جناب پاپ به سرزمین سوخته خوش آمدید!

جناب پاپ به سرزمین سوخته خوش آمدید!

آیت الله علی اکبر رشاد در آغاز درس خارج فقه القضاء در واکنش به سفر سه روزه پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌ رم به کشور عراق در روز ۵ مارس (۱۵ اسفند)، نکاتی را بیان کردند.

آثار مثبت روابط اصحاب ادیان
رئیس شورای حوزه‌های علمیه استان تهران اظهار داشت: در ابتدای درس امروز لازم می‌دانم بمناسبت سفر جناب پاپ به کشور همسایه ما عراق، به عنوان کسی که سالهای متمادی در جریان دیپلماسی بین الادیانی و گفت و گوهای بینادینی و بینامذاهبی حضور داشته و نقش ایفا کرده است، و در سراسر جهان در همایشها و کنفرانسهای گوناگون در مراوده با ادیان و مذاهب و مسالک معنوی مختلف شرکت و مشارکت فعال داشته است، دوسه نکته ای را عرض کنم.

وی افزود: این سفر حاوی جهات و نکات مثبت گوناگونی است، چنان که می تواند این رخداد از بعضی حیثیات جای تامل نیز باشد.
اصولا اینکه:
۱ـ رهبران ادیان و اصحاب مذاهب به نقاط مختلف عالم سفر کنند و با مقامات و مردمان مناطق مختلف تماس بگیرند و گفت و گو کنند امر مثبت و مستحسنی است.
۲ـ اینکه میان ادیان و مذاهب موجود خاصه ادیان توحیدی، تعاملات مثبت و روابط فعالی برقرار باشد و از رهگذر دیپلماسی دینی در جهت حل مسائل جهان و مناطق و کاهش آلام بشر و ملل مظلوم و مستضعف گام برداشته شود خوب است.
۳ـ سرکشی اصحاب ادیان به پیروانشان در هر نقطه عالم سنت پسندیده ای است.
۴ـ ملاقات و مواجهه رهبران تراز اول ادیان و مذاهب با هم با برنامه و اهداف خالص و سالم و مستقل از نفوذ اصحاب قدرت و ثروت، و بدور از اغراض سیاسی منفی پنهان بسیار کار با ارزشی است و حتی لازم است. کاش مراجع بزرگوار ما هم به این سنت‌های عنایت بفرمایند تا ملل مسلمان از مواهب و برکات این دست سفرها بهره‌مند شوند.

آیت الله رشاد ادامه داد: چرا که این دست ملاقاتها گاه می تواند بر فضای عمومی روابط پیروان ادیان و مذاهب و حتی مناسبات بین دولتها تاثیرگذار باشد، و بسا مایه ارتقاء آرامش و امنیت مناطق و باعث افزایش صفا و صمیمت بین ملل و دول مختلف گردد.

ذکاوت مرجع اعلای نجف
این مدرس حوزه افزود: در این سفر قرار است جناب پاپ با مرجعیت اعلای شیعه در نجف نیز ملاقات داشته باشد که رخداد بسیار با ارزش و کم سابقه ای است. اینکه مرجع اعلای عراق از چنین ملاقاتی استقبال فرموده نشان دهنده هوشمندی، ذکاوت و کیاست حضرت آیت الله العظمی سیستانی (حفظه الله) است. قطعا در ملاقات، معظم له با رهبر کاتولیکها که رئیس دولت‌شهر واتیکان نیز قلمداد می‌شود، نکات مهمی را به پاپ گوشزد و توصیه خواهند فرمود و چه بسا توصیه‌های ایشان بر روی رفتار جناب پاپ و دستگاه واتیکان و دول و ملل مسیحی موثر خواهدافتاد، و این جهت بسیار ارزشمند است.

نکات و جهات تامل برانگیز
به هر حال: اینها بخشی از نکات و جهات مثبت و ارزشمند این سفر و سفرهایی از این دست قلمداد می شود. لکن برخی نکاتی نیز وجود دارد که می توان و می باید مورد تامل قرار گیرد و هرگز نباید از آنها غافل شد. به هر حال اینکه رهبر سریر مقدس و اسقف اعظم کاتولیک رم جناب آقای « خورخه ماریو برگولیو » ملقب به « فرانسیس » از میان حدود ۲۰۰ کشور رسمی جهان، برای سفر، عراق را برگزیده است می‌تواند جای سؤال و تامل باشد، ایشان از این سفر چه مقصود و اندیشه ای در سر دارند؟ اگر به پیشینه مواضع و سوابق جناب پاپ مراجعه کنیم می‌بینیم ایشان جزو اسقف‌های تندرو علیه مسلمانها تلقی می شده و زمانی که ایشان بنا شد به عنوان پاپ انتخاب بشود این مطلب در فضای عمومی روابط بین الادیانی منعکس شد که ایشان با گفت و گوهای دینی موافق نیست. و عملا این مطلب آشکار شد و در اوایل کار ایشان، جریان گفت وگوهای دینی مختل شد، در حالیکه بین مذاهب و ادیان گوناگون و به طور خاص بین متفکران ایرانی و اندیشمندان شیعی با مذهب کاتولیک مسیحی رم گفت وگوهایی جریان داشت و بنده نیز در آن حضور داشتم، تا مدتی مسئله گفت وگوهای فیما بین دچار اختلال شد تا به تدریج مجددا این جریان احیا و فعال شد.

گفت و گوی ادیان یا هدایت مشرکان
تولیت حوزه علمیه امام رضا (ع) تاکید کرد: اصولا در مجموعه گفت و گوهای دینی، بخصوص با طرفیت دستگاه واتیکان، برغم آثار مثبت، برخی جهات منفی نیز دیده می شد، گفت: که بنده این را به تجربه دریافتم که کمتر همایش و کنفرانس بین الادیانی برگزار می شد که پشت پرده آن، مردان سیاست و مقامات رسمی کشورها زمام کار را ردر دست نداشته باشند، و عناصری از سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی دولتها، آشکار و پنهان در جلسات حضور نداشته باشند. و اصولا آن دستگاهی که به اصطلاح به شورای اسقفی یا پاپی گفت و گوی ادیان نامگذاری و شناخته است تا اوایل دهد شصت قرن بیستم (۱۹۶۳م) شورای هدایت مشرکان نام داشت و غرض آنها از مشرکان، مسلمین بود. و بعد از آن بر اساس یک سیاست راهبردی آن عنوان به شورای گفت و گوی دینی تغییر نام یافت. تندرویها و بدرفتاریهای و تعرضها و تعارضهایی که مسیحیت تندرو و افراطگرا در طول تاریخ با مسلمانان داشت و بعث شد وقایع تلخ بزرگی مانند جنگهای صلیبی و حمله های سپاه مسیحی به جهان اسلام به فرمان پاپها به بهانه کشورگشایی و سرکوب مسلمین اتفاق افتاد، که همگان در جریان حوادث مذکور قرار دارند و نیز آنچه در داخل کشورهای مسیحی تحت اشراف و سلطه پاپهای زمان، حتی نسبت به خود مسیحیان و دانشمندان مسیحی در قرون وسطی واقع می شد ، به یکباره دیگرگون گشت و سیاستی پیدا شد به عنوان «گفت وگوی ادیان »، اینکه در گفتگوی ادیان چه اهدافی تعقیب می شود این بماند و من این موضوع را در یک سخنرانی چند سال قبل از این – زمانی که در حوزه علمیه قم کنفرانسی در این خصوص برگزار شده بود – اهداف پنهان این دست جریانها را توضیح داده ام.

چرا عراق؟ چرا اکنون؟
آیت الله رشاد ادامه داد: به هر حال این یک سوال است که جناب پاپ در این سفر به این منطقه چرا ؟، و در میان تمامی کشورهای دنیا، عراق چرا؟ و چرا اکنون؟! آیا بهتر نبود ایشان در زمانی که رئیس جمهور مسیحی امریکا که به بهانه واقعه یازده سپتامبر، مدعی بود به الهام الهی به کشورهای اسلامی منطقه لشگرکشی کرده است! به این منطقه هجوم کرد و ملت مظلوم افغانستان و عراق را قتل عام کرد و بطور بی‌سابقه‌ای در سراسر منطقه اقدام به ایجاد پایگاههای نظامی و جاسوسی کرد ! بهتر نبود دستگاه واتیکان به بوش می‌گفت: تو به چه حقی ادعای الهام الاهی می‌کنی؟، خدا به کسی فرمان جنگ و ظلم نمی‌هد، قتل عام و ویرانگری الهام نمی‌کند، خداوند الهام و عدالت صلح می‌کند؟! نباید جنایتهای جنگی و خشونت را به پای خدا گذاشت؛ آیا بهتر نبود در آن زمان پاپ به عراق و افغانستان سفر می آمد و اظهار می داشت که به نام مسیحیت، مسلمانان را قتل عام نکنید.

آقای پاپ سری به یمن بزنید
و اکنون بهتر نیست جناب پاپ فرانسیس در این میان، به یمن هم سری بزند و از آنجا به پشتیبانان رژیم سفاک و به ظاهر مسلمان و به باطن یهودکه همگی مسیحی و غالبا کاتولیک اند پیام بدهد که این منطقه را به بازار کاذب فروش سلاحهای مرگبار و آزمایشگاه تسلیحات کشار جمعی جدید خود بدل نکنید؟ و آیا بهتر نیست ایشان به یمن به خاک و خون کشیده سفر کند و دستی به سر دهها هزار یتیم گرسنه و در حال احتضار یمنی بکشد که با سلاحهای کشتار مسیحیان والدینشان کشته و منابع و ذخایرشان نابود شده و و خانه‌هایشان ویران شده ، هستی‌شان از بین رفته است ؟ ، و آیا آقای پاپ نمی‌داند که اگر دولتهای غرب مسیحی دست از پشتیبانی صهیونیستها و سعودیها در منطقه بردارند ، جنگ تمام خواهدگشت و منطقه امن و آرام خواهدشد، و ملتهای منطقه از شر آنها خلاص خواهندشد، و این دو دولت غدار و جبار نابود خواهندشد. جناب فرانسس چه اقدامی در جهت رفع و دفع جنگ و جنایت در مناطق مختلف از جمله این منطقه کرده است؟

چرا ترور فرمانده نابودی داعش را محکوم نکردید؟
این استاد حوزه در ادامه با اشاره به اینکه آیا ایشان که مدعی صلح طلبی اند، آیا بهتر نبود زمانی که همین عراق مورد هجوم امریکا قرار گرفته بود لااقل یک بیانیه شدیداللحن می داد که مردم بیگناه را نکشید و ایشان که الان در حال سفر به عراق هستند آیا جا ندارد که در گوشه ای سخنرانیهایشان اشاره کنند که چرا نیروهای امریکایی اخیرا این حمله وسیع را به نیروهای نظامی رسمی عراق که در حال حراست از مرزهای کشور خودشان بود اند کرده (و لابد به پیشواز جناب پاپ) و این همه جوان مومن و مدافع مرزهای کشور خودشان در همین روزها قتل عام کرده اند، تعرضی و تذکری بدهند؟ و کشته شدند؟! آیا جا نداشت که به آقای ترامپ مسیحی می گفت: که چرا یک فرمانده برجسته نظامی را که بزرگترین و گسترده ترین نقش را در نابودی داعش و جلوگیری از خشونت در منطقه و تجاوز به دیگر کشورها ایفا کرد، چرا ترور کردید و رسما و با کمال وقاحت مسؤولیت جنایت را پذیرفتید؟! و چرا رئیس جمهور یک کشوری رسما مدعی می شود و اعلام می کند که شخصا دستور دادم که فرمانده رسمی یک کشور که مهمان یک کشور دیگر است را ترور کنند؟!! آیا این دست جنایت‌ها جای اعتراض و یک پیام از سوی پاپ را نداشت ؟

آقای پاپ چرا حالا؟
رئیس و موسس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پایان خاطرنشان کرد: البته که بهرحال با تمام این مسائل، تنها در حد یک گله است که عرض می‌کنم: آقای پاپ چرا حالا؟ به تعبیر شاعر ایرانی که حالا که: « دارها برچیده خون‌ها شسته اند »! و جناب پاپ می خواهند قدم به سرزمین سوخته و ملت داغدیده عراق بگذارند، عراقی که هزاران یتیمی که بر اثر ظلم مدعیان مسیحیت والدین خود را از دست داده‌اند!
ما از حضور جناب پاپ از منطقه استقبال می کنیم ولی اینها پرسشهایی منطقی است که عرض می کنیم و توقع داریم ایشان نسبت به این پرسشهای اساسی پاسخ بدهند.

متن دومین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

متن دومین جلسه خارج فقه الولایه منتشر شد

مفهوم شناسی ولایت
آیت الله علی اکبر رشاد / برگرفته از دومین جلسه خارج فقه الولایه

خوب است چند جهت را مورد بررسی قرار بدهیم که از آنها فقط به یک یا دو نکته اشاره خواهیم کرد. اولین آن‌ها مفهوم شناسی ولایت بود. اینکه ولایت در لغت به چه معنا است؛ و همچنین اشاره‌ای به کاربردهای آن در علوم مختلف. در لغت وقتی مراجعه می کنیم، در کتب لغتِ عرب، یک سلسلۀ توالی تاریخی وجود دارد. اولین کتاب تاریخی -که [با موضوع لغت به زبان عربی] تألیف شده و موجود است- [کتاب] «العین» است؛ ۱۲ جلد و قدیمی‌ترین کتاب لغت عربی است. علت نام‌‌گذاری این کتاب به «العین» آن است که در گذشته کتب لغت را بر اساس الفبا چینش نمی کردند؛ بلکه بر اساس یک ترتیب آوایی بود؛ از حروف حلقی که از بقیۀ حروف درونی‌تر است، شروع می کردند. لهذا به جای اینکه در کتاب لغت، از واژگانی که مثلاً با آب یا با همزه و الف شروع می‌شود، با [حرف] عین شروع می کردند؛ به همین جهت مؤلف کتاب «العین»، خلیل بن احمد، اسم کل کتاب را «العین» گذاشته است. تا ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال قبل، روش چینش لغات و ابواب کتاب لغت به روش آواشناسانه بوده و بعداً الفبایی شده است.
بررسی واژه ولایّت در کتب لغت
من [کتاب] «العین» را مرور کردم، ماده [کلمه ولایّت] را نیافتم؛ با عجله نگاه کردم. البته بقیۀ کتب را اجمالاً مراجعه کردم. به بعضی از [کتب لغوی] در معنای ولیّ و وَلْیْ که اصل آن وَلْیْ است اشاره می کنیم.
معجم مقاییس اللغه
در[ کتاب] مقاییس آمده است: «ولی أصلٌ صحیحٌ یدُل علی قُرب. من ذلک الولی: القرب».
ماده [ولایّت] دلالت بر «قُرب» می کند و «الولی» همین ماده است. الولی یعنی «قُرب»؛ «…یقال: تَباعَدَ بعد وَلیٍ»، دور شد بعد از نزدیک شدن؛ «…أی قُربٍ» بعد از اینکه نزدیک بود، کنار ما بود، دور شد؛ فاصله پیدا کرد. مثال دیگر «جَلَسَ ممّا یَلینی، أی یُقاربُنی». همانطور که مادۀ «قُرب» را با [حرف جر] «مِن» متعدی می کنند، [کلمه] «ولیّ» را چون هم‌معنای آن است،با حرف «مِن» متعدی می‌شود؛ [ممّا یَلینی یعنی] نشست نزدیک من؛ یعنی جایی که قریب من بود. البته ایشان[مؤلف کتاب مقاییس] مفصل واژه را توضیح داده است.
در ادامه آمده است: «…و من الباب المَولی». مولی از همین باب است. در بعضی کتب لغت نوشته شده «مَولی» اسم مکان از «وَلی» است. اینکه به شخص هم «مَولی» می گویند، به جهت اینکه آن شخص محل تجلی و تظاهر و ظهور ولیّ است، ظهور ولایّت است، ولایّت در او جلوه می کند، در او تحقق پیدا می کند؛ در او دیده می شود.
بعد [ در کتاب مقاییس ] می افزاید «…المُعتِقُ و المُعتَق، و الصَّاحب، و الحلیف، و الابن العَمّ، و النَّاصر، و الجارّ؛ کلُّ هؤلاءِ من الوَلی و هو القُرب» به کسی که بنده‌ای را آزاد می کند، «مُوَلیّ» می گویند، به کسی که آزاد می شود هم «مولی» می گویند. مثلاً مولی بنی کذا؛ یعنی مولای آزاد شدۀ آن قبیله. در روایات وجود دارد که گاهی بعضی روات را بدین عبارت تعبیر می کنند. مولی است؛ یعنی عبد است. هم به مالکِ عبد، مولی می گویند، هم به خود مملوک؛ به همراه و صاحِب هم مولی می گویند، به حلیف (هم قسم) هم مولی می گویند، به پسر عمو هم مولی می گویند،‌به ناصر هم مولی می گویند، به همسایه هم مولی می گویند.
چرا به همۀ این موارد [ مولی] می گویند؟ زیرا همه در یک چیز مشترک هستند؛ اینکه نزدیک به هم هستند؛ کنار هم هستند. به مُعتِق «مولی» می گویند به اعتبار این که کنار عبد است. البته معانی دیگری هم وجود دارد و دقیق‌تر است؛ اینکه اگر به مالک مملوکی، «مولی» اطلاق می شود، به این معنا است که او [مولی] پشت او [عبد] است؛ چون بعضی قائلند «ولیّ» و «ولایّت» به اعتبار اینکه پشتوانۀ او [عبد] است، گفته می شود؛ که به قرابت و نزدیک بودن می توان ارجاع شود.
علت اینکه به هم‌سوگند و پسر عمو که چنان برادر است، به یاور و به همسایه، «مولی» تعبیر می کنند، آن است به شخص نزدیک است. سلام
«…و کلُّ مَن وَلِی أمرَ آخرَ فهو ولیَّه» هر آن کسی که امر یک فرد دیگر را به عهده بگیرد، «ولیّ» او می شود؛ اینجا «ولیّ» اطلاق می‌شود زیرا کسی که تولیّت امور شخص دیگری را به عهده می گیرد و او را اداره می‌کند، پشتوانه، تکیه‌گاه و کنار او است؛ مثل تیرک‌های کنار دیوارِ در حال ریزش که آن دیوار نیفتد؛ و انگار ولیّ چنین نقشی دارد.
بعد در قسمت دیگر آمده است «…و فلانٌ أولی بکذا» اولی به یک امر یا به یک شخصی است؛ «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». أولی أیّ أحری به؛ [یعنی] حریّ و سزاوارتر و مناسب تر است، اجدر است به او، نزدیک‌تر است.
لغتنامه مصباح المنیر
در مصباح المنیر آمده است «الولی مثل فلس» بر وزن فلس است «…القرب». مصباح یک نکتۀ اضافی دارد اینکه ماده [ ولیّ] دو تلفظ دارد؛ دو لغت است و دو باب افعال ثلاثی می آید:
۱-به کسر لام وَلِیَ- یَلِیُ (عین الفعل آن مکسور است)
۲-وَلَیَ- یَلِیُ (ماضی آن مفتوح العین است مضارع آن مکسور العین است).
مورد اول بیشتر رایج و مصطلح است و مورد دوم چندان رایج نیست. مورد دوم از باب وَعَدَ یَعِد است.
«…و ولیت الأمر إلیه ولایتاً تولیته» «ولیته» یعنی «تولیتُ»؛ من او را به ولایت گماشتم و «…ولیت البلد» یا «ولیت البلد، ولیت علی الصبیّ و المراه». همه از همین باب است؛ یعنی تدبیر و تمشیت امور آن به من سپرده شد یا من تمشیت امور آن ها را به عهده گرفتم.
در کتاب آمده است اسم فاعل‌آن، والٍ -والی است. جمع آن هم «وُلات» است.
اشتراکات و افتراقات لغت وِلایت و وَلایت
بعضی قائلند بین «وِلایت» و «وَلایت» تفاوت وجود دارد. «وَلایت» [ به فتح واو] به معنای «نصرت» است. «وِلایت» [ به کسر واو] به همان معنای سرپرستی و پشتیبانی و پشتوانه‌بودن و امثال این موارد است؛ ولی ایشان می‌فرمایند «و الولایه بالفتح و الکسره، النصره» هر دو[به فتح و کسر حرف واو] به این معنا است.[ و معنای کلمه نصرت عبارت است از] «و الستولی علیه، غلب علیه و تمکّن منه».
وَلّیتَه تَولیتاً؛ یعنی «جَعَلتَه والیاً» یا «والاه مبالهتهً و ولاءً»؛ والاه یعنی تابَعَهُ؛ یعنی پشت سرش آمد، به او وصل بود. «…و توالت الأخبار أی تتابعت الأخبار»؛ خبرها پشت سر هم آمد؛ پیوسته خبر جدید می آمد. «و الولی بمعنی الفاعل من وَلِیَه».
«ولیّ» به معنای فاعلی، زمانی اطلاق می شود که کسی کار دیگری را به عهده بگیرد و به کار او قیام کند «…و کلُّ مَن وَلی أمرَ أحدٍ فهو ولیّه». بار دیگر ایشان می فرمایند: «و فلانٌ اولی بکذا أی أحق به». چنان‌که در [کتاب] مقاییس هم آمده بود: «…اولی بکذا» یعنی احری و اجد؛ چون نوشته شده: «أحق به».
لغتنامه لسان العرب
در لسان العرب، بعضی از واژگان مشتق از ماده [ ولایّت] را معنی کرده و آمده: فی أسماء الله تعالی، «الولیّ، هو الناصر». در کتاب آمده است، بعضی [ کلمه] ولیّ را به شکل دیگر هم معنی کرده‌اند. «…و قیل المتولی علیه و المتولی لأمور العالم و الخلائق القائم بها». گفته شده «الولی» یعنی المتولی لأمور العالم و الخلائق؛ یعنی متولی امور عالم و مخلوقات خود است و به کار آن ها قیام می کند.
ایشان می افزاید «والی» که استعمال می شود یعنی «مالک»؛ «و مِن أسمائه عزّ و جلّ الوالی و هو مالک الأشیاء جمیعها المتصرف فیها».
کتاب النهایه فی غریب الحدیث و الاثر
در[کتاب] نهایه ابن اثیر آمده است «و کأنّ الولایه تشعر بتدبیر و القدره و الفعل». ولایّت انگار یک اشعار، ایهام و ایهائی دارد. اشاره‌ای به یک جهاتی و یک عناصر معنایی خاصی دارد؛ به تدبیر، قدرت و فعل و عمل؛ و می‌افزاید سرّ آن هم این است که تا زمانی که کسی سه عنصر را نداشته باشد، نمی‌توان به او «والی» اطلاق کرد. «والی» آن است که هر سه در او وجود داشته باشد؛ «و ما لم یجتمع ذلک فیها لم ینطلق علیه الوالی».
پیشتر گفته شد«الوِلایه» بکسر واو، به معنای سرپرستی است. «الوَلایه» بفتح واو، به معنای نصرت است. ولی از سیبویه نقل شده که «الوَلایه بالفتح المصدر و بالکسر الإسم؛ مثل العماره و النقابه»؛ یعنی گویا [ ابن اثیر] تفاوت لغوی قائل نشده است؛ بلکه تفاوت دلالی از نظر [ابن اثیر] ساختار واژه که آیا مصدر است یا حاصل مصدر است در نظر گرفته است.
ایشان شواهدی را که لفظ و مادۀ (واو و لام و یاء) در بعضی جمله ها به کار رفته، اشاره کرده اند که به چه معنایی به کار رفته است؛ مثلاً جملۀ معروف غدیر از لسان نبی أعظم (ص)‌ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ». [ ابن اثیر] قائلند به معنای [سرپرستی] است «…أی من کنت ولیّه فعلیٌ ولیّه»؛ چون قرائن وجود دارد که «ولایّت» به معنای سرپرستی آمده است؛ زیرا تجمع عظیمی که در آن دشت لم یزرع بعد از حجه الوداع، غدیر خم اتفاق افتاد و اینکه سه روز مردم حدود ۱۰۰ هزار نفر اتراق کردند- و یک محل و منطقه‌ای دور از آبادی هم بود- آیا پیغمبر (ص) فقط خواستند ولایّت را به معنای دوستی بگیرند؛ بگویند علی (ع)‌ را دوست داشته باشید؟! آیا این گفتن دارد؟ یا فقط فرموده باشند که علی (ع)‌ را یاری کنید و به ولایّت به معنی «سرپرستی» تصریح نکرده باشد؛ آیا این ممکن است؟! این پذیرفته نیست و با قرائن می شود گفت که «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» همان سرپرستی است.
آیا پیغمبر (ص) فقط محبّ [و محبوب بین مردم] بود؟ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ» یعنی من محبّ یا محبوب بودم یا ناصر بودم، «فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» از الآن به بعد علی (ع)‌ ناصر است، علی (ع) محب یا محبوب است؟ قهراً چنین معنایی با چنین تشریفاتی القاء کردن آن لازم نبود؛ و چندین‌بار فرموده بودند که علی (ع) را دوست داشته باشید «عَلِیٌّ حُبُّهُ جُنُّه».
در هر صورت، اینکه امیرالمومنین (ع) محبوب باشد، بارها گفته شده بود. این تشریفات و این نطق عظیم در [بین] صد هزار نفر جمعیت- بدین شکل که در نقاط مختلف جمعیت [که در غدیر خم جمع شده بودند]، [پیامبر صل الله علیه و آله] افرادی را گماشتند [چون بلندگو وجود نداشت] تا جملاتی را که می فرمایند به اول و آخر جمعیت صدا برسد [بدین شکل که پیامبر] می فرمودند و در نقاط مختلف افرادی ایستاده بودند و جملات پیغمبر (ص)‌ را تکرار می کردند که به همۀ جماعت [صدا] برسد. ایشان چنین تدبیر زیبایی هم فرموده بودند-[آیا] فقط برای همین بود که بگویند علی (ع) را دوست داشته باشید؟! معلوم است که اینجا «مَولی» به معنای همان سرپرست و ریاست و قیادت و رهبری به کار رفته است.
هیچ ایرادی ندارد که در فقرات دیگر [خطبه]، ماده [ ولایّت] به یک معنای دیگری به کار رفته باشد؛ مثلاً بفرمایند «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ». رسول خدا (ص) در فقرۀ دوم، به زیبایی دعایی فرمودند؛ از همین ماده [ولایّت] هم استفاده کرده‌اند: خدایا! هر کسی را که علی (ع) را دوست دارد، دوست داشته باش.
یا به معنای «نصرت» قرار دهیم؛ یعنی هر کسی که علی (ع) را یاری می کند، او را یاری کن؛ و هیچ ایرادی ندارد [پیامبر صلّ الله علیه و آله در این جمله بفرمایند] من علی (ع) را مولی قرار می دهم، از همین ماده [ولایّت] به معنای «سرپرستی» استفاده کند و بعد در مقام دعا از همین ماده [ولایّت] به معانی دیگر آن استفاده کرده باشند؛ یعنی کسی اشکال نکند، اینکه حضرت (ص)‌ فرمودند «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ» یعنی سرپرستی کن کسی را که سرپرستی می کند علی (ع) را؛ اینکه معنی ندارد. لابد اینجا به معنای «دوست داشتن» و به معنای «نصرت» و امثال این موارد است؛ در اینجا حرفی نداریم. مسئله‌ای نیست؛ چنان‌که در بعضی از جملات پیغمبر (ص) هم آمده است «من تولّانی فلیتولی علیا»‌هر کس من را یاری می کند علی (ع) را یاری کند.
به هر حال حسب قرائن اینجا «مولی» به همان معنای «ریاست» و «سرپرست» و امثال این‌ موارد آمده است؛ کما این که بعد از بیعت غدیر، این جمله از عمر نقل شده است که به امیرالمومنین (علیه السلام) گفت «أصبحت مولی کل مؤمنٍ» یعنی أصبحت ولیّ کل مؤمنٍ؛ [یعنی] امیر هر مومنی هستید. «…و إلا إصحبت مولی کل مؤمنٍ»؛ [در این جمله کلمه «مولی» به کدام معنا است؟] شدی یاور هر مومنی یا محب هر مومنی؟ روشن است که منظور این است که تو رهبر و امیر و قائد هر مؤمنی شدی.
عکس آن هم به کار می رود؛ یعنی همان‌طور که[ کلمه ولایّت] به حبّ، محبت، قرابت، سرپرستی و امثال این موارد اطلاق می‌شود، به معنای عکس هم به کار می رود؛ یعنی وقتی می گوید: «ولاه عنه»، یعنی أعرض عنه؛ یعنی از نقطۀ نزدیک فاصله گرفت. این جمله اجمالاً یک نسبتی دارد. دوباره[همانطور که در اول بحث معانی کلمه ولایّت اشاره کردیم، معنای] «نزدیک بودن» در [ کلمه ولایّت] نهفته است؛ منتها در مواردی نیز [کلمه ولایّت] مانند «رغب فیه و رغب عنه»[ است که با حروف جر متعدی شده و معنای جدیدی بدست آورده است]؛ مانند «وَلی إلیه و وَلی به» یا «وَلی عنه» یعنی از او دور شد؛ یعنی«أدبَرَ» و فاصله گرفت.
در لغت‌نامه‌های دیگر هم کما بیش همین توضیحات داده شده و یا بعضی ظرائف هم آمده است.
کتاب‌هایی وجود دارد که بعد از [ذکر] معانی یا استعمالات مختلف و اطلاقات گوناگون یک واژه، یک ماده، جمع‌بندی انجام می‌شود؛ مثلاً اینکه [واژه‌ای] معانی متشتته دارد، معانی مختلف که بعضی با بعض دیگر حتی قابل جمع هم نیستند؛ مثلاً «وَلی إلیه، وَلی به» با «وَلی عنه» این‌ موارد معنای مخالف دارند.
«وَلی إلیه» یعنی او نزدیک شد. «وَلی عنه» یعنی از او دور شد؛ او مبدأ شد و به سمت یک منتهایی فاصله گرفت. به معنای «ضدّ» هم به کار می رود. عنصر اصلی‌ آن همان قرابت است؛ در واقع «نزدیک بودن» جوهر این معنا قلمداد می شود.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم
در «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» اثر مرحوم آقای مصطفوی، گرچه متأخر است ولی لغتنامۀ خوبی است. قوامیس مختلف را می بیند و ذیل آن تحلیلی را ارائه می کند تحت عنوان «…مثلاً»، «…و التحقیق». در خصوص ماده [ ولایّت] چنین کاری به عمل آمده است؛ معانی مختلف را ذکر کرده و در آخر یک جمع‌بندی انجام گرفته است. در جمع‌بندی‌ بر همین نکته تکیه دارند که سرّ و خصوصیت ماده [ولایّت]، «قرابت و قرب‌بودن» است؛ یا به تعبیر دیگری «پشت هم بودن» است؛ ولکن نه وراء امر فیزیکی و مکانیکی؛ بلکه وراء امری که یک نحو وصلت و ربطی بین آنها وجود داشته باشد. لهذا [مؤلف کتاب] فرموده‌اند «إنّ الأصل الواحد فی الماده هو وقوعُ شیءٍ وراء شیءٍ مع رابطه بینهما». معنای اصلی مادۀ (واو، لام، یاء) این است که چیزی پشت دیگری قرار دارد؛ بدین شکل که در مجاورت هم باشند؛ چه جلو و نزدیک باشد، چه عقب و نزدیک باشد. به هر دو اطلاق می شود. «وراء» لزوماً به معنای پشت نیست؛ «وراءِ» چیزی، یعنی آنچه که ملتصق به آن چیز است و [ واژه] «ولایّت» هم به همین معنا است.
این معنا را [مؤلف کتاب] اخذ کرده‌ و فرموده اند که کلمه «قرب» هم به همین جهت است که وراء و مجاور شیء، چنین رابطه و وصلتی وجود دارد.
بعد می فرماید سایر معانی هم به [ وجود رابطه بین چیزی] برمی گردند. به یک معنا تظاهرات همین معنای «وراء شیء بودن» هستند. مثلاً اگر می گوییم به معنای «قُرب» یا «حبّ» یا «نصر» یا «تبعیّت» و امثال این موارد است، همۀ از آثار «قرابت» یا «در وراء بودن» است. چیزی وراء شیء دیگر است، نزدیک آن هم هست؛ و چیزی وراء چیز دیگر است، یعنی ناصر هم هست، پشتیبان است.
چیزی وراء چیز دیگر است، به معنای «تبعیّت» نیز [می‌توان اخذ کرد] چون «وراء» یعنی «دنبال آن…» است. در نهایت آن معنای ضیّقی که لغویین از مادۀ (واو، لام، یاء) می فهمند و آن را اخذ و مطرح می کنند -به اینکه ماده [ولایّت] به معنای «قُرب» است- [قُرب] معنای اصلی نیست؛ در واقع معنای اصلی «وراءبودن» است و سایر معانی هم به نحوی به همین معنی ارجاع می شوند. بطور مثال اگر «ولیّ‌امر»، «ولیّ‌حکومت» یعنی کسی که در وراء حکومت است، یعنی پشتوانۀ حکومت است، تکیه‌گاه حکومت است یا اگر مثلاً «ولیّ صغار»، یعنی پشتوانۀ افرادی که صغیر یا یتیم هستند و هنوز به بلوغ و رشد نرسیده‌اند یا اگر پدر ولیّ فرزند است و [کلمه] ولایّت را به معنای حضانت و امثال آن اخذ کنیم، یعنی دامن او پناهگاه است؛ چون حضانت، پناه گرفتن در دامن کسی است. اینکه پدر ولیّ است، یعنی نسبت به او حالت حضانت دارد؛ یعنی پناهگاه است، پس پشتوانه است؛ پس در پشت سر او است. او [صغیر یا یتیم یا…] باید به آن پشت‌گرم باشد. همین‌طور سایر معانی.
به هر حال خصوصیت این معانی [قرب،حبّ و…] «در وراء شیئی‌بودن» است؛ البته با وجود ارتباطی.[اگر] صرفاً مکانیکی و بدون هیچ پیوندی اطلاق بشود، این منظور نیست. در عین حال در [ واژه ] ولایّت به معنای همان عهده‌داری شئون و امور عامۀ مردم، نیز بدین شکل است؛ یعنی ولیّ‌امر، پشتوانه و پشتیبان است و به امّت و به مردم نزدیک است. اگر به معنای تدبیر امور است، یعنی در راه‌اندازی کار مردم مباشرت می‌کند و چنین مسئولیتی را به عهده دارد. کفایت امور حیاتی فرد را بر عهده گرفته است. «ولیّ و متولی واقعٌ وراءَ المتولی علیه»؛ در واقع ولیّ یا متولی در وراء متولی علیه قرار دارد.
در این صورت سؤال می‌شود چه رابطه‌ای برقرار شد؟ می گویند رابطه بین این‌دو (متولی و متولی علیه)، رابطۀ تدبیری است که امری را به عهده گرفته و به آن قیام کرده است؛ از این جهت نزدیک‌ترین شخص به او و پشتوانۀ او است «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ ۖ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» ؛ آیا معنای آیه این است که من را دوست دارد؟ معلوم است به چه معنا است؛ «ولیّ» یعنی پشتوانۀ من است. ولیّ من همان خدا است؛ خدایی که کتاب را نازل فرمود و خدایی که متولی صالحین است.
نسبت معنای لغوی و اصطلاحی ولایّت
تناسبی بین معانی لغویین با معنای مورد بحث ما وجود دارد. در واقع ولیّ و کسی که صاحب لواء ولایّت است، در حقیقت پشتوانه و پشت سر کسی است و حتی معانی دیگر آن مثل ولایّت و حضانت و امثال این‌ها به همین صورت است؛ یعنی پشت به پشت او در امر تربیت او اقدام می کند؛ هم در حوزۀ سیاست و هم در حوزۀ تربیت. این مروری در معنای مادۀ (واو، لام، یاء) بود.
استعمالات مختلف کلمه ولایّت
به تبع معانی لغوی که برای ماده [ولایّت] نقل کردیم، گفته شد که باید معانی مختلف این ماده در حوزه‌های مختلف بررسی شود؛ زیرا لفظ ولایّت، در دیگر حوزه های مختلف مطرح می شود؛ در فقه، علوم تربیتی، علوم سیاسی و در حوزۀ عرفان -که حوزۀ تزکیه و ترک دنیا و زهد و سلوک است- به کار می رود؛ ولی همۀ این موارد در یک معنای اصل به هم می‌رسند و آن معنای «قُرب» است که غالب لغویین به این معنا گرایش داشتند یا معنای «وراء» و « پشت سر بودن» و «پشتوانۀ او بودن».
اصلاً ولایت تکوینیه، دقیقاً به همین معنا است؛کسی نسبت به کسی و چیزی نسبت به چیزی یا شخصی نسبت به شیئی ولایّت دارد؛ به این معنا هست که پشتوانۀ او است، با او مباشر است و از این جهت می تواند بر او تأثیر بگذارد. «ولایّت تکوینیّه» یعنی ولایت علّیۀ وجودیّه؛ که رابطۀ علّی- معلولی بین ولیّ و مولّی علیه وجود دارد و به اعتبار آن مضافٌ إلیه یا وصفی که آورده می شود معانی مختلف به خود می گیرد و إلا معنای جوهری یکی بیش نیست. اگر در اصطلاحات، یک تصالح‌هایی بین اهل اصطلاح وجود دارد، آن یک بحث دیگر است؛ ولی اصل و جوهر و گرانیگاه، معنای « وراء بودن» یا «قرب بودن و نزدیک بودن» است؛ منتها در [ولایّت ] تکوینیّه چون یک نوع پشتوانۀ علّی و تکیۀ علّی-معلولی وجود دارد؛[بطور مثال وقتی می گوییم] خداوند متعال ولایّت تکوینیه دارد؛ یعنی پشت معلول است و کنار او است و می تواند به او تأثیر بگذارد؛ چنانکه ولایّت تشریعیّه بدین شکل است. در «ولایت تشریعیّه» نیز شارع در حقیقت یک نوع پشتوانگی برای هدایت او دارد چون با تشریع، او را هدایت و یاری می کند. ؛ در «ولایّت تشریعیّه» هم می توان همین مفهوم باشد؛[بدین شکل که ولایت تشریعیّه یعنی] در وراء او است و از او حمایت می کند. کما اینکه در «ولایّت تربویه» و «سلوکیّه» که عرفاء قائلند، گفتیم همین معنا می تواند نهفته باشد.
کما این که در خصوص پدر و مادر که حضانت فرزند را بر عهده دارند، در شرایطی، غیر از پدر و مادر حضانت را به عهده می گیرند. یا پدر و مادرها حالت قیمومیّت دارند، یا مردها نسبت به زن ها حالت قیمومیّت دارند و سایر مصادیق. این مفهوم جوهراً به همان معنا برمی گردند و لذا در معنای اصلی در پیوند و مشترک هستند منتها حسب حوزه و مضاف إلیه‌ خود، تعریف اختصاصی خود را در آن علم مربوطه پیدا می کنند؛ و إلا اهل اصطلاح این موارد را با توجه در جاهای مختلف به کار می‌برند.
اصطلاح ولایّت در حوزه حکومت دینی
در حوزۀ حکومت دینی وقتی گفته می‌شود «الولایّه»، «ولیّ‌امر»، «ولایه الفقیه»، «ولایه الإمام»، «ولایه المعصوم» و… اگر در حوزۀ سیاسی هم به کار می بریم، ماده [ولایّت] اینجا هم همین مصداق را دارد؛ یعنی ولیّ، پشتوانه و تکیه‌گاه متولی علیهم است؛ در واقع در همۀ موارد فوق الذکر معنای جوهری حفظ شده است.
میسر بود که از واژۀ امامت هم بحث می کردیم چون عنوان بحث‌ «فقه الولایّه» است و احیاناً کلمۀ «ولایّت» ایهام بیشتری نسبت به امر سیاسی دارد تا مفاهیم و اصطلاحات دیگری. به همین [کلمه ولایّت] تاکید کردیم؛ یعنی ما می توانیم احیاناً عنوان‌های دیگری مثل «امامت» و «مُشیریّت» و امثال این موارد را هم بیاوریم؛ ولی آنها ممکن است رسایی کلمۀ ولایّت را نداشته باشند. مثل اینکه کسی مُرشد جامعه و امّت است و آنها را به سمت رُشد دعوت می کند، از این کلمه [امامت و مشیریت و…]، اشراف و سیطره برنمی آید؛ اما از کلمه و مادۀ‌ ولایّت سیطره و تسلط بر شئون یا امور برمی آید.
به هر حال تلاش ما بر این است که بررسی کنیم آیا [کلمه ولایّت] معنای جوهری ثابتی دارد؟ و آن معنای جوهری کدام است؟ در واقع به نحوی شاید دو معنای جوهری برای واژه [ولایّت]، گفته شده است. یکی بحث «قُرب» را طرح کرده‌اند و غالب لغویین قدیم این [معنا] را ترجیح داده‌اند. دیگری همان [معنای] «وراء و پشتوانه‌بودن»؛ البته این به مراد ما هم نزدیک‌تر است.
گفته شد، ممکن است یک مفهوم سومی را برای معنای اصلی بدانیم که همه از مظاهر و تظاهرات و جلوه‌های آن باشند؛ یعنی «قُرب» و «وراء». در واقع لازمۀ مطلب است. اگر کسی «ولایّت» را که در اصطلاح دین ما، برای رهبری و حاکمیّت به کار رفته است، ظرائفی در آن نهفته است؛ چون از ولایّت «قُرب» برمی آید، در واقع یک نوع ایهام وجود دارد؛ اینکه ولیّ باید با مردم‌ خود قریب باشد و قرابت داشته باشد و با مردم‌ در ارتباط و در تماس باشد. یا اگر معنای «حُبّ» اخذ می شود، نیز می تواند در همان [معنای حب] وجود رابطۀ حبی بین ولیّ و متولی علیهم نهفته باشد.
اخذ هر یک از این معانی به نحوی لوازم [آن] به حساب می آیند؛ به نحوی [که] ما بتوانیم اثبات کنیم که در مواردی به معنای سرپرستی است. لازمه‌ آن این است که از قرائن متصله و منفصله استفاده کنیم. به نظر می آید بیشتر از لوازم معنا است.
و اگر ما بخواهیم به یک معنای عام -که غیر از این دو[قُرب و وراء] باشد- برسیم، با [معنای] «دوست داشتن»، «نصرت» با هر جهت دیگر سازگاری داشته باشد، معنا و اصل سومی را بتوانیم درست کنیم خوب است؛ اگر نتوانیم، با همان قرائن و سیق باید [معنا را ] روشن کنیم؛ مثلاً در جمله سابق الذکر «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ». آنجا قرائن آفاقی دارد؛ نمی‌خواهند رسول خدا (ص) همه را جمع کنند که فقط بفرمایند امیرالمومنین (ع) را دوست داشته باشید یا حتی یاری کنید. اولاً لفظ این را برنمی تابد «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» یعنی من آن‌هایی که دوست داشتم، علی (ع) را دوست داشته باشند؛ یا من دوست‌دار آن ها بودم، علی (ع) دوست‌دار آن ها است؟ یک چنین معنایی را می شود بر گردن یک چنین عبارت و جمله‌ای گذاشت؟
آیا می توانیم در مقابل این دو معنای اصلی و جوهری، به معنای ثالثی پی ببریم که به مسئلۀ «ولایّت» به معنای سرپرستی نزدیک‌تر است یا نه؟ از همین ساختار واژه‌ها یا از کلماتی که بیرون از لفظ هستند اما لفظ را معنادار می کنند، باید استفاده کنیم.
[به خاطر اتمام وقت این جلسه] نرسیدیم که به لحاظ ماده بگوییم مسئلۀ سرپرستی در آن نهفته است؛ مگر اینکه آنجا هم به نحوی توجیه کنیم و بگوییم به هر حال یک نوع استیلاء و سیطره‌ و اشرافی وجود پیدا می کند و به همۀ این معانی سازگار است؛ یعنی بگوییم تمام این معانی ممکن است به «قُرب» و «وراء» برگردند. ولی ممکن است معنای دیگری را فرض کنیم که از آن یک نوع اشراب و نظارت و به اصطلاح امروزی‌ها تنظیم‌گری و در یک کلمه [ معنای] «سرپرستی» نهفته است. اگر بتوانیم به یک چنین معنای سومی برسیم، در مقابل این دو [معنای قُرب و وراء] قرار می گیرد؛ ولی آن دو هم از معانی لازمۀ قضیه می شوند؛ چون وقتی «سرپرستی» است، «نزدیک» است. وقتی [ به معنای] «سرپرستی» است، «وراء» هم هست، پشتیبان هم هست؛ چون که ۱۰۰ آمد ۹۰ هم پیش ماست. معنای ۱۰۰ همان [ معنای] سرپرستی است. این را از ماده[کلمه] مشکل می شود به دست آورد. در مواردی از هیئت لفظیه و امثال آن یا از قرائن آفاقی و بیرونی می‌توان به دست آورد. اجمالًا تحلیل مدعای ما روشن است.
به هر حال رساندن این سیق و ساختار مختلف ماده، یک معنایی غیر از دو معنایی که گفته شده[قُرب و وراء] کار دشواری است. شاید راهی وجود نداشته باشد جز اینکه ما به نصوص دینی مراجعه کنیم، کاربردهای این ماده را ببینیم و در جاهایی که حسب تناسب مسئلۀ سیاست و حکومت و امثال این‌ها پیوند می خورد را ببینیم.
ما بیشتر به ظواهر ادله تکیه کنیم؛ یعنی در ادله به این معنای [مشخص] به کار رفته است. [از لحاظ] لغت، خیلی مشکل است بتوان بفهمید که معنای اصلی‌ ماده در لغت چه بوده است؛ چون لازمه‌اش این است که واضعی وضع کرده باشد؛ واضع گفته باشد این لفظ و ماده، به این معنا جعل و استعمال می کنم؛ پی بردن به یک مبدأ لغوی که به نحو مطلق باشد، مشکل است. ما با مراجعه به آیات و احیاناً روایاتی که در موضوع وجود دارد و تحلیل آن آیات و روایاتی که ولایّت را به معنی حاکمیّت یا حتی مالکیّت را القاء می کند، تحلیل اینکه چه قرائنی وجود دارد تا معنای مشخصی اخذ شود، هم قرائن متصله و هم قرائن منفصله، هم قرائن داخلی و انفسی و هم قرائن آفاقی و خارجی می تواند اینجا دخیل باشد.

ابدی بودن در عالم ماده یکی از تصورات غلط انسان ها است

ابدی بودن در عالم ماده یکی از تصورات غلط انسان ها است

به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله علی اکبر رشاد امروز پیش از آغاز درس خارج فقه که در مدرسه علمیه امام رضا (ع) برگزار شد، اظهار داشت: حضرت می‌فرمایند ای فرزند آدم! درباره اموال و دارایی خودت، خود وصی خویش باش و آنگونه که دوست داری بعد از مرگت ورثه درباره اموالت انجام دهند، خود پیش از مرگت آن را انجام ده.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: یکی از مشکلات بشر توهم مهلت است، غالباً بشر تصور می‌کند به مدت طولانی در دنیا زیست می‌کند. همین تصور و توهم است که او را از رسیدن به بسیاری از مواهب، نعمات، فرصت‌ها و خدمات باز می‌دارد.

تولیت مدرسه علمیه امام رضا (ع) ابدی بودن در عالم ماده را یکی از تصورات غلط آدمی دانست و گفت: انسان تصور می‌کند وجودش ابدی است، البته این حس منشأ فطری دارد چرا که فطرت آدمی اشباع ناپذیر بوده و وجودش برای بلند مدت خلق شده است.

وی با بیان اینکه انسان برای یک زندگی جاوید ساخته شده است، گفت: گاه انسان بر اساس همان منشأ فطری به اشتباه تصور می‌کند که زندگی جاوید مربوط به عالم دنیا است و با این جاوید انگاری بسیاری از فرصت‌ها را از دست می‌دهد در حالی که عالم دنیا ابدی نیست.

آیت الله رشاد ادامه داد: ابد انگاری جهان همانند آن خطایی است که ممکن است جنین در وجود مادر داشته باشد و فکر کند که تا ابد در وجود مادر باقی می‌ماند در حالی که چنین نیست و در زمان مقرر و پس از نه ماه دوره بارداری از آن وجود رها و به عالم دنیا پای می نهد.

رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: اینکه انسان از اموال خود در راستای کمک به نیازمندان و خدمات رسانی به محرومان بهره ببرد بسیار ارزشمند است؛ بسیاری از مردم معتقد هستند که باقیات و صالحاتی از خود بر جای بگذارند برای همین وصیت می‌کنند تا فرزندان از ثلث اموال اقدام به ساخت مدرسه و یا مسجد کنند یا به فقرا احسان داشته باشند.

استاد اخلاق ادامه داد: اصولاً بعد از مرگ ورثه با هزار و یک توجیه بعضاً از اجرای وصیت سر باز می‌زنند و ورثه اندکی هستند که وصیت موصی را دقیق اجرا می‌کنند؛ بنابراین انسان قبل از اینکه مرگش فرا برسد باید خودش وصی خود باشد چرا که پس از مرگ اختیار از کف می‌رود و دیگر انسان نمی‌تواند هیچ عمل خیری انجام دهد.

پیام تبریک آیت‌الله رشاد به آیت‌الله محمود رجبی

پیام تبریک آیت‌الله رشاد به آیت‌الله محمود رجبی

آیت‌الله علی‌اکبر رشاد در پیامی انتصاب آیت‌الله محمود رجبی به ریاست مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) را تبریک گفت.

متن پیام تبریک آیت‌الله رشاد بدین شرح است:

صدیق شفیق حضرت آیت الله محمود رجبی (دامت برکاته) .
ریاست مکرم مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدّه)
سلام ‌الله علیکم
شولای شرف‌نمون اعتماد نیابت عامّه‌ی حضرت بقیت‌الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) را بر بالای برومند آن استاد فاضل و فرزانه مبارک‌باد می‌گویم و از بارگاه بلند باری برایتان سلامت، سعادت و موفقیت روزافزون مسألت می‌کنم.

امیدواریم در سایه‌ی الطاف الاهی (عز و جل) و عنایات ولائی صاحب الامر (عج) و با همدلی و همگامی اعضای فرهیخته‌ی آن نهاد نورانی و با تدابیر و تلاش‌های سخته و سنجیده‌ی حضرت مستطاب عالی، ضمن تحفظ بر اهداف ترسیم شده بوسیله‌ی حکیم مجاهد، فقیه فقید، آیت الله علامه مصباح یزدی (طاب ثراه) برنامه‌ها و فعالیت‌های آن ارتقاء یافته، این موسسه معظم نقش فراخور و درخوری را در رمینه‌ی تقویت گفتمان فکری انقلاب اسلامی و بصیرت‌افزایی جامعه‌ی نخبگانی، و پیگیری منویات قدسی رهبر معظم انقلاب اسلامی( دام‌ظله‌الوارف )، خاصه در باب تولید و توسعه‌ی علوم انسانی اسلامی ایفاءنماید.

علی‌اکبر رشاد
۹۹/۱۲/۰۳

طلبه طراز انقلابی، انسانی پرسشگر و هم‌افق انقلاب اسلامی است

طلبه طراز انقلابی، انسانی پرسشگر و هم‌افق انقلاب اسلامی است

به گزارش خبرنگار مهر، همایش «طلبه طراز انقلاب اسلامی» روز چهارشنبه ۲۹ شهریور در موسسه فرهنگی شهدای هفتم تیر (سرچشمه) برگزار گردید. در این همایش آیت الله علی اکبر رشاد، حجت الاسلام محمد رضا زائری و حجت الاسلام اکبرنژاد به ایراد سخنرانی پرداختند.

در ابتدا آیت الله علی اکبر رشاد رییس شورای مدیریتی حوزه های علمیه تهران گفت: انقلاب با نهضت، جنبش، اصلاح و … تفاوت دارد. جنبش ادامه ندارد. از طرفی اصلاح سازشکار است. اما انقلاب این گونه نیست. انقلاب هم برآیند است و هم فرآیند. هم مسیر است و هم ثمره. انقلاب اسلامی دنیا گر است اما دنیا گرا نیست، آخرت گرا ست. در این انقلاب از بزرگانی چون راحل رستگار، امام عزیز (ره)، علامه شهید آیت الله مطهری و رهبر فرزانه، فرهمند، شجاع، متفکر و زعیم ذوفنون آیت الله خامنه ای بهره مند بوده و هستیم.

وی در ادامه در تببین مفهوم تحول عنوان کرد: تحول با تبدُل تفاوت دارد. حوزه نباید تبدیل به چیز دیگری شود. یکی از مهم ترین تهدیدهای حوزه دانشگاهی شدن آن است. حوزه ما دارد شبیه به دانشگاه می شود. باید توجه داشت که تا زمانی که عیوب را می گوییم هنوز در مقدماتیم. وقتی ایجابیات را می گوییم باز خوب است اما تا تبدیل به یک نظریه منسجم نشده است هنوز در ابتدای راه هستیم. نظریه نیز کلیات و انتزاعیات را بیان می کند. تا زمانی که به صورت یک نظام در نیاید نمی تواند الگوی عمل قرار گیرد. در زمینه آموزش و پرورش مآل به ۱۸۰ آسیبی که می توان گفت را طبقه بندی کردیم و راهکارهای آن ها را بیان کرده ایم. چرا که بعضی چیزها را نباید گفت بلکه باید رفع کرد. یکی از این آسیب ها این است که هنوز طلبه ما روزآمد و کارآمد نشده است. اگر این مسأله محقق شد به طلبه طراز انقلاب اسلامی می رسیم. طلبه ما عمدتاً نمی داند در کجای تاریخ قرار دارد. خودآگاهی تاریخی پیدا نکرده است. از زمان حال درک کافی ندارد. ما باید میراث گذشته را خلاقانه بازشناسی، بازآرایی و ارائه کنیم اما در ظرف زمان، تا طلاب روزآمد و کارآمد شوند.

آیت الله رشاد در ادامه افزود: باید اجتهاد را متحول کنیم اما با همان اصولی که گذشتگان ما بنا نهاده اند. باید اجتهاد را تخصصی کنیم که آن هم با درآمیختن علوم انسانی با فقه ممکن است. فقیه مهندسی ژنتیک و فقیه تکنولوژی و … نیاز داریم که در حوزه تخصصی خودشان نفر اول باشند. اجتهاد مُتجزّی به چه معناست؟ اجتهاد که تجزیه بردار نیست. مشکل اینجاست که تخصص وجود ندارد. ۲۰۰۰ نفر پای یک درس می نشینند اما چند درصد بعد از ۲۰ سال مجتهد می شوند؟ اشکال کجاست؟ آن ها که مجتهد می شوند تا چه حد کارسازند؟ امروز فریاد همه بر آمده و به حق هم برآمده که نظام بانکی ما در عمل ربوی است. چرا ما نمی توانیم نظام بانکی ارائه کنیم چون اجتهاد عمومی داریم و اجتهاد تخصصی نداریم. اگر این مشکل حل شود طلبه ما، طلبه طراز انقلاب اسلامی می شود.

وی همچنین عنوان کرد: یادم می آید رهبر معظم انقلاب در اولین جلسه ای که در تهران با طلاب داشتند ۱۶ اصل را بیان فرمودند. بعد از جلسه به ایشان گفتم شما اصول اساسی تحول را بیان فرمودید اما مخاطب شما چه کسی بود؟ آن زمان شورای حوزه نبود اما سازمان تبلیغات و جامعه مدرسین بود. ایشان گفتند من این حرف ها را می گویم تا در فضا پخش بشود و تبدیل به فرهنگ شود. تلویحاً منظورشان این است که هنوز مخاطبی ندارد و فعلاً باید فرهنگ سازی کنیم. حدود ۱۲ سال پیش بیانات مقام معظم رهبری در جمع نخبگان حوزه که یک سره گله گذاری است بسیار متفاوت است از بیانات اخیر ایشان در جمع طلاب که فرمودند نسل جدیدی از متن حوزه برآمده و قد کشیده است که این صحبت ها بسیار برای بنده امیدآفرین و خوشحال کننده بود.

در ادامه حجت الاسلام اکبرنژاد به ایراد سخنرانی پرداخت. وی گفت: در ابتدای دوران طلبگیِ بنده ادبیات مربوط به تحول را از آیت الله رشاد و اعوان و انصار ایشان پی گیری می کردیم. ایشان از پرچمداران تحول در حوزه هستند. بنده مشکل اصلی حوزه را در این می بینم که حوزه از جامعه هدف خود فاصله گرفته است و دچار انتزاع شده است. ذهن حوزوی تبدیل به یک ذهن انتزاعی شده است. قرآن می فرماید رسالت ما بازگشت به همان مردمی است که خواستگاه خود ما هستند اگر حوزه خودش را مسئول دین داری مردم بداند و تمام تقصیرها را به گردن صدا و سیما و اداره ارشاد و … نیندازد خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. بنده لیست بعضی دروس حوزوی را که بررسی می کنم می بینم مربوط به مشکلات روز ما نیست. مثلاً وقتی بانک شکل گرفت حوزه کجا بود؟ مشکلاتی که امروز در بانکداری ما وجود دارد ریشه در تاریخ شکل گیری آن دارد.

وی افزود: بعد از انقلاب دچار یک رودربایستی با حوزه شده ایم و در نتیجه نتوانستیم خود را به طور جدی نقد کنیم. ما به جای آن که ظرفیت حوزه را در خدمت انقلاب قرار بدهیم، انقلاب را در اختیار همان حوزه قبل از انقلاب قرار دادیم. همان سازوکار حوزه قبل از انقلاب را که در فضای غیر حکومتی شکل گرفته بود را ادامه داده ایم. نظم داشتن خیلی خوب است اما وقتی یک نظم غلط و قدیمی را دنبال کنیم دست و پای تحول خواهان را بسته ایم. فکر می کنم وجه اشتراک همه حضار این جلسه این است که همه قبول داریم که حوزه ما تن به تحول نمی دهد و علاقه ای به تغییر ندارد. این مسأله در منشور روحانیت امام هم وجود دارد.

اکبرنژاد در ادامه اظهار داشت: ای کاش مرکزیت حوزه علمیه قم در تهران می بود. چون بطن حادثه هایی که در کشور اتفاق می افتد در تهران است. کجا این فرصت برای حوزه وجود دارد که حوادث را از نزدیک ببیند و درک کند؟ عالی ترین مراکز پژوهشی را در تهران داریم اما مرکز حوزه های دینی ما در قم است و در نتیجه ارتباط لازم شکل نگرفته است. حوزه تهران باید تلاش کند مثل حوزه مشهد و اصفهان حسابش را از حوزه قم جدا کند و تبدیل به نوک پیکان حوزه در حاکمیت شود و آن کارهای لازمی را که باید انجام شود و حوزه قم انجام نمی دهد را انجام دهد. البته این جدا شدن به معنای جبهه گیری نیست. حوزه تهران همچنین می تواند خلأهای خود را با جذب نیرو از قم برطرف کند که این مسأله تحول در حوزه قم را نیز به دنبال خواهد داشت.

برای تولید فقه نظام، باید از فقه موجود بهره بگیریم

برای تولید فقه نظام، باید از فقه موجود بهره بگیریم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، آیت الله علی اکبر رشاد، در همایش علمی «هم اندیشی فقه نظام ساز» که امروز در محل موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) و از طریق فضای مجازی برگزار شد، با بیان اینکه روش شناسی منسجم و مدونی به عنوان روش شناسی فقه نظام ساز در اختیار نداریم، اظهار داشت: بنا بر این باید راهی را طی کنیم تا بتوانیم به چنین روش شناسی دست پیدا کنیم زیرا بالفعل یک روش شناسی کامل نداریم هرچند ظرفیت ذاتی فقه اهل بیت(ع) و دانش های روش شناختی و خاصه دانش اصول فقه بسیار بالا است.

وی افزود: دانش اصول فقه می تواند داده های بسیاری را در حوزه روش شناسی فقه نظام ساز و فقه نظام دار و نظام پرداز در اختیار ما قرار بدهد. اما آنچه که هست کفایت نمی کند.

تولیت موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) ابراز داشت: یکی از آفاتی که در روزگار ما ظهور کرده این است که پیوسته میراث معرفتی بازمانده از سلف را مورد تخطئه قرار می دهیم و علی‌الدوام آنچه را که به کف داریم را کوچک نمایی کرده و بی ارزش نشان می دهیم که این آفت بسیار بزرگی است.

رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران ادامه داد: البته کسی نمی گوید اصول فقه و یا فقه موجود بی عیب و نقص است اما آنچه که آفت امروز جامعه علمی و حوزوی ما است اینکه ما صرفاً به اصطلاح نیمه خالی لیوان را می بینیم و توجهی به آن نیمه پر لیوان نداریم یعنی نمی گوییم فقه و اصول فقه موجود چه ظرفیت ها، ظرافت ها، مواهب، معالم و امتیازاتی را حائز است.

استاد رشاد با بیان اینکه باید از همین فقه و اصول فقه موجود برای تولید فقه نظام بهره بگیریم، ادامه داد: یکی از مباحث بسیار مهم که در اصول فقه موجود مطرح می شود، بحث تقسیم احکام است که چنانچه به صورت منسجم و کاربردی تدوین می گردید، معلوم می شد که همین مبحث اصول فقه چقدر می توانست ما را در تولید فقه نظام توانمند سازد.

وی گفت: یکی از مباحث اصول فقه احکام وضعی است که اقسام فراوانی دارد و این اقسام غالباً در موضوع شناسی بسیار کارآیی دارد و برخی از این اقسام در ساماندهی امور و شئون کارآیی بسیاری دارند. یعنی در نهادسازی می توان از حکم وضعی بهره بگیریم چون نهادسازی از جنس همان حکم وضعی است.

تولیت موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا(ع) ابراز داشت: اگر بخواهیم روش شناسی تولید فقه نظام را با استفاده از ذخایر غنی دانش اصول فقه که میراث بزرگ سلف صالح است، طراحی کنیم، چه کار باید انجام بدهیم؟

وی افزود: برای این منظور می شود مراحلی را پیشنهاد داد. اول اینکه در مرحله اول ما فقه نظام را بشناسیم. فقه نظام چیست؟ این سوال دغدغه و مسئله جدیدی برای فضلای جوان حوزوی است و تلقی های گوناگونی از این عنوان وجود دارد و طبعاً برخی از این تلقی ها با هم قابل جمع نبوده و با هم تباین دارند. در حالی که باید این تلقی خود را معین و مشخص کنیم و با توجه به تلقی پذیرفته شده به سمت تولید روش قدم برداریم.

استاد رشاد در پایان با بیان اینکه مراد ما از فقه نظام؛ فقه نظامند، نظام ساز و نظام پرداز است، گفت: دومین مسئله ای که باید مورد توحه قرار بگیرد تبیین مدل معرفتی است که ما برای تولید معرفت دینی باید از آن استفاده کنیم.

کلان تقسیم فقه السیاسه

کلان تقسیم فقه السیاسه

فقه السیاسه را می توان به دو بخش در یک تقسیم کلان تقسیم کرد:
۱- فقه السیاسات اللاحکومیه
۲- فقه السیاسات الحکومیه.
فقه سیاسی و فقه سیاست مربوط به غیر حکومت، مکلفین، بدون لحاظ وجود حکومت و بدون نظر داشت نقش و ربط آنها به حکومت چه احکامی دارند. بحث هایی در این محور وجود دارد که مکلف، با امر سیاست باید چگونه برخورد کند. در این مسئله که آیا {مکلف} موظف است در امر سیاسی دخالت بکند یا نکند، ممکن است کسی قائل شود چه لزومی دارد در سیاست دخالت کند؟ و احیاناً اگر باید در سیاست دخالت کند اصولاً در ارتباط با حکومت موجود چه تکلیفی دارد؛ بسته به این که حکومت چگونه حکومتی باشد آیا حکومت طاغوت است حکومت ظالم است یا حکومت عادل است و نسبت به هریک چه وظیفه ای دارد؟ آیا انسان موظف است علیه حکومت طاغوت قیام کند؟ اگر حکومتی هست، نسبی مطلوب است؟ باید برای اصلاح اش چه کار بکند؟ و اگر باید اصلاح کند چه طرق و روش هایی برای این اصلاح می تواند پیش بگیرد؟
و مسائلی از این دست که ما پنج { الی} شش فصل را به عنوان فصول «فقه السیاسات اللاحکومیه» پیش بینی کردیم.
فقه السیاسات الحکومیه
در مقابل «فقه السیاسات الحکومیه است». در واقع سیاست هایی که در پیوند با حکومت است و انسان و حکومت مکلف هستند، از این که در کلیّات حکومت و حکومت داری چه مباحثی قابل طرح است، ارکان حکومت ولیّ امر و ولایّت چه احکامی دارد و… . طبق رویۀ رایج بشر، سه قوه پیش بینی شده است. ما حداقل پنج قوه را مطرح می کنیم؛ علاوه بر قوۀ مقننه و قوۀ اجرائیه و قوۀ قضائیه. به نظر باید دو قوۀ دیگر هم مستقل از این سه قوه داشته باشیم؛ قوۀ ثقافیه،قوۀ عسکریه و امنیه. البته این ساختاربندی در منابع دینی و مصادر تشریع الگوی ثابت و واحدی ندارد و بین عُقلا می تواند الگوی ثابت و واحدی داشته باشد.
مسئلۀ ساختاردهی جزء الگو است و جزء نظام نیست؛ در نتیجه حسب ظروف و شرایط و مناسبات عقلائی می شود حکومت را به اشکال مختلف ساماندهی کرد.
کلان بخش های فقه الحکومه
طی دو قرن اخیر این تقسیم ثلاثی {قوای سه گانه} رایج شده است. غالب کشورها این تقسیم و ساختار ثلاثی را پذیرفته اند. اگر بر اساس پنج قوه بخواهیم ساختار را بحث کنیم، قهراً فقه «السلطه التقنینیّه یا التشریعیّه»، فقه «السلطه التنفیذیّه»، «فقه السلطه الثقافیّه»، فقه «السلطه العسکریّه و الأمنیّه» و فقه «السلطه القضائیّه» این پنج فقه پنج بخش کلان دیگر فقه «السیاسات الحکومیّه» را {که اسم دیگر آن فقه الحکومه است. فقه الحکومه بخشی از فقه السیاسه است} تشکیل می دهد. به این ترتیب یک فقه الولایه خواهیم داشت و پنج قسم فقه السلطات. اگر پنج سلطه و قوه را در نظر داشته باشیم و با توجه به اضافۀ سلطات خمس که ارکان دولت را تشکیل می دهند، اقلیم {سرزمین} هم یکی از ارکان دولت است. تا زمانی که اقلیم و سرزمینی در سیطرۀ دولت نباشد، {دولت} معنی ندارد. بنابراین «فقه الإقلیم» هم خواهیم داشت که احکام سرزمین در آن بحث می شود و شعب و ملت هم در حکومت شأن پیدا می کنند؛ بالنتیجه یک «فقه الشعب» هم قهراً خواهیم داشت. به این ترتیب مجموعاً در فقه الحکومه حدود ۹ بخش کلان وجود دارد که هریک فقه خودش را متناسب با شئون و وظایف شان می طلبند.
البته ما یک فصل دیگری به عنوان «سلوک الحکومی» مطرح می کنیم. در واقع اخلاق و آداب حکومت؛ فقهی نیست ولیکن چون پیوندی بین اخلاق و نیز آداب در نظام سلوکی و رفتاری اسلام بسیار مستحکم برقرار است، ما معتقدیم در فقه باید از اخلاق و آداب آن بخشی که راجع به آن بحث می کنیم نیز بحث بکنیم؛ بالنتیجه یک فصلی تحت عنوان «ملاحق» (پیوست ها) فقه السلوک الحکومی یا الأخلاق و الآداب اخلاق الحکومه و آدابها خواهیم داشت. در مجموع فقه الحکومه را -که بخشی از فقه السیاسه است و البته بخش کمّاً و کیفاً مهم تر فقه السیاسه است- با ۱۰ فصل می توان تنظیم کرد و اگر هر کدام را بخواهیم جدا بحث کنیم ۱۰ فن می‌شود؛ چون اگر تفصیلی بحث کنیم واقعاً می تواند در حد یک فن مستقل به حساب بیاید.
فقه الولایه السیاسیه و ساختار آن
ما در این نیم سال می خواهیم راجع به «فقه الولایه السیاسیه» بحث کنیم؛ یعنی نه هر ولایتی. البته یک چنین بحثی نیم سال که هیچ؛ دو {الی} سه سال هم برای آن کفایت نمی کند. ولی بنا به این است در این دوره، اجمالی به این مسئله بپردازیم. سعی خواهیم کرد عمدۀ مسائل را گذرا و کوتاه در این حوزه مطرح کنیم.
امروز آن ساختاری را که در این فصل یا فنّ باید مورد بحث قرار بگیرد عرض کنم؛ ولیکن معلوم است تمام این ساختار را و در هر قسمتی هم که وارد می شویم به نحو تفصیلی نمی خواهیم و نمی توانیم بحث کنیم.
در این مبحث از آن چه مربوط به «ولیّ امر» است بحث خواهیم کرد؛ مسئلۀ ولایّت و ولیّ‌امر. آنچه که مربوط به ولایّت و شئون ولیّ‌امر است مباشرتاً و مستقیماً.
مقدمات بحث فقه الولایّه
مقدمه ای باید قبل از ورود به اصل مطلب ارائه شود که بعضی نکات را در آنجا بحث کنیم. از جمله این نکات و جهات، مفهوم شناسی ولایّت و تقسیم آن است و این که مبحث ولایّت به لحاظ معرفتی دارای چه هویتی است؟ به این معنا که آیا یک بحث فقهی، کلامی یا فلسفی است؟ این موارد را اصطلاحاً هویت معرفتی بحث می‌نامیم.
۱- مفهوم شناسی
مفهوم شناسی؛قهراً باید دلالت های لغوی و نیز استعمال های اصطلاحی «ولایّت» را در علوم مختلف بررسی کنیم؛ که کلمۀ ولایّت در {مباحث} کلام، در {مباحث} عرفان، در سیاست مطرح می شود. اما در هر کدام از این علوم به معنای خاص خودش به کار می رود.
۲- اقسام؛ ولایت التکوینیّه، التشریعیّه، التربویّه و السلوکیّه، الحضانیّه و القیومیّه، الحکومیّه و السیاسیّه
راجع به اقسام ولایت باید بحث کرد. اگر «ولایّت» را بالمعنی الأوسع مدنظر قرار دهیم اقسام را می‌تواند شامل شود.
• ما اجمالاً «ولایّت» را به تکوینیه و مراد از آن همان علیّت وجودیّه است- در واقع بر حسب متعلق معنی آن معلوم می شود- و «ولایت تشریعیّه» تقسیم می کنیم؛ و منظور از ولایت تشریعیه شأنیّت تشریع، حکم تشریع احکام شرعیه است. مراد این است که اگر برای کسی ولایّت تشریعیّه قائل هستیم؛ یعنی برای او شأنیت تشریع شرعی قائل هستیم. چون بعضی {از افراد} ولایت تشریعیّه را اعم از این معنا قرار می دهند.
ما می خواهیم یک تفکیکی بین تشریع و تقنین قائل شویم؛ چون ممکن است بعضی قائل شوند باری تعالی حق تشریع دارد، ولایت تشریعیه دارد و شریعت ارسال می کند. رسول اکرم (ص) ولایت تشریعیه دارد، وصی و امام معصوم (ع) هم ولایت تشریعیّه دارد و می تواند تشریع کند؛ یعنی تقنین کند. کما این که ولیّ فقیه هم می تواند تشریع کند؛ یعنی تقنین کند. به همین جهت به نظر می رسد که بهتر است تفکیک کنیم. تشریع را به همان حکم شرعی اطلاق کنیم که مربوط به حق تعالی و رسول صاحب شریعت می شود و این را از ولایت تقنینه جدا کنیم که جزء ولایت سیاسیه است.
• قسم سوم {از اقسام ولایت} الولایه التربویه و السلوکیه است. منظور از این ولایت، همان ولایتی است که در عرفان مطرح است. {در عرفان} انسان کامل دارای ولایت است. منظور از این ولایت، ولایت کسی است که دارای صلاحیت ارشاد سلوکی و ارشاد معنوی است و منظور از «ولایّت» این است که یک انسان کاملی الگو و اسوه است و دارای شأنیت ارشاد سلوکی و ارشاد معنوی است.
• قسم چهارم الولایه الحضانیّه و القیمومیّه است. برای این که {معانی مختلف ولایت با هم} خلط نشود،گاهی بعض افراد از غیر منقح بودن اصطلاحات استفاده می کنند و ایراد می کنند که ولایت فقیه یعنی چه؟ مگر ما صغار هستیم که احتیاج به ولایت داشته باشیم؟! و در وهلۀ اولی مراد از «ولایت فقیه» این نیست؛ و مراد از ولایت فقیه ولایت معصوم (ع)، همان ولایت سیاسیّه است که بحث خواهد شد. صغیری که ولیّ ندارد، محجورین،غایب و کسانی که اموال و حقوق آنها باید اداره شود، بر عهدۀ حکومت است و این را همۀ حکومت ها پذیرفته اند و مخصوص ولایت فقیه نیست؛ بالنتیجه در واقع ما این ولایت { الحضانیّه و القیمومیّه} را جدا و یک قسم تلقی کردیم و مصطلح به «ولایّت حضانیّه» شد؛ حضانت است و افرادی در پناه و در دامن دیگری- مثل فرزندان صغار در دامن پدر و مادر مثل افراد محجور- تحت قیمومیّت حکومت، امور و شئون آنها اداره می شود. این قسمی از ولایت است و غیر از «الولایه السیاسیّه» و «الولایه الحکومیّه» است که بر عهدۀ «ولی‌ّامر» است؛ البته در صورتی که افراد مشمول چنین ولایتی هستند و ولیّ ندارند، قهراً ولایت آنها به عهدۀ حکومت خواهد افتاد.
• قسم پنجم، «الولایه الحکومیه و السیاسیه» است که به فروع مختلفه تقسیم می شود. حسب ساختاری که برای حکومت می توان گفت تقسیمات آن متفاوت می شود. در واقع ما فقه الولایه الحکومیه و السیاسیه را بحث می‌کنیم و اقسام دیگر مورد بحث نیست و قسم چهارم هم به صورت ثانوی گاهی به عهدۀ حکومت قرار می گیرد.
۳- هویت معرفتی مسئله ولایّت
بحث هویت معرفتی مسئلۀ ولایت هم محل بحث است. بسته به آن معنا و مفهومی که از آن اراده می کنیم در علوم مختلف جای دارد؛ ولی ولایّت حکومیّه و سیاسیّه از حیثی کلامی و از حیثی فقهی است؛ هرچند که افراد حسب مشرب با هم متفاوت می شوند. و حضرت امام مسئلۀ ولایت فقیه را کلامی تلقی می کنند؛ یعنی در واقع تداوم امامت می دانند و نیابت از امامت است. بنابراین جنبۀ کلامی پیدا می کند این یک جهت است.
۴- جایگاه مسئله ولایّت
جهت دوم که باید بحث شود راجع به جایگاه مسئلۀ ولایت در قرآن و سنت است.
حکومت عادله
مطلب سومی که خوب است مقدمتاً بحث شود مختصری راجع به این که ایجاد حکومت عادل لازم است و در فقه مروری شود. فقهای بزرگی که با صراحت و قاطعیّت تمام بر ضرورت ایجاد حکومت تأکید فرمودند و آن هم در قالب ولایت فقیه و بعضی از آن ها مثل صاحب جواهر که می‌فرمایند اگر کسی نسبت به ولایت فقیه شک کند، اصلاً بوی فقه به مشام او نخورده است و اصلاً فقیه نیست و این خیلی چیز عجیبی است! صاحب جواهر اگر نگوییم بزرگترین فقیه تاریخ شیعه است، قطعاً در عداد چند فقیه بزرگ تاریخ شیعه به حساب می آید و کسی هم نبوده که بگوییم انقلاب و حکومت کرده است و خودش ولی‌امر بوده است. با این همه می‌فرمایند اگر کسی ولایت فقیه را نپذیرد اصلاً بوی فقه به مشام او نخورده است و نمی شود گفت او فقیه است. یعنی می‌توان قائل شد، شاید ایشان قائلند که از ضروریات فقه است؛ و مطلب خیلی روشن و آشکار است.
مرحوم آیت الله بروجردی بحث بسیار خوبی در دو الی سه صفحه راجع به مسئلۀ ولایّت و حکومت بحث کرده‌اند و این که احکام اسلامی تماماً اجتماعی و سیاسی است؛ و جالب است که این بحث را در مبحث «صلات مسافر» مطرح کرده‌اند. کتابی از ایشان وجود دارد که آقای منتظری دروس ایشان را تقریر کرده است؛ در بحث صلات مسافر این بحث را مطرح می کند که همه احکام اسلامی سیاسی و اجتماعی است؛ و گویی اصلاً قائل نیستند که در اسلام احکام غیر سیاسی و غیر اجتماعی وجود دارد.
دیگر بزرگان هم بیاناتی دارند و از کسانی نام می برم که ظاهراً سیاستمدار نبودند، انقلاب نکردند، حکومت برپا نکردند؛ ولیّ فقیه ای بودند که حرف آنان برای اهل فقه حجت است.
نکتۀ چهارمی که بحث می شود جایگاه مبحث ولایت فقیه در ساختار فقه السیاسه است؛ که اجمالاً بحث شد.
۵- مباحث فقه الولایه
نکتۀ پنجم این که چه مباحثی را باید در فقه الولایه مورد بررسی قرار داد. به نظر مجموعاً در شش فصل مباحث فقه الولایه را می‌توان سازماندهی کرد:
۱- فصل اول ضرورت حکم و علت نیاز به حکومت عقلاً و نقلاً؛ ادله ای که بیان می‌کند باید حکومت تشکیل داد. ادلۀ بسیاری دارد؛ به فطرت، عقل و ادلۀ عقلیه، آیات و روایات فراوانی را می‌توان استدلال کرد، و بسا بعضی ادعای اجماع کرده‌اند و و قطعاً شهرت شکل گرفته است و اگر احیاناً شهرت فتوایی بتوان (نه اجماع) قائل شد، حسب بعضی مبانی می تواند دلیل به حساب بیاید. حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) رسالۀ شهرت را همانند اجماع مورد بررسی قرار می دهند و حجت می دانند.
ممکن است بحث شود با وجود فراوانی روایاتی که دلالت دارند بر اینکه تا زمان ظهور کسی حق ندارد در عالم حکومت ایجاد کند و در حقیقت ظاهراً در بعضی از روایات منع شده که تا قبل از فرج و ظهور نباید حکومت برپا کرد؛ که این روایات را باید اجمالاً بررسی کرد و جای بررسی دارد.
۲- فصل دوم به این نکته خواهیم پرداخت که حکومت از نظر دین جوهر و گوهر آن ولایت است. گرانیگاه حکومت دینی، ولایت است. این دیدگاه فقط مخصوص شیعه نیست و اختصاص به شیعۀ إثنی عشریه ندارد. همۀ فرق شیعی بر این عقیده و باور هستند. سایر فرق غیر از إثنی عشریه مثلاً زیدیه هم تا حضرت زید احیاناً قائل به امامت زید هستند. آنها هم برای زید ولایّت قائل هستند و قهراً نسبت به سایر ائمه (ع) قبل از زید هم همینطور است؛ شیعه و اهل سنت هم همینطور؛ درست است که به لحاظ کیفیت انعقاد «امامت» و «ولایّت» اختلاف است. فرض کنید اهل سنت و عامه ممکن است به «بیعت» قائل باشند و یا احیاناً به شیوه های دیگر انعقاد امامت قائل باشند؛ مثلاً بین فقهای اهل سنت فراوان هستند کسانی که به وصایت خلیفۀ قبلی نسبت به خلیفۀ بعدی قائل هستند و عملاً هم بین خلفای راشدین این کار را کردند و بعداً رویه ایجاد شد. یا به تغلّب هم قائل هستند که مثلاً کسی در یک شب با کودتا حکومت را قبضه کند، قائلند ولایت مستقر و منعقد می شود و نباید مخالفت کرد.
می توان در مجموع و فی الجمله به یک چنین مطلبی نظر داد که کلاً ولایّت در حکومت اسلامی یک امر جوهری به حساب می آید و این را شیعه، سنی و مذاهب مختلف قائل هستند. البته ذیل عنوان، باید راجع به این بحث کنیم که اصل اولی به چیست؟ اصل اولی عدم ولایّت احدی به احد دیگر است. این اصل اولی باید مورد بحث قرار بگیرد. مراتب ولایت؛ ولایت ذاتی بالذات از آن خدا است. بالتفویض از آنِ انبیاء الهی است. بالوصایه از آن ائمه (ع) است و بالتنصیب و النیابه از آن فقها است.

مطلب دیگر اینکه طرائق انعقاد امامت چگونه برای ولیّ فقیه، امامت منعقد می شود؟ هر فقیهی می تواند عَلَم بردارد، بگوید من ولیّ هستم یا به طرقی باید این ولایت فعلیت پیدا کند؟
مطلب دیگر، کار و نقش انتخاب مردم و جایگاه آراء مردم در امر ولایّت چیست؟ آیا مردم انشاءِ ولایت می کنند؟ یعنی شأنیت را انتخاب مردم ایجاد می کند و کارکرد آن انشاء است و اصلاً شأنیت از اینجا پدید می آید یا انتخاب مردم جزئی از منشأ مشروعیت است و شأنیت ایجاد نمی کند و کارکرد شطریّت و جزئیّت دارد یا شرط ولایت است؟
فقیهی ثبوتاً دارای ولایت هست مشروط به آنکه مردم با او بیعت کنند، او را انتخاب کنند و یا اصولاً کارکردی بر ایجاد و انشاء آن شأن علی الإطلاق یا به نحو جزئیت یا به نحو شرطیت ندارد؛ وظیفۀ مردم اعلام انقیاد است، تصفیه الجو است، آماده کردن فضا است و همین و بیش از این نقشی ندارند؟ که اینها احتمالاتی است که می‌توان بیان نمود و البته همۀ آنها وجوه نیستند، که آراء هستند؛ انواع آرائی است که در این زمینه وجود دارد. ممکن است به اشکال و احتمالات دیگری هم مطرح کرد ولی به این صورتی که دسته بندی کردم یک دسته بندی منطقی است و نقش انتخاب و کارکرد و جایگاه آراء را مرتبه به مرتبه پایین می آییم:
انشاء شأنیّت یعنی منشأ مشروعیت رأی مردم است، نصبی در کار نیست مطلقاً؛ که البته تقریباً کسی از فقها قائل به این نیست؛ یعنی کسانی که معروف به «انتخاب» هستند، آنها هم قائل نیستند که فقیه اصلاً با دیگران فرق نمی کند و اصل منشأ مشروعیّت با مردم است و رأی مردم ولایت را انشاء و ایجاد می کند؛ چنین نمی گویند. و حالا مثلاً آقای منتظری که بیش از همه و کما بیش فنیّ تر از همه در این زمینه بحث کرده است، معتقدند اصل این است که کسی بر کسی ولایّت ندارد. ایشان بیان می کنند که ادله برای انتصاب که فقط منشأ مشروعیّت انتصاب باشد، کفایت نمی کند؛ و علی فرض که ادله کفایت نکند به سراغ انتخاب برویم و استدلال می کند که استدلال های ایشان هم بر این موضوع کافی نیست و من خودم ادلۀ ایشان را نقد کردم.
۳- فصل سوم که باید بحث کنیم ویژگی ها و اوصاف و شرایط ولیّ امر است؛ که ما یک دسته‌بندی ابتکاری برای مواصفات داریم. اوصاف و شرایط ولیّ امر را هم می‌توان دسته‌بندی کرد که ما به چهار گروه این مواصفات و ویژگی ها را دسته بندی کردیم:
۱-صفاتی که با ذات انسان مربوط می شود
۲-ویژگی های انفسی
۳-ویژگی های جسمی
۴-یک سلسله مسائل برون وجودی و پیرامونی؛ بالاخره ولیّ باید یک محبوبیتی داشته باشد. اگر فرض شود ولیّ‌امر مقبول نیست -به هر دلیلی- قهراً اینجا ولایت شکل نمی گیرید و فعلیت پیدا نمی کند.
۴- فصل چهارم: وظایف، حقوق و اختیارات ولیّ‌امر است‌؛ که قهراً هر کدام یک محور مستقلی می شود. طبعاً ذیل هر یک بعضی مطالب باید مطرح شود؛ مثل قلمرو نفوذ ولیّ‌امر. که بحث بسیار مهمی است که آیا ولیّ‌امر در یک کشوری نسبت به مسلمانان سایر کشورها ولایّت دارد یا ولیّ‌امر باید واحد باشد یا تعدد پذیر است؛ مثلاً حسب تعدد جغرافیا آیا قائل به التعددیه در ولایت باید باشیم یا ولایّت سرزمینی است؟ اینها بحث هایی است که می تواند مورد بحث قرار بگیرد.
۵- فصل پنجم: رابطۀ بین ولیّ‌امر و ارکان دولت است. اینجا باید بگوییم جایگاه ولیّ‌امر در ساختار دولت چیست؟ آیا ولیّ‌امر هم یکی از سلطات است؛ یکی از ارکان است؟ در عداد ارکان است؟ به طور مثال فرضاً رکن شعب، رکن اقلیم، سلطات را داریم و رکن دیگر هم ولایّت است. آیا بدین شکل است یا اصلاً ولایت و ولیّ‌امر نهادی در عرض سایر نهادها است یا به شکل دیگری است؟ این مسئله باید بحث شود و اینکه ارکان و سلطات در قبال ولیّ‌امر دارند، ولیّ امر چه وظایفی نسبت به ارکان دیگر و سلطات دارد این هم در این فصل بحث می شود.
۶- فصل ششم: رابطه و نسبت ولیّ‌امر به ملّت و هم چنین امّت است؛ نسبت امت و ملت عام و خاص من وجه است. از جهتی شعب، عام است به اعتبار این که شامل همۀ کسانی که در یک سرزمین ذیل حکومت زندگی می کنند(مسلمان و غیر مسلمان) می شود؛ این شعب است؛ ولی امت از حیث دیگر عام است و آن اینکه فقط مسلمان های تحت حکومت را «اُمّت» نمی گویند. همۀ آحاد مسلمین را در سراسر جهان و خارج از این اقلیم و خارج از قلمرو حکومت را هم ما جزء امت می دانیم. از این جهت اعم است. اما از آن جهت که فقط مسلمین هستند، خاص است؛ کما این که در «شعب» هم از این جهت که فقط کسانی که در قلمرو سرزمینی تحت سیطرۀ ولیّ امر زندگی می کنند خاص است. به این ترتیب نسبت بین «شعب» و «اُمّت» عام و خاص من وجه خواهد شد که باید بحث شود.
ممکن است در مجموعۀ فقه السیاسه کلاً از آداب و سلوک هم بحث کنیم؛ آداب و اخلاق حکومت. این یک فرض است که بگوییم مجموعۀ مباحث مربوط به اخلاق حکومت را یکجا بحث کنیم.
در پایان آن ۱۰ فصل یا فنّ که توضیح دادیم ولی همان جا پیشنهاد دادیم و آن این که ممکن است آداب و اخلاق هر فنّ و هر قسمی را در همان قسم بحث کنیم. مثلاً آداب «السلطه التنفیذیّه» را در همان فصل بحث کنیم، آداب و اخلاق تقنین را ذیل همان فقه «السلطه التقنینیّه» بحث کنیم. اگر چنین باشد، راجع به ولایّت امر هم بدین شکل است؛ یعنی می‌توانیم در پایان مبحث «فقه الولایه»، یک فصلی با عنوان آداب و اخلاق یا آداب و اخلاق سلوکی مربوط به شأن ولایّت و ولیّ‌امر را به مثابه یک فصل بحث کنیم. اگر چنین شود آن وقت این فصل هفتم می شود و به این ترتیب مجموعۀ این مباحثی را که باید ذیل عنوان «فقه الولایه» بحث کنیم در قالب ۷ فصل می توانیم صورت بندی و ساماندهی کنیم. ولی همانگونه که بیان شد، نمی توانیم همۀ این ساختاری را که الان مورد اشاره و مرور اجمالی قرار دادیم، در یک و نیم سال آن هم در قالب چهارده، پانزده، شانزده جلسه ارائه کنیم. طبعاً تا حدی گزینشی و گزیده و کوتاه بحث خواهیم کرد که بتوانیم مطلب را در این نیم سال تمام بکنیم. ولیکن دانش پژوهان وقتی این مقطع را که فعلاً به مثابه سطح سه به حساب می آید تمام کنند که به زودی انشاءالله تمام می‌کنند وارد مقطع چهار می شوند. در سطح چهار آنجا ما یک دور دیگر خیلی فنیّ و تفصیلی وارد این مباحث خواهیم شد که دو واحد یا لااقل ۴ یا ۶ واحد ممکن است راجع به این در آینده بحث کنیم ولی الان اجمالاً بحث می کنیم.
و صلَّ اللّه علی محمّد (ص) و آله الطیّبین الطاهرین (ع)