پیام تبریک آیت الله علی اکبر رشاد به دکتر محمدباقر قالیباف و منتخبین مجلس یازدهم

پیام تبریک آیت الله علی اکبر رشاد به دکتر محمدباقر قالیباف و منتخبین مجلس یازدهم

 آیت الله علی اکبر رشاد رییس و موسس پژوهشگاه و رییس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران طی پیامی خطاب به آقای دکتر محمدباقر قالیباف، تشکیل مجلس یازدهم را به وی و دیگر منتخبان ملت تبریک گفت. در این پیام تاکید شده است: حیثیت جبهه‌ی انقلاب در این مقطع به همت و اهتمام شما عزیزان گره خورده است، و کامیابی آن، کارآمدی و کامیابی این جبهه قلمداد شده، ناکامی آن (العیاذ بالله) ناکارآمدی و ناکامی این جبهه به شمار خواهد آمد. رییس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران در این پیام آمادگی این حوزه‌ عریق را برای همکاری با مجلس محترم در زمینه‌ی تاسیس و توسعه فقه قانونگذاری، اعلام داشته است. متن پیام آیت الله رشاد به شرح زیر است:

حضرت مستطاب آقای دکتر محمدباقر قالیباف (مازال موفقاً)
ریاست مکرم مجلس شورای اسلامی
سلام علیکم بما صبرتم
سجده‌ی سپاس بر آستان باری می‌بریم که به عنایت و هدایت او، مردم انقلابی میهن عزیز، بار دیگر سکان تقنین را به مردان جهاد و جدیت سپردند. این کمترین این رخداد مبارک را اوّلاً به آحاد ملت و ثانیاً به جناب عالی و سایر منتخبین محترم تهنیت عرض می‌کنم. امیدوارم در سایه‌ی الطاف الاهی و عنایات خاصه‌ی حجت حاضر حق (عج)، رهنمودهای راهبردی زعیم حکیم امت (دام ظله الوارف)، و با تدبیر و تلاش حضرت‌عالی و همکارانتان این فرصت «دیرباب» و «زودگذر» به مجالی مغتنم برای تقریب سیر و سیرت مجلس به وضعیت آرمانی، بدل گردد.
از باب اغتنام فرصت، خاضعانه چند نکته را تقدیم محضر می‌کنم، اطمینان دارم: این نکات از سوی حضرت مستطاب عالی و نمایندگان متعهد و انقلابی به عین عنایت نگریسته، مورد توجه قرار خواهد گرفت.
۱٫ از سویی: شخص شما و شمار معتنابهی از وکلای محترم این دوره، بازمانده‌ی خیل شهیدان سترگ و سرداران بزرگی همچون همّت، زین الدین، باقری، باکری، خرازی، کاظمی و سبهبد سربلند قاسم سلیمانی بشمارید؛ از دیگرسو: مجلس شورای اسلامی عصاره‌ی ملتی است که در عصر حاضر و در نگاه ملل جهان، نماد حریت، استبدادستیزی، استقلال‌خواهی، اقتدارگرایی، استکبارشکنی، جهاد، مقاومت، و شهادت‌طلبی قلمداد می‌شود؛ این امر مستلزم آن است که مجلس خود بر قله‌ی این ارزشهای بایستد، و در مقام نظر و عمل تداوم بخش نظر و عمل شهیدان بزرگوار بوده، مطابق مرام و منزلت چنین ملتی رفتار نماید.
باید توجه داشت که: عنوان مجلس جدید به نام «گفتمان انقلاب اسلامی» نشان شده است، مردم نیز با چنین اراده و آرمانی پای صندوق‌های رای حاضر شده‌اند؛ بدین‌سان حیثیت جبهه‌ی انقلاب در این مقطع به همت و اهتمام شما عزیزان گره خورده است، و کامیابی آن، کارآمدی و کامیابی این جبهه قلمداد شده، ناکامی آن (العیاذ بالله) ناکارآمدی و ناکامی این جبهه به شمار خواهد آمد.
۲٫ قطعا ارتقاء منزلت مجلس و شان نمایندگی ملت، مورد اهتمام جناب عالی و دوستان عزیز مجلس است. اگر چنان که امام راحل (رضوان الله وسلامه علیه) فرموده‌اند: «مجلس در راس امور است» که حقا و شانا چنین است؛ این نهاد نورانی باید درخور و فراخور چنین منزلت و مرتبتی عمل کند؛ و در یک جمله: تحفظ بر استقلال قوه‌ی مقننه و تقویت نقش هدایتی و نظارتی مجلس، با رفتار پدرانه، فراجناحی و بدور از ملاحظات سیاسی، برخورد منصفانه، مشفقانه، روشمند و معیارمدار، با امور و شؤون کشور، بویژه تخلفات نهادها و مدیران میسر می‌شود.
۳٫ برغم سپری شدن یک چله از فتح الفتوح انقلاب اسلامی و طی ده دوره‌ی مجلس شورای اسلامی، ترابط و تعامل مجلس و حوزه‌های علمیه، همچنان در نازل‌ترین حد و مرتبه قرار دارد. در دوره‌های گذشته: نه مجلس چندان که باید در امور تقنین از حوزه مدد جسته است و نه حوزه چنان که شاید به مجلس مدد رسانده است. از این رو توقع می‌رود: با تعامل دوسویه‌ی این دو رکن اساسی جامعه‌ی اسلامی، این امر در این دوره‌ی مجلس سامان گیرد و این کاستی جبران گردد. ان شاء الله الهادی.
مجلس می‌تواند در انعکاس نیازهای کشور به حوزه‌های علمیه در زمینه‌های فقه و اخلاق کاربردی نقش بی‌بدیلی ایفا کرده، به دائرشدن کرسی‌های علمی و فقهی لازم در این عرصه‌ها به اساتید و فضلای حوزه کمک کند؛ حوزه‌ها نیز می‌توانند به گشودن گره‌های نظری در شؤون تقنین به مجلس یاری برسانند.
مع الاسف باید اذعان کرد که: «فقه تقنین» جای خود را در حوزه‌های علمیه نگشوده است؛ این‌جانب به عنوان کمترین خادم حوزه‌ی پایتخت، عرض می‌کنم: حوزه‌ی عریق و اصیل تهران آمادگی دارد با همکاری مجلس محترم، در حد مقدورات برای رفع این نقیصه گام بردارد.
خاطرنشان می‌سازد: از باب وظیفه‌گذاری ملی، ظرفیت عظیم‌ علمی و نظری گروههای علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نیز می‌تواند در زمینه‌های گوناگون مورد نیاز مجلس در خدمت آن نهاد ارجمند قرار گیرد.

کمترین طلاب: علی اکبر رشاد
رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران
یازدهم خرداد ۱۳۹۹، مطابق هشتم شوال ۱۴۴۱

نهمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

نهمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

آیت الله رشاد در نهمین جلسه درس خارج فقه مهندسی ژنتیک مطرح کرد:
قواعد اخلاقی مرتبط با فقه زیست فناوری.
اشاره:
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد که تحت عنوان «فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک» (فقه التکنولوجیا الحیویه و الحرب البیولوجیه)، هفت صبح روزهای زوج هفته، در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضای تهران ارائه می‌شود. این دروس بصورت برخط (آنلاین) از طریق شبکه ‌اینترنتی Eshia (ایشیا/ مدرسه فقاهت) قابل دریافت است. (روش اتصال به شبکه در پایگاه رسمی استاد، توضیح داده شده است)
ضمنا صوت و متن دروس نیز در پایگاه رسمی آیت الله رشاد، پایگاه رسمی حوزه امام رضا (ع)، کانال آیت الله رشاد و کانال حوزه علمیه استان تهران، در شبکه‌های ایتا، سروش و بله، برای استفاده فضلا و طلاب عزیز متناوبا بارگذاری می‌شود.

