جلسه سی‌ام خارج اصول: ۱۱-۱۰-۹۵

موضوع: وامّا القول بالتفصیل

ما همه اقوال را در ذیل ماهیت طهارت و نجاست بحث کردیم و به تبع نوع ماهیتی که برای طهارت و نجاست گفته می‌شود مجعولیت و عدم مجعولیت آن دو را نیز مورد بحث قرار دادیم. آخرین قول، قول به تفصیل است. تفصیل صورت‌های مختلفی دارد. کسانی که قائل به تفصیل هستند یکسان نیستند و بر لسان و وتیره واحده راجع به این مسئله سخن نمی‌گویند و به جهات مختلفی قائل به تفصیل هستند که بعضی با بعض دیگر قابل جمع است و بعضی قابل جمع نیست. همچنین بعضی از تفاصیل با بعضی دیگر نسبت طولی دارند و همزمان می‌توان از جهات مختلف قائل به تفصیل شد؛ چراکه تفصیلات مختلفه در طول هم قرار می‌گیرند.

راجع به تفصیل، ازجمله، گفته شده که طهارت و نجاست عموماً یا جنبه تکوینی دارند و قهراً باید پذیرفت که ید جعل آنها را نمی‌گیرد و یا اینکه جنبه تکوینی ندارند و ید جعل آنها را می‌گیرد. ولی این جعل گاهی صورت انتزاعی دارد. در خصوص انتزاع عرض کردیم که آن را به دو صورت می‌توان معنی کرد؛ یک‌بار انتزاع یک شیوه است برای ابلاغ جعل؛ یعنی جعل اتفاق افتاده، شارع از طریق انتزاع ابلاغ می‌کند، یا با انتزاعی که ما می‌کنیم در واقع جعل شارع را کشف می‌کنیم. جعل‌بودن انتزاع به این معنا از اعتبار محض غلیظ‌تر است که انتزاع نوعی جعل است؛ چراکه در انتزاع ممکن است یک منشأ انتزاع خارجی وجود داشته باشد، ولی در اعتبار محض این‌گونه نیست. اعتبار محض می‌تواند قرارداد صرف باشد.

همچنین ممکن است انتزاع را به‌معنای اصطیاد بگیریم. در واقع حکمی هست و ما از آن یک تعبیر خاصی می‌کنیم. شارع فرموده است از کافر پرهیز کن. ما از این دستور شارع انتزاع می‌کنیم که پرهیزکن یعنی نجس است، نه اینکه با انتزاع کشف جعل نجاست می‌کنیم، بلکه یک‌نوع مفهوم‌سازی انجام می‌دهیم. مفهوم‌سازی یک عمل ذهنی است و درنتیجه هیچ ارتباطی با خارج ندارد. رتبه انتزاع به این معنا حتی از اعتبار محض نیز پایین‌تر می‌شود. وقتی انتزاع را به این معنا قلمداد کنیم که با انتزاع به حکمی پی برده‌ایم و گویی انتزاع یا روش جعل و یا روش کشف جعل است، در این معنا قهراً باید گفت آنچه که متعلق انتزاع است در واقع مجعول است؛ چون نوعی از جعل آن را گرفته است.

در عین حال در احتمال اقوی در خصوص نظر و نقل گفته شده که عموم عناصری که از آنها به طاهر و نجس و طهارت و نجاست تعبیر می‌کنیم تکوینی هستند، اما اگر تکوینی قلمداد نشوند به‌صورت انتزاعی می‌توان به جعل غیراستقلالی و استتباعی رسید؛ یعنی ما از یک جعل به جعل دیگر پی می‌بریم و به تبع جعل قبلی، جعل دوم را مطلع می‌شویم. گفته‌اند که عموم طهارات و نجاسات تکوینی‌اند، منتها تکوینی چند جور است. یک‌بار به این معناست که واقعاً در ماهیت عنصری که به آن طاهر یا نجس می‌گویند، چیزی وجود دارد. در حیث فیزیکی و شیمیایی آن شیء چنین چیزی هست. درواقع تکوینی به‌معنای طبیعی است. مثل طهارت آب باران. مطر ماهیتاً پاکیزه است و این عنصر به لحاظ شیمیایی پاک است و طاهر است، ولی بول و غائط این‌طور نیست. بول احتمالاً به این دلیل که به نحو طبیعی در داخل آن میکروب‌ها و عناصری وجود دارد که مضر است که به این جهت گفته شده باشد که نجس است. بنابراین نجاست و طهارت در اینجا نجاست و طهارت طبیعی است و به لحاظ طبیعت اینها پاک و ناپاک هستند و شارع نیز این را امضاء کرده است. به این قسم از تکوین می‌توانیم تکوین طبیعی بگوییم.

معنای دیگر تکوین این است که مسئله آشکاری است و معروف و واضح و قابل ادراک است و با جهات حسی می‌توان آن را تبیین کرد و حیث حسی دارد. تکوینی در اینجا به این معناست که به لحاظ طبیعی، در نفس‌الامر مثل همان مورد اول است، ولی به لحاظ تشریعی و تقنینی احتیاج به جعل و کشف دارد. آنگاه شارع این کشف را انجام داده است. برای مثال اگر کسی قائل به نجاست عرق جنب از حرام باشد، بسا در این عرق خصوصیتی هست که در عرق عادی نیست و شارع این را کشف کرده است و این کشف، کشفی است که گرچه عرف نمی‌دانسته ولی در طبیعت هست و مثل تکوینی به‌معنای اول است که به طبیعت برمی‌گردد؛ ولی شارع در اینجا فقط به اعتبار تشخیص دخالت کرده. شارع اعلم به صواب و واقع بوده و واقع را شارع کشف کرده ولی عرف کشف نمی‌کند. عرف بین عرق جنب از حرام با دیگر عرق‌ها تفاوتی قائل نیست و نمی‌تواند تشخیص بدهد که بین این دو تا تفاوت وجود دارد.

همچنین قائلین به این قول می‌گویند: قسم دیگر نیز هست که می‌توان گفت آن هم ممکن است تکوینی باشد، منتها ما اسم را تکوینی معنوی می‌گذاریم. در واقع نجاست یا طهارت ظاهری است ولی یک باطنی دارد. مثلاً وقتی می‌گوییم کافر نجس است از نوع طهارت و نجاست حدثی نیست که یک حیث باطنی داشته باشد، بلکه از نوع خبثی است؛ ولیکن یک حیث معنوی دارد و خباثت معنوی است و نه مادی. ایشان می‌فرمایند که خود نجاست و خود طهارت ظاهری است، ولی منشأ آن باطنی، قدسی و معنوی است. درواقع نجاست آشکاری است ولی حیث معنوی دارد.

در هر صورت ایشان در خصوص این قسم نیز می‌گوید تکوینی است، یعنی اعتبار محض نیست، منتها آن را تکوینی معنوی می‌نامد. ایشان در واقع همه موارد را به این برمی‌گردانند که اینها یک نحو حالت تکوینی دارند، یعنی تکوینی در مقابل اعتباری. اینها کونی است و جعلی نیست و این‌طور نیست که ید جعل آن را گرفته و حسب اعتبار این نجس شده و اگر اعتبار نمی‌شد نجس نبود، اینها در نفس‌الامر و واقع نجس هستند.

آنگاه می‌گویند یک احتمال دیگر هم هست که بگوییم نجاست کافر را از حکم شارع به اجتناب از کافر اصطیاد و انتزاع می‌کنیم، که در این صورت جعل آن استتباعی و تبعی است؛ جعل حکم تکلیفی شده و ما به تبع حکم تکلیفی به کشف حکم وضعی که نجاست است پی می‌بریم.

به نظر ما این فرمایشات ایشان مشوش است و خیلی دقیق نیست. اگر از تکوینیه سخن بگوییم آنچه ما از آن می‌فهمیم عدم مجعول‌بودن است. وقتی می‌گوییم تکوینی یعنی دیگر جعل نمی‌شود و اگر تکوینی معنوی را هم به آن دو قسم دیگر ملحق کنیم، یعنی تکوینی طبیعی آشکار که عرف هم می‌فهمد و تکوینی طبیعی که عرف نمی‌فهمد، ولی شارع کشف می‌کند؛ سومی را هم ایشان تکوینی معنوی خواندند، یعنی باز هم تکوینی است و حیث وجودی و کونی دارد و ما آن را اعتبار و جعل نمی‌کنیم. اگر این‌گونه باشد باید گفت که هیچ‌یک از اینها مجعول نیست، یعنی حتی نجاست کافر هم مجعول نیست، زیرا بنا بر نظر ایشان تکوینی است و اعتبار نشده. وجود کافر با غیرکافر یک تفاوت جوهری دارد، که به اعتبار آن تفاوت جوهری جسم کافر نجس است. مثل تفاوت بول با ماء که در ماهیت و در جوهر و لااقل در مواد شیمیایی تشکیل‌دهنده بول چیزی هست که موجب نجاست آن است؛ یعنی جسم کافر با غیر کافر به‌لحاظ معنوی تفاوت می‌کند. نجاست کافر به اعتبار یک مصلحت نیست که گفته باشد باید بین کافر و مؤمن مرزی باشد و مؤمنین با کفار اختلاط نکنند؛ یعنی حکمی است مبتنی بر یک مصلحت و نه بر یک امر معنوی؛ ولی اگر بگوییم معنوی است به این معناست که ایمان روی جسم کافر (به لحاظ معنوی و نه فیزیکی) اثر می‌گذارد و کافر اگر مؤمن شد در جسم او قدسیتی پدید می‌آید که با ماقبل او تفاوت می‌کند. در این صورت نیز قهراً جعلی نخواهد بود. آنگاه مشخص نیست که آیا همین مطلب را راجع به نجاست عرق جنب از حرام می‌توان گفت؟

ایشان همچنین در صنف اول می‌فرمایند که عرف قبل از شرع به طهارت مطر و قذارت بول و غائط پی برده بوده و شارع آن را امضاء کرده است. امضاء کرده است به چه معناست؟ اگر تکوینیِ طبیعی است، یعنی در تکوین به‌معنای طبیعت ماء چیزی هست و در طبیعت بول چیزی هست؟ مگر چنین چیزی نیاز به امضاء دارد؟ آیا شارع باید چنین چیزی را امضاء کند؟ بول به‌هرحال آلوده هست و عناصر و میکروب‌هایی در بول وجود دارد که آن را به لحاظ شیمیایی با مایعات دیگر متفاوت می‌کند. حال اگر مسئله به تکوین و طبیعت برمی‌گردد شارع باید امضاء کند؟ یک‌بار می‌گوییم حکمی وجود دارد ولی تابع مصالح و مفاسد است. مصالح و مفاسد نفس‌الامری است ولی عرف نیز به اعتبار آن واقع و تکوین، حکم تکلیفی عرفی جعل کرده؛ آنگاه این حکم تکلیفی عرفی را شارع نیز پذیرفته و می‌توانست نپذیرد. مثلاً بولی که موجب بیماری و آلودگی می‌شود را شارع می‌توانست طاهر قلمداد کند. آیا این‌گونه است؟ اگر این‌طور باشد آنگاه شارع باید یک دستور ویژه برای تطهیر بدهد و یا همان چیزی که عرف می‌گوید و آن چیزی که طب و علم الصحه می‌گوید؟ آنگاه طریق طهارت، ازاله می‌شود. اگر مسئله را به تکوین ارجاع بدهیم در مسئله تطهیر به نظریه ازاله باید معتقد باشیم، ولو اینکه با دارویی که از داروخانه می‌خوریم بول را زائل کنیم پاک می‌شود که این جنبه تکوینی دارد. کمتر کسی جرئت کرده چنین فتوایی بدهد. البته بعضی در نظریه ازاله فتوا داده‌اند اما لااقل با اطلاق آن قابل دفاع نیست و کسی جرئت نمی‌کند به نحو مطلق چنین فتوایی بدهد. به‌هرحال بعضی از ملاحظات ذیل این نظر قابل طرح است.

 

نظر مختار

به‌نظر ما این مسئله با تفصیل حل می‌شود. مجموعه موارد مربوط به نجاست و طهارت علی وتیره واحده نیست و این را دیگران نیز گفته‌اند و تفصیل‌هایی را هم در این خصوص خوانده‌ایم؛ منتها به‌نظر هرکدام یکی از تفاصیل را مطرح کرده‌اند؛ ولی به‌نظر می‌رسد هم عرضاً و هم طولاً باید به چندین تفصیل تن در بدهیم. تفصیلی که ما مطرح می‌کنیم با دیگر نظرات تفصیل تفاوت می‌کند؛ از این جهت که معتقدیم هم به لحاظ عرضی باید چند گونه تقسیم کرد و تفصیل داد و هم در ذیل هر تفصیل، تفصیلی دیگر به‌صورت طولی قابل طرح است که باید آنها را هم در نظر داشت. به همین جهت عرض می‌کنیم که طهارت و نجاست مطرح‌شده در شرع بر وتیره‌ واحده نیست که یک‌مرتبه بگوییم همه تکوینی است یا همه اعتباری است و احیاناً حتی اینکه بگوییم بعضی تکوینی و بعضی اعتباری است، و مثال‌هایی هم زده می‌شود؛ در همان مواردی که مثال زده می‌شود نیز بسا بین صنفی از آنها با صنف دیگر تفاوت وجود داشت.

لهذا ما تفصیل را به این شکل پیشنهاد می‌کنیم: یکی اینکه بگوییم نجس و به تبع آن نجاست، گاهی مادی است و گاهی معنوی است. مادی است به این معنا که گاهی همان چیزی است که خاصیت شیمیایی نجس است. این یک مطلب طبی و عقلی است و علم تشخیص می‌دهد. هرچند که بعضی از نجس‌ها را اهل علم و فن تشخیص می‌دهند؛ در گذشته علم محدودتر بوده، بخشی را تشخیص داده‌اند و رفته‌رفته بخش‌های بعدی را تشخیص دادند و درنتیجه اگر شارع در این موارد چیزی نمی‌فرمود هم بالاخره بشر کشف می‌کرد. بسیاری چیزها را شارع از آن جهت گفته که علم محدود عهد تشریع به آن نرسیده بوده؛ اما اگر شارع هم نمی‌فرمود مردم با تأخیر می‌فهمیدند. بسیار چیزها را مردم فهمیده‌اند حتی بعد از گذشت چند قرن از عهد رسافت که شارع آنها را نگفته بوده. بنا نیست که شارع همه چیز را بگوید، اینها مسائل مادی است و با پیشرفت علم قابل کشف است. بعضی دیگر حیث معنوی دارند.

به این جهت ما باید طهارت و نجاست را به حسی و قدسی تقسیم کنیم؛ بعضی حیث حسی و جنبه مادی دارد و بعضی حالت قدسیت دارد و طهارت و نجاست ارزشی است. کما اینکه بعضی از طهارات ظاهری و صوری است و بعضی دیگر باطنی است که شاید به همین اعتبار می‌توان آن را به طهارت خبثی و حدثی تقسیم کرد. خبثی و حدثی در همه‌جا با حسی و قدسی تطبیق نمی‌کنند، گرچه متداخل هستند ولی همه‌جا بر همه تطبیق نمی‌کنند، و لذا نمی‌توان فقط به تقسیم اول و یا تنها به تقسیم دوم اکتفا کرد.

بر این اساس وقتی بگوییم نجاست گاه مادی و گاه معنوی است و گاه ظاهری و گاه باطنی است، آنگاه خودبه‌خود راه برای تفصیل بعدی که تفصیل در جعل است باز می‌شود که آیا بعضی مجعول هستند یا خیر؟ یعنی اینکه قائل به جهل باشیم یا نباشیم، به ماهیت طهارت و نجاست برمی‌گردد؛ کدام طهارت و کدام نجاست مد نظر است؟ نمی‌توان گفت که آیا مجعول است یا نیست؛ بلکه باید گفت کدام را می‌گویید؟ هرکدام ممکن است حکم خاص خود را داشته باشد. لهذا بعد از این تازه نوبت به تقسیم سوم می‌رسد که از نظر مجعول‌بودن و غیرمجعول‌بودن است. آیا اصلاً مجعول هست یا نیست؟

وقتی بحث از مجعول‌بودن و غیرمجعول‌بودن می‌کنیم آنگاه تازه نوبت به تفصیل بعدی می‌رسد. البته بعضی از این تفصیل‌ها را ممکن است دیگران در عرض هم مطرح کرده باشند، درحالی‌که اینها در طول هم هستند؛ یعنی مجعول و غیرمجعول‌بودن در طول آن است که به لحاظ ماهوی تکوینی بدانیم و یا غیرتکوینی. کما اینکه نمی‌توان گفت که مجعول است یا مثلاً انتزاعی است. باید اول بپذیریم که مجعول است تا بعد از آن مشخص کنیم که به نحو استقلالی است یا استتباعی است؛ یعنی آن تفصیل در طول تفصیل سومی است که مطرح کردیم. درنتیجه حسب دو تفصیل قبلی نوبت به بحث از این می‌رسد که آیا مجعول است یا نیست؟ که قهراً بعضی مجعول و بعضی غیرمجعول هستند.

