فلسفه فرهنگ

 

فلسفه‌ی فرهنگ: Philosophy of Cutler


تبیین موضوع تحقیق

موضوع اصلی این تحقیق «فرهنگ» با تمام اجزای آن است. فلسفه‌ی فرهنگ مانند تمامی فلسفه‌های مضاف، احکام کلی موضوع خود را مطالعه می‌کند. فرهنگ، که موضوع این دانش به شمار می‌آید، دین، هنر، عرف، عادات، ارزش‌ها، بینش‌ها و … را دربر می‌گیرد، اما زمانی این مقوله‌ها در فلسفه‌ی فرهنگ مطالعه می‌شوند که نگرش انضمامی به آنها داشته باشیم؛ یعنی آنها را با این دید که بخشی از فرهنگ به شمار می‌آیند مطالعه کنیم.


اهداف تحقیق

بسترسازی جهت تدوین دانشی (معرفت دستگاهواره) با عنوان فلسفه‌ی فرهنگ.

همچنین مبناسازی برای علم فرهنگ را می‌توان یکی از فایده‌های این تحقیق به شمار آورد. از آنجا که توصیف ما از فرهنگ و قضایای تجویزیِ ارائه‌شده برای آن، نمی‌تواند با مبانی هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه ناسازگار باشد، بر علم ما به فرهنگ نیز تأثیر خواهد گذاشت

و …


مسئله اصلی تحقیق

احکام کلی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، ماهیت‌شناختی، و… فرهنگ، از آن جهت که فرهنگ است.

 


سئوال‌های فرعی تحقیق

مجموعه‌ی مسائل این دانش را می‌توان یک دستگاه قلمداد کرد یا خیر؟

آیا در یک سلسله‌ی طولی مترتب بر هم، به قضیه‌ًْ‌القضایا منتهی می‌شوند؟

آیا باید به آنها به صورت کل‌انگارانه نگاه کرد یا رابطه‌ای شبکه‌ای با هم دارند که از هسته و حاشیه تشکیل شده‌اند؟

 


ضرورت‌های تحقیق: (چالش‌های تحقیق)

یافتن پاسخ پرسش‌هایی از قبیل موارد زیر از ضرورت‌های تحقیق به حساب می‌آید:

ـ فرهنگ دارای چه اجزا و کارکردهایی است؟

ـ آیا قاعده‌پذیر است؟

ـ تحت تأثیر چه چیزهایی پدید می‌آید و بر چه چیزهای تأثیر می‌گذارد؟

ـ آیا تأثیر و تأثر آن بر دیگر مقولات قاعده‌مند و قابل فهم است؟

 


پیشینه‌ی تحقیق

پرداختن به این موضوع در قالب اثر مستقل فاقد پیشینه است اما مقالات و آثار و تحقیقات زیر در حوزه های نزدیک و پیرامونی منتشر شده است؛ از قبیل:

۱٫ مفهوم و اهمیت فلسفه فرهنگ، علی‌اصغر مصلح، فصلنامه فلسفه، ش ۲، تابستان ۱۳۸۶

۲٫ فلسفه‌ای برای آیندگان، کاسیرر و نظریه‌پردازی برای فلسفه‌ی فرهنگ، خردنامه همشهری، ش ۲۸

۳٫ مفهوم فرهنگ و انتقادات آن، حشمت‌الله طبیبی، بررسی‌های تاریخی، ش ۵۲

۴٫ چیستی فرهنگ و تمدن، محمد قراگزلو، اطلاعات سیاسی اقتصادی، ش ۱۹۷ـ ۱۹۸

۵٫ رویکردهای متفاوت در مطالعه فرهنگ با تأکید بر بعد روش شناختی، نامه علوم اجتماعی، پاییز و زمستان ۱۳۸۱، ش ۲۰

۶٫ بازشناسی فرهنگ، مفهوم فرهنگ از دیدگاه متفکران، محمدحسین پژوهنده، اندیشه حوزه، ش ۲

۷٫ مفهوم‌شناسی فرهنگ به مثابه یک نظام، محمدرحیم عیوضی، دانشگاه اسلامی، سال دوازدهم، ش یک، بهار ۱۳۸۷

۸٫ مقدمه‌ای بر بررسی علمی فرهنگ، جلالی‌مقدم، کیهان فرهنگی، ش ۱۳۷

۹٫ درباره‌ی فرهنگ، مهدی سجاده‌چی، مشکوه، ش ۲۱

 


شرح فرضیه

مطالعات فرهنگی به مثابه دانش یا رشته گسترده‌ی علمی، بر زیرساخت‌های حکمی ـ معرفتی خاصی بنا شده است که با بازشناسی، بسط، و بازآرایی آن، معرفت دستگاهواری با عنوان «فلسفه‌ی فرهنگ» تدوین تواند شد

 


نسبت و تفاوت فرضیه پیشنهادی تحقیق با فرضیه‌های رقیب

فرضیه‌ی مبنای این تحقیق (به دلیل تاثیرپذیری‌اش از نظریه‌ی ابتنا، که مبتنی بر پیش‌انگاره‌های ممکن‌انگار و نیز روشگان علمی آمیخت‌ساختگان است) از سویی با نظریه‌های ناباورمند با «امکان» یا «روایی» یا «شایایی» یا «بایایی» علوم انسانی و استقلال مبنایی و فلسفی آن، در تعارض است، و از سوی دیگر با فرضیه‌های تک‌منبع‌گرا (نقل‌بسند، خردبسند، تجربه‌بسند، و …) در تباین است.

 


اصطلاحات و مفاهیم کلیدی

۱ـ فرهنگ: واژه‌ی فرهنگ مرکب از پیشاوند «فر» و کلمه‌ی «هنگ» است. این کلمه به معانی گوناگونی به کار رفته است: دانش، ادب، خرد، تعلیم و تربیت، بزرگی و سنجیدگی، لغتنامه‌ی فارسی، شاخ درختی را گویند که در زمین خوابانیده سپس آن را در جای دیگر نهال کنند، کاریز آب را نیز گویند.

برای معنای اصطلاحی فرهنگ تعاریف مختلفی ارائه شده؛ ما فرهنگ را عبارت می‌دانیم از «مجموعه‌ی تافته و تنیده‌ی سازوارشده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها و کنش‌های پایدار در بستر زمینی و بازه‌ی زمانی مشخص که چون هویت جمعی و طبیعت ثانویِ طیفی از آدمیان، صورت بسته باشد».

۲ـ فلسفه: دانش عهده‌دار مطالعه‌ی عقلانی احکام کلی وجود بماهو وجود یا موجود بماهو موجود.

۳ـ فلسفه‌ی مضاف: «معرفت دستگاهوار برآمده از مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی یک علم و امهات مسائل آن، یا یک امر دستگاهوارانگاشته و مؤلفه‌های آن».

۴ـ فرهنگ‌پژوهی: هرگونه مطالعه «در» یا «درباره»‌ی فرهنگ، اعم از تجریدی یا تجربی، کل‌نگر یا جزءنگر، در چاچوب فلسفه‌های مضاف یا علم‌های مضاف به فرهنگ.

۵ـ علم فرهنگ: معرفت دستگاهوار برآمده از مطالعه‌ی تجربی (یا چند روشگانی) پدیده‌ی فرهنگ و مصادیق و مسائل آن. علم فرهنگ می‌تواند معادل فرهنگ‌پژوهی علمی نیز به کار برود.

۶ـ فلسفه‌ی علم فرهنگ: «معرفت دستگاهوار برآمده از مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی یک علم فرهنگو امهات مسائل آن».

۷ـ فلسفه‌ی فرهنگی: می‌تواند به نوعی از فلسفه که به نحوی از انحاء متأثر از فرهنگ است اطلاق شود. و می‌تواند معادل فلسفه‌ی فرهنگ و مطالعه‌ی فلسفی فرهنگ قلمداد گردد.

۸ـ علوم انسانی: با توجه به اینکه اثباتاً دست‌کم سه تلقی از قلمروی علوم انسانی قابل شناسایی‌ست، در مقام ارائه‌ی تعاریف پسینی، ما تعابیر زیر را (ناظر به سه تلقی موجود) پیشنهاد می‌کنیم:

یک.برای علوم انسانی بالمعنی الأخص: «مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایا و قیاسات «تبیینی» اخباری، «تکلیفی» الزامی و «ترجیحی» ارزشیِ معطوف به رفتارهای انسان‌ها و مناسبات میان آنها».

دو.برای علوم انسانی بالمعنی العام: «مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایا و قیاسات «تبیینی» اخباری، «تکلیفی» الزامی و «ترجیحی» ارزشیِ معطوف به بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و کنش‌های فردی و اجتماعی آدمیان در وضعیت‌های گوناگون و ظروف مختلف حیات انسانی».

سه.برای علوم انسانی بالمعنی الأعم: «طیفی از دانش‌هایی که به‌جز علوم طبیعی‌اند».

۹ ـ مهندسی فرهنگ: فرایند آگاهانه‌ی پیرایش، آرایش، ارتقاءبخشی، روزآمدسازی و کارآمدسازی فرهنگ ملی براساس آسیب‌شناسی و سنجشگری علمی، و معطوف به مبانی و مبادی پذیرفته و مقتضیات بومی و جهانی.

۱۰ ـ مهندسی فرهنگی:فرایند آگاهانه‌ی بازطراحی شؤون و مناسبات آموزشی، علمی، قضایی، اقتصادی، تجاری، سیاسی، اداری، امنیتی، خانوادگی، و…، براساس آسیب‌شناسی علمی و کاربردی، با اشراب مؤلفه‌های فرهنگی خاص.

۱۱ ـ فلسفه‌ی فرهنگ: «طیف گسترده‌ای از بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و کنش‌هایِ سازوارِ انسان‌پیِ جامعه‌زادِ هنجارشده بطئ‌التطورِ معناپرداز و جهت‌بخشِ ذهن و زندگی، که چونان طبیعت ثانوی و هویت جمعی طیفی از آدمیان در بازه زمانی و بستر زمینی معینی صورت می‌بندد»

 


کاربرد تحقیق:

ـ دستیابی به احکام کلی فرهنگ

ـ مبناسازی برای علم فرهنگ

ـ تأثیر بر علم ما نسبت به فرهنگ

 


بخش‌ها و فصول تحقیق

درآمد) منطق تقسیم و طبقه‌بندی مباحث فلسفه‌ی فرهنگ

فصل یکم) چیستی‌شناسی فرهنگ.

فصل دوم) اوصاف و خصائل فرهنگ.

فصل سوم) چهایی فرهنگ.

فصل چهارم) هندسه‌ی فرهنگ.

فصل پنجم) هستی‌شناسی فرهنگ.

فصل ششم) معرفت‌شناسی فرهنگ.

فصل هفتم) روش‌شناسی مطالعه‌ی فرهنگ.

فصل هشتم) گونه‌شناسی فرهنگ.

فصل نهـم) نسبت و مناسبات فرهنگ‌ها.

فصل دهـم) بایایی و برآیی فرهنگ.

فصل یازدهم) ازآنی و ازآیی فرهنگ.

فصل دوازدهم) کجایی فرهنگ.

فصل سیزدهم) نسبت فرهنگ و علوم انسانی.

فصل چهاردهم) شایایی و روایی، ناشایایی و ناروایی فرهنگ.

فصل پانزدهم) برینگی و زیرینگی فرهنگ.

فصل شانزدهـم) آیین‌وری و یاساگری فرهنگ.

فصل هفدهم) قواعد اساسی فرهنگ.

فصل هجدهم) کارکردشناسی فرهنگ.

فصل نوزدهم) آینده‌پژوهی فرهنگ.

فلسفه اصول

فلسفه‌ی اصول


موضوع تحقیق:

فلسفه اصول فقه از زمره فلسفه‌های مضاف به علوم است، و می‌تواند از شاخه‌های «فلسفه معرفت دینی» قلمداد شود؛ تأسیس یا تدوین فلسفه اصول، از اهم ضرورتهای معرفتی حوزه معرفتی دین و معرفت دینی است.

این تحقیق درصدد مطالعه عقلانی مبانی و احکام فرادانشی و فرا مساله‌ای (و استطراداً، پیرا مساله‌‌ای) علم اصول است.


مسئله‌ی اصلی تحقیق

علی‌رغم این‌که اصول فقه از اصیل‌ترین و ارجمندترین دانش‌های اسلامی است و با این‌که این معرفت مقدس از غنا و قوام و قوت فوق‌العاده‌ای برخوردار است، و برغم آن‌که این دانش فرخنده از پربار و برکت‌ترین معرفت‌هاست، اما کاستی‌ها و کژی‌های محتوایی، منطقی (روش‌شناختی) ساختاری و کارکردی بسیاری رنج می‌برد؛ کارآمدترسازی، روزآمدی و بسط و بازسازی علم اصول قطعاً در گرو مطالعه فرانگر عقلانی مبادی و مبانی (احکام فرادانشی و فرا مساله‌ای) آن است.


اهداف تحقیق:

تاسیس یا تدوین دانش فلسفه اصول و گشودن راه برای تصحیح و تنقیح، توسعه و تکامل، روزآمد و کارآمدسازی علم اصول خصوصاً، و منطق فهم دین عموماًً


تبیین پیشینه تحقیق و ذکر کارهای مشابه

۱ـ فلسفه علم اصول فقه/ مهدی هادوی تهرانی، پژوهش‌های دینی، سال اول، شماره اول، بهار ۸۴، ص ۷۴ـ۵۱

۲ـ الرافد و فلسفه علم اصول/ سعید ضیایی‌فر، پژوهش و حوزه، سال هفتم، شماره ۲۷ و ۲۸

۳ـ ضرورت تدوین فلسفه علم اصول/ گفتگو با آیت‌الله صادق لاریجانی، پژوهش و حوزه، سال هفتم، شماره ۲۷ و ۲۸

۴ـ فلسفه علم اصول فقه/ علی عابدی شاهرودی، پژوهش و حوزه، سال هفتم، شماره ۲۷ و ۲۸

۵ـ مسائل مشترک فلسفه دین و فلسفه اصول/ حسن معلمی، آیین حکمت، سال دوم شماره ۳، بهار ۸۹

۶ـ درآمدی بر فلسفه اصول، حسن معلمی، قم: بوستان کتاب قم، ۱۳۹۰٫

همچنین در خلال آثار سلف ـ بویژه در مقدمات منابع اصولی ـ مباحث در خوری مرتبط به این معرفت فلسفی مذکور افتاده است.


منابع مرتبط (به معنای خاص) و اضلاع تحقیق (مقولات مرتبط با تحقیق)

کتب اصولی و تفسیری مرتبط‌ترین منابع این تحقیق قلمداد می‌شوند


شرح فرضیه

علم اصول به مثابه یک دانش بر زیرساخت‌های معرفتی خاصی بنا شده است، با بازشناسی، بسط، و بازآرایی آن، معرفت دستگاهواری با عنوان فلسفه اصول تدوین تواند شد


شرح اجمالی و انضمامی اصطلاحات و مفاهیم کلیدی

ـ فلسفه‌ی اصول فقه: دانش فرانگر عقلانی متصدی مطالعه احکام فرادانشی و فرامسأله‌ای اصول فقه.

ـ علم دینی: دانشی که مبانی یا اجزاء قضایای آن یا هر دو از مصادر دینی یا با منطق معتبر دینی یا هر دو، تحصیل شده باشد.

ـ فلسفه: دانش عهده‌دار مطالعه‌ی عقلانی احکام کلی وجود بماهو وجود یا موجود بماهو موجود.

ـ فلسفه‌ی مضاف: «معرفت دستگاهوار برآمده از مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی احکام کلی یک علم و امهات مسائل آن، یا یک امر دستگاهوارانگاشته و مؤلفه‌های آن».

ـ علوم انسانی: با توجه به اینکه اثباتاً دست‌کم سه تلقی از قلمروی علوم انسانی قابل شناسایی‌ست، در مقام ارائه‌ی تعاریف پسینی، ما تعابیر زیر را (ناظر به سه تلقی موجود) پیشنهاد می‌کنیم:

یک. برای علوم انسانی بالمعنی الأخص: «مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایا و قیاسات «تبیینی» اخباری، «تکلیفی» الزامی و «ترجیحی» ارزشیِ معطوف به رفتارهای انسان‌ها و مناسبات میان آنها».

دو. برای علوم انسانی بالمعنی العام: «مجموعه‌ی دانش‌های متشکل از قضایا و قیاسات «تبیینی» اخباری، «تکلیفی» الزامی و «ترجیحی» ارزشیِ معطوف به بینش‌ها، منش‌ها، کشش‌ها و کنش‌های فردی و اجتماعی آدمیان در وضعیت‌های گوناگون و ظروف مختلف حیات انسانی».

سه. برای علوم انسانی بالمعنی الأعم: «طیفی از دانش‌هایی که به‌جز علوم طبیعی‌اند».


کاربرد تحقیق:

ـ بازشناساندن مکانت و امکانات، مزایا و صفایای علم اصول فقه

ـ بازآرایی، تکمیل و ارتقاء علم اصول فقه،

ـ در بازفهمی علم اصول و تسهیل فراگیری آن


روش تحقیق

ـ عقلی و عقلانی

ـ کتابخانه‌ای و استقرای منابع


فهرست بخش‌ها و فصول تحقیق

مقدمه) دربارۀ فلسفۀ مضاف

درآمد : دربارۀ فلسفۀ اصول :

الف امکان فلسفۀ اصول :

ـ عدم وحدت (یا فقدان) موضوع علم اصول ،

ـ تنوع نظرات در زمینه‌های مبانی ، ماهیت ، موضوع ، مسائل ، منطق و هندسۀ علم اصول ،

ـ امکان فلسفۀ اصول .

ب) ـ تعریف فلسفۀ اصول :

ـ تعریف تاریخی (پسینی) ، وتعریف منطقی (پیشینی) ،

ـ دشواریهای تعریف منطقی فلسفۀ اصول ،

ـ تعریف مختار « دانش مطالعۀ فرانگر ـ عقلانی احکام کلی فرا دانشی و فرا مسأله‌ای اصول فقه»،

ج) موضوع فلسفۀ اصول

ـ احکام کلی فرادانشی اصول فقه،

ـ احکام کلی فرامسأله‌ای اصول فقه.

د) غایت و فائدت فلسفۀ اصول:

ـ تردید در بایستگی و سودمندی فلسفۀ اصول ،

ـ غایت فلسفۀ اصول ،

ـ فوائد و عوائد فلسفۀ اصول (کارکردهای دانش فلسفه اصول)،

هـ)روش فلسفۀ علم اصول

عقلانی و فرانگر.

و) هندسۀ فلسفۀ علم اصول:

ـ براساس محورهای موجود در فلسفه‌های مضاف، ناظر به اصول فقه رائج (تاریخی) ،

ـ براساس الگوی مورد نظر و مبتنی بر« مبادی خمسۀ عزیمت به اکتشاف دین»، (منطقی) ،

ز) مصادر فلسفۀ علم اصول:

ـ پیشینۀ مباحث فلسفۀ اصول در آثار و آراء سلف.

ـ منابع و مصادر:

ـ اصول فقه، فقه، تفسیر، کلام، فلسفۀ دین، اخلاق، فلسفه، معرفت شناسی، منطق، علوم زبانی و ادبی .

ح) نسبت و مناسبات فلسفۀ علم اصول با :

ـ فلسفه ، منطق ، کلام ، فلسفه دین ، معرفت شناسی ، اصول فقه ، فقه ، فلسفۀ فقه، قواعد فقه، تفسیر، فلسفۀ معرفت دینی، …

بخش اول : مباحث فلسفۀ علم اصول:

فصل یکم) تعریف علم اصول:

فرع ۱) امکان ، وضرورت تعریف علم اصول،

فرع۲) طبقه بندی و گونه شناسی تعاریف،

فرع۳) تعریف مختار،

فرع۴) وجه تسمیۀ علم اصول،

فصل دوم ) موضوع علم اصول:

فرع۱) ضرورت ، امکان و نحوۀ تعیین موضوع،

فرع۲) طبقه‌بندی دیدگاهها دربارۀ موضوع علم اصول،

فرع۳) نظر مختار.

فصل ۳). غایت و فائدت علم اصول:

فرع۱) کارکردهای تاریخی،

فرع۲) کارکردهای منطقی (متوقع) .

فصل چهارم ) مسائل علم اصول:

فرع ۱) دیدگاهها در ملاک اصولیت مسأله / گوهرو گرانیگاه علم اصول،

فرع ۲) گونه‌شناسی مسائل اصول،

فرع۳) نظر مختار.

فصل پنجم) هویت علم اصول:

فرع۱) اصالت و استقلال،

فرع۲) حقیقی یا اعتباری / عقلی یا نقلی / برون دینی یا درون دینی / چند هویتی (امتزاجی)،

فرع۳) آلی یا اصالی،

فصل ششم) جایگاه اصول در هندسۀ علوم اسلامی:

ـ نسبت و مناسبات علم اصول با دانش‌های همگن،

فصل هفتم ) مبانی مبدأ شناختی اصول

مقدمه: کاربست پیشینی و پسینی نظریۀ «مبادی عزیمت»،

فصل هشتم ) مبانی دین شناختی (« فلسفۀ دین » ی ـ کلامی ) اصول:

فرع ۱) غایت و قلمرو دین ( گسترۀ شریعت )،

فرع ۲ ) اجتهاد،

ـ امکان اجتهاد (فهم پذیری دین)،

ـ جواز اجتهاد / انسداد ـ انفتاح،

فرع ۳) جاودانگی دین / کارآمدی دین / فقه،

فرع ۴) وحیانیت و قدسیت دین،

فرع ۵) حکیمانگی دین،

فرع ۶) فطرت نمونی دین (منشأ دین )،

فصل نهم ) مبانی انسان (مخاطب / مکلف) شناختی اصول:

فرع ۱ ) حدود معرفت انسان،

فرع ۲) حدود طاقت انسان،

فرع ۳) حق و تکلیف،

فصل دهم ) مبانی معرفت شناختی اصول:

فرع ۱) فطرت و معرفت،

فرع ۲) کارآمدی و کارکرد عقل،

فرع ۳) ارزش معرفت شناختی وحی،

فرع ۴) ارزش معرفت شناختی سنت،

فرع ۵ ) امارات و اصول،

فرع ۶) حجیّت،

فرع ۷) انواع قیاسات اصولی،

فصل یازدهم ) مبانی « زبان ـ متن » شناختی اصول:

فرع ۱) کلام و خطاب؛ ماهیت و اقسام،

فرع ۲) زبان دین / خطابات دینی،

فرع ۳) مقدمات حکمت.

فصل دوازدهم) مبانی «موضوع / متعلق» شناختی اصول

فصل سیزدهم) مبانی حکم شناختی اصول

فصل چهاردهم) مصادر علم اصول

فصل پانزدهم) روش شناسی علم اصول

فصل شانزدهم) سرشت معرفتی قضایای علم اصول:

فرع۱) گونه‌شناسی قضایای اصولی،

فرع۲) توجیه گزاره‌های اصولی،

فصل هفدهم) هندسۀ علم اصول:

فرع۱) گونه‌شناسی ساختارهای علم اصول،

فرع۲) گرانیگاه حقیقی علم اصول ، و ساختار مختار.

فصل هجدهم ) قلمروعلم اصول

ـ تطورات قلمرو اصول،

ـ گستره کنونی اصول،

ـ گستره بایسته اصول.

فصل نوزدهم) مبادی تطور، و سازوکار تحول در علم اصول:

فرع ۱) تحلیل و طبقه بندی تحولات :

ـ عوامل معرفتی و غیر معرفتی موثر بر تحول اصول (مقام ثبوت و امکان)

ـ توصیف تاریخی تطورات (مقام وقوع و تحقق)

ـ تحلیل منطقی عوامل موثر (مقام صلوح و توقع)

فصل بیستم) مدرسه‌های اصولی (اسلامی / شیعی)

ـ شاخص‌های مدرسه‌شناختی

ـ مدارس اصولی شیعی،

ـ مدارس اصولی عامه.

بخش دوم : ضمیمه‌ها:

فصل ۱) اشتراکات و افتراقات علم اصول و علوم همگون نو پدید

ـ اشتراکات،

ـ افتراقات،

ـ تعامل تکاملی علوم نوپدید و علم اصول.

فصل۲)کاستی‌ها و بایستی‌های اصول:

الف) کاستگی‌ها:

۱ ـ ازحیث روش شناختی،

۲ ـ از نظرمعرفت شناختی،

۳ـ از جهت محتوایی،

۴ ـ از جنبۀ هندسی و ساختاری،

۵ ـ اززاویۀ کارآمدی و کاربردی،

۶ ـ از لحاظ روزآمدی و پویایی،

پیاورد کاستی‌های اصول فقه در عملیات استنباط ، و کارآیی و پویایی فقه .

ب) بایستگی‌ها:

۱ ـ اصلاح رویکرد(الگوی «مبادی اکتشاف دین»)

۲ ـ بسط و بازسازی دوالّ و مدارک کشف / فهم دین،

۳ ـ توسعۀ اصول و تدوین روشگانهای تخصصی، معطوف به نیازحوزه‌های چهارگانۀ هندسۀ معرفتی دین (علم دینی، عقائد دینی، اخلاق دینی، و احکام دینی) ،

۴ ـ تنقیح و بازپیراست مباحث،

۵ـ حذف مطالب قلیل الجدوی و فقیه‌الجدوی / انتقال مطالب غیر اصول (اما مرتبط به استنباط ) به علوم موجود یا تدوین دانش‌های مفید جدید،

۶ ـ بازچینش مباحث ، بر حسب گرانیگاه و محورهای اصلی دانش اصول،

۷ـ استقراء و اصطیاد قواعد و ضوابط اصولی مندرج در متون فقهی و تفسیری و الحاق به ابواب مربوط،

۸ـ بهره‌برداری از یافته‌های تازۀ علوم و آراء جدید روش شناختی، معرفت شناختی، هرمنیوتیک، زبانشناختی، و معنا شناختی.

فصل ۳) اصول فقه مطلوب ( هویت ، حیطه ، هندسه و …)

تذکر: بی‌پیشینه‌گی و نوبودگی موضوع تحقیق، مقتضی تطور و تکامل سرفصل‌هاست، و لاجرم ساختار نهایی با فهرست پیشنهادی متفاوت خواهد شد.

اقتراح جریانی درباری فلسفه دین

اقتراح جهانی درباره‌ی فلسفه‌ی دین

مقدمه

به رغم گذشت افزون بر دویست سال از تکون فلسفه‌ی دین به صورت یک دانش یا رشته‌ی مطالعاتی مهم در حوزه‌ی دین، هنوز حتا اصلی‌ترین مسائل آن در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد و پرسش‌های اساسی بسیاری درباره‌ی این دانش مطرح است که کسی پاسخ درخوری بدانها نداده است.

