۰۸/۰۶

 

نظریه‌ی رمز و اشاره

پنجمین نظریه‌ای که درخصوص وضع مطرح شده، «نظریه‌ی رمز و اشاره» است. این نظریه‌ی بر آن است که الفاظ چونان «رموز»ی برای القای معنا اعتبار شده‌اند.
این نظریه متعلق به محقق اصفهانی است. ایشان این نظریه را طی چهار صفحه و به تفصیل در کتاب نهایه الدرایه، جلد اول، صفحات بیست تا بیست‌وچهار مطرح کرده‌اند.
خلاصه‌ی نظریه‌ی ایشان عبارت است از اینکه: امور چند گونه هستند، برخی از امور مابازای خارجی دارند، وقتی می‌گویید «حجر»، این حجر مابازای خارجی دارد. شیئی در خارج به صورت یک جسم سخت وجود دارد و حقیقی و جوهر نیز هست. به این نوع از امور که به صورت حقیقی مابازای خارجی دارند «امور حقیقیه» گفته می‌شود.
برخی چیزها هستند که در خارج مابازای خارجی ندارند، اما یک چیز خارجیِ واقعی هست که از آن عنصر خارجی می‌تواند انتزاع شود. برای مثال گفته می‌شود «فوق»، این فوقیت در بیرون مابازای خارجی ندارد، اما در بیرون شیئی به نام «سقف» است که هنگامی که با «کف» مقایسه می‌شود متصف به صفت فوقیت می‌شود، یعنی از وضعیت جسم «سقف» که بالای جسم «کف» قرار گرفته است، مفهوم فوقیت را انتزاع می‌کنیم. پس فوقیت مابازای خارجی ندارد، اما منشأ انتزاع خارجی دارد. یک جسم فوقانی وجود دارد که از آن می‌توان «فوقیت» را انتزاع کرد. برخی چیزهای دیگر نیز هستند که نه‌تنها در خارج مابازا ندارند، چیز دیگری که منشأ انتزاع آنها بشود نیز در خارج وجود ندارد و اعتبار محض هستند.
محقق اصفهانی گفته‌اند که وضع لفظ از این جنس اعتبار است. هنگامی که یک لفظ در قبال معنایی قرار می‌گیرد، همانند «رمز» و «اشاره‌»ای است که قراردادی محض است و اگر آن لفظ خاص را استفاده کردیم، قرارداد مورد نظر منظور و لحاظ شود. به تعبیر دیگر می‌توان به این صورت تقسیم‌بندی کرد که «امور» یا «واقعی» هستند و یا «اعتباری»؛ امور واقعیه یا مابازای خارجی دارند (حقیقیه) یا مابازای خارجی ندارند، اما چیزی که منشأ انتزاع آنها باشد در خارج وجود دارد که من از این قسم به «انتزاعیه» تعبیر می‌کنم.
در مقابل «واقعیه» نوع دیگری است که از آن به «اعتباریه» تعبیر می‌کنیم. همانطور که امور واقعیه به دو قسم حقیقیه و انتزاعیه تقسیم شد، امور اعتباری هم می‌تواند به دو قسم تقسیم شود. گاه منشأ اعتبار شارع است که به آن «اعتباری تشریعی» می‌گوییم، گاه منشأ اعتبار بشر است که بر اثر تدبیر انسانی جعل کرده است که به آن «تدبیریه» گفته می‌شود. [۱]
بنابراین امور یا «واقعیه» هستند یا «اعتباریه». امور واقعیه یا مابازای خارجی دارد که به آن «حقیقیه» گفته می‌شود و یا مابازای خارجی ندارد، ولی منشأ اعتبار آن در خارج وجود دارد که به آن «انتزاعیه» گفته می‌شود. همچنین در امور اعتباریه، «معتبر» یا شارع است و یا انسان عادی که در این صورت نوع اول «اعتباریه‌ی تشریعیه» است و نوع دوم «اعتباریه‌ی تدبیریه» است، یعنی این قرارداد از سر تدبیر صورت گرفته است.
با این تقسیم‌بندی درواقع محقق اصفهانی می‌خواهد بگوید که اعتبار لفظ در قبال معنا از نوع چهارم، یعنی «اعتباریه‌ی تدبیریه» است. انسان برای اینکه مرادات خود را اراده کند، ترکیباتی از اصوات را که به آن «لفظ» گفته می‌شود در قبال مراد خود قرار می‌دهد که این عمل قراردادی محض است.