بعد از اینکه پذیرفتیم بعضی مجعول هستند، آنگاه می‌توانیم راجع به قسم مجعول تفصیل قائل شویم، که آیا مجعول تأسیسی است یا مجعول تقریری؟ آیا شارع رأساً تأسیس کرده است یا آنچه را که عرف تأسیس کرده بوده تقریر و اقرار فرموده است؟ یعنی قائل‌شدن به تأسیسی یا تقریری‌بودن تبعی است از یک تفصیل، و ناظر به یک قسم از دو قسم تفصیل قبلی است. قسم مجعول می‌تواند به تأسیسی و غیرتأسیسی تقسیم شود.

همچنین لایه بعدی تفصیل را نیز می‌توان مطرح کرد که آن نیز ناظر به یک قسم لایه چهارم است. اگر قائل به تأسیسی شدیم در موردی که جعلی هست و این جعل تأسیسی و شارع خودش تأسیس کرده، آنگاه نوبت به این می‌رسد که بگوییم آیا به نحو استقلالی است یا به‌نحو استتباعی. یعنی استقلالی و استتباعی‌بودن دو سه مرحله بعد از بحث از آن است که مادی، معنوی باشد یا ظاهری، باطنی. دو مرحله بعد از آن است که بگوییم مجعول است یا غیرمجعول و اینها را نباید در عرض هم قرار بدهیم. اگر پذیرفتیم جعلی است و بعد هم پذیرفتیم این جعل هم از همان نوعی است که شارع تأسیس کرده است، آنگاه می‌گوییم استقلالاً جعل کرده یا استتباعاً. بنابراین اینها در عرض هم نیست، بلکه در طول هم هستند.

و لذا سؤالاتی که در بعضی از نظرات مطرح می‌شد که آیا استقلالی است یا استتباعی، سؤالات ناقصی هستند. باید چند مرحله طی شود تا اینکه بپرسیم حال که جعلی و تأسیسی است، آیا مستقلاً جعل شده است یا تبعاً؟ بعضی از تقسیمات در اصناف نیز قابل طرح است که وارد نمی‌شویم. والسلام.

 

تقریر عربی

فقد قال بعض ممن عاصرناه (حفظه الله) ایضاً: والحقّ أنّ الطهاره والنجاسه علی اصناف شتّی:

فصنف منهما: أمر تکوینی کان موجوداً فی العرف قبل الشرع کطهاره المطر وقذاره البول والغائط، وأمضاهما الشارع المقدّس.

وصنف ثان منهما: أمر تکوینی أیضاً، ولکن لم یکن معروفاً واضحاً عند العرف، بل کشف عنه الشارع کنجاسه عرق الجنب من الحرام ـ على القول بها ـ أو نجاسه بول الجلّاله وغائطها، فهذان القسمان أمران تکوینیان أمضاهما الشارع ولیسا مجعولین مطلقاً.

وصنف ثالث منهما: یکون ظاهریاً منشأه الطهاره أو النجاسه المعنویه کنجاسه الکافر التی منشأها کفر الکافر ونجاسته المعنویه، ولعلّ من هذا القسم نجاسه الخمر، بل وعلى احتمالٍ نجاسهُ عرق الجنب من الحرام على القول بها. فهذا القسم أیضاً أمر تکوینی معنوی.

اللهمّ إلاّ أن یقال: إنّ نجاسه الکافر تنتزع من حکم الشارع بالإجتناب عنه وعن سؤره، فتکون مجعوله بالتبع ومن الاُمور الإنتزاعیه؛ ولکنّه خلاف ظواهر الأدلّه.

واما المختار: فالحقّ أنّ کلّاً من الطّهاره والنجاسه المطروحتین فی الشّرع لیس علی وتیره واحده، بل ینقسم: تارهً من جهه کونه مادّیاً او معنویاً: الی الحسّی والقدسی، وأخری من حیث کونه ظاهریاً او باطنیاً: الی الخبثی والحدثی؛ ولهذا کلّ منهما ینقسم ثالثهً من حیث الجعل وعدمه: الی المجعول وغیرالمجعول، کما أنّ القسم المجعول منهما ایضاً ینقسم من حیث الجاعل: الی التأسیسی والتقریری، والتأسیسی منهما ایضاً الی الإستقلالی والإستتباعی؛ وما الی ذلک من التقاسیم والأقسام.

فتکون النسبه بین الطّهاره والنجاسه الشرعیتین وبین النظافه والقذاره العرفیّتین عامّاً من وجه؛ کما أنه یختلف بعض أصناف کلّ منهما مع بعضها الآخر، من جهه الحقیقیه والإعتباریه، وبتبع هذا الإختلاف یختلفان من حیث المجعولیه وعدمها.

دیدگاهتان را بنویسید