۰۷/۱۹

 

درخصوص «وضع» نظریه الهی‌بودن واضع را که به مرحوم میرزای نائینی نسبت داده می‌شود، مورد ارزیابی قرار دادیم و و نکات و اشکالاتی که به ذهن می‌رسید عرض کردیم. مرحوم شهید صدر در این خصوص نکاتی دارد که مطالب ایشان را هم مورد نقد قرار دادیم.

نظر مختار درخصوص وضع
نظر مختار و مقترح به اینگونه است که اصولاً مراتب و لایه‌هایی از بحث، الهی است و سطوح و لایه‌هایی از آن انسانی است و با این نظر، نه بالمرّه تمام مسائل مربوط به لغت و لسان الهی است و نه همگی انسانی و صرفاً اعتباری.
برای اینکه این مدعا را تبیین کنیم از شیوه تحلیل مسائل و اموری که در عرصه زبان جریان دارد استفاده کرده‌ایم. در اینجا می‌خواهیم بگوییم پدیده زبان (ظاهرهًْ اللغهًْ) و فرایند زبان، تکلم و آنچه در این حوزه رخ می‌دهد چگونه است؟ و با این تشریح و تبیین قصد داریم مدعا و نظریه‌ خودمان را تثبیت کنیم. این مسائل را در قالب ده بند آورده شده است. البته همه آنچه که در حوزه زبان می‌توان گفت، تنها این ده بند نیست ولی عمده مسائل همین‌هاست.
۱٫ الإنسان إجتماعی بالطبع وأیضاً تأمین هذه الطبیعه مسته إلی المراوده، بل هو یحتاج فطرتاً إلی التواصل والترابط مع بنی نوعه،
انسان اجتماعی الطبع است و اگر بخواهد به این طبع الهی خود پاسخ دهد باید به مراوده بپردازد. اجتماعی‌بودن به این نیست که عده زیادی از انسان‌ها تنها کنار هم بنشینند، بلکه باید با هم مراوده کنند. این خصلت درون‌خیز انسان را به مراوده وامی‌دارد. به تعبیر دیگر شاید بتوان گفت از این جهت که انسان اجتماعی الطبع است، یک نوع احساس حاجت به تواصل و ترابط با دیگر انسان‌ها دارد؛ یعنی در طبیعت انسان است که در ترابط با غیر باشد.
۲٫ مسّته الخصوصیه المذکوره الحاجه إلی التّفاهم،
انسان برای مراوده باید به گونه‌ای به تفهیم و تفهم بپردازد. این خصلت و طبیعت که انسان اهل مراوده است و حاجت به تواصل و ترابط دارد او را به تفاهم وامی‌دارد و برای اینکه مراوده رخ بدهد باید تفهیم و تفاهم کند.
۳٫ التفاهم مع الغیر أوجده الحاجه إلی جعل العلائم والدّالّات (من الإشارات و التصویرات، الأشیاء و الأصوات، و غیرها من الدّٰالّات) و إتخاذ الآلات المناسبه لإستعمالها،
تفاهم با دیگران در انسان نیاز دیگری را ایجاد کرده و آن اینکه علائمی را جعل و دالّ‌هایی را جعل کند که به وسیله آنها بتواند تفاهم را انجام بدهد. ممکن است این تفاهم را با کاربست یک سلسله اشارات انجام بدهد، ممکن است با یک سلسله نقش‌ها و تصاویر انجام بدهد، ممکن است اشیاء و یا اصواتی را علامت کند و…
انسان برای انجام این فرایندها و به کارگیری دالّات و علائم باید یک سلسله ابزار را هم به استخدام دربیاورد.
۴٫ تفطَّن من بدء خلقه بأن له قوّه خاصّه للنّطق وجهاز خاصٌّ للتّفاهم مع النّاس و هو الّلسان،
انسان از بدو خلقت متوجه شد قوّه خاصی برای سخن گفتن با دیگران دارد و ابزار و دستگاه ویژه‌ای برای تفاهم با سایرین در اختیار دارد.
۵٫ و تفطَّن بأنه من أحسن العلائم لتفاهم الإنسان مع الإنسان، بل أفضلها هی الکلمات وهو یقدر علی جعلها، وأیضاً من أفضل الآلات للتّفهیم والتفهُّم، سرعهً وسهولهً ، دقهً و وسعهً هو إستعمال اللسان، وهو یستطیع علی الإستعمال،
انسان همچنین متوجه است که از بهترین و بلکه بالاترین علائم برای تفاهم بین انسان‌ها واژگان و الفاظ هستند و متوجه است که می‌تواند این الفاظ را جعل کند و این کار را نیز انجام می‌دهد. کما اینکه متوجه است از بهترین ابزارها از نظر سرعت تفهیم و تفهم، سهولت انجام آن، دقت در انجام و گستردگی کاربرد برای تفهیم و تفهم استخدام لسان است و می‌تواند زبان را هم به استخدام دربیاورد.
۶٫ مهاره إستعمالِ اللّسان وإستخدام الکلمات یمکن أن تتکامل، فیمکن أن تبدو التکلم کفن خاص للمراودات الإنسانیّه.
کاربرد زبان و استخدام واژگان صورت تکاملی دارد. به این صورت نیست که یک صورت بسیطِ اولیه داشته باشد و در همان وضعیت هم باقی بماند. زمانی بشر در حد نیازهای ساده و اولیه زمان خود می‌توانست تکلم کند و واژگان را به کار ببرد، رفته‌رفته زندگی پیچیده‌تر شد و زبان نیز پیچیده‌تر شد. و یا انسان در دوران طفولیت یک حدی توان برای خطابه و مخاطبه دارد، و ممکن است فردی در سن بیست و یا سی‌سالگی نیز در همان حال باقی مانده و در حدی که امور روزمره خود را بگذراند از واژگان استفاده می‌کند. اما برعکس فرد دیگری که به رشد می‌رسد، براثر تمرین و یادگیری قدرتی در زبان و استخدام این ابزار به دست می‌آورد که گاه در یک خطابه اعجاز می‌کند. یکباره جمع عظیمی را برمی‌انگیزد و جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از صورت ساده نثر به شعر منتقل می‌شود و اشعار بسیار نافذی می‌سراید. آنچنان که در بین میلیاردها انسان سخن یک نفر چند هزار سال باقی می‌ماند. راز ماندگاری بوستان و گلستان سعدی بعد از چند صد سال در بین همه فارسی‌دانان و فارسی‌زبانان اینقدر جاذبه و جایگاه دارد به این خاطر است که او در گزینش واژگان و غنای خزانه واژگانی و در ترکیب جملات و طرز ادای مرادات آنچنان مهارت داشته که همه پذیرفته‌اند بین میلیاردها نفر فارسی‌زبان و فارسی‌دان او برتر است و لذا کلام او خوانده می‌شود، حفظ می‌شود و نقل می‌شود و در نسخ میلیونی چاپ می‌شود. این مثال نشان می‌دهد که کاربرد واژگان و استخدام زبان صورت تکاملی دارد می‌تواند مهارت‌افزایی شود.
۷٫ الّلغات والألسنه تتکثر وتتنوع دائماً، وتتطور کل منها فی جهه الکمال تارهً، و فی جهه النقصان أخری؛ بل هناک قوسین الصّعودی و النّزولی، و الّلغات مثل المجتمع الإنسانی تتولد فی منصّه الحیات، ثم تسیر مسیره عهود الشباب، و النضج والکهوله، ثم تتبدل إلی لغه أخری أو تزول عن ساحه الحیات.
زبان‌ها به صورت دائم در حال تکثر و تنوع هستند، نیز گاهی رو به کمال می‌روند و گاهی رو به نقصان. گاهی در قوس صعودند و گاهی در قوس نزول. زبان‌ها در عرصه حیات متولد می‌شوند، نمو پیدا می‌کنند، جوانی دارند، پیری دارند، مرگ دارند و تحول و تبدل پیدا می‌کنند. گاهی در زبان دیگری ادغام می‌شوند و گاهی نیز یک زبان به صورت کامل ازبین می‌رود. زبان‌هایی هستند که روزگاری در بین ابناء بشر شایع بوده‌اند ولی اثری از آنها باقی نمانده.
۸٫ تکثر اللغات و إختلاف الألسنه وتبدلها، و أیضاً جریان القوسین الصعودی والنزولی یقع تحت قواعد مضبوطه التی یمکن التعرف بها وتدقیقها وتوسّعها أحیاناً؛ و دُوّنت العلوم المختلفه فی هذه الإطارات وظهرت الآراء والنظریات بل المدارس الکثیره فیها عبر تأریخها.
تکثر لغات و اختلاف زبان‌ها و گویش‌ها و تبدل هر زبان به زبان دیگر و حتی افول و افزایش زبان‌ها تحت قواعد مضبوطی اتفاق می‌افتد و اینگونه نیست که بگوییم تصادفاً چنین می‌شود بلکه قواعدی بر این جریانات حاکم است که عمدتاً می‌توان آن قواعد را شناخت. حتی می‌توان آن قواعد را تدقیق کرد، همچنین می‌توان آن قواعد را توسعه داد و وضع قواعد کرد و قواعد توسعه‌یافته و دقیق‌شده را مجدداً به استخدام درآورد. به همین جهت است که علوم مختلف ادبی و زبانی پیدا شده و این علوم نیز در همین حوزه‌ها بحث می‌کنند. همچنین آراء و نظریه‌ها و بلکه مکاتب فراوانی در این زمینه‌ها و در طول تاریخ زبان به وجود آمده است. و این امر به این معناست که این قواعد و ضوابط را می‌توان شناخت، تدوین و تکثیر کرد، و تدقیق و تعمیق نمود.
۹٫ ثبت تجریبیاً أنّ الإنسان، فردیاّ و جماعیاً، یخترع الألفاظ ویجعلها فی قبال المعانی، و هو قدیتصرف فی بعض الکلمات، أو یُغیّر معانی بعضِها وینقل إلی معنی آخر، کما أنه قدیستعمل الّلفظ فی معنی ثانی بملاحظه المناسبه الموجوده بینه و بین معناه الأوّل مع التحفّظ علیه، کما أنه یعتبر فی بعض الأحیان لبعض الألفاظ معان مختلفه، أو یجعل لبعض المعانی ألفاظاً متعددهً، وهکذا. أسس فی عهدنا هذه، فی البلاد مجامع وآکادمیات مخصصه لهذه الأعمال.
تجربه نشان داده که انسان به صورت فردی و یا اجتماعی لفظ می‌سازد و واژه درست می‌کند در قبال معنای خاصی قرار می‌دهد. همچنین نه‌تنها خلق و اختراع می‌کند، بلکه گاهی واژه را عوض می‌کند و در آن تصرف می‌کند. گاهی لفظی که برای معنای خاصی وضع شده در معنای دیگری به کار می‌گیرد. گاهی نیز لفظ را به معنای دومی نیز به کار می‌برد، یعنی لفظ یک معنای حقیقی دارد و یک معنای مجازی، که معنای مجازی لفظ با معنای حقیقی او مناسبتی دارد و اگر معنای اول از بین می‌رفت، معنای دوم به دست نمی‌آمد. گاهی نیز یک معنا را در نظر می‌گیرد و کلمات مختلفی برای آن جعل می‌کند و… در روزگار ما یک اتفاق جدید نیز افتاده است و برای اینگونه کارها تشکیلاتی درست شده است. الان فرهنگستان‌های ادب تأسیس شده و در کشورهای مختلف فعال هستند.
۱۰٫ هناک توجد المشترکات الکثیره بین اللغات والألسنه، وأیضاً تجری التعاملات خاصه بینها الموجبه للتأثیر و التأثر وحصول التقارب، کما قدیقع التصادم بینها الموجب للتباعد.
ملاحظه می‌کنیم که بعضی واژگان که تعداد آنها نیز زیاد است در زبان‌های مختلف، مشترک هستند، یا عین واژه آمده است و یا با اندک تصور و تغییری صوت ادا می‌شود معنایی اراده می‌شود. مثلاً کلمه «ام» در زبان‌های مختلف دارای واژگان مشابه است. همچنین عبارت «آب» نوعاً اینگونه است. همچنین گاهی بین زبان‌ها مراوده واقع می‌شود و این مراوده باعث نزدیکی زبان‌ها به یکدیگر می‌شود. همچنین گاهی بین زبان‌ها تصادم پیش می‌آید و از یکدیگر دور می‌شوند. و کما اینکه زبانی از زبان دیگری متولد می‌شود و یا یک زبان از چند زبان پدید می‌آید. مثلاً زبان اردو که به اصطلاح زبان اردوگاه است که سربازانی از ملل و اقوام مختلف در اردوگاهی حضور داشته‌اند که با هم تفاهم و ارتباط برقرار می‌کنند و به مرور زبان جدیدی به وجود می‌آید. به این ترتیب چندین زبان در هم ادغام شده و زبان دیگری شکل گرفته است. بنابراین دادوستد بین زبان‌ها نیز یک قاعده و یک پدیده است.
و النکته الأخیره: یلوح مما ألمحنا إلیها من النکات والجهات، أن الأمور المرتبطه بهذه العزیمه تنقسم إلی: الخاصه لله تعالی، والخاصه للبشر باستمداد من إستعدادات المعطاه من قِبله جل شأنه العزیز، والوضع ومایرتبط به وما شابهه من الثّانی.
نتیجه: در این مسئله مهم به نظر می‌رسد که نه الهی‌بودن محض را می‌توان پذیرفت که بگوییم فرایند زبان تکوین و تشریع الهی است و نیز نمی‌توان گفت بشر کاملاً اعتباری و جعلی و خودمختار درخصوص زبان عمل می‌کند. به نظر می‌رسد مراتبی از وضع جنبه تکوینی و الوهی دارد و بخش‌هایی از آن نیز بشری است، منتها بشر در این راه از استعداد الهی استفاده می‌کند. عملیات وضع از قسم دوم است، یعنی بشر با کمک استعداد الهی خود انجام می‌دهد و بنابراین واضع بشر است. والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید