۰۷/۲۴

 

واضع

به نظر می‌رسد قبل از عبور از موضوع «واضع» مسئله‌ای را باید تبیین کرد، زیرا بنا بر این شد که یکی از جهاتی که در هر مطلب و بحثی باید مطرح کنیم، «هویت معرفتی» آن مبحثی است که مطرح شده است. یعنی مسئله‌ی مورد نظر به لحاظ هویت معرفتی چه وضعی دارد و اقتضای آن چه جایگاهی در علم اصول و یا دانش‌های مرتبط با آن دارد؟
اگر بخواهیم مباحث مورد بحث را مشخص کنیم باید یک چهارچوب ارائه کنیم و هنگام بحث در هر مبحثی براساس این چهارچوب بگوییم این مبحث چه هویتی دارد و جایگاه آن در دانش اصول و دانش‌های مرتبط کجاست؟
مجموعه‌ی مطالبی که اصولیون به آنها ورود پیدا می‌کنند و لااقل در یک طبقه‌بندی کلان به: «مبانی اصول»، «مبادی اصول» و «مسائل اصول» تقسیم می‌شود. هریک از این سه دسته نیز دارای ساحات و اقسام و سطوح و لایه‌هایی هستند. درنتیجه ما باید چهارچوبی را پیشنهاد کنیم و با توجه به این ساحات و سطوح و دسته‌ها و طبقات، فهرستی از مباحث ارائه کنیم، تا هنگامی که به مسئله‌ای می‌رسیم، مشخص کنیم که این مسئله از کدامیک از آنهاست؛ آیا از زمره‌ی «مبانی» است؟ یا از دسته‌ی «مبادی» است؟ و یا از جمله‌ی «مسائل» است؟ همچنین اگر گفتیم از دسته‌ی «مبانی» است، باید مشخص کنیم که جزء کدام نوع و سطح از مبانی است. و مبادی و مسائل نیز به همین‌گونه است. [۱]
۱٫ مبادی
مبادیِ مسائلِ یک علم را عبارت می‌دانیم از زیرساخت‌هایی (انگاره‌ها و پیش‌انگاره‌ها) که مماس با مسائل و مولد آنها هستند و مسائل به مدد و اتکاء مبادی ساخته می‌شوند. بنابراین مبادی زیرساخت‌هایی هستند که بلاواسطه و مع الوسائل القلیله و الخفیفه، مسئله از آنها تولید می‌شود. به تعبیر روان‌تر مبادی آن دسته از مسائل هستند که مبدأ عزیمت به مسئله‌اند و از مبادی حرکت می‌کنیم و مسئله‌ی علم را پیدا می‌کنیم.
 
۲٫ مبانی
مبانی برخلاف مبادی، فاصله دارند و مبدأ عزیمت نیستند. ممکن است بگوییم مبانی، مبادیِ مبادی‌اند. وسائط زیادی بین مبانی و مسائل علم وجود دارد.
بالنتیجه با این توضیح مبادی را از مبانی تفکیک می‌کنیم و آن دسته از زیرساخت‌هایی که با فواصلی به علم و یا مسائل آن مربوط می‌شوند را «مبانی» می‌نامیم و آن دسته که مماس و مرتبط هستند و فاصله ندارد و یا با اقل فواصل و وسائط به مسئله مرتبط می‌شوند را «مبادی» می‌نامیم.
به تعبیر دیگر مبانی به دسته‌های بعیده، قریبه و وسیطه تقسیم می‌شوند و ما مبانی بعیده را به «مبانی» تعبیر می‌کنیم و مبانی وسیطه و قریبه را «مبادی» می‌نامیم.
از طرف دیگر مبانی دارای اقسام است، مثلاً دسته‌ای از مبانی بعیده ممکن است «مبانی هستی‌شناختی» باشد و یا دسته‌ای معرفت‌شناختی باشند، و یا دسته‌ای دیگر به زبان‌شناسی برگردند و… بنابراین مبانی همانگونه که سطوح و لایه‌هایی دارند، ساحات و انواع و اقسامی نیز دارند. بنابراین اگر مسئله‌ای مطرح شد که از نوع مسائل و مبادی نبود و از جنس مبانی بود باید مشخص کنیم که از کدام لایه از مبانی است (بعیده یا وسیطه)، و نیز مشخص کنیم که از چه جنس از مبانی است.
همچنین «مبادی» نیز دارای اقسام است. بنابر مشهور مبادی علم اصول را مبادی کلامیه، لغویه، احکامیه و منطقیه می‌نامند. بیشترین اقسامی که اصولیون در مبادی گفته‌اند این چهار قسم است؛ بعضی نیز سه و یا دو قسم گفته‌اند و یا برخی همانند مرحوم فیروزآبادی مؤلف عنایه الاصول شش قسم کرده است.
بنابراین مبادی نیز انواع دارد، کما اینکه مبادی علاوه بر اینکه دسته‌بندی می‌شود، طبقه‌بندی نیز بشود زیرا دارای لایه‌ها و سطوح است.
مسائل نیز به همین‌گونه است. مسائل هم ساحات و اقسام و انواع دارند و هم لایه‌لایه هستند. مثلاً یک سلسله از مسائلی که به عنوان مسائل اصولیه مطرح می‌شوند در حوزه‌ی الفاظ هستند، دسته‌ای دیگر از جنس مستقلات عقلیه‌اند، دسته‌ای دیگر از مسائل اصولیه از نوع اصول عملیه‌اند. مسائل همچنین لایه‌لایه هستند. در گذشته بحث کردیم که مسئله‌ی اصولیه «ملاک» می‌خواهد و نزدیک به ده تعبیر را در بیان ملاک اصولیت مسئله از بزرگان نقل کردیم و در گذشته بحث شد.
تعریفی که در حال حاضر از «مسئله‌ی اصولیه» مشهور است و پذیرفته شده عبارت است از: «یقع کبری لقیاسات الاستنباطی». وقتی قضیه‌ای در قیاس استنباطی به عنوان کبری قرار می‌گیرد، مسئله‌ی اصولیه می‌شود. این نظر بین متأخرین و معاصرین پذیرفته شده است و در نتیجه هر مسئله و مبحثی که از این قسم بود مسئله‌ی اصولیه می‌شود والا مسئله اصولیه نیست.
مثلاً «کل ظاهر حجه» کبرای قیاس استنباطی است. مصداق آیه و یا روایت را پیدا می‌کنید و می‌بینید که ظهور در این معنا دارد و پس از آن می‌گوید «کل ظاهر حجه». بنابراین مدلول این عبارت «حکم شرعی» می‌شود. شما سراغ قضایای جزئیه و صغریات می‌روید و آن را کبری قرار می‌دهید و به این ترتیب حکم شرعی به دست می‌آید.
ما در اینجا بر این نظر مشهورِ مقبول انتقاد داریم. اگر بنا بود مسائل اصولیه عبارت باشند از آن دسته از قضایایی که می‌توانند کبرای قیاس استنباطی قرار گیرند، اولاً کل اصول تبدیل به یک جزوه می‌شد. اگر کبریاتی را که کبرای قیاس استنباطی قرار می‌گیرند از متن کفایه پنج‌جلدی استخراج کنیم یک جزوه می‌شود. ثانیاً اگر بنا بر این باشد که تنها این دسته را قواعد بدانیم، باقی بحث‌ها چه تکلیفی دارند؟ مثلاً در مبحث الفاظ گاه چندین مطلب در مباحث لفظی مطرح می‌شود تا یک قاعده تولید می‌شود. مجموعه‌ی اقوال مطرح می‌شود، همچنین تقسیمات مطرح می‌شود و لایه‌های بحث چیده می‌شود تا به تولید یک کبری منتهی می‌شود. در اینجا آن کبری تبدیل به مسئله می‌شود، اما تکلیف بقیه چیست؟ آیا خارج از علم اصول هستند؟
بنابراین ما باید «مسئله» را عام‌تر تعبیر و تفسیر کنیم. البته یک مسئله‌ی کانونی داریم که بسا کاربرد آن قرار گرفتن به عنوان کبرای قیاس استنباطی باشد، اما پیرامون همین کبری یک سلسله بحث‌ها و قضایایی داریم که پیرامون این هسته دور می‌زنند، آیا آنها مسئله نیستند؟ آنها هم یک نوع مسئله‌اند، منتها ما از آنها به مسائلی که از نوع پیراقاعده هستند تعبیر می‌کنیم، یعنی مسائلی که پیرامون قواعد و کبریات هستند.
