العناد» (تحف العقول، ص ۳۴۳). امام هادی(ع) فرمودند که اگر حقایقی از اخبار به دست شما رسید و شاهدهایی از قرآن برای آنها یافتید که آن احادیث واصله با قرآن کریم سازگار هستند، درواقع اصول آن را در قرآن یافتید که بتوانید به کمک آن اصول، آنچرا که در حدیث آمده تایید کنید، آن وقت اقتدا و عمل به آن واجب است. جز اهل عناد از چنین حدیثی روی برنمیگرداند.
امام صادق(ع): «إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى کِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوه» (وسائلالشیعه، ج ۱۸، ص ۸۴). فرمودند که اگر دو حدیث مختلف به شما رسید، عرضه کنید به کتاب خدا، آنچه موافق خداست اخذ کنید و آنچه مخالف کتاب خداست طرد کنید.
معیار دیگری هم هست که گفته میشود اگر حدیثی رسید که مخالف عامه بود، حدیث دیگری موافق عامه بوده، آنچه که مخالف عامه هست را باید اخذ کرد. دلیل هم این است که این قرینه میشود، آن حدیثی که موافق است از سر تقیه صادر شده و در شرایطی بوده که معصوم مطابق با رأی حاکم و رأی حکومت و عامه و اکثریت مسلمین آن زمان که غالب بودند سخن گفتهاند درنتیجه این مخالف بوی تقیه میدهد و روایت مخالف مطمئنتر است.
نتیجهای که ما از این روایات میگیریم که به «روایات عرض» معروف است این است که اگر کتاب وضوح نداشت و عامهفهم نبود و اگر فهمپذیر نبود و اگر زبان کتاب خدا، زبانی نبود که به سهولت بتوان آن را فهمید، یا معنادار نبود، یا صرفاً کارکردی بود، نتیجتاً امکان داشت که غلط باشد، یا رمزی بود، چگونه میتوانست شاخص باشد.
بنابراین کتاب الهی به زبان عامهفهم و عقلایی و محاورهای صریح نازل شده است و متن آن رسا و گویاست و درنتیجه حتی روایات باید به آن عرضه شود. ضمن اینکه از همین مجموعه روایات به دست میآید که زبان روایات نیز از همین قبیل است، زیرا بحث در این است که شما میتوانید تشخیص بدهید که دو روایت با هم مخالفند و یکی با کتاب موافق است و دیگری با کتاب مخالف است. مفهوم آن این است که اصولاً زبان کتاب و سنت، زبانی عامهفهم، فهمپذیر، محاورهای و عقلایی است.
تیمناً روایتی که جزئی از خطبه غدیر هست را نیز میخوانیم. در غدیر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ وَ انْظُرُوا فِی مُحْکَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا یُوَضِّحَ لَکُمْ عَنْ تَفْسِیرِهِ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخُذُ بِیَدِهِ»
ای مردم در قرآن تدبیر کنید. آیات آن را بفهمید و به محکمات، به محکمات آن نظر داشته باشید و از متشابهات آن پیروی نکنید. احدی بیان نمیکند زجرها و نهیهای قرآن را برای شما و توضیح نمیدهد تفسیر آن را مگر آن کسی که الان دست او در دست من است (حضرت امیر(ع)) قسمتهای اول تصریح دارد که در قرآن میشود تدبر کرد و میتوان آیات آن را فهمید و البته به محکم و متشابه تقسیم شده و در جای خود بحث شده که متشابهات را باید به محکمات ارجاع داد و از رهگذر ارجاع متشابهات به محکمات، متشابهات را هم میتوان فهمید و آیه مربوط به تقسیم قرآن به محکمات و متشابهات به همین دلالت دارد، و اگر قرار بود متشابهات با ارجاع به محکمات و یا با مراجعه به ائمه معصومین(ع) مفهوم نمیشد این سئوال در ذهن انسان میروید که این متشابهات چه خاصیتی داشت که در قرآن آمده است. طبعاً متشابهات قابل فهم است اما با مراجعه به محکمات.
ابن عباس مفسر اصحاب رسول خدا و شاگرد امیرالمومنین در تفسیر است. او میگوید متشابه برای جاهل آن متشابه است. یعنی گویی متشابه نسبی است، ممکن است یک آیه برای کسی متشابه باشد که جاهل به آن است و نمیتواند بفهمد و برای دیگری همان آیه متشابه نباشد. متشابه آن است که برای جاهل خود متشابه است. مفهومش این است که متشابهات را میتوان فهمید و بسته به توانایی علمی و اشراف فرد به معارف قرآنی و دینی و آشنایی فرد با قواعد و ضوابط فهم قرآن است و این نیست که متشابه هرگز فهمیده نشود.
دسته دیگر از روایات مجموعاً روایاتی است که به تعابیر گوناگون موضوع ثقلین را مطرح میکند که مجموعاً با تعبیر حدیث ثقلین از آنها یاد میکنیم که متواتر است، حدیث ثقلین را در ۲۵۵ کتاب معتبر شیعی، بزرگان ما نقل کردهاند و افزون بر ۵۰۰ عالم سنی در طول قرون این حدیث را نقل کردهاند و در سلسله سند این حدیث قرار دارند.
این حدیث قطعاً و مسلماً متواتر است. حدیث متواتر به آن حدیثی میگوییم که در همه ادوار و در همه طبقات حدیثی تعداد راویان به حدی باشند که احتمال تبانی نرود. رجال حدیث را به طبقات مختلف تقسیم میکنند، بعد از معصومین، تمام طبقه روات مشخص هستند و هر گروهی از محققین که همعصر هم هستند یک طبقه به حساب میآیند. در هر طبقهای به تعدادی این روایت را نقل کردهاند که نمیتوانستند با هم تبانی کرده باشند. از این نحو انسان اطمینان پیدا میکند که این حدیث از معصوم صادر شده است و حدیث ثقلین از این قبیل است.