بین قراردادی محض که محقق اصفهانی از آنها به «اعتباری» تعبیر می‌کند و آن دسته که منشأ انتزاع خارجی دارند تفاوت‌هایی وجود دارد.
توجه داشته باشیم که وضع لفظ در قبال معنا از نوع اخیر است و از نوع انتزاعی نیست، یعنی در خارج هیچ چیزی وجود ندارد که رابطه‌ی لفظ را با معنا توجیه کند. به تعبیر دیگر ایشان می‌گوید ما در بیرون گاهی جعل‌هایی داریم که به نحوی ربط به خارج دارند و بعضی جعل‌ها هم هست که در ازای آنها چیزی در خارج وجود ندارد. برای مثال در یکجا به تابلویی اشاره می‌کنیم و می‌گوییم این تابلو با این شکل و رنگ دلالت بر این دارد که در این مکان خطری وجود دارد و این تابلو را برای ادای چنین مرادی قرار می‌دهیم. بار دیگر می‌گویید که این لفظ خاص را در قبال معنا قرار می‌دهم که اگر این نوع از اصوات را ادا کردم، از آن، معنای مورد نظر من را بفهمید.
این دو نوع با هم تفاوت دارند، زیرا نوع اول یک تابلو است که مابازای خارجی دارد، اما در حوزه‌ی الفاظ اینگونه نیست. محقق اصفهانی می‌فرماید: وضع لفظ در واقع، اعتبار محض است، یعنی لفظ را رمز و اشاره و نمادِ اعتبار می‌کنیم برای یک معنای خاص.
بنابراین نظریه‌ی مرحوم محقق اصفهانی بر دو پایه استوار است:
۱٫ دلالت لفظیه از سنخ اَعلام و علائم قراردادی است که مثلاً برای نشان دادن خطر و یا پیمودن مسیر در جاهای مختلف قرار می‌دهند.
۲٫ اینکه کلمه و یا واژه‌ای را برای ادعای معنایی استعمال می‌کنیم، «وضع» تلقی می‌شود.
درنتیجه به تعبیر ایشان: «فحقیقه الوضع جعل اللفظ ونصبه و وضعه فی عالم الإعتبار» و به همین جهت برخی این نظریه‌ی محقق اصفهانی را به «نظریه‌ی رمز» تعبیر کرده‌اند. [۲]
نقد نظریه‌ی رمز و اشاره
نظریه‌ی محقق اصفهانی از جهاتی قابل نقد است که البته برخی از آنها نقدهایی است که من وارد کرده‌ام و برخی نیز نقدهایی است که دیگران نیز مطرح کرده‌اند.
أولاً: لاریب أن للتعین فی الوضع قسط قسیط وهو لاشمَله. [أرد علیه الشهید الصدر نکتتین أخریین، بعد ما أجاب عن أستاده وأجاد، بمثل مایلی]
۱٫ ایشان فرمودند لفظ را یک نفر در قبال چیزی «جعل» می‌کند که در اینجا معنای جعل، همان «تعیین» است. این در حالی است که در فرایند واژه‌گزینی شیوه‌ی دیگری برای واژه‌گزینی (جعل) وجود دارد که از این قسم نیست و اینگونه نیست که فردی بنشیند و واژه‌ای را رمز معنایی قرار بدهد و بگوید من جعل کردم و یا دفعتاً جعل کند، بلکه یک صورت تعینی دارد و ممکن است فرد معینی نیز این کار را انجام نداده باشد و براثر کثرت استعمال، واژه‌ای در قبال معنایی قرار گرفته باشد و به محض اینکه آن واژه گفته می‌شود، چونان رمزی برای معنای خاصی قلمداد می‌شود.
درنتیجه این تعریف از «وضع»، شامل «وضع تعینی» نمی‌شود، و این در حالی است که وضع تعینی نیز در فرایند واژه‌گزینی و غنی‌سازی زبان، سهم وسیعی دارد. البته خود محقق اصفهانی فرموده‌اند که تقسیم وضع به تعیینی و تعینی مورد قبول نیست، زیرا ایشان «وضع» و «جعل» را محدود می‌کند و وضع را به معنای مصدری آن می‌گیرد. [۳] محقق اصفهانی می‌گوید «وضع» اصلاً همان بالمعنی المصدری است و نه به معنای اسم مصدر و درنتیجه اگر وضع را بالمعنی المصدری بگیرد، تقسیم آن به تعیینی و تعینی معنی نخواهد داشت.
البته در جواب عرض می‌کنیم که مسئله‌ی ما در اینجا یک قسمِ خاص از وضع نیست، بلکه ما در کل می‌خواهیم بگوییم که فرایندهای تولید واژگان (واژه‌گزینی) چگونه است. که در این صورت نمی‌توان نیمی از فرایند را مطرح کرد و نیم دیگر را مغفول گذاشت. ولذا این اشکال بر نظر محقق اصفهانی وارد است. البته درست است که وقتی شما دایره‌ی وضع را به یک قسم خاص محدود می‌کنید، آن قسم قابل تقسیم به تعیینی و تعینی نیست، اما این حرف به معنای این نیست که «تعینی» فرایند نیست و کاربردی ندارد، و شما باید به گونه‌ای تعریف خود را ارائه دهید که شامل «تعینی» نیز بشود.
ثانیاً: مجرد جعل شئ علی شئ آخر حقیقیتاً فضلا عن جعله إعتباریاً لایعطیه صفهً یکون بها سبباً حقیقیاً له، ولایوجب لحدوث العلقه الدلالیّه مالم تضمّ إلیه عنایه أخری، کالتعهد والتزام [وإطلاع المخاطب علیه] وحینذٍ لایحتاج إلی الجعل!
۲٫ محقق اصفهانی می‌فرماید، جعل شیء در برابر شیئی دیگر، سبب برقراری ارتباط بین این دو شیء می‌شود و به این ترتیب شیء اول رمز شیء دوم می‌شود. اشکال در اینجا عبارت است از اینکه آیا صرف «جعل» ایجاد رمزیت می‌کند؟ مثلاً یک نفر به تنهایی و با خود بگوید که من واژه‌ای را در قبال معنایی قرار می‌دهم، آیا چنین کاری کافی است؟ آیا سببیتی ایجاد می‌شود که ما از آن واژه به معنای مورد نظر منتقل شویم؟ چنین اتفاقی نمی‌افتد. لهذا مجرد جعل یک شیء در قبال شیئی دیگر ولو به صورت حقیقی، موجب به وجود آمدن سببیت نمی‌شود، بلکه چیزهای دیگر نیز لازم است. البته جعل باید انجام بگیرد و چنین قصدی از ناحیه‌ی واضع باید اتفاق بیافتد، اما علاوه بر آن نیازمند انضمام مقوله‌ی دیگری نیز هستیم. مرحوم شهید نیز صدر در اینجا این ایراد را وارد کرده و گفته‌اند که نیازمند به انضمام مقوله‌ی دیگری مثلاً به نام «تعهد و التزام» هستیم.
ما در اینجا عرض می‌کنیم که حتی «تعهد و التزام» نیز کافی نیست، بلکه مخاطب نیز باید بداند که شما چنین جعلی کرده‌‌اید و چنین معادله‌ای انجام داده‌اید که یک لفظ را چونان رمزی برای معنایی جعل کرده‌اید. اگر مخاطب مطلع باشد این سببیت به وجود می‌آید و صرف جعل کفایت نمی‌کند.
ثالثاً: هذا، مضافا: إلى أن الفرق بین العلقه الوضعیّه و بین العلامات الموضوعه أساسا لیس من ناحیه کون وضع اللفظ اعتباریا ادعائیا و وضعها حقیقیا خارجیا، بل بینهما فرق جوهری فی نوع العلاقه المتولده فیهما فان العلاقه بین اللفظ و المعنى علاقه تصوریه لا تقتضی أکثر من التلازم و التداعی بین تصور اللفظ و تصور المعنى، بینهما هی فی العلامات الخارجیه علاقه تصدیقیه بین وجود العلامه و وجود ذیها خارجا فلا یصح التوحید بینهما فی المناشئ و الآثار و اعتبارهما من واد واحد.
۳٫ فرقی که محقق اصفهانی به آن قائل است، بین علقه‌ی وضعیه (وضع لفظ در قبال معنا) و سایر علامات وضعی وجود ندارد. ایشان فرمود ما یک لفظ داریم و یک معنایی، و هیچ رابطه‌ای هم بین این دو وجود ندارد و بدون جعل ما هیچ سببیتی بین این دو برقرار نمی‌شود و ما باید جعل کنیم تا این سببیت به وجود بیاید. این قضیه با آن جعل دیگر که هرچند مابازای خارجی ندارد اما منشأ انتزاع دارد، فرق می‌کند. همچنین این مسئله با تابلویی که در خیابان نصب می‌شود فرق می‌کند. در آنجا گویی عناصر سه‌گانه‌ی «موضوعٌ‌له»، «موضوعٌ‌علیه» و «موضوعٌ‌به» وجود دارد. درخصوص «وضع اعتباری» این سه وجه وجود ندارد.
اشکال سوم نیز از شهید صدر است. شهید صدر می‌گوید فرق در این نیست که بگویید وضع لفظ، اعتباریِ ادعایی است و تنها جعل محض است و پشت آن چیزی نیست، اما آن دیگری وضعِ حقیقیِ خارجی است و این دو با هم فرق دارند و فرق آنها از این حیث نیست، بلکه فرق اساسی دیگری بین این دو مقوله وجود دارد. در رابطه‌ی بین لفظ و معنا، در شکل اعتباری آن، علاقه، تصوری است، یعنی کلمه که به زبان می‌آید و یا در ذهن خلق می‌شود، معنا هم به ذهن خطور می‌کند و خلق می‌شود، اما در نوع خارجی، مسئله از این فراتر است و یک رابطه‌ی تصدیقی وجود دارد. شما یک چیز را می‌بینید که از پشتوانه و پشت پرده‌ای حکایت می‌کند و در آنجا تصدیقی رخ می‌دهد، درحالی‌که در لفظ اینگونه نبود. لفظ تصور می‌شود، معنا نیز تصور می‌شود و به این صورت ما از لفظ به معنا منتقل می‌شویم و از معنا هم به خارج منتقل می‌شویم.
اما در علامات خارجیه، «علاقه» تصدیقیه است، بنابراین، این دو را نباید با هم مقایسه کرد. در آنجا تلازمی وجود دارد که باعث تداعی می‌شود و سبب می‌شود که صورتِ معنا حاضر شود که در آن هیچ تصدیقی نیست. اما در علامات خارجیه، «علاقه» تصدیقیه است، یعنی علامت با ذی‌العلامه (معنایی که قصد اشاره به آن با این علامت را داریم) یک رابطه‌ی خارجی وجود دارد، یعنی در خارج چیزی هست، و معنایی که از این علامت به ذهن فرد خطور می‌کند، در خارج مابازا دارد و پشتوانه و پسینه‌ی این دلالت را تصدیق می‌کند.
البته برخی گفته‌اند ما می‌توانیم همین وضعیت ثلاثی را که در علامات خارجیه قائل هستیم (موضوعٌ‌له، موضوعٌ‌علیه و موضوعٌ‌به) درخصوص الفاظ نیز می‌توان تصویر کرد، زیرا در اینجا یک لفظ داریم، یک صورت ذهنی داریم و یک چیز خارجی داریم که صورت ذهنی از آن حکایت می‌کند.
در مجموع تا اینجا ده نظریه را درخصوص «وضع» در بین اصولیون یافته‌ایم [۴] ، همچنین یک نظریه را از فلاسفه مطرح کرده‌ایم. این نظریه‌ها عبارتند از:
۱٫ نظریّه الإختصاص للمحقق الخراسانی،
۲٫ نظریّه إلهام الإلهی للمحقق النائینی،
۳٫ نظریّه التعهد للمیرزا الرشتی،
۴٫ نظریّه الرمز للمحقق الإصفهانی،
۵٫ نظریه الوجودی. [۵]
همچنین نظرات زیر را نیز در ادامه جلسات بحث و بررسی خواهیم کرد:
۶٫ نظریّه الإعتبار للمحقق العراقی،
۷٫ نظریّه الجعل للمیرزا المشکینی،
۸٫ نظریّه التنزیل للمیرزا البجنوردی،
۸٫ نظریّه الإقتران الشرطی للشهید الصدر،
۹٫نظریّه إنتقال الذهنی التکوینی للدکتور عبدالهادی الفضلی،
۱۰٫ مقترحتنا وهی نظریّه التلفیقیّه بنحو مانعه الخلوّی. والسلام

 


[۱] . البته این تقسیم را محقق اصفهانی نفرموده‌اند بلکه من به این صورت تقسیم می‌کنم.
[۲] . البته باید توجه داشت که این نظریه با نظریه‌ای در علم «زبان‌شناسی» که زبان و یا دست‌کم زبان دین را سمبلیک و رمزی می‌داند، متفاوت است.
[۳] . حضرت امام(ره) نیز چنین نظری دارند.
[۴] . البته فلاسفه و لغویون نیز نظرات مختلفی دارند که امکان بحث از آنها نیست.
[۵] . که به فلاسفه نسبت داده می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید