الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت

مجری: دانشمندان آکادمی‌های علوم در جهان معتقدند که نخبگان سرمایه‌های اصلی هر ملتی محسوب می‌شوند و به عبارتی چراغ راه آینده‌ی ملت‌ها محسوب می‌گردند. کشورهایی که نخبگان خود را ارج می‌نهند می‌توانند برای آینده‌ی خود برنامه‌ریزی مفصل و مبسوطی داشته باشند. اگر با نگاهی نقادانه و کنکاشانه به عقب بازگردیم و این سیر تحولات اجتماعی را به دقت نگاه کنیم درخواهیم یافت که چگونه نخبگان توانسته‌اند از این مسیر صعب‌العبور عبور کنند و سرانجام، آینده‌ی علمی کشور را بسازند. بنابراین یافتن این راهکار برای ما راهی بسیار دشوار خواهد بود و می‌تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مقام معظم رهبری در نشست اخیر خود با نخبگان، دانشمندان و صاحب‌نظران علمی ـ فلسفی کشور در زمینه‌ی الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی، رهنمودها و راهکارهای ارزنده‌ای را بیان داشتند و تصریح کردند که رسیدن به نقطه‌ی مطلوب بلاشک نیازمند عبور از این راه پرمشکل است. ما چه باید کنیم و چگونه می‌توانیم این موانع را آرام‌آرام پشت سر بگذاریم؟

ما در جلسه‌ی امشب می‌خواهیم بحث کنیم که این راهکارها کجاست و مقرون به صرفه‌ترین راه با توجه به نخبگان علمی کشور و صاحب‌نظران فلسفی چگونه می‌تواند ما را به نقطه‌ی مطلوب برساند.

جناب حجت‌الاسلام و المسلمین رشاد میهمان امشب برنامه‌ی مشکوهًْ هستند.

استاد رشاد: بسم‌الله‌الرحمن الرحیم. من در آغاز برنامه‌ی ارجمند شما به جنابعالی و همکارانتان و به بینندگان مؤمن و حقیقت‌جو و علاقمند به مباحث فکری سلام عرض می‌کنم. در آستانه‌ی ماه محرم‌الحرام هستیم، پیشاپیش آرزو می‌کنم خداوند متعال توفیق درک فیض سوگواری برای حضرت سیدالشهداء و اصحاب و اعوان آن بزرگوار را به همه‌ی‌ ما عنایت کند.

مجری: آقای رشاد ما موقعی که بحث از نخبگان و قشر فرهیخته‌ی جامعه می‌کنیم رسالتی بس سنگین برعهده داریم حتی بحث در این زمینه. فکر می‌کنید بهترین گزینه برای استفاده از مکانیزم ظرفیت نخبگان کشور ما کجاست و چگونه می‌توانیم استفاده کنیم.

استاد رشاد: بسته به این‌که ما نخبه را به چه معنا منظور داشته باشیم و کدام طبقه از نخبه را در مد نظر داشته باشیم. به هرحال صنوف و ساحات مختلف و عرصه‌های گوناگون هرکدام نخبگان خود را دارند. علی‌القاعده به اقتضای تناسب حکم موضوع و موضوع بحث و با توجه به بهانه‌ی این مصاحبه و نکته‌ای که سبب شده این جلسه را در خدمتتان باشیم، منظور نخبگان فکری، حِکمی و علمی کشور و طبقه‌ی اندیشه‌وزر جامعه هستند.

از هر سرمایه‌ای باید در جایگاه خود بهره گرفت. عنصر مدیر را باید در نقطه‌ی مدیریت قرار داد و در کرسی مدیریت نشاند و از عامل انسانی که می‌تواند کار یدی انجام بدهد در جایگاه اجراء استفاده کرد و آن‌را در جایگاه مدیر نباید قرار داد. عناصر فکری را نیز که نقش آنها تولید معرفت و بسط اندیشه و راهکاریابی و گره‌گشایی معرفتی برای امور جامعه و شئون کشور است، در جایگاه درخور و فراخورشان قرار بدهیم. من تصور می‌کنم که ما حاجتمند سازماندهی و ایجاد یک سامانه‌ی کارآمد، برای قرار دادن نیروهای نخبه در جایگاه نظریه‌سازی، الگوپردازی و تصمیم‌سازی و ارائه‌ی رایزنی، هستیم.

باید چنین سامانه و سیستمی پدید بیاید. اتفاقی که در آن نشست افتاد تجربه‌ی بی‌پیشینه و قوی بود. این دست تجارب باید تکرار شود، رفتار رهبری برای مصادر امور درس‌آموز بود.

مجری: درواقع منظور جنابعالی این است که هر کسی در حیطه‌ی تخصصی خود باید مورد استفاده قرار گیرد؟

استاد رشاد: نخبه می‌بایست در جایگاه مطابق شأن نخبوی خود قرار گیرد. گاهی تصور می‌کنیم که اگر بخواهیم از نخبه بجا و خوب استفاده کنیم باید او را مدیر بگذاریم. درحالی‌که چه بسا از یک نخبه مدیریت برنیاید. همانطور که از یک مدیر اجرایی کار اصحاب فکر و معرفت برنمی‌آید. جایگاه را باید تعریف کنیم. در جامعه و نظام ما یک سطح و لایه‌ای از شبکه‌ی سازماندهی جامعه و نظام را باید خاص نخبگان قرار بدهیم و طبعاً در این سطح و ساحت تخصص‌ها مد نظر خواهد بود و هر نخبه‌ای به تناسب و به اقتضای تخصص خود در آن سلک و جایگاه شایسته قرار می‌گیرد.

مجری: آیا نخبگان باید در سرنوشت کشور خود دخالت داشته باشند یا براساس مسئله‌ی تقسیم تخصصی باید صرفاً رشته‌ی کار خود را دنبال کنند؟

استاد رشاد: من تصور می‌کنم شما از یک مطلب بدیهی می‌پرسید، آیا باید در سرنوشت دخالت کنند یا نه؟ و بین دو پرسش مطرح‌شده در ذیل و صدر بیان شما هیچ تعارضی نیست. کار خود بپردازند. من تصور می‌کنم کار نخبگان جز حضور تأثیرگذار در تصمیم‌سازی‌های سرنوشت‌ساز کشور نیست. یعنی بدون حضور نظری، معرفتی و کارشناختی آنها مگر می‌شود سرنوشت کشوری را تعیین کرد؟

مجری: مقام معظم رهبری در نشست اخیر با نخبگان تأکید به این مسئله کردند. این تأکید و اراده‌ی ایشان دالّ است بر این‌که نخبگان باید بیش از پیش مشارکت داشته باشند. این مسئله یک نوع دغدغه است. چه باید بکنیم؟

استاد رشاد: این جلسه که ملاحظه فرمودید یک ابتکار برای به خدمت گرفتن نخبگان بود که از سوی شخص رهبر فرهیخته‌ی انقلاب صورت گرفته بود.

این ابتکار ارزنده‌ای است که ما مسائل کلیدی و راهبردی علمی فکری و احیاناً تدبیری کلان کشور را با صاحب‌نظران حوزه‌ی مربوط در میان بگذاریم و به صورت کاملاً انتقادی، چالشی، و در افق مطلوب علمی، پیرامون آن مسائل گفتگو کنیم، آن هم در مقیاس حضور رهبری، و در یک استوای بسیار بالا و شاید بگوییم در بالاترین سطح ملی، تجربه و شیوه‌ی ارزشمندی است. رهبری می‌توانستند بفرمایند که رئیس‌جمهور بنشینند و حرف نخبگان را گوش کنند. یا بفرمایند نخبگان در شورای عالی انقلاب فرهنگی یا شورای عالی امنیت ملی دعوت و حرف خود را بزنند و یا در دانشگاه‌ها در حضور اساتید و صاحب‌نظران، نظرات خود را ارائه کنند. ایشان گفتند من می‌خواهم شخصاً مسائل راهبردی و اندیشه‌های بنیادین و اساسی را که نقش کلیدی در تدبیر مسائل حیاتی کشور دارد متناوباً با نخبگان حوزوی و دانشگاهی در میان بگذارم، نخبگان ضمن این‌که خود یک سرمایه و اندوخته‌ی علمی مفصلی دارند، مقاله بنویسند و در جلسه‌ای که با حضور من تشکیل می‌شود ارائه کنند، نیایند فی‌البداهه سخن بگویند، بلکه قبلاً کار کرده باشند و گفت‌وگو شود.

نفس این نشست درس‌آموز بود، یک تجربه موفق بود و یک ارائه‌ی رهنمود عملی از ناحیه‌ی رهبری برای نحوه‌ی بهره‌برداری از ظرفیت نخبوی کشور بود که ما باید مسائل کلیدی و فکری را باید با نخبگان درمیان بگذاریم. آن هم نه این‌که از آنها مشورت بگیریم، بلکه بخواهیم فعالانه ارائه نظر بکنند، ما به آنها نگوییم چه بگویید و یا حتی پرسش‌های جزئی مطرح کنیم که آنها صرفاً پاسخ پرسش‌های ما را ارائه کنند بلکه مسئله مطرح و خود آنها به ابعاد و جزئیات و پرسش‌ها بپردازند.

شما ملاحظه می‌کنید به جای این‌که هر مقام دیگری و هر مرجع دیگری و هر شکل و صورت دیگری ایجاد کنیم برای این‌که نخبگان سخن بگویند، شخص رهبری چهار ساعت پای صحبت نخبگان می‌نشینند و مباحث مطرح می‌شود. مباحث با آراء مختلف، بعضی منتقد بودند. حتی بعضی از اساتید در آنجا عملاً در خلال مباحث خواستند بگویند اصلاً پیشرفت را چه سود؟ چنین چیزی را نمی‌خواهیم!

مجری: این‌که شما اشاره کردید نکته‌ی بسیار اساسی است. شما عنایت دارید که برای رسیدن به هر مرحله‌ی علمی بالاتر نیازمند پیشرفت هستیم، چنانچه امام علی(ع) می‌فرمایند که امروز ما باید با دیروزمان تفاوت داشته باشد. مقام معظم رهبری تصریح کردند که ما از کلمه‌ی پیشرفت استفاده کنیم و نه توسعه. برخی معتقدند که توسعه در بطن پیشرفت است. چگونه می‌توان از این مسئله استفاده کرد؟

استاد رشاد: واژه‌ی توسعه یک واژه‌ی وارداتی است، چون یک اصطلاح با بار فرهنگی تاریخی و اجتماعی مخصوص ظروف قومی اقلیمی خاص به نام فرنگ، زادگاه و زیستگاه این تلقی از تحول اجتماعی، تحول اقتصادی، تحول صنعتی و تحول سیاسی، یک اقلیم و جامعه‌ای خاص در میان قومیتی خاص یعنی غرب. هر واژه‌ای آنگاه که یک اصطلاح شد دنیایی از بار معنایی، فرهنگی، تاریخی و شرایط و ظروف اجتماعی را با خود حمل می‌کند؛ مثلاً وقتی شما واژه‌ی دموکراسی را که یک واژه‌ای است با یک پشتوانه‌ی تاریخی بسیار طولانی از دوره‌ی یونان و دموکراسی‌های مستقیم تا به امروز، این واژه را به کار می‌برید همه‌ی بار فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ظرف تولد و تحول و تکامل خود را به همراه می‌آورد این واژه وقتی وارد جامعه ما می‌شود بار فرهنگی آن نیز بالاجبار وارد این جامعه می‌شود. اما اگر ما بیاییم در مقابل از آنچه مرادمان هست با یک تعبیر خودآفریده و ابداعی یاد کنیم و نام خاص و خودی را بر آن بگذاریم، از همین نقطه عزیمت و آغاز کار اعلام استقلال می‌کنیم. علاوه بر این‌که این دو واژه هر دو واژه‌ی عربی ـ فارسی هستند، اگر بخواهیم این دو کلمه را تحلیل واژگانی بکنیم، خواهیم دید تفاوت‌های آشکاری با هم دارند، در همین دو واژه حتی به لحاظ لغوی بار معنایی زیادی نهفته است. در کلمه‌ی توسعه هیچ بار معنوی نیست. کلمه‌ی توسعه پیش از هر چیزی حکایت از کمیت می‌کند، یعنی این وجه خاص و ویژگی تمدن غربی که سیطره‌ی کمیت است این خصلت در همین کلمه نهفته و تعبیه شده است. کلمه‌ی توسعه حاوی وسعت کمّی است، این غیر از کلمه‌ی ارتقاء و یا کلمه‌ی پیشرفت است. کلمه‌ی پیشرفت برعکس کلمه‌ی توسعه در خود اشاره رو به پیش و رو به آینده دارد.

مجری: پس درون آن توسعه وجود دارد؟

استاد رشاد: البته تا توسعه را به چه معنا بگیرید و کدام الگو مد نظر شما باشد. اگر شما بفرمایید توسعه در متن پیشرفت هست، باز ما این مشکل انتقال بار فرهنگی را پیدا می‌کنیم، حکایت کلمه‌ی آن را نیاورید، خود آن‌را بیاورید می‌شود. ما می‌گوییم غرب به عنوان دنیای خاص خود با تاریخ مخصوص خود، با فرهنگ خود، حتی مسائل دینی و مناسک، خود و احساسات و عواطف خاص مردم آن منطقه (کاری هم به مثبت و منفی بودن قضیه نداریم) به آرمان توسعه رسیده است، ما می‌گوییم این اتفاق و این الگو و این تلقی مال آن اقلیم و قوم است. ما قوم دیگری هستیم و در اقلیم دیگری زیست می‌کنیم. تیره و تبار دیگری داریم. سابقه‌ی تاریخی خاص خودمان را داریم. ما ملتی ریشه‌دارتر از آنها هستیم. هیچ دلیلی ندارد که با پذیرش گسست تاریخی از تبار و گذشته و از تاریخ خود جدا شویم و برویم الگوی وارداتی آنها را بپذیریم، حتی اگر این الگو منفی هم نباشد.

مجری: اگر ما صحبت‌های شما را به عنوان یک پایه قرار دهیم مشخص می‌شود که چرا ایشان تأکید دارند به الگوی اسلامی ـ ایرانی.

استاد رشاد: این ترکیبی که در عنوان این نشست به کار رفته بود از چهار واژه تشکیل شده بود: «الگو»، «پیشرفت»، «اسلامی»، «ایرانی». این چهار کلمه هرکدام نماینده‌ی یک جهتی و رکنی از مسئله است. درواقع هر یک واژه حاکی از یک معنایی بود که آن معانی با هم مراد از نشست و احیاناً این آرمان و رهنمود راهبردی است که رهبری مطرح کردند.

کلمه‌ی الگو درواقع حاکی بود از یک مقوله‌ی اجرایی. واژه‌ی الگو آنگاه مطرح می‌شود که ما بخواهیم برش بزنیم. مثلاً فرض کنید وقتی می‌گوییم حکومت اسلامی، در حکومت اسلامی ما یک سلسله عناصر ذاتی جوهری داریم و یک سلسله‌ عناصری که معطوف به ظروف تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقلیمی و جغرافیایی باید لحاظ شود که حکومت اسلامی بتواند در این ظرف محقق شود. اینها عناصر عارضی هستند، یعنی معطوف به شرایط و ظروف هستند. حکومت اسلامی یک سری عناصر جوهری دارد. مثلاً پای مشروعیت در عین حفظ حق و نقش مردم بند به دیانت و ولایت است، اما عنصر جوهری حکومت دینی ولایی است و شیعه و سنی هم نمی‌شناسد. یعنی برادران اهل سنت ما هم که معتقدند خلفا جانشین پیامبر(ص) بودند، می‌گویند ولی امر بودند. یعنی برای خلیفه و حتی خلفای بعدی که اکثراً ممکن است قبول داشته باشند که اینها عادل نبودند، با این‌همه می‌گفتند کسی که حاکم است، ولی است. یعنی ولایت یک عنصر جوهری و ذاتی حکومت دینی است، شیعه، سنی، قدیم و جدید نمی‌شناسد.

اما مثلاً شما می‌گویید الان ما در جمهوری اسلامی تفکیک قوا را پذیرفته‌ایم، تفکیک قوا جوهره‌ی‌ حکومت دینی نیست، بلکه یک مدل و الگو است. امروز در جهان حکومت‌ها به همین‌گونه تقسیم کار می‌کنند. حالا اگر فردا عقلای بشر رسیدند به یک فرم دیگری از تدبیر و تقسیم کار، و مثلاً گفتند تقسیم قوا باید به پنج قوه باشد، مثلاً مگر قوه‌ی فرهنگی (ثقافیه) کم چیزی است؟ یا قوه‌ی قهریه‌ی (نیروی مسلح) قوه‌ی کمی است. قوه‌ی فرهنگی امروزه کارآمدتر و تأثیرگذارتر و حساس‌تر و مهم‌تر است از قوه‌ی مقننه. امروزه رسانه و فرهنگ حرف اول را می‌زند و از ارتش و نیروهای نظامی مهم‌تر است. حالا فرض کنید که می‌گویند نیروهای مسلح در اختیار هیچ‌یک از سه قوه نباشد، برای این‌که ابزار آن قوه می‌شود. خوب یک کسی استدلال کند و بگوید که الان فرهنگ و رسانه و ارتباطات تأثیرگذارتر است. الان ابرقدرتها مشکل خود را در جهان با فرهنگ و ارتباطات و رسانه حل می‌کنند و سلطه و سیطره‌ی خود را بر جهان مستقر می‌کنند. بنابراین امکان فرهنگ در اختیار هیچ‌یک از سه قوه نباشد. این استدلال درستی است. یعنی با همان مبانیی که می‌گویند تفکیک قوا به سه قوه است، کسی استدلال کند و بگوید باید پنج قوه باشد و این هم یک مدل می‌شود.

می‌خواهم بگویم در حکومت دینی من باب مثال یک سری عناصر جوهری وجود دارد که در هر مدلی که تعریف کنیم و برای هر شرایطی آن عناصر جوهری باید باشند. آنها باشند دینی است، نبودند دینی نیست. اما الگوها و مدل‌ها می‌تواند متفاوت شود.

در این ترکیب الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، کلمه‌ی الگو حاکی از این است که ما باید برویم به سمت طراحی یک مدل و سامانه‌ای متناسب با شرایط ایران و اجرایی. الگو حکایت از امکان اجرایی شدن و انطباق با ظروف و شرایط مختلف را دارد.

پیشرفت تعبیری است که با توسعه فرق می‌کند. من به خاطر ندارم و امکان دارد رهبر معظم انقلاب هم گاهی از واژه‌ی توسعه استفاده کرده باشند ولی در سخنرانی آن روز گفتند که من تعمد دارم به جای کلمه‌ی توسعه از واژه‌ی پیشرفت استفاده می‌کنم.

اسلامیت هم طبعاً جهات جوهری این الگو است.

صفت و پسوند ایرانی هم ویژگی‌های متناسب با شرایط فرهنگی، اقلیمی و عصری کشور است.

مجری: در صحبت‌های شما دو نکته‌ی اساسی بود که من مایلم یک مقدار تعمق بیشتری در آن داشته باشیم. شما فکر نمی‌کنید تأکید ایشان بر استفاده از کلمه‌ی پیشرفت به جای توسعه نوع نگاه تخصصی‌تر آن است. دنیای امروز بسیار پیشرفته است و با سرعت جلو می‌رود. شما اگر همزمان بخواهید توسعه پیدا کنید، باید تمام توان را منعطف به یک مقطع زمانی کنید ولی اگر اینها را جمع کنید و در یک نقطه جلو برود تخصصی‌تر جلو می‌رود.

استاد رشاد: در کلمه‌ی پیشرفت نگاه به آینده و به پیش نهفته است، اما در توسعه کمیت است. در توسعه و رشد و خصوصاً در رشد ممکن است عدالت هیچ جایگاهی نداشته باشد، اما در پیشرفت نمی‌توانیم بگوییم عدالت هیچ جایگاهی ندارد. چه پیشرفتی است که در آن عدالت، تساوی و حقوق افراد رعایت نشده باشد؟ و جامعه به طبقاتی با فواصل بسیار فاحش و زیاد تقسیم شده باشد؟

لهذا ویژگی‌هایی در تعبیر پیشرفت است که البته پاره‌ای از عناصر و ویژگی‌ها را هم می‌توانیم به صورت قراردادی منظور کنیم و پیشرفت را به صورت جامع تعریف کنیم و بگوییم مراد ما از پیشرفت این است و تفاوت‌های آن هم با توسعه‌ی غربی آن است. ولی به هرحال این تعبیر و کلمه می‌تواند بارهای فرهنگی، تاریخی، اجرایی و جهات دیگری را بعداً پیدا کند. یعنی اگر ما بیشتر کار کنیم، چه بسا روزی وقتی می‌گویند پیشرفت، بگویند یعنی پیشرفت اسلامی، وقتی می‌گویند توسعه، یعنی غربی آن. یعنی یک واژه حتی تا این اندازه می‌تواند از کاربرد و کاربست خود بار بگیرد.

مجری: آقای رشاد در مفهوم و تفسیر این حرف اشاره کردند که در بطن حکومت دینی اجزائی نهفته، همچون ولایی که در بطن خود است و لایتغیر است. بنابراین جای این سئوال هست که ما چه سازکاری بیاندیشیم که در سیر این حرکت‌ها روند تولیدی پررنگ‌تر و به عنوان سرمنشأ و مقصود بیشتر به چشم بیاید؟

اما قبل از این نکته آیا پیشنهاد این جلسه به عهده خود آقا بودند یا پیشنهاد دوستان بود؟

استاد رشاد: اصلاً ابتکار خود ایشان بود. ایشان اوایل سال مطرح کرده بودند که من می‌خواهم مسائل فکری و تدبیری راهبردی و اساسی را حسب موضوع و تناسب مسئله‌ی راهبردی با صاحب‌نظران و نخبگان علمی و فکری آن رشته در میان بگذارم و آنها مستقیماً نظرات خود را بدهند و بحث کنیم و حاصل مباحث حتی به سمت کاربردی شدن برود. درنتیجه این نشست اولین تجربه این نوع از مواجهه با نخبگان بود. ضمن این‌که اول صحبت یک فرمایشی داشتید که از ظرفیت نخبگان چگونه استفاده کنیم، الان به ذهن من رسید که خود همین ولایت فقیه، یک قالب و سازکاری است ثابت و بنیادی برای بهره‌برداری از نخبگان. چراکه ولی وفقیه که یک مجتهد جامع‌الشرایط و یک شخصیت علمی برجسته و بارز است که عدد کسانی که مجتهد جامع‌الشرایط می‌شوند در بین کل مسلمانان خیلی محدود است که یکی از اینها که از جهات دیگر هم مثل مدبر بودن، مدیر بودن برتر باشد باید زمام امور را به دست بگیرد و این یعنی زمام امر جامعه را به دست یک نخبه‌ی برجسته سپردن.

این‌که ملاحظه می‌کنید ایشان می‌گوید نخبگان بیایند، یعنی کسانی که هم‌زبان یک شخصیت نخبه‌ای که در رأس حکومت و تدبیر جامعه قرار می‌گیرد، از نتایج آن همین می‌شود که به جای این‌که ایشان مراجعه کند به بدنه‌ی غیرنخبوی و به سایر اقشار و اصناف، می‌گوید من با نخبگان تعامل می‌کنم و با رایزنی و مشورت و کنکاش با نخبگان امور جامعه را تدبیر کنم.

مجری: به نظر می‌رسد که نقطه‌ی اصلی این حرکت سیر الی الله باشد یعنی حرکت به سمت توحیدی، نه‌تنها در کلام و مباحث نظری که آن را در اداره‌ی حکومت راهبردی کنیم، برای این باید چه کنیم؟

استاد رشاد: اجازه بدهید به یک نکته دیگر اشاره کنم. گفته می‌شود واژه‌ی راستا را مرحوم شهید بهشتی به جای جهت وضع کرده است. در راستای همان بحث قبلی که مرتبط با بحث فعلی است، در واژه‌ی پیشرفت همین هم باز نهفته است. پیش، کدام سو است؟ از کل عالَم وجود چه کسی پیش‌تر از همه است؟ خدا. آیا عنصر و موجودی پیش‌تر و متعالی‌تر از حق‌تعالی هست؟ ما مرتبط می‌گوییم حق‌تعالی، آنی که برتر و بالاتر و بلندتر است. مرحوم اقبال لاهوری تعبیری دارد راجع به کارل مارکس می‌گوید، در تبیین ماهیت مکتب و تعلیمات او می‌گوید:

دین آن پیغمبر حق‌ناشناس بر مساوات شکم دارد اساس

مارکسیسم می‌گوید تساوی در شکم، لیبرالیسم و توسعه‌ی غربی می‌گوید رهایی در شکم و شهوت. توسعه در مدار بسته‌ی شکم و شهوت اتفاق می‌افتد، اما در پیشرفت مدار بسته نیست و رو به پیش است. ما هرچه پیش برویم حتی اگر ناخودآگاه باشد، حتی اگر کسی در شرایط تاریخی یا جغرافیایی واقع بشود که مستقیماً با تعالیم انبیاء آشنا نباشد و به مدد فطرت و عقل خود بخواهد پیش برود سرانجام پیشرفت محضر و ساحت حق‌تعالی است.

لهذا من تصور می‌کنم توحید با مدل و الگویی با تلقیی که ما تحت عنوان پیشرفت اسلامی داریم و ایرانیت و اسلامیت برای ما قابل تفکیک نیست، چون اسلامیت ما عین ایرانیت ماست و ایرانیت ما عین اسلامیت ماست. ما ایرانی را می‌خواهیم که اسلام الان جوهر آن است و جزء هویت آن شده. شما می‌فرمایید که چه کنیم تا عنصر توحید در متن حیات و پیشرفت ما بیشتر نمود پیدا کند، من تصور می‌کنم، آن تلقیی که از پیشرفت ایرانی ـ اسلامی داریم امکان ندارد که با توحید درآمیخته نباشد و پیشرفت معنی داشته باشد. اگر به سوی خدا نرویم، به توحید نزدیک نشویم و جامعه به توحید نرسد و مجموعه‌ی شئون به سمت توحید جهت نگیرد، دیگر پیشرفت نیست و از نظر ما پسرفت است. چون وقتی ما با توحید و حق‌تعالی فاصله پیدا می‌کنیم و از توحید جدا هستیم پیشرفت معنی ندارد. اصلاً اگر توحیدی نباشد پیشرفت معنی ندارد.

مجری: پس این باید در ذات فطرت بشر باشد.

استاد رشاد: فطرت هم در مقام نظر به عنوان فطرت معرفتی و هم در مقام عمل به عنوان فطرت معیشت به سمت توحید حرکت می‌کند. مثل عقل عملی و عقل نظری، ما فطرت معرفتی و فطرت معیشتی داریم و فطرت عملی و نظری داریم. همچنین عقل، هر دو به سمت توحید و حق ما را می‌برند. انبیاء الهی می‌آیند هم این عقل و فطرت را باور می‌کنند و هم تعالیم مازاد در چارچوب وحی القاء می‌کنند و در اختیار بشر قرار می‌دهند.

درنتیجه این‌که می‌فرمایید جایگاه توحید چه می‌شود، توحید چگونه می‌تواند توسعه پیدا کند، من می‌خواهم عرض کنم که اگر پیشرفت، پیشرفت است جز به سمت توحید نمی‌تواند حرکت کند.

مجری: یک نکته‌ی خیلی جالب اینجا وجود دارد، شما عنایت دارید که هر تحول اجتماعی اول باید بسترسازی علمی شود تا آن تحول به منصه ظهور بنشیند. شما اگر تاریخ کشور خودمان را ببینید، از زمانی که چیزی به نام ایران تشکیل شد تا به حال سیر نمادهای انسانی در کشور ما حتی در صورت شکلی هم به صورت رسیدن به خدا بوده. شما المان‌های ما را نگاه کنید به سمت بالاست، تجسم‌های ما را نگاه کنید به سمت بالا است. نشان می‌دهد که این مردم در ذات فطرت خود خداپرست هستند، حال ممکن است در ظاهر زرتشتی باشند، مسیحی باشند و یا غیره. بنابراین این بسترسازی فرهنگی در کشور و اقلیم ما فراهم بوده و امروز نیازمند یک تلنگر است که این حرکت راهبردی باید بر این بستر سوار شود و این نکته‌ای که ایشان اشاره می‌کنند شاید همان تلنگر است که یادمان باشد که باید این اتفاق بیافتد.

استاد رشاد: بله. کار انبیاء تذکر است، کار اولیاء تذکر است و رهبری که ولی است و از اولیاء است کارش همان تذکر فطرت است. بیدار ساختن و مبعوث ساختن و برانگیختن فطرت است که به تعبیر حضرت امیر(ع) کار انبیاست.

به تعبیر امروزی‌ها چیزی شبیه به دور هرمنوتیکی و یا در ادبیات خودمان حرکت از اجمال به تفصیل و از تفصیل به تفصیل فراتر است. در این‌که این خصلت و سرشت تاریخی ایرانیان است که خداگرا بودند و خداپرست بودند و آنهایی که اهل تاریخ و تمدن و باستانشناسی هستند نوعاً می‌گویند که در تاریخ ایران هیچ نشانه‌ای از شرک دیده نمی‌شود. تمام کاوش‌ها و حفاری‌ها نشان می‌دهد که در هیچ جا بتی پیدا نشده و ایرانی‌ها موحد بودند و پیرو انبیاء و اولیاء الهی و به همین جهت هم هست که زرتشت چون پیامبر قلمداد می‌شود و بسا پیامبر بوده و زرتشتی در حکم دیانت الهی است و از لحاظ فقهی حکم اهل کتاب را دارند.

طی چهارده قرن اخیر از جمله سرزمین‌هایی که خیلی سریع از اسلام استقبال کرد و یک نظام کهن اما غیرالهی و دینی را خود مردم با عدم پشتیبانی موجب فروپاشی شدند، یعنی اینجور نبود که بگوییم مسلمانان هجوم آوردند و ایران را اشغال کردند. شاهان ساسانی گریختند به جهت این‌که مردم رو به مسلمانان داشتند و از جریان نظام شاهنشاهی حمایت نکردند.

از آن زمان که اسلام به ایران آمده، ضمن این‌که با فطرت ایرانیان و همه‌ی بشریت اسلام سازگار است، با سرشت تاریخی ایرانیان هم این دین گویی سازگارتر بوده. به همین جهت از میان خیلی از ملل اسلام رفت و پس زدند و برگشت و اسلام از آن سرزمین‌ها عقب نشست. در بسیاری از مناطق اسلام رفت و مقدار زیادی از فرهنگ و محیط آنجا متأثر شد و آن بالندگی و تعالی که در جوهر اسلام هست آنچنان که باید در آن سرزمین‌ها نمود ندارد. اما در ایران، اسلام هرچه صیقلی‌تر شده، هرچه بالنده‌تر شده، هرچه پرجلوه‌تر شده و خدماتی که ایرانیان به اسلام ارائه کردند که طبعاً از اسلام بسیار خدمت گرفتند، به تعبیر مرحوم علامه شهید مطهری، خدمات متقابل ایران و اسلام، این هم دوباره حاکی از همین جهت است که یک نوع انس ذاتی بین ایرانیان و اسلام وجود داشته که این تعامل را سبب شد و ایرانی‌ها نه‌تنها اسلام را پذیرفتند و هضم کردند و خود در متن اسلام قرار گرفتند و هضم اسلام شدند و ایرانیت همان اسلامیت شد و اسلامیت فاصله‌ی زیادی با آنچه ما ایرانیت (البته در دوره‌ی اسلامی و با چشم‌پوشی از بعضی لغزش‌ها) قلمداد می‌کنیم پیدا نکرد. این کشور و این ملت توانستند اسلام را به مناطق دیگر جهان نیز منتقل کنند. تصور می‌شود کشورگشایی‌ها و جهان‌گشایی اسلامی تنها به دست سرداران و سران صدر اسلام و اعراب اتفاق افتاد. من دلم می‌خواهد یک محقق جغرافیاشناس و یک مورخ دقیق و مدقق مطالعه کند و ببیند سهم ایرانیان در توسعه اسلام در سراسر جهان، نه فقط به لحاظ فکری و علمی که خیلی آشکار است و اصولاً عمده‌ی علوم اسلامی را ایرانیان تأسیس کردند، عمده‌ی علما و فقهای شیعه و سنی ایرانی هستند، یعنی به لحاظ کمی و کیفی، جهات علمی خیلی روشن است و کسی نمی‌تواند ذره‌ای انکار کند. من می‌خواهم به یک نقطه‌ی مغفول‌مانده اشاره کنم و آن این‌که در جهان به لحاظ گسترش جغرافیایی اسلام در عالم ببینند که مسلمانان ایرانی اسلام را به نقاط بسیار دوردست جهان بردند یا دیگر ملل؟ الان در سراسر چین ببیند در مناطق مسلمان‌نشین، بی‌آنکه معنای واژه را بدانند با واژگان فارسی کلمات دینی را ادا می‌کنند. مثلاً می‌گویند نماز دوگانه می‌خوانم، یعنی مسلمان چینی امروز وقتی نماز می‌خواند بعد از قرن‌ها وقتی نیت می‌کند می‌گوید نماز دوگانه می‌خوانم.

