موضوع درس: مباحث الألفاظ
بِسمِ الّله الرّحمنِ الرَّحیم
ألحمدُ لِلّـهِ وَ الصَّلوهُ عَلى رسولِاللهِ وَ عَلى آلِـهِ آلِ اللهِ، وَ اللعنُ الدّائمُ عَلى أعدائِهِم أعداءِاللهِ، إلى یومِ لقاءِ اللهِ.
إلهی هَبْ لی کمالَ الإِنقطاعِ إلیکَ، وَ أَنِر أبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نظرِها إلیک، حتّی تَخرقَ أبصارُالقلوب حجبَ النورِ فَتصلَ إلى معدِنِ العظَمهِ و تصیرَ أرواحُنا معلّقهً بعزِّ قدسِک…
الفرع الأوّل) مَن الواضع وجاعل المعانی؟ هل هو الله تعالى شأنه أو هو الإنسان؟ وإن کان الله هو الواضع، فهل هو بنحو تشریعی، أو بنحو تکوینی، أو لاهذا و لاذاک، بل بنحو ثالث؟ وإن کان هو الإنسان، فهل هو شخص معین أو أشخاص معینون، أو هو المجتمع، أو کل منها حسب المورد؟
الفرع الثّانی) ماهی حقیقه الوضع ومکانیکیه إعطاءِ المعنی للّفظ؟ أی ماهو کنه الوضع بالحمل الأولى (أی مفهوم الوضع) و الوضع بالحمل الشایع (أی واقع الوضع)؟
ویلیه أقسام الوضع وتقسیماتُه، والبحث عن أسماء الإشاره، ویجوز البحث عن نظریه الدلاله على المعنی المجازی أیضاً هنا.
الفرع الثّالث) اللفظ کآله لإلقاء المعنی. یشمل البحث إمکان تداخل العلاقتین أو أکثر، فی «لفظ واحد» ویسمی بالإشتراک، أو فی «معنی واحد» ویسمی بالترادف، والبحث عن تتالی العلاقات (و إیجاد العلاقه الثانویه فی طول العلاقه الأولیه) و یعبر عنه بالتجوُّز؛ والبحث عن النقل وتغییر العلاقه؛ وأیضاً ینبغی البحث هنا من أنه لاشک أن التّفاهم یحتاج إلى الّلغه، و هل المعانی أو التفکیر أیضاً یحتاجان إلى الّلفظ والّلغه أم لا؟ وبعباره أخرى: یحسن البحث عن معطیات الّلفظ هنا.
الفرع الرّابع) الموضوع له فی الذهن ویلیه البحث عن الخبر والإنشاء وأیضاً …
الفرع الخامس) الموضوع له فی الخارج. ویلیه البحث عن الدلاله الإلتزامیه، و …
الفرع السّادس) الدلاله على المعنی و إستعمال اللفظ فیه. ماهی حقیقه الإستعمال؟ ویلیه البحث عن شروط الإستعمال و ظروفه، وأیضاً عن تبعیه الدلاله للإراده وعدمها، أنواع الإستعمالات (إطلاق الّلفظ و إراده شخصه، إطلاق الّلفظ و إراده نوعه، إستعمال الّلفظ فی أکثر من معنی)، و أیضاً علامات الحقیقه و شروط المجاز.
الفرع السّابع) البحث عن المسائل المرتبطه بلغه الدّین،
ـ هویه لغه الدّین ونقد الآراء فیها:
ـ الحقیقه الشّرعیه:
ـ الصّحیح و الأعم:
در مبحث وضع، سیر و سامانهای را که ما پیشنهاد کردیم، به این گونه است که براساس منطق مبتنی بر غایت بحث لفظی و کاربرد آن، یعنی «تفاهم»، مباحث را سازماندهی کنیم. به نظر ما شیوهای که در کتب اصولی رایج، در پیش گرفته شده، از منطق بیّن و روشنی برخوردار نیست. اما اگر بحث را به این ترتیب پیش ببریم که غایت از «محاورات لفظیه» افادهی معانی از سویی و استفادهی معانی از سویی دیگر است، و اینکه بحث لفظی میکنیم تا به افاده و استفادهی معانی دست پیدا کنیم و متکلم میخواهد معانی را افاده کند و مستمع میخواهد استفاده کند. مجموعهی مسائلی که به نحوی از انحاء مربوط به این دو مقوله (افادهی معانی و استفادهی معانی) میشود، باید به نحوی مطرح و سازماندهی شود و با سیر و مسیر معینی پیگیری شود.