یک سلسله مباحث فراوان مطرح می‌شود و ضابطه‌گذاری می‌کنیم و شروط و شرایط کارآمدی یک حکم و قضیه را که می‌تواند کبرای قیاس استنباطی قرار گیرد، مشخص می‌کنیم. مثلاً اگر «امر» دال بر وجوب و فور باشد، این نظر بی‌شرط و شروط که نیست، مثلاً می‌گوییم اگر امر استعلائی بود و از بالا به پایین بود دال بر وجوب و یا دست‌کم دال بر استحباب است. شرایط و شروطی را بحث می‌کنیم که همگی آنها قضایایی پذیرفته‌شده هستند که به شرط تحقق آن شروط و شرایط قضیه در استنباط کارکرد خواهد داشت و می‌تواند چونان کبرای قیاس استنباطی قرار گیرد.
پس یک سلسله مباحث در حوزه‌ی مسائل‌پژوهی و مسئله‌شناسی و بحث از مسائل علم اصول مطرح می‌شود که از جنس هسته و کانون است و به صورت یک قاعده درمی‌آید، یک سلسله مسائل پیرامون آن قاعده بحث می‌شود، یک سلسله ضوابط (شروط و شرایط کارآمدی و کاربرد) بحث می‌شود. درنتیجه به نظر ما «مسائل» باید به چند دسته و لایه تقسیم شوند، دسته‌ای «قاعده»‌ها هستند و دسته‌ای «ضابطه»‌ها. ضابطه‌ها عبارتند از شروط و شرایط کارآمدی و کاربرد قاعده‌ها. کما اینکه هرکدام از این دو دسته از مسائل عمده (ضابطه‌ها و قاعده‌ها) یک سلسله بحث‌های پیرامونی دارند که آنها را پیراضابطه‌ها و پیراقاعده‌ها می‌نامیم.
بنابراین مسائل اصولیه هم دارای لایه‌هایی هستند، کما اینکه دارای ساحات و انواع نیز بودند. به هرحال یک سلسله از مباحث مربوط به مبحث الفاظ هستند، یک سلسله مباحث عقلی اصول هستند، یک دسته مسائل مربوط به اصول عملیه هستند.
براساس این تحلیل و تفصیل:
۱٫ «مبانی» غیر از «مبادی»اند، کما اینکه روشن است که مبادی غیر از مسائل‌اند،
۲٫ مبانی و نیز مبادی و همچنین مسائل دارای دسته‌ها و انواعی هستند،
۳٫ هریک از مبانی و مبادی و مسائل دارای سطوح و لایه‌هایی هستند.
لهذا وقتی یک مسئله در کتب اصولیه مطرح می‌شود باید بگوییم این مطلب مورد بحث آیا از نوع مبانی است، یا مبادی است و یا مسائل است؟ همچنین اگر از مبانی است از کدام قسم از مبانی است. از هر قسمی که هست باید مشخص شود که از کدام لایه است. همچنین باید مشخص کنیم که مبادی از کدام نوع است، آیا مبادی کلامیه است، یا لغویه، یا منطقیه، و یا احکامیه؟ و «مسائل» نیز به همین ترتیب است.
تقسیماتی که مطرح شد، در سال‌های گذشته و در بخش مبانی، مبادی و مسائل بحث کرده‌ایم، ولی برای اینکه معطل نشویم قصد ورود مجدد به این مطالب را نداریم. البته ممکن است در متنی که به صورت جزوه عرضه می‌شود، ممکن است تفصیل این مطالب به همراه مصادیقی آورده شود.
این مقدمه را طرح کردیم تا مشخص شود که هر مسئله و یا مطلبی را که بحث می‌کنیم، باید هویت معرفتی آن را مشخص کنیم که از چه سنخ است و هم بگوییم جایگاه آن کجاست. بنابراین در ذیل هر مطلبی که بحث می‌کنیم یک عنوان ثابت داریم:
ـ الهویه المعرفیه للمسئله، و موقعِها الصّالحه فی علم الأصول أو العلوم الأخری المرتبطه به. هویت معرفتی مسئله چیست؟ آیا از نوع مبانی است، یا از نوع مبادی و یا از نوع مسائل است. اگر از هریک از اینهاست از کدام قسم از هریک از اینهاست و در کدام سطح از هریک از اینها قرار دارد. و همچنین جایگاه شایسته‌ی این مطلب در علم اصول کجاست؟ و این مطلب مناسب است در کدام بخش از اصول قرار گیرد؟ و اگر مطلبی است که در علم اصول نباید بحث شود و در اینجا استطراداً بحث می‌شود جای آن در کدام علم است؟ مثلاً اگر جنس مبادی و یا مبانی است، جای آن خود علم اصول نخواهد بود بلکه در «فلسفه‌ی علم اصول» جای می‌گیرد و اگر از مبانی بعیده است، جای آن «فلسفه‌ی محض» است و نه «فلسفه‌ی مضاف».
در اینجا سئوال می‌کنم که بحث از واضع چه نوع بحثی است؟ آیا از مبانی است، یا از مبادی است، یا از مسائل؟ هریک از اینها اگر هست چه قسم و چه لایه‌ای است و جایگاه آن کجاست؟ روی این مطلب تأمل بفرمایید تا در جلسه‌ی بعد در مورد آن بحث کنیم. والسلام.

 


[۱] . البته در اینجا به صورت قراردادی جعل اصطلاح می‌کنیم و «مبانی» را از «مبادی» تفکیک می‌کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید