متن دومین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

متن دومین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

مفهوم شناسی ولایت
آیت الله علی اکبر رشاد / برگرفته از دومین جلسه خارج فقه الولایه

خوب است چند جهت را مورد بررسی قرار بدهیم که از آنها فقط به یک یا دو نکته اشاره خواهیم کرد. اولین آن‌ها مفهوم شناسی ولایت بود. اینکه ولایت در لغت به چه معنا است؛ و همچنین اشاره‌ای به کاربردهای آن در علوم مختلف. در لغت وقتی مراجعه می کنیم، در کتب لغتِ عرب، یک سلسلۀ توالی تاریخی وجود دارد. اولین کتاب تاریخی -که [با موضوع لغت به زبان عربی] تألیف شده و موجود است- [کتاب] «العین» است؛ ۱۲ جلد و قدیمی‌ترین کتاب لغت عربی است. علت نام‌‌گذاری این کتاب به «العین» آن است که در گذشته کتب لغت را بر اساس الفبا چینش نمی کردند؛ بلکه بر اساس یک ترتیب آوایی بود؛ از حروف حلقی که از بقیۀ حروف درونی‌تر است، شروع می کردند. لهذا به جای اینکه در کتاب لغت، از واژگانی که مثلاً با آب یا با همزه و الف شروع می‌شود، با [حرف] عین شروع می کردند؛ به همین جهت مؤلف کتاب «العین»، خلیل بن احمد، اسم کل کتاب را «العین» گذاشته است. تا ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال قبل، روش چینش لغات و ابواب کتاب لغت به روش آواشناسانه بوده و بعداً الفبایی شده است.
بررسی واژه ولایّت در کتب لغت
من [کتاب] «العین» را مرور کردم، ماده [کلمه ولایّت] را نیافتم؛ با عجله نگاه کردم. البته بقیۀ کتب را اجمالاً مراجعه کردم. به بعضی از [کتب لغوی] در معنای ولیّ و وَلْیْ که اصل آن وَلْیْ است اشاره می کنیم.
معجم مقاییس اللغه
در[ کتاب] مقاییس آمده است: «ولی أصلٌ صحیحٌ یدُل علی قُرب. من ذلک الولی: القرب».
ماده [ولایّت] دلالت بر «قُرب» می کند و «الولی» همین ماده است. الولی یعنی «قُرب»؛ «…یقال: تَباعَدَ بعد وَلیٍ»، دور شد بعد از نزدیک شدن؛ «…أی قُربٍ» بعد از اینکه نزدیک بود، کنار ما بود، دور شد؛ فاصله پیدا کرد. مثال دیگر «جَلَسَ ممّا یَلینی، أی یُقاربُنی». همانطور که مادۀ «قُرب» را با [حرف جر] «مِن» متعدی می کنند، [کلمه] «ولیّ» را چون هم‌معنای آن است،با حرف «مِن» متعدی می‌شود؛ [ممّا یَلینی یعنی] نشست نزدیک من؛ یعنی جایی که قریب من بود. البته ایشان[مؤلف کتاب مقاییس] مفصل واژه را توضیح داده است.
در ادامه آمده است: «…و من الباب المَولی». مولی از همین باب است. در بعضی کتب لغت نوشته شده «مَولی» اسم مکان از «وَلی» است. اینکه به شخص هم «مَولی» می گویند، به جهت اینکه آن شخص محل تجلی و تظاهر و ظهور ولیّ است، ظهور ولایّت است، ولایّت در او جلوه می کند، در او تحقق پیدا می کند؛ در او دیده می شود.
بعد [ در کتاب مقاییس ] می افزاید «…المُعتِقُ و المُعتَق، و الصَّاحب، و الحلیف، و الابن العَمّ، و النَّاصر، و الجارّ؛ کلُّ هؤلاءِ من الوَلی و هو القُرب» به کسی که بنده‌ای را آزاد می کند، «مُوَلیّ» می گویند، به کسی که آزاد می شود هم «مولی» می گویند. مثلاً مولی بنی کذا؛ یعنی مولای آزاد شدۀ آن قبیله. در روایات وجود دارد که گاهی بعضی روات را بدین عبارت تعبیر می کنند. مولی است؛ یعنی عبد است. هم به مالکِ عبد، مولی می گویند، هم به خود مملوک؛ به همراه و صاحِب هم مولی می گویند، به حلیف (هم قسم) هم مولی می گویند، به پسر عمو هم مولی می گویند،‌به ناصر هم مولی می گویند، به همسایه هم مولی می گویند.
چرا به همۀ این موارد [ مولی] می گویند؟ زیرا همه در یک چیز مشترک هستند؛ اینکه نزدیک به هم هستند؛ کنار هم هستند. به مُعتِق «مولی» می گویند به اعتبار این که کنار عبد است. البته معانی دیگری هم وجود دارد و دقیق‌تر است؛ اینکه اگر به مالک مملوکی، «مولی» اطلاق می شود، به این معنا است که او [مولی] پشت او [عبد] است؛ چون بعضی قائلند «ولیّ» و «ولایّت» به اعتبار اینکه پشتوانۀ او [عبد] است، گفته می شود؛ که به قرابت و نزدیک بودن می توان ارجاع شود.
علت اینکه به هم‌سوگند و پسر عمو که چنان برادر است، به یاور و به همسایه، «مولی» تعبیر می کنند، آن است به شخص نزدیک است. سلام
«…و کلُّ مَن وَلِی أمرَ آخرَ فهو ولیَّه» هر آن کسی که امر یک فرد دیگر را به عهده بگیرد، «ولیّ» او می شود؛ اینجا «ولیّ» اطلاق می‌شود زیرا کسی که تولیّت امور شخص دیگری را به عهده می گیرد و او را اداره می‌کند، پشتوانه، تکیه‌گاه و کنار او است؛ مثل تیرک‌های کنار دیوارِ در حال ریزش که آن دیوار نیفتد؛ و انگار ولیّ چنین نقشی دارد.
بعد در قسمت دیگر آمده است «…و فلانٌ أولی بکذا» اولی به یک امر یا به یک شخصی است؛ «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». أولی أیّ أحری به؛ [یعنی] حریّ و سزاوارتر و مناسب تر است، اجدر است به او، نزدیک‌تر است.
لغتنامه مصباح المنیر
در مصباح المنیر آمده است «الولی مثل فلس» بر وزن فلس است «…القرب». مصباح یک نکتۀ اضافی دارد اینکه ماده [ ولیّ] دو تلفظ دارد؛ دو لغت است و دو باب افعال ثلاثی می آید:
۱-به کسر لام وَلِیَ- یَلِیُ (عین الفعل آن مکسور است)
۲-وَلَیَ- یَلِیُ (ماضی آن مفتوح العین است مضارع آن مکسور العین است).
مورد اول بیشتر رایج و مصطلح است و مورد دوم چندان رایج نیست. مورد دوم از باب وَعَدَ یَعِد است.
«…و ولیت الأمر إلیه ولایتاً تولیته» «ولیته» یعنی «تولیتُ»؛ من او را به ولایت گماشتم و «…ولیت البلد» یا «ولیت البلد، ولیت علی الصبیّ و المراه». همه از همین باب است؛ یعنی تدبیر و تمشیت امور آن به من سپرده شد یا من تمشیت امور آن ها را به عهده گرفتم.
در کتاب آمده است اسم فاعل‌آن، والٍ -والی است. جمع آن هم «وُلات» است.
اشتراکات و افتراقات لغت وِلایت و وَلایت
بعضی قائلند بین «وِلایت» و «وَلایت» تفاوت وجود دارد. «وَلایت» [ به فتح واو] به معنای «نصرت» است. «وِلایت» [ به کسر واو] به همان معنای سرپرستی و پشتیبانی و پشتوانه‌بودن و امثال این موارد است؛ ولی ایشان می‌فرمایند «و الولایه بالفتح و الکسره، النصره» هر دو[به فتح و کسر حرف واو] به این معنا است.[ و معنای کلمه نصرت عبارت است از] «و الستولی علیه، غلب علیه و تمکّن منه».
وَلّیتَه تَولیتاً؛ یعنی «جَعَلتَه والیاً» یا «والاه مبالهتهً و ولاءً»؛ والاه یعنی تابَعَهُ؛ یعنی پشت سرش آمد، به او وصل بود. «…و توالت الأخبار أی تتابعت الأخبار»؛ خبرها پشت سر هم آمد؛ پیوسته خبر جدید می آمد. «و الولی بمعنی الفاعل من وَلِیَه».
«ولیّ» به معنای فاعلی، زمانی اطلاق می شود که کسی کار دیگری را به عهده بگیرد و به کار او قیام کند «…و کلُّ مَن وَلی أمرَ أحدٍ فهو ولیّه». بار دیگر ایشان می فرمایند: «و فلانٌ اولی بکذا أی أحق به». چنان‌که در [کتاب] مقاییس هم آمده بود: «…اولی بکذا» یعنی احری و اجد؛ چون نوشته شده: «أحق به».
لغتنامه لسان العرب
در لسان العرب، بعضی از واژگان مشتق از ماده [ ولایّت] را معنی کرده و آمده: فی أسماء الله تعالی، «الولیّ، هو الناصر». در کتاب آمده است، بعضی [ کلمه] ولیّ را به شکل دیگر هم معنی کرده‌اند. «…و قیل المتولی علیه و المتولی لأمور العالم و الخلائق القائم بها». گفته شده «الولی» یعنی المتولی لأمور العالم و الخلائق؛ یعنی متولی امور عالم و مخلوقات خود است و به کار آن ها قیام می کند.
ایشان می افزاید «والی» که استعمال می شود یعنی «مالک»؛ «و مِن أسمائه عزّ و جلّ الوالی و هو مالک الأشیاء جمیعها المتصرف فیها».
کتاب النهایه فی غریب الحدیث و الاثر
در[کتاب] نهایه ابن اثیر آمده است «و کأنّ الولایه تشعر بتدبیر و القدره و الفعل». ولایّت انگار یک اشعار، ایهام و ایهائی دارد. اشاره‌ای به یک جهاتی و یک عناصر معنایی خاصی دارد؛ به تدبیر، قدرت و فعل و عمل؛ و می‌افزاید سرّ آن هم این است که تا زمانی که کسی سه عنصر را نداشته باشد، نمی‌توان به او «والی» اطلاق کرد. «والی» آن است که هر سه در او وجود داشته باشد؛ «و ما لم یجتمع ذلک فیها لم ینطلق علیه الوالی».
پیشتر گفته شد«الوِلایه» بکسر واو، به معنای سرپرستی است. «الوَلایه» بفتح واو، به معنای نصرت است. ولی از سیبویه نقل شده که «الوَلایه بالفتح المصدر و بالکسر الإسم؛ مثل العماره و النقابه»؛ یعنی گویا [ ابن اثیر] تفاوت لغوی قائل نشده است؛ بلکه تفاوت دلالی از نظر [ابن اثیر] ساختار واژه که آیا مصدر است یا حاصل مصدر است در نظر گرفته است.
ایشان شواهدی را که لفظ و مادۀ (واو و لام و یاء) در بعضی جمله ها به کار رفته، اشاره کرده اند که به چه معنایی به کار رفته است؛ مثلاً جملۀ معروف غدیر از لسان نبی أعظم (ص)‌ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ». [ ابن اثیر] قائلند به معنای [سرپرستی] است «…أی من کنت ولیّه فعلیٌ ولیّه»؛ چون قرائن وجود دارد که «ولایّت» به معنای سرپرستی آمده است؛ زیرا تجمع عظیمی که در آن دشت لم یزرع بعد از حجه الوداع، غدیر خم اتفاق افتاد و اینکه سه روز مردم حدود ۱۰۰ هزار نفر اتراق کردند- و یک محل و منطقه‌ای دور از آبادی هم بود- آیا پیغمبر (ص) فقط خواستند ولایّت را به معنای دوستی بگیرند؛ بگویند علی (ع)‌ را دوست داشته باشید؟! آیا این گفتن دارد؟ یا فقط فرموده باشند که علی (ع)‌ را یاری کنید و به ولایّت به معنی «سرپرستی» تصریح نکرده باشد؛ آیا این ممکن است؟! این پذیرفته نیست و با قرائن می شود گفت که «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» همان سرپرستی است.
آیا پیغمبر (ص) فقط محبّ [و محبوب بین مردم] بود؟ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ» یعنی من محبّ یا محبوب بودم یا ناصر بودم، «فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» از الآن به بعد علی (ع)‌ ناصر است، علی (ع) محب یا محبوب است؟ قهراً چنین معنایی با چنین تشریفاتی القاء کردن آن لازم نبود؛ و چندین‌بار فرموده بودند که علی (ع) را دوست داشته باشید «عَلِیٌّ حُبُّهُ جُنُّه».
در هر صورت، اینکه امیرالمومنین (ع) محبوب باشد، بارها گفته شده بود. این تشریفات و این نطق عظیم در [بین] صد هزار نفر جمعیت- بدین شکل که در نقاط مختلف جمعیت [که در غدیر خم جمع شده بودند]، [پیامبر صل الله علیه و آله] افرادی را گماشتند [چون بلندگو وجود نداشت] تا جملاتی را که می فرمایند به اول و آخر جمعیت صدا برسد [بدین شکل که پیامبر] می فرمودند و در نقاط مختلف افرادی ایستاده بودند و جملات پیغمبر (ص)‌ را تکرار می کردند که به همۀ جماعت [صدا] برسد. ایشان چنین تدبیر زیبایی هم فرموده بودند-[آیا] فقط برای همین بود که بگویند علی (ع) را دوست داشته باشید؟! معلوم است که اینجا «مَولی» به معنای همان سرپرست و ریاست و قیادت و رهبری به کار رفته است.
هیچ ایرادی ندارد که در فقرات دیگر [خطبه]، ماده [ ولایّت] به یک معنای دیگری به کار رفته باشد؛ مثلاً بفرمایند «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ». رسول خدا (ص) در فقرۀ دوم، به زیبایی دعایی فرمودند؛ از همین ماده [ولایّت] هم استفاده کرده‌اند: خدایا! هر کسی را که علی (ع) را دوست دارد، دوست داشته باش.
یا به معنای «نصرت» قرار دهیم؛ یعنی هر کسی که علی (ع) را یاری می کند، او را یاری کن؛ و هیچ ایرادی ندارد [پیامبر صلّ الله علیه و آله در این جمله بفرمایند] من علی (ع) را مولی قرار می دهم، از همین ماده [ولایّت] به معنای «سرپرستی» استفاده کند و بعد در مقام دعا از همین ماده [ولایّت] به معانی دیگر آن استفاده کرده باشند؛ یعنی کسی اشکال نکند، اینکه حضرت (ص)‌ فرمودند «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ» یعنی سرپرستی کن کسی را که سرپرستی می کند علی (ع) را؛ اینکه معنی ندارد. لابد اینجا به معنای «دوست داشتن» و به معنای «نصرت» و امثال این موارد است؛ در اینجا حرفی نداریم. مسئله‌ای نیست؛ چنان‌که در بعضی از جملات پیغمبر (ص) هم آمده است «من تولّانی فلیتولی علیا»‌هر کس من را یاری می کند علی (ع) را یاری کند.
به هر حال حسب قرائن اینجا «مولی» به همان معنای «ریاست» و «سرپرست» و امثال این‌ موارد آمده است؛ کما این که بعد از بیعت غدیر، این جمله از عمر نقل شده است که به امیرالمومنین (علیه السلام) گفت «أصبحت مولی کل مؤمنٍ» یعنی أصبحت ولیّ کل مؤمنٍ؛ [یعنی] امیر هر مومنی هستید. «…و إلا إصحبت مولی کل مؤمنٍ»؛ [در این جمله کلمه «مولی» به کدام معنا است؟] شدی یاور هر مومنی یا محب هر مومنی؟ روشن است که منظور این است که تو رهبر و امیر و قائد هر مؤمنی شدی.
عکس آن هم به کار می رود؛ یعنی همان‌طور که[ کلمه ولایّت] به حبّ، محبت، قرابت، سرپرستی و امثال این موارد اطلاق می‌شود، به معنای عکس هم به کار می رود؛ یعنی وقتی می گوید: «ولاه عنه»، یعنی أعرض عنه؛ یعنی از نقطۀ نزدیک فاصله گرفت. این جمله اجمالاً یک نسبتی دارد. دوباره[همانطور که در اول بحث معانی کلمه ولایّت اشاره کردیم، معنای] «نزدیک بودن» در [ کلمه ولایّت] نهفته است؛ منتها در مواردی نیز [کلمه ولایّت] مانند «رغب فیه و رغب عنه»[ است که با حروف جر متعدی شده و معنای جدیدی بدست آورده است]؛ مانند «وَلی إلیه و وَلی به» یا «وَلی عنه» یعنی از او دور شد؛ یعنی«أدبَرَ» و فاصله گرفت.
در لغت‌نامه‌های دیگر هم کما بیش همین توضیحات داده شده و یا بعضی ظرائف هم آمده است.
کتاب‌هایی وجود دارد که بعد از [ذکر] معانی یا استعمالات مختلف و اطلاقات گوناگون یک واژه، یک ماده، جمع‌بندی انجام می‌شود؛ مثلاً اینکه [واژه‌ای] معانی متشتته دارد، معانی مختلف که بعضی با بعض دیگر حتی قابل جمع هم نیستند؛ مثلاً «وَلی إلیه، وَلی به» با «وَلی عنه» این‌ موارد معنای مخالف دارند.
«وَلی إلیه» یعنی او نزدیک شد. «وَلی عنه» یعنی از او دور شد؛ او مبدأ شد و به سمت یک منتهایی فاصله گرفت. به معنای «ضدّ» هم به کار می رود. عنصر اصلی‌ آن همان قرابت است؛ در واقع «نزدیک بودن» جوهر این معنا قلمداد می شود.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم
در «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» اثر مرحوم آقای مصطفوی، گرچه متأخر است ولی لغتنامۀ خوبی است. قوامیس مختلف را می بیند و ذیل آن تحلیلی را ارائه می کند تحت عنوان «…مثلاً»، «…و التحقیق». در خصوص ماده [ ولایّت] چنین کاری به عمل آمده است؛ معانی مختلف را ذکر کرده و در آخر یک جمع‌بندی انجام گرفته است. در جمع‌بندی‌ بر همین نکته تکیه دارند که سرّ و خصوصیت ماده [ولایّت]، «قرابت و قرب‌بودن» است؛ یا به تعبیر دیگری «پشت هم بودن» است؛ ولکن نه وراء امر فیزیکی و مکانیکی؛ بلکه وراء امری که یک نحو وصلت و ربطی بین آنها وجود داشته باشد. لهذا [مؤلف کتاب] فرموده‌اند «إنّ الأصل الواحد فی الماده هو وقوعُ شیءٍ وراء شیءٍ مع رابطه بینهما». معنای اصلی مادۀ (واو، لام، یاء) این است که چیزی پشت دیگری قرار دارد؛ بدین شکل که در مجاورت هم باشند؛ چه جلو و نزدیک باشد، چه عقب و نزدیک باشد. به هر دو اطلاق می شود. «وراء» لزوماً به معنای پشت نیست؛ «وراءِ» چیزی، یعنی آنچه که ملتصق به آن چیز است و [ واژه] «ولایّت» هم به همین معنا است.
این معنا را [مؤلف کتاب] اخذ کرده‌ و فرموده اند که کلمه «قرب» هم به همین جهت است که وراء و مجاور شیء، چنین رابطه و وصلتی وجود دارد.
بعد می فرماید سایر معانی هم به [ وجود رابطه بین چیزی] برمی گردند. به یک معنا تظاهرات همین معنای «وراء شیء بودن» هستند. مثلاً اگر می گوییم به معنای «قُرب» یا «حبّ» یا «نصر» یا «تبعیّت» و امثال این موارد است، همۀ از آثار «قرابت» یا «در وراء بودن» است. چیزی وراء شیء دیگر است، نزدیک آن هم هست؛ و چیزی وراء چیز دیگر است، یعنی ناصر هم هست، پشتیبان است.
چیزی وراء چیز دیگر است، به معنای «تبعیّت» نیز [می‌توان اخذ کرد] چون «وراء» یعنی «دنبال آن…» است. در نهایت آن معنای ضیّقی که لغویین از مادۀ (واو، لام، یاء) می فهمند و آن را اخذ و مطرح می کنند -به اینکه ماده [ولایّت] به معنای «قُرب» است- [قُرب] معنای اصلی نیست؛ در واقع معنای اصلی «وراءبودن» است و سایر معانی هم به نحوی به همین معنی ارجاع می شوند. بطور مثال اگر «ولیّ‌امر»، «ولیّ‌حکومت» یعنی کسی که در وراء حکومت است، یعنی پشتوانۀ حکومت است، تکیه‌گاه حکومت است یا اگر مثلاً «ولیّ صغار»، یعنی پشتوانۀ افرادی که صغیر یا یتیم هستند و هنوز به بلوغ و رشد نرسیده‌اند یا اگر پدر ولیّ فرزند است و [کلمه] ولایّت را به معنای حضانت و امثال آن اخذ کنیم، یعنی دامن او پناهگاه است؛ چون حضانت، پناه گرفتن در دامن کسی است. اینکه پدر ولیّ است، یعنی نسبت به او حالت حضانت دارد؛ یعنی پناهگاه است، پس پشتوانه است؛ پس در پشت سر او است. او [صغیر یا یتیم یا…] باید به آن پشت‌گرم باشد. همین‌طور سایر معانی.
به هر حال خصوصیت این معانی [قرب،حبّ و…] «در وراء شیئی‌بودن» است؛ البته با وجود ارتباطی.[اگر] صرفاً مکانیکی و بدون هیچ پیوندی اطلاق بشود، این منظور نیست. در عین حال در [ واژه ] ولایّت به معنای همان عهده‌داری شئون و امور عامۀ مردم، نیز بدین شکل است؛ یعنی ولیّ‌امر، پشتوانه و پشتیبان است و به امّت و به مردم نزدیک است. اگر به معنای تدبیر امور است، یعنی در راه‌اندازی کار مردم مباشرت می‌کند و چنین مسئولیتی را به عهده دارد. کفایت امور حیاتی فرد را بر عهده گرفته است. «ولیّ و متولی واقعٌ وراءَ المتولی علیه»؛ در واقع ولیّ یا متولی در وراء متولی علیه قرار دارد.
در این صورت سؤال می‌شود چه رابطه‌ای برقرار شد؟ می گویند رابطه بین این‌دو (متولی و متولی علیه)، رابطۀ تدبیری است که امری را به عهده گرفته و به آن قیام کرده است؛ از این جهت نزدیک‌ترین شخص به او و پشتوانۀ او است «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ ۖ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» ؛ آیا معنای آیه این است که من را دوست دارد؟ معلوم است به چه معنا است؛ «ولیّ» یعنی پشتوانۀ من است. ولیّ من همان خدا است؛ خدایی که کتاب را نازل فرمود و خدایی که متولی صالحین است.
نسبت معنای لغوی و اصطلاحی ولایّت
تناسبی بین معانی لغویین با معنای مورد بحث ما وجود دارد. در واقع ولیّ و کسی که صاحب لواء ولایّت است، در حقیقت پشتوانه و پشت سر کسی است و حتی معانی دیگر آن مثل ولایّت و حضانت و امثال این‌ها به همین صورت است؛ یعنی پشت به پشت او در امر تربیت او اقدام می کند؛ هم در حوزۀ سیاست و هم در حوزۀ تربیت. این مروری در معنای مادۀ (واو، لام، یاء) بود.
استعمالات مختلف کلمه ولایّت
به تبع معانی لغوی که برای ماده [ولایّت] نقل کردیم، گفته شد که باید معانی مختلف این ماده در حوزه‌های مختلف بررسی شود؛ زیرا لفظ ولایّت، در دیگر حوزه های مختلف مطرح می شود؛ در فقه، علوم تربیتی، علوم سیاسی و در حوزۀ عرفان -که حوزۀ تزکیه و ترک دنیا و زهد و سلوک است- به کار می رود؛ ولی همۀ این موارد در یک معنای اصل به هم می‌رسند و آن معنای «قُرب» است که غالب لغویین به این معنا گرایش داشتند یا معنای «وراء» و « پشت سر بودن» و «پشتوانۀ او بودن».
اصلاً ولایت تکوینیه، دقیقاً به همین معنا است؛کسی نسبت به کسی و چیزی نسبت به چیزی یا شخصی نسبت به شیئی ولایّت دارد؛ به این معنا هست که پشتوانۀ او است، با او مباشر است و از این جهت می تواند بر او تأثیر بگذارد. «ولایّت تکوینیّه» یعنی ولایت علّیۀ وجودیّه؛ که رابطۀ علّی- معلولی بین ولیّ و مولّی علیه وجود دارد و به اعتبار آن مضافٌ إلیه یا وصفی که آورده می شود معانی مختلف به خود می گیرد و إلا معنای جوهری یکی بیش نیست. اگر در اصطلاحات، یک تصالح‌هایی بین اهل اصطلاح وجود دارد، آن یک بحث دیگر است؛ ولی اصل و جوهر و گرانیگاه، معنای « وراء بودن» یا «قرب بودن و نزدیک بودن» است؛ منتها در [ولایّت ] تکوینیّه چون یک نوع پشتوانۀ علّی و تکیۀ علّی-معلولی وجود دارد؛[بطور مثال وقتی می گوییم] خداوند متعال ولایّت تکوینیه دارد؛ یعنی پشت معلول است و کنار او است و می تواند به او تأثیر بگذارد؛ چنانکه ولایّت تشریعیّه بدین شکل است. در «ولایت تشریعیّه» نیز شارع در حقیقت یک نوع پشتوانگی برای هدایت او دارد چون با تشریع، او را هدایت و یاری می کند. ؛ در «ولایّت تشریعیّه» هم می توان همین مفهوم باشد؛[بدین شکل که ولایت تشریعیّه یعنی] در وراء او است و از او حمایت می کند. کما اینکه در «ولایّت تربویه» و «سلوکیّه» که عرفاء قائلند، گفتیم همین معنا می تواند نهفته باشد.
کما این که در خصوص پدر و مادر که حضانت فرزند را بر عهده دارند، در شرایطی، غیر از پدر و مادر حضانت را به عهده می گیرند. یا پدر و مادرها حالت قیمومیّت دارند، یا مردها نسبت به زن ها حالت قیمومیّت دارند و سایر مصادیق. این مفهوم جوهراً به همان معنا برمی گردند و لذا در معنای اصلی در پیوند و مشترک هستند منتها حسب حوزه و مضاف إلیه‌ خود، تعریف اختصاصی خود را در آن علم مربوطه پیدا می کنند؛ و إلا اهل اصطلاح این موارد را با توجه در جاهای مختلف به کار می‌برند.
اصطلاح ولایّت در حوزه حکومت دینی
در حوزۀ حکومت دینی وقتی گفته می‌شود «الولایّه»، «ولیّ‌امر»، «ولایه الفقیه»، «ولایه الإمام»، «ولایه المعصوم» و… اگر در حوزۀ سیاسی هم به کار می بریم، ماده [ولایّت] اینجا هم همین مصداق را دارد؛ یعنی ولیّ، پشتوانه و تکیه‌گاه متولی علیهم است؛ در واقع در همۀ موارد فوق الذکر معنای جوهری حفظ شده است.
میسر بود که از واژۀ امامت هم بحث می کردیم چون عنوان بحث‌ «فقه الولایّه» است و احیاناً کلمۀ «ولایّت» ایهام بیشتری نسبت به امر سیاسی دارد تا مفاهیم و اصطلاحات دیگری. به همین [کلمه ولایّت] تاکید کردیم؛ یعنی ما می توانیم احیاناً عنوان‌های دیگری مثل «امامت» و «مُشیریّت» و امثال این موارد را هم بیاوریم؛ ولی آنها ممکن است رسایی کلمۀ ولایّت را نداشته باشند. مثل اینکه کسی مُرشد جامعه و امّت است و آنها را به سمت رُشد دعوت می کند، از این کلمه [امامت و مشیریت و…]، اشراف و سیطره برنمی آید؛ اما از کلمه و مادۀ‌ ولایّت سیطره و تسلط بر شئون یا امور برمی آید.
به هر حال تلاش ما بر این است که بررسی کنیم آیا [کلمه ولایّت] معنای جوهری ثابتی دارد؟ و آن معنای جوهری کدام است؟ در واقع به نحوی شاید دو معنای جوهری برای واژه [ولایّت]، گفته شده است. یکی بحث «قُرب» را طرح کرده‌اند و غالب لغویین قدیم این [معنا] را ترجیح داده‌اند. دیگری همان [معنای] «وراء و پشتوانه‌بودن»؛ البته این به مراد ما هم نزدیک‌تر است.
گفته شد، ممکن است یک مفهوم سومی را برای معنای اصلی بدانیم که همه از مظاهر و تظاهرات و جلوه‌های آن باشند؛ یعنی «قُرب» و «وراء». در واقع لازمۀ مطلب است. اگر کسی «ولایّت» را که در اصطلاح دین ما، برای رهبری و حاکمیّت به کار رفته است، ظرائفی در آن نهفته است؛ چون از ولایّت «قُرب» برمی آید، در واقع یک نوع ایهام وجود دارد؛ اینکه ولیّ باید با مردم‌ خود قریب باشد و قرابت داشته باشد و با مردم‌ در ارتباط و در تماس باشد. یا اگر معنای «حُبّ» اخذ می شود، نیز می تواند در همان [معنای حب] وجود رابطۀ حبی بین ولیّ و متولی علیهم نهفته باشد.
اخذ هر یک از این معانی به نحوی لوازم [آن] به حساب می آیند؛ به نحوی [که] ما بتوانیم اثبات کنیم که در مواردی به معنای سرپرستی است. لازمه‌ آن این است که از قرائن متصله و منفصله استفاده کنیم. به نظر می آید بیشتر از لوازم معنا است.
و اگر ما بخواهیم به یک معنای عام -که غیر از این دو[قُرب و وراء] باشد- برسیم، با [معنای] «دوست داشتن»، «نصرت» با هر جهت دیگر سازگاری داشته باشد، معنا و اصل سومی را بتوانیم درست کنیم خوب است؛ اگر نتوانیم، با همان قرائن و سیق باید [معنا را ] روشن کنیم؛ مثلاً در جمله سابق الذکر «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ». آنجا قرائن آفاقی دارد؛ نمی‌خواهند رسول خدا (ص) همه را جمع کنند که فقط بفرمایند امیرالمومنین (ع) را دوست داشته باشید یا حتی یاری کنید. اولاً لفظ این را برنمی تابد «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» یعنی من آن‌هایی که دوست داشتم، علی (ع) را دوست داشته باشند؛ یا من دوست‌دار آن ها بودم، علی (ع) دوست‌دار آن ها است؟ یک چنین معنایی را می شود بر گردن یک چنین عبارت و جمله‌ای گذاشت؟
آیا می توانیم در مقابل این دو معنای اصلی و جوهری، به معنای ثالثی پی ببریم که به مسئلۀ «ولایّت» به معنای سرپرستی نزدیک‌تر است یا نه؟ از همین ساختار واژه‌ها یا از کلماتی که بیرون از لفظ هستند اما لفظ را معنادار می کنند، باید استفاده کنیم.
[به خاطر اتمام وقت این جلسه] نرسیدیم که به لحاظ ماده بگوییم مسئلۀ سرپرستی در آن نهفته است؛ مگر اینکه آنجا هم به نحوی توجیه کنیم و بگوییم به هر حال یک نوع استیلاء و سیطره‌ و اشرافی وجود پیدا می کند و به همۀ این معانی سازگار است؛ یعنی بگوییم تمام این معانی ممکن است به «قُرب» و «وراء» برگردند. ولی ممکن است معنای دیگری را فرض کنیم که از آن یک نوع اشراب و نظارت و به اصطلاح امروزی‌ها تنظیم‌گری و در یک کلمه [ معنای] «سرپرستی» نهفته است. اگر بتوانیم به یک چنین معنای سومی برسیم، در مقابل این دو [معنای قُرب و وراء] قرار می گیرد؛ ولی آن دو هم از معانی لازمۀ قضیه می شوند؛ چون وقتی «سرپرستی» است، «نزدیک» است. وقتی [ به معنای] «سرپرستی» است، «وراء» هم هست، پشتیبان هم هست؛ چون که ۱۰۰ آمد ۹۰ هم پیش ماست. معنای ۱۰۰ همان [ معنای] سرپرستی است. این را از ماده[کلمه] مشکل می شود به دست آورد. در مواردی از هیئت لفظیه و امثال آن یا از قرائن آفاقی و بیرونی می‌توان به دست آورد. اجمالًا تحلیل مدعای ما روشن است.
به هر حال رساندن این سیق و ساختار مختلف ماده، یک معنایی غیر از دو معنایی که گفته شده[قُرب و وراء] کار دشواری است. شاید راهی وجود نداشته باشد جز اینکه ما به نصوص دینی مراجعه کنیم، کاربردهای این ماده را ببینیم و در جاهایی که حسب تناسب مسئلۀ سیاست و حکومت و امثال این‌ها پیوند می خورد را ببینیم.
ما بیشتر به ظواهر ادله تکیه کنیم؛ یعنی در ادله به این معنای [مشخص] به کار رفته است. [از لحاظ] لغت، خیلی مشکل است بتوان بفهمید که معنای اصلی‌ ماده در لغت چه بوده است؛ چون لازمه‌اش این است که واضعی وضع کرده باشد؛ واضع گفته باشد این لفظ و ماده، به این معنا جعل و استعمال می کنم؛ پی بردن به یک مبدأ لغوی که به نحو مطلق باشد، مشکل است. ما با مراجعه به آیات و احیاناً روایاتی که در موضوع وجود دارد و تحلیل آن آیات و روایاتی که ولایّت را به معنی حاکمیّت یا حتی مالکیّت را القاء می کند، تحلیل اینکه چه قرائنی وجود دارد تا معنای مشخصی اخذ شود، هم قرائن متصله و هم قرائن منفصله، هم قرائن داخلی و انفسی و هم قرائن آفاقی و خارجی می تواند اینجا دخیل باشد.

پیام تبریک آیت‌الله رشاد به آیت‌الله محمود رجبی

پیام تبریک آیت‌الله رشاد به آیت‌الله محمود رجبی

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد در پیامی انتصاب آیت‌الله محمود رجبی به ریاست مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) را تبریک گفت.

متن پیام تبریک آیت‌الله رشاد بدین شرح است:

صدیق شفیق حضرت آیت الله محمود رجبی (دامت برکاته) .
ریاست مکرم مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدّه)
سلام ‌الله علیکم
شولای شرف‌نمون اعتماد نیابت عامّه‌ی حضرت بقیت‌الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) را بر بالای برومند آن استاد فاضل و فرزانه مبارک‌باد می‌گویم و از بارگاه بلند باری برایتان سلامت، سعادت و موفقیت روزافزون مسألت می‌کنم.

امیدواریم در سایه‌ی الطاف الاهی (عز و جل) و عنایات ولائی صاحب الامر (عج) و با همدلی و همگامی اعضای فرهیخته‌ی آن نهاد نورانی و با تدابیر و تلاش‌های سخته و سنجیده‌ی حضرت مستطاب عالی، ضمن تحفظ بر اهداف ترسیم شده بوسیله‌ی حکیم مجاهد، فقیه فقید، آیت الله علامه مصباح یزدی (طاب ثراه) برنامه‌ها و فعالیت‌های آن ارتقاء یافته، این موسسه معظم نقش فراخور و درخوری را در رمینه‌ی تقویت گفتمان فکری انقلاب اسلامی و بصیرت‌افزایی جامعه‌ی نخبگانی، و پیگیری منویات قدسی رهبر معظم انقلاب اسلامی( دام‌ظله‌الوارف )، خاصه در باب تولید و توسعه‌ی علوم انسانی اسلامی ایفاءنماید.

علی‌اکبر رشاد
۹۹/۱۲/۰۳

برای تولید فقه نظام، باید از فقه موجود بهره بگیریم

برای تولید فقه نظام، باید از فقه موجود بهره بگیریم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، آیت الله علی اکبر رشاد، در همایش علمی «هم اندیشی فقه نظام ساز» که امروز در محل موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) و از طریق فضای مجازی برگزار شد، با بیان اینکه روش شناسی منسجم و مدونی به عنوان روش شناسی فقه نظام ساز در اختیار نداریم، اظهار داشت: بنا بر این باید راهی را طی کنیم تا بتوانیم به چنین روش شناسی دست پیدا کنیم زیرا بالفعل یک روش شناسی کامل نداریم هرچند ظرفیت ذاتی فقه اهل بیت(ع) و دانش های روش شناختی و خاصه دانش اصول فقه بسیار بالا است.

وی افزود: دانش اصول فقه می تواند داده های بسیاری را در حوزه روش شناسی فقه نظام ساز و فقه نظام دار و نظام پرداز در اختیار ما قرار بدهد. اما آنچه که هست کفایت نمی کند.

تولیت موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) ابراز داشت: یکی از آفاتی که در روزگار ما ظهور کرده این است که پیوسته میراث معرفتی بازمانده از سلف را مورد تخطئه قرار می دهیم و علی‌الدوام آنچه را که به کف داریم را کوچک نمایی کرده و بی ارزش نشان می دهیم که این آفت بسیار بزرگی است.

رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران ادامه داد: البته کسی نمی گوید اصول فقه و یا فقه موجود بی عیب و نقص است اما آنچه که آفت امروز جامعه علمی و حوزوی ما است اینکه ما صرفاً به اصطلاح نیمه خالی لیوان را می بینیم و توجهی به آن نیمه پر لیوان نداریم یعنی نمی گوییم فقه و اصول فقه موجود چه ظرفیت ها، ظرافت ها، مواهب، معالم و امتیازاتی را حائز است.

استاد رشاد با بیان اینکه باید از همین فقه و اصول فقه موجود برای تولید فقه نظام بهره بگیریم، ادامه داد: یکی از مباحث بسیار مهم که در اصول فقه موجود مطرح می شود، بحث تقسیم احکام است که چنانچه به صورت منسجم و کاربردی تدوین می گردید، معلوم می شد که همین مبحث اصول فقه چقدر می توانست ما را در تولید فقه نظام توانمند سازد.

وی گفت: یکی از مباحث اصول فقه احکام وضعی است که اقسام فراوانی دارد و این اقسام غالباً در موضوع شناسی بسیار کارآیی دارد و برخی از این اقسام در ساماندهی امور و شئون کارآیی بسیاری دارند. یعنی در نهادسازی می توان از حکم وضعی بهره بگیریم چون نهادسازی از جنس همان حکم وضعی است.

تولیت موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) ابراز داشت: اگر بخواهیم روش شناسی تولید فقه نظام را با استفاده از ذخایر غنی دانش اصول فقه که میراث بزرگ سلف صالح است، طراحی کنیم، چه کار باید انجام بدهیم؟

وی افزود: برای این منظور می شود مراحلی را پیشنهاد داد. اول اینکه در مرحله اول ما فقه نظام را بشناسیم. فقه نظام چیست؟ این سوال دغدغه و مسئله جدیدی برای فضلای جوان حوزوی است و تلقی های گوناگونی از این عنوان وجود دارد و طبعاً برخی از این تلقی ها با هم قابل جمع نبوده و با هم تباین دارند. در حالی که باید این تلقی خود را معین و مشخص کنیم و با توجه به تلقی پذیرفته شده به سمت تولید روش قدم برداریم.

استاد رشاد در پایان با بیان اینکه مراد ما از فقه نظام؛ فقه نظامند، نظام ساز و نظام پرداز است، گفت: دومین مسئله ای که باید مورد توحه قرار بگیرد تبیین مدل معرفتی است که ما برای تولید معرفت دینی باید از آن استفاده کنیم.

سخن غیر علمی زدن به نام «طب اسلامی» تضعیف جایگاه دین است

سخن غیر علمی زدن به نام «طب اسلامی» تضعیف جایگاه دین است

واکنش آیت‌الله رشاد به رفتارهای نابهنجار بعضی عمامه بسرها و اظهارات برخی مدعیان طب اسلامی؛
سخن غیر علمی زدن به نام «طب اسلامی» تضعیف جایگاه دین است/ فسق عالم دینی جرم مضاعف است
آیت الله رشاد تاکید کرد: اگر کسی بطور غیرعلمی که جان انسانها را به مخاطره می‌افکند تجویز طبی کند و بر اثر آن جسم و جان افراد لطمه ببیند مرتکب جرم شده و ضامن است.
آیت الله علی اکبر رشاد در درس خارج فقه القضاء در مبحث « وظاف قضائی ولی امر »، در واکنش به اظهارات اخیر برخی از مدعیان طب اسلامی اظهار داشت: احمد بن محمد بن خالد بَرقی از امام علی (ع) نقل کرده که حضرت فرموده اند: «یجبُ علی الإمام أن یحبِسَ الفساقَ مِن العلماء و الجُهّال مِن الأطبّاء و المفالیس مِن الأکرِیاء». (وسائل: ج۱۸، ص۲۲۱، باب ۳۲ از أبواب کیفیّه الحکم، حدیث ۳٫) بر امام مسلمین واجب است که سه گروه را بازداشت و زندانی کند: ۱. علمای فاسق، ۲. اطبای جاهل، ۳. متصدیان حمل و نقل مفلس فاقد سرمایه. این سه طبقه از طبقات مهم جامعه اند، چون : دین مردم در دست گروه اول است، و جان مردم دست گروه دوم است . مال مردم دست گروه سوم است. علمایی که فاسق هستند و مقتضیات این شأن و صنف مقدس را رعایت نمی‌کنند باعث لطمه زدن به عقائد مردم می‌شوند، افرادی که دست به طبابت می‌زنند ولی جاهل هستند و از سر علم و روش‌های علمی طبابت نمی‌کنند، در حقیقت طبیب نیستند و برای خود دفتر و دستگاه طبابت راه انداختند و جان مردم را به خطر می افکنند، و کسانی که حمل و نقل نفوس و اموال را بر عهده دارند سرمایه‌ها و اموال مردم به باد می‌دهند، بسا این عنوان سوم شامل حمل و نقل اموال و دارایی ها به شیوه‌های مدرنی مانند عملیات بانکی نیز بشود؛ بر امام واجب است این افراد از این این سه صنف مهم را دستگیر و حبس کند.
وی افزود: در دورانهای گذشته این گروهها وجود داشتند و لطمات بسیاری به مردم می‌زدند، امروز هم هستند، اما در گذشته حکومت دینی برقرار نبود و فقها فاقد بسط ید بودند و درباره آنها نمی‌توانستند کاری بکنند، اما در روزگار کنونی این روایت فرصت اجرای فراوان دارد چرا که اکنون الحمد لله حکومت اسلامی برپاست و فقیهی جامع، متقی، عادل، هوشمند، کاردان، کارآمد، قاطع، شجاع، دلسوز در رأس امور است و قوای سه گانه و نهادهای مسؤولی نیز برای اجرای قوانین و عدالت در جایگاههای مربوط حضور دارند. با این وجود متأسفانه شاهد صحنه های هرج و مرجی در حوزه دیانت، طبابت و اموال مردم هستیم.
آیت الله رشاد ادامه داد: باکسانی که از علم دین هم بهره‌ای دارند اما ملتزم به مقتضیات این شأنیت یعنی عالم دینی بودن نیستند و مرتکب خلاف شرع و شان می‌شوند باید برخورد جدی شود. اگر قبل از انقلاب اسلامی کسانی با لباس روحانیت مرتکب فساد می‌شدند شرایط به گونه‌ای نبود که زمینه مقابله و کیفر آنان فراهم باشد، بسا حتی اگر کیفر می‌شدند رژیم سفاک و هتاک پهلوی از آنان حمایت می‌کرد اما الآن چنین نیست.
تولیت حوزه علمیه امام رضا (ع) با تاکید بر اینکه در حکومت اسلامی هیچ روحانی نباید و نمی‌تواند مرتکب فسق و فساد شود و آزاد در میان مردم راه برود، اظهار داشت: یکی از مواریث گرانبهای حضرت امام راحل (قده) راه اندازی دادگاه ویژه روحانیت بود، این اقدام نشانه ذکاوت، دوراندیشی، خردمندی او و بیانگر عدالت خواهی و اهمیت مضاعف قائل شدن نسبت به اجرای حد و حق در مورد این قشر اجتماعی حساس است و به این معناست که ایشان توجه داشتند که خطای روحانیت می‌تواند نسبت نظام، انقلاب و دین مردم بسیار مخاطره آمیز باشد و باید با آن جدی تر برخورد شود.
رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران در ادامه با اشاره به اینکه دادگاه روحانیت برکات زیادی در این سال‌ها داشته است، عنوان کرد: افراد متخلف بسیاری تا کنون در این دادگاه مجازات شده اند، افراد زیادی که فاقد صلاحیت بودند از این سلک اخراج شدند و بعضی دیگر نیز که ممکن بود مرتکب خطا شوند جرأت نمی‌کنند خطا کنند؛ بنابراین دادگاه روحانیت یک نهاد بسیار با برکتی بوده است.
وی با بیان اینکه حیثیت روحانیت حیثیت یک فرد نیست بلکه حیثیت یک جماعت است، گفت: طبقه علما و روحانی همانند عمامه سفیدشان می‌ماند که اگر نقطه سیاهی بر آن نقش ببندد دیده می‌شود، بنابراین روحانیون باید مراقب کردار و رفتار خود باشند. گاهی اوقات وقتی یک روحانی خطا می‌کند درست است که فرد خطا کرده اما تصور مردم و بازتاب مساله دامن جامعه روحانیت بلکه ایمان و دیانت را می‌گیرد و همه متهم می‌شوند، دین تضعیف می‌شود. از این جهت خلاف و تخلف فرد روحانی جرم مضاعف است و اقتضای کیفر مضاعف دارد.
آیت الله رشاد با اشاره به اینکه روحانیت همواره در میان اقشار مختلف اجتماعی پاک‌ترین قشر بوده است و هنوز هم چنین است و اگر بعضاً خطایی از کسی سر زد نباید آن را به پای همه روحانیت نوشت ، تاکید کرد: در میان اقشار اجتماعی کمترین متخلفین مربوط به جامعه روحانیت می‌شود. روحانیت باید عادل باشد اما نباید از او انتظار عصمت داشت، و همین مقدار هم باید از آنان توقع داشت؛ اما مشاهده خدشه در عدالت روحانیت قهرا خدشه بر دیانت وارد می‌کند و لذا آقایان باید مراقب رفتارهای خود و افراد همصنف خود باشند.
تولیت مدرسه علمیه امام رضا (ع) درخصوص جایگاه و قداست لباس روحانیت، گفت: لباس روحانیت، لباس رسالت و امامت یعنی مسؤولیت و راهبری است. روحانیت الگو است و اگر الگوها لغزش‌کنند آن لغزش به کسانی که از آنان الگوپذیری دارند منتقل می‌شود و در نهایت فساد در جامعه توسعه پیدا می‌کند. و اگر کسی در لباس روحانیت خطا کند به حیثیت دین ضربه می‌زند. بنابراین در جامعه باید قاعده و قانونی را تأسیس و تنظیم کرد که مطابق شئون جرم تعریف و کیفر تعیین شود تا کسانی که شأن بالاترین دارند جرم و کیفر آنان دو برابر باشد.
عضو فقهی هیات امنای فرهنگستان علوم پزشکی تصریح کرد: اطبای جاهل و فاقد دانش و تخصص که با سلامت و جان مردم بازی می‌کنند حکومت اسلامی موظف به برخورد قانونی با آنان است، گفت: متأسفانه در دهه اخیر از طب مکمل که شامل انواع «طب سنتی» و «طب اسلامی» و غیره می‌شود سوء استفاده بسیاری شده و در آن افراط صورت می‌پذیرد؛ برای مثال کسی که می‌آید و می‌گوید واکسن کرونا را نباید زد؛ این چه حرفی است که زده می‌شود! چنانچه رهبر معظم انقلاب در خصوص یک نوع خاص واکسن و از کشور خاص وارد می شود و مشکوک است و احتمال توطئه در آن می‌رود حکم یا فتوا به تحریم می‌دهند به معنی تحریم مطلق واکسن نیست، این تحریم و منع ناشی از حکم عقل و شرع است زیرا به دشمن در حال جنگ که به هرطریقی و از هر فرصتی برای توطئه علیه ما استفاده می‌کند نباید اعتماد کرد، عقل و شرع می‌گوید نباید به دشمنی که با او در حال جنگ هستیم اعتماد کنیم؛ دولت آمریکا با ایران در حال جنگ است چطور می‌توان به این دشمن اعتماد کرد که امنیت و سلامت مردم را به تدابیر آنها سپرد؟ کدام عاقلی در حوزه دارو و درمان به دشمن جانی جان خود اعتماد می‌کند؟.
این استاد خارج فقه و اصول حوزه تاکید کرد: در همین حین که مقام معظم رهبری فتوا می‌دهند عده‌ای نیز می‌آیند و می‌گویند اصلاً نباید واکسن زد؛ این کلام خلاف عقل، شرع و علم است. این چه حرفی است که گفته می‌شود اگر کسی واکسنی را تزریق کند احساسات جنسیتی او تغییر می‌کند؛(۱) این سخن بر اساس چه مبنای علمی گفته می‌شود؟ اگر کسی چنین سخنی بگوید مرتکب جرم شده است. و اگر کسی بطور غیرعلمی که جان انسانها را به مخاطره می‌افکند تجویز طبی کند و بر اثر آن جسم و جان افراد لطمه ببیند مرتکب جرم شده و ضامن است
تولیت حوزه علمیه امام رضا (ع) در پایان خاطرنشان کرد: کسانی که ادعای طبابت می‌کنند در حالی که طبیب نیستند در اصل با جان مردم بازی می‌کنند و بدتر از آن این است که آنان بیایند و به اسم طب اسلامی این اظهارات را بیان کنند این جرم مضاعف است زیرا با این سخن اسلام را بدنام می‌کنند در حالی که علم و دین تعارضی با یکدیگر ندارند. اینکه عده‌ای بیایند و بر اساس روایات بی سند و بدون رعایت منطق اجتهاد فنی و مضبوط، فتوای طبی صادر کنند این خلاف شرع و عقل و علم است. این افراد آبروی حوزه، دین و روحانیت را می‌برند و به شائبه تعارض دین و علم دامن می‌زنند، و جامعه علمی به دین بدبین می‌کنند و این لطمه به دین و ایمان وارد می‌کند و جرم است.

– پی نوشت:
(۱) اخیرا در کانال رسمی یکی از مدعیان طب اسلامی آمده بود: به کسانی که واکسن می‌زنند نزدیک نشوید. زیرا اینها میکروچیپ دارند و دچار تغییر ژنتیکی شده‌اند و از سنخ انسان بودن خارج شده‌اند و مانند ربات کنترل‌شده عمل می‌کنند و ژن ایمان و اخلاق و نجابت را از دست داده‌اند و تمایل به همجنس‌بازی پیدا کرده‌اند.

پیام تسلیت آیت الله رشاد بمناسبت رحلت آیت الله سید محمد ضیاآبادی

محضر آیت الله ضیاآبادی او طی افزون بر نیم قرن، محفل انس طالبان معرفت و معنی بود.
در پی ارتحال معلم اخلاق، مفسر قرآن، استاد دیرین حوزه علمیه تهران، آیت الله سیدمحمد ضیاآبادی، پیام تسلیتی از سوی آیت الله علی اکبر رشاد، صادر شد.
رییس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران در این پیام تاکید کرده‌ است:
فقدان او که از ذخائر معرفتی و معنوی پایتخت بشمار بودند، سبب خلأ معرفتی جبران‌ناپذیری در این کلانشهر خواهد شد.
متن این پیام به شرح زیر است:
إنا لله وإنا الیه راجعون
با تاسف و تاثر عمیق مطلع شدیم معلم اخلاق، مفسر قرآن، استاد برجسته حوزه علمیه تهران، آیت الله سیدمحمد ضیاآبادی (طاب ثراه) دار فانی را وداع گفته اند.
محضر او طی افزون بر نیم قرن، محفل درس و انس برای طلاب، دانشجویان و طبقات طالب معنی و معرفت بود. فقدان او که از ذخائر معرفتی و معنوی پایتخت بشمار بودند، سبب خلأ معرفتی جبران‌ناپذیری در این کلانشهر خواهد شد. با رحلت این مدرس متبحر، حوزه عریق و اصیل تهران یکی از اساتید دیرین خود را از دست داد.
الحق او از مصادیق رجال معنوی معرفتیای بود که: «هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقیقَهِ الْبَصیرَهِ، وَ باشَروُا رُوحَ الْیَقینِ، وَ اسْتَلانوُا مَا اسْتَعْوَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْیا بِأبْدانٍ اَرْواحُها مُعَلَّقَهٌ بِالْمَحَلِّ الأَعْلى…
این‌جانب این ضایعه¬ی مولمه را، به محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام طله الوارف) و سایر مراجع عظام تقلید (دامت برکاتهم)، ارکان حوزه علمیه تهران، شاگردان و فرزندان سوگمند آن استاد خلیق و خدوم تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای بازماندگانش صبر جمیل و اجر جزیل، و برای آن فقید سعید، غفران و حشر با اولیائش را مسئلت می دارم.
علی اکبر رشاد
۲۱، ۱۱، ۱۳۹۹

کاخ جوانان! و خاطرات شکل گیری کانون های جوانان در تهران

کاخ جوانان! و خاطرات شکل گیری کانون های جوانان در تهران

از سیاست های رژیم شاهنشاهی این بود که طبقات مختلف جوانان را به سلسله اموری مشغول کند؛ از توسعه مراکز فساد گرفته تا توسعه شراب فروشی ها و می کده ها. از دسترسی به مواد مخدر گرفته که یکی از محورهای اصلی توسعه و توزیع مواد مخدر ایران خواهرشاه(اشرف) بود تا ظاهراً تبلیغ ورزش. مراکزی که سلسله فعالیت‌های هنری سالم و ناسالم انجام می‌شد و بعضی فعالیت‌های فرهنگی به عنوان کاخ جوانان شکل گرفت. به لحاظ روانی هم یک جور به جوانان القا می کردند که درست است شاه در کاخ زندگی می کند ولی شما هم کاخ دارید! در منطقه غرب تهران نرسیده به میدان راه آهن، یک کاخ جوانان بود؛ در سمت خیابان اتابکی آن زمان، پشت امامزاده حسن(ع) اواخر خیابان قزوین یک کاخ جوانان دیگری بود. در خیابان فلاح (ابوذر فعلی) کاخ جوانان دیگری وجود داشت. در هر نقطه از تهران جایی را درست کرده بودند که البته نسبت به آن زمان اماکن تمیز و پر امکاناتی هم بودند. از رقص و آواز، فعالیت های فرهنگی و هنری، در آمیختگی دختر و پسر از این مسائل استفاده می‌کردند و جوانان را به این مراکز جذب می‌کردند. اما آرام‌آرام در آستانه پیروزی انقلاب که فضا قدری بازتر شده بود به نحوی جوانان را ترغیب کردیم که وارد این مراکز بشوند و فعالیت‌های جدیدی را شروع کنند. از جمله در بعضی از این مراکز تئاترهایی را اجرا کردیم. بعضی از جوانان بودند که مختصر سررشته ای در این زمینه داشتند از جمله مرحوم فرج الله سلحشور که از بچه های خیابان ۱۳ متری حاجیان و ۳۰ متری جی و از بچه های مسجد جوادالائمه – مسجد بسیار کوچکی بود و حاج شیخ غلامرضا مطلبی از دوستان قدیم ما امام جماعت آنجا بود- اما در عین حال آقای سلحشور ارتباطی هم با بچه های جنوب غرب تهران داشت. مرحوم سلحشور آن زمان ذوق هنری خوبی داشت و تئاتری با نام “حُر” ساخت و مکرراً در همان کاخ جوانانی که نزدیک میدان راه‌آهن بود آن را اجرا کرد و این سبب شد که هم خودش به عنوان حُر لقب گرفت و تا مدتی به ایشان به جای سلحشور می گفتند حر! و هم آن کاخ جوانان به اسم کانون حُر نامیده شد. یعنی کاخ را به نام کانون فرهنگی حُر نامگذاری کردند. البته ظاهراً بعدها کانون حر تخریب شد چون اتوبان‌های بزرگی در آن مسیر احداث شد و به نظر می‌رسد که کلاً از بین رفت! یکی دیگر از این ها کاخی بود که در خیابان فلاح سابق (ابوذر فعلی) قرار داشت آنجا را نیز ما به عنوان کانون فرهنگی ابوذر نامگذاری کردیم. خوب اینها مراکز فعالیت های فرهنگی بودند و جوانان اوایل انقلاب آنجا جمع می شدند و حساسیتی هم به وجود آورده بود. گروه‌های چپ و مارکسیست اهتمام داشتند تا بتوانند این مراکز را در اختیار بگیرند. پشت امامزاده حسن(ع) کاخ دیگری بود که آنجا را تحت عنوان کانون فرهنگی میثم نامگذاری کردیم. بالاتر به سمت هاشمی کاخ دیگری بود که تحت عنوان کانون فرهنگی سلمان نامگذاری کردیم. ما این چهار کاخ که تقریبا غرب تهران را پوشش می داد، تحت نظر گرفتیم و فعالیت های هنری، کلاس‌های طلبگی، درس اخلاق، مباحث نهج البلاغه، تفسیر، سخنرانی و امثال اینها را درکانون ها برگزار می‌کردیم. فعال ترین این ها البته کانون ابوذر بود که هم نزدیک محل ما بود و هم جوانان بیشتری در آن منطقه بودند. مجموعاً همین مراکز بسیار بسیار منشا تاثیر فرهنگی در آن منطقه بودند به طوری که حتی جریان‌های چپ یکی دو مرتبه برنامه ریزی و نیروهای خود را سازماندهی کردند تا این کانون ها را محاصر و تصرف کنند. یک نوبت جمع قابل توجهی از مارکسیست های آن روز نیروها را سازماندهی کردند و آمدند تا به زور و اجبار کانون میثم را از دست ما خارج کنند؛ البته جوانان بیشتر متدین و انقلابی بودند و ما هم حضور داشتیم و اجازه ندادیم ولی آنها امید داشتند که این کانون ها را اشغال کنند. تا جایی که گاهی در صدد بر می‌آمدند تا مراکز نظامی را نیز تصرف کنند. از جمله یک نوبت با جمع زیادی آمدند قصد داشتند به پادگان قلعه مرغی حمله کنند و ما در منطقه سریعاً اعلام کردیم، جوانان و مردم آمدند، جمعیت بسیار عظیمی با دیواره انسانی چند لایه از پادگان حفاظت کردیم و نگذاشتیم به دست آنها بیافتد البته در داخل پادگان برخی نظامیان دون پایه بودند که گرایش مارکسیستی داشتند و یا به گروه هایی مثل چریک‌های فدایی وصل بودند و از داخل هماهنگ کرده بودند که پادگان را در اختیار مارکسیست ها قرار دهند و با آنها همراهی کنند که بحمدلله جریان را شناسایی کردیم و با آنها برخورد شد.

پیام تسلیت آیت الله رشاد بمناسبت ارتحال آیت الله جلالی خمینی

پیام تسلیت آیت الله رشاد بمناسبت ارتحال آیت الله جلالی خمینی

پیام تسلیت آیت الله رشاد بمناسبت ارتحال آیت الله جلالی خمینی:
این عالم متین از روحانیون مبارز و مردمی برجسته‌ی شرق پایتخت بشمار می‌رفت.
در پی ارتحال آیت الله جلالی خمینی (ره)، پیام تسلیتی از سوی حضرت آیت الله رشاد رییس شورای حوزه¬های علمیه تهران منتشر شد.
متن این پیام به شرح زیر است:

انا لله و انا الیه راجعون.
ارتحال روحانی خدوم و خلیق، پیرو پیشکسوت امام راحل (قدّه) و یار دیرین رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام ظله)، و موسس و مسؤول مدرسه علمیه شرق تهران، آیت الله حاج شیخ حیدرعلی جلالی خمینی (قدّس الله رمسه) موجب تاسف و تاثر گردید.
این عالم متین که از روحانیون مبارز و مردمی برجسته‌ی شرق پایتخت بشمار بود، عمر گرانمایه¬‌ی خویش را یکسره در خدمت به اسلام، ترویج مکتب اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) حمایت از انقلاب اسلامی و تربیت طلاب جوان سپری کرد. بلاریب این خدمات گرانبار ذخیره¬ی ارزشمندی برای او در « یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُوْنَ » خواهد بود؛ طوبی له و حسن مآب.
این¬جانب این ضایعه‌ی مولمه را، به حضرت بقیت الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، ارکان حوزه¬های علمیه¬ی تهران، خانواده آن مرحوم، بویژه فرزندان برومند حجج اسلام محمدرضا و مهدی جلالی خمینی، و نیز شاگردان و دوستداران این روحانی مردمی تسلیت عرض کرده، از بارگاه بلند باری برای آن فقید سعید حشر با اولیاء الهی، و برای وابستگان و دلبستگان آن مرحوم، صبر و اجر مسئلت دارم. غفر الله له و لنا و اسکنه فسیح جنانه.
علی¬اکبر رشاد
۱۵/۱۱/۱۳۹۹ مطابق بیستم جمادی الثانیه ۱۴۴۲

آیت‌الله مصباح؛ کانون پیوند شهامت، معنویت و مشائیّت / لزوم تدوین «مکتب مصباح»

آیت‌الله مصباح؛ کانون پیوند شهامت، معنویت و مشائیّت / لزوم تدوین «مکتب مصباح»

به گزارش ایکنا، نشست بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت‌الله مصباح یزدی با عنوان «میراث مجاهد حکیم» روز گذشته، سه‌شنبه ۱۴ بهمن‌ماه، به همت خبرگزاری ایکنا و با همکاری مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) با حضور آیت‌الله علی‌اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ حجت‌الاسلام داوود مهدوی‌زادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و حجت‌الاسلام حیدر همتی، رئیس موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع)، برگزار شد.

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد سخنان خود را با تلاوت آیات ۳۵ تا ۳۸ سوره نور آغاز کرد. خداوند در این آیات می‌فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ».

مصباحی در چراغدان حکمت
وی در ادامه اظهار کرد: هر چند در میانه دهه مبارک فجر قرار داریم و باید این ایام را تبریک عرض کنیم، اما سوگمندانه باید تسلیت بگوییم، چه آنکه در اربعین یک حکیم، یک فقیه، یک شخصیت مجاهد، یک متفکر نظریه‌پرداز و یک مرد اخلاق قرار داریم. علامه بزرگوار آیت‌الله مصباح یزدی جلوه‌ای از نور الهی بود، قبسی از تلالو صفات الهی بود. او مصباحی بود که در چراغدانی قرار داشت. چراغدانی منشورواره که حاصل مکاتب و مسالک چندین شخصیت برجسته روزگار ما بود. مردی که چنان شجره مبارکه‌ زیتونه نه شرقی فکر می‌کرد و نه غربی می‌اندیشید، بلکه مستقل می‌اندیشید و از هر گونه درآمیختگی با افکار بیگانه بری بود. نور می‌بخشید و روشنایی می‌بخشید حتی اگر به او روغن و سوختی نمی‌رسید. همواره با وجود نورانی‌اش ارواح طالبان حقیقت و نورانیت را نورانی می‌کرد. وجودش نور علی نور بود و همه را به سمت نورانیت الهی هدایتگر بود. آری او حقا مردی بود که هرجا مستقر بود، آنجا بیتی می‌شد که یاد خدا در آن مشحون بود.

استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: او از سه چراغدان بهره داشت و در چراغدانی منشورواره و چند وجهی و چند سویه بود. از سویی میراث‌دار حکمت علامه طباطبایی بود. او در حکمت، جلوه مشائیت علامه بود. اگر دیگر شاگردان علامه بزرگوار در مکتب نوصدرایی جلوه اشراقیت او بودند، علامه مصباح، جلوه مشائیت علامه طباطبایی در حکمت بود. او میراث‌دار مشائیت علامه طباطبایی بود، در عین حال او جلوه معنویت و سلوک آیت‌الله بهجت بود. او شاگرد فقهی و معنوی آیت‌الله بهجت بود. او امتداد معنویت بهجتی بود در عین حال میراث‌دار شهامت امام عزیز بود. او اندیشه سیاسی را از امام برگرفته بود، شجاعت و شهامت در جهاد و ایثار برای خدا را از امام وام گرفته بود. معنویت و تهذّب را از آیت‌الله بهجت وام گرفته بود، حکمت را از آیت‌الله علامه طباطبایی وام گرفته بود.
مواجهه فلسفی آیت‌الله مصباح با خود فلسفه
وی در ادامه یادآور شد: مردی بود که عمر بابرکتی را سپری کرد و میراث غنی و شکوهمندی را به ارث نهاد. ۱۳۰ عنوان اثر منتشر‌شده در ۱۶۵ جلد در قلمروهای معرفتی مختلف بر جای نهاد. او حقاً رنگین‌کمانی از معرفت بود. فلسفه، معرفت‌شناسی، کلام، تفسیر، قرآن‌پژوهی، حدیث‌پژوهی، اخلاق، فقه و حقوق، اندیشه سیاسی، تاریخ و جامعه‌شناسی سیاسی، علوم اجتماعی و فرهنگ‌پژوهی، همه و همه میادینی بودند که فکر بلند او در این میادین ترک‌تازی می‌کرد. با این همه او یک فیلسوف بود، فیلسوف به معنی‌الکلمه، یعنی آزاداندیش بود و در فلسفه هم فیلسوف بود. بعضی فیلسوف‌اند، اما نسبت به سایر شئون و علوم، یعنی نسبت به فلسفه تعبد دارند و صرفاً فلسفه‌دان هستند، اما او فلسفه‌دان نبود، بلکه فیلسوف بود، یعنی نسبت به خود فلسفه هم مواجهه فلسفی و آزاداندیشانه داشت.

آیت‌الله رشاد تصریح کرد: شروح ایشان در فلسفه مشاء، در فلسفه صدرا، در فلسفه نوصداریی و میراث حکمی استادش علامه طباطبایی را ملاحظه کنید؛ مشحون از نقد است. شرح ایشان بر الهیات شفا در پنج جلد، شرح ایشان بر برهان شفا در چهار جلد، شرح ایشان بر جلد اول اسفار در دو جلد، شرح ایشان بر جلد سوم اسفار در یک جلد، شرح ایشان بر جلد هشتم اسفار در دو جلد، شرح ایشان بر نهایهالحکمه علامه طباطبایی در دو جلد و تعلیقه ایشان بر نهایهالحکمه که مشتمل بر ۴۸۰ تعلیقه است، عمدتاً انتقادی است. اگر از آغاز تا انجام تعلیقات نهایهالحکمه را مرور کنید، غالب تعلیقات انتقادی است؛ یعنی بر آرای استاد خود منتقدانه تعلیقه زد؛ این یعنی فیلسوف. فیلسوف آن کسی است که آزاد بیندیشد و از چیزی نهراسد، از نقد و هجمه نگران نباشد، چه در عرصه حکمت و معرفت و چه در عرصه عمل و معیشت.

بنیان‌گذار مسلکی جدید در حکمت نوصدرایی
رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران افزود: الحق تعلیقه او بر نهایه، خود بنای مکتبی دیگری در حکمت نوصدرایی است. حکمت نوصدرایی میراث علامه طباطبایی و شاگردان اوست و علامه مصباح در مکتب نوصدرایی یک مسلک جدیدی بنا نهاد. گرایش عقلانی ایشان بسی غلیظ‌تر از حیث اشراقی بود. گرچه خود علامه طباطبایی حکمت صدرایی را به سمت مشائیت سوق داد ولی علامه مصباح مکتب نوصدرایی را بیش از استادش به سمت عقلانیت جهت داد و مواجه عقلانی با حکمت، خصوصیت فلسفی ایشان بود. ایشان البته در حوزه حکمت یک فیلسوف بود ولی فقیه نیز بود، مجاهد نیز بود، اندیشمند سیاسی نیز بود.
وی افزود: او فیلسوف بود، ولی نه تنها در فلسفه سنتی بلکه فلسفه را امتداد بخشید. در حقیقت او از جمله بانیان امتداد حکمت صدرایی در عرصه‌های معرفت و معیشت معاصر بود. او در فلسفه علوم انسانی دست بلندی داشت، ید طولایی داشت و آن بیضایی که از ید طولای او در فلسفه علوم انسانی برآمد روشنگر پیش رو و مسیر و راه نرفته نسل معاصر بود و نسل معاصر با مشعلی که او فرارویشان نهاد می‌توانند این راه را طی کنند و بر اساس افکار او می‌توان علوم انسانی اسلامی را در شاخه‌های مختلف بنا نهاد. ایشان در حوزه فرهنگ، جامعه‌شناسی و مدیریت کارهای مفصلی انجام داده است، چنانکه به صورت مکتوب در دسترس است. این‌ها مجموعه بسیار گرانبهایی است که اگر مورد توجه قرار گیرد می‌تواند گره از کار فروبسته برخی رشته‌ها باز کند و سرمایه بزرگی است، برای تأسیس و توسعه علوم انسانی اسلامی.

آثار تدوینی و تکوینی آیت‌الله مصباح
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تأکید کرد: اگر روزی از من بپرسند او را به چه چیزی وصف می‌کنی من برجسته‌ترین وصف او را در این می‌دانم که او فیلسوف علوم انسانی اسلامی بود. او تنها میراث معرفتی بر جای ننهاد، آثار تکوینی او کم از آثار تدوینی او نیست. او هزاران شاگرد در حوزه و دانشگاه پرورد و در میان شاگردان علامه مصباح چندین و چند استاد مصباح نسل جدید سراغ داریم. از میان شاگردان او کسانی ظاهر خواهند شد که مصباحی دیگرند و چراغی در چراغدان حکمت اسلامی قلمداد خواهند شد. ایشان نه تنها میراث تدوینی و تکوینی بسیار بر جای نهاد، میراث تمشیتی عظیمی هم بر جای نهاد و سیره او در اخلاق، در جهاد، در مردمداری، در زهد، در ساده‌زیستی، در ایثار و شجاعت و شهامت گویای این مسئله است. ایشان سیره عظیمی هم بر جای نهاد که کمتر مورد توجه است.

وی ادامه داد: بنده به نقل این مطلب قناعت می‌کنم که حکایت از همین شیوه رفتاری و سلوک جهادی دارد. ما به خاطر داریم در نیمه اول دهه پنجاه، ایشان در مقابل پاره‌ای از جریان‌های فکری که آن زمان پیدا شده بود و به نحوی التقاطی بود ایستاد و با همه وجود به صحنه آمد. در دوره‌های اخیر هم چندین نوبت به صحنه آمد. در دوره اخیر ایشان به عرصه سیاست هم ورود کرد. اگرچه ایشان جز پیشکسوتان انقلاب و از شاگردان خاص امام بود، اما عموما در جریان‌های روز و نزاع‌های روز ورود نمی‌کرد ولی این اواخر ورود کرد.
آیت‌الله رشاد افزود: من زمانی از او پرسیدم شما در این نزاع‌ها ورود نمی‌کردید چطور شد که الان وارد شدید. ایشان جمله‌ای گفت که هرگاه در این سنوات نقل کردم حالم منقلب شده است. گفت که من احساس کردم اگر ما سکوت کنیم امر بر مردم مشتبه خواهد شد، اگر ما سکوت کنیم باید فردای قیامت پاسخگوی محضر الهی باشیم و بنده به اینجا رسیدم که به هر قیمتی شده است به صحنه بیایم ولو می‌دانم بسیاری بر من حمله خواهند کرد و افترا خواهند بست. ایشان اشاره کردند به برخی اعاظم امروز که از دوستان گذشته ایشان بودند و گفتند ولو برخی دوستان من مرا ملامت کنند و از این رفتار باز دارند ولی من احساس تکلیف کردم و آنچه وظیفه تشخیص دهم عمل می‌کنم.

ضرورت تدوین مکتب مصباح
وی در پایان گفت: به هر حال ایشان مرد وظیفه‌شناسی بود و برای انجام وظیفه شرعی‌اش از هیچ چیزی دریغ نمی‌کرد و هرگز کوتاه نمی‌آمد. بر او جفا بسیار شد، به او اهانت شد. ایشان یک فقیه بود، یک مجاهد بود، یک اندیشمند بود. ملل دیگر بر اندیشمندانشان از هر جریانی باشند حرمت می‌نهند ولی متاسفانه بر او جفا شد، بر او افترا بستند، به او اهانت کردند ولی خدای متعال کسانی که خالصانه در راه او گام برمی‌دارند حمایت می‌کند و به آنها آبرو می‌دهد. در پایان، تنها تأکیدی که می‌کنم این است بی آنکه گرفتار افراط و تفریط شده باشیم بر آثار تدوینی و تکوینی او تمرکز کنیم و سعی کنیم افکار او را صورت‌بندی کنیم و آنچه بتوان از آن به عنوان مکتب مصباح تعبیر کرد را صورت‌بندی و ارائه کنیم که نسل ما سخت نیازمند این افکار دقیق و زلال است که همگی از متن کتاب و حکمت برآمده است.

خاطرات آیت الله رشاد از شکل گیری تشکل ها و محافل مبارزان انقلابی در نقاط مختلف شهر تهران

خاطرات آیت الله رشاد از شکل گیری تشکل ها و محافل مبارزان انقلابی در نقاط مختلف شهر تهران

پیش از انقلاب اسلامی در دهه های ۴۰ و ۵۰ مناطق شرق تهران بیش از غرب تهران از وجود روحانیون انقلابی بهره‌مند بود؛ به رغم اینکه غرب تهران مخصوصاً جنوب غرب، به لحاظ کمّی شمار روحانیون بیشتر از نقاط دیگر تهران بود؛ معدودی از آقایان در متن مبارزه بودند و از بین آقایانی که در غرب تهران بودند از جمله حاج شیخ رضا مطلبی که الان هم در قید حیات هستند، مسجد و مدرسه ای دارند و بسیار موفق هم هستند ایشان از جمله دوستانی بود که بازداشت شد و زندان تحمل کرد، از جمله روحانیونی بود که در جنوب غرب تهران پای کار انقلاب بود؛ در شمال غرب تهران هم یکی دو نفر از آقایان فعال بودند، بنده هم در کنار این آقایان فعالیت می کردم، البته تمرکز فعالیت‌های بنده بیشتر در غرب تهران بود به اعتبار اینکه محله ما به حساب می‌آمد، اما رفته رفته ارتباطات ما به شمال، شمال شرق و جنوب شرق تهران هم کشیده شد.
در نقاط مختلف تهران با گروه‌های متعددی از جوانان مرتبط بودیم؛ غرب تهران ازخیابان ۱۳ آبان فعلی(۹آبان سابق) تا نازی آباد، تا جوادیه، راه آهن، خزانه، اتابکی، خیابان قلعه مرغی، بریانک، تا محله طرشت و بالای میدان آزادی. در سمت شرق تهران هم خیابان شهید مدنی فعلی که آن موقع نظام آباد گفته می شد و سمت پیروزی، پایین تر سمت تیردوقلو و پایین تر از آن میدان شوش، اینجاها هم گروه گروه جوان هایی بوند که فعالیت می کردند و با ما مرتبط بودند و من به مناسبت های مختلف با آن ها جلسه داشتم و با برخی حتی جلسات منظم هفتگی داشتم؛ غالباً پنج شنبه، جمعه یا شب جمعه از قم به تهران می آمدم و در قالب هیات و جلسات تفسیر با ایشان در ارتباط بودیم؛
مباحث تفسیری، نهج البلاغه و … می گفتیم، منبر میرفتیم، سخنرانی می‌کردیم و فعالیت‌های دیگری بود؛ آرام آرام که شرایط مناسب تر می شد و اطلاعیه و بیانیه های حضرت امام(ره) می‌رسید بین آنها توزیع می‌کردیم با بعضی مراکز آن زمان امکاناتی فراهم شده بود اطلاعیه ها را بصورت استنسیل و فتوکپی تکثیر می کردیم چون امکانات امروزی پرینت و چاپ نبود! گروهی بود تحت عنوان فجر اسلامی که اطلاعیه ها را تکثیر می‌کردند، گاهی اطلاعیه ها را از افرادی می گرفتیم و به افراد دیگری می دادیم و بدین نحو توزیع می شد؛ با طیف گسترده ای از جوانان در نقاط مختلف تهران مرتبط بودیم خیلی هم آن زمان ساده و بی امکانات و بدون تجهیزات فعالیت می کردیم و خیلی هم از این بابت خوشحال و راضی بودیم مثلاً اینکه در یک مسجد گمنام در انتهای یک کوچه بن بست، ده بیست نفر نوجوان و جوان را دو هم جمع می کردیم، انگار دنیا را به ما دادند، گرچه همینطور هم بود یعنی همین گروه های جوان تبدیل شدند به یک جبهه و همین قطرات بدل شد به یک سیل خروشان!
گاهی در بعضی مساجد رفته‌رفته منبرها و سخنرانی های شورانگیزی شروع شد. در مسجد اصغریه بیست متری جوادیه آن زمان، در مسجد سیدالشهدا خیابان فلاح که بعدها نام آن را به ابوذر تغییر دادیم، مسجد آقای مطلبی که بنام مسجد فلاح بود که از ملاکین و افراد با نفوذ و وکلای مجلس آن زمان بود و آن منطقه ملک او بود و یک مسجد کوچک هم آنجا ساخته بود، در مسجد بریانک که بعدها به مسجد المهدی نام‌گذاری شد، در مسجدی در محله طرشت مسجد موسی بن جعفر(ع). بعضی از مساجد را پایگاه فعالیت ها قرار داده بودیم، منبر می رفتیم و گاهی پیش می آمد که مورد تعقیب نیز قرار می گرفتیم و در این تعقیب و گریزها خاطرات جالبی پیش می‌آمد؛
مثلاً فرض کنید در مسجدی منبر می رفتیم شب اول صحبت می کردیم شب دوم مأمورین مطلع می شدند به آنجا می آمدند. حضور پیدا می‌کردند، کنترل می کردند و منتظر بودند که ما بیاییم؛ یک مرتبه می دیدند بالای منبر هستیم ولی متوجه نبودند که ما مثلاً پشت وانت که با یک برزنت هم پوشیده شده بود آمدیم و از درب زنانه وارد شده و یاالله یالله گویان بالای منبر رفتیم. گاهی منتظر بودند تا از منبر پایین آمدیم ما را دستگیر کنند یک مرتبه آخر منبر روضه بود و چراغ‌ها خاموش می شد با لباس شخصی بیرون می زدیم و اینها متحیر بودند که کجا رفت! یا گاهی وقتی از مسجد خارج می شدیم ما را تعقیب می‌کردند، خوب آن مناطق محله ما بود و کوچه خیابان ها را می شناختیم مثلاً از یک خیابان باریک که می خواستیم عبور کنیم و یکی دو ماشین بودیم ماشین پشت سری به عمد خراب می شد، می ایستاد و ترافیک می شد مامورین گیر می افتادند و دوستان ما را فراری می دادند!
ایام خوب و روزگار خوشی بود، بعدها همین جوانان در نهادهای انقلاب وارد شدند بسیاری از آنها شهید شدند و بسیاری هم در سپاه، در کمیته انقلاب اسلامی، کمیته امداد، بنیاد مستضعفان و بیشتر و مخصوصاً در جهاد سازندگی آن زمان وارد شدند و خیلی موثر بودند. بعضی از آنها هم به موقعیت‌هایی رسیدند و مسئولیت های عمده ای در کشور برعهده گرفتند؛ غالباً یا شهید شدند یا جانبازند و همچنان پای کار انقلاب باقی مانده اند؛ البته کسانی هم بین این ها انگشت شمار راه گم کرده اند که امیدواریم خداوند آنها را هدایت کند!

اسلام چیزی به عنوان دوگانه جنگ و صلح ندارد

اسلام چیزی به عنوان دوگانه جنگ و صلح ندارد

به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله علی اکبر رشاد امروز در جلسه درس خارج فقه که در مدرسه علمیه امام رضا (ع) برگزار شد، با استناد به فرازی از کلام حضرت علی (ع) اظهار داشت: حضرت در فرازی می‌فرمایند: السلام امانا من المخاوف؛ بعضی از شارحان نهج البلاغه سلام کردن را موجب امنیت از ترس‌ها و خوف‌ها قرار داد؛ بر اساس این تبیین و ترجمه مقصود این می‌شود که مردم به یکدیگر سلام دهند تا از هم نترسند.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: به نظر می‌رسد این ترجمه و شرح درستی نیست، در کلام حضرت سلام در حقیقت به همان مفهومی است که در قرآن کریم به بهشت دارالسلام اطلاق شده است یا به معنای اجتماعی آن سلام به معنای صلح است.

استاد برجسته حوزوی با تاکید بر اینکه خداوند متعال صلح و صلاح را برای امنیت انسان‌ها وضع کرده است، گفت: خداوند همانگونه که برای عزت اسلام به جهاد امر کرده به همان صورت به قصاص نیز فرمان داده تا به این وسیله از جان و مال انسان‌ها صیانت شود؛ صلح نیز به همین منظور وضع شده است.

رئیس شورای سیاست گذاری حوزه‌های علمیه استان تهران وجود قانون صلح را لازمه ایجاد نظم در جهان دانست و عنوان کرد: وقتی قانون صلح نباشد گویی دنیا جنگل است و هر آن احتمال دارد قوم و قبیله‌ای به سرزمینی یورش ببرد. بخصوص در روزگار کنونی که مرزها و فاصله‌ها برداشته شده و نگرانی یک ملت و کشور تنها از همسایه مجاور خود نیست و می‌توان گفت کل عالم همسایه یکدیگر شدند و کل عالم به یک دهکده تبدیل شده است، در نتیجه قدرت‌هایی که در آن سوی زمین زندگی می‌کنند و هزاران کیلومتر آن طرف تر از قاره‌ها هستند همواره احتمال دارد به ملت دیگری تعرض کنند. از همین رو همانگونه که خداوند متعال جهاد را وضع فرمود تا اسلام عزت خود را حفظ کند سلام، صلح و قوانین مربوط به زندگی مسالمت‌آمیز را نیز وضع فرمود تا انسان‌ها در امنیت زندگی کنند و نگران و ترسان نباشند. مراد کلام امیر نیز همین مهم است.

وی افزود: همانگونه که خداوند برای جهاد به موقع دستور صادر فرموده همان طور برای سلام به جا و به موقع تاکید داشته است، سلام یک امر الهی است. گاهی بعضی افراد چنین مطرح می‌کنند که در اسلام صلح مقدم است یا جنگ؟ آیا جنگ و جهاد بر صلح مقدم است؟ هر دوی این سوالات اشتباه است. اسلام چیزی به عنوان دوگانه جنگ و صلح ندارد بلکه دوگانه صلح و امنیت وجود دارد؛ بنابراین جنگ مقابل صلح نیست همانگونه که جنگ در مقابل امنیت قرار ندارد.

آیت الله رشاد ادامه داد: جنگ و صلح دو گزینه متقابل و مقابل هم نیستند چرا که گاهی جنگ صلح برقرار می‌کند. زمانی که یکی به دیگری ستم می‌کند و موجب نقض عدالت می‌شود با چنین شخصی باید جنگید تا تعرض دیگری نداشته باشد. از این رو دوگانه جنگ و صلح نداریم بلکه دوگانه تعدی و امنیت داریم، آنگاه که یکی متجاوزانه می‌جنگد و امنیت را از بین می‌برد و صلح را به مخاطره می‌اندازد در اینجا برای ایجاد امنیت جنگ لازم است. صلح زمانی معنا دارد که حق و حقوق کسی ضایع نشود.