جلسه بیست‌ویکم خارج اصول ۱۷-۹-۹۵

موضوع: أسئله مبحث جعل «الصحّه» و«الفَساد» و«البطلان»

درخصوص اینکه صحت و فساد از احکام وضعیه هست یا خیر و اگر هست به چه معنایی است؛ همچنین اگر از احکام وضعیه است آیا ید جعل آن را می‌گیرد یا خیر؛ آیا ید جعل انواع و اقسام آن را می‌گیرد یا ممکن است تفصیل قائل بشویم، بحث می‌کردیم.

برای اینکه این بحث به‌خوبی روشن شود باید به جهات و نکاتی توجه کرد؛ یکی اینکه معنا و یا معانی و استعمالات صحت و فساد چیست؟ صحت در چه معانی‌ای استعمال می‌شود، هرچند که همه‌ی آنها معنای موضوعٌ‌له آن نباشند. صحت و فساد دارای چه معانی و استعمالاتی هستند؟ اگر معانی متعدده و استعمالات مختلفه دارند یک معنای اصلی و جوهری دارند؟ معنای جوهری صحت و فساد چیست؟ کلمات معمولاً اصلی دارند که اول برای آن معنا وضع شده‌اند و اگر معانی یا استعمالات متعدد پدید آمده جوهر آن معنا در همه‌ی اینها محفوظ است. آیا معنای صحت جامعیت و تمامیت اعضاء است؟ یا عبارت است از کمال عمل؟ و بحث جامعیت و تمامیت ناظر به کمیت است؟ یا نه؛ صحت ناظر به ارزش کیفی است و نه میزان کمّی؟

ممکن است بگوییم کمّی و تمامیت اجزاء منظور است؛ آنگاه بگوییم به این ترتیب صلاه ده‌جزئی از صلاه نُه‌جزئی صحیح‌تر است و یا اینکه اولی صحیح است و دومی اصلاً صحیح نیست؛ درحالی‌که ممکن است یک نفر به جهاتی صلاه ده‌جزئی نخواند و از او مطالبه نشود و عدد اجزاء صلاتی که او به‌عمل می‌آورد کمتر باشد اما در واقع نماز او صحیح باشد ولی ده‌جزئی باطل؛ و یا نُه‌جزئی باطل باشد و هفت‌جزئی صحیح؟ آیا جامعیت و تمامیت اجزاء ملاک است و معنای صحت است؟ یا کمال عمل به لحاظ کیفی مورد نظر است؟ آیا صحت در عبادات به‌معنای تطابق عمل و انطباق مأتیٌ‌به با مأمورٌبه و در معاملات انطباق مأتیٌ‌به با حکم مجعول است؟ یعنی آنچنان که شارع معامله را جعل کرده، اگر ما در عمل هم همان‌گونه انجام بدهیم و همان‌گونه واقع شد صحیح است؟ یا همان‌طور که بعضی دیگر تعبیر کرده‌اند و گفته‌اند صحیح آن است که آثاری که از آن توقع داریم و رغبت داریم، آن آثار اگر مترتب شد صحیح است، حال چه در عبادات، چه در معاملات و یا غیره؟ مثلاً اگر گفته می‌شود صحیح است یعنی اینکه این فرد همان توانایی‌ها و ظرفیت‌هایی را که یک انسان سالم دارد، واجد است؟ و یا اگر می‌گویند یک شیء است، آن چیزی است که انتظار می‌رود به مقتضای طبع از چیزی به‌دست بیاید و همه به اقتضای طبع از آن شیء آن آثار را توقع دارند و همان آثار هم حاصل شود؟ یا به‌معنای اجزاء و قبول است و منظور عملی است که مجزی است؟ اینها تعابیر و کلماتی است که در معنای صحیح گفته‌شده و قهراً در مقابل فساد یا بطلان یا تعابیر دیگری را به‌کار برده‌اند. بنابراین باید تحلیل کنیم که معنا و یا معانی و استعمالات مختلفه‌ی صحت و در مقابل آن فساد چیست و کدام است.

همچنین گفته می‌شود «صحیح» و «فاسد» حال سؤال پیش می‌آید که آیا مقابل صحیح فقط فاسد است و یا صحت و صحیح مقابل‌های گوناگونی دارند؟ و حسب مورد استعمال و معنایی که از صحیح اراده می‌کنیم مقابل دارد؟ صحیح را یک‌بار در مقابل فاسد قرار می‌دهیم، یک‌بار در مقابل سالم قرار می‌دهیم، یک‌بار در مقابل باطل قرار می‌دهیم، یک‌بار در مقابل مکسور قرار می‌دهیم، یک‌وقت در مقابل معیوب قرار می‌دهیم. بنابراین سؤال این است که مقابل صحیح دقیقاً چیست و مشخص است که مقابلات مختلفه‌ای دارد و همین نکته قرینه‌ی این مفهوم است که صحیح نیز معانی مختلفه‌ای دارد. پس صحیح و صحت به معانی مختلفه استعمال می‌شود و حسب مورد مقابل‌های آن هم مشخص می‌شود.

در هر صورت که باشد سؤال دیگر این است که بین صحیح و فاسد چه نسبتی وجود دارد؟ آیا تقابل این دو تقابلِ تضاد است؟ آیا تقابلِ عدم و ملکه است؟ چگونه تقابلی بین صحیح و فاسد وجود دارد؟

به‌نظر می‌رسد که پاسخ این پرسش نیز به پاسخ پرسش قبلی برمی‌گردد؛ به این صورت که باید مشخص کنید صحیح و صحت به چه معناست تا معلوم شود مقابل آن چیست. صحت را در کجا به‌کار می‌بریم تا معلوم شود در مقابل آن چه چیزی را باید گفت؟ آیا باید فساد را گفت یا بطلان و معیوب و… را گرفت. به همین اعتبار، حسب مورد ممکن است تفاوت کند؛ مثلاً در یک‌جا ممکن است بتوان گفت که تقابل صحیح و فاسد تقابل تضاد است و در معنای دیگری تقابل چیز دیگری باشد و مثلاً تقابل عدم و ملکه باشد.

وقتی یک‌نفر در طب و علم الصحه این اصطلاح را به‌کار می‌برد، در آنجا تفاوت می‌کند. حتی اطبای قدیم همچون ابن سینا این را بحث کرده‌اند که آیا تقابل، تقابل تضاد است یا تقابل عدم و ملکه است؟ بسته به اینکه بیماری را یک واقعیت قلمداد کنیم و در واقع عدمی ندانیم یا عدمی بدانیم تعریف متفاوت می‌شود. همچنین آیا مرض حیث عدمی دارد و نبود صحت است؟ یا خود مرض جنبه‌ی ایجابی دارد و یک چیز مشخص است و یک وجودی سبب و منشأ می‌شود و یا در قالب مرض بروز می‌کند. اگر این‌گونه باشد طبعاً تضاد است؛ اما اگر عدم صحت باشد می‌شود عدم و ملکه. در تعبیر فارسی هم می‌گویند بیمار و مظهر و نماد صحت را هم مار می‌دانند. سم دارو و درمان است. علامت داروخانه‌ها هم مار است؛ بعد فرد مریض را بیمار می‌نامند؛ یعنی نبود مار و نبود آن صحت و سلامت. اینکه چه نسبتی بین این دو عنصر برقرار است بسیار تعیین‌کننده است در اینکه ما در مانحن‌فیه چه معنایی را اتخاذ کنیم.

بعد از این تحلیل معنایی و مشخص‌شدن معنای صحت و فساد مجدداً این سؤالات مطرح می‌شود که در هر حال به هر معنایی که صحت و فساد را اخذ کردیم آیا در معنای صحت و فساد در قلمروی عبادات با حوزه‌ی معاملات تفاوت وجود دارد؟ آیا اطلاق صحت و فساد در عبادات به‌همان معنایی است که در معاملات است و برعکس؟ یا در این دو حوزه به معانی مختلفه‌ای به‌کار می‌روند؟ اگر هم معانی مختلفه را نتوان مطرح کرد معیارها فرق می‌کند؟ یعنی معانی متعدده‌ای را هم که به آنها اشاره کردیم ممکن است برخی معنا نباشد؛ باید کشف کرد که کدامیک از اینها معنای لفظ صحت و یا فساد است و کدامیک از اینها معیار است. آیا اجزاء معنای صحت است یا معیار صحت است و یا اثر صحت است؟ بعضی گفته‌اند معناست و گفته‌اند صحت به‌معنای اجزاء است و یا گفته‌اند صحت به‌معنای کونه مبدءً للآثار مرغوبت منه؟ آیا این معناست یا معیار و اثر است؟ آیا بین استعمال و اطلاق صحت و فساد در عبادات و معاملات اگر بین این دو اطلاق تفاوت قائل باشیم، تفاوت در معناست یا تفاوت در معیار و اثر است؟

پرسش بعدی که در اینجا باید پاسخ پیدا کند این است که گفته‌اند بین صحت واقعیه و صحت ظاهریه تفاوت است. آیا واقعاً فرق هست یا خیر؟

صحت و فساد علی‌القاعده معانی مختلفه‌ای دارد و اگر نتوانیم همه‌ی معانی را به یک جوهر واحدی ارجاع بدهیم و بپذیریم که حسب مورد این دو لفظ در معانی مختلف و متفاوتی استعمال می‌شوند، آیا این تفاوت بین حوزه تشریع و غیرتشریع هم هست؟ آیا فرق است بین قلمرو تکوینیه و صحت و فساد را در قلمروی تکوینیه استعمال می‌کنیم، مثل اینکه صحت را در مقابل مرض استعمال می‌کنیم و جای دیگری صحت و فساد را در حوزه‌ی تشریع استعمال می‌کنیم و مثلاً در مقابل بطلان می‌آوریم. آیا بین این دو قلمرو تفاوت وجود دارد یا اینکه جوهری معنایی این دو یکی است؟ حال اگر جوهر معنایی آنها یکی باشد آیا به لحاظ حکمی تفاوت می‌کند؟ آیا به این معناست که صحت و فساد در حوزه‌ی تشریع قابل جعل باشد و صحت و فساد در حوزه‌ی تکوین قابل جعل نباشد؟

در اینجا باید تذکر بدهیم که کلمه‌ی تکوین وقتی در مانحن‌فیه اطلاق می‌شود بعضی اطلاق می‌کنند به آنچه در خارج است و مصداق خارجی می‌تواند داشته باشد و نه به این مفهوم که مثلاً به حوزه‌ی طبیعت یا خلقت مربوط می‌شود و یک معنای وسیع‌تری اخذ می‌کنند. در مقابلْ آنچه که در حوزه‌ی تکوین نیست، یعنی یک امر خارجی نیست، بلکه امری است که اعتبار شده و این ما هستیم که آن را اعتبار کرده‌ایم و اصولاً تکوین و تشریع گاه به معنای اعتبار به‌کار می‌رود و گاهی مقابل آنچه در خارج وجود خارجی یا مصداق خارجی و یا منشأ انتزاع خارجی دارد.

پرسش دیگر اینکه در اینجا معنا چیست و معیار کدام است؟ که این از جمله موارد خلط است و ملاحظه می‌کنیم در لسان بزرگان نیز هست. معانی‌ای که گاهی برای صحیح یا صحت گفته‌اند، بعضی از آنها معنا نیست، بلکه معیار و ملاک صحت است. اول باید مشخص کنیم که صحت چیست که این اثر و برونداد را دارد؟ باید توجه شود که معنا غیر از معیار است و بین این دو فرق وجود دارد.

 

سؤال اول این بود که معنا چیست؟ هنگامی که به کتب لغت و اصطلاح مراجعه می‌کنیم گاه گفته شده که بسته به اینکه نزد چه قومی و چه فنّی کلمه‌ی صحت و فساد را استعمال کنیم. در حوزه‌ی طب و حکمت قدیم، صحت را به حالت یا به ملکه معنی کرده‌اند و گفته‌اند حالت وضعیت ثباتی ندارد و ملکه آن وضعیت تثبیت‌شده و رسوخ‌کرده هست و شاید ملکه آن وضعیت دیرزی و پایدار حالت قلمداد شود؛ ولی به‌هرحال گفته‌اند حالت و یا ملکه‌ای که: «الصحه: حاله أو ملکه، بها تصدر الأفعال عن موضعها سلیمه». در طب کلمه‌ی صحیح و صحت به همین معنا به‌کار رفته. این در حالی است که در اصطلاح فقها معنای دیگری دارد. گفته شده: «وهی عند الفقهاء عباره عن کون الفعل مسقطًا للقضاء فی العبادات، لترتب ثمراته المطلوبه منه علیه شرعًا فی المعاملات وبإزائه البطلان».[۱] ملاحظه می‌کنید که در اینجا روی اثر رفته است.

در مقابل، فساد را گفته‌اند: «الفساد: زوال الصوره عن الماده بعد أن کانت حاصله، والفساد عند الفقهاء ما کان مشروعًا بأصله غیر مشروع بوصفه، وهو مرادف للبطلان عند الشافعی، وقسم ثالث مباین للصحه والبطلان عندنا».[۲] صورتی بر ماده‌ای عارض شده بوده و هیئتی پدید آمده بوده، اگر از بین برود می‌گوییم فاسد شد. مثلاً صورت نباتی بر ماده‌ای عارض شده بوده و درختی و یا میوه‌ای حاصل شده بوده؛ وقتی این صورت زائل می‌شود فاسد شده است؛ درواقع زوال صورت نوعیه به‌معنای فساد در اصطلاح حکماست. کما اینکه در نزد فقها، فساد مقابل صحت است. اگر یک عبادتی را و عملی را شارع تشریع کرده و اصل آن تشریع‌شده، ولی اوصاف و شرایطی را ذکر کرده که اگر آنها رعایت نشود فاسد می‌شود؛ درنتیجه اگر اصل فعلی مثلاً به مثابه عبادت تشریع نشده باشد نمی‌توان به آن اطلاق فساد کرد؛ زیرا اصلاً عبادت نیست و به آن اطلاق عبادت نمی‌شود. در مقابل آن بطلان را طرح کرده‌اند و در مسائل مختلف نیز تفاوت‌هایی بین اینها قائل شده‌اند.

در اساس‌البلاغه زمخشری آمده است: «صحّ من علته، ورجل صحیح وصحاح، وقوم صحاح وأصحاء وأصحّه. ” والسفر مصحه “. وهو صحیح مصح: صحیح أهله وماله، وقد أصح القوم وهم مصحون. وفی الحدیث ” لا یوردنّ ذو عاهه على مصح ” وأصحّه الله تعالى وصحّحه، وأصح الله تعالى بدنک وصحّح جسمک. وسرنا فی صحصح من الأرض وصحصحان وفی صحاصح».[۳] سفر موجب سلامت است و برای انسان جلب سلامت می‌کند. مصح و یا صحیح گفته می‌شود؛ می‌گویند رجل صحیح یا رجل مصح؛ یعنی مردی که اهل او سالم هستند و یا مالش سالم است و نیز در بعضی لغات آمده که ماشیه‌ی او سالم است.

همچنین در المنجد آمده: «صَحّه صُحاً و صُحتَاً و صَحاحاً، ذهب مرضه» که سه مصدر دارد و صحه یعنی بیماری او رفت. درخصوص بدن و در حوزه‌ی علم الصحه این‌گونه تعبیر می‌شود.

اما وقتی به شیء گفته می‌شود و مثلاً می‌گوییم «صحح الشیء» به این معناست که «سلم من کل عیب»، کما اینکه وقتی به باب تفعیل می‌رود به این معناست که نقصی که در چیزی هست آن را مرتفع کرده‌اند. همچنین «صحح الخبر» به معنای خبر مطابق با واقع است.

همچنین در لغات دیگر نیز تعابیری شبیه آنچه بیان شده آمده است. «صحّه بالکسر و تشدید الحاء فی اللغه، مقابله للمرض و تطلق ایضاً علی الثبوت، و علی مطابقه الشیء للواقع» یعنی مطابق با واقع‌بودن.

به این ترتیب، معانی و استعمالات این لفظ در دانش‌ها و قلمروهای مختلف متفاوت است: «قال الحکماء الصحه و المرض من الکیفیات النفسانیه» صحت و مرض از کیفیات نفسانیه است و نیز از ابن سینا نقل کرده است که در قانون گفته است: «الصحه ملکه أو حاله تصدر عنها الأفعال من الموضوع لها سلیمه، ولا لها مقابل هذا الحد إلا أن یحدوا الصحه کما یشتهون ویشترطون فیه شروطاً ما بهم إلیها حاجه. ثم لا مناقشه مع الأطباء فی هذا، وما هم ممن یناقشون فی مثله، ولا تؤدی هذه المناقشه بهم أو بمن یناقشهم إلى فائده فی الطب. وأما معرفه الحق فی ذلک فمما یلیق بأصول صناعه أخرى، نعنی أصول صناعه المنطق، فلیطلب من هناک‌«.[۴] ملکه که می‌شود راسخ است و اگر تعبیر به حالت شود لحظه‌ای است و دائمی و راسخ نیست. درحالی‌که در استعمال کلمه‌ی صحت انگار اصل در صحت، صحت محسوس است و صحتی که غیرمحسوس است، تشبیهاً و تنظیراً به صحت محسوس به‌کار رفته است، یعنی وقتی گفته می‌شود یک چیزی صحیح است و شیء صحیح است، درواقع این را از فعل صحیح اخذ کرده‌اند و یا در بدن عدم صحت نوعاً دیده نمی‌شود، گرچه آثار آن مشخص می‌شود و مثلاً رنگ او زرد یا سرخ می‌شود ولی به‌هرحال خود صحت و فساد محسوس نیست؛ اما در فعل صحیح و یا فاسد محسوس است و آن مفهوم غیرمحسوس که در بدن عدم صحت و یا صحتی هست را اخذ کرده‌اند از معنای محسوس صحت که در فعل آشکار است و به چشم می‌آید. در نبات و حوزه‌ی طبیعت نیز همین تعبیر استعمال می‌شود و هنگامی که می‌گویند نبات صحیح است یعنی آنچه که از یک نبات زنده، از جذب و تولید و رشد و… توقع می‌رود همگی سر می‌زند و هرکدام از توانایی‌های آن مختل شود می‌گویند صحیح نیست.

اینکه ما ملاحظه می‌کنیم گاهی گفته می‌شود که صحیح آن است که مأتیٌ‌به با مأمورٌبه مطابق باشد؛ باز گفته می‌شود صحیح آن است که مجزی باشد و یا اثر مرغوب‌ٌمنه بر آن مترتب باشد. اینها را کنار هم قرار می‌دهند ولی اینها دو اصطلاح هستند؛ یعنی نزد متکلمین انطباق مأتیٌ‌به با مأمورٌبه صحیح است، اما نزد فقها اگر اثر مرغوبٌ‌منه مترتب بود و مثلاً اگر اجزاء شرط بود و آن هم مجزی بود می‌گوییم صحیح است؛ ولو این دو معنا را کنار هم قرار می‌دهند ولی در واقع دو اصطلاح از یک لفظ هستند و یک لفظ در دو اصطلاح و در دو دانش به این ترتیب مطرح می‌شود که با هم تفاوت دارند.

بحث دیگری که قابل تأمل است اینکه حسب اصطلاح و استعمال، ممکن است کلمه‌ی صحیح (و همچنین فاسد) مقابل‌های متفاوتی داشته باشد. در آنجاست که ما می‌توانیم بگوییم تقابل به کدامیک از این معانی تقابل تضاد است و یا تقابل عدم ملکه است. گفته‌اند که بین سلامت و صحت فرق است. مقابل سلامت، هلاکت است و در واقع سلامت به همان معنای صحت نیست؛ درحالی‌که در مقابل صحت، آفت قرار دارد. سلامت و صحت گرچه ظاهراً در بعضی از بیان‌ها انگار معادل به‌کار رفته‌اند ولی گفته‌اند که بین آنها تفاوت است. کما اینکه بین صحت و عافیت نیز تفاوت است و نیز بین صحت و قدرت و صحیح و صواب تفاوت است. در معاجمی که به فروع لغات پرداخته‌اند بین اینها تفاوت‌هایی قائل شده‌اند.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم اجمالاً این‌گونه خواهد شد که اولاً ما باید ببینیم که این دو واژه هریک در کدام دانش و طبق کدام اصطلاح استعمال می‌شود تا مقابل آنها مشخص شود؛ ثانیاً این دو واژه حسب حوزه‌های استعمال و کاربرد وضع تکوینی دارند و نیز وضع تشریعی دارند. مثلاً در حوزه‌ی اصول فقه باید معنای تشریعی آنها مورد بررسی قرار گیرد و خلطی که در لسان بعضی از اصحاب پیش آمده و مکرر ملاحظه شده، بعضی از اصحاب توجه به این حیث ندارند که انواع و اقسامی که برای وضعیات مطرح می‌شود، بسته به حوزه‌ی آن مسئله است؛ یعنی اینکه گاهی در قلمرو تکوین مطرح است، گاهی در قلمرو تشریع مطرح است، گاهی یک مسئله حیث تکوینی دارد و حیث تشریعی هم دارد. مثلاً گفتیم در مورد دلوک شمس خیلی‌ها استدلال کردند که دلوک شمس یک امر تکوینی است و دلوک شمس هم که باعث وجوب می‌شود؛ بنابراین چطور می‌توانیم بگوییم که دلوک شمس که موجب است و سبب است وضع کرده‌ایم؟ سببیت را این‌گونه نمی‌توان وضع کرد؛ درحالی‌که لسان شارع هم ظاهراً جعل است و بعضی گفته‌اند با همین «اقم الصلاه لدلوک الشمس» دو حکم اعلام شده، یکی وجوب صلاه‌ و دیگری سببیت دلوک. نزاع بر سر چنین چیزی است، بعد می‌گویند انگار این دو قول با هم تقابل دارند و ظاهراً هم تقابل دارند، ولی در واقع تقابل ندارند، بلکه در اینجا یک مسامحه و بی‌دقتی اتفاق افتاده و آن اینکه شما بفرمایید در خصوص دلوک شمس آیا اثر تکوینی را در نظر دارید که یک آثاری دارد و یک شرایط و وضعیتی در موقع دلوک شمس است که خداوند متعال نیز با لحاظ این شرایط فرموده است که در آن زمان صلاه بگزارید، ولی این مطلب تکوینی است که دلوک شمس در کون و فعل و انفعالاتی که در عالم و در طبیعت و فیزیک و کیهان اتفاق می‌افتاده یک مطلب تکوینی است و درست هم هست و قابل جعل نیست که من برای دلوک و برای آن حوادث و آثار سببیت جعل بکنم یا نه؛ چنین چیزی در اختیار من نیست؛ اما در عین حال اینکه شارع دلوک شمس را به مثابه سبب جعل کرده و درواقع در اینجا سببیتی قائل شده و نحو پیوندی زده بین وجوب صلاه و این پدیده، چنین چیزی قابل جعل است و شارع می‌توانست نماز را در آن زمان واجب نکند. خلط بین اینکه حیث تشریعی مسئله و حیث تکوینی آن چیست سبب شده است که نزاع در بگیرد، درحالی‌که اگر تحلیل کنیم می‌توانند بگویند از حیث تکوینی قابل جعل نیست، از حیث تشریعی جعل‌بردار است و دو نظر به یک نظر برسد.

مطلب دومی که فی‌الجمله می‌توان از مرور این لغات و پرسش‌ها به‌دست آورد این است که باید توجه کنیم استعمال در چه حوزه‌ای است و آنگاه برحسب حوزه باید اعلام نظر کنیم که آیا قابل جعل است یا نیست. تا بعد به تطبیق آنها بر عبادات و معاملات برسیم. در حوزه‌ی تکوینی و تشریعی مسئله قطعاً روشن است، به لحاظ لغوی و زبان‌شناسی نیز اینها استعمالات یا معانی مختلفه‌ای دارند، اما بحث بین عبادات و معاملات و بحث صحت ظاهریه و واقعیه همچنان جای بحث دارد که ان‌شاءالله در جلسه‌ی بعد تعقیب می‌کنیم.

 

تقریر عربی

هناک اسئله شتی ینبغی العنایه بها لدی البحث عن تلک المفاهیم الثلاثه، وهی کالآتی:

۱ـ ما هو معنی او معانی «الصحّه» و«الفَساد» و«البطلان»؟ وما هو اصل معنی کلّ منها؟

۲ـ هل «الصحّه» و«الفَساد» امران تکوینیان او هما تشریعیان طرّاً ؟ او یوجد هناک نوعان من کلّ منهما، بل أنواع؟ وماهو نسبه معانی الصحّه و مقابلاتِها المستعمله فی الفنون المختلفه بمعناها المستعمل فی الفقه؟

۳ـ ای معنی من معانی الفساد او البطلان یقابل أی معنی من معانی الصحّه؟

۴ـ ما هو نسبه الفساد والبطلان بالصحّه؟ هل تقابلهما تقابل التضادّ او هو تقابل العدم والملکه، او هی تختلف حسب الموارد؟

۵ـ هل هناک فرق بین العبادات والمعاملات فی اطلاق الصحّه والفساد او البطلان، کما علیه الحنفیّه ام لا؟ لأنه یمکن أن یقال: ترتب الصحّه فی العبادات تکوینی فتُنتزع عن انطباق المأتی به مع المأمور به، ولکن فی المعاملات تشریعی (تاسیسی او أمضائی)؟ (لعلّ الاختلاف فی نوع التقابل والنسبه بین الصحّه وبین الفساد والبطلان فی الموردین دلیل علی الإختلاف بینهما).

۶ـ هل هناک فرق بین الصحّه الواقعیه وبین الصحّه الظاهریه، کما علیه المحقّق النائینی (قدّه) (اجود التقریرات، ج۲، ص۲۰۹ ـ ۲۱۱) والسید الخوئی (دراسات فی اصول الفقه،ج۲، ص۱۷۰ ـ ۱۷۱) والامام الخمینی (تهذیب الاصول، ج۱، ص۳۲۸) ام لا؟

۷ـ هل هناک فرق بین التکوینی وبین التشریعی فی اطلاق الصحّه والفساد او البطلان ام لا؟

۸ـ ماهو الفرق بین معنی کلّ منها وبین ملاک اطلاق کلّ من هذه العنوانات علی کلّ من المعانی؟ کـ«الإجزاء» او عدم القبول فی العبادات، وکـ«الإنعقاد» او عدم الإنعقاد فی المعاملات؛ فإنّها ملاکات لإطلاق الصحّه والبطلان اوالفساد علی الموارد ولیست معانی لها؛ کما قال سبحانه: «یا أیّها الذین آمنوا لاتُبطلوا صدقاتکم بالمَنّ والأذی» (البقره/۲، ۲۶۴) و «أطیعوا اللهَ وأطیعوا الرّسولَ ولاتُبطِلوا أعمالکم» (محمّد، ۳۳) و لعلّ هذا هو مدلول قاعده «إذا بطل الشیئ بطل ما فی ضمنه» (تحریر المجلّه، ج۱، ص۱۶۳ و۱۶۵ ). وقد لایکون التلازم فی جانب الصحَّه بینها وبین ترتب الأثر الدّنیوی او الأخروی علی العباده، فلأنّه ربما تقع العباده کالصلوه مثلاً صحیحه فتکون مسقطه للتکلیف، ولکن لایترتب علیها «الانتهاء عن الفحشاء» او«الثواب»، کما قال (ص): لایقبل صلوه شارب الخمر إربعین یوماً. (الوسائل/۲۵،) وکما ورد: «الاعمال بالنیات» و «لایُقبَل الا بمقدار ما یقبِل»

الصحّه فی اللغه والإصطلاح:

قال الزَمخشری: صحّ من علته، ورجل صحیح وصَحاح، وقوم صِحاح وأصحاء وأصحّه‌.‌ و«السفر مَصحَّه».‌

وهو صحیح مصح‌:‌ صحیح أهله وماله، وقد أصح القوم وهم مصحون‌.‌

وفی الحدیث ‌”‌ لا یوردنّ ذو عاهه على مصح ‌”‌ وأصحّه الله تعالى وصحّحه وأصح الله تعالى بدنک وصحّح جسمک‌.‌ ومن المجاز‌:‌ صحّ عند القاضی حقه وصحت شهادته‌.‌ وصح قوله وأنا أستصح ما یقول‌.‌

وتقول‌:‌ مذهب أهل العدل هو المذهب الصحیح وهو الحق الصریح‌، وسائر المذاهب ترهات صحاصح لا سدائد ولا صحائح‌.‌

قال ابن مقبل‌:‌ وما ذکره دهماء بعد مزارها بنجران إلا الترهات الصحاصح وهی الأباطیل التی لا أصل لها ومثله‌:‌ «جاء بالترهات البسابس»‌ وفلان مصحصح‌:‌ یأتی بالأباطیل‌.‌ (اساس البلاغه)

(وراجع ایضاً: القاموس المحیط، ج۱، ص۴۷۰٫ )

وقال فی المنجد: صحَّ: صُحّاً وصّحّه وصَحاحاً: ذهب مرضهُ ؛ وصحّ الشیئ: برئَ وسلم من کلّ عیب. وصحّح الکتاب أزال سقطه. أصحّ الرّجلُ: صحّ اهلُه وماشیتُه. الصحیح: ج أصحّاء وصِحاح وأصحّه وصَحائح: ذو الصحّه؛ السالم من العیب. المَصَحَّه والمصِحّه: مایجلب الصحّه او یحفظها. یقال: الصوم مصحّه ای مجلبه للصحّه او حافظ لها.

صحَّ: صُحّاً وصّحّه وصَحاحاً: الخبر: ثبت وطابق الواقع، فهو صحیح وصَحاح. یقال: صحّ لی علی فلان کذا ای ثبت.

قد قال فی التعریفات: الصحّه: حاله أو ملکه، بها تصدر الأفعال عن موضعها سلیمه.وهی عند الفقهاء: عباره عن کون الفعل مسقطاً للقضاء. وفی العبادات: کون الفعل موافقاً لأن التاریخ سواء سقط به القضاء أولاً، ونقیض الصحه البطلان. وفی المعاملات: کون الفعل بحیث یترتب علیه الأثر المطلوب منه شرعاً.

قال فی کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم: «الصّحّه: بالکسر و تشدید الحاء فی اللغه مقابله للمرض. و تطلق أیضا علی الثبوت و علی مطابقه الشی‌ء للواقع.

 


دیدگاهتان را بنویسید