عبارات این با تفاوتهای مختصری به صورت چندین روایت آمده است: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ» من دو شیء گرانبها را نزد شما ترک میکنم و نزد شما به ودیعت میگذارم. اول کتاب خدا، دوم عترت من که اهل بیت من است. تا وقتی که به این دو متمسک هستید هرگز و تا ابد گمراه نخواهید شد.
این روایت دلالت میکند که وقتی بناست کتاب خدا و ثقلین که حاصل آن سنت قولی و سنت فعلی است، وجود مبارک معصومین(ع) مصدر سنت قولی و سنت فعلی هستند. سخن و سیره معصومین دو حجت الهی هستند. اگر فهمپذیر و معنادار نباشند و پشتوانه معرفتی نداشته باشند و رمزی باشند، چگونه میتوانند هدایتگر باشند؟ چگونه ممکن است به آنها تمسک کنیم و از آنها معارف اخذ کنیم. پس لزوماً میبایست، لسان و زبان و متن کتاب و سنت و مجموعاً زبان دین عامهفهم و فهمپذیر باشد، نهتنها آسانفهم باشد که، آنچنان نباشد که قرائتهای مختلف بپذیرد و چندپهلو باشد. فهمپذیر باشد و نه قرائتپذیر، طوری که بتوان به آنها تمسک کرد.
و اگر غیر از این باشد ارجاع به کتاب و سنت ارجاع حکیمانهای نمیتواند باشد و هنگامیکه رسول خدا با این صراحت و تأکید امت را ارجاع میفرمایند به این دو سند الهی، معنایش آن است که این دو سند در دسترس ذهن و فاهمه بشری هست.
دستهای دیگر از روایات که بسیار زیاد هست، مجموعه روایاتی است که امر میفرماید امت را به رجوع به قرآن و امر میفرماید به استنطاق قرآن. قرآن را استنطاق کنید و از قرآن استفسار کنید. بپرسید و به قرآن مراجعه کنید به نطق درآورید و سخن او را بشنوید.
«أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُمْ» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۸). خداوند متعال پیامبر اکرم را در شرایط خاصی مبعوث فرمود، در زمانی که فاصله طولانی از ظهور پیامبران داشت، چون ظاهراً قبل از حضرت عیسی، حدود شش قرن، دیگر پیامبری نیامده بود، لهذا فاصله بین آخرین پیامبر تا رسول خدا فاصله زیادی بود، در شرایطی که مردم در گمراهی و ظلمت به سر میبردند و النهایه خداوند مدرکی فرستاد، نوری که باید از آن پیروی کرد و آن قرآن است. قرآن را استنطاق کنید و از او بخواهید که برای شما سخن بگوید، اما سخن نمیگوید، من قرآن ناطق هستم. و من میگویم که در آن هرآنچه در آینده خواهد آمد نهفته است. درمان دردهای شما در آن است و نظم و نظام آنچه در میان شما باید باشد در آن است. علوم اولین و آخرین در آن مندرج است و دردهای شما به قرآن درمان میشود.
در اینجا هم بحث استنطاق را امر فرمودند و هم استناد استنطاق قرآن را به کلام هدایت و سنت علوی. تصریح به اینکه میتوان درک کرد ولی باید از طریق ما از طریق حقیقت وارد شوید.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَهٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِیَادَهٍ فِی هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى»(نهجالبلاغه خطبه ۱۷۶) قرآن ناصحی است که هرگز قش در آن نیست. هدایتگری است که هرگز گمراه نمیکند. سخنگویی است که هرگز دروغ نمیگوید. نمیشود کسی با قرآن همنشینی شود جز آنکه چیزی از او کم میشود و چیزی بر او افزوده میشود. از ضلالت او کاسته میشود و بر هدایت افزوده میشود.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَهٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى» هر که قرآن را داشت هیچ کاستی ندارد و دچار نداری نیست و هرآنکه قرآن را ندارد هیچ غنایی ندارد و یکسره نیاز است و قرآن منشأ غناست. «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلَالُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا إِلَیْهِ بِحُبِّهِ وَ لَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ شُفِّعَ فِیهِ وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ صُدِّقَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَلَا إِنَّ کُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِی حَرْثِهِ وَ عَاقِبَهِ عَمَلِهِ غَیْرَ حَرَثَهِ الْقُرْآنِ فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّکُمْ وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِکُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آرَاءَکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فِیهِ أَهْوَاءَکُمْ» از قرآن شفا بگیرید برای دردهایتان، از او کمک بگیرید برای مشکلاتتان، چراکه در او شفای بزرگترین دردها هست و بزرگترین دردها کفر و نفاق است. از او بپرسید، او ذکر است و مرجع است. از او سئوال کنید و او را واسطه خودتان و خدا قرار بدهید. اگر دعا هم میکنید به قرآن خدا سوگند بدهد و بدانید که قرآن شفاعت شما را میکند. هرکه در روز قیامت به قرآن شفاعت کند، شفاعت او را خواهند پذیرفت، و در روز قیامت منادی ندا خواهد داد که ای مردم هرآنکه چیزی کاشت مبتلای کِشته خویش است، بعد یا خوب و تنها کسی که سود میبرد آن کسی که قرآن داشته باشد.
آراء خود را به قرآن عرضه کنید، یعنی اگر رأیی دارید با قرآن بسنجید، اگر قرآن تآیید نمیکند از رای خود برگردید و رای شما درست نیست. یعنی میتوان مدعیات را به قرآن سنجید.