به نظر ما چهارچوب مباحثی که به این دو حوزه مربوط میشود را میتوان اینگونه طرح کرد:
۱٫ واضع علقه بین لفظ و معنا و معطی معنا به لفظ کیست؟ بررسی اینکه چه کسی وضع معنا کرده و معنا را به لفظ اعطاء کرده است؟
۲٫ حقیقت وضع چیست؟
۳٫ راجع به لفظ باید بحث شود، زیرا لفظ ابزار القاء معناست.
۴٫ موضوعٌ له ذهنی چیست؟ یعنی معنای متصور در ذهن که بناست لفظ آن حکایت کند چیست؟
۵٫ موضوعٌ له خارجی، یعنی متعلق معنا در خارج کدام است؟
۶٫ مسئلهی استعمال و افاده.
این شش مبحث را باید به ترتیبی که مطرح شد مورد بحث قرار داد؛ در پایان نیز مطلب مهم دیگری به مناسبت مطرح میشود که به تفهم قضایای دینی بازگشت میکند و آن مسئلهی زبان دین است.
چون غایت در محاورات لفظیه، تفاهم یعنی «افاده» و «استفاده» است و افاده و استفاده هم با این مباحث درگیر است، مناسب است که کل مباحث را در این شش محور سازماندهی کنیم. بسیاری از مباحث دیگر هست که در ساختارهای رایج محور تلقی شده، که ما آن مباحث را ذیل این شش محور میگنجانیم.
«ینبغی تنسیق البحث عن الدِّلاله اللّفظیه والدلیل اللفظی أیضا، فی فروع وفصوص بمثل مایلی»
یعنی مباحث باید به ترتیبی که در پی خواهد آمد صورتبندی شود. در مجموع نسق و نظم رایجی که کفایه هم از آن پیروی کرده است دارای اشکالاتی است. البته شهید صدر سامانهی تازهای را پیشنهاد داده که گرچه بسیار دقیقتر، جامعتر و تفصیلیتر است، اما آن سیر و سامانه نیز دارای اشکالاتی است.
از جمله اشکالاتی که بر نظم و نسق رایج میتوان مطرح کرد «فقدان منطق مبین و منسجم» است؛ به چه دلیل این پنج مسئلهای که مطرح میشود عنوان اصلی شدهاند؟ چرا مباحث دیگر عنوان اصلی نشده و نیز چرا بعضی از مسائل مورد بحث واقع نشدهاند؟ یعنی اشکال «عدم اطراد» و «عدم جامعیت».
همین اشکالات بر سامانهی شهید صدر نیز وارد است، یعنی پارهای از مسائل در سازماندهی ایشان نیز بر زمین میماند، علاوه بر اینکه اشکال دیگری به صورت اختصاصی بر ساختار پیشنهادی شهید صدر وارد است و آن اینکه ایشان صورتبندی بحث را حول محور متکلم و سامع قرار داده است، یعنی بر روی «فاعل» و نه «فعل» تمرکز کرده، درحالیکه بحث ما روی «فعل» است، زیرا بحث معطوف به «تکلم» و تفاهم، «افاده» و «استفاده» است، ولذا خوب است که صورتبندی را براساس این دو محور انجام بدهیم.
اگر بپذیریم که این شش محور، محورهای اصلی قرار گیرند، باید جای یک سلسله از مسائل را که در محورهای متعارف وجود ندارد، در ساختار پیشنهادی مشخص کنیم. مثلاً راجع به «استعمال» کجا باید بحث کرد؟ همچنین جای بحثِ «تبعیت معنا از اراده در مقام استعمال» کجاست؟ همینطور بحث «مجاز» و علائم حقیقت و مجاز. اینها بحثهایی است که در محورهای اصلی ساختار رایج مطرح میشوند، و هنگامی که ما قصد پیشنهاد ساختار جدیدی را داریم باید جای اینها را مشخص کنیم. به این ترتیب منطقیبودن و جامعیت را در ساختار پیشنهادی خود اثبات میکنیم.