بسم‌الله الرحمن الرحیم
خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک / جلسه نهم / ۱۰/۲/۱۳
جلسه گذشته بحث فشرده‌ای را در خصوص «قواعد الفقه» مرتبط با فقه مهندسی ژنتیک طرح کردیم. گرچه وعده کردیم ذیل هریک از قواعد ، مثال‌هایی را از فروع فقهیۀ مرتبط به هر قاعده در حوزه مهندسی ژنتیک ذکر کنیم، اما به تدریج، در فصولی که در ساختار فقه مهندسی ژنتیک پیشنهاد دادیم، اشاره خواهیم داشت. علاوه بر این، در خلال توضیح هر یک از قواعد به پاره‌ای از مثال‌ها اشاره کردیم. می‌توانیم تا اینجا به همین مقدار کفایت کنیم. تا هرچه سریعتر، به مباحث مربوط به فصول اصلی فقه مهندسی ژنتیک برسیم.
تقدم بحث از قواعد اخلاقیۀ بر قواعد فقهیه
قبل از اینکه وارد فروع جزئیۀ حوزه مهندسی ژنتیک شویم باید به قواعد اخلاقیه مرتبط با مهندسی ژنتیک بپردازیم. گرچه بهتر بود بحث از قواعد اخلاقیه را پیش از قواعد فقهیه مطرح می‌کردیم. چرا که علاوه بر اینکه فروع فقهیه نمیتواند ناقض قواعد اخلاقیه باشد، بسا قواعد فقهیه و قواعد الفقه در بعضی موارد بر قواعد کلی اخلاقی مبتنی است و از آن سرچشمه سرچشمه گرفته است. بنابراین، بحث از قواعد اخلاقیه، مقدم از بحث از قواعد فقهیه است.
متن دین و احکام پنجگانه آن
مجموعه‌ای قواعد وجود دارد که می‌توانیم از آنها به قواعد اخلاقیه تعبیر کنیم. قواعد اخلاقیه، دسته‌ای از احکام هستند که حیث ارزشی دارند و “احکام تحسینیه” اند. اینها از حُسن و قُبح ذاتی و واقعی افعال نشأت می‌گیرند. در مجموع، در متن دین، پنج دسته حکم وجود دارد:
اول: احکام تکوینیه‌ای که متعلق ایمان هستند و از آنها به «عقائد» تعبیر می‌کنیم.
دوم: احکام تکوینیه‌ای که رأساً و مباشرتاً متعلق ایمان نیستند. هرچند ممکن است آنها هم در شرایطی و مع الواسطه باید مورد اعتقاد باشند. به بیانی، انکار آنها اگر ملازم انکار ضروری نوع اول باشد یا به آن منتهی شود، حکم احکام دسته اول، یعنی احکام تکوینیه متعلق ایمان را پیدا کنند. دسته دوم احکام تکوینیه‌ای هستند که مانند دسته اول واقع‌مند بوده، حکایت از واقع تکوین می‌کنند این احکام به حوزه مُلکی و طبیعات و محسوسات عالم تکوین مربوط هستند. اما دسته اول، عمدتاً به حوزه ملکوت عالم تکوین و مغیَّبات مربوط می‌شوند. سوم: احکامی‌ هستند که از آنها به «احکام معنویه» تعبیر می‌کنیم. احکامی‌که خدای متعال و اولیای الهی به بشر می‌آموزند. اینها غیر از احکام تکوینیۀ اعتقادیه و احکام تکوینیه علمیۀ دسته دوم که علم دینی را تشکیل می‌دهند هستند؛ دسته سوم احکام، حیث معنوی دارند و بوسیله التزام و عمل به انها می‌توانیم ارتباط خاصی با هستی برقرار کنیم. هستی از این احکام متأثر می‌شود. می‌توان در ارتباط و پیوند با هستی داد و ستد کرده، تأثیر و تأثُّر ایجاد کرد. مانند معجزات، کرامات، ادعیه، مناجاتها، نذورات، خیرات، همه احکامی‌هستند که در این دسته قرار میگیرند.
چهارم: احکامی‌که از حُسن و قُبح ذاتی افعال و اعمال نشأت می‌گیرند و از آنها به «احکام تحسینیه» تعبیر می‌کنیم. این دسته همان‌هایی هستند که از آنها به اخلاق تعبیر می‌شود.
پنجم: احکامی‌که بایدها و نبایدها و الزامات را تشکیل می‌دهند. دسته چهارم تشکیل دهنده احکام ارزشی‌اند که از آنها به شاید و نشایدها تعبیر می‌کنیم. از دسته پنجم به باید و نبایدها تعبیر می‌کنیم.
در مبحثی که امروز مطرح می‌کنیم، منظور از اخلاق،گروه چهارم از احکام الهی است. اما بنا نداریم وارد فروع احکام و قضایای احکام اخلاقی شویم. بلکه صرفا از باب بیان بغضی نمونه‌ها و ذکر قواعد و اُسس اخلاقی، جهاتی را یادآور خواهیم شد. حتی درصدد ارائه فهرست کامل هم نیستیم. بلکه تنها نمونه‌هایی را بازگو می‌کنیم تا گفته باشیم احیاناً چه قسمی‌ از احکام اخلاقی در حوزه فقه مهندسی ژنتیک کاربرد دارد و باید در مقام استنباط به آنها ارجاع شود. لهذا این مبحث را تحت عنوان قواعد اخلاقیه، نظر همان قواعد فقهیه به صورت فشرده و گزیده مطرح می‌کنیم.
قبل از ارائه فهرست، چند نکته را عرض می‌کنم.
نکته اول اینکه در اینجا چه معنایی از قواعد اخلاقیه و اخلاق مراد ما است؟ این یک بحث طویل الذیل و محل نزاع است. باید به اجمال بیان کنیم اخلاق را به چه مفهومی‌اراده می‌کنیم.
نکته دوم اینکه، تفاوت بین قواعد اخلاقیه و احکام اخلاقی چیست؟
نکته سوم اینکه، تفاوت بین قواعد اخلاقیه و قواعد فقهیه چیست؟
نکته چهارم، در خصوص کارکرد قواعد اخلاقیه در فقه که در ذیل فقه کلان و فقه مهندسی ژنتیک قرار می‌گیرد. قواعد اخلاقیه طبعاً در این حوزه دارای کاربرد هستند.
در جلسه امروز، بعد از ذکر این نکات مقدماتی، فهرستی از نمونه‌هایی از قواعد اخلاقیه را ذکر خواهیم کرد.
مفهوم شناسی قواعد اخلاقیه
قواعد اخلاقیه که در حوزه بیوتکنولوژی کاربرد پیدا می‌کند محل بحث ماست. اصطلاحاً به آن بیوتکنولوژی می‌گویند. چنانکه اشاره کردیم مراد ما از قواعد اخلاقیه، دسته چهارم از احکام الهیه است. یعنی احکام نشأت گرفته از حُسن و قُبح ذاتی و عقلیِ افعال و اعمال. از اشکالاتی که در مباحث بیوتکنولوژی مطرح می‌شود خلط بین اخلاق و حقوق است. مجموعه مقالاتی که نوشته می‌شود معمولاً از تعبیر «اخلاق زیستی» استفاده می‌کنند. ولی وقتی وارد متن مقاله می‌شوید می‌بینید عمدتاً مباحث حقوقی و قانونی مطرح می‌شود. کما اینکه گاهی به لسان حقوق به عنوان حقوق مطلب مُعَنوَن شده، ولی وارد متن مقاله که می‌شوید می‌بینید پاره‌ای نکات اخلاقی دارد مطرح می‌شود. در مطالب و مقالات مربوط به بیوتکنولوژی بین مباحث اخلاقی، حقوقی و بلکه قانونی و به تبع آن فقهی خلطی اتفاق می‌افتد.
بنده تصور می‌کنم این اتفاق ناشی از آنست که افرادی که در این قلمرو قلم می‌زنند نوعاً مسیحیان هستند. ما در مسیحیتِ محقق و موجود، چیزی بنام حقوق و شریعت و فقه نداریم. سخن از اینها به میان نمی‌آید. مسیحیانی که مؤدب به آداب دینی هستند و می‌خواهند به موازین شرعی پایبند بمانند، به تورات مراجعه می‌کنند. البته در تورات شریعت و فقه وجود دارد؛ یهودیان فقه خاص خودشان را دارند. گرچه – چنانکه بعضی چنین کرده‌اند- از همین انجیل هم پاره‌ای گزاره‌های حاکی از باید و نبایدها را بنحوی اصطیاد کرده‌اند. ولی به هر حال، انجیل و مسیحیت محقق و موجود، فاقد فقه است. این امر، اهل قلم و اصحاب اندیشه متدین به مسیحیت کنونی را ناخودآگاه به این سمت کشانده که اخلاق را جایگزین حقوق -به تعبیر مذهبی و دینی آن فقه- کنند و عمدتاً از اخلاق سخن بگویند. البته چون پاره‌ای از این مباحث ماهیتاً اخلاق نیستند و روشن است که اخلاق با حقوق تفاوت می‌کند، طبعاً بین این دو خلط می‌شود. این آفتی است. به لحاظ نظری، این در عین حال می‌تواند ناشی از این باشد که کسانی که قائل به حقوق طبیعی هستند به نحوی بحث را جهت دهند و کسانی که قائل به حقوق وضعی به معنای پوزیتیویستی و تحصلی هستند به طرز دیگری ان را تدبیر کنند.
اصحاب حقوق طبیعی مثل مسلمان‌ها قائل به حُسن و قُبح ذاتی و واقعی افعال هستند. طبعاً اخلاق مبتنی بر این مبنا را دارای یک پایۀ خارجی و واقعی می‌دانند. در واقع، پای گزاره‌های اخلاقی را بند یک واقعیت خارجی می‌دانند. بر خلاف آنها، پوزیتیویست‌ها می‌گویند اخلاق و حقوق، قراردادی است و منشأ حقیقی و واقعی ندارد. در طبیعت آدمی ‌و هستی چیزی تعبیه نشده که پاره‌ای قضایا از آنها نشأت بگیرد و نام آنها را حقوق یا احیاناً اخلاق بگذاریم. احیاناً این خلط می‌تواند ناشی از رویکرد به حقوق طبیعی که مناشی طبیعی و واقعی برای حقوق قائل است باشد که حقوق را برساخته و برخاسته از خصوصیات طبیعی مثلاً انسان میداند. اگر چنین باشد، تفکیک بین اخلاق و حقوق دشوار می‌شود. در نتیجه چنین افرادی اخلاق و حقوق را با هم خلط می‌کنند.
ما درصدد هستیم قواعد اخلاقیه، به معنای کلیات حاکی از شاید و نشاید‌های نشأت گرفته از تحسین و تقبیح ذاتی و واقعی افعال انسانی را مورد بحث قرار دهیم. روشن است که این با قواعد و فروع فقهیه تفاوت پیدا می‌کند. ما در اینجا درصدد هستیم قواعد اخلاقیه و نه احکام اخلاقیه را بحث کنیم. در نتیجه ما بنا نیست به فروع و جزئیات گزاره‌های اخلاقی بپردازیم. اصولاً در بحث فقه مهندسی ژنتیک و هر قسمی‌ از فقه، به فروع اخلاقی نباید پرداخت و فقط باید از قواعد اخلاقیه بحث شو. جهتش هم این است که، چنانکه عرض شد، ما در دین پنج دسته احکام داریم.
اشتراکات و تفاوت‌های احکام خمسه
این پنج دسته با هم اشتراکات و تفاوت‌هایی دارند. از جمله اشتراکات آنها این است که هر کدام یک نظام واره اند. از یک انسجام درونی و تفاوت برونی با دیگر احکام برخوردارند. ولی مجموعۀ این پنج دسته احکام و نظام واره، یا خُرده نظام‌ها، یک کلان نظام را تشکیل می‌دهند. تبعاً هیچیک از این خُرده نظامها نمی‌تواند با دیگری در تهافت و تعارض باشد. اگر چنین فرض شود، آن وقت آن نظام کلی و کلان به دست نخواهد آمد. بنابراین وقتی به استنباط فقهی دست می‌زنیم، باید توجه داشته باشیم استنباطات ما در فروع فقهیه با مبادی و قواعد اخلاقیه و تکوینیه تعارض نداشته باشد. چه از نوع اول که متعلَّق ایمان است، چه از نوع دوم که از آنها به علم دینی تعبیر می‌کنیم. همچنین که نباید با احکام معنویه و قواعد کلیه اخلاقیه در تعارض باشد. از آنجا که باید در مقام استنباط جزئیه فرعیه فقهیه، جانب قواعد اخلاقیه را داشته باشیم، اشاره به این قواعد لازم است. هم قواعد فقهیه و هم احکام فقهیه هر دو از چیزی که از آنها به مبادی و مبانی نظری فقه یا شریعت تعبیر می‌کنیم نشأت می‌گیرند و چون قواعد فقهیه (فروع کلیه فقهیه) و احکام فقهیه (فروع کلیه فقهیه) نه تنها نباید سرِ ناسازگاری با مبادی نظری و پیش انگاره‌های نظری داشته باشند بلکه باید از آنها سرچشمه گرفته باشند؛ در حوزۀ نسبت بین احکام فقهیه و قواعد اخلاقیه هم کما بیش همین نسبت و رابطه برقرار است. و ما باید لاأقل قواعد اخلاقیه را نظیر فقهیه به نحوی زیرساخت و یا کلیِ حاکم قلمداد کنیم. بعضی از فروع فقهیه، اصولاً مبتنی بر قواعد فقهیه یا قواعد اخلاقیه است. بنابراین نقش و کارکرد قواعد اخلاقیه یک کارکرد زیرساختی است. از این جهت باید در فروع فقهیه جزئیه به آنها توجه شود. به این لحاظ است که در آغاز مباحث فقه مهندسی ژنتیک اشاره‌ای به قواعد اخلاقیه می‌کنیم. ما در حد یک فهرست، به بعضی از این موارد و احیاناً ثمراتی که در قلمرو فقه مهندسی ژنتیک بر هریک از اینها مترتب است اشاره خواهیم کرد.
قاعده «التحفظ علی کرامه الإنسان الذاتیه»
یکی از قواعد مهم، قاعده «التحفظ علی کرامه الإنسان الذاتیه» است. انسان دارای کرامت ذاتی است. خدای متعال انسان را ذاتاً و فطرتاً و به لحاظ سرشتی، دارای ارزش و کرامت آفریده است. تا وقتی که او از انسانیت اعراض نکرده و به حدی از ذات خودش فاصله نگرفته که در حقیقت چیزی شبیه تبدُّل ماهیت پیدا کند – گرچه فلاسفه تبدل ماهیت را محال می‌دانند- این ارزش ذاتی محفوظ است. لهذا، صیانت از این کرامت اصل اساسی و بسیار پر اهمیتی قلمداد می‌شود. باید این اصل در فروع فقهیه‌ای که در حوزه فقه مهندسی ژنتیک مطرح خواهد شد نقض نشود. لهذا در مسائل خاصی مانند مقام معالجه، وقتی دو انسان بیمار، نیازمند معالجه هستند، ما نمی‌توانیم با توجیهاتی از قبیل اینکه یکی سالمند و دیگری جوان یا یکی شریف و دیگری وضیع است بین اینها تفاوت قائل شویم. بگوییم امکانات محدودی که داریم را صرف جوان‌ترها می‌کنیم. مانند آنچه که در فاجعه کرونا در بعضی کشورهای غربی اتفاق افتاد و هم اکنون نیز جریان دارد. این اصل می‌گوید انسان دارای کرامت ذاتی است و در این جهات انسانها با هم تفاوت نمی‌کنند. یا مثلاً در خصوص ژن‌های جنینی که گاهی گرفتن این ژنها از جنین، مستلزم اعدام، نابود کردن، اتلاف و از بین بردن جنین است. خب آیا می‌توانیم چنین کاری بکنیم یا نمیتوانیم؟ این می‌تواند یک اصل اخلاقی قلمداد شود که اگر او انسان است، ارزش ذاتی دارد و ما حق تعدی به حریم حیات او نداریم.
قاعده«التحفظ علی الأسرار الجنومیه للأشخاص»
قاعدر «التحفظ علی الأسرار الجینومیه للأشخاص» است. ژنوم انسانی جعبه سیاه اطلاعات و خصوصیات هر شخص قلمداد می‌شود. ژنوم‌ها نقشه ژنی اشخاص هستند و مجموعه اطلاعاتی که می‌شود از ژنوم انسانی کشف کرد فراوان است. به تعبیری ژنوم انسانی، خلوت ژنتیکی انسان است. اطلاعات ژنتیکی هر فرد، حریم خصوصی او قلمداد می‌شود. در نتیجه، در کار جدی روی ژنوم انسانی باید این مسئله مورد توجه قرار گیرد که اسرار ژنتیکی افراد برای کسانی کشف می‌شود. فراتر از آن، گاهی این اسرار ضبط می‌شود. گاهی پیش می‌آید افرادی به نحوی وارد سیستم‌های کامپیوتری می‌شوند و این اسرار را به دست می‌آورند و افشاء می‌کنند. احیاناً افراد را تهدید و از آنها باج خواهی می‌کنند. اگر ژنی به تعبیر رایج می‌خواهد از کسی به دیگری منتقل شود؛ اینکه ژن از چه کسی به چه کسی منتقل شد یک سرّ است. بسا افرادی که دریافت کننده ژن هستند مایل نباشند شخصِ دهنده آنها را بشناسد. اینها اسرار افراد قلمداد می‌شود و می‌تواند تحت قاعده «التحفظ علی الأسرار الجنومیه للأشخاص» محل تأمل باشد. توجه به این جهت مهم است. گاهی افشای اسرار و اطلاعات ژنومی‌افراد اگر نواقصی در ژن او وجود داشته باشد، افشای عیب او قلمداد می‌شود. گاهی افشای بعضی توانایی‌ها و استعدادهای فوق‌العاده یک فرد قلمداد می‌شود یا کسی راضی نیست خصوصیاتش فاش شود و در اختیار غیر (بیگانه یا دشمن) قرار گیرد. چرا که می‌تواند برای او خطراتی داشته باشد. این مسئله مهمی‌است که مورد توجه دانشمندان، نخبگان و سیاسیون هست و مخصوصاً این جهت بین سیاسیون بسیار مورد توجه است .چون این اطلاعات می‌تواند در جنگ بیولوژیک مورد سوء استفاده رقیب یا دشمن انسان قرار بگیرد.
قاعده «حسن اطلاع بیمار از تصرفات اطباء»
در همین عداد قاعده حُسن اطلاع بیماران -یا به تعبیری شدیدتر- ضرورت اطلاع بیماران تحت معالجه بر پیامدهای تصرفاتی که توسط اطباء، علمای حیوی و احیایی و زیست شناسان در ژن آنها رخ می‌دهد. انسانی به پزشک مراجعه کرده و پزشک تشخیص داده با انتقال یک ژن سالم به او می‌شود مثلاً عضوی را برویاند. وقتی این اتفاق بیفتد، ممکن است سلسله پیامدهایی برای او داشته باشد و این بیمار باید از آن مطلع باشد.
قاعده «عدالت بینا نسلی»
اصل دیگر اشتراک نفوس یا به تعبیر دیگر عدالت بین نسلی است. ما جهان را متعلق به یک فرد یا جمع یا نسلی خاص نمی‌دانیم. جهان، تکوین و طبیعت از آنِ همه موجوداتی است که در بستر طبیعت و در پیوند با آن هستند. انسان به عنوان اشرف مخلوقات عالم؛ آحاد ، اقوام ، ملل و بلکه نسل‌های انسانی با هم در امکان بهره‌برداری از مواهب طبیعت مشترک هستند. می‌توانیم بگوییم قاعده اشتراک نفوس در مواهب طبیعی و تکوینیِ در دسترس بشر باید به مثابه یک قاعده طبیعی مورد توجه قرار گیرد و نقض این مبنا ناصواب است. طبعاً اگر بناست احکامی‌ با مطالعه فعل و انفعالات ژنتیکی و فرآیندهای زیست‌فناورانه صادر شود، به لحاظ شرعی حتماً باید بر این اصل التزام داشته باشد. بحث‌های فراوانی ذیل این قابل طرح است که منجر به تولید فروع فقهیه مختلف می‌شود. ما الان مجال پرداختن به آنها را نداریم.
قاعده «قبح ایذاء حیوان»
قاعده دیگری که می‌توان مطرح کرد قبح ایذاء حیوان است. تصور نکنیم که حیوان حریم ندارد و انسان موجود بلا منازع و عالَم هم مِلک طلق اوست. هرگونه تصرفی را می‌تواند در هستمندان دیگر اعمال کند. حیوان برای خود حقوقی دارد که در منابع روایی ما هم فراوان آمده است. در برخی آیات به بعضی حقوق اشاره شده است. در علوم و مکاتب حقوقی هم به چنین مباحثی پرداخته‌اند مخصوصاً در روزگار ما این مسائل از یک شیاع و وسعت بیشتری هم برخوردار شده است. به هر صورت، یکی از اصول می‌تواند این قاعده باشد. بعضی وجه اخلاقی این قبیح را در این می‌دانند که این موجب جریحه دار شدن احساسات انسانی می‌شود. از این جهت خلاف اخلاق است. بله این هم یک حیث قضیه است. ولی ما عرض می‌کنیم این قاعده یک حیث عمیق‌تر و درونی‌تر دارد. آن این است که نفس ایذاء حیوان از زاویه حیوان و از این جهت که حیوان یک موجود ذی حق است و حق حیات دارد مجاز نیست و خلاف اخلاق است. بعضی می‌خواهند همه جهات اخلاقی را به انسان پیوند بزنند. اخلاق را صرفاً یک امر انسانی برای صیانت، آرامش و آسایش انسان قلمداد کنند. از این جهت، اصول ارزشهای اخلاقی را صیانت کنند، به آن التزام داشته باشند و بر ارزش آنها تاکید کنند. اما ما می‌خواهیم عرض کنیم، اصول اخلاقی می‌تواند به نحوی به حیوان هم ارجاع شود. از آن جهت که حیوان نباید زجر بکشد. حق نداریم حیوان را ایذاء کنیم. اگر چنین کردیم دست کم نقض یک اصل اخلاقی را کرده ایم .
بعضی قواعد دیگر نیز قابل طرح است. مثل اینکه آیا ما می‌توانیم در امر حیاتی و زیستی وارد شویم و آن را به کالا تبدیل کنیم و احیاناً در فرآیند تجارت قرار دهیم. مثلاً فعل و انفعالاتی که می‌توان در وجود انسان انجام داد و او را وارد آزمایشگاه کرد، جزئی از او را جدا کرد و مورد آزمایش قرار داد. خود این هم محل بحث و تأمل است. انسان را شیئ انگاشتن و او را تا حد یک شیء آزمایشگاهی تنزل دادن. احیانا تولید انسان آزمایشگاهی و درجه دو، نکاتی است که می‌تواند در کنار اصل کرامت ذاتی انسان، منشأ ارائه و اصطیاد یک قاعده اخلاقی مستقل قلمداد شود.
فهرست قواعد می‌تواند مُطَوَّل باشد که چون بنای ما در این سلسله جلسات بر گزیده گویی است به همین میزان اکتفا می‌کنیم و ذکر فهرست تفصیلی لازم نیست. شاید در نوشته‌هایی که داریم إن شاء الله فهرست را بیاوریم.
این هم یک مبحث از مباحثی بود که باید قبل از ورود به فروع مطرح می‌کردیم. از جلسه بعد وارد فصول اصلی فقه مهندسی ژنتیک خواهیم شد.

روز قدس امسال، با یاد و نام سیدالشهدای مقاومت، در آمیخته است.

روز قدس امسال، با یاد و نام سیدالشهدای مقاومت، در آمیخته است.

آیت الله رشاد با صدور پیام بمناسبت روز جهانی قدس:
شیشه‌ی ترک خورده‌ی عمر رژیم جعلی در تیررس سلاح‌های پیشرفته‌ی ماست/ روز قدس امسال، با یاد و نام سیدالشهدای مقاومت، در آمیخته است.


بسم الله قاصم الجبارین مُبیرِ الظّالِمینَ
سُبْحانَ الَّذی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ» (الإسرا: ۱)
۱ـ روز قدس، میراث ماندگار اعلم الفقهاء المعاصرین و خاتم العرفاء المتألهین، حضرت امام خمینی (سلام الله و رضوانه علیه) است؛ این روز بزرگ، به تعبیر مبتکر بزرگوار آن، «روز اسلام» و « روز مقابلهء مستضعفین با مستکبرین » است.
چهار دهه است که مسلمانان و آزادگان جهان در سراسر عالم، این روز را بمثابه نماد مقاومت و مجاهدت برای آزادی قدس شریف و فلسطین عزیز، با شور و شعور و شکوه بی‌مانندی بزرگ می‌دارند، اما به جهت شرائط کرونایی، امسال این روز در نقاط مختلف بشیوه‌های گوناگون برگزار می‌شود.
۲ـ انتظار می‌رفت متولیان امور در ایران ـ که مطلع این ابتکار عظیم است ـ به از این که اعلام شده است این روز قدس را برگزار می‌کردند. مثلا ممکن بود، با رعایت همه‌ی اصول و توصیه‌های بهداشتی، به جای تجمع متمرکز جمعیت میلیونی مشتاق پایتخت، بصورت زنجیره‌ی انسانی از میدان راه ‌آهن در جنوب تهران در طول خیابان ولی‌عصر (عج) تا میدان قدس در شمال تهران، حضور صدها هزار نفری مردم را در برابر جهانیان به نمایش گذاشت و حسن ختام را با استفاده از امکانات ارتباطی در دسترس، سخنان زعیم حکیم امت و رهبر معظم انقلاب اسلامی (دام ظلّه الوارف) قرار داد.
۳ـ به هر حال: روز قدس امسال، با یاد و نام علمدار آزادی قدس، سید الشهدای جبهه‌ی مقاومت، سردار سرفراز، سپهبد پاسدار شهید حاج قاسم سلیمانی (ره) پیوند خورده است. مردم هوشمند ایران اسلامی و مردمان آزاده‌ی سراسر جهان، که دل در گرو آرمانهای الاهی و انسانی آن برزگ‌مرد دارند، میدانند: اخراج ذلیلانه‌ی آمریکا، قاتل این شهید عزیز از منطقه، آغاز و محو اسرائیل از جغرافیای سیاسی، پایان آیین بزرگداشت و قدرشناسی از مجاهدتهای آن مجاهد عارف است.
۴ـ با توسعه، تقویت و تعمیق جبهه‌ی مقاومت طی سه دهه‌ی اخیر، شمارش معکوس نابودی جرثومه‌ی رژیم جعلی صهیونیستی آغاز شده است: إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا وَنَرَاهُ قَرِیبًا ( المعارج: ۷ـ۸ ). نابودی صهیونیسم، کوفتن واپسین میخ مرگ بر تابوت نماد ثروت و قدرت استکباری و فروپاشی دولت غدار آمریکاست. چرا که: عمر آمریکا در شیشه بس شکننده‌ی صهیونیسم غاصب است، و حیات شیشه‌ی ترک خورده‌ی رژیم صهیونیستی نیز در تیررس سلاح‌های پیچیده و پیشرفته‌ی جمهوری اسلامی است و به یک غرش طوفانی موشکهای ویرانگر نابود خواهدشد. ان شاء الله.
۵ـ سرنوشت دولت‌های مرتجع منطقه بسی بدتر از سرنوشت رژیم جعلی صهیونیستی است. بلکه این دولت‌گونه‌ها پیش‌تر از اسرائیل به دست ملتهای آزاده و رنجدیده‌ی منطقه ساقط خواهند شد. ناصحانه عرض می کنم: اگر در سر سران مزدور و بزدل این رژیمها خرده عقلی باقی است، به نفع آنان است که پیش از آنکه فرصت از دست برود، برای نجات خویش به جبهه‌ی بالنده و برنده‌ی مقاومت بپیوندند.
علی اکبر رشاد
رئیس شورای حوزه‌های علمیه‌ی استان تهران
۳۱، ۲، ۱۳ ۹۹ شمسی مطابق ۲۶ رمضان المبارک ۱۴۴۱قمری

هفتمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

هفتمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

آیت الله رشاد در هفتمین جلسه درس خارج فقه مهندسی ژنتیک مطرح کرد:
مبانی نظری فقه زیست‌فناوری/ تعریف «قواعد نظری»، «قواعد اخلاقی»، «قواعد اصولی» و «قواعد فقهی».
اشاره:
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد که تحت عنوان «فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک» (فقه التکنولوجیا الحیویه و الحرب البیولوجیه)، هفت صبح روزهای زوج هفته، در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضای تهران ارائه می‌شود. این دروس بصورت برخط (آنلاین) از طریق شبکه ‌اینترنتی Eshia (ایشیا/ مدرسه فقاهت) قابل دریافت است. (روش اتصال به شبکه در پایگاه رسمی استاد، توضیح داده شده است)
ضمنا صوت و متن دروس نیز در پایگاه رسمی آیت الله رشاد، پایگاه رسمی حوزه امام رضا (ع)، کانال آیت الله رشاد و کانال حوزه علمیه استان تهران، در شبکه‌های ایتا، سروش و بله، برای استفاده فضلا و طلاب عزیز متناوبا بارگذاری می‌شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه «قواعد نظری»، «قواعد اخلاقی»، «قواعد اصولی» و «قواعد فقهی» در فقه
در جلسه گذشته منطق ساختاربندی فقه زیست‌فناوری تبیین شد و گفتیم: می‌توان مباحث فقه مهندسی ژنتیک را مجموعاً در حدود ۲۰ فصل سامان داد. و همچنین گفتیم: می‌توان بلکه می‌باید «قواعد نظری» فقه زیست فناوری، «قواعد اخلاقی مرتبط»، «قواعد اصولی پرکاربرد»، و نیز «قواعد فقهی اختصاصی و پرکاربرد» در آن را قبل از ورود به بحث از «فروع فقهی زیست فناوری»، اجمالاً توضیح داد. البته می‌توان بحث از هر یک از این چهار نوع قواعد را به جای طرح و شرح متمرکز در آغاز این حوزه فقهی، به تناسب فصول، آنها را در سراسر مباحث آن توزیع کرد و هر مورد از آنها را در اول فصل مربوط بررسی کرد.
اینکه قواعد اربعه مربوط به هر فقهی باید در آغاز آن طرح و شرح شود، بدان جهت است که: قبل از ورود به بحث از مسائل و فروع هر حوزه فقهی، فقیه مواضع خود را نسبت به این قواعد روشن کند، چون اینها زیرساختها و پیش‌انگاره‌هایی‌اند که رای فقیه در فصول فروع فقهی بر آنها مبتنی خواهد بود. زیرا مثلا فقه و اخلاق، دست در آغوش هم دارند، و از نشانه‌های فقه پیشرفته آن است که با اخلاق پیوند خورده باشد. و قهراً یک فقیه روشن بین بر خلاف اخلاق فتوا نمی‌دهد. لهذا در آغاز هر قسمی ‌از فقه بلکه اول هر باب از آن و قبل از ورود به بحث استدلالی و استنباطی در فروع، «مبانی نظری»، «قواعد اصولی»، «قواعد فقهی»، و «قواعد اخلاقی» مربوط بدان مورد بررسی قرار گیرد. و آراء فقیه فذّ و فطن در مقام استنباط، همانطور که باید مبتنی بر مبانی باشد، و همان‌سان که بر قواعد اصول و فقهی مستند شود، بر خلاف قواعد اخلاق هم نباید باشد. لهذا بسا بهتر است قواعد اخلاق هم به جای آنکه به عنوان ملاحق، در پایان هر قسم از فقه مطرح شود در آغاز آن بررسی گردد.
البته ما اینجا بنا بر بحث تفصیلی و حتی ارائه فهرست تفصیلی نداریم؛ بلکه تنها از باب ذکر نمونه ‌به برخی مبانی، اصول و قواعد و موازین اشاره می‌کنیم و با شتاب از آن عبور می‌کنیم، از این رو ما هر یک از این چهار دسته را موضوع یک فصل قرار داده‌ایم. در حالیکه اگر بنا بر تفصیل داشتیم باید هر یک از مبانی نظری، قواعد اصولیه، قواعد فقهیه و قواعد اخلاقیه را، در عرض مسائل فرعی فقهی محض (بصورت بخش مستقل) مورد بررسی قرار گیرند و هر یک نیز متشکل از چند فصل باشد.
با توجه به اینکه: مباحث فقهی محض فقه زیست‌فناوری را بر اساس ابعاد و عرصه‌های تاثیر مهندسی ژنتیک بر معرفت و معیشت بشر معاصر به شانزده بخش و محور تقسیم کرده بودیم، هر یک از این شانزده محور را موضوع یک فصل لحاظ می‌کنیم و هر کدام از چهار دسته قواعد را نیز موضوع یک فصل قرار می دهیم؛ بدین ترتیب مجموعه مباحث فقه زیست‌فناوری شامل بیست فصل خواهدشد.
اکنون به عنوان موضوع درس امروز، قبل از اینکه فهرستی از بعضی از نمونه‌‌های عمده مبانی نظری را مورد اشاره قرار دهیم، توضیحی راجع به ماهیت هر یک از این مبانی و قواعد عرض می‌کنیم. هر کدام از عناوین تعریف خاص خود را دارند. ما در سلسله مباحث مقدماتی مربوط به «فقه السیاسه» از این عنوان‌ها نسبتا مفصل بحث کردیم. نسبت هر یک از این‌ها با دیگری را به تفصیل، مورد بررسی قرار دادیم. دوستانی که در جلسات فقه السیاسه حضور داشته اند این مباحث را شنیده اند.
اکنون به اجمال، تعریف هر یک از این‌ها را عرض می‌کنیم تا بتوانیم به نمونه‌هایی از هر کدام از این‌ها اشاره کنیم.
تعریف مبانی نظری
در دروس فقه السیاسه مبانی نظری فقه (الفَرَضیات النظریه للفقه) را با این عبارت تعریف کردیم: «القضایا العامه الأساس التی تَبتنی علیها القواعد الأصولیه و قواعد الفقه و تتحاول الفروع الفقهیه حسب متطلّبات تلکم القضایا و معطیاتها»؛ قضایای کلیۀ بنیادینی که قواعد اصولیه و قواعد فقهیه برایند آن است و پاسخ پرسش‌های فروع فقهیه نیز مبتنی بر مقتضیات و دستاوردهای این قضایای کلی صورت می بندد. بنابر این، مبانی نظری کل فقه نسبت به کل فقه، مبانی نظری قسمی ‌از فقهِ، نسبت به آن قسم از فقه، عبارت از گزاره‌‌ها و قضایای کلی هستند که حتی قواعد اصولیه‌ای که مورد تمسک قرار می‌گیرند و نیز قواعد فقهیه‌ای که مورد استناد قرار می‌گیرند و احیاناً فروع فقهیۀ جزئیه‌ای که مورد استنباط قرار می‌گیرند، همه و همه، به نحوی، برآیند آن مبانی بشمار می‌روند و فروع فقهیۀ جزئیه، حسب مقتضای آن مبانی فراچنگ می‌آیند.
تعریف قواعد اخلاقیه
قواعد اخلاقی نیز عباتند از: قضاهای کلّی ارزشی‌ای که قضایای جزئی ارزشی که اخلاقیات نامیده می‌شوند برامد و فروع آنها قلمداد می‌شوند. در واقع وزان قواعد اخلاقیه به قضایای اخلاقیه جزئیه همان وزان قواعد فقهیه به قضایای فقهیه جزئیّه است. کارکرد قواعد اخلاقیه، معیاریت صحت استنباطات فقهی است. زیرا اگر بپذیریم که خداوند متعال جهان را اخلاقی یآفریده است، از مکلفین می‌خواهد که اخلاقی زندگی کنند، که قطعا چنین است، قطعا حکم مغایر اخلاق نیز اعتبار و جعل نمی فرماید. پس اگر استنباط فقیه به فرع ناسازگار به ارزشهای اخلاقی منتهی شده ، معلوم می‌شود او در استنباط به خطا رفته است. پس اخلاق جارچوبی برای فقه قلمداد می‌شود.
تعریف قواعد اصولیه
قواعد اصولیه را ما به عبارت زیر تعریف می‌کنیم: «آلیّات منهجیّه تحصل من البحث الأصولیّ، و یسع أن تُستَخدَم فی طریق فهم الأحکام عن النصّ الدّینی أو کشفها عن العقل السّلیم او الفطره النقیّه» اما مسائل اصولیه را عبارت می‌دانیم از: «کلّ ما یبحث عنه فی علم الأصول، ثبتت آلیّته بعد البحث عنه ام لا»
همینجا باید یادآوری کنیم که: در دروس فلسفه اصول (مبحث مسائل‌پژوهی علم اصول) این‌ مطلب را به تفصیل بحث کردیم و گفتیم که: بین قواعد اصولیه و مسائل اصولیه باید تفکیک قائل ‌شد. مسئله اصولیه، هر مطلبی است که در علم اصول مورد بحث قرار می‌گیرد هر چند نهایتا رد شود و تبدیل به قاعده اصولیه نشود. (به تعبیر امروزی‌ها، جامعه نخبگانیِ این علم، یعنی اصحاب اصول، آن را مورد بحث قرار می‌دهند) مانند قیاس و انسداد اما در نهایت بمثابه قاعده اصولی برای کاربست به عنوان ابزار استنباط پذیرفته نمی‌شود، لهذا می‌توانند مساله اصولیه بشمار آیند اما قاعده اصولیه قلمداد نمی‌شوند؛ بنابر این مسئله اصولیه، همواره با قاعده اصولیه برابر نیست. قاعدۀ اصولیه، آن چیزی است که پس از بحث و بررسی اصولی ، بصورت یک واحد روشگانی برای استفاده در فرایند استنباط فروع فقهی پذیرفته می‌شود. پس آنگاه که یک مسئله اصولیه به تولید یک واحد و ابزار استنباطی که در فقه کاربرد دارد منتهی می‌شود قاعده اصولیه قلمداد می‌شود. کل مسائل و مباحثی که به طور متعارف، اصحاب اصول و جامعه نخبگانی این دانش، آن را در این علم مورد بحث قرار می‌دهند مسائل اصولیه هستند اما هر مساله مورد بحث قاعده اصولیه نیست. پس مسائل اصولیه أعم از قواعد اصولیه هستند. علاوه بر اینکه اصولاً مسئله علم، معانی مختلفی دارد که اینجا محل بحث آن نیست. ما ترکیب و تعبیر «مسئله علم» را دست کم باید به چهار معنا اخذ کنیم که یکی از آن چهار معنا همین است که الآن مورد اشاره قرار دادیم. ما در دروس فلسفه اصول مسئله اصولیه را عبارت دانستیم از: «کلُّ ما یُبحَث عنه فی علم الأصول عاده و إن لم ینته الی قاعده اصولیه» گفتیم آنچه در اصول بحث می‌شود، به دو دسته تقسیم می‌شود:«تثبت آلیتها للإستکشاف» بعضی از مسائل بمثابه ابزار استنباط اثبات می‌شود و فقیه و اصولی آن را بمثابه قاعدۀ اصولیه برای استنباطات فقهیه می‌پذیرد. بعضی دیگر چنین نیستند. لهذا می‌گوییم«لم تثبت آلیتها للإستکشاف».
تعریف «قواعد الفقه»
برخلاف نظر مشهور که می‌گوید: قواعد فقهیه عبارتند از فروع فقهیۀ کلیه؛ به نظر ما همگی از قسم قضایای فقهیه نیستند. قواعد فقهیه دارای انواع گوناگونی اند. تنها بخشی از قواعد فقهیه، فروع فقهیۀ کلیه هستند (در مقابل فروع فقیه جزئیه) اما بسیاری از آنچه امروز از آنها به قواعد فقهیه تعبیر می‌شود، در واقع قضایای عامۀ فطریه، یا قضایای عامۀ عقلیه هستند. و برخی از آنها از جنس مباحث فلسفی اند برخی دیگر آن نیز از جنس مباحث کلامی ‌هستند. کما اینکه برخی دیگر از آنچه امروز به قواعد فقهیه نامبردارند یا از قضایای عامه و کلیه سمعیه اند و از کتاب و سنت اخذ شده‌اند یا از قضایای کلیه عقلاییه هستند و عرف عقلا آن را پذیرفته و شارع نیز آن را ردع نفرموده و الان به مثابه قاعده فقهی شناخته می‌شوند.
با توجه به انواع مورد اشاره بهتر است به جای تعبیر «قواعد فقهیه» از عنوان «قواعد الفقه» استفاده کنیم. در هر حال، با توضیحی که عرض شد، «قواعد الفقه» را ما عبارت می‌دانیم از: « قضایا عامّه فطریه، او عقلیّه (فلسفیّه کانت او کلامیّه)، او سمعیّه، او عقلائیّه یسع أن تُستَخدَم لإصطیاد الفروع الفقهیّه الجزئیّه علی نمط «الإستنباط»، أو «الإستنتاج»، أو «التوسیط»، أو «التطبیق»، تطبیق الکلّی علی الجزئی ».
این تعریف، تعریف پسینی قواعد فقهیه است، یعنی: ناظر به همه مجموعه قواعدی است که امروزه بمثابه قواعد فقهیه شناخته می‌شوند. اما اگر قواعد فقهیه را فقط به «فروع فقهیۀ کلیه» اطلاق کنیم باید بخش قابل توجهی از قواعد فقهیه موجود را، از ذیل این عنوان خارج کنیم، در آن صورت شمار قواعد فقهیه کمتر از کنون خواهد شد و طبعاً دسته‌بندی آنها هم تفاوت خواهد کرد، و تعریف مشهور نیز مناسب‌ترین تعبیر قلمداد خواهد شد.
تعریف «مسائل الفقه/ فروع فقهی»
در اینجا فروع فقهی را هم به اجمال تعریف کنیم تا تفاوت مسائل فقهیه با قواعد فقهیه نیز روشن شود. ما قواعد فقهیه را هم عبارت می‌دانیم از : «ما یبحث عنها فی الفقه و تّستَنبَط عن مصادر التشریع رأساً بمدد القواعد الأصولیّه، او تُصطاد علی نمط الإستنتاج العقلی او التطبیق بمدد قواعد الفقه».
مبانی نظری فقه زیست‌فناوری
عرض کردیم می‌خواهیم به مبادی نظری فقه، البته آن دسته از مبادی نظری که به نحوی با مباحث فقه مهندسی ژنتیک ارتباط وثیق دارد یا در این حوزه فقهی پرکاربرد است بپردازیم. یعنی آن قواعد و زیرساخت‌های نظری ای که بسا کسی در بیان رأی اش در مسئله ای از مسائل فقه مهندسی ژنتیک، به آن تمسک کند، هر چند مردود باشد. متقابلا، احیاناً اصول بر زیرساخت‌های نظری که مخالف او بخواهد به آن تمسک کند. به هر حال اینجا می‌خواهیم این دسته از مطالب و مباحث را مورد اشاره قرار دهیم.
اصل اول: سنن تکوینیه فراگیر الهی
یکی از این مبادی و مبانی اصل فراگیر بودن سنن تکوینیه الهیه است که بر اساس مشیت تکوینیۀ الهیه، بر همه عوالم حاکم و در همه ساحات و سطوح هستی جاری است. خارج از این سنن، هیچ اراده‌ای نافذ نیست و کسی، تکویناً نمی‌تواند از این سنن خارج شود. لهذا ممکن است از این اصل بتوانیم این نتیجه را بگیریم که اگر نوعی از تصرف در هستی و کائناتِ حیّه، (موجودات زنده)، ممکن و میسر باشد ، به این معنا خواهد بود که ما خارج از سنن الهیه عمل نکرده ایم و توحید در خالقیت الهی نقض نشده.
اصل دوم: عدم تبدل سنن الهیه
اصل دیگر از مبادی نظری، رد امکان تبدیل سنن الهیه است. «رفض التبدیل لسنن الله و خلقه مطلقاً» اصولاً سنن الهی تغییر ناپذیرند. این به مثابۀ یک اصل پذیرفته است. چون بنا نداریم به نحو تفصیلی سنن الاهیه را بررسی کنم، به همین اشاره کفایت می‌کنیم؛ شواهد قرآنی این مواردرا یادداشت کرده ام، ولی از آن عبور می‌کنیم. از باب نمونه: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً» (فاطر: ۴۳)
اصل سوم: جریان خلقت به واسطه اسباب
اصل و مبنای سوم، «جریان الأشیاء بالأسباب» است. ما در درس سوم، اجمالی از آن را در پاسخ به این شبهه که مهندسی ژنتیک نوعی دخالت در خلقت است و اعمال فرایندهای زیست‌فناورانه به این معناست که بشر دارد خارج از مدار اراده تکوینیه الهیه عمل می‌کند، مورد بحث و بررسی قرار دادیم. عرض کردیم چنین نیست. بلکه بشر به مثابۀ اسباب و ابزارهای جریان خلقت، این جا نقش آفرینی می‌کند: أبی الله أن یُجری الأشیاء الا بالأسباب.
اصل چهارم: تداوم بی‌وقفه خلقت
اصل دیگر «عدم إنقضاء الخِلقه» است. خلقت پایان نگرفته است و متوقف نشده است. بلکه خلق یک سیر «لایقفی» دارد. خداوند متعال همچنان و هر دم در کار خلق جدید است. « یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ» (الرّحمن: ۲۹) حسب یک تفسیر این آیه دلیل حاجت بی وقفه همه موجودات به افاضه وجود و در نتیجه عدم وقفه در خلقت است. اجمالاً در جلسه سوم به بعضی روایات هم استناد کردیم.
اصل پنجم: تفاوت خلقت با صناعت
اصل دیگر اینکه تفاوت است بین خلقت و ایجاد با صناعت و احیا؛ از این رو میان خلقت و ایجاد که تنها از خالق تعالی ممکن است و اعمال می‌گردد با صناعت و تصرفات صناعی که از بشر بر می‌آید و آن هم بر اساس اعطای «اذن تکوینی» و «حق تشریعی» تسخیر به بشر از سوی باری، توسط انسان صورت می گیرد نباید خلط کرد، طبق آیات قرآن و احادیث شریف خلقت منحصر در خالق است و صناعت که با استفاده از قوانین مجعول الاهی و به اذن حق می‌تواند صورت گیرد، از بشر ساخته است.
اصل ششم: حصر علیت حقیقی در حق تعالی
اصل دیگر اصل حصر علیت حقیقی به حق تعالی است. بدین جهت غیر حق تعالی، آفریننده نمی‌توانند باشند. البته به اذن الله ممکن است جز الله نیز در خلقت موجود دیگر نقش‌آفرینی کند (اما در این صورت غیر الله ابزاری بیش نخواهدبود) می‌تواند فرآیند خلقت را قوانین الاهی طی کند و مخلوقی پدید آید. مثلاً نقشی که حضرت عیسی سلام الله علیه داشتند:« وَ رَسُولاً إِلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتیٰ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (آل عمران: ۴۹) از آنجا که اوّلاً: خلقت به معنی ایجاد و از عدم به وجود آوردن است، ثانیاً: خلق عملی بی پیشینه و بدون اقتباس از الگوی موجود (فطر) است، کار حضرت مسیح (س) ایجاد نبود، احیا بود، طبق صریح این آیه آن حضرت با استفاده از مواد موجود و طبق نمونه موجود فرآیند احیا را طی می‌کرد تا باذن الله موجود زنده‌ای (پرنده‌ای) پدید می‌آمد، اطلاق خلق به فعل حضرت عیسی (ع) یا به معنی لغوی (غیراصطلاحی) است یا به معنی مجازی است (خلق به معنی احیا به کار رفته). و الا خلقت و علیت حقیقیه منحصرا در ید قدرت ذات باری تعالی است. سایر عوامل چه عوامل ارادی و چه علل غیر ارادی (طبیعی)، حقیقتاً علت نیستند، بلکه همگی مُعِدّ هستند و نقش إعدادی دارند. خدای متعال هم، حسب این اصل کما اینکه برخی اخبار واردشده: «أبی اللهُ أن یُجری الأشیاء إلا بالأسباب» عمل عوامل اعدادی در طول مشیت تکوینیۀ الهیه قرار می گیرند. برای تحقق مشیت تکوینیۀ الهیه نقش إعدادی ایفاء می کنند.
اصل هفتم: تعظیم حیات و ضرورت صیانت از آن
اصل دیگر، اصل تعظیم حیات، ارزش ذاتی حیات و ضرورت صیانت از این موهبت الهیه است. گویی ما داریم در اینجا به نحوی به مقاصد الشریعۀ مرتبط با حوزه فقه مهندسی ژنتیک هم اشاره می‌کنیم. تصرفی که در هستی می‌کنیم نباید ناقض حیات بوده، آن را به خطر بیاندازد. حق نداریم حیات موجودات را نا بحق به خطر بیندازیم. حیات دارای ارزش ذاتی است و ما به مثابه انسان و موجودات عاقل موظف به صیانت از آنها هستیم.
اصل هشتم: کرامت ذاتی انسان و وجوب صیانت از آن
اصل بعد، کرامت ذاتی انسان و وجوب تحفظ بر آن است. خدای متعال به انسان کرامت ذاتی بخشیده و باید آن را حفظ کرد. اگر تصرفاتی در چهارچوب و فرآیند زیست‌فناوری صورت ببندد که منتهی به نقض کرامت انسان شود، مشروع قلمداد نمی‌شود. «مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» (المائده: ۳۲) و «وَ لقَد کرّمْنا بَنی آدمَ وَ حملناهُم فی البَرّ و البحر و رزقناهم من الطّیّبات و فضّلناهم علی کثیرٍ ممّن خَلقنا تَفضیلاً» (الإسراء: ۷۰)
اصل نهم: ضرورت حفظ و صیانت از نسل
اصل دیگر، تعظیم نسل و ضرورت حفظ و صیانت از نسل است. رفتاری که موجب شود نسل انسان و حتی نسل دیگر حیوانات و احیاناً نسل نباتات منقرض شود، به ناحق، طی فرآیند زیست‌فناورانه، موجب انقراض نسل نوعی از انواع حیوانات و نباتات زنده شویم، می‌تواند در فقه مهندسی ژنتیک محل تأمل و درنگ باشد.
اصل دهم: ارزش بدن و ضرورت محافظت از آن:
اصل دیگر، ارزش بدن یا «تعزیز البدن و ضروره الحفاظ علیه» است. بدن نمی‌تواند نابجا مورد لطمه و آسیب قرار بگیرد. ما نمی‌توانیم فرآیندهایی را طی کنیم که به بدن آسیب زده باشد. «حق الصحه» و «حق التغذیه» و «حق الترفه» و امثال آن در ذیل این بحث به دست می‌اید که فروع فقهیه مختلفی را می‌تواند تولید کند.
اصل یازدهم: تسخیر
مورد بعد، اصل تسخیر است. به نظر ما دو اصل تسخیر داریم. بلکه سه عنوان می‌تواند در مباحث فقهیه به عنوان اصل تسخیر مورد توجه قرار بگیرد: یکی «تسخیر الأکوان المادیه للإنسان» است. بعضی آیات به چنین تسخیری اشاره دارد. خدای متعال، موجودات مادی را مُسخَّر انسان ساخته است. این تسخیر تکوینی است. بعضی از آیات، که ظاهراً مشابه آیاتی است که مستند و مبنای این اصل اول است، را می‌توان حمل بر اصل «تسخیر تشریعی» کرد. بسا بتوان از آنها استفاده کرد که خدای متعال اراده فرموده است که تسخیر و تصرف بشر در موجودات زنده و غیرنده با شرائط خاصی مشروع باشد در آنها تصرف کند. مثلاً مراد از آیه‌ای مثل «هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعا» این قسم باشد که تصرف بشر را در آنچه در زمین هست تشریع کرده، مشروع اعلام می‌فرماید. این هم یک عنوان اصل تسخیر است. این تسخیر، تشریعی است.
کما اینکه اصل تسخیر دیگر هم وجود دارد. قرآن تصریح می‌فرماید بعضی از شما را به تسخیر بعضی دیگر در آوردیم. این اصل تسخیر غیر از آن دو است. این قسم سوم از تسخیر یعنی تسخیر اجتماعی است.در اینجا مراد این است که اصولاً و قهراً جامعه به طبقات مختلفی -البته نه به لحاظ ارزشی- تقسیم می‌شود. مراد تقسیم‌بندی‌های سرمایه دارانه و لیبرالیسی نیست. به طور قهری و طبیعی انسان‌ها به گروه‌های اجتماعی گوناگونی تقسیم می‌شوند و اصناف مختلفی به وجود می‌آید تا زندگی و حیات بتواند جریان پیدا کند. این همان چیزی است که مرحوم علامه طباطبایی(ره) از آن به مثابه مبنای تشکل جامعه استفاده می‌کند. ایشان معتقد است انسان به نحوی است که باید یکی، دیگری را مسخر کند و به خدمت بگیرد تا جامعه پدید آید و شئون و امور جامعه جریان پیدا کند. منظور از تسخیر سوم همین معنی است. بنابراین ما سه اصل تسخیر داریم که مراد ما اولی است.«اصل تسخیر الاکوان المادیه للانسان» خداوند متعال، اکوان و کائنات مادیه را مسخر انسان کرده تا در قبضۀ انسان باشد. این می‌تواند در مباحث فقهی هم مورد توجه و تمسک قرار گیرد. البته باید حدود و ثغورش مشخص شود.
اصل دوازدهم: اصلحفظ و صیانت از حرث
مراد از این اصل آن است که بشر موظف به حفظ محیط زیست خویش است، هم برای دوره حیات نسل خود و هم بمثابه امانتدار برای نسل های آینده. برخی از اصول مانند همین مورد می‌تواند دو وجهی انگاشته شود: قاعده نظری جرو مبانی، و قاعده عملی جزو قواعد فقهی.
اصل سیزدهم: وظیفه مندی انسان بر پیشرفت
اصل سیزدهم «توظیف الإنسان لتحقیق التقدُّم و التنمّیه و الحضاره» است. خدای متعال انسان را موظف ساخته است که پیشرفت را فراهم کند. خصلت پیشرفت‌ورزی هم به لحاظ تکوینی در سرشت انسان تعبیه شده و انسان چون کمال‌خواه است، دانش طلب است حقیقت جوست، ارزش‌های متعالی را دوست می‌دارد، گرایش ذاتی به سمت تعالی و تکامل و ارزش‌های متعالی دارد، پیشرفت‌ورز است. هم در نگاه اسلامی ‌و دینی، به لحاظ شرعی، انسان موظف است به پیشرفت، توسعه و تمدن دست پیدا کند و سبک زندگی خودش را اصلاح کند و ارتقاء بخشد. این بمثابۀ اصلی است که از پاره‌ای از آیات می‌تواند به دست آید. « وَإِلىٰ ثَمودَ أَخاهُم صالِحًا ۚ قالَ یا قَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِن إِلٰهٍ غَیرُهُ ۖ هُوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرضِ وَ استَعمَرَکُم فیها فَاستَغفِروهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ ۚ إِنَّ رَبّی قَریبٌ مُجیبٌ» (هود: ۶۱) مفهوم «واستعمرکم فیها» همین است که خدای متعال، شما را عامل عمران زمین قرار داده است. شما باید در عالم و خاصه زمین، عمران و آبادانی ایجاد کنید. این یک اصل است و این اصل ما را به تحصیل علم و توسعه دانش و بسط و توسعه فناوری‌ها و ارتقاء بهره وری از طبیعت و کائنات حیه و غیر حیه، ملزم می‌کند.
جمع بندی بحث
این موارد را از باب نمونه عرض کردم و اشاره‌های مختصری هم به کاربردهای هر یک از این اصول در مسائل فرعی قابل طرح و مطرح شده در اقسام و حوزه‌های مختلف قلمرو فقه مهندسی ژنتیک شد. ما به همین مقدار اکتفا می‌کنیم و بیش از این در مبانی بحث نمی‌کنیم. تنها از باب ذکر نمونه و اشاره به کاربرد بعضی از آنها بود.
جلسه بعد به تبیین إجمالی قواعد فقهیه‌ی پرکاربرد و کثیر الاستعمال خواهیم پرداخت که در استنباط و اصطیاد فروع فقه مربوط به مهندسی ژنتیک می‌تواند کاربرد داشته باشد. ان شاء الله.

ششمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

ششمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک برگزار شد

آیت الله رشاد در ششمین جلسه درس خارج فقه مهندسی ژنتیک مطرح کرد:
روش‌شناسی مهندسی فقه زیست‌فناوری/ فصول بیستگانه‌ی فقه مهندسی ژنتیک.
اشاره:
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد که تحت عنوان «فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک» (فقه التکنولوجیا الحیویه و الحرب البیولوجیه)، هفت صبح روزهای زوج هفته، در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضای تهران ارائه می‌شود. این دروس بصورت برخط (آنلاین) از طریق شبکه ‌اینترنتی Eshia (ایشیا/ مدرسه فقاهت) قابل دریافت است. (روش اتصال به شبکه در پایگاه رسمی استاد، توضیح داده شده است)
ضمنا صوت و متن دروس نیز در پایگاه رسمی آیت الله رشاد، پایگاه رسمی حوزه امام رضا (ع)، کانال آیت الله رشاد و کانال حوزه علمیه استان تهران، در شبکه‌های ایتا، سروش و بله، برای استفاده فضلا و طلاب عزیز متناوبا بارگذاری می‌شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
‌ساختاربندی باید آن‌سان باشد که مباحث دانش از انسجام درونی و تمایز برونی برخوردار گردد.
در جلسه گذشته راجع به «منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه مهندسی ژنتیک» بحث کردیم. در این جلسه می‌خواهیم درباره ساختار فقه زیست‌فناوری بحث کنیم. یکی از مسائل مهم هر علمی، از جمله دانش فقه قلمداد می شود ساختار و هندسه علم است، ساختاردهی دانش نو یا بخش جدیدی از دانش موجود به جهت بی‌پیشینگی، بطور مضاعف ضرور و لازم و در عین حال بسیار دشوار و حوصله‌سوز است.
‌ساختاربندی باید آن‌سان باشد که مباحث و مسائل یک دانش از سویی دارای انسجام درونی گردد و از دیگرسو از تمایز برونی برخوردار باشد؛ چنین مساله ای نیازمند منطق مناسبی است. درحقیقت، ‌این مسئله از فروع و شاخه‌های مسئلۀ معروف «مناط وحدت و تمایز علم»، قلمداد می‌شود. و بر اساس آن و طبق نظریه مختار در آن مساله، باید روش شناسی‌ای را ارائه کرد تا انبوه مسائلی که در یک علم یا در بخش مهمی ‌از یک علم قابل طرح است، صورت‌بندی شود.
سه عنصر مهم دخیل در مهندسی مباحث فقه زیست‌فناوری:
ما ‌اینجا درصدد بحث تفصیلی در این باره نیستیم، در جای خود (در دروس فلسفه اصول) به این مبحث به تفصیل پرداخته ایم. این جا می‌خواهیم فقط به اجمال چارچوبی را ارائه کنیم تا فروع فقهیه‌ای که ذیل عنوان فقه زیست فناوری قابل طرح است را بتوانیم دسته‌بندی و طبقه‌بندی کنیم.
چارچوب صورت‌بندی و ساختاردهی فروع فقهیۀ مهندسی ژنتیک را باید بر اساس سه نکته مشخص کرد. این سه نکته عبارتند از:
یک. معیارهای ساختار مطلوب علم. رعایت این نکته مهم‌ترین نکته در ساماندهی مباحث علوم و بخش های دانش است. این نکته را در بخش مباحث مقدماتی فقه السیاسه به تفصیل بررسی کردیم.
دو.ابعاد و عرصه‌های متاثر از نهضت علمی زیست فناوری. این مطلب را در جلسه سوم سلسله دروس بررسی کردیم.
سه. منطق تفریع فروع و تفصیل مباحث فقه زیست فتاوری، که آن را در جلسه گذشته بررسی کردیم. در جلسه گذشته منطق تفریع فروع و ‌اینکه به چه نحوی می‌شود فروع فقهیۀ مربوط به فقه بیوتکنولوژی را استخراج کرد را بیان کردیم.
به نظر می‌رسد باید بر اساس ‌این سه مطلبی که عرض شد به ساختاربندی و صورت‌بندی مباحث فقه بیوتکنولوژی بپردازیم. اول اینکه: در طراحی ساختار فقه مهندسی ژنتیک، باید به اصول دوازده گانه‌ای که برای ساختاربندی یک علم باید مورد توجه قرار بگیرد توجه داشته باشیم. امروز فهرست آن اصول دوازده گانه را صرفا بازخواهم گفت. دوم‌ اینکه عرصه‌ها و ابعاد حیات بشر معاصر در زمینه‌های معرفتی و معیشتی که با مباحث و مقوله مهندسی ژنتیک درگیر است باید در نظر گرفته شود باید در تنظیم، دسته‌بندی و طبقه‌بندی فروع به ‌این عرصه‌ها توجه شود. چنانکه به مطلب سومی‌که جلسه پیش از آن بحث کردیم یعنی منطق تفریع فروع هم باید توجه شود.
به نظر می‌رسد باید بر اساس ‌این سه مطلبی که عرض شد به ساختاربندی و صورت‌بندی مباحث فقه بیوتکنولوژی بپردازیم. اول اینکه: در طراحی ساختار فقه مهندسی ژنتیک، باید به اصول دوازده گانه‌ای که برای ساختاربندی یک علم باید مورد توجه قرار بگیرد توجه داشته باشیم. امروز فهرست آن اصول دوازده گانه را صرفا بازخواهم گفت. دوم‌ اینکه عرصه‌ها و ابعاد حیات بشر معاصر در زمینه‌های معرفتی و معیشتی که با مباحث و مقوله مهندسی ژنتیک درگیر است باید در نظر گرفته شود باید در تنظیم، دسته‌بندی و طبقه‌بندی فروع به ‌این عرصه‌ها توجه شود. چنانکه به مطلب سومی‌که جلسه پیش از آن بحث کردیم یعنی منطق تفریع فروع هم باید توجه شود.
تا ‌اینجا هم ذُکر و ذِکر ما و دوستان عزیزی که در‌این جلسات بحثی الآن حضور پیدا می‌کنند یا مخاطب ‌این دروس از طریق استفاده از صورت صوتی یا کتبی هستند به‌ این جهات توجه داشته باشند. ما باید مباحث فروع فقهی فقه مهندسی ژنتیک را به لحاظ ‌اینها فصل بندی کنیم.
معیارهای ساختار برتر برای مهندسی علوم:
دوستان عزیزی که در دروس ما در فقه السیاسه حضور داشتند مستحضرند در بخش مبادی فقه السیاسه به تفصیل راجع به منطق و معیارهای مهندسی علوم بحث کردیم. – از دوازده معیار برای ساختار مطلوب و برتر هر علمی‌سخن گفتیم. گرچه آن اصول دوازده گانه، اصول عامۀ ساختاربندی یک علم می ‌شوند. اما عمده آن اصول، باید کمابیش در ساختاربندی بخش‌های مهم یک علم نیز باید مراعات شود.
به نظر ما مهمترین معیارهای ساختار برتر برای علوم عبارتند از دوازده مطلب زیر:

  1. ساختار می بایست تمامی کلیات ابواب علوم و مسائل آن را در بر بگیرد.
  2. ساختار می بایست بگونه ای باشد که مسائل و گزاره های خارج از آن علم امکان ورود نداشته باشد و از حشو و زائد تهی باشد.
  3. مسائلی که علم از آن تشکیل می شود ( و یکی از پنج مؤلفه علم بشمار است) باید با تمامی مؤلفه‌های دیگر سازگار بوده و از انسجام لازم برخوردارباشد. این مؤلفه‌ها عبارتند از: مبادی نظری علم، موضوع علم، غایت علم، روش علم.
  4. ساختار باید از جهت سیر مباحث از ترتیب منطقی برخوردار باشد. ترتیب منطقی آنگاه که مباحث پسینی مبتنی بر مباحث پیشینی باشند امکان پذیر می‌شود.
    به عبارت دیگر: مباحث و بخش‌های هر دانش دارای دو وضعیت پیوستاری‌اند: «پیوستار عرضی ـ افقی» که دسته‌بندی مطالب را به لحاظ عرضی تامین می‌کند، و «پیوستار طولی ـ عمودی» که طبقه‌بندی مطالب را به لحاظ طولی تامین می‌کند . ساختار علم باید حاوی هر دو پیوستار باشد. و از جهت ارتباط میان مسائل از هر دو جهت، یعنی: رابطه‌ی عرضی هر یک از مسائل با مسائل دیگر از یک سو، و رابطه طولی هر یک از مسائل با دیگرمسائل تامین گردد.
  5. کلیه مباحث ذیل هر بابی از ابواب باید باهم پیوند منطقی داشته باشند، ضمن آنکه مرز میان هر یک از مباحث با دیگری نیز باید مشخص باشد.
  6. ساختار نقش سازنده و روشنی را در دستیابی به غرض علم ایفاء می کند ( که پنجمین مؤلفۀ رکنی علم است) ساختار باید به تحقق غایت علم مدد برساند. باید این چنین نیز باشد. مثلاً غایت فقه بر اساس دیدگاه حضرت امام خمینی (ره) عبارت است از: «برپایی حکومت اسلامی و استقرار آن و نیز اداره تمامی شوون حیاتی انسان»، پس ساختار فقه باید با ساختار عملی حکومت سازگار و برای تطبیق بر ارکان حکومت مناسب باشد.
  7. باید مباحثی که ذیل هر عنوان از عناوین (به عنوان بابی از ابواب مثلا فقه) مطرح می شود متناسب با اغراض و مقاصد همان باب باشد و بتواند غرض آن باب را تامین کند.
  8. مباحث هر بخش و باب باید در حد امکان به صورت جامع و دقیق مطرح و تنظیم گردد که مخاطب دانش را از تکرار بی‌نیاز سازد.
  9. ملاک تقسیم قضایای علوم و ترتیب ابواب و تصنیف آن تا جایی که ممکن و میسر است باید یکسان باشد. یعنی بخش‌بندی و باب‌بندی در سراسر دانش باید با معیار واحد صورت بندد.
  10. با توجه به تطور و تکامل علوم، و تولید مسائل جدید و توسعه‌ی پیوسته آن، ساختار می بایست از ظرفیت و گنجایش پذیرش مباحث جدید برخوردار باشد.
    کما این که هم اکنون ما فروع فقهی فراوان و انباشته ای ذیل عنوان مسائل مستحدثه و مشابه آن داریم، که احیانا در قالب رساله های مستقلی تدوین شده است ولی بر اساس تبویب موجود نمی توان آنها را در ابواب فقه جای داد؛ و این در حالی است که به نظر ما حجم آنچه که فقه موجود بدان نپرداخته (که تولیدشود) با حجم کنونی فقه برابری می‌کند.
  11. ساختار دانش ‌های عملی مانند فقه، می بایست کاربردی بوده و قابل اجرا در ساحات زندگی باشد.
  12. ساختار دور از پیچیدگی و ابهام باشد. بلکه باید در حدی ساده و قابل درک برای فراگیران و محصلان سطوح مقدماتی رشته علمی مربوط نیز باشد.
    ابعاد و عرصه‌های متاثر از نهضت زیست‌فناوری، ستون فقرات فقه آن را تشکیل می دهند:
    در جلسات گذشته این سلسله دروس عرض کردیم ابعاد و عرصه‌های گوناگون معرفت و معیشت بشر معاصر را تحت تاثیر قرار داده، که این ابعاد و عرصه‌ها در تنظیم مباحث و تبویب مطالب ‌این فقه باید لحاظ گردد. گفتیم امروز پانزده عرصه در پیوند وثیق و وسیع با مهندسی ژنتیک قرار گرفته اند. نه تنها آن پانزده عرصه باید در صورت‌بندی مباحث فقه مهندسی ژنتیک مورد توجه باشند. بلکه استخوان بندی مباحث، ابواب ‌ این فقه که آن را خواهیم آورد، باید مبتنی بر‌این پانزده عرصه باشد. در واقع فصول عمده فقه زیست فناوری بر اساس‌این پانزده عرصه تنظیم می‌شود. عرض می‌کنیم: فصلی خواهیم داشت به نام « احکام زیست فناوری در حوزه علم و دانش»، فصلی خواهیم داشت به نام « احکام زیست فناوری در حوزه معرفت و شناخت»، فصلی خواهیم داشت به نام « احکام زیست فناوری در حوزه اخلاق»، فصلی خواهیم داشت به نام « احکام زیست فناوری حوزه اقتصاد و تجارت» و تا آخر فصولی که در بحث ابعاد و عرصه‌های مرتبط با مهندسی ژنتیک ذکر شد.
    بنابراین ضمن رعایت دوازده معیاری که برای صورت‌بندی و ساختاربندی هر علم یا بخش مهمی ‌از هر علم باید مورد توجه باشد، در خصوص فقه مهندسی ژنتیک، باید این پانزده عرصه که برشمردیم و نیر عرصه‌هایی که به آنها اشاره نکردیم یا پس از این پدبد خواهند آمد، و ممکن است مهندسی ژنتیک با آن درگیر شود، همه را در نظر بگیریم، بلکه چنان که عرض شد این فصول پانزده گانه به عنوان محورهای اصلی مباحث فقهی محض این قسم از فقه لحاظ شود.
    منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل، رکن دیگر تعیین هندسه فقه زیست فناوری است:
    جهت سومی‌که در تنظیم مباحث فقه مهندسی ژنتیک و احکام زیست فناوری و صورت‌بندی ابواب‌ این فقه دخیل است، توجه به امری است که ما در بحث قبل آن را طرح کردیم، و آن عبارت بود از منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه زیست فناوری. گفتیم هفت جهت و نکته را در مقام تفریع فروع این بخش عمده‌ی فقهی باید در نظر گرفت. که یکی از‌این هفت نکته، مسئلۀ ابعاد و عرصه‌هایی بود که مهندسی ژنتیک با آنها درگیر است. گفتیم اولین ملاحظه و وجهی که در تفریع فروع باید مورد توجه قرار گیرد، همین عرصه‌ها و ابعادی است که مهندسی ژنتیک الان با آنها درگیر است یا عرصه‌‌ها و ابعادی که بعد از‌این ظهور خواهد کرد. گفتیم در ساختاربندی دانش فقه مهندسی ژنتیک، ‌این جهت به مثابه ستون فقرات باید لحاظ شود، علاوه بر در نظر گرفتن پانزده عرصه، فروع ‌این عرصه‌ها را هم باید لحاظ می‌کنیم. مثلاً در زیست فناوری در موضوع زراعت و به اصطلاح مهندسی ژنتیک زراعی (و به تعبیر دقیق تر مزروعات)، می‌توانیم شاخه‌های مهندسی زراعی دارد به عنوان لایه دوم در نظر بگیریم. اگر بابی باز می‌کنیم به عنوان احکام مهندسی ژنتیک درحوزه زراعت، جهات مختلف شاخه‌ها و شعبی که ذیل این قلمرو قابل فرض هستند نیز در نظر گرفته شود. تعامل ما با خاک، تعامل ما با هسته و حبه، تعامل ما با شجر و نبات. همچنین گونه‌هاب مزروعات را می‌توانیم به عنوان شعبه‌ها و شاخه‌های ‌این فصل لحاظ کنیم. به‌این ‌ترتیب، هر فصل و باب را به اقسام و ابواب کوچک‌تر تقسیم کنیم و فروع مرتبط هر یک را ذیل آن قسم قرار دهیم. بر اساس‌این ملاک هر عرصه‌ای دارای اقسامی‌می‌شود. و احیاناً ذیل هرقسمی ‌باز اقسام جزئی‌تر می‌تواند قرار گیرد و بدین‌سان قسمت فقه مهندسی ژنتیک زراعی از نظر عرضی/افقی دسته‌بندی و بلحاظ طولی/عمودی دسته‌بندی طبقه‌بندی صورت‌بندی شود. مثلاً در جهت دیگری که در (چنان که قبلا نیز اشاره شد) ملاحظه انواع فعل و انفعالاتی است که از سوی زیست‌شناس در حوزه کشاورزی و زراعی صورت می‌گیرد. این امر نیز بسیار بسیار در تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه زیست فناوری دخیل است؛ و قهرا در ساماندهی مباحث و تبویب ابواب فقه مهندسی زیستی باید در نظر گرفت شود. لهذا در ذیل ابواب مربوط به زراعت و در ذیل هر قسمی ‌از هر باب، می‌توانیم بر اساس نوع تصرفات و تعدیلاتی که اعمال می‌کنیم، فروع را دسته‌بندی کنیم.
    در جلسه گذشته، به تفصیل ‌این قسمت را توضیح دادیم. چون حدود تصرفاتی که می‌کنیم یکسان و یک سطح نیست. از تصرفات ساده آغاز و تا تصرفات پیچیده و پیچیده‌تر و تا جایی که ظاهرا خلق نوعی از آن شی حَی تصور می‌شود، امتداد پیدا می‌کند. مثلا در فراوری سلول‌های بنیادین انسانی یا حیوانی. تصرفات گوناگون صورت می‌گیرد که هر گونه‌ای مسائل مختلفی را پیش روی فقیه فرار می‌دهد.. بدین سان انواع تصرفات هم بدنۀ ساختار هر باب را می‌تواند تشکیل دهد. همینطور سایر جهات و ملاحظاتی که در درس قبلی یعنی منطق تفریع فروع در فقه مهندسی ژنتیک بیان شد و تکرار نمی کنیم.
    خلاصه این که:
    با لحاظ: ۱. انواع اشیاء همعرض و موازی‌ای (مثلا انسان، حیوان، درخت و گیاه) که مصبّ فرایندهای زیست فناورانه اند؛ ۲. اقسام طولی (اجزاء و زیرمجموعه‌های) هر کدام از این اشیاء؛ ۳. انواع تصرفات و تعدیلات (فعل و انفعالاتی که بر اثر طی فرایندهای زیست فناورانه توسط انسان بر انواع و اقسام اشیاء اعمال می‌شود) ۴. انواع فراورده‌هایی که از طی فرایندهای زیست فناورانه فراچنگ می‌آید؛ ۵. مواهب و مضرات قطعی‌ای که بر این فعل و انفعالات نسبت به مصب تصرفات اولا، نیز نسبت به متصرف ثانیا و نیز نسبت به غیر ثالثا مترتب می‌شود؛ ۶. ضرر و اضرار محتملی که گمان می‌رود بر اثر طی فرایندهای زیست فناورانه به سه طرف مزبور وارد شود؛ می‌توان دسته‌بندی و ترتیب عرضی و طبقه‌بندی و ترتّب طولی مباحث و مسائل فقه زیست‌فناوری را مشخص کرد.
    البته به اضافه‌ی این نکات و جهات، باید آن دسته از «معیارهای دوازده گانه» ساختار مطلوب علوم را نیز که ممکن و لازم است در این حوزه فقهی رعایت شود مراعات کرد.
    جایگاه مباحث «پیشا فقهی»، «فرافقهی» و «پسافقهی» در ساختار بخش‌های نوپیدای فقه :
    تاکید می کنیم: این نکات و جهات برای ساماندهی فصول فقهی (فقهی محض و به معنی فقه اصغر) این قسم از فقه را مشخص می‌دارد، اما برخی مباجث نیز هست که هرچند مطالب فقهی مصطلح قلمداد نشوند باید قبل از ورود به این فصول (به عنوان قواعد و پایه‌های نظری، اخلاقی و فقهی کلی حاکم) مطرح کرد که هر یک از آنها نیز مقصد یا فصلی را تشکیل می‌دهند که شایسته است اکنون مختصری نیز راجع به آنها توضیح ‌دهیم. در حقیقت هیکله و شاکله فقه زیست‌فناوری از مجموعه‌این مقاصد و فصول صورت نهایی و کمالی می بندد.
    اگر بر اساس معیارهای دوازده گانه‌ای که در تبویب و ساختار بندی هر علم باید مدنظر باشد، نیز و علی الحساب، بر اساس پانزده عرصه‌ای که امروزه مهندسی ژنتیک به آن‌ها درگیر هست و بر اساس شاخه‌های هر یک از ‌این پانزده عرصه، آمدیم فقه مهندسی ژنتیک را تبویب و ترتیب عرضی و تنظیم و طبقه‌بندی طولی کردیم، پاره‌ای از مباحث لازم هست که ولو حتی رأسا و مباشرتاً مباحث فقهی قلمداد نشوند و بسا بعضی از آنها از جمله مباحث «پیشا فقهی» هستند, بعضی از آنها بسا مباحثی از نوع «فرافقهی» یا حتی «پسافقهی» به تعبیر ما قلمداد شوند هم باید. در چنین فقه‌های نوپیدایی به بحث و بررسی گذاشته شوند. گرچه ما در کلانِ ساختاردهی و ساختار بندی فقه هم بر همین عقیده‌ایم. در مباحث فقه السیاسه، دوستانی که در خدمتشان بوده‌ایم و الان حضور ذهن دارند، می‌دانند به تفصیل وارد ‌این مباحث شدیم. عرض می‌کنم ‌این مباحث چه مباحثی است. معتقدیم فقه، فقط همان فروع نیستند. هرچند اطلاق فقه به معنای اخص به فروع فقهیه محض چنان که متعارف است صحیح است. اما به نظر می‌رسد باید فقه را وسیع‌تر دید. چنان که گذشتگان و سلف صالح در‌این رویه بوده‌اند، بهتر است ما از‌این رویه سلف غفلت نکنیم. فقهای ما در گذشته، گاهی مبادی و مبانی عقیدتی را در سرآغاز کتب فقهی خود مورد بحث اجمالی قرار می‌دادند. حتی بعضی رساله‌های عملیه در بین متاخرین ‌این چنین تنظیم شده است. پاره‌ای از عقاید را اول می‌آورند، بعد احکام فرعی را بیان می‌کردند.‌این مبنای درستی بوده است. الان نمی‌خواهم بگویم باید بین کلام و فقه درآمیخت. چنین قصد و پیشنهادی ندارم.
    منطق علمی‌اقتضا می‌کند علوم را از هم تفکیک کنیم. ولی جا دارد در سرآغاز کتبی که در زمینه یک علم نوشته می‌شود آن اصولی که مباحث اصلی ان علم بر آنها مبتنی است مورد بحث اجمالی قرار گیرد. مخصوصاً در مباحث جدیدی که نیازمند ایجاد زیر ساخت است و باید پیش فرض‌های آراء ی که بعدا در قالب آراء فرعی فقهی مطرح خواهیم کرد، مورد اشاره قرار دهیم.
    مبادی نظری (فلسفی ـ کلامی) مهندسی ژنتیک، فصل اول فقه زیست فناوری:
    با توجه نکاتی که عرض شد: باید در اول کار فصلی به عنوان «مبادی نظری فقه مهندسی ژنتیک» باز کنیم. ما در طول مباحث فقهی به ان مبادی نظری تمسک خواهیم کرد. به نظر ما یک مقصد یا یک فصل با‌این عنوان باید قبل هر چیز در ساختار فقه مهندسی ژنتیک گنجانده شود.
    مقصد یا فصل دومی‌که من پیشنهاد می‌کنم و به نظر می‌رسد لازم است در ساختار این حوزه فقهی لحاظ شود «قواعد اخلاقی» حاکم بر فقه زیست‌فناوری است. هم این معرفت نوظهور بشدت با مسائل اخلاقی فراوان مواجه است، هم در جهان این وجه بسیار مورد بحث است. در دنیا بیش از آنکه به جنبه‌های حقوقی زیست فناوری اهتمام کنند، بی آنکه به فقه مهندسی ژنتیک توجه داشته باشند که در غیر از جهان اسلام چیزی به نام فقه وجود ندارد و البته احیاناً بین یهود فقه هست، غالباً به اخلاق مهندسی ژنتیک می‌پردازند. از این زاویه به‌این فعل بشری و ‌این پدیده می‌پردازند و توجه دارند. در نتیجه زمانی که شما یک بحث مبسوطی در فقه مهندسی ژنتیک ارائه می‌کنید، نمی‌توانید به‌این بخش که مسئله بشر امروز است و از مسائل و مباحث معرفتی متفکران و اندیشمندان، مثقفین و فرهیختگان، حقوق دانان وسیاستمداران قلمداد می‌شود بی‌تفاوت باشید. در نتیجه پیشنهاد می‌کنم باب و فصل دیگری هم در ساختار فقه زیست فناوری به این عنوان اضافه شود.
    مقصد یا فصل سومی که بجاست قبل از پرداختن به مباحث فقهی محض در این قلمرو نوگشوده بطور گذرا بدان پرداخته شود، «قواعد اصولیه پرکاربرد» در پاسخگویی به فروع فقهیه مطرح در مهندسی ژنتیک است. گرچه نمی‌توان اصول فقه را تجزیه کرد و گفت این اصول دربخشی از فقه کاربرد دارد در بخش‌های دیگر کاربرد ندارد. اما می‌توان گفت کدام یک از قواعد اصولیه در کدام بخش از فقه، بیشترین کاربرد را دارد. اگر چنین مطلبی صحیح باشد، جا دارد اشاره‌ای کنیم به آن دسته از قواعد اصولیه‌ای که کاربرد بیشتری در استنباط فروع فقهیۀ فقه مهندسی ژنتیک دارد. با این تدبیر بسا بتوان پاره‌ای قواعد فاقد پیشینه و جدید و غیر مطرح در دانش اصول را که مقتضای این قسم فقهی جدید است در این فصل طرح و تبیین کرد.
    مرور اجمالی بر قواعد فقهیه پرکاربرد در فقه زیست فناوری، بمثابه فصل چهارم
    مقصد یا فصل چهارمی‌که پیشنهاد می‌کنیم، لااقل در حد اشاره به آن، بحث از قواعد فقهیه پرکاربرد است. ما قواعد فقهیه را به اشکال مختلف طبقه‌بندی می‌کنیم. قواعد فقهیه را براساس معیارها و ملاک‌های متفاوتی طبقه‌بندی می‌کنیم و در جای خودش بنده در‌ بتفصیل این باره بحث کرده ام. ما می‌توانیم قواعد فقهیه را بر اساس هفت مبنا و الگو طبقه‌بندی کنیم. یکی از آن‌ها ، طبقه‌بندی قواعد بر حسب گستره قلمرو کاربست آنها به قواعد: « قواعد شامله» و « قواعد عامه» و «قواعد مختصه» و « قواعد اختصاصی» است. بعضی از قواعد تهنا به یک باب اختصاص دارند و در ابواب دیگر مطرح نمی‌شوند. مثلا «قاعده لا تعاد» به باب الصلاه مربوط می‌شود. ولی بعضی از قواعد اینگونه نیستند. قواعد عامه و شامله هستند. مثلا اگر قاعده لا ضرر را یک قاعده فقهیه قلمداد کنیم، از‌این دسته است. قاعده لا حرج از‌این دسته است. احیاناً قاعدۀ اضرار یا ضرر و اضرار محتمل از این دسته است. پاره‌ای از قواعد یا اختصاص به باب خاصی دارند یا در باب خاصی کاربرد بیشتری دارند. منظورم‌ این قسم اخیر است. پاره‌ای از قواعد فقهیه بیشترین کاربرد را در مباحث فقه مهندسی ژنتیک خواهد داشت. در مقام استنباط مربوط به فروع فقهیۀ‌ این بخش از فقه، به آن قواعد بیشتر تمسک کرده و از آن قواعد، احکام را اصطیاد خواهیم کرد. در نتیجه خوب است ما به مثابه یک مقصد یا فصل مستقل به آنها به صورت علمی‌بپردازیم. به‌این‌ترتیب، فصل چهارم می‌شود قواعد فقهیۀ مرتبطه. قواعد فقهیه‌ای که ارتباط وثیق و احیاناً کاربرد وسیعی در فقه مهندسی ژنتیک دارد.
    فصول بیستگانه‌ی فقه زیست‌فناووری
    به‌ این ‌ترتیب ابواب فقه مهندسی ژنتیک با چهار فصل و بابِ «مبادی نظری مرتبط با مهندسی ژنتیک »، «قواعد اصولیه پرکاربرد مرتبط با مهندسی ژنتیک»، «قواعد اخلاقیه مرتبط با مهندسی ژنتیک »، و «قواعد فقهیۀ پرکاربرد و مرتبط با مهندسی ژنتیک» آغاز می‌شود. سپس با پانزده عرصه‌ای که گفتیم هر یک می‌تواند موضوع یکی از ابواب و فصول قلمداد شود، نوزده باب و فصل را تشکیل خواهد داد . و نیز فصلی که به عنوان ملاحق در آخر افزوده می‌شود، به نظرما یک باب پایانی در ساختار فقه مهندسی ژنتیک ـ و حتی در کل فقه و هر یک از ابواب عمده فقه ـ جا دارد به طور کلی مورد توجه و بحث قرار گیرد و احیاناً اگر توفیق حاصل شد در پایان این قسم از فقه نیز به آن خواهیم پرداخت. آن مطالب و مباحثی است که می‌تواند به مثابه متمّم به فقه مهندسی ژنتیک ملحق شود. ان شاء الله الهادی الموفِّق.
    به ‌این‌ترتیب در حال حاضر ما مباحث مربوط فقه مهندسی ژنتیک را در بیست باب می‌توانیم ببندیم. البته چنان که عرض شد، هرگز ساختار یک علم بسته نمی‌شود و همچنان باید قابلیت توسعه داشته باشد. خصوصاً در موضوعات جدیدی مثل مسئله فقه مهندسی ژنتیک که آن موضوع، مسئله و مقوله پیوسته در حال فتح عرصه‌های جدید است. مهندسی ژنتیک دارد عرصه‌های جدیدی را در حیات انسان فتح می‌کند. هر عرصه‌ای که فتح و کشف شود، به مثابه موضوع برای فقه مهندسی ژنتیک تلقی خواهد شد و بابی بر ابواب فقه مهندسی ژنتیک خواهد افزود. ‌اینجا ما با لحاظ وضع موجود و با توجه به ‌این جهت که بناست یک دورۀ اجمالی به مباحث فقه مهندسی ژنتیک بپردازیم و نمی‌خواهیم به تفصیل وارد شویم،‌ این بیست باب را به بحث می‌نهیم. مجموعه عنوانهای به ترتیب زیر خواهد بود:
    فعلی ما مرّ: قد تُنسَّق فقه التکنولوجیا الحیویّه فی عدّه فصول کالتّالی:
    الفصل الأوّل: فی المبادئ/القواعد النظریّه المرتبطه بفقه التکنولوجیا الحیویّه .
    الفصل الثانی: فی القواعد الأخلاقیّه المرتبطه بفقه التکنولوجیا الحیویّه .
    الفصل الثالث: فی القواعد الأصولیّه المرتبطه بفقه التکنولوجیا الحیویّه و و کثیره الإستعمال فیها
    الفصل الرّابع: فی القواعد الفقهیّه المرتبطه بفقه التکنولوجیا الحیویّه (ما کان من القواعد کثیر الإستعمال فی هذا الحقل) .
    الفصل الخامس: فی مسائل المجالات العلمیّه .
    الفصل السّادس: فی مسائل المجالات المعرفویّه .
    الفصل السّابع: فی مسائل المجالات العقَدیّه .
    الفصل الثّامن: فی مسائل المجالات الأخلاقیّه و القیَمیّه .
    الفصل التّاسع: فی مسائل المجالات القضائیّه و الجزائیه .
    الفصل العاشر: فی مسائل المجالات الإجتماعیّه و الثقافیّه .
    الفصل الحادی عشر: فی مسائل المجالات الصحّیّه و الطبّیه .
    الفصل الثانی عشر: فی مسائل المجالات الصیدلانیّه و الدوائیّه .
    الفصل الثالث عشر: فی مسائل المجالات الزّراعیّه .
    الفصل الرّابع عشر: فی مسائل المجالات الغذائیّه .
    الفصل الخامس عشر: فی مسائل المجالات البِیئیّه .
    الفصل السّادس عشر: فی مسائل المجالات الصناعیّه .
    الفصل السّابع عشر: فی مسائل المجالات الإقتصادیّه و التجاریّه .
    الفصل الثامن عشر: فی مسائل المجالات الأمنیّه .
    الفصل التاسع عشر: فی مسائل المجالات العسکریّه و العدائیّه .
    الفصل العشرون: فی الملاحق .
    خاتمـه: فی مصطلحات فقه التکنولوجیا الحیویّه .
    ادامه دروس فقه زیست‌فناوری در ماه رمضان
    روز اول هم عرض کردیم در واقع با لحاظ شرایط کرونایی، نخواستیم ادامۀ مباحث فقهی و اصولی که در طول هفته و سال داشتیم بحث کنیم. می‌خواهیم از‌ این شرایط مساعد اجتماعی استفاده کنیم و تا پایان سال بحث مرتبط با‌ این پدیده را مطرح کنیم. این را هم عرض کنم، هم کسانی که ازطریق گوشی‌ها و از شبکه ‌اینترنتی Eshia برای حضور در جلسه مجازی درس استفاده می‌کنند و هم دوستانی که در رسانه‌ها و احیاناً کانال‌ها صورت صوتی ‌این بحث را دنبال می‌کنند، و هم فضلا و دوستانی که صورت کتبی ‌این مباحث را در کانالها و رسانه‌های مکتوب و خبرگزاری‌ها دنبال می‌کنند، عرض می‌کنم به فضل الهی و به اذن و عنایت الهی بنا داریم ماه مبارک رمضان درس را تعطیل نکنیم. بحث فقه مهندسی ژنتیک را همچنان در روزهای زوج هفته در ماه مبارک رمضان ان شاالله ادامه خواهیم داد. کما ‌اینکه اگر خدای متعال همچنان توفیق نصیب ما بفرمایند، بعد از ماه رمضان هم ‌این مباحث را ادامه می‌دهیم تا بتوانیم مباحث را به یک نقطه به اصطلاح نقطه سرخط برسانیم و مباحث ‌این حوزه موضوعی جدیدی که آغاز کرده‌ایم ناتمام و ناقص نماند. سال بعد ما به فقه السیاسه و نیز فقه القضا و خارج اصول و نیزخارج فلسفه اصول که طی سنوات مشغول بودیم باز خواهیم گشت. لهذا بنا داریم هرچند فشرده و گذرا و مروری، مجموعه مباحث عمده‌ای که در فقه مهندسی ژنتیک قابل طرح هست را در همین سلسله دروس تا پایان سال تحصیلی یا احیاناً بعد از سال تحصیلی حسب زمان‌بندی حوزه‌ها و شاید احیاناً مدتی از تابستان‌ این بحث را ادامه می‌دهیم. تا انشاالله ‌این بحث کامل شود. پس ماه رمضان ساعت هفت تا هشت صبح درس ما تعطیل نخواهد بود.
    وصل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
پنجمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک

پنجمین جلسه خارج فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک

اهمیت روش‌شناسی تولید مساله و ساختاربندی فقه/ منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه زیست‌فناوری.

اشاره:
آنچه پیش روی خوانندگان ارجمند قرار دارد، سلسله مباحثی است برگرفته از دروس خارج فقه آیت الله رشاد که تحت عنوان «فقه مهندسی ژنتیک و جنگ بیولوژیک» (فقه التکنولوجیا الحیویه و الحرب البیولوجیه)، هفت صبح روزهای زوج هفته، در مؤسسه آموزش عالی حوزوی امام رضای تهران ارائه می‌شود. این دروس بصورت برخط (آنلاین) از طریق شبکه ایشیا (مدرسه فقاهت) قابل دریافت است. (روش اتصال به شبکه در پایگاه رسمی استاد، توضیح داده شده است)
ضمنا صوت و متن دروس نیز در پایگاه رسمی آیت الله رشاد، پایگاه رسمی حوزه امام رضا (ع)، کانال آیت الله رشاد و کانال حوزه علمیه استان تهران، در شبکه‌های ایتا، سروش و بله، برای استفاده فضلا و طلاب عزیز متناوبا بارگذاری می‌شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
اهمیت روش‌شناسی تولید مساله و ساختاربندی فقه.
طبق ترتیب چارچوب ساختاری‌ای که برای فقه زیست‌فناوری پیشنهاد کرده بودیم، در جلسه امروز بنا داریم راجع به منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه زیست‌فناوری (منهجیّه تفریع فروع فقه التکنولوجیا الحیویّه و تفصیل مسائلها) بحث کنیم.
هم مساله «تفریع فروع» کار دقیق و دشواری است. هم «‌دسته‌بندی» و «طبقه‌بندی» فروع تولید شده و تبدیل انباشت مسائل، به یک سامانۀ معرفتی منطقی منسجم کار سخت و سنگینی است. از خصوصیات بعضی از آثار فقهی باز مانده از سلف صالح (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) آن است که به برکت ذهن ذکاء و فکر فعال و جوال خود ذیل ابواب فقه بطور شگرف و گسترده‌ای فروع و فروض تولید کرده اند، و دیگران که پس از آنها می آیند همان فروع گسترده را مبنا قرار دا ذیل آنها رای خویش را ارئه می کنند. مثلاً ازجمله امتیازات و خصوصیات “عروه الوثقی”ی فقه سترگ یزد (رضوان الله تعالی علیه) که محور حاشیه‌ها و تعلیقه‌های بزرگان و متن ومجور دروس خارج فقهای پس از سید قرار گرفته است کثرت فروعی است که ایشان ذیل هر یک از ابواب ابداع فرموده است. امتیاز این کتاب فوق‌العادگیِ ساختاری یا جامعیت ابواب آن نیست، عروه الوثقی، نه کتاب جامعی است، نه ساختار ممتاز و خاصی دراد. عروه الوثقی از میان پنجاه و دو یا هفتاد و دو باب رایج در تبویب فقه، مجموعاً شامل هفده باب است. هنر مرحوم سید، در این بوده که فروع فقهیه ذیل هر باب را خوب استقراء و به طور نسبی کامل استقصاء فرموده است. کما اینکه به لحاظ ساختاربندی و تبویب ابواب فقه، کتاب شریف «شرایع الاسلام» محقق حلی (رضوان الله علیه) نسبت به آثار قبل از خود، بلکه تا قرن‌ های متمادی بعد از تالیف آن، از امتیازات فوق‌العاده‌ای برخودار بوده است. لهذا خیلی از فقهای بزرگوار ما پس از محقق، در ساختار آثار تالیفی خود از ایشان تبعیت کرده‌اند. زیرا می‌دیدند اگر بناست مسائل ابواب مختلف فقه را با یک سیر و ساختار منطقی و منسجم طرح و تعقیب کنند، شرایع در حد مطلوب – بلکه در حد اعلی- از چنین ساختاری برخوردار است؛ بنابراین، غالباً مایل بودند آثار تألیفیِ تفصیلی خود را بر مبنای ساختار شرایع انجام دهند. بعد از شرایعِ محقق حلی، غالب کتب فقهی ما، حتی تفصیلاتی که هر یک به ده‌ها جلد هم بالغ می‌شوند تحت تأثیر الگوی تبویب شرایع قرارداشته است.
دشواری تفریع و تبویب مباحث فقهی جدید.
لهذا عرض می کنیم: مسئله تفریع فروع، تفصیل مسائل و تبویب فروع تفریع شده و مسائل تولید شده در قالب یک سامانه‌ی منسجم و منطقی در یک بخش جدید فقهی ـ مانند فقه زیست‌فناوری ـ که فاقد پیشینه است و اثری درباره آن وجود ندارد که تفریع و فروع پرداخته و ساختاربندی کرده باشد تا بتوانیم از آن الگوگیری کنیم، بسیار بسیار امر دشوار و حوصله‌سوزی است؛ بدین جهت بناچار، باید اول به ارائه منطق مناسب برای حل این دو مسئله (تفریع فروع و تبویب ابواب) بپردازیم ، سپس به تفریع و تفصیل و تبویب آن اهتمام کنیم. به این جهت، در این جلسه منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل «فقه مهندسی ژنتیک» را ارائه می کنیم در جلسه بعد نیز به پیشنهاد منطق تبویب و ساختاربندی آن می‌پردازیم.
ملاحظات هفتگانه برای تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه مهندسی ژنتیک
به نظر می‌رسد: جهت تنظیم منطقی مناسب برای تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه مهندسی ژنتیک، باید بر اساس ملاحظات هفتگانه‌ای که عرض می‌کنیم عمل کرد. چنان که در جلسه‌ی بعد عرض خواهیم کرد، این منطق به عنوان رکن رکین تبویب و ساختاربندی (دسته‌بندی عرضی/افقی و نیز طبقه‌بندی طولی/عمودی) فقه زیست‌فناوری نیز نقش آفرینی می‌کند.
ملاحظات هفتگانه تفریع فروع و تفصیل مسائل فقه مهندسی ژنتیک، عباتند از:
ملاحظه اول) لحاظ «مبانی نظری» و معرفتی مرتبط با بیوتکنولوژی (قواعد فلسفی و کلامی) و «قواعد اخلاقی و ارزشی» مرتبط با زیست فناوری، و «قواعد فقهیه» مرتبط با آن، و اشاره اجمالی نقش اقتضائات این سه دسته از مبانی و قواعد در احکام مربوط به این حوزه فقهی.
ملاحظه دوم) نظرداشت ابعاد و عرصه‌هایی که مهندسی ژنتیک در زمینه‌ی معرفت و معیشت بشر معاصر مؤثر افتاده است.
در جلسات قبل پانزده عرصه و ساحت را که زیست‌فناوری امروز با آنها پیوند دارد مطرح کردیم، ۱- المجالات العلمیّه (عرصه ها‌ی علم و دانش) ۲ـ «المجالات المعروفیه» (عرصه‌های معرفتی و شناختی)، ۳ـ المجالات العَقَدیه و الکلامیه (عرصه‌های عقیدتی و الهیاتی،، ۴ـ المجالات الاخلاقیه (عرصه‌های اخلاق و ارزش‌های متعالی)، ۵ـ المجالات القضائیه و الجزائیه (عرصه‌های قضایی و جزایی)، ۶ـ المجالات الاجتماعیه و الثَّقافیه (عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی)، ۷ـ«المجالات الصحیه و الطبیه» (عرصه‌های بهداشتی و درمانی*، ۸-«المجالات الصیدلانیه و الدوائیه»، (عرصه‌های داروسازی و تولید مواد بهداشتی و زیبایی)، ۹ـ «المجالات الزراعیه»، (عرصه‌های کشاورزی) ۱۰- «المجالات الغذائیه» (عرصه‌های تولید مواد غذایی) و ذیل آن مسائل تراریخته‌ها، ۱۱ـ «المجالات البیئیه» (عرصه‌های مربوط به محیط زیست)، ۱۲ـ «المجالات الصناعیه» (عرصه‌های گوناگون صنعتی) و صنایعی که ذیل مهندسی ژنتیک پدید آمده و در حال توسعه است، ۱۳ـ«المجالات الاقتصادیه و التجاریه» (عرصه‌های گوناگون اقتصاد و تجارت) که مهندسی ژنتیک بر آن تأثیر چشمگیر نهاده و همچنان در حال بسط و توسعه است، ۱۴ـ «المجالات الامنیه» (ساحات و عرصه‌های امنیت)، مهندسی ژنتیک با مسائل امنیتی بشر و کشورها و دولت‌ها امروزه پیوند خورده و تأثیرات فوق‌العاده‌ای بر آن دارد، ۱۵ـ «المجالات العسکریه و العدائیه» (عرصه‌های تولید سلاح‌ها و جنگ‌آوری بیولوژیک)، کاربردهای نظامی فراورده‌ها و فرآیندهای زیست فناورانه.
این پانزده مجال و محور، ابعاد و عرصه‌هایی است که زیست‌فناوری با آنها درگیر است. این عرصه‌ها می‌تواند محور و بستر اصلی مباحث فقه مهندسی بیولوژیکتلقی شود. به این معنا که فصول اصلی فقه مهندسی ژنتیک را مبتنی بر این پانزده محور تنظیم کنیم.
کیفیت تفصیل و توسعه‌ی فروع و مسائل فقهی مهندسی ژنتیک
ملاحظه سوم) سپس، ذیل هر یک از این فصول انواع و مصادیق هر محور احصاء شود، بعد از آن نیز اقسام و اجزاء هر کدام از آن انواع استقصاء شده، آنگاه فروع و فروض و مسائل آن قسم بررسی فنی قرار گرفته حکم آن طبق ادله ارائه گردد. فرض بفرمایید ذیل فصل «مجالات طبیه و صحیه» (بهداشت و درمان) می‌توانیم هر کدام از اقسام موجودات زنده (نبات، حیوان و انسان) مورد بحث را موضوع بخشی از این فصل قلمداد کرده سپس به تفریع فروع، و تشقیق شقوق در ذیل آن بپردازیم و سپس با طرح و تفصیل مسائل به تدریج انباشتی از فروع را تولیدکنیم و بدین‌سان احکام هر فصل و بخش مورد بررسی قرار گیرد. تفریع و تفصیل در ذیل هر یک از گونه‌های زنده نیز می‌تواند به ملاحظه جهات مختلفی فراچنگ آید، مثلا پس از حکم اولی برای تفریع فروع و تبویب مباحث فقه مهندسی ژنتیک، که عبارت بود از توجه به حضور و تأثیر مهندسی ژنتیک در عرصه‌ها و ساحات مختلف، ملاحظه و جهت دومی‌که باید ملحوظ داشته شود و تأثیر آن را به عنوان یک ملاک و مبنا برای تفریع فروع لحاظ کنیم، شاخه‌های هر یک از این عرصه‌ها و ساحات است. هر یک از این عرصه‌ها، شاخه و شعبه و به اصطلاح اقسامی‌دارد. می‌توانیم آن اقسام را لحاظ کنیم. فرض بفرمایید در عرصه اول، یعنی علم و دانش، اینکه علم و دانش تحت تأثیر مهندسی ژنتیک به چه شاخه‌ها و رشته‌هایی می‌تواند تقسیم شود. ذیل این این باب، انواع شاخه‌‌ها و رشته‌های علمی ‌و دانشی مرتبط که استعداد آن را دارد تا پاره‌ای سوالات فقهیه درباره آن مطرح شود و فروع فقهیه تولید شود و نیاز به بحث اجتهادی و فقهی داشته باشد را می‌توان فهرست کرد. در نتیجه عنوانِ باب، حسب فروع، شاخه‌ها و رشته‌های آن، می‌تواند به ابواب و بخشهای خردتری تقسیم شود. فرض بفرمایید باید ببینیم علم و دانش که اولین عرصه بود، به حوزه انسان، حیوان، نبات یا آن دسته از عناصر مشتق از آنها که حی به حساب نمی‌آیند مربوط می‌شود. عناصری که در واقع جنبده و زنده نیستند، اما به نحوی از اجزاء عناصر زنده هستند و مثلاً می‌تواند با یک جهش تبدیل به موجود زنده شوند. مثل کرونا ویروس که یک موجود فوق‌العاده ریز غیر زنده است. پروتئینی است که در یک پوشش چربی قرار دارد. اما وقتی همین عنصر ریزِ غیر زنده، در محیط خاصی مثل ریه قرار می‌گیرد، جهش پیدا کرده، خاصیت زیستی پیدا می‌کند. فعال می‌شود و احیاناً آثاری بر حیات انسان بر جای می‌گذارد.
هر کدام از این زیرمجموعه‌ها را موضوع یک زیرفصل قرار می‌دهیم و فروعی را ذیل آن بحث می‌کنیم. مثلا در محور زیست فناوری پزشکی ، فروع معطوف به مسائل انسان، یا حیوان، یا نبات یا ما دون آنهاست جداگانه لحاظ می‌کنیم . و به این ترتیب این باب را به اجزا و بخش‌های خردتر تقسیم می کنیم. این هم ملاک سوم که در واقع هر باب یا هر یک از عنوان‌های مربوط به عرصه‌های پانزده گانه را می توانیم خرد کنیم و برایش اجزاء و بخش‌هایی فرض کنیم. سپس آن بخش‌ها، اجزاء و به اصطلاح شاخه‌ها را به مثابه یک محور فرعی، در لایه و سطح دوم فصل مربوط فرض کنیم و ذیل آن سوالات فقهی را مطرح کرده، پاسخ ارائه نماییم. ملاحظه‌ی دوم و سوم که عرض شد بر اساس موضوع بود.
نقش نوع فعل صادر از مکلف در تفریع فروع فقهی
ملاحظه چهارم) این ملاحظه بر اساس فعلِ صادر از مکلف است. مکلف چه کاری بر روی متعلق مهندسی ژنتیک انجام می‌دهد؟ به هر حال، مکلف در حوزه علم و دانش و ذیل آن، مثلاً علم و دانش مرتبط با انسان، حیوان، نبات یا ما دون حیوان چه کاری انجام می‌دهد؟ می‌شود احتمالات گوناگونی را مطرح کرد که معطوف به آن فرع از آن عرصه از انسان می‌تواند صادر شود. گاهی افعالِ صادر، به صورت گزینه‌های هم عرض و موازی قابل فرض است. مثال ساده ای می‌زنم. فرض کنید می‌گوییم تصرف در درخت با استفاده از مهندسی ژنتیک و اعمال فرآیندهای زیست فناورانه می‌تواند در ساده‌ترین وجه، برای تکثیر یک نوع از گیاه یا درخت به چند شکل صورت بپذیرد. مثلاً بشر در وهله اول در دوره‌های حیات بدوی خود، می‌دید فلان درخت در فلان منطقه از زمین رویید. آرام آرام پی برد، علت رویش این درخت جدید، این بوده که مثلاً هسته‌ای از ان نوع درخت روی زمین قرار گرفته، شرایطی برایش به وجود آمده، مثلاً خاک رویش ریخته شده دما دیده، رطوبت به او رسیده و سبز شده است. سپس پی برد می‌توان هسته این درخت را در نقاط و شرایط مناسب و مساعد قرار داد و درخت جدیدی رویاند. این یک شیوه تکثیر درخت است. بعدها احیاناً متوجه شد می‌شود از یک گزینه دیگر برای تکثیر درخت استفاده کرد. می‌توان از گزینه قلمه زدن استفاده کرد و رفت این را تجربه کرد. این دو جور فعل است که از زارع صادر می‌شود. باید ملاحظه شود حکم این دو نوع فعالیت کشاورز برای تکثیر این نوع از درخت تفاوت می‌کند؟ بسا در مواردی بتوان گفت یک گزینه مجاز، و گزینه دیگر مجاز نیست. این مسئله ممکن است در خصوص مثال‌هایی که مربوط به انسان و حیوان است مصداق بیشتری پیدا کند. می‌خواهم عرض کنم یکی از ملاحظاتی که باید در نظر داشت مسئلۀ فعلی است که از انسان به عنوان “عامل” در فرآیند زیست‌فناوری و مهندسی ژنتیک صادر می‌شود. یکبار این فعل به لحاظ گزینه‌های موازی و هم عرض قابل فرض است که چند گونه فعل از انسان صادر می‌شود، ولی همه در یک رتبه و سطح هستند و هم عرض قلمداد می‌شود، و گاهی نسبت انواع فعل صادر از انسان نسبت طولی و تشدیدی ( از حالت ساده به پیچیده) است. طبقه‌بندی فعل صادر، از حیث طولی می‌تواند مورد نظر باشد. اینکه در فرض قبلی می‌گفتیم فعل صادر می‌تواند براساس گزینه‌های مختلفی صورت ببندد، که هم عرض هستند.