اهـداف طـرح :

۱٫ استقراء، تحلیل و طبقه‌بندی، مقارنه و نقد مجموعه‌ی دیدگاه‌های فیلسوفان زنده‌ی دین معاصر (ملحد و موحد، مسلمان و غیرمسلمان) و پدیدآوردن متنی جامع و مرجع، درباره‌ی فلسفه‌ی دین.
۲٫ تدوین فلسفه‌ی فلسفه‌ی دین به صورت یک دانش مستقل، و ایجاد فرصت مناسب برای عرضه‌ی دیدگاه‌های اسلامی در ضمن آن، در عرصه‌ی جهان.
۳٫ شناسایی فیلسوفان دین برجسته‌ی معاصر و برقراری ارتباط علمی مؤثر با آنان، درجهت اعتباراندوزی برای ایران اسلامی درباب فلسفه‌ی دین و زمینه‌سازی برای تاثیرگذاری جدی بر این حوزه‌ی معرفتی پراهمیت، در مقیاس جهانی.

فهرست پرسش‌ها اقتراح

۱٫ با توجه به اختلافات وسیعی که در تلقی از «فلسفه» و «دین» وجود دارد، آیا ارائه‌ی تعریف واحد و همه‌پسند از فلسفه‌ی دین ممکن است؟ چگونه؟
۲٫ من فلسفه‌ی‌ دین را با عبارت زیر تعریف می‌کنم:«دانش مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی مسائل اساسی دین» (یعنی این علم عهده‌دار تحقیق مشرفانه و فیلسوفانه‌ی امهات مباحث درباره‌ی دین است) آیا شما این عبارت را می‌پسندید؟ شما دقیقاً با چه عبارتی فلسفه‌ی دین را تعریف می‌کنید؟
۳٫ با توجه به تفاوت‌های بسیاری که در مسائل اساسی، در میان ادیان موجود وجود دارد (تا جایی که هر دینی می‌تواند موضوعی مستقل و جدا از دین دیگر، برای مطالعه‌ی فلسفی قلمداد شود) آیا «فلسفه‌ی دین واحد و مشترک» ممکن است؟ یا هر دینی دارای فلسفه‌ی خاص خویش است؟
۴٫ آیا روش فلسفه‌ی دین، لاجرم و فقط برون‌دینی (عقلانی) است، یا می‌توان (و بلکه باید) از درون دین، از روش درون دینی نیز در مباحث فلسفه‌ی دین استفاده کرد؟
۵٫ آیا مباحث فلسفه‌ی دین را تماماً معرفت درجه‌ی یک می‌دانید، یا این که مباحث آن را تماماً یا جزءاً، معرفت درجه‌ی دو می‌انگارید؟
۶٫ با توجه به اشتراک فراوان میان مباحث فلسفه‌ی دین و کلام جدید، تفاوت یا تفاوتهای میان این دو دانش یا رشته چیست؟
۷٫ چرا به مطالعه‌ی فلسفی درباره‌ی دین می‌پردازیم؟ به تعبیر دیگر: از نظر شما غایت اصلی و کارکردهای فرعی فلسفه‌ی دین کدام است؟
۸٫ اگر ادیان با هم (یا هریک مستقلاًٌ) دارای نظام اخلاقی خاص و مستقل، و نیز نظام حقوقی و قانونی خاص و مستقلی باشند، فلسفه‌ی اخلاق دینی یا فلسفه‌ی حقوق دینی نیز جزء فلسفه‌ی دین مشترک (یا فلسفه‌ی دین‌های اختصاصی) قلمداد می‌شود؟
۹٫ به نظر شما مسائلی که مباحث اصلی و مهم فلسفه‌ی دین را تشکیل می‌دهند، کدامند؟
۱۰٫ نتایج مباحث فلسفه‌ی دین خاص، یا فلسفه‌ی دین عام و فراگیر، به فهم برتر دین خاص، یا مطلق ادیان، چه کمکی می‌تواند بکند؟

* در صورت علاقه‌مندی دو سؤال زیر را نیز پاسخ بدهید:

الف: اگر از شما خواسته شود، ده تن از برجسته‌ترین فیلسوفان زنده‌ی دین جهان را نام ببرید، از چه کسانی نام خواهید برد؟
ب: علاوه بر پرسش‌های بالا، اگر نکته‌ی دیگری را مناسب می‌دانید درباره‌ی فلسفه‌ی دین مطرح گردد، بیان بفرمایید.