سازماندهی ما به این گونه است که این شش محور، محورهای اصلی هستند، سپس در ذیل هر محور پارهای از مطالب قرار میگیرد تا محور مورد نظر کامل شود. در عین حال این ترتیب از منطقی پیروی میکند که نشان میدهد چیزی از قلم نیافتاده و جامعیت در نظر ما بوده است. این شش محور عبارتند از:
الفرع الأوّل) مَن الواضع وجاعل المعانی؟ هل هو الله تعالى شأنه أو هو الإنسان؟ وإن کان الله هو الواضع، فهل هو بنحو تشریعی، أو بنحو تکوینی، أو لاهذا و لاذاک، بل بنحو ثالث؟ وإن کان هو الإنسان، فهل هو شخص معین أو أشخاص معینون، أو هو المجتمع، أو کل منها حسب المورد؟
خداوند واضع و جاعل است یا انسان؟ اگر خداوند واضع است، جعل الهی «تشریعی» است یا «تکوینی» و یا نوع سوم؟ اگر انسان واضع است، آیا «شخص» واضع است یا «جامعه» و یا هر دو اینها؟ اجمالاً شکی نیست که بین لفظ و معنا رابطهای وجود دارد. هنگامی که مستمع لفظ را میشنود، معنا به ذهن او خطور میکند. از هر لفظی هم هر معنایی به ذهن خطور نمیکند و هر لفظی هم هر معنایی را منتقل نمیکند. بسا الفاظی به زبان بیایند ولی معنایی را به ذهن منتقل نکنند. بسا واژهای برای فردی معنایی را منتقل کند، ولی نسبت به دیگری این حالت دست ندهد. سئوال در اینجا عبارت است از اینکه آیا این رابطه طبیعی است، یا اعتباری؟ و اگر اعتباری بود، آیا معتبِر «الله» است یا «آدمی»؟
الفرع الثّانی) ماهی حقیقه الوضع ومکانیکیه إعطاءِ المعنی للّفظ؟ أی ماهو کنه الوضع بالحمل الأولى (أی مفهوم الوضع) و الوضع بالحمل الشایع (أی واقع الوضع)؟
ویلیه أقسام الوضع وتقسیماتُه، والبحث عن أسماء الإشاره، ویجوز البحث عن نظریه الدلاله على المعنی المجازی أیضاً هنا.
در فرع دوم پرسش از این است که حقیقت وضع و سازِکار و فرایند اعطای «معنا» به لفظ چگونه است؟ وضع یعنی چه؟ چه اتفاقی میافتد که لفظی معنیدار میشود و معنای مشخصی را ادا میکند؟ همچنین در واقع و نفسالامر چه اتفاقی میافتد؟ یعنی یک بحث مفهومی و یک بحث مصداقی.
ذیل این بحث پارهای از مسائل قرار میگیرد که برخی از آنها در ساختارهای دیگر و ازجمله کفایه، محور هستند. محورهایی از قبیل اقسام وضع و تقسیمات آن، همچنین بحث «اسماء اشاره» و تبعیت دلالت بر اراده هریک، محور هستند. آیا دلالت ناشی از ارادهی متکلم است؟ اگر واژهای در خواب ادا شود معنا ندارد؟ میتوان بحث «تجوّز» را نیز در اینجا مطرح کرد (البته در جای دیگری نیز میتوان بحث مجاز را مطرح کرد). مبنای طرح مجاز در این محور هم به این صورت است که مجاز نیز نوعی دلالت است و بسا بتوان گفت که تجوز هم نوعی وضع است. مگر نه این است که وقتی کسی کلمهای را در ازاء معنایی به کار میبرد، میگوییم این فرد وضع کرده است؟ احیاناً آن کسی هم که مرتکب تجوز میشود و واژهای را مجازاً در معنایی به کار میبرد همین کار را میکند. واژه را ادا میکند و معنایی را اراده میکند و برای اینکه معنای حقیقیِ اولی به ذهن مخاطب خطور نکند قرینهای میآورد تا مشخص شود معنای اول را اراده نکرده است. برای مثال: «رأیت اسداً» از این عبارت ممکن است به ذهن مخاطب اسد جنگل خطور کند، اما قرینهای هم اضافه میکند و میگوید: «فی الحمام» میگوید مراد من آن اسدی که در ذهن شما هست نیست، بلکه یک پهلوان را در حمام دیدهام و به این ترتیب با این قرینه معنای دوم را القاء میکند. و این عمل، با کاری که واضع در جعل اولیه میکند، چندان تفاوتی ندارد.
لهذا ممکن است «مجاز» را در ذیل عنوان «حقیقت وضع» بیاوریم. و البته ممکن است تقریر دیگری هم برای مجاز داشته باشیم به این صورت که مجاز، استعمال و کاربرد لفظ در غیر معنای ما وضع له است و از باب اینکه مقابل «استعمال حقیقی» و بدون اتکاء به وضع است، مسئلهی مجاز را ذیل وضع قرار میدهیم.
الفرع الثّالث) اللفظ کآله لإلقاء المعنی. یشمل البحث إمکان تداخل العلاقتین أو أکثر، فی «لفظ واحد» ویسمى بالإشتراک، أو فی «معنی واحد» ویسمى بالترادف، والبحث عن تتالی العلاقات (و إیجاد العلاقه الثانویه فی طول العلاقه الأولیه) و یعبر عنه بالتجوُّز؛ والبحث عن النقل وتغییر العلاقه؛ وأیضاً ینبغی البحث هنا من أنه لاشک أن التّفاهم یحتاج إلى الّلغه، و هل المعانی أو التفکیر أیضاً یحتاجان إلى الّلفظ والّلغه أم لا؟ وبعباره أخرى: یحسن البحث عن معطیات الّلفظ هنا.
محور سوم عبارت است از بحث پیرامون «لفظ». به هرحال باید ببینیم که لفظ چیست و خصلت و هویت آن چیست؟ در اینجا از «لفظ» به مثابه ابزار القای معنا میتوان بحث کرد. بین «ابزار» و «معنا» علاقه و رابطهای وجود دارد که آن علاقه موجب میشود معنای لفظ به ذهن خطور کند. در ذیل این فرع نیز میتوان پارهای از مباحثی را که دیگران به مثابه یک محور، به صورت مستقل بحث میکنند آورد. برای مثال راجع به اینکه یک لفظ به دو معنا و یا بیشتر علاقه دارد (اشتراک)، و یا بین معنای واحد با الفاظ متعدد و متکثر علقه وجود دارد (ترادف) و چند لفظ بر یک معنای دلالت میکنند، آنچنان که با ادای هرکدام از این الفاظ معنای مشخص به ذهن خطور میکند.
مبحث «مجاز» را در این محور نیز میتوان مطرح کرد، زیرا مجاز، برقراری یک علقه بین یک لفظ با معنایی است، منتها این علقه، علقهی ثانوی است؛ یعنی لفظ با یک معنای علقهی اولی دارد، وقتی گفته میشود «می» با آن مایع ارغوانیرنگ علقهای دارد و آن مایع به ذهن خطور میکند (علقهی اولیه و اصلی)؛ همچنین به صورت ثانوی بین این لفظ با معنایی دیگر و با حفظ معنای اولی، علقه برقرار میشود، یعنی با فرض اینکه این لفظ همچنان جایگاه خود را در معنای حقیقی دارد، معنای جدیدی بر این لفظ بار میشود و علقهی جدیدی بین آن لفظ و معنا تعریف میشود.
فرق «مجاز» با «اشتراک» این است که در اشتراک اگر یک لفظ با دو معنا رابطه دارد، این دو معنا موازی هستند و یکی اولی و دیگری ثانوی نیست؛ اما در مجاز یکی اولی است و دیگری ثانوی؛ یعنی اولیّت معنای اول سر جای خود هست و معنای مجازی معنایی ثانوی است که به آن لفظ اعطا میشود. در اینجا مطلب جدیدی که بار لفظ میشود و «قرینه» و «مناسبت» میخواهد و نمیتوان هر لفظی را در هر معنای مجازی به کار برد، بلکه باید نسبت و مناسبتی وجود داشته باشد و بگوییم شباهتی وجود دارد. اسد جنگل با اسد روی تشک کشتی با هم مناسبتی دارند که به این فردِ پهلوان نیز اسد میگوییم و مناسبت این دو عبارت است از زورمندی. و لذا به یک فرد ضعیف و معتاد نمیتوان پهلوان خطاب کرد. بنابراین در مجاز باید علقه و مناسبتی با معنای اولی لحاظ شود و با لحاظ آن علقه، معنای دوم اعطا شود. بالنتیجه معنای دوم در گرو معنای اول است و این مناسبت تا وقتی هست که معنای اولی حفظ شود. اما در «اشتراک» اینگونه نیست و هیچ معنایی در گرو معنای دیگر نیست. به این ترتیب ما پیشنهاد میکنیم که بحث «مجاز» در کنار اشتراک و ترادف بیاید.
الفرع الرّابع) الموضوع له فی الذهن ویلیه البحث عن الخبر والإنشاء وأیضاً …
برخی از بحثها همانند خبر و انشاء باید در این فرع مطرح شود.
الفرع الخامس) الموضوع له فی الخارج. ویلیه البحث عن الدلاله الإلتزامیه، و …
الفرع السّادس) الدلاله على المعنی و إستعمال اللفظ فیه. ماهی حقیقه الإستعمال؟ ویلیه البحث عن شروط الإستعمال و ظروفه، وأیضاً عن تبعیه الدلاله للإراده وعدمها، أنواع الإستعمالات (إطلاق الّلفظ و إراده شخصه، إطلاق الّلفظ و إراده نوعه، إستعمال الّلفظ فی أکثر من معنی)، و أیضاً علامات الحقیقه و شروط المجاز.
حقیقت استعمال چیست؟ استعمال با چه شروطی صحیح است؟ چندگونه استعمال داریم؟ یک لفظ را میگوییم و «شخص»ی را اراده میکنیم و یا لفظی را میگوییم و «نوع»ی را اراده میکنیم، و همچنین استعمال لفظ در اکثر از یک معنا و مبحث «علامات الحقیقه» و «شروط مجاز» در اینجا بحث میشود.
الفرع السّابع) البحث عن المسائل المرتبطه بلغه الدّین،
ـ هویه لغه الدّین ونقد الآراء فیها:
ـ الحقیقه الشّرعیه:
ـ الصّحیح و الأعم:
سرانجام به سراغ برخی بحثهای کاملاً خاصِ زبان دین میرویم که عبارتند از هویتشناسی زبان دین و زبان دینی، مسئلهی «حقیقت شرعیه» و «الصحیح و الاعم» و امثال اینها.
این صورتبندی کلی و زیرفصلهایی است که به نظر ما میتوان در این ساختار گنجاند و مباحث را مطرح کرد.
به نظر ما سایر سازماندهیها یا فاقد منطق روشن هستند و یا اطراد و جامعیت ندارند و تصور میکنیم سازماندهی ما:
اولاً منطق روشنی دارد و همانطور که ملاحظه میکنید در همهجا «معنا» محور است، چراکه غرض از کاربرد لفظ، افاده و استفادهی معناست.
ثانیاً سازماندهی ما جامع است و همهی مباحث را سازماندهی منطقی کردهایم. درحالیکه سایر سازماندهیها اشکال دارند.
البته شهید صدر منطق خوبی را پیشنهاد داده ولی به نظر ما منطق ایشان نیز دوپاره شده است، زیرا گفتهاند یا با «متکلم» سروکار داریم و یا با «سامع» درحالیکه ما تمام مبحث را حول محور «معنا» یا «تفاهم» صورتبندی کردهایم. پس اطروحهی شهید صدر در تنسیق نیز از این جهت که بر محور «متکلم» و «سامع» تمرکز دارد، دچار اشکال است، درحالیکه مسئلهی ما لفظ و ادلهی لفظیه است و باید لفظ و معنا و یا فعل و انفعالی که از متکلم و سامع صادر میشود را محور کنیم. والسلام
لینک کوتاه: https://rashad.ir/?p=1834