در منطقه‌ی آسیای میانه ببینید رهبرانی که هجرت کردند و آن مناطق را مسلمان کردند کجایی بودند؟ به افریقا مراجعه، شهرهایی هست که نامشان ایرانی است.

شما به آفریقا، به آسیا، به شبه‌قاره نگاه کنید می‌بینید که ایرانیان بودند که اسلام را به سراسر جهان بردند، هم به لحاظ معرفتی و هم به لحاظ گسترش جغرافیایی.

مجری: هر حرکتی از یک نقطه‌ای آغاز می‌شود تا برسد به انتها و نقطه‌ی مطلوب. به طور طبیعی و قهری این حرکت به مرور زمان ضعیف می‌شود و آرام در تاریخ مضمحل می‌شود. این نیازمند یک ضمانت اجرایی است، اگر ما بپذیریم که راه همین است و باید طی شود ضمانت اجرایی آن کجاست؟

استاد رشاد: ضمانت اجرایی این پیشنهاد و طراحی که انشاءالله بشود و به اجرا دربیاید، اولاً در خود مدل و الگو نهفته است، یعنی چیزی که ذاتاً بالنده و پیش‌رونده است که نمی‌تواند متوقف شود. مثل این‌که شما بفرمایید در ذات آب روندگی است، بگوییم کی منجمد و متوقف می‌شود. اگر هم عوامل و عناصری از بیرون تأثیر بگذارند مقطعی است.

تصور من این است که اولاً خود الگو باید به نحوی طراحی شود و اگر آنچنان که مد نظر رهبر معظم انقلاب هست و در بیاناتشان در این سال‌ها مطرح کرده‌‌اند و آنچنان که اهل فضل و نخبگانی که در آن نشست بودند و دیگرانی که علاقمند بودند در آن نشست حضور پیدا کنند ولی به دلیل کمبود جا موفق نشدند، افراد بسیاری به این مسئله می‌اندیشند که این الگو طراحی شود.

من می‌خواهم بگویم اولاً ذات این الگو از جنس پیشرفت است. پیشرفت یعنی ما چیزی را پشت سر بگذاریم و چیزی را همیشه پیش رو داشته باشیم. پیشرفت مدار نیست، دور خود نمی‌چرخد، طولی است و پیش می‌رود، بالنتیجه هرگز متوقف نمی‌شود چون اگر متوقف شود پیشرفت نخواهد بود مگر این‌که بفرمایید مثلاً حضرت امیر به شهادت رسید و لذا دولت ایشان از میان رفت، این غیر از آن است که بگوییم باشد ولی متوقف باشد. الگوی پیشرفت و الگوی اسلامی توقف‌پذیر نیست و در ذات آن است. علاوه بر این‌که مسئله از ناحیه‌ی رهبری مطرح شده.

یک نکته‌ای را ایشان اشاره فرمودند و گفتند که این مسئله به تعبیر ما فرادولتی است، ایشان فرمودند این مسئله مربوط به این دولت و آن دولت نیست. اگر دولتی بیاید و مثلاً توسعه و رفاه اقتصادی را مطرح می‌کند، دیگری توسعه سیاسی را مطرح می‌کند، یکی توسعه فرهنگی را مطرح می‌کند. هر دولتی سلیقه و سیاستی دارد و شعارهایی دارد برای این‌که خودش را بتواند اداره کند و رأی مردم را بگیرد. اما این مسئله اینگونه نیست، مقوله‌ی پیشرفت فرادولتی، فراقوا، فرابخشی و از ناحیه‌ی رهبری مطرح شده، و ایشان تنها رهبری جمهوری اسلامی نیست و ما ایشان را ولی امر مسلمین می‌دانیم و اگر این الگو طراحی شود آثار آن می‌تواند برای دیگر کشورها هم مفید باشد و اگر کشوری خواست از ما اقتباس کند ظروف تاریخی و فرهنگی خود را اعمال می‌کند.

مجری: آیا ممکن است آسیبی آن را تهدید کند؟

استاد رشاد: چیزی نیست که آسیب‌پذیر نباشد. اولین آسیب این است که بد بفهمیم. در طول سی سال پس از انقلاب، هم حضرت امام(ره) و هم رهبر معظم انقلاب، رهنمودهای راهبردی تاریخ‌سازی ارائه کردند. پاره‌ای از آنها که من تصور می‌کنم شمار زیادی از رهنمودهای راهبردی رهبری باشد، بد فهمیده شده و درنتیجه خوب عمل نشد. من معتقدم رهنمودهای راهبردی تاریخ‌ساز که با آن رهنمودها اگر اتفاق می‌افتاد تاریخی دیگر شروع می‌شد و بر تاریخ تأثیر می‌گذاشت، از ناحیه‌ی ایشان صادر شد، من گاهی از زبان شخص ایشان در بعضی موارد این تعبیر را شنیده‌ام که فرمودند نفهمیدند یا بد فهمیدند که من چه گفتم. ما هم طلبه هستیم و اهل بحث و تحقیق هستیم و خود ما هم می‌فهمیم که آنچه ایشان فرمودند و مقصودشان این چیزی نبود که آقایان دنبال می‌کنند که بخواهند با مصاحبه و سمینار و چهار شعار مسئله را تمام کنند.

اگر این آرمان و این راهبردی که ایشان مطرح فرمودند بد فهمیده شود اولین آسیب است و ممکن است با این آسیب جوهر قضیه تغییر کند و با بدفهمی نوعی تبدل ماهیت رخ بدهد و درنتیجه آن جوهر اصلی نماند و کار آسیب ببیند.

دومین آسیب این است که فرض کنید خوب بفهمیم، مثل بسیاری چیزها که چند روزی همه گرم هستیم و خیلی جدی موضوع را تعقیب می‌کنیم و آرام‌آرام مقوله‌ی دیگری مطرح می‌شود و جای آن را می‌گیرد. درحالی‌که ایشان فرمودند اگر این الگو طراحی شود تمام اسناد بالادستی باید ذیل این الگو باید تعریف شوند. یعنی در آینده شما اگر بخواهید سند چشم‌انداز بیست ساله بعدی را طراحی کند، آن سند چشم‌انداز باید یک مقطعی از تحقق الگوی پیشرفت ایرانی ـ اسلامی قلمداد شود. این مسئله مسئله امروز و فردا و روزمره نیست.

مجری: به خوب جایی رسیدیم. بحث که به اینجا می‌رسد در مباحث فلسفی این مسئله به وجود می‌آید که ذات هر چیزی یک علت موجده دارد و یک علت مبقیه. درواقع تولد و به وجود آمدن و استمرار و حفظ آن. ما تولد را پیدا کردیم و رسیدیم به آنجا که علت شکوفا شدن ما در چیست، حال استمرار آن را چگونه می‌توان حفظ کرد؟

استاد رشاد: در فلسفه می‌گویند علت مبقیه همان علت موجده است، یعنی همان که ایجاد می‌کند، همان هم باید ابقا کند. من عرض کردم که رهبری علت موجده‌ی این ابتکار راهبردی است موضوع را مطرح کرده‌اند، علت مبقیه هم خواهند بود. ایشان بالای سر کار هستند و تعقیب خواهند. ضمن این‌که خود این مقوله و راهبرد اهمیت ذاتی دارد و شاید مهم‌تر از هر رهنمود و راهبردی است که طی این سی سال مطرح شده، و خود این اهمیت دارد و آقا اهتمام خاص به این خواهند داشت ولی من عرض می‌کنم همان کسی که این موضوع را مطرح کرد، گویی دید که بعضی راهبردها و رهنمودها را که مطرح می‌کنند، طبعاً ایشان که نمی‌توانند هر رهنمودی که مطرح می‌کنند خودشان هم تا مقام اجرا پیش ببرند، باید به مدیران نظام، به نخبگان و حوزه و دانشگاه سپرده بشود و آنها کار را پیش ببرند که احیاناً گاهی نمی‌کنند. ایشان مثل این‌که از تجربه‌ی تلخ شکست بعضی از آرمان‌ها و عدم پیشرفت مطلوب بعضی از رهنمودها و راهبردها به این جهت توجه فرمودند که این موضوع را خودشان تعقیب کنند. احساس من این است که این مسئله اینقدر برای ایشان جدی است که رأساً موضوع را پیگیری خواهند کرد و من به یاد نمی‌آورم که در ارتباط با رهنمود و مسئله‌ای ایشان در همان جلسه فی‌المجلس گفته باشند که مؤسسه‌ای تأسیس خواهیم کرد. باید تشکیلاتی به وجود بیاید که این کار را هدایت کند و این کار سپرده نشود به دستگاه‌های موجود و دچار سرنوشت رهنمودهایی دیگر شود. و احتمال می‌دهم که ایشان خودشان بر آن ستاد نظارت کنند.

مجری: چه کسانی در آن ستاد هستند؟

استاد رشاد: هنوز که تشکیل نشده، ایشان دستور فرمودند که باید ستادی به وجود بیاید. بسا هم ایشان هنوز تصمیم‌گیری نکرده باشند ولی در صحبت‌هایشان دو بار اشاره کردند که این ستاد تشکیل می‌شود. می‌فرمودند مطلب کوتاه‌مدت نیست و کاری است که ممکن است ده سال طول بکشد و کار علمی فراوان و کارشناسی فراوان می‌خواهد.

مجری: آقای رشاد یک بحث کلیدی هم هست، تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد بیشتر علوم از مشرق‌زمین و اخص از ایران به غرب رفت. به طور طبیعی طالبانی در دنیا هستند که این علوم را جذب کنند و زمینه‌ی جذب دانشمندان ما و نخبگان ما در فراسوی مرزها فراهم شود. بنابراین نیازمند است که ما یک جاذبه‌ای بیافرینیم و جاذبه هم یک امر اتفاقی نیست و باید در آن مسائل مادی و دنیوی باشد. ما چه باید بکنیم؟

استاد رشاد: معرفت خوش‌نشین است. معرفت قوم و خویش و جغرافیا نمی‌شناسد. هرجا که به معرفت خوش‌بگذرد و حرمت ببیند و قدر ببیند و در صدر بنشیند به آنجا کوچ خواهد کرد. ما اگر آنچرا تولید می‌کنیم معرفت باشد و به تعبیر جنابعالی در مقام معیشت و عمل هم بتواند موفق باشد طبعاً مورد اقتباس قرار خواهد گرفت. مقوله‌ی پیشرفت ایران اسلامی با مسئله‌ی مثلاً فلسفه و معرفت‌شناسی فرق می‌کند. شما ممکن است در اینجا فلسفه‌ای را تولید کنید و به عنوان یک کالای روشنفکری و ویژه‌ی اشرافی علمی بین نخبگان خاصی به نام فیلسوفان دست به دست بگردد، اما مسئله‌ی پیشرفت از این قبیل نیست. ما اگر بتوانیم الگو طراحی کنیم، خارج از آن ویژگی‌های ایرانی آن که فقط مختصات ظرف تحقق و ظرف اجراست، جوهر قضیه و اسلامیت مسئله و جهتگیری که موضوع که پیشرفت است و نه توسعه و نه رشد و نه هر تعبیر دیگری، مورد توجه و مقبول دیگر ملل قرار خواهد گرفت.

مجری: این خیلی دیر است.

استاد رشاد: این مسئله را آقا هم مطرح کردند که ممکن است بگویند چرا حالا، چرا در این سی سال نشده. ایشان ضمن این‌که به صورت ضمنی گفتند که ما طی این سی سال فاقد این مطلب بودیم و زیان کردیم، و به تعبیر ایشان فرمودند که ما هفت و هشتی حرکت کردیم، ولی در عین حال گفتند هم دیر نیست و هم به هرحال باید شروع شود و شروع هم شد. انشاءالله همانطور که انقلاب پیام داشت در این حرکت هم پیام خواهیم داشت.

این نکته را هم عرض کنم که در جهان، امروزه استعداد و زمینه‌ی روحی و ذهنی برای پذیرش تجربه‌های جمهوری اسلامی بسیار به چشم می‌خورد. همین مسئله‌ی بانکداری اسلامی که ما طرح کردیم، در غرب به شدت دنبال می‌شود. شما خبر دارید که سال‌های سال است در کشور انگلستان، دکترای اقتصاد اسلامی تدریس می‌کنند و مدرک می‌دهند؟ و دنبال همین مدل هستند که مدل بانکداری اسلامی که ربا از آن حذف می‌شود چگونه اداره می‌شود.

مجری: من مایل بودم این بحث ادامه پیدا کند ولی متأسفانه وقت ما به پایان رسیده است.

تحلیل مفهومی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین علی‌اکبر رشاد

سعید کرمی ـ مصطفی بیات

هرچه که تنور طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت گرم‌تر شود، نان پخته‌تری به‌عمل خواهد آورد و بر سرعت و کیفیت اجزای سازنده این طرح خواهد افزود و ما هم برای اینکه سهمی در گرمایش این حرکت نوین و اساسی داشته باشیم از میان افراد شاخصی که در «نشست اندیشه‌های راهبردی» در محضر رهبر معظم انقلاب حضور داشتند به سراغ نزدیک‌ترین ایشان از نظر نسب و حسب به نشریه زمانه رفتیم تا گفت‌وگویی را تقدیم دل و دیدۀ شما گران‌مایگان کنیم. استاد ارجمند جناب حجت‌الاسلام‌ والمسلمین علی‌اکبر رشاد، ریاست محترم پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، که سایۀ هدایتشان بر مجله همواره سبب رشد و پویایی آن بوده است، قبول زحمت نمود و ما را میهمان سفره پربرکت اندیشه‌های خویش دربارۀ الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی کرد. اینکه الگوی مطلوب چه مبانی، ساختار، مؤلفه‌ها و اهدافی دارد و اساساً تعریف اصطلاحی مناسب برای این عبارت چهار کلمه‌ای چه می‌تواند باشد و اینکه لوازم و پیشرفت‌های آن چیست و راهکارهای احتمالی طراحی درست و تحقق صحیح آن کدام‌اند از جمله پرسیده‌های ماست که پاسخ آنها را در سطور زیر می‌خوانید.

جناب آقای رشاد برای آغاز گفت‌وگو اگر امکان دارد درباره چیستی اصطلاح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و واژه‌های شکل‌دهنده آن، یعنی اسلامی، ایرانی و پیشرفت صحبت بفرمائید؟

عبارت «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» از ترکیب چهار واژه ساخته شده است؛ یعنی الگو، پیشرفت، اسلامی، و ایرانی. هر یک از این چهار واژه یک سلسله مفاهیم و معانی خاصی را نمایندگی می‌کنند. واژه الگو به ارائۀ یک برش و مصداق از کل اشاره می‌کند: به عبارت دیگر وقتی می‌گوییم حکومت اسلامی یا حکومت دینی به یک نظام اشاره می‌کنیم که دارای ویژگی‌های ذاتی خاص خودش است، ولی برای اینکه این نوع نظام سیاسی در ظروف و بستر تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سرزمینی و اقلیمی خاصی تحقق یابد لازم است الگویی طراحی شود؛ یعنی برای آن عنوان کلان قالبی محقق‌شدنی، که در آن ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و احیاناً جغرافیایی و اقلیمی هم در نظر گرفته شده باشد، طراحی گردد. این کار طراحی الگو است و به آن الگوپردازی می‌گویند. اگر پیشرفت شیوه و سبکی از زندگی و یک جهان زیست ویژه قلمداد شود که مکتبی ــ مثلاً اسلام ــ آن را برای کمال و حیات انسانی ارائه کرده است، برای عملی کردن آن، افزون بر ویژگی‌های ذاتی تعبیه‌شده در این شیوه زندگی و سبک حیات، باید وضعیت زمان و مکان نیز در نظر گرفته شود و سپس از آن جهان زیست و سبک زندگی مصداقی طراحی گردد که بتوان در آن وضعیت زمانی و مکانی، آن را عملی کرد. اگر بنا باشد این نظام در سبک زندگی و ظرف تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی دیگری اجرا شود، ملاحظات و مراعات ویژگی‌هایی محدود‌کننده و متغیرهای متناسب با این وضعیت سبب می‌شود الگوی طرح‌شده برای آن، با الگوی پیشین تفاوت یابد. به تعبیر دیگر وقتی می‌گوییم حکومت دینی، یک سلسله ویژگی‌های ذاتی را در نظر می‌گیریم که با وجود آنها حکومت دینی محقق می‌شود، اما وقتی که بخواهیم در محیطی خاص حکومت دینی را مستقر کنیم یک سلسله ویژگی‌های عارضی را، که غیرذاتی هستند، باید در نظر بگیریم تا این حکومت در آن ظرف خاص بتواند صورت عملی پیدا کند؛ برای مثال ولایی بودن، ذاتی حکومت اسلامی است، اما برای اجرا و استقرار حکومت دینی و تدبیر امور و جامعه و کشور متناسب با وضعیت تاریخی باید حکومت به سه قوه تفکیک و تقسیم شود. حال ممکن است در آینده بشر به این نتیجه برسد که بهتر است به جای سه قوه، پنج قوه داشته باشیم یا به عکس، مانند گذشته در آینده، دوباره بگوییم اصلاً تفکیک قوا لازم نیست. اینها همه ویژگی‌های عارضی هستند که در طراحی و الگوی اجرایی تحقق‌پذیر در نظر گرفته می‌شوند، اما ویژگی‌های ذاتی حکومت دینی، مانند ولایت، تغییرپذیر نیستند. با این مثال‌ها مفهوم واژه الگو آشکار شد.

