فیلسوف مؤسس

فیلسوف سترگ و عارف بزرگ صدرالدین محمد قوامی شیرازی (زاده‏ ۹۸۰/۱۵۷۲) و درگذشته‏ (۱۰۵۱/۱۶۴۱) معروف به ملاصدرا، پایه گذار مکتب فلسفی عظیمی است که خود از آن به حکمت متعالیه تعبیر کرده است.

برخی به خطا، کار او را اقتباسی خالی از ابتکار اما زیرکانه از حکمت مشاء بویژه ابن سینا پنداشته بعضی دیگر به جفا مکتب وی را توسعه‏ حکمت اشراق بویژه سهروردی انگاشته‏اند!جمعی نیز تلاش او را تنها نوعی تلفیق ناساز و ناچالاک سه حوزه‏ معرفتی فلسفه، کلام و عرفان، یا چهار مشرب حکمت مشایی، حکمت اشراقی، کلام و عرفان قلمداد کرده‏اند.

رمز خطای هر سه دیدگاه عدم درک صحیح ماهیت و مختصات حکمت صدرالمتالهین بوده است. صدرالمتالهین خود در مقدمه‏ الحکمئ المتعالیه که بزرگترین اثر مکتوب وی و جامع‏ترین دانشنامه‏ فلسفی مسلمانان به شمار می‏آید، پس از اشاره به سرگذشت علمی و سلوکی خویش و شکوه‏ صریح و بسیط از ستم زمانه بر حکمت و جور همروزگارانش بر او ـ که سبک ادبی و سیاق معنوی آن شکوانامه‏های امیرالمومنین(ع) را تداعی می‏کند ـ به ریاضیات و تضرعات روحانی و عزلت‏گزینی و کنج‏نشینی طولانی خود اشاره کرده، چگونگی تحول حال و تکشف حقایق بر خویش را شرح می‏دهد. صدرا این تحول را موهبت الهی تلقی کرده به زبانی پررمز ماهیت و مختصات مکتب خود را تبیین داشته است، وی درخصوص منشا و ماهیت مسلک خویش چنین می‏گوید: «پس عزیزانه به سوی خدای سبب‏ساز روی آوردم و از سر فطرت به بارگاه آسان سازنده‏ سختی ها تضرع کردم، چون زمانی دراز و مدتی بلند به حال استتار و انزوا، خلوت و عزلت سپری نمودم، به خاطر مجاهدات نفسانی جانم شعله‏ور گردید و به سبب ریاضت‏های طولانی زبانه‏های آتش از دلم سرکشید و انوار ملکوت از آن فیضان کرد و خرگاه جبروت برآن افراشته شد… پس آنگاه بر اسراری آگاهی یافتم که پیش از آن تاکنون برآن آگاه نبودم و رموزی بر من آشکار شد که هرگز اینگونه به برهان بر من مکشوف نبود، بلکه اسرار الهی و حقایق ربانی و ودایع لاهوتی و پرده‏نشینان صمدانی‏ای را که به برهان فراگرفته بودم با اضافاتی به شهود و عیان دیدم و یافتم».

آنچه به دست صدرا در حوزه‏ معرفت و حکمت اسلامی روی داد در تاریخ اسلام پدیده‏ای بی‏مانند بود، هرچند فضل تقدم در تاسیس و توسعه حکمت اسلامی از آن کندی، فارابی، ابن سینا و سهروردی است اما هرگز کار هیچ یک از آنان ارزش قیاس با تطورات و تاسیساتی را که صدرالمتالهین در این عرصه پدید آورد ندارد. او از لحاظ روش، ساختار و مضمون، به نوآوری های چشمگیری دست یافت.

در روش استدلال و اثبات مدعیات فلسفی، او سعی کرد نزاع سنتی مشایی و اشراقی را که با ظهور ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد و معارضه با استادش افلاطون آغاز گردید و طی بیست قرن استمرار داشت پایان بخشد.

او توانست به شیوه‏ای هنرمندانه، روشمند و ابتکاری حکمت اشراق و حکمت مشاء، کلام و عرفان را درآمیخته، دستگاه فلسفی و معرفتی منسجم و متحدی را پی افکند.

او نظام فلسفی‏ای را سامان داد، و سازمان فکری را بنیاد نهاد که از ساختاری استوار، سخته، سفته و سازگار برخوردار است آن سان که عناصر اصلی تفکرش مانند اصالئ الوجود، تشکیکی بودن وجود، حرکت جوهری و… در جای جای مدّعیات او چونان جان در کالبد سریان دارد.

ظهور صدرالمتالهین خط بطلان بر انگاره‏ مستشرقینی بود که می‏پنداشتند پس از تازش سنگین و سهمگین غزالی، فلسفه‏ اسلامی دیگر نتوانست قامت راست کند و ابن رشد (۵۶۴/۱۱۶۹ ـ ۵۹۴/۱۱۹۸) که غربیان او را Averroesمی‏خوانند، واپسین تلاش (اما ناکامِ) متفکران مسلمان در دفاع از فلسفه بود و پس از او فلسفه‏ اسلامی عقیم ماند!

البته ظهور حکمت صدرایی موازی شد با عصر نوزایی در فرنگ و پیدایی فلسفه‏های جدید از سویی و افول منزلت علمی مسلمانان از دیگر سو، همچنین بی‏مهری عمدی غربیان از سویی و بی‏رمقی اتباع صدرا از دیگر سو، لهذا این فیلسوف سترگ در غرب ناشناخته ماند.

اینجا با درج فهرستی که استاد مطهری از دستاوردهای محتوایی حکمت صدرایی به دست داده است ـ هرچند اختصاصات فلسفی او فراتر از این فهرست است و درخور پژوهشی مشبع ـ، به عمده‏ عناوین نظریه‏ها و ره‏آوردهای او اشاره می‏کنیم، استاد مطهری ارکان حکمت صدرایی را به ترتیب زیر ذکر می‏کند:

«۱٫ اصالت وجود.۲٫ وحدت وجود.۳٫ حل اشکال از وجود ذهنی.۴٫تحقیق در حقیقت وجوب ذاتی ازلی و حقیقت امکان در ممکنات و کشف نوعی امکان به نام «امکان فقری».۵٫ تحقیق در مناط احتیاج به علت.۶٫ تحقیق در حقیقت علیت و نحوه‏ ارتباط معلول به علت و اینکه اضافه‏ معلول به علت اضافه‏ اشراقی است و بازگشت معلولیت به تجلی و تشاّن است.۷٫ اثبات حرکت جوهریه.۸٫ تحقیق در رابطه‏ میان متغیر و ثابت و حادث و قدیم.۹٫ اثبات اتحاد عاقل و معقول.۱۰٫ اثبات حدوث زمانی عالم.۱۱٫ اثبات نوعی وحدت که آن را «وحدت حقه‏ حقیقیه» می‏نامد.۱۲٫ اثبات اینکه ترکیب جسم از ماده و صورت، ترکیب اتحادی است.۱۳٫ برهان «صدیقین» برای اثبات واجب.۱۴٫ برهان خاص مبتنی بر برهان صدیقین بر توحید واجب.۱۵٫ تحقیق علم واجب به اینکه علم واجب به اشیا علم بسیط اجمالی در عین کشف تفصیلی است.۱۶٫ تحقیق در قاعده‏ «بسیط الحقیقه کل الاشیاء»۱۷٫ اثبات اینکه نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه‏البقا است.۱۸٫ تحقیق در حقیقت اِبصار و سایر ادراکات حسی.۱۹٫ تجرد قوه‏ خیال.۲۰٫ اثبات اینکه «النّفس فی وحدت ها کل القوی».۲۱٫ اثبات اینکه «کلی» به نحو تعالی است نه صِرف تجرید و انتزاع.۲۲٫ اثبات معاد جسمانی».

پاسخی بگذارید