الفرع الثّانی:حقیقه الوضع:
هناک آراء و وجوه، نبحث عنها فیمایلی رأیاً تلو رأی:
۱٫ عند الفلاسفه والمناطقه للأشیاء وجودات أربعه: إثنان منها حقیقیّان وهما الوجود الخارجی و الوجود الذّهنی، و إثنان منها إعتباریان و هما الوجود الّلفظی و الوجود الکتبی؛ فعلی هذا فحقیقه الوضع عندهم تکون عبارهً عن «إعتبار الّلفظ وجوداً للمعنی»، وهذا بنوع من التّنزیل، فکأنّه فُرض الّلفظ مُظهِراً لماهیه المعنی.
حقیقت وضع
مطلب دومی که در مبحث «وضع» باید طرح شود و نوعاً نیز به عنوان مبحث اول هم عنوان میکنند «حقیقت وضع» است. حقیقت وضع چیست؟
درواقع کلمهی «وضع» گاه به معنای مصدری استعمال میشود و گاه به معنای اسم مصدری، پس در دو معنا میتوان پرسید که: فعل وضعکردن چیست؟ آنچه که به مثابه وضع واقع میشود چیست؟
در این مبحث آراء گوناگونی عنوان شده است و یکی از قدیمیترین آراء تلقیی است که بین منطقیین و فلاسفه مطرح است. مشهور است که میگویند هر چیزی دارای چهار وجود است:
۱٫ وجود خارجی،
۲٫ وجود ذهنی،
۳٫ وجود کتبی،
۴٫ وجود لفظی.
براساس این تقسیم به فلاسفه و منطقیون نسبت داده میشود که «لفظ» را برای «معنا» وجودی میانگارند، زیرا از «وجود لفظی» در مقابل وجود خارجی و ذهنی. درنتیجه «وضع» در نزد فلاسفه باید عبارت باشد از: «اعتبار لفظ چونان وجود، برای معنا» و این تعریف نیز از رهگذر تنزیل و تنظیر بیان میشود؛ همانطور که وجود خارجی ذهن، ماهیت را اظهار میکند، وجود ذهنی هر چیزی، آن چیز را در عالم ذهن به منصه ظهور میآورد. همچنین «وجود کتبی» هر چیزی، ماهیت آن معنا را در عالم کتابت آشکار میسازد؛ و «وجود لفظی» آن نیز در عالم الفاظ که عالم لغت و لسان است، آن معنا را به منصه مینشاند و ظاهر میسازد و مظهر ماهیت معنا در عالم لغت است.
براین اساس باید «حقیقت وضع» در نزد فلاسفه و مناطقه، عبارت باشد از «اعتبار لفظ، چونان وجود، برای معنای مورد نظر»
به این ترتیب از نظر فلاسفه و منطقیون هر چیزی دارای چهار وجود است که دو تا از آنها وجود حقیقیاند (وجود خارجی و وجود ذهنی) و تابعِ اعتبارِ معتبر نیستند. در خارجِ ذهن اگر چیزی وجود دارد، حتی اگر انسانها نیز وجود نداشته باشند آن چیز وجود دارد، کما اینکه «وجود ذهنی» نیز در خارجِ دیگر و نفسالامر دیگری به نام «ذهن» وجود دارد، حال ما اعتبار کرده باشیم یا نکرده باشیم. اگر شما چیزی را مشاهده کردید تصویری از آن شیء به ذهن شما راه پیدا میکند، و این اتفاق تابعِ اعتبارِ معتبر نیست که مثلاً بگوید من قصد میکنم صورتی از این شیء در ذهن ما حاضر شود. بنابراین وجود ذهنی نیز حقیقتی در خارج است که در فلسفه ادلهی خاص آن اقامه شده که آن هم یک وجود است و منشأ آثار خاص خود است. به این ترتیب به دلیل اینکه این دو وجود (وجود خارجی و وجود ذهنی) وجود حقیقیاند به این دلیل که جعل برنمیدارند و تابع اعتبارِ معتبر نیستند.
اما اشکالاتی بر این نظر وارد است
وفیه:
أولاً: إن صحّ التعبیر عن مثل هؤلاء بالوجود، یمکن تکثیره بأنحاء أخری، من «التمثالیّه» من طریق صنع تمثال کل شئ، و «السایبریه» باصطناعه بمدد الحاسوبه والکامبیوتر، و «السمبولکیه» من طریق وضع السّمبولیّات الأخری غیر الّلفظ (من الإشارات والتصویرات، الأشکال والأشیاء، الألوان و غیرها من الدّالاّت الطبعیّه والوضعیّه) مثل دلاله خروح الدّخان من بنایه الفاتیکان، لإنتخاب البابا! و حرکه الرایات السّود والمواکب لحلول المحرم الحرام عند الشیعه، وهکذا…
اول: اگر تقسیم به «وجود کتبی» و «وجود لفظی» صحیح باشد و این دو نیز نوعی وجود قلمداد شوند، سئوال میکنیم که چرا محدود به چهار وجود شده است، زیرا وجود قابل تکثیر است. شما مثلاً میتوانید عکس یک شیء را بکشید و همان خاصیتی را که لفظ و کتابت دارد، عکس هم دارد و بعد به آن «وجود تمثالی» اطلاق کنید. در عالم مجازی و سایبر، نه یک شیء که همهی عالم گویی از نو ساخته شده و عالم دیگری به نام عالم مجازی به وجود آمده است، و حوزهی سایبرنتیک تبدیل به یک حوزهی وسیع شده که فلسفهی خاص خود را دارد. در آنجا نیز بسیاری چیزها منعکس هستند و شاید بتوان از آن به «وجود سایبریه» تعبیر کرد. و یا میتوان برای هر شیء یک سمبل وضع کرد و انواع سمبل را وضع کرد، مثلاً سمبل اشاری، یعنی شما میتوانید اشاره کنید و با اشارهکردن آن معنا ظاهر شود، این نیز همان خاصیت کتابت و لفظ را دارد. همچنین با تصویر و اشکال؛ بعضی از اشکال نماد بعضی از معانی هستند. بسیاری از اشکال هستند که معنای خاصی دارند، مثلاً مثلث یعنی احتیاط، دائره یعنی محدودیت. بعضی از اشیاء نماد هستند، برخی الوان نیز نماد هستند، مثلاً رنگ سرخ یعنی خطر و این رنگ معنایی را ظاهر میکند و معنادار است. همچنین بعضی علائم وضعی هستند که به معانی خاصی دلالت میکنند، وقتی میخواهند پاپ را در واتیکان انتخاب کنند، همهی مردم در رم به خیابانها و پشت بامها میروند تا ببیند چه زمانی دود آبی از ساختمان واتیکان خارج میشود که معنای انتخاب پاپ را میدهد. و یا در جهان شیعه هنگامی که هیئتهای عزاداری با پرچمهای سیاه به خیابان میآیند میگویند محرم شده است. اگر کسی تاریخ هم نداند میفهمد که این حرکت یعنی محرم و عزا. همگی اینها معنیدار هستند، حال سئوال میکنیم چرا اینها را عوالم ندانیم و وجودات قلمداد نکنیم؟
ثانیاً: کیف یمکن إعطاء الوجود من قبل غیر الله؟ فهو لیس إلاّ تمثیلاً و تشبیهاً لتسهیل التعلیم.
دوم: آیا کسی غیر از خداوند میتواند اعطاء وجود کند؟ اگر تعبیر «وجود کتبی» و یا «وجود لفظی» درست باشد، مگر میشود هر کسی اعطاء وجود کند؟ بنابراین این تعابیر خیلی جدی نیستند و بیشتر جنبهی آموزشی دارند.
ثالثاً: سلّمنا، کیف یکون الّلفظ الّذی یتشکل من الأصوات التی هی من الکیف المسموع الّذی هو من الأعراض، وجوداً للمعانی الّذی یمکن أن یکون بعضها من الجواهر؟ و بعباره أخری: کیف یمکن أن یُظهر العرضُ الجوهرَ؟ لأنّه لابدّ أن یُظهر الوجودُ الماهیهَ، کما یتّفق الأمر فی الوجودین الخارجی والّذهنی.
سوم: شما میگویید لفظ، وجودِ معناست، ما میگوییم لفظ از اصوات تشکیل شده، اصوات نیز از اعراض هستند، و صوت کیف مسموع است، شما لفظی را برای ادای جوهری جعل کردهاید، مثلاً «زید» و یا «دیوار». چگونه ممکن است «صوت» که از اعراض است و کیف مسموع است، برای جوهری وضع شود؟ در اینجا اشکال میکنیم که ماهیت جوهری به وجود عرضی اظهار شده است.
رابعاً: یجب أن یکون التنزیل منشأً لترتب أثر معین؛ أثر النّار الخارجیه مثلاً هو الإحراق، لایترتّب هذا الأثر علی لفظه «النّار» قطُّ، بعد أن نزّلناه منزله الجوهر الخارجی المسمّی بالنّار.
چهارم: اینکه میگوییم به «وجود» تنظیر و تنزیل کردهایم، هر تنزیل و تنظیری باید اثری داشته باشد، در اینجا چه اثری وجود دارد؟ وقتی ما میگوییم نار خارجی، این نار دارای اثری است به نام احراق و حرارت، آیا لفظ و یا کتابت کلمهی «نار» این خصلت را دارد؟ [۱]
خامساً: فما بالهم فی حال الکلمات الغیر الإسمیّه التی لیست کالمُظهِر والمَظهَر لمعنی ماهوی إسمی؟
پنجم: همهی مثالهایی که در این باب مطرح میشود، الفاظ اسمی و برای معانی اسمی است، مثلاً بچهی فردی به دنیا آمد و اسم او را زید گذاشت. در اینجا سایر کلمات و یا افعال چه وضعیتی دارند؟ درخصوص آنها چه میگویید؟ آیا در آنجا وجودی مطرح است و لفظ میتواند وجود قلمداد شود؟
سادساً: الإعتبار من أدق الأمور العقلائیّه، إن کان الوضع هو إعتبار اللفظ کالوجود للمعنی، فکیف یمکن للأطفال و العوام أن یفعلوا هذه المکانیکیّه، رغم طرائفه و ظرائفه الکثیره!
ششم: اشکال آخر اینکه، وقتی میگویید «جعل»، اعتبار است و وجود لفظی نیز یک وجود اعتباری است و معتبِر، لفظ را به مثابه وجود برای معنا اعتبار کرده است، باید توجه شود که بحثهای اعتبار و حقیقت و امثال این مباحث، بحثهای پیچیدهی فلسفی هستند و از دقیقترین امور عقلایی همین اعتبارات و اعتباریات است. از مباحث ادراکات اعتباری که بسیار دقیق و پیچیده است و مرحوم محقق اصفهانی برای اولینبار در بین فیلسوفان مسلمان مطرح کرده و پس از او علامهی طباطبایی به تفصیل وارد شده و نظریهی اعتباریات را مطرح کرده و بحثهایی که راجع به فعل اعتبار است و عالم حیات که پر از اعتباریات است، به گونهای که گفتهاند اگر اعتباریات نمیبود، فلسفه نبود، همچنین عالم وجود و مناسبات انسانی به اعتباریات میچرخد. اگر اعتباریات را لغو کنیم و از حیات بشر برداریم، اصلاً حیات بشر نمیچرخد و بدتر از جنگل میشود. با همین اعتباریات است که یکی رئیس است و دیگری مرئوس است و فرد دیگری معاون است، همینطور زوجیت و یا مالکیت اعتباری است. بنابراین با حذف اعتباریات حیات بشر مختل میشود و فلسفه ازبین میرود.
با این توضیح آیا میتوان گفت که چنین فرایند پیچیدهای برعهدهی انسان عادی و عامی باشد؟ حتی کودکان نیز بر روی اشیاء و وسایل مختلف اسم میگذارند و مدتها از آن اسم استفاده میکنند.
البته این شش اشکالی که مطرح کردیم میتوان به نحوی توجیه کرد و پاسخ داد که انشاءالله در جلسهی آتی مطرح خواهیم کرد. والسلام.
[۱] . البته این اشکال پاسخ دارد، هرگز آثاری که بر وجود خارجی مترتب است، حتی بر وجود ذهنی مترتب نیست تا چه رسد به وجود لفظی.
لینک کوتاه: https://rashad.ir/?p=1828