تاثیر ساده یا پیچیده بودن فعل در ساده یا پیچیده شدن حکم فقهی
الان می‌خواهیم بگوییم ما به حیث طولی توجه کنیم. اینکه فعلی که از انسان صادر می‌شود، به لحاظ طولی در چه رتبه ای قرار دارد. چون ممکن است فعل زیست فناورانه و مهندسی ژنتیک، در یک مجال و عرصه‌ای، در یک صورت بسیار ساده و اولیه، صادر شود و یک حکم داشته باشد. بعد پیچیده و پیشرفته‌تر بشود و حکم دیگری داشته باشد. به همین منوال رفته رفته پیچیده‌تر شود. حتی ممکن است هر چه پیچیده‌تر شدن، بتواند در حکم فروض پیچیده تأثیر داشته باشد. مثلاً ما وقتی از صورت‌های ساده زیست‌فناوری و مهندسی بیولوژیک در گیاه استفاده می‌کنیم، ممکن است بگوییم اشکالی ندارد. اینکه قلمه بزنیم چه عیبی دارد؟ یک نوعی از یک درخت که دو گونه دارد، جنس خوب از یک درخت را در جایی قلمه بزنیم یا احیاناً جوانۀ یک درخت دیگری را روی شاخه آن درخت پیوند بزنیم. این صورت‌های اولیه هیچ ایرادی ندارد. مثلاً در حیوان، نطفه یا اسپرم قسم خاصی از نوع حیوانی تلقیح کنیم. بگوییم تلقیح حیوان هیچ اشکالی ندارد. یا بر اساس تناکح دو نوع حیوان، مثلاً فرض کنید اسب و الاغ، ما نوع دیگری از حیوان را تولید کنیم و قاطر به وجود بیاید. ممکن است بگوییم در این حدود هیچ اشکالی ندارد و مباح و مجاز است. اما پیشتر که برویم، ممکن است بعضی از تصرفات و تطبیقات به اصطلاح وراثی و بیولوژیک انجام شود که گفته شود مجاز نیست. به اصطلاح فرض‌های پیشرفته‌تر و احیاناً وسیع‌تری به میان بیاید. مثلاً گفته شود روی سلول‌های بنیادین نباید کار کنیم. نباید از رهگذر باز پروری و فرا آوری سلول‌های بنیادی و استنساخ و مشابه‌سازی، حیوانی را بدون پدر و مادر به وجود بیاوریم. ممکن است کسی بگوید صورت سادۀ استفاده از تناکح دو حیوان و متولد کردن نوع سوم اشکالی ندارد. اما اینکه بخواهیم در قالب استنساخ حیوانی را به عرصه وجود بیاوریم، این ممکن است اشکال داشته باشد. من این را به عنوان احتمال دارم عرض می‌کنم و الان در مقام رأی دادن نیستم. می‌خواهم بگویم در حوزه مهندسی ژنتیک به چه نحوی می‌توانیم فروع فقهی مختلف را تولید کنیم. یکی از جهاتی که باید در نظر گرفت و اعمال کرد، ملاحظۀ سطح تصرف و دخالتی است که در فرآیند زیستی انجام می‌دهیم. چه مقدار تصرف کنیم؟ تا کجا می‌توانیم تصرف کنیم؟ ممکن است کسی بگوید این جهات در حکم تأثیر دارد. اینکه مثلاً کسی با تناکح دو حیوان، حیوان سومی‌به وجود بیاورد اشکالی ندارد. اما با فرآوری سلول‌های بنیادی اشکال دارد. حتی مثلاً ممکن است گفته شود فرآوری سلول بنیادین حیوانی، اشکال ندارد و از آن منع نکنیم. اما فراوری سلول بنیادین انسانی ممنوع باشد. این جهات می‌تواند در حکم کار مهندسی ژنتیک و زیست شناس تأثیر بگذارد.
تاثیر سودمندی و زیانوری فراورده‌ی زیست‌فناورانه در حکم فقهی آن
ملاحظه پنجم) ملاحظه پنجمی‌که بر اساس آن می‌توان فروعی تولید کرد، اقسام مصنوعات، فرآورده‌ها و محصولاتی است که بر اثر اعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه و تطبیقات و تعدیلات، در چارچوب تکنولوژی زیستی به دست می‌آید. خب اینکه شما با استفاده از علم الأحیا و با استخدام مهندسی ژنتیک فرآیندی را اعمال می‌کنید و محصولی به دست می‌آورید، باز ممکن است با طی یک فرآیند، یک محصول دیگری حاصل شود. ممکن است محصولاتی که بدست می‌آیند و نوع محصول، در حکم اقدام و استخدام و طول فرآیند تأثیر بگذارد. مثلاً یک بار با طی فرآیندی، «ابزارهای جنگی مهلک» و بار دیگر «ابزارهای مورد نیاز حیات عادی بشر» را تولید می‌کنید. نمی‌شود گفت این دو گونه محصول و فرآورده، که امروزه به وجود آمده، در دسترس ما قرار گرفته و حاصل طی فرآیند زیست‌فناورانه است، حکم واحدی دارند. قهراً این‌ها می‌توانند متفاوت باشند. فرآیند طی می‌شود که اثر زیانبار برای انسان ندارد، و گاه فرآیندی طی می‌شود که انبوهی از موجودات زنده را تولید می‌کند و خودِ این برای انسان، حیات حیوانات یا نباتات عوارضی دارد. یا نمی‌توانیم آن را مدیریت کنیم. خب این یک حکمی‌دارد. اما مثلاً وقتی فرآیندی طی می‌شود، به‌اندازه فرآورده محصول بدست می‌دهد و هیچ عوارضی از این جهت به لحاظ کمیت فرآورده‌ها بر ان مترتب نیست. ممکن است حکم این دو مسئله با هم متفاوت باشد. این فرض مربوط به نسبت اثر فعل به انسان بود، (یعنی از جهت فائده مندی و زیان‌وری محصول و فرآورده بود)
احیاناً می توان بر حسب اثر فعل زیست‌شناس بر موجود متعلق طی فرایند زیست‌فناورانه را در نظر گرفت؛ یعنی از جهت فائده مندی و زیان‌وری را نسبت به خود محصول و فرآورده در نظر گرفت، که البته خود این هم ملاک و ملاحظه مهمی است ؛ گاهی این جهت که یک فرآیند زیست‌فناورانه طی می‌شود و لطمه با آن موجود زنده وارد می‌شود یا موجود ناقص الخلقه‌ای به وجود می‌آید، این ملاحظه نیز در تفریع فروع و تفطیل مسائل دخیل است.
فاجعه‌ی جوجه‌کشی بیرحمانه
مسئله‌ای که مع الاسف اخیراً در فضای مجازی مطرح و دست به دست شد. طبقاتی از جامعه به آن اعتراض کردند. عواطف را به حق جریحه‌دار کرد و به مثابه یک فاجعه قلمداد شد، اینکه تصاویر دردناکی از صحنه معدوم کردن انبوهی از جوجه‌هایی ماشینی یک روزه پخش شد و کارگران و عواملی، آنها را بی رحمانه معدوم می‌کردند، خب آیا این قابل مطالعه نیست؟ این قضیه دو وجه دارد: حیث تاثیر بر حال انسان و حیث تاثیر بر حال موجود دستگاری شده؛ از هر دو جهت موضوع قابل بحث فقهی است. برخی خیال می‌کنند حیوان حق حیات و سلامت و آسایش و آرامش ندارد! لهذا غالب حقوقدانان می گویند: سلب حیات و سلامت و آسایش و آرامش از حیوان مانعی ندارد! به نظر ما از نظر فقه اسلامی حیوانات دارای این حقوق هستند.
فاجعه‌ای -من با توجه دارم تعبیر فاجعه می‌کنم- پیش چشم میلیون‌ها نفر قرار گرفت و دیدیم بر اثر یک رفتار غلط، با بی‌رحمی ‌تمام، انبوهی از موجودات زنده دارد معدوم می‌شود. خب توجیهی هم مطرح شد که از جنس «عذر بدتر از گناه» بود. این رفتار اگر ادعا نکنیم از جهت سلب حیات از موجودات زنده به لحاظ فقهی و شرعی حرام و معصیت هست و احیانا حکم وضعی دارد، مسلماً از لحاظ عاطفی و اخلاقی (از حیث تاثیر بر انسان) مذموم بود. خب از آن طرف توجیه شد که این روالی عادی است. ما مازاد جوجه‌هایی که تولید می‌کنیم را به همین راحتی و با همین بی رحمی ‌نابود می‌کنیم. این کار روزمره ماست. این اصلاً توجیه درستی نبود و مشکل را حل نکرد. عذری بود بدتر از خود گناه. حالا گرچه این نکته‌ای که عرض می‌کنم خارج از درس و موضوع بحث ماست، ولی آیا نمی‌شد و نمی‌شود با یک برنامه‌ریزی ساده و فراهم کردن امکانات حداقلی، این جوجه‌ها را روزانه در روستاها، در خانه‌ها رایگان یا با قیمتی بسیار نازلی توزیع کرد و در اختیار مردم گذاشت؟ به این ترتیب این‌ها در منازل، در مزارع بروند و به شیوه بسیار ساده‌ای پرورش پیدا کنند. در این صورت، جان موجودات زنده‌ای را حفظ کرده‌ایم و تخلف اخلاقی و احیاناً فقهی نکرده‌ایم. چون ما روایاتی داریم که کسی حق ندارد از موجودات زنده به غیر حق و نا به جا سلب حیات کند. و این موجودات زنده در قیامت به ساحت الهی از چنین افرادی شکایت و شکوه می‌کنند. احیاناً با توزیع این حیوانات، موادی تولید می‌شود مردم مصرف می‌کنند. بسا کسانی از مازاد تولید این کارخانه‌ها مشاغلی ایجاد کنند، شغل‌های بسیاری به وجود بیاید و افراد بیکار بسیار زیادی مشغول شوند. به هر حال این موضوع می‌تواند و باید مدیریت شود. غرض این بود که مثال بزنیم و بگوییم گاهی حتی اینکه ما به صورت انبوه، با اعمال فرآیندهای زیست‌فناورانه موجوداتی را تولید کنیم که از جهات مختلف اثاری بر آن مترتب باشد، این جهت هم می‌تواند به عنوان یکی از ملاحظات در تفریع فروع و تولید انباشتی از سوالات و مسئله‌ها نقش آفرینی کند. به این ترتیب ما فروع فقهی این قسم از فقه را تولید کرده، به بحث راجع به آنها بپردازیم.
شاخص‌های دیگری هم هست. ولی از آنجا که وقت سپری شد، فقط اشاره می‌کنم و بحث را در جلسه بعد تکمیل خواهیم کرد. بر اساس این شاخص‌ها برای انباشت فروع فقهیه ای که مربوط به این باب باب فقه مهندسی ژنتیک، می‌توان جدولی طراحی کرد. عنصر نافع بودن، مضر بودن، قطعی بودن نفع یا ظنی بودن نفع، حد ضرر و نفع مترتب بر آن فعل، احیاناً حدود به لحاظ کمی‌ و لحاظ کیفی، این‌ها می‌تواند بر تولید فروع ملاحظه شود و حکم ناشی از این نکات و جهات متفاوت شود.
نقش «ضرورت یا عدم ضرورت» در حکم فعل زیست فناورانه
کما اینکه جهت دیگری که می‌تواند در تفریع فروع و تولید حکم مؤثر باشد مسئلۀ ضرورت یا عدم ضرورت و حدود ضرورت است، که می‌تواند در حکم این قضیه مؤثر باشد. مثلاً اگر زیان‌بار است، آیا ضرورت‌هایی اقتضا می‌کند تن به آن بدهیم؟ حد آن ضرورتی که قابل فرض است تا کجا و چه قدر است؟ مسئله ضرورات می‌تواند در تولید انواع فروض، فروع و احکام مربوط به آن دخیل باشد.
این ملاحظات هفتگانه‌ای که عرض شد، عناصری هستند که می‌تواند ساماندهی شده‌، منطقی را به وجود بیاورد که به عنوان منطق تفریع فروع و تفصیل مسائل این حوزه مهم فقهی به کار برود، و بر اساس آن بتوانیم ساختار فقه مهندسی ژنتیک را ارائه کنیم، سپس شروع کنیم فصل به فصل، فروع و مسائل قابل طرح را عنوان کنیم و راجع به حکم آن بحث و گفت و گو کنیم. ان شاالله.
با توجه به بیان فشرده و شتابزده ملاحظات اخیر، متن نوشته‌ی این درس (منطق تفریع و تفصیل مسائل فقه زیست‌فناوری) را می‌خوانیم:
منهجیّه تفریع فروع فقه التکنولوجیا الحیویّه و تفصیل مسائله:
فقد تتشکل هذه المنهجیّه عن عدّه جهات و ملاحظات، نشیر الی مهامّها طباقاً. فقد تتشکل هذه المنهجیّه عن عدّه ملاحظات، نشیر الی مهامّها طباقاً:
الأولیٰ: ملاحظه ما ترتبط بالتکنولوجیا الحیویّه و فقهها من «المبادئ النظریّه» (الفلسفیّه و الکلامیّه)، و «القواعد الأخلاقیّه» (الأصول/الضوابط القیَمیّه) و «القواعد الفقهیّه»، و التلویح العابر إلی دور کلّ واحد من هذه المبادئ و الأصول و القواعد فی احکام مجالات فقه التکنولوجیا الحیویّه، قبل الخوض فی البحث عن فروع تلکم المجالات و مسائلها.
الثانیه: احصاء المجالات التی ترتبط بها التکنولوجیا الحیویّه (و هی الّتی قد اشرنا الی اهمّها آنفا)، و هی تُعتبر کالمحاور الأساس لتبویب بحوث هذا الحَقل الفقهی.
الثالثه: ثمّ احصاء أطراف کلّ من تلکم المجالات و حقولها الأصلیّه و استقصاء فروعها بالکامل (کمثل ما یرتبط بالإنسان تارهً، او الحیَوان أخریٰ، او النبات ثالثهً، او مشتقّات الکائنات الحیّه (حیّتها و غیرحیّتها) الّتی تتعلّق بها هذه التقَنیّه رابعهً، ذیل المجالات الطبّیّه مثلا)، و تنسیق الأطراف و الحقول ذیل المجالات حسب کلّ منها کجدوله تختصّ به.
الرّابعه: ثمّ لحاظ انحاء التعدیلات الّتی تقع فی الکائنات الحیّه، و مراتب الحالات الطارئه علی کلّ منها حسب انحاء التعدیلات: کترکیب السّاذج بین شیئین من دون أیّ تغییر و تبدیل فیهما تارهً، و کنقل جین الی الغیر لإحداث وصف فیه کان یفتقده أخریٰ، و کمزاج البعض مع آخر بحیث یغیّر صورتها النوعیّه (کإیلاد حیوان ذات الوراثتین: مثل البغال) ثالثهً، و تغییر مبادئ تکوین الشّیئ و انماطه کإیلاد الحیوان من غیر النطفه و النکاح بواسطه تکثیر عنصر حی (الخلایا الجذعیّه) رابعهً، و ما الی ذلک.
الخامسه: ثمّ لحاظ انواع المصنوعات الّتی تحصل من التقَنیّات و التعدیلات هذه (مثل آلات الحرب، او آلیات العیش، او …) و جهه النتاجات النافعه أو الضارّه المترتبه علی المصنوعات، و حدود الضرر او النفع، من حیث الشدّه و الضعف، و من جانب القطعیّه و غیر القطعیّه، و من جهه الکمّیه و الکیفیّه.
السّادسه: ثمّ لحاظ الغایات المقصوده من التقنیّات و التعدیلات، و الضرورات الطارئه علیها حسب الموارد، و دور إراده المکلّفین فی ما یقع من الأفعال فی تلکم الجهات.
السّابعه: استظهار/اصطیاد ما یتعلًق من الأحکام الخمسه التکلیفیّه بالنحو الأوّلی او الثانوی (و هکذا الأحکام الوضعیّه الّتی ترتبط بالمجالات حسب الموارد)، وَفق المبادئ و القواعد و الأدلّه، بملاحظه «المجالات و اطرافها» تارهً، و «انحاء التعدیلات» (وفق ماهیّه الفعل) أخریٰ، و «انواع المصنوعات» و مضارها و منافعها (بإعتبار ذاتها او الطوارئ العارضه علیها و الجهات المحتمله حسب الموارد) ثالثهً،‌ و «الغایات المقصوده» و «الضرورات الطارئه» رابعهً .
وصل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین