۰۷/۱۰


موضوع درس: مباحث الألفاظ

در چارچوب کلی سیر درس طبق کفایه است، اما در سازماندهی سرفصل‌ها ملتزم به رویّه‌ی کفایه نیستیم و ممکن است سازماندهی مختار و یا حتی نظر مقترح و پیشنهادی را مبنا قرار بدهیم. سیر تمام مباحث به این ترتیب است که در ابتدا مسئله را تبیین و تقریر می‌کنیم، سپس آراء را در هر نظریه مطرح و نقد می‌کنیم و در ادامه نظریه مختار را از میان نظرات انتخاب می‌کنیم و یا نظریه‌ی جدید مقترح و پیشنهادی را مطرح می‌کنیم. در پایان نیز در بخش تطبیقاتهر مبحثی کاربرد قواعد را مطرح می‌کنیم و مشخص می‌کنیم که قاعده‌ی مورد نظر در کجا کاربرد دارد و هدف از این کار نیز مشخص کردن این موضوع است که اصولی که بحث می‌شود، در کجا و در تولید کدام فروع به کار می‌رود.
الفرع الأوّل: مَن الواضع وجاعلُ المعانی ومحدِث العلقه الدّلالیه بین الّلفظ والمعنی؟
وبعباره أخری: لاشک فی أنّ بین الّلفظ ومعناه عَلاقه خاصه، حیثما یُسمع الّلفظُ یخطُر المعنی ببال السّامع، فهل العلاقه هذه طبیعیه أو هی إعتباریه؟ وعلی الثّانی: مَن المعتبِر؟ هل هو الله تعالی فتشریعیٌ أو هو آدمیٌّ فتقنینیٌ؛ وعلی الثّانی: هل هو الشّخص أو هو المجتمع؟ و علی الأوّل: هل المحدث فی کل لغه شخص معین أو أشخاص معینه أو لا؟؛ أو جعل المعنی وإحداث العلقه یقع علی الطرق المختلفه حسب الأنواع بل الموارد، کما أن علینا أن نفصل بین المباحث العامه الفلسفیه المرتبطه باللغه و بین المسائل الخاصه التی ترتبط باللغات بماهی لغه خاصه.

واضع کیست؟
فرع اول از فروعی که در صورتبندی و ساختار پیشنهادی عنوان شد، بحث از واضع است. هنگامی که بحث از وضع می‌کنیم، واضع کیست؟ قبل از آنکه مشخص کنیم حقیقت وضع چیست باید بگوییم که واضع کیست تا بتوان گفت حقیقت وضع چیست، زیرا حقیقت وضع به نحوی تابع واضع و فرایند وقوع وضع است؛ لهذا در ابتدا باید بگوییم که چه کسی این لغات را وضع می‌کند و معنا را در لفظ تعبیه می‌کند، چه کسی بین لفظ و معنا علقه‌ی دلالی برقرار می‌کند. این پرسش یک پرسش مهم است که برخی به آن نپرداخته‌اند و این درحالی است بدون پرداختن به آن شاید نتوان حقیقت وضع را روشن کرد.
به عبارت دیگر، آیا حدوث معنا و وضع تکوینی است؟ یعنی کسی نیست که جعل کرده باشد و خودبه‌خود به وجود آمده است؛ و به تعبیر روشن‌تر آیا اصلاً حاجت به وضع نیست؟ و یا معنا به صورت اعتباری برای لفظی حادث می‌شود و اعطای معنا برای هر لفظی صورت قراردادی دارد.
اگر فرض بر اعتباری‌بودن جعل بکنیم، دو حالت متصور است:
۱٫ آیا جاعل حق‌تعالی است و یک نوع تشریع است؟ به هر حال این جعل از قبل حق‌تعالی اعتبار شده و رنگ شرعی پیدا می‌کند.
۲٫ آیا جاعل و محدث معنا انسان است؟ آیا جعل یک قرارداد و از جنس قانونگذاری است و یک فردی جعل را انجام می‌دهد و بقیه نیز از او تبعیت می‌کنند.
اگر آدمی باشد، آیا یک شخص معینی جاعل است، و یا اینکه جامعه زبان را می‌آفریند. نظریه‌ی رایج بین زبان‌شناسان غربی این است که جامعه سرچشمه و آبشخور پدید آمدن زبان است و زبان یک مقوله‌ی اجتماعی است و اجتماع آن را پدید می‌آورد.
حال اگر کسی مدعی باشد که شخص است (که مدعی نیز دارد)، آیا می‌توان از آن شخص یا اشخاص نام برد، یا مشخص نیست چه کسی جعل می‌کند و مقام و فرد معینی مسئول این کار نیست.
در مقابل تمام نظریه‌هایی که در بالا مطرح شد، می‌توان نظریه‌ی دیگری مطرح کرد که اصولاً پیدایش زبان و لغت و واژگان وتیره و رویّه‌ی واحده ندارد و از طریق شیوه‌ها و طرق گوناگون اتفاق می‌افتد، یا برحسب انواع؛ یعنی یک دسته خاص از واژگان به صورت طبیعی پدید می‌آیند و معنادار می‌شوند، دسته‌ی دیگر به صورت دیگر می‌شوند و یا حتی حسب موارد در یک جا جعل آگاهانه و تعیینی واقع می‌شود و در جای دیگر جعل ناخودآگاهانه و تعینی. درخصوص موردی نقل معنا می‌شود و فردی یک واژه را از معنای قبلی آن خلع می‌کند و معنای پیشین رفته‌رفته متروک می‌شود و معنای جدید در آن تعبیه می‌شود و واژه در معنای تازه‌ی خود معنی‌دار می‌شود. حسب انواع ممکن است اینگونه باشد، و حتی حسب موارد و یا انواع و موارد؛ یعنی بعضی به نحوی است که وقتی در انواع زبان‌ها جستجو می‌کنیم می‌بینیم یک واژه‌ی خاص به کار می‌رود. وقتی احساس درد می‌کنند می‌گویند «آخ»، که البته این جزء اصوات است و حالات را منعکس می‌کند و شاید اصلاً این دسته از کلمات و اصوات متعلق جعل نباشند. به قول صاحب‌ذوقی انسان در هنگام درد برادر خود را صدا می‌کند.
ما در اینجا نمی‌خواهیم به صورت مفصل وارد بحث شویم، زیرا بحث ما زبان‌شناسی نیست، بلکه اینها مبانی قواعد اصولیه است که مطرح می‌شوند و به یک معنا اینها در زمره‌ی بحث‌های فلسفه‌ی اصول است، ولی این نام را بر این مباحث نگذاشته‌اند.
از کسانی که وارد این بحث شده است میرزای نائینی است و در اینجا نظریه‌ای را مطرح کرده که بعد از او دیگران به این نظریه پرداخته‌اند. ایشان فرموده‌اند:
«اعلم: انّه قد نسب إلى بعض، کون دلاله الألفاظ على معانیها بالطّبع، أی کانت هناک خصوصیّه فی ذات اللّفظ اقتضت دلالته على معناه، من دون ان یکون هناک وضع و تعهد من أحد، و قد استبشع هذا القول، و أنکروا على صاحبه أشدّ الإنکار، لشهاده الوجدان على عدم انسباق المعنى من اللّفظ عند الجاهل بالوضع، فلا بدّ من ان یکون دلالته بالوضع.» (فوائد الاصول، ج ۱، ص ۲۹)
به بعضی نسبت داده شده است که دلالت الفاظ بر معانی خودشان تبعی، تکوینی و ذاتی است. یک واژه ذاتاً معنای خاصی را می‌رساند. در ذات کلمه خصوصیتی هست که اقتضاء می‌کند بر معنای خاصی دلالت کند و معنای خاصی را برساند. بدون اینکه وضع و جعلی باشد و کسی لفظی را در قبال معنایی قرار بدهد و تعهد کند. و این حرف، حرف بی‌مبنا و بی‌مزه‌ای است، صاحب این نظریه به شدت انکار شده است. دلیل منکران نیز این است که می‌گویند وقتی کلمه‌ای ادا می‌شود اگر فردی نسبت به وضع این کلمه در قبال معنایی، آگاهی نداشته باشد آن معنا را نمی‌فهمد. کلمه‌ای از یک لغت و زبانی برای غیر اهل لغت بیان می‌شود و آن فرد چیزی از آن کلمه نمی‌فهمد و این نشان می‌دهد که واژه ذاتاً اقتضای معنای خاص را ندارد که مخاطب تا می‌شوند به اقتضای دلالت ذاتی به معنا منتقل شود.
اما نظریه‌ی مقبول میرزای نائینی به این شرح است:
«و لکنّ الّذی ینبغی ان یقال: انّ دلاله الألفاظ و ان لم تکن بالطّبع، إلاّ انّه لم تکن أیضا بالتّعهد من شخص خاص على جعل اللفظ قالبا للمعنى، إذ من المقطوع انّه لم یکن هناک تعهّد من شخص لذلک و لم ینعقد مجلس لوضع الألفاظ، و کیف یمکن ذلک مع کثره الألفاظ و المعانی على وجه لا یمکن إحاطه البشر بها؟ بل لو ادعى استحاله ذلک لم تکن بکلّ البعید بداهه عدم تناهی الألفاظ بمعانیها، مع انّه لو سلّم إمکان ذلک، فتبلیغ ذلک التّعهد و إیصاله إلى عامه البشر دفعه محال عاده.
و دعوى: انّ التّبلیغ و الإیصال یکون تدریجا، ممّا لا ینفع، لأنّ الحاجه إلى تأدیه المقاصد بالألفاظ یکون ضروریّا للبشر، على وجه یتوقّف علیه حفظ نظامهم، فیسأل عن کیفیّه تأدیه مقاصدهم قبل وصول ذلک التّعهد إلیهم، بل یسأل عن الخلق الأوّل کیف کانوا یبرزون مقاصدهم بالألفاظ، مع انّه لم یکن بعد وضع و تعهّد من أحد.
و بالجمله: دعوى انّ الوضع عباره عن التّعهد و احداث العلقه بین اللّفظ و المعنى من شخص خاصّ مثل یعرب بن قحطان، کما قیل، ممّا یقطع بخلافها.
فلا بدّ حینئذ من انتهاء الوضع إلیه تعالى، الّذی هو على کلّ شی‏ء قدیر، و به محیط، و لکن لیس وضعه تعالى للألفاظ کوضعه للأحکام على متعلّقاتها وضعا تشریعیّا، و لا کوضعه الکائنات وضعا تکوینیا، إذ ذلک أیضا ممّا یقطع بخلافه. بل المراد من کونه تعالى هو الواضع انّ حکمته البالغه لمّا اقتضت تکلّم البشر بإبراز مقاصدهم بالألفاظ، فلا بدّ من انتهاء کشف الألفاظ لمعانیها إلیه تعالى شأنه بوجه، امّا بوحی منه إلى نبیّ من أنبیائه، أو بإلهام منه إلى البشر، أو بإبداع ذلک فی طباعهم، بحیث صاروا یتکلّمون و یبرزون المقاصد بالألفاظ بحسب فطرتهم، حسب ما أودعه اللّه فی طباعهم، و من المعلوم انّ إیداع لفظ خاص لتأدیه معنى مخصوص لم یکن باقتراح صرف و بلا موجب، بل لا بدّ من ان یکون هناک جهه اقتضت تأدیه المعنى بلفظه المخصوص، على وجه یخرج عن التّرجیح بلا مرجح. و لا یلزم ان تکون تلک الجهه راجعه إلى ذات اللّفظ، حتّى تکون دلاله الألفاظ على معانیها ذاتیّه، کما ینسب ذلک إلى سلیمان بن عباد، بل لا بدّ و ان یکون هنا جهه ما اقتضت تأدیه معنى الإنسان بلفظ الإنسان، و معنى الحیوان بلفظ الحیوان. و على کلّ حال: فدعوى انّ مثل یعرب بن قحطان أو غیره هو الواضع ممّا لا سبیل إلیها، لما عرفت من عدم إمکان إحاطه البشر بذلک.» (فوائد الاصول، ج ۱، صص ۳۱ـ۳۰)
نظریه‌ی مقبول ایشان عبارت است از اینکه، اصلاً طبیعی نیست که بگوییم هر واژه‌ای ذاتاً به معنایی دلالت دارد، ولی نظریه‌ی مقابل هم مورد قبول ما نیست، که گفته شود فرد معینی واژه‌ای را در قبال معنایی قرار داده است و تعهد کرده که این لفظ خاص، قالب آن معنا باشد. اصلاً ممکن نیست که یک فرد یا گروهی مسئول چنین کاری باشد.مگر می‌شود یک نفر این‌همه واژه و معنا را جعل کند و به دیگران انتقال بدهد؟ و بعید نیست که بگوییم چنین چیزی اصلاً محال است، زیرا روشن است که الفاظ و معانی محدودیتی ندارند.
جواب می‌دهیم که یکباره و دفعتاً محال است که این‌همه واژه را در قبال معانی جعل کنیم و همه را هم به مخاطبان و کاربران ایصال کنیم، اما تدریجاً که می‌توان این کار را کرد. و در اینجا اشکال دیگری وارد است که آن کسانی که در ابتدا و قبل از این جعل و ایصال خواسته‌اند با هم صحبت کنند چه کار کرده‌اند؟ انسان اولیه چه کار می‌کرده است؟
اما نظر مختار میرزای نائینی: ایشان می‌گوید باید وضع را به گونه‌ای به ساحت الهی ارجاع دهیم، اما این وضع تشریعی نیست که بگوییم حق‌تعالی موارد را جعل فرموده است چنانکه احکام را جعل فرموده است، و نیز روشن است که این وضع تکوینی نیز نیست. پس باید به گونه‌ای به خداوند متعال وصل شود. این ارتباط نیز یا به وحی بر انبیاء است و یا به الهام بر انسان، یا به صورت ناخودآگاه در تبع انسان علقه‌ی بین لفظ و معنا اتفاق می‌افتد. بنابراین قراردادی و اعتباری محض نیست که کسی پیشنهاد کند که لفظی را بر معنایی اطلاق کنیم. و الا که ترجیح بلامرجح لازم می‌آید. و این جهت لازم نیست به ذات لفظ برگردد و بگوییم ترجیح به این لفظ ذاتاً اقتضاء می‌کند که در مقابل این معنا باشد و نه معنای دیگر.
بنابراین وضع و جعل بشری رد شد و همچنین عدم الوضع نیز که نظر به اقتضای ذاتی واژه بر معنا دارد نیز مردود است، و تنها وضع الهی می‌ماند که میرزای نائینی طرق وضع الهی را نیز فرموده‌اند. والسلام.



. اصطلاح جدیدی است که عبارت است از منطبق کردن قواعد و مسائل اصولیه بر موارد.
. ما در محضر میرزای نائینی عرض می‌کنیم که فرهنگستان‌های زبان و آکادمی‌های زبان که کشورهای مختلف دارند چیست؟ در این مؤسسات صاحب‌نظران جمع می‌شوند و واژه‌های مختلفی را جعل می‌کنند. و این فرهنگستان‌ها نقض نظر میرزای نائینی است چون ایشان استبعاد می‌کند و می‌گوید اصلاً ممکن نیست کسی مسئول این کار شود.

دیدگاهتان را بنویسید