اما «پیشرفت» واژه‌ای است که در مقابل کلمات معادل و مشابه‌ای مانند توسعه، رشد و … قرار می‌گیرد که بار معنایی خاص خودش را دارد.

کلمه «اسلامی» از ماهیت این الگو یا این جهان زیست، که از آن با واژه پیشرفت یاد می‌شود، حکایت می‌کند و مسائل ماهیتی این شیوه حیات را می‌نمایاند.

کلمه «ایرانی» نوع الگو را نشان می‌دهد. مقصود از واژه ایران، رعایت آن ویژگی‌هایی است که در ظرف تاریخی، فرهنگی، اجتماعی ایران باید منظور شود. بنابراین، این چهار واژه هرکدام مجموعه‌ای از معانی را نمایندگی می‌کنند که در کل یک آرمان و پیشنهاد را عرضه می‌نمایند.

همان‌گونه که در صحبت‌هایتان به آن اشاره فرمودید، شما بین واژه توسعه و پیشرفت تمایز قائل می‌شوید. چه تفاوتی بین مفهوم توسعه و پیشرفت است و چرا اساساً درواقع در طرح این بحث از واژه توسعه استفاده نمی‌شود و بر کلمه پیشرفت تأکید می‌گردد؟

کلمه توسعه و پیشرفت را در دو لایه می‌توان تحلیل کرد؛ یکبار با توجه به مجموعه مبانی معرفتی و نمودها و نمادهای هر دو در عرصه حیات انسان غربی و انسان اسلامی می‌توان این دو واژه را بررسی نمود و هم جنبه‌های معرفتی و مبنایی و نیز جنبه‌های عینی و تحققی را در نظر گرفت، یکبار هم می‌توان همین دو کلمه را تحلیل عرضی کرد. در اینجا من هر دو را به اجمال عرض می‌کنم و اول از تحلیل دوم آغاز می‌کنم. واژه توسعه ایهام دارد و منظور از آن توسعه کمی است نه کیفی. این واژه از وسعت و گسترش حکایت می‌کند، اما کلمه پیشرفت به معنای به آینده چشم داشتن و رو به پیش بودن است و لزوماً وقتی می‌گوییم پیشرفت حتماً از یک پس و پیش‌هایی آغاز می‌شود و نگاهی به پیش و نگاهی به جلو در آن لحاظ شده و جهت حرکت آن به پیش است، اما در واژه توسعه جهت مشخص نشده است و معلوم نیست توسعه به چه سمت و جهتی است. واژه رشد هم همین‌گونه است. اگر در جامعه‌ای، صنایع آن‌چنان رونق یابند که پیوسته بتوانند به طور انبوه کالا تولید کنند و در بازار و هنگام رقابت با کالایی دیگر مشتری بیشتری جلب نمایند. در واقع با ریختن انبوه کالاهای تولیدی خودشان در محیط جامعه در خرید رقابت ایجاد کنند و به مصرف‌زدگی دامن بزنند و طبقاتی که متمکن هستند و قدرت خرید بالایی دارند هرچه بیشتر کالا تهیه و مصرف کنند و با عرضه کالاهای جدید، نمونه‌های سابق را از رده خارج‌شده تلقی کنند، بی‌آنکه چندان از بین‌رفته باشند، در مقابل کسانی که قدرت خرید ندارند نمی‌توانند نمونه‌های جدید را تهیه کنند و رفته‌رفته فاصله طبقاتی گسترده‌ای بین قشرهای گوناگون جامعه پدید آید، در چنین جامعه‌ای رشد اتفاق افتاده است و آن‌ را می‌توان توسعه نامید، اما چنین امری پیشرفت تلقی نمی‌شود؛ زیرا براساس آموزه‌های اسلام، پیشرفت آن نیست که فاصله بسیار زیادی بین طبقات فقیر و غنی وجود داشته باشد و عده‌ای از گرسنگی رنج ببرند و عده دیگر در رفاه تصورناشدنی غرق شوند. چنین توسعه‌ای با قربانی شدن عدالت محقق می‌شود که در اسلام پذیرفته‌شده نیست. چنین توسعه‌ای عرضی است نه طولی، اما در واژه پیشرفت جهت حرکت رو به پیش است. قید اسلامی هم که به دنبال واژه پیشرفت آمده به ماهیت این نوع از جهان زیستی که مدنظر است اشاره می‌کند. براین اساس در پیشرفت اسلامی، یک سلسله مبانی انسان‌شناختی، جهان‌شناختی و هستی‌شناختی درنظر گرفته شده که توسعه فاقد آنهاست. از سوی دیگر اهدافی در پیشرفت منظور داریم که با اهداف توسعه تفاوت دارد؛ زیرا در توسعه دست یافتن به بیشترین رفاه و لذت هدف نهایی تلقی شده است، اما در پیشرفت با وجود توجه به اهداف مادی، اهداف معنوی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ چون پیشرفت را از دین و به‌ویژه اسلام اخذ می‌کنیم. اسلام هرچند سازنده این دنیای انسان نیز است، دنیاگرا نیست؛ یعنی دنیا غایت و هدف نهایی آن به شمار نمی‌آید، بلکه آخرت‌گراست؛ یعنی الگوی پیشرفت اسلامی، الگویی دنیاگر، آخرت‌گرا تلقی می‌شود. بدین‌ترتیب اخلاق، معنویت، خداخواهی، عدالت‌خواهی، ایثار، در اندیشه دیگران بودن و… در متن الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی یا مدل توسعه‌ای از نوع پیشرفت نهفته است.

برای پیشرفت اسلامی به چه لوازم و پیش‌شرط‌هایی نیاز است و در واقع نقطه آغاز عملی کردن چنین الگویی کجاست و سیر عملی شدن این الگو را شما به چه شکل تحلیل می‌‌فرمایید؟

در موضوع الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی ما در دو بخش باید کار کنیم؛ بخش اول تولید معرفت و بخش دوم اجرا و تحقق آن. در بخش تولید معرفت، یعنی مرحله نظری طراحی الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی، تصور می‌کنم کار را باید از تولید علوم انسانی، اسلامی آغاز کرد؛ زیرا توسعه و پیشرفت هر دو روی شانه‌های نظریه‌ها و دیدگاه‌هایی که انواع رشته‌های علوم انسانی در اختیار می‌گذارند خواهند ایستاد؛ برای مثال تا زمانی که علوم اقتصاد اسلامی را تولید نکرده باشیم به ناچار باید از علم اقتصادی که در بیرون از مرزهای نظام ما تولید شده است بهره بگیریم، اما نظام اقتصادی شرق، یعنی اقتصاد بسته سوسیالیستی، سال‌هاست که وجاهتی ندارد و ناکارآمدی آن اثبات شده است. نظام اقتصادی غرب، یعنی اقتصاد لیبرالی هم در سال‌های اخیر وضع مفتضح‌تری از نظام اقتصاد سوسیالیستی پیدا کرده و آشکار شده است که این نظام اقتصادی و علم پشتیبان چنین نظامی مشکلات و معضلات اقتصادی جوامع را نمی‌تواند حل کند. بر این اساس ما یا تهیدستانه باید از همین تعالیم و آموزه‌های شکست‌خورده بهره‌ ببریم که در این صورت به الگوی اسلامی دست نخواهیم یافت یا به تولید علم اقتصاد اسلامی دست زنیم. در زمینه مدیریت، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و رشته‌های دیگر علوم انسانی هم وضع به همین شکل است؛ یعنی تا زمانی‌که به نظریه‌های مستقل مبتنی بر مبانی اسلامی و منطق اسلامی و برآمده از منابع معتبر ــ که عبارت‌اند از منابع نقلی، عقل، فطرت و تجربه ــ دست نیابیم نمی‌توانیم علوم انسانی اسلامی تولید کنیم. همان‌گونه که گفتم در حوزه معرفت و به منظور الگو‌پردازی، کار را باید از تولید علوم انسانی آغاز کنیم، آن‌گاه بر اساس نظریه‌های تولیدی الگو را طراحی نماییم، اما در بخش عملی و در مرحله تحقق الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی ما تدریج را نباید نادیده بگیریم. به تعبیری در فرآیندی تدریجی باید این الگو تکوین یابد و محقق شود. نباید تصور کنیم که وقتی از الگوی پیشرفت اسلامی ایران سخن به میان می‌آید طی دو برنامه پنج ساله یا در بازه زمانی بیست‌ساله می‌توان چنین الگوی پیشرفتی را به‌طور کامل اجرا کرد، بلکه همان‌گونه‌که دنیای غرب طی چندین سده به الگوهای کنونی خود دست یافته و احیاناً با همه شیرینی‌ها، تلخی‌ها، کامیابی‌ها و ناکامی‌ها به تمدن خاص خودش رسیده است، ما هم راه درازی در پیش‌رو داریم. البته با بهره‌برداری از تجربه‌های ملل، اقوام و دوره‌های تاریخی دیگر و به اتکای میراث معرفتی و تجربی که طی دوره‌های تاریخی خود کسب کرده‌ایم، می‌توانیم راه را کوتاه‌تر کنیم و شکست‌ها و تجربه‌های ناموفق را به حداقل برسانیم، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که گوشه‌ای از این الگو با ناکامی روبه‌رو نشود؛ در واقع ممکن است بخش‌هایی از این الگو در عمل ناموفق باشد و ما ناچار شویم به تجدیدنظر و تغییر بعضی از اجزا دست زنیم تا این الگو کامل شود و ما را به مقصد مقصود برساند. بنابراین ما مسیری تدریجی را در حوزه اجرایی پیش‌رو داریم و به طور نسبی هر مرحله ما را به آن الگو و تمدنی که در نظر گرفته شده است نزدیک خواهد کرد. در واقع در هر مرحله‌ای می‌توانیم بگوییم که نظام و جامعه ما نسبت به مرحله پیش اسلامی‌تر و نسبت به مرحله بعد کمتر اسلامی است.

مقام معظم رهبری در سخنانشان در نشست الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، به این نکته بسیار دقیق اشاره نمود که همۀ آنچه ما انجام می‌دهیم پیش‌درآمد و مقدمه تحقق حیات طیبه‌ای است که با ظهور حضرت حجت(عج) ممکن خواهد شد و همه راه‌هایی که ما می‌رویم صراط نیستند، بلکه طرقی هستند که به صراط منتهی خواهند شد و کوره‌راه‌ها و گردنه‌هایی هستند که به ناچار باید پشت سر نهاده شوند تا بتوانیم به آن بزرگراهی که با ظهور حضرت حجت(عج) در مقابل بشریت قرار خواهد گرفت، برسیم. آن‌گاه پیشرفت حقیقی محقق خواهد شد؛ به همین دلیل است که ما به تدریج پیش می‌رویم و در هیچ مرحله‌ای به آنچه دست یافته‌ایم قانع نیستیم ــ هرچند بهتر از مرحله پیشین است ــ و در انتظار مرحله بعدی هستیم. آن مرحله نهایی که ما با دید و نظری غیرمعصومانه طراحی می‌کنیم مرحله نهایی نیست، بلکه مقدمه و پیش‌درآمدی است برای عهد حضرت حجت(عج) که حیات طیبه به‌طور کامل در آن محقق خواهد شد.

شما در صحبت‌هایتان فرمودید که در واقع برای رسیدن به این الگو باید نظریه‌های علوم انسانی را تولید کرد. چه راهکاری برای تولید این نظریه‌ها و در واقع تلفیق علوم طبیعی و علوم انسانی دارید که با الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت همخوان باشد؟

ما منطق و متدولوژی موجه و معتبری برای تولید معرفت در اختیار داریم به نام منطق اجتهاد، اما ازآنجاکه دانشی که به اجتهاد منتهی می‌شود فقط برای استنباط شریعت طراحی شده است و برای تولید معرفت در حوزه‌های دیگر کاملاً کارایی ندارد، ما طبعاً نیازمند تکمیل این منطق علمی هستیم. در نتیجه نخستین قدمی که باید برداشته شود طراحی منطق جامع تولید علم و حتی تولید و طراحی الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی است. از سوی دیگر ما سرمایه عظیم معرفتی از گذشته در فراچنگ داریم که به‌ویژه در حوزه علوم انسانی بسیار قوی و ارزشمند است. قدم دیگری که باید برداریم بازبینی و بازشناخت و نیز باز‌پیراست همین میراث معرفتی خودمان است؛ البته معرفت و دانش خوش‌نشین است و زاد و بوم و جغرافیا نمی‌شناسد و اگر علمی است که ما را به حقیقت متصل می‌کند در هر جای عالم باشد ما باید آن را اخذ کنیم؛ زیرا پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) فرموده‌اند: «اطلبو العلم ولو به‌السین»، اما باید توجه کرد که غلبه در حوزه معرفت و علم در جهان غرب با علم سکولار و معرفت الحادی است.

بااین‌حال ما در کل، علوم غربی را رد نمی‌کنیم؛ زیرا بعضی از دیدگاه‌ها و نظریه‌های علمی با توجه به منابع معتبری تولید شده‌اند که نزد ما معتبرند؛ مثل عقل و فطرت؛ ازهمین‌رو می‌توانیم این نظریه‌ها را انتخاب و گزینش کنیم و پاره‌ای از دستاوردهای معرفتی و تجربه‌های ملل دیگر را اخذ نماییم.

با وجود این آنچه گفته شد کافی نیست و برای دست یافتن به اهداف خود و طراحی الگوی مدنظر باید مسئله تولید علم را در دستور کار ملی‌مان قرار دهیم و از استعدادهای سرشار ایرانی استفاده کنیم. برای استفاده از این استعدادها و سرمایه خدادادی باید آنها را مدیریت کنیم. مدیریت این نیروی انسانی مهم‌ترین اقدام تلقی می‌شود و ما ضمن استفاده از میراث پیشینیان و بهره‌مندی از اجتهاد و معارف و تجربه‌های ملت‌های دیگر، باید با سازکارها و شیوه‌هایی، علم را در کشورمان مدیریت کنیم. در حال حاضر یکی از موضوع‌هایی که در همین زمینه به توصیه و ارشاد مقام معظم رهبری مدنظر قرار گرفته طراحی نقشه جامع علمی کشور است که براساس آن شورای عالی انقلاب فرهنگی نشست‌ها و جلسه‌های بسیاری را به بحث درباره طراحی نقشه جامع، محقق‌شدنی، کارآمد و روزآمد‌شونده‌ برای مدیریت تولید علم اختصاص داده است.

آیا الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت به دنبال پی‌ریزی تمدن یا راهکار ویژه‌ای در درون کشور و معرفی آن به کشورهای خاورمیانه یا کشورهای اسلامی در گستره وسیع‌تر است؟

اصولاً وقتی می‌گوییم می‌خواهیم الگوی پیشرفت اسلامی، ایرانی طراحی و اجرا کنیم، منظور این است که می‌خواهیم تمدنی را خلق کنیم؛ یعنی ما در مقام ساختن عالم و آدمی نو هستیم؛ بنابراین تحقق تمدن اسلامی ثمره اصلی طراحی و اجرای الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی است. اما درباره اینکه آیا به‌دنبال معرفی آن به ملت‌های دیگر هستیم باید بگویم که یکی از ویژگی‌های نگاه دینی و اسلامی ایثار و دگردوستی است و همین ویژگی ما را مکلف می‌کند که به فکر ملت‌های دیگر، به‌ویژه ملت‌های اسلامی، هم باشیم، ولی در مقام تحمیل یا حتی ترویج آن نیستیم؛ زیرا نه با تحمیل می‌توانیم الگوهای خود‌ساخته‌مان را در نقاط دیگر جهان عملی کنیم و نه نیازی به چنین کاری است. زمانی که الگوی موفقی طراحی و اجرا شود، همین موفقیت سبب می‌شود خودبه‌خود ملت‌های دیگر از آن الگو اقتباس کنند. مشاهده می‌کنید که با وجود سازگار نبودن الگوی تمدنی سکولار غرب با فطرت آدمی و ویژگی‌های ذاتی انسان، درحال‌حاضر بسیاری از کشورهای جهان از آن بهره می‌برند و در واقع این الگو خود را بر ملت‌های دیگر تحمیل کرده است. اصولاً وقتی کالای پررونقی در یک نقطه از جهان عرضه شود مشتری خاص خودش را از میان ملت‌های دیگر پیدا خواهد کرد. وقتی الگوی غیرفطری و تمدن غرب می‌تواند در نقاط دیگر عالم گسترش یابد ــ چه با تدبیر و در قالب اجرای پروژه چه به صورت طبیعی ــ اگر الگویی سازگار با فطرت و روح انسان طراحی و اجرا شود می‌توان فهمید که تا چه حد در جهان با استقبال اقوام گوناگون روبه‌رو خواهد شد؛ بنابراین در این راه نه تحمیل، معقول و مطلوب است و نه ترویج، مورد نیاز، ولی ما علاقه‌مند هستیم اگر به خیری دست یافتیم، ملت‌های دیگر هم از آن برخوردار شوند.

الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت چگونه خودش را از الگوهای غربی متمایز می‌کند و در واقع هویت خودش را تبیین می‌سازد؟ آیا اشتراکاتی بین الگوی غربی و الگوی اسلامی ایرانی وجود دارد یا خیر؟

دنیا ظرف کوچکی است؛ در نتیجه تلاقی و تشابه می‌تواند در هر پدیده و واقعه‌ای که در این جهان رخ می‌دهد وجود داشته باشد. نمی‌گوییم الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی مدنظر ما صددرصد معارض و منافی توسعه غربی است، اما بی‌تردید مبانی،‌ ساختار و غایت متفاوتی نسبت به الگوهای توسعه غربی دارد. اگرچه ممکن است در بعضی جزئیات مادی با الگوهای گوناگون توسعه غربی شباهت‌هایی داشته باشد، این میزان مشابهت، مشابهت جوهری نخواهد بود و تفاوت‌های آن بسی بیش از شبا‌هت‌های آن با توسعه‌های غربی خواهد بود.

نه گام


مراد از مبانی «معرفتی ـ ارزشیِ» الگو، مجموعه‌ی قضایای فلسفی ـ لاهوتی‌ای‌ست که تبیین و تحلیل زیرساخت‌های «هستی‌شناختی»، «جهان‌شناختی»، «انسان‌شناختی»، «اجتما‌ع‌شناختی»، «معرفت‌شناختی» (منابع، در زمره‌ی همین مبنا بشماراست)، «روش‌شناختی»، «اخلاقی» (زیرساخت‌های ارزشی و نگاه به دنیا و نسبت دنیا و آخرت در همین مبنا جای می‌گیرد)، «موضوع‌شناختی» و «مختصات‌شناختیِ» پیشرفت‌ورزی اسلامی و الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی را برعهده دارد (ظروف زمانی ـ زمینی، و قومی ـ اقلیمی نیز در شمار مبنای مختصات‌شناختی‌ست). از آن‌جا که دستیابی به الگوی پیشرفت، در گرو اکتشاف «منطق طراحی» الگو از سویی، و «مبانی معرفتی ـ ارزشی» آن از دیگرسوست، بذل جهد و سعی مقدور در تبیین «منطق» و «مبانی»، تقدم رتبی بر هر اقدام دیگری در راستای تدوین الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی دارد.

دستیابی به مبانی «معرفتی ـ ارزشی» الگو، در نــه گـام نظـری و عملـی به شرح زیر، فراچنگ می‌آید:
گام یکم) تشکیل حلقه‌ی علمی ـ نظری شایسته با شناسایی و کارگماشت افراد ذی‌صلاحیت.
گام دوم) تعریف «پیشرفت‌ورزی» و الگوی پیشرفت اسلامی، و ساحات و سطوح آن دو (تبیین ماهیت و مؤلفه‌های دو مقوله) با بهره‌گیری توأماً از شیوه‌های کتابخانه‌ای و میدانی.
گام سوم) طراحی روش مطالعه‌ی مبانی اسلامی پیشرفت‌ورزی و طراحی الگوی پیشرفت.
گام چهارم) مطالعه‌ی مبانی پیشرفت‌ورزی و الگوی پیشرفت، از سوی حلقه، و نیز فراخوانی و نظرخواهی از اصحاب معرفت در حوزه‌های تخصصی مربوط. (باید توجه داشت که در مانحن‌فیه، دو گروه مبنا مطرح است: مبانی اسلامی پیشرفت‌ورزی انسان و مبانی الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی)
گام پنجم) گردآوری مقالات و مقالت‌های اصحاب معرفت، که در اجابت فراخوان فرارسیده است.
گام ششم) اصطیاد نظرات استوارتر و سازا، و صورت‌بندی آنها.
گام هفتم) در معرض نقد و نقض ارباب نظر قراردادن سامانه‌ی حاصل از اصطیاد و صورت‌بندی.
گام هشتم) تنظیم سازِکار انتقال از «مبانی» [نهایی شده] به «بناها»، و تبدیل «نظر و نگره» به الگوی عملی منطبق بر ظروف متفاوت و شرائط متطور اقالیم اسلامی.
گام نهم) ترسیم چارچوبه و سیر و مسیر [نقشه‌ی راه] طراحی الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی:
۹/۱٫ تمهید مقدمات عملی برای اکتشاف نظریه‌ی پیشرفت اسلامی و «الگوی اسلامی ـ ایرانی» (مانند کارسنجی، ظرفیت‌شناسی و تقسیم کار ملی، راه‌اندازی اندیشه‌کده‌های تخصصی مورد نیاز).
۹/۲ . تعریف «پیشرفت‌ورزی اسلامی» و «الگوی پیشرفت» و تعیین مسئله‌ی اصلی و ابعاد هر یک از آنها، و نیز اهداف تحقیق و طراحی «الگوی اسلامی ـ ایرانی».
۹/۳ . تهیه‌ی منطق طرّاحی «الگوی اسلامی ـ ایرانی» پیشرفت، با لحاظ عناصر دخیل در هندسه و ساختار الگو، عواملی چون:
۱٫ عاملیت انسان (فرد ـ جامعه)،
۲٫ متعلق‌های مواجهه‌ی انسان (جوانحی + جوارحی) در عرصه‌ی حیات.
۳٫ متعلق‌های مواجهه‌های آدمی (به نحو سَبر و تقسیم)
۴٫ انواع احکام و قضایای تشکیل‌دهنده‌ی الگو (= تبیینی/ مبانی+ تکوینی/ توصیفی + تکلیفی/ تجویزی + تهذیبی/ توصیه‌ای)
۵٫ عوامل پیرامونی و سازِکارهای تحقق و تطبیق بر ظروف و شرائط (و تعیین ذاتیات/ ثابتات و عرضیات/ متغیرات الگو).
[تنظیم جدول چندبعدی حاوی عناصر و تعیین نسبت و مناسبات عرضی و طولی آنها با همدیگر]
۹/۴ . شناخت ابعاد و اجزای الگو:
أ) تعیین قلمرو و هندسه‌ی الگو (شبکه‌ی افقی عرصه‌های اصلی تعامل براساس بیان منسوب به امام صادق(ع) چهار قسم است: اصول التعامل اربعه: التعامل مع الله، التعامل مع النفس، التعامل مع الناس، التعامل مع الدنیا)
ب) طراحی ساختار دامنه‌ی هر یک از اضلاع (هرم عمودی)
ت) تفکیک عناصر ذاتی/ ثابت (تشکیل‌دهنده‌ی نظریه‌ی پیشرفت‌ورزی اسلامی)، و عرضی/ متغیر (تشکیل‌دهنده‌ی الگوهای مختلف).
ث) تعیین سازِکارهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری تحقق الگوی اسلامی ـ ایرانی.
۹/۵٫ تنظیم فرایند و زمانبندی اجرایی الگو.
۹/۶٫ تنظیم سازِکارهای درستی‌آزمایی نظری و سنجش کامیابی عملی، و روش‌های تصحیح و روزآمدسازی الگو.
۹/۷٫ طراحی و ارئه‌ی دولت تحقق‌بخش (دستگاه مجری) الگوی طراحی‌شده (= نظام‌پردازی اجرایی).
۹/۸٫ تهیه‌ی نسخه‌های الگوهای متناسب با دیگر اقالیم و اقوام.

مبانی فرهنگی الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی

با توجه به عنوان سخنرانی من، در این جلسه قصد دارم مبانی فرهنگ الگویی را که شایسته‌ی تحقق است و با الگوی اسلامی ـ‌ ایرانی کاملاً سازگار است تبیین کنم. همچنین اشاره‌ای هم به مختصات چنین فرهنگی خواهم داشت.

این مبحث را در سه بخش می‌توان مطرح کرد:

ـ بیان مسئله و طرح پرسش‌های اساسی بحث؛

ـ روش‌شناسی کشف و وصف فرهنگ الگو، برین و مطلوب؛

ـ اشاره به مختصات این فرهنگ.

در اینجا مراد ما از «مبانی» پیش‌انگاره‌های تشکیل‌دهنده‌ی «نظریه‌ی فرهنگ» است و دیدگاه‌های ما در «فلسفه‌ی فرهنگ» مبانی فرهنگ مطلوب خواهد بود؛ یعنی «مناشی» و سرچشمه‌هایی که فرهنگ الگو و مطلوب برآیند آن است.

تعریف فرهنگ

مراد ما از فرهنگ عبارت است از: «طیف گسترده و سازوارشده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و علایق و کنش‌های انسان‌پی، جامعه‌زاد، هنجاروش و دیرزی که معنابخش و جهت‌دهنده‌ی ذهن و زندگی آدمی است»

مجموعه‌ی این بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها، کنش‌ها به همراه اوصاف و کارکردهایی که به آن اشاره کردیم، آنگاه که چونان «طبیعت ثانوی» و «هویت جمعی» طیفی از انسان‌ها در «بازه‌ی زمانی» و «بستر زمینی» معینی صورت بسته باشد «فرهنگ» قلمداد می‌شود.

در این تعریف نزدیک به بیست عنصر و نکته وجود دارد که در این جلسه جای شرح آن نیست، و البته توضیح این عناصر به صورت مقاله‌ای در مجله‌ی «راهبرد فرهنگ» چاپ خواهد شد.

در اینجا قصد نداریم از بنیادهای فرهنگی الگو بحث کنیم، بلکه قصد داریم بنیادهای «فرهنگ مطلوب» را مطرح کنیم.

پرسش‌های قابل طرح در ذیل مبانی فرهنگ الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی به این شرح است:

آیا فرهنگ را می‌توان به شایا و ناشایا، درخور و نادرخور، روا و ناروا، متعالی و منحط، پیشرفته و ناپیشرفته تقسیم کرد؟ و یا اینکه قیاس‌ناپذیر هستند و حسن و قبح فرهنگی نسبی و تابع عناصر فرافرهنگی است؟

آیا می‌توان گفت این فرهنگ خوب است، آن فرهنگ بد است؟ این فرهنگ متعالی است، آن فرهنگ متدانی است؟ و یا فرهنگ هرآن‌چیزی است که جامعه‌ای آن را پذیرفته و خوشایند اوست و ممکن است جامعه‌ی دیگری آن را نپسندد؟

آیا معیارها و ملاک‌های مطلقی که در عین حال فرافرهنگی نیز باشند در اختیار داریم که با آن فرهنگ را ارزیابی کنیم؟ به تعبیر دیگر آیا «ابرارزش‌ها»یی که خودْ بر فرهنگ حاکم هستند و می‌توان فرهنگ را آنها سنجید در اختیار داریم؟

آیا فرهنگ شایا و ناشایا تک‌تراز و بسیط است یا ذومراتب است؟ اگر پذیرفته شود که فرهنگ به دو دسته‌ی «متعالی» و «منحط» تقسیم می‌شود، آیا اگر فرهنگی متعالی شد، یک الگو و سطح دارد و فرهنگ منحط نیز تنها یک مصداق دارد؟ یا انحطاط و تعالی در فرهنگ می‌تواند به مراتب مختلف طبقه‌بندی شود؟ ممکن است فرهنگی در دسته‌ی فرهنگ‌های متعالی قرار گیرد، اما در تراز پایین‌تر، و فرهنگ دیگری نیز در همین دسته است اما در افقی بالاتر.

اگر فرهنگ‌ها به شایا و ناشایا، مطلوب و نامطلوب، متعالی و منحط و پیشرفته و ناپیشرفته تقسیم می‌شوند، و ملاک یا ملاک‌های حسن و قبح فرهنگی مطلق است، معیارهای شایایی و ناشایی و ملاک‌های حسن و قبح فرهنگ کدام‌اند؟ و شیوه‌های سنجش آن کدام هستند؟

اگر بگوییم فرهنگ به «منحط»‌ و «متعالی» تقسیم می‌شود، با چه معیار و ملاکی می‌توان این دو دسته را از هم بازشناخت و تفکیک کرد؟ آیا شیوه‌هایی وجود دارد که بتوان با دسته‌بندی پاره‌ای از معیارهای حسن و قبح، فرهنگ‌های منحط را از متعالی تفکیک کرد؟

اگر شایایی و ناشایایی فرهنگ مقوله به تشکیک و ذومراتب است و می‌توان شایا را به برتر و فروتر طبقه‌بندی نمود، شیوه‌ها و معیارهای طبقه‌بندی آن چیست؟ به دنبال آن آیا بین مراتب فرهنگ متعالی و منحط نیز معیاری وجود دارد که بتوان آنها را نیز از یکدیگر تفکیک کرد؟

آیا فرهنگ (هرچند برین و متعالی) به سازا و ناسازا، فراخور و نافراخور تقسیم می‌شوند؟ آیا ممکن است یک فرهنگ متعالی با جامعه‌ای سازا باشد ولی همین فرهنگ متعالی فراخور جامعه‌ای دیگر نباشد؟ به تعبیر دیگر اگر ما در اینجا الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی طراحی می‌کنیم، به این صورت نیست که بگوییم یک فرهنگ اسلامی مطلق داریم که آن فرهنگ مطلق را مثلاً در عراق و یا جامعه‌‌ای دیگر هم می‌توان کلیشه کرد؟

البته توجه داشته باشیم که در خلال و با لحن سؤال پاسخ‌ها را نیز تلقین می‌کنیم. روشن است که وقتی جوامع تحت عوامل و ابرارزش‌های متعددی شکل می‌گیرند و فرهنگ نیز از مناشی و سرچشمه‌ها و آبشخورهای بی‌شماری به دست می‌آید، طبعاً در فرهنگ‌ها و عوامل سازنده‌ی هر جامعه تفاوت وجود دارد و یک نوع فرهنگ (هرچند متعالی) نمی‌تواند به کار همه‌ی جوامع بیاید.

اگر فرهنگ‌ها به سازا و ناسازا، فراخور و نافراخور تقسیم می‌شوند، معیار یا معیارهای فرهنگ سازا و فرهنگ ناسازا کدام است؟ برای مثال ما یک فرهنگ اسلامی در اختیار داریم، چگونه می‌توانیم تشخیص دهیم که این الگو از فرهنگ اسلامی به درد ایران می‌خورد، الگو و مدل دیگری به درد عراق می‌خورد و مدل و الگوی دیگری به کار مصر یا لیبی می‌آید، و البته همگی اینها اسلامی هستند، زیرا فرهنگ‌ها هم سرچشمه‌ی مشترک دارند و هم سرچشمه‌ها و مناشی و منابع متفاوت.

به نظر ما تمامی فرهنگ‌ها حتی فرهنگ‌های موجود در جوامع سکولار و الحادی مطمئناً از فطرت انسانی سرچشمه می‌گیرند، و ردپای فطرت حتی در یک جامعه‌ی الحادی نیز وجود دارد، اما در یک جامعه‌ی اسلامی طبعاً سهم فطرت در ساخت فرهنگ بسی شدیدتر و غلیظ‌تر است و به همین جهت این فرهنگ‌ها در عین اینکه در بخشی از مناشی با یکدیگر مشترک هستند، از هم متفاوت می‌شوند، و به نحوی متکی به فطرت هستند.

به نظر ما فرهنگ اصولاً نمی‌تواند به صورت مطلق از «فطرت» جدا شود، زیرا انسان از انسانیت و فطرت خود جدا نمی‌شود و در تعریف نیز اشاره کردیم که فرهنگ «انسان‌پی» است و حتماً به عناصر جوهری انسان مرتبط است.

سازگاری و ناسازگاری فرهنگ به چه عناصر و عوامل حیاتی سنجیده می‌شوند؟

اینها پرسش‌هایی است که در ذیل این عنوان قابل طرح است.

در بخش دوم شیوه‌شناسی و روش‌شناسی کشف فرهنگ مطلوب برای الگو و روش‌شناسی کشف و وصف و اکتشاف و تبیین شایایی و ناشایایی، برینگی و زیرینگی، سازایی و ناسازایی فرهنگ و شیوه‌های دسته‌بندی فرهنگ مسئله‌ی بسیار پراهمیتی است.

اصولاً در هر مطلب علمی، پاره‌ای عناصر کلیدی وجود دارند که بدون اعتنا و اهتمام به آنها یک مطلب علمی تمام نیست، مانند مقوله‌ی «تعریف». باید ابتدا یک تعریف مشخص از محور، گرانیگاه، موضوع و مسئله‌ی بحث ارائه شود، والا بحث شناور خواهد بود. همین‌گونه است «روش»، باید مشخص کنید که با چه روشی قصد ارائه‌ی بحث را دارید و تناسب روش با موضوع مورد بحث نیز بسیار مهم است.

برای سنجش و بخش‌بندی فرهنگ من چهار شیوه پیشنهاد کرده‌ام که از این مجموع، سه روش تک‌ساحتی است و روش چهارم نیز روش فراگیر و تفصیلی است، البته این روش‌ها استقرایی است و امکان اضافه‌شدن به آنها وجود دارد. البته باید گفت که این روش‌ها متکی به منطق است. در تعریفی که از فرهنگ ارائه کردم، به سرشت، مؤلفه‌های، صفات و کارکردهای فرهنگ اشاره کرده‌ایم. به همین جهت یک فرهنگ باید این عناصر را داشته باشد و یک فرهنگ از این عناصر تشکیل می‌شود. فرهنگ دارای سرشت و صفاتی است، فرهنگ دارای کارکردهایی است و فرهنگ یک سلسله عناصر ساختاری و صوری دارد و فرهنگ مجموعه‌ای از بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و کنش‌های سازوارشده است و به یک سامانه بدل شده است. صرف بینش، فرهنگ نیست.

گاهی به خطا گفته می‌شود که «دین» جزء فرهنگ است. دین جزء فرهنگ نیست. آنگاه که دین در یک جامعه پذیرفته می‌شود به صورت یک عنصر دیرزی رسوب می‌کند تبدیل به فرهنگ می‌شود، اما به محض اینکه دینی وارد جامعه‌ای شد، فرهنگ نیست. سال‌های ابتدایی بعثت، اسلامیت آمده بود، ده سال اسلام بود و پیامبر(ص‌) بودند، صحابه بودند و همزمان چند معصوم در جامعه‌ی کوچک مکه حضور داشتند اما اسلام تبدیل به فرهنگ نشده بود و مردم مشرک بودند و پیامبر نمی‌توانست در فضای فرهنگی مکه تنفس کند. بنابراین صرف اینکه دینی آمده باشد و وجود داشته باشد جزء فرهنگ قلمداد نمی‌شود و این تعبیر که به صورت مطلق گفته شود دین جزء فرهنگ است صحیح نیست، بلکه باید به صفات فرهنگی متصف شود، مانند دیرزی‌شدن، دیرپاشدن، رسوب‌کردن و در ذهن و زبان و زندگی مردم جا باز کردن و تبدیل شدن به هویت و طبیعت ثانوی و آنگاه است که دین، فرهنگ یک جامعه می‌شود.

برای سنجش و بخش‌بندی فرهنگ از شیوه‌های زیر می‌توان بهره برد:

۱٫ سنجش با کاربست معیارهای ماهوی و مؤلفه‌ای، سرشت‌شناسانه و سازه‌شناسانه. فرهنگ دارای سرشتی است، فرهنگ دارای سازه است و از مؤلفه‌هایی پدید آمده است. برای مثال از نظر ما آنگاه یک فرهنگ اصیل و برین است، که عناصر آن «فطرت‌نمون» باشد و مؤلفه‌های پدیدآورنده‌ی آن از سرچشمه‌ی فطرت به دست آمده باشد و عمده‌ی مؤلفه‌ها برآیند فطرت بوده باشد. با این معیار می‌توان فرهنگ‌ها را هم مقایسه کرد، به این صورت که گفته شود کدام فرهنگ به فطرت آدمی و الهی نزدیک‌تر است. همچنین «حکمت‌نمونی» و «خردوربودن» مؤلفه‌های فرهنگ. فرهنگی که عقلانی‌تر و حکیمانه‌تر و حکمت‌نمون‌تر است، برتر است.

۲٫ سنجش با کاربست معیارهای ساختاری و صوری. مانند «سازواری و انسجام درونی فرهنگ». آن فرهنگی برین است که مؤلفه‌های آن با یکدیگر کاملاً سازمند و منسجم بوده باشند. فرهنگ مشوش، فرهنگ مختلط و فرهنگی که عناصر خود را از فرهنگ‌های مختلف وام گرفته است، فرهنگ مطلوبی نیست. همچنین است، تقدم و تأثیرگذارندگی لایه‌هایی از مؤلفه‌ها بر لایه‌های دیگر مؤلفه‌های فرهنگ. برای مثال فرهنگی که در آن لایه‌ی «بینش‌ها» نسبت به لایه‌های «کنشی» و «رفتاری» مسلط‌تر است، فرهنگ مطلوبی است. رفتار از بینش سرچشمه می‌گیرد، معیشت از معرفت سرچشمه می‌گیرد. بنابراین، ابرارزش‌هایی که یک فرهنگ را ساخته است اگر بر مؤلفه‌های کششی همانند علائق و سلائق و کنش‌ها و رفتارها، مسلط باشد و آنها را شکل بدهد، فرهنگی برین است.

۳٫ سنجش با کاربست معیارهای کارکردی. فرهنگ باید هویت‌بخش باشد. فرهنگی که هویت‌بخش است، برین‌ است. فرهنگ باید معنابخش زندگی باشد و اصولاً خصلت فرهنگ نیز همین است. زندگی با فرهنگ معنادار می‌شود و مردم در آرامش زیست می‌کنند و احساس رضایت می‌کنند. فرهنگ اصولاً هم معنابخش و هم جهت‌دهنده‌ی ذهن آدمی است. فرهنگ بر معرفت آدمی تأثیر می‌گذارد، و البته این میزان از تأثیر قابل مطالعه است و آن‌را به صورت یک قضیه‌ی موجبه‌ی کلیه قبول نداریم، اما به هر حال نه می‌توان اهتراز کرد و نمی‌توان انکار کرد که فرهنگ بر «معرفت» تأثیر می‌گذارد، چنان‌که فرهنگ از معرفت برمی‌خیزد و تعامل آنها دوسویه است. همچنین «پویایی» و «انطباق‌پذیری» فرهنگ نیز ذیل این شیوه می‌گنجد.

۴٫ شیوه‌ی فراگیر و تفصیلی که عبارت از شیوه‌ای است که از سازماندهی همه‌ی معیارهای برآمده از مجموعه‌ی مؤلفه‌ها و عناصر تعریف مختار فرهنگ و متناظر با همه‌ی محورهای اصلی فلسفه‌ی فرهنگ به دست می‌آید. در این شیوه به جای اینکه در روش‌شناسی و شیوه‌ی سنجش و طبقه‌بندی نگاه تک‌ساحتی داشته باشیم، به مجموعه‌ی عناصری که در تعریف فرهنگ آمده توجه می‌کنیم. تعریف جامع و لااقل تعریف کامل آن است که همه‌ی عناصری که به نحوی از انحاء در پیوند با موضوع معرَف ماست بنمایاند. بنابراین ما هم با هستی‌شناسی فرهنگ درگیر می‌شویم و هم با معرفت‌شناسی، مؤلفه‌شناسی، سازه‌شناسی، غایت‌شناسی، ساختارشناسی و… فرهنگ درگیر می‌شویم. در این شیوه، فرهنگ را با نگاه از پایگاه مجموعه‌ی این عناصر، آنگاه که در هریک از اینها مطلوب خود را لحاظ کرده باشیم، تعریف می‌کنیم. مثلاً اگر مطلوب عده‌ای در معرفت‌شناسی، شناوری، سیالیت و نسبیت باشد، و در معرفت‌شناسی نسبی‌گرا و شکاک باشند، فرهنگی که از چنین نگاهی برخاسته است مطلوب می‌شود. اما از نظر ما به عنوان مسلمان که قصد ارائه‌ی الگوی اسلامی ـ ایرانی داریم، فرهنگ ما باید برخاسته و برآمده از یک معرفت‌شناسی عمیق، دقیق و مبتنی بر بنیادهای حِکمی خودمان باشد. به این ترتیب همه‌ی عناصر و مسائلی که به مثابه «مسائل فلسفه‌ی فرهنگ» مطرح می‌شود به یک «معیار» تبدیل می‌شود و روشگانی برای سنجش و کشف فرهنگ مطلوب و الگو به دست می‌آید.

نتیجه‌گیری

قبول داریم که فرهنگ به منحط و متعالی و شایا و ناشایا تقسیم می‌شود، در عین حال شایایی و ناشایایی و انحطاط و تعالی ذومراتب است. همچنین قبول داریم که شیوه و معیارهایی وجود دارد که بتوان فرهنگ متعالی و منحط را از هم تفکیک کرد. اگر معیارها درست انتخاب شده باشد و فرهنگی که محقق است و از آن معیارها برخوردار شده است، آن فرهنگ، برین می‌شود و اگر بناست فرهنگی را پدید بیاوریم باید آن معیارها را واجد باشد که این نکته همان بحث «مهندسی فرهنگ» است. مهندسی فرهنگ یعنی اینکه فرهنگ مطلوبی را به صورت پیشینی تعریف کنیم و آنگاه آن را بسازیم. تعریف گاه پیشینی است و گاه پسینی. تعریف پسینی تعریفی است که مثلاً ناظر به فرهنگ محقق و موجود است. در این تعریف تنها فرهنگ‌های موجود را وصف می‌کنیم. گاهی نیز تعریف پیشینی ارائه می‌کنیم، یعنی با فرض اینکه فرهنگی وجود ندارد و تعریف مطلوب از فرهنگ مطلوب چیست، آن‌را ارائه می‌کنیم و آن‌را می‌سازیم که می‌شود «مهندسی فرهنگ». «مهندسی فرهنگی» نیز آن است که فرهنگی که ما از آن برخوردار هستیم، فرهنگ مطلوب است و پیش‌فرض آن هم این است که فرهنگ اصولاً در همه‌ی عناصر و شئون حیات دخیل است و حضور دارد و باید هم دخیل باشد، والا «مهندسی فرهنگی» به این صورت که فرهنگ را بر همه‌ی شئون مسلط کنیم معنا نخواهد داشت. اگر فرهنگ مطلوب و مسلط باشد، آنگاه نوبت به این می‌رسد که سایر شئون را مهندسی فرهنگی کنیم و اقتصاد ما، سیاست ما، مدیریت ما و… تابع فرهنگ باشد. والسلام.

تعریف پیشرفت اسلامی

* پیشرفت دارای دو وجه است: ۱٫ معنای «مصدری»: سیر و صیروت ارتقاورزانه = فرایند؛ ۲٫ معنای حاصل مصدر و وضعیت مطلوب محقق = برایند.
* فحص منابع مقدس و تدوین داده‌های آن در باب فرایند و برایند پیشرفت: مفاهیم و کلمات کلیدی مانند: مفهوم هویت از اویی و بسوی اویی: إنا لله وإنا الیه راجعون [لله = برایند/ الیه = فرایند] مفهوم «انتظار فرج» = فرایند، و مفهوم «فرج» = برایند [جهان برتر و ظهور ظرفیت و فعلیت حیات] مفهوم مغبونیت «تساوی ایام»: من ساوی یوماه فهو مغبون / مفهوم عدم فراغ: فإذا فرغت فانصب / و …

 

 

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (ابراهیم۱۴ :۲۴ و۲۵ )

أَ فَمَنْ یَمْشی‏ مُکِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ أَهْدى‏ أَمَّنْ یَمْشی‏ سَوِیًّا عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (الملک:۲۲)

 

* بایستگی دستیابی به تعریف مستقل و مطلوب و لزوم تعیین کارگروه مرکب علمی برای تهیه‌ی تعریف.

* پیشرفت دارای دو وجه است: ۱٫ معنای «مصدری»: سیر و صیروت ارتقاورزانه = فرایند؛ ۲٫ معنای حاصل مصدر و وضعیت مطلوب محقق = برایند.
* فحص منابع مقدس و تدوین داده‌های آن در باب فرایند و برایند پیشرفت: مفاهیم و کلمات کلیدی مانند: مفهوم هویت از اویی و بسوی اویی: إنا لله وإنا الیه راجعون [لله = برایند/ الیه = فرایند] مفهوم «انتظار فرج» = فرایند، و مفهوم «فرج» = برایند [جهان برتر و ظهور ظرفیت و فعلیت حیات] مفهوم مغبونیت «تساوی ایام»: من ساوی یوماه فهو مغبون / مفهوم عدم فراغ: فإذا فرغت فانصب / و …
* تفاوت نظریه‌ی پیشرفت اسلامی با نظریه‌ی اسلامی پیشرفت، و الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی.
* اینک و پس از نکات مقدمی بالا به تبیین پیشرفت اسلامی می‌پردازیم:

 

 

 

پیشرفت اسلامی عبارت است از:

«فرگشتگی پویا و پیوسته‌ی شؤون گوناگون حیات انسانی، در راستای فعلیت‌یابی استعداد‌های فطری انسان، از رهگذر کشف مشیّت تکوینی و تشریعی الهی، و اعتقاد و التزام بدان‌ها».
* فقرات سه‌گانه‌ی تعریف پیشرفت و کاربردها و بار هرکدام از آنها:
درخورد تأکید است که: تعریف پیشنهادی ما از پیشرفت، حاوی هر دو وجه فرایندوارگی و برایندوارگی است (به دلیل کاربرد تعبیر «فرگشتگی» که مشیر به معنای مصدری و حاصل مصدری است، و تصریح به خصلت پویایی و پیوستگی که مشیر به سیر و صیرورت است) و به این ترتیب تعریفی پیشینی‌ست (و در مقام ارائه‌ی نظریه‌ی پیشرفت و پیشنهاد وضع مطلوب است) نه پسینی (که درصدد وصف وضع موجود و بیان واقع محقق باشد)، اما این تعریف از سه فقره‌ی اصلی تشکیل شده است:
۱٫ «فرگشتگی پویا و پیوسته‌ی شؤون گوناگون حیات انسانی»: این فقره می‌تواند تعریف پسینی کوتاه و عامِِ مطلق پیشرفت و توسعه، با هر نگرشی (حتی تلقی‌های غربی توسعه، البته براساس تصور جانبداران آن) به‌شمار آید. این عبارت، رساتر از عبارات مبهم و کلی‌ای مانند «حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب» است که برای تعریف توسعه ارائه شده، زیرا چنین عباراتی، آگاهی ماهوی راجع به توسعه در اختیار آدمی نمی‌نهد. مجموع متن پیشنهادی، به‌رغم آنکه تعریفی پیشینی و معطوف به تلقی اسلامی پیشرفت است، و می‌تواند تعبیری از نظریه‌ی اسلامی پیشرفت نیز قلمداد شود، مشتمل بر تعریف پسینی مطلق توسعه نیز می‌باشد.
۲٫ «در راستای فعلیت‌یابی استعداد‌های فطری انسان»: این فقره، دو مؤلفه‌ی اساسی پیشرفت اسلامی را که عبارتند از: مبنای «انسان‌شناختی» و انسان‌مداربودن، و مبنای «غایت‌شناختی» و فطرت‌مآل‌بودن آن ـ که تفاوت اصلی پیشرفت اسلامی با سایر مکاتب و نظریه‌هاست ـ ، بیان می‌دارد.
۳٫ «از رهگذر کشف مشیّت تکوینی و تشریعی الهی و اعتقاد و التزام بدان‌ها»: فقره‌ی سوم، ضمن ارائه‌ی مؤلفه‌های «مبنای روش‌شناختی» که اکتشافی/ اجتهادی است و «منبع‌شناختی» که مشیت تکوینی و تشریعی الهی است، تعریف مبسوط پیشرفت اسلامی را به دست می‌دهد.

 

 

 

* شرح کلمات کلیدی تعریف/ نظریه:

۱٫ واژه‌ی «فرگشتگی» را به معنی تکامل (کامل‌شدگی فرایندمند) به کار می‌بریم. این کلمه با مفهوم لغوی اصطلاح اصلی یعنی «پیشرفت» سازگاری و تناسب دارد؛ واژه‌ی «فرگشتگی» نسبت به کلمه‌ی «تکامل» از امتیازاتی برخوردار است، از جمله: فارسی‌بودن؛ نوبودن؛ ایهام به مصدر و حاصل مصدر داشتن؛ و…]
۲٫ «شوون گوناگون حیات انسانی» را به معنی عرصه‌ها و ابعاد حیات آدمی، به کار می‌بریم، عرصه‌هایی از قبیل معرفت، معنویت، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، عواطف، و…
چنان‌که شؤون حیات، شامل روابط چهارگانه‌ی انسان با «خالق»، «خود»، «خلق»، و«خلقت» نیز می‌گردد.
از جهتی دیگر می‌توان عرصه‌های گوناگون زیستی و روابط چهارگانه‌ی انسانی را به لایه‌های «بینش» (معرفت و ایمان)، «منش» (اخلاق و ارزش‌ها)، «کشش» (علایق و سلایق/ گرایش‌ها و ذائقه‌ها) و «کنش» (رفتارها/ جنبه‌های سخت‌افزاری زندگی) دسته‌بندی و طبقه‌بندی کرد.
۳٫ عبارت «شؤون گوناگون حیات انسانی»، به «فردی» و «اجتماعی»بودن پیشرفت، و نیز «برجستگی حیث اجتماعی» آن اشاره دارد.
۴٫ منظور ما از «مشیت تکوینی الهی»، اراده‌ی تحقق‌یافته‌ی خالق در بستر هستی‌ست که علم و اعتقاد بدان‌ها را از انسان‌ها خواسته است.
۵٫ مراد ما از «مشیت تشریعی الهی»، احکام الزامی ـ تکلیفی و نیز ارزشی ـ تهذیبی است که شارع، عمل و التزام جوانحی و جوارحی بدان‌ها را از انسان‌ها خواسته است. در این عبارت «تشریع»، بالمعنی الاعم لحاظ شده و شامل همه‌ی «آموزه‌ها»ی دینی انگاشته‌شده.

 

 

 

* اجزاء و مؤلّفه‌های مورد تصریح و تلویح در تعریف:

۱٫ با واژه‌ی فرگشتگی (کمال‌ورزی و کمال‌وری)، تصریح به ماهیت پیشرفت.
۲٫ با واژه‌ی پویا و پیوسته (سیر و صیرورت وقفه‌ناپذیر) تلویح به چگونگی.
۳٫ با عبارت «شؤون گوناگون حیات» تصریح به قلمرو عرضی (ساحات و ابعاد).
۴٫ با عبارت «اعتقاد و التزام بدان‌ها» تصریح به قلمرو طولی (سطوح و لایه‌ها)، نظر و عمل، نیز معنویت و مادیت، و نیز سخت و نرم.
۵٫ با عبارت مشیت تکوینی و تشریعی الهی، تصریح به منابع.
۶٫ با عبارت کشف وکاربست، تلویح به روشمندی و روش.
۷٫ با عبارت شؤون حیات انسانیِِ (بشریت) تصریح به متعلق.
۸٫ با عبارت تحقق ظرفیت‌های فطری انسان، تصریح به غایت و جهت.
۹٫ با عبارت «شؤون حیات انسانی»، تصریح به انسان‌محوربودن و وجوه اجتماعی داشتن.
۱۰٫ با عبارت «استعدادهای فطری انسان»، تلویح به جنبه‌های فردی.
۱۱٫ با عبارت «استعدادهای فطری انسان»، همچنین به گرانیگاه فرایند و برایند پیشرفت‌ورزی، اشاره شده است.
۱۲٫ عبارات تعریف، در مجموع، ایهام کافی به دنیوی‌بودن مقوله‌ی پیشرفت دارد.
نتیجه آنکه: با توجه به نکات پیشگفته، تعریف پیشنهادی، از مزایا و محاسن گوناگونی بهره‌مند است، از جمله: ۱٫ برخورداری از جامعیت مؤلفه‌ای، ۲٫ بیان مبانی «مبداشناختی»، «انسان‌شناختی»، «غایت‌شناختی»، «منبع‌شناختی» و «روش‌شناختی»، پیشرفت اسلامی، ۳٫ شامل نگرش پیشینی و پسینی‌بودن، ۴٫ و… .

 

 

 

* پیش‌انگاره‌های نظریه‌ی پیشرفت اسلامی

چنان‌که از توضیحات بالا آشکار شد، نظریه‌ی پیشنهادی، مبتنی بر «پیش‌انگاره‌ها»ی گوناگونی‌ست که باید در فرصت مناسب، یکان‌یکان آنها به نحو درخوری تبیین و تشریح شوند، از جمله:
۱٫ مبنای ماهیت‌شناختی: پیشرفت، کمال‌ورزی و کمال‌وری است.
۲٫ مبنای هویت‌شناختی: از سنخ اجتماعیات و امور دنیوی است.
۳٫ مبنای مؤلفه‌شناختی/ سازه‌شناختی: شمول عرصه‌های نظر و عمل.
۴٫ مبنای قلمروشناختی: اطلاق شؤون.
۵٫ مبنای دین‌شناختی: جامعیت، کارآمدی، روزآمدی و انعطاف‌پذیری، فهم‌پذیری.
۶٫ مبنای منبع‌شناختی.
۷٫ مبنای انسان‌شناختی: فطرت‌نمونی انسان. / فرگشت‌یابندگی شؤون حیات اجتماعی.

 

 

 

پیوست:

تعریف یا نظریه پیشنهادی ما، شباهت زیادی به تعریف علامه جعفری از حیات معقول دارد؛ آنجا که ایشان از جمله وظائف فلسفه‌ی علم را تعیین رجحان برخی علوم بر برخی دیگر، براساس حیات معقول می‌داند. از نظر ایشان «حیات معقول عبارت است از حیات پویا و هدفدار که بدون حذف حتی یک استعداد مادی و معنوی از انسان، همه‌ی استعدادها و نیروهای او را تا حد امکان به فعلیت برساند». (رک: جعفری تبریزی، محمدتقی،‏ تحقیقی در فلسفه‌ی علم، تهران: مؤسسه‌ی تدوین و نشر آثار علامه جعفری‏‫، ۱۳۸۸.‬ ص۱۵۶)
یک نظریه‌ی کامل و کارآمد، باید از ویژگی‌های مهمی برخوردار باشد، از جمله:
۱٫ شفافیت مفهوم‌شناختی؛
۲٫ مسأله‌ی اصلی مشخص؛
۳٫ ارکان و اجزاء منسجم؛
۴٫ روش‌شناسی متناسب و یکدست؛
۵٫ پیش‌انگاره‌ها و مبانی‌ روشن و متقن؛
۶٫ دلایل و شواهد محکم و مقاوم؛
۷٫ قدرت بر نقد و ابطال نظریه‌های رقیب و معارض؛
۸٫ تعمیم‌پذیری کافی؛
۹٫ نتایج نظری و کاربردی درخور.

 

 

۲۷/۲/۹۳

نظریه‌ی اسلامی پیشرفت

نظریه‌ی اسلامی پیشرفت

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (ابراهیم۱۴ :۲۴ و۲۵ )

أَ فَمَنْ یَمْشی‏ مُکِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ أَهْدى‏ أَمَّنْ یَمْشی‏ سَوِیًّا عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (الملک:۲۲)

* بایستگی دستیابی به تعریف مستقل و مطلوب و لزوم تعیین کارگروه مرکب علمی برای تهیه‌ی تعریف.

* پیشرفت دارای دو وجه است: ۱٫ معنای «مصدری»: سیر و صیروت ارتقاورزانه = فرایند؛ ۲٫ معنای حاصل مصدر و وضعیت مطلوب محقق = برایند.

* فحص منابع مقدس و تدوین داده‌های آن در باب فرایند و برایند پیشرفت: مفاهیم و کلمات کلیدی مانند: مفهوم هویت از اویی و بسوی اویی: إنا لله وإنا الیه راجعون [لله = برایند/ الیه = فرایند] مفهوم «انتظار فرج» = فرایند، و مفهوم «فرج» = برایند [جهان برتر و ظهور ظرفیت و فعلیت حیات] مفهوم مغبونیت «تساوی ایام»: من ساوی یوماه فهو مغبون / مفهوم عدم فراغ: فإذا فرغت فانصب / و …

* تفاوت نظریه‌ی پیشرفت اسلامی با نظریه‌ی اسلامی پیشرفت، و الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی.

* اینک و پس از نکات مقدمی بالا به تبیین پیشرفت اسلامی می‌پردازیم:

پیشرفت اسلامی عبارت است از:

«فرگشتگی پویا و پیوسته‌ی شؤون گوناگون حیات انسانی، در راستای فعلیت‌یابی استعداد‌های فطری انسان، از رهگذر کشف مشیّت تکوینی و تشریعی الهی، و اعتقاد و التزام بدان‌ها».

* فقرات سه‌گانه‌ی تعریف پیشرفت و کاربردها و بار هرکدام از آنها:

درخورد تأکید است که: تعریف پیشنهادی ما از پیشرفت، حاوی هر دو وجه فرایندوارگی و برایندوارگی است (به دلیل کاربرد تعبیر «فرگشتگی» که مشیر به معنای مصدری و حاصل مصدری است، و تصریح به خصلت پویایی و پیوستگی که مشیر به سیر و صیرورت است) و به این ترتیب تعریفی پیشینی‌ست (و در مقام ارائه‌ی نظریه‌ی پیشرفت و پیشنهاد وضع مطلوب است) نه پسینی (که درصدد وصف وضع موجود و بیان واقع محقق باشد)، اما این تعریف از سه فقره‌ی اصلی تشکیل شده است:

۱٫ «فرگشتگی پویا و پیوسته‌ی شؤون گوناگون حیات انسانی»: این فقره می‌تواند تعریف پسینی کوتاه و عامِِ مطلق پیشرفت و توسعه، با هر نگرشی (حتی تلقی‌های غربی توسعه، البته براساس تصور جانبداران آن) به‌شمار آید. این عبارت، رساتر از عبارات مبهم و کلی‌ای مانند «حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب» است که برای تعریف توسعه ارائه شده، زیرا چنین عباراتی، آگاهی ماهوی راجع به توسعه در اختیار آدمی نمی‌نهد. مجموع متن پیشنهادی، به‌رغم آنکه تعریفی پیشینی و معطوف به تلقی اسلامی پیشرفت است، و می‌تواند تعبیری از نظریه‌ی اسلامی پیشرفت نیز قلمداد شود، مشتمل بر تعریف پسینی مطلق توسعه نیز می‌باشد.

۲٫ «در راستای فعلیت‌یابی استعداد‌های فطری انسان»: این فقره، دو مؤلفه‌ی اساسی پیشرفت اسلامی را که عبارتند از: مبنای «انسان‌شناختی» و انسان‌مداربودن، و مبنای «غایت‌شناختی» و فطرت‌مآل‌بودن آن ـ که تفاوت اصلی پیشرفت اسلامی با سایر مکاتب و نظریه‌هاست ـ ، بیان می‌دارد.

۳٫ «از رهگذر کشف مشیّت تکوینی و تشریعی الهی و اعتقاد و التزام بدان‌ها»: فقره‌ی سوم، ضمن ارائه‌ی مؤلفه‌های «مبنای روش‌شناختی» که اکتشافی/ اجتهادی است و «منبع‌شناختی» که مشیت تکوینی و تشریعی الهی است، تعریف مبسوط پیشرفت اسلامی را به دست می‌دهد.

* شرح کلمات کلیدی تعریف/ نظریه:

۱٫ واژه‌ی «فرگشتگی» را به معنی تکامل (کامل‌شدگی فرایندمند) به کار می‌بریم. این کلمه با مفهوم لغوی اصطلاح اصلی یعنی «پیشرفت» سازگاری و تناسب دارد؛ واژه‌ی «فرگشتگی» نسبت به کلمه‌ی «تکامل» از امتیازاتی برخوردار است، از جمله: فارسی‌بودن؛ نوبودن؛ ایهام به مصدر و حاصل مصدر داشتن؛ و…]

۲٫ «شوون گوناگون حیات انسانی» را به معنی عرصه‌ها و ابعاد حیات آدمی، به کار می‌بریم، عرصه‌هایی از قبیل معرفت، معنویت، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، عواطف، و…

چنان‌که شؤون حیات، شامل روابط چهارگانه‌ی انسان با «خالق»، «خود»، «خلق»، و«خلقت» نیز می‌گردد.

از جهتی دیگر می‌توان عرصه‌های گوناگون زیستی و روابط چهارگانه‌ی انسانی را به لایه‌های «بینش» (معرفت و ایمان)، «منش» (اخلاق و ارزش‌ها)، «کشش» (علایق و سلایق/ گرایش‌ها و ذائقه‌ها) و «کنش» (رفتارها/ جنبه‌های سخت‌افزاری زندگی) دسته‌بندی و طبقه‌بندی کرد.

۳٫ عبارت «شؤون گوناگون حیات انسانی»، به «فردی» و «اجتماعی»بودن پیشرفت، و نیز «برجستگی حیث اجتماعی» آن اشاره دارد.

۴٫ منظور ما از «مشیت تکوینی الهی»، اراده‌ی تحقق‌یافته‌ی خالق در بستر هستی‌ست که علم و اعتقاد بدان‌ها را از انسان‌ها خواسته است.

۵٫ مراد ما از «مشیت تشریعی الهی»، احکام الزامی ـ تکلیفی و نیز ارزشی ـ تهذیبی است که شارع، عمل و التزام جوانحی و جوارحی بدان‌ها را از انسان‌ها خواسته است. در این عبارت «تشریع»، بالمعنی الاعم لحاظ شده و شامل همه‌ی «آموزه‌ها»ی دینی انگاشته‌شده.

* اجزاء و مؤلّفه‌های مورد تصریح و تلویح در تعریف:

۱٫ با واژه‌ی فرگشتگی (کمال‌ورزی و کمال‌وری)، تصریح به ماهیت پیشرفت.

۲٫ با واژه‌ی پویا و پیوسته (سیر و صیرورت وقفه‌ناپذیر) تلویح به چگونگی.

۳٫ با عبارت «شؤون گوناگون حیات» تصریح به قلمرو عرضی (ساحات و ابعاد).

۴٫ با عبارت «اعتقاد و التزام بدان‌ها» تصریح به قلمرو طولی (سطوح و لایه‌ها)، نظر و عمل، نیز معنویت و مادیت، و نیز سخت و نرم.

۵٫ با عبارت مشیت تکوینی و تشریعی الهی، تصریح به منابع.

۶٫ با عبارت کشف وکاربست، تلویح به روشمندی و روش.

۷٫ با عبارت شؤون حیات انسانیِِ (بشریت) تصریح به متعلق.

۸٫ با عبارت تحقق ظرفیت‌های فطری انسان، تصریح به غایت و جهت.

۹٫ با عبارت «شؤون حیات انسانی»، تصریح به انسان‌محوربودن و وجوه اجتماعی داشتن.

۱۰٫ با عبارت «استعدادهای فطری انسان»، تلویح به جنبه‌های فردی.

۱۱٫ با عبارت «استعدادهای فطری انسان»، همچنین به گرانیگاه فرایند و برایند پیشرفت‌ورزی، اشاره شده است.

۱۲٫ عبارات تعریف، در مجموع، ایهام کافی به دنیوی‌بودن مقوله‌ی پیشرفت دارد.

نتیجه آنکه: با توجه به نکات پیشگفته، تعریف پیشنهادی، از مزایا و محاسن گوناگونی بهره‌مند است، از جمله: ۱٫ برخورداری از جامعیت مؤلفه‌ای، ۲٫ بیان مبانی «مبداشناختی»، «انسان‌شناختی»، «غایت‌شناختی»، «منبع‌شناختی» و «روش‌شناختی»، پیشرفت اسلامی، ۳٫ شامل نگرش پیشینی و پسینی‌بودن، ۴٫ و… .

* پیش‌انگاره‌های نظریه‌ی پیشرفت اسلامی

چنان‌که از توضیحات بالا آشکار شد، نظریه‌ی پیشنهادی، مبتنی بر «پیش‌انگاره‌ها»ی گوناگونی‌ست که باید در فرصت مناسب، یکان‌یکان آنها به نحو درخوری تبیین و تشریح شوند، از جمله:

۱٫ مبنای ماهیت‌شناختی: پیشرفت، کمال‌ورزی و کمال‌وری است.

۲٫ مبنای هویت‌شناختی: از سنخ اجتماعیات و امور دنیوی است.

۳٫ مبنای مؤلفه‌شناختی/ سازه‌شناختی: شمول عرصه‌های نظر و عمل.

۴٫ مبنای قلمروشناختی: اطلاق شؤون.

۵٫ مبنای دین‌شناختی: جامعیت، کارآمدی، روزآمدی و انعطاف‌پذیری، فهم‌پذیری.

۶٫ مبنای منبع‌شناختی.

۷٫ مبنای انسان‌شناختی: فطرت‌نمونی انسان. / فرگشت‌یابندگی شؤون حیات اجتماعی.


پیوست:

تعریف یا نظریه‌ی پیشنهادی ما، شباهت زیادی به تعریف علامه جعفری از حیات معقول دارد؛ آنجا که ایشان از جمله وظایف فلسفه‌ی علم را تعیین رجحان برخی علوم بر برخی دیگر، براساس حیات معقول می‌داند. از نظر ایشان «حیات معقول عبارت است از حیات پویا و هدفدار که بدون حذف حتی یک استعداد مادی و معنوی از انسان، همه‌ی استعدادها و نیروهای او را تا حد امکان به فعلیت برساند». (رک: جعفری تبریزی، محمدتقی،‏ تحقیقی در فلسفه‌ی علم، تهران: مؤسسه‌ی تدوین و نشر آثار علامه جعفری‏‫، ۱۳۸۸. ص۱۵۶)

یک نظریه‌ی کامل و کارآمد، باید از ویژگی‌های مهمی برخوردار باشد، از جمله:

۱٫ شفافیت مفهوم‌شناختی؛

۲٫ مسأله‌ی اصلی مشخص؛

۳٫ ارکان و اجزاء منسجم؛

۴٫ روش‌شناسی متناسب و یکدست؛

۵٫ پیش‌انگاره‌ها و مبانی‌ روشن و متقن؛

۶٫ دلایل و شواهد محکم و مقاوم؛

۷٫ قدرت بر نقد و ابطال نظریه‌های رقیب و معارض؛

۸٫ تعمیم‌پذیری کافی؛

۹٫ نتایج نظری و کاربردی درخور.

۲۷/۲/۹۳

پیشرفت از منظر قرآن کریم

یکی از مطالبی که برای بسیاری و حتی بعضی از ما طلبه‌ها حل نشده است، این مسئله است که آیا مفاهیم و معارفی که امروز سراغ داریم، از قرآن و حدیث قابل استنباط است؟ گاهی شبهه می‌کنند که این مفاهیم، مدرن است و تعلیمات دینی منصرف از این مفاهیم مدرن است. این مفاهیمِ مدرن متعلق به یک دوره‌ی تاریخی خاص است و دین نیز متعلق به دوره‌ی تاریخی دیگری است. به این ترتیب اصولاً ترابط و تناسبی بین مدرنیته و نوگرایی با سنت و نیز دین که جزئی از سنت است وجود ندارد.

بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم

هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً * مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظیماً (فتح: ۲۸ـ۲۹)

یکی از مطالبی که برای بسیاری و حتی بعضی از ما طلبه‌ها حل نشده است، این مسئله است که آیا مفاهیم و معارفی که امروز سراغ داریم از قرآن و حدیث قابل استنباط است؟ گاهی شبهه می‌کنند که این مفاهیم، مدرن است و تعلیمات دینی منصرف از این مفاهیم مدرن است. این مفاهیمِ مدرن متعلق به یک دوره‌ی تاریخی خاص است و دین نیز متعلق به دوره‌ی تاریخی دیگری است. به این ترتیب اصولاً ترابط و تناسبی بین مدرنیته و نوگرایی با سنت و نیز دین که جزئی از سنت است وجود ندارد.

این عده هنگامی که اتفاقی مانند انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی را مشاهده می‌کنند و می‌بینند بعضی از مقولات مدرن مانند پارلمان و مطبوعات در این نظام به‌وقوع پیوست و دموکراسی تحقق پیدا کرد متحیر می‌مانند که این مسئله را چگونه ارزیابی کنند.
حال سؤال این است که آیا در منابع می‌توان به سراغ این مفاهیم رفت و اگر امکان دارد، چگونه باید سراغ این مفاهیم برویم؟ این دست تشکیک و تردیدها اگر فراتر از طرح پرسش باشد، حاکی از بعضی پیش‌فرض‌ها و پیش‌انگاره‌های ناصواب، و یا نشان‌دهنده‌ی جهلی است که این پرسش‌ها بر آن مترتب و این تردیدها بر آن بنا شده است. عظمت، عمق، سعه، جامعیت، کمال، دوام و پایداری قرآن کریم محل توجه این گروه نیست و پیش‌فرض غلط آنها این است که اسلام متعلق به مقطع تاریخی و منطقه‌ی جغرافیایی خاصی است؛ درنتیجه می‌گویند مگر امکان دارد امروز قرآن و حدیث پاسخگوی نیازهای زمانه باشد؟ گویی بشر خداوند را دور زده و دوره‌ای تاریخی را پدید آورده که خداوند آن‌را پیش‌بینی نکرده بوده و درنتیجه دین و تعلیمات آن برای این دوره کارآیی ندارد.
انسان گاه با بعضی از مفاهیم و معارف در متون و منابع اصیل مواجه می‌شود که باعث تعجب و شگفتی است. مفاهیمی شگرف، ژرف، عمیق، دقیق، وسیع و جامع‌الاطراف در یک عبارت بسیار فشرده و کوتاه بازگو شده و یک دنیا نکته و مطلب در آن تعبیه شده است که حتی به ذهن بنده‌ی طلبه نیز می‌رسد، حال اگر بزرگانی وارد این عرصه شوند چه چیزهایی دریافت خواهند کرد؟ اگر فحول وارد شوند چه اعجازی رخ خواهد داد؟ بیان حضرت استاد شیخ‌الحکماء المعاصرین آیت‌الله العظمی جوادی آملی را همه شنیده‌ایم که می‌فرمایند: از روایت «لَا تَنْقُضِ الْیَقِینَ أَبَداً بِالشَّکِّ وَ إِنَّمَا تَنْقُضُهُ بِیَقِینٍ آخَر» (وسائل‌الشیعه، ج۴، ص۳۱۲) سه جلد استصحاب استنباط و استخراج کرده‌ایم. این یک حقیقت است که اگر فحول وارد شوند چنین توانایی‌هایی دارند. ما طلبه‌ها گاه به آیه یا حدیثی برمی‌خوریم و متوجه می‌شویم که چقدر پرنکته است.
آیات ۲۸ و ۲۹ سوره‌ی مبارکه‌ی فتح که در ابتدا تلاوت شد، همانند همه‌ی آیات قرآن کریم مشحون از نکات است و من تصور می‌کنم این دو آیه دقیقاً همه‌ی مبانی، بناها، لوازم و همه‌ی نتایج مقوله‌ی پیشرفت را به دقت بیان می‌کند که البته مجال طرح و تفصیل آن در چنین جلسه‌ای نیست. تحلیل و تفسیر این دو آیه می‌تواند چهارچوبه‌ی طراحی الگوی پیشرفت باشد. در این آیات بر این نکته تأکید شده است که در نهایت این پیام اسلام است که جهانی خواهد شد.
امروز مسئله‌ی جهانی‌شدن مطرح است و براساس این آیه مشخص است که کفر و شرک جهانی نخواهد شد؛ زیرا خلاف اراده‌ی الهی است؛ انسان‌خداانگاری و اومانیسم جهانی نخواهد شد چون خدا وجود دارد؛ ظلم، جهان‌گیر نخواهد شد؛ زیرا خداوند عادل است. اگر ظلم جهانی شود و دوام بیابد خداوند عادل نخواهد بود. انسان دارای فطرت است و بشریت نخواهد پذیرفت که چنین مفاهیمی مسیطر و مسلط بر سرنوشت همه‌ی بشریت بشود. پس قطعاً جهانی‌شدگیِ جاری ناکام خواهد بود و فرجام تاریخ به‌گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد و قطعاً با فرج پیوند خواهد خورد و صورت خواهد بست.
اولین محوری که در این دو آیه بر آن تأکید می‌شود همین نکته است که اسلام جهانی خواهد شد. در آیه‌ی ۲۸ بسیار تأکید شده است که اسلام غلبه خواهد کرد و این غلبه هم منطقی و معرفتی است و هم قهری. قدرت نهایتاً از آن اسلام خواهد بود و محکم‌ترین دلیل بر این استدلال نیز شهادت خداوند است و چه دلیلی محکم‌تر از این دلیل. چنین چیزی خواست خداوند است؛ مگر می‌شود که خواست خدا تحقق پیدا نکند.
این دو آیه بعد از صلح حدیبیه نازل شده و ناظر به رؤیایی است که حضرت رسول (ص) دیده بودند و حاکی از این بود که سرانجام مسلمین غالب خواهند شد؛ البته نه در همان مقطع تاریخی و دوره‌ی کوتاه صلح حدیبیه؛ زیرا سخن قرآن جاودانه و جهانی است. در همیشه‌ی تاریخ و نهایتاً در مقیاس همه‌ی تاریخ این بحث مطرح می‌شود که اتفاق خواهد افتاد. فتحی که از حدیبیه شروع شد در بسیط همه‌ی تاریخ و با همان مقیاس تاریخی دوام خواهد یافت.
در آیه‌ی ۲۹ آمده است «پیامبر و امت و همراهان او»؛ آیا منظور از همراهان، معاصرین آن بزرگوار هستند؟ اگر کسی چنین حرفی بزند به این معناست که قرآن برای مقطع کوتاهِ ده یا بیست‌ساله سخن می‌گوید که البته چنین چیزی نیست. ما همگی جزء صحابه‌ی پیامبر هستیم. کسانی که در محضر پیامبر بودند و راه آن بزرگوار را نپیمودند صحابه نیستند. آیا منظور از «معه» در آیه همراهی زمانی، جسمی و تاریخی است یا همراهی معنوی، کیفی، مکتبی و منطقی؟ در این صورت حکم منافقین چه می‌شود که در کنار پیامبر بودند ولی نفاق ورزیدند؟ پس اینجا منظور از «معه» همراهی منطقی، معنوی و کیفی است. مردم ایران صحابه‌ی پیامبر هستند. نسل‌های بعد و اصحاب حضرت حجت سلام‌الله علیه همگی صحابه‌ی پیامبر هستند.
در این آیه پنج صفت برای امت، همراهان و مصاحبان نبی اعظم بیان شده است:
۱٫ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ؛ در بعضی روایات آمده است که چونان براده‌های آهن هستند؛ یعنی سخت و استوارند.
۲٫ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ؛ در عین حال در میان خودشان بسیار رحیم و مهربان هستند.
۳٫ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً؛ مشهود است که اهل رکوع و سجده و خضوع و خشوع هستند؛ نه فقط سجده و رکوع جسمانی که سجده و رکوع روحانی. آنها سجده و رکوع باطنی دارند.
۴٫ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً؛ جز فضل الهی برای هیچ داعی و انگیزه‌ی دیگری عمل نمی‌کنند. تنها فضل الهی که فراتر از عدل الهی است و رضوان الهی را می‌طلبند. تنها به‌دنبال بهشت نیستند؛ بلکه دنبال بهشت لقاء و رضوان هستند و رضوال الهی را می‌طلبند و فضل خداوند را می‌خواهند.
۵٫ سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛ علامت آنها چهره‌هایشان است. هنگامی که به آنها نگاه می‌کنید متوجه می‌شوید که همراهان پیامبراند. پینه‌بستن پیشانی که به‌تنهایی ارزشی ندارد. پیشانی خوارج همگی پینه بسته بود؛ پس منظور تنها آن نشانه‌ی ظاهری نیست و منظور این است که چهره‌های آنها درخشان است و از چهره‌های آنها پیداست که مصاحب پیامبر هستند. کسانی بودند که زانوبه‌زانوی پیامبر می‌نشستند و چهره‌ی آنها سیاه بود. سجده نشانه و نمادِ نهایت خضوع در بارگاه الهی است. سجده کمال خضوع است.
اینها توضیحاتی است که در تورات راجع به پیامبر و همراهان ایشان بیان شده که البته خود پیامبر سرآمد است و همه‌ی این اوصاف به درجه‌ی اعلی در ایشان وجود دارد. اما معرفی آنها در انجیل چگونه است؟ پیامبر و همراهان ایشان در انجیل به‌گونه‌ای دیگر وصف شده‌اند و در آنجا حرکت اجتماعی و مرحله‌ی دیگر هویت این امت وصف شده است. مثال آنها در انجیل به این شرح است: ۱٫ َزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ؛ ۲٫ فَآزَرَهُ؛ ۳٫ فَاسْتَغْلَظَ؛ ۴٫ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ. نتیجه عبارت است از: ۵٫ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ؛ ۶٫ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ. مرحله‌ی پنجم نموّ است؛ همان چیزی که در عربی به آن «التنویه» و معادل «توسعه» است. به‌هرحال هم خودی‌ها، با شگفتی، راضی و خوشحال و امیدوار می‌شوند و هم کفار عصبانی می‌شوند.
بارها از لسان مبارک رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) شنیده‌ایم که سرّ مخالفت‌های غرب با ما پیشرفت ماست و همه‌ی همّ و غمّ آنها جلوگیری از پیشرفت ماست. آنها قریب به سه دهه تلاش کردند که آن زرع، سبز نشود و در نطفه خفه شود؛ اما امروز جهان، ما را به‌عنوان یک واقعیت پذیرفته است و همه‌ی تلاش و عناد آنها بر این است که جلوی پیشرفت را بگیرند و در این میان می‌دانند که مسئله‌ی هسته‌ای نقطه‌ی حساسی است و فردا نانو را هم به میان خواهند کشید و همین‌طور با سایر علوم دقیقه‌ای که امروز در ایران کار می‌شود نیز مخالفت خواهند کرد. غربی‌ها غضب‌ناک هستند و این غضب چون غضب شیطانی است چاره‌ای جز مقاومت و ادامه‌ی راه در مقابله با آن نیست. همان‌طور که سال‌هاست دیگر کسی صحبت از سرنگونی جمهوری اسلامی نمی‌‌کند، در مقام پیشرفت نیز باید به نقطه‌ای برسیم که نتوانند علوم و فنون ما را انکار کنند.
بنابراین پنج وصف اساسی راجع به امت رسول‌الله و پنج مرحله برای فرایند حرکت در این آیات ذکر شده است و من تصور می‌کنم که روی پنج مسئله و محور در این دو آیه می‌توان بحث کرد و البته در ذیلِ هر محور نیز نکات فراوانی وجود دارد:
۱٫ محور جهان‌گیرشدگی؛
۲٫ خصال و خصائص پنج‌گانه‌ی مصاحبان آن بزرگوار؛
۳٫ مراحل خمسه‌ی فرایند حیات امت اسلامی؛
۴٫ کشف ترتیب منطقی این اوصاف و مراحل؛
۵٫ ترتب و ترابط درونی این پنج وصف و مرحله و ترتیب و تراتب این پنج مرحله بر آن پنج وصف.
به نظر من اگر با چنین تأملی اوصاف و ادوار را درهم کنیم و ترابط و ترتب آنها را کشف کنیم، چهارچوبه‌ی الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی را از قرآن کریم استخراج کرده‌ایم